تبليغاتX
كريم اهل بيت

hassanmojtaba

زائربقيع

hassanmojtaba

http://hassanmojtaba.blogfa.com

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

كريم اهل بيت

کاربر مهمان، خوش آمديد! امروز
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات
قران کریم
پیامبر اکرم (ص)
علی ابن ابی طالب
حضرت زهرا ع(س)
امام حسن مجتبی علیه السلام
امام حسین علیه السلام
حضرت زینب س
حضرت علی اکبر حضرت علی اصغر ع
حضرت ابوالفضل ع حضرت رقیه س
امام سجاد ع
امام محمد باقر ع
امام جعفر صادق ع
امام موسی کاظم ع
حضرت معصومه س
امام رضا علیه السلام
امام محمد تقی ع
امام علی النقی ع
امام حسن عسکری ع
امام زمان ع
سخنرانی مذهبی
دانلود مداحی سید جواد ذاکر
دانلود مداحی مرحوم اغاسی
دانلود مداحی محمود کریمی
دانلود مداحی حمید علیمی
دانلود مداحی مهدی مختاری مهدی اکبری
دانلود مداحی عبدالرضا هلالی
دانلود مداحی سعید حدادیان
دانلود مداحی حاج منصور ارضی
دانلود مداحی مهدی سلحشور احمد واعظی
حج
دانلود مداحی حاج محمد رضا طاهری
ادعیه و زیارات
دانلود مداحی سید مهدی میرداماد سید مجید بنی فاطمه
دانلود مداحی حاج حسن خلج
کتاب الکترونیک مذهبی و اموزشی
نرم افزارهای اسلامی موبایل
مجموعه سخنرانی استاد انصاریان
مجموعه سخنرانی از استاد توکل
مجموعه سخنرانی از حجت الاسلام رفیعی
مجموعه سخنرانی از استاد شهید مطهری
سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی
مجموعه سخنرانی از حاج آقای پناهیان
عکس هایو بگراندهای مذهبی
دانلود مداحی حسين سيب سرخي
دانلود مداحی جواد مقدم
تم های مذهبی موبایل
عید غدیر خم
مجموعه مداحی از حاج صادق آهنگران
مجموعه مداحی از حاج غلام کویتی پور و فخری
مجموعه سخنرانی از استاد فاطمی نیا
مجموعه سخنرانی از آیت الله مصباح یزدی
شهدا و جبهه وجنگ
ویژه نامه دهه فجر
مجموعه سخنرانی از حاج آقای فرحزاد
مجموعه سخنرانی از حاج آقای هاشمی نژاد
مجموعه سخنرانی از مرحوم فلسفی
صهیونیزم، اسرائیل و قدس
بهائیت
ظهور و نشانه‌ها
تكليف منتظران
انتظار
فرقه‌هاي انحرافي- مهدویت و فرقه ها
مجموعه سخنرانی از مرحوم کافی
مجموعه خطبه های نماز جمعه مقام معظم رهبری
مجموعه سخنرانی از استاد قرائتی
مجموعه سخنرانی از حضرت امام خمینی (ره)
مجموعه صوتی ستاره درخشان، سرودهای زیبا در مدح امام
ماه مبارک رمضان
نوای جبهه
کلیپ ونوا ونما از جنگ
مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت
سی دی تصویری نور احکام
مجموعه سخنرانی از حاج آقا دانشمند
دانلود قران کریم
دانلود مداحی نزار قطری
دانلود مداحی ملاباسم
انتخابات
حقیقت پنهان





آرشیو مطالب

لینکستان
آرشیو تماس با ما


دانلود مداحي ويژه فاطميه(شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها ) از حاج سعيد حداديان

دانلود  مداحي ويژه فاطميه(شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها ) از حاج  سعيد حداديان 
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

دانلود روضه ويژه فاطميه(شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها ) از حاج احمد واعظي

دانلود روضه ويژه فاطميه(شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها ) از حاج  احمد واعظي 
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

دانلود روضه ويژه فاطميه(شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها ) از حاج حسن خلج

دانلود روضه ويژه فاطميه(شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها ) از حاج حسن خلج 
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

دانلود روضه ويژه فاطميه(شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها ) از حاج محمود كريمي

دانلود روضه ويژه فاطميه(شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها ) از حاج محمود كريمي 
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

دانلود روضه ويژه فاطميه(شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها ) از حاج محمد رضا طاهري

دانلود روضه ويژه فاطميه(شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها ) از حاج  محمد رضا طاهري 
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

دانلود روضه ويژه فاطميه(شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها ) از حاج سعيد حداديان

دانلود روضه ويژه فاطميه(شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها ) از حاج سعيد حداديان
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

دانلود سخنرانی مواعظ اخلاقي از آية الله مجتهدي تهراني (سخنراني)

دانلود سخنرانی  مواعظ اخلاقي از آية الله مجتهدي تهراني (سخنراني)

دانلود در ادامه مطلب

یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

اسکرین سرور ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

اسکرین سرور ویژه شهادت حضرت زهرا  سلام الله علیها

دانلود در ادامه مطلب

یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

تصاویری زیبا ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

تصاویری زیبا ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

دانلود ادامه مطلب

یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

زندگانى زهرا (ع) در خانه شوهر

زندگانى زهرا (ع) در خانه شوهر
«زشتى اين جهان را ديدى و خود را از دنيا بريد» (ابو نعيم اصفهانى) زندگانى زهرا (ع) در خانه شوهر نمونه است،چون سراسر زندگانى او نمونه است،چون خود او نمونه است،چون شوى او،پدر او و فرزندان او نمونه اند.نمونه مسلمان هايى آراسته بفضيلت و خوى انسانى.انسان هائى كه از ميان مردم،برمى خيزند،با مردم زندگى مى كنند،چون ديگر مردم راه مى روند،مى خورند،مى پوشند،اما از آن سوى اين غريزه ها سرشتى دارند،برتر از فرشته،سرشتى پيوسته بخدا.انسانهائى كه درد ديگران را دارند،يا درد مردم را مى دانند و مى كوشند تا با رفتار و كردار خود درمان بخش آنان باشند و اگر نتوانند در تحمل رنج و دشوارى با ايشان شريك شوند.و گاه درد مى كشند تا ديگران درمان يابند.چنين كسان طبيبان الهى و شاگردان حقند و بحق مصداق كامل اين بيت كه: كل يريد رجاله لحياته ا من يريد حياته لرجاله (1) برترى را در بزرگى روح مى دانند نه در پروردن تن و آنچه تن بدان نيازمند است،و اگر به تن زنده اند براى آنست كه زندگى درست را بديگران بياموزند.

بآنها مى گويند هنگامى كه با مردم زندگى مى كنى ديگر تو نيستى.اين مردمند كه بايد براى خدمت آنان زنده بمانى.در انسان دوستى تا آنجا پيش مى روند كه مى گويند چگونه سير بخوابم و در دور دست ترين نقطه ها انسانى گرسنه پهلو بر زمين نهد. (2) زهرا (ع) پرورده چنين مدرسه اى است.نو عروسى كه جهاز او بهاى يكى زره به قيمت چهار صد درهم و اثاث البيت وى چند كاسه و كوزه سفالين باشد،پيداست كه در خانه شوى چگونه بسر خواهد برد.

اكنون فاطمه (ع) آماده رفتن بخانه شوهر است.پدرش آخرين درس را بدو مى دهد.او پيش از اين،درسهائى نظير اين درس را آموخته است.اما درس هاى اخلاقى بايد پى در پى تكرار شود تا با تمرين عملى بصورت ملكه نفسانى در آيد هر چند او نيازى به تمرين ندارد،اما هر چه باشد انسان است،و با زنان خويشاوند و همسايه در ارتباط:

-دخترم به سخنان مردم گوش مده!مبادا نگران باشى كه شوهرت فقير است!فقر براى ديگران سرشكستگى دارد!براى پيغمبر و خاندان او مايه فخر است.

-دخترم پدرت اگر مى خواست مى توانست گنج هاى زمين را مالك شود.اما او خشنودى خدا را اختيار كرد!

دخترم اگر آنچه را پدرت مى داند مى دانستى دنيا در ديده ات زشت مينمود. (3) من در باره تو كوتاهى نكردم!ترا به بهترين فرد خاندان خود شوهر داده ام!شوهرت بزرگ دنيا و آخرتست (4) .

خدايا فاطمه از من است و من از اويم!خدايا او را از هر ناپاكى بركنار بدار!در پناه خدا!به خانه خود برويد.در بعض روايت ها چنين آمده است:

زنها براه مى افتند.اسماء دختر عميس مى ماند.

-تو كيستى؟چرا نرفتى؟ -من بايد نزد دخترت بمانم.چنين شبى دختر جوان بايد زنى را در دسترس خود داشته باشد.شايد بدو نيازى افتد.

قسمت اخير اين داستان را مؤلف كشف الغمه بهمين صورت آورده است.ابو نعيم اصفهانى نيز هنگام نوشتن شرح حال اسماء بنت عميس آنرا نوشته است چنانكه نوشتيم جعفر بن ابى طالب و زن او اسماء بنت عميس جزء نخستين دسته مهاجران حبشه اند (6) وى همراه شوهرش در سال هفتم هجرت هنگام فتح خيبر به مدينه بازگشت.هنگام بازگشت جعفر از حبشه پيغمبر (ص) فرمود بكدام يك از اين دو شادمان باشم «فتح خيبر يا بازگشت جعفر» (7) .

بنابر اين ممكن نيست بگوئيم اسماء شب عروسى فاطمه (ع) در مدينه بوده است.اگر روايت در اصل درست باشد و اگر روايت كنندگان در نوشتن نام دچار اشتباه نشده باشند،محتملا اين زن اسماء ذات النطاقين دختر ابو بكر و زن زبير بن عوام بوده است.شگفت اينست كه ابو نعيم خود نخست داستان هجرت اسماء را به حبشه و بازگشت او و مشاجره وى را با عمر بر سر اينكه مهاجران حبشه امتيازى بيش از مهاجران مدينه دارند،آورده و بلافاصله داستان گفتگوى او را با پيغمبر در شب عروسى فاطمه نوشته است (8) .

يكى از فاضلان معاصر كه كتابى بنام «فاطمه از گهواره تا گور» (9) نوشته و كتاب او سه سال پيش در بيروت بچاپ رسيده است،پس از آنكه با چنين مشكلات روبرو گرديده و پس از آنكه گفته هاى علماى پيشين را مبنى بر ناممكن بودن حضور اسماء بنت عميس در اين عروسى آورده است.گويد:

«راه حل معقول اينست كه بگوئيم اسماء همان اسماء بنت عميس است،لكن او پس از رفتن به حبشه چند بار به مكه آمده است.و چون مسافران بين اين دو نقطه بايد تنها عرض درياى سرخ را به پيمايند اين كار چندان مشكل نيست. (10) اين مؤلف بزرگوار يك نكته مهم را فراموش كرده است،و آن اينكه وقايع تاريخى تابع فرض و تصور ما نيست.اگر اصولى و يا فقيه هنگام تعارض اخبار تا آنجا كه ممكن باشد به جمع عرفى و يا جمع فقاهتى متوسل مى شود،بخاطر اين است كه مدلول روايت اثر عملى دارد،يعنى بيان كننده يكى از احكام پنجگانه تكليفى است و تا آنجا كه ممكن باشد فقيه نبايد دست از امارات بردارد.

اما چنين جمعى را در داستان هاى تاريخى نمى توان پذيرفت.و بر فرض كه بپذيريم لا اقل بايد سندى داشته باشيم كه اشاراتى و لو با جمال به رفت و آمد مكرر مهاجران مكه به حبشه داشته باشد.ما مى دانيم دسته اى از مهاجران حبشه پيش از هجرت،به مكه بازگشتند،و آن هنگامى بود كه شنيدند و يا پيش خود تصور كردند،مردم مكه از مخالفت خود با پيغمبر دست برداشته اند. ابن هشام نام يك يك اين مهاجران و تيره آنان را نوشته است.در هيچ سندى كوچكترين اشارتى به بازگشت جعفر بن ابى طالب و يا زن او اسماء بنت عميس نيست.

آنگاه اگر امروز مسافرت از حجاز به حبشه از راه پيمودن عرض درياى سرخ آسان باشد،دليل نمى شود كه هزار و چهار صد سال پيش هم چنين آسان بوده است.كسانى كه از بيم جان و يا آزار جسمانى به كشورى بيگانه پناه بردند مانند بازرگان يا سياحت پيشه اى نبودند كه پيوسته از نقطه اى به نقطه ديگر مى رود.

از اينها گذشته ما سندى از قرن دوم هجرى در دست داريم كه داستان هجرت اسماء بنت عميس را بتفصيل تمام نوشته است.اين سند كتاب نسب قريش نوشته ابو عبد الله مصعب بن عبد الله بن مصعب زبيرى است.كتاب مصعب جنبه تبليغاتى ندارد.گزارشى دقيق است كه از روى روايتهاى دست اول نوشته شده وى درباره اسماء چنين نويسد:

«چون جعفر بن ابى طالب به حبشه رفت زن خود اسماء بنت عميس را همراه خويش برد اسماء در حبشه،عبد الله،محمد و عون را براى او زاد.چند روز پس از زادن عبد الله براى نجاشى نيز فرزندى زاده شد،كس نزد جعفر فرستاد كه:

-پسرت را چه ناميده اند؟ -عبد الله!

نجاشى فرزند خود را عبد الله ناميد،و اسماء شير دادن او را بعهده گرفت و بدين جهت نزد نجاشى منزلتى يافت،چون جعفر با مسافران دو كشتى عازم بازگشت شد،اسماء دختر عميس و فرزندانش را كه در حبشه زاده بودند،با خود برداشت و به مدينه آمدند و در مدينه بودند تا آنكه جعفر به موته رفت و در آنجا شهيد شد. (11) اين سند ديرينه ترين و در عين حال روشن ترين ماخذ درباره اسماء بنت عميس است و ما مى دانيم جعفر بسال هفتم هجرت پس از فتح خيبر بمدينه آمد.

نيز داستان هجرت جعفر جزء دومين دسته مهاجران،در سيره ابن هشام (12) و انساب الاشراف بلاذرى آمده است.بلاذرى نويسد:

جعفر با زن خود اسماء بنت عميس جزء دومين دسته بود و در حبشه ماند،ابو طالب در زندگانى خود هزينه او را مى فرستاد.سپس با گروهى از مسلمانان پس از فتح خيبر بمدينه بازگشت. (13) پس رواياتى را كه حاضر بودن اسماء را در مكه بهنگام مرگ خديجه و يا بودن او را در مدينه بشب عروسى فاطمه (ع) متذكراند،بايد مبتنى بر تخليط حادثه ها با يكديگر و شبيه دانستن نام شخصى با ديگرى دانست.چنين اشتباهات در چنان گزارش ها فراوان ديده مى شود.

سه روز پس از عروسى بديدن دخترش مى رود.درباره زن و شوهر دعا مى كند.ديگر بار فضيلت هاى على (ع) را بر مى شمارد و بخانه بر مى گردد.اما چنان مى نمايد كه دورى دختر را، حتى در اين مسافت كوتاه نمى تواند تحمل كند.سالهاست فاطمه شب و روز در كنارش بوده است.او علاوه بر آنكه دخترش بود،ياد خديجه را براى او زنده نگاه ميداشت.«چه كسى جاى خديجه را مى گيرد؟!روزيكه مردم مرا دروغ گو خواندند مرا راستگو دانست.و هنگامى كه همه مرا رها كردند دين خدا را با ايمان و مال خود يارى كرد» (14) مى خواست يادگار خديجه پيوسته در كنارش باشد،اما او اكنون همسر على است و بايد در خانه او بماند.اگر حجره اى نزديك خانه خود براى آنان آماده كند خاطرش آسوده خواهد بود،اما ممكن است مسلمانان مدينه در زحمت بيفتند،سرانجام خواست عروس و داماد را در حجره خود جاى دهد.ولى اين كارى دشوار است چه هم اكنون در خانه او دو زن (سوده و عايشه) بسر مى برند.حارثة بن نعمان آگاه مى شود و نزد پيغمبر مى آيد:

-خانه هاى من همه بتو نزديك است خود و هر چه دارم از آن توست.بخدا دوست تر دارم كه مالم را بگيرى تا آنرا در دست من باقى بگذارى.

-خدا تو را پاداش بدهد.

از اين روز فاطمه و على به يكى از خانه هاى حارثه منتقل ميشوند. (15) سالهاى دوم هجرت و اند سال پس از آن براى پيغمبر و مسلمانان،سالهاى سختى بود چه از جهت اوضاع سياسى و چه از جهت شرائط اجتماعى و اقتصادى.روزى كه پيمان مدينه بسته شد (16) ،يهوديان با آنكه از حقوق سياسى و اجتماعى برخوردار بودند،بعللى كه اين كتاب تاب تفصيل آنرا ندارد، (17) دشمنى خود را با پيغمبر آغاز كردند و تا آنجا پيش رفتند كه به حكم قرآن مسلمانان به يكباره رابطه خود را با آنان بريدند.تغيير قبله از مسجد اقصى به خانه كعبه كينه آنانرا با پيغمبر بيشتر كرد.دسته ديگرى نيز در يثرب بسر مى بردند كه زير پوشش مسلمانى بزيان مسلمانان كار ميكردند.

سركرده آنان عبد الله بن ابى بن ابى سلول بود.اين عبد الله پيش از رسيدن پيغمبر به مدينه سوداى حكومت شهر را در سر داشت و مقدمات رياست او را نيز آماده كرده بودند ليكن هجرت پيغمبر از مكه بدانجا او را از اين بزرگى محروم ساخت.

عبد الله و كسان او بظاهر مسلمان شدند و جانب پيغمبر را گرفتند،ليكن دل آنان با او نبود. بخصوص شخص عبد الله كه هر گاه فرصتى دست مى داد ضربتى كارى باسلام و مسلمانان مى زد،چنانكه با عقب نشينى در جنگ احد عامل شكست مسلمانان گشت.حادثه رجيع و بئر معونه (18) را نيز كه در آن بيش از چهل تن از زبده مسلمانان به شهادت رسيدند،زبان دشمنان را دراز ساخت.و قبيله هاى دنيا طلب خود را بدشمنان اسلام بستند.

شرايط اقتصادى نيز دشوار بود،مسلمانان مدينه و انصار تا آنجا كه مى توانستند از همراهى با مهاجران دريغ نمى كردند،بلكه با همه تنگدستى آنانرا بر خود مقدم ميداشتند.اما مگر توان مالى مشتى كشاورز و كاسب خرده پا چه اندازه است؟غنيمت هاى جنگى هم رقمى نبود كه نياز نو مسلمانان را بر طرف كند و محمد (ص) كه هدايت و رياست اين مردم را بعهده داشت، آنانرا بر خود و خويشاوندان و بستگان خود مقدم مى داشت.اگر گشايشى در كار پيدا مى شد حق مستمندان مهاجر و انصار بود .اين درس را قرآن بدو و خاندانش آموخته است.اگر خدا را دوست مى دارند بايد لقمه را از گلوى خود ببرند و به گدايان،يتيمان و اسيران بخورانند بى آنكه بر آنان منتى نهند.و بدانند كه اين لقمه حق آن مستمندان است.حقى كه خدا براى آنان معين فرموده در مقابل پرداخت اين حق نبايد چشم پاداش و يا سپاس داشته باشند.پاداش اين كار نيك را در جهان ديگر خواهند گرفت.روزيكه همه چهره ها ترش و در هم رفته است، چهره آنان شاداب و لبهاى ايشان خندان خواهد بود. (19) مسلم است كه على پسر عموى پيغمبر و فاطمه دختر او در انجام دادن اين فرمان سزاوارتر از ديگران بودند.اين آيه ها در خانه آنان و بر آنان نازل شده است.در اجراى همين دستور اخلاقى بود كه اين زن و شوهر بيش از توان انسان معمولى بر خود سخت گرفتند.چهل سال پس از اين تاريخ هنگامى كه على ديده از اين جهان پر رنج فرو بست و بجوار رحمت پروردگار رفت،با آنكه پنجسال آخر زندگانى را در حكومت بر جهان اسلام بسر برده بود،فرزندش حسن (ع) در نخستين خطبه خود او را چنين ستود:

«مردم!دوش مردى بجوار خدا رفت كه از پيشينيان كسى بر او سبقت نگرفت و از پسينيان كسى بپاى او نخواهد رسيد.چون پيغمبر او را به ماموريتى مى فرستاد جبرئيل از سوى راست و ميكائيل از سوى چپ او را نگهبان بودند تا پيروز برگردد.آنچه از او بجا مانده هفتصد درم است »اين سند نوشته ابن سعد در كتاب الطبقات الكبرى و از قديم ترين اسناد تاريخى و مورد استناد همه تاريخ نويسان است.

ابن عبد ربه اندلسى كه در آغاز سده چهارم مرده و كتاب او در پايان سده سوم نوشته شده، مانده از او را سيصد درهم نوشته است (21) .

بسيار بى انصافى است كه كسى بگمان خود و يا براى گمراه ساختن مردمان ناآگاه،كتابى بنويسد و بخواهد اسلام را از ديدگاه فلسفه بشناساند آنگاه باتكاء ترجمه اى غلط از ماخذى متاخر و چند قرن پس از ابن سعد و ابن عبد ربه،على را سرمايه دار زمان خود معرفى كند.

اين بى انصافان كه براهنمائى انديشه كوتاه بين مى خواهند هر حادثه اى را با تاويل هاى نادرست و دور از ذهن و منطق علمى،بر دريافت هاى غلط خويش منطبق سازند،اين رنج مختصر را هم بر خود هموار نمى كنند كه نخست همه اسناد را بررسى نمايند آنگاه آنرا طبقه بندى كنند و سپس با روشى كه همه تاريخ نويسان بدان آشنا هستند درست را از نادرست جدا سازند.نمى توانند يا نمى خواهند خدا مى داند «و من يضلل الله فماله من هاد» (22) .

 

--------------------------------------------------------------------------------

1.همگان ديگر كسان را براى خود مى خواهند جز تو كه خود را براى ديگر كسان مى خواهى. (متنبى.ديوان ص 190 ج 3) .

2.نگاه كنيد به نامه امير المؤمنين على عليه السلام به عثمان بن حنيف (نهج البلاغه ص 50 ج 4) .

3.كشف الغمة ج 1 ص 363.

4.همان كتاب 351.

5.حلية الاولياء ج 2 ص 75.

6.رك.ابن هشام ج 1 ص 345 و ابن سعد ج 8 ص 205.

7.ابن هشام ج 3 ص 414.

8.حلية الاولياء ج 2 ص 74-75.

9.فاطمة الزهراء من المهد الى اللحد.

10.ج 2 ص 204.

11.نسب قريش ص 81.

12.ج 1 ص 345.

13.ص 198.

14.بحار ج 43 ص 131 و رك ص 21 اين كتاب.

15.ابن سعد،طبقات ج 8 ص 14 و رجوع شود به الاصابة ج 8 ص 158 بخش يك و الاخبار الموفقيات ص 376.

16.رجوع كنيد به تحليلى از تاريخ اسلام،از نويسنده.ص 39-53.

17.رجوع شود به تحليلى از تاريخ اسلام نوشته مؤلف ص 55.

18.خلاصه حادثه رجيع اينكه نمايندگانى از طائفه كنانه نزد پيغمبر آمدند،و از او خواستند، كسانى را به قبيله آنان بفرستد تا احكام اسلام را بديشان بياموزند پيغمبر شش تن از مسلمانان را همراه آنان كرد،ولى آنان در موضعى بنام رجيع بر اين شش تن حمله بردند،چهار تن را كشتند و دو تن ديگر را به مشركان مكه تسليم كردند و آن دو تن در آنجا بكين كشتگان قريش در بدر كشته شدند در حادثه بئر معونه سى و هشت تن نمايندگان پيغمبر به شهادت رسيدند.

19.سورده دهر آيات 8-11.

20.الطبقات ج 3 ص 26.

21.العقد الفريد ج 5 ص 103.

22.الرعد:33.

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

خواستگاران فاطمه (ع)

خواستگاران فاطمه (ع)
«لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة » (1) دو سال،يا اندكى بيشتر از اقامت مهاجران در مدينه گذشت.در اين دو سال دگرگونى چشمگيرى در وضع سياسى و اجتماعى مسلمانان پديد گرديد.نيز بعض سريه ها (2) با پيروزى برگشتند.و نتيجه پيروزى آنان گشايشى اندك در كار مسلمانان،و تثبيت موقعيت ايشان در ديده قبيله هاى مخالف بود.نيز قبيله هايى چند كه پس از درگيرى مسلمانان با يهوديان،و منافقان مدينه در حالت دو دلى بسر مى بردند،كم و بيش بى طرف ماندند و يا به مسلمانان پيوستند.

مهمتر از همه پيروزى در غزوه بدر بود كه قدرت افسانه اى مكه را در هم ريخت،و شمت خيره كننده سران قريش را از ميان برد.و آنانكه هنوز هم نمى خواستند مكه را از خود برنجانند دانستند كه قريش و بازرگانان آنان هم شكست پذيرند.

در زندگانى داخلى رسول خدا (ص) نيز تغييرى رخ داد.سوده دختر زمعة بن قيس و عايشه دختر ابو بكر،در خانه او بسر مى بردند. عروسى سوده چند ماه پيش از هجرت (3) و عروسى عايشه در شوال سال نخستين هجرت صورت گرفت (4) .هر چند هيچ يك از اين دو زن-چه در نظر او و چه در نظر پدرش،جاى خالى خديجه را پر نميكردند اما بهر حال هر يك از جهتى مراقب حال پيغمبر بودند و فاطمه (ع) از اين نظر ديگر براى پدر نگرانى نداشت.

عايشه دخترى نه ساله و سوده بيوه سكران بن عمرو بن عبد شمس بود.سكران با مهاجران دسته دوم به حبشه رفت و در اين سفر سوده را نيز همراه خود برد (5) وى پس از بازگشت به مكه در گذشت و پيغمبر آن بيوه را خواستگارى كرد.حال اگر فاطمه (ع) به خانه شوى برود،در خانه پدرش كسانى هستند كه نگاهبان حال او باشند.

مسلم است كه فاطمه (ع) خواهان بسيارى داشته است.در اين باره نيازى بذكر روايات نداريم.پدرش پيش از آنكه به پيغمبرى رسد در ديده همشهريان مقامى ارجمند داشت.دو خواهر فاطمه (ع) پيش از ظهور اسلام زن دو پسر مرد سرشناس خاندان هاشم،عبد العزى بن عبد المطلب (ابو لهب) شدند،و نزد شوهران گرامى بودند.اگر سوره تبت در نكوهش پدر شوى آنان نازل نمى شد،و اگر آن مرد لجوج و يا زن او با سرسختى تمام از فرزندانشان نمى خواستند زنان خود را رها كنند،آنان از اين پيوند خشنود و شادمان بودند.ليكن باصرار ابو لهب بين آنان جدائى صورت گرفت.

اين زنان پس از آنكه از همسران خود جدا شدند و اسلام آوردند،يكى پس از ديگرى به عثمان بن عفان مرد مالدار و ارجمند قريش شوهر كردند.زينب خواهر ديگر او زن پسر خاله خود ابو العاص بن ربيع بود (6) چون محمد (ص) به پيغمبرى مبعوث شد،و خديجه و دخترانش بدو گرويدند،ابو العاص بر دين قريش باقى ماند.بزرگان طائفه وى از او خواستند زن خود را طلاق گويد و آنان هر دخترى را كه دوست ميدارد بزنى بدو دهند.ابو العاص نپذيرفت و گفت او بهترين همسر است.ابو العاص در جنگ بدر اسير شد، و پيغمبر دستور آزادى او را داد،بدان شرط كه زينب را بمدينه بفرستد.اين چند تن همگى مردانى بنام بودند،و نزد كسان خود و ديگران حرمت داشتند.اكنون كه محمد (ص) به پيغمبرى رسيده و يثرب در اطاعت اوست و مكه از او در حالت بيم و احتياط بسر مى برد،طبيعى است كه كسانى با موقعيت بهتر آماده خواستگارى فاطمه (ع) باشند.

و اگر زينب و ام كلثوم و رقيه پيش از اسلام به شوى رفتند، تربيت زهرا (ع) چنانكه نوشتيم در خانه وحى و مركز نزول قرآن بود.چنانكه در صفحات اين كتاب خواهيد ديد و سند آن ماخذ دست اول تاريخ اسلام است،عمر و ابو بكر هر يك خواهان فاطمه بودند،ليكن چون خواست خود را با پيغمبر در ميان نهادندوى گفت منتظر قضاء الهى هستم (7) نسائى كه از محدثان بزرگ اهل سنت است در سنن گويد:پيغمبر (ص) در پاسخ آنان گفت:«فاطمه خردسال است،و چون على (ع) او را از وى خواستگارى كرد،پذيرفت (8) اما نسائى اين حديث را ذيل بابى كه بعنوان «برابرى سن زن و مرد»نوشته آورده است.بارى از ميان خواستگاران نام اين دو تن را از آنجهت نوشته اند كه از لحاظ شخصيت سرشناس تر از ديگران اند،نه آنكه خواستگاران دختر پيغمبر تنها اين دو مرد سالخورده بودند.يعقوبى نوشته است گروهى از مهاجران فاطمه را از پدرش خواستگارى كردند (9) آنچه درباره خواستگارى فاطمه (ع) و زناشوئى او با على عليه السلام خواهيم نوشت،در كتاب هاى شيعه و سنى آمده است.روايت هاى ديگر نيز موجود است و مضمون آنها همين است كه در اين روايت ها خواهيد ديد.تنها ممكن است اندك اختلافى در لفظ روايت ها ديده شود .اين روايت ها و نيز آنچه مورخانى چون بلاذرى،ابن اسحاق،ابن هشام،طبرى و عالمانى چون كلينى و مفيد و شيخ طوسى نوشته اند،تنها سند نويسندگان پس از آنهاست.شيعه يا سنى،شرقى يا غربى،هر كس بخواهد درباره حوادث قرن اول و دوم كتابى بنويسد يا تحقيقى كند،بايد به همين كتاب ها مراجعه كند،و اين كارى است كه نويسنده اين كتاب كرده است.

اگر مطلبى در كتابهاى شرق شناسان ديده شود كه در هيچيك از اين سندها نيامده باشد بايد آنرا نپذيرفت ،و يا لا اقل در درستى آن ترديد كرد،نه آنكه بگوئيم آنها مداركى داشته اند كه در اختيار ما نيست.كدام مدرك؟آنها اين مدارك ها را از كجا آورده اند؟.نوشتن تاريخ صدور اسلام،چون تحقيق درباره تمدن سيا و حمير و يا خواندن سنگ نبشته هاى عصر هخامنشى و يا پژوهش درباره تحقيقات علمى قرن نوزدهم و بيستم ميلادى نيست كه بگوئيم غربيان وسيله هائى در اختيار دارند كه ما نداريم.اينگونه تصديق هاى يك جانبه و تسليم كوركورانه ناشى از عقده حقارت و يا بعهده گرفتن ماموريت و يا نداشتن فرصت تتبع و مراجعه به مدارك گوناگون است.

البته انكار نمى كنم كه در مواردى روش غربيان در تحليل مسائل تاريخى،دقيق تر از روش بعض مورخان گذشته مشرق زمين است.اما آنجا كه اصل حادثه در سندهاى دست اول بروشنى موجود باشد،اجتهاد برابر نص معنى نخواهد داشت. ما از بعضى شرق شناسان كه بخود اجازه مى دهند حقيقت را دگرگون كنند،يا آنرا چنان تفسير كنند كه با عقيده خودشان-يهودى يا ترسا-منطبق باشد گله اى نداريم.از آنان شكايتى نبايد كرد چون معذورند.از دوستان تاريخ دان خود تعجب داريم كه چگونه دربست تسليم گفته ايشان مى شوند ،و آنچه را آنان مينويسند حقيقت مسلم و غير قابل جرح مى دانند،و چون خطاهاى اين پژوهندگان نشان داده مى شود به عذر اينكه آنان بر ما حق استادى دارند،خطاها را ناديده مى گيرند.نتيجه اين بى همتى يا سهل انگارى يا ناآگاهى است كه امروز بيشتر كرسى هاى تاريخ اسلام را شرق شناسان يهودى در تصرف دارند و آنچه مى خواهند مى نويسند و به زبانهاى عربى و فارسى ترجمه مى شود و مايه تحقيق تاريخ نويسان مسلمان مى گردد.

گاه برادران ايرانى ما بخاطر حسن ظنى كه به برادران عرب خود دارند،همين كتاب ها را بى هيچگونه اظهار نظر از عربى بفارسى بر مى گردانند و اين نوشته هاست كه پايه معلومات گروهى مى گردد كه چنانكه بايد از تاريخ صدر اسلام آگاهى ندارند:

«فاطمه چون زشت بود تا سن هفده سالگى-يا بيشتر-در خانه پدر ماند و كسى براى خواستگارى او نمى آمد.روزى كه پدرش باو گفت على تو را مى خواهد،يكه خورد كه مگر چنين چيزى ممكن است »پناه بر خدا،حقيقت پوشى،ستيزه جوئى و يا بد گوهرى كار را بكجا مى كشاند؟. اينها دانشمندانى هستند كه مى خواهند حادثه هاى تاريخى را در پرتو دانش جديد تجزيه و تحليل كنند،اما اين دانش را چگونه و از كدام منبع اندوخته اند؟معلوم نيست!

اگر دختر پيغمبر سال پنجم بعثت متولد شده باشد بهنگام ازدواج نه يا دهساله بوده است و جاى سخن نيست.و اگر پنج سال پيش از بعثت متولد شده و در هجده سالگى بخانه شوهر نرفته باشد،دليل آنرا نوشتيم:وضع اجتماعى مسلمانان،بيم آزار و شكنجه،نابسامانى كارها، مهاجرت به حبشه،محاصره بنى هاشم از يكسو،حادثه هائى كه در زندگى خصوصى او اثر مى گذاشت چون مردن مادرش خديجه و عموى پدرش ابو طالب از سوى ديگر،مجال چنين وصلتى را بدو نمى داد.

او نمى خواست پس از مرگ مادر،پدرش در خانه غمخوارى نداشته باشد.در حاليكه ديديم روايت هاى معتبرى نيز تولد او را بسال پنجم بعثت نوشته بودند،و اگر چنين باشد داستان از بن درست نيست.و اگر از اين روش بگذريم و شيوه مؤلف دانشمند!را پيش بگيريم،بخواهيم حادثه ها را برابر روشنائى تحقيق تازه،و از ديد اجتماعى بنگريم،باز هم نتيجه آن نيست كه شرق شناس دانشمند دريافته است.چرا؟

چون: عموم تاريخ نويسان و نويسندگان سيره،محمد (ص) را به زيبائى چهره و تناسب اندام ستوده اند.خديجه را نيز تا آنجا كه مى دانيم زنى زيبا بوده است-طبيعى است كه فرزندان پدر و مادر زيبا چهره نيكو صورت باشند.سه خواهر فاطمه (ع) ،زينب،رقيه و ام كلثوم بخانه شوهرانى جوان،مالدار و سرشناس رفتند.در آنروزگار پدر آنان رياستى يا مالى نداشت كه بگوئيم جوانان قريش دختران زشت چهره او را بخاطر مقام و يا مال پدرشان خواستگارى كردند.

چه شد كه آن خواهران هر سه زيبا بودند و اين يكى زشت.اين امر هر چند محال نيست اما مدرك تاريخى مى خواهد.دليل شرق شناس محقق چيست؟ نويسندگان سيره عموما دختران هاشمى را تا نسل دوم و سوم بزيبائى چهره وصف كرده اند. هنگامى كه حسن بن حسن نزد عموى خود حسين (ع) (سيد الشهدا) براى خواستگارى يكى از دو دختر او رفت، حسين (ع) بدو گفت پسرم هر يك از دو دختر را مى خواهى خواستگارى كن!حسن شرمگين خاموش ماند و پاسخ نداد.حسين (ع) گفت من فاطمه را براى تو انتخاب مى كنم كه به مادرم شبيه تر است (10) تا آنجا كه مى دانيم اين فاطمه از زيبائى خاص برخوردار بوده است (11) مفيد نويسد:در زيبائى چنان بود كه او را به حورى همانند مى كردند (12) .

حال كشف علمى اين شرقشناس بزرگوار كه مى خواهد هر داستانى را با روشنائى علم بررسى كند بر اساس چه ماخذى است؟اجتهادى است مقابل نص؟يا تخليطى در متن تاريخ؟به عمد يا از روى نقصان عربيت؟نمى دانم.اما از آنجا كه دروغ گو كم حافظه است،نويسنده كتاب،رد پائى از جعل و افترا و يا اشتباه خود بجا مى گذارد.او مدرك خود را نوشته بلاذرى مى شناساند كه قاعدة كتاب معروف او انساب الاشراف است.اين كتاب را من هم اكنون پيش چشم دارم:

پيغمبر به زهرا (ع) گفت تو زودتر از همه افراد خانواده من به من خواهى پيوست.فاطمه يكه خورده (13) پيغمبر فرمود نمى خواهى سيده زنان بهشت باشى؟زهرا (ع) تبسم كرد.نمى دانم شرقشناس متعهد در نتيجه تحقيق علمى،اين دو روايت را بهم ريخته؟يا چنانكه نوشتم نقصان عربيت او موجب ارتكاب چنين اشتباهى گرديده،يا مانند بيشتر شرق شناسان امين، رسالتى خاص بعهده داشته است؟.بهر حال نتيجه يكى است و ما از اين نمونه رعايت امانت ها در كتاب هاى آنان و يا شرقيان شرقشناس تر از غربيان فراوان مى بينيم.

خوانندگانى كه پدر در پدر با محبت خاندان پيغمبر (ص) زيسته اند و به سخنان دشمنان آنان و يا كج انديشان در بحث هاى علمى،توجهى ندارند،ممكن است بر نويسنده خرده گيرند كه اين اندازه پى جوئى و مراجعه باسناد در اين موضوع بخصوص چه لزومى دارد؟درست است. اينان محبت آل پيغمبر را با شير اندرون برده و با جان به خداى بزرگ مى سپارند.و گوش استماع به سخنان چنين محققانى ندارند و شايد هيچگاه نوشته هاى آنانرا نخوانند،اما نبايد فراموش كرد كه اين كتاب و كتابهاى ديگر از اين نمونه كه در سيرت خاندان پيغمبر نوشته مى شود براى همگانست.

متاسفانه بايد گفت،يا خوشبختانه،نمى دانم،صد سال يا بيشتر است كه فرهنگ ما با فرهنگ مغرب زمين نزديك شده و در مواردى بهم آميخته است.چنانكه مى دانيم سالهاست،هر يك يا هر دسته از شرق شناسان غرب،كار تحقيق و تتبع در رشته اى از فرهنگ اسلامى را بعهده گرفته و در اين باره كتابها نوشته اند.استادان كرسى اسلام شناسى اروپا و امريكا سالى چند كتاب پيرامون اسلام و تمدن آن و شخصيت هاى بزرگ اسلامى مى نويسند.در باره زندگانى رسول اكرم و بعض از امامان و نيز دختر پيغمبر كتاب ها منتشر شده و بعض اين كتاب ها را بفارسى برگردانده اند و يا تنى چند مطالب آنرا اقتباس كرده اند.

ترجمه نوشته هاى لامنس،گلدزيهر،دورمنگام،لوئى ماسينيون،برناردلويس،پتروشوفسكى، ردينسن،گپب،و دهها شرق شناس ديگر را در كتابفروشى هاى تهران و شهرستان ها مى توان خريد.

بيشتر اينان امانت علمى ندارند.دانشمندى چون بلاشر كه سالها عمر خود را در برگرداندن قرآن بفرانسه و تحقيق درباره ترتيب نزول آيات صرف كرده است،در ترجمه خود از قرآن بى هيچ اظهار نظر دو آيه بسوره پنجاه و سوم مى افزايد-همان دو آيه اى كه داستان پردازان پايان قرن نخستين هجرت بر ساختند و دستاويز دشمنان اسلام شد و نگارنده سى سال پيش بنام افسانه غرانيق فصلى درباره آن نوشت.اين سوء نيت را از بلاشر در اين مورد،بر حسب تصادف يافتم،چند جاى ديگر چنين كارى كرده؟خدا مى داند.

از هم ميهمان،كسانى را مى بينيم كه بگمان خود مى خواهند اسلام را از ديدگاه علمى و فلسفى بشناسانند،اينان نوشته هاى اين شرق شناسان و يا ايران شناسان را سند تحقيق خود قرار مى دهند.نتيجه آن مى شود كه باتكاء ترجمه غلط فصل ابن حزم،على بن ابى طالب (ع) سرمايه دار بزرگ عصر خويش معرفى ميگردد.حال ابن حزم چگونه بدين كشف علمى موفق شده،نويسنده كتاب بدان اهميتى نمى دهد.اما چندى بعد ممكن است نوشته اين مؤلف پايه تحقيقات كسانى شود كه نه از اسلام اطلاع درستى دارند و نه از عربيت.

من در عين حال كه كوشش مترجمان محترم را در بر گرداندن اين كتاب ها تقدير مى كنم،از آنان-اگر تعهدى نسبت به بعض مكتب ها ندارند-استدعا دارم رنج ديگرى را نيز بر خود هموار كنند.مندرجات اين كتابها را با مطالب كتاب هاى دست اول (تا آخر قرن پنجم هجرى) مقايسه فرمايند.مبادا خداى نخواسته نادانسته موجب شوند،كسى يا كسانى از حقيقت بدور افتند.

بعض آثار اين شرق شناسان به عربى ترجمه شده و چون ايرانيان به نويسندگان عرب حسن ظنى دارند آن ترجمه ها را در بست پذيرفته و بفارسى برگردانده اند.من كم و بيش از نقاط ضعف اين ترجمه ها آگاه هستم.من نمى گويم همه اين مؤلفان بد انديش و يا دشمن اسلام اند.

ممكن است بخاطر درست ندانستن زبان عربى و يا دسترسى نداشتن به سندهاى خالى از تعصب قضاوتى كرده باشند.اما با بعض آنان از نزديك آشنا هستم و يا با ايشان در اين باره گفتگو كرده ام و مى دانم كينه اى از مسلمانان در دل دارند كه هيچگاه آنرا فراموش نخواهند كرد.چرا سببش را بايد از ايشان پرسيد.

اسلام شناس دانشمندى را مى شناسم كه در كار خود بى همتا و يا كم نظير است.گذشته از چند زبان اروپائى از عربيت بهره فراوان دارد.بنابر اين بايد از روح اسلام و مقررات اين دين چنانكه هست مطلع باشد.او خوب مى داند كه فاتحان عرب همه از يكدست نبودند.بسيارى از آنان غم دين داشتند و اندكى غم دنيا.

بنيان گذار اسلام خود اين دو دسته را خوب شناخته است چنانكه گويد:«آنكس كه براى خدا بميدان جهاد مى رود اجر او با خداست و آنكس كه ديده بمال دنيا دوخته جز آن نصيبى ندارد». (14) محتملا اين شرق شناس محترم زودتر از من بدين حديث برخورده است.اما او چون متعهد است كتاب خود را با اين جمله آغاز مى كند:«سرزمين غله خيز مصر بهترين انبار خواروبار بود، كه مى توانست شكم عرب هاى گرسنه را سير سازد».من نمى گويم عمرو بن العاص براى رضاى خدا و پيشرفت اسلام قدم در سرزمين مصر گذاشت.او مسلما اخلاصى را كه عقبة بن نافع در فتح افريقا داشت نداشته است. (هر چند در اينجا هم نمى خواهم كارى را كه عقبه در شمال افريقا كرد،از هر جهت درست بدانم) .

اما آن دسته از ياران مؤمن پيغمبر كه در ركاب عمرو به وادى نيل قدم نهادند چسان؟آنها هم در پى سير كردن شكم گرسنه خود بودند؟بيش از اين گفتار را در اين باره دراز نمى كنم.و از خداوند براى خود توفيق و براى اينان راهنمائى را مسالت دارم.

چنانكه نوشتيم و آنچنانكه كتاب هاى محدثان و مؤرخان طبقه اول و سندهاى اصلى شيعه و سنى به صراحت تمام نوشته اند،و آنچنانكه قرينه هاى خارجى نوشته اين مورخان را تاييد مى كند،دختر پيغمبر خواستگارانى داشت،ليكن پدرش از ميان همه پسر عموهاى خود على بن ابى طالب را براى شوهرى او برگزيد.و بدخترش گفت ترا به كسى بزنى مى دهم كه از همه نيكو خوى تر و در مسلمانى پيش قدم تر است. (15) ابن سعد نويسد:چون ابو بكر و عمر از پيغمبر پاسخ موافق نشنيدند على را گفتند تو بخواستگارى او برو!و هم او نويسد:تنى چند از انصار على را گفتند:فاطمه را خواستگارى كن! وى بخانه پيغمبر رفت و نزد او نشست،پيغمبر پرسيد:

-پسر ابو طالب براى چه آمده است؟ -براى خواستگارى فاطمه!

مرحبا و اهلا!و جز اين جمله چيزى نفرمود.

چون على نزد آن چند تن آمد پرسيدند:

-چه شد؟ -در پاسخ من گفت،مرحبا و اهلا.

-همين جمله بس است.به تو اهل و رحب بخشيد (16) گويا اين اختصاص كه نصيب على (ع) گرديد و امتياز قبول كه در خواستگارى فاطمه يافت بر تنى چند گران افتاده است.

مجلسى بنقل از عيون اخبار الرضا چنين نوشته است:

پيغمبر (ص) على (ع) را گفت مردانى از قريش از من رنجيدند كه چرا دخترم را بآنان ندادم. من در پاسخ آنان گفتم:اين كار به اراده خدا بوده است.كسى جز على شايستگى همسرى فاطمه را نداشت (17) بعض روايت ها در خواستگارى دختر پيغمبر (ص) ،ام سلمه را نيز دخالت داده اند.على بن عيسى اربلى در كشف الغمه بنقل از مناقب خوارزمى ضمن داستانى طولانى مى گويد:ابو بكر و عمر چون در خواستگارى فاطمه (ع) پاسخ موافق نشنيدند،نزد على رفتند و گفتند:

-چرا بخواستگارى فاطمه (ع) نمى روى.

-تنگدستى مانع چنين درخواستى از پيغمبر است.ابو بكر گفت:

-يا ابو الحسن دنيا و آنچه در آنست نزد خدا و رسول ارزش ندارد.

پس از اين گفتگو على شتر آبكش خود را بخانه برد و نعلين پوشيد و نزد پيغمبر رفت.

در اين وقت پيغمبر در خانه ام سلمه دختر ابى اميه مخزومى بود.على در كوفت.ام سلمه گفت كيست؟پيغمبر گفت ام سلمه بر خيز و در را باز كن و بگو در آيد.اين مردى است كه خدا و رسول را دوست دارد و آنان نيز او را دوست مى دارند.ام سلمه گفت چنان برخاستم كه نزديك بود بر روى در افتم... (18) اين روايت كه حديثى است مرفوع،يعنى سند آن متصل نيست،باحتمال قوى و بلكه مطمئنا بدين صورت درست نيست.زيرا ام سلمه كه نام او هند و دختر ابو اميه حذيفة بن مغيرة بن عبد الله بن عمر از تيره بنى مخزوم است،پيش از آنكه بخانه پيغمبر آيد زن ابو سلمة عبد الاسد بن هلال بن عبد الله بن عمرو بن مخزوم بود.

ابو سلمه و زنش از مهاجران حبشه اند؟ (19) كه هنگام اقامت پيغمبر در مكه،بازگشتند (20) ابو سلمه بمدينه هجرت كرد،در جنگ بدر حاضر بود (21) و در جنگ احد ابو اسامه جشمى تيرى بدو افكند (22) وى از اين جنگ جان بدر برد و سى ماه پس از هجرت بفرماندهى سريه اى به و از غنائم بنى نضير هم بهره برد (24) سرانجام در جمادى الآخر سال چهارم هجرى در گذشت و پيغمبر (ص) پس از گذشتن عده ام سلمه در شوال سال چهارم با او عروسى كرد (25) .البته ممكن است گفت:ام سلمه در زندگانى شوهرش،بخانه پيغمبر رفت و آمد داشته است اما ظاهر روايت چنانست كه وى هنگام آمدن على (ع) براى خواستگارى فاطمه،زن پيغمبر (ص) بوده است و اين گفته درست نيست.بارى مجلسى به نقل از امالى شيخ طوسى چنين نويسد:

على (ع) گفت،ابو بكر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پيغمبر خواستگارى نمى كنى؟من نزد پيغمبر رفتم.چون مرا ديد خندان شد.پرسيد ابو الحسن،براى چه آمده اى؟ من پيوندم را با او،و سبقت خود را در اسلام،و جهادم را در راه دين بر شمردم.فرمود راست ميگوئى!تو فاضلتر از آنى كه بر مى شمارى!گفتم براى خواستگارى فاطمه آمده ام.گفت على! پيش از تو كسانى بخواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذيرفت.بگذار ببينم وى چه مى گويد.سپس به خانه رفت و بدخترش گفت على تو را از من خواستگارى كرده است.

تو پيوند او را با ما و پيشى او را در اسلام مى دانى و از فضيلت او آگاهى.زهرا (ع) بى آنكه چهره خود را برگرداند خاموش ماند.پيغمبر چون آثار خشنودى در آن ديد گفت الله اكبر.خاموشى او علامت رضاى اوست (26) شيخ طوسى در امالى آورده است كه:چون پيغمبر به زناشوئى على و فاطمه رضايت داد،فاطمه (ع) گريان شد پيغمبر گفت بخدا اگر در اهل بيت من بهتر از او كسى بود ترا بدو ميدادم. (27) و نيز مؤلف كشف الغمه و بنقل از او مجلسى نوشته است:على (ع) به پيغمبر گفت:

-پدر و مادرم فداى تو باد تو ميدانى كه مرا در كودكى از پدرم ابو طالب و مادرم فاطمه بنت اسد گرفتى،و در سايه تربيت خود پروردى،و در اين پرورش از پدر و مادر بر من مهربانتر بودى، و از سرگردانى و شك كه پدران من دچار آن بودند رهانيدى.تو در دنيا و آخرت تنها مايه و اندوخته من هستى اكنون كه خدا مرا به تو نيرومند ساخته است،مى خواهم براى خود سامانى ترتيب دهم و زنى بگيرم.من براى خواستگارى فاطمه آمده ام.آيا دخترت را به من خواهى داد؟ ام سلمه گويد چهره رسول خدا از شادمانى بر افروخت و در روى على خنديد و گفت آيا چيزى دارى كه مهريه دخترم باشد على گفت:حال من بر تو پنهان نيست.جز شمشير و شترى آبكش چيزى ندارم.پيغمبر گفت:شمشير را براى جهاد،و شتر را براى آب دادن خرما بنان خود و باركشى در سفر مى خواهى همان زره را مهر قرار مى دهم (28) .ولى چنانكه نوشتيم اگر ام سلمه در اين ماجرا حاضر بوده حضورش بر حسب اتفاق است چه او در اين هنگام زن پيغمبر (ص) نبوده است.

زبير بكار كه كتاب او الموفقيات از مصادر قديمى بشمار ميرود از گفته على (ع) چنين آورده است:

-نزد رسول خدا رفتم و در پيش روى او خاموش نشستم.چرا كه حشمت و حرمت او را كسى نداشت.چون خاموشى مرا ديد پرسيد: -ابو الحسن! (29) چه مى خواهى؟من همچنان خاموش ماندم تا پيغمبر سه بار پرسش خود را مكرر فرمود سپس گفت:

-گويا فاطمه را مى خواهى؟ -آرى!

-آن زره كه بتو دادم چه شد؟ -دارم!

-همان زره را كابين فاطمه قرار بده (30) در بعض روايات ابن سعد،بجاى زره پوست گوسفند و پيراهن يمانى فرسوده نوشته است.و بعضى گويند كه على (ع) شتر خود را فروخت و بهاى آنرا كابين قرار داد.بهاى اين زره يا رقم اين كابين چه بوده است؟حميرى مؤلف قرب الاسناد آنرا سى درهم نوشته است (31) و ديگران تا چهار صد و هشتاد درهم نوشته اند.

ابن سعد در يكى از روايات خود بهاى زره را چهار درهم (32) نوشته است،كه گمان دارم تصحيفى از چهار صد است.يعنى رقم اربعماة را اربع ضبط كرده است.و ابن قتيبه بهاى زره را سيصد و بروايتى چهار صد و هشتاد درهم مى نويسد (33) .

بارى كابين دختر پيغمبر چهار صد درهم يا اندكى بيشتر و يا كمتر بود همين و همين،و بدين سادگى نيز پيوند برقرار گرديد.پيوندى مقدس است كه بايد دو تن شريك غم و شادى زندگانى يكديگر باشند. كالائى بفروش نمى رفت تا خريدار و فروشنده بر سر بهاى آن با يكديگر گفتگو كنند.زره،پوست گوسفند يا پيراهن يمانى هر چه بوده است،بفروش رسيد و بهاى آنرا نزد پيغمبر آوردند.رسول خدا بى آنكه آنرا بشمارد،اندكى از پول را به بلال داد و گفت با اين پول براى دخترم بوى خوش بخر!سپس مانده را به ابو بكر داد و گفت با اين پول آنچه را دخترم بدان نيازمند است آماده ساز.عمار ياسر و چند تن از ياران خود را با ابو بكر همراه كرد تا با صوابديد او جهاز زهرا را آماده سازند.فهرستى كه شيخ طوسى براى جهاز نوشته چنين است:

پيراهنى به بهاى هفت درهم.چارقدى به بهاى چهار درهم.قطيفه مشكى بافت خيبر، خت خوابى بافته از برگ خرما.دو گستردنى (تشك) كه رويهاى آن كتان ستبر بود يكى را از ليف خرما و ديگرى را از پشم گوسفند پر كرده بودند.چهار بالش از چرم طائف كه از اذخر (34) پر شده بود.پرده اى از پشم.يك تخته بورياى بافت هجر (35) آسياى دستى.لگنى از مس،مشكى از چرم،قدحى چوبين،كاسه اى گود براى دوشيدن شير در آن،مشكى براى آب،مطهره اى (36) اندوده به زفت،سبوئى سبز،چند كوزه گلى. (37) چون جهاز را نزد پيغمبر آوردند آنرا بررسى كرد و گفت:خدا به اهل بيت بركت دهد.

هنگام خواندن خطبه زناشوئى رسيد.ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسى در بحار و جمعى از علما و محدثان شيعه اين خطبه را با عبارت هاى مختلف و بصورت هاى گوناگون نوشته اند. از ميان آنها اين صورت كه بيشتر محدثان آنرا ضبط كرده اند،انتخاب شد.كسيكه تفصيل بيشترى بخواهد بايد به بحار الانوار رجوع كند:

سپاس خدائى كه او را به نعمتش ستايش كنند،و بقدرتش پرستش،حكومتش را گوش به فرمان اند،و از عقوبتش ترسان،و عطائى را كه نزد اوست خواهان،و فرمان او در زمين و آسمان روان.

خدائى كه آفريدگان را بقدرت خود بيافريد،و هر يك را تكليفى فرمود كه در خود او مى ديد و بر دين خود ارجمند ساخت،و به پيغمبرش محمد گرامى فرمود و بنواخت.خداى تعالى زناشوئى را پيوندى ديگر كرد و آنرا واجب فرمود.بدين پيوند،خويشاوندى را در هم پيوست،و اين سنت را در گردن مردمان بست.چه مى فرمايد،«اوست كه آفريد از آب بشرى را،پس گردانيدش نسبى و پيوندى و پروردگار تو تواناست ». (38) همانا خداى تعالى مرا فرموده است كه فاطمه را بزنى به على بدهم و من او را به چهار صد مثقال نقره بدو بزنى دادم.

-على!راضى هستى.

-آرى يا رسول الله.

چنانكه نوشتيم ابن شهر آشوب در مناقب (39) خطبه را بدين عبارت آورده و مجلسى نيز آنرا بهمين صورت از كشف الغمه نقل كرده است (40) و پس از آن يك سطر ديگر اضافه دارد. اما ابن مردويه خطبه را با عبارت ديگر آورده است.آن خطبه و نيز خطبه اى را كه على (ع) در پذيرفتن اين زناشوئى خوانده است در بحار و مناقب مى توان ديد. خطبه زناشوئى خوانده شد و زهرا (ع) از آن على گرديد.جهاز عروسى نيز بدان صورت كه نوشتيم آماده گشت.اما مدتى طول كشيد تا دختر پيغمبر از خانه پدر بخانه شوهر رفت.مجلسى در روايت خود اين مدت را يكماه نوشته است در حاليكه بعضى آنرا تا يكسال و بيشتر هم نوشته اند.

بارى جستجو و تحقيق در اين جزئيات چندان مهم بنظر نمى رسد.يكماه يا يكسال يا هر مدت گذشت،سرانجام روزى عقيل بخانه پيغمبر رفت و از او خواست فاطمه را بخانه على (ع) بفرستد.بعض زنان پيغمبر نيز با وى همداستان گشتند و سرانجام شبى عروس را با جمعى از زنان بخانه على (ع) بردند.شاعران شيعى قرن اول و دوم هجرى چون كميت،سيد اسماعيل حميرى و نيز ديك الجن كه در آغاز قرن سوم هجرى در گذشته است،در باب خواستگارى از دختر پيغمبر و زناشويى او با على عليه السلام و عروسى و مقدار مهريه دختر پيغمبر قصيده هاى غرائى سروده اند كه در كتاب هاى تذكره و ترجمه موجود است.

شبى كه ميخواستند عروس را بخانه شوى برند پيغمبر فرمود:

على!عروسى بى مهمانى نمى شود.

سعد گفت:من گوسفندى دارم.دسته اى از انصار هم چند صاع ذرت فراهم آوردند.

زبير بكار از طريق عبد الله بن ابى بكر از على (ع) چنين آورده است (41) :

چون خواستم با فاطمه (ع) عروسى كنم پيغمبر (ص) به من آوندى (42) زرين داد و گفت به بهاى اين آوند براى مهمانى عروسى خود طعامى بخر.من نزد محمد بن مسلم از انصار رفتم و از او خواستم به بهاى آن آوندى به من طعامى دهد.او هم پذيرفت سپس از من پرسيد.

-كيستى؟ -على بن ابى طالب.

-پسر عموى پيغمبر؟ -آرى!

-اين طعام را براى چه مى خواهى؟ -براى مهمانى عروسى!كه را بزنى گرفته اى؟ دختر پيغمبر را!

اين طعام و اين آوند زرين از آن تو!

پيغمبر درباره زن و شوهر دعا كرد.خدايا اين پيوند را بر اين زن و شوهر مبارك گردان!خدايا فرزندان خوبى نصيب آنان فرما! (43) ابن سعد در روايتى ديگر كه سند آن باسماء بنت عميس منتهى ميشود نويسد:

على زره خود را نزد يهوديى به گرو گذاشت و از او اندكى جو گرفت.و اين بهترين مهمانى آن روزگار بود (44) .

ابن شهر آشوب از ابن بابويه چنين روايت كرده است:

پيغمبر دختران عبد المطلب و زنان مهاجر و انصار را فرموده تا همراه فاطمه بخانه على (ع) روند و در راه شادمانى نمايند.شعرهائى كه نماينده اين شادى است بخوانند،ليكن سخنانى نباشد كه خدا را خوش نيايد.آنان فاطمه را بر استرى كه شهباء نام داشت (يا بر شترى) نشاندند.سلمان فارسى زمام دار استر بود.حمزه و عقيل و جعفر!و ديگر بنى هاشم در پس آن مى رفتند.زنان پيغمبر پيشاپيش عروس بودند و چنين مى خواندند.

ام سلمه:

برويد اى هووهاى (45) من بيارى خداى متعال و سپاس گوئيد خدا را در هر حال و بياد آريد كه خداى بزرگ بر ما منت نهاد و از بلاها و آفت ها نجات داد كافر بوديم راهنمائيمان نمودشفرسوده بوديم توانامان فرمود و برويد! همراه بهترين زنان. كه فداى او باد همه خويشان و كسان اى دختر آنكه خداى جهان برترى داد او را بر ديگران! به پيغمبرى و وحى از آسمان! (46) و عايشه مى گفت:

اى زنان!خود را پوشيده بداريد! و جز سخنان نيكو بر زبان مياريد! بزبان آريد نام پروردگار جهان كه به دين خود،گرامى داشت ما را و همه بندگان سپاس خداى بخشنده را پروردگار بزرگ و تواننده را ببريد اين دختر را كه خدايش كرده محبوب! بداشتن شوى پاكيزه و خوب (47) و حفصه مى سرود:

تو فاطمه!اى بهترين زنان. كه رخسارى دارى چون ماه تابان خدايت برترى داد بر جهانيان با پدرى كه مخصوص ساخت او را بآيت هاى قرآن شوى تو ساخت راد مردى را جوان على كه بهتر است از همگان هووهاى من ببريد.او را كه بزرگوار است و از خاندان بزرگان (48) معاذة مادر سعد بن معاذ ميگفت:

سخنى جز آنكه بايد نمى گويم! و بجز راه نكوئى نمى پويم! محمد بهترين مردمانست! و از لاف و خودپسندى در امانست آموخت ما را راه رستگارى پاداش بادش از لطف بارى براه افتيد با دخت پيغمبر! پيغمبر كز شرف دارد افسر خداوند بزرگى و جلال كه نه همتا دارد نه همال و زنان بيت نخستين هر رجز را تكرار مى كردند.چنانكه نوشته شد اين روايت را بدين صورت از مناقب ابن شهر-آشوب آوردم و او سند خود را كتاب مولد فاطمه و روايت ابن بابويه كه از بزرگان علماى اماميه است معرفى ميكند.

اما پذيرفتن داستان بدين صورت دشوار است.

نخست چيزى كه ما را دچار ترديد مى سازد اينست كه ميگويد:زنان پيغمبر پيشاپيش استر فاطمه راه مى رفتند.اين مؤلف خود عروسى زهرا (ع) را در ذو الحجه سال دوم هجرت نوشته است (49) در حاليكه چنانكه نوشتم ام سلمه سال چهارم و حفصه پس از جنگ بدر بخانه پيغمبر آمدند (50) .و در سال عروسى زهرا چنانكه قبلا هم نوشتيم تنها سوده و عايشه در خانه پيغمبر بسر مى بردند ديگر آنكه در رجز عايشه مى بينيم كه به هووهاى خود مى گويد خود را به سر بندها بپوشيد.

دستور پوشيدن جلباب به زنان پيغمبر (ص) ،ضمن سوره احزاب است (51) و اين سوره چنانكه مى دانيم سال پنجم هجرت نازل شده است.

ديگر آنكه جزء مشايعت كنندگان جعفر را مى نويسد و جعفر در اين تاريخ در حبشه بوده است.در اين باره در صفحات آينده توضيح بيشترى داده خواهد شد.

 

--------------------------------------------------------------------------------

1.احزاب:21.

2.دسته اعزامى بجنگ كه پيغمبر شخصا در آن دسته شركت نداشت.

3.بلاذرى.انساب الاشراف ص 407.

4.همان كتاب ص 409.

5.انساب الاشراف ص 219 و رجوع شود به الاصابه ج 2 ص 10.

6.انساب الاشراف ص 397.

7.ابن سعد طبقات ج 8 ص 11.

8.سنن ج 6 ص 62.فاطمة الزهراء ص 25 ج 2.

9.ج 2 ص 31.

10.مقاتل الطالبين ص 180 و ر.ك 1 غانى:ج 1 ص 142 و ارشاد مفيد ج 2 ص 22 و نسب قريش ص 51.

11.ر ك نسب قريش ص 51.

12.ارشاد ص 22 ج 2.

13.انساب الاشراف ص 405 (فوجمت) .

14.بخارى-ج 1 ص 22.

15.الرياض النضرة ج 2 ص 182.الغدير ج 3 ص 20 و رجوع كنيد به فصل «گزيده اى از شعراى عربى ».

16.الطبقات الكبرى ج 8 ص 12،و نگاه كنيد به الصواعق المحرقه ص 162 و رجوع به انساب الاشراف ص 402 شود.

17.بحار ص 92 و رجوع كنيد به فصل «گزيده اى از شعراى عربى ».

18.كشف الغمة ج 1 ص 354 و نگاه كنيد به بحار ص 125-126 و نيز رجوع شود به ناسخ التواريخ ص 38 به بعد.

19.انساب الاشراف ص 429.

20.ابن هشام ج 2 ص 390.

21.مغازى واقدى ص 155.

22.انساب الاشراف ص 429.

23.واقدى ص 340.

24.واقدى ص 380.

25.انساب الاشراف ص 429 و طبقات ج 8 ص 6.

26.بحار ص 93.

27.امالى ج 1 ص 39.

28.كشف الغمة ج 1 ص 355.بحار ج 43 ص 126.

29.اين تعبير (ابو الحسن) در بعض روايات ديگر نيز ديده مى شود معمولا كنيه از نام نخستين فرزند گرفته مى شود (هر چند شرط اساسى نيست) و ممكن است على (ع) هنگام روايت بجاى نام خويش كنيه را آورده باشد و يا راويان چنين تعبيرى كرده اند.

30.الاخبار الموفقيات ص 375 و رجوع كنيد به كشف الغمة ج 1 ص 348 و بحار ج 43 ص 119.

31.بحار ج 43 ص 105.

32.ابن سعد طبقات ج 8 ص 12.

33.عيون الاخبار ج 4 ص 70.

34.كاه مكى.گياه بوريا.گياهى است با برگ ريز كه برگ آن خاصيت داروئى نيز دارد.

35.گويا مقصود از اين هجر،مركز بحرين است.نيز هجر،دهى بوده است نزديك مدينه.

36.ابريق.آبدستان.آنچه بدان طهارت كنند.

37.امالى ج 1 ص 39.

38.الحمد لله المحمود بنعمته.المعبود بقدرته.المطاع فى سلطانه،المرهوب من عذابه المرغوب اليه فيما عنده.النافذ امره فى ارضه و سمائه.الذى خلق الخلق بقدرته.و ميزهم باحكامه و اعزهم بدينه.و اكرمهم بنبيه محمد.ثم ان الله جعل المصاهرة نسبا لا حقا و امرا مفترضا.و شبح بها الارحام و الزمها الانام.فقال تبارك اسمه و تعالى جده «و هو الذى خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا. (الفرقان:56) .

39.ج 3 ص 350.

40.بحار ج 43 ص 119.

41.الاخبار الموفقيات ص 376.

42.كلمه اى كه آنرا آوند ترجمه كرده ام در عبارت زبير (مصر) است.مصر آوند و پرده هر دو معنى مى دهد.بهر حال هر چه بوده بهائى چندان نداشته است.آنچه نوشتم ترجمه عبارت زبير بكار بود كه كتاب او از سندهاى دست اول است اما چگونه مى توان پذيرفت كه در شهر كوچك مدينه،آنهم در سال دوم هجرت و پس از جنگ بدر على (ع) چنان ناشناسا باشد كه كاسبكارى انصارى از او بپرسيد كيستى.هر چند محال نيست.اما بعيد بنظر مى رسد!

43.رك مناقب ج 3 ص 351.

44.طبقات ج 8 ص 14.بايد توجه داشت كه اسماء بنت عميس چنانكه خواهيم نوشت در اين هنگام با شوهر خود جعفر بن ابى طالب در حبشه بوده است.

45.جاره بمعنى و سنى (هوو) و همسايه هر دو آمده است بقرينه مقامى آنرا بمعنى اول گرفته ام.

46.سرن بعون الله يا جاراتى و اشكرنه فى كل حالات و اذ كرن ما انعم رب العلى من كشف مكروه و آفات فقد هدانا بعد كفر و قد انعشنا رب السماوات و سرن مع خير نساء الورى تفدى بعمات و خالات يا بنت من فضله ذو العلى بالوحى منه و الرسالات

47.عايشه: يا نسوة استرن بالمعاجر و اذكرن ما يحسن فى المحاضر و اذكرن رب الناس اذ خصنا بدينه مع كل عبد شاكر فالحمد الله على افضاله و الشكر لله العزيز القادر سرن بها فالله اعطى ذكرها و خصها منه بطهر طاهر

48. فاطمة خير نساء البشر و من لها وجه كوجه القمر فضلك الله على كل الورى بفضل من خص بآي الزمر زوجك الله فتى فاضلا اعنى عليا خير من فى الحضير فسرن جاراتى بها انها كريمة بنت عظيم الخطر

49.ج 3 ص 357.

50.خنيس بن حذاقه شوى حفصه،پس از جنگ بدر مرد.

51.آيه 59 سوره احزاب.

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

نام و لقب هاى دختر پيغمبر

نام و لقب هاى دختر پيغمبر
«فطمت فاطمة من الشر (1) » (فتال نيشابورى از امام صادق (ع) ) نويسندگان سيره و محدثان اسلامى براى دختر پيغمبر لقب هائى چند نوشته اند:

زهرا،صديقه،طاهره،راضيه،مرضيه،مباركه،بتول و لقب هاى ديگر.از اين جمله لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است،و گاه با نام او همراه مى آيد (فاطمه زهرا) و يا بصورت تركيب عربى (فاطمة الزهرا) .زهرا كه در تداول بيشتر بجاى نام او بكار مى رود در لغت،درخشنده، روشن و مرادف هائى از اين گونه،معنى مى دهد.و اين لقب از هر جهت برازنده اين بانوست.او چهره درخشان زن مسلمان،فروغ تابان معرفت و نمونه روشن پرهيزگارى و خداپرستى است. اين درخشندگى به ساعتى مخصوص و روزى معين اختصاص ندارد.از آن روز كه وظيفه خود را تعهد كرد تا امروز و براى هميشه چون گوهرى بر تارك تربيت اسلامى مى درخشد.

محدثان ذيل بعض اين لقب ها و سبب آن روايت هائى نوشته اند.باز نوشتن آن گفته ها موجب درازى گفتار خواهد شد.آنچه ازمجموع اين روايت ها دانسته مى شود،بزرگى قدر و خصيت برجسته دختر پيغمبر در ديده پدر و شوهر و مقام ارجمند او در اسلام و ميان مسلمانان است.اين حقيقتى است كه پيروان همه مذاهب اسلامى بدان اعتراف دارند.براى همين است كه در عموم كتاب هاى شيعه و گاه در كتابهاى معتبر اهل سنت و جماعت كتابى جداگانه در فضيلت دختر پيغمبر ديده مى شود و يا فصلى را براى روايت هائى كه درباره اوست گشوده اند.

نام او فاطمه است.فاطمه وصفى است از مصدر فطم.و فطم در لغت عرب بمعنى بريدن،قطع كردن و جدا شدن آمده است.اين صيغه كه بر وزن فاعل معنى مفعولى مى دهد،به معنى بريده و جدا شده است.فاطمه از چه چيز جدا شده است؟در كتاب هاى شيعه و سنى روايتى مى بينيم كه پيغمبر فرمود او را فاطمه ناميدند،چون خود و شيعيان او از آتش دوزخ بريده اند (2) مجلسى از عيون اخبار الرضا و او باسناد خويش از على بن موسى الرضا و محمد بن على (ع) و آنان از مامون و او از هارون و او از مهدى و او به سند خويش از ابن عباس روايت كنند كه:وى از معاويه پرسيد مى دانى چرا فاطمه را فاطمه ناميدند؟گفت نه!ابن عباس گفت چون او و شيعيان او به دوزخ نمى روند (3) فتال نيشابورى ضمن حديثى از امام صادق آورده است كه چون از بدى ها بريده شد او را فاطمه ناميده اند (4) بدين مضمون روايت هاى ديگر هم آمده است آنچنانكه براى صيغه وصفى نيز معناهاى ديگر جز آنچه نوشتيم ضبط كرده اند. (5) پيش از ظهور اسلام دو سه تن از زنان بدين نام موسوم بوده اند كه در اسلام به فواطم مشهوراند،مانند فاطمه دختر اسد بن هاشم و فاطمه دختر عتبة بن ربيعه (6) و نيز فاطمه دختر عمرو بن عائذ (7) .

بارى پرورش زهرا در كنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوت بود،آنجا كه فرود آمد نگاه فرشتگان،و مركز نزول وحى و آيه هاى قرآن است.آنجا كه نخستين گروه از مسلمانان به يكتائى خدا ايمان آوردند،و بر ايمان خويش استوار ماندند.آنانكه پروردگار دلهايشان را آزمود، و در قرآن كريم مدح فرمود.تربيت دينى را هم از آموزگارى چون محمد (ص) فرا گرفت، پيغمبرى كه معلم انسانهاى جهان است.و تا جهان باقى است مشعل دين و دانش بنام او فروزان.

كودك خردسال اين نو مسلمانان را مى ديد كه هر روز با شور و هيجان براى فرا گرفتن آيت هاى قرآن و آموختن روش پرستش پروردگار نزد پدرش مى آيند.در اين خانه بود كه تكبير گفتن،روى به خدا ايستادن،و هر شبانروز در اوقاتى خاص پروردگار يكتا را به بزرگى ياد نمودن آغاز شد.آن سالها در سراسر عربستان و همه جهان اين تنها خانه اى بود كه چنين بانگى از آن بر مى خواست.«الله اكبر»و زهرا تنها دختر خردسال مكه بود كه چنين جنب و جوشى را در كنار خود مى ديد.اين بانگ آسمانى اين مراسم بى مانند،در روح اين طفل خردسال چه اثرى نهاد،سالها بعد آشكار گرديد.

او در خانه تنها بود و دوران خردسالى را به تنهائى مى گذراند.دو خواهر او رقيه و ام كلثوم ساليانى چند از او بزرگتر بودند.او در اين خانه همبازى نداشت.شايد اين تنهائى هم يكى از انگيزه هائى بوده است كه بايد از دوران كودكى همه توجه وى به رياضت هاى جسمانى و آموزشهاى روحانى معطوف گردد.الله اكبر،اشهد ان محمدا رسول الله.اندك اندك آيه هاى ديگر مى رسد و درسهاى وسيع تر داده مى شود.درسهائى از اخلاق قرآنى و سفارش هائى براى تحصيل خوى انسانى.مردم همه برابر خدا و حكم الهى يكسانيد!كسى بر ديگرى برترى ندارد!

برده و ارباب در پيشگاه حق تعالى مساوى هستند.شما موظفيد با بردگان،با اسيران،با مستمندان،مهربانى كنيد و با آنان خوشرفتار باشيد.به دختران چون پسران حرمت نهيد و با آنان درشتى نكنيد!و در كنار رسيدن اين تعليمات و آموختن آن بمسلمانان،و شورى كه آنان در فرا گرفتن اين درسها نشان مى دادند ،دشمنى همشهريان و خويشاوندان را با پدرش مى ديد.آنان چنين سخنانى را خوش نداشتند.نمى خواستند مردم با اين گفته ها كه تا آنروز سابقه نداشت آشنا شوند.گسترش اين تعليمات موجب درهم ريختن زندگانى آنان مى شد.اما براى اينكه بيم خود را پنهان سازند و به گمان خويش گفته هاى او را از تاثير بيندازند،بدو تهمت مى زدند:جادوگر است،ديوانه است،يتيم ابو طالب كجا و پيغمبرى كجا؟چرا اين وحى به مرد بزرگ و دولتمندى از مكه و يثرب فرود نيامده.

(8) تا دير نشده بايد اين كار را چاره كرد. اما اگر او را بكشيم با ابو طالب و بنى هاشم درگيرى خواهيم داشت.بهتر است پيروان او را از گردش پراكنده سازيم.و اگر بزبان خوش پند نگرفتند و او را رها نكردند،بزور متوسل شويم.

سلاح مردم بى منطق چيست؟دشنام،آزار،و اگر ممكن شود كشتار.در شهر كوچك خبرها بسرعت پخش مى شود و خانه پدرش مركز انعكاس جريانهاى آنروز مكه بود.امروز بلال را شكنجه كردند!امروز به عمار آسيب رسيد!امروز مادر عمار را كشتند!عموى پدرش ابو لهب چنين گفت و ابو جهل چنان،و گزارشهاى ناخوشايندى از اين قبيل.تا روزيكه شنيد پدرش پيروان خود را فرموده است مكه را ترك گويند و به حبشه بروند،چون نمى توانسته است بيش از اين شاهد آزار نو مسلمانان باشد .چرا اين مردمان بايد از خانه و زندگى خود دست بردارند و خطر سفر را بر خود هموار سازند؟به جائى بروند كه نمى دانند كجاست،و از كسى پناه بخواهند كه نمى دانند كيست؟و روش او چيست.پدرش بآنان گفته است نجاشى با پناهندگان خود خوشرفتارى مى كند،اما مگر اينان چه گناهى كرده اند كه بايد نزد او بروند؟چرا بايد رنج غربت را تحمل كنند؟راستى اين سنگ پاره ها و قطعه چوب ها كه بنام خدا درون خانه كعبه نهاده اند،اين اندازه حرمت دارد؟آيا بزرگان قريش نمى دانند كه اين دست پرداخت كارگران نه سودى دارد نه زيانى؟نه!آنان از چيز ديگرى مى ترسند.از زيانهائى كه با پخش اين دعوت محمد (ص) دامنگير آنان مى شود:

«الذى جمع مالا و عدده.يحسب ان ماله اخلده.كلا لينبذن فى الحطمة (9) .» (سوره همزه) آرى پيكار در گرفته است.دسته اى مى خواهند از طاعت مخلوق باطاعت خالق بگريزند،طوق بندگى را بشكنند و آزاد شوند.و براى همين است كه همه اين بلاها را بجان مى خرند و از پرستش خدا باطاعت شيطان باز نمى گردند،و دسته اى كه مى خواهند،اينان همچنان ابزار افزايش مكنت آنان باشند.هر يك از اين حادثه ها به نوعى در قلب بظاهر كوچك و بمعنى بزرگ او اثرى مى نهاد و هر پيش آمد بدو درسى مى داد.درس پايدارى،آنان كه به حكومت الله گردن نهند،و بر سر گفته خود بايستند ،فرشتگان بر آنان فرود مى آيند. (10) امنيت و آسايش روحى اينجهان و بهشت جاودان آن جهان در انتظار كسى است كه برابر پيش آمدها استقامت ورزد و از كيد شيطان نهراسد.اين ها درس هائى بود كه به مسلمانان داده مى شد،و او كه مستقيم با گيرنده دستورات مربوط بود جداگانه مى آموخت.او بايد اين آزمايش ها را يكى پس از ديگرى ببيند تا چون فولادى كه پى در پى آبش مى دهند مقاومتش افزوده گردد.اما آزمايش ها پايان يافتنى نيست،هر روز آزمايشى و هر شب رياضتى.

دوره هاى آزمايش يكى پس از ديگرى مى گذرد،و هر آزمايش تلخ تر از آزمايش پيشين است. آزمايش ها پيوسته دشوارتر و دردناك تر مى شود.تهديد،خشونت،آزار،گرسنگى و سختى زندگانى.

روزى مى شنود دشمنان شكنجه شترى را بر سر پدرش افكنده و رخت او را آلوده ساخته اند. دوان دوان خود را به پدر مى رساند و جامه او را از آن آلودگى پاك مى سازد.روز ديگر خبر مى دهند كه پاى پدرش را با پرتاب سنگ آزرده اند.هيچيك از اين رفتارهاى خشونت آميز نتيجه اى چنانكه دشمنان مى خواهند نمى دهد.نه محمد (ص) از دعوت دست مى كشد و نه نو مسلمانان از گرد او پراكنده مى شوند.ديرى نمى گذرد كه قريش شكست خورده و خشمگين، تصميم سخت ترى مى گيرند .بايد رابطه بنى هاشم با مردم قطع شود.آنان بايد در محاصره اقتصادى و اجتماعى قرار گيرند،گرسنگى و جدائى از مردم براى ايشان درس خوبى است. چندى كه بدين حال بمانند خسته مى شوند.بستوه مى آيند،و براى آسايش خود هم كه شده است از حمايت محمد (ص) دست بر مى دارند.

آنگاه محمد يكى از دو راه را پيش روى خود خواهد داشت:از كارى كه پيش گرفته است باز ايستادن،يا بدست قريش كشته شدن.شعب ابو طالب در فاصله كمى از شهر مكه براى تبعيد شدگان در نظر گرفته مى شود.خوراك،پوشاك، ديد و بازديد براى آنان ممنوع است.چه مدت در اين دره مخوف بسر برده اند؟دقيقا معلوم نيست.ابن هشام مدت را دو يا سه سال نوشته است (11) در اين مدت بر زهرا چه گذشته ست خدا مى داند.بيشتر سنگينى بار چنين زندگى بدوش اوست.اما دشوارتر و دردناك تر از همه اين رنج ها مرگ عزيزانست.

مرگ مادرش و مرگ ابو طالب:

قضاى الهى چنان بود كه مرگ اين زن فداكار-خديجه نخستين بانوى مسلمان-با مرگ ابو طالب در يكسال اتفاق افتد آنهم در فاصله اى كوتاه (12) فاطمه (ع) چنانكه از قرآن كريم درس گرفته است بايد اين آزمايش را هم به بيند مرگ خويشاوندان براى او آزمايش دگرى است.بايد برابر اين دشوارى بردبارى نشان دهد و منتظر بشارت پروردگار باشد (13) آن آزمايشها آزمايش جسمانى بود و اين امتحان،آزمايش قدرت نفسانى است.مادرش تنها غمخوار پدر در خانه بود و ابو طالب او را برابر دشمنان بيرونى حمايت مى كرد.با بودن ابو طالب مشركان مكه نمى توانستند قصد جان پدرش را بكنند.زيرا خويشاوندان او-تيره بنى هاشم-تيره اى بزرگ بودند اگر مكنت و مال آنان در حد بنى زهره،بنى مخزوم و يا بنى حرب نبود،هيچ قبيله اى در شرافت و بزرگوارى با آنان برابرى نمى كرد.مهتران مكه و ثروتمندان شهر مى دانستند اگر به قصد جان محمد (ص) برخيزند،بنى هاشم خاموش نمى نشينند،و بسا كه تيره هاى ديگر نيز به حمايت آنان برخيزند.ناچار درون پر تلاطم خود را با آزار او آرام مى كردند.دشنام،ريشخند، سنگ پرانى،دهن كجى،تهمت:حربه هائى كه ناتوانان از آن استفاده مى كنند.تقدير چنين بود كه فاطمه (ع) شاهد همه اين منظره ها باشد،و پس از تحمل اين رنج ها آن دو صحنه دلخراش را نيز به بيند.

اكنون فاطمه ديگر دختر خانواده نيست.او جانشين عبد الله،عبد المطلب،ابو طالب و خديجه است. (ام ابيها) چه كنيه مناسبى!مام پدر.او بايد وظيفه مادرش را عهده دار شود.بايد براى پدرش هم دختر و هم مادر باشد.

اگر قبول كنيم زهرا (ع) پنجسال پيش از بعثت متولد شده است،بخاطر همين مادر خانگى است كه تا هفده سالگى نتوانست و يا نخواست بخانه شوهر برود.او نمى خواست پدرش را تنها بگذارد.او مى دانست تا آنجا كه مى تواند بايد در داخل خانه پدر را آرامش دهد.اكنون كه پدرش سرپرستى چون ابو طالب و غمخوارى چون خديجه را ندارد،دشمنان بر او گستاخ تر شده اند،و او به دلجوئى نياز دارد.پدر نيز چون اين فداكارى را از او مى ديد با نمودن محبت، خشنودى خويش را از وى اعلام مى كرد.

سالها پس از اين روزگار از عايشه مى پرسند،چرا به جنگ جمل برخاستى؟مى گويد:«اين داستان را باز مگوئيد بخدا سوگند كسى از مردان جز على و از زنان جز فاطمه نزد پيغمبر محبوب تر نبود (14) و نيز مى گويد كسى را راستگوتر از فاطمه نديدم جز پدرش (15) ممكن است كسانى كه در سيره پيغمبر و خاندان او تتبعى دقيق ندارند،يا روح اسلام و شريعت محمد (ص) را چنانكه بايد لمس نكرده اند چنين به پندارند كه اين محبت مانند دوستى هر پدر به فرزندى ناشى از غريزه انسانى است .اين پندار شايد از يك جهت درست باشد.ما نمى گوئيم محبت رسول خدا به فاطمه رنگى از عاطفه پدر سبت بدختر را نداشت،چه محمد (ص) پدر بود و فاطمه فرزند.اما اين روايت و روايتهاى ديگر كه با اندك اختلافى در الفاظ از پيغمبر رسيده نشان دهنده حقيقتى ديگر است- بزرگى فاطمه در ديده پيغمبر و بزرگان اسلام در عصر رسول و زمانهاى پس از وى-فاطمه اين مقام را نه تنها از آنجهت يافت كه دختر پيغمبر است،آنچه او را شايسته اين حرمت ساخت از خود گذشتگى،پارسائى،زهد،دانش و ديگر ملكات انسانى است كه در او به حد كمال بوده است.و همه مورخان شيعه و سنى اين امتيازات را براى وى در كتابهاى معتبر خويش نوشته اند.

از امام صادق (ع) پرسيدند:بعض جوانان حديثى از شما باز ميگويند كه باور كردنى نيست. ميگويند«خدا از خشم فاطمه بخشم مى آيد (16) »امام صادق فرمود-مگر شما اين روايت را در كتاب هاى خود نداريد كه خدا از خشم بنده مؤمن بخشم مى آيد؟ -چرا -پس چرا باور نمى داريد كه فاطمه زنى با ايمان باشد و خدا از خشم او بخشم آيد (17) .

مرگ خديجه و ابو طالب،پيغمبر را نيز سخت آزرده ساخت.او ديگر خود را تنها و بى غمخوار و پشتيبان ميديد،اما در همه حال خدا مدد كار او بود.و دعوت به خداپرستى شعار او.سفرى به طائف كرد شايد در آن شهر از ميان مردم ثقيف كه تيره اى قدرتمند بودند كسانى را بدين خدا در آورد.ولى مهتران آنجا نه تنها روى خوش بدو نشان ندادند،از آزارش نيز دريغ نكردند.

مكه همه كوششهاى خود را براى خاموش ساختن اين فروغ خدائى بكار برد،اما از اين كوشش سودى نبرد.هر روز بانگ دعوت اسلام رساتر شد و بگوش گروهى تازه رسيد.طرح محاصره اقتصادى-آخرين مبارزه قريش-با شكست روبرو گرديد،تا آنجا كه سران قوم،خود آن معاهده شوم را بهم زدند.اما تصميم ديگرى گرفتند.حال كه ديگر محمد در مكه پشتيبانى ندارد بايد خود او را از ميان بردارند.بايد همه تيره ها در كشتن او شريك باشند،تا بنى هاشم نتوانند كسى را به قصاص او بكشند .اما مكرهاى شيطانى برابر تقديرات ربانى نمى پايد.از چندى پيش مركز دعوت از مكه به يثرب كه شهرى در پانصد كيلومترى مكه است منتقل شده بود،يا بهتر بگوئيم مركزى تازه براى دعوت اسلام تاسيس گرديد.ياران پدرش تك تك يا دسته دسته خانه و زندگانى خود را رها مى كنند و به يثرب مى روند.مردم اين شهر كه از آن پس در تاريخ اسلام لقب «انصار»را يافتند از آنان هر چه نيكوتر پذيرائى كردند.تا آنجا كه آنان را بر خود مقدم داشتند.شبى كه بنا بود توطئه قريش عملى گردد ،و پيغمبر (ص) بدست گروهى مركب از همه تيره هاى قريش كشته شود،على (ع) را بجاى خود خواباند و با ابو بكر راه يثرب را پيش گرفت.اين همان روى داد بزرگى است كه چند سال بعد،مبدا تاريخ مسلمانان گرديد و تا امروز هم بنام «تاريخ هجرى »متداول است.

چون اندك اندك كارها سر و سامانى يافت،و مسجدى آماده گرديد،و مهاجران در خانه هاى تازه جاى گرفتند،پدرش دستور هجرت وى را داد.بلاذرى نويسد:زيد بن حارثه و ابو رافع مامور همراهى فاطمه (ع) و ام كلثوم بودند (18) اما ابن هشام نوشته است عباس بن عبد المطلب مامور بردن او بود (19) بهر حال زهرا و ام كلثوم با سرپرست خود سوار شدند كاروان آماده حركت است حويرث بن نقيذ،از دشمنان محمد (ص) كه پيوسته بد گوى او بود نزد آنان مى آيد و شتر آنان را آسيبى مى زند.

شتر مى رمد و فاطمه و ام كلثوم بر زمين مى افتند.ابن هشام و ديگر مورخان از آسيبى كه فاطمه (ع) از اين صدمه ديده است نامى نبرده اند،لكن پيداست كه دختر پيغمبر از اين حادثه بى رنج نمانده است.اين مرد پست فطرت در شمار كسانى است كه در روز فتح مكه پيغمبر (ص) فرمود اگر به پرده هاى كعبه چسبيده باشند بايد خونشان ريخته شود حويرث بدست على شوى فاطمه كشته شد (20) در مقابل اين سندها يعقوبى كه او نيز از تاريخ نويسان طبقه اول است نويسد على بن ابى طالب (ع) او را بمدينه آورد (21) و روايت هاى شيعى نوشته يعقوبى را تاييد ميكنند.سرانجام وعده خدا تحقق يافت. مسلمانان از گزند مشركان و دشمنان آسوده گرديدند.در تاريخ اسلام فصل تازه اى گشوده شد. از اين تاريخ ديگر نه تنها از بجاى آوردن مراسم دينى بيمى ندارند،بايد ديگران را هم به پذيرفتن دين بخوانند،و اگر نپذيرفتند با آنان پيكار كنند.

 

--------------------------------------------------------------------------------

1.روضة الواعظين ج 1 ص 148.

2.بحار ص 18 ج 43 از امالى شيخ طوسى.نسائى،حافظ ابو القاسم دمشقى و جمعى ديگر اين حديث را ضبط كرده اند (الصواعق المحرقه ص 160) .

3.بحار ص 12 ج 43.

4.روضة الواعظين ص 148..

5.بحار ص 12

6.ابن سعد ج 1 ص 32 لسان العرب.ذيل فطم.

7.يعقوبى ج 2 ص 8.

8.و قالوا لو لا نزل هذا القرآن على رجل من القريتين عظيم.

9.مال ها را بر هم مى نهد و مى شمارد و مى پندارد اين مال او را جاويدان خواهد ساخت نه چنين است،اين مال آتش جان او خواهد شد.

10.ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملئكة (فصلت-30) .

11.ج 1 ص 375.

12.اما به نقل شيخ كلينى،ابو طالب يكسال پس از مرگ خديجه در گذشت (اصول كافى ج 1 ص 44) .

13.و بشر الصابرين.الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا اليه راجعون (البقره:155-156) .

14.بحار ج 43 ص 23 از امالى شيخ طوسى.

15.مناقب ج 1 ص 462.

16.خوارزمى ج 1 ص 60.

17.بحار ص 22 ج 43.

18.انساب الاشراف.ص 414 و 269.

19.ابن هشام ج 4 ص 29.

20.ابن هشام ج 4 ص 30.

21.ج 2 ص 31.

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

گفت و گویى با بقیع

گفت و گویى با بقیع

باز كن بر روى من آغوش جان را اى بقیع                                                       تا ببینم دوست دارى میهمان را اى بقیع


خاكى اما برتر از افلاك دارى جایگاه                                                              در تو مى‏بینم شكوهِ آسمان را اى بقیع
پنج خورشیدِ جهان‎افروز در دامان تست                                                        كرده‏اى رشك فلك این خاكدان را اى بقیع

مى‏رسیم از گرد ره با كوله بار اشك و آه                                                       بار ده این كاروانِ خسته جان را اى بقیع

بیت الاحزان بود و زهرا، هیچ كس باور نداشت                                             تا كنند از او دریغ آن سایبان را اى بقیع

عاقبت از جور گلچین، سایه این گل شكست                                                در بهاران دید تاراج خزان را اى بقیع

گرچه باغ یاس او پُر شد ز گل‎هاى كبود                                                         با على، زهرا نگفت این داستان را اى بقیع


سیلى گلچین چو گردد با رخ گل آشنا                                                           بلبل از كف مى‏دهد تاب و توان را اى بقیع
حامل وحى الهى، گاهِ ابلاغ پیام                                                                  بوسه مى‏زد بارها آن آستان را اى بقیع


اى دریغا روز روشن، دشمنِ آتش فروز                                                         بى امان مى‏سوخت آن دارالأمان را اى بقیع
قهر دشمن آنقدر دامن به آتش زد، كه سوخت                                             عاقبت آن طایر عرش آشیان را اى بقیع

اى دریغا در میان شعله، صاحبخانه سوخت                                                 سوخت این ناخوانده مهمان، میزبان را اى بقیع

دیگر از آن شب على از درد، آرامى نداشت                                                 داده بود از دست چون آرام جان را اى بقیع


با دلى لرزان، ز بلبل پیكر گل را گرفت                                                          یاد دارى گریه‏هاى باغبان را اى بقیع
لرزه مى‏افتد به جانت، تا كه مى‏آرى به یاد                                                  لرزش آن دست‏هاى مهربان را اى بقیع


جز تو غم‏هاى على را هیچ كس باور نكرد                                                  مى‏كشى بر دوش خود بارى گران را اى بقیع
باز گو با ما، مزار كعبه‎ی دل‎ها كجاست                                                       در كجا كردى نهان آن بى‏نشان را اى بقیع

قطره‏اى، اما در آغوش تو دریا خفته است                                                   كرده‏اى پنهان تو موجى بیكران را اى بقیع

چشم تو خون گرید و «پروانه» مى‏داند كجاست                                          چشمه‎ی جوشان این اشكِ روان را اى بقیع

 

                                                                                                                    استاد محمّد على مجاهدى «پروانه»

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

دل صدیقه كبرى گرفته

دل صدیقه كبرى گرفته

خداوندا چرا دل‎ها گرفته                                                                                  جهان را ماتمى عظمى گرفته


چرا سرها بود بر زانوى غم                                                                              سحاب تیره عالم را گرفته
چه غوغایى به یثرب گشته برپا                                                                        كه موج فتنه‏ها بالا گرفته

ز جور امت و هجران بابا                                                                                   دل صدیقه كبرى گرفته


زدند آتش به درب مهبط وحى                                                                          كه دودش گنبد خضرا گرفته

امیرمؤمنان سردار اسلام                                                                               غم عالم به قلبش جا گرفته
فدك را از كف دخت پیمبر                                                                                ریاكاران بى‏پروا گرفته

چه رخ داده مگر از بهر زهرا                                                                            كه روى خویش از مولا گرفته

مه برج نبوت منخسف شد                                                                             كه قرص صورت زهرا گرفته

سیه كرده است قنفذ بازویش را                                                                     به دستورى كه زان رسوا گرفته


گلویش را فشار غصه و غم                                                                            ز دست ‏بى‏وفائی‎ها گرفته
امید از زندگى ببریده دیگر                                                                              ز دنیاى دنى دل‎ها گرفته

نه تنها سوخت «فولادى‏» از این درد                                                                كه غم بر دهر و مافیها گرفته

         

                                                                                                                                  "حسین فولادى" 

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

از بــیـت آل طـاهـا آتـــش کــشــد زبـانــه

از بــیـت آل طـاهـا آتـــش کــشــد زبـانــه

از بــیـت آل طـاهـا آتـــش کــشــد زبـانــه                                                 گــوئـی شــده قـــیـامـت بـر پـا درون خــانــه

برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر                                                  خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه

اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفی را                                                 در مـنـظـر خـلایـق بـی جــرم و بــی بـهــانـه


در پــشــت در فــتــاده ام‎الائـــمـــه از پـا                                                دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر یـگــانـه
زیـنـب بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را                                               ایـن یک ز ضـرب سـیـلی آن یک ز تـازیانه

در خون فتاده زهرا چون مرغ نیم بسمل                                                 مـحـسـن فـتاده چـون گـل پرپر در آستانه

در پشت زانـوی غم پژمان نشسته حـیـدر                                             مانده حـسـیـن مظـلوم، حیران در آن میانه


از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا                                                    وز زخــم سـیـنـه گـیـرد از مــیــخ در نشـانه
دارد حــســن شـکـایـت از کـیـنـه مغیره                                                ریـــزد ز دیـــدگـــانـــش یــاقـــوت دانـه دانـه

بـا پـهـلـوی شـکـسـته، چون مـرغ بـال بسته                                        زهـرا بـه خـون نـشسـته در کـنج آشیانه

منبع:

کتاب زمزمه‎های مرحوم حاج احمد دلجو، ص 20.

 

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

از بــیـت آل طـاهـا آتـــش کــشــد زبـانــه

از بــیـت آل طـاهـا آتـــش کــشــد زبـانــه

از بــیـت آل طـاهـا آتـــش کــشــد زبـانــه                                                 گــوئـی شــده قـــیـامـت بـر پـا درون خــانــه

برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر                                                  خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه

اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفی را                                                 در مـنـظـر خـلایـق بـی جــرم و بــی بـهــانـه


در پــشــت در فــتــاده ام‎الائـــمـــه از پـا                                                دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر یـگــانـه
زیـنـب بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را                                               ایـن یک ز ضـرب سـیـلی آن یک ز تـازیانه

در خون فتاده زهرا چون مرغ نیم بسمل                                                 مـحـسـن فـتاده چـون گـل پرپر در آستانه

در پشت زانـوی غم پژمان نشسته حـیـدر                                             مانده حـسـیـن مظـلوم، حیران در آن میانه


از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا                                                    وز زخــم سـیـنـه گـیـرد از مــیــخ در نشـانه
دارد حــســن شـکـایـت از کـیـنـه مغیره                                                ریـــزد ز دیـــدگـــانـــش یــاقـــوت دانـه دانـه

بـا پـهـلـوی شـکـسـته، چون مـرغ بـال بسته                                        زهـرا بـه خـون نـشسـته در کـنج آشیانه

منبع:

کتاب زمزمه‎های مرحوم حاج احمد دلجو، ص 20.

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

گلستان بقیع

گلستان بقیع

بس كه پنهان گشته گل در زیر دامان بقیع                                                       بوى گل مى‏آید از چاك گریبان بقیع

مرغ شب در سوگ گل‎هایى‏كه بر این خاك ‏ریخت                                             از سر شب تا سحر، باشد غزل‎خوان بقیع

ناله‏هاى حضرت زهرا هنوز آید به گوش                                                           از فضاى حسرت آلودِ غم افشان بقیع

گوش ده تا گریه‎ی زار على را بشنوى                                                             نیمه شب‎ها از دل خونین و حیران بقیع

این حریم عشق دارد عقده‏ها پنهان به دل                                                      شعله‏ها سر مى‏كشد از جان سوزان بقیع

از دل هر ذرّه بینى جلوه‏گر صد آفتاب                                                              گر شكافى ذرّه ذرّه خاكِ رخشان بقیع


هر گل اینجا دارد از خون جگر نقش و نگار                                                        وه چه خوش رنگ است گلهاى گلستان بقیع
بسته‏ام پیمان الفت با مزار عاشقان                                                              خورده عمق جان من پیوند با جان بقیع


اى ولىّ حق، تسلاّ بخشِ دل‎هاى حزین                                                         خیز و سامان ده به گلزار پریشان بقیع
سینه این خاكِ گلگون، هست مالامالِ درد                                                      كوش اى غمخوار رنجوران به درمان بقیع


اى جهان آباد كن، برخیز و مهر و داد كن                                                          باز كن آباد از نو، كوى ویران بقیع
چون ببیند هر غروبش مات و خاموش و غریب                                                 سیلِ خون ریزد «شفق» از دل به دامان بقیع

 

                                                                                                                     استاد محمدحسین بهجتى «شفق

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

در فراق یاس، مشكى پوشیم

در فراق یاس، مشكى پوشیم

حضرت زهرا علیهاالسلام
عشق من! پاییز آمد مثل پار                                                                                باز هم، ما باز ماندیم از بهار

احتراق لاله را دیدیم ما                                                                                       گُل دمید و خون نجوشیدیم ما


باید از فقدان گل، خونجوش بود                                                                            در فراق یاس، مشكى پوش بود
یاس بوى مهربانى مى‏دهد                                                                                عطر دوران جوانى مى‏دهد

یاس‎ها یادآور پروانه‏اند                                                                                       یاس‎ها پیغمبران خانه‏اند

یاس ما را رو به پاكى مى‏برد                                                                              رو به عشقى اشتراكى مى‏برد

یاس در هر جا نوید آشتى‎ست                                                                           یاس دامان سپید آشتى‎ست

در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس                                                                     بر لبان ما كه مى‏خندید؟ یاس

یاس یك شب را گُل ایوان ماست                                                                       یاس تنها یك سحر مهمان ماست

بعد روى صبح پرپر مى‏شود                                                                              راهى شب‎هاى دیگر مى‏شود

یاس مثل عطر پاك نیت است                                                                            یاس استنشاق معصومیت است


یاس را آیینه‏ها رو كرده‏اند                                                                                 یاس را پیغمبران بو كرده‏اند
یاس بوى حوض كوثر مى‏دهد                                                                           عطر اخلاق پیمبر مى‏دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود                                                                            دانه‏هاى اشكش از الماس بود


داغ عطر یاس زهرا زیر ماه                                                                               مى‏چكانید اشك حیدر را به چاه
عشق محزون على یاس است و بس                                                               چشم او یك چشمه الماس است و بس

اشك مى‏ریزد على مانند رود                                                                           بر تن زهرا، گل یاس كبود

       

                                                                                                                                              "احمد عزیزى"

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

فاطمیه شعر داغ لاله است

فاطمیه شعر داغ لاله است

حضرت زهرا علیهاالسلام

فاطمیه قصه‎گوى رنج‎هاست                                                                       بهترین تفسیرسوز مرتضى است

فاطمیه شعر داغ لاله است                                                                        قصه زهراى هجده ساله است


فاطمیه آتش‎افروز دل است                                                                        احتجاجش یك كتاب كامل است
فاطمیه سینه‎چاك دردهاست                                                                      شاهد نامردى نامردهاست

فاطمیه سوز دل را ساز كرد                                                                        دفتر داغ على را باز كرد

فاطمیه ماه گل افشردن است                                                                   فتح باب تازیانه خوردن است


فاطمیه قفل غم را شد كلید                                                                     چون كه دارد هم شهیده، هم شهید
 

                                                                                                                                  "میرزا عباس مهدوى‏فرد

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

ما و فاطمه (علیهاالسلام)

ما و فاطمه (علیهاالسلام)

باور ما این است كه در عرصه جهان چهره فاطمه علیهاالسلام محجوب است، نه تنها در جوامع منهای اسلام، بلكه در جامعه اسلامی، وای وای كه چه می‏گوید حتی در جامعه شیعی ما، بیش از چهارده قرن از تاریخ حیات و ممات فاطمه علیهاالسلام می‏گذرد، با این همه آثار و نوشته‏ها در ‌شان و موقعیت ایشان به این همه بحث و سخنرانی و مرثیه‎سرائی درباره او، هنوز تصویری درست از چهره حیات فاطمه علیهاالسلام در اذهان وجود ندارد. آنچه كه دوستدارانش در اذهان دارند شبح‏هائی نامفهوم و مبهم از فاطمه علیهاالسلام است و نه چیزی بیشتر.

او حتی در میان طرفدارانش نیز غریب و ناشناخته است به گفته محقق، چهره‏ای است كه در پشت مدح و ثنا و گریه دوستان محجوب مانده و فرصتی نیافته‏اند كه از حركات و سكنات رفتار و مواضع او سر درآورند. بحث‎ها اغلب در مورد مصیبت‏های وارده بر فاطمه علیهاالسلام دور می‏زند، و كمتر از حقایق و جهات زندگی او.

این واقعاً جای تأسف است كه با وجود این همه مجالس و فاطمیه‏ها و عزاداری‏ها تلاش گویندگان و سرایندگان متوجه برانگیختن عواطف و گریستن و گریاندن باشد. این خواسته‏ای معقول برای همه دوستداران فاطمه علیهاالسلام است كه بدانند برای چگونه فردی گریه می‏كنند و فاطمه علیهاالسلام برای بشریت چه ره‎آورد ارزنده‏ای داشت كه اینك برای فقدانش آن همه اشك بریزیم. از خداوند برای وصول به چنین هدف تمنای توفقی و برای تلاشگران در این راه دعا می‏كنیم.
نوع شناخت‏ها از فاطمه علیهاالسلام
- دوستدارانش او را زنی مظلومه و معصومه می‏شناسند، كه البته فاطمه علیهاالسلام چنین بود.

- از گریه‏های ممتد و طولانی او پس از مرگ پدرش خبر دارند كه البته او را گریه‏ای بسیار بود.

- و از ناشناخته بودن قبر او سخن دارند كه البته قبرش هنوز شناخته شده و معلوم نیست.

ولی از این نكته غافلند آن چه را كه بیشتر سازنده شناخت رمز و راز مظلومه و مغضوبه بودن است، شناخت علل گریه‏های ممتد و طولانی اوست و دریافت راز مخفی بودن قبر اوست. از مبارزات فاطمه علیهاالسلام، از حق‏طلبی‏های او از مشی سیاسی و اقتصادی او، از حیات احساسی و تعقلی او، از مقام معاونت او در رابطه با علی (علیه‌السلام)، از شیوه كیفیت تربیت فرزندش، از خانه‏داری او، از همت و پشتكار او، از بی‏ترسی و بی واهمگی او، از فریاد اعتراضش علیه ستمگری‏ها، تجاوزها و ناحقی‏ها، از تلاش او در هدایت زنان و ... كمتر سخن به میان می‏آید. در حالی كه زمان ما به آگاهی از این مسائل بیشتر نیاز دارند تا به مسائل دیگر.

 

نیاز زنان ما
زنان ما نیاز دارند دریابند چگونه باید پیوندی بین عبادت و لذت ایجاد كرد، و چگونه در عین حضور اجتماعی باید به پوشش و عفاف خود عنایت داشت و چگونه می‎توان در جو زمانی نامناسب هدف و هویت خود را فراموش نكرد. بحث‎ها باید در این حدود دور زند.

باید خطوط فكری فاطمه علیهاالسلام را از لا به لای تاریخ، از احادیث و سخنان حضرات معصومین، از گفته‏ها و سروده‏ها و مواضع ایشان استخراج كرد و به صورت یك طرح و یك دستورالعمل درآورد تا زنان ما بدانند چگونه باید عمل كرده و در شرایط گوناگون چگونه باید موضع بگیرند.
جامعه زنان ما باید دریابند كه ارزش تلاش مبارزاتی فاطمه علیهاالسلام كمتر از ارزش صلح حسن (علیه‌السلام) و كم‎بهاتر از قیام حسین (علیه‌السلام) نیست و اگر تصویری در اذهان، خلاف چنین باور است بدان خاطر است كه هنوز ما در فاطمه‏شناسی ضعیفیم و هنوز ما را توان ارزیابی و تحلیل و مقایسه و بررسی ریشه‏ها و عوامل پدید آوردنده یك نهضت و حركت نیست.


ما و بمباران تبلیغاتی
در عین وجود نارسائی‏هائی این چنین، و با مواجهه با مشكلات و دشواری‏هائی كه ما را در رساندن پیام فاطمه علیهاالسلام و مكتب او در عرصه ملی و بین‏المللی است، ما با سد راه‎ها و حایل‎سازی‏های متعددی مواجهیم كه از جمله آنها بمباران تبلیغاتی دشمنان اسلام است، تبلیغاتی كه خصم درباره آن از سال‎های سال قبل، به ویژه پس از جنگ‎های صلیبی درباره آن حساب شده، برنامه‎ریزی كرده است.

برنامه‏ریزی‏ها به گونه‏ای بوده است كه در آن حذف نام فاطمه علیهاالسلام از صحنه‏های علم و عمل مطرح و مورد نظر بوده است. در دانشكده‏های معارف و الهیات جهان و در محافلی كه از خدمت ناچیز زن در عرصه جهان یاد می‏شود از فاطمه علیهاالسلام دختر پیامبر، اسم و خبری نیست و اگر هم باشد به گونه‏ای مبهم و مسخ شده است.

ما امروز با دنیائی مواجهیم كه از جرقه‎زنان غربی، نورافكن‏هایی ساخته‏اند و از زنی به نام ژاندارك، بتی پدید آورده‏اند و كوشیدند با حماسه‎سازی‏ها و شور آفرینی‏ها، نام و یاد آن را زنده داشته و محبت آنها را در دل‏ها بیافكنند - در قبال چنین وضعی در دنیای اسلام چه خبر است؟ از فاطمه علیهاالسلام چه سخنی در میان است؟ از زینب و كلثوم و سكینه چه حرف و بحث و مطلبی؟

اعتقاد ما بر این است كه تلاشی كامل و همه جانبه برای شناخت فاطمه علیهاالسلام و ابعاد حیات او لازم است، كاری كه دیگران آن را عرضه و ارائه كرده و بیش و كم از عهده آن برآمده‏اند. اما آنچه مهم است بیرون آوردن جنبه‏های حیات ‏فاطمه علیهاالسلام از صورت تاریخی و قرار دادن آن در مقابل یك مكتب است، كاری كه ما را شوق انجام دادن آن بود ولی عرضه و توان كافی برای آن نبود.
 

گناه جوامع اسلامی
در این گناه نارسائی، جوامع اسلامی تا چه حد شركت دارند؟ سهم آنها در این كوتاهی و نارسائی به چه میزان است؟ آیا دستگاه تبلیغاتی و وسایل ارتباط جمعی آنها را در این جنبه گناهی نیست؟ آیا آنها به وظیفه اسلامی خود در این زمینه عمل كرده‏اند؟

كوتاهی‏های آنان در این زمینه به گونه‏ای است كه گویی آنان دستگاه ارتباط جمعی و وسایل رادیو، تلویزیون خود با شرط همگامی با شیوه غرب از آنان خریداری كرده‏اند. و شاید به همین نظر است كه در آنان جرئتی و همتی برای معرفی زنان نمونه به چشم نمی‏خورد و یا باید گفت افكار مسئولان و گروندگان آنها در حدی نیست كه برای چنین اقداماتی ارزش قائل باشند و یا در سطحی نیستند كه از حیات فاطمه علیهاالسلام و ابعاد زندگی او سر درآورده باشند.

شناخت علل گریه‏های ممتد و طولانی اوست و دریافت راز مخفی بودن قبر اوست. از مبارزات فاطمه علیهاالسلام، از حق‏طلبی‏های او از مشی سیاسی و اقتصادی او، از حیات احساسی و تعقلی او، از مقام معاونت او در رابطه با علی (علیه‌السلام)، از شیوه كیفیت تربیت فرزندش، از خانه‏داری او، از همت و پشتكار او، از بی‏ترسی و بی واهمگی او، از فریاد اعتراضش علیه ستمگری‏ها، تجاوزها و ناحقی‏ها، از تلاش او در هدایت زنان و ... كمتر سخن به میان می‏آید. در حالی كه زمان ما به آگاهی از این مسائل بیشتر نیاز دارند تا به مسائل دیگر.
سیده زنان بودن فاطمه علیهاالسلام و جنبه الگوئی او مورد قبول همه فرق مسلمین است، تنها مورد بحث شیعیان نیست، حال باید پرسید با چنین زمینه و اعتقادی درباره معرفی فاطمه علیهاالسلام چه كرده‏اند؟ چه بررسی و تحلیلی؟ چه ارائه تصویری از او؟ و كدام شیوه برای جا انداختن او به عنوان یك الگو و مدل؟ در دنیائی كه غرب می‏كوشد هنر پیشه‏ای معروف الحال را مدل و الگو معرفی كند و با سخن گفتن از وقار و حیاء و زیبائی و راه و مشیش دلها را واله و حیران او بسازد از فاطمه علیهاالسلام چه خبر؟ برای استقرار محبتش در دلها چه برنامه‏ریزی‏هائی شد؟

 


تلاش نویسندگان
نویسندگان در ‌شان و مدح فاطمه علیهاالسلام سخن‏ها گفتند، آثار و نوشته‏هایی از خود بر جای گذاردند كه الحق باید گفت شكرالله ساعیهم. ولی جنبه تحلیل و نتیجه‏گیری‏ها و درس آموزی‏ها از بحث را بر عهده خوانندگان گذارده‏اند و این مسأله‏ای است كه برای افراد نوپائی چون ما دشواری می‏آفریند، ما در آن درجه از فرصت و تعمق و تفكر نیستیم كه بتوانیم در سایه بررسی‎ها از حقایق سر درآوریم، عادت كرده‏ایم كه دیگران به ما درس بدهند و یا تصویرهائی درس‏آموز به ما ارائه دهند.

سیده زنان بودن فاطمه علیهاالسلام و جنبه الگوئی او مورد قبول همه فرق مسلمین است، تنها مورد بحث شیعیان نیست، حال باید پرسید با چنین زمینه و اعتقادی درباره معرفی فاطمه علیهاالسلام چه كرده‏اند؟ چه بررسی و تحلیلی؟ چه ارائه تصویری از او؟ و كدام شیوه برای جا انداختن او به عنوان یك الگو و مدل؟
و البته كوتاهی عمر فاطمه علیهاالسلام، عدم ثبت همه وقایع حیاتش توسط تاریخ نگاران، و به دست نرسیدن همه آنچه را كه تازه در مورد زندگیش ثبت شده سبب شدند كه شناخت او كامل نباشد و نویسندگان تا حدودی از این بابت معذور باشند.

البته این نكته هم قابل ذكر است كه دوستی‏های نیاندیشیده و سعی افراطی در جا انداختن مسأله‏ای كه متكی به سند و استدلالی نیست، ذكر حقایق و مسلمات با تكیه به تعصب‎ورزی‏ها، و بد و ناسزاگوئی به خصم و نه تنها اثری مثبت بر جای نمی‏گذارد بلكه در مواردی نوعی سرخوردگی و وازدگی نسبت به گوینده و نویسنده پدید می‏آورد كه حاصل آن مهجور ماندن از آشنائی با فاطمه علیهاالسلام است.

 


 

كوشش‏های لازم
اعتقاد ما بر این است كه تلاشی كامل و همه جانبه برای شناخت فاطمه علیهاالسلام و ابعاد حیات او لازم است، كاری كه دیگران آن را عرضه و ارائه كرده و بیش و كم از عهده آن برآمده‏اند. اما آنچه مهم است بیرون آوردن جنبه‏های حیات ‏فاطمه علیهاالسلام از صورت تاریخی و قرار دادن آن در مقابل یك مكتب است، كاری كه ما را شوق انجام دادن آن بود ولی عرضه و توان كافی برای آن نبود.

باید خطوط فكری فاطمه علیهاالسلام را از لا به لای تاریخ، از احادیث و سخنان حضرات معصومین، از گفته‏ها و سروده‏ها و مواضع ایشان استخراج كرد و به صورت یك طرح و یك دستورالعمل درآورد تا زنان ما بدانند چگونه باید عمل كرده و در شرایط گوناگون چگونه باید موضع بگیرند.

جامعه زنان ما باید دریابند كه ارزش تلاش مبارزاتی فاطمه علیهاالسلام كمتر از ارزش صلح حسن (علیه‌السلام) و كم‎بهاتر از قیام حسین (علیه‌السلام) نیست و اگر تصویری در اذهان، خلاف چنین باور است بدان خاطر است كه هنوز ما در فاطمه‏شناسی ضعیفیم و هنوز ما را توان ارزیابی و تحلیل و مقایسه و بررسی ریشه‏ها و عوامل پدید آوردنده یك نهضت و حركت نیست.
گام به گام زندگی را باید مورد بررسی و تحلیل قرار داد و یافته‏ها را به صورت درس عرضه كرد این واقعاً جای تأسف است كه با وجود این همه مجالس و فاطمیه‏ها و عزاداری‏ها تلاش گویندگان و سرایندگان متوجه برانگیختن عواطف و گریستن و گریاندن باشد. این خواسته‏ای معقول برای همه دوستداران فاطمه علیهاالسلام است كه بدانند برای چگونه فردی گریه می‏كنند و فاطمه علیهاالسلام برای بشریت چه ره‎آورد ارزنده‏ای داشت كه اینك برای فقدانش آن همه اشك بریزیم. از خداوند برای وصول به چنین هدف تمنای توفقی و برای تلاشگران در این راه دعا می‏كنیم.

 

منبع:

کتاب در مكتب فاطمه علیهاالسلام، دكتر علی قائمی، فصل 27.    

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

درس‏هایی از فاطمه علیهاالسلام

درس‏هایی از فاطمه علیهاالسلام

حضرت زهرا علیهاالسلام

فاطمه علیهاالسلام آن بانوی بزرگ ما شهید شد و نه تنها شیعیان جهان، بلكه همه دوستان و آزادمنشان را عزادار ساخت. او زنی در خور احترام و بانویی نمونه‏ و بی‎مانند در جهان بشریت بود. عمری كوتاه داشت، ولی از همه ساعات و ایام آن در راه بندگی خدا، و نجات انسان‎ها از قیود و انحرافات استفاده كرد.

اینك مائیم و خاطرات فاطمه (علیهاالسلام)، مائیم و روح جهان و تلاش قرآنی فاطمه (علیهاالسلام) كه برای زنده داشتن آن خاطرات، سالانه هزاران مجلس وعظ سخنرانی برپا می‏سازیم و به یاد عظمت و بزرگواری‏های او احساس غرور می‏كنیم و جهت رنج‎ها و مصیبت‏های وارده بر او اشك‏ها می‏ریزیم و یا او را وسیله گرانقدری در پیشگاه خدا قرار داده و به عرض حاجت می‏نشینیم.

فاطمه علیهاالسلام امروز در میان ما نیست ولی خاطره ناله‏های دردمندانه‏اش كه به خاطر نجات امت و اصلاح شوؤن آنها بر می‏آمد هنوز در گوش‏ها طنین‎انداز است. و شهادت مظلومانه‏اش حاكی از مقاومت و خطابه جانانه‏اش پرچمی افروخته بر قلب تاریخ برای اعلام حق و قبر پنهانش اعلام نوعی ناامنی پدید آمده از غاصبان حق.
این تلاش‏ها و برنامه‏ها خوب و ارزنده‏اند ولی جهت‎دهنده به سوی مقصود نیستند و نقش سازندگی و تحول‎انگیزی آنها اندك است. فاطمه علیهاالسلام برای این، تلاش نکرد كه به او احسنت و مرحبا بگوئیم و بدان خاطر به شهادت نرسید كه اشك ما را بدرقه راه كند و یا مجالس عزای او صرفاً برای عزاداری و توبه نیست كه مقصدی فوق آن مطرح است.

 حضرت زهرا علیهاالسلام

بهترین توسل
بهترین توسل برای نجات از مشكلات و همّ و غمّی كه در سر راه ماست توسل به راه و رسم حیات فاطمه علیهاالسلام است. فاطمه علیهاالسلام قافله سالار زنان جهان و مایه افتخار دنیای اسلام است. زندگی او بر اساس ایمان و اعتقاد و باور راستین است. عرضه كننده بهترین ایده‏ها و سنت‏هاست و راه او، راه نجات است. و از رمز پیروزی‏ها و انحطاطها در پیروی یا عدم تبعیت از راه و رسم اوست.


گریه بر فاطمه علیهاالسلام باید گریه معرفت باشد و گریه ندامت از این كه من گنهكارم چرا كه می‏توانستم پاك و سالم باشم. چرا گنه كرده‏ام؛ و گریه حسرت كه چرا از كاروان فاطمه (علیهاالسلام) عقب افتاده‏ام. و در پس این گریه تصمیم‏گیری بر این امر كه دیگر به راه خطا نروم، و حق خدا و خلق را كه بر ذمه دارم ادا كنم.
راه فاطمه (علیهاالسلام) تنها راه دیروز نبوده و نیست كه راه امروز است و هر روز. و تنها راه. شریعت خاص و آئینی ویژه نیست كه راه فطرت است و بدین سان در همه جای جهان قابل اجرا و عملی است. اگر ما راه فاطمه (علیهاالسلام) را راه اسلام می‏خوانیم بدان خاطر است كه در باور ما اسلام، آئین فطرت است. تعالیم آن با زمینه‏های فطری سازگار است و فاطمه (علیهاالسلام) آنچه را كه دارد از عطایای الهی است كه در سایه تطابق خود با اندیشه‏های اسلامی آن را به دست آورده است.

هم او سند مظلومیت است، سند حق‏طلبی است. كبودی بدنش خط روشنی بر سیه روزی خصم است و ورم بازویش نشانه بدستیزی دشمن برای كوتاه كردن دست او از دامن حق و این خود یك سند است. اثر ضربه‏های تازیانه بر بدن، خطوط كبودی در آن پدید آوردند كه هر كدام خطوط روشنی است بر بی منطقی دشمن.
ذكر یک هشدار بجاست كه گمان نرود نجات‎بخشی انسان تنها در سایه گریه بر فاطمه علیهاالسلام حاصل است و یا با گریه‎ی تنها، می‏توان آلودگی‏ها را از خود زدود. گریه عاطفی و ناشی از دلسوزی‏ها و به خاطر تصویر مصائب جانكاه و دردهای انسانی ستمدیده نمی‏تواند گرهی از مشكل بگشاید و عامل نجات گردد كه اگر چنین بود عمر سعد نجات یافته است. زیرا در عصر عاشورا از دیدن مصائب بازماندگان حسین دلش به رقّت آمد و سوخت و قطرات اشك هم نثار كرد.

گریه بر فاطمه علیهاالسلام باید گریه معرفت باشد و گریه ندامت از این كه من گنهكارم چرا كه می‏توانستم پاك و سالم باشم. چرا گنه كرده‏ام؛ و گریه حسرت كه چرا از كاروان فاطمه (علیهاالسلام) عقب افتاده‏ام. و در پس این گریه تصمیم‏گیری بر این امر كه دیگر به راه خطا نروم، و حق خدا و خلق را كه بر ذمه دارم ادا كنم. و سختگیری بر خود از طریق عبادتی چون عبادت فاطمه (علیهاالسلام)، که لذت گناه را فراموش كنم و حتی گوشت روئیده از گناه را ذوب نمایم و حال و عملم خلاف آن باشد كه بوده است.

حضرت زهرا علیهاالسلام
 

یاد فاطمه علیهاالسلام
فاطمه (علیهاالسلام) را باید همیشه به یاد داشت و یاد او باید یاد عشق در ایمان باشد و یاد عاطفه و احساس توام با تعقل او درخور یاد كردن و ذكر است؛ بدان خاطر كه تصویر آزادگی او به ما درس آزادی می‏دهد، خاطره حق‎طلبیش به ما درس وظیفه و جرئت و شهامت می‏دهد و یا مبارزه‏اش در ما روح مبارزات حق‏طلبانه را احیاء می‏كند.

او با عمل درس داد، درس توّلا و تبّرا، درس همرزمی با همسر در تعقیب هدف مشترك، درس صفا و اخلاص در كارها، درس انجام وظیفه هدایت برای زنان، درس كمك‎كاری برای مردم، درس زیر بازوگیری، درس بیان حق، درس از خود گذشتگی و ایثار، درس ثبات قدم در برابر متجاوزان و غاصبان، درس حجاب و پوشش، درس پرچم‎افرازی و گاهی پرچم ساختن مظلومیت، حتی پنهان کردن جنازه و قبر خود برای هشیار كردن.
ما با یاد فاطمه علیهاالسلام و موضعگیری‎هایش باید این درس را داشته باشیم كه به موضع‏گیری اندیشه در شرایط گوناگون و متفاوت زندگی دست یابیم و در هر مساله و مشكل از خود سوال كنیم اگر فاطمه (علیهاالسلام) با این مشكل مواجه می‏شد چه می‏كرد؟ و هم با مطالعه تاریخ زندگیش از او و از راه و روش او الهام می‏گیریم و طریق خود را روشن و هموار كرده و به پیش رویم.

او ولیّ خدا بود دارای ایمان و عصمت، علی (علیه‌السلام) او را یکی از دو ركن جهان اسلام معرفی كرد كه ركن اول آن شخص پیامبر بود. و آن روز كه فاطمه (علیهاالسلام) از دنیا رفت علی (علیه‌السلام) با تأثر و اندوه فرموده بود این همان ركن دومی بود كه از دست رفت (هذا ركن الاخر) و چنانچه پیامبر اکرم در مورد فاطمه علیهاالسلام فرموده بود: هذا احدالركنین [1] و آدمی برای استواری نیایش، ناگزیر به ستون و ركنی نیاز دارد. هر قدر آن ركن مهم‎تر و سنگین‏تر، استحكام بنا و اعتماد ما بدان بیشتر و زیادتر است و این خود نیز اسوه‎آموزی و الگوپذیری است كه آیات قرآن و روایات، ما را بدان توصیه می‏كنند.

 حضرت زهرا علیهاالسلام

درس آموزی از فاطمه علیهاالسلام
برای فاطمه علیهاالسلام رمز و رازی الهی و مقصدی لاهوتی، معرفی كرده‏اند و در خور اسوه بودن برای بشریت. اسناد و روایات ما نشان می‏دهند او ولی خداست، معصومه و محصوره از گناه است، آزاده است و آزاد از قیود بشر ساخته، دارای تقوائی بی‏نظیر و ادبی كم نظیرتر در دنیای زنان. دارای رقّت قلب، ایمان آمیخته با اركان وجودی، صبر و مقاومت در امور، حلم و متانت در كارها، علوّ روح، دارای سرعت در ادراك و تعقل جهت‏دار كه به سوی بی‎نهایت است، دارای شجاعت گرفته از ایمان، تنها و تنها در جهان بشریت و نمونه ‏عالی حبّ خدا و اسوه در پرستش و نیایش، شرافت و جدال و برگزیده خدا و ... .


فاطمه علیهاالسلام جان داد ولی آبرومندانه، زندگی كرد ولی مدبرانه، مبارزه كرد ولی اندیشمندانه، تسلیم نشد حتی در بستر مرگ، رای خود را عوض نكرد حتی به بهای جان، دست از دفاع از مقام ولایت علی (علیه‌السلام) برنداشت حتی به بهای سقط فرزند، و از دامن علی (علیه‌السلام) دست نكشید مگر به ضربه تازیانه، و وقتی که بیهوش شد. و اینها همه درس است برای آن كس كه حسرت جلال و شكوه فاطمه علیهاالسلام را در دل دارد.
و بدین سان همه عملكردها، مواضع، حالات و حركاتش درس است. زندگی او خود یك راه است و راه اسلام، مسلمانی و راه فطرت با درس‎آموزی از فاطمه علیهاالسلام است كه می‏توانیم دریابیم راه خدا چیست؟ راه ایمان و تقوا كدام است؟ راه حق‏طلبی و مبارزه و تلاش در راه هدف الهی كدام است؟.

فاطمه علیهاالسلام به زنان ما درس می‏دهد، درس زندگی، درس جهاد و مبارزه، درس مرزداری ایدئولوژی و درس حضور اجتماعی در عین رعایت موازین شرعی و او آموزگار مسلم راهی است كه بشریت از ابتدای پیدایش خود تا امروز خواستار و متوقع شناخت آن راه و طی طریق در آن مسیر بوده است.

 حضرت زهرا علیهاالسلام

عبرت‎آموزی از تاریخ
ما در مطالعه حیات فاطمه علیهاالسلام درس‎هائی می‏آموزیم كه از یك سو درس عبرت‎اند و از سوی دیگر در خور ثبت در تاریخ برای راه‎آموزی ما. و در ضمن این مطالعه با كسانی آشنا شدیم كه برای دستیابی به رتبه و مقام ظاهر و بزرگ و جلال و شكوه فاطمه علیهاالسلام را نادیده گرفته و خواستند از این راه به نوائی برسند ولی خدای آن را برای همیشه‏شان پذیرا نشد.

ولی امروز نه آن دونان‎صفت حضور دارند و نه فاطمه علیهاالسلام؛ هر دو از جهان رخت بربستند و چه درس عبرتی از این بالاتر كه می‏بینیم ظالمان با خرید آن همه ننگ‏ها طرفی نیستند و ظلم و تجاوز و غصب‌شان برای آنها آبروئی نساخت و راه و روش شرم انگیزشان راهی و وسیله‏ای برای سعادت‌شان فراهم نكرد.
برخی شكوه فاطمه علیهاالسلام را فراموش كردند، به خاطر نانی، به دریوزگی درآمدن و به خاطر مقامی، با دستگاه ظلم همدست شدند، آزادگی خود، و حتی شرافت خویش را فروختند و مجری فرمان خائنان شدند كه در سایه آن فاطمه علیهاالسلام مجروح و زخمی به بستر افتاد و بر اثر همان صدمات جسمش ناتوان شد و از دنیا رفت.

حضرت زهرا علیهاالسلام
ولی امروز نه آن دونان‎صفت حضور دارند و نه فاطمه علیهاالسلام؛ هر دو از جهان رخت بربستند و چه درس عبرتی از این بالاتر كه می‏بینیم ظالمان با خرید آن همه ننگ‏ها طرفی نیستند و ظلم و تجاوز و غصب‌شان برای آنها آبروئی نساخت و راه و روش شرم انگیزشان راهی و وسیله‏ای برای سعادت‌شان فراهم نكرد.

برخی شكوه فاطمه علیهاالسلام را فراموش كردند، به خاطر نانی، به دریوزگی درآمدن و به خاطر مقامی، با دستگاه ظلم همدست شدند، آزادگی خود، و حتی شرافت خویش را فروختند و مجری فرمان خائنان شدند كه در سایه آن فاطمه علیهاالسلام مجروح و زخمی به بستر افتاد و بر اثر همان صدمات جسمش ناتوان شد و از دنیا رفت.
آنان كه در آن روز جز به خود و نیت پست خود نمی‏اندیشیدند اینك در كجایند و فاطمه علیهاالسلام در كجاست؟

آنها كه در زیر پوشش‏های تبلیغاتی خود خواستند نور خدا را خاموش كنند آیا به هدف خود رسیدند؟ آیا آنها عزت دارند یا فاطمه علیهاالسلام؟ دیدید كه اشك مظلوم چه‏ها كرد؟ و قطرات سرشك صاف و روان چگونه ریشه آنها را قطع کرد؟

فاطمه علیهاالسلام جان داد ولی آبرومندانه، زندگی كرد ولی مدبرانه، مبارزه كرد ولی اندیشمندانه، تسلیم نشد حتی در بستر مرگ، رای خود را عوض نكرد حتی به بهای جان، دست از دفاع از مقام ولایت علی (علیه‌السلام) برنداشت حتی به بهای سقط فرزند، و از دامن علی (علیه‌السلام) دست نكشید مگر به ضربه تازیانه، و وقتی که بیهوش شد. و اینها همه درس است برای آن كس كه حسرت جلال و شكوه فاطمه علیهاالسلام را در دل دارد.

 

فاطمه علیهاالسلام محور درس‏ها
او محور درس‏هاست و در حیات شخصی، در عبادت و نیایش در كار و تلاش، در احساس تعهد و در انجام مسؤلیت، در تكلیف نسبت به خود و خدا و جامعه در هدفداری و در برنامه‏ریزی، در اعمال روش معین در امور، در نظارت اجتماعی، در امر به معروف و نهی از منكر و در مبارزه و حق‏طلبی.

برای فاطمه علیهاالسلام رمز و رازی الهی و مقصدی لاهوتی، معرفی كرده‏اند و در خور اسوه بودن برای بشریت. اسناد و روایات ما نشان می‏دهند او ولی خداست، معصومه و محصوره از گناه است، آزاده است و آزاد از قیود بشر ساخته، دارای تقوائی بی‏نظیر و ادبی كم نظیرتر در دنیای زنان.
او با عمل درس داد، درس توّلا و تبّرا، درس همرزمی با همسر در تعقیب هدف مشترك، درس صفا و اخلاص در كارها، درس انجام وظیفه هدایت برای زنان، درس كمك‎كاری برای مردم، درس زیر بازوگیری، درس بیان حق، درس از خود گذشتگی و ایثار، درس ثبات قدم در برابر متجاوزان و غاصبان، درس حجاب و پوشش، درس پرچم‎افرازی و گاهی پرچم ساختن مظلومیت، حتی پنهان کردن جنازه و قبر خود برای هشیار كردن.


- او دختری برای پدر است در احترام ‏پدر، رعایت حال او، دفاع از او، مهرورزی به پدر، رعایت شئون ‏او.

- او همسری است برای شوهر، هم‎شأن او، كفو او، دوستی با شوهر، همرزمی با او، همگامی با او.

- او مادری است برای فرزندان، مادری متعهد، درس‏آموز، مهربان، صمیمی و همراه، القاء كننده ایمان و اخلاق.

- او عضوی است برای جامعه، خود اهل احسان و خیر، اهل هدایت و ارشاد، تمام كننده حجت.

- و او الگوی مكتب محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) است.

 حضرت زهرا علیهاالسلام

مرزهای درس آموزی
برای آن كس که طالب راه فاطمه علیهاالسلام و در مسیر سعادت آموزی است، مرزهای مطالعه و تحقیق در حیاتش از این دیدها و جنبه‏ها می‏توانند مفید باشند.

1- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با خود: تلاش او در خداشناسی، خودسازی، پرورش ابعاد وجودی، حیات شخصی، رشد خود و ... .

2- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با خدای خود در شناخت او از خدا در عبادت، اطاعت، تسلیم، استمداد، توكل، هدف و خشیت از خدا، امیدواری‎ها ...

3- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با انسان‎ها: پدر، مادر، اعضای خانواده، همسر، فرزندان، خادمان، دوست، دشمن، مؤمن، كافر، مشرك، منافق و ... .

علی (علیه‌السلام) او را یکی از دو ركن جهان اسلام معرفی كرد كه ركن اول آن شخص پیامبر بود. و آن روز كه فاطمه (علیهاالسلام) از دنیا رفت علی (علیه‌السلام) با تأثر و اندوه فرموده بود این همان ركن دومی بود كه از دست رفت (هذا ركن الاخر)
4- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با دنیا: دنیا، ارزش آن، تلقی از آن، وظیفه‏اش در جهان، موضعگیری‏ها، نگرش‏ها ... .

5- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با پدیده‏های این جهان: از نعمت‏ها، آب و خاك، حیوان، حق، باطل و عوامل و موانع رشد، پدیده‏های مرئی و نامرئی ... .

6- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با واقعیت‏های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، فقر و غنا و دیگر جنبه‏هائی كه از آن می‏زایند.

و در سایه این مطالعه و تحقیق راه‏ها روشن می‏شوند. و آنگاه عزم و اراده‏ای نیرومند لازم است تا حیات خود را بر پایه این شناخت‏ها استوار سازد. قدم در جای قدم او بگذارد خوشبختی و بدبختی را بر اساس این چارچوب‏ها تنظیم نماید.

 


فاطمه علیهاالسلام؛ سندیت حق
فاطمه علیهاالسلام سند حق است در برابر باطل، سند زن اسلامی در برابر غیر آن است. او سندی است برای معرفی زن و ارزش او و رشد او، و كمال او، و نمونه‏ای از یك همسر ایده‏آل، مادر ارزنده و عضوی برای جامعه، هادی زنان، الگوی نیایش، اسوه پوشش... .

فاطمه (علیهاالسلام) را باید همیشه به یاد داشت و یاد او باید یاد عشق در ایمان باشد و یاد عاطفه و احساس توام با تعقل او درخور یاد كردن و ذكر است؛ بدان خاطر كه تصویر آزادگی او به ما درس آزادی می‏دهد، خاطره حق‎طلبیش به ما درس وظیفه و جرئت و شهامت می‏دهد و یا مبارزه‏اش در ما روح مبارزات حق‏طلبانه را احیاء می‏كند.
و هم او سند مظلومیت است، سند حق‏طلبی است. كبودی بدنش خط روشنی بر سیه روزی خصم است و ورم بازویش نشانه بدستیزی دشمن برای كوتاه كردن دست او از دامن حق و این خود یك سند است. اثر ضربه‏های تازیانه بر بدن، خطوط كبودی در آن پدید آوردند كه هر كدام خطوط روشنی است بر بی منطقی دشمن.

فاطمه علیهاالسلام امروز در میان ما نیست ولی خاطره ناله‏های دردمندانه‏اش كه به خاطر نجات امت و اصلاح شوؤن آنها بر می‏آمد هنوز در گوش‏ها طنین‎انداز است. و شهادت مظلومانه‏اش حاكی از مقاومت و خطابه جانانه‏اش پرچمی افروخته بر قلب تاریخ برای اعلام حق و قبر پنهانش اعلام نوعی ناامنی پدید آمده از غاصبان حق.

سلام بر فاطمه (علیهاالسلام) و پدرش، سلام بر فاطمه (علیهاالسلام) و همسرش، سلام بر فاطمه (علیهاالسلام) و فرزندان و ذریه‏اش.

 

پی‎نوشت:

1- ذخائر العقبی، ص 56.

 

منبع:

کتاب در مكتب فاطمه علیهاالسلام، دكتر علی قائمی، فصل 28.

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

چگونگی ورود حضرت فاطمه علیهاالسلام به محشر

چگونگی ورود حضرت فاطمه علیهاالسلام به محشر

حضرت فاطمه علیهاالسلام

در احادیث معتبر از طریق شیعه و سنی آمده است كه در روز رستاخیر حضرت فاطمه علیهاالسلام را به ناقه‏اى از ناقه‏هاى بهشتى سوار مى‏كنند و ملائكه اطراف او را مى‏گیرند، جبرئیل از طرف راست، میكائیل از طرف چپ، امیرالمؤمنین پیشاپیش، امام حسن و امام حسین نیز از پشت سر، ایشان را همراهى مى‏كنند، و با تمام عظمت و جلالت وى را به محشر مى‏آورند، تا جایى كه خلایق از دیدن ایشان سرهاى خود را پایین می‎اندازند و چشم‎هایشان را می‎بندند، تا فاطمه علیهاالسلام دختر رسول خدا صلى اللّه علیه و آله عبور كند.

مردم محشر با شنیدن این پیام كه از سوى عرش خدا صادر مى‏گردد، همگى سرهاى خود را پایین مى‏اندازند و چشم‎هایشان را مى‏بندند و فاطمه علیهاالسلام از روى پل صراط عبور مى‏كند و در كنار بهشت قرار مى‏گیرد. سپس با عزت و احترام بى‏نظیر هفتاد هزار فرشته تسبیح گویان حضرت را وارد محشر مى‏كنند و به همین تعداد حوریان بهشتى به استقبالش مى‏آیند... . (یا مَعشرَ الخَلائق! نكسوا رُئوسِكُم و غَضُّوا اَبصارَكُم حَتى تَمُّر فاطمه علیهاالسلام بِنتَ مُحمد عَلى الصِراطِ، فَتَمُر مَع سَبعین الف جاریه مِن الحُور العَین... .)

آرى در روز قیامت نیز همه‏ چشم‎ها لیاقت دیدن فاطمه علیهاالسلام را نخواهند داشت، فقط آنان كه در این دنیا امتحان پس داده و لیاقت شیعه بودن را كسب كرده‏اند، مدال افتخار آن روز را از دست فاطمه علیهاالسلام دریافت مى‏دارند.

 

منبع:

- كنزالعمال، ج 12، ص 105.

- فرائدالسمطین، ج 2، ص 49، ش 380 و ص 64، ش 387.

- سفینة البحار، ج 2، ص 375.

- شرح نهج البلاغه ابن ابى‏الحدید، ج 9، ص 193.

- بحارالانوار، ج 43، ص 53 و ص 219. 

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

حضرت فاطمه علیهاالسلام چگونه سر از قبر برمى‎‏دارد؟

حضرت فاطمه علیهاالسلام چگونه سر از قبر برمى‎‏دارد؟

حضرت فاطمه علیهاالسلام

 حضرت فاطمه علیهاالسلام هر چند مقام برترى دارد، ولى او نیز همانند دیگران این مسیر را مى‏پیماید و پس از عالم برزخ به محشر مى‏آید و در پیشگاه خداوند، مقام او بر دیگران ثابت مى‏شود.

حضرت على علیه‏السلام مى‏فرمایند: روزى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله براى دیدار فاطمه علیهاالسلام به خانه‏ ما آمد، ولى دخترش را بسیار محزون دید. از او پرسید چرا این گونه غمگینى؟ در جواب گفت: پدر جان! به یاد عالم محشر افتادم كه مردم در آن حال عریان خواهند بود. (ذكرت المحشر و وقوف الناس عراه...)

رسول گرامى فرمودند: نگران مباش، پس از آن كه من، على و ابراهیم خلیل علیه‏السلام سر از قبر برمى‏داریم آنگاه خداوند جبرئیل را با هفتاد هزار ملک به سراغ تو مى‏فرستند، سپس اسرافیل در حالى كه با سه پارچه زیبا از نور در اختیار دارد، كنار تو مى‏آید و تو را از قبر بیرون مى‏نماید، در حالى كه بدنت پوشیده است...


آنگاه با عزت و احترام بى‏نظیر هفتاد هزار فرشته تسبیح گویان تو را وارد محشر مى‏كنند و به همین تعداد حوریان بهشتى به استقبالت مى‏آیند. در این هنگام مریم (دختر عمران)، خدیجه (دختر خویلد)، حوا (زن آدم)، آسیه، (دختر مزاحم) هر كدام با صفوف ملائكه اطراف تو را مى‏گیرند و تو را بر روى منبرى از نور مى‏نشانند. در این هنگام جبرئیل به حضور تو مى‏رسد و مى‏گوید: هر حاجتى دارى بگو و تو مى‏گویى: خدایا! حسن و حسینم را مى‏خواهم.
در آن ساعت حسینت را مى‏بینى كه با بدن خون آلود به محشر مى‏آید و از خدا مى‏خواهد كه قاتلان وى را به كیفر رساند، بلافاصله خداوند به خشم آمده و از خشم او ملائكه نیز به خشم آیند و شعله‏هاى جهنم زبانه مى‏كشد و قاتلان حسین و دشمنان او بر درون آتش افكنده مى‏شوند.

 

منبع:

بحارالانوار، ج 43، ص 226- 225 با تلخیص.

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

رجعت حضرت زهرا علیهاالسلام به دنیا

رجعت حضرت زهرا علیهاالسلام به دنیا

حضرت زهرا علیهاالسلام

از جمله امورى كه از ضروریات مذهب شیعه و مختصات آنست، اعتقاد به رجعت مى‏باشد و آن برگشتن جمعى از نیكان محض و بدان محض در دنیا پیش از قیامت كبرى است، و اكثر علماى امامیه مانند شیخ صدوق و شیخ مفید و سید مرتضى و شیخ طبرسى و سید بن طاووس و علامه مجلسى رحمة ‏اللّه علیهم و غیر ایشان از بزرگان آنها بر حق بودن رجعت، نظر داده‎اند و بسیارى از محدثین(راویان) شیعه در این باره كتاب‎هاى جداگانه‏اى نوشته‏اند.

یکی از فضائل ممتاز حضرت زهرا علیهاالسلام، رجعت است. که با ائمه اطهار بار دیگر برمى‏گردد و از خداوند نسبت به ظالمین دادخواهى مى‏كند. چنانچه در روایت مفصلی از مفضل بن عمر از حضرت صادق علیه‏السلام روایت شده است.

 

منبع:

- فضائل الزهرا علیهاالسلام، سید محمد تقى مقدم، ص 217 .

- بحارالانوار، ج53، ص 143 .

زائربقيع سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

خطبه فدكيه تفسيرى بر آيات قرآن كريم(3)

خطبه فدكيه تفسيرى بر آيات قرآن كريم(3)

متن خطبه فدکيه

حضرت زهرا عليهاالسلام
حضرت زهرا عليهاالسلام پس از معرفى خود در اين قسمت به عنوان دختر رسول خدا، درباره شيوه زندگى مردم در زمان ظهور پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و روش برخورد آن حضرت با اين اوضاع، با استشهاد به آيه «لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنفُسِكُم» (توبه/ 128) مى‏فرمايد: پيامبرى از خود شما برايتان آمد كه آنچه شما را به زحمت مى‏انداخت بر او دشوار بود، نسبت به (خير و صلاح) شما علاقه شديد داشت، و به ايمان‏آورندگان مهربان و دلسوز بود. سپس در تبيين آيه مزبور ادامه مى‏دهد: «... آن حضرت رسالت خويش را ابلاغ و بيم و انذار و اندرز خود را اظهار و از مسلك و روش مشركان بركنار بود، كمر آنان را شكست و حلقوم ايشان را فشرد و با حكمت و پند نيكو، ايشان را به راه پروردگارش دعوت نمود، بت‏ها را شكست و گردن‏فرازان را سركوب كرد تا آنكه جمع ايشان شكست خورده پا به فرار گذاشتند.»

ابن ابى الحديد نيز ضمن ذكر رواياتى مى‏نويسد: «مردم مى‏پندارند كه نزاع فاطمه با ابوبكر در دو چيز بوده: در ميراث و در نحله. من در احاديث يافتم كه آن حضرت در مسئله سومى با او نزاع داشته و ابوبكر او را از آنها نيز منع كرده بود كه عبارت بود از سهم ذوى القربى.»
آن‏گاه با اشاره به مسلمانان و حق‏خواهى ايشان در آن دوران سخت ايمان آوردن، مى‏فرمايد: «شما به همراه سپيدرويان پاك‎نهاد، گوياى كلمه اخلاص شديد، و حال آن كه «كنتم على شَفا حُفرةٍ مِن النارِ» (آل عمران/ 103) بر لبه پرتگاه جهنم بوديد. به خاطر ضعف و ناتوانى شما، هر كس از راه مى‏رسيد مى‏توانست شما را نابود كند، جرعه‏اى براى هر تشنه و طعمه‏اى براى هر گرسنه و آتش‏گيره هر شعله‏اى بوديد، زير پاى ديگران له شده بوديد، آب‏هاى گنديده مى‏آشاميديد و برگ درختان مى‏چيديد، ذليل و توسرى خور بوديد.» سپس به آيه «تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ» (انفال/ 26) اشاره مى‏نمايد كه «شما وحشت داشتيد ديگران از اطراف به شما هجوم آورند، و خداوند به واسطه فيض وجود رسول خدا، شما را از آن گرفتارى‏ها نجات داد.»

و سپس اشاره مى‏فرمايد: شما را از كليه گرفتارى‏هاى ديگر نيز در هر زمان رهانيد» و به آيه «كُلَّمَا أَوْ قَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللهُ» (مائده/ 64) استناد مى‏جويد.

علاّمه مظفّر در دلائل الصدق آورده است: «حضرت زهرا حق چهارمى نيز داشت كه مربوط به خمس غنايمى بود كه پس از پيامبر حادث مى‏گرديدند؛ چون ابوبكر، همان‏گونه كه خمس اهل بيت عليهم‏السلام را ـ كه در زمان رسول خدا (مانند خمس خيبر) مالك شده بودند ـ گرفته بود، آنها را از خمس غنايمى كه پس از آن حضرت حادث شده بود نيز منع كرد و حضرت زهرا عليهاالسلام درباره آنها نيز با او به نزاع پرداخت و اخبار در اين مورد بسيارند.»
پس از فرمايش‏هاى ديگرى، به طرح فتنه‏ها و بروز نفاق‏ها پس از رسول خدا و سرگشتگى مردم و حيرت ايشان مى‏پردازد و با آيه «أَلاَ فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَُمحِيطَةٌ بِالْكَافِرِين» (توبه/ 49) وقايع را شرح مى‏دهد و به پشت سر انداختن قرآن و بازگشت به جاهليت نويدشان مى‏دهد و آن را جايگزين بدى مى‏خواند: «بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلا» (كهف/50) و چنين كارى را خسران تفسير مى‏نمايد: «وَ مَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِين» (آل عمران/ 85) و آن‏گاه پس از توضيحات ديگرى از اين واقعه، به مسئله قطعى ارث خويش از پيامبر اشاره كرده، مى‏فرمايد: شما پنداشته‏ايد كه ما ارثى نمى‏بريم؟ «أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُون» (مائده/50) آيا از دستورات دوران جاهليت پيروي مى‏كنند؟ براى مردمى كه باور دارند، چه كسى از خداوند بهتر دستور مى‏دهد و داورى مى‏كند؟

حضرت زهرا عليهاالسلام
زكريّا عليه‏السلام از خداوند درخواست كرد كه از فرزندانش كسى را وارث او قرار دهد كه وجود وى مانع و حاجب از ديگر افراد خويشاوند و فاميل و پسر عموهايش باشد و اين ممنوعيت تنها با ميراث اموال مناسبت دارد و معنا ندارد كه بخواهد موالى و خويشاوندانش را از علم و نبوّت مانع شود.
سپس مستقيما جانب خطاب را به ابوبكر نموده، مى‏فرمايد: «... اى پسر ابى قحافه! آيا در كتاب خداوند آمده است كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم؟ تو مطلب ناروا و سخن نامناسبى گفته‏اى: «لقد جِئتَ شيئا فريّا» آن‏گاه به وراثت حضرت سليمان از داود عليهماالسلام اشاره فرموده، مى‏گويد: «وَ وَرِثَ سُلَيَْمانُ دَاوُود» (نمل/ 16) و سليمان از داود ارث برد، و به ذكر داستان يحيى بن زكريّا اشاره مى‏فرمايد كه گفت: «... فَهَبْ لي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوب» (مريم/ 5ـ 6)؛ پروردگارا! از سوى خودت، به جانشينى به من ببخش كه از من و از خاندان يعقوب ارث ببرد.

در ادامه، به آيات ذيل استناد مى‏جويد:«وَ اُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ اَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ الله» (انفال/ 75)؛ و خويشاوندان برخى نسبت به برخى ديگر در كتاب خدا مقدّم مى‏باشند. «يُوصِيكُمُ اللهُ فِي اَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْن» (نساء/11) و خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش مى‏كند كه پسر دو برابر دختر سهم ببرد و «اِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِين» (بقره/ 18) اگر مالى از خود جاى گذاشت، براى پدر و مادر و خويشاوندان به گونه خير و شناخته شده و معروف وصيت كند و اين براى پرهيزگاران كارى درست و شايسته است. و ادامه مى‏دهد: شما پنداشته‏ايد كه من بهره‏اى نداشته، از پدرم ارث نمى‏برم و هيچ رابطه و پيوندى بين ما نيست؛ در همين زمينه، با اقتباس از آيه 67 سوره انعام و آيه 39 سوره هود مى‏فرمايد: «شما خود را نسبت به عام و خاص قرآن، از پدر و پسرعمويم داناتر مى‏دانيد. پس (اين شما و اين فدك كه) همچون شتر مهار كشيده و بار كرده در اختيار شما باشد و روز واپسين و رستاخيز تو و آن (فدك) با هم روبه‏رو خواهيد شد ... «لِكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُون»؛ «مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُّقِيم»؛ هر رويدادى را جايگاهى است و به زودى خواهيد دانست كه بر چه كسى عذاب خواركننده فرود آمده، شكنجه‏اى پايدار وارد خواهد شد. همچون قصّه گناه‏كاران نوح، هم غرق مى‏شويد و هم عذابى جاودانه در انتظارتان است.

پس از استدلال به آيات مربوط به ارث پيامبران، حضرت به عموم آيات مربوط به ارث و عموم آيه «وصيت» استدلال نموده و تخصيص اين آيات را بدون دليل شرعى از كتاب و سنّت، كارى زشت برشمرده، با لحن و بيان كوبنده‏اى اين تخصيصِ بى‏جهت را بر آنان ايراد گرفته، چنين فرمود: «آيا خداوند درباره شما آيه مخصوصى نازل كرده كه پدرم را با آن آيه از اين عموم خارج كرده باشد.» و با اين استفهام انكارى، وجود مخصّص را در قرآن مجيد نفى كرده، آن‏گاه مى‏فرمايد: «و يا آن كه شما از پدرم و از پسرعمويم، در فهم عموم و خصوص قرآن آگاه‏تر و داناتريد؟»حضرت زهرا عليهاالسلام

آن حضرت از بازگشت مردم پس از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شكوه مى‏كند كه «وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَ مَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللهَ شَيْئًا وَ سَيَجْزِي اللهُ الشَّاكِرِين» (آل‏عمران/144)؛ محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرستاده كسى است كه پيش از او نيز فرستادگانى آمده‏اند. آيا گر بميرد يا كشته شود شما به گذشته خود برمى‏گرديد؟ و هر كس به گذشته خود برگردد هرگز زيانى به خداوند وارد نياورده است و به زودى خداوند سپاس‏گزاران را پاداش خواهد داد. و فرياد برمى‏آورد: «اى قوم اوس و خزرج! آيا ميراث پدرم بلعيده شود، در حالى كه شما مرا مى‏بينيد و صداى مرا مى‏شنويد و آغاز و فرجام كار به شما برمى‏گردد و زمام امور در دست شماست؟» و با شِكوه از پنهان‏كارى مردم و چشم‏پوشى آنان از حق و انحراف از راه راست، با استناد به آيه «اَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُواْ أَيْمَانَهُمْ وَ هَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَ هُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤُمِنِين» (توبه/13) مى‏فرمايد: آيا با مردمى كه پيمان‏هاى خود را شكسته و براى بيرون كردن پيامبر تصميم گرفته‏اند نمى‏جنگيد، با آن كه جنگ را آغاز كرده‏اند؟ آيا از آنان مى‏ترسيد با اين كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسيد، اگر ايمان آورده و دين را باور كرده‏ايد؟ (1)

در ادامه بيانات تند و گزنده خطبه، حضرت زهرا عليهاالسلام رفاه‏طلبى و تمايل به زندگى راحت را عامل اين چرخش دانسته، مى‏فرمايد:«إِن تَكْفُرُواْ أَنتُمْ وَ مَن فِي الأَرْضِ جَمِيعًا فَإِنَّ اللهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ» (ابراهيم/8) اگر شما و همه كسانى كه در روى زمين زندگى مى‏كنند كافر شويد، بدانيد كه خداوند بى‏نياز و ستوده است. و با خشم اظهار مى‏دارد: «اين سخنان خروشى بودند كه از جان برآمد و آهى بودند كه از خشم من برخاستند و از بى‏تابى و توان‏فرسايى من حكايت مى‏كردند ...

در اين گفت‏وگو، حق‏خواهى و ادعاى مالكيت زمينى مطرح است كه غصب آن نقطه آغاز حمله به شخصيت معنوى و مادى اهل بيت عليهم‏السلام بود و نشان از موضع‏گيرى مستبدّانه خليفه چند روزه در برخورد با هر نوع مخالفت در مقابله با خلافت جديد داشت و از اين‏رو، قدرتمندترين و سرشناس‏ترين مخالفان به عنوان اولين مقابله‏گران سقيفه را انتخاب كرد تا همه مسلمانان پس از آن عبرت گرفته، توان هر نوع سركشى و تمرّدى را از دست بدهند.

حضرت زهرا عليهاالسلام

آنچه را شما انجام مى‏دهيد پيش‏روى پروردگار است و او ناظر و بينا: «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ» (شعراء/227) و به زودى ستمکاران خواهند دانست به چه جايگاهى بازگشت مى‏كنند! و ادامه مى‏دهد: «من دختر پيامبر، هشداردهنده شمايم كه شما را از عذاب سرسخت پيش ‏رويتان بيم مى‏داد. «فاعلَموا إِنَّا عَامِلُونَ وَانتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُون» (اقتباس از آيات 121 و 122 سوره هود)؛ پس هر كارى مى‏خواهيد انجام دهيد كه ما هم كار خود را انجام خواهيم داد و چشم به راه باشيد كه ما هم منتظريم.

در اين فراز از سخن، ابوبكر با دل‏جويى و آرامش تلاش مى‏كند تا حضرت را از خشم فرونشاند و در عين حال، حكم خويش را در مورد «فدك» و اموال باقى مانده از رسول خدا ابراز نمايد؛ مى‏گويد: «ما آنچه را كه شما در نظر داريد، در راه خريد اسلحه و ساز و برگ جنگى خرج كرده‏ايم تا به وسيله آنها، مسلمانان با كافران هماورد باشند.» آن‏گاه در اين تصميم‏گيرى به اجماع عموم مسلمانان تكيه كرد و از اين كه نمى‏تواند خلاف دستور پيامبر كارى كند و بايد اين اموال به ولىّ پس از وى سپرده شود، از اموال شخصى خويش پيش‏كش كرده، مى‏گويد: در آنچه در اختيار شخص من است و از اموال من به شمار مى‏رود، هر دستورى كه بفرماييد اجرا مى‏شود. آيا شما صلاح مى‏دانيد كه من در اين مورد، خلاف پدرت حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عمل كنم؟

در اين هنگام، حضرت زهرا عليهاالسلام به خروش آمده، مى‏فرمايد: «سبحان الله! ... هيچ‏گاه رسول خدا از كتاب خدا روى‏گردان و نسبت به احكام او مخالف نبود، بلكه پيرو قرآن و سوره‏هاى آن بود. آيا شما با نيرنگ و فريب، اجماع كرده، بهانه‏اى دروغين بر او بسته‏ايد؟» و سپس به قرآن اشاره نموده، مى‏فرمايد: «اين كتاب خدا، كه داورى دادگر است و بيان آن حل و فصل مى‏كند، مى‏فرمايد: درخواست زكريّا از خداوند آن بود كه به او فرزندى بدهد و گفت: «يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوب» (مريم/6) و «وَ وَرِثَ سُلَيَْمانُ دَاوُود»(نمل/16) آن فرزند وارث من و آل يعقوب باشد و سليمان از داود ارث برد.

بلكه كارهاى زشتتان بر دل‏هايتان نقش بسته، گوش‏ها و چشم‏هايتان را فراگرفته است. به چه جاى بدى برگشتيد و به چه وضع بدى گرفتار شده‏ايد! به چيز بدى اشاره كرده‏ايد و به معاوضه نامناسب و بدى رضا داده‏ايد! به خدا سوگند! هنگامى كه پرده‏ها به يك سو زده شوند بارش را سنگين و پيامدش را خطرناك خواهيد يافت و زيان و ضرر به دنبال خواهد داشت.

حضرت زهرا عليهاالسلام

بنابراين، خداوند متعال در آنچه توزيع و تقسيم كرده، سهم هر كسى را تعيين و مقدار واجب و حتمى از ميراث را مشخص ساخته است. سهم پسران و دختران را به‏ گونه‏اى واضح و روشن بيان داشته، بهانه‏جويى ياوه‏سرايى را باطل ساخته و از بدگمانى و شبهه افراد وامانده در آينده جلوگيرى نموده است. نه، چنين نيست: «بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُون» (يوسف/18)؛ بلكه شما خودتان را گول زده و نفوس شما كارى (قبيح) را برايتان با جلوه‏اى زيبا نمايش داده‏اند. و من بردبارى و صبرى نيكو خواهم كرد و بر آنچه شما توصيف مى‏كنيد، از خداوند كمك مى‏جويم.»

در اينجا نيز ابوبكر به اين بهانه كه خلافت را مردم به گردن وى انداخته‏اند و بر آنان مستبدّانه حاكم نشده، مسلمانان را به داورى بين خود و حضرت فرامى‏خواند.

حضرت در آخرين فراز، با دلى آكنده از غم، مردم را به تدبّر در قرآن فراخوانده، مى‏فرمايد: «اى مردم كه شتابان به گفتار باطل روى آورده، كار زشت زيانبار را با ديده اغماض نگريسته، آن را پذيرفته‏ايد! «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا»(محمد/24) آيا در قرآن انديشه نمى‏كنند (نمى‏كنيد) يا اين كه بر دل‏هايشان (دل‏هايتان) قفل است؟ نه چنين است، «بَل رَانَ عَلى قلوبِكم» (اشاره به آيه 14 مطفّفين)، بلكه كارهاى زشتتان بر دل‏هايتان نقش بسته، گوش‏ها و چشم‏هايتان را فراگرفته است. به چه جاى بدى برگشتيد و به چه وضع بدى گرفتار شده‏ايد! به چيز بدى اشاره كرده‏ايد و به معاوضه نامناسب و بدى رضا داده‏ايد! به خدا سوگند! هنگامى كه پرده‏ها به يك سو زده شوند بارش را سنگين و پيامدش را خطرناك خواهيد يافت و زيان و ضرر به دنبال خواهد داشت.

در اين هنگام، حضرت زهرا عليهاالسلام به خروش آمده، مى‏فرمايد: «سبحان الله! ... هيچ‏گاه رسول خدا از كتاب خدا روى‏گردان و نسبت به احكام او مخالف نبود، بلكه پيرو قرآن و سوره‏هاى آن بود. آيا شما با نيرنگ و فريب، اجماع كرده، بهانه‏اى دروغين بر او بسته‏ايد؟»

حضرت زهرا عليهاالسلام

سپس در آخرين فرمايش‏هاى خويش، با تكيه بر دو آيه از قرآن كريم، مى‏فرمايد: «وَ بَدَا لَهُم مِنَ اللَهِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ»(زمر/47)؛ «وَ خَسِرَ هُنَالِكَ الْمُبْطِلُون» (غافر/78)؛ و از پروردگارتان آنچه را كه حساب نمى‏كرديد و به ذهنتان نمى‏آمد، برايتان آشكار خواهد شد و در آن هنگام، آنها كه بر باطل هستند، زيان خواهند ديد. و در انتها، با سرودن اشعارى خطاب به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، به منزل برگشت. (2) 

در اين گفت‏وگو، حق‏خواهى و ادعاى مالكيت زمينى مطرح است كه غصب آن نقطه آغاز حمله به شخصيت معنوى و مادى اهل بيت عليهم‏السلام بود و نشان از موضع‏گيرى مستبدّانه خليفه چند روزه در برخورد با هر نوع مخالفت در مقابله با خلافت جديد داشت و از اين‏رو، قدرتمندترين و سرشناس‏ترين مخالفان به عنوان اولين مقابله‏گران سقيفه را انتخاب كرد تا همه مسلمانان پس از آن عبرت گرفته، توان هر نوع سركشى و تمرّدى را از دست بدهند. بدين‏روى، حضرت زهرا عليهاالسلام به عنوان مدافع امامت حضرت على عليه‏السلام و حق ارث خويش، بايد به چيزى استناد كند كه فصل‏الخطاب همه رويارويى‏ها بوده و غير قابل انكار باشد. او به قرآن مجيد استناد كرده، مضمون كامل كلام را در اقتباس يا استشهاد از آيات برمى‏گزيند و اين، هم به معناى اعلام يك رويارويى باطنى و درونى با عنصر حكومتى حاضر است و هم به معناى كشف موضوع پشت سر انداختن قرآن توسط حاكمان وقت، و همه مسلمانان را به تأمّلى سخت بر تفسير مجدّد آيات دعوت مى‏نمايد.

حضرت با خشم اظهار مى‏دارد: «اين سخنان خروشى بودند كه از جان برآمد و آهى بودند كه از خشم من برخاستند و از بى‏تابى و توان‏فرسايى من حكايت مى‏كردند ... آنچه را شما انجام مى‏دهيد پيش‏روى پروردگار است و او ناظر و بينا.
علاّمه سيد شرف الدين در تحليل مفصّلى از اين خطبه، به رموز تفسيرى آن پرداخته، چگونگى تفسير هر يك از آيات مطرح شده را بيان مى‏نمايد. وى در بخشى از اين تبيين آورده است: «ببينيد چگونه در آغاز، بر اثر گذاردن پيامبران، به دو آيه مربوط به داود و زكريّا عليهماالسلام، به صراحت در ارث‏گذارى آن دو استدلال مى‏كند، و به جان خود سوگند كه آن حضرت بر خلاف ديگر كسانى كه مدت‏ها پس از نزول قرآن پا به عرصه گيتى نهاده‏اند، ارث را در اين آيات شريفه مربوط به ارث حكمت و پيامبرى دانسته، نه ارث در اموال، و معناى مجازى را بدان دليل بر معناى حقيقى مقدّم داشته كه نسبت به فهم آيات قرآن داناتر و اعلم بوده كه اگر اين تصرف و دخالت در معناى حقيقى لفظ بدون دليل جايز بود، ابوبكر و يا ديگر كسانى كه در آن روزها طرفدار او بودند نيز مى‏توانستند بدين‏گونه پاسخ حضرت زهرا عليهاالسلام را بدهند؛ با اين كه آنان چنين پاسخى را به آن حضرت ندادند. علاوه بر اين، در اينجا قرائت ديگرى نيز موجود است كه مى‏گويد: مقصود از ارث، ارث در اموال است.»(3)

حضرت زهرا عليهاالسلام
پس از استدلال به آيات مربوط به ارث پيامبران، حضرت به عموم آيات مربوط به ارث و عموم آيه «وصيت» استدلال نموده و تخصيص اين آيات را بدون دليل شرعى از كتاب و سنّت، كارى زشت برشمرده، با لحن و بيان كوبنده‏اى اين تخصيصِ بى‏جهت را بر آنان ايراد گرفته، چنين فرمود: «آيا خداوند درباره شما آيه مخصوصى نازل كرده كه پدرم را با آن آيه از اين عموم خارج كرده باشد.» و با اين استفهام انكارى، وجود مخصّص را در قرآن مجيد نفى كرده، آن‏گاه مى‏فرمايد: «و يا آن كه شما از پدرم و از پسرعمويم، در فهم عموم و خصوص قرآن آگاه‏تر و داناتريد؟»

سپس مستقيما جانب خطاب را به ابوبكر نموده، مى‏فرمايد: «... اى پسر ابى قحافه! آيا در كتاب خداوند آمده است كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم؟ تو مطلب ناروا و سخن نامناسبى گفته‏اى: «لقد جِئتَ شيئا فريّا» آن‏گاه به وراثت حضرت سليمان از داود عليهماالسلام اشاره فرموده، مى‏گويد: «وَ وَرِثَ سُلَيَْمانُ دَاوُود» (نمل/ 16) و سليمان از داود ارث برد، و به ذكر داستان يحيى بن زكريّا اشاره مى‏فرمايد كه گفت: «... فَهَبْ لي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوب» (مريم/ 5ـ 6)؛ پروردگارا! از سوى خودت، به جانشينى به من ببخش كه از من و از خاندان يعقوب ارث ببرد.
با اين پرسش توبيخى، وجود مخصّص را در سنّت، بلكه مطلق وجود مخصّص را منتفى دانسته است؛ زيرا اگر مخصّصى وجود مى‏داشت رسول خدا و يا جانشين آن حضرت به او فهمانيده، بيان مى‏كردند و نمى‏توان گفت كه آنان نمى‏دانستند و از وجود مخصّص خبر نداشتند و يا در بيان اين مسئله به آن‏ حضرت كوتاهى كرده‏اند؛ زيرا در آن صورت، تفريط و اهمال در بيان حكم الهى و كتمان حق و وادار كردن به جهل و در معرض بازداشتن او از جدال و درگيرى و كينه‏توزى و دشمنى بى‏جهت و بيهوده لازم مى‏آيد كه همگى اينها در مورد پيامبران الهى و جانشينانشان محال و ممتنع مى‏باشند.»

وى سپس نتيجه‏گيرى نموده، مى‏گويد: «براى حضرت زهرا، فقط يك راه و يك سخن باقى مانده است كه با گفتن آن كلمه، غيرت آنان را برانگيخت و با بلاغت و رسايى هرچه تمام‏تر در گفتارش، جوش و خروش در آنان ايجاد كرد و آن جمله اين بود كه فرمود: "... يا اين كه مى‏گوييد: اهل دو آيين از يكديگر ارث نمى‏برند!" كه مى‏خواست با اين جمله، بفهماند عموم آيه ارث با آنچه شما ادّعا مى‏كنيد، تخصيص نمى‏خورد، مگر اين كه بخواهيد به جمله آن حضرت كه فرمود: "اهل دو ملت و دو آيين مختلف از يكديگر ارث نمى‏برند." استناد كنيد و بنابراين، آيا به چنين كلامى لب مى‏گشاييد و چنين جمله‏اى را خواهيد گفت؟ آيا مى‏توانيد بگوييد كه من از امّت اسلامى نيستم و در زمره مسلمانان به شمار نمى‏آيم و از اين نظر، حق ارث ندارم و با اين حساب، براى كار خود، كه مرا از ارث محروم ساخته‏ايد، حجت و دليلى داريد كه در اين صورت، بايد گفت: «اِنّا لِلّه و اِنّا اِليهِ راجعونَ».»(4) 

حضرت زهرا عليهاالسلام
علاّمه امينى نيز در تحليلى از اين خطبه، بر آيات وارد شده تفسيرى نموده‏اند كه «معلوم است كه حقيقت ميراث عبارت از انتقال مال موروث به وارث پس از مرگ او به حكم خداوند متعال است. حمل آيه بر علم و نبوّت ـ چنان ‏كه اهل سنّت انجام داده‏اند ـ بر خلاف آيه شريفه است؛ زيرا نبوّت و علم به ارث نمى‏رسند. نبوّت داير مدار مصالح عمومى است و از روز نخست آفرينش، در پيشگاه پروردگار مشخص و معيّن گشته و خداوند داناتر است كه رسالت و مأموريت خود را در چه كسى و در چه جايى قرار دهد؛ نسبت و وراثت دخالتى در آن ندارد. همان‏گونه كه دعا و درخواست از خداوند اثرى براى گزينش و اختيار الهى ندارد، علم نيز متوقف بر آموزش و فراگيرى است و مربوط به كسى مى‏شود كه خود را در معرض آن قرار دهد.

به خاطر ضعف و ناتوانى شما، هر كس از راه مى‏رسيد مى‏توانست شما را نابود كند، جرعه‏اى براى هر تشنه و طعمه‏اى براى هر گرسنه و آتش‏گيره هر شعله‏اى بوديد، زير پاى ديگران له شده بوديد، آب‏هاى گنديده مى‏آشاميديد و برگ درختان مى‏چيديد، ذليل و توسرى خور بوديد.
علاوه بر اين، زكريّا عليه‏السلام از خداوند درخواست كرد كه از فرزندانش كسى را وارث او قرار دهد كه وجود وى مانع و حاجب از ديگر افراد خويشاوند و فاميل و پسر عموهايش باشد و اين ممنوعيت تنها با ميراث اموال مناسبت دارد و معنا ندارد كه بخواهد موالى و خويشاوندانش را از علم و نبوّت مانع شود.

وى در ادامه مى‏گويد: «نكته ديگر اين كه شرط كرد كه اين ولى و وارث مورد پسند باشد، در آنجا كه گفت: «واجعلهُ ربِّ رضيا»،(مريم/6) و اين درخواست پسنديده بودن با نبوّت و رسالت سازگار نيست؛ زيرا عصمت و تقدّس در ويژگى‏هاى نفسانى و ملكات روحى هيچ‏گاه از پيامبران جدا نيست و بنابراين، درخواست اين خصوصيت بى‏معنا و بيهوده است.

... و اما اين كه حكم مخصوص حضرت رسول باشد، اين سخن مستلزم آن است كه عموم آيات ارث را تخصيص بزنيم؛ مانند آيات «يُوصِيكُمُ اللهُ فِي اَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْن» (نساء/11)؛ «وَ أُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ الله» (انفال/75)؛ «إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوف.» (بقره/180)

قرآن مجيد را جز با دليل ثابت و مسلّم نمى‏توان تخصيص زد و خبر واحدى كه عمل به ظاهر آن به خاطر مخالفتش با سيره تمام پيامبران گذشته امكان ندارد، نمى‏تواند مخصّص عموم آيات ارث باشد.(5)

ابن ابى الحديد نيز ضمن ذكر رواياتى مى‏نويسد: «مردم مى‏پندارند كه نزاع فاطمه با ابوبكر در دو چيز بوده: در ميراث و در نحله. من در احاديث يافتم كه آن حضرت در مسئله سومى با او نزاع داشته و ابوبكر او را از آنها نيز منع كرده بود كه عبارت بود از سهم ذوى القربى.»(6)  

علاّمه مظفّر در دلائل الصدق آورده است: «حضرت زهرا حق چهارمى نيز داشت كه مربوط به خمس غنايمى بود كه پس از پيامبر حادث مى‏گرديدند؛ چون ابوبكر، همان‏گونه كه خمس اهل بيت عليهم‏السلام را ـ كه در زمان رسول خدا (مانند خمس خيبر) مالك شده بودند ـ گرفته بود، آنها را از خمس غنايمى كه پس از آن حضرت حادث شده بود نيز منع كرد و حضرت زهرا عليهاالسلام درباره آنها نيز با او به نزاع پرداخت و اخبار در اين مورد بسيارند.»(7)  

 

پي‎نوشت‎ها:

1- علاّمه مجلسى ذيل اين بخش از خطبه مى‏فرمايد: «در بين مفسّران مشهور است كه اين آيه درباره آن عده يهوديانى نازل شد كه پيمان خود را شكستند و با احزاب همكارى كردند و تصميم گرفتند حضرت رسول را از مدينه بيرون كنند و به پيمان‏شكنى و جنگ پرداختند.» و ادامه مى‏دهد: «همچنين گفته شده است كه درباره مشركان قريش و اهالى مكّه نازل شده كه پيمان خود را با پيامبر و مؤمنان، كه قرار گذاشته بودند با دشمنان آنان همكارى نكنند (صلح حديبيه)، شكستند و قبيله "بنى‏بكر" را عليه "خزاعه" يارى كردند و تصميم گرفتند حضرت را از مكّه بيرون كنند. اينان در "دارالندوه" گرد آمدند و شيطان، كه به صورت پيرمرد نجدى بر آنان ظاهر شده بود، آن‏ها را راهنمايى كرد ... .» در واقع، از آن زمان دشمنى و مخالفت با رسول خدا را آغاز نمودند و جنگ بدر و پيمان‏شكنى را از اين زمان شروع كردند.

اما مقصود حضرت زهرا عليهاالسلام از مردمى كه عهد و ميثاق خود را شكستند، يا همان‏هايى هستند كه در آيه شريفه از آنان نام‏برده شده است كه در اين صورت، بيان‏كننده وجوب جنگ با غاصبان خلافت و ربايندگان حق آن حضرت است كه پيمان و عهدى را كه با رسول خدا در مورد وصيت آن حضرت و نسبت به خويشاوندان و اهل بيتش بستند، نقض كردند؛ همان‏گونه كه خداوند قتال با پيمان‏شكنان قريش را واجب فرموده بود، و يا اينكه مقصود حضرت زهرا عليهاالسلام جنگ با غاصبان حق اهل بيت عليهم‏السلام است و مقصود از پيمان‏شكنى آنان نقض همان عهدى بود كه با رسول خدا بسته بودند كه از آن حضرت اطاعت كرده، پيرو اوامر و نواهى او باشند و در باطن با او دشمنى نكنند، اما اين عهد و پيمان را شكستند و به دستورات آن حضرت عمل نكردند و مقصود از «اخراج رسول» اخراج كسى است كه همچون پيامبر و نفس آن حضرت و جانشين او در دستورات و اوامر و نواهى است كه او را از مقام خلافت بيرون كرده، دستورات حضرت را در مورد اهل بيتش ناديده گرفتند، كه در اين صورت، ذكر آيه قرآن در ضمن فرمايش حضرت زهرا عليهاالسلام يك نحوه اقتباس از قرآن مجيد است. (محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 8، ص 109.)

2- قد كانَ بَعْدَكَ انباءٌ و هَنبثَةٌ                            لو كُنتَ شاهدها لم تكبر الخَطْبُ

انّا فقدناك فَقْدَ الارضِ و اِبلها                            واختَلَّ قومُك فاشْهَدْهم و قد نكبوُا

و كُلُّ اهلٍ له قربى و منزلةٌ                              عِند الالهِ على الاَدنَينِ مقتربٌ

اَبدَتْ رجالٌ لنا نجوى صُدورِهم                          لمّا مَضَيتَ و حالَتْ دونكَ التُّربُ

تجَهَّمَتْنا رجالٌ واستُخِفَّ بِنا                               لما فقدِتَ و كُلُّ الارضِ مَغتَصَبٌ

و كُنتَ بَدرا و نورا يُستَضاءُ به                            عليك تُنْزَلُ مِن ذِى‏العزَّةِ الكُتُبِ

و كان جبريلُ بالآياتِ يُؤنِسنا                              فَقَد فُقِدْتَ فَكُلُّ الخيرِ مُحتَجِبٌ

فليتَ قبلَكَ كانَ الموتُ صادَفَنا                          لمّا مَضَيْتَ و حالَتْ دونَ الْكُتبُ

انّا رُزِئنا بما لم يُزْرَءْ ذُوشَجَنٍ                             مِن البَريّةِ لاعجمٌ و لا عَرَبٌ.

16. سيّد شرف‏الدين عاملى، النص و الاجتهاد، ص 103ـ 109.

17. همان.

18. عبدالحسين احمد الامينى النجفى، الغدير فى الكتاب و السنّه و الادب، بيروت، دارالكتب العربى، 1397 ق، ج 7، ص 190ـ 197.

19. ابن ابى الحديد، پيشين، ج 16، ص 230ـ 231.

20. محمّدحسن مظفّر، دلائل الصدق؛ دراسة علمية عن الدلائل، مرتضى الحكمى، قاهره، دارالعلم، 1396، ج 3، ص 75.

 

منبع:

مجله بانوان شيعه، ش 4، معصومه ريعان

زائربقيع دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

خطبه فدكیه تفسیرى بر آیات قرآن كریم(2)

خطبه فدكیه تفسیرى بر آیات قرآن كریم(2)

بررسى محتوایى خطبه فدكیه

حضرت زهرا علیهاالسلام
«لااله‏الاالله» كلمه‏اى است كه تأویلش را اخلاص (1) قرار داده و پیوندش را در دل‏ها نهاده (2) و در فكر براى تعقّل آن، روشنایى ایجاد كرده است.

خداوندى كه دیدارش براى دیدگان و توصیفش براى زبان‏ها و درك چگونگى‏اش براى وهم‏ها ناشدنى است، اشیا را نه از چیزى كه قبل از آن باشد [و از نیستى] پدیدار ساخت و بدون استفاده از مثال و الگو، اشیا را آفرید و به قدرت خویش، خلق كرد و به خواست خود پدید آورد، بدون این كه به آفرینش آنها نیازى داشته باشد و یا در شكل بخشیدن به آنها فایده‏اى برایش باشد، جز این كه حكمتش را پایدار، و بر طاعت و قدرتش دیگران را آگاه، و براى آفریدگانش موجب تعبّد و بندگى، و براى دعوتش موجب سرفرازى باشد. پس از آن، بر طاعت و گوش فرادادن آنان ثواب را مترتّب ساخت و بر نافرمانى‏شان عقاب و كیفر نهاد تا بندگانش را از خشم خود بازدارد و به سوى بهشت فراخواند.

«أشهد أنَّ ابى محمّدا عبدهُ و رسولهُ ...»؛ گواهى مى‏دهم كه پدرم محمد بنده و رسول اوست. پیش از آن كه به او مأموریت دهد، وى را برگزید و برترى و شرافت بخشید و پیش از پدید آوردنش، او را نام نهاد(3) و پیش از آن كه او را مبعوث كند، برگزیده است، در آن هنگام كه آفریدگان در پس پرده غیب مكتوم و در پشت پرده‏هاى ترسناك(4) نگهدارى شده و در كنار مرز نیستى به سر مى‏بردند؛ چون خداوند نتیجه و پیامد كارها را مى‏دانست و به رویدادهاى روزگاران احاطه داشت و به زمان وقوع مقدّرات و كارهاى شدنى آشنا بود ...

حقى از خداوند بر گردن شماست؛ خداوند را در بین شما عهد و قرارى است كه نزد شما گذارده، و بازمانده‏اى است كه بر شما به خلافت و نیابت خود برگزیده است و آن كتاب ناطق الهى و قرآن راستین، نور درخشان و چراغ تابناك است.
سپس حضرت رو به اهل مجلس كرد و فرمود: شما اى بندگان خدا! مخاطبان و مسئولان مستقیم امر و نهى الهى و حاملان دین و وحى او و امین‏هاى خداوند بر خویشتن و رسانندگان دین خدا به دیگر امّت‏ها هستید. حقى از خداوند بر گردن شماست؛ خداوند را در بین شما عهد و قرارى است كه نزد شما گذارده، و بازمانده‏اى است كه بر شما به خلافت و نیابت خود برگزیده است و آن كتاب ناطق الهى و قرآن راستین، نور درخشان و چراغ تابناك است. دیدگاهش مستدل و روشن، اسرارش آشكار [در نزد اهل آن] و ظواهرش درخشان است. پیروانش مورد غبطه دیگران و پیروى‏اش راهبر به سوى بهشت برین و تلاوت آن موجب نجات است. به وسیله آن مى‏توان به حجت‏هاى الهى دست یافت، و دستورات واضح، حرام‏هایى كه از آنها بر حذر شده‏اید، دلایل روشن، براهین كافى، فضیلت‏هاى مستحبى، امور جایز كه موهبتى‏اند، و نیز قوانین مكتوب خداوندى از طریق آن (قرآن) حاصل مى‏گردند.

حضرت زهرا علیهاالسلام

پس از این بیانات تفسیرى و روشن از مضامین مطرح شده، به تفسیر و تبیین مضامین و محتواى معارف و احكام مندرج در قرآن پرداخته است و پیرامون 20 مضمون قرآنى بیانات خویش را ادامه داده كه به مناسبت هر یك، آیات مربوط را ذكر مى‏كنیم:

1. ایمان؛ پاكى از شرك: «فَجَعَلَ اللهُ الایمانَ تطهیراً لكم مِن الشركِ.» (در قرآن كریم 736 بار مشتقات «أمن» آمده كه از این تعداد 18 بار لفظ «آمنوا» است.)

2. نماز؛ تغذیه و پاكى از آلودگى تكبّر: «و الصلاةَ تنزیها لكم عَنِ الكِبر.» (در قرآن كریم 99 آیه درباره نماز آمده‏اند.)

3. زكات؛ پاك ساختن روح و افزایش روزى: «والزكاةَ تزكیةً لِلنَّفسِ و نماءً فى الرزقِ.» (در قرآن كریم 32 آیه درباره زكات ذكر شده‏اند.)

4. روزه؛ تثبیت اخلاص: «والصیامَ تثبیتا لِلاخلاصِ.» (در قرآن كریم 13 آیه درباره روزه آمده‏اند.)

5. حج؛ استحكام دین: «والحجَ تشییدا للدین.» (در قرآن كریم 12 آیه درباره حج مى‏باشند.)

6. عدل؛ نزدیكى و تألیف دل‏ها: «والعدلَ تنسیقا لِلقلوبِ.» (در قرآن كریم 37 آیه درباره عدل گرد آمده‏اند.)

7. فرمان‏بردارى از فرمان‏هاى ما؛ انتظام امّت اسلام: «و طاعتَنا نظاما لِلملَّةِ.» (در قرآن كریم 19 آیه با لفظ «اطیعوا» آمده‏اند كه یك بار آن اطاعت اولى‏الامر است. (نساء/ 59)

8. امامت؛ امنیت از خطر تفرقه: «و اِمَامتنا اماناً مِن الفَرقةِ.» (اشاره به آیه «و جَعلنا لِلمتّقینَ اِماما» (فرقان/ 74)

9. جهاد؛ عزّت اسلام و ذلّت كافران و منافقان: «والجهادَ عِزّا للاسلام.» (41 آیه درباره جهاد و مجاهد موجودند كه 4 آیه آن با لفظ امر «جاهَدوا» مى‏باشند.)

10. صبر؛ جلب خیرات: «والصبرَ معونةً على استیجابِ الاجرِ» (103 آیه درباره صبر و مشتقّات آن مى‏باشند.)

11. امر به معروف و نهى از منكر؛ اصلاح حال عموم: «والاَمرَ بِالمعروفِ مَصلحةً للعامّةِ» (در 6 آیه تكرار هر دو لفظ با هم، 39 آیه از ماده «معروف» و 15 آیه از ماده «منكر» ذكر شده‏اند.)

12. احسان به پدر و مادر؛ جلوگیرى از خشم خدا: «و بِرَّ الوالدینِ وقایةً مِن السخطِ.» (5 آیه درباره احسان به پدر و مادر آمده‏اند.)

13. پیوند خویشاوندى؛ تأخیر اجل و طول عمر: «و صلةَ الارحامِ منماةً للعددِ.» (اشاره به آیه «و اُولوا الارحامِ بعضُهم اَولى بِبعضٍ فِى كتابِ اللهِ» (احزاب: 6) مى‏باشد.)

14. قصاص؛ احترام و حرمت خون‏ها: «والقصاصَ حصنا لِلدّماءِ.» (5 آیه درباره قصاص در قرآن كریم ذكر شده‏اند.)

15. وفاى به نذر؛ در معرض آمرزش حق قرار گرفتن: «والوفاءَ بالنَذرِ تَعریضاً لِلمَغفرةِ.» (اشاره به آیه «و اوفوا بالعهدِ اِنَّ العهدَ كانَ مسئولاً.» (اسراء: 24 / انعام: 152»)


16. كم نفروختن؛ تغییر خوى و عادت كم‏گذارى از حق دیگران: «و توفیةَ المكائیلِ و الموازینِ تغییرا للمبخس» (اشاره به مضمون آیات چهارگانه «و اوفوا الكیلَ و المیزانَ بِالقسطِ»)

17. نهى از مى‏خوارگى؛ پاكیزه شدن از آلودگى‏ها: «والنَهىَ عَن شُربِ الخمرِ تنزیها عَن الرّجسِ» (اشاره به آیات تحریم خمر «مائده 90 و 91 / بقره 219»)

18. دورى از تهمت؛ مانع لعنت: «و اجتنابَ القذفِ حِجابا عن اللعنةِ.» (اشاره به مضمون آیه «اِجتنبوا قولَ الزورِ» «حج: 30»)

19. ترك دزدى؛ موجب عفّت و خویشتن‏دارى: «و تركَ السرقة ایجابا لِلعفّةِ.» (اشاره به آیه والسارقُ و السارقةُ فاقطعُوا اَیدیهُما جزاءً بما كَسَبا. «مائده: 38»)

20. حرمت شرك؛ موجب اخلاص در قبول ربوبیت در پذیرش توحید محض: «و حَرَّمَ اللهُ الشركَ اخلاصا بالربوبیّة.» (168 بار لفظ «شرك» و «مشركین» در قرآن كریم آمده‏اند و حرمت شرك مورد تأكید قرار گرفته كه آیه «اِنَّ اللهَ لا یَغفرُ اَن یُشركَ به» «نساء: 48» تصریح در آن است.)

آن‏گاه پس از تبیین فلسفه احكام مزبور، به تقواى الهى توصیه كرده، مى‏فرماید: «اتَّقُواْ اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنتُم مُّسْلِمُون.» (آل عمران: 102) بدین ‏وسیله، اطاعت از خدا در فرمان‏هاى وارد شده و نهى‏هاى مذكور را مورد تأكید قرار مى‏دهد: «و اطیعوا اللهَ فیما اَمرَكم به و نَهاكُم عَنه فانّه «إِنَّمَا یَخْشَى اللهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ»» (فاطر: 28) و سپس وارد محتواى اصلى خطبه مى‏گردد.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- علاّمه مجلسى ذیل كلمه «اخلاص» در شرح لغات خطبه آورده است: «مقصود از اخلاص آن است كه همه اعمال را براى خداوند خالص نمود، ریا و هدف‏هاى فاسد را با آن مخلوط نكند و در هیچ یك از كارهایش به غیر خداوند توسّل نجوید و تأویل كلمه توحید همین است؛ زیرا كسى كه یقین داشته باشد خالق و مدبّر، خداوند است و در خدایى‏اش با كسى شریك نیست، بر او لازم و سزاوار است كه در پرستش او كسى را شریك قرار ندهد و در هیچ كارى به غیر او متوجه نشود.»

2- وى همچنین در فراز «پیوندش را در دل نهاده است»، مى‏گوید: در این فقره، چند احتمال وجود دارند:

اول. خداوند بر دل‏ها آنچه را كه لازمه این كلمه كرده عبارتند از: عدم تركیب در ذات خدا و عدم زیادتى صفات كمالیه بر ذات خداوند، و امثال این‏گونه مطالب را، كه مربوط به توحیدند، واجب و حتم قرار داده است.

دوم. آنچه عقل از این كلمه به آن مى‏رسد، به قلب متصل مى‏كند و آیات آفاق و انفس به او مى‏نمایاند و با توحید فطرى آن را كامل مى‏كند و در دل‏هایشان مستقر مى‏سازد.

سوم. ممكن است مقصود آن باشد كه عقل‏ها را مكلّف به رسیدن به آخرین درجه دقایق كلمه توحید و تأویل نكرده، بلكه همه دل‏ها را مكلّف ساخته است كه به ظاهر معنایش اذعان و اعتراف كنند و مقصود از «وصول» همین است.

چهارم. احتمال دارد ضمیر در كلمه «موصولها» در عبارت «وَ ضَمَّنَ القلوبَ موصولَها» به قلوب برگردد؛ یعنى بر دل‏ها بیش از آن اندازه كه امكان وصول دارند، لازم نكرده و رسیدن به تأویل كامل این كلمه طیّبه و دقایقى كه از آن استنباط مى‏شوند و یا به طور مطلق، اصولاً رسیدن به این‏ها را بر دل‏ها واجب ننموده است. وى در انتها، این تفسیر چهارم از عبارت مزبور را بر سایر وجوه ترجیح داده است. (محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، چاپ كمپانى، ج 8، ص 114.)

3- سیوطى در كتاب الاتقان مى‏نویسد: ابن ابى حاتم از عمرو بن مرّة روایت كرده است كه پنج نفر پیش از آن كه موجود شوند نام‏گذارى شدند: یكى از آنها حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود كه حضرت عیسى علیه‏السلام به وجود او بشارت داد و گفت: «وَ مُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَد ...» (صف/ 6) و این اشاره به بیان مزبور دارد.

4- شاید مقصود از «پرده»، نیستى یا حجاب‏هاى اصلاب و ارحام باشد، و این كه آنها را نسبت به «اهاویل» داده، به خاطر وجود منابع و عوامل بازدارنده در این حالت است. و شاید مقصود آن باشد كه آنان در آن حال از «أهاویل» و چیزهاى ترس‏آور مصون و محفوظ بودند؛ زیرا ترس و هول پس از وجود، به اشیا مى‏رسد و در حال نیستى، ترس و وحشتى نیست و گفته شده است: تعبیر «أهاویل» از قبیل تعبیر از درجات عدم به ظلمت‏ها و تاریكى‏هاست. (رحمانى همدانى، فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفى، ترجمه سیدحسن افتخار زاده سبزوارى، بدر، 1376، ص 479.)

 

منبع:

مجله بانوان شیعه، ش 4، معصومه ریعان

زائربقيع دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

خطبه فدكیه تفسیرى بر آیات قرآن كریم(1)

خطبه فدكیه تفسیرى بر آیات قرآن كریم(1)

زمینه سازی خطبه فدكیه

حضرت زهرا علیهاالسلام


در فرهنگ شیعه، «فدك» نمادِ معنایى بزرگ است كه هرگز در محدوده یك قطعه زمین نمى‏گنجد و همین معنا رمزى است كه درگیرى را از مخاصمه سطحى و محدود، به مبارزه‏اى سیاسى تبدیل كرد. منازعه فدك در واقع، فریاد اعتراض یادگار رسول خدا صلى‏الله‏علیه ‏و ‏آله به انحراف پدید آمده در جهان اسلام است. «خطبه فدك» علاوه بر قاطعیت فاطمه زهرا علیهاالسلام در حق‏خواهى نسبت به ارث خویش، بیش از پیش بیان روشن دفاع از حضرت على علیه‏السلام است و انتقاد از بى‏وفایى و خیانت مردمان نسبت به حق صریح اهل بیت علیهم‏السلام.

«خطبه فدك» علاوه بر قاطعیت فاطمه زهرا علیهاالسلام در حق‏خواهى نسبت به ارث خویش، بیش از پیش بیان روشن دفاع از حضرت على علیه‏السلام است و انتقاد از بى‏وفایى و خیانت مردمان نسبت به حق صریح اهل بیت علیهم‏السلام.
حضرت زهرا علیهاالسلام در این محاجّه، با بهره‏گیرى متین و استوار از آیات قرآن كریم، تفسیرى مستند و محكم از آیات قرآن را به نمایش مى‏گذارد كه نشان‏دهنده اوج اشراف و آگاهى از بیان رموز آیات است و خطبه را از صبغه سیاسى به درس معرفتى و كلاس تفسیرى و ادبى بدل مى‏نماید كه مفسّر آن در نهایت درجه فهم و ادراك مبانى آیات الهى و نهایت درجه فصاحت و بلاغت در گفتار و سخن‏سرایى است.

پس از روى كار آمدن خلیفه اول، از اولین اقدامات در جهت تثبیت قدرت سیاسى و اقتصادى خلافت، گردآورى زكات و سامان بخشیدن درآمدها بود و از این‏رو، تصرف منطقه اقتصادى فدك، آغاز رویارویى عملى با مخالفان سیاسى بود كه با این حركت، درگیرى را از پشت درها به صحنه علمى مسجد كشانید و فاطمه زهرا علیهاالسلام را به بیانى طولانى و مفصّل وادار نمود.
 

اشراف حضرت زهرا علیهاالسلام به قرآن
فاطمه زهرا علیهاالسلام در خانه‏اى پرورش یافته كه نمونه والاى حُسن خُلق، سلامت طبع، دانش، بینش، هدایت و بالاتر از همه مهبط وحى الهى بوده و از این‏رو، ضرب‏المثل كمال و انسانیت، عفّت، پاكى، متانت و آگاهى است. وى از آنچه پیامبر از حق تعالى تلقّى كرده، بهره گرفته و در خانه پدر و دامان پرورش او به فضایلى آراسته شده كه هیچ دخترى به آنها دست نیافته است. ایشان همچنین از فضل همنشینى همسرى برخوردار است كه تمامى دغدغه او از آغاز تا انجام، قرآن كریم و تحقق آیات آن در میان مردم بوده است. وى قرآن كریم را از زبان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و حضرت على علیه‏السلام شنیده و روان خویش را در پرتو مفاهیم آن تصفیه نموده است. در كتب بسیارى آمده است كه ایشان بر علوم قرآن و مسائل و مطالب ادیان و شرایع پیشین آگاهى داشت و خواندن و نوشتن مى‏دانست و بر حسب فرمان خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مطالبى به صورت مكتوب فراهم آورده بود تا از آنها بهره گیرد و در امور دینى و دنیوى، بصیرت و آگاهى یابد. (1)

حضرت زهرا علیهاالسلام
بلاذرى، طبرى، ابن اثیر و ابن ابى الحدید نیز مى‏گویند: «خیبر» فى‏ء مسلمانان و «فدك» خالصه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود؛ زیرا آنان تاخت و تازى در آنجا نداشتند.
از مباحثاتى كه حضرت با ابوبكر و زنان مهاجر و انصار نموده است، این واقعیت برمى‏آید كه ایشان بر آیات كریمه احاطه كامل داشته و به اقتضاى كلام، از آنها بهره برده و بدانها استدلال نموده است. گرچه اخیرا قریب 2000 كتاب مستقل و چاپى درباره حضرت زهرا علیهاالسلام به 26 زبان دنیا معرفى گردیده‏اند، (2) ولى كتاب مستقلى در خصوص بیانات قرآنى این بانوى بزرگ در این مجموعه‏ها یافت نمى‏شود و صرفا مى‏توان این‏گونه بیانات قرآنى را ذیل زندگى‏نامه و نقل‏هاى تاریخى جست‏وجو نمود. بخشى از این گفتارهاى نورانى، در نقل‏هاى كوتاه و بخش دیگر آن در گفتار مفصّل آن حضرت علیهاالسلام در مسجد مدینه (خطبه فدك) و در دیدار با زنان مهاجر و انصار (خطبه عیادت) نمودِ كامل و بارزى یافته‏اند.

حضرت زهرا علیهاالسلام در این محاجّه، با بهره‏گیرى متین و استوار از آیات قرآن كریم، تفسیرى مستند و محكم از آیات قرآن را به نمایش مى‏گذارد كه نشان‏دهنده اوج اشراف و آگاهى از بیان رموز آیات است و خطبه را از صبغه سیاسى به درس معرفتى و كلاس تفسیرى و ادبى بدل مى‏نماید كه مفسّر آن در نهایت درجه فهم و ادراك مبانى آیات الهى و نهایت درجه فصاحت و بلاغت در گفتار و سخن‏سرایى است.
 

زمینه سازی خطبه فدكیه
بنابر روایت براء بن عازب، پس از خاتمه بیعت در «سقیفه»، كسانى كه در آن مجمع گرد آمده بودند از محل خارج شدند و در كوچه‏ها به راه افتادند و به هر كس مى‏رسیدند دست او را مى‏گرفتند به دست ابوبكر مى‏مالیدند، چه آن شخص به این كار تمایلى داشت یا نداشت. براء مى‏گوید: در آن زمان بود كه من به در خانه بنى‏هاشم رفتم و خبر را به آنان دادم. (3)

حضرت فاطمه علیهاالسلام از زمره مخالفان بود و از این‏رو، خانه وى بلافاصله محل اجتماع ایشان و رویارویى با جریان سقیفه گردید. امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهماالسلام براى بازگرداندن امر خلافت از ابوبكر و بیعت با حضرت على علیه‏السلام تلاش زیادى كردند، اما تلاش آنها ثمرى نبخشید تا این كه این مواجهه در جریان تصرف فدك به مبارزه‏اى بزرگ تبدیل شد و فاطمه زهرا علیهاالسلام براى حق‏خواهى و ادعاى مالكیت فدك، در حضور مسلمانان در مسجد پیامبر حاضر گردید و در مخالفت با تصدّى مقام خلافت به وسیله ابوبكر، خطابه‏اى طولانى ایراد نمود.

این آبادى(فدک) بنابر نقل كلیه مورّخان، به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اختصاص داشت؛ زیرا آن حضرت به همراه حضرت على علیه‏السلام آن را فتح كرد و هیچ یك از دیگر مسلمانان در فتح آن شركت نداشت و بنابراین، عنوان «فى‏ء» را از دست داده و ذیل كلمه «انفال» وارد شده بود.

فدک چیست؟
طریحى در مجمع البحرین مى‏گوید: «فدك» از آبادى‏هاى یهودیان بود كه تا مدینه دو روز و تأخیر كمتر از یك منزل فاصله داشت. (4)

این آبادى بنابر نقل كلیه مورّخان، به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اختصاص داشت؛ زیرا آن حضرت به همراه حضرت على علیه‏السلام آن را فتح كرد و هیچ یك از دیگر مسلمانان در فتح آن شركت نداشت و بنابراین، عنوان «فى‏ء»(5) را از دست داده و ذیل كلمه «انفال»(6) وارد شده بود.


طریحى آورده است: هنگامى كه آیه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّه» (اسراء/ 26) نازل گردید، حضرت رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله «فدك» را به حضرت فاطمه علیهاالسلام بخشید و آن ملك تا پس از رحلت حضرت در تصرف ایشان بود و به زور از او گرفته شد و حضرت على علیه‏السلام در یك نقل تأویلى، حدود آن را بدین‏گونه مشخص نمود: یك طرفش كوه احد، مرز دیگرش عریش مصر، مرز دیگر سیف البحر و مرز دیگر دومة الجندل است. (7)

بلاذرى، طبرى، ابن اثیر و ابن ابى الحدید نیز مى‏گویند: «خیبر» فى‏ء مسلمانان و «فدك» خالصه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود؛ زیرا آنان تاخت و تازى در آنجا نداشتند. (8)

امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهماالسلام براى بازگرداندن امر خلافت از ابوبكر و بیعت با حضرت على علیه‏السلام تلاش زیادى كردند، اما تلاش آنها ثمرى نبخشید تا این كه این مواجهه در جریان تصرف فدك به مبارزه‏اى بزرگ تبدیل شد و فاطمه زهرا علیهاالسلام براى حق‏خواهى و ادعاى مالكیت فدك، در حضور مسلمانان در مسجد پیامبر حاضر گردید و در مخالفت با تصدّى مقام خلافت به وسیله ابوبكر، خطابه‏اى طولانى ایراد نمود.
پس از روى كار آمدن خلیفه اول، از اولین اقدامات در جهت تثبیت قدرت سیاسى و اقتصادى خلافت، گردآورى زكات و سامان بخشیدن درآمدها بود و از این‏رو، تصرف منطقه اقتصادى فدك، آغاز رویارویى عملى با مخالفان سیاسى بود كه با این حركت، درگیرى را از پشت درها به صحنه علمى مسجد كشانید و فاطمه زهرا علیهاالسلام را به بیانى طولانى و مفصّل وادار نمود. قدیمى‏ترین سند این سخنرانى كتاب بلاغات النساء، ابوالفضل احمد بن ابى طاهر مروزى (204ـ 208 ق) است. این خطبه به عنوان دومین گفتار آن كتاب ـ پس از مرثیه عایشه در مرگ ابوبكر ـ ضبط گردیده است.

فصاحت و بلاغت، آرایه‏هاى لفظى و معنوى و به خصوص صنعت «سجع» در این سخنان موج مى‏زند و بسیارى را به این نحوه كلام متوجه نموده و مقهور گفتارپردازى آن كرده است. برخى نیز آن را تركیبى از مخالفت با قدرت سیاسى موجود و خطبه‏اى انقلابى مى‏دانند كه سعى در براندازى نظام نوبنیاد دارد تا حق‏خواهى شخصى. (9) به هر صورت، محتواى این سخنان ظهور استدلالى غنى بر ادعایى است كه علاوه بر قدرت بیان گوینده در لفظ و معنا، شاهد نحوه بهره‏گیرى منطقى‏ترین و استوارترین استدلال از آیات كریمه قرآن است كه به فراخور بحث، محتواى سخن را سرشار از نورانیت قرآن كرده و آن را به تفسیرى موجز از برخى آیات الهى تبدیل نموده است.

مرحوم مجلسى این خطبه را در جلد هشتم كتاب بحارالانوار آورده و لغات آن را نیز شرح نموده و برخى مضامین آن را نیز تبیین کرده است. (10)

حضرت زهرا علیهاالسلام قرآن كریم را از زبان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و حضرت على علیه‏السلام شنیده و روان خویش را در پرتو مفاهیم آن تصفیه نموده است.
محتواى كامل این سخنان شامل موارد ذیل است: حمد و ثناى خداوند، شهادت به وحدانیت خداوند، شهادت به رسالت محمّدى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، تفسیرى از كتاب الله قرآن كریم، تفسیرى از هجده مضمون معرفتى قرآن كریم. پس از این مقدّمات، خطابه شروع گردیده و با استناد مستقیم به 21 آیه كریمه و اقتباس از 6 آیه دیگر، استدلال را قوّت بخشیده و از محتواى بحث به آیات قرآن و از آیات قرآن به محتواى سخن سرایت داده شده است.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- توفیق ابوعلم، فاطمة الزهرا علیهاالسلام، ترجمه على اكبر صادقى، امیركبیر، 1364، ص 111.

2- اسماعیل انصارى زنجانى خوئینى، فاطمه در آیینه كتاب، قم، الهادى، 1378.

3- رسول جعفریان، تاریخ الخلفاء، انتشارات دلیل، 1380، ص 22، به نقل از: ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ج 5، ص 261

4- فخرالدین طریحى، مجمع‏البحرین، تحقیق احمد الحسینى، تهران، مرتضوى، 1365، ذیل كلمه «فدك».

5- فیء اموال و زمین هایی است که به وسیله جنگ و نزاع به دست مسلمانان نرسیده و بر آن سرزمین ها اسب و شتر نتاخته باشند. این زمین ها به تصریح آیات الهی(مانند آیه 6/ سوره حشر) ملک خاص رسول خدا است.

6- مفهوم اصلی انفال نه تنها غنائم جنگی بلکه همه اموالی را که مالک خصوصی ندارد مثل بیشه زارها، جنگلها، دره ها و سرزمین های موات شامل می شود و تمام اموال متعلق به خدا و پیامبر و وصی اوست. انفال در اصطلاح فقهای امامیه عبارت از اموالی است که به پیامبر و پس از او به جانشینانش اختصاص دارد. آنان آن اموال را به هر نحو که مصلحت بدانند به مصرف می رسانند. از آن جهت این اموال را انفال می نامند که امام بالخصوص استحقاق دارد آنها را بر وفق مصلحت به مصرف برساند؛ به همانگونه که پیامبر مستحق آنها بوده است و درخور استحقاق دیگران نیست.

7- همان.

8- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمّد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، دار الاحیاء التراث الكتب العربیة، 1960، ج 16، ص 210 / ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، 1285 ق، ج 2، ص 221 / محمّد بن جریر طبرى، تاریخ الرسل و الملوك، تحقیق محمّدابوالفضل ابراهیم، قاهره، دارالمعارف بمصر، 1968، ج 2، ص 14 / احمد بن یحیى بلاذرى، فتوح البلدان، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1346، ص 46.

9- سیدجعفر شهیدى، زندگانى فاطمه زهرا علیهاالسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1362، ص 122.

10- محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، چاپ كمپانى، ج 8، ص 114.

 

منبع:

مجله بانوان شیعه، ش 4، معصومه ریعان

زائربقيع دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

السلام عليك ايها الصديقه الشهيده

السلام عليك ايها الصديقه الشهيده

يا اميرالمومنيــــــــن روحي فداک                   آسمـــان را دفن‌کردي زير خاک

آه را در دل نـهــــــــان کردي چـرا                    مــاه را در گل نهان کردي چـرا

يا علي جان تربت زهرا کجاست؟                    يـــادگار غربت زهرا کجـاست؟

تا ز نـورش ديده را روشـــــن کنم                    بـر مـزارش شعله‌ها بر تن کنم

آه ازآن ســــاعت که‌آتش درگرفت                   جـــام را از ساقي کوثـر گرفت

ياد پهلـــــــويش نمازم را شکست                   فرصــت راز و نيازم را شکست

آه زهـرا تا ابـــــد جـــــــــاري بود                   دست مـولا تشـــنه يـاري بـود

چون علي شد بي‌کس و بي‌هم‌نفس               گفت يا زينب به فريـــادم برس

 

 

عشق يعني دل سپردن در الست 

از مي وصل الهي  مستِ مست

 

عشق  يعني  ذكر ناموس  خدا

يا علي گفتن به زير دست و پا

 

عشق  يعني  جلوه  صبر  خدا

شرم ايوب نبي  از مرتضي

 

عشق بر دلداده  فرمان  مي‌دهد

عاشق جان داده را جان مي‌دهد

 

عشق باعث شد كه دل سامان گرفت

پشت درب خانه زهرا جان گرفت

 

عشق  يعني انقلاب فاطمه

از كبودي  چشم تار فاطمه

 

عشق يعني عشق ناب فاطمه

بيت الاحزان خراب فاطمه

 

به مناسبت شهادت مظلومانه دخت رسول اكرم صل الله عليه و آله و همسر با وفاي حيدر كرار ومادر حسنين  حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله عليها به همين مناسبت مراسمي به مدت 5 شب برگزار ميشود
سه شنبه 87/3/14 ساعت 20الي 22
مداحان : حاج محمود مجلسي و برادر محمد رضا منصوري
مكان :زاهدان خيابان شهيد رجايي شهيد رجايي 28 
هيئت محبان و جانثاران  امام حسن مجتبي عليه السلام


يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

ویژه نامه ایام فاطمیه و شهادت حضرت زهرا

ویژه نامه شهادت حضرت زهرا

1چشم تر ---۲پرستوی علی پر کشید---۳روزگار فاطمه --4مباهله ---۵-- مصحف فاطمه 6-ماجرای فاطمه

7 -ماجرای فدک 8 ماجرای سقیفه ۹حکایت علی و چاهای صبور مدینه ۱۰10 فاطمه و حضور در صحنه های نبرد

۱۱ایا خانه داری فضیلت است

۱۲زهرا علیه السلام علت خلقت

۱۳ جریان شهادت حضرت زهرا نقل از اسما بنت عمیس

۱۴وصیت حضرت زهرا

۱۵تصاویری ویژه شهادت حضرت زهرا 1

۱۶دانلود مداحی ویژه شهادت حضرت زهرا 2

۱۷دانلود مداحی ویژه شهادت حضرت زهرا مرثیه 1

۱۸دانلود فیلیم با عنوان قربت بقیع ویژه ایام فاطمیه و شهادت حضرت زهرا

۱۹بخش هایی از خطبه حضرت زهرا در مسجد

۲۰در واژه هایی از حضرت زهرا

۲۱اعتقاد به شهادت

۲۲مرا ببخش بانو

۲۳غروب آفتاب

۲۴باز شدن در با نام حضرت فاطمه علیها سلام

۲۵منظومه غم

۲۶حضرت زهرا پس از پدر

۲۷اخرین اذان

۲۸مادر شهید

۲۹دانلود تصاویر ویژه شهادت حضرت زهرا 2

۳۰دانلود مداحی ویژه شهادت حضرت زهرا 3

۳۱تنهای تنها

۳۲مباهله .جلوه ایی از حضور حضرت زهرا در سیاست

۳۳حضرت زهرا علیه السلام علت خلقت

۳۴ماجرای سقیفه بنی ساعده

۳۵حمله به خانه حضرت زهرا علیه السلام

۳۶غضب فدک

۳۷خطبه حضرت زهرا در مسجد و پاسخ ابوبکر به ایشان

۳۸بیماری وشهادت حضرت زهرا

۳۹کفن و دفن و قبر حضرت زهرا

۴۰وصیت نامه حضرت زهرا

۴۱پرستوی علی پر کشید

۴۲قصیده در مدح فاطمه الزهرا

۴۳دانلود کلیپ ویژه شهادت حضرت زهرا 

۴۴دانلود اسکرین سرور ویژه شهادت حضرت زهرا

۴۵دانلود تصاویر ویژه شهادت حضرت زهرا 3

۴۶لحظات وداع حضرت زهرا علیهاسلام

۴۷درسوگ ریحانه رسول خدا 

۴۸جایگاه حضرت زهرا در روایات

۴۹عشق یعنی ...

۵۰ضریح گمشده

۵۱حضرت زهرا از منطر امیرالمومنین

۵۲سیمای حضرت فاطمه علیها السلام

۵۳وجه تمسیه حضرت فاطمه علیها السلام

۵۴دانلود مداحی ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیه4

۵۵دانلود روضه ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیه 5 

۵۶ازار فاطمه آزار خدا و پیامبر است

۵۷چرا حضرت زهرا علیها سلام فدک را مطالبه نمود

۵۸حوادث بعد از پیامبر در خطبه حضرت زهرا علیهماالسلام

۵۹مزار دختر پیغمبر کجاست

۶۰مقام حضرت زهرا در بهشت

۶۱غروب گل محمدی

۶۲دعای بهشتیان

۶۳زبان حال حضرت زهرا علیها سلام

۶۴قامت طوبی

۶۵خانه بی بی فاطمه الزهر علیها سلام

۶۶دانلود تصاویر ویژه شهادت حضرت زهرا

۶۷دانلود سخنراني درس اخلاق دکتر مرتضی آقا تهرانی ويژه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليه فاطميه

۶۸دانلود مداحي ويژه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليه فاطميه 6

زائربقيع پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

دانلود مداحي ويژه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليه فاطميه

دانلود مداحي ويژه شهادت حضرت زهرا سلام الله  عليه فاطميه

دانلود ادامه مطلب

ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

دانلود سخنراني درس اخلاق دکتر مرتضی آقا تهرانی ويژه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليه فاطميه

دانلود سخنراني درس اخلاق دکتر مرتضی آقا تهرانی ويژه شهادت حضرت زهرا سلام الله  عليه فاطميه

دانلود ادامه مطلب

ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

دانلود تصاویر ويژه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليه فاطميه

دانلود تصاویر ويژه شهادت حضرت زهرا سلام الله  عليه فاطميه

دانلود ادامه مطلب

ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

خانه بی فاطمه(سلام الله علیها)

خانه بی فاطمه(سلام الله علیها)

لاله‌ها پژمرده بلبل را دگر آوا نبود                                               هیچ کس در باغ، مثل باغبان تنها نبود

یک مدینه دشمن و یک خانه‌ی بی فاطمه                                  بانوی آن خانه کس جز زینب کبری نبود

روی سیلی خورده زهرا شهادت می‌دهد                                  از علی مظلوم‌تر مردی در این دنیا نبود

نیست جایز خانه کفار را آتش زدن                                              ای مسلمانان مسلمان بود زهرا، یا نبود؟

ای جنایت کار، ای بیدادگر، رویت سیاه                                      اجر و پاداش رسالت کشتن زهرا نبود

مصطفی از تو مودت خواست، تو سیلی زدی                           بی حیا سیلی زدن اجر ذوی القربی نبود

ریخت دشمن بر سر زهرا، ولایت را ببین                                   بارها از پا فتاد و غافل از مولا نبود

من نمی‌گویم چه شد گویند در چشم علی                               سیل دشمن بود پیدا فاطمه پیدا نبود

ای مدینه آتش غیرت چرا آبت نکرد                                           جای ناموس خدا در دامن صحرا نبود

آنچه بر آل علی در کربلا یکسر گذشت                                      در سقیفه اتفاق افتاد، عاشورا نبود

             

                                                                                                                                 غلامرضا سازگار(میثم)

زائربقيع پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

خانه بی فاطمه(سلام الله علیها)

خانه بی فاطمه(سلام الله علیها)

لاله‌ها پژمرده بلبل را دگر آوا نبود                                               هیچ کس در باغ، مثل باغبان تنها نبود

یک مدینه دشمن و یک خانه‌ی بی فاطمه                                  بانوی آن خانه کس جز زینب کبری نبود

روی سیلی خورده زهرا شهادت می‌دهد                                  از علی مظلوم‌تر مردی در این دنیا نبود

نیست جایز خانه کفار را آتش زدن                                              ای مسلمانان مسلمان بود زهرا، یا نبود؟

ای جنایت کار، ای بیدادگر، رویت سیاه                                      اجر و پاداش رسالت کشتن زهرا نبود

مصطفی از تو مودت خواست، تو سیلی زدی                           بی حیا سیلی زدن اجر ذوی القربی نبود

ریخت دشمن بر سر زهرا، ولایت را ببین                                   بارها از پا فتاد و غافل از مولا نبود

من نمی‌گویم چه شد گویند در چشم علی                               سیل دشمن بود پیدا فاطمه پیدا نبود

ای مدینه آتش غیرت چرا آبت نکرد                                           جای ناموس خدا در دامن صحرا نبود

آنچه بر آل علی در کربلا یکسر گذشت                                      در سقیفه اتفاق افتاد، عاشورا نبود

             

                                                                                                                                 غلامرضا سازگار(میثم)

زائربقيع پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

قامت طوبی

   قامت طوبی


شیطان به بیت حی تعالی چه می‌کند؟                                    آتش به گرد خانه مولا چه می‌کند؟

از باغ خلد دود چرا می‌شود بلند؟                                             بر روی حور، سیلی اعدا چه می‌کند؟

رویش سیاه گردد و دستش شکسته باد                                   قنفذ کنار خانه مولا چه می‌کند؟

دارالزیّاره نبی و آستان وحی                                                    ای وای من، مغیره در آن جا چه می‌کند؟

گیرم رواست سوختن خانه، میخ در                                          در سینه شکسته زهرا چه می‌کند؟

باید ز تازیانه بپرسم که در بهشت                                             آثار خون به قامت طوبی چه می‌کند؟

زن در میان خانه و مرد غریب او                                                با دستِ بسته و تن تنها چه می‌کند؟

در بیت وحی، حرمت یاسین به زیر پا                                        یک لحظه بنگرید که طاها چه می‌کند؟

گل‌ها ز غم فسرده و پروانه منتظر                                          شمع ز پا فتاده به صحرا چه می‌کند؟

با بودن دو داغ بر او گریه گشته منع                                         (میثم) ببین به فاطمه دنیا چه می‌کند

 

                                                                                                        "غلامرضا سازگار" (میثم)

زائربقيع پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!

زبان حال حضرت زهرا علیهاالسلام

زبان حال حضرت زهرا علیهاالسلام


اجل گم کرده بعد از قتل محسن خانه ما را                              بیا ای مرگ یاری کن من افتاده از پا را

نه دستی مانده تا گیسوی زینب را زنم شانه                          نه پایی تا برای گریه گیرم راه صحرا را

ز تو ای دست، ممنونم که بر یاریِّ دست حق                          گرفتی از غلاف تیغ قنفذ، اجر زهرا را

علی تنها، همه دشمن، تو بشکسته، من افتاده                    خدا را، پس که یاری می‌کند آن یار تنها را؟

من از بهر علی گریان علی از بهر من گریان                            به نوبت زینب غمدیده دلداری دهد ما را

ببر ای دست سالم دست مجروح مرا بالا                               که از صورت بگریم قطره قطره اشک مولا را

اجل را دور سر گردانده‌ام تا بر علی گریم                               وگرنه پشت آن در گفته بودم ترک دنیا را

سیه پوش آمده از دود آتش خانه زهرا                                   چه خوش کردند همدردی عزاداران طاها را

عدو سیلی زد و پهلو شکست و من در آن حالت                    گهی دیدم به پهلو گه به صورت دست بابا را

سراپا دردم و لب بستم و خاموشم از گفتن                          مگر گاهی که دور از چشم زینب بینم اسما را

چو وقف ماست نظم و ناله و فریاد جان‌سوزش                      به محضر دست گیرم (میثم) افتاده از پا را

 

                                                                                                                         غلامرضا سازگار (میثم)

زائربقيع پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 نظر بدهید!