تبليغاتX
كريم اهل بيت

hassanmojtaba

زائربقيع

hassanmojtaba

http://hassanmojtaba.blogfa.com

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

كريم اهل بيت

کاربر مهمان، خوش آمديد! امروز
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات
قران کریم
پیامبر اکرم (ص)
علی ابن ابی طالب
حضرت زهرا ع(س)
امام حسن مجتبی علیه السلام
امام حسین علیه السلام
حضرت زینب س
حضرت علی اکبر حضرت علی اصغر ع
حضرت ابوالفضل ع حضرت رقیه س
امام سجاد ع
امام محمد باقر ع
امام جعفر صادق ع
امام موسی کاظم ع
حضرت معصومه س
امام رضا علیه السلام
امام محمد تقی ع
امام علی النقی ع
امام حسن عسکری ع
امام زمان ع
سخنرانی مذهبی
دانلود مداحی سید جواد ذاکر
دانلود مداحی مرحوم اغاسی
دانلود مداحی محمود کریمی
دانلود مداحی حمید علیمی
دانلود مداحی مهدی مختاری مهدی اکبری
دانلود مداحی عبدالرضا هلالی
دانلود مداحی سعید حدادیان
دانلود مداحی حاج منصور ارضی
دانلود مداحی مهدی سلحشور احمد واعظی
حج
دانلود مداحی حاج محمد رضا طاهری
ادعیه و زیارات
دانلود مداحی سید مهدی میرداماد سید مجید بنی فاطمه
دانلود مداحی حاج حسن خلج
کتاب الکترونیک مذهبی و اموزشی
نرم افزارهای اسلامی موبایل
مجموعه سخنرانی استاد انصاریان
مجموعه سخنرانی از استاد توکل
مجموعه سخنرانی از حجت الاسلام رفیعی
مجموعه سخنرانی از استاد شهید مطهری
سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی
مجموعه سخنرانی از حاج آقای پناهیان
عکس هایو بگراندهای مذهبی
دانلود مداحی حسين سيب سرخي
دانلود مداحی جواد مقدم
تم های مذهبی موبایل
عید غدیر خم
مجموعه مداحی از حاج صادق آهنگران
مجموعه مداحی از حاج غلام کویتی پور و فخری
مجموعه سخنرانی از استاد فاطمی نیا
مجموعه سخنرانی از آیت الله مصباح یزدی
شهدا و جبهه وجنگ
ویژه نامه دهه فجر
مجموعه سخنرانی از حاج آقای فرحزاد
مجموعه سخنرانی از حاج آقای هاشمی نژاد
مجموعه سخنرانی از مرحوم فلسفی
صهیونیزم، اسرائیل و قدس
بهائیت
ظهور و نشانه‌ها
تكليف منتظران
انتظار
فرقه‌هاي انحرافي- مهدویت و فرقه ها
مجموعه سخنرانی از مرحوم کافی
مجموعه خطبه های نماز جمعه مقام معظم رهبری
مجموعه سخنرانی از استاد قرائتی
مجموعه سخنرانی از حضرت امام خمینی (ره)
مجموعه صوتی ستاره درخشان، سرودهای زیبا در مدح امام
ماه مبارک رمضان
نوای جبهه
کلیپ ونوا ونما از جنگ
مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت
سی دی تصویری نور احکام
مجموعه سخنرانی از حاج آقا دانشمند
دانلود قران کریم
دانلود مداحی نزار قطری
دانلود مداحی ملاباسم
انتخابات
حقیقت پنهان





آرشیو مطالب

لینکستان
آرشیو تماس با ما


نبرد قرقيسيا

نبرد قرقيسيا     

سهيلا صلاحي‌ اصفهاني‌

 روايت‌هاي‌ اسلامي‌ خبر از وقوع‌ جنگ‌ها، فتنه‌ها و آشوب‌هاي‌ گسترده‌ و فراوان‌ در آخرالزمان‌ و در آستانه‌ ظهور امام‌ مهدي‌ (ع‌) مي‌دهند؛ فتنه‌هايي‌ كه‌ پي‌ در پي‌ مي‌رسند و سرزمين‌هاي‌ بسياري‌ را در برمي‌ گيرند.
 رسول‌ گرامي‌ اسلام‌ (ص‌) از اين‌ فتنه‌ها و آشوب‌ها چنين‌ ياد مي‌كنند:
 تكون‌ فتنة‌ بعدها فتنة‌: الاولي‌ في‌ الاخرة‌ كثمرة‌ السوط‌ يتبعها ذباب‌ السيف‌... ثمّ يكون‌ بعد ذلك‌ فتنة‌ تستحلّ فيها المحارم‌ كلّها. ثمّ تأتي‌ الخلافة‌ خير أهل‌ الارض‌ و هو قاعد في‌ بيته‌.
 فتنه‌اي‌ به‌ پا مي‌شود و به‌ دنبال‌ آن‌ فتنه‌اي‌ ديگر برمي‌خيزد. فتنه‌ اولي‌ در مقايسه‌ با دومي‌ همانند تازيانه‌ خوردن‌ است‌ در مقايسه‌ با ضربات‌ لبه‌ تيز شمشير! سپس‌ فتنه‌اي‌ پديد مي‌آيد كه‌ همه‌ محرمات‌ در آن‌ حلال‌ شمرده‌ شود! آنگاه‌ خلافت‌ به‌ بهترين‌ مردم‌ روي‌ زمين‌ مي‌رسد در حالي‌ كه‌ او در خانه‌اش‌ نشسته‌ باشد

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

منجي معرفت

منجي معرفت     

محسن غرويان

 1. مدعاي‌ نظرية‌ تنازل‌ معرفت‌ ديني‌
 
بر خلاف‌ آنچه‌ مشهور است‌، نظريه‌ تنازل‌ معرفت‌ ديني‌، اين‌ ايده‌ را مطرح‌ مي‌كند كه‌ معرفت‌ ديني‌ از عصر نزول‌ دين‌ اسلام‌ تا عصر ظهور مهدي‌ موعود(عج‌) در سير و حركت‌ كلان‌ خود، رو به‌ افول‌ و نزول‌ است‌ و سير تكاملي‌ ندارد.
  البته‌ حركت‌هاي‌ موقتي‌ و قسري‌ تكاملي‌ ممكن‌ است‌ اتفاق‌ افتاده‌ باشد و يا اتفاق‌ بيفتد، اما سير نهايي‌ كاروان‌ معرفت‌ ديني‌، تنازلي‌ است‌، نه‌ تكاملي‌! اين‌ نظريه‌ مي‌گويد: تا گوهر دين‌ شناخته‌ نشود، نمي‌توان‌ در مورد معرفت‌ دين‌ و تكامل‌ يا تنازلي‌ بودن‌ آن‌ سخن‌ گفت‌ و گوهر دين‌ چيزي‌ جز «عبوديت‌» نيست‌:  «و ما خلقت‌ الجّن‌ والاءنس‌ إلاّ ليعبدون‌» 1  (اي‌: ليعرفون‌).  و نيز در قرآن‌ آمده‌ است‌:  «ولقد بعثنا في‌ كل‌ امة‌ رسولاً أن‌ اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت‌ ». 2 براساس‌ اين‌ نظريه‌، معرفت‌ ديني‌ در حقيقت‌

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

فجرمقدس-4

فجرمقدس-4     

اشاره‌اي‌ اجمالي‌ و كلي‌ به‌ حوادث‌ پيش‌ از ظهور
مجتبي‌السادة‌
ترجمه‌: محمود مطهري‌نيا


  اشاره‌ :
در قسمت‌ گذشته‌ با برخي‌ از رويدادهايي‌ كه‌ در روايت‌هاي‌ اسلامي‌ از آنها به‌ عنوان‌ رويدادهاي‌ پيش‌ از ظهور ياد شده‌ آشنا شديم‌. چنان‌ كه‌ گفته‌ شد اين‌ رويدادها همه‌ در فاصله‌اي‌ دور از عصر ظهور واقع‌ شده‌اند و پيشگويي‌ آنها از سويي‌ ائمه‌معصومين‌(ع‌) موجب‌ اطمينان‌ و اعتماد مردم‌ به‌ صدق‌ وعده‌ پيشوايان‌ دين‌ نسبت‌ به‌ رويدادهاي‌ نزديك‌ به‌ عصر ظهور مي‌شود.
  از اين‌ قسمت‌ به‌ بعد رويدادهايي‌ را كه‌ وقوع‌ آنها در فاصلة‌ نزديك‌ به‌ عصر ظهور پيش‌گويي‌ شده‌ مورد بررسي‌ قرار مي‌دهيم‌.

 بخش‌ اول‌ - علامات‌ پيش‌ از ظهور
  احاديثي‌ كه‌ حوادث‌ ايّام‌ نزديك‌ به‌ ظهور را ترسيم‌ و محدوده‌ آن‌ عصر را مشخص‌ مي‌كنند مي‌توان‌ به‌ چهار قسمت‌ زير دسته‌بندي‌ كرد:

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

فجرمقدس‌-7

فجرمقدس‌-7
حوادث‌ آخرين‌ ماه‌هاي‌ پيش‌ از ظهور
مجتبي‌السادة‌
ترجمه‌: محمود مطهري‌نيا

 اشاره‌:
  در بخش‌هاي‌ قبلي‌ اين‌ سلسله‌ مقالات‌، با برخي‌ نشانه‌هاي‌ مخصوص‌ سال‌ ظهور امام‌ عصر(عج‌) آشنا شديم‌ و اينك‌ به‌ بررسي‌ سلسله‌ رويدادهايي‌ مي‌پردازيم‌ كه‌ در آخرين‌ ماه‌هاي‌ پيش‌ از ظهور آن‌ حضرت‌ رخ‌ مي‌دهد.

 حوادث‌ ماه‌ شعبان‌

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

فجر مقدس

فجر مقدس
مجتبي السادة
ترجمه:محمود مطهري نيا

اشاره‌ :
در بخش‌هاي‌ قبلي‌ اين‌ سلسله‌ مقالات‌، با برخي‌ نشانه‌هاي‌ مخصوص‌ سال‌ ظهور امام‌ عصر(عج‌) آشنا شديم‌ و اينك‌ به‌ بررسي‌ سلسله‌ رويدادهايي‌ مي‌پردازيم‌ كه‌ در آخرين‌ ماه‌هاي‌ پيش‌ از ظهور آن‌ حضرت‌ رخ‌ مي‌دهد.

 ادامه‌ حوادث‌ ماه‌ رجب‌

 3 ـ قيام‌ يماني‌ (از علايم‌ حتمي‌ ظهور)
  احاديث‌ شريف‌ ما جنبش‌ يماني‌ را به‌ عنوان‌ پرچم‌ هدايت‌ معرفي‌ مي‌كنند كه‌ همزمان‌ با شورش‌ سفياني‌ در شام‌، او هم‌ در يمن‌ قيام‌ كرده‌ و مردم‌ را به‌ حق‌ و حقيقت‌ دعوت‌ مي‌كند

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

فجر مقدس-3

فجر مقدس-3
مجتبي الساده ترجمه : محمود مطهري نيا

 اشاره‌ :
گفتيم‌ كه‌ پيش‌ از بررسي‌ حوادث‌ شش‌ ماهه‌ دوم‌ آخرين‌ سال‌ غيبت‌ لازم‌ است‌ كه‌ به‌ برخي‌ مباحث‌ پرداخته‌ شود كه‌ در دو قسمت‌ قبلي‌ با ضرورت‌ طرح‌ موضوع‌ نشانه‌هاي‌ ظهور، تقسيم‌بندي‌ انواع‌ ظهور (اصغر و اكبر) و شگفتي‌هاي‌ پيش‌ از ظهور آشنا شديم‌. در اين‌ شماره‌ هم‌ بخشي‌ ديگر اين‌ سلسله‌ مطالب‌ تقديم‌ حضورتان‌ مي‌گردد.

  تمامي‌ نشانه‌هاي‌ ظهور در اصل‌ نوعي‌ خبر دادن‌ از آينده‌ به‌ حساب‌ مي‌آيند كه‌ اين‌ خبر دادن‌ از آينده‌ هم‌ تنها با عنايت‌ خداوند علاّم‌الغيوب‌ از طريق‌ وحي‌، الهام‌ يا ديگر راه‌ها و با يك‌ يا چند واسطه‌ كه‌ شرايط‌ نيل‌ بدين‌ منظور را فراهم‌ كنند ممكن‌ خواهد بود، چنانكه‌ پيامبر(ص‌) و پس‌ از ايشان‌ ائمه‌(ع‌) از اين‌ ويژگي‌ برخوردار بوده‌اند. اين‌ عقيده‌ از نظر اسلامي‌ مسأله‌ ثابت‌ شده‌اي‌ است‌ و در قرآن‌ كريم‌ هم‌ چنين‌ آمده‌ است‌ كه‌:
  عالم‌ الغيب‌ فلا يظهر علي‌ غيبه‌ أحداً إلاّ من‌ ارتضي‌ من‌ رسول‌  .
  (خداوند) داناي‌ غيب‌ است‌ و تنها آنها كه‌ مورد رضايت‌ و پسند رسول‌ باشند از آن‌ باخبر مي‌شوند.
  از همين‌ روست‌ كه‌ شخص‌ معصوم‌(ع‌) از حوادث‌ آينده‌ خبر داشته‌ و مي‌تواند الان‌ از وقوع‌ آن‌ درآينده‌ خبر دهد.
  و امّا در مورد حوادث‌ يا علاماتي‌ كه‌ روايات‌ از وقوع‌ آنها پيش‌ از ظهور خبر داده‌اند و مدت‌ها پيش‌ از ظهور اتفاق‌ مي‌افتند، در واقع‌ اگر بخواهيم‌ آنها را هم‌ از نشانه‌هاي‌ ظهور بدانيم‌، بايد توجه‌ داشته‌ باشيم‌ كه‌ معصومين‌(ع‌) برخي‌ از حوادث‌ بزرگ‌ و قابل‌ توجهي‌ را كه‌ پيشاپيش‌ از وقوع‌ آنها به‌ كمك‌ وحي‌ و الهام‌ مطلع‌ بوده‌اند آن‌ را مرتبط‌ با ظهور معرفي‌ مي‌كرده‌اند تا نسل‌ معاصر آن‌ حوادث‌ و آنها كه‌ پس‌ از چنين‌ جرياناتي‌ زندگي‌ مي‌كنند به‌ صدق‌ پيشگويي‌هاي‌ اين‌ اخبار توسط‌ معصومين‌(ع‌) پي‌ ببرند. و نسبت‌ به‌ وقوع‌ ديگر حوادث‌ اطمينان‌ نسبي‌ و قلبي‌ پيدا كنند و چشم‌ انتظار ديگر جريانات‌ و در نهايت‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌(ع‌) باشند. به‌ عبارت‌ ديگر هر چه‌ اين‌ نشانه‌هايي‌ كه‌ مرتبط‌ با ظهور عنوان‌ شده‌اند بيشتر محقق‌ شوند، بينندگان‌ و شنوندگان‌ اين‌ اخبار از يك‌ سو از صدق‌ اينها به‌ صدق‌ ديگر اخبار كه‌ هنوز رخ‌ نداده‌اند پي‌ مي‌برند و از سوي‌ ديگر انتظار و التهاب‌ قلبي‌ آنها به‌ اميد ديدار آن‌ يار سفر كرده‌ شدت‌ مي‌يابد.
  آن‌ دسته‌ از حوادثي‌ هم‌ كه‌ بلافاصله‌ قبل‌ از ظهور اتفاق‌ مي‌افتند از اين‌ جهت‌ بر ظهور دلالت‌ مي‌كنند كه‌ خداوند متعال‌ اين‌ حوادث‌ را به‌ عنوان‌ نشانه‌هاي‌ ظهور و براي‌ جلب‌ نظر مردم‌ به‌ جريان‌ مي‌اندازد؛ خصوصاً جمعيتي‌ از مؤمنين‌ مخلص‌ و منتظر كه‌ چشم‌ انتظار ديدار فجر مقدس‌ هستند، از همين‌ روست‌ بعضي‌ از علامات‌ را كه‌ محدوده‌ زماني‌ مشخصي‌ دارند دال‌ بر ظهور بيان‌ شده‌اند.
  به‌ عبارت‌ بهتر مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ بعضي‌ از اخباري‌ كه‌ معصومين‌(ع‌) فرموده‌اند و اهل‌ حديث‌ آنها را در كتاب‌ها و منابع‌ حديثي‌ خويش‌ ثبت‌ كرده‌اند به‌ عنوان‌ اين‌ كه‌ پيش‌ از آن‌ حادثه‌ محبوب‌ و مطلوب‌ رخ‌ خواهد داد و جريان‌ خاص‌ آن‌ خبر تا كنون‌ رخ‌ داده‌ از اين‌ جهت‌ است‌ كه‌ يقين‌ داشته‌ باشيم‌ چنين‌ مطلبي‌ را پس‌ از نگارش‌ آن‌ منبع‌ حديثي‌ به‌ آن‌ اضافه‌ نشده‌ و اين‌ خود بهترين‌ دليل‌ براي‌ صدق‌ اين‌گونه‌ احاديث‌ است‌ مضاف‌ براينكه‌ به‌ طور ضمني‌ وجود حضرت‌ مهدي‌(ع‌) را اثبات‌ مي‌كنند.
  برخي‌ از حوادثي‌ كه‌ احاديث‌ پيشاپيش‌ از رخ‌ دادن‌ آنها خبر داده‌اند و وقوعشان‌ در كتب‌ تاريخي‌ پس‌ از گذشت‌ سال‌ها به‌ ثبت‌ رسيده‌، (پيشگويي‌هاي‌ مطابق‌ واقع‌ ايشان‌) از اين‌ قرار است‌:

 پيشگويي‌ اول‌ و دوم‌: انحراف‌ و فساد بني‌عباس‌
  پيامبر(ص‌) و ائمه‌(ع‌) دربارة‌ ويژگي‌هاي‌ حكومت‌ بني‌عباس‌ از جهت‌ منحرف‌ شدن‌ آنها به‌ سمت‌ فساد و خروجشان‌ از مسير حق‌ خبر داده‌اند.
  عبدالله‌ بن‌ عباس‌ مي‌گويد: پيامبراكرم‌(ص‌) به‌ پدرم‌ فرمودند: «عباس‌! واي‌ بر فرزندان‌ من‌ از دست‌ فرزندان‌ تو و واي‌ بر فرزندان‌ تو از فرزندان‌ من‌.» به‌ ايشان‌ عرض‌ كرد: «يا رسول‌الله‌! آيا دستور مي‌دهيد كه‌ از زنان‌ كناره‌گيري‌ كنم‌؟» حضرت‌ فرمودند: «علم‌ خداوند انجام‌ يافته‌ است‌ قابل‌ تغيير نمي‌باشد و انجام‌ و تحقق‌ امور به‌ دست‌ اوست‌ و فرزندانم‌ به‌ اين‌ امر مبتلا خواهند شد.»
  به‌ خوبي‌ مي‌دانيم‌ كه‌ دولت‌ بني‌عباس‌ چه‌ بر سر ائمه‌(ع‌) و ديگر فرزندان‌ رسول‌ اكرم‌(ص‌) در طول‌ تاريخ‌ آوردند و چه‌ آوارگي‌ها، تعقيب‌ها و دستگير شدن‌ها و ستم‌هايي‌ را از آنها چشيدند كه‌ مشهورتر از آن‌ است‌ كه‌ اين‌ روزها بخواهيم‌ آن‌ را به‌ نگارش‌ درآوريم‌ ولي‌ آنها كه‌ مي‌خواهند اطلاعات‌ بيشتري‌ در اين‌ رابطه‌ داشته‌ باشند مي‌توانند به‌ كتاب‌  مقاتل‌ الطالبيين‌  نوشتة‌ ابي‌الفرج‌ اصفهاني‌ مراجعه‌ كنند. مضاف‌ بر اين‌ در برخي‌ از روايات‌ از فروپاشي‌ حكومت‌ بني‌العباس‌ و از بين‌ رفتن‌ آنها خبر داده‌ شده‌ است‌. مثلاً امام‌ باقر(ع‌) طي‌ حديثي‌ مي‌فرمايند:
  ... سپس‌ بني‌عباس‌ به‌ سلطنت‌ مي‌رسند و همواره‌ در عيش‌ و نشاط‌ حكومت‌ و وفور خوشي‌ها خواهند بود تا اينكه‌ در ميان‌ آنها اختلاف‌ مي‌افتد و پس‌ از آن‌ كه‌ دچار اختلاف‌ شدند حكومت‌ را از كف‌ مي‌دهند.
  لازم‌ است‌ به‌ ياد داشته‌ باشيم‌ امام‌ باقر(ع‌) پس‌ از زوال‌ سلسلة‌ بني‌اميه‌ به‌ شهادت‌ رسيدند و 18 سال‌ بعد حكومت‌ عباسيان‌ بر مسلمانان‌ مسلط‌ شدند.

 پيشگويي‌ سوم‌: اختلاف‌ اهل‌ مشرق‌ و مغرب‌
  در ادامه‌ حديثي‌ كه‌ از امام‌ باقر(ع‌) نقل‌ كرديم‌ حضرت‌ فرمودند:
  و اهل‌ مشرق‌ و مغرب‌ دچار اختلاف‌ مي‌شوند.
  كه‌ نمونه‌هاي‌ بسياري‌ براي‌ اين‌ اختلاف‌ در طول‌ تاريخ‌ مي‌توان‌ يافت‌: مانند اختلاف‌ اهل‌ مشرق‌ و مغرب‌ براي‌ تعيين‌ مرزهاي‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ كه‌ اين‌ مسأله‌ سابقه‌ طولاني‌ در ميان‌ مسلمانان‌ دارد به‌ طوري‌ كه‌ بر مشرق‌ عباسيان‌ حكومت‌ مي‌كردند و بر مغرب‌ يا همه‌ اندلس‌ اسلامي‌ حكمرانان‌ اموي‌. يا اينكه‌ در شمال‌ آفريقا(غرب‌) دولت‌ فاطميون‌ را تأسيس‌ كردند در هر دو حالت‌ غرب‌ از خلافت‌ مشرق‌ كه‌ در دست‌ عباسيان‌ بود، جدا شده‌ بودند.
  شايد هم‌ منظور چيزي‌ است‌ كه‌ در عصر كنوني‌ ـ از زمان‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ تا الآن‌ ـ شاهدش‌ هستيم‌ كه‌ دو دولت‌ بزرگ‌ وجود داشته‌اند به‌ طوري‌ كه‌ يكي‌ مدعي‌ زعامت‌ (جمهوري‌ها) در مشرق‌ است‌ و ديگري‌ خود را فرمانرواي‌ غرب‌ مي‌شمرد به‌ هرحال‌ اختلاف‌ را به‌ هر كدام‌ از اين‌ معاني‌ يا معاني‌ ديگر بگيريم‌ اين‌ اختلاف‌ ميان‌ شرق‌ و غرب‌ از جمله‌ نشانه‌هاي‌ ظهور است‌ و همواره‌ شاهدش‌ بوده‌ايم‌. به‌ جانم‌ قسم‌ كه‌ اين‌ خود از معجزاتي‌ است‌ كه‌ صدق‌ كل‌ روايت‌ را نتيجه‌ مي‌دهد و صاحب‌ بيعت‌ (حضرت‌ مهدي‌(ع‌)) هم‌ در اين‌ حديث‌ مطرح‌ شده‌ است‌.
  در همان‌ حديثي‌ كه‌ از غيبت‌ نعماني‌ پيش‌ از اين‌ طرح‌ كرديم‌، آمده‌ است‌:
 قائم‌(ع‌) در سال‌هاي‌ فرد (1، 3، 5) قيام‌ خواهند كرد.
  و سپس‌ فرمودند:
  وقتي‌ بني‌اميه‌ دچار اختلاف‌ شوند و حكومت‌شان‌ از دست‌ برود سپس‌ بني‌عباس‌ به‌ سلطنت‌ مي‌رسند بهار حكومت‌ و وفور عيش‌ آنها دايمي‌ نخواهد ماند و در بين‌ آنها اختلاف‌ افتاده‌ و پس‌ از اين‌ تفرقه‌ حكومت‌شان‌ بر باد مي‌رود و اهل‌ مشرق‌ و مغرب‌ دچار اختلاف‌ مي‌شوند، آري‌ حتي‌ اهل‌ قبله‌ هم‌ (چنين‌ خواهند شد)، همواره‌ مردم‌ سختي‌ شديدي‌ به‌ خاطر ترسي‌ كه‌ بر آنها مي‌گذرد، مي‌مانند، تا اينكه‌ منادي‌ از آسمان‌ ندا دهد. پس‌ وقتي‌ ندا داد كه‌: «النفير، النفير» (كوچ‌ كنيد، كوچ‌ كنيد) به‌ خداوند قسم‌ گويي‌ كه‌ به‌ او مي‌نگرم‌ كه‌ در ميان‌ ركن‌ و مقام‌ با مردم‌ بيعت‌ مي‌كند...  .
  اين‌ سه‌ پيشگويي‌ اتفاق‌ افتاده‌ در تاريخ‌ آن‌ هم‌ پس‌ از بيان‌ آن‌ حضرت‌(ع‌) و نقل‌ محدثين‌ در منابعشان‌ خود بهترين‌ دليل‌ بر صدق‌ صدور آن‌ از معصوم‌(ع‌) است‌.

صفحه 2 از 2

 پيشگويي‌ چهارم‌: انحراف‌ جامعه‌ اسلامي‌
  پيامبر اكرم‌(ص‌) بارها از انحراف‌ در رهبري‌ اسلامي‌ جامعه‌ پس‌ از خويش‌ خبر داده‌اند كه‌ از آن‌ جمله‌ اين‌ روايت‌ است‌ كه‌ ابن‌ عباس‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ حضرت‌ ضمن‌ صحبت‌هايشان‌ از معراج‌ اين‌ مطالب‌ را از جمله‌ علايم‌ ظهور برشمرده‌اند:
  كافران‌، فرمانرواي‌ (مردم‌) مي‌شوند و فاجران‌ (ستمكاران‌) سرپرست‌ و ظالمان‌ هم‌ آنان‌ را ياري‌ مي‌كنندو فاسقان‌ هم‌ مشاوران‌ آنها مي‌شوند. در چنين‌ زماني‌ سه‌ خسف‌ (فرو رفتن‌) پيش‌ مي‌آيد: در مشرق‌، مغرب‌ و جزيرة‌العرب‌، بصره‌ را هم‌ يكي‌ از نوادگان‌ تو كه‌ زنگي‌ها از او پيروي‌ مي‌كنند خراب‌ مي‌كند. تا انتهاي‌ حديث‌.
  و در حديث‌ ديگري‌ چنين‌ مي‌فرمايند:
  ... و پس‌ از من‌، رهبراني‌ خواهند آمد كه‌ به‌ هدايت‌ من‌ هدايت‌ نگردند (از طريق‌ من‌ كه‌ هدايت‌ است‌ پيروي‌ نمي‌كنند) و به‌ سنت‌ من‌ هم‌ رفتار نمي‌كنند، از ميان‌ آنها مرداني‌ قيام‌ خواهند كرد كه‌ قلب‌هايشان‌ قلب‌ شيطان‌ است‌ در كالبد انسان‌.
  اين‌ همان‌ مسأله‌اي‌ است‌ كه‌ پس‌ از رسول‌ مكرم‌ اسلام‌(ص‌) رخ‌ داد و حكومت‌ براساس‌ مصلحت‌ها و يا به‌ طور موروثي‌ دست‌ به‌ دست‌ شد. مصرف‌ كردن‌ انواع‌ شراب‌ها در كاخ‌هاي‌ خلفاي‌ به‌ اصطلاح‌ اسلامي‌ مطلبي‌ بديهي‌ است‌ و در منابع‌ تاريخي‌ زيادي‌ مطرح‌ شده‌ است‌ و شايد بهترين‌ نمونه‌ آن‌ متوكل‌ عباسي‌ ـ لعنة‌الله‌عليه‌ ـ است‌ كه‌ يك‌ مرتبه‌ جمعيتي‌ از سپاهيان‌ ترك‌ را به‌ سوي‌ خانة‌ امام‌ هادي‌(ع‌) فرستاد تا پس‌ از حمله‌ به‌ آنجا، حضرت‌ را شبانه‌ به‌ كاخ‌ او منتقل‌ كنند. آنها هم‌ وقتي‌ به‌ منزل‌ آن‌ حضرت‌ رسيدند. ايشان‌ مشغول‌ قرائت‌ قرآن‌
 بودند. سپاهيان‌، حضرت‌ را اسير كرده‌ و به‌ سوي‌ متوكل‌ بردند و وقتي‌ به‌ مقابل‌ او رسيدند، پيالة‌ شرابي‌ در دستش‌ بود و مشغول‌ نوشيدن‌ بود كه‌ با ديدن‌ حضرت‌ ابهت‌ امام‌ او را گرفت‌ و به‌ ناچار حضرت‌ را احترام‌ كرده‌ و در كنار خويش‌ نشاند. پياله‌ شرابي‌ راكه‌ در دستش‌ بود به‌ حضرت‌ تعارف‌ كرد و ايشان‌ هم‌ فرمودند: «امير! هرگز گوشت‌ و خونم‌ تا به‌ حال‌ به‌ شراب‌ آلوده‌ نگشته‌ است‌ (از نوشيدن‌ شراب‌) مرا معاف‌ بدار.» او هم‌ صرف‌نظر كرد. تا انتهاي‌ جريان‌ (كه‌ البته‌ نكات‌ جالب‌ توجه‌ ديگري‌ هم‌ در اين‌ جريان‌ وجود دارد كه‌ در اينجا فرصت‌ و مجال‌ طرح‌ آنها نيست‌).

 پيشگويي‌ پنجم‌ : شورش‌ صاحب‌الزنج‌
  كه‌ از جمله‌ آن‌ احاديثي‌ كه‌ در آنها صحبت‌ از اين‌ شخص‌ شده‌ است‌ حديثي‌ است‌ كه‌ پيش‌ از اين‌ از ابن‌عباس‌ آورديم‌. جريان‌ صاحب‌الزنج‌ و قومش‌ در تاريخ‌ از اين‌ قرار ثبت‌ شده‌ است‌ كه‌ وي‌ شخصي‌ بود كه‌ در سال‌ 255 ه.ق‌ (مصادف‌ با ميلاد حضرت‌ مهدي‌(ع‌)) قيام‌ كرد. نامش‌ علي‌بن‌ محمد بود و علي‌رغم‌ اينكه‌ از حيث‌ عقايد و تفكرات‌ با اهل‌ بيت‌(ع‌) اختلاف‌ داشت‌، گمان‌ مي‌كرد كه‌ از علويان‌ است‌. طي‌ مدت‌ 15 سال‌ در جامعه‌ چنان‌ فسادي‌ به‌ راه‌ انداخته‌ بود كه‌ نهايتاً در سال‌ 270ه.ق‌ دستش‌ را به‌ قتل‌عام‌ مردم‌ آلوده‌ كرد. علاوه‌ بر انتساب‌ خويش‌ به‌ علويان‌ عمده‌ مطلبي‌ كه‌ در شورش‌ خود روي‌ آن‌ تكيه‌ مي‌كرد اين‌ بود به‌ طور اساسي‌ به‌ كارگران‌ و طبقة‌ زحمت‌كش‌ جامعه‌، خصوصاً بندگان‌ و غلامان‌ تحت‌ سرپرستي‌ ديگران‌ نظر داشت‌ و از اين‌ جهت‌ بود كه‌ به‌ وي‌ صاحب‌الزنج‌ يا سرور بندگان‌ لقب‌ داده‌ بودند. فسادي‌ زيادي‌ در جامعه‌ اسلامي‌ به‌ پا كرد و دولت‌ عباسي‌ را به‌ شدت‌ به‌ زحمت‌ انداخت‌ و ساكنان‌ بصره‌ و بسياري‌ ديگر از شهرها رابا قتل‌ و غارت‌ و سرگرداني‌ (آوارگي‌) مردم‌ تحت‌ فشار قرار داد. اين‌ واقعة‌ تاريخي‌ هم‌ خود دليل‌ بزرگي‌ براي‌ صدق‌ حديث‌ و گويندة‌ آن‌ (عليه‌السلام‌) مي‌باشد.

 پيشگويي‌ ششم‌ : ظهور علم‌ در شهر قم‌
  از جمله‌ اين‌ احاديث‌، اين‌ مورد است‌ كه‌ از امام‌ صادق‌(ع‌) روايت‌ شده‌ كه‌ فرمودند:
  كوفه‌ از (حضور) مؤمنين‌ خالي‌ خواهد شد و علم‌ از آن‌ رخت‌ برمي‌بندد همانندماري‌ كه‌ به‌ سوراخ‌ (لانه‌) خويش‌ خزيده‌ باشد سپس‌ در شهري‌ كه‌ به‌ آن‌ قم‌ مي‌گويندنمايان‌مي‌شودوآنجامعدن‌علم‌وفضل‌ مي‌گردد به‌طوري‌كه‌هيچ‌مستضعفي‌ازلحاظ‌ ديني‌روي‌ زمين‌ باقي‌ نمي‌ماند. حتي‌ عروسان‌ حجله‌نشين‌ كه‌ اين‌ جريان‌ نزديك‌ ظهور قائم‌(ع‌) مي‌باشد تا انتهاي‌ حديث‌.
  اين‌ موضوع‌ در دهة‌ گذشته‌ پيش‌ آمده‌ است‌ و عظمت‌ امامان‌(ع‌) را زماني‌ متوجه‌ مي‌شويم‌ كه‌ بدانيم‌ امام‌ از ظهور علم‌ ديني‌ در قم‌ در حالتي‌ خبر مي‌دهند كه‌ حتي‌ موقعيت‌ مكاني‌ اين‌ شهر در زمان‌ ايشان‌ هنوز ناشناخته‌ بود و ساكنان‌ آن‌ هم‌ بت‌پرست‌ و آتش‌پرست‌ بودند و پس‌ از گذشت‌ قريب‌ 1200 سال‌ مركز مطالعات‌ و شهر علم‌ شيعه‌ گشت‌.
  اين‌ حديث‌ را در اينجا از اين‌ جهت‌ ذكر كرديم‌ كه‌ صراحتاً به‌ هجرت‌ علم‌ از كوفه‌ (نجف‌ اشرف‌) به‌ شهر قم‌ بيش‌ از قيام‌ حضرت‌ حجت‌(ع‌) اشاره‌ مي‌كند كه‌ به‌ جهت‌ ستم‌هاي‌ پادشاه‌ و كشتار و رانده‌ شدن‌ علما (از آن‌ ديار) كه‌ در آن‌ زمان‌ مشاهده‌ مي‌شود، مي‌باشد.
  بسياري‌ از حوادث‌ و پيشگويي‌هاي‌ معصومين‌(ع‌) كه‌ تا به‌ حال‌ در تاريخ‌ رخ‌ داده‌اند ازاين‌ قرار است‌:
  امام‌ باقر(ع‌) در روايتي‌ به‌ جابربن‌ يزيد جعفي‌ مي‌فرمايند:
  جابر! از زمين‌ تكان‌ نخور و هيچ‌ دست‌ و پا مزن‌ تا اينكه‌ اين‌ نشانه‌هايي‌ را كه‌ مي‌گويم‌ مشاهده‌ كني‌ (البته‌) اگر آنها را درك‌ كني‌: اولين‌ آنها اختلاف‌ بني‌عباس‌ است‌ كه‌ نمي‌بينم‌ كه‌ تو آن‌ را درك‌ كني‌ ولي‌ پس‌ از مرگم‌ از قول‌ من‌ اين‌ مطلب‌ را نقل‌ كن‌ (و به‌ ديگران‌ بگو) و منادي‌ كه‌ از آسمان‌ ندا دهد و صدايي‌ كه‌ از پيروزي‌ حكايت‌ مي‌كند از سمت‌ دمشق‌ به‌ شما برسد. قريه‌اي‌ (ده‌ يا شهر) در شام‌ كه‌ به‌ جابيه‌ مشهور است‌ در زمين‌ فرو برود بخش‌ سمت‌ راست‌ مسجد دمشق‌ فرو بريزد، از دين‌ برگشتگاني‌ از جانب‌ ترك‌ها سر به‌ شورش‌ بردارند و آشوبي‌ هم‌ از ناحية‌ روم‌ به‌ دنبال‌ آن‌ مي‌آيد، برادران‌ترك‌هم‌آن‌قدرمي‌آيندتابه‌ جزيره‌ مي‌رسند و از دين‌برگشتگان‌هم‌به‌سوي‌روم‌ حركت‌ مي‌كنند تا اينكه‌ به‌ رمله‌مي‌رسندجابر! آن‌ سال‌ غرب‌ در كل‌ زمين‌ اختلاف‌ زيادي‌ مي‌پراكند و اول‌ مغرب‌ زمين‌، شام‌ است‌.
  شيخ‌ مفيد هم‌ در الارشاد خود فهرستي‌ از نشانه‌هاي‌ ظهور را ذكر كرده‌ كه‌ از اين‌ قرار است‌:
  «براي‌ زمان‌ قيام‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) نشانه‌هايي‌ بيان‌ شده‌ و از حوادثي‌ كه‌ پيش‌ از قيام‌ اتفاق‌ خواهد افتاد به‌ ما خبر داده‌اند كه‌ از جمله‌ آنها مي‌توان‌ اين‌ موارد را ذكر كرد: شورش‌ سفياني‌، كشته‌ شدن‌ سيد حسني‌، تفرقه‌ بني‌عباس‌ به‌ خاطر پادشاهي‌ و حكومت‌ دنيايي‌، كسوف‌ خورشيد در نيمه‌ ماه‌ رمضان‌ و خسوف‌ ماه‌ در آخر همان‌ ماه‌ كه‌ هر دو بر خلاف‌ رويه‌ عادي‌ طبيعت‌ است‌، فرو رفتن‌ در بيابان‌، فرو رفتن‌ در مشرق‌ و فرو رفتن‌ ديگري‌ در مغرب‌، به‌ همراه‌ حركت‌ نكردن‌ خورشيد از ظهر تا نيمه‌هاي‌ عصر، طلوع‌ خورشيد از مغرب‌ و كشته‌ شدن‌ نفس‌ زكيه‌ در پشت‌ كوفه‌ 70 انسان‌ صالح‌ و شايسته‌ ديگر، بريدن‌ سر مردي‌ هاشمي‌ بين‌ ركن‌ و مقام‌. خراب‌ شدن‌ ديوار مسجد كوفه‌، ظاهر ونمايان‌ شدن‌ پرچم‌هاي‌ سياهي‌ از خراسان‌، قيام‌ يمني‌، ظاهر شدن‌ شخصي‌ مغربي‌ در مصر و حكومت‌ كردنش‌ بر شام‌، فرود آمدن‌ ترك‌ها در جزيره‌ و روميان‌ در ساحل‌، طلوع‌ ستاره‌ مشرقي‌ كه‌ همانند ماه‌ نورافشاني‌ مي‌كند و سپس‌ چنان‌ خم‌ مي‌شود كه‌ گويي‌ دو سوي‌ آن‌ قرار است‌ به‌ هم‌ برسند، سرخي‌اي‌ كه‌ در آسمان‌ ظاهر مي‌شود و در تمام‌ افق‌ پخش‌ و منتشر مي‌شود. آتش‌ بزرگ‌ و شديدي‌ كه‌ در مشرق‌ نمايان‌ شده‌ و سه‌ يا هفت‌ روز در (جو و) آسمان‌ باقي‌ مي‌ماند. پايان‌ سختي‌هاي‌ اعراب‌ و حكومت‌ كردنشان‌ بر بلاد و خارج‌ شدن‌ از سيطره‌ و سلطنت‌ و عجم‌ها. كشته‌ شدن‌ امير مصر توسط‌ ساكنان‌ آن‌ ديار، حركت‌ پرچم‌هايي‌ كه‌ به‌ سوي‌ خراسان‌ راهي‌ مي‌شوند، ورود سپاهي‌ از سمت‌ مغرب‌ تاوقتي‌ كه‌ با از بين‌ رفتن‌ سرگشتگي‌ و حيرت‌ آرامش‌ يابد، نماياني‌ پرچم‌هاي‌ سياه‌ از مشرق‌ به‌ همان‌ صورت‌، شكافتن‌ و ترك‌ خوردن‌ فرات‌ به‌ طوري‌ كه‌ آب‌ وارد كوچه‌ها و خيابان‌هاي‌ كوفه‌ مي‌شود، شورش‌ 60 دروغگو كه‌ همگي‌ ادعاي‌ نبوت‌ مي‌كنند و شورش‌ 12 نفر از آل‌ ابي‌طالب‌ كه‌ همه‌ ادعاي‌ امامت‌ براي‌ خويش‌ دارند، سوزاندن‌ مردي‌ بلند مرتبه‌ از پيروان‌ بني‌عباس‌ ميان‌ جلولاء و خابقين‌، زدن‌ پلي‌ در آنجايي‌ كه‌ آب‌ ميان‌ مدينة‌السلام‌ و بغداد روان‌ است‌، برخاستن‌ بادي‌ سياه‌ در ابتداي‌ روز و زلزله‌اي‌ كه‌ منجر به‌ فرو رفتن‌ بسياري‌ از آنها مي‌شود. هراسي‌ كه‌ دامن‌گير اهل‌ عراق‌ و بغداد مي‌شود و مرگ‌ ناگهاني‌ در آن‌ و نقصان‌ و كاهش‌ اموال‌ و جان‌ها و بدن‌ها و محصولات‌ و يورش‌ ملخ‌ها كه‌ در ابتداي‌ آن‌ و غير آن‌ ظاهر مي‌شوند به‌ طوري‌ كه‌ به‌ زراعت‌ و غلات‌ و همان‌ مقدار كمي‌ كه‌ مردم‌ كشت‌ كرده‌اند حمله‌ور مي‌شود و اختلاف‌ ميان‌ دو دسته‌ از عجم‌ها و ريخته‌ شدن‌ خون‌ بسياري‌ از آنها و شورش‌ بندگان‌ از اطاعت‌ سروران‌ آنها و كشتن‌ ايشان‌ و مسخ‌ شدن‌ دسته‌اي‌ از بدعت‌گزاران‌ كه‌ به‌ شكل‌ ميمون‌ و خوك‌ مي‌شوند، و غلبه‌ يافتن‌ بندگان‌ بر سرزمين‌هاي‌ مالكان‌ و سروران‌، ندايي‌ از آسمان‌ كه‌ تمام‌ اهل‌ زمين‌ آن‌ را به‌ زبان‌ خويش‌ مي‌شنوند و صورت‌ و سينه‌اي‌ كه‌ در آسمان‌ در قرص‌ خورشيد براي‌ مردم‌ ظاهر مي‌شود، و مردگاني‌ كه‌ از قبرهايشان‌ به‌ دنيا برمي‌گردند و در آن‌ (با ديگران‌) آشنا مي‌شوند و به‌ زيارت‌ همديگر مي‌روند، سپس‌ همه‌ اينها به‌ 24 باران‌ كه‌ به‌ وسيلة‌ آن‌ زمين‌ پس‌ از مرگش‌ زنده‌ مي‌شود ختم‌ شده‌ و بركات‌ آن‌ نمايان‌ مي‌گردد و پس‌ از آن‌ تمام‌ آسيب‌ها و بلايا از معتقدان‌ به‌ حق‌ كه‌ از شيعيان‌ مهدي‌(ع‌) هستند برطرف‌ شده‌ و از ظهور آن‌ حضرت‌ در مكه‌ خبردار مي‌شوند و براي‌ ياري‌ ايشان‌ متوجه‌ و راهي‌ آنجا مي‌شوند.»
  بعضي‌ از حوادثي‌ كه‌ در اين‌ دو روايت‌ ذكر و در تاريخ‌ محقق‌ شده‌ را به‌ طور گذرا بررسي‌ مي‌كنيم‌ كه‌ البته‌ كساني‌ كه‌ مايلند در اين‌ رابطه‌ آگاهي‌هاي‌ بيشتري‌ بيابند مي‌توانند به‌ اين‌ كتاب‌ها مراجعه‌ كنند:
  1 ـ  كتاب‌ الغيبة‌:  شيخ‌ اجل‌ محمدبن‌ ابراهيم‌ بن‌ جعفر نعماني‌ معروف‌ به‌ ابن‌ ابي‌ زينب‌، ايشان‌ از علماي‌ قرن‌ سوم‌ هجري‌ و ازشاگردان‌ ثقة‌الاسلام‌ كليني‌ بوده‌اند كه‌ اين‌ اثر يكي‌ از نفيس‌ترين‌ كتاب‌هايي‌ است‌ كه‌ در اين‌ رابطه‌ نگاشته‌ شده‌ است‌. شيخ‌ مفيد در  الارشاد  خود از وي‌ ستايش‌ كرده‌ كه‌ نشانگر اين‌ است‌ كه‌ تا آن‌ زمان‌ مؤلفي‌ چون‌ او نبوده‌ است‌.
  2 ـ  كمال‌الدين‌ و تمام‌النعمة‌ :  شيخ‌ ابوجعفر محمد بن‌ علي‌بن‌ الحسين‌ بابويه‌ قمي‌ معروف‌ به‌ شيخ‌ صدوق‌ (از علماي‌ قرن‌ چهارم‌ هجري‌ متوفي‌، 381 ق‌.)
  3 ـ  كتاب‌ الغيبة‌:  شيخ‌ ابي‌ جعفر محمد بن‌ الحسن‌ طوسي‌، شيخ‌ الطائفه‌ (متوفي‌ 460 ق‌.)
  و اما پيشگويي‌هاي‌ محقق‌ شده‌ در اين‌ دو روايت‌ :
  1 ـ روي‌ كردن‌ پرچم‌هاي‌ سياه‌ از ناحية‌ خراسان‌: با قيام‌ ابو مسلم‌ خراساني‌ تطابق‌ دارد.
  2 ـ ظهور مغربي‌ در مصر كه‌ شامات‌ را تصرف‌ مي‌كند: شورش‌ مغربي‌ فاطمي‌ كه‌ در سال‌ 396 ق‌. در شمال‌ افريقا اعلام‌ دعوت‌ كرد و پس‌ از جنگ‌ با شام‌ بر آن‌ مستولي‌ شد.
  3 ـ فرود آمدن‌ ترك‌ها در جزيره‌: زماني‌ كه‌ خاك‌ جزيره‌ مدت‌ طولاني‌ تحت‌ سيطرة‌ كومت‌ عثماني‌ تركي‌ بود از سال‌ 941 ق‌. آغاز شد تا زمان‌ سقوط‌ سلطنت‌ آنها در سال‌ 1335 ق‌. پس‌ از اشغال‌ بريتانيا در جنگ‌ جهاني‌ اول‌.
  4 ـ فرود آمدن‌ روميان‌ در رمله‌: در لسان‌ ائمه‌ معصومين‌(ع‌) از اروپا به‌ روم‌ تعبير مي‌كرده‌اند و رمله‌ نام‌ منطقه‌اي‌ در شام‌ و منطقه‌اي‌ ديگر در مصر است‌ فلذا با استعمار فرانسه‌ در مصر به‌ رهبري‌ ناپلئون‌ بناپارت‌ ٠

ماهنامه موعود سال ششم _ شماره 32

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید!

فجر مقدس-2

 فجر مقدس-2     
۰۱ مرداد ۱۳۸۲ 
شگفتيهاي پيش از ظهور
مجتبي السادة
ترجمه: محمود مطهري نيا


 اشاره:
در قسمت اول مقاله گفته شد، همانطور كه عصر غيبت به دو بخش صغري و كبري تقسيم شد عصر ظهور هم به دو قسمت اصغر و اكبر تقسيم ميشود. همچنين گفته شد لازم است هر كسي با نشانههاي ظهور چنان آشنا شود كه در دام مدعيان دروغين مهدويت نيفتد. در اين شماره، بخش دوم از مقدماتي را كه لازم است پيش از پرداختن به حوادث شش ماهه دوم آخرين سال غيبت مد نظر قرار گيرند با بررسي ميكنيم:
 
همه‌ انسان‌ها و كشورها خصوصاً امت‌ اسلامي‌ پيش‌ از ظهور حضرت‌ بقية‌ الله‌ (ع‌) به‌ شرايط‌ سخت‌ و سياهي‌ كه‌ ناشي‌ از ظلم‌ و جور و انحراف‌ آن‌ زمان‌ است‌ مبتلا خواهند شد .اين‌ نكته‌ را مي‌توان‌ از اين‌ حديث‌ متواتر حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) برداشت‌ كرد كه‌ فرمودند: «همانا مهدي‌ (ع‌) زمين‌ را همانطور كه‌ از ظلم‌ و جور پر شده‌ باشد مملو از قسط‌ و عدل‌ مي‌گرداند».
 با رجوع‌ به‌ احاديث‌ و روايات‌ معصومين‌ (ع‌) اخبار و نكاتي‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ سختي‌ و فساد موجود در آن‌ زمان‌ را به‌ تصوير مي‌كشند. مضاف‌ بر اينكه‌ بعضي‌ از آنها به‌ برخي‌ حوادث‌ خاص‌ و معين‌ هم‌ اشاره‌ مي‌كنند. براي‌ واضح‌تر شدن‌ موضوع‌ مي‌توان‌ اين‌ احاديث‌ را چنين‌ طبقه‌ بندي‌ كرد:
 1. رواياتي‌ كه‌ به‌ پر شدن‌ زمين‌ از ظلم‌ و جور خبر مي‌دهند:
 مضمون‌ اين‌ بخش‌ متواتراً در روايات‌ آمده‌ و در احاديث‌ به‌ مساله‌ پر شدن‌ زمين‌ از ظلم‌ و جور پيش‌ از ظهور حضرت‌ ولي‌ عصر (ع‌) تصريح‌ شده‌ است‌ .
 2. رواياتي‌ كه‌ به‌ پديد آمدن‌ فتنه‌ها و شدت‌ يافتن‌ و زياد شدن‌ جريان‌هاي‌ ترسناك‌ مي‌پردازند.
 حديثي‌ از امام‌ صادق‌ (ع‌) نقل‌ شده‌ كه‌ مفصلاً به‌ فتنه‌هاي‌ گمراه‌ كننده‌ و خوفناك‌ آن‌ زمان‌ مي‌پردازند  و حديث‌ ذيل‌ را مي‌توان‌ از اين‌ دسته‌ شمرد:
 امام‌ جواد (ع‌) فرمودند:
 قائم‌ (ع‌) قيام‌ نخواهد كرد مگر به‌ دنبال‌ خوف‌ و هراس‌ جدّي‌، زلزله‌ها، فتنه‌ها، بلايا و طاعوني‌ كه‌ (مردم‌) بدان‌ مبتلا شده‌ باشند و شمشير بران‌ (جنگ‌ نمايان‌) ميان‌ اعراب‌ و اختلاف‌ زياد مردم‌ و تفرقه‌ مذهبي‌ آنها و تعدد اديان‌ و مذاهب‌ و تغيير و تحوّل‌ آنها و... 
 قابل‌ ذكر است‌ كه‌ فتنه‌ معاني‌ مختلفي‌ دارد كه‌ به‌ طور خلاصه‌ از اين‌ قرار است‌:
 الف‌) مورد امتحان‌ و آزمايش‌ قرار گرفتن‌ ؛
 ب‌) كفر، گمراهي‌ و گناه‌ ؛
 ج‌) به‌ وجود آمدن‌ اختلاف‌ نظر در ديدگاه‌هاي‌ مردم‌؛
 د) كشتار و جنگ‌هايي‌ كه‌ ميان‌ مردم‌ واقع‌ مي‌شود .
 3ـ احاديثي‌ كه‌ اظهار ناشكيبايي‌ (جزع‌) ناشي‌ از سختي‌ روزگار و گرفتاري‌ شديد مردم‌ را در آن‌ زمان‌ بيان‌ مي‌كنند:
 «مؤمنان‌ در عصر غيبت‌ از گرفتاري‌ شديد، بلاي‌ طولاني‌ و كم‌ طاقتي‌ و هراس‌ رنج‌ مي‌برند و به‌ همين‌ خاطر وقتي‌ شخصي‌ از كنار قبر برادرش‌ مي‌گذرد مي‌گويد: كاش‌ من‌ به‌ جاي‌ او بودم‌...» 
 واضح‌ است‌ كه‌ جزع‌ و به‌ تبع‌ آن‌ آرزوي‌ مرگ‌ نتيجه‌ فشار سختي‌ها و مصيبت‌هايي‌ است‌ كه‌ شخص‌ در جامعه‌ گمراه‌ و منحرف‌ با آن‌ مواجه‌ مي‌باشد.
 4. اخباري‌ كه‌ به‌ وجود حيرت‌ (سردرگمي‌) و تزلزل‌ در افكار و اعتقادات‌ مي‌پردازند:
 از اين‌ جمله‌ حديثي‌ است‌ كه‌ از امير المومنين‌ علي‌ (ع‌) نقل‌ شده‌ كه‌ در ميان‌ صحبت‌هايشان‌ راجع‌ به‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) فرمودند: «غيبت‌ و حيرتي‌ پيش‌ خواهد آمد كه‌ دسته‌اي‌ طي‌ آن‌ گمراه‌ مي‌شوند و دسته‌اي‌ ديگر هدايت‌ مي‌يابند كه‌ اين‌ حيرت‌ ممكن‌ است‌ از جنبه‌هاي‌ مختلفي‌ پيش‌ آمده‌ باشد: 
 سرگرداني‌ در عقايد ديني‌ نتيجه‌ جريانات‌ باطلي‌ است‌ كه‌ با جهالت‌ و كنار گذاشتن‌ تفكّر در ميان‌ امت‌ روبرو مي‌گردد.   بدين‌ معنا كه‌ طولاني‌ بودن‌ مدت‌ غيبت‌ حضرت‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ مردم‌ به‌ شك‌ بيفتند و در مورد مقام‌ ايشان‌ اختلاف‌ پيدا كنند و يا اينكه‌ حيرت‌ در باره‌ وجوب‌ جهاد بدون‌ وجود رهبري‌ بلند مرتبه‌ و انقلابي‌ پيش‌ آمده‌ باشد.
 5. اخباري‌ كه‌ دلالت‌ بر جنگ‌ها و كشتارها مي‌كنند:
 احاديث‌ شريف‌ وضعيت‌ سياسي‌ عصر ظهور را با خصوصيت‌ عدم‌ ثبات‌ (سياسي‌) و كثرت‌ جنگ‌ها وكشتارها توصيف‌ مي‌كنند:
 پيش‌ از اين‌ امر (قيام‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌)) كشتار «يبوح‌» خواهد بود. از حضرت‌ پرسيدند: يبوح‌ به‌ چه‌ معناست‌؟ فرمودند: دائمي‌ است‌ و از شدت‌ آن‌ كاسته‌ نمي‌شود.  حتي‌ برخي‌ روايات‌ شدت‌ اين‌ جنگ‌ها را تا آنجا بيان‌ مي‌كنند كه‌ طي‌ آنها دو سوم‌ از جمعيت‌ زمين‌ از بين‌ مي‌روند. حضرت‌ علي‌ (ع‌) فرمودند: مهدي‌ (ع‌) قيام‌ نمي‌كند تااينكه‌ يك‌ سوم‌ (از مردم‌ زمين‌) كشته‌ شوند و يك‌ سوم‌ (خود) بميرند و تنها يك‌ سوم‌ (از جمعيت‌ زمين‌) باقي‌ بماند.
 مي‌توان‌ الفاظ‌ موجود در احاديث‌ را با اصطلاحات‌ و معادل‌هاي‌ امروزي‌ آنها نظير انحراف‌ فكري‌، سياسي‌، اقتصادي‌ و اجتماعي‌ و اخلاقي‌ و از اين‌ دسته‌ جايگزين‌ كرد.
 شايد بهترين‌ روايتي‌ كه‌ به‌ آنها مفصلاً مي‌پردازد اين‌ حديث‌ نبوي‌ (ص‌) است‌ كه‌ ابن‌ عباس‌ مي‌گويد:
 در حجة‌الوداع‌، با رسول‌ مكرم‌ اسلام‌(ص‌) مشغول‌ انجام‌ مناسك‌ حج‌ بوديم‌ كه‌ حضرت‌ حلقه‌ در كعبه‌ را گرفته‌ و رو به‌ ما كردند و فرمودند: آيا مي‌خواهيد شما را از نشانه‌ها و حوادث‌ پيش‌ از قيامت‌ خبردار كنم‌؟
 سلمان‌ كه‌ از همه‌ به‌ ايشان‌ نزديكتر ايستاده‌ بود گفت‌: بلي‌ يا رسول‌الله‌!
 ايشان‌ فرمودند: از جمله‌ آنها ضايع‌ و تباه‌ كردن‌ نمازها و تبعيت‌ از شهوت‌ها، متمايل‌ شدن‌ به‌ هواهاي‌ نفساني‌، تكريم‌ و بزرگداشت‌ ثروتمندان‌ و مال‌پرستان‌ و فروختن‌ دين‌ به‌ قيمت‌ دنياست‌. در اين‌ زمان‌ است‌ كه‌ قلب‌ مؤمن‌ در درونش‌ همانسان‌ كه‌ نمك‌ در آب‌ حل‌ مي‌شود، ذوب‌ مي‌شود چرا كه‌ منكرات‌، كژي‌ها و كاستي‌ها را مي‌بيند و قدرت‌ تغيير دادن‌ آنها را ندارد.
 سلمان‌ پرسيد: آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ در دست‌ اوست‌ چنين‌ خواهد شد و به‌ دنبال‌ آن‌ حاكمان‌ و اميران‌ ستمگر و وزيران‌ فاسق‌ و كارگزاران‌ و كارشناسان‌ ستمكار پيدا شده‌ و  ] مردم‌ [ به‌ خيانتكاران‌ اعتماد مي‌كنند.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ روزي‌ خواهد آمد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ قبضة‌ قدرت‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ منكرات‌ و انحرافات‌، معروف‌ و خوب‌ و اعمال‌ پسنديده‌ منكر و ناپسند شمرده‌ مي‌شود. به‌ شخص‌ خائن‌ اعتماد و شخص‌ امين‌ خائن‌ خوانده‌ مي‌شود. دروغگو را تأييد و راستگو را طرد مي‌كنند.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ روزي‌ خواهد آمد؟
 ـ قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ در دستانش‌ است‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ زنان‌ فرمانروا مي‌شوند و سروري‌ مي‌يابند. با زنان‌ و كنيزكان‌ مشورت‌ مي‌گردد و كودكان‌ بر منبرها مي‌نشينند و هر چيزي‌ نهايتاً به‌ دروغ‌ ختم‌ مي‌شود، زكات‌ و في‌ء (كه‌ حق‌ عمومي‌ و همگاني‌ است‌) غنيمت‌ و بهره‌ شخصي‌ شمرده‌ مي‌شود. شخص‌ به‌ والدينش‌ ستم‌ مي‌كند و در عين‌ حال‌ به‌ دوستش‌ خدمت‌ و نيكي‌. و آنجاست‌ كه‌ ستارة‌ گنهكاري‌ طلوع‌ مي‌كند.
 ـ آيا چنين‌ چيزي‌ اتفاق‌ خواهد افتاد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ در دست‌ اوست‌ آري‌! در چنين‌ شرايطي‌ است‌ كه‌ مرد با همسرش‌ در تجارت‌ شريك‌ مي‌شود، خوي‌ و عادت‌هاي‌ شخصي‌ و باطل‌ زياد شده‌ و خوبي‌ها به‌ شدت‌ كم‌ مي‌شود. شخص‌ به‌ خاطر سختگيري‌ به‌ بدهكاران‌ خود تحقير مي‌شود. و زماني‌ است‌ كه‌ بازارها به‌ هم‌ نزديك‌ مي‌شوند و يكي‌ مي‌گويد چيزي‌ نفروختم‌ و ديگري‌ مي‌گويد سودي‌ نبردم‌ و چيزي‌ جز شكايت‌ كردن‌ از خدا ديده‌ نخواهد شد.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟...
 ـ سلمان‌! آري‌ قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ در دست‌ اوست‌ در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ به‌ دنبال‌ اين‌ حوادث‌ اقوامي‌ پيدا مي‌شوند كه‌ اگر حرفي‌ بزنند كشته‌ مي‌شوند و اگر ساكت‌ بمانند غارتشان‌ مي‌كنند تا اينكه‌ از اموالشان‌ بهره‌مند شوند و به‌ حريم‌هايشان‌ تجاوز كنند و حرمتشان‌ را شكسته‌ و خونشان‌ را بريزند. قلب‌هاي‌ آنها كاملاً با ترس‌ و حقه‌بازي‌ عجين‌ گشته‌ و آنها را جز در حالت‌ خوف‌ و نگراني‌ و هراس‌ و وحشت‌ نمي‌يابي‌.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ چيزي‌ از مشرق‌ و چيزي‌ از مغرب‌ مي‌آيد و امت‌ مرا رنگارنگ‌ مي‌كند چه‌ بيچاره‌اند كساني‌ كه‌ به‌ خاطر آنها ضعيف‌ مي‌شوند و واي‌ بر آنها كه‌ خدا چه‌ براي‌ آنها مهيّا كرده‌ و چگونه‌ مترصد آنهاست‌، نه‌ به‌ كوچكترها رحم‌ مي‌كنند و نه‌ به‌ بزرگترها احترام‌ مي‌گذارند. از خطاكاران‌ و گنهكاران‌ در امان‌ نيستند، بدن‌هايشان‌ بدن‌ انسان‌ و قلب‌هايشان‌ قلب‌ شيطان‌ است‌.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ كسي‌ كه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌. در آن‌ زمان‌ مردان‌ تنها به‌ مردان‌ و زنان‌ تنها به‌ زنان‌ ] براي‌ ارضاء شهوات‌  [  مي‌پردازند. همانگونه‌ كه‌ اهل‌ خانه‌اي‌ نسبت‌ به‌ دختران‌ خانه‌ خود احساس‌ غيرت‌ مي‌كنند (غريبه‌ها) نسبت‌ به‌ پسركان‌ جوان‌، غيور مي‌گردند (آنها را ناموس‌ خود مي‌شمرند) مردان‌ به‌ زنان‌ و زنان‌ به‌ مردان‌ شبيه‌ مي‌شوند و زنان‌ بر زين‌ها سوار مي‌گردند كه‌ لعنت‌ من‌ بر آنها باد.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌. در آن‌ زمان‌ مساجد را همانند كليساها و كنيسه‌ها تزيين‌ مي‌كنند و قرآن‌ها را طلاكاري‌ و زينت‌. مناره‌ها بلند مي‌شوند و خطوط‌ زياد مي‌شوند. قلب‌هايشان‌ نسبت‌ به‌ هم‌ متنفر و در زبان‌هايشان‌ اختلاف‌ نمايان‌ است‌.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ است‌ مردان‌ و پسران‌ امتم‌ براي‌ زينت‌ از طلا استفاده‌ مي‌كنند و حرير و ديبا و ابريشم‌ مي‌پوشند و با بيگانگان‌ متحد مي‌شوند.
 ـ آيا چنين‌ چيزي‌ واقع‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ ربا علني‌ مي‌شود و با اجناس‌ ممتاز، رشوه‌ و معامله‌ مي‌كنند. دين‌ رها مي‌شود و مقام‌ و منزلت‌ دنيا (در نظر مردم‌) رفيع‌ مي‌گردد.
 ـ آيا چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! هر چند به‌ خدا ضرري‌ نمي‌رسانند  ] و به‌ خودشان‌ ظلم‌ مي‌كنند [  ليكن‌ طلاق‌ زياد مي‌شود و حدود اقامه‌ و اجرا نمي‌شوند.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌. در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ زنان‌ آوازه‌خوان‌ مي‌شوند و آلات‌ موسيقي‌ جلوه‌ مي‌يابند و به‌ دنبال‌ آن‌ اشرار امتم‌ پيدا مي‌شوند.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌. در آن‌ زمان‌ ثروتمندان‌ امتم‌ براي‌ تفريح‌ و سياحت‌ افراد عادي‌ براي‌ تجارت‌ و كسب‌ درآمد و فقرا براي‌ ريا و خودنمايي‌ به‌ حج‌ و عمره‌ مي‌روند. جمعيتي‌ پيدا مي‌شوند كه‌ تفكّر و تدبر و تفقه‌ آنها براي‌ غيرخدا (و اهداف‌ غيرالهي‌) است‌. زنازادگان‌ زياد مي‌شوند و قرآن‌ را با آواز و غنا مي‌خوانند و به‌ خاطر دنيا بر سر هم‌ مي‌ريزند و با هم‌ درگير مي‌شوند.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌. در آن‌ زمان‌ به‌ محارم‌ تجاوز مي‌كنند و به‌ دنبال‌ گناهان‌ مي‌روند، اشرار و بدان‌ بر خوبان‌ مسلط‌ مي‌شوند. دروغ‌ علني‌ مي‌شود و لجاجت‌ نمايان‌ مي‌گردد.
 بيچارگي‌ها علني‌ مي‌شود، با لباس‌ها به‌ هم‌ فخر مي‌فروشند و مباهات‌ مي‌كنند و ظرف‌هاي‌ ناشايست‌ را پر مي‌كنند. نرد و شطرنج‌ و آلات‌ موسيقي‌ مورد پسند واقع‌ مي‌شوند. امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر را انكار مي‌كنند، به‌ طوري‌ كه‌ مؤمن‌ خوارتر از كنيز مي‌گردد. همدستي‌ ميان‌ زاهد(نما)ها و قاريان‌ (بدكردار) نمايان‌ مي‌شود. اينها همانها هستند كه‌ در آسمان‌ها آنها را پليدان‌ ناپاك‌ مي‌خوانند.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ ثروتمند از وضعيت‌ فقير هراسان‌ نمي‌شود به‌ طوري‌ كه‌ گدا يك‌ هفته‌ كامل‌ از مردم‌ گدايي‌ مي‌كند امّا كسي‌ را كه‌ چيزي‌ در دستش‌ بگذارد نمي‌بيند.
 ـ آيا حقيقتاً چنين‌ اتفاقي‌ خواهد افتاد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ «روبيضه‌» به‌ سخن‌ مي‌آيد.
 پدر و مادرم‌ به‌ فدايت‌ يا رسول‌الله‌ «روبيضه‌» ديگر چيست‌؟
 ـ كسي‌ كه‌ تا به‌ حال‌ صحبت‌ نمي‌كرد براي‌ امور عموم‌ مردم‌ به‌ سخن‌ مي‌آيد و جز كمي‌ از او فرمان‌ نبرند...
 قسم‌ به‌ جانم‌ كه‌ اين‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ دائماً در عصر گمراهي‌ و فسقي‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌، مشاهده‌ مي‌شود و با تمام‌ حواس‌ و وجود از آنها خبر داريم‌. صلوات‌ خداوند بر تو باد يا رسول‌ الله‌ ما را از آن‌ با خبر كردي‌ و سلام‌ بر تو يا مهديا كه‌ روزي‌ همه‌ اينها را از بين‌ مي‌بري‌ و عدل‌ و داد را جايگزين‌ آن‌ مي‌گرداني‌
 رواياتي‌ كه‌ تااينجا ذكر كرديم‌ به‌ فاسد بودن‌ زمانه‌ به‌ طور كلي‌ اشاره‌ مي‌كردند و مشخص‌ نمي‌كردند كه‌ اين‌ حوادث‌ چگونه‌ رخ‌ خواهند داد. با توجه‌ به‌ اينكه‌ مي‌دانيم‌ عصر فتنه‌ها پيش‌ از عصر ظهور است‌ و به‌ وضوح‌ در احاديث‌ و روايات‌ بيان‌ شده‌ كه‌ عصر ظلم‌ پيش‌ از عصر عدالت‌ خواهد بود و به‌ ناچار بايد اشاره‌ و بيان‌ كنيم‌ كه‌ برخي‌ از اين‌ اخبار به‌ همراه‌ باقي‌ حوادث‌ پيش‌ از برپايي‌ قيامت‌ آمده‌اند كه‌ به‌ برداشت‌ ما از آنها خدشه‌اي‌ وارد نمي‌كند چرا كه‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) پيش‌ از قيامت‌ رخ‌ مي‌دهد و لزومي‌ ندارد كه‌ نشانه‌هاي‌ قيامت‌ دقيقاً و بدون‌ هيچ‌ فاصله‌اي‌ پيش‌ از آن‌ نمايان‌ گردند.
 در قسمت‌ بعد برخي‌ از پيشگويي‌هايي‌ را كه‌ معصومين‌ (ع‌) داشته‌اند و تا اين‌ زمان‌ محقق‌ شده‌اند بررسي‌ مي‌كنيم‌ كه‌ مايه‌ دلگرمي‌ و اطمينان‌ قلب‌ ما باشد كه‌ ان‌ شاء الله‌ بقيه‌ آنها كه‌ تاكنون‌ محقق‌ نشده‌اند، روزي‌ خودنمايي‌ كنند و در پي‌ آن‌ شاهد ظهور مولا ومفتدايمان‌ باشيم‌ .


پي‌ نوشت‌ها
 1. در متن‌ اصلي‌ كلمه‌ «ارهاصات‌» آمده‌ كه‌ به‌ معناي‌ كاري‌ فوق‌ العاده‌ است‌ كه‌ از پيامبر  ] يا امام‌ غائب‌ (ع‌) [ پيش‌ از بعثت‌ ] و ظهور [ وي‌ ظاهر شود (لغتنامه‌ لاروس‌، ج‌ ص‌ 1/134).
 2. رك‌: بشارة‌ الاسلام‌، ص‌ 18.
 3. رك‌: موسوعة‌ الامام‌ المهدي‌ عليه‌ السلام‌، ج‌ 2 (تاريخ‌ الغيبة‌ الكبري‌)، ص‌ 242.
 4. غيبت‌ نعماني‌: 170 و بحارالانوار، ص‌ 52، ج‌ 231.
 5. تاريخ‌ الغيبة‌ الكبري‌، 245 و منتخب‌ الاثر، ص‌ 434.
 6. غيبة‌ النعماني‌، ص‌ 104، تاريخ‌ الغيبة‌ الكبري‌، 246.
 7. رك‌: بشارة‌ الاسلام‌، ص‌86، بحارالانوار، ج‌، ص‌ 52/228.
 8. الممهدون‌ للمهدي‌ (ع‌)، ص‌ 49، بحارالانوار. ج‌ 52/182.
 9. المهدي‌ (ع‌)، آية‌الله‌ صدر، 198، يوم‌ الخلاص‌، ص‌ 564.
 10. بشارة‌ الاسلام‌، ص‌ 25 ؛ منتخب‌ الاثر، ص‌ 432.

ماهنامه موعود سال ششم ـ شماره 31

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید!

فجر مقدس-1

فجر مقدس-1
بررسي‌ رويدادهاي‌ شش‌ ماهه‌ دوم‌ آخرين‌ سال‌ غيبت‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌)
مجتبي‌ السادة‌
ترجمه‌: محمود مطهري‌ نيا

روزانه‌ شاهد اتفاقات‌ زيادي‌ هستيم‌ و اخبار متنوعي‌ را مي‌شنويم‌. در نقطه‌اي‌ زمزمه‌اي‌ ويرانگر و در نقطة‌ ديگر طوفاني‌ خانمان‌برافكن‌ رخ‌ مي‌دهد. در كشوري‌ كودتاي‌ نظامي‌ مي‌شود و در كشوري‌ ديگر جنگ‌ و كشتاري‌ وحشيانه‌ را نظاره‌ مي‌كنيم‌. هواپيمايي‌ در اينجا سقوط‌ مي‌كند و تصادفي‌ هولناك‌ در آنجا رخ‌ مي‌دهد. پشت‌ سرهم‌ و بدون‌ حتي‌ لحظه‌اي‌ توقف‌ اين‌ جريان‌ها به‌ وقوع‌ مي‌پيوندند. مردم‌ اگر اين‌ همه‌ اخبار و اطلاعات‌ را خود به‌ خود از ياد نبرند خود تلاش‌ مي‌كنند كه‌ آنها را فراموش‌ كنند. آيا هيچ‌ از خود پرسيده‌ايم‌ شايد برخي‌ از اين‌ اتفاقات‌ نويد نزديك‌ شدن‌ لحظه‌ ديدار و زمان‌ ظهور مهدي‌(ع‌) باشند؟
 بسياري‌ از مردم‌ ما اصلاً نمي‌دانند كه‌ نشانة‌ ظهور يعني‌ چه‌، چون‌ تا به‌ حال‌ چيزي‌ در اين‌ باره‌ نشنيده‌اند و خود هم‌ به‌ دنبال‌ جستجوي‌ چنين‌ مطلبي‌ نبوده‌اند. لذا با ديدن‌ چنين‌ جريان‌هايي‌ هيچ‌ چيز به‌ ذهن‌ آنها خطور نمي‌كند. متأسفانه‌ برخي‌ از افراد هم‌ كه‌ در مورد بعضي‌ از اين‌ نشانه‌ها حرف‌هايي‌ شنيده‌اند وقتي‌ آنها را مي‌بينند و يا خبر آن‌ را مي‌شنوند چنان‌ بي‌تفاوت‌ رد مي‌شوند كه‌ گويي‌ اتفاقي‌ نيفتاده‌ است‌. نتيجه‌ مواجه‌ شدن‌ بعضي‌ ديگر هم‌ با اين‌ وقايع‌ چيزي‌ جز ايجاد شك‌ و شبهه‌ در اذهان‌ آنها نيست‌. آنهم‌ به‌ حدي‌ كه‌ قدرت‌ تشخيص‌ خود را به‌ كل‌ از دست‌ داده‌ و مبهوت‌ و متحير مي‌شوند.
 با توجه‌ به‌ اين‌ همه‌ بي‌خبري‌ سعي‌ كرده‌ايم‌ تا آنجا كه‌ مي‌شود پردة‌ ابهام‌ را از مسئله‌ نشانه‌هاي‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) بزداييم‌ و به‌ شكل‌ جديدي‌ اين‌ مطلب‌ را طرح‌ كنيم‌. به‌ طوري‌ كه‌ هر فرد مؤمن‌ و متعهدي‌ بتواند با پيگيري‌ جريان‌ها برحسب‌ تاريخ‌ وقوع‌ آنها چشم‌انتظار آمدن‌ حضرت‌ و ديگر حوادث‌ و وقايع‌ مرتبط‌ با آن‌ باشد.
 بسياري‌ از نويسندگان‌ نشانه‌هاي‌ ظهور را به‌ دو دسته‌ حتمي‌ و غيرحتمي‌ دسته‌بندي‌ مي‌كنند و به‌ طرح‌ و بحث‌ آنها مي‌پردازند. برخي‌ ديگر هم‌ به‌ طور اجمالي‌ و فشرده‌ با نگاهي‌ گذرا به‌ اين‌ مطلب‌ رد مي‌شوند. در حالي‌ كه‌ در زمان‌ حاضر آنچه‌ مهم‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ هر فرد بتواند با پيگيري‌ اين‌ حوادث‌ در دام‌ آنها كه‌ به‌ دروغ‌ ادعاي‌ مهدويت‌ مي‌كنند نيفتاده‌ و به‌ خاطر كثرت‌ و وفور اتفاقات‌ دچار سردرگمي‌ نگردد.
 اين‌ سلسله‌ مقالات‌، نيمه‌ دوم‌ سالي‌ را كه‌ آخرين‌ سال‌ غيبت‌ است‌ و به‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) ختم‌ مي‌شود، به‌ تصوير مي‌كشد. براي‌ استخراج‌ مجموعه‌ اين‌ رويدادهاي‌ پي‌ درپي‌، به‌ آن‌ دسته‌ از احاديث‌ تمسك‌ جسته‌ايم‌ كه‌ به‌ تاريخ‌ خاصي‌ اعمّ از روز، ماه‌ يا سال‌ اشاره‌ داشته‌اند كه‌ بحمداللّه‌ همه‌ علائم‌ حتميه‌ در اين‌ محدوده‌ گنجيده‌اند. البته‌ لازم‌ است‌ بگوييم‌ كه‌ بسياري‌ از علائم‌ ظهور حضرت‌، زمان‌ خاصي‌ را مشخص‌ نمي‌كنند و از همين‌رو در اين‌ مقالات‌ چندان‌ به‌ آنها نپرداخته‌ايم‌ و برخي‌ را هم‌ كه‌ لازم‌ بود پيش‌ از ورود به‌ بحث‌ راجع‌ به‌ ماه‌هاي‌ سال‌ قبل‌ از ظهور مطرح‌ شوند، در بخش‌ اول‌ مطالب‌ آورده‌ايم‌ :

 انواع‌ ظهور
 
همانگونه‌ كه‌ غيبت‌ حضرت‌ ولي‌ عصر(ع‌) به‌ دو بخش‌ صغري‌ و كبري‌ تقسيم‌ شده‌ است‌ در مورد ظهور حضرتش‌ هم‌ ظهور اصغر و ظهور اكبر (فجر مقدس‌) را مي‌توان‌ ديد.
 براي‌ واضح‌تر شدن‌ اين‌ مطلب‌ بايد گفت‌:
 غيبت‌ صغري‌ آن‌ زماني‌ مطرح‌ شد كه‌ شيعيان‌ پس‌ از مدت‌ها ارتباط‌ مستقيم‌ و از نزديك‌ با امام‌ زمان‌ خويش‌(ع‌) هنوز چندان‌ آمادگي‌ فهم‌ و قبول‌ بحث‌ غيبت‌ و نديدن‌ ايشان‌ را نداشتند؛ چرا كه‌ نمي‌دانستند بدون‌ حضور امام‌ چگونه‌ مي‌توان‌ از سويي‌ با يكديگر همراه‌ و همگام‌ و متحد بود و از سوي‌ ديگر احكام‌ شرعي‌ و مسايل‌ ديني‌ را استنباط‌ و استخراج‌ كرد. علاوه‌ بر ده‌ها مطلب‌ ديگري‌ كه‌ آنها را به‌ سوي‌ امامشان‌ متوجه‌ مي‌كرد و بايد در عصر غيبت‌ خود بر عهده‌ مي‌گرفتند.
 هر چند در عصر غيبت‌ صغري‌ اين‌ طور نبود كه‌ هر كس‌ بتواند به‌ خدمت‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) برسد ليكن‌ با وجود چهار نايب‌ حضرت‌، ارتباط‌ شيعيان‌ همچنان‌ با امام‌ خويش‌ برقرار بود، تا مبادا به‌ خاطر اين‌ تغيير وضعيتف ناگهاني‌ دچار حيرت‌ و سردرگمي‌ شوند. در طول‌ اين‌ مدت‌ كه‌ حدود 70 سال‌ طول‌ كشيد تا حدي‌ موضوع‌ غيبت‌ براي‌ شيعيان‌  جا افتاد و از لحاظ‌ ذهني‌ و فكري‌ براي‌ حضور در عصر غيبت‌ كبري‌ آماده‌ شدند.
 همانند اين‌ جريان‌ را در آن‌ سوي‌ قضيه‌ هم‌ خواهيم‌ داشت‌؛ يعني‌ همانطور كه‌ عصر غيبت‌ به‌ دو بخش‌ صغري‌ و كبري‌ تقسيم‌ شد تا مردم‌ با مفهوم‌ غيبت‌ علاوه‌ بر آشنايي‌، انس‌ بگيرند، در مورد ظهور هم‌ چنين‌ مطلبي‌ صادق‌ است‌ و عصر ظهور به‌ دو بخش‌ اصغر و اكبر (فجر مقدس‌) تقسيم‌ مي‌گردد. در عصر ظهور اصغر هر چند مردم‌ توفيق‌ زيارت‌ حضرتش‌ را پيدا نمي‌كنند ليكن‌ حوادثي‌ را مشاهده‌ مي‌كنند كه‌ مقدمات‌ ظهور اكبر به‌ شمار مي‌آيند و مردم‌ را براي‌ زندگي‌ در آن‌ زمان‌ آماده‌ مي‌كنند.
 اين‌ تقسيم‌بندي‌ را مي‌توان‌ از برخي‌ روايات‌ برداشت‌ كرد. مثلاً در برخي‌ احاديث‌ حضرت‌ را به‌ خورشيد فروزان‌ تشبيه‌ نموده‌اند. به‌ خوبي‌ مي‌دانيم‌ كه‌ پيش‌ از غروب‌ خورشيد اشعه‌هاي‌ آفتاب‌ تا مدت‌ معيني‌ مي‌ماند و پس‌ از آن‌ سياهي‌ شب‌ بر آسمان‌ سايه‌ مي‌افكند و طلوع‌ خورشيد هم‌ سريعاً واقع‌ نمي‌شود بلكه‌ پس‌ از آنكه‌ زمان‌ اذان‌ صبح‌ شد به‌ مرور هوا روشن‌ شده‌ و در پي‌ آن‌ شعاع‌هاي‌ نوراني‌ خورشيد در آسمان‌ پديدار مي‌شود.حضرت‌ مهدي‌(ع‌) هم‌ كه‌ خورشيد تابان‌ آسمان‌ امامتند، خواهي‌نخواهي‌، پيش‌ از آنكه‌ وجود مقدسشان‌ بخواهد بر همگان‌ ظاهر و آشكار گردد، بايد ظهور اصغري‌ داشته‌ باشند كه‌ زمينه‌ ساز آن‌ ظهور اكبر گردد.
  البته‌ نبايد توقع‌ داشت‌ كه‌ شرايط‌ غيبت‌ صغري‌ با ظهور اصغر يكسان‌ باشد. همانطور كه‌ آنچه‌ از خورشيد پيش‌ از غروب‌ و پس‌ از طلوعش‌ مي‌بينيم‌ يكسان‌ نيست‌.
 برخي‌ از مسائلي‌ كه‌ شايد در عصر ظهور اصغر ديده‌ شوند از اين‌ قرار است‌:

 1. بالا رفتن‌ سطح‌ فهم‌ عمومي‌ و پيشرفت‌ دانش‌ و فناوري‌
 در اين‌ عصر پيشرفت‌هاي‌ علمي‌ عظيم‌ و اكتشافات‌ محير العقولي‌ از بشريت‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ پيش‌ از آن‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌. همان‌ انساني‌ كه‌ تا دو قرن‌ قبل‌ بر چهارپايان‌ سوار مي‌شد و به‌ اين‌ سوي‌ و آن‌ سو مي‌رفت‌ اين‌ روزها از اتومبيل‌ و هواپيما استفاده‌ مي‌كند و تلفن‌، تلويزيون‌، راديو، كامپيوتر و... جزئي‌ از زندگي‌ روزمره‌اش‌ شده‌ است‌. منابع‌ نفتي‌ و معادن‌ فلزات‌ مختلف‌ را استخراج‌ كرده‌ و تا آنجا كه‌ بتواند براي‌ استفاده‌ خود به‌ كار مي‌برد. اين‌ تحولات‌ به‌ قدري‌ است‌ كه‌ به‌ اندازه‌ كل‌ تحولات‌ علوم‌ و فنون‌ بشري‌ تا قرن‌ نوزدهم‌ كه‌ ابتداي‌ آن‌ است‌ برابري‌ مي‌كند.
 چنين‌ تحوّل‌ علمي‌ و صنعتي‌ را مقدمه‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) برشمرديم‌؛ چرا كه‌ لازم‌ است‌ همه‌ آنها كه‌ بناست‌ با حضرتش‌ بيعت‌ كنند، عظمت‌ آن‌ دسته‌ از مواهب‌ و نعماتي‌ را كه‌ به‌ آن‌ حضرت‌ عنايت‌ شده‌ درك‌ كنند. اينكه‌ حضرت‌ مثلاً در يك‌ چشم‌ برهم‌ زدن‌ از شرق‌ عالم‌ به‌ غرب‌ مي‌روند يا در زمان‌ ظهور يارانشان‌ در حالي‌ كه‌ شب‌ در رختخواب‌ خويش‌ بوده‌اند صبح‌ در خدمت‌ آن‌ حضرت‌ قرار مي‌گيرند.   بايد بدانيم‌ كه‌ مافوق‌ قدرت‌ بشري‌ است‌.
 بنابر آنچه‌ در ميان‌ علما مشهور است‌ معجزات‌ پيامبران‌ و كرامات‌
 ائمه‌ (ع‌) الزاماً بر اساس‌ آن‌ علوم‌ و فنوني‌ بود كه‌ در آن‌ عصر زندگي‌ مي‌كردند. پس‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) هم‌ در آن‌ زمان‌ ظاهر مي‌شوند كه‌ دانش‌ و تكنولوژي‌ و فنون‌ و تسليحات‌ به‌ حداكثر رشد خود رسيده‌ باشد و بشر بتواند با ساخت‌ سفينه‌هاي‌ فضايي‌ به‌راحتي‌ بر مريخ‌ گام‌ نهاده‌ و اختراعات‌ مختلف‌ خود را در آنجا مستقر كند.
 در آن‌ عصري‌ كه‌ انسانها تنها با اينترنت‌ و يا ديگر وسايلي‌ كه‌ تاكنون‌ اختراع‌ شده‌اند و يا پس‌ از اين‌ اختراع‌ خواهند شد از نقاط‌ دور دست‌ با هم‌ صحبت‌ مي‌كنند معجزه‌ ايشان‌ اين‌ خواهد بود كه‌ بدون‌ استفاده‌ از هيچ‌ ابزار و وسيله‌اي‌ سخنش‌ را به‌ گوش‌ تمام‌ ساكنان‌ زمين‌ برساند و همه‌ هم‌ به‌ زبان‌ خود آن‌ را بفهمد.
 مسلماً دانشمندان‌ و متفكراني‌ كه‌ از مغزهاي‌ الكترونيكي‌، وسايل‌ مدرن‌، ماهواره‌ها و... براي‌ ايجاد ارتباطات‌ صوتي‌ وتصويري‌ در اقصي‌ نقاط‌ جهان‌ استفاده‌ مي‌كنند، در مقابل‌ اين‌ كرامت‌ حضرت‌ ـ كه‌ بدون‌ استفاده‌ از هيچ‌ وسيله‌ ماهواره‌اي‌، صوت‌ و تصوير خويش‌ را به‌ هر جا كه‌ بخواهد منتقل‌ مي‌كند ـ سرتسليم‌ فرود مي‌آورند و آن‌ حضرت‌ را غير از ديگران‌ يافته‌ و اعمالش‌ را خارق‌العاده‌ مي‌شمارند و با ايمان‌ آوردن‌ آنها ديگران‌ هم‌ حتماً به‌ آن‌ وجود مقدس‌ ايمان‌ خواهند آورد.
 در روايات‌ آمده‌ است‌ كه‌ حضرت‌ و يارانشان‌ از ابرها براي‌ رفت‌ و آمد خويش‌ استفاده‌ مي‌كنند.   طبيعتاً آن‌ دسته‌ مخترعان‌ و سازندگان‌ هواپيماها و ماهواره‌ها و سفينه‌هاي‌ فضايي‌ در مقابل‌ چنين‌ وسيله‌ نقليه‌اي‌ احساس‌ خواري‌ مي‌كنند.
 مضاف‌ بر اينكه‌ چنين‌ ديدگاه‌ها و اكتشافات‌ علمي‌ به‌ انسان‌ها قدرت‌ درك‌ و فهم‌ كرامات‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) را مي‌دهد كه‌ به‌ طور طبيعي‌ هر كس‌ نمي‌تواند چنين‌ اعمالي‌ را انجام‌ دهد. به‌ عبارت‌ ديگر خداوند متعال‌ نظريات‌ علمي‌ اين‌ زمان‌ را به‌ آن‌ حد از رشد مي‌رساند كه‌ زمينه‌هاي‌ ظهور اكبر (فجر مقدس‌) فراهم‌ شود.

2. دلبسته‌ شدن‌ مردم‌ به‌ امام‌ عصر (ع‌) و ازدياد ياد حضرت‌
 از جمله‌ اموري‌ كه‌ اين‌ روزها با آن‌ مواجه‌ هستيم‌ (خصوصاً هر چه‌ جلوتر مي‌رويم‌) اين‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از مردم‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ هر قدر با مشكلات‌ بزرگ‌ و بيشتري‌ روبرو مي‌شوند توجهشان‌ به‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) و علائم‌ ظهور ايشان‌ بيشتر مي‌شود. در عين‌ حال‌ كه‌ اميدشان‌ بيش‌ از پيش‌ گشته‌ و چشم‌ انتظار حوادثي‌ هستند كه‌ در آينده‌اي‌ نزديك‌ يا دور اتفاق‌ خواهد افتاد.
 به‌ همين‌ علت‌ است‌ كه‌ كتاب‌ها و نويسندگان‌ بيشتري‌ را در اين‌ زمان‌ مشاهده‌ مي‌كنيم‌ كه‌ به‌ اين‌ خواسته‌ پاسخ‌ داده‌ و تلاش‌ در خور تقديري‌ را براي‌ ترسيم‌ آينده‌ بر طبق‌ احاديث‌ و رواياتي‌ كه‌ در دسترس‌ دارند از خويش‌ نشان‌ مي‌دهند. اين‌ امر عليرغم‌ آن‌ رويه‌اي‌ است‌ كه‌ در قرون‌ اوليه‌ اسلامي‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ صرفاً به‌ نقل‌ احاديث‌ و سندها پرداخته‌ و در قرن‌هاي‌ بعد هم‌ بحث‌هاي‌ كلامي‌ را به‌ آن‌ مي‌افزودند.
 بحمداللّه‌ دراين‌ روزها مي‌بينيم‌ كه‌ ده‌ها و صدها كتاب‌ و مقاله‌ در تمام‌ جهان‌ اسلام‌ با سبك‌ و سياق‌هاي‌ مختلفي‌ ابعاد موضوع‌ را مورد بررسي‌ قرار داده‌اند و اين‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند مورد پسند واقع‌ شود. البته‌ قابل‌ ذكر است‌ كه‌ اين‌ فعاليت‌ها منحصر به‌ شيعه‌ نمي‌شود بلكه‌ ديگر مذاهب‌ و مكاتب‌ هم‌ در اين‌ زمينه‌ فعاليت‌ مي‌كنند.
 ميزان‌ توجه‌ و ياد شيعيان‌ نسبت‌ به‌ حضرت‌ ولي‌ عصر (ع‌) را مي‌توان‌ با دوره‌هاي‌ گذشته‌ مقايسه‌ نمود كه‌ تا مدت‌ها قبل‌ چقدر اقبال‌ مردم‌ به‌ جلسات‌ دعاي‌ ندبه‌ كم‌ بوده‌ است‌ و اين‌ روزها در كمتر محله‌اي‌ است‌ كه‌ دعاي‌ ندبه‌ خوانده‌ نشود. به‌ علاوه‌ كه‌ مجالس‌ بزرگ‌ با نام‌ ايشان‌ و كتاب‌هاي‌ مختلف‌ و جشن‌هاي‌ ميلاد حضرت‌ هر كدام‌ به‌ نوعي‌ مردم‌ را متوجه‌ نام‌ و وجود مقدس‌ و مبارك‌ ايشان‌ مي‌گرداند.
 آيا انتشار نام‌ و صفات‌ امام‌ زمان‌ (ع‌) به‌ اين‌ شكل‌ و ميزان‌ در مدارس‌ و مساجد و خيابان‌ها و جلسات‌ و در
 ميان‌ عموم‌ مردم‌ خود دليلي‌ بر
 نزديكي‌ طلوع‌ خورشيد وجودي‌ حضرت‌ بقية‌اللّه‌ (ع‌) نمي‌باشد؟!

 3. صحبت‌هاي‌ عمومي‌ در جهان‌ در مورد تشكيل‌ حكومت‌ جهاني‌ واحد (دهكده‌ جهاني‌)
 اگر به‌ تاريخ‌ نظري‌ بيفكنيم‌ مي‌بينيم‌ كه‌ تاريخ‌ تشكيل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ اول‌ و دوم‌ است‌.پس‌ از آنكه‌ جهانيان‌ خسارت‌هاي‌ جبران‌ناپذير آن‌ دو جنگ‌ را به‌ جسم‌ و جان‌ انسان‌ها ديدند، گروهي‌ بر آن‌ شدند كه‌ چنين‌ مجموعه‌اي‌ را تشكيل‌ دهند تا هر گاه‌ در ميان‌ كشورها و دولت‌ها اختلافاتي‌ پيش‌ آمد رايزني‌هاي‌ لازم‌ را براي‌ رفع‌ جنگ‌ انجام‌ دهند.
 عالمان‌ اسلامي‌ هم‌ براي‌ اولين‌ بار تحت‌ عنوان‌ «رابطة‌ العالم‌ الاسلامي‌» سالانه‌ يك‌ مرتبه‌ همگي‌ در كنار هم‌ جمع‌ مي‌شوند. مي‌توان‌ ديگر مجامع‌ جهاني‌ موجود را به‌ آن‌ اضافه‌ كرد.
 اين‌ گونه‌ ديدگاه‌ها و تشكيل‌ چنين‌ سازمان‌هاي‌ بين‌ المللي‌ خود حكايت‌ از آن‌ مي‌كند كه‌ جهان‌ نيازمند حكومت‌ واحد جهاني‌ است‌ كه‌ بتواند امنيت‌، آرامش‌ و عدالت‌ را در آن‌ حاكم‌ كند كه‌ جز حكومت‌ جهاني‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) هيچ‌ چيز نمي‌تواند پاسخگوي‌ اين‌ نياز عمومي‌ مردم‌ جهان‌ باشد كه‌ اين‌ مورد دليلي‌ آشكار بر طلوع‌ آن‌ فجر مقدس‌ در پس‌ دوران‌ ظهور اصغر است‌. آري‌ همگان‌ ندا برآورده‌ايم‌ كه‌: اي‌ مهدي‌ صاحب‌ الزمان‌ (ع‌)! جهان‌ در انتظار حكومت‌ جهاني‌ توست‌ .
 لازم‌ است‌ در اينجا اين‌ نكته‌ را تذكر دهيم‌ كه‌ وقتي‌ از ظهور اصغر صحبت‌ مي‌كنيم‌ قصد ما اين‌ نيست‌ كه‌
 ـ العياذ بالله‌ ـ براي‌ ظهور مقدس‌ حضرت‌ ولي‌ عصر (ع‌) زماني‌ تعيين‌ كنيم‌؛ زيرا اين‌ مسئله‌ چيزي‌ است‌ كه‌ صرفاً خداوند متعال‌ از آن‌ خبر دارد و در اصل‌ ممكن‌ است‌ آنچه‌ ما در ظاهر مي‌بينيم‌ نقطه‌ آغاز ظهور مقدس‌ ايشان‌ باشد و اين‌ احتمال‌ هم‌ وجود دارد كه‌ چنين‌ نباشد و خداي‌ ناكرده‌ اين‌ شب‌ تار و سياه‌ غيبت‌ ادامه‌ يابد. تحقق‌ اين‌ مسئله‌ كلاً تحت‌ اراده‌ الهي‌ است‌ و خداوند هم‌  «فعال‌ لما يريد» است

 

پي‌نوشت‌ها
 * اين‌ سلسله‌ مقالات‌ ترجمه‌ كتابي‌ است‌ با عنوان‌: الفجر المقدس‌ و المهدي‌(ع‌)؛ ارهاصات‌ اليوم‌ الموعود و احداث‌ سنة‌ الظهور، مجتبي‌ السادة‌، چاپ‌ اول‌: 1421 ق‌).
 1. ر.ك‌: غيبت‌ نعماني‌، ص‌ 213؛ كمال‌الدين‌ و تمام‌ النعمة‌، ص‌ 654.
 2. ر.ك‌: غيبت‌ نعماني‌، ص‌ 170؛ غيبت‌ شيخ‌ طوسي‌، ص‌ 274
 3. ر.ك‌: غيبت‌ نعماني‌، ص‌ 231؛ كمال‌الدين‌ و تمام‌ النعمة‌، ص‌ 673؛ منتخب‌ الأثر، ص‌ 476.
 


ماهنامه موعود سال پنجم _ شماره

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید!

ظهور حضرت مسیح در عصر حضرت مهدی(ع)

ظهور حضرت مسیح در عصر حضرت مهدی(ع)     
 
طبق روايات متواتر اسلامي، آن بزرگوار داراي دو غيبت است: غيبت صغري و غيبت كبري و در عصر غيبت صغري رابطه با آن حضرت(ع) توسط نواب خاصشان برقرار مي‌شد و در عصر غيبت كبري آن حضرت داراي نواب عام است و صفات ايشان نيز به طو كلي و كامل تعريف شده است.
ولي درباره حضرت مسيح كه بحث غيبت و يا مباحث مشبه مطرح نيست بلكه در تعبير قرآن كريم آمده است:
و ما قتلوه و ما صلبوه ولكن شبّه لهم... بل رفعه الله إليه.5
و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند، وليكن امر بر آنان مشتبه شد... بلكه خدا او را به سوي خود بالا برد، و خدا توانا و حكيم است.
و در روايات ما بحث نزول حضرت مسيح(ع) است، نه ظهور آن بزرگوار. و اين دو تعبير و عنوان بسيار متفاوت است كه يكي نشانگر غيبت و ديگري نشان‌دهنده عروج و رفع الي الله و نزول مجدد است.
مسيح در خدمت حضرت مهدي(ع)
ضرورت همة اديان الهي ظهور منجي حقيقي در آخرالزمان است و وعده خداوند و پيامبران بزرگ الهي در ظهور آن بزرگوار و برقراري صلح و عدالت در جهان است.
عقل و فطرت و وجدان‌هاي بيدار و تجارب بشري نيز اين معنا را تأييد مي‌نمايد كه سمت و سوي كاروان بشريت به سوي حكومت واحد جهاني عدالتخواه و عدالت‌پرور اخلاقي است.
قرآن كريم و روايات اسلامي نيز بر اين معنا تأكيد و تصريح دارد كه صالحان، وارثان زمين خواهند شد.

جالب آن است كه درمنابع اسلامي به طور دقيق و شفاف ولادت و شخصيت آن بزرگوار كاملاً شناخته و از ذرية فاطمه زهرا(س) و يازدهمين امام از فرزندان حضرت اميرالمؤمنين علي‌بن ابيطالب(ع) و نهمين فرزند حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و همينطور از نسل و ذريه ائمه هدي(ع) و چهارمين فرزند از فرزندان حضرت علي‌ابن موسي‌الرضا(ع) تا آخر مي‌باشند. علاقمندان مي‌توانند در اين باره به كتاب شريف منتخب‌الاثر تأليف آيت‌الله صافي گلپايگاني ـ دامت بركاته ـ مراجعه نمايند كه 49 باب دارد و صدها حديث ارزشمند در اين باره از كتب شيعه و اهل سنت نقل فرموده و خصوصيات آن حضرت و نسبت و ويژگي‌هاي آن بزرگوار و نشانه‌هاي ظاهري و اينكه از فرزندان ائمه اهل البيت(ع) مي‌باشند و فرزند سيده اماء(س) و از سبطين رسول‌الله(ص) هستند و از نسل ائمه اثني‌عشر و خلف صالح امام عسكري(ع) مراجعه نمايند.

آري مهدي(عج) دوازدهمين امام از اهل بيت عصمت و طهارت است. خصوصيات آن بزرگوار از لحاظ پدر، مادر، ولادت، نواب خاص و عام، زمان ولادت، كيفيت ولادت، غيبت صغري و كبراي آن بزرگوار، شرايط عصر غيبت و عصر ظهور، و ده‌ها مسئله ديگر توضيح داده شده است.
در زمان ظهور آن حضرت، مسيح(ع) نزول خواهند كرد و در ركاب آن بزرگوار و پشت سر آن بزرگوار اقامه نماز خواهند نمود و اين به مفهوم خاتميت و خاتم‌الاوصياء بودن آن بزرگوار است و در روايت آمده كه آن بزرگوار به حضرت مسيح(ع) احترام نموده و مسيح(ع) گويد، كسي را نرسد كه بر ائمه اهل البيت(ع) تقدم بجويد و حق تقدم با شماست.1 كتاب منتخب‌الاثر 25 حديث در اين رابطه نقل نموده است. و در بحارالانوار از جابر نقل شده كه امام عصر(عج) به حضرت عيسي(ع) مي‌گويد:
بياييد بر ما امامت كنيد.2
و حضرت عيسي(ع) مي‌گويد:
بعضي از شما بر بعضي ديگر امارت دارد و اين عنايت خداوند نسبت به اين امت است.

آنگاه مي‌گويد اين حديث صحيح و نيكو است كه بزرگان نقل نموده‌اند و دلالت دارد بر اينكه مهدي(عج) به جز عيسي(ع) است و اين به معني تسليم مسيحيت و يهوديت در برابر اسلام و در برابر قرآن و آل البيت(ع) خواهد بود. چيزي كه آن را در طول چهارده قرن گذشته كمتر پذيرفته‌اند. و همواره در برابر اسلام با جنگ‌هاي صليبي و صهيونيستي و تهمت‌ها و نسبت‌هاي ناروا و جنگ رواني و تبليغاتي و عمليات تخريبي تلاش كرده‌اند تا مانع گسترش و نفوذ آن در جهان بشوند و البته اين ظلم بزرگي است كه نسبت به بشريت و ارزش‌هاي الهي و اديان الهي و حضرت مسيح(ع) و حضرت موسي كليم(ع) و پيروان راستين اين دو دين و پيامبر بزرگ الهي روا داشته‌اند.

دربارة حديثي كه به اين مضمون نقل شده است: «لامهديّ إلّا عيسي بن مريم(ع)؛ مهدي نيست مگر ـ همان ـ عيسي‌بن مريم» بايد گفت:
1. اين حديث سند قابل اعتماد و قابل قبولي ندارد و نمي‌توان به آن استناد كرد و راوي آن متهم به سهل‌انگاري در نقل است. راوي علي‌بن محمدبن خالد جندي (موذن ‌الجند) است.
مرحوم مجلسي(ره) در اين‌باره مي‌گويد:
علماي اهل سنت اتفاق نظر دارند بر آنكه در صورتي كه راوي خبر معروف به تساهل در روايت باشد خبر و حديث او قابل قبول نخواهد بود.3

2. حديث واحد است و خبر واحد به فرض صحت در احكام حجيت دارد نه در مسائل اعتقادي و مباحث عقلي در مسائل اعتقادي علم و حجت شرعي لازم است.

3. احتمالاً حديث يادشده توسط جريان‌هاي مسيحي و نفوذي ساخته و پرداخته و در احاديث دست برده شده باشد.

4. به فرض آنكه چنين حديثي در روايات ما آمده باشد لكن در روايات فراوان ديگر آمده كه آن حضرت ظهور خواهد نمود و پشت سر حضرت مهدي(ع) اقامه نماز خواهند كرد و اين حديث با احاديث ديگر قابل جمع است كه آن حضرت ظاهر و پشت سر امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ اقامه نماز خواهند كرد و نافي ظهور ولي عصر(عج) نمي‌باشد. ممكن است تحريف در لفظ نيز رخ داده باشد و كلمه «مع» بعد از «الا» از قلم افتاده باشد؛ يعني «لا مهدي الا مع عيسي بن مريم؛ مهدي نيست مگر همراه عيسي‌بن مريم.»

5. اين حديث به اين معناست كه تصور نشود حضرت مسيح(ع) خود مستقلاً ظاهر مي‌شوند و يا حضرت مهدي(ع) بدون حضرت مسيح ظهور خواهند نمود.
پس از نگارش اين موضوع دوستان موثق نقل نمودند كه اين حديث شريف در كتاب تذكرةالاوليا با اين سبك آمده است:
«لا مهدي إلّا عيسي بن مريم معه.»
مهدي نيست مگر آنكه عيسي‌بن مريم با اوست.
كه «معه» در آخر حديث شريف به جاي مع كه ما احتمال داده بوديم ساقط شده آمده است و اگر اين باشد «نعم الوفاق» و يا اين نقل و روايت قرينه بر منظور از حديث ياد شده است و معناي حديث شريف به نوعي ملازمه بين حضرت مهدي ـ ارواحنا فداه ـ و حضرت مسيح(ع) است كه هر يك علامت ديگري و نشانه و شرط ظهور و نزول و حضور ديگري است و مانند خورشيد و نور با يكديگر جز با ظهور و حضور ديگري به وقوع نمي‌پيوندد و تحقق نمي‌يابد. و اين خود بهترين دليل و شاهد بر ادعاهاي بي‌اساس و ساختگي كساني است كه نسبت به هر يك از اين دو موضوع مقدس و همراه يكديگر ادعاي انفرادي داشته باشند؛ ادعاي مهدويت بدون نزول حضرت مسيح(ع) و يا ادعاي نزول مسيح(ع) منهاي حضرت مهدي(عج) چه در اسلام و چه در مسيحيت!
آري ظهور هر يك از اين دو، مكمل ديگري و شرط و متمم ديگري خواهد بود. و در حقيقت همانطور كه از روايت استفاده مي‌شود، امام مهدي(عج) قدوه و اسوه و اهل البيت(ع) مشمول كرامت خاص الخاص و اخص الخواص بوده و رسول اكرم(ص)‌صاحب لواي حمد است و رحمت للعالمين است و آدم(ع) و ديگر انبيا(ع) تحت لواي آن حضرت در فرداي قيامت خواهند بود و چه بسا فلسفه اين تقدم مهدي(ع) بر مسيح تسليم در برابر خاتميت و خاتم الاوصيا و صاحب سدرة المنتهي بوده و اين علامت آن باشد كه دين و قرآن محمد(ص) و اهل بيت آن حضرت در افق اعلا هستند و چه بسا اين خود از اسرار و رموز الهي و تأويل اين قبيل احاديث باشد. و البته حضرت ولي‌عصر(ع) امامت به مفهوم ولي‌الله و ولي اوليا‌ءالله و ولايت مطلقه الهيه است و تقدم آن رتبي است و بالاتر از مقام نبوت مطلقه است.4
نه مهدي(ع) جز با نزول حضرت مسيح ظهور نخواهند فرمود و تكميل سلسله و زنجيره پيامبران و رهبران الهي در آخرالزمان با ظهور مهدي(ع) اتفاق خواهد افتاد. و آنچه امروز مسيحيت آمريكايي تصور مي‌كند كه آرمگدن اتفاق خواهد افتاد و امام عصر(عج) و مهدي موعود(ع) در كار نخواهد بود و دروغي آشكار بيش نيست.

6. دروغگوها و كذاب‌ها فردا مدعي مهدويت و يا امامت و يا مدعي نيابت و يا ظهور باب و مانند آن نشوند. اين رخداد جز با حضور و نزول حضرت مسيح(ع) عملي نخواهد شد.

7. خود اين حديث دليل روشني بر ظهور امام عصر(عج) و آينده روشن تاريخ بشريت و اميد به آينده‌اي نويدبخش و ظهور منجي موعود و ظهور عيسي بن مريم(ع) و وعده اديان الهي براي نجات كاروان بشريت از چنگال اهريمنان و شياطين خواهد بود و اين از نشانه‌هاي آن بزرگوار است.

8. اميد است صاحب‌نظران و انديشمندان رسالت بزرگ خود را در تبيين معارف الهي و نقد و بررسي دقيق و حكيمانه مسائل و موضوعات عميق اسلامي و ولائي برداشته و زمينه‌هاي سوءاستفاده و برداشت‌هاي غلط و جاهلانه و يا مغرضانه را از بين ببرند و اجازه ندهند تا در اثر سهل‌انگاري و يا غفلت مرزبانان معارف اسلامي و حقايق قرآني، ميدان براي دزدان راه و شيادها هموار شود و يا جاعلان و غافلان و عناصر پر ادعا و مردم فريب افكار عمومي را مشوب و چهره حقايق ديني را ملكوك و ذهن‌ها را شبهه‌ناك و افكار را مسموم نمايند و يا با خرافات و خرافه‌گرايي معارف بلند توحيدي دستخوش و ساوس شيطاني و يا سليقه‌هاي گوناگون نفساني بشود.
تذكر اين مطلب نيز بسيار به جا و قابل توجه است كه بحث و بررسي فقيهانه و كارشناسانه در اين قبيل احاديث و روايات و مسائل تاريخي و اجتماعي و فلسفي و سياسي و كلامي و ادبي و مانند آن از ظريف‌ترين، حساس‌ترين و ارزشمندترين كارهاست و البته نياز به قدرت استنباط و دقت و سلامت نفس و بصيرت در دين و آشنايي با علوم و فنون اجتهاد و آگاهي به رموز آن دارد و الا نااهلان و يا مدعيان ناآگاه و يا خودباختگان در برابر بيگانگان و بردگان هوي و هوس هرگز توان لازم را براي ورود در اين ميدان‌ها و اظهارنظر فني و تخصصي و جلب اعتماد عمومي را نداشته و نخواهد داشت.

9. حضرت مهدي(عج) بلاواسطه فرزند امام عسكري(ع) و حضرت نرجس خاتون است كه در سنه 255 ق. در سامرا متولد شده‌اند و در اعتقاد ما شخصي معين، با ويژگي‌ها و صفات خاصي بوده و هرگز جايي براي ترديد، تحريف، خرافه‌گرايي، تفسيرها و توجيه‌هاي جاعلانه باقي نمي‌گذارد. عيسي‌بن مريم(ع) نيز پيامبر اولوالعزم بوده كه حدود 770 سال قبل از ولادت امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ در بيت اللحم از حضرت مريم(س) متولد شده‌اند و در بينش صحيح ديني و تاريخ هرگونه ادعاي ساختگي كه به مفهوم يكي بودن آن دو بزرگوار مطرح شود و يا با انگيزه‌هاي گوناگون سياسي اجتماعي و فكري مطرح شود دور از انصاف و خلاف وجدان و غير منطبق با واقع است.

10. طبق روايات متواتر اسلامي، آن بزرگوار داراي دو غيبت است: غيبت صغري و غيبت كبري و در عصر غيبت صغري رابطه با آن حضرت(ع) توسط نواب خاصشان برقرار مي‌شد و در عصر غيبت كبري آن حضرت داراي نواب عام است و صفات ايشان نيز به طو كلي و كامل تعريف شده است.
ولي درباره حضرت مسيح كه بحث غيبت و يا مباحث مشبه مطرح نيست بلكه در تعبير قرآن كريم آمده است:
و ما قتلوه و ما صلبوه ولكن شبّه لهم... بل رفعه الله إليه.5
و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند، وليكن امر بر آنان مشتبه شد... بلكه خدا او را به سوي خود بالا برد، و خدا توانا و حكيم است.
و در روايات ما بحث نزول حضرت مسيح(ع) است، نه ظهور آن بزرگوار. و اين دو تعبير و عنوان بسيار متفاوت است كه يكي نشانگر غيبت و ديگري نشان‌دهنده عروج و رفع الي الله و نزول مجدد است.
دربارة حضرت ولي عصر ـ ارواحنا فداه ـ اين عنوان به كار نرفته بلكه عنوان غيبت، عصر غيبت و عصر ظهور به كار رفته است. يعني او در ميان ماست ولي از چشم ما به حسب ظاهر غايب است نه اينكه خداوند متعال او را به سوي خودش برده باشد، و يا به عقيده مسيحيت آن بزرگوار را به دار آويخته باشند و به ملكوت الهي پرواز كرده باشد. بنابراين ادعاي تطبيق اين دو با يكديگر نمي‌تواند صحيح و قابل قبول باشد.
مهدي(ع) از ذريه رسول اكرم(ص) و فاطمه اطهر(س) و از خاندان محمد(ص)‌و هم‌نام رسول اكرم(ص) است. او قائم بالحق و قائم بالقسط است كه او از مكه خواهد درخشيد و ياران وفادار و استوار و انصار فداكار او در اسرع وقت به او ملحق خواهند شد. و جريان‌هاي صليبي و صهيونيستي نيز نمي‌توانند بر چهره پرفروغ خورشيد ولايت گرد و غبار نسيان و تحريف بپاشند.
آري مهدي(عج) وارث همه انبيا و اوليا است وارث زمين است وارث آدم و نوح(ع) و پيامبران اولوالعزم ديگر است وارث موسي كليم و عيسي مسيح(ع) است تجلي همه ارزش‌هاي الهي و اديان آسماني است.
اكنون رسالت همه منتظران آن بزرگوار و ارادتمندان آستان مقدس حضرت خاتم الاوصيا(ع) احياي انگيزه‌هاي عميق ديني و الهي و ايجاد آمادگي روحي و اخلاقي و گسترش فرهنگ مهدويت و ولايت و تلاش در راه بيداري امت اسلامي و زمينه‌سازي براي وحدت جهان اسلام و فداكاري و مجاهدت در راه نصرت آن حضرت و بسترسازي براي عصر ظهور و پيروزي حق بر باطل و آماده‌سازي افكار و انديشه‌ها و ايجاد شرائط براي حكومت واحد عدل جهاني است.
و نصرتي معدّة لكم... حتي يحيي الله تعالي دينه بكم فمعكم معكم لامع غيركم.6
و ياري من مهياي شماست... تا آنكه خداي تعالي دينش را به وسيلة شما زنده گرداند. پس همراه شمايم، همراه شمايم نه همراه (كسي) جز شما.

قربانعلي دري نجف‌آبادي


پي‌نوشت‌ها:
1. صافي گلپايگاني، لطف‌الله، منتخب‌الاثر، ص290 به بعد.
2. تعال صلّ بنا، فيقول الا إنّ بعضكم علي بعض امراّ تكرمه الله تعالي هذه الامة.
3. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج51، ص93؛ پس از نقل از كشف‌الغمّه في معرفة الأئمه، ج2.
4. در اين باره ر.ك: بحارالانوار، ج51، ص88 و89.
5. سورة نساء (4)، آية 157 و 158.
6. قمي، شيخ عباس، مفاتيح‌الجنان، زيارت جامعة كبيره.


ماهنامه موعودشماره 65

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید!

غربت امام زمان(ع)

 غربت امام زمان(ع)     
۲۴ بهمن ۱۳۸۶ 
يكي از جهات غربت امام(ع)، از ناحية شيعيان و دوستان را مي‌توان عدم شناخت راستين شيعيان از حقيقت باطني و ولايت الهي ايشان دانست. متأسفانه بايد اعتراف نمود شناخت شيعيان از آن حضرت، غالباً در حدّ يك شناخت تاريخي و شناسنامه‌اي و آن هم به صورت ناقصِ آن.

 


دلايل غيبت امام زمان(ع) دو وجه دارد: وجه اول غيبت، غيبت جسماني و يا عنواني حضرت، و وجه دوم غيبت، غربت امام زمان (ع) است.
يك معناي غيبت اين است كه حضرت حق، سيزده معصوم را در اختيار عوام و خواص قرار داد، امّا معصوم چهاردهم را از چشم عموم پنهان نمود و امكان ديدار را تنها در اختيار كساني قرار داد كه توفيق رفع حجاب از ديدگان باطن خود را به دست آورند. لذا معناي نخست غيبت، حجابي است كه روي چشم‌هايي كشيده مي‌شود كه لياقت ديدن خوبي‌ها را ندارند:
گفتم كه روي خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابي ورنه رخم عيان است
گفتم فراق تا كي؟ گفتا كه تا تو هستي
گفتم كه نفس همين است، گفتا جواب همان است

اما غيبت متأسفانه وجه ديگري هم دارد و آن غربت امام عصر(ع) است. غربت در لغت به معناي دوري و بُعد مسافت و در عرف، به معناي ناخشنودي، و نارضايتي و عدم قرابت است.


اقسام غربت
گاهي اوقات، غربت در مكان رخ مي‌دهد؛ يعني مكان، مورد پسندِ امام(ع) نيست و آقا بقيّة‌الله(ع) در آن مكان، غريب هستند. همچنانكه خودِ آن حضرت، در فرازي از توقيع مباركشان به شيخ مفيد(ره) به غربت مكاني خود چنين اشاره فرموده‌اند:

اگرچه هم اكنون در مكاني دور از جايگاه ستمگران سكنا گزيده‌ام؛ كه خداوند صلاح ما و شيعيان مؤمن ما را تا وقتي كه حكومت دنيا به دست تبهكاران است، در دوري گزيدن به ما نمايانده است.1

گاهي از اوقات نيز غربت در زمان است. يعني زمان و زمانه در خور شأن آقا بقيّة‌الله(ع) نيست، همچنان‌كه در روايتي مي‌فرمايند:

زمانه از گذشته سخت‌تر و دشوارتر شده است.2

گاهي هم غربت حضرت در ارتباط با شيعيان و دوستان ايشان است. اين غربت از ناحية شيعيان و دوستان ايشان، خود داراي چند جهت است:

1. نشناختن راستين امام(ع)
يكي از جهات غربت امام(ع)، از ناحية شيعيان و دوستان را مي‌توان عدم شناخت راستين شيعيان از حقيقت باطني و ولايت الهي ايشان دانست.

متأسفانه بايد اعتراف نمود شناخت شيعيان از آن حضرت، غالباً در حدّ يك شناخت تاريخي و شناسنامه‌اي و آن هم به صورت ناقصِ آن كه البته اين جنبة شناخت از امام(ع) را مي‌توان وجه مشترك شناخت دشمنان امام(ع) با دوستان ايشان داشت، و چه بسا شناخت دشمنان امام(ع) بسيار كامل‌تر از شناخت دوستان ايشان از جنبة تاريخي و شناسنامه‌اي ايشان باشد. معروف است كه در سازمان‌هاي امنيتي غربي پرونده‌اي از امام زمان(ع) وجود دارد كه همة اطلاعات تاريخي و شناسنامه‌اي آن حضرت را شامل مي‌شود و تنها عكس آن حضرت ضميمة پرونده نيست. اصل اين داستان، اگر هم ساختگي باشد؛ چيزي از اصل اين ادعا كه اطلاعات دشمنان اسلام از امام زمان(ع) در خيلي از جهات كامل‌تر از اطلاعات ناقص بعضي از دوستان و شيعيان آن حضرت(ع) است، كم نمي‌كند. ممكن است برخي بپرسند چه حجتي براي اين سخن خود داريد؟ در پاسخ خواهيم گفت كه هر شيعة آشنا به تاريخ اسلام به خوبي مي‌داند كه حاكمان و خلفاي جور اموي و عباسي نيز  امامان عصر خويش را مي‌شناختند، اما اين شناخت، موجبات نجات آنها را فراهم نكرد، بلكه بر اساس روايت مشهور نبي(ص) كه اهل سنت و شيعه آن را نقل كرده‌اند:

من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتةً جاهليّة؛3
كسي كه بميرد و امام زمان خويش را نشناسد، به مرگ جاهليّت مرده است4

بنابراين، همة اين جنايتكاران به مرگ جاهلي مرده‌اند. جالب است بدانيم منظور از جاهليّت در اين روايت، كفر و ضلالت قبل از اسلام است. بنابراين مطابق اين حديث، اگر مسلماني، يعني كسي كه توحيد و نبوّت و قرآن و قيامت و ديگر مباني دين را پذيرفته و به واجبات دين، اهتمام نموده است بميرد، ولي در آن حال، امام معصوم زمان خويش را نشناخته باشد، او نامسلمان مرده است و دين او همان كفر و ضلالتِ  مشركان قبل از اسلام تلقي خواهد شد و از اسلام، توحيد، نبوّت، تقوي و عبادت خود نفعي نخواهد برد. لفظ جاهليّت در اين نقل از حديث توصيف روشن‌تري يافته است. راوي مي‌گويد از امام صادق(ع) پرسيدم: آيا رسول خدا(ص) فرموده‌اند:

من مات و لا يعرف إمامه مات ميتةً جاهليّةً؟

فرمودند: آري. عرض كردم: اين جاهليّت به معني جاهليّت ايام ناداني قبل از اسلام است يا منظور، جاهليّتِ عدم آشنايي با امام مي‌باشد؟ به تعبير صريح‌تر، يعني آيا جاهليّت چنين كسي در همة زمينه‌ها، و مطلق بوده و يا در محدودة خاص امامت است و به ديگر محدوده‌هاي دين لطمه نمي‌زند؟

امام صادق (ع) فرمودند:
جاهليّة كفرٍ و نفاقٍ و ضلالٍ.4
جاهليّت او از سنخ جاهليّت كفار، منافقان و گمراهان است.

 يعني جاهليت چنين كسي، مطلق است و لذا گمراهي از امامت، مساوي با گمراهي در تمامي مباني دين خواهد بود.

علامة اميني(ره) صاحب كتاب گران‌سنگ الغدير مي‌فرمودند: «در سفري به سوريه، دانشمندان آن ديار، به ملاقات من آمدند. در مجلسي از بزرگان اهل سنّت آن منطقه، يكي از آنان به من رو كرد و گفت: آيا در اسلام جز ولايت و امامت، اصلي ديگر وجود ندارد كه تو فقط دربارة ولايت و غدير و مفاهيم مربوطه مي‌نويسي؟ آيا اسلام، توحيد ندارد، معاد ندارد، نبوّت، قرآن، اخلاق و احكام ندارد؟ من هر چه فكر كردم كه به اين فرد سنّي در مجمعي از اهل سنّت چه جوابي بدهم كه دندان‌شكن باشد، چيزي به ذهنم نيامد. قلباً به حضرت اميرالمؤمنين(ع) متوسّل شدم كه من در اين جمع، زبان شما اهل‌بيت‌ هستم، مرا ياري دهيد تا بتوانم از منطق شما دفاع كنم. به عنايت مولا به ذهنم رسيد كه به اين حديث شريف استناد كنم. لذا روايت: «من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتّةً جاهليه را خواندم» مدارك آن را بيان كرده، معناي آن را توضيح دادم و گفتم: اين كار كه فقط از ولايت مي‌گويم و مي‌نويسم، سليقة من نيست، بلكه فرمايش رسول خدا(ص) در اين حديث است كه كسي كه ولايت ندارد، از توحيد، نبوت، معاد، قرآن و احكام بهره‌اي نمي‌برد. آنها در مقابل اين استدلال من ساكت شدند».5

فردي از امام صادق(ع) پرسيد: آيا كسي كه به ائمّة قبل، معرفت داشته باشد و فقط امام زمان خويش را نشناسد، مؤمن است؟ فرمودند: خير!6
و باز از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:

 كسي كه به امامت پدران من اقرار نموده، امامت فرزندان معصوم مرا نيز بپذيرد، ولي مهدي را كه از فرزندان من خواهد بود انكار كند، مانند كسي است كه نبوت جميع انبيا را پذيرفته، نبوت پيامبر اكرم (ص) را انكار نمايد.7

رسول‌اكرم(ص) نيز فرمودند:
كسي كه در ايام غيبت مهدي از فرزندان من، او را انكار نمايد و بميرد، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است. 8
اين در حالي است كه سفارش خداي سبحان به مؤمنان اين است كه مسلمان بميريد. لذا در آية 102 سورة مباركة آل عمران مي‌فرمايد:
يا أيّها الّذين ءآمنوا اتّقوالله حقّ تقاته، و لا تموتنّ إلّا و أنتم مسلمون.
اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، از خدا آن گونه كه حقّ پروا كردن از اوست پروا كنيد؛ و زينهار جز مسلمان نميريد.

در آية 132 سورة مباركه بقره نيز مي‌فرمايد:
و وصّي بها إبراهيم بنيه و يعقوب يا بنيّ إنّ الله اصطفي لكم الدّين فلا تموتنّ إلاّ و أنتم مسلمون.
ابراهيم و يعقوب، فرزندانشان را به آئين الهي سفارش كردند و گفتند فرزندان من، خدا دين اسلام را براي شما برگزيد، پس تلاش كنيد مسلمان بميريد.

از آنجا كه مرگ، عصارة زندگي است و هركس آن‌گونه مي‌ميرد كه زندگي كرده است، لذا اگر مرگ كسي جاهلي باشد، معلوم مي‌شود زندگي او نيز جاهلانه بوده است. چون ممكن نيست كسي زندگي عاقلانه داشته باشد، ولي به مرگ جاهليّت بميرد. بنابراين اگر كسي امام زمانش را نشناسد، نه تنها مرگش جاهلي خواهد بود، بلكه حيات او نيز، حياتي جاهلانه خواهد است. اگر كسي امام زمانش را درست بشناسد، خواهد فهميد تمام كارها در دست او كه مظهر « هو قائمٌ علي كلّ نفسٍ بما كسبت؛ كسي كه بر هر شخصي بدانچه كرده است، مراقب است»9مي‌باشد. در نتيجه از زندگي و حيات جاهلي رهيده، به حيات معقول رسيده و منتظر واقعي آن حضرت مي‌گردد.

البته همان‌طور كه اشاره شد، منظور از شناخت امام زمان(ع)، تنها شناخت شناسنامه‌اي و تاريخي آن حضرت نيست كه انسان بداند نامش چيست، فرزند كيست، در چه عصري زندگي مي‌كرده و ... بلكه مراد از شناخت امامت، اعتقاد به ولايت و معرفت به شخصيت امام است و افزون بر اعتقاد و معرفت، اطاعت نيز لازم است.10 در غير اين صورت، همان‌طور كه اشاره شد، همة طاغوت‌هاي جنايتكاري كه امامان معصوم(ع) را مظلومانه به شهادت رساندند، بيش از هر كس ديگري امامان عصر خويش را مي‌شناختند.

طبق آيات قرآن كريم و روايات اسلامي، شناخت حقيقي امام زمان(عج) شرط قبولي ايمان، تهذيب اعمال و ضامن برخورداري از هدايت الهي و حيات معقول هر انسان مسلمان و مؤمن است. لذا يكي از وظايف شيعيان و عاشقان منتظر در عصر غيبت، خواندن دعاهايي است كه از طريق اهل بيت و ناحية مقدّسة آن حضرت وارد شده است. از جمله دعايي كه امام صادق(ع) آنرا به زراره تعليم نمودند. زراره مي‌گويد:

«شنيدم حضرت امام صادق(ع) مي‌فرمود: بر آن جوان پيش از قيامش غيبتي خواهد بود. گفتم: چرا؟ فرمود: مي‌ترسد ـ و به شكمش اشاره كرد (كنايه از كشته شدن) ـ پس امام فرمود: اي زراره! اوست منتظر و اوست كه در ولادتش شك مي‌كنند، بعضي مي‌گويند پدرش بدون بازمانده از دنيا رفت، بعضي از آنها مي‌گويند در حالي كه در شكم مادر بود، پدرش فوت كرد و بعضي مي‌گويند دو سال پيش از فوت پدرش متولد شد و اوست منتظر، مگر اينكه خداوند دوست دارد كه شيعه را امتحان كند. پس در آن هنگام است كه تشكيك و توهّم اهل باطل آغاز مي‌شود. اي زراره! اگر آن زمان را درك كردي، اين دعا را بخوان:

اللهّم عرّفني نفسك فإنّك إن لم تعرّفني نفسك لم أعرف نبيك، اللهّمّ عرّفني رسولك فإنّك ان لم تعرفني رسولك لم أعرف حجتّك، اللّهمّ عرّفني حجّتك فأنّك إن لم تعرّفني حجتّك ظللت عن ديني.11
بارخدايا! تو مرا به خود بشناسان، كه اگر خودت را به من نشناساني، پيغمبرت را نخواهم شناخت. بار خدايا! تو رسولت را به من بشناسان، كه اگر رسول خود را به من نشناساني، حجّتت را نخواهم شناخت، پروردگارا! حجّت خودت را به من بشناسان كه اگر حجّتت را به من نشناساني، از دين خود گمراه خواهم شد.11

مضمون اين دعاي شريف به خوبي نشان مي‌دهد كه، اولاً معرفت امام(ع) درطول معرفت پيامبر(ص) و معرفت خداي متعال است نه در عرض آن، لذا معرفت شايسته‌ امام(ع) بدون معرفت و درك درست از خداوند و پيامبر (ص) قابل حصول نخواهد بود.

ثانياً، اگر كسي حجت زمان خود را نشناسد، از دين خود گمراه خواهد شد، و جاهليّت او، جاهليّت كامل يعني جاهليّت قبل از ظهور اسلام خواهد بود هر چند اين شخص به توحيد و معاد ايمان داشته باشد. لذا ايمان به توحيد و نبوت اين شخص، زماني وي را از جاهليت خارج خواهد ساخت كه مقدمة ايمان به امام زمان خودش واقع گردد.

2. موالات بدون برائت
اما وجه ديگر غربت امام زمان(ع) در بين شيعيان و دوستانشان را مي‌توان «موالات بدون برائت» شيعيان برشمرد. يعني در عين اينكه، آنان امام زمان(ع) را دوست دارند، ولي نسبت به دشمنان ايشان ـ كفار، مشركان و مستكبران زمان خود ـ بغض و كينه‌اي ندارند. از نتايج اين موالات بدون برائت و تولّي بدون تبري يكي اين است كه از طرفي به مبارزات حق‌جويانة مردم مستضعف و مظلوم جهان از جمله مبارزات مسلمانان با نظام استكبار و صهيونيست جهاني بي‌تفاوت و بي موضع هستند و متأسفانه حتي در برخي اوقات، انتقاداتي هم در خصوص اصل اين مبارزات مي‌كنند كه اين بيانات ايشان در نهايت، منجر به شادي دشمن مشترك همة مسلمانان مي‌گردد يا از سوي ديگر شاهديم مسلمانان جذب فرهنگ، ادب و ارزش‌هاي كفار مي‌شوند، به طوري‌كه با تقليد از الگوهاي مبتني بر فرهنگ و مدنيت غربي، شكل مناسبات و معاملات و شيوة زندگي فردي و اجتماعي خود را متناسب با مظاهر فرهنگ و تمدن اومانيستي غرب سامان‌دهي مي‌كنند؛ در حالي كه مي‌دانيم فرهنگ و تمدن انسان مدار غرب كه مبتني بر انانيت و نفسانيت و تحول خود بنياد و جزئي بشر است مصداق بارز فرهنگ الحادي و كفر‌آميز مي‌باشد كه در تضاد با نوع نگرش
دين محور و ولايت مدار شيعي و اسلامي قرار دارد. به تعبير يكي از صاحب‌نظران:

«هر عالمي رنگ و بويي دارد كه اهلش آن را مي‌شناسند.» آنكه در عالم ديني سير مي‌كند، سير در عبوديت دارد و آنكه  در عالم غربي است سير در انانيت، چنان‌كه در مبادي آن، انسان با مراجعه به خود و روي‌گرداني از مبدأ آسماني، خودكامي پيشه ساخت، از اين‌رو در اين عالم همه چيز بوي انانيت دارد، چنان‌كه فرهنگ و ادب غرب و حاصل و محصول آن همين را فرياد مي‌كند. در اين ديار انسان مؤدب به ادب بندگي نيست، ادب عصيان دارد، ادبياتش هم، چون موسيقي و معماري‌اش اناالحق فرعوني سر مي‌دهد، كبر مي‌ورزد و با طغيان‌گري در برابر فرمان حق مي‌ايستد و هل‌من‌مبارز مي‌طلبد. در عالم ديني همه چيز رنگ و بوي عبوديت دارد. آنكه در عالم ديني سير مي‌كند خانه‌اش بي هيچ عبارت و جمله‌اي «عبد بودن» او را منعكس مي‌سازد. نيازي به جار زدن و اعلام رسانه‌اي و شعارنويسي ندارد. همة شهر و بازارش هم بوي «انا العبد» و «انت المولا» مي‌دهد.

دروازة ورود به عالم دين، «عبوديت» و دروازة ورود به عالم غربي «انانيت» است، خروج از عالم غربي هم ممكن نيست مگر آنكه مهاجر الي‌الله از دروازة «نفي خود» بگذرد، در حقيقت شيشة عمر اين غول «نفي خود» است.12

بنابراين ورود به عالم غربي با اثبات خود و ورود به عالم ديني، با نفي خود امكان‌پذير است و چون مهدويت بينش ولايت مداري است و  غرب به بينش انسان مداري، فلذا لازمة پذيرش الگوهاي فرنگي و مدني غرب، پذيرش ادب غربي است و ادب غربي كه مبتني بر اومانيسم و انسان مداري است، در تضاد با ادب الهي است. زيرا مي‌دانيم در فرهنگ و تمدن اومانيستي غرب، انسان نه نشانة خدا، بلكه آلترناتيو و رقيب خداوند است، در حالي كه در فرهنگ اسلامي،  قرآني و مهدوي، انسان نه رقيب خدا، بلكه آيت و نشانة عظماي خدا، خليفة الله و بقيّة‌الله است و چون ادب غربي مبتني بر نفي حق و اثبات خود مي‌باشد، بديهي است كه چنين ادبي در تضاد با ادب الهي است كه بر نفي خود و اثبات حق بنا شده است. بنابراين تخلّق مسلمان به اخلاق و ادب غربي منجر به شكشتن ادب ديني و غربت و يا ناخشنودي قلب نازنين آقا بقيّة‌الله‌اعظم(ع) مي‌گردد، زيرا امام(ع) در عصر كنوني، مظهر تامّة لطف خداوند و واسطة فيض‌الهي بر بندگانش است و به همين جهت، عدم رعايت ادب الهي منجر به محروميت از لطف حق يعني از وجود مقدس و پر بركت امام(ع) در عصر غيبت و همچنين منجر به استمرار غيبت آن بزرگوار مي‌گردد كه به قول مولوي:

از خدا جوييم توفيق ادب
بي‌ادب محرم ماند از لطف حق
بي‌ادب تنها نه خود را داشت بد
بلكه آتش بر همه آفاق زد13

ادامه دارد...


عباس علي پرچي زاده
ماهنامه موعود شماره 84

پي‌نوشت‌ها:
1. طبرسي، احتجاج، ج 2، ص 497؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 53، ص 175.
2. صدوق، كمال‌الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 487 و مجلسي، همان، ج 53 ص 186.
3. مجلسي، همان، ج 32، ص 321 و 331.
4. كليني، كافي، ج 1، ص 377، ح 3.
5. نقل از كتاب آثار اعتقاد به امام زمان(ع)، نوشتة دكتر هادي قندهاري، ص 62.
6. صدوق، همان، باب 39، ص 410، ح 3.
7. همان، ص 411، ح 5 و 6.
8. همان، ص 413، ح 12.
9. سورة رعد(13)، آية 33.
10. عصاره خلقت درباره امام زمان(ع)، برگرفته از آثار آيت‌الله جوادي آملي.
11. كليني، همان، ج 1، ص 337.
12. شفيعي سروستاني، اسماعيل، استراتژي انتظار، ج 3، ص 39 و 38.
13. مولوي، مثنوي معنوي، ج 1، ص 7.

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید!

امام مهدي(ع) مظهر كمال

امام مهدي(ع) مظهر كمال     
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ 
علم و دانش بيست و هفت حرف (بيست و هفت شاخه و شعبه) است تمام آنچه پيامبران الهي براي مردم آوردند دو حرف بيش نبود و مردم تاكنون جز آن دو حرف را نشناخته‌اند. اما هنگامي كه قائم ما قيام كند، بيست و پنج حرف (بيست و پنج شاخه و شعبه) ديگر را آشكار و در ميان مردم منتشر مي‌سازد و دو حرف ديگر را به آن ضميمه مي‌كند تا بيست و هفت حرف آن منتشر گردد.

اشاره:
تكاپوي انسان براي رسيدن به جامعه‌اي است كه همة شرايط كمال وي در آن فراهم باشد. انبيا و اولياي الهي هم اين مطلب را مطرح و در پي تحقق آن بوده‌اند اما آنچه تاكنون اتّفاق افتاده عدم وجود شرايط براي ايجاد يك نظام هماهنگ و جهاني الهي است. خداوند متعال در قرآن كريم وعده داده كه اين شرايط در آخرالزّمان به وجود خواهد آمد. پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) نيز فرموده‌اند كه زمينه‌هاي تكامل انسان، در زمان حضرت مهدي(ع) ايجاد خواهد شد. در اين مقاله  چگونگي شرايط و خصوصيات آن زمان از زبان ائمه اطهار، با تأكيد بر كلام امير مؤمنان(ع) مورد توجّه قرار گرفته است.

هدايت
خداي جهان خالقي حكيم است و هيچ موجودي را بيهوده و عبث نيافريده، چون خلق بي‌هدف نشانة ضعف و ناآگاهي است و اين ويژگي‌ها نمي‌تواند در خداوند وجود داشته باشند. او هر مخلوقي را براي هدفي حكيمانه آفريده و آن را به سوي هدفش هدايت مي‌كند.

وقتي به جهان و موجودات مي‌نگريم آنها را يك مجموعة منظم و داراي نظام كه در مسيري معين رو به سوي هدفي خاص حركت مي‌كند مي‌بينيم. اين حركت حركتي به سوي كمال است، و همة موجودات به سوي كمال در حركت‌اند. اصولاً تمام حركت‌ها در جهان نوعي حركت كمالي هستند بدين معني كه خداوند هر موجودي را كه آفريده، او را به كمال خاص خود رهنمون گشته است.1

در تعاليم كتاب آسماني و آموزه‌هاي معصومين(ع) چنين روايت مي‌شود كه:
جهان منظم و داراي هدف بوده (هدايت عامه) انسان هم موجودي هدفمند و داراي هدف خاص و براي رسيدن به اين هدف (هدايت خاص انسان) هم عقل و اختيار (به عنوان ابزاري دروني) و پيامبران و كتب آسماني (به عنوان ابزاري بيروني لازم و ضروري مي‌باشند.

خداوند متعال كه آفرينندة انسان است، بهترين كس براي خبر دادن از آينده و دادن برنامه براي سعادت انسان است. پيامبران را براي ابلاغ اين اخبار و برنامه‌ها به بشر، مبعوث نموده است.

علي‌(ع) دليل بعثت پيامبران را چنين بيان مي‌نمايند:
خداوند پيامبران خود را مبعوث فرمود و هر چند گاه متناسب با خواسته‌هاي انسان‌ها، رسولان خود را پي در پي اعزام كرد تا وفاداري به پيمان فطرت را از آنان باز جويند و نعمت‌هاي فراموش شده را به يادآورند. و با ابلاغ احكام الهي حجت را بر آنها تمام نمايند و توانمندي پنهان‌شده عقل‌ها را آشكار ساخته، نشانه‌هاي قدرت خدا را معرفي نمايند.2

در ادامه خطبه مولا چنين مي‌فرمايند:
خداوند هرگز انسان‌ها را بدون پيامبر، يا كتابي آسماني، يا برهاني قاطع و يا راهي استوار رها نساخته است. 3
بنابراين فلسفة ارسال رسل و انزال كتب، بيان و ترسيم راه الهي همراه با حجت‌ها و برهان‌هاي قاطع و احكام روشن در هدايت انسان مي‌باشد.

امام(ع) دربارة دليل بعثت نبيّ اكرم و وجود ايشان، به تكميل دوران نبوّت اشاره نموده، مي‌فرمايند:
تا اينكه خداوند سبحان براي وفاي يه وعدة خود و كامل گردانيدن دوران نبوّت، حضرت محمد(ص) را مبعوث كرد. پيامبري كه از همة پيامبران پيمان پذيرش نبوّت او را گرفته بود و نشانه‌هايش شهرت داشت تولدش بر همه مبارك بود.4 در كتب آسماني قبل از پيامبر اكرم(ص) تمامي مشخصات آن حضرت ذكر شده بود. چنانچه در قرآن آمده است:
كساني كه به آنان كتاب (آسماني) داديم (يهود و نصاري) محمد(ص) را همانند فرزندان خود مي‌شناسند.5

ضرورت نصب امام
در تكميل مبحث هدايت، اميرالمؤمنين(ع) مسئلة ضرورت وجود امام پس از پيامبر را بدين شكل مطرح مي‌كنند:
رسول گرامي اسلام(ص) در ميان شما مردم جانشيناني برگزيد كه تمام پيامبران گذشته براي امت‌هاي خود برگزيدند، زيرا آنها هرگز انسان‌ها را سرگردان رها نكردند و بدون معرّفي راهي روشن و نشانه‌هاي استوار، از ميان مردم نرفتند.6

همه پيامبران و حجّت‌هاي الهي آمده‌اند تا اين شرايط براي انسان‌ فراهم شود. هر چند ايشان نهايت سعي خود را نموده‌اند امّا به دليل شرايط زماني و مكاني و دشمنان، هيچ‌كدام از آنها نتوانسته‌اند اين شرايط را به نحو كامل فراهم نمايند. البّته در پرتو نور الهي پيامبران و امامان(ع) افراد شايسته‌اي در هر دوره به درجات عالي انساني و ايماني رسيده‌اند كه بسيار محدود مي‌باشند، امّا همه آحاد جامعه نتوانسته‌اند از اين شرايط استفاده كنند و به كمال مطلوب برسند. زيرا اگر اين‌گونه نبود مي‌بايست در يك برهه از زمان هيچ فرد مشرك و ملحدي در جامعه وجود داشته باشد.

همه پيامبران انسان‌ها را وعده به آمدن نبيّ اكرم(ص) داده‌اند چنانكه در مطلب قبل آورديم مولا علي(ع) در مورد پيامبر گرامي اسلام فرمودند:

(خداوند) از همه پيامبران پيمان پذيرش نبوّت او را گرفته بود. 7
نبّي اكرم(ص) و ائمّه معصومين(ع) هم وعده به آمدن حضرت صاحب‌الامر(عج) داده‌اند و وعده نموده‌اند كه در زمان اين حجت الهي تمام شرايط براي رشد و كمال انساني فراهم مي‌گردد و همه انسان‌ها در اين زمان به كمال مي‌رسند.

اسباب كمال در حكومت مهدوي
عواملي كه حكومت حضرت مهدي(عج) را موجد شرايط كمال انساني مي‌سازند.ژ

1. مهم‌ترين عامل و مهيا كنندة تمام شرايط، «منوّر شدن زمين به نور الهي» است و خداوند با عنايت ويژه‌اي كه به آن حضرت دارد، خود، شرايط ظهور و تحقق آرمان‌هايشان را فراهم مي‌سازد. در روايات از اين موضوع،  تعبير به اشراق گرديده است از جمله مفضل بن عمر گويد از امام صادق(ع) شنيدم كه مي‌فرمودند:
همانا چون قائم(ع) قيام كند زمين به نور پروردگارش روشن مي‌شود.8

2. همچنانكه از اسم حضرت(مهدي) پيداست ايشان به همة امور، كاملاً هدايت شده‌اند و هيچ امر مخفي بر ايشان پوشيده نيست. بنا به فرمايش امام صادق(ع) كه مي‌فرمايند:
زيرا او بر امري پوشيده هدايت مي‌شود.9
در نتيجه ديگران را نيز از جمله به امور مخفي و پوشيده هدايت مي‌كند.

3.ايشان صاحب حكومت عدل‌اند. حضرت صاحب عدل مطلق، فراگير، جهان شمول و بدون قيد هستند، امام زين‌العابدين(ع) در اين باره مي‌فرمايند:
امام مهدي(ع) زمين را از قسط و عدل پر مي‌گرداند.10

بنابراين در آن نظام روحيّه التيام، خوگرفتن دل‌ها به يكديگر بر جان و روح حاكم مي‌گردد. اين‌همه دزدي، خيانت، جنايت و قانون گريزي كه در جوامع بشر ديده مي‌شود دليل عمده‌اش وجود جور و ستم در قوانين حاكم بر كشورها و يا جور و ستم در مقام تطبيق و اجراي قوانين است.

مولا علي(ع) نتيجة  رابطة عادلانه بين حاكم و مردم را چنين بيان مي‌نمايند:
آنگاه كه مردم حقّ رهبري را ادا كرده و زمامدار حقّ مردم را بپردازد، حقّ در آن جامعه عزّت مي‌يابد و راه‌هاي دين پديدار و نشانه‌هاي عدالت برقرار و سنّت پيامبر پايدار مي‌شود. پس روزگار اصلاح شده، مردم در تداوم حكومت اميدوار، و دشمن در آرزوهايش مأيوس مي‌گردد.11

آنچه مسلّم است اينكه فقط در زمان حضرت مهدي امام زمان(ع)، اين شرايط به وجود مي‌آيد، يعني هم والي حقّ رعيت و مردم را به كمال رعايت مي‌كند و هم مردم حقّ والي را. البته والياني چون مولا علي(ع) حقّ رعيّت را به تمامي و كمال آن ادا نموده‌اند امّا طرف ديگر يعني مردم اين استعداد و آمادگي را نداشتند كه حقّ والي خود يعني مولا علي(ع) را رعايت نمايند. نه تنها ايشان را همراهي نكردند بلكه در بسياري از موارد در مقابل ايشان ايستادند و حتّي جنگ‌ها بر عليه ايشان به راه انداختند و نهايتاً حضرت را به شهادت رساندند.

قابل توجه اينكه زماني يك حاكم، يا هيئت حاكمة يك كشور مي‌توانند عدالت را در جامعه گسترش دهند كه زمينة روحي پياده شدن عدل توسط مردم فراهم شده باشد. اگر عدل بودن دستوري ـ هرچه عادلانه و به حق ـ از سوي مردم درك نشود، هر چند حاكم يا حاكمان تلاش نمايند باز هم در مقام اجرا با مشكل روبرو مي‌شوند. براي مثال اگر بهترين قوانين راهنمايي و رانندگي در كشوري طرّاحي شده و خبره‌ترين افراد براي اجراي آن نظارت داشته باشند تا زماني كه مردم ضرورت آن‌را درك نكنند، ارتكاب تخلفات توسط گروهي از آنان امري بديهي است. قبض‌هاي سنگين جريمه در ارتباط با رانندگي گواهي روشن‌ بر اين مطلب است.

حال ببينيم در زمان حضرت صاحب‌الامر براي مردم چه اتّفاقي مي‌افتد و به زباني ديگر مردم زمان حكومت حضرت ولي‌عصر(ع) چه خصوصيّتي خواهند داشت كه آمادگي پذيرش قوانين عادلانه حضرت را به كمال دارند:

اول، علم در زمان حضرت به كمال مي‌‌رسد يعني حضرت ولي‌عصر(ع) پرده از تمامي علوم مقدور بشر برداشته، آن را به كمال در اختيار مردم قرار مي‌دهند. شاهد  اين موضوع كلام گهربار حضرت امام صادق(ع) است كه مي‌فرمايند:
علم و دانش بيست و هفت حرف (بيست و هفت شاخه و شعبه) است تمام آنچه پيامبران الهي براي مردم آوردند دو حرف بيش نبود و مردم تاكنون جز آن دو حرف را نشناخته‌اند. اما هنگامي كه قائم ما قيام كند، بيست و پنج حرف (بيست و پنج شاخه و شعبه) ديگر را آشكار و در ميان مردم منتشر مي‌سازد و دو حرف ديگر را به آن ضميمه مي‌كند تا بيست و هفت حرف آن منتشر گردد.12

دوم، شعور و احساس مردم بسيار بالا مي‌رود به حدّي كه مي‌توانند اين نظام عادلانه را تحمل و حتي خود، در اجراي آن نقش اساسي داشته باشند.
حضرت صادق(ع) مي‌فرمايند:
هنگامي كه قائم ما قيام كند خداوند آنچنان گوش و چشم شيعيان ما را تقويت مي‌كند كه ميان آنها و قائم (رهبر و پيشوايان) نامه‌رسان نخواهد بود. با آنها سخن مي‌گويد و سخنش را مي‌شنوند و او را مي‌بينند در حالي كه او در مكان خويش است (و آنها در نقاط ديگر جهان).13

سوم، به آنها حكمت داده مي‌شود كه مهم‌ترين عامل در ايجاد شرايط اجراي عدالت در جامعه است، زيرا نشانگر درك بالاي مردم آن زمان و انجام امور بر اساس عقل و خرد است و كسي كه حكيم باشد كار خلاف عقل انجام نمي‌دهد. امام باقر(ع) مي‌فرمايند:

 در زمان حضرت صاحب، به خلق، تا آنجا حكمت داده مي‌شود كه زن در خانة خود حكم مي‌كند به كتاب خداوند و سنت رسول خدا.14

اما رهبري و اجراي عدالت حضرت مهدي(عج) چه خصوصيّاتي را داراست و چگونه مي‌تواند عدالت، فضايل، مكارم اخلاقي و در يك كلام تمام خوبي‌ها را بر جهان حاكم نمايد.

اولاً: امام زمان(ع) بندگان خدا را براي خدا دوست دارد و براي او همه بندگان خدا يكسان و مساوي هستند، چه مرد و چه زن چه كوچك و چه بزرگ و هر نژاد و قوم كه باشند. البته اين سيرة همه اجداد طاهرين ايشان(ع) بوده است بر خلاف اكثر حاكمان كه مردم را براي خود و در جهت منافع خودشان مي‌خواهند. امام علي‌(ع) مي‌فرمايند:

مردم من شما را براي خدا مي‌خواهم و شما مرا براي خودتان.15

امام زمان(ع) نيز مردم را براي خدا مي‌خواهد و كسي كه مردم را براي خدا بخواهد تنها حكم خدا را بر ايشان جاري مي‌سازد.

ثانياً: دانش امام دانشي وسيع و گسترده است و احاطة كامل به همة ابعاد عدالت و فرودگاه‌هاي آن دارد. اميرالمؤمنين(ع) در اين‌باره مي‌فرمايند:

زره دانش بر تن دارد و با تمامي آداب و معرفت كامل آن را فرا گرفته است.16

ثالثاً: حكم و قضاوت ايشان است كه زمينة اجراي عدالت را فراهم مي‌نمايد. زيرا حضرت با علم الهي حكم نموده و براي حكم دادن نياز به بيّنه و دليل ندارد و خود، گناه‌كار و خاطي را با علم خدايي كاملاً مي‌شناسد. امام صادق(ع) فرمودند:
 دنيا به پايان نخواهد رسيد تا اينكه مردي ازما اهل بيت خروج نمايد. در حالي كه با حكم و داوري مي‌نمايد و از مردم بيّنه و دليل نمي‌خواهد.

4. زمين تمام ذخاير و ثروت‌هاي خود را در اختيار حضرت قرار مي‌دهد و امام آنها را در بين مردم تقسيم مي‌نمايند، مردم تا آنجا غني مي‌شوند كه هيچ فردي كه بتوان به او صدقه داد پيدا نمي‌شود. امام صادق(ع) مي‌فرمايند:

در زمان ظهور (حضرت مهدي(ع)) زمين گنج‌هاي خود را آشكار سازد، بدان سان كه مردم در روزي زمين گنج‌ها را ببينند و براي احسان كردن به كسي به وسيلة مال خود يا  دادن زكات به او جست وجو كنند، ولي هيچ كس را نيابند كه احسان يا زكات را بپذيرد و مردم به واسطة آنچه خداوند بدا‌ن‌ها روزي كرده همگي بي نياز و توانگر شوند.18
به همين دليل كسي نيازي نمي‌بيند كه به حقوق ديگران تجاوز نمايد و هر كس هر چه بخواهد در اختيار دارد. البته رشد عقلي، علمي و ايماني انسان‌ها اين امر را تقويت مي‌نمايد. امام باقر(ع) وجود امنيت و برادري در آن زمان را بدين‌گونه بيان مي‌نمايند:

به هنگام رستاخيز امام قائم(ع) آنچه هست دوستي و يگانگي است، تا آنجا كه هر كس هر چه نياز دارد از جيب  ديگري برمي‌دارد بدون هيچ ممانعتي.19

جمع‌بندي
از اين نوشتار اين نتيجه به دست مي‌آيد كه شرايط تحقق آرمان‌هاي انسان ـ چه به لحاظ مادّي و چه معنوي ـ تنها و تنها در زمان تشكيل حكومت حقّه حضرت مهدي(ع) ـ ارواحنا له الفداء ـ ايجاد مي‌گردد. از لحاظ مادي انسان اميد رفاه كامل در زندگي را دارد كه با توجه به تكامل علوم و بركت خداوند در زمين و فراواني ثروت، كامل‌ترين شرايط رفاه مادّي انسان به وجود مي‌آيد. آباداني، فراواني نعمت، رشد و توسعة تكنولوژي، ظهور بركات زمين و توسعه امنيت از جمله نتايج تشكيل آن حكومت است. از لحاظ معنوي نيز تمام شرايط رشد معنوي انساني در آن روزگار محقق مي‌شود. تكامل عقول، اشراق نور الهي بر زمين و بر دل و جان بندگان خدا، نابودي كامل دشمنان انسانيّت و استقرار دين الهي شرايط را براي رشد معنوي همة حق‌طلبان فراهم مي‌آورد.

محمد مهدي خالقي

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید!

امام زمان(ع) خليفة خداست نه وكيل مردم

امام زمان(ع) خليفة خداست نه وكيل مردم     
۱۰ بهمن ۱۳۸۶ 
سخنراني آيت الله عبدالله جوادي آملي
انسان در عصر غیبت یا منتظر است، یا گرفتار جاهلیّت. ما در عصر غیبت، قسم سوّم نداریم. یا مردم منتظران راستین ظهور ولی‌عصر ـ أرواحنا فداه ـ اند، یا اگر منتظر نشدند، در جاهلیّت به سر می‌برند.

 

 

جهان به دست بشر گلستان نمی‌شود
... وجود مبارک حضرت امام زمان(ع)، وارث همه انبیا و اولیا است. هم وارث انبیاست، هم وارث اولیا و هم وارث سایر اعضای اهل بیت عصمت و طهارت(ع). و چنین ذات مقدّسی؛ توان آن را دارد که دین جهان‌شمول جدّ بزرگوارش را پیاده کند.

اگر دیگران در صدد تجارت یا صنعت جهانی‌اند، یا سعی و کوشش‌شان این است که سایر کالاها را جهانی کنند، قرآن کریم در طلیعة ظهور، اسلام را جهان‌شمول معرفی کرد؛ به عنوان:

ما هو إلّا ذكري للبشر1؛
اين [قرآن] جز تذكاري براي «بشر» نيست؛
يا: ليكون للعالمين2 نذيراً؛
تا [قرآن] براي جهانيان هشدار دهنده باشد؛
يا: كافّةً للنّاس3؛
[ما پيامبر را هشدار دهنده] براي تمام مردم [فرستاديم].

قرآن در طلیعة نزولش فرمود: من پیام جهانی را به عرضه و اطلاع شما مي‌رسانم. این پیام جهانی به دست مبارک مهدی موعودِ موجودِ منتظَر ـ علیه آلاف التحیّه والثناء ـ به ثمر می‌رسد.مطلب مهمي‌ که مربوط به مهدویت است، اينكه: ذات أقدس إله، این دین را به دو بخش تقسیم کرد؛ مسئولیت بخشی را به عهدة مردم گذاشت و مسئولیت بخش دیگر را به عنوان وعدة الهی به خود اختصاص داد. آن بخشی که به مردم واگذار شد، تخلّف‌پذیر است. برخی انجام می‌دهند، برخی انجام نمی‌دهند، چه اینکه می‌بینید. و خدای سبحان بشر را آزاد آفرید تا در سعادت و شقاوت مختارانه عمل کند و در روز قیامت پاداش یا کیفر کار آزاد و مختار را دریافت کند. آن بخشی که به عهدة مردم است در سورة مبارکة حدید به این صورت بازگو شد، فرمود: ما انبیا را فرستادیم و کتاب‌های آسمانی را نازل کردیم، تا مردم به قسط و عدل قیام کنند5. چه در مسائل فردی و جمعی، چه در مسائل عادی و سیاسی؛ عادلانه رفتار کنند. لکن برخی عمل مي‌کنند، برخی سر بر مي‌تابند و باز می‌زنند. قرآن كريم مي‌فرمايد:

و قل الحقّ من ربّكم فمن شاء فلیؤمن و من شآء فلیکفر6؛
و بگو: حق از پروردگارتان [رسيده] است. پس هر كه بخواهد بگرود و هر كه بخواهد انكار كند؛

يا:  إنّا هدیناه السّبيل إمّا شاكراً و إمّا كفوراً؛7
ما راه را بدو (انسان) نموديم؛ يا سپاسگزار خواهد بود و يا ناسپاسگزار؛
يا:وهديناه النّجدين؛ 8
و هر دو راه [خير و شرّ] را بدو نموديم.

در این بخش ارتكاب تخلّف و گناه ممکن است. لذا ممکن است دین پیاده نشود.

امّا آن بخشی که خداوند به عهدة خود گرفت، این را به صورت وعدة جهانی بیان کرد، در چند جای قرآن فرمود: خداست مبدأ آغاز همة معارف حقّ؛

أرسل رسوله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدّین کلّه و لو کره الکافرون9؛
اوست كسي كه فرستادة خود را با هدايت و آيين درست روانه كرد، تا آن را بر هر چه دين است فائق گرداند، هر چند مشركان را ناخوش‌آيد.

يا:... و لو کره المشرکون10؛
... هر چند مشركان خوش نداشته باشند.
 و کفی بالله شهیداً؛11
و گواه بودن خدا كفايت مي‌كند.
و ...

 در این بخش نفرمود: من کتاب‌های آسمانی را نازل کردم تا شما کامل بشوید، تا شما عادل بشوید، تا شما به مقاماتی برسید. فرمود: من کتاب‌های آسمانی را نازل کردم تا خودم، دین خودم را جهانی کنم! من قرآن را نازل نکردم که به دست شما جهانی بشود! چون شدنی نیست.شما یا ضعف درونی دارید، یا مشکل بیرونی. برخی گرفتار « غلبت علینا شقوتنا؛ شقاوت ما بر ما چيره شد»12اند؛ عمداً، عالماً، عامداً بیراهه و کج راهه می‌روند. بعضی‌ها توان آن را دارند که خود را کنترل کنند ولی طغیان طاغیان نمی‌گذارد! آنها کسانی‌اند که می‌گویند:
ربّنا أخرجنا من هذه القریة الظّالم أهلها... 13؛
 پروردگارا ما را از اين شهري كه مردمش ستم پيشه‌اند بيرون ببر، و از جانب خود براي ما سرپرستي قرار ده، و از نزد خويش ياوري براي ما تعيين فرما»

یا ضعف درونی است، یا مانع بیرونی. نمي‌گذارد جهان به دست بشر گلستان بشود؛ این « لیقوم النّاس بالقسط»، کسوت عمل بپوشد. امّا فرمود: من برای اینکه هدف انبیا عمل بشود، خودم به عهده می‌گیرم؛ تا خود خدای سبحان دینش را بر همة آئین‌ها پیروز بگرداند.


تخلّف ناپذیری وعدة الهی

چون ذات أقدس إله، این مطلب را به عنوان وعده به عهده گرفت، نه ضعف درونی در ساحت قُدس ربوبی است که او به وعده عمل نکند، نه مشکل بیرونی. ضعف درونی ندارد، چون علیم محض، قدیر محض، حکیم محض، عادل محض، رئوف مهربان محض و مانند آن است. ضعف بیرونی ندارد برای اینکه سراسر جهان در نظام تكوين ستاد اجرائی دستور اویند. چیزی نیست که در برابر خدا بایستد.
لله جنود السّموات والأرض؛14
سپاهيان آسمان‌ها و زمين، از آن خداست.
 و ما یعلم جنود ربّک إلا هو؛15
و [شمارة] سپاهيان پروردگارت را جز او نمي‌داند.

همه اشیا و اشخاص، ستاد اجرائی خدایند.یکی از بیانات نورانی امیر کلام، علی بن ابی‌طالب ـ علیه و علی آله آلاف التحیّه والثناء ـ این است که فرمود:مردم! بدانید؛ اعضا و جوارح شما سربازان خدایند. در برابر دین خدا، حکم خدا، فرمان خدا، وحی خدا، دستور خدا به مبارزه برنخیزید! خدا اگر خواست کسی را بگیرد، از بیرون لشکرکشی لازم نیست! خود آن شخص سرباز خداست. همان شخص را با زبان او،  با قلم او، با فکر او، يا قدم او می‌گیرد. جايی می‌رود که نباید برود، و به هلاکت می‌افتد. يا حرفی را می‌زند که نباید بزند، و به هلاکت می‌افتد. يا مطلبی را امضا می‌کند که نباید بکند، و به هلاکت می‌افتد. اعضا و جوارح ما سربازان خدایند. او از بیرون سرباز کشی لازم ندارد.

اینکه می‌بینید اگر کسی کج راهه رفته، و نصیحت ناصحان را گوش نداده، حرفی می‌زند يا جايی می‌رود که آبرویش می‌ریزد؛ معلوم می‌شود خدا او را با دست يا پای او گرفت. چون سراسر جهان ستاد اجرائی خدایند. او قدرت مطلق از یک سو، ستاد اجرائی جهان شمول از سوی دیگر. بنابراین چیزی جلوی تحقّق اراده او را نمی‌گیرد. مطلق این سخن صحیح است که:
إنّما أمره إذا أراد شیئاً أن یقول له کن فیکون17.
چون به چيزي اراده فرمايد، كارش اين بس كه مي‌گويد: باش؛ پس بي‌درنگ موجود مي‌شود.

جايگاه مهدي‌باوري
مهدویت؛ در هر فرصتی از ذات مقدّس رسول گرامي‌(ص)؛ در لحظه لحظة زندگی و در كنار مسئله قرآن و عترت مطرح شده است. وجود مبارک رسول گرامي‌ به هر مناسبتی، با هر کسی، در هر شرائطی، نام مبارک حضرت مهدی(ع) را می‌برد.

به جابربن عبدالله انصاری که از صحابة‌ نام‌آور وجود مبارک رسول گرامي‌است، فرمود: جابر! بعد از رحلت من، تو همچنان زنده‌ای. نوة من، پسر امامِ زین العابدین؛ اسم او اسم من، و امام پنجم شیعیان است. وقتی فرزند امام زین العابدین به نام باقر را دیدی، سلام مرا به او برسان! بگو جدّت رسول گرامي‌به تو سلام رساند. اسم تو مشخّص شد؛ بعد به او بگو که «مهدی فرزند توست!» فرمود: به نوة من، پسر امام زین العابدین که امام پنجم شیعیان است این حرف را برسان.

جابربن عبدالله در اواخر عمر، نابینا شد. در کوچه‌های مدینه راه می‌رفت، بعضی از سفارشات رسول گرامي‌ را به عرض مردم مدینه می‌رساند. می‌گفت:
أدّبوا اولادکم علی حبّ آل الرّسول.
مردم! بچه‌هایتان را به محبّت علی و اولاد علی آشنا کنید.

اینها را دوست اهل بیت کنید. فضائل، معجزات، کرامات، بزرگواری‌های، شفاعت و فداکاری‌های اهل بیت(ع) را بگويید تا بچه‌هایتان دوست علی و اولاد علی بشوند. همین جابر وقتی که فهمید امام باقر(ع) کیست، رفت دستش را ببوسد، سلام بکند، بگوید: من مأمورم که سلام جدّ تو ـ پیامبر ـ را به تو برسانم، و به تو بگویم که پیامبر فرمود: مهدی(ع) فرزند توست!

این اصرار رسول گرامي‌ در هر مقطع زماني که مردم را به قرآن و عترت از یک سو، و به جریان مهدویت از سوی دیگر آشنا کند؛ برای آن است که وعدة خدا محقّق بشود. خداوند همان‌طور که دین را به وسیلة رسول گرامي‌ احیا کرد و اصل استقرارش به دست پیامبر بود، منتها به او فرمود:
و ما رمیت إذ رمیت و لکنّ الله رمی؛18
و شما آنان را نكشتيد بلكه خدا آنان را كشت.

اگر وجود مبارک ولیّ عصر ـ أرواحنا فداه ـ هم دین را جهان شمول می‌کند، روی قدرت غیبی ذات أقدس إله است. دین به وسیله جدّش در فضای شرک و الحاد، کفر و نفاق مستقر شد؛ آن‌طور که وجود مبارک امیر بیان، بیان کرد: «وقتی پیامبر تجلّی کرد که جهان بخشی به تشبیه، بخشی به تجسیم، بخشی به الحاد و مانند آن آلوده بود؛ بین مشبّهٍ‌ و ملحدٍ و مجسّم». 19

در چنین فضای آلوده‌ جهانی، اسلام مستقر شد و خدا به او فرمود: « و ما رمیت إذا رمیت و لکنّ الله رمي‌».
در زمان ظهور ولی عصر ـ أرواحنا فداه ـ هم خداوند دين را در عالم غلبه مي‌دهد.

این وعدة الهی تخلّف پذیر نیست. این مژده جهانی شدن دین یقینی است. چون خدا این کار را به عهدة خود قرار داد، نه به دست مردم. « لیظهره علی الدّین کلّه و لو کره المشركون».


وظايف منتظران
خداشناسی، پیامبر شناسی، امام شناسی؛ وظیفة ما منتظران در عصر غیبت است. همان‌طوری که افرادی در صدر اسلام، در جریان خندق، در جریان بَدر، در جریان حنین، در جریان اُحد جزء یاران و یاوران وجود مبارک رسول گرامي‌ بودند، ما هم در عصر غیبت و همچنین ـ إنشاءالله ـ  در عصر حضور و ظهور از ذات أقدس إله مسئلت کنیم که با قلم‌مان، با بیانمان، با بنان [فرزندان]مان، با فکرمان، با حمایت‌های علمي‌و عملی‌مان جزء یاران و یاوران راستین آن حضرت باشیم.

وظیفة ما در عصر غیبت این است؛ وظیفه است نه فقط برای ثواب! وقتی از امام ششم(ع) سئوال می‌کنند: وظیفة ما در عصر غیبت چیست، فرمود: این دعا؛ عرض کرد: آن دعا چیست؟ فرمود:

 اللّهمّ عرّفنی نفسك فإنّك إن لم تعرّفنی نفسك لم أعرف نبیّك. اللّهمّ عرّفنی رسولك فإنّك إن لم تعرّفنی رسولك لم أعرف حجّتك. اللّهمّ عرّفنی حجّتك فإنّك إن‌ لم تعرّفنی حجّتك عن دینی20.

یک وقت کسی دعای کمیل می‌خواند برای ثواب، مناجات شعبانیه می‌خواند برای ثواب، اما یک وقتی در عصر غیبت وظیفه دارد این دعا را بخواند.

این دعا یک تحقیق علمي‌، و یک دعای استدلالی است. برهان است، آن هم برهان لِمّ؛ تعلیل فلسفی و عقلی، از توحید به نبوّت و از نبوّت به امامت تا به مهدویت. این دعا در سنخ ادعیه نیست! این سنخ برای آن است که ما را از غدیر به سقیفه نکشاند. این دعا برای آن است که ما را از مردم سالاری خشک به مردم سالاری دینی منتقل کند.


امام؛ وکیل مردم یا خلیفة خدا؟
بیان اين، به عنوان استدلالی که حضرت یاد «زراره» داد، این است: [آيا] ما امام را به عنوان وکیل می‌شناسیم، به عنوان رهبر مي‌شناسیم، یا امام را به عنوان جانشین پیغمبر؟ اگر ـ معاذ الله ـ امام را به عنوان وکیل الرّعایا بشناسیم، به عنوان پیشوايی که ما انتخاب می‌کنیم، مشکل ما را حل بکند، خوب این از سقیفه هم بر می‌آید. نیازی به غدیر نیست!

ما که امام را برای این نمی‌خواهیم که خواستة ما را عمل کند. ما امام را برای این می‌خواهیم که به جای پیغمبر بنشیند. خوب پس اگر ما پیغمبر را نشناسیم، آيا خلیفه را می‌شناسیم؟ نائب را می‌شناسیم؟ امام وکیل مردم است یا نائب پیغمبر؟ اگر وکیل مردم باشد، می‌شود مردم‌سالاری خشک، مردم در سقیفه جمع می‌شوند، امام انتخاب می‌کنند، امّا امام که این نیست.


تکمیل امام‌شناسی‌
امام، حافظ، مفسّر و مبیّن قرآن است. از وحی، از باطن قرآن و تأویل آن، با خبر است. از گذشته، حال،  آینده و از اعمال مردم با خبر است. یک چنین آدمي‌ وکیل مردم نیست، جانشین پیغمبر است. تا آدم پیغمبر را نشناسد، امام‌شناس نخواهد بود.

خوب پیغمبر کیست؟ آيا پیغمبر هم جزء نوابغ روزگار است؟ آيا پیغمبر هم جزء نمایندگان مردم است؟ آيا پیغمبر را مردم انتخاب می‌کنند؟ یا پیغمبر بر اساس « إنّی جاعلٌُ فی الأرض خلیفة؛21 من در زمين جانيشيني خواهم گذاشت، خلیفة الله است؟! خوب اگر پیغمبر خلیفه الله است؛ اما انسان توحیدش مستحکم نباشد، خداشناسی‌اش، خدا بینی‌اش، خدا پرستی‌اش محکم نباشد، آيا خليفه و نائب او را مي‌شناسد؟

ما اوّل باید توحیدمان کامل باشد، تا نبوّت‌مان تکمیل! نبوّت‌مان باید تکمیل باشد، تا امامت‌مان کامل! امام‌شناسی ما باید تکمیل باشد، تا ذخیرة عالم‌شناسی ما کامل! لذا فرمود: وظیفه شما در عصر غیبت این است؛ این یکی از احکام انتظار است. این یک معنای علمي‌است، وظیفه منتظران.

یک انسان منتظر، موحّد خوبی است، پیغمبرشناس خوبی است، امام‌شناس خوبی است، آنگاه ولی‌ّعصرش را می‌ شناسد. برای اینکه من اگر مَنوب عنه را نشناسم، خوب نائب را نمی‌شناسم. من که با معجزه نمی‌توانم بشناسم. معجزه وقتي سند است که سند قطعی توحید را ما از قبل تأمین کرده باشیم.


ما در کدام گروه هستیم؟
ما از چیزی پاس می‌داریم که او را بشناسیم. منتظر شیء یا شخصی هستیم که او را بشناسیم. اگر او را درست شناختیم، منتظر او خواهیم بود. و اگر او را نشناختیم، منتظر نیستیم. امّا این‌چنین نیست که اگر کسی منتظر نبود، حیات معقول دارد و زنده است. انسان در عصر غیبت یا منتظر است، یا گرفتار جاهلیّت. ما در عصر غیبت، قسم سوّم نداریم. یا مردم منتظران راستین ظهور ولی‌عصر ـ أرواحنا فداه ـ اند، یا اگر منتظر نشدند، در جاهلیّت به سر می‌برند.

برهان مسئله این است: این سخن با تعبیرهاي گوناگون از همة معصومین(ع) رسیده است که، زمین بی‌حجّت نخواهد بود. این حجّتی که در این نصوص دارد «اگر حجّت نباشد، زمين اهلش را در خود فرو مي‌برد»22، این حجّت فقهی يا اصولی نیست، این ظاهر یک آیه یا حدیث نیست. این اجماع یا شهرت نیست. منظور از این حجّت آن خلیفة خدا، انسان کامل، و مظهر اسم أعظم است که هم تشریع و هم تکوین به اذن خدا از اوست. اگر این رابطه رخت بر بندد، فیض به مردم نمی‌رسد و زمين اهلش را فرو مي‌برد.

بیان این روایت، نظیر بیان سورة انبیا است. در سورة انبیا،  ذات أقدس إله، اهمیّت توحید را طرحی بیان می‌کند که می‌فرماید: اگر توحید نباشد و شرک در عالم حکومت کند:
 لو کان فیهما آلهةٌ إلّا الله لفسدتا.23
اگر در آنها [زمين و آسمان] جز خدا، خداياني [ديگر] وجود  داشت، قطعاً تباه مي‌شد.

این نصوص مظهریّت همان آیة سورة انبیا را تبیین می‌کند. یعنی اگر گیرندة فیض از طرف خدا، و رسانندة فیض از طرف خدا، نباشد و این رابطه قطع شود، فیض به انسان‌ها نمی‌رسد. وقتی فیض به انسان و اهل زمین نرسید، این زمین رخت بر می‌بندد.

مطلب بعدی آن است که از رسول گرامي‌ رسیده و فریقین نقل کرده‌اند:
 من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتةً جاهلیّة25.

اگر کسی بمیرد و ولی‌عصرش را نشناسد، مرگ او، مرگ جاهلیّت است.

چون مرگ عصارة حیات است اگر مرگ جاهلیّت بود، یقیناً حیات، حیات جاهلی است. ممکن نیست حیات معقول باشد، مرگ جاهلی!  « کما تعیشون تموتون!؛ همان طور كه زندگي مي‌كنيد، مي‌ميريد».  اگر مرگ جاهلیّت شد، نشان می‌دهد که حیات،‌ حیات جاهلی است.

خوب، اگر کسی امامش را نشناسد،‌ منتظر او نیست و اگر منتظر او نبود، حیات او حیات جاهلی است، و در جاهلیّت به سر می‌برد. ممکن است کسی به حسب ظاهر در خدمت قرآن باشد، در مسجد پیغمبر باشد، در جایگاه پیغمبر نماز بخواند، ولی حیات او حیات جاهلیّت باشد! احتجاج صديقة کُبری، فاطمة زهرا، سیّدة نساء عالمیان ـ علیها آلاف التحیّه والثناء ـ در هنگام استرداد حقّ خلافت و ولایت در مسجد مدینه چنین بود:
أفحکم الجاهلیّة یبغون و من أحسن من الله حکماً لقومٍ یوقنون.26
آيا خواستار حكم جاهليت‌اند؛ و براي مردمي كه يقين دارند، داوري چه كسي از خدا بهتر است؟

 بنابراین اگر کسی امام زمانش را نشناسد، یقیناً منتظر او هم نخواهد بود. وقتی نشناخت و منتظر نبود، حیات او می‌شود حیات جاهلیّت. و چون حیاتش حیات جاهلی است، مرگ او هم مرگ جاهلیّت است.

بهترین انتظار آن است که انسان قلب را در اختیار کسی قرار بدهد که او به اذن خدا زیر و رو کند؛ «یهدون بأمرنا؛ [امامان] به امر خدا هدايت مي‌كنند» انسان اگر متحوّل شد و منقلب شد، عالم را در کام خود شیوا و شیرین می‌بیند. چیزی برای او تلخ نیست. هیچ حادثه ای توان آن را ندارد که قلب متحوّل شده را قبض کند!

 ألا إنّ اولیاء الله لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون.27
این اختصاصی به قیامت ندارد؛ در دنیا هم این‌چنین است. پس کسی منتظر آن حضرت است که حضرت را بشناسد! و اگر شناخت، حیات او حیات معقول است، انتظار او انتظار معقول است و اگر نشناخت، حیات او حیات جاهلی است، مرگ او مرگ جاهلی است.

پي‌نوشت‌ها در دفتر مجله موجود است.

ماهنامه موعود شماره 84

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید!

دردناکترین مصیبت حضرت حجت(عج)

دردناکترین مصیبت حضرت حجت(عج)     
۲۹ دي ۱۳۸۶ 
عرض کردم: آن مصیبتی که در آن به جای اشک خون گریه می کنید، کدام است؟ آیا مصیبت حضرت علی اکبر است؟ فرمودند: نه، اگر علی اکبر زنده بود، در این مصیبت او هم خون گریه می کرد.

 


در واقعه حادثه خونبار کربلا مصائب بسیاری بر سالار شهیدان و اهل بیت ایشان وارد آمد که هر یک از دیگری دردناک تر است. اما در این میان مصیبت اسارت اهل بیت از همه سخت تر است.

حاج ملا سلطان علی روضه خوان تبریزی که از جمله عباد و زهاد بود، نقل کرد:
در عالم رؤیا به حضور حضرت بقیة الله ارواحنا فداه مشرف شدم و خدمت ایشان عرض کردم: مولای من، آنچه در زیارت ناحیه مقدسه ذکر شده است که می فرمایید: «فلأ ندبنک صباحاً و مساءً و لأ بکین علیک بدل الدموع دماً»، صحیح است؟

فرمودند: بلی صحیح است. عرض کردم: آن مصیبتی که در آن به جای اشک خون گریه می کنید، کدام است؟ آیا مصیبت حضرت علی اکبر است؟ فرمودند: نه، اگر علی اکبر زنده بود، در این مصیبت او هم خون گریه می کرد.

گفتم: آیا مصیبت حضرت عباس است؟
فرمود: نه؛ بلکه اگر حضرت عباس علیه السلام در حیات بود، او هم در این مصیبت خون گریه می کرد.

عرض کردم: لابد مصیبت حضرت سید الشهداء علیه السلام است.
فرمود: نه، حضرت سید الشهداء علیه السلام هم اگر در حیات بود، در این مصیبت، خون گریه می کرد.

عرض کردم: پس این کدام مصیبت است که من نمی دانم؟ فرمودند: «آن مصیبت، مصیبت اسیری حضرت زینب علیها السلام است.»
 
 
 
 

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید!

ارتباط حضرت مهدي(عج) با امام حسين (ع)

 ارتباط حضرت مهدي(عج) با امام حسين (ع)     
۲۱ دي ۱۳۸۶ 
چون در آن ساعتي كه دشمنان، جدّم امام حسين عليه السلام را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتي در حالي كه ناله سرداده بودند عرض كردند پروردگارا! آيا از كساني كه برگزيده و فرزند برگزيده تو را ناجوانمردانه شهيد كردند در مي‏گذري؟ در جواب آنها خداوند به آنان وحي فرستاد كه: اي فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هر چند بعد از مدّت زمان زيادي.

 

 طليعه

از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جريان حقّ و باطل به موازات هم پيش‏رفته و كره خاك هيچ‏گاه از مصاف اين دو جريان خالي نبوده است. پيروان هر يك از حق‏مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرايان آينده بوده‏اند و حق گرايان آينده تداوم‏بخشان راه حق‏پرستان گذشته. وضعيت باطل‏پيشه‏گان و دور افتادگان از صراط مستقيم نيز بر همين منوال بوده است.در اين ميان ارتباط حجتهاي الهي در تداوم ‏بخشيدن به مسير صحيح هدايت و سعادت بشر بسيار عميق‏تر و محكم‏تر بوده است؛ چرا كه هر نبيّ و وليّ الهي با در نظر گرفتن شرايط عصري كه در آن به سر مي‏برد راه انبيا و اولياي الهي پيش از خود را تداوم مي‏بخشد. به عبارت ديگر همه انبيا و اولياي الهي چراغهاي نوراني هدايتند؛ منتهي هر كدام متناسب با شرايط زماني و مكاني خود به نور افشاني مي‏پردازند.

در فرهنگ اسلامي ائمه اطهار عليهم السلام به عنوان جانشينان پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله همگي نور واحدند و هدف مشتركي را دنبال مي‏كنند. وجود هر يك از آنان همانند يك مشعل روشن يا عَلَم سرافراز، مسير صحيح و كامل هدايت را به بندگان خدا نشان مي‏دهند و آنان را از گرفتار شدن به ضلالت و گمراهي باز مي‏دارند. با اين همه ارتباط و پيوستگي بعضي از آنها با همديگر از ويژگي و خصوصيتي برخوردار است كه از بررسي اين گونه از پيوندها مي‏توان با مراحل گوناگون چگونگي تداوم مبارزه حقّ و باطل و سرنوشت نهايي اين مبارزات و همينطور با بخشي از ريزه‏كاريهاي دقيق سنتهاي الهي و روند تحقق نهايي اهداف حيات بخش انبيا و اولياي الهي آشنا شد.

بدون ترديد پيوستگي و ارتباط امام حسين عليه السلام با آخرين حجت الهي حضرت بقية‏اللّه‏ عجل الله فرجه بسيار بارز و در خور تعمّق است؛ چرا كه با بررسي ابعاد مختلف پيوند اين دو حجّت الهي به‏خوبي چگونگي فراهم شدن بستر حاكميّت احكام و ارزشهاي الهي در سرتا سر عالم مشخص مي‏شود. اين نوشته در پي آن است كه برخي از پيوستگيهاي حضرت سيدالشهداءعليه السلام با موعود بزرگ جهاني حضرت مهدي عليه السلام را روشن سازد.

الف) امام مهدي عجل الله فرجه از تبار امام حسين عليه السلام

در مجموعه روايات منقول از پيامبراكرم صلي الله عليه و آله و ائمه اطهارعليه السلام بارها تصريح شده است كه منجي عالم بشريت حضرت مهدي عليه السلام از نسل امام حسين عليه السلام است. از جمله روايت شده است كه پيامبراكرم صلي الله عليه و آله در يكي از روزهاي آخر عمر مباركشان در حالي كه دست‏شان را به شانه امام حسين عليه السلام گذاشته بودند خطاب به دختر بزرگوارشان حضرت زهرا عليه السلام فرمودند:

مهدي اين امت از نسل اين فرزندم است. دنيا به پايان نخواهد رسيد مگر اين‏كه مردي از اولاد حسين عليه السلام قيام كرده جهان را باعدل و داد پر سازد...1ايشان در جاي ديگر در ضمن معرفي ائمه اطهار عليهم السلام مي‏فرمايند:

امامان بعد از من دوازده نفرند كه نُه نفر از آنها از تبار فرزندم حسين عليه السلام است كه نهمين نفرشان قائم است اين دوازده تن اهل بيت و عترت من هستند. گوشت آنها گوشت من و خون آنها از خون من است.2

امير مؤمنان علي‏بن‏ابي‏طالب عليه السلام روزي به حضرت اباعبداللّه ‏عليه السلام فرمودند: نهمين فرزند تو اي حسين، قائم آل‏محمّد صلي الله عليه و آله است او دين خدا را آشكار ساخته و عدالت را در سرتاسر زمين حاكميّت خواهد بخشيد...3در اين باره خود امام حسين عليه السلام نيز مي‏فرمايند: نهمين فرزند من، قائم به حقّ است خداوند به وسيله او زمين مرده را دوباره زنده خواهد ساخت و دين را حاكميّت خواهد بخشيد. او حق را برخلاف ميل مشركان و دشمنان احقاق خواهد كرد.4

ب) تحقق اهداف عاشورا با قيام مهدي عليه السلام

امام حسين عليه السلام با هدف زنده ساختن احكام قرآن و سنّت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و از بين بردن بدعتهايي كه در نتيجه حاكميت بني اميّه در دين ايجاد شده بود قيام كردند و در طول مسير مدينه تا كربلا ضمن اشاره به انگيزه قيام شان فرمودند:من به منظور ايجاد اصلاح در امّت جدم رسول خدا صلي الله عليه و آله قيام كرده‏ام مي‏خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و به همان سيره و شيوه مرسوم جدّم پيامبراكرم صلي الله عليه و آله و پدرم علي‏بن‏ابي‏طالب عليه السلام عمل مي‏كنم.5آن حضرت در نامه‏اي به بزرگان قبايل بصره تصريح مي‏كنند:من شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبرش دعوت مي‏كنم. در شرايطي كه اكنون ما زندگي مي‏كنيم سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله از بين رفته و به جاي آن بدعت و احكام و ارزشهاي غير اسلامي نشسته است مرا بپذيريد و به ياري من برخيزيد. شما را به راه ارشاد و رستگاري هدايت خواهم كرد.6از مجموعه سخنان امام حسين عليه السلام اهداف والاي نهضت عاشورا به ‏خوبي روشن مي‏شود كه احياي قرآن، احياي سنت نبوي و سيره علوي، از بين بردن كج‏رويها، حاكم ساختن حق، حاكميّت بخشيدن به حق‏پرستان، از بين بردن سلطه استبدادي حكومت ستمگران، تأمين قسط و عدل در عرصه‏هاي اجتماعي و اقتصادي و... از جمله آنهاست.

از طرف ديگر وقتي اهداف قيام منجي عالم بشريت و ويژگيهاي حكومت جهاني آن حضرت را مورد بررسي قرار مي‏دهيم همين اهداف و انگيزه‏ها حتي با تعابير مشابه با تعابير به ‏كار رفته در مورد نهضت حسيني قابل مشاهده است.

حضرت علي بن ابيطالبعليه السلام در توصيف سيره حكومتي امام مهدي عليه السلام مي‏فرمايند:

هنگامي كه ديگران هواي نفس را بر هدايت مقدم بدارند او [مهدي موعود عليه السلام] اميال نفساني را به هدايت بر مي‏گرداند و در شرايطي كه ديگران قرآن را با رأي خود تفسير و تأويل خواهند كرد او آراء و عقايد را به قرآن باز مي‏گرداند. او به مردم نشان خواهد داد كه چگونه مي‏توان به سيره نيكوي عدالت رفتار كرد و او تعاليم فراموش شده قرآن و سيره نبوي را زنده خواهد ساخت.7

امام باقر عليه السلام در روايتي مي‏فرمايند: قائم آل محمّد صلي الله عليه و آله مردم را به سوي كتاب خدا، سنّت پيامبر صلي الله عليه و آله و ولايت علي بن ابي طالب عليه السلام و بيزاري از دشمنان آنان دعوت خواهد كرد. 8

امام صادق عليه السلام مي‏فرمايند: حضرت مهدي عليه السلام تمام بدعتهاي ايجاد شده در دين را در سرتاسر جهان از بين خواهد برد و در مقابل، تك‏تك سنتهاي نبوي را به اجرا در خواهد آورد.9آن حضرت در جاي ديگر ضمن تصريح به اين حقيقت كه امام مهدي عليه السلام بر طبق سيره و روش رسول اكرم صلي الله عليه و آله عمل خواهد كرد؛ درباره اصلاحات انجام شده توسط آن حضرت چنين مي‏فرمايد:

قائم آل محمّد صلي الله عليهم به همان شيوه‏اي كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله رفتار مي‏كردند رفتار خواهد كرد آنچه از نشانه و ارزشها و شيوه‏هاي جاهليت كه باقي مانده‏اند از ميان برمي‏دارد و پس از ريشه كن كردن بدعتها احكام اسلام را از نو حاكميّت مي‏بخشد.10

امام صادق عليه السلام در زمينه نوع قضاوت و داوري و برخورد آن حضرت با ظلم و ستم نيز مي‏فرمايند: چون قائم ما قيام كنند در بين مردم به عدالت داوري خواهند كرد و در زمان او بساط ستم و بيداد از روي زمين جمع خواهد شد و راهها امن شده... و هر صاحب حقّي به حقّ خود دست خواهد يافت و احكام و ارزشهاي حيات‏بخش ديني در سرتاسر جامعه حاكميّت پيدا خواهد كرد.11نتيجه آن كه علاوه بر مشترك بودن اهداف نهضت عاشورا با قيام امام مهدي عليه السلام در زمان حكومت جهاني حضرت ولي عصر عليه السلام بذرها و نهالهاي غرس شده در جريان قيام كربلا به بار خواهد نشست و به بركت آن، جهان پر از عدل و داد خواهد شد و تمام اهداف انبياي الهي از آدم تا خاتم تحقق خواهد يافت و بشر طعم واقعي صلح و امنيّت و سعادت را خواهد چشيد.

ج) مهدي عليه السلام منتقم خون امام حسين عليه السلام

يكي از القاب حضرت مهدي عليه السلام منتقم است. در توضيح علّت برگزيده شدن اين لقب بر آن حضرت مطالب زيادي در سخنان اهل بيت عليهم السلام وارد شده است. از جمله در روايتي كه از امام محمّدباقر عليه السلام نقل شده، وقتي از آن حضرت سؤال مي‏كنند كه چرا فقط به آخرين حجّت الهي قائم گفته مي‏شود؟ آن حضرت در پاسخ مي‏فرمايند:

چون در آن ساعتي كه دشمنان، جدّم امام حسين عليه السلام را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتي در حالي كه ناله سرداده بودند عرض كردند پروردگارا! آيا از كساني كه برگزيده و فرزند برگزيده تو را ناجوانمردانه شهيد كردند در مي‏گذري؟ در جواب آنها خداوند به آنان وحي فرستاد كه: اي فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هر چند بعد از مدّت زمان زيادي. آن گاه خداوند متعال نور و شبح فرزندان امام‏حسين عليه السلام را به آنان نشان داد و پس از اشاره به يكي از آنان كه در حال قيام بود فرمود: با اين قائم از دشمنان حسين عليه السلام انتقام خواهم گرفت.12در تفسير آيه «وَمَنْ قُتِلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لِوَليّه سلطاناً...؛ هر كس مظلومانه كشته شود ما براي ولي او تسلطي بر ظالم قرار مي‏دهيم»...13از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه: مراد از مظلوم در اين آيه، حضرت امام حسين عليه السلام است كه مظلوم كشته شد و منظور «جَعَلنا لِوَليِّه سلطانا» امام مهدي عليه السلام است.14امام‏باقر عليه السلام نيز تصريح مي‏كنند: ما اولياي دم امام حسين عليه السلام هستيم. هنگامي كه قائم ما قيام كنند پي‏گيري خون امام حسين عليه السلام خواهد كرد.15در دعاي ندبه نيز به اين حقيقت با اين تعبير تصريح شده است: أينَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِكَربَلا.

كجاست آن عزيزي كه پس از ظهورش خون شهيد مظلوم كربلا را از دشمنان باز پس خواهد گرفت...16

همچنين روايت شده است كه حضرت مهدي عليه السلام پس از ظهور بين ركن و مقام براي مردم خطبه خواهد خواند و در مهم‏ترين قسمت خطبه به صورت مكرر با نهايت اندوه و تأثر شهادت مظلومانه امام حسين عليه السلام را مورد اشاره قرار خواهد داد از جمله خواهد فرمود:

اي مردم جهان! منم امام قائم. منم شمشير انتقام الهي كه همه ستمگران را به سزاي اعمالشان خواهم رساند و حقّ مظلومان را از آنها پس خواهم گرفت. اي اهل عالم! جدّم حسين بن علي عليه السلام را تشنه به شهادت رساندند و بدن مبارك او را عريان در روي خاكها رها كردند. دشمنان از روي كينه توزي جدم حسين عليه السلام را ناجوانمردانه كشتند...17

در حقيقت با اين گونه از عبارات نويد انتقام خون به ناحق ريخته امام حسين عليه السلام را به جهانيان خبر مي‏دهد...

و هم چنين به دلالت روايات فراواني شعار ياران امام مهدي عليه السلام پس از ظهور اين جمله بسيار الهام‏بخش است: يالثارات الحُسَين عليه السلام.18 اي بازخواست كنندگان خون حسين عليه السلام.

اين جمله اشاره به اين معنا دارد كه هنگام انتقام خون پاك امام حسين عليه السلام فرارسيده است كساني كه مي‏خواهند از دشمنان آن حضرت انتقام خون به‏ناحقّ ريخته حجّت الهي را بگيرند مهيا شوند.

د) مهدي هميشه به ياد حسين

از آنجا كه امام حسين عليه السلام با تمام وجود همه توانمنديها و سرمايه‏هاي خود را ايثار كرد تا اسلام را از خطر اساسي برهاند؛ آخرين حجت الهي نيز تصريح دارند كه همواره به ياد ايثارگري و فداكاريهاي آن حضرت هستند و شب و روز با يادآوري مصيبتهايي كه بر ايشان روا داشته شد خون گريه مي‏كنند.

در بخشي از زيارت «ناحيه مقدسه» در اين باره مي‏خوانيم: ...اگر روزگار وقت زندگي مرا از تو [اي حسين] به تأخير انداخت و ياري و نصرت تو در كربلا در روز عاشورا نصيب من نشد، اينك من هر آينه صبح و شام به ياد مصيبتهاي تو ندبه مي‏كنم و به جاي اشك بر تو خون گريه مي‏كنم...

بدون ترديد اين قبيل از تعابير نهايت محبّت و دلبستگي حضرت مهدي عليه السلام رابه سيّد الشهداء عليه السلام نشان مي‏دهد و ضرورت زنده نگه داشتن خاطره اباعبداللّه عليه السلام از جمله از طريق عزاداري براي آن حضرت را مورد تأكيد قرار داده و عمق فاجعه كربلا و جنايت بني اميه به اسلام و انسانيت را افشا مي‏كند.

حتي اين به ياد امام حسين عليه السلام بودن در عملكرد ساير ائمه اطهار عليهم السلام نيز به چشم مي‏خورد؛ يعني آنها نيز در مواقع اشاره به فداكاريها و مظلوميت هاي امام حسين عليه السلام به گونه‏اي موضوع امام مهدي عليه السلام را مورد تأكيد قرار داده‏اند به عنوان مثال در دعاي ندبه امام صادق عليه السلام ياد سيّد الشهداء عليه السلام به همراه امام مهدي عليه السلام گرامي داشته شده است.

در حقيقت شكايت شهادت جانگداز حضرت امام حسين عليه السلام به ساحت مقدّس حضرت بقية‏اللّه عليه السلام شده است و درخواست مي‏شود كه به عنايت خداوند متعال هر چه زودتر زمينه ظهور فراهم شود بلكه هر چه زودتر مهدي موعودعليه السلام ظهور نموده انتقام خون آن حضرت را از دشمنان بگيرند...و حتي به پيروان اهل بيتعليه السلام توصيه مي‏شود كه در شب ميلاد امام عصر (عج) از زيارت امام حسين عليه السلام غافل نشوند.

البتّه اين موضوع به همين صورت در مورد امام حسين عليه السلام نيز مطرح است؛ يعني حضرت اباعبداللّه حسين عليه السلام نيز همواره به ياد مهدي موعود بوده‏اند. در دعاي روز ولادت امام حسين عليه السلام از امام مهدي عليه السلام ياد مي‏شود و در روز عاشورا و در زيارت عاشورا نام و ياد مهدي عليه السلام تسلي بخش قلب سوزان شيفتگان اهل بيت عليهم السلام است.

مجموعه اين برنامه‏هاي حساب شده، پيوند عاشورا و امام حسين عليه السلام را با قيام جهاني امام مهدي عليه السلام هر چه بيشتر روشن مي‏سازند.

گذشته از همه آنچه بيان شد، طبق روايات بسياري كه از حضرات معصومين عليهم السلام نقل شده است در بسياري از مسائل جزئي نيز امام مهدي عليه السلام با امام حسين عليه السلام پيوستگيها و ارتباطات قابل توجهي دارند كه از آن جمله است:

1. روز ظهور امام مهدي عليه السلام مقارن با روز عاشورا است. از امام باقر عليه السلام روايت شده است: قائم آل محمّد صلي الله عليه و آله در روز شنبه كه مصادف با روز عاشورا؛ يعني همان روزي كه حضرت اباعبداللّه عليه السلام به شهادت رسيدند قيام خواهد كرد.19

2. از مجموعه روايات به خوبي روشن مي‏شود همانگونه كه امام حسين عليه السلام نهضت خود را از مكه آغاز كردند؛ يعني پس از خارج شدن از مدينه به مكه آمدند و از كنار بيت‏اللّه‏ قيام خود را به مردم خبر دادند و به سمت كوفه حركت كردند، حضرت مهدي عليه السلام نيز از كنار بيت اللّه جهانيان را به بيعت با خود فرا خواهد خواند و آن گاه حركتهاي اصلاحي را تداوم خواهد بخشيد و در نهايت مقرّ حكومتي خويش را در كوفه قرار خواهد داد.

3. حتي طنين صداي امام مهدي عليه السلام همان طنين صداي امام‏حسين عليه السلام است. پيام مهدي عليه السلام همان پيام حسين عليه السلام است كه فرياد مي‏زند: اي مردم مگر نمي‏بينيد به حقّ عمل نمي‏شود و از باطل خودداري نمي‏گردد... امر به معروف و نهي از منكر كنار گذاشته شده است و احكام الهي و سنن پيامبر صلي الله عليه و آله آشكار هتك مي‏شود و...

اين پيام و هشدار در لحظه ظهور با همان صدا به مردم جهان اعلام خواهد شد كه امام حسين عليه السلام در روز عاشورا با همان لحن و آهنگ مردم را به تبعيت از حقّ و اعراض از بديها فرا خواندند: إنّ صوت القائم يشبه بصوت الحسين عليه السلام.

صداي [گيرا و دلنواز] قائم شبيه [طنين خوش] صداي اباعبداللّه عليه السلام است.

4. برخي از ياران حسين عليه السلام پس از رجعت در ركاب امام مهدي عليه السلام به ياري آن حضرت خواهند پرداخت و حتي برخي از فرشتگاني كه جزء اصحاب امام‏حسين عليه السلام بوده‏اند در خدمت قائم آل محمّد صلي الله عليه و آله خواهند بود و... .
«أللّهمّ نرغب إليك دولة كريمة تعزّبها الإسلام و أهله و تُذِّلُ بها النفاق و أهله...»


ميرصادق سيدنژاد

پي‌نوشت:
1 .بحارالانوار، ج51، ص91.
2 .كشف‏الغمة، ج3، ص294.
3 .منتخب‏الاثر، ص467
4 .اعلام‏الوري، 384.
5 .بحارالانوار، ج45، ص6.
6 .حياة‏الإمام‏الحسينعليه السلام، ج2، ص264
7 .بحارالانوار، ج51، ص130.
8 .الزام‏الناصب، ص177.
9 .ينابيع‏الموّدة، ج3، ص62.
10.بحارالانوار، ج52، ص352.
11.همان، ص338.
12.دلائل‏الامامة، ص239.
13.سوره اسراء (17) آيه 33.
14.البرهان في تفسير القرآن، ج4، ص559.
15.همان، ص560.
16.دعاي ندبه.
17.الزام‏الناصب، ج2، ص282.
18.النجم‏الثاقب، ص469.
19.بحارالانوار، ج52، ص 285.

منبع:www.roozedahom.com
 
 

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید!

امام مهدي(ع)، شفاعت‌كننده امت پيامبر(ص)

امام مهدي(ع)، شفاعت‌كننده امت پيامبر(ص)     
۱۶ دي ۱۳۸۶ 
من در كنار حوض (كوثر) بر شما وارد مي‌شوم و تو اي علي ساقي آن، و حسن دفاع‌كنندة از آن، و حسين دستور دهنده، و علي بن حسين (كسي) كه به سوي آن قدم مي‌نهد و محمد بن علي، ناشر رحمت حقّ، و جعفر بن محمد سبقت‌گيرنده، و موسي بن جعفر احصاكنندة تعداد دوستداران و دشمنان و سركوب‌كنندة منافقان،و ...

 

در مناقب خوارزمي به نقل از «سعد بن بشير» از اميرالمؤمنين(ع) آمده است كه پيامبر اكرم(ص) فرمودند:
من در كنار حوض (كوثر) بر شما وارد مي‌شوم و تو اي علي ساقي آن، و حسن دفاع‌كنندة از آن، و حسين دستور دهنده، و علي بن حسين (كسي) كه به سوي آن قدم مي‌نهد و محمد بن علي، ناشر رحمت حقّ، و جعفر بن محمد سبقت‌گيرنده، و موسي بن جعفر احصاكنندة تعداد دوستداران و دشمنان و سركوب‌كنندة منافقان، و علي بن موسي زيور و زينت مؤمنان، و محمد بن علي اهل بهشت را به درجاتشان مي‌رساند، و علي بن محمد براي شيعيانش خطبه خوانده حورالعين را به شيعيان تزويج مي‌كند، و حسن بن علي چراغ روشني‌اهل بهشت، و مهدي شفيع آنها در روز قيامت است. در آنجاست كه اذن داده نمي‌شود مگر براي كسي كه خدا بخواهد و بپسندد.

در همان كتاب به نقل از سلمان آمده است كه:
نزد پيامبر اكرم(ص) رفتم، و حسين بن علي(ع) را در آغوش او ديدم كه چشمانش را مي‌بوسد و دهانش را مي‌بويد و مي‌گويد:
تو، سروري هستي كه پدر و برادر و فرزندان تو نيز سرورند، تو پيشوا و پسر پيشوا و برادر پيشوايي، و پدر پيشوايان نيز هستي، تو حجّت الهي و فرزند و برادر حجّت الهي هستي، فرزندان تو نيز حجّت الهي هستند كه نهمين آنها قائم آنان است.1

ماهنامه موعود شماره 73

پي‌نوشت:
1. عسكري: «خوارزمي» آن را در كتاب خود مقتل الحسين(ع) و «ابراهيم محمد حمويني شافعي» در آخر جزء دوم كتاب فرائد السمطين با اندك تفاوت در بعضي از عباراتش نقل كرده‌اند. و نيز در كتاب خود به نام المهدي الموعود عند الجمهور در باب دوازدهم از آن و در كتاب ينابيع المودة، تأليف شيخ سليمان حنفي، ص 487 نقل شده است.
 

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید!

سوالي كه امام باقر (ع) را شاد كرد

 سوالي كه امام باقر (ع) را شاد كرد     
۲۷ آذر ۱۳۸۶ 
بانوی دانش پژوهی که به (ام‏هانی) شهرت داشت آورده است که بامدادی بر حضرت باقر علیه السلام وارد شدم و گفتم: سرورم! آیه‏ای از قرآن شریف، ذهن و فکرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است .
فرمود: کدام آیه ام‏هانی؟ بپرس!
گفتم: این آیه شریفه که می‏فرماید: فلا اقسم بالخنس. الجوار الکنس.

 

 

نویدهای امام باقر (ع) در مورد ظهور حضرت مهدی (عج)

1- ابوحمزه ثمالی آورده است که: در یکی از روزها در محضر درس امام محمدباقر علیه السلام بودم، هنگامی که حاضران ‏رفتند، امام باقر علیه السلام فرمود:

اباحمزه! از رخدادهایی که خداوند آن را قطعی ساخته است قیام قائم ماست. هر کس در آنچه می‏گویم ‏تردید کند با حال کفر به خدا، او را ملاقات خواهد کرد. آنگاه افزود: پدر و مادرم فدای وجود گرانمایه او باد که همنام و هم‏کنیه من است و هفتمین امام پس از من. پدرم فدای کسی باد که زمین را لبریز از عدل و داد می‏کند همان گونه که به هنگامه ظهورش از ستم و بیداد لبریز است.

یا اباحمزه! هر کس سعادت دیدار او را داشت و همان گونه که به پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه‌السلام سلام و درود می‏گوید بر آن حضرت درود گفت و فرمانبردار او گردید، بهشت‏ بر او واجب می‏گردد و هر کس به آن وجود گرانمایه سلام نگفت، خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و او را در آتش سوزان جای خواهد داد و چه بدجایی است جایگاه ستمکاران! (1)

2- بانوی دانش پژوهی که به (ام‏هانی) شهرت داشت آورده است که بامدادی بر حضرت باقر علیه السلام وارد شدم و گفتم: سرورم! آیه‏ای از قرآن شریف، ذهن و فکرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است .

فرمود: کدام آیه ام‏هانی؟ بپرس!

گفتم: این آیه شریفه که می‏فرماید: فلا اقسم بالخنس. الجوار الکنس. (2)

فرمود: به به! چه مسئله خوبی پرسیدی، این مولود گرانمایه‏ای است در آخرالزمان. او (مهدی) این عترت پاک ‏است. مهدی خاندان وحی و رسالت، برای او غیبت و حیرتی است که گروهی در آن گمراه می‏گردند و گروه‌هایی راه حق و هدایت را می‏یابند. خوشا به حالت اگر او و زمان او را درک کنی ... و خوشا به حال آنان ‏که او را درک خواهند نمود. (3)

ساره سام کن
ماهنامه موعود جوان، شماره 21

پی‏نوشت‏ها:

1- بحارالانوار، ج 24، ص 241

2- سوره تکویر، آیه 16 و 17

3- اکمال الدین، شیخ صدوق، ج 1، ص 330 / بحارالانوار، ج 51، ص 137
 
 

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید!

نصب حجرالاسود توسط امام زمان(ع) در دوران غيبت كبري

نصب حجرالاسود توسط امام زمان(ع) در دوران غيبت كبري     
۲۵ آذر ۱۳۸۶ 
خانه خدا از مطهرترين چيزها در زمين است و انجام هرگونه اعمالي كه به اركان اعمال حج ارتباط داشته باشد توسط حجت خدا حضرت قائم(عج) صورت خواهد پذيرفت. از جمله اين امور نصب حجر الاسود در دوران غيبت كبري است.

مختص ابوالقاسم جعفر بن محمد قولویه می فرماید: من در سال 337 هجری که اوایل غیبت کبری بود، همان سالی که قرامطه، حجرالاسود را به مسجد الحرام برگردانده بودند، به عزم زیارت بیت الله، وارد بغداد شدم و بیشترین هدفم دیدن کسی بود که حجرالاسود را به جای خود نصب می کند؛ زیرا در کتاب‌ها خوانده بودم که آن را از جایش کنده و بیرون می برند و پس از آوردن، حجت زمان و ولیّ رحمان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه آن را در جایش نصب می کنند. (چنانکه در زمان حجاج لعنه الله علیه از جایش کنده شد و هر کس خواست آن را در جای خود نصب کند ممکن نشد تا آن که امام زین العابدین (ع) به دست مبارک خود آن را بر جایش قرار دادند.)

در بغداد سخت بیمار شدم؛ به طوری که خود را در شرف مرگ دیدم؛ لذا از آن مقصدی که داشتم (تشرف به بیت الله الحرام) ناامید شدم. مردی را که به ابن هشام مشهور بود از جانب خود نایب نمودم؛ نامه ای سر به مهر به او سپردم و در آن از مدت عمر خود سؤال کرده بودم و این که آیا در این بیماری از دنیا می روم یا نه؟

و به او گفتم: عمده هدف من آن است که این رقعه را به کسی که حجرالاسود را به جای خود نصب می کند، برسانی و جوابش را از او بگیری؛ زیرا من تو را فقط برای همین کار می فرستم. ابن هشام می گوید: وقتی به مکه معظمه وارد شدم و خواستند حجرالاسود را در جای خود نصب نمایند، مبلغی به خدام دادم تا بتوانم کسی که آن سنگ را بر جای خود قرار می دهد ببینم.

چند نفر از ایشان را نزد خود نگاه داشتم، تا مرا از ازدحام جمعیت حفظ نمایند. هر کس که می خواست حجرالاسود را در جای خود نصب نماید، سنگ اضطراب داشت و بر جای خود قرار نمی گرفت. در آن حال جوانی گندمگون و خوشرو پیدا شد. ایشان آمد و حجر را بر جای خود گذارد. سنگ در آن جا قرار گرفت، به طوری که گویا اصلاً و ابداً از جای خود برداشته نشده است.

بعد از مشاهده این حال، صدای جمعیت به تکبیر بلند گردید و آن جوان پس از این کار از در مسجدالحرام خارج شد. من نیز به دنبال او رفتم و مردم را از جلوی خود دور می کردم و راه را باز می نمودم؛ به طوری که آنها گمان کردند دیوانه یا مریض هستم و راه را باز می نمودند.

چشم از آن جوان برنمی داشتم تا آن که از بین مردم به کناری رفت و با وجودی که من با سرعت راه می رفتم و ایشان با کمال تأنی حرکت می کرد، باز به او نمی رسیدم؛ تا به جایی رسید که جز من کسی نبود که او را بیند. توقف نمود و فرمود: چیزی را که همراه داری بیاور.

رقعه را به او دادم. بدون آن که آن را باز و نگاه کند، فرمود: به صاحب رقعه بگو، او در این بیماری فوت نمی کند؛ بلکه سی سال دیگر، از دنیا خواهد رفت. ابن هشام گفت: آنگاه چنان گریه ای بر من غلبه کرد که قادر بر حرکت کردن نبودم. جوان مرا به همان حال گذاشت و رفت، تا آن که از نظرم غایب شد.

ابوالقاسم بن قولویه می فرماید: ابن هشام بعد از مراجعت از حج، این واقعه را به من خبر داد.
ناقل اصل قضیه می گوید: پس از آن که سی سال از جریان گذشت؛ ابن قولویه مریض شد و در صدد تهیه کارهای آخرت خود بر آمد. وصیت نامه خود را نوشت و کفن خود را آماده کرد و محل قبر خود را معین نمود. به او گفتند: چرا از این بیماری می ترسی؟ امید داریم که خداوند تفضل کرده و تو را عافیت دهد. جواب داد: این همان سالی است، که خبر فوت مرا در آن داده اند. در آن سال و با همان مرض وفات کرد و به رحمت الهی رسید.

ماخذ :
شیفتگان حضرت مهدی (عج) و برکات حضرت ولی عصر(عج)

شبستان

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید!

پيشگويى‏هاى نهج‏البلاغه در باره حضرت مهدى

پيشگويى‏هاى نهج‏البلاغه در باره حضرت مهدى     
۱۴ آذر ۱۳۸۶ 
آگاه باشيد كه آل ‏محمّد -صلى الله عليه و آله- مانند ستارگان اين گنبد مينا باشند؛ آن ‏هنگام كه يكى از آنها غروب كند ديگرى  بدرخشد.‏‎ ‎
گويى چنان است كه در پرتو آل‏ محمد -صلى الله عليه و آله- نعمتهاى الهى را بر شما ‏فراوان و تمام شده مى‏بينم و آنچه را كه آرزويش را در دل مى‏پرورانديد بدان دست ‏يافته‏ايد.‏


از آنكه روي گردانده نااميد مشو!

و خلَّف فينا رايةَ الحقِّ، مَن تَقدَّمها مَرق، و مَن تَخلَّف عَنها زَهق، و مَن لَزِمها لَحَق، دليلُها ‏مَكيثُ الكَلام، بَطِى‏ءُ القِيام، سَريعٌ إذا قَام، فإذا أنتُم أَلَنتم لَه رِقابَكم و أَشَرتم إليه بِأَصابِعِكم ‏جاءَهُ المَوتُ فذَهَب بِه فَلَبِثتُم بَعدَه ماشاءَ اللَّهُ، حتَّى يُطلِعَ اللَّهُ لَكم مَن يَجمَعُكم و يَضُمُّ ‏نَشرَكم، فلاتَطمَعوا فِى غَيرِ مُقبِلٍ و لاتَيأَسُوا مِن مُدْبِرٍ، فإنَّ المُدْبرَ عَسى أن تَزِلَّ بِهِ إِحدَى ‏قائِمَتَيْهِ و تَثبُتَ الأُخرَى، فَتَرجِعَا حتَّى تَثْبُتا جَمِيعاً.(1)‏

او (يعني: پيامبر) پرچم حق را برافراشت و در ميان ما به يادگار گذارد. آن كس كه از زير ‏سايه اين پرچم پاى پيش نهد، از شريعت اسلام خارج گردد و آن كس كه از پيروى‏اش سر ‏باز زند، به هلاكت رسد و سرانجام كسى كه زير سايه اين پرچم به پيش رود راه سعادت ‏پيموده.‏‎ ‎

پرچمدار اين پرچم با شكيبايى و آرامش سخن گويد و با كُندى و تأنى در اجراى كارها بپا ‏خيزد؛ امّا چون بپا خواست بسى شتاب كند تا به پيروزى نهايى رسد. پس آنگاه كه سر ‏در گرو فرمانش نهاديد و با سرانگشت به سويش‏اشاره كرديد، دوران ‏او سپرى شده، ‏مرگش فرا رسد.‏‎ ‎

از آن پس ناگزير مدتى كه مشيت الهى اقتضا كند در انتظار به سر بريد. آنگاه خداوند ‏شخصيتى را برانگيزد تا شما را] كه به اختلاف و جدايى گراييده‏ايد] جمع كند و پراكندگى ‏شما را سامان بخشد. پس به كسى (چيزى) كه رو نكرده دل مبنديد و از آن كه رو ‏گردانده نااميد مشويد.(2)‏‎ ‎

آگاه باشيد كه آل ‏محمّد -صلى الله عليه و آله- مانند ستارگان اين گنبد مينا باشند؛ آن ‏هنگام كه يكى از آنها غروب كند ديگرى  بدرخشد.‏‎ ‎
گويى چنان است كه در پرتو آل‏ محمد -صلى الله عليه و آله- نعمتهاى الهى را بر شما ‏فراوان و تمام شده مى‏بينم و آنچه را كه آرزويش را در دل مى‏پرورانديد بدان دست ‏يافته‏ايد.‏‎ ‎

 ابن ابى الحديد مى‏نويسد:‏‎ ‎

امام اين خطبه را در سومين جمعه زمامدارى خود ايراد فرمود و ضمن آن به مطالبى ‏پيرامون احوال خود اشاره كرد.‏‎ ‎

وى سپس همچون ديگر شارحان، هدف از بيان اين خطبه را پيشگويى از مهدى و توصيف ‏آن‏ حضرت دانسته، مى‏گويد:‏‎ ‎

شخصى را كه خدا برمى‏انگيزد از اهل‏بيت است و اين سخن اشاره به مهدى آخرالزمان ‏مى‏باشد و در نزد ما (اهل‏تسنن) موجود نيست و از اين پس وجود پيدا خواهد كرد و به ‏عقيده اماميه اكنون موجود مى‏باشد.(3)‏‎ ‎

معناى و لاتَيأَسُوا مِن مُدْبِرٍ اين است كه از كسى كه روگردانده نا اميد مشويد؛ و مصداق ‏آن غيبت حضرت مهدى و روگردانى آن‏ حضرت از تصدّى رياست و زعامت ظاهرى است تا ‏هنگام ظهور.‏‎ ‎

 ابن ابى الحديد براى فرار از پذيرفتن ولادت آن بزرگوار و غيبتش، به تكاپو افتاده و خواسته ‏وانمود كند لازمه مُدْبِر بودن، موجود بودن است و در صورت وجود نداشتن، تعبير به ادبار و ‏روگردانى غلط است و مفهوم عقلانى ندارد. آنگاه كلمه و لاتَيأَسُوا مِن مُدْبِرٍ را چنين معنا ‏مى‏كند كه هرگاه اين مهدى از دنيا رفت و فرزندانش را به جانشينى برگزيد و كار يكى از ‏آنها به اضطراب و ناپايدارى گراييد، مأيوس نشويد و به شكّ نيفتيد و نگوييد شايد ما در ‏پيروى اينان دچار اشتباه شده‏ايم.‏‎ ‎

حال آنكه اعتقاد شيعه مخالف نظر ابن ابي الحديد بوده و معتقد است امام زمان به دنيا ‏آمده و اكنون در غيبت به سر مي‌برد.‏

پي نوشت:
‏1. خطبه 100‏
‏2.    شايد مقصود اين باشد كه به امام حاضر كه به دنيا بى‏توجه است، يا از اصلاح كار ‏شما در شرايط موجود ناتوان است، طمع نورزيد و از امام زمان كه غايب مى‏شود ‏نااميد نگرديد، كه رمز پيروزى و كليد حل مشكلات در دست اوست. چه ممكن ‏است كسى كه روگردانده، يك پايش بلغزد (و پاى ديگرش برقرار ماند) آنگاه پس از ‏مدتى هر دو با هم به جاى خود برگردند (و دين خدا را كه دستخوش حوادث شده ‏ثبات و استقرار بخشد).‏‎ ‎
‏3.  شرح نهج‏البلاغه، ج 7، ص 94 و 95.‏‎

روزنامه جمهوري اسلامي

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید!

از امام زمان(عج) چه بخواهيم؟

 از امام زمان(عج) چه بخواهيم؟     
۰۷ آذر ۱۳۸۶ 
يك روز در مجلس درس سيّد، يكي از حاضرين سئوال كرد: «آيا در [عصر] غيبت امكان دارد كسي تشرّف حاصل بكند؟ سيّد سرش را زير انداخت، گويا با خودش صحبت مي‌كرد، سپس گفت: «ما اجيب له و قد ضمنّي ـ صلوات الله عليه ـ الي صدره؛6 من به اين آقا چه پاسخي بدهم و حال آنكه حضرت مرا به سينة خود چسباندند.

 


شرح حال و گفتاري از فقيه اهل بيت آيت‌الله حاج شيخ حسن صافي اصفهاني(ره)
عبدالحسن تركي

شرح زندگاني
آيت‌الله حاج شيخ حسن صافي اصفهاني (ره) به سال 1298 در خانواده‌اي اصيل و مذهبي متولد شد و بنا به نقلي از نوادگان محدّثِ بزرگ ملاّ صالح مازندراني ـ شارح كافي ـ است.

پدر ايشان با آنكه اهل علم نبود، امّا مرد مؤمن، متّقي و آشنا به مسائل بود. كساني كه ايشان را مي‌شناختند به تقوا و پارسايي آن مرحوم اعتقاد داشتند. وي با مرحوم علاّمه اميني، خيلي مأنوس بود و به ايشان خيلي علاقه داشت، متقابلاً علاّمه اميني هم به ايشان لطف داشتند.

آيت‌الله صافي پس از فرا گرفتن دروس مقدماتي و مقداري از تحصيلات جديد به تشويق و ترغيب يكي از علماي اصفهان، در سن 18 سالگي جهت كسب علوم ديني به حوزة علميّه راه يافت و با  دانش‌اندوزي در حوزة علميّه اصفهان و سپس قم، بالاخره در محرّم سال 1322 رهسپار نجف اشرف شد. وي حدود 27 سال در جوار مقدّس اميرمؤمنان(ع) به تحصيل، تدريس و تهذيب اخلاق پرداخت و سرانجام به درخواست جمعي از اهالي اصفهان و بنا به توصيه آيت‌الله العظمي خويي(ره) به زادگاه خويش بازگشت. ايشان پس از رحلت آيت‌الله خادمي، به رغم ميل باطني، رياست حوزه علميّه اصفهان را عهده‌دار شدند.

آن فقيه فقيد، همواره در پي تهذيب اخلاق و كسب معارف حقيقي اهل بيت(ع) بود. ايشان علاوه بر تدريس سطوح بالاي فقه و اصول، عنايت ويژه‌اي به كسب و ترويج معارف اهل‌بيت(ع) داشت. وي ركن اساسي مذهب تشيّع را علاوه بر كسبِ علوم ظاهري در اتّصال به باطن ولايت مي‌دانست تا بدان جا كه خود توانست از مَحرمانِ راز حريمِ انس الهي گردد.

معرفي استادان
اين فقيه اهل بيت سطوح عالي فقه و اصول را از دروس آيات عظام: خويي، حكيم، سيّد عبدالهادي شيرازي، سيّد جمال‌الدين هاشمي گلپايگاني، و تني چند از عالمان عامل ديگر فرا گرفت.

از آيت‌الله صافي تأليفات و آثاري چند بر جاي مانده كه، از آن جمله است: الهداية في علم الاصول در 4 جلد، و ترجمة كتاب نقد فلسفه داروين (2 جلد)،  مقداري از تقريرات فقهي و هم‌چنين درس‌هاي اقتصاد تطبيقي و دروس خارج فقه، اصول، رجال و درس‌هاي اخلاق و معارف.

سرانجام آن استاد علاّمه در صبح‌گاه جمعه هفتم مهرماه 1374 نداي حضرت حق را لبيك گفت و در پي تشيع با شكوهي در مقبرة علاّمه مجلسي به خاك سپرده شد.1 روحش شاد.

روش مرحوم آيت‌الله صافي در دروس اخلاقي، اين بود كه در كنار بيان مسائل، در ميان يا پايان بحث،  به نحوي دل‌ها را متوجّه حضرت ولي‌عصر(ع) مي‌نمود و يادي از آن حضرت مي‌كردند. كمتر محفل و مجلسي برگزار مي‌شد كه ايشان از اين مهم غفلت نموده باشند.

اين موضوع در سلسله درس‌هاي اخلاق و معارف كه از ايشان با عنوان شوق وصال در 2 جلد به چاپ رسيده، كاملاً آشكار و هويدا است.

در كتاب لاله‌اي از ملكوت يادنامة عارف دلسوخته مرحوم حاج جعفر آقاي مجتهدي، به نقل از آيت‌الله زاده صافي آمده است:

در يكي از سفرهاي حج كه مرحوم پدر مي‌خواستند از تهران مشرّف شوند، در بين راه جهت زيارت حضرت معصومه(س) و خداحافظي با آقاي مجتهدي به قم آمدند، در آنجا آقاي مجتهدي بشارت تشرّف خدمت امام عصر(ع)، و شناخت آن حضرت در حين تشرّف را به پدر دادند. هنگام مراجعت از مكّه، وقتي از ايشان پرسيدم: آيا مطالب آقاي مجتهدي به وقوع پيوست؟ از جواب دادن امتناع كرده، فرمودند: «به اين كارها، كاري نداشته باشيد».2

در اين نوشتار به جهت يادي از آن عارف وارسته و عاشق شيداي امام زمان(عج) نكته‌هايي نوراني از مباحث و سخنراني‌هاي ايشان را به ترتيبي كنار هم نهاديم تا شكل يك گفتار منسجم را پيدا كرد و آن را با طلب شادي براي روح آن استاد خلاق و فقيه اهل بيت(ع) به خوانندگان فرهيختة موعود تقديم مي‌نماييم. باشد كه مورد قبول‌تان واقع گردد.

ولايت خدا بر صالحان
خداوند متعال مي‌فرمايد:
اِنّ وليـّي  الله الّذي نزّل الكتاب و هو يتولّي الصالحين والّذين تدعون من دونه لا يستطيعون نصركم و لا أنفسهم ينصرون.3

ولي و سرپرست من آن خدايي است كه اين كتاب را نازل كرد، و او همة صالحان را سرپرستي مي‌كند و آنهايي را كه جز او مي‌خوانيد، نمي‌توانند ياري‌تان كنند، و حتّي خودشان را هم نمي‌توانند ياري دهند.

بحت ما دربارة [عوامل] تكامل انسان و عوامل انحطاط و وقوف او است. انسان از ابعاد مختلف، تكامل دارد؛ مرز آن هم انسانيّت و عمل صالح است. كسي كه از «صالحين» باشد موحّد است و مقام توحيد و مقام ولايت دارد و كسي كه از «طالحين» باشد، مُشرك است. ممكن است شرك خفي داشته باشد؛ مثل هواپرستي، جاه‌پرستي، مقام‌پرستي، خودپسندي. اينها همه از رذايل اخلاقي و از معاصي است. امّا وقتي اين [رذيلت‌ها] از بين رفت و مصداق صالحين شد، آن وقت است كه از مناجات حق لذّت مي‌برد، آن وقت است كه جمال حق را مشاهده مي‌كند. وقتي انسان پا را در دايرة ولايت نهاد «يتولّي» روي او مي‌آيد.

آية شريفه « إنّ ولييّ الله الّذي نزّل الكتاب و هو يتولّي الصالحين» ناظر به همين معناست؛ يعني همان‌كه قرآن را نازل كرده، همان «وليّ صالحين» است. همه بندگانِ صالح خدا، تحت ولايتِ خدا هستند. شعبه و شعاع اين ولايت هم حجّت وقت است. عنايت امام زمان(ع)، عنايت خداست. اطاعتِ او اطاعت خدا، و محبّت او محبّت خداست. اگر انسان عبد صالح خدا شد، حتماً و حتماً با حضرت پيوند برقرار مي‌كند و حتماً الطاف خاصّة حضرت شامل حالش مي‌شود، دعايش مي‌كند و چه مقامي بالاتر از اينكه انسان مورد عنايت ولي‌الله واقع شود: «و هو يتولّي الصالحين» يعني خداي متعال به وسيلة حجّت وقت، ولي‌ّ خدا، امام زمان، عهده‌دار رهبري او مي‌شود و همة فيوضات به واسطة حجت وقت از مبدأ فيّاض علي الاطلاق افاضه مي‌شود و مهم‌ترين فيوضات، همان فيض هدايت، فيض رهبري و دستگيري معنوي است.

اگر انسان وارد مرز صالحين شد و مصداق آن گرديد، حتماً ارتباط خصوصي با امام زمان(ع) پيدا مي‌كند. حال چه بفهمد، چه نفهمد «تشرّف روحي»‌اش قطعي است. چه «تشرّف جسمي» حاصل بشود يا نشود. وقت تشرّف چه حضرت را بشناسد يا بعد بشناسد. اصل همين است كه پيوند برقرار شود. وقتي رابطه برقرار شد تدريجاً محكم هم مي‌شود [آن وقت] هم «محبّ» مي‌شود و هم «محبوب»؛ هم محبِّ امام زمان(ع) مي‌شود و هم محبوب آن حضرت. خدا صالحين را دوست دارد. امام زمان هم صالحين را دوست دارد. وقتي امام زمان(ع) كسي را دوست داشته باشد، از او دستگيري نمي‌كند؟ آيا به او كمك نمي‌كند؟ قلب او را هدايت نمي‌كند؟ وقتي انسان محبوب او شد، مصونيّت پيدا مي‌كند و اين مصونيّت لازمة آن محبوبيّت است. وقتي دست امام زمان(ع) روي سر انسان آمد، نمي‌گذارد شيطان او را به دام بيندازند [آنگاه «محفوظ» مي‌شود] فرق «محفوظ» با «معصوم» در اين است كه معصوم خطا و اشتباه نمي‌كند اما اين شخص اشتباه مي‌كند امّا از گناه «محفوظ» است. اشتباه مي‌كند، امّا پيرامون گناه نمي‌رود و از گناه مصون و محفوظ مي‌شود.

حجّت وقت و وليّ امر كه مظهر رحمتِ واسعة حق است از معصيت بندگان خدا ناراحت مي‌شود. در حديث داريم: «لا تسوؤا رسول‌الله4؛ رسول خدا را ناراحت نكنيد». به اين معنا كه معصيتِ خدا را نكنيد تا پيغمبر خدا ناراحت شود. امام زمان هم همين طورند؛ يعني اگر ما معصيت كرديم، امام زمان(ع) ناراحت مي‌شوند. برعكس اگر رو به خدا رفتيم، ايشان مسرور مي‌شوند. به هر حال بايد حضرت را خوشحال كنيم تا مشمول عنايت آن حضرت قرار گيريم. در آن صورت حضرت كمك‌مان مي‌كنند كما اينكه كمك كرده‌اند.


راه‌هاي جلب توجّه امام زمان(ع)
جلب توجّه مهدي فاطمه(ع) راه دارد. خدا مي‌داند  امام زمان خيلي رؤف‌اند و زود مي‌شود توجّه‌شان را جلب كنيم. سلام، جواب دارد، بي‌جواب نيست. اگر كسي جدّي به كسي سلام كرد، جواب هم مي‌شنود. ما در نمازهايمان، دستِ كم، روزي پنج مرتبه مي‌گوييم:

«السّلام علينا و علي عبادالله الصّالحين» آيا امام زمان هم اين سلام را در نمازشان مي‌فرمايند يا نه؟ بله! امام زمان هم اين سلام را مي‌فرمايند و به بندگان صالح خدا، سلام مي‌دهند. حضرت به [همة] واجبات و متسحبّات عمل مي‌كنند. اصلاً سلامِ كامل و تمام عيار را حضرت(ع) مي‌دهند. اين «السّلام علينا و علي عبادالله الصالحين، يعني چه؟ يعني سلام بر ما و همة بندگان صالح خدا! يك وقت است من و شما اين سلام را مي‌گوييم، يك وقت امام زمان(ع). پس بندگان صالح در همين دنيا مشمول سلامِ حضرت ولي‌عصر(ع) مي‌شوند.

اگر ما به امام زمان(ع) دعا كنيم، حضرت هم به ما دعا مي‌كند. دعاي امام زمان مُستجاب است از خدا بخواهيم «اللهمّ هب لي رأفته و رحمته و دعاه...»5؛ خدايا مرا مشمول رأفت، رحمت، و دعاي امام زمان(ع) قرار بده»!

روشن شدن قلب‌ها و طهارت دل‌ها كه بر اثر محبّت خدا مي‌آيد، به واسطة اتصال و پيوند به مقام ولايت است و راه آن توجّه است؛ توجّه مداوم. بايد بگويم انسان بدون متوسّل شدن به حجّت وقت، هيچ كاري نمي‌تواند بكند. اگر ارتباط بر قرار شد قلب نور مي‌گيرد و انسان با نور و چراغ بهتر پيش مي‌رود. انسان متوسّل با نور ولايت پيش مي‌رود هر موجود ضعيفي حتماً بايد تكيه‌گاهي و پناهگاهي داشته باشد كه از او استمداد كند. انسان هم، چون ضعيف آفريده شده حتماً بايد در همة مطالب معتصم به حق و اولياي حق و معتصم به امام زمان(ع) باشد. امام زمان قدرتمندترين قدرتمندان در عالم امكان است، واسطة فيض خداست، تمام فيض‌ها به وساطت او بايد افاضه شود. خدا از مجراي امام زمان(ع) خواسته است كه مردم با او ارتباط داشته باشند. انسان اگر خواست با خدا و مقام ولايت اتّصال پيدا كند، راه آن آسان است. خيلي آسان، و آن توجه به خداست، توجّه هم [امري] اختياري است. همان لحظه كه حقيقتاً در سرّ و قلبش به ياد خدا مي‌افتد، همان لحظه كه توجه به امام زمان(ع) پيدا مي‌كند، همان وقت، سيم متصل مي‌شود. و روح مطلب و اساس كار همين برقراري ارتباط با خدا و اولياي خداست.

به قول آن آقايي كه مرحوم شده و به خواب كسي آمده و گفته بود: «شما هم مثل من عمل كنيد تا بعد از مرگ خوشتان باشد»، پرسيده بود: چه كار كنم؟ گفته بود: پيوندتان را با امام زمان(ع) قرص و محكم بكنيد، توسّلات شما به امام زمان(ع) قطع نشود.

دو چيز را هم اسم برده بود كه يكي از آن دو كه الان در ذهنم هست، نماز توسل به امام زمان(ع) بود كه اين نماز را حتماً بخوانيد؛ مثل اينكه خود آن مرحوم اين برنامه را داشته، آن ديگري را فراموش كرده‌ام.

ولايت دو بُعدي است: از خصوصيات اهل تقوا اين است كه ولايت آنها دو بعدي است؛ يعني به واسطة جذب محبّت و ولايت، دو طرف نسبتِ به هم علاقمند مي‌شوند. يعني اگر شخصي متّقي و شيعة واقعي دوستدار امام زمان خودش باشد، محال است كه امام زمان او را دوست نداشته باشد. لذا مي‌بينيم كه ائمه(ع) نسبت به آنهايي كه واقعاً اهل تقوا بودند چقدر اظهار محبّت مي‌كردند و چقدر آنها را دوست داشتند. معامله‌هايي كه با آنها مي‌كردند كه كاشفِ از اين است كه امام حدّ اعلاي محبّت را نسبت به آنها داشته‌اند؛ مثلاً سيّد بحرالعلوم يكي از قضايايش كه مولاي سلماسي نقل مي‌كند اين است كه مي‌گويد:

يك روز در مجلس درس سيّد، يكي از حاضرين سئوال كرد: «آيا در [عصر] غيبت امكان دارد كسي تشرّف حاصل بكند؟ سيّد سرش را زير انداخت، گويا با خودش صحبت مي‌كرد، سپس گفت: «ما اجيب له و قد ضمنّي ـ صلوات الله عليه ـ الي صدره؛6 من به اين آقا چه پاسخي بدهم و حال آنكه حضرت مرا به سينة خود چسباندند.
تا محبّت نباشد چنين چيزي مي‌شود؟ اين چقدر عنايت است؟ چقدر لطف است؟ چقدر سيّد را دوست مي‌دارند كه او را به سينة خود مي‌چسبانند؟

سيّد بحرالعلوم آن‌قدر به حضرت(ع) نزديك بوده كه از اصحاب سرّ و مخزنِ اسرار آن حضرت بوده است. همة ائمه(ع) اصحاب خاصّ و اصحاب سِرّ داشته‌اند. در هر زمان عدّه‌اي بوده‌اند كه روابط خصوصي با ائمّه(ع) داشته‌اند تا حدّي كه صندوقچة سرّ امام مي‌شوند. حالا هم همين‌طور است. مرحوم حاجي نوري صاحب نجم‌الثاقب مي‌گويد: «اگر بخواهيم قضاياي مرحوم بحرالعلوم(ره) را جمع كنيم، خودش كتابي مي‌شود». يعني اين‌قدر ايشان تشرّف داشته‌اند.


انواع تشرّف
تشّرف انواع و اقسامي دارد. [نوع] اعلاي آن، اين است كه كسي خدمت امام برسد و همان موقع امام را بشناسد و استفاده بكند. ممكن است خدمت امام برسد آن موقع نشناسد و بعداً با قرائن بشناسد. از اين قبيل قضايا زياد بوده است. ممكن است مشرّف بشود، حتّي با او رفيق باشد و ارتباط داشته باشد، رفت و آمد داشته باشد، هم غذا بشود امّا نفهمد، نه آن وقت بفهمد و نه بعد بفهمد اين بوده است و شده است، مصلحت نيست بفهمد. ممكن است اين بنده تا آن حدّ، تكامل پيدا نكرده باشد، ولي داخل مسير است. و زمينة روحي‌اش مساعد است. برنامة عملي، اخلاقي و عبادي‌اش به گونه‌اي است كه با امام پيوند و ارتباط پيدا كرده و محبوب خدا و اولياي خدا شده است.

 

تشرّف عَنايي، تشرّف عِنايي
تشرّف عَنايي، به اين معناست كه شخص به حضور وليّ خدا شرفياب شود، امّا از اين ملاقات و حضور رنج ببرد و از آنان استفاده نكند. حضور دشمنان دين در محضر اولياء‌الله از همين قسم است. طرفين از يكديگر رنج مي‌برند. اين شخص در محضر رسول خدا(ص) يا امام رفته، ولي دشمن خدا، رسول خدا و امام است اين را « تشرّف عَنايي» مي‌گويند.

عَناء، رنج و مِحنت است. چنانچه گفته‌اند: «و من العناء رياضة الهرم»، يعني اگر بخواهي يك فرد پير را تربيت كني، خيلي رنج و زحمت و محنت دارد.

اما «تشّرف عِنايي» اين تشرّف، قرين لطف و رحمت و عنايت مقام ولايت كليّة الهيّه است. اين نوع تشرّف هم اقسامي دارد: رؤيايي، كشفي، عيني و شهودي.

تشرّف رؤيايي، تشرّف در عالم خواب است. تشرّف كشفي همان حالت مكاشفه‌اي است. بسياري از تشرّف‌هايي كه در كتاب‌ها نقل شده از نوع تشرّفِ كشفي [مكاشفه‌اي] است؛ به همين صورت خدمت امام رسيده‌اند. اين كشفي است، شهودي نيست. تشرّفِ كشفي بالاتر از تشرّف رؤيايي است. در ميان حالت خواب و بيداري، حالتي پيدا مي‌شود كه در آن حالت تشرّف حاصل مي‌گردد. اين نوع تشرّف براي آنهايي كه مقداري تصفيه و تزكية اخلاقي كرده‌اند، زياد اتفاق مي‌افتد.

بهترين نوع تشرّف «تشرّف شهودي» است كه در عالم خارج خدمت حضرت مي‌رسند اگر يك لحظه اين توفيق نصيب كسي شود، خدا مي‌داند چقدر ارزش دارد. اگر انسان از بابِ عنايت، لطف و رحمتِ مقام ولايتِ كليّة الهيه قابليت پيدا كند، يك لحظه تشرّف پيدا كند و در همان يك لحظه مشمولِ عنايتِ خاصة حجّتِ وقت قرار گيرد. همان يك لحظه براي هميشه كارساز است. آن لحظه ممكن است به اندازة صد سال براي تكامل انسان ارزش داشته باشد؛ يك شبه ره صد ساله را پيموده است. با همين يك لحظه سير استكمالي انساني‌اش به اوج مي‌رسد. البته اين نوع از تشرّف كم، پيش مي‌آيد و بيشتر تشرّف‌ها كشفي است. تشرّف كشفي و رؤيايي هم گاهي مُشتبه مي‌شود [شخص] تشرّف رؤيايي داشته، خيال مي‌كند تشرّف كشفي است يا تشرّف كشفي داشته، خيال مي‌كند تشرّف رؤيايي است.

بهترين نوع تشرّف همان تشرّف عنِايي عينيِ شهودي است كه از خدا مي‌خواهيم نصيب همه بفرمايد.


از امام زمان(عج) چه بخواهيم؟
قصه‌هايي هست از تشرّفات افرادي كه فكرشان كوتاه بوده و از امام پول، زن، سلامتي و امثال آن را مي‌خواسته‌اند. اينها همه خوب است. ولي چرا انسان از حضرت آن چيزي را كه خود آن حضرت از خدا مي‌خواهد طلب نكند؟ به همين دعاي حضرت در ماه رجب توجّه كنيد، حقيقتاً براي ما آموزنده است، ما هم همين‌ها را از خدا بخواهيم «و احتم لي في قضائك خير ما حتمت؛ از قضاهاي خودت، بهترينش را براي من تقدير فرما».

«و اختم لي بالسعادة فيمن ختمت؛ مرا از كساني قرار بده كه امرشان را در اين ماه به سعادت ختم مي‌فرمايي». «و احيني ما أحييتني موفوراً و أمتني مسروراً و مغفوراً؛ زنده‌ام بدار در حالي كه از الطاف و رحمت‌هايت، حظّي وافر داشته‌ام و بميرانم در حالي كه مسرور و آمرزيده‌ باشم». «واجعل لي إلي رضوانك وجنانك مصيراً؛7 برايم راهي به بهشت و رضوان خودت مقرّر فرما».

او رضوان و رضاي خدا را مي‌طلبد. ما هم همين‌ها را بطلبيم كه هيچ چيز بالاتر از رضاي خدا و بالاتر از محبّت خدا و اولياي خدا وجود ندارد.

از امام زمان(ع) بخواهيم كه برايمان استغفار كند.يكي از چيزهايي كه خيلي مهم است، استغفار است. استفغار، پوشانندة سيّئات است. اگر طلبِ مغفرت جدّي باشد منجر به مغفرت مي‌شود. يك وقت انسان خودش استغفار مي‌كند، يك وقت ديگران برايش استغفار مي‌كنند، رفقا برايش استغفار مي‌كنند، آن هم مؤثر است امّا راه سومي هم وجود دارد كه بهتر از دو راه قبلي است و آن اين است كه انسان به حجّت وقت متوسّل شود و از آن حضرت بخواهي كه يابن‌رسول‌الله! شما برايم طلب مغفرت كنيد. من اين مطلب را از اين آيه شريفه مي‌گويم:
و لو انّهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توّاباً رحيماً.8

اگر آنان وقتي كه به خود ستم كردند، پيش تو مي‌آمدند و از خدا آمرزش مي‌خواستند و پيامبر نيز براي آنان طلب آمرزش مي‌كرد، قطعاً خدا را توبه‌پذير مهربان مي‌يافتند.

خداوند به پيامبرش مي‌فرمايد اگر اينها كه خلاف كرده‌اند، پيش تو مي‌آمدند و از من طلب مغفرت مي‌كردند، تو هم برايشان استغفار مي‌كردي ـ اگر اين دو استغفار با هم ضميمه مي‌شد ـ آن وقت « لوجدوا الله توّاباً رحيماً» نمي‌فرمايد: «يغفرالله لهم» يعني خدا ايشان را مي‌آمرزيد، بلكه مي‌فرمايد: «لوجدوا الله توّاباً رحيماً» تعبير بسيار جالبي است. يعني در صورت استغفار خودشان و استغفار رسول خدا، در وجودشان مي‌فهميدند و مي‌يافتند و درك مي‌كردند كه خدا آنها را آمرزيده است. يعني در آن صورت غفوريّت و رحمانيت خدا را درك مي‌كردند.

خوب، آن وقت، حجّت خدا، رسول الله(ص) بود و حالا حجّت وقت، امام زمان(ع) است. به خدا قسم اگر ما از امام زمان(ع) بخواهيم برايمان استغفار خواهند كرد. در ساحتِ مقدّس اينها بخل راه ندارد. امام زمان(ع) خليفة خداست، مظهر تامّة حق است، اسم اعظم خدا، الان امام زمان است. اگر جدّاً بخواهيم، حضرت دعا مي‌كنند، طلب مغفرت مي‌كنند آن‌گاه انسان، غفوريّت و رحمانيّت خدا را لمس مي‌كند.

برادران يوسف، بعد از آزار يوسف(ع)، وقتي متوجه شدند بدكاري كرده‌اند، پشيمان شدند و از پدر خواستند كه «يا ابانا استغفرلنا ذنوبنا...»9 گفتند: پدرجان! تو پيش خدا وجيه هستي، رسول و پيغمبر خدا هستي، پيش خدا آبرو داري، ما گناهكاريم پشيمانيم، از تو مي‌خواهيم كه برايمان طلب مغفرت نمايي، يعقوب(ع) هم پذيرفت. ما هم از پدر حقيقي خود بخواهيم كه او برايمان طلب مغفرت كند. يعني از امام زمان(ع) درخواست كنيم كه بعد از توبة حقيقي، براي ما طلب مغفرت كند زيرا او «وجيه عندالله» است. او محمود خداست، او وليّ خداست، او همه كارة عالم است اين توبه اگر با آن لطفِ مغفرت توأم شود قطعاً كارساز خواهد بود.

الان هم رسول خدا زنده است، بايد از رسول خدا بخواهيم، از امام زمان بخواهيم و عرض كنيم: يابن‌رسول‌الله! اي عزيز فاطمه(س)! تو مي‌داني ما بيچاره هستيم و پناهي نداريم، يكي از القاب شما «غوث» است. يعني پناه بي‌پناهان! شما پدر حقيقي ما هستيد. ما بچه‌هاي بدي هستيم ولي شما پدر خوبي هستيد، ما نوكرهاي بدي هستيم، اما شما خوب آقايي هستيد. ما كجا برويم، به چه كسي بگوييم و به كه پناه ببريم؟ ما شما را دوست داريم و تو از قلب ما خبر داري، در زيارت دارد «و لي حقّ موالاتي» دوستي، حق مي‌آورد، ما حقِّ موالات داريم. به شما اميد داريم و از شما مي‌خواهيم كه شما به ما تصدّق كنيد. كه خدا صدقه‌كنندگان را جزاي خير مي‌دهد. دست  گدايي‌ ما به سوي شما دراز است.


امام حسين(ع)، باب الحجة
يكي از مستحبّاتي كه در راه استكمال نفس خيلي مؤثر است، زيارت سيّدالشهدا(ع) است. زيرا امام‌حسين(ع) «باب الحجّه» است. يعني اگر كسي خواست با امام زمان(ع) ارتباط برقرار كند بايد از در حسين(ع) وارد شود، زيارت آن حضرت خيلي مهم است. از دور زيارت كردن را نبايد غفلت كرد، از دور سلام بدهيم و عرض ادب بكنيم.

گر چه دوريم به ياد تو سخن مي‌گوييم
بُعد منزل نبوَد در سفر روحاني10

زيارت، راه كمال را هموار مي‌كند، خوب است آدم برنامه‌اي براي خودش تنظيم كند و زيارت امام حسين(ع) را بخواند. شبانه‌روزي نگذرد كه دست كم يك سلام به امام حسين(ع) ندهيم. من اين نكته را به عنوان يادگاري عرض مي‌كنم، تا هر وقت يادتان آمد برايم طلب آمرزش كنيد. امام حسين(ع) «بابُ الله» است و انسان بايد در طول شبانه‌روز ولو يك مرتبه، ولو با يك سلام آن حضرت را زيارت كند.

چرا در شب نيمه شعبان، شب ولادت امام زمان(ع)، تنها زيارت امام حسين(ع) وارد شده و نگفته‌اند كه اشخاص به زيارت ساير ائمه(ع) بروند. نكته‌اش اين است كه امام زمان(ع) طالب دَم (= خونخواه)، طالب ثارات، و منتقِم است. شايد نكته‌اش اين باشد كه دوستان و شيعيان حضرت، خدمت امام حسين(ع) برسند و به آن حضرت عرض كنند: يابن رسول‌الله! چشم شما روشن، طالب خون و منتقم شما آمد.
ماهنامه موعود شماره 82

پي‌نوشت‌ها:
1. به نقل از مقدّمه شوق وصال، آيت‌الله حاج شيخ حسن صافي اصفهاني، به اهتمام دكتر حامد ناجي اصفهاني، نشر مؤسسه فرهنگي صاحب الامر(ع).
2. سفيد آبيان، حميد،  لاله‌اي از ملكوت، نشر كمال‌الملك، ص 377.
3. سورة اعراف(7)، آيات 197 ـ 196.
4. كليني، كافي، ج 1، ص 219؛ علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 17، ص 131.
5. اشاره به قسمتي از آخر دعاي ندبه.
6. علامه مجلسي، همان، ج 53، ص 236؛ حاجي نوري، نجم‌الثاقب، ص 614.
7. علامه مجلسي، همان، ج 95، ص 391، هم چنين مفاتيح‌الجنان، ص 278، كتاب‌فروشي علمي (از دعاهاي ماه رجب).
8. سورة نساء(4)، آية 64.
9. سورة يوسف(12)، آية 97.
 
 
 

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید!

ندبة امام صادق(ع) در فراق امام مهدي(عج)

ندبة امام صادق(ع) در فراق امام مهدي(عج)     
۲۸ آبان ۱۳۸۶ 
به همراه «مفضّل»، «ابوبصير» و «ابان» خدمت امام صادق(ع) رسيديم و ديديم كه آن حضرت بر روي خاك‌ها نشسته جامه‌اي خيبري، بي‌يقه و آستين كوتاه بر تن كرده و همانند مادر فرزند مرده در حال گريه و زاري است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود...


حضرت امام جعفر صادق (ع) گاه مشتاقانه از زمان ظهور آخرين حجّت خدا صحبت مي‌كند و به حال كساني كه آن زمان را درك مي‌كنند، رشك مي‌برد و مي‌فرمايد:

فطوبي لمن أدرك ذلك الزّمان.2
خوشا به حال كسي كه آن زمان را دريابد.

گاه نيز عاشقانه آرزوي درك زمان آن حضرت را مي‌كند و مي‌فرمايد:

و لو أدركته لخدمته أيّام حياتي.3
اگر زمان [ظهور] او را درك مي‌كردم همة عمرم را در خدمتش مي‌گذراندم.

و گاه با مشاهدة شرايط غيبت آن حضرت از خود بي خود شده و سيل اشك از ديدگان جاري مي‌سازد:
«سُدَير صيرفي» مي‌گويد:
به همراه «مفضّل»، «ابوبصير» و «ابان» خدمت امام صادق(ع) رسيديم و ديديم كه آن حضرت بر روي خاك‌ها نشسته جامه‌اي خيبري، بي‌يقه و آستين كوتاه بر تن كرده و همانند مادر فرزند مرده در حال گريه و زاري است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود؛ رنگ چهرة او به كلّي دگرگون شده بود، سيل اشك از دل پر خون و قلب پر التهاب او برخاسته بود و بر گونه‌هايش فرو مي‌ريخت و در اين حال اين گونه زمزمه مي‌كرد:
سيّدي غيبتك نفت رقادي و ضيّقت عليّ مهادي، و ابتزّت منّي راحة فؤادي...

اي آقا و سرور من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده و آسايش و آرامش را از قلبم گرفته است.

سدير مي‌گويد:
هنگامي كه امام صادق(ع) را اين چنين پريشان ديديم، دل‌هايمان آتش گرفت و هوش از سرمان پريد كه چه مصيبت جانكاهي براي حجّت خدا روي داده و چه فاجعة اسفباري بر او وارد شده است.
عرض كرديم:

اي فرزند بهترين خلايق! چه حادثه‌اي بر شما روي آورده كه اين چنين سيل اشك از ديدگانتان فرو مي‌ريزد و اشك چون باران بهاري بر چهره‌تان سرازير مي‌شود؟ چه فاجعه‌اي شما را اين چنين بر سوك نشانده است؟

امام صادق(ع) چون بيد لرزيد و نفس‌هاي مباركش به شماره افتاد، آنگاه آهي عميق به پهناي قفسة سينه از اعماق دل بركشيد و به ما روي كرد و فرمود:

صبح امروز كتاب «جَفر» را نگاه مي‌كردم و آن كتابي است كه همة مسائل مربوط به مرگ و ميرها، بلاها و حوادث را تا پايان جهان در بر دارد. اين كتاب را خداوند به پيامبر خويش و پيشوايان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در اين كتاب، تولد، غيبت، درازي غيبت و ديرزيستي قائم ما و گرفتاري باورداران در آن زمان، راه يافتن شكّ و ترديد در دل مردم در اثر طول غيبت و مرتد شدن مردم از آيين مقدّس اسلام را خواندم و ديدم كه چگونه رشتة ولايت را كه خداوند در گردن هر انساني قرار داده است، مي‌گسلند و از زمرة اسلام بيرون مي‌روند، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پيكرم فرو ريخت.4

دعاي شريف ندبه كه از امام صادق(ع) نقل شده است، شاهد ديگري بر سوز و گداز آن حضرت در غيبت و فراق قائم آل محمد(ع) و منجي موعود جهان اسلام است.

در پايان جا دارد از خود بپرسيم آيا ذرّه‌اي از آن سوز و گداز و اندوه فراق كه در قلب‌هاي همة معصومان به ويژه امام صادق(ع) بوده است تا آنجا كه خواب و آرامش را از آنها مي‌ربوده و زندگي را بر آنها دشوار مي‌ساخته است، در دل ما وجود دارد؟ آيا هيچ شده است كه در خلوت خود بر فتنه‌ها، مصيبت‌ها، انحراف‌ها و... كه در زمان غيبت گريبان‌گير اهل ايمان مي‌شود، گريه كنيم؟ آيا تاكنون اتفاق افتاده است كه با همة وجود سنگيني مصيبت غيبت را درك كنيم و در نبود امام زمانمان از ته دل ناله سر دهيم؛ نالة مادري كه عزيز خود را از دست داده است؟

خليل منتظرقائم
ماهنامه موعود شماره 81

پي‌نوشت‌ها:
1. براي مطالعة نمونه‌هايي از ندبه‌هاي پيشوايان معصوم در فراق امام مهدي(ع) ر ك: مهدي‌پور، علي اكبر، با دعاي ندبه در پگاه جمعه، صص 13 ـ 27.
2. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 144.
3. نعماني، ابن ابي زينب محمّد بن ابراهيم، كتاب الغيبة، ص 245.
4. طوسي، محمّد بن حسن، كتاب الغيبة، ص 167.
 
 

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید!

مهدويت از ديدگاه آيت‌الله‌العظمي بهجت

يار محبوب غايب     
۲۲ آبان ۱۳۸۶ 
سخنراني حضرت آيت‌الله محمد ناصري
مطلب بعدي را كه مكرّر عرض كرده‌ام اين است؛ منظور از پردة غيبت اين نيست كه پرده‌اي باشد و حضرت در پس آن پنهان شده باشند. اين اصطلاح از زمان امامان دهم و يازدهم ـ حضرت هادي و عسكري(ع) ـ رايج شد. از آنجا كه ايشان مي‌خواستند براي غيبت امام زمان(ع) زمينه‌چيني كنند در بيشتر اوقات از پشت پرده با مردم صحبت مي‌كردند و عموم ملاقات‌هايشان به اين شكل انجام مي‌شد كه البته اين امر تأثير به سزايي در آمادگي مردم براي اين موضوع داشت.

 


سزاوار است انسان هميشه و در همة زمان‌ها و حالاتش، به حضرت بقية‌الله(ع) توجه و توسل داشته باشد. در كتاب‌هاي متعددي در اين رابطه سخن گفته شده است؛ به خصوص مكيال المكارم كه اوقات دعا براي امام زمان(ع) را احصا كرده است. سال‌ها قبل وقتي همة اين اوقات را جمع كردم و كنار هم چيدم ديدم بيست و چهار ساعت شبانه‌روز، هفت روز هفته و سي روز ماه را در بر مي‌گيرد، به عبارت ديگر سزاوار است انسان هميشه به ياد امام زمان(ع) باشد. البته علت اين امر هم معلوم است. حضرت بقيةالله ـ روحي‌ له الفداء ـ مَظهر و مُظهر تمام صفات جلال و جمال حضرت حق و اسماي حسناي الهي هستند. يگانه شخصي كه واسطة ميان خلق و خالق است و دو جنبة يلي‌الحقي و يلي‌الخلقي دارد و با استضائة از حضرت حق و گرفتن انوار قدسي از او به جامعه نور مي‌بخشد، ايشان هستند. براي توضيح بيشتر به اين مثال توجه كنيد. در تمام كشورهاي دنيا از برق استفاده مي‌شود. در همة اينها مسلّم است كه ميان كارخانه‌هاي توليد برق و مصرف‌كننده‌هاي عمومي و معمولي يك ترانسفورماتور نصب مي‌كنند كه برق توليدي كارخانه‌ها را در حدّ پذيرش مصرف‌كننده‌ها تبديل كند. اگر اين ترانس‌ها نباشد، مردم نمي‌توانند از برق توليد شده استفاده كنند. با اين مثال به خوبي مي‌توان معناي اين روايت را فهميد كه:

 لولا الحجّة لساخت الأرض بأهلها.

اگر حجت خداوند نبود زمين اهلش را به كام خود فرو مي‌برد.
امام زمان(ع) ترانس عالم وجود است كه ميليون‌ها كهكشان و ميلياردها ثوابت و سيّارات كه در هر كدامشان هم ميليون‌ها موجود زندگي مي‌كنند از او طلب نور مي‌كنند. نه تنها منظومة شمسي كه تمام منظومه‌هاي عالم وجود كه بعضي از آنها آنقدر بزرگ‌اند كه در آنها تا چهل خورشيد طلوع و غروب مي‌كند، از ايشان استفاده مي‌كنند.

هر چقدر بيشتر به ياد امام زمان(ع) باشيم به نفع خود ماست والّا ايشان كه احتياجي به من و شما ندارند. ايشان، نمايندة خدا هستند و خداوند هم حافظ و نگهبان ايشان تا تمام اين منظومه‌ها پا بر جا باشند. از بين رفتن امام زمان(ع) مساوي است با از بين رفتن عالم وجود. لامپ‌هايي كه مي‌سوزند و روشنايي مي‌دهند احتياجي به من و شما ندارند و ماييم كه به روشنايي آن لامپ‌ها نيازمند هستيم.

وقتي ما «يابن‌الحسن يابن‌الحسن» مي‌گوييم گويي سيممان به ايشان وصل مي‌شود و لامپ  ولايتمان روشن مي‌گردد، و ايجاد سنخيّت ميان ما و امام زمان(ع) مي‌شود. وقتي يابن‌الحسن گفتيم و حضرت را صدا زديم، جوابمان را مي‌دهند و بلافاصله، بله مي‌گويند. اين همه كه سفارش شده يابن‌الحسن يابن‌الحسن بگوييد و حضرت را صدا بزنيد و بگوييد:

« السلام عليك يابن‌ الحسن و علي أبيك رسول‌الله»؛ « السلام عليك ايهّا النور الساطع و القمر المنير»
هزار بار هم هزاران عبارت از اين دست بگيريد هيچ نفع و ثمره‌اي براي حضرت ندارد و تنها نفعش براي خود ماست. ميان ظلمت و نور مناسبتي نيست و همين صدا زدن‌هاست كه روابط را برقرار مي‌كند.

مثال ديگري خدمتتان عرض مي‌كنم. فرض كنيد شما بياييد و بگوييد: ناصري، من ديشب شما را دعا كردم. آيا اين جريان، ميان ما ايجاد محبت نمي‌كند؟ طبيعي است من از صميم دل خدمت شما بگويم خدا خيرتان بدهد، ياري‌تان كند و برايتان خوب بخواهد. در آية شريفة قرآن كريم آمده است:
إذا حييّتم بتحيّةٍ فحيّوا بأحسن منها أو ردّوها.1

و چون به شما درود گفته شد شما به [صورتي] بهتر از آن درود گوييد، يا همان را [در پاسخ] برگردانيد.
هر كس به شما  حتّي سلام كرد اين يك هديه‌اي است كه شما بايد يا مثلش يا بهتر از آن را به او پس بدهي.2 در ادامة بحث‌ به اين مي‌رسيم:

الم٭ ذلك الكتاب لا ريب فيه هديً للمتّقين٭ الذين يؤمنون بالغيب ...؛3

الف، لام ميم٭، اين است كتابي كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدي نيست؛ [و]  ماية هدايت تقواپيشگان است٭ آنان كه به غيب ايمان مي‌آورند...

قطعاً منظور از كتاب در اين‌جا قرآن است كه در لوح محفوظ بوده و هيچ شكي در آن نيست. قرآن‌ هادي و راهنماي متقيان است. قرآن متّقين را كساني معرفي كند كه به «غيب» ايمان آوردند. دربارة اينكه منظور از غيب چيست؟ صحبت‌هاي زيادي گفته شده است:

ـ بعضي‌ها گفته‌اند منظور حضرت احديت است و مؤمن كسي است كه مراتب توحيد را قبول دارد.
ـ بعضي از مفسران گفته‌اند منظور نبي‌اكرم(ص) است و مؤمن كسي است كه ايشان را نديده و به ايشان ايمان آورده است.

و بالاخره بعضي هم گفته‌اند، منظور امام زمان(ع) است كه در آخرالزمان مؤمنان بي‌ آنكه ايشان را ديده باشند به آن حضرت ايمان مي‌آورند. دربارة اينكه چرا از امام زمان(ع) به غيب ياد شده و ايشان را غايب مي‌دانيم؛ ذكر اين مطلب ضروري است كه اين غيبت مثل حضور و غياب در كلاس درس و مدرسه نيست كه به آنهايي كه در كلاس حاضر نيستند غايب مي‌گويند.

يكي از معاني غيبت كه در روايات به آن اشاره شده، فقدان شناخت است؛ به اين معني كه امكان دارد حضرت در ميان ما حضور داشته باشند ولي ما ايشان را نشناسيم. حضرت يوسف ـ هر چند كه در كنار برادرانش نشسته بود ـ ولي از نظر آنان غايب به شمار مي‌آمد. حضرت در جلسات نامشروع شركت نمي‌كنند ولي در بسياري از جلسات مشروعي كه شركت مي‌كنيد حاضر مي‌شوند و شايد حتّي در كنار شما بنشينند. همچنين در خيابان‌ها، بازارها، مساجد، مشاهد مشرّفه و بسياري جاهاي ديگر، ايشان حاضر مي‌شوند. در نجف يكي از اولياي الهي مي‌گفت: «حضرت، بيشتر اوقات در حرم شريف جدشان اميرالمؤمنين(ع) تشريف دارند».4

اصلاً معني غيبت حاضر نبودن نيست. در روايت نقل شده كه اگر يك لحظه دنيا بدون حجّت و امام زمان باشد خراب مي‌شود.5 امام(ع)، روح عالمِ وجود و سبب بقاي آن است. ايشان نه تنها به گردن ما كه به گردن تمام هستي حقّ حيات دارند. روايتي كه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده و در آن آمده است كه اهل‌بيت من سبب بقاي عالم وجود هستند و بدون آنها هيچ زميني وجود نخواهد داشت، بر همين اساس و مبناست.

اميرالمؤمنين(ع) فرمودند:
الإسلام و السلطان العادل أخوان لا يصلح أحدٌ منهما إلاّ بصاحبه.
اسلام و سلطان عادل دو برادرند كه هر كدام به ديگري صلاح و قوام مي‌يابد.

و براي سعادت عالم به هر دو تاي آنها نياز است. سپس ادامه مي‌دهند: اسلام اساس و پايه است و سلطان عادل هم حارس و نگهبان؛ هر چه اساس نداشته باشد هيچ ارزشي ندارد و اين اساس هم اگر حافظ و نگاهبان نداشته باشد، از بين رفتني است. باز اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايند:

حضرت بقيةالله(ع)در ميان مردم هستند ولي مردم ايشان را انكار مي‌كنند و شناختي نسبت به ايشان ندارند. اين در شرايطي است كه حضرت تك‌تك مردم را مي‌شناسند (يعرف الناس و هم له منكرون).

نايب دوم امام زمان(ع)، محمدبن عثمان بن سعيد، فرمود:
إنّه يحضر الموسم و يري الناس و لا يعرفونه.

حضرت بقيةالله (ع) در مراسم حج حاضر مي‌شوند و هم  ايشان مردم را مي‌بينند و هم مردم ايشان را، ولي مردم آن بزرگوار را نمي‌شناسند.

مطلب بعدي را كه مكرّر عرض كرده‌ام اين است؛ منظور از پردة غيبت اين نيست كه پرده‌اي باشد و حضرت در پس آن پنهان شده باشند. اين اصطلاح از زمان امامان دهم و يازدهم ـ حضرت هادي و عسكري(ع) ـ رايج شد. از آنجا كه ايشان مي‌خواستند براي غيبت امام زمان(ع) زمينه‌چيني كنند در بيشتر اوقات از پشت پرده با مردم صحبت مي‌كردند و عموم ملاقات‌هايشان به اين شكل انجام مي‌شد كه البته اين امر تأثير به سزايي در آمادگي مردم براي اين موضوع داشت. مشابه اين جريان و براي تكميل آن در زمان غيبت صغري وجود داشت و پايان دورة غيبت صغري مرحله‌اي بود كه مفهوم غيبت تا حدود زيادي براي مردم جا افتاده بود.

معناي لطيف و بالاتر پردة غيبت اين است كه گناهاني كه من انجام داده‌ام و صفات رذيله‌ام حجاب ميان من و امام زمان(ع) شده و من در پس پردة حجاب‌هاي خودم قرار گرفته‌ام و نمي‌توانم امام زمانم را ببينم.

از حضرت بقيةالله، پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين(ع) نقل شده كه فرمودند مثَل امام زمان(ع) در دورة غيبت، مثَل خورشيد در پس ابر است، جايي كه ابر نباشد خورشيد در نهايت زيبايي و درخشندگي پيداست و هر چقدر قطر و زخامت ابر بيشتر باشد وضوح اين نور و تصوير كم مي‌شود. الآن و در همين شرايطي كه ما توفيق ديدار حضرت را نداريم افراد بسيار زيادي از اين نعمت بهره‌مندند. اوتاد، نجبا، نقبا، صلحا، رجال‌الغيب كه دائماً در خدمت حضرت هستند از همين جنس و قماش ما هستند و بدن‌هايشان سلول‌هايي همانند ما دارند. تنها تفاوتشان اين است كه آنها حجاب‌ها را كنار زده‌اند و با حضرت سنخيّت پيدا كرده‌اند. خورشيد هم بر آنها دميده و آنها را به كنار خود برده است.

خداوند رحمت كند يكي از دوستان ما را كه نامش «حاج محمدعلي» بود. حدود پنجاه سال پيش رفته بود كربلا و به دوستانش گفته بود من رفتم و جزء اصحاب حضرت شدم و ديگر مرا نخواهيد ديد. از آن به بعد كسي او را نديد. هنوز بعد از سال‌ها گاهي در كارهايم به او متوسل مي‌شوم. حجاب‌هاي ما زياد است كه هر چه يابن‌الحسن يابن‌الحسن مي‌گوييم جواب را نمي‌شنويم و توسلاتمان بي پاسخ مي‌ماند. تو كارها و رفتارت را اصلاح كن و بعد متوسل شو، آن وقت قطعاً جواب خواهي گرفت وقتي چشم و زبانت درست عمل نمي‌كنند، و پدر و مادرت از تو راضي نيستند، معلوم است چهل بار نماز امام زمان(ع) خواندن، مشكل را از تو حل نمي‌كند.

افرادي كه توفيق ديدار حضرت را پيدا كرده‌اند خيلي زيادند و كتاب‌هاي متعددي هم در اين رابطه نوشته شده است. در بين اين آثار العبقري‌الحسان خيلي كتاب فوق‌العاده‌اي است. نويسنده‌اش مجتهد مسلّم بود و هر كدام از حكايات نقل شده در آن معتبر و تحقيق‌ شده و حقيقتاً حكايات محيّرالعقولي است. داستاني را حاج‌آقا معين شيرازي كه خدايش رحمت كند، نقل مي‌كرد كه در آنجا هم آمده است. شخصي كه «علم جفر» مي‌دانست7 پس از مدت‌ها توسل نتوانست به ديدار حضرت شرف‌ياب شود. يك بار با علم جفر محاسبه كرد و جاي حضرت را در زمان مشخصي به دست آورد. به آن شهر و نشاني موعود كه رفت ديد يك مغازة قفل‌سازي است كه پيرمردي در آن مشغول كار است. حضرت را هم ديد كه در مغازة او نشسته‌اند و او ايشان را نمي‌شناسند. با اشارة حضرت آن شخص بي‌اراده و اختيار ساكت شد.

پيرزني به نزد آن قفل‌ساز مي‌آيد و مي‌خواهد قفلش را بفروشد. قفل‌ساز، قفل را به قيمتي به مراتب بيش از آنچه كه زن تصور مي‌كرده در عين حال حقش بوده از او مي‌خرد. حضرت پس از اين ماجرا، به آن مرد اشاره كرده و مي‌فرمايند: لازم نيست اين‌قدر به دنبال من بگرديد. شما مثل اين پيرمرد قفل‌ساز دينداري كنيد من خودم به ديدارتان مي‌‌آيم.

خلاصه اينكه ما بايد حجاب‌ها را از اطراف خود بزداييم و خودمان را اصلاح كنيم حضرت هم به دنبال آن كرم نموده و تشريف فرما مي‌شوند. فراموش نكنيم اگر ما حضرت را نمي‌بينيم؛  ايشان، هم ما را مي‌بينند و هم مي‌دانند ما در كجا چه مي‌كنيم. كافي است مقداري به جاي خودمان توجه داشته باشيم و به مرور، پرونده‌هايمان را شخصاً بايگاني و حك و اصلاح كنيم آن وقت ان‌شاءالله جواب همة يابن‌الحسن‌هايمان را خواهيم شنيد.

ماهنامه موعود شماره 81

پي‌نوشت‌ها:
1. سوره نساء (4) آية 86.
2. اوّلين سلام بنابر آنچه  در روايات آمده زماني بر زبان انسان رانده شد كه آفريده شد. پس از آنكه ملائكه بر خلقت آدم و آمدن چنين خليفه و جانشيني براي خداوند و به دستور حضرت حق سجدة شكر به جاي آوردند. خداوند متعال به حضرت آدم نيز امر كرد برو كنار آنها و به ايشان بگو «السلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته» و براي آنها سلامي طلب كن. و از آن زمان سلام جزئي از شعائر اسلام شده است.
3. سورة بقره (2)، آيات 1ـ3.
4. واقعاً نجف عجب مكاني است. هر ركعت نماز ثواب دويست هزار ركعت نماز را دارد. واقعاً اميرالمؤمنين(ع) چه كرده است؛ حتّي نماز خواندن در مكه هم چنين ثوابي ندارد.
5. لو بقيت الارض بغير امام لساخت.
6. نوّاب چهارگانة امام زمان(ع) خودشان افراد فوق‌العاده‌اي بودند و قدرت‌هاي ولايتي عجيبي داشتند. روزي زني راجع به جناب حسين‌بن روح ـ نايب سوم ـ شكّ و ترديدي در دلش وجود داشت. كيسه‌اي از جواهرات و طلاجات را نزد او آورد و گفت مي‌خواهم به دست حضرت برسد. حسين‌بن روح به او گفت: برو آن را در دجله بينداز و بيا رسيدش را بگير. هر چند زن، ناراحت و عصباني شد ولي در مقابل قاطعيت حسين‌بن روح بالاخره سر خم كرد و كيسه را در دجله انداخت. وقتي براي گرفتن رسيد نزد حسين‌بن روح بازگشت، او كيسه را به زن پس داد و گفت: درِ آن را باز كن و بشمار ببين آيا اين همان كيسة تو نيست؟
الآن كه ديگر نايب خاص نداريم ولي نايبان عام هم شخصيت‌هاي فوق‌العاده و بزرگواري هستند و به تصريح روايات هر كس منكر آنها شود منكر اهل بيت‌(ع) است كه البته منظور علماي طراز بالا و با عمل هستند.
7. علم جفر يكي از علوم غريبه است. هر كس را شما ديديد كه مدّعي است من علم رمل و جفر مي‌دانم مطمئن باشيد، دروغ مي‌گويد و دكان براي خود باز كرده است. خداوند علم جفر را به همه كس نمي‌دهد و اوّلين شرط آن داشتن تقوا است كه بسياري از اين مدّعيان رمل و جفر از آن بي‌بهره‌اند
 

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید!

مهدويت از ديدگاه آيت‌الله‌العظمي بهجت

 مهدويت از ديدگاه آيت‌الله‌العظمي بهجت     
۰۳ مهر ۱۳۸۶ 
اهل‌بيت همه نور واحدند؛ لذا انسان به هر كدام متوسل شود از ديگري جواب مي‌گيرد. البته مصالحي در كار است همچنان‌كه حضرت رسول(ص) در پاسخ حاجات درخواست شده از ايشان، به حضرت امير(ع) و آن حضرت به امام حسن(ع) تا امام زمان(ع) حواله  داده‌اند. زيرا مجري امور در اين زمان آن حضرت است؛ نه فقط به لحاظ ظاهري بلكه به لحاظ ولايت باطني نيز «نزديك‌ترين ائمه به ما حضرت حجت(عج) مي‌باشد.


محسن قنبريان

اشاره:
بي‌ترديد حضرت آيت‌الله العظمي محمدتقي بهجت كه از مفاخر زندة تشيع است، براي بسياري  شناخته شده‌اند. ايشان كه شيخ الفقهاء اين عصرند از بزرگان اهل عرفان عملي نيز به شمار مي‌آيند. شهادت بزرگان معرفت چون ميرزا علي آقاي قاضي، امام خميني، آيت‌الله بهاءالديني و ... بر اين مطلب صحّه نهاده و ده‌ها نقل كرامت عملاً ايشان را بين خاص و عام شهرة اين مقامات نموده است. لكن سلوك خاصّ ايشان؛ كم حرفي و فقدان تأليفات موجب شده كه سخناني از ايشان نقل و گاه به شكل گلچين چاپ شود كه نوعاً فاقد نظمي منطقي و ارائة يك نظام منسجم به خواننده مي‌باشد.

نبودن چنين تقدير نظام‌مندي از فرمايشات ايشان منجر شده گاه شايعاتي پيرامون موضوعات مختلفي از جمله مسائل پيرامون مهدويت در بين مردم رواج يابد و پس از مدتي انكار و تكذيب گردد. در اين مقاله به دنبال دسته‌بندي و ارائه فرمايشات به ظاهر پراكندة معظمٌ له دربارة موضوع مهدويت هستيم. علي‌القاعده منابع اصلي ما نيز همان كتاب‌هايند لذا نمي‌توان ادعا كرد توانسته باشيم به همة ابعاد نظر ايشان دربارة اين موضوع مهم دست يافته باشيم. اما اهميت مطلب از يك سو، و اهميت، ارجمندي و وجاهت صاحبِ نظر از سوي ديگر ما را بر آن داشت تا همين اندك را هم دريغ نورزيم و آن را توشة راه نماييم. بدين منظور، مطالب را در چهار بخش مرتبط به هم تقديم مي‌داريم.

1. وضعيت امام غائب(عج)
آيت‌الله بهجهت چونان ساير عالمان شيعي، امام را بزرگ‌ترين آيت حق، «آينه‌اي كه تمام عالم را نشان مي‌دهد»1، «وليّ نعمت‌ها و مجراي رساندن فيض به ما»2 دانسته، دربارة امام عصر(ع) مي‌فرمايند: «اهل‌بيت همه نور واحدند؛ لذا انسان به هر كدام متوسل شود از ديگري جواب مي‌گيرد. البته مصالحي در كار است همچنان‌كه حضرت رسول(ص) در پاسخ حاجات درخواست شده از ايشان، به حضرت امير(ع) و آن حضرت به امام حسن(ع) تا امام زمان(ع) حواله  داده‌اند. زيرا مجري امور در اين زمان آن حضرت است؛3 نه فقط به لحاظ ظاهري بلكه به لحاظ ولايت باطني نيز «نزديك‌ترين ائمه به ما حضرت حجت(عج) مي‌باشد».4 آيت‌الله بهجت به رغم اينكه آن حضرت را مالك كرة زمين و واسطة همة ارزاق و خيرات به ما ‌دانسته‌، اما دربارة وضعيت ايشان چنين مي‌گويد:

«چه مصائبي بر امام زمان(عج) ـ كه مالك همة كرة زمين است و تمام امور به دست او انجام مي‌گيرد ـ وارد مي‌شود، و آن حضرت در چه حالي است و ما در چه حالي؟ او در زندان است و خوشي و راحتي ندارد و ما چقدر از اين مطلب غافل‌ايم و توجّهي نداريم.»5 همچنين در جايي ديگر از دست‌بسته بودن امام سخن مي‌گويد. و مثال او را مثال ناقة صالح مي‌خوانند. «ما از غم‌خوار، هادي، حامي و ناصر خود قدرداني و شكرگزاري نمي‌كنيم و واسطة خير را پي مي‌كنيم كه: «فعقروها».6

پس به عكس آنچه برخي عوام تصور دارند، امام غائب، فارغ از ما، در نعمت و سرور و در باغي خوش آب و هوا منزل ندارد بلكه در صبري جان‌كاه روزگار مي‌گذراند. حضرت غائب(عج) عجب صبري دارد با اينكه از تمام آنچه كه ما مي‌دانيم و نمي‌دانيم اطلاع دارد و از همة  امور و مشكلات و گرفتاري‌هاي ما باخبر است...7. خدا عجب صبري به ولي‌عصر(ع) داده كه هزار سال است مي‌بيند بر سر مسلمانان چه بلاهايي مي‌آيد و چه بلاهايي خود مسلمانان بر سر هم مي‌آورند، و همه را تحمل مي‌كند.8

2. وضعيت مأمومان در غيبت
از نظر آيت‌الله بهجت، همه شيعيان فرزندان فاطمه(س)اند9  اما اين مأمومين امام غائب داراي دو وضعيت‌اند: وضعيت بالقوه آنها كه همان دارايي‌ها و امكانات آنهاست. در كلمات ايشان دو چيز گنج و كنز عالي است:

الف ـ ميراث علمي ائمه اطهار(ع) : ايشان در معرفي اين گنجينة مهم مي‌فرمايد: «اين همه ودايع، كتب، مخازن علم، روايات، و ادعيه در اختيار ما گذاشته‌اند به گونه‌اي كه اگر كسي بخواهد امامي را حاضر بيابد، يا صدايش را از نوار گوش دهد، يا در خدمتش باشد تا مطالب آنان را استماع كند ـ نه اينكه خود در محضر آنان صحبت كند ـ بهتر از اينها را پيدا نمي‌كند. همه چيز در دسترس ما است ولي حالمان مانند حال كساني است كه هيچ ندارند.»10

ب ـ  استمرار فيض امام(ع): گنج ديگر شيعيان، داشتن امام حيّ و استمرار فيض او است كه به لحاظ عملي هم‌اكنون هم شيعيان مي‌توانند از او بهره ببرند. آيت‌الله بهجت در پاسخ به سؤالي كه از ايشان شده بود: چرا ما بايد از عترت محروم باشيم؟ پاسخ دادند: «چه كسي گفته از فيوضات آنان محروم‌ايم؟ ما به اختيار محروم‌ايم! همچنين: «نور الامام في قلوب المؤمنين انور من الشمس المضيئه بالنهار» منتها دنبال كردن و طلب مي‌خواهد. در زمان غيبت هم عنايات و الطاف امام زمان(عج) نسبت به محبان و شيعيان‌اش زياد ديده شده است باب لقاء و حضور كاملاً مسدود نيست، بلكه اصل رؤيت جسماني را هم نمي‌شود انكار كرد.»11

در نظر ايشان اساساً امام(ع) از نظر ظالمان محجوب است نه عارفان: حضرت از اعين الظالمين محجوب است: «المحجوب عن اعين الظالمين» اما كساني كه نه ظالم‌اند، نه رفيق ظالم‌ و نه با ظالمان معاشر، آن حضرت از ديد آنان محجوب نيستند».12

اما اين وضعيت بالقوه شيعه و امكانات اوست. وضعيت بالفعل و موجود مأمومين در نظر ايشان پست و ناچيز است: «مسلمانان زعيمي ندارند كه در زير لواء و پرچم او قرار گيرند زيرا سنّيان كه اصلاً قائل به زعيم و امام نيستند و شيعه هر چند اعتقاد به امام دارد ولي در عمل و وضعيت مانند سنّيان هستند و با آن فرقي ندارند!»13

در واقع يك تشيع اسمي است. از اين‌رو انذار مي‌دهند: «اگر امام زمان هم بيايد با او همان معامله را مي‌كنيم كه با آباي طاهرينش كرديم! آيا مي‌شود امام زمان(ع) چهار صد ميليون [تعداد شيعيان] ياور داشته باشد و ظهور نكند؟14

اهل بيت عصمت و طهارت(ع) بندگاني هستند كه علم و صوابشان مُطَّرِد است يعني با داشتن مقام عصمت، نه خطا مي‌كنند و نه خطيئه و امام زمان(عج) عين‌الله الناظرة و اذنه السامعه و لسانه الناطق و يده الباسطة (چشم بينا، گوش شنوا، زبان گويا و دست گشادة خداوند) است و از اقوال، افعال، افكار و نيّات ما اطلاع دارد، مع ذلك گويا ما ائمه و به خصوص امام زمان(عج) را حاضر و ناظر نمي‌دانيم بلكه گويا مانند عامّه اصلاً زنده نمي‌دانيم و به كلّي از آن حضرت غافل هستيم.»15

يعني با وجود در اختيار داشتن ميراث علمي آنها مثل كساني هستيم كه هيچ ندارند و نسبت به فيوضات معنوي آنها نيز مثل كساني هستيم كه اصلاً امام را متولد شده نمي‌دانند!

3. اسباب غيبت امام(ع)
نكتة در خور توجّه در كلمات ايشان اين است كه ايشان چنين غيبتي را بي‌سابقه مي‌دانند: « اميدوارم خداوند براي يك مشت شيعة مظلوم، صاحبشان را برساند. زيرا در عالم چنين سابقه‌اي نداشته و ندارد كه رئيس و رهبري از مريدان و لشكرش اين‌قدر غيبت طولاني داشته باشد! چه بايد گفت؟ معلوم نيست تا كي!  در تمام امّت‌هاي گذشته غيبت مقدّر شده است ولي در هيچ امّتي چنين غيبتي با وقت نامعلوم غيرمقدّر اتفاق نيفتاده است.»16

بر اين اساس از آنچه گذشت مي‌توان حدس زد عامل اصلي غيبت نزد ايشان چيست؟

آيت الله بهجت، اصلي‌ترين مسبّب غيبت را خود مردم مي‌بينند؛ گذشتگان به نوعي و موجودين به نوعي ديگر؛ «سبب غيبت امام زمان(ع) خود ما هستيم زيرا دستمان به او نمي‌رسد وگرنه در ميان ما بيايد و حاضر شود چه كسي او را مي‌كشد؟ آيا جنّيان آن حضرت را مي‌كشند يا قاتل او انسان است؟ ما از پيش در طول تاريخ ائمه امتحان خود را پس داده‌ايم كه آيا از امام تحفّظ و اطاعت مي‌كنيم و يا اينكه او را به قتل مي‌رسانيم؟!»17

ايشان از عدم قدرداني و شكرگذاري مردم نسبت به غم‌خوار، هادي، حامي و ناصر خويش، و حتي بدتر از آن اينكه برخي آلت دست دشمنان امام هم مي‌شوند، گله مي‌كنند: « با وجود اعتقاد داشتن به رئيسي كه عين الله الناظره است آيا مي‌توانيم از نظر الهي فرار كنيم و يا خود را پنهان كنيم؟ و هر كاري را كه خواستيم انجام دهيم؟! چه پاسخي خواهيم داد؟! همة ادوات و ابزار را از خود او مي‌گيريم و به نفع دشمنان به كار مي‌گيريم و آلت دست كفار و اجانب مي‌شويم و به آنان كمك مي‌كنيم!»18

4. اسباب ظهور امام(ع)
آسيب اصلي در نظرگاه آيت‌الله بهجت، آسيب رابطة امام و مأموم است. از اين رو راه حلّ محوري ايشان اصلاح اين رابطه و تعميق آن است. تصريح مي‌كنند: «تا رابطة ما با وليّ امر ـ امام زمان(عج) ـ قوي نشود كار ما درست نخواهد شد.»

اما قوي شدن اين رابطه چگونه است؟ ايشان در اين‌باره رويكرد اخلاقي خويش را بيشتر آشكار كرده، ادامه مي‌دهند: «قوت رابطة ما با وليّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است. آيا واقعاً تا خودمان را اصلاح نكنيم كار درست مي‌شود؟»19

لذا اصلاح نفس، تحكيم ايمان و تطبيق عقيده و عمل بر عقيده و عمل امام(ع) در بيانات ايشان از درخشش و تأكيد خاصي برخوردار است.

«ما مي‌خواهيم هر كاري دلمان مي‌خواهد بكنيم؛ به نزديكان‌مان به دوستان‌مان هر كاري مي‌خواهيم بكنيم اما ديگران، دشمنان حق ندارند به ما اسائه‌اي بكنند. ما اگر به راه بوديم و در راه مي‌رفتيم چه كسي اميرالمؤمنين(ع) را مي‌كشت؟ چه كسي امام حسين(ع) را مي‌كشت؟ چه كسي همين امام حيّ حاضر را كه هزار سال است از ديده‌ها غائب است مغلو‌ل‌اليدين (دست بسته) مي‌كرد؟20

براي مؤمنان، تثبيت در دين و ايمان، ثبات قدم تا ظهور آن حضرت، از ظهور آن حضرت مهم‌تر است.»21

اين راه حلّ محوري از سوي ايشان مبتني بر تحليلي است كه از وضعيت موجود شيعيان و دشمنان دارد. «ما كه قدرت دفاع در برابر قدرت‌هاي بزرگ دنيا را ـ كه براي ما با هم هم‌دست شده‌اند ـ نداريم و نمي‌توانيم به صورت ظاهر با آنان بجنگيم. چرا دست از وظيفه خود برمي‌داريم؟! وظيفة فعلي ما با اين‌همه ابتلائات و آتش‌هايي كه براي نابودي شيعه در ايران، عراق، لبنان، پاكستان، افغانستان و ... فروخته شده دعا و توسل به حضرت حجت(عج) و توصية ديگران به دعاست.»22

توسل و دعا كه شاخصي براي به‌سازي رابطه مأمومين و امام خويش است، در بيان آيت‌الله بهجت  جايگاهي خاص و ويژه دارد. اما نبايد گمان كرد كه تنها وظيفه در قبال ظهور را فقط دعا و استغاثه مي‌دانند. ايشان براي تحقق راه حل محوري‌اي كه اشاره شد هم راه‌كارهاي اجتماعي ارائه مي‌كنند و هم راه‌كارهاي فردي.

الف) راه‌كارهاي اجتماعي
آيت‌الله بهجت از يك سو، بندگي و اطاعت را موجب تصحيح رابطه با امام و مسبّب همة كمالات دانسته، از سوي ديگر مانع جدي در اين امر را اجانب و كفّار مي‌دانند:
چه مي‌شد به واسطة بندگي خدا، روابط ما با آن آقا (حجت‌بن‌الحسن(عج)) محفوظ مي‌ماند؟ ديگران نگذاشتند هر چند ما هم مقصريم و نخواستيم اتصال ميان ما و آن حضرت محفوظ باشد.23
در ديدگاه ايشان اصلي‌ترين نقشة كفار، ضربه زدن به آن رابطة اصيل و دور كردن مسلمين از ثقلين است:
ائمه ما(ع) دعاها را در اختيار ما گذاشته‌اند تا ما را غرق در نور ببينند. انبيا آمده‌اند كه ما را از دنيا و توجه به آن دور سازند ولي كفّار به ما مي‌گويند: دين را كنار بگذاريد تا ما به شما دنيا دهيم و وسايل راحتي ظاهري ـ نه راحتي دروني ـ  شما را فراهم كنيم! البته اين سخن هم دروغ است، زيرا اگر آنان براي ما راحتي دنيا را مي‌خواهند پس چرا اين همه بر سر تسلّط بر ما، با هم نزاع دارند. نقشة كفار اين بوده و هست كه قرآن را از دست مسلمانان بگيرند و روحانيت را از منابع ديني و معنويات و سرچشمه‌هاي معارف ـ يعني قرآن و سنت ـ جدا سازند، تا اين دو سلاح مهم از دست مسلمانان خارج گردد و راه تسلط آنان بر بلاد و ثروت‌هاي مسلمانان باز شود. ولو به اينكه كساني را در رأس قرار دهند كه طبق مرام آنان كتاب و سنت را توجيه كنند و ديگران نابود، منزوي يا كشته شوند: اي كاش مي‌ديديم كه گرگ‌ها به ما هجوم آورده‌اند و ما را مي‌خورند!24
در پي اين درك خاص است كه راه‌كار اصلي اجتماعي ايشان براي تأمين آن مقصود، توصيه به عدم اختلاط با كفار است؛ هم اختلاط سياسي ـ اقتصادي و هم اختلاط فرهنگي ـ فكري.
در ادامه سخن پيشين ايشان بيان مي‌نمايد:
با اين وضع چه بايد كرد؟ هر چه به ما فرمودند:
 لا تتخذوا الكافرين اولياء
(كافران را به عنوان دوست و سرپرست خود نگيريد).
 گوش نكرديم! حالا با اين اوضاع و گرفتاري و بلاها كه بر سر ما مسلمانان مي‌آيد چه بايد بكنيم؟ اگر تكليف خود را بدانيم كه چه بايد بكنيم و به آنچه فهميديم عمل بكنيم از جهت علم به وظيفه فرداي قيامت راحت‌ايم.25
اختلاط ما با كفار آخرش به همين جا مي‌كشد؛ يعني ابتدا از مسلمانان پذيرايي مي‌كنند، به آنان احترام مي‌گذارند، آنان را به بلاد خود دعوت مي‌كنند و در تجارت و معاملات بازرگاني خود داخل مي‌كنند، وقتي رؤسا و سياست‌مداران مسلمان مست پول و غير پول شدند مسلمانان حاضر مي‌شوند امتيازاتي بدهند تا آنان بر بلاد اسلامي حكومت كنند. بدين ترتيب اختلاط با كفار، تسلط و حكومت آنها را بر مسلمانان آسان‌تر مي‌سازد. آيا اگر مثلاً كفار بر نفت ايران حكومت كردند، مي‌شود كه نتوانند بر ايران و ملت ايران حكومت كنند؟ و مالك الرّقاب ممالك اسلامي و مسلمانان نشوند؟26
در اين بيانات مشكل اصلي صدمه زننده به رابطة قوي با امام زمان(ع)، غرب‌زدگي مسلمانان دانسته شده است. لذا اين مرجع عاليقدر شيعه، غير از منع سياست‌هايي كه به حاكميت سياسي غرب بر مسلمين بينجامد به راه‌كارهايي اشاره مي‌فرمايند كه شيعيان را از تهاجم فرهنگي غرب و جدا شدن آنها از امام خويش نجات دهد:

1. هجرت و ايجاد برادري ايماني
دربارة هجرت چنين مي‌فرمايند:
ممكن است كسي در بلاد كفر سكونت داشته باشد ولي ايمان و اعتقادش بر خلاف حكومت‌هاي بي‌دين و يا بي عقل باشد و با اين حال منتظر فرج باشد. ولي اگر كسي بخواهد عبادت كند و به خدا ايمان داشته باشد، يا ايمانش محفوظ بماند اين امر متوقف بر نقل مكان و انتقال محل سكونت، از آن بلاد به بلاد اهل ايمان است [و در صورتي كه] منتقل شدن از آنجا براي او ممكن باشد، بايد براي حفظ دين و ايمان خود و اهل بيت خود به بلاد اهل ايمان مهاجرت كند، وگرنه به خود و اهل خود ظلم نموده، مقصّر خواهد بود.27
در كنار دستور هجرت به بلاد مؤمنين، از اهل ايمان هم مي‌خواهد، با هم كمال برادري و هم‌دردي را داشته باشند:
چقدر رحمت خداوند شامل حال كساني است كه براي رفع اين همه ابتلائات و بلاهايي كه براي مسلمانان و اهل ايمان وارد مي‌شود بي‌تفاوت نباشند و گريه و تضرع و ابتهال كنند! اگر مسلماني در چين مبتلا شود ابتلاي او ابتلاي ماست و ما بايد خود را مثل او گرفتار بدانيم!28
ايجاد اين هم‌دلي و دل‌سوزي اثرات بسيار دارد. ايشان در يك تحليل عرفاني روان‌شناختي، نبود اين علامت بين مؤمنان را مذمت مي‌كند.
 با اينكه اندوه و شادي مؤمن به ديگران سرايت مي‌كند چرا ما با اين همه بلا‌ها و مصايب كه بر اهل ايمان وارد مي‌گردد بي‌تفاوت هستيم؟ يا ما ايمان نداريم، يا قلب‌ها قسي شده است! در روايت است كه ظهور قائم آل محمّد(ص) «بعد قسوة القلوب؛ پس از قساوت دل‌ها» خواهد بود.29


2. مصونيّت‌سازي فرهنگي
هجرت از بلاد كفر يك انتقال فيزيكي از مناسبات جاهلي است و هجرتي از غرب جغرافيايي است اما آنچه از بدعت‌ها و بي‌ديني‌ها كه در تمام عالم پراكنده شده و به دار اهل ايمان هم راه يافته است را طور ديگر بايد سدّ كرد تا بتوان به بهبود رابطة ايماني و بندگي و تصحيح رابطه با امام خويش اقدام نمود. حضرت آيت‌الله بهجت در اين باره نيز دو دستور شاخص دارند:
اول، طي طريق سلف: گويا ائمة ما(ع) اين مطلب را اتمام حجت كرده‌اند، لذا فرموده‌اند: براي فرج بسيار دعا كنيد. البته نه اينكه لقلقة زبان باشد. و نيز فرموده‌اند «تمسّكوا بالأمر الأوّل؛ به راه و رسم نخست عمل كنيد» يعني در وقايع و رويدادهاي تازه، آن‌گونه كه در گذشته، عمل مي‌كرديد عمل كنيد.
دوم، احتياط  و توقف: ائمه ما به ما ياد داده‌اند كه به يقينيات عمل كنيم و هر جا يقين نداشتيم توقف و احتياط كنيم.30
ولي از ايشان سؤال شد: از حضرت رسول(ص) دربارة آخرالزمان و فتنه‌هاي آن نقل شده كه فرموده‌اند: تشخيص تكليف در آن زمان مشكل است پس چه بايد كرد؟ پاسخ فرمودند:
اگر به دست آوردن تكليف مشكل باشد، احتياط كردن كه مشكل نيست! بايد توقف كرد و احتياط. براي ما اتمام حجت شده است.31
و در جاي ديگر بياني دارند:
پس در فتنه‌هاي آخرالزمان كه مانند پاره‌هاي شب تاريك است، شايسته است احتياط و توقف نمودن تا راه حق روشن شود و همگان توان احتياط را دارند و آن سلاح عمدة اهل ايمان است. و تنها كسي نجات مي‌يابد كه در ايمان خود استوار بوده، براي تعجيل فرج دعا كند و در اعتقاد به تمام عقايد حقّ ملتزم و استوار باشد.32
واضح است نهادينه شدن اين دستور در ميان مؤمنين، از اختلاط فرهنگي با اجانب و به تعبير ايشان از هم جنسي و هم شكلي كه زمينه‌ساز تسلط سياسي آنهاست جلوگيري مي‌كند.
چه بسيار از مشهورات زمانه كه مشمول اين اصل مي‌شود و چه بسيار رفتارها و صناعات و ... كه تجنّب يا توقّف در آنها به صلاح ايمان و ولايت شيعيان است.
ايشان به طور كلي در اين‌گونه امور اجتماعي با نگاهي خاصّ نگريسته، مي‌گويند:
«ما نبايد در امور اجتماعي به ديگران نگاه كنيم و از اين و آن پيروي كنيم زيرا افراد معصوم نيستند، هر چند بزرگ و بزرگوار باشند، بلكه بايد نگاه كنيم و ببينيم اگر خودمان تنها بوديم و ديگران نبودند، آيا انجام مي‌داديم يا نه؟ نبايد به ديگران كار داشته باشيم! ما نبايد خود را با اهل سنت قياس كنيم! ما بايد رضا و ميل امام زمان(عج) را در كارها به دست آوريم، چه در مصرف سهم امام(ع) و چه در كارهاي اجتماعي.33
اهميت راه‌كارهاي اجتماعي براي حفظ از گزند كفار اين‌قدر زياد است كه ايشان گرد هم نشستن شيعه و سنّي براي چاره انديشي را لازم مي‌داند:
بنابراين آيا حال كه همة مسلمانان ـ چه شيعه و چه سني ـ  اعتقاداً يا عملاً ـ زعيم ندارند نبايد در كنار هم بنشينند و چاره‌انديشي كنند؟ آيا نبايد محافظت و مواظبت كنيم؟! آيا نبايد بنشينيم و راه محافظه را پيدا كنيم كه چگونه از دست دشمن در امان باشيم تا دين و دنيا و مذهب ما محفوظ بماند؟34
ايشان توسّلات و عزاداري‌ها و زيارات را ظرف الصاق و اتصال به امام و از اين‌رو مورد تهاجم كفّار معرفي مي‌نمايد:
اين توسّلات، عزاداري‌ها، سوگواري‌ها، زيارت قبور اهل بيت(ع)، علامت آن است كه اهل ايمان به آنان اتّصال و الصاق دارند و هنوز از آنان منحرف نشده‌اند، لذا كفار و دست نشانده‌هاي آنان دستور داشتند كه بين مسلمانان و قرآن ـ تا چه برسد به مساجد و تكايا و مجالس عزا و روضه خواني ـ جدايي بيندازند، زيرا همة آنها ضد خواسته‌هاي سلاطين جور بودند لذا فرمان تخريب قبور يا تعطيلي مجالس روضه‌خواني را دادند.35

ب) راه‌كارهاي فردي
نمي‌توان كتمان كرد كه ديدگاه آيت‌الله العظمي بهجت بيش از آنكه از ايشان چهرة يك مصلح اجتماعي نشان دهد، سيماي يك عالم اخلاق را به نمايش مي‌گذارد كه به حوزة اجتماع، سياست و فرهنگ هم نظر دارد لكن با رويكردي اخلاقي؛ لذا توصيه‌هاي اجتماعي او نيز رنگ و بوي اخلاقي دارد. در راه‌كارهاي فردي، اين شخصيت با اين رويكرد آشكارتر مي‌شود.
ايشان مشكل اصلي را در ضعف رابطة مأمومان با امام خويش در حوزة علم و عمل (عقيده و ايمان، و رفتار) مي‌ديد لذا محور دعوت او بر اصلاح خويش بود.
در پاسخ به اين پرسش كه: ايشان چگونه ارتباط خود را با اهل‌بيت، به ويژه صاحب‌الزمان(عج) تقويت كنيم؟ چنين پاسخ داده‌اند:
اطاعت و فرمان برداري از خداوند، بعد از شناخت او، موجب محبتّ به او مي‌شود و همچنين موجب محبت كساني كه خداوند آنها را دوست مي‌دارد؛ كه عبارتند از انبيا و اوصيا كه محبوب‌ترين آنها به خداوند حضرت محمدو آل او(ع) مي‌باشند و نزديك‌ترين آنها به ما صاحب‌العصر(عج) مي‌باشد.36
واضح است عبادات و به خصوص ادعيه و توسلات در تقويت اين رابطه نقشي جدي دارد از اين رو ايشان حتي در قبال فتنة تهاجم آمريكا به افغانستان هم فرمودند:
در اين فتنه‌هاي اخير، مخصوصاً فتنة جنگ‌ آمريكا در افغانستان بايد «اللّهمّ اشغل الظّالمين بالظّالمين...» را زياد خواند. ظالمان به بهانه‌هاي بيهوده و دروغ و به هر بهانه‌اي مي‌خواهند مسلمانان را از بين ببرند. بايد به حضرت ولي عصر(ع) توسل كرد و درخواست كرد كه اين فتنه‌ها به خود ظالمان برگردد.37
سفارش به دعا و تضرع، به خصوص دعاي فرج يا تثبيت ايمان، زياد در كلمات ايشان به چشم مي‌خورد. البته نكتة قابل توجه در اين‌باره اين است كه، معظم‌له اولاً توبه را شرط دعا دانسته و ثانياً توبه هر چيز را به حسب حال آن چيز متمايز مي‌دانند و از اينجا هم نقبي به گناهان اجتماعي ‌زده مي‌فرمايند:
اصلاح فعلي ما در چيست؟ به بازگشت و توبه از كارهايي كه خودمان مي‌دانيم در داخل يا خارج انجام مي‌دهيم. در خلوت‌مان با خدا، در تضرعاتمان و توبه‌مان، در نمازهايمان و عباداتمان دعاها خصوصاً دعاي شريف «الهي عظم البلاء و برح الخفاء» را بخوانيم و از خدا بخواهيم صاحب كار را برساند، و با او باشيم.38
وظيفة فعلي ما با اين همه ابتلائات و آتش‌هايي كه براي نابودي شيعه در ايران، عراق، لبنان، پاكستان، افغانستان و ... افروخته شده، دعا و توسل به حضرت حجت(عج) و توصية ديگران به دعا است. دعاي خود حضرت را براي حضرت بخوانيم و دعاي تائب كنيم. البته توبة هر چيزي به حسب خود آن چيز است.39
دقيقاً همين نكته كه، توبة هر چيز به حسب آن چيز است، از بطن دعا و تضرع، فعاليت و اقدام به جبران را نيز بيرون مي‌آورد و ديدگاه ايشان را از خانه‌نشيني صرف و دعا كردن تنها پالايش مي‌نمايد. ايشان در فرازي پس از تأكيد بر همين نكته مي‌افزايد:
عواقب گناهان اجتماعي كه موجب تغييرات در جامعه، اختلال نظام و انحلال آن، يا تحريم حال و ترك واجب، يا مصادرة اموال، هتك حرمت، قتل نفوس زكيه، ريختن خون مسلمانان،  حكم به ناحق و ... مي‌شود چگونه خواهد بود؟40
مي‌بينيد از توبة مناسب حال به گناهان اجتماعي‌اي چون: تغيير جامعة ايماني و اختلال نظام اسلام يا انحلال آن، كه نكاتي بسيار حائز اهميت است توجه مي‌دهد. عدم احتياط و توجه به طريق سلف، گاه موجب مي‌شود بدعت‌هايي همه‌گير و مناسباتي غلط بر مسلمين حاكم شود كه توبه و رهايي از آنها شرط پذيرش دعاست و تخلص از آنها بدون فعاليت اجتماعي سودمند و مغاير با آنها ممكن نيست. نكتة ديگري كه در اين‌باره در خور توجه است. كميت اين دعاهاست كه باز نوعي همكاري و تعاون را طلب مي‌نمايد: «آن حضرت فرموده‌اند:
براي تعجيل فرج من زياد دعا كنيد.
خدا مي‌داند تعداد اين دعاها بايد چقدر باشد تا مصحلت ظهور فراهم آيد.41
دعاي مقرون به، عمل به واجبات و ترك محرمات است كه موجب تثبيت ايمان و تصحيح رابطه با امام مي‌گردد:
تنها انتظار فرج كافي نيست. تهيّأً بلكه طاعت و بندگي نيز لازم است. مخصوصاً با توجه به قضايايي كه پيش از ظهور امام زمان(عج) واقع مي‌شود به حدي كه «ملئت ظلماً و جوراً؛ زمين از ظم و ستم لب‌ريز مي‌شود.» خدا مي‌داند كه به واسطة ضعف ايمان بر سر افراد چه مي‌آيد!42
ايشان به رغم آنكه باب لقا و حضور را مسدود ندانسته، حتي رؤيت جسماني امام(ع) را نيز ممكن مي‌دانند لكن اشتغال به اين وظايف را برتر از تشرّف معرفي مي‌فرمايند:
لازم نيست انسان در پي اين باشد كه به خدمت حضرت ولي‌عصر(ع) تشرف حاصل كند بلكه شايد خواندن دو ركعت نماز سپس توسل به ائمه بهتر از تشرّف باشد. زيرا هر كجا كه باشيم آن حضرت مي‌بيند و مي‌شنود و عبادت در زمان غيبت افضل از عبادت در زمان حضور است. زيارت هر كدام از ائمه اطهار(ع) مانند زيارت خود حضرت حجت است.43


ماهنامه موعود شماره 80

پي‌نوشت‌ها:
1. رخشاد، محمدحسين، 600 نكته در محضر آيت‌الله العظمي بهجت،    ص 8.
2. همان، ص 1.
3. همان، ص 174.
4. ساعي، سيد مهدي، به سوي محبوب، 55.
5. رخشاد، همان، ص 188.
6. همان، ص 1.
7. همان، ص 210.
8. همان، 104.
9. همان، ص 2.
10. همان، ص 78.
11. همان، ص 247.
12. دلاور، مسعود، فيضي وراي سكوت، ص 30.
13. اميديان، محمدتقي، امام زمان(ع) در كلام آيت‌الله بهجت، ص 56.
14. رخشاد، همان،  ص 1.
15. همان، ص 2.
16. همان، ص 173.
17. همان، ص 91.
18. اميديان، همان، ص 37.
19. دلاور، همان، ص 61.
20. همان، ص 61.
21. رخشاد، همان، ص 366.
22. همان، ص 290.
23. همان، ص 305.
24. همان، ص 189.
25. همان.
26. همان، ص 32.
27. همان، ص 120.
28. همان، ص 187.
29. همان، ص 211.
30. همان، ص 23.
31. همان، ص 143.
32. همان، ص 144.
33. همان، ص 101.
34. اميديان، همان، ص 56.
35. رخشاد، همان، ص 363.
36. ساعي، همان، ص 55.
37. دلاور، همان، ص 239.
38. همان، ص 68.
39. رخشاد، همان، نكته ص 290.
40. اميديان، همان، ص 36.
41. رخشاد، همان، ص 118.
42. همان، ص 119.
43. همان، ص 119.
 
 
 امام و شب قدر     
۰۸ مهر ۱۳۸۶ 
آن شب قدر است كه در آن گروه‌هاي به حج رونده، طاعات يا معاصي، با زندگاني يا ممات نوشته مي‌شود و خداوند در آن شب و روز، آنچه را مي‌خواهد واقع مي‌كند، سپس آنها را به صاحب زمين القا مي‌نمايد.
ابن حارث به آن حضرت(ع) عرض كرد: صاحب زمين كيست؟


از شب قدر به عنوان محكم‌ترين دليل بر وجود حجت خدا بعد از حجت ديگر و استمرار امامت تا روز قيامت ياد شده است، از اين رو، امامان(ع)، شيعيان را به احتجاج و استدلال به آن در برابر اهل سنت راهنمايي كرده‌اند. از حضرت امام باقر(ع) روايت شده است:

اي شيعيان، به وسيلة سورة «إنا انزلناه» احتجاج كنيد تا پيروز شويد. به خدا سوگند، كه آن (سوره) حجّت خدا بر آفريدگان، بعد از رسول خدا(ص) بوده، مهتر و سرور دينتان، و غايت علم ماست. اي جماعت شيعيان، به وسيلة «حم و الكتاب المبين إنّا أنزلناه في ليلة مباركة إنّا كنّا منذرين» احتجاج كنيد كه مقصود از آن، به ويژه صاحبان امر ـ ائمه(ع) ـ بعد از رسول خدايند.1

امام صادق(ع) نيز در روايتي بلند از رسول خدا(ص)، به نقل از خداوند تبارك و تعالي مي‌فرمايند:
 «انا انزلناه» را بخوان، در حقيقت آن نسبت تو و نسبت اهل بيتت تا روز قيامت است. 2

استدلال به شب قدر، منوط به اثبات دو امر است: اولاً، اينكه شب قدر بعد از وفات رسول خدا(ص) تا روز قيامت باقي است و اين مطلب مورد اجماع فريقين ـ شيعه و سني ـ است و از همين رو مي‌بينيم كه بندگان خدا براي درك آن شب در هرسال مي‌كوشند. دلايل اين امر عبارتند از:

1. وجود صيغة مضارع كه بر نزول و فرو فرستادن مستمر و مكرّر، در هر ماه رمضان دلالت مي‌كند.

2. كلام خداي متعال كه:
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است.
و نفرموده كه آن از هزار ماه «بهتر بود» بلكه مي‌فرمايد: «بهتر است».

3. كلام خداي متعال كه:
در آن شب فرشتگان، با روح، به فرمان پروردگارشان، براي هر كاري [كه مقدّر شده است] فرود آيند.
نزول قرآن را با صيغة ماضي بيان نفرموده كه فقط بر يك بار نزول دلالت كند، بلكه از فرود آمدن ملائكه با صيغة مضارع تعبير كرده كه دلالت بر نزول مستمرّ آن دارد.

4. وجود رواياتي كه بر بقا و استمرار شب قدر دلالت دارند. از جمله روايت ابوذر كه مي‌گويد: به پيامبر خدا(ص) عرضه داشتم: اي رسول خدا، آيا شب قدر مخصوص زمان پيامبران است كه [كتب آسماني] در آن شب نازل مي‌شوند و پس از آنكه ايشان از دنيا رفتند، برداشته مي‌شود؟
آن حضرت(ص) فرمودند: خير، بلكه آن تا روز قيامت وجود دارد».3

امام صادق(ع) مي‌فرمايند: «چنانچه شب قدر برداشته شود، قرآن برداشته مي‌شود».4

ثانياً، مي‌دانيم كه ملائكه امر خداوند را به همراه خود فرود مي‌آورند، حال سؤال اين است كه ملائكه بر چه كسي فرود مي‌آيند؟

آيا فرود مي‌آيند، اما نه بر فرد؟ يا آنكه بر پادشاهان و سلاطين، يا بر ساير مردم؟

بنابراين ملائكه بر قلب انسان ـ نه فقط بر زمين ـ
فرود مي‌آيند. در اينجا همچنين سؤال مي‌كنيم: آن كدام قلب است كه اوامر خداوند را كه به وسيلة ملائكه و روح فرود آمده پذيرا مي‌شود؟

پاسخ: ملائكه و روح، امر الهي را بر قلب ولي‌الله و حجت او در زمين فرود مي‌آورند، زيرا تنها آن قلب شايستگي و توانايي نزول اوامر الهي را داراست. اين ولايت در عصر رسول خدا(ص) در آن حضرت متجلّي بود و همة مسلمانان متّفق‌اند كه آن حضرت(ص) محور ليلة القدر در زمان حيات خود بودند.
حال كه اين مطلب پذيرفته شد، به دومين نتيجه مي‌رسيم كه:

استمرار شب قدر در هر سال، و استمرار نزول همة امور به وسيلة ملائكه، بعد از رحلت رسول خدا(ص)، وجود جانشين و خليفة آن حضرت(ص) را، به منظور ايفاي همان نقش در شب قدر، اثبات مي‌نمايد. از همين‌رو از اميرمؤمنان حضرت علي(ع) روايت شده كه به ابن عباس فرمودند:

به حقيقت، شب قدر در هر سال وجود ارد، در آن شب امر همة سال نازل مي‌شود، و آن امر، بعد از رسول خدا(ص) صاحباني دارد.

ابن عباس عرض كرد: آنان كيستند؟ امام(ع) فرمودند:
من و يازده [فرزند] از صلب‌ام.5
و حضرت امام باقر(ع) مي‌فرمايند:

هر كس به شب قدر، بر خلاف نظر و رأي ما ايمان داشته باشد، صادق نيست جز آنكه بگويد آن (شب قدر) از آن ما (اهل بيت(ع)) است، و هر كس چنين نگويد به حقيقت تكذيب كننده است. خداي عزّ و جلّ بزرگ‌تر از آن است كه امر را به همراه روح و ملائكه بر كافر فاسق نازل نمايد، پس اگر بگويد كه، او آن را بر خليفه‌اي [غير از ما] نازل مي‌كند، اين سخن باطل است و اگر بگويند كه آن را بر هيچ كس نازل نمي‌كند، ممكن نيست كه چيزي نازل شده اما بر هيچ چيز فرود نيايد. و اگر بگويند ـ كه خواهند گفت ـ

[اساساً] نازل شدني واقع نشده، در گمراهي عميق و آشكاري فرو رفته‌اند.6

امير مؤمنان(ع) در بياني بلند، پس از ذكر حجج الهي، در پاسخ به سؤال كننده‌اي كه پرسيد:
اين حجّت‌ها كيستند؟، فرمودند:

آنان عبارتند از: رسول خدا(ص) و جانشينان برگزيدة آن حضرت(ص)؛ با كساني كه خداوند ايشان را همراه و قرين خود و رسولش ساخت و بندگان را به طاعتشان فرا خواند، چنانكه از آنان بر خويش پيمان گرفت. ايشان صاحبان امر و كساني هستند كه خداوند دربارة‌شان فرمود: « أطيعوالله و أطيعوا الرسول و اُولي‌الأمر منكم؛7 [اي كساني كه  ايمان آورده‌ايد] خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياي امر خود را نيز اطاعت كنيد».

و فرمود: «و لو ردّوه إلي الرسول و إلي اُولي‌الأمر منهم لعلمه الّذين يستنبطونه منهم8؛ [و چون خبري حاكي از ايمني يا وحشت به آنان برسد] و اگر آن را به پيامبر و اولياي امر خود ارجاع كنند، قطعاً از ميان آنان كساني‌اند كه [مي‌توانند درست و نادرست] آن را دريابند».

شخص سؤال كننده عرض كرد: آن امر چيست؟ امام(ع) فرمودند: همان كه ملائكه در شبي كه همة امور(خداوند) حكيم، از قبيل: روزي، طول عمر، اعمال، زندگاني، مرگ، علم غيب آسمان‌ها و زمين، و معجزاتي كه جز براي خداوند، برگزيدگان و فرستادگان او در بين آفريدگانش امكان‌پذير نيست، فرو مي‌فرستند. آنان روي خدايند؛ كه فرمود: « فأينما تولّوا فثمّ وجه الله؛9 پس به هر سو رو كنيد آنجا روي خداست. (از جملة) [آنان بقيت‌الله]، يعني حضرت مهدي(ع) است كه هنگام پايان [روزگار] اين [دنيا] مي‌آيد و زمين را از قسط و عدل لبريز مي‌نمايد، همان طور كه از ظلم و ستم مملو شده باشد. و از نشانه‌هاي او غيبت و كتمان در وقت فراگير شدن طغيان و فرا رسيدن انتقام است.

و اگر مورد خطاب اين امر در كلام خداوند، منحصراً پيامبر(ص) و نه غير ايشان بود، مي‌بايست به وسيلة فعل ماضي دالّ بر عمل غير دائمي بيان مي‌شد، نه به صورت مستقبل، يعني مي‌فرمود: «نزلت الملائكة؛ ملائكه نازل شدند». و «فرق كلّ امرٍ حكيمٍ؛ هر كاري، [به نحو]  استوار فيصله يافت» و نمي‌فرمود:

« لا تنزّل الملائكة؛ ملائكه نازل مي‌شوند» و «يفرق كلّ امرٍ حكيمٍ؛ هر كاري [به نحو] استوار فيصله مي‌يابد».10
از وجود ارتباط ميان امامت و شب قدر، اين نتايج به دست مي‌آيد:

1. وجود حجت خدا در هر عصر؛ علامه مجلسي(ره) در اين باره مي‌گويد: «محتواي سوره‌هاي دخان و قدر بر اين امر دلالت دارد كه حُكم نازل شده از نزد خداوند سبحان، در شب قدر، حكم يقيني، حتمي و واقعي است، و ناگزير از وجود فردي آگاه و عالم نسبت به آن حكم هستيم، زيرا در غير اين صورت، فايده‌اي بر فرو فرستادن آن حكم، مترتّب نيست. عالم به آن حكم، شخصي غير از امام معصوم(ع) تأييد شده از جانب خداوند سبحان نيست. بنابراين، وجود امام واجب‌الاطاعه، عالم به همة امور دين در هر زماني، تا هنگامي كه تكليف شرعي باقي است، لازم و ضروري است».11

2. شمول ولايت ائمه(ع) بر همة مخلوقات؛ زيرا ايشان جايگاه نزول اوامر الهي مربوط به زندگاني بشر توسط ملائكه‌اند. به بيان ديگر، اوامر خداوند بر صاحبان امر ـ بعد از رسول خدا(ص) نازل مي‌شود.12

از حضرت  امام باقر(ع) در بارة اين كلام خداي تعالي كه: «فيها يفرق كلّ أمرٍ حكيمٍ» روايت شده است كه:
هر آينه، در شب قدر تفسير امور هر سال بر وليّ خدا نازل مي‌شود؛ بخشي از آن امور مربوط به امور شخصي وي، و بخش ديگر مربوط به امور مردم است.13

همچنين حضرت امام صادق(ع) مي‌فرمايند:
آن شب قدر است كه در آن گروه‌هاي به حج رونده، طاعات يا معاصي، با زندگاني يا ممات نوشته مي‌شود و خداوند در آن شب و روز، آنچه را مي‌خواهد واقع مي‌كند، سپس آنها را به صاحب زمين القا مي‌نمايد.
ابن حارث به آن حضرت(ع) عرض كرد: صاحب زمين كيست؟
امام(ع) فرمودند: صاحب شما».14

3. علم امامان(ع) از جانب خدا افاضه مي‌شود؛
ابابصير نقل مي‌كند، كه از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمودند: «اگر بر [علم] ما افزوده نشود، به افول مي‌رويم».عرض كردم: فدايتان شوم، آيا از آنچه نزد رسول خدا(ص) نيست هم بر علم شما افزوده مي‌شود؟

امام(ع) فرمودند: «اگر چنين باشد، [ابتدا] پيامبر(ص) آورده و از آن آگاه مي‌شود، سپس حضرت علي(ع)، و سپس يكي پس از ديگري، تا آنكه به صاحب اين امر برسد».15

سليمان ديلمي مي‌گويد، به حضرت صادق(ع) عرض كردم: بارها از شما شنيده‌ام كه فرموديد: «اگر بر [علم] ما افزوده نشود به افول مي‌رويم». امام(ع) فرمودند: «احكام حلال و حرام را خداوند در كامل‌ترين صورت آن بر پيامبر خود(ص) نازل فرمود و امام بر حلال و حرام، چيزي نمي‌افزايد».

عرض كردم: پس منظور از آن زيادي چيست؟ فرمودند: «در چيزهاي ديگر، غير از حلال و حرام».

عرض كردم: آيا چيزي بر شما افزوده مي‌شود كه از رسول خدا(ص) پوشيده بوده و از آن حضرت آگاه نبوده است؟ فرمودند: «خير، علم فقط از نزد خداي متعال خارج مي‌شود، پس فرشته‌اي آن را به سوي رسول‌خدا(ص) برده، مي‌گويد: اي محمّد، پروردگارت تو را به چنين و چنان فرمان مي‌دهد، آنگاه آن حضرت(ص) مي‌فرمايند: آن را به سوي علي ببر، و آن را به علي(ع) مي‌رساند. آنگاه حضرت علي(ع) مي‌فرمايند: آن را به سوي حسن ببر. و همچنان به سوي [امامان(ع)] يكي بعد از ديگري مي‌رود تا به ما مي‌رسد. محال است كه يكي از ائمه(ع) چيزي را بداند كه رسول خدا(ص) و امامان قبل از او آن را ندانند».16

4. ولايت امامان(ع) در شب قدر مقدّر مي‌شود؛ اميرمؤمنان(ع) دراين‌باره به نقل از رسول خدا(ص) مي‌فرمايند:
«اي علي، آيا معناي ليلةالقدر را مي‌داني؟ گفتم: خير، اي رسول‌خدا، فرمودند: به حقيقت خداوند، در آن همة آنچه تا روز قيامت واقع خواهد شد را تقدير مي‌نمايد، و از جمله آنچه مقدّر مي‌شود، ولايت تو و ولايت امامان(ع) از فرزندانت تا روز قيامت است».17

همچنين امام صادق(ع) فرمودند: «آن شبي است كه آسمان‌ها و زمين و ولايت اميرالمؤمنين در آن مقدّر شد»18.

 
5. همان‌طور كه بيشتر مردم از قدر و منزلت شب قدر ناآگاهاند، و از شناخت آن باز داشته شده‌اند؛ همين طور آنان از شناخت و معرفت يافتن نسبت به اهل بيت(ع) نيز باز داشته شده‌اند، و جز خداوند متعال كسي آنان را به حقيقت معرفتشان نشناخته است. مردم تنها بخشي ناچيز از ظاهر ايشان را مي‌شناسند.

روايت حضرت امام باقر(ع) نيز به همين مطلب اشاره مي‌كند كه فرمودند:
در حقيقت فاطمه(س)، همان ليلة‌القدر است. هر كس فاطمه را به حقيقت معرفتش بشناسد، به تحقيق شب قدر را درك كرده است. همانا آن حضرت(س) فاطمه ناميده شد، زيرا خلايق از معرفتش باز داشته شده‌اند. نبوت هيچ پيامبري كامل نشد، تا آنكه به فضيلت و محبّت آن حضرت اقرار نمود. او صديقة بزرگ است و اعصار نخستين بر مدار معرفت و شناخت او چرخيده است.19

سيد حسين نجيب محمّد
مترجم: ابوذر ياسري
ماهنامه موعود شماره 80

پي‌نوشت‌ها:
1. تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 635.
2. همان.
3. همان، ص 620.
4. همان، ص 621.
5. همان، ص 619.
6. همان، ص 638.
7. سورة نساء (4)، آية 59.
8. سورة نساء (4)، آية 83.
9. سورة بقره (2)، آية 115.
10. تفسير نورالثقلين، ج 4، ص 626.
11. مرآة العقول، ج 3، ص 79.
12. جهت آگاهي دربارة «ولا\ الامر = صاحبان امر» به موضوع «ولايت» مراجعه كنيد.
13. تفسير نورالثقلين، ج4، ص 622.
14. همان، ص 625.
15. اهل البيت، ص 231.
16. همان.
17. همان، ص 629.
18. همان، ص 617.
19. علوي، فاطمة‌الزهراء(س) ليلةالقدر، ص 7.

زائربقيع دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 نظر بدهید!

امام مظلوم و غريب ما

امام مظلوم و غريب ما     
۰۲ مهر ۱۳۸۶ 
سخنراني منتشر نشده‌اي از مرحوم حاج قدرت الله لطيفي (ره)
یکی از بندگان صالح خدا و از دوستان و شیعیان مخلص حضرت صاحب الزمان‌(ع)، كه چندی پیش به محضر مقدس آقا شرفیاب شده بود نقل مي‌کرد، به حدّی وجود مقدس آقا ـ سلام الله علیه ـ را افسرده و ناراحت دیدم که همین طور از چشمان مبارکشان اشک جاری بود و از شیعیان و دوستانشان گله‌مند بودند که چرا این‌قدر در حقّ ما جفا و کوتاهی مي‌کنند و برای ما دعا نمي‌کنند.

در صورتی که اگر شیعیان و محبان ما با اخلاص دعا و استغاثه كرده، و از خداوند طلب فرج کنند خداوند به آنها فرج داده، از این گرفتاری روز افزون دنیا آنها را نجات مي‌دهد؛ ولی افسوس که اینها در دعا کردن کوتاهی مي‌کنند. این نکته را همه شنیده و مي‌دانیم که بنی اسراییل از فشار‌ها، گرفتاری‌ها و سختی‌هایی که فراعنه بر سر آنها مي‌آوردند به تنگ آمده بودند. عده ای از خواصّ آنان، چهل روز سر به بیابان‌ها گذاشتند و به گریه و ناله و استغاثه پرداخته، پیشانی بر خاک نهادند. خداوند هم بر آنان ترحّم کرد و بنابر برخی روایات 120 سال و بنابر برخی دیگر 180 سال قیام حضرت موسی، را جلو انداخت وبا آمدن موسی، بنی اسراییل را از شرّ فرعون و فرعونیان نجات داد. امام صادق‌(ع) فرمودند: اگر آنچه را قوم موسی انجام دادند شما هم انجام دهید (با همان کیفیت و شیوه‌اي که آنها عمل کردند و انقلاب به پا نمودند و از همه چیز گذشته و دعا کردند) برای شما هم فرج حاصل مي‌شود. ولی متأسفانه تا به حال در بین ما شیعیان چنین اتفاقی نیفتاده و نبوده‌اند کسانی که آنها را به این سمت تشویق و حتّی اجبار بکنند که فرج را از خدا بخواهند. در حالی که در زمان موسی عده‌ای از خواص بودند که مردم را تشویق کردند که از زندگی و کسب و کار دست بردارید و بروید استغاثه کنید. خدا، مرحوم شرفی، نبوی و جوادی را رحمت کند. حدود 43 سال قبل؛ سی, چهل نفر از منتظران مشهد ـ که الآن دو سه نفر بیشتر از آنان زنده نیستند ـ روزی از مشهد خارج شده، به کوهی در دو سه فرسخی شهر رفتند. ظاهراً هوا هم سرد بوده است. نیمه‌های شب که سرما آزارشان مي‌داده به داخل غاری در میانة کوه مي‌روند و آتش روشن مي‌کنند. در تمام مدت هم گریه و فریاد می­کرده‌اند. شب‌های دوم و سوم چند نفر از اینان به حالت غشوه مي‌افتند و در شرف مرگ قرار مي‌گیرند. اینها از اب