تبليغاتX
كريم اهل بيت

hassanmojtaba

زائربقيع

hassanmojtaba

http://hassanmojtaba.blogfa.com

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

كريم اهل بيت

کاربر مهمان، خوش آمديد! امروز
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات
قران کریم
پیامبر اکرم (ص)
علی ابن ابی طالب
حضرت زهرا ع(س)
امام حسن مجتبی علیه السلام
امام حسین علیه السلام
حضرت زینب س
حضرت علی اکبر حضرت علی اصغر ع
حضرت ابوالفضل ع حضرت رقیه س
امام سجاد ع
امام محمد باقر ع
امام جعفر صادق ع
امام موسی کاظم ع
حضرت معصومه س
امام رضا علیه السلام
امام محمد تقی ع
امام علی النقی ع
امام حسن عسکری ع
امام زمان ع
سخنرانی مذهبی
دانلود مداحی سید جواد ذاکر
دانلود مداحی مرحوم اغاسی
دانلود مداحی محمود کریمی
دانلود مداحی حمید علیمی
دانلود مداحی مهدی مختاری مهدی اکبری
دانلود مداحی عبدالرضا هلالی
دانلود مداحی سعید حدادیان
دانلود مداحی حاج منصور ارضی
دانلود مداحی مهدی سلحشور احمد واعظی
حج
دانلود مداحی حاج محمد رضا طاهری
ادعیه و زیارات
دانلود مداحی سید مهدی میرداماد سید مجید بنی فاطمه
دانلود مداحی حاج حسن خلج
کتاب الکترونیک مذهبی و اموزشی
نرم افزارهای اسلامی موبایل
مجموعه سخنرانی استاد انصاریان
مجموعه سخنرانی از استاد توکل
مجموعه سخنرانی از حجت الاسلام رفیعی
مجموعه سخنرانی از استاد شهید مطهری
سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی
مجموعه سخنرانی از حاج آقای پناهیان
عکس هایو بگراندهای مذهبی
دانلود مداحی حسين سيب سرخي
دانلود مداحی جواد مقدم
تم های مذهبی موبایل
عید غدیر خم
مجموعه مداحی از حاج صادق آهنگران
مجموعه مداحی از حاج غلام کویتی پور و فخری
مجموعه سخنرانی از استاد فاطمی نیا
مجموعه سخنرانی از آیت الله مصباح یزدی
شهدا و جبهه وجنگ
ویژه نامه دهه فجر
مجموعه سخنرانی از حاج آقای فرحزاد
مجموعه سخنرانی از حاج آقای هاشمی نژاد
مجموعه سخنرانی از مرحوم فلسفی
صهیونیزم، اسرائیل و قدس
بهائیت
ظهور و نشانه‌ها
تكليف منتظران
انتظار
فرقه‌هاي انحرافي- مهدویت و فرقه ها
مجموعه سخنرانی از مرحوم کافی
مجموعه خطبه های نماز جمعه مقام معظم رهبری
مجموعه سخنرانی از استاد قرائتی
مجموعه سخنرانی از حضرت امام خمینی (ره)
مجموعه صوتی ستاره درخشان، سرودهای زیبا در مدح امام
ماه مبارک رمضان
نوای جبهه
کلیپ ونوا ونما از جنگ
مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت
سی دی تصویری نور احکام
مجموعه سخنرانی از حاج آقا دانشمند
دانلود قران کریم
دانلود مداحی نزار قطری
دانلود مداحی ملاباسم
انتخابات
حقیقت پنهان





آرشیو مطالب

لینکستان
آرشیو تماس با ما


یا زیبنب کبری مددی


ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خورده نینوا! ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک در کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد.

 

نیمه رجب، هجران غم انگیز احیاگر حماسه های جاوید کربلا، حضرت زینب (س) را به سوگ می نشینیم.
 
به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند، زینب (س) این اسطوره تاریخ را می گویم. آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه های زلالش کند. آمده بود تا صدق و وفا را به جهانیان بیاموزد و متانت و وقار را به نمایش گذارد. آمده بود تا رسالت خود را به انجام برساند؛ مونس و یار برادر، سالار قافله حسینی و غم خوار اسیران باشد. آمده بود تا فریاد بلند مظلومان باشد؛ فریادی که پژواک آن هنوز هم از ورای تاریخ به گوش شنوای دل های حق جویان می رسد.

اسیران بر هودجی از خون نشسته بودند. با حسین آمده بودند و بی حسین بر می گشتند و سالار قافله، زینب بود؛ هر چند خمیده و شکسته دل، ولی به پاسداری از حقیقت ایستاده بود تا امتداد راه برادر باشد. وصیت برادر این بود که "زینبم، بعد از من مبادا روی بخراشی و گریبان بدری و جزع و فزع کنی." و زینب اکنون آرام چون شقایقی داغ دار با مصیبتی عظیم در دل همراه قافله شده بود.

زینب (علیهاالسلام) در خانه رفیع امامت رشد یافته، از لبان وحی علم آموخته، و در دامان کرامت پرورش یافته بود. او لباس پاکی و تقوا پوشیده بود و به آداب و اخلاق اسلامی مزین گشته بود. زینب (س) فصاحت و بلاغت را از علی، نجابت را از فاطمه، صبر و شکیبایی را از حسن و مظلومیت در عین ایستادگی را از حسین آموخته بود؛ او روح بلند و رضا بود.

حضرت زینب (س) در خضوع و خشوع و عبادت و بندگی، وارث پدر و مادر بود. او بیش تر شب ها را با عبادت و بندگی حضرت حق به صبح می رساند و همواره قرآن تلاوت می کرد. تهجد و شب زنده داری حضرت زینب (س) در طول حیات پربرکتش نشد؛ حتی در شب یازدهم محرم با آن همه رنج و خستگی و دیدن آن مصیبت های دلخراش هم به عبادت خدا پرداخت. حضرت سجاد (ع) می فرماید: " آن شب دیدم عمه ام بر سجاده نماز نشسته و مشغول عبادت است." و نیز از آن حضرت نقل شده که "عمه ام زینب با این همه مصیبت از کربلا تا شام، هیچ گاه نمازهای مستحبی را ترک نکرد" و نیز روایت می کنند: "چون امام حسین (ع) برای وداع با زینب (س) آمد، فرمود: خواهرم، مرا در نماز شب فراموش نکن."

زینب (علیهاالسلام) در ایام کودکی، با برادرش حسین (ع) انس و الفتی عجیب داشت و در کنار برادر، آرامش می یافت و دیده از دیدارش بر نمی بست و از حضور مبارکش دور نمی شد. روزی حضرت فاطمه (س) نزد پدر رفت و عرض کرد: "پدر جان، متعجبم از محبت فراوانی که میان زینب و حسین است. این دختر چنان است که بی دیدار حسین شکیبایی ندارد." رسول خدا (ص) چون این سخن بشنید، آه دردناکی از سینه برکشید و اشک دیده بر چهره روان کرد و فرمود: "ای روشنی چشم من، این دختر با حسین به کربلا خواهد رفت و به هزار گونه رنج و بلا گرفتار خواهد شد."

حضرت زینب (س) تنها 56 سال امانت الهی خویش را بر دوش کشید. نقل است که در اواخر عمر آن بانوی بزرگ، در مدینه منوره قحطی پیش آمد. عبدالله بن جعفر، همسر حضرت زینب (س) در شام مزرعه ای داشت و ناچار به اتفاق همسر خود در آن دیار رحل اقامت افکند. حضرت در آن سرزمین بیمار شد و در همان جا روح خود، این امانت الهی را به صاحبش باز گرداند و با جسمی خسته از فراز و نشیب زمان و رنجور از جور مردمان به دیار باقی شتافت.

چشمانش را گشود و برای آخرین بار به دورترین نقطه خیره شد. در این مدت حتی یک لحظه چهره برادر از نظرش دور نمانده بود. آتش اشتیاق بیش از پیش شعله کشید و یاد برادر تمام وجودش را پر کرده بود. لحظه وصال نزدیک بود. دوباره خیمه های آتش زده و سرهای بر نیزه، چشمانش را به دریایی از غم مبدل ساخت. زینب (س) پلک ها را روی هم گذاشت و زیر لب گفت: "السلام عليک يا ابا عبدالله" و به برادر پیوست.

عروج ملکوتی آن بانوی مکرمه بنا به قول مشهور در پانزدهم رجب سال 62 قمری رخ داد. اینک مزار شریفش، قبله عاشقان خاندان عصمت و طهارت در دمشق (سوریه) است.
 

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

تصاویر ویژه وفات حضرت زینب سلام الله علیه

تصاویر ویژه وفات حضرت زینب سلام الله علیه

دانلود ادامه مطلب

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

اسکرین سرور ویژه وفات حضرت زینب سلام الله علیه

اسکرین سرور ویژه وفات حضرت زینب سلام الله علیه

دانلود ادامه مطلب

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

القاب حضرت زینب كبری سلام الله علیها

القاب حضرت زینب كبری سلام الله علیها

زینب

عالمةٌ غیرَ مُعلمةٍ : داناى نیاموخته

فهمةٌ غیرَ مُفهِّمةٍ : فهمیده بى آموزگار

كَعبةُ الرَزایا : قبله رنجها.

نائبةُ الزهراء : جانشین حضرت زهرا سلام الله علیها

نائبةُ الحسین : جانشین حضرت حسین علیه السلام

مَلیكةُ الدنیا : شهبانوى گیتى .

عَقیلةُ النِساء : خردمند بانوان .

عَدیلةُ الخامس مِن اهل الكِساء : همتاى پنجمین نفر از اهل كساء.

شریكة الشهید : انباز شهید.

كَفیلة السجاد : سرپرست حضرت سجاد.

ناموسُ رَواقِ العَظمةِ : ناموس حریم عظمت و كبریایى .

سیدة العَقائِل : بانوى بانوان خردمند.

سِرُّ اَبیها : راز پدرش على علیه السلام

سُلالةُ الوِلایة : فشرده و خلاصه و چكیده ولایت .

زینب

وَلیدةُ الفَصاحة : زاده شیوا سخنى .

شَقیقةُ الحَسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن علیه السلام.

عَقیلةُ خِدر الرسالة : خردمند پرده نشینان رسالت .

رَضیعة ثَدىِ الولایة : كسى كه از پستان ولایت شیر خورده .

بلیغة : سخنور رسا.

فصیحة : سخنور

صدیقة الصغرى : راستگوى كوچك (در مقابل صدیقه كبرى سلام الله علیها)

المُوثَّقة : بانوى مورد اطمینان .

عقیلة الطالبین : بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بین طالبیان)

الفاضلة : بانوى با فضیلت .

الكاملة : بانوى تام و كامل .

عابدة آل على : پارساى خاندان على علیهم السلام

عقلیة الوحى : بانوى خردمند وحى

شمسةُ قَلادَةِ الجَلالةِ : خورشید منظومه بزرگوارى و شكوه .

نَجمةُ سَماءِ النَبالَة : ستاره آسمان شرف و كرامت .

زینب

المعصومة الصغرى : پاك و مطهره كوچك .

قرینة النَوائِب : همدم و همراه ناگوارى ها.

محبوبة المصطفى : مورد محبت و محبوب حضرت رسول صلی الله علیه و آله.

قرة عین المرتضى : نور چشم حضرت على علیه السلام.

صابرة محتسبة : پایدارى كننده به حساب خداوند براى خداوند.

عقیلة النبوة : بانوى خردمند پیامبرى .

رَبَةُ خِدرِ القُدس : پرورنده پرده نشینان پاكى و تقدیس .

قبلة البَرایا : كعبه آفریده شدگان .

رَضیعَة الوحى : كسى كه از پستان وحى شیر مكیده است .

بابُ حِطَةِ الخَطایا : دروازه آمرزش گناهان .

حَفَرَةُ علىٍ و فاطمةٍ : مركز جمع آورى دوستى و محبت على (علیه السلام ) و فاطمه (سلام الله علیها)

رَبیعَةُ الفضل : پیش زاده فضیلت و برترى .

بطلة كربلاء : قهرمان كربلا.

عظیمةٌ بلواها : بانویى كه امتحانش بس بزرگ بود.

عقلیة القریش : بانوى خردمند از قریش .

زینب

الباكیة : بانوى گریان .

سلیلة الزهراء : چكیده و خلاصه حضرت زهرا سلام الله علیها.

امنیة الله : امانت دار الهى .

آیةٌ مِن آیات الله : نشانى از نشانه هاى خداوند.

مظلومةٌ وحیدة : ستمدیده بى كس.

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

بانوی ادب و شجاعت

بانوی ادب و شجاعت

زینب

اگر نهایتِ زن بودن و اوج مقام زن، نیل به مرتبه‌ی مردانگی بود، می‌گفتیم زینب -سلام الله علیها- اوج مردانگی است، اما چنین نیست، آسمان پرواز این دو، متفاوت است. تضاد نیست؛ رقابت نیست؛ تفاوت است.

چنین نیست كه عالم زن، عالمی باشد پایین‌تر از عالم مرد و اوجش تازه ابتدای مردانگی باشد.

عالم زنان نیز چون عالم مردان، آسمانی دارد، خورشیدی دارد، ماهی و ستارگانی.

خورسید این آسمان، بی تردید زهرا است -سلام الله علیها-.

و ماه این آسمان، زینب سلام الله است كه پس از به قتلگاه افتادن خورشید، در آسمان تیره جهان درخشید تا مسیر، بی جهت؛ و طریق، تاریك و راه بی رهرو نماند.

بیان شخصیت او دفتری می طلبد به وسعت گیتی و مُركّبی به میزان دریا، اما اینجا تنها یك ادب از آداب كربلای او مورد اشارت است.

زینب در عاشورا مادر همه‌ی جوانان است و تیمارگر تمامی مجروحان و غمخوار همه‌ی كشتگان.

مادری اوج مقام زنانگی است و زینب صدر نشین مرتبه‌ی مادری است.

زینب -سلام الله علیها- دو فرزند داشته به نام «عون» و‌ «محمد» كه هر دو را به میدان كربلا آورده است این اگرچه ایثار تمامی دارایی زینب است اما همه‌ی مسأله‌ این نیست.

زینب در عاشورا مادر همه‌ی جوانان است و تیمارگر تمامی مجروحان و غمخوار همه‌ی كشتگان.

وقتی علی اكبر -علیه السلام- از اسب به زمین می‌غلتد، این زینب است كه جامه می‌درد و روی می‌خراشد و با فریاد « مادر! مادر!» خود را بر جنازه‌ی او می‌افكند و اشك مادرانه می‌افشاند.

وقتی سر و روی قاسم دلاور –فرزند امام حسن- با خاك آشنا می‌شود، اولین سایه‌ی مهر كه بر بالای خویش گسترده می‌بیند، مهربانی زینب -سلام الله علیها- است با نوای آرام‌بخش مادرم! عزیزم! فرزندم!.

و اولین زلال كوثری كه با گونه‌ی خویش می‌چشد، اشك حیات آفرین زینب است، با ترانه و ترنم پسرم! نازنینم! پاره‌ی جگرم!.

نوجوان و كودكی كه در خاك عاشورا به خون می‌غلتد زینب را مادرانه بالای سر خویش می‌بیند و آخرین ره‌توشه‌ی مهر را برای سفر، از او می‌ستاند.

زینب

اكنون دو جوان، دو سرو، دو صنوبر، دو ماهی، برخاك می‌تپد. اما حضور هیچ دست مادرانه‌ای را حس نمی‌كنند كه از این سو به آن سویشان كند؛ غبار از چشمانشان بسترد و خون از چهرهایشان كنار بزند.

شگفتا! زینبِ حاضر، زینبِ ناظر، زینبِ مادر كجاست؟‌ مگر ندیده است فرو افتادن این دو نخل را؟ چرا مادری نمی‌كند؟ چرا رخ نمی‌نماید؟ چرا چهره نشان نمی‌دهد؟

مگر كیستند این دو جوان؟ مگر صحابی نیستند؟ مگر هاشمی نیستند؟ پس كجایی زینب؟!

- این هر دو جوانِ منند؛ عون و محمداند؛ دو هدیه‌ی ناقابلند به پیشگاه برادر به درگاه امام، امام برادر، آدم هدیه را كه به رخ نمی‌كشد؛ به دنبال قربانی ناقابلش كه ضجه و مویه نمی‌كند؛ من مادر همه هستم.

شرط ادب نیست به دنبال این دو پیشكش كوچك، دل برادر را سوزاندن و اندوه او را برانگیختن، نه شرط ادب نیست حضور یافتن و از حال و روز قربانی خود پرسیدن.

عجبا! ادب هنوز با كلاس درس تو فاصله دارد. تو عالی‌ترین مربی ادبی، و فرهنگ ادب، واژه‌هایش را زینب! از تو وام می‌گیرد.

عالم زنان نیز چون عالم مردان، آسمانی دارد، خورشیدی دارد، ماهی و ستارگانی.

خورسید این آسمان، بی تردید زهرا است -سلام الله علیها-.

و ماه این آسمان، زینب سلام الله است كه پس از به قتلگاه افتادن خورشید، در آسمان تیره جهان درخشید تا مسیر، بی جهت؛ و طریق، تاریك و راه بی رهرو نماند.

تو نیامدی اما ببین! از شكاف این خیمه‌ها نگاه كن! این غبار اسب حسین -علیه السلام- است كه بی‌تاب به سوی این دو جنازه پیش می‌تازد. این شاهین كه بی‌قرار از آسمان اسب فرو می‌آید و دو بالش را بستر این دو سرو می‌كند حسین -علیه السلام- است.

ببین هدیه‌هایت را چگونه در آغوش می‌فشرد؛ ببین! چگونه با اشكهایش غبار از چهره‌ی جوانانت می‌شوید.

این ترنم لطیف و پدرانه‌ی حسین -علیه السلام- را حتماً در گوش جوانانت می‌شنوی كه:

« پسرم! عزیزم! دردانه‌ام! پاره‌ی جگرم!»

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

وارث اشك و غم و آه على !

وارث اشك و غم و آه على !

زینب

چاك شده سینه گل از غمت   
اى همه شب ناله گل همدمت
سینه به سینه غم تو راز شد   
شاهد شب هاى پر آواز شد
گوهر دریاى عفافى شما
در حیایى و عزیز خدا
آن كه دلش با تو هم آوا شده   
موج شكن در دل دریا شده
با تو حدیث غم یاران شنید  
نغمه پر درد بهاران شنید
و ارث اشك و غم و آه على!  
دفتر صبرى و نگاه على

با تو شده كاخ ستم واژگون   

گشته به دریاى عدم رهنمون
در حیا را چو تو خود مظهرى
آینه دار ره هر باورى
با تو زمین فخر فروشد به صبر   
دست بشوید ز تمناى ابر

غیرت آن دست بریده تویى    

ناله آن زخم چكیده تویى

گرچه برادر به فراتش رسید   

آب بدید و لب خود را ندید

تشنه اگر وارد پیكار شد   

سیر به دست شه كرار شد

كرب و بلا بود و عطش در خروش   

ناله گل بود و غرورى خموش

طفل عطش سینه خون را مكید  

كرب و بلا در شطى از خون دمید

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

قصه زنى كه نذر كرده بود

قصه زنى كه نذر كرده بود

زینب

در دوران اسارت خاندان امام حسین علیه السلام، یك روز زنى طبقى از طعام آورد و نزد حضرت زینب كبری گذارد.

آن حضرت فرمود: این چه طعامى است؟ مگر نمى دانى كه صدقه بر ما حرام است ؟

عرض كرد: اى زن اسیر، به خدا قسم صدقه نیست ، بلكه نذرى است كه بر من لازم است و براى هر غریب و اسیر مى‌برم .

حضرت زینب (س) فرمود: این عهد و نذر چیست؟

عرض كرد: من در ایام كودكى در مدینه رسول خدا (ص) بودم و در آنجا به مرضى دچار شدم كه اطبا از معالجه آن عاجز آمدند. چون پدر و مادرم از دوستان اهل بیت بودند براى استشفا، مرا به خانه‌ی امیرالمؤمنین (ع) بردند و از بتول عذرا، فاطمه زهرا(س) طلب شفا نمودند. در آن حال حضرت حسین (ع) نمودار شد. امیرالمؤ منین (ع) فرمود: اى فرزند، دست بر سر این دختر بگذار و از خداوند شفاى این دختر را بخواه ! پس دست بر سر من گذاشت و من در همان حال شفا یافتم و از بركت مولایم حسین (ع) تاكنون مرضى در خود نیافتم . پس از آن ، گردش لیل و نهار مرا به این دیار افكند و از ملاقات موالیان خود محروم ساخت . لذا بر خود لازم كردم و نذر نمودم كه هر گاه اسیر و غریبى را ببینم ، چندان كه مرا ممكن مى‌شود براى سلامتى آقایم حسین (ع) به آنها احسان كنم ، باشد كه یك مرتبه دیگر به زیارت ایشان نایل بشوم و جمال ایشان را زیارت‌كنم .

امیرالمؤ منین (ع) فرمود: اى فرزند، دست بر سر این دختر بگذار و از خداوند شفاى این دختر را بخواه ! پس دست بر سر من گذاشت و من در همان حال شفا یافتم و از بركت مولایم حسین (ع) تاكنون مرضى در خود نیافتم

آن زن چون سخن را بدین جا رسانید، زینب (س) صیحه از دل بر كشید و فرمود: یا امة الله ، همین قدر بدان كه نذرت تمام و كارت به انجام رسید و از حالت انتظار بیرون آمدى . همانا من زینب دختر امیرالمؤمنینم و این اسیران ، اهل بیت رسول خداوند مبین هستند و این هم سر حسین (ع) است كه بر در خانه یزید منصوب است.

آن زن صالحه از شنیدن این كلام جانسوز، فریاد ناله بر آورد و مدتى از خود بیخود شد. چون به هوش آمد خود را بر روى دست و پاى ایشان انداخت و همى بوسید و خروشید و ناله‌ی وا سیداه ، وا اماماه و وا غریباه به گنبد دوار رسانید و چنان شور و آشوب بر آورد كه گفتى واقعه كربلا نمودار شده است . سپس در بقیه عمر خود از ناله و گریه بر حضرت سیدالشهداء (ع) ساكت نشد تا به جوار حق پیوست.

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

سه بار بگو "یا زینب" و شفا بگیر

سه بار بگو "یا زینب" و شفا بگیر

زینب

     عالم بزرگ و مترجم زبر دست نهج البلاغه، مرحوم فیض الاسلام مى فرماید:

روزی به درد شكم گرفتار شدم و معالجه اطباء سودى نبخشید. براى استشفاء به اتفاق خانواده‌ام به كربلاى معلى مشرف شدیم . در آن جا هم سخت مبتلا گشتم . روزى دوستى از زائرین در نجف اشرف ، من و گروهى را به منزلش دعوت نموده ، با اینكه رنجور بودم ، رفتم . در بین گفت و گوهاى گوناگون ، یكى از علماء كه در آن مجلس حضور داشت ، فرمود: «پدرم مى گفت : هر گاه حاجت و خواسته‌ای دارى ، خداى تعالى را سه بار به نام عُلیا حضرت، زینب كبرى (س ) بخوان، بى شك، خداى عز و جل خواسته‌ات را روا مى سازد».

از این رو من چنین كرده ، شفا و بهبودى بیمارى خود را از خداى تعالى خواستم ، و علاوه بر آن نذر نموده و با پروردگارم عهد و پیمان بستم كه اگر از این بیمارى بهبودى یافت، كتابی در احوال سیده معظمه بنویسم تا همگان از آن بهره‌مند گردند.

پس از زمان كوتاهى شفا یافتم . اما از بسیارى كارها و نوشتن و چاپ و نشر كتاب و ترجمه و خلاصه تفسیر قرآن عظیم به نذر خویش وفا ننمودم ، تا اینكه روزی یكى از دخترانم مرا آگاه ساخت كه به نذرم وفا ننموده ، من هم از خداى عز اسمه توفیق و كمك خواسته ، به نوشتن آن شروع نمودم و آن را كتاب "ترجمه خاتون دو سرا" سیدتنا المعصومة ، زینب الكبرى - ارواحنا لتراب اقدامهاالفداه – نامیدم.

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

شفاى درد چشم

شفاى درد چشم

زینب كبری

علامه حاج میرزا حسین نورى ، صاحب كتاب مستدرك، از سید محمد باقر سلطان آبادى ، كه از بزرگان و شخصیتهاى با كمال بود، نقل مى كند كه گفت :

من در بروجرد به بیمارى شدید درد چشم مبتلا شدم ، چشم راستم ورم كرد و به طورى ورم بزرگ شد كه سیاهى چشمم پیدا نبود، و از شدت درد، خواب و آرامش نداشتم ، نزد همه پزشكان رفتم ، و مداواى آنها بى نتیجه ماند، و آنها از درمان آن ، اظهار ناتوانى كردند.

بعضى مى‌گفتند تا شش ماه باید تحت درمان باشى ، و بعضى مى‌گفتند تا چهل روز نیاز به درمان است .

بسیار محزون و غمگین بودم ، تا اینكه یكى از دوستان به من گفت: بهتر است كه به زیارت قبر منور ابا عبدالله الحسین (ع) بروى، و از آن حضرت شفا بگیرى ، من عازم هستم ، بیا با من با هم به كربلا برویم .

گفتم با این حال چگونه سفر كنم ، مگر طبیب اجازه بدهد. به طبیب مراجعه كردم ، گفت: براى تو سفر روا نیست ، اگر مسافرت كنى ، به منزل دوم نمى رسى ، مگر اینكه به طور كلى نابینا مى شوى .

به خانه بازگشتم ، یكى از دوستانم به عیادت آمده ، و گفت : بیمارى چشم تو را جز خاك كربلا و تربت شهدا شفا نبخشد، در ضمن شرح حالش را گفت كه نه سال قبل مبتلا به تپش قلب بود، و از درمان همه پزشكان ماءیوس شد، و تنها از تربت امام حسین (ع ) شفا یافت .

من با توكل به خدا با كاروان كربلا به سوى كربلا حركت كردم ، در منزلگاه دوم درد چشمم شدت یافت ، بر اثر فشار درد، چشم چپم نیز درد گرفت ، همسفران مرا سرزنش كردند كه سفر براى تو خوب نیست ، بهتر است مراجعت كنى . همچنان در ناراحتى و حیرت به سر مى بردم هنگام سحر درد چشمم آرام گرفت و اندكى خوابیدم . در عالم خواب حضرت زینب (س) را دیدم به محضرش رفتم و گوشه مقنعه او را گرفتم و بر چشمم مالیدم ، سپس از خواب بیدار شدم ، از آن پس هیچ گونه درد و رنجى در چشمم احساس نكردم ، و چشم راستم همچون چشم چپم خوب شد. ماجرا را به همراهان و دوستان گفتم ، آنها چشمان مرا نگاه كردند، دیدند هیچ فرقى بین دو چشم من نیست ، و هیچ اثرى از ورم و زخم دیده نمى شود. این كرامت حضرت زینب (س ) را براى همه نقل نمودم .

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

خادمی كه هیچگاه صدای اربابش را نشنید

خادمی كه هیچگاه صدای اربابش را نشنید

زینب

یحیى مازنى روایت كرده است:

مدتها در مدینه در خدمت حضرت على علیه السلام به سر بردم و خانه‌ام نزدیك خانه زینب سلام الله علیها، دختر امیر المؤمنین بود. به خدا سوگند هیچ گاه چشمم به او نیفتاده صدایى از او به گوشم نرسید. به هنگامى كه مى‌خواست به زیارت جد بزرگوارش رسول خدا صلوات الله علیه برود، شبانه از خانه بیرون مى‌رفت ، در حالى كه حسن (ع ) در سمت راست او و حسین (ع ) در سمت چپ او و امیرالمؤ منین (ع ) پیش رویش راه مى‌رفتند. 

هنگامى كه به قبر شریف رسول خدا نزدیك مى‌شد، حضرت على جلو مى‌رفت و نور چراغ را كم مى‌كرد. یك بار امام حسن از پدر بزرگوارش درباره این كار سؤال كرد، حضرت فرمود: مى‌ترسم كسى به خواهرت زینب نگاه كند.

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

گریه امام زمان بر اسیرى زینب(س)

گریه امام زمان بر اسیرى زینب(س)

زینب (س)

حاج ملا سلطانعلى، كه از جمله عابدان و زاهدان بود، مى گوید:

در خواب به محضر مبارك امام زمان (ع) مشرف شدم ، عرض كردم : مولاى من ! آنچه در زیارت ناحیه مقدسه ذكر شده است كه فَلَاندبَنَّكَ صَباحاً وَ مَساءً وَ لَاَبكِیَّنَ عَینُك بَدَلَ الدُموعِ دَماً صحیح است؟

فرمود: آرى!

گفتم: آن مصیبتى كه در سوگ آن، به جاى اشك خون گریه مى‌كنید، كدام است؟ آن مصیبت على اكبر است؟

فرمود: نه! اگر على اكبر زنده بود، او هم در این مصیبت، خون گریه مى‌كرد!

گفتم : آیا مقصود مصیبت حضرت عباس (ع) است؟

فرمود: نه! بلكه اگر حضرت عباس هم در قید حیات بود، او نیز در این مصیبت خون گریه مى‌كرد!

عرض كردم: آیا مصیبت حضرت سیدالشهداء (ع) است؟

فرمود: نه! اگر حضرت سید الشهداء (ع) هم بود، در این مصیبت خون گریه مى‌كرد!

پرسیدم: پس این كدام مصیبت است؟

                                  فرمود:

                                              مصیبت اسیری عمه‌ام زینب (س) است.

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

گریه امام زمان در وفات زینب كبری

گریه امام زمان در وفات زینب كبری

زینب(س)

دانشمند بزرگ شیخ محمد باقر قاینى، صاحب كتاب كبریت الاحمر در كتاب كشكول خود به نام سفینة القماش مى نویسد: در عصرى كه در نجف اشرف به تحصیل علوم حوزوى اشتغال داشتم در آنجا سیدى زاهد و پرهیز كار بود كه سواد نداشت، روزى در حرم حضرت على (ع ) به زیارت آن حضرت مشغول بود، دید یكى از زائران ترك زبان، گوشه‌اى از حرم نشست و مشغول تلاوت قرآن شد، این سید جلیل احساساتى شد و به خود گفت :

آیا سزاوار است كه ترك و دیلم قرآن، كتاب جدت را بخوانند و تو بى‌سواد باشى و از خواندن آیات قرآن محروم بمانى؟!

او از روى غیرت و همت قسمتى از اوقاتش را در سقایى (آبرسانى) صرف كرد تا مخارج زندگى‌اش را تأمین كند، و قسمت دیگر را به تحصیل علوم پرداخت و كم كم ترقى كرد تا به حدى كه در درس خارج آیت الله العظمى میرزا محمد حسن شیرازى (میرزاى بزرگ، متوفى1312 ه ق) شركت مى‌كرد و به درجه‌اى رسید كه احتمال مى دادند به حد اجتهاد رسیده است. این سید جلیل و پارسا براى من چنین نقل كرد:

از آن روزى كه عمه‌ام زینب وفات كرده، تا كنون، هر سال در روز وفات او، فرشتگان در آسمانها مجلس عزا به پا مى‌كنند و آن چنان مى‌گریند كه من باید بروم و آنها را ساكت كنم،

در عالم خواب امام زمان حضرت ولى عصر (عج) را دیدم، بسیار غمگین و آشفته حال بود، به محضرش رفتم و سلام كردم، سپس عرض كردم:

چرا این گونه ناراحت و گریان هستى؟

فرمود: امروز روز وفات عمه‌ام حضرت زینب است. از آن روزى كه عمه‌ام زینب وفات كرده، تا كنون، هر سال در روز وفات او، فرشتگان در آسمانها مجلس عزا به پا مى‌كنند و آن چنان مى‌گریند كه من باید بروم و آنها را ساكت كنم، آنها خطبه حضرت زینب را كه در بازار كوفه خواند، مى‌خوانند و مى‌گریند، من هم اكنون از آن مجلس فرشتگان مراجعت نموده‌ام.

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

فرشته‌ای كه برای زینب گریست

فرشته‌ای كه برای زینب گریست

فرشته‌ای كه برای زینب گریست

روایت شده است كه پس از ولادت حضرت زینب علیها السلام حسین علیه السلام كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا صلوات الله علیه آمد و عرض كرد: "خداوند به من خواهرى عطا كرده است". پیامبر با شنیدن این سخن ، منقلب و اندوهگین شد و اشك از دیده فرو ریخت.

حسین پرسید: براى چه اندوهگین و گریان شدى ؟

پیامبر فرمود: اى نور چشمم ، راز آن به زودى برایت آشكار شود.

تا اینكه روزى جبرئیل نزد رسول خدا (ص ) آمد، در حالى كه گریه مى كرد، رسول خدا از علت گریه او پرسید.

جبرئیل عرض ‍ كرد: "این دختر (زینب ) از آغاز زندگى تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ زمانی به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن (ع ) گردد. و از این مصایب دردناك‌تر و افزون‌تر اینكه به مصایب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خمیده‌ شود و موى سرش سفید گردد".

پیامبر (ص ) گریان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زینب (س) نهاد و گریه سختى كرد، زهرا (س ) از علت آن پرسید. پیامبر بخشى از بلاها و مصایبى را كه بر زینب وارد مى شود را، براى دخترش زهرا بیان كرد.

حضرت زهرا (س ) پرسید: "اى پدر! پاداش كسى كه بر مصایب دخترم زینب گریه كند چیست؟

پیامبر اكرم فرمود:

 "پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصایب حسن و حسین (ع ) گریه مى كند".

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

چه كسی نام زینب را برای دختر علی انتخاب كرد

چه كسی نام زینب را برای دختر علی انتخاب كرد

زینب(س)

هنگامى كه زینب سلام الله علیها متولد شد، مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها او را نزد پدرش امیرالمؤ منین علیه السلام آورده و گفت : این نوزاد را نامگذارى كنید! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .

در این ایام حضرت رسول اكرم صلوات الله علیه در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، امیرالمؤ منین على علیه السلام به آن حضرت عرض كرد: نامى را براى نوزاد ما انتخاب كنید.

 رسول خدا فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گیرم .

در این هنگام جبرئیل فرود آمده و سلام خداوند را به پیامبر ابلاغ كرده و گفت :

نام این نوزاد را «زینب» بگذارید! خداوند بزرگ این نام را براى او  برگزیده است .

بعد مصایب و مشكلاتى را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله گریست و فرمود: هر كس بر این دختر بگرید، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسین گریسته باشد.

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

وقتی تو خواب دیدی

وقتی تو خواب دیدی

زینب(س)

... پریشان و آشفته از خواب پریدی و به سوی پیامبر دویدی.

بغض، راه گلویت را بسته بود، چشمهایت به سرخی نشسته بود، رنگ رویت پریده بود، تمام تنت عرق کرده بود و گلویت خشک شده بود. دست و پای کوچکت می لرزید و لبها و پلکهایت را بغضی کودکانه، به ارتعاش وا می داشت. خودت را در آغوش پیامبر انداختی و با تمام وجود ضجه زدی.

پیامبر، تو را سخت به سینه فشرد و بهت زده پرسید: چه شده دخترم؟ 

 تو فقط گریه می کردی.

پیامبر دستش را لا به لای موهای تو فرو برد، تو را سخت تر به سینه فشرد، با لبهایش موهایت را نوازش کرد و بوسید و گفت: حرف بزن زینبم! عزیز دلم! حرف بزن!  تو همچنان گریه می کردی.

چه آرامشی دارد سینه برادر، چه فتوحی می بخشد، چه اطمینانی جاری می کند. انگار در آیینه سینه اش می بینی که از ازل خدا برای تو تنهایی را رقم زده است تا تماماً به او تعلق پیدا کنی

پیامبر موهای تو را از روی صورتت کنار زد، با دستهایش اشک چشمهایت را سترد، دو دستش را قاب صورتت کرد، بر چشمهای خیست بوسه زد و گفت:

 یک کلام بگو چه شده دخترکم! روشنای چشمم! گرمای دلم!

هق هق گریه به تو امان سخن گفتن نمی داد.

پیامبر یک دستش را به روی سینه ات گذاشت تا تلاطم جانت را درون سینه فرو بنشاند و دست دیگرش را زیر سرت و بعد لبهایش را گرم به روی لبهای لرزانت فشرد تا مهر از لبانت بردارد و راه سخن گفتنت را بگشاید:

- حرف بزن میوه دلم ! تا جان از تن جدت رخت برنبسته حرف بزن!

قدری آرام گرفتی، چشمهای اشک آلودت را به پیامبر دوختی، لب برچیدی و گفتی: خواب دیدم! خواب پریشان دیدم. دیدم که طوفان به پا شده است. طوفانی که دنیا را تیره و تاریک کرده است. طوفانی که مرا و همه چیز را به این سو و آن سو پرت می کند. طوفانی که خانه ها را از جا می کند و کوهها را متلاشی می کند، طوفانی که چشم به بنیان هستی دارد.

ناگهان در آن وا نفسا چشم من به درختی کهنسال افتاد و دلم به سویش پر کشید. خودم را سخت به آن چسباندم تا مگر از تهاجم طوفان در امان بمانم. طوفان شدت گرفت و آن درخت را هم ریشه کن کرد و من میان زمین و آسمان معلق ماندم. به شاخه ای محکم آویختم. و سخت به آن دو، دل بستم. آن دو شاخه نیز با فاصله ای کوتاه از هم شکست و من حیران و وحشت زده و سرگردان از خواب پریدم ...

کلام تو به اینجا که رسید، بغض پیامبر ترکید. حالا او گریه می کرد و تو مبهوت و متحیر نگاهش می کردی.

بر دلت گذشت تعبیر این خواب مگر چیست که ...  پیامبر، سوال نپرسیده تو را در میان گریه پاسخ گفت:

- آن درخت کهنسال، جد توست عزیز دلم که به زودی تندباد اجل او را از پای درمی آورد و تو ریسمان عاطفه ات را به شاخسار درخت مادرت فاطمه می نبدی و پس از مادر، دل به پدر، آن شاخه دیگر خوش می کنی و پس از پدر، دل به دو برادر می سپاری که آن دو نیز در پی هم، ترک این جهان می گویند و تو را با یک دنیا مصیبت و غربت، تنها می گذارند.

اکنون که صدای گامهای دشمن، زمین را می لرزاند، اکنون که چکاچک شمشیرها بر دل آسمان، خراش می اندازد، اکنون که صدای شیهه اسبها، بند دلت را پاره می کند، اکنون که هلهله و هیاهوی سپاه ابن سعد هر لحظه به خیام حسین تو نزدیکتر می شود، یک لحظه خواب کودکی ات را دوره می کنی و احساس می کنی که لحظه موعود نزدیک است و طوفان به قصد شکستن آخرین امید به تکاپو افتاده است.

چشمهای معصومت را به پدر دوختی و گفتی: بابا! زبانی که به یک گشوده شد، چگونه می تواند با دو دمسازی کند؟

و حالا بناست تو بمانی و همان یک! همان یک جاودانه و ماندگار.

از جا کنده می شوی، سراسیمه و مضطرب خود را به خیمه حسین می رسانی. حسین، در آرامشی بی نظیر پیش روی خیمه نشسته است. نه، انگار خوابیده است. شمشیر را بر زمین عمود کرده، دو دست را بر قبضه شمشیر گره زده، پیشانی بر دست و قبضه نهاده و نشسته به خواب رفته است.

نه فریاد و هلهله دشمن، که آه سنگین تو او را از خواب می پراند و چشمهای خسته اش را نگران تو می کند.

پیش از اینکه برادر به سنت همیشه خویش، پیش پای تو برخیزد، تو در مقابل او زانو می زنی، دو دست بر شانه های او می گذاری و با اضطرابی آشکار می گویی:

- می شنوی برادر!؟ این صدای هلهله دشمن است که به خیمه های ما نزدیک می شود. فرمانده مکارشان فریاد می زند: ای لشکر خدا برنشینید و بشارت بهشت را دریابید ...

حسین بازوان تو را به مهر در میان دستهایش می فشارد و با آرامشی به وسعت یک اقیانوس، نگاه در نگاه تو می دوزد و زیر لب آنچنان که تو بشنوی زمزمه می کند:

- پیش پای تو پیامبر آمده بود. اینجا، به خواب من. و فرمود که زمان آن قصه فرا رسیده است. همان که تو الان خوابش را مرور می کردی؛ و فرمود که به نزد ما می آیی. به همین زودی.

و تو لحظه ای چشم بر هم می گذاری و حضور بی رحم طوفان را احساس می کنی و احساس می کنی که زیر پایت خالی می شود و اولین شکافها بر تنها شاخه دست آویز تو رخ می نماید و بی اختیار فریاد می کشی:

- وای بر من!

حسین، دو دستش را بر گونه های تو می گذارد، سرت را به سینه اش می فشارد و در گوشت زمزمه می کند:

- وای بر تو نیست خواهرم! وای بر دشمنان توست. تو غریق دریای رحمتی. صبور باش عزیز دلم!

چه آرامشی دارد سینه برادر، چه فتوحی می بخشد، چه اطمینانی جاری می کند.

انگار در آیینه سینه اش می بینی که از ازل خدا برای تو تنهایی را رقم زده است تا تماماً به او تعلق پیدا کنی. تا دست از همه بشویی، تا یکه شناس او بشوی.

همه تکیه گاههای تو باید فرو بریزد، همه پیوندهای تو باید بریده شود همه دست آویزهای تو باید بشکند، همه تعلقات تو باید گشوده شود تا فقط به او تکیه کنی، فقط به ریسمان حضور او چنگ بزنی و این دل بی نظیرت را فقط جایگاه او کنی.

تا عهدی را که با همه کودکی ات بسته ای، با همه بزرگی ات پایش بایستی:

پیامبر دستش را لا به لای موهای تو فرو برد، تو را سخت تر به سینه فشرد، با لبهایش موهایت را نوازش کرد و بوسید و گفت: حرف بزن زینبم! عزیز دلم! حرف بزن!

پدر گفت: بگو یک!

و تو تازه زبان باز کرده بودی و پدر به تو اعداد را می آموخت.

کودکانه و شیرین گفتی: یک !

و پدر گفت: بگو دو

نگفتی!

پدر تکرار کرد: بگو دو دخترم.

نگفتی!

و در پی سومین بار، چشمهای معصومت را به پدر دوختی و گفتی: بابا! زبانی که به یک گشوده شد، چگونه می تواند با دو دمسازی کند؟

و حالا بناست تو بمانی و همان یک! همان یک جاودانه و ماندگار.

بایست بر سر حرفت زینب! که این هنوز اول عشق است.

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

برگی از حیات زینب كبری

برگی از حیات زینب كبری

زینب كبری

  

         ولادت    

         نامی آسمانی

        زندگی مشترك

        مشارکت در امور جامعه

        جایگاه حضرت زینب (س) در نهضت حسینی

 

 

ولادت

ثمره ازدواج مبارك علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام پنج فرزند به نام های حسن، حسین، زینب، ام كلثوم و محسن است در تاریخ ولادت زینب علیها السلام اختلاف است. در ریاحین الشریعه آمده است كه میلاد آن حضرت را، برخى پنجم ماه‏جمادى الاُولاى سال ششم، بعضى اوایل شعبان آن سال، بعضى در ماه رمضان و برخى دیگر در دهه آخر ماه ربیع‏الثانى و طبق نقلى ماه محرم سال پنجم هجرت ذكر كرده‏اند ولى هیچ‏یك از این اقوال دلیل محكم تاریخى ندارد.

زینب كبری

نامی آسمانی

هنگام ولایت زینب كبری، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علی درخواست كرد كه نامی برای فرزندشان انتخاب كند. علی علیه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمی‌گیرم، صبر می‌كنیم تا پیامبر از سفر برگردد. چون پیامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علی علیه السلام شنید فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولی خداوند در باره آنان تصمیم می‌گیرد.

بعد از آن جبرئیل نازل شد و پیام آورد كه خداوند سلام می‌رساند و می‌فرماید: نام این دختر را زینب بگذارید كه این نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن گاه رسول خدا زینب را گرفت و بوسید و فرمود: توصیه می‌كنم كه همه این دختر را احترام كنند، كه او مانند خدیجه كبری است.

یعنی همان گونه كه فداكاری های خدیجه در پیشبرد اهداف پیامبر و اسلام بسیار ثمربخش بود، ایثار، صبر و استقامت زینب در راه خدا نیز در بقا و جاودانگی اسلام از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است كه خداوند برای دختری انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ شد و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت گشت. و این است كه نام زینب در تاریخ كربلا كه تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداكاری‌هایش، زیبا،‌درخشان و جاودانی است.

زینب كبری

زندگی مشترك

آن هنگام که زینب به سالهای تشكیل زندگی مشترك نزدیك شده بود می‌دانست كه ازدواج برای هر زنی حق طبیعی و شرعی است و روی گردانی از این سنت، خارج شدن از آئین پیامبر اسلام است.

زینب با ازدواج كه عمل به سنت پیامبر خداست،‌ رسالت بزرگی را كه بر دوش دارد فراموش نمی‌كند. او می‌داند كه باید در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او می‌داند كه به ثمر نشستن قیام حسین و شهادت عزیزانش، نیازمند آزادگی در اسارت، صبر و پایداری،‌ و پیام رسای او به گوش تاریخ بشریت است.

از این رو زینب در قرارداد ازدواجش شرط همراهی با برادرش حسین را قید می‌كند تا از وظیفه مهم خود باز نماند. از شخصیتی متعهد به اسلام و دوستدار اهلبیت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاری دختر علی آمده است، انتظاری جز پذیرش این شرط نیست. به هر صورت مراسم خواستگاری پایان می‌یابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسری زینب كبری نائل می‌گردد.

زندگی حضرت زینب س قرین نهضت عاشورا شده است و ایشان نقشی بسیار سازنده در آن ایفا نمودند از اینرو به تحلیل و مطالعه زندگی آن حضرت از این منظر خواهیم پرداخت بحث در این خصوص را حول دو محور پیگیری خواهیم کرد.

زینب كبری

مشارکت در امور جامعه

چنانچه گفته شد قیام و نهضت امام حسین(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پیام‏رسانى و بیدارگرى، اگر نهضت امام‏حسین(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مى‏شد و كسى نبود كه پیام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماه‏ها زمان لازم بود تا به طور طبیعى خبر قیام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد. شاهد این مدعى این است كه پیش از ورود اهل‏بیت امام(ع) به مدینه مردم آن شهر هنوز از رویدادهاى كربلا بى‏خبر بودند. در این مدت یزیدیان با آن همه امكانات تبلیغاتى، كه در اختیار داشتند، به راحتى مى‏توانستند، وقایع كربلا را در راستاى منافع خود تحریف كنند و به گونه‏اى به گوش مردم برسانند كه براى حكومت یزید كم‏ترین ضرر و زیان را در برداشته باشد. در این صورت تا حدّ بسیار زیادى از تأثیر قیام امام‏حسین(ع) در جامعه آن زمان و جوامع آینده مسلمانان كاسته مى‏شد، و به طور قطع ما امروز شاهد این همه آثار و بركات براى نهضت امام حسین(ع) نبودیم.مشاركت و حضور زنان در صحنه‏هاى گوناگون جامعه از مسائلى است كه در زمان حاضر پیرامون آن فراوان سخن گفته مى‏شود. اصل حضور بانوان در صحنه اجتماع مسأله‏اى مورد توافق است اما در شرایط و محدوده آن اختلاف است. آنچه در این باره به طوربسیارفشرده و مختصر مى‏توان گفت؛ این است كه، هر كار جمعى و گروهى نیازمند افرادى باتخصص‏ها و مهارت‏هاى گوناگون است كه به هر یك از آنان مسئولیتى متناسب با تخصص و مهارتش واگذار شود.

قیام و نهضت امام حسین(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پیام‏رسانى و بیدارگرى، اگر نهضت امام‏حسین(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مى‏شد و كسى نبود كه پیام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماه‏ها زمان لازم بود تا به طور طبیعى خبر قیام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد

 به كار گرفتن اعضاى یك مجموعه در كارى بر خلاف تخصص و مهارتش سبب ناكارآمدى آن گروه و به هدر رفتن تلاش آنان خواهد شد. شادابى و نشاط هر جامعه و تربیت نسل جدید در گرو این است كه بشر از دو جنس مخالف زن و مرد، با ساختمان وجودى و روحیات متفاوت و گوناگون آفریده شوند، و هر یك از آنان متناسب با شرایط جسمى و روحى خود عهده‏دار انجام مسئولیتى گردند. در این صورت است كه پیوند خانواده مستحكم مى‏گردد، در پرتو آن به جامعه روح نشاط و شادابى دمیده مى‏شود،و فرزندانى با شخصیت، با ایمان، لایق، نوعدوست، راستگو و درستكار به جامعه تحویل مى‏گردد؛ ولى اگر هر یك از زن و مرد وظیفه‏اى را كه جهان تكوین و نظام آفرینش بر اساس شرایط جسمى و روحى به عهده آنان گذاشته، به خوبى انجام ندهند و به كارى دیگرمشغول شوند، بنیان خانواده متزلزل مى‏گردد و در نتیجه جامعه گرفتار اختلال فرهنگی تربیتى خواهد شد. وظیفه اصلى زنان و بانوان هر جامعه تربیت و پرورش نسل جدید آن جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است؛ از این رو اشتغال به هر كارى كه زنان را از انجام این وظیفه خطیر بازدارد، آنان را از رسالت اصلى خود بازداشته است و علاوه بر آنكه زیان‏هاى غیر قابل جبرانى بر جامعه وارد مى‏سازد، زنان را نیز از شخصیت و هویت واقعى خود تهى نموده، به آنها شخصیت كاذب و دروغین مى‏بخشد؛ چرا كه كمال و شخصیت هر انسان در آن است كه توانایى‏ها و استعدادهاى خود را به خوبى بشناسد و آنها را به فعلیت برساند. بنابراین یك اصل مهم و اساسى كه در مشاركت زنان درصحنه‏هاى گوناگون جامعه باید به آن توجه شود این است كه پذیرش هرگونه مسئولیتى از سوى آنان نباید به وظیفه اصلى آنها كه تربیت نسل جدید جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است كم‏ترین لطمه و آسیبى وارد سازد.

زینب كبری

جایگاه حضرت زینب (س) در نهضت حسینی

تردیدی در نقش حضرت زینب در حفظ کردن قیام عاشورا و ابلاغ پیام آن نیست. بدون شک بی حضور آن حضرت این قیام به بلوغ و سرانجام مطلوب خویش نائل نمی گشت.

به نظر می رسد در انیجا لازم است این امر مورد تحلیل قرار گیرد که جایگاه حضرت زینب (س) در این میدان چه بود. ما در این که بخش مهمی از ابلاغ پیام عاشورا به صورت صحیح و تنویر افکار مردم آن زمان که در اثر تبلیغات زیاد حقیقت امر برایشان مشتبه شده بود تردیدی نداریم. اما سوال این است که آن حضرت از چه جایگاه و مقامی این وظیفه را به سرانجام مطلوب خویش رسانده و آن را رهبری کردند.

خوب است ابتدا نگاهی به نقش عوامل مهم در این حادثه بپردازیم

در آن برهه از زمان شاهد عملا حضور کسی بودیم که بازی با میمون و شرابخواری به عادت او بدل شده بود و البته ادعای خلافت مسلمین را نیز در میان مردم داشت از سویی نیز در تلاش بود تا این نظر را بر امام و ولی مسلمین یعنی امام حسین ع نیز دیکته نماید. هر آنچه خود می نمود با بیشرمی تمام اسلامی می دانست و جامعه را نیز با خوی کثیف خود به این سوی می برد. امر آن چنان شده بود که دیگر اسلامی که پیامیر خاتم برای مردم به هدیت آورده بود در حال تبدیل شدن به ماهیت جدیدی بود امام حسین ع در بیانی اوضاع آن زمان را چینین تبین می فرمایند اَلا ترونَ أنّ الحقَ لا یعملُ به وأنّ الباطلَ لا یتناهی عنهُ ، لِیرغبَ المؤمنُ فی لقاء الله مُحِقاً (آیا نمی بینید كه به حق عمل نمی شود واز باطل نهی نمی گردد ؟ در چنین شرائطی مؤمن به لقای خدا سزاوار است .

مسأله نقش حضرت زینب را نباید صرفاً از دیدگاه عاطفى و روابط نسبى توجیه و تحلیل كرد، بلكه اینجا بحث امام و مأموم مطرح است

مومن به لقای خدا سزاوارتر است! پس آنکه امام مسلمین است و هدایت امر مردم بر عهده اوست چه باید بکند؟

در جایی حضرت رو به ولید فرماندار مدینه می فرمایند «أیّها الامیر! إنّا اهل بیت النبّوّة و معدن الرّسالة و مختلف الملائكة و بنا فتح اللَّه و بنا ختم اللَّه و یزید رجل فاسق شارب الخمر قاتل النّفس المحرمه و مثلى لا یبایع بمثله و لكن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون أیّنا أحقّ بالخلافة و البیعة؛[23]

اى امیر، ما اهل بیت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكیم و خداوند به ما شروع مى‏كند و به ما پایان مى‏دهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه یزید مردى است فاسق و شراب‏خوار و كسى است كه خون حرام بر زمین مى‏ریزد و علناً به فسق و فجور مى‏پردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بیعت نمى‏كند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بیندیشیم تا معلوم شود كدام یك از ما به خلافت و بیعت سزاوارتریم.»

امام ع با عمل خود و ایجاد نهضتی که شعله های سوزان هنوز دامان ظلم را گرفته است به عهد خود در بیداری امت اسلام و حراست از نهضت جدشان رسول خدا ص وفا کردند این سخنان نشان می دهد آنچه امام ع انجام داد از جایگاه یک امام معصوم است

زینب كبری

با بررسی این تحلیل اینک مناسب است تا در خصوص شان حضرت زینب کبری س نیز در بیداری و افشاگری جریان حاکم بپردازیم

مسأله نقش حضرت زینب را نباید صرفاً از دیدگاه عاطفى و روابط نسبى توجیه و تحلیل كرد، بلكه اینجا بحث امام و مأموم مطرح است. اینجا زینب (س) خود را فردى مى بیند كه باید براى حفظ جان امام معصومش خطر را به جان بخرد و از دشمن نهراسد. در كربلا هم وقتى امام سجاد (ع) را در میان خیمه آتش گرفته مى بیند، براى نجات او، خود را به آتش مى زند. آرى، او مدافعى است كه جگر شیر دارد. او كه هلهله شادى و سرود فتح و پیروزى دشمن غدار را مى شنود و ناله جانسوز كودكان در زیر فشار بند طناب گوشش را مى آزارد، پیش از همه چیز در فكر مسئولیت خطیر خود، یعنى حفظ جان امام است. او لب به سخن مى گشاید، نفس ها در سینه ها حبس و انگشت تعجب به دهان گرفته مى شود.

اى امیر، ما اهل بیت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكیم و خداوند به ما شروع مى‏كند و به ما پایان مى‏دهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه یزید مردى است فاسق و شراب‏خوار و كسى است كه خون حرام بر زمین مى‏ریزد و علناً به فسق و فجور مى‏پردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بیعت نمى‏كند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بیندیشیم تا معلوم شود كدام یك از ما به خلافت و بیعت سزاوارتریم

این زینب (س) است كه مى گوید: «انى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوه و معدن الرساله و سید شباب اهل الجنه» این لكه ننگ را چگونه خواهید شست، درحالى كه فرزند رسول خدا و سید جوانان بهشت را كشته اید؟ همان كه در جنگ، سنگر و پناهتان بود و در صلح مایه آرامش و التیام شما بود. او كه ترس را ترسانده، زنجیر را پاره كرده و دشمن را به اسارت سخنان رسوا كننده یزید مى بیند كه با چوب خیزران به لب و دندان خون خدا جسارت مى كند، فریاد مى زند «تبت یدا ابى لهب».

اى یزید! دستانت بریده باد! آیا مى دانى چه مى كنى؟ آیا مى دانى كه چوب بر لب و دندان حبیب رسول خدا(ص)، پسر مكه و منى و پسر فاطمه زهرا (س) مى كوبى؟ ناله چنان جانسوز بود كه هركس در آن مجلس بود به گریه درآمد.

آرى، آنگاه كه حسین و یارانش از سوى دشمن یاغى و باغى معرفى مى شدند، این زینب (س) بود كه امامش را «سید جوانان بهشت»، «فرزند مكه و منى»، «حبیب رسول خدا» و داراى ده ها صفت دیگر معرفى كرد.

انگیزه حمایت و حفاظت از جان امام ع و رساندن و ابلاغ پیام چنین نهضتی نمی تواند جز با ایده حمایت از بهترین خلق خدا ،امام و امیر بحق مسلمین صورت پذیرد

باشد که با شناخت صحیح امام خود و عمل به آنچه این دین مبین برایمان آورده است راهرو راه آن عقیله باشیم

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

دانلود مداحی ویژه وفات حضرت زینب دانلود ادامه مطلب

دانلود مداحی ویژه وفات حضرت زینب دانلود ادامه مطلب

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

تصاویر ویژه وفات حضرت زینب دانلود ادامه مطلب

تصاویر ویژه وفات حضرت زینب دانلود ادامه مطلب

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

نظرى بر سیماى روایى حضرت

نظرى بر سیماى روایى حضرت

در محضر فاطمه (س)

مقام علمى حضرت زینب (س)

مقام روایى

راویان

1- وسیله ارتباط خلق و خالق

2- بهشت جایگاه شیعیان

3- دوستى آل محمد صلى الله علیه و آله

4- خطبه نور

حضرت فاطمه (س) به وجود زینب، گوهر تابناكى كه به زودى از او درخشیدن مى‏گرفت، افتخار مى‏كرد. آرى! دختر رسول خدا (ص)، فرزندى‏ پاك را در خود مى‏پرورید كه با ظهورش مایه افتخار و زینت پدر مى‏شد. از قضا در همان روزها رسول خدا (ص) به مسافرت رفته بود و دختر آفتاب بى ‏حضور او پاى به عرصه وجود گذاشت. فاطمه (س) رو به ‏همسرش على (ع) كرد و گفت: پدر در سفراست؛ نام این دختر را چه ‏بگذاریم؟ على (ع) پاسخ داد: در این باره بر حضرت رسول سبقت ‏نمى‏گیرم. صبر كنیم به زودى ایشان بر مى‏گردد. وقتى، رسول خدا (ص) آمد، این كار را به خدا سپرد، جبرئیل نازل شد و گفت: خداى تو سلام مى‏رساند و مى‏فرماید: نام دخترت را « زینب‏» بگذار. رسول ‏خدا (ص) آنگاه زینب را خواست. او را بوسید و به مشتاقانى كه دراطرافش گرد آمده بودند؛ فرمود: « به حاضران و غائبان توصیه مى‏كنم احترام این دختر را نگاه ‏دارید. به راستى او شبیه خدیجه كبرى (س) است.» زینب (س) بانویى ‏بلند بالا بود با چهره‏اى نورانى و با وقار و صاحب سكینه بود. در حیا و عصمت، مانند مادرش، فاطمه زهرا (س) و در شیوایى و رسایی سخن، مثل پدر بزرگوارش، على (ع) بود. زینب بردبارى را نیز از برادرش حسن و شجاعت را از حسین علیهماالسلام  در خود جمع كرده بود.خوب است‏ بدانیم: «ام كلثوم‏» و«ام عبدالله‏» و «ام ‏الحسن‏» كنیه‏هایش بود و البته بعدها به وى «ام المصائب‏»، «ام الرزایا» و«ام النوائب‏» نیز مى‏گفتند. اما لقب‏هایش‏ عبارتند از:«عقیله بنى هاشم‏»، «عقیلة الطالبیین، «صدیقه ‏صغرى‏»، «عصمت صغرى‏»، «الراضیه‏»، «امینة الله‏»، «عالمة‏غیر معلمه‏»، «فاهمة غیر مفهمه‏»، «مجتهده‏»، «حافظة‏ الودایع والاسرار» و «موثقة فى نقل الاحادیث و الاخبار.»در بین این لقب‏ها چهار لقب (عالمه غیر معلمه، مجتهده، حافظة ‏الودایع والاسرار و موثقه فى نقل الاحادیث و الاخبار) گویاى ‏مقام  والاى علمى و روایى این بانوى بزرگوار است كه كمتر مورد بررسى قرار گرفته است.آرى همه زینب را با عنوان افتخارآمیز ( سفیر كربلا) مى‏شناسند و به‏ همین علت ویژگى‏هاى دیگر ایشان  تحت الشعاع حماسه بزرگ عاشورا قرار گرفته و ابعاد مهمى از شخصیتش مورد بى‏ مهرى و كم توجهى‏ واقع شده است. شخصیت روایى حضرت از جمله آنهاست. البته در این‏ مقاله تنها به ارتباط  روایى عقیله بنى‏هاشم با مادر گرامى‏اش ‏فاطمه زهرا (س) مى‏پردازیم.


در محضر فاطمه (س)

روایت كننده نور، بى ‏گمان شرایطى چون عدالت، مورد اطمینان بودن‏ و... را باید در خود جمع كند. یكى دیگر از این شرایط  " سن"‏ راوى است؛ او باید در حدى باشد كه بتوان ادعا كرد خود روایت ‏را بلا واسطه نقل مى‏كند.به همین جهت ‏باید دید زینب (س) در چه سال‏هایى محضر مادرش را درك كرده است؟ زیرا برخى از روایت‏هاى وى مربوط به دوران سه، چهاریا پنج ‏سالگى اوست. در این باره محققان گفته‏اند: شیوه و كمیت ‏رشد جسمى و روحى اهل ‏بیت علیهم السلام  با دیگران تفاوتى عمده  و اساسى داشته است. از این روى نمى‏توان در موضوع سن و سال با آنها مانند راویان دیگر برخورد كرد. حتى در نحوه تولد و دوران حمل‏ نیز خاندان پیامبر تفاوت‏هاى اساسى با دیگران دارند. لذا قادرند از سنین كودكى احادیث را به صورت كامل در ذهن خود جاى‏ دهند و براى آیندگان با دقت كامل نقل كنند. پس زینب (س) مى‏توانست همه آنچه را كه مى‏دید، به خاطر بسپارد. او تمام ‏مصائب و دشوارى‏هایى را كه مادر بارها با آن رو به رو بود، به یاد داشت. از جمله هنگام قرائت ‏خطبه فدكیه توسط مادر، زینب كه ‏كودك خردسالى بود، آن را شنید و به صورت كامل روایت كرد.


مقام علمى حضرت زینب (س)

زینب از همان دوران طفولیت، عالمه بود. امام سجاد(ع) به حق ‏فرمود: « یا عمه انت ‏بحمدالله عالمة غیر معلمه و فاهمة غیرمفهمه‏» در دوره‏هاى بعد نیز زینب (س) با تكیه بر همان علم‏ خدادادى، مجلس تفسیر قرآن براى زنان كوفه برگزار كرد. در یكى‏ از این‏ روزها كه (كهیعص) را تفسیر مى‏كرد، حضرت على (ع) وارد شد و به ‏وى فرمود: «اى نور دیده، آن (كلمه) رمزى در مصیبت وارده بر شما عترت پیغمبر است.»

مقام روایى

درباره شخصیت روایى حضرت، علماى بزرگى سخن گفته‏اند از جمله ابوالفرج اصفهانى می گوید:" زینب عقیله دخترعلى ‏بن ابى‏طالب، مادرش‏ فاطمه دختر رسول خداست و او همان كسى است كه ابن‏عباس از او كلام حضرت فاطمه (ع) را در فدك نقل مى‏كند و مى‏گوید: حدیث كرد مرا عقیله ما زینب دخترعلى (ع)... "در انساب الطالبیین مى‏خوانیم:" زینب كبرى دختر امیرمومنان (ع) كه كنیه‏اش ام الحسن بود، از مادرش زهرا (س) روایت مى‏كرد.مرحوم سید نورالدین جزایرى، در خصائص الزینبیه، ویژگى موثقه ‏بودن زینب را طرح مى‏كند و مى‏نویسد: «از جمله القاب آن محترمه‏«موثقه‏» است، كه آن مكرمه مورد وثوق حضرت سیدالشهدا، و حضرت سجاد علیهماالسلام  بوده‏اند و لذا حافظ ودایع الهیه و اسرار محمدیه بوده، بلكه محل وثوق كلیه مردم بوده ‏و لذا حضرت سیدالساجدین (ع) هر وقت ‏بیان اخبار و احادیث مى‏فرمود و مى‏خواست كه در اذهان مردم جاى گیرد و از او بپذیرند، به‏ عمه‏اش اسناد مى‏داد و از آن مخدره نقل مى‏فرمود. مع ذلك مى‏گفت:«حدثتنا عقلیتنا.»آیة الله خویى مى‏نویسد:" از مادرش سلام الله علیها روایت‏ مى‏كند. و جابر( فقیه، جزء سوم، باب معرفة الكبائر، حدیث 1754) وعباد عامرى از او روایت مى‏كنند. این همه نشان از اوج مقام ‏روایى حضرت زینب (س) دارد كه متاسفانه كمتر مورد توجه قرار گرفته است."


راویان

باید توجه داشت كه ارزش روایات نقل شده از حضرت زینب (س) فراتراز روایاتى است كه راویان دیگر نقل كرده‏اند، زیرا این بانوى ‏بزرگ خود عالمه‏اى غیر معلمه بود و روایاتى را كه نقل مى‏كرد، بى هیچ شبهه‏اى، معتبر و مستنداند؛ حتى روایت‏هایى كه در سنین‏ كودكى از او نقل شده‏اند. این بانوى بزرگوار كه پنج سال قبل از وفات رسول خدا (ص) به دنیا آمد، از مادرش فاطمه زهرا(س)، پدرش‏على (ع)، اسماء بنت عمیس، و ام ایمن روایت نقل مى‏كرد. شمار راویان از وى بسیارند كه مى‏توان به:على ‏بن حسین(ع)، ابن عباس،  محمد بن عمر، عطاء بن سائب،  فاطمه بنت الحسین، محمد بن جابر، عباد عامرى و ... اشاره كرد. حال با تمسک به برخی روایات، مطلب خود را مزین می نماییم.


1- وسیله ارتباط خلق و خالق

ابوبكر با این سند از محمد بن زكریا، جعفر بن محمد بن عماره‏ كندى، پدرش، حسین بن صالح، از دو مرد از بنى‏هاشم، از حضرت ‏زینب (س) دخترعلى (ع) روایت كرد كه زینب (س) فرمود: « قالت فاطمه (س): ... و نحن وسیلته فى‏ خلقه و نحن خاصته و محل ‏قدسه و نحن حجته فى غیبه و نحن ورثه انبیائه...»؛ ما وسیله ‏ارتباط خدا با مخلوق‏هاى او هستیم. ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاكى‏ها، ما راهنماهاى روشن خداییم و وارث پیامبران اوهستیم.‏

2- بهشت جایگاه شیعیان

ابى ‏حجاف ( از محمد بن عمر بن حسن)، از زینب، به نقل از فاطمه (س) و اشجع، بلید بن سلیمان (از ابى ‏حجاج، محمد بن عمرو هاشمى) از زینب دخترعلى (ع) نقل كرد كه فاطمه (س) فرمود: « قالت فاطمه (س) : ان رسول الله قال لعلى اما انك یابن‏ ابى ‏طالب و شیعتك فى‏الجنه.‏» « و سیجى‏ء اقوام ینتحلون حبك ثم ‏یمرقون من الاسلام كما یمرق السهم من الرمیه.» رسول خدا به ‏على (ع) فرمود: «اى پسرابوطالب! همانا تو و رهروان تو در بهشت‏اند و به زودى قومى مى‏آیند كه از دوستى تو سخن مى‏گویند، آنگاه از اسلام فرار مى‏كنند، مانند پرت شدن تیر از كمان.»

3- دوستى آل محمد صلى الله علیه و آله

روایتى مشهور به «فاطمیات‏» در باب دوست داشتن آل محمد هست كه با این اسناد نقل شده است: «... عن فاطمه بنت السجاد على بن الحسین زین العابدین (ع) عن‏ فاطمه بنت ابى عبدالله الحسین(ع) عن زینب بنت امیرالمؤمنین (ع)عن فاطمه بنت رسول الله (ص) قالت: الا من مات على حب آل محمد مات شهیدا»؛ آگاه باشید هركسى كه‏ بر دوستى آل محمد بمیرد، شهید است.»

4- خطبه نور

یكى دیگر از احادیثى كه زینب (س) نقل كرد، خطبه طولانى حضرت‏ زهرا (س) در مسجد مدینه است. حدیثى كه در متن آن ده‏ها حدیث‏ درخشنده وجود دارد و بسیارى از احادیثى كه از حضرت فاطمه (س) نقل مى‏شود، مربوط به همین حدیث طولانى است. ما براى اختصار تنها به ترجمه بخشى از آن بسنده مى‏كنیم وعلاقه ‏مندان را به ‏مطالعه منابع آن ارجاع مى‏دهیم:در این روز حضرت زهرا (س) چادر به سر كرد و با همراهى جمعى ‏از بانوان وارد مسجد شد. ابوبكر و عده‏اى از مهاجران و انصار حاضر بودند. به احترام آن بانو پرده سفیدى آویختند. قبل از آغاز سخن، ناله‏  جانسوزى كرد كه بسیارى از حاضران گریستند و پس از آن كه مردم آرام گرفتند، فاطمه (س) فرمود:

- شكر نعمت

« ستایش خداى را بر نعمت‏هایى كه ارزانى داشت و سپاس او را که اندیشه نیكو در دل نگاشت. سپاس بر نعمت‏هاى فراگیر كه از چشمه لطفش جوشید و عطاهاى فراوان كه بخشید و نثار احسان كه ‏پیاپى بخشید. نعمت‏هایى كه از شمار افزون است و پاداش آن از توان بیرون و درك نهایتش، نه در حد اندیشه ناموزون. سپاس را مایه فزونى نعمت نمود و ستایش را سبب فراوانى پاداش فرمود و به خاطر درخواست پیاپى، بر عطاى خود افزود.

- دیدگاه توحیدى

گواهى مى‏دهم خداى جهان یكى است و جز او خدایى نیست. نشان این ‏گواهى، درستى و بى‏آلایشى است و پایبندان این اعتقاد، دل‏هاى با بینش و راهنماى رسیدن بدان، چراغ دانش. خدایى كه چشم‏ها او را نمى‏توانند ببینند و گمان‏ها چگونگى او را نمى‏دانند.

- فلسفه آفرینش

همه چیز را از هیچ  پدید آورد و بى‏نمونه ‏اى افشا كرد؛ نه به‏ آفرینش آن‏ها نیازى داشت و نه از آن خلقت، سودى برداشت. جز آن ‏كه خواست قدرتش را آشكار سازد و آفریدگان را بنده ‏وار بنوازد و بانگ دعوتش را در جهان اندازد. پاداش را در گرو فرمانبردارى‏ نهاد و نافرمانان را به كیفر بیم داد، تا بندگان را از عقوبت ‏برهاند و به بهشت ‏بكشاند.

- خلقت پیامبر(ص)

گواهى مى‏دهم كه پدرم محمد، بنده و فرستاده اوست. پیش از آن‏ كه او را بیافریند، برگزید و پیش از پیغمبرى تشریف انتخاب‏ بخشید و به نامى نامید كه سزاوارش بود و این هنگامى بود كه ‏آفریدگان از دیده نهان بودند و در پس پرده‏  بیم نگران و در پهنه‏ بیابان عدم سرگردان. پروردگار بزرگ، پایان كار همه‏ ‏كارها را دانا بود و بر دگرگونى‏هاى روزگار محیط، بینا و به‏ سرنوشت هرچیز، آشنا.

- فلسفه بعثت پیامبر(ص)

محمد (ص) را برانگیخت تا كار خود را به اتمام و آنچه را كه مقدر ساخته بود، به انجام رساند. پیغمبر كه درود خدا بر او باد؛دید هر فرقه‏اى، دینى گزیده و هر گروه در روشنایى شعله‏اى خزیده ‏و هر دسته‏اى به بتى نماز برده و همگان یاد خدایى را كه‏ مى‏شناسند، از خاطر سترده‏اند.پس خداى بزرگ،  تاریكى‏ها را به نور محمد (ص) روشن ساخت و دلها را از تیرگى كفر بپرداخت و پرده‏هایى را كه بر دیده‏ها افتاده بود، به یك سو انداخت. از روى مهربانى، جوار خویش را به او ارزانى داشت و رنج این جهان كه خوش نمى‏داشت، از دل او برداشت. و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت و چتر دولتش را درهمسایگى خود افراشت و حكم و فرمان مغفرت و رضوان را به نام او نگاشت. درود خدا و بركات او بر محمد (ص) پیغمبر رحمت، امین وحى ‏و رسالت و گزیده از آفریدگان و امت‏ باد. سپس به اهل مجلس‏ نگریست و چنین فرمود:

- عهد بندگان با خدا

شما بندگان خدا! نگاهبانان حلال و حرام و حاملان دین و احكام و امانت‏ داران حق و رسانندگان آن به خلق هستید. حقى را از خدا عهده ‏دارید و عهدى را كه با او بسته‏اید، پیمان نشکنید.

- جایگاه اهل بیت علیهم السلام

ما خاندان را در میان شما به خلافت گماشت و تأویل كتاب الله را به عهده ما گذاشت. حجت‏هاى آن آشكار و آنچه درباره ماست، پدیدار و برهان آن روشن و از تاریكى گمان به كنار و آواى آن‏ در گوش، مایه آرام و قرار و پیروی اش راهگشاى روضه رحمت ‏پروردگار و شنونده آن در دو جهان رستگار است. دلیل‏هاى روشن ‏الهى را در پرتو آیت‏هاى آن مى‏توان دید و تفسیر احكام واجب او را از مضمون آن باید شنید. حرام‏هاى خدا را بیان دارنده است و حلال‏هاى او را رخصت دهنده و مستحبات را نماینده. و شریعت را راه گشاینده و این همه را با رساترین تعبیر، گوینده و با روشن‏ ترین بیان رساننده.

- فلسفه احكام

سپس ایمان را واجب فرمود و به وسیله آن، زنگ شرك را از دل‏هاى شما زدود و با نماز خود پرستى را از شما دور نمود. روزه را نشان‏ دهنده دوستى ساخت و زكات را مایه افزایش روزى  بى‏ دریغ  و حج را آزماینده درجه دین و عدالت را نمودار مرتبه یقین و پیروى ما را مایه وفاق و امامت ما را مانع افتراق و دوستى ما را عزت مسلمانى و بازداشتن نفس را موجب نجات و قصاص را سبب‏ بقای زندگانى، وفاى به نذر را موجب آمرزش، و تمام پرداختن‏ پیمانه و وزن را مانع از كم فروشى و كاهش قرار داد.

- تبعیت از نهى خدا

فرمود مى ‏خوارى نكنند تا تن و جان از پلیدى پاك سازند و زنان ‏پارسا را تهمت نزنند تا خویش را سزاوار لعنت نسازند. دزدى را منع كرد تا راه عفت پویند و شرك را حرام فرمود تا به اخلاص، طریق یكتاپرستى جویند. پس چنان كه باید، ترس از خدا را پیشه‏ گیرید و جز مسلمان نمیرید.

آنچه فرموده است ‏به جا آرید و خود را از آنچه نهى كرده، باز دارید كه تنها دانایان از خدا مى‏ترسند.

- من فاطمه دختر محمد (ص) هستم

مردم! چنان كه در آغاز سخن گفتم، من فاطمه‏ام و پدرم محمد (ص) است. همانا پیغمبرى از میان شما به سوى شما آمد كه رنج‏ شما بر او دشوار بود و به گرویدن شما امیدوار و بر مومنان مهربان وغمخوار بود. اگر او را بشناسید مى‏بینید او پدر من است، نه پدر زنان شما؛ و برادر پسرعموى من است، نه مردان شما. او رسالت ‏خود را به گوش مردم رساند. آنان را از عذاب الهى ترساند. فرق ‏و پشت مشركان را به تازیانه توحید خست و شوكت ‏بت پرستان را درهم شكست تا جمع كافران را از هم گسست. صبح ایمان دمید و نقاب از چهره حقیقت فرو كشید. زبان پیشواى دین در مقال شد و شیاطین سخنور، لال.

- بعثت، صعود از ذلت ‏به اوج عزت

در آن هنگام شما مردم بر كنار مغاكى از آتش بودید خوار و در دیده همگان بى‏ مقدار. لقمه هر خورنده و شكار هر درنده و لگدكوب‏ هر رونده بودید. نوشیدنى‏ تان آب گندیده و ناگوار، خوردنى ‏تان ‏پوست جانور و مردار بود. پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه ‏و همجوار تا آن كه خدا با فرستادن پیغمبر خود، شما را از خاك ‏مذلت ‏برداشت و سرتان را به اوج رفعت‏ بر افراشت.

- على (ع) كیست؟

پس از آن همه رنج‏ها كه دید و خستگى كه تحمل كرد، رزم‏ آوران‏ ماجراجو و سركشان درنده ‏خو و جهودان دین به دنیا فروش و ترسایان حقیقت نالینوش، از هر سو به وى تاختند و با او نرد مخالفت ‏باختند. هر گاه آتش كینه افروختند، آن را خاموش ساخت ‏و گاهى كه گمراهى سر برداشت، یا مشركى دهان به بیهودگى گشاد، برادرش، على را در كام آنان انداخت. على بازنایستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت و كار آنان را با دم شمشیر یكسره كرد. او این رنج را براى خدا مى‏كشید و براى تحقق اوامر خدا تلاش مى‏كرد و در آن خشنودى پروردگار و رضاى پیغمبر(ص) را مى‏دید و سرورى ‏اولیاى خدا را مى‏خرید. همواره دامن به كمر زده نصحیت كننده، تلاش و كوشش كننده بود.

- نفاق رخ نمود

اما شما در آن روزها در زندگى راحت آسوده و در بستر امن و آسایش غنوده بودید. وقتى خداى تعالى همسایگى پیغمبران را براى ‏رسول خویش گزید، دو رویى آشكار شد و كالاى دین بى‏خریدار. و گمراهى دعوى دار و هر گمنامى سالار و هر یاوه ‏گویى در كوى و برزن و در پى ‏گرمى بازار. شیطان از كمینگاه خود سر برآورد و شما را به خود دعوت كرد و دید چه زود سخنش را شنیدند و سبك در پى ‏او دویدند و در دام فریبش خزیدند و به آواز او رقصیدند...»

منابع:

خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام در مسجد  

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

زینب علیهاالسلام؛ ترجمان حقیقت

زینب علیهاالسلام؛ ترجمان حقیقت


زینب و برجسته ترین صفات

ساغر محبت و مقام ولایت

امانت های خداوند در دست زینب سلام الله علیها

ودیعه ای دیگر

صبر

زینب بهترین الگوی مشارکت های سیاسی و اجتماعی

حضور زینب سلام علیها آمیزه علم و حیا

حضور زینب، آمیزه شجاعت و تدبیر

گستره فرهیختگی زینب سلام الله علیها...

الف- زینب و تحریفات حقایق

ب- تلاش یزید برای نهادینه کردن رفتارهای باطل، و مبارزه حضرت زینب (س)


ج- تنگناهای ظلم

هیچ مورخ اندیشه ورز و اسلام شناس خردمندی پای بر صفحه هستی نگذارده که در آن موقعیت حساس، بهتر از اندیشه، گفتار و رفتار بانوی بزرگ کربلا زینب کبری  سلام الله علیها  به گمانه زنی او خطور کرده باشد. زینبی که آن روی سکه عفت فاطمی است، پرده نشین خانه وحی است. پرورده غیرت ها است. همان خاتونی که زنان کوفه صف اندر صف منتظر لقایش می نشستند تا در درس تفسیرش شرکت نمایند.­(1)

این بانو همان کسی است که تاریخ در محضرش از پا در آمد و خود را به دست با کفایتش داد تاریخ و شریعت محمدی  صلی الله علیه و آله ، همه و همه را از نو بسازد...


زینب و برجسته ترین صفات

بزرگی هرکس را می توان از بزرگی مسئولیت هایش باز شناخت و آن مسئولیتی که به عهده عقیله بنی هاشم بود رسالت و پیام آوری بود. تمام شامات، دین ورزی خود را مدیون زینبند. هم چنان که روح مودت آل رسول  صلی الله علیه و آله  و رواج مکتب تشیع در آن بلاد براساس روشنگری های اوست.

این مسئولیت سنگین ویژگی های فوق العاده ای می طلبد که همه آنها به تمام معنا در اقالیم وجود زینب کبری- سلام الله علیها- حضور دارند. بدون این خصایص، به دوش گرفتن رسالت و پیام آوری که استواری و صلابت کوه را می طلبد، امکان پذیر نیست.


ساغر محبت و مقام ولایت

اولین و مهمترین صفت، محبت و عشقی وافر و بی کرانه به ذات احدیث حق است که بتواند همه کس و همه چیز را در محضر او ذوب کند، آن چنان که خویش را هم نبیند. این محبت است که باعث می شود آدمی در مقام "نفوذ" و جرح ساختن خود، سخاوت بی حدی نشان دهد. این مقام که همان رتبه  فنای فی الله است، آن توانمندی و محرکی است که در همه لحظات، محب را مهیای فداکاری و ایثار می نماید.

بدیهی است که این مرحله از محبت به حق جز از طریق معرفت و شناخت شهودی نسبت به خداوند سبحان میسر نیست. رویت جمال حق است که این شیدایی را با جان آدمی در می آمیزد و سبوی روحش را لبریز از شوق می کند.

در مکتب رسولان الهی، این محبت علایمی دارد که مهمترین آنها اطاعت از فرامین الهی است. ای پیامبر (به ایشان) بگو: اگر خدای را دوست دارید از من پیروی کنید. ( آل عمران/31)

مسلمانی و اظهار ایمان که پس از اعتقاد قلبی و اقرار به زبان، در اعضاء و جوارح خود را نشان می دهد موجب تقرب است. به عبارت دیگر، علامت محبت به خداوند این است که شریعت دینی را چراغ  گفتار و رفتار خود نماییم و تن به واجبات الهی و ترک حرام دهیم. بی تردید در این میان کسانی اهل نافله اند، یعنی آنچه را که برایشان فرض و واجب نیست با اعمالشان در هم آمیخته اند و انگیزه الهی مضاعفی آنان را به راه های زیباتر تقرب می خواند. این نوافل به نوبه خود باعث پیدایش ویژگی های دیگر می گردد که از جمله آنها مقام رفیع ولایت است.

نافله در فرهنگ قرآنی آن چیزی است که زیاده بر واجب است.­(2) و از روی تفضل و تبوع انجام گیرد؛ "و من اللیل فتهجد به نافلة لک (اسراء/69)" از این روی خداوند اعطای اسحاق و یعقوب به حضرت ابراهیم را نافله می نامد "و وهبنا له اسحاق و یعقوب نافلة".( انبیاء/72)

و زینب  سلام الله علیها  تمام این کمالات را یکجا دارد. کدامین انسان را می توان یافت که بیش از این "زن بزرگ" برای خدا نافله انجام داده باشد؟ چه کسی تا آنجا که رمق به تن و سو به چشم دارد، دین خداوند را رصد کرده و برای حفظ آن پایمردی نموده است؟

و هم اوست که خود، فرزندانش را به قربانگاه فرستاد. هم اوست که مواسات را در حق امام عصر خویش تا بدانجا تمام کرد که تمام لحظات خود را صرف حفاظت از وی قرار داد. هم اوست که شب مبارزه به سان یک فرمانده حازم و دوراندیش حتی در اندیشه امتحان سربازان هم به سر می برد. هم اوست که در تمام مسیر سفر سایه سنگین و پرابهت خود را بر دشمن افکند، تا چکاچک شمشیرهایشان، کودکان مصیبت زده را نلرزاند.

آری اوست که سپر تمام تازیانه ها و زخم خورده تمام شماتت هاست. آیا اینها همه برای یک زن نافله نیست؟ به طور قطع با هزار و یک عذر موجه می شد از هجمه این همه امور توان سوز رهایی یافت.(3)


امانت های خداوند در دست زینب سلام الله علیها

زینب کبری سلام الله علیها- صاحب ودایع بی شماری شد، ذخایر عظیمی از ناحیه امام عصرش  علیه السلام  او، به او سپرده شد که تا به آخر رسالت خود، می بایست در حفظ آنها بکوشد. ودایعی که جانمایه آدمی هم درصورت لزوم می بایست در مسیر حفاظت از آنها سپر گردد.

گوهر لازم این امر به تشخیص ولی عصر او در زینب- سلام الله علیها- وجود داشت. اولین و مهمترین این ودایع، امام سجاد علیه السلام  و مروارید دریای امامت بود.

خبرنگاران عاشورایی آن مقداری که در توان داشتند از این پاسداری برای آیندگان نقل نموده اند. از جمله می توان به گزارش حمید بن مسلم ازدی از به آتش کشیدن خیمه امام حسین علیه السلام استناد جست.

غارتگران و دژخیمان پس از آن که شاهد ذبحی عظیم بوده اند، دیگر هیچ منکری بر ایشان ناشدنی نمی نمود و کشتن مردی در بستر و زنی که محافظ وی بود برایشان ابداً ناگوار نمی آمد.

حفظ این ودیعه است که زینب داغدار را از قتلگاه به سمت خیمه ها می کشاند و از او که غرق در اشک و آه و ماتم است شیری می سازد که فقط با آتشین کلام خود می شورد و می خروشد.

راوی نتوانسته از تنگنای کلماتش برهد و تمام آنچه را که واقع شده با تمام ویژگی هایش به ما منتقل سازد؛ ولی هر چه بود و هر چه آن بانو بر زبان راند، به گونه ای بود که همه نامردان شمشیر به دست وقیح را، از کرده خویش پشیمان ساخت. تمام شمشیرها را (به غلاف) بر گرداند، و آن چنان شد که مامور شدند، زینت آلات دخترکان را نیز به ایشان باز گردانند.

اما زینب در کوفه یک آشناست. خاطرات پرشکوه حضور امام بلا فصل در 20 سال پیش از این، به او هیمنه ای از علوی داده است، آن چنان که بدون هیچگونه مصلحت اندیشی دشمن حقیر را با خواری بر زمین کوفته است.

منطق بی نظیر امام علیه السلام  دشمن سرسخت را آشفته ساخته و او عزم آن دارد که انتقام همه خواری خود را یکجا از امام  بستاند. آن هیمنه علوی که ذکرش رفت، قامت رسای زینب را برپا داشت تا بار دیگر ودیعه رسالت را حفظ نماید.(4)


ودیعه ای دیگر

ودیعه دیگر، عزت خاندان رسالت است. مطالعه تاریخ به خوبی نشان می دهد که یکی از نگرانی های حضرت سیدالشهداء وضعیت اهل بیت و کیفیت مواجهه آنها با مصیبت های بعدی است.

از این رو، پس از شهادت قمر بنی هاشم امام علیه السلام خواهر را به حضور خواست و در نزد وی همه زنان و دختران را به حفظ عزت و مرتبه ایمانی خود سفارش نمود.

" برای بلا آماده شوید و هرگز کلامی که از شأن شما بکاهد بر زبان جاری نسازید."(5)

حافظ این عزت، زینب است. تجلیات این معنا در صحنه های پر شور سفر تاریخی شام، نمایان است.


صبر

خداوند برای  ویژگی های اخلاقی، الگوهایی در عالم تعبیه فرموده که هر کس در هر کجا با نظر به افق بلند الگو، بتواند خود را در مسیر جاذبیت آن قرار دهد و به طور مداوم و به عشق رسیدن به سرحد الگو، تکاپو و تلاش نماید. در این نگاه دل دریایی زینب سخت طوفانی است و کلام جانگداز او در پاسخ عبیدالله ملعون از ژرفای غم او حکایت دارد:

" به راستی که بزرگم را کشتی و شاخه ام را قطع کردی و ریشه ام را کندی، اگر این تو را شفا می دهد شفا بگیر ای پسر مرجانه."(6)

اینجا او به صبر نیاز دارد، چرا که تنها رسول توانای دیار ثارالله است. او صبر پیشه می کند و بعد بهترین کلام را بر زبان می راند، بهترین سکوت را عملی می سازد، بهترین نگاه، بهترین گریه، بهترین فریاد و بهترین مرثیه را شیوه خود می سازد. این درس صبر زینب سلام الله علیها است. نه آن که در بایگانی عواطف خود از زینب صبور، سپید موی غصه داری بسازیم که در گوشه تاریخ کز کرده و بر برادران و فرزندان مویه می کند.

صبر زینب یک شورش بر اساس حیاتی معقول است که همواره در بحرانی ترین شرایط، بهترین حجت را برای تاریخ و زمانه ساخته و پرداخته کرده و عالمی را درس داده است.


زینب بهترین الگوی مشارکت های سیاسی و اجتماعی

زیبایی دین مبین اسلام پس از بیان گزاره های تام و تمام اخلاقی، این است که برای هر قشری از مردان و زنان و متناسب با شرایط زمانی و مکانی الگوهایی از بین مردان و زنان ارائه نموده است.

الگوها که همان شاخص های دینی اند در پیچ و خم زندگی انسانی قرار داشته و در عین اصطکاک با همه مناسبات زندگی فردی و اجتماعی بشر توانسته اند نمادی از زندگی یک دیندار باشند.

از همه زیباتر وجود الگوهایی عالی از بین زنان برای همه مردان و زنان و از بین مردان برای همه مردان و زنان است. زینب یکی از آن شاخص ها و الگوهاست.

در شرایطی که حضور اجتماعی و سیاسی زنان و اشغال عرصه های عمومی توسط ایشان یکی از بحث برانگیزترین مباحث دو سده اخیراست، زینب همان کسی است که کاملترین مدل را برای این منظور به زنان عالم پیشنهاد می کند.

خاصیت الگو این است که نباید بر بام آسمان نشسته و از افق اندیشه و عمل آدمیان فاصله های طی ناشدنی داشته باشد. به راستی زینب چگونه فاصله زمانی را درمی نوردد و امروزه برای زنان مسلمان ایده حضور در اجتماع و سیاست را پی می ریزد؟

اگر او امروز بود و در بین ما و در شرایط ما می زیست چگونه وظایفی را، وظیفه خطیر سیاسی و اجتماعی خود می دانست و تحت چه شرایطی قافله ای را به سمت صلاح و سداد سالاری می نمود؟

عرصه حضور اجتماعی زینب سلام الله علیها در زمانه خویش نه یک جماعت اندک و نه مردم یک شهر و آبادی کوچک، که بخش عظیمی از بلاد اسلامی بود که امروزه شامل چند کشور می شود. تدابیر سیاسی او نه تنگنای ریاست شورای یک شهر و یا مدیریت یک کشور، بلکه آن چنان پردامنه بود که حکام و روسای ایالات مختلف اسلامی را منفعل ساخت و سیاست و تدبیر آنان را تحت الشعاع  برنامه های ارشادی و آمرانه خود قرار داد.

این زینب بود که تمام اهداف دور و نزدیک آنان را به باد کلماتش سپرد تا نشانی از آنها نباشد. چنان در مقابل اوضاع مختلف روش مقتضی را اتخاذ می نمود که هیچ کس نمی توانست پیش بینی کند  بعد از یک گفته یا یک رفتار، زینب چه خواهد گفت و چه خواهد کرد؟

آری او در همه صحنه های سیاسی و اجتماعی حاضربود، اما حضوری که عطر آن شمیم هدایت و روشنگری داشت و این حضوری است که چنان جاودانه و ماندنی شده است و رسانه خبری عاشورا همه ساله و تا قیامت آن را باز می تاباند.

کدامین زن را می شود شناخت که اخبار حضورش، پژواکی چنان وسیع در تاریخ داشته باشد؟ افزون برآن چه گذشت، مهمتر از حضور اجتماعی و سیاسی، اهداف و نحوه حضوراست. البته اهداف زینب که به بلندای نام انسانیت است، نیازی به توضیح ندارند. ولی روش او برای این حضور برای نسل امروز قابل ملاحظه و مطالعه است؛ آیا روش او دیگر کهنه شده است؟ آیا می توان آن روش را برای زنان آغاز گر هزاره سوم ملاک قرار داد؟ آیا روش او ملاک های ماندگاری دارد؟ در پاسخ  این سوالات شاخصه های حرکت حضرت را نام می بریم:


حضور زینب سلام علیها آمیزه علم و حیا

مدلی که تاریخ از حضور زینب ارائه می دهد حاکی است که او در اجتماع، آمیزه ای از علم و حیا بود. آن چنان در صدفی از حیا حرکت می کرد که به جز علم و فرهیختگی او چیزی به مشاهده مردان نمی رسید.

راویان از نقل تمام واقعه عاجزند، اما هر آنچه رخ داد این بود که از لابلای حرکت های احیاگر او حیا موج می زد و این آن چیزی است که در کنار دانایی زینب به شکار نگاه مردم در آمده است.

در گزارشی که از خطابه زینب کبری در کوفه بر جای مانده، به عنوان مثال، قبل از آن که راوی پرده از کلمات عالمانه او بردارد، نمی تواند از این اعتراف چشم پوشی کند که حیای حضرت فوق العاده قابل توجه بود و در کلامش از لفظ "خفره" استفاده می کند. " خفره" در زبان عربی به زن بسیار باحیا می گویند.(7) او می گوید که" قسم به خداوند، ندیدم زنی این چنین با حیا که گویاتر و عالمانه تر از این زن سخن بگوید."

مدل اسلام برای حضور زن در عرصه عمومی همین است. یعنی زنان ما آن چنان گوهرعفاف خود را حفظ نمایند که کلام و سکوتشان، حرکت و سکونشان... همه و همه حاکی از حیا و عفت باشد و از تمام ویژگی های خود در اجتماع فقط علم و دانایی و هنر را به منصه ظهور برسانند.


حضور زینب، آمیزه شجاعت و تدبیر

زینب سلام الله علیها نه یک قهرمان متهور بود که بی باکانه رفتارهای مردانه از خود نشان دهد، بر ترک اسبی بنشیند و چکاچک شمشیرش دیگران را بلرزاند. بلکه وظایف خود را در موقعیت زنانه خود به بهترین نحو انجام می داد.

گاهی دیده می شود که در راستای به وجود آوردن ادبیاتی که هویت گمشده زنان را به آنان برگرداند و یا نقش های  مفرط جنسیتی را از آنان بستاند، بی سلیقگی می شود و حضوری برای زنان در صحنه های اجتماعی و سیاسی به تصویر کشیده می شود که حتی کمتر مردی  جرات عملی ساختن آن را دارد.


گستره فرهیختگی زینب سلام الله علیها...

زینب سلام الله علیها را در جریان کربلا همواره با دو گونه مخاطب نظاره می کنیم: گروه اول کسانی هستند که الگوهای اجتماعی اند؛ و مواضع آنها توده های مردم را رهبری می کند و مسیر تاریخ را می سازد. همان کسانی که حوزه تاثیر گفتار و رفتارشان بیشتر از زمان و مکان خودشان است. دراین مرحله زینب با افرادی روبروست که می خواهند بزرگترین فاجعه تاریخ بشریت را به گونه ای موجب توجیه سازند. ابعاد بزرگ حادثه را بپوشانند و از آن بهره برداری لازم را به نفع خود بنمایند.

کسانی که بر مسند قدرت نشسته اند، سرمایه های کم نظیری را به دست دارند و سکه های آنان حدیث سازان سست نهاد را به راحتی خریداری می کند و زبان جعل و دروغ پردازی هایشان را به نطق می آورد. اینها همه بهترین امکاناتی است که می توان از آنها برای وارونه ساختن حقایق بهره جست.

حال زینب چه باید کند؟ او زنی است داغدار که هیجده داغ لاله بر دوش دارد. دستانش خسته و کامش تشنه است ولی باید تشنگی تاریخ را جواب گوید. اگر او زمانه را سیراب نسازد  دیگران با سراب فریبش می دهند. و ما دراین باب از این که زینب چه صحنه ها که ایجاد کرد و چه زیرکی ها که به خرج داد و چه اسطوره ها که ساخت، غافل هستیم. و اینک شرح ماجرای فرزانگی ایشان:


الف- زینب و تحریفات حقایق

یکی از محورهایی که بالاترین سرمایه گذاری را در تلاش های مذبوحانه حکام به خود جلب نمود، تحریف عاشورا  و عاشورائیان و مصادره وقایع به نفع ستمگران بود که البته سخت در این مصاف ناکام ماندند.

مذاکرات زینب با عبیدالله و یزید به خوبی موید این است . یکی از تحریفات مهم که از طریق مختلف تبلیغ می شد، اسناد قضایا و شهادت حضرت ابی عبدالله علیه السلام به خداوند است.

تفکرات اشعری گری در تحکیم اباطیل فکری که به وسیله بنی امیه تشدید می گشت بهترین اهرم فرهنگی برای توجیه جنایات بود. از طرف دیگر پیدایش مکتب کلامی اشاعره در دوران بنی عباس در یک برهه ریشه در توجیهات بنی امیه از حوادثی نظیر کربلا دارد.

در حالی که دسته قابل توجهی از مسلمین از فرهنگ علوی و اندیشه شیعی فاصله گرفته اند و بسیاری از صحابه و تابعین از هوش علمی برای تحلیل عقلانی قضایا بی بهره اند، رواج اندیشه جبریون در مسیر حکومت های وقت مفید می افتاد.

فرهنگ سازان جامعه که طایفه بزرگی از وضاعین و جعل کنندگان احادیث بودند، بخشی از این تفکرات را به صورت فرهنگ عمومی در آوردند. بدیهی است که تا چنین فضای فرهنگی در بین مردم فراهم نشود، نمی توان به این راحتی دست را به خون پاک ترین انسان های روی زمین آلوده ساخت و از گزند واکنش های مردم و یا حداقل سوال اندیشه ورزان جامعه خلاصی یافت.

بر این اساس بود که هم عبدالله و هم یزید در یک برنامه هماهنگ این فاجعه را به "خواست الهی" که هیچ قدرتی را یارای مقاومت در برابر آن نبود، استناد دادند و خواستند که خود را در مقابل مردم و تاریخ تبرئه نمایند.


ب- تلاش یزید برای نهادینه کردن رفتارهای باطل، و مبارزه حضرت زینب (س)

حضرت زینب (س)، کربلا و حادثه خونبار عاشورا را جدا از حلقه های پیشین و پسین سلسله حوادث آن زمان بررسی نمی کند.

اصولاً رخدادهای اجتماعی آن هم در چنان سطحی نمی تواند معلول علل یک شبه باشد و مواجهه جزیی نگر با تاریخ در تحلیل حوادث و پدیده های اجتماعی، بدترین نوع تحلیل بوده است و موجب می شود که تاریخ، واقع نمایی خود را از دست بدهد.

بر این اساس عقیله بنی هاشم حادثه کربلا را مولود تمام حوادث و جریانات انحرافی از صراط مستقیم ولایت می داند:

"چگونه کُندی کنَد در بغض و دشمنی ما، کسی که (همواره) ما را کوچک دیده است."

بزرگان و اعیان شیعه نیز همواره در تحلیل حادثه عاشورا آن را امتداد ماجرای سقیفه دانسته و بر آن تاکید ورزیده اند.

مرحوم محقق اصفهانی نیز از حضرت زینب اینگونه روایت می کند:

" آن تیر را حرمله رها نساخت، بلکه کسی آن تیر را رها ساخت که این امکان را برایش فراهم آورد. آن تیر تیری بود که از جانب سقیفه آمد و کمان هم به دست خلیفه بود."

حضرت در ادامه سخن خود به علل دیگری هم اشاره می نمایند، مانند آثاری که از وراثت اخلاقی پلید و باطنی آماده زمینه مساعدی در اعوجاج و کژی در یزید فراهم کرد.

" تو در دامان مادری عفیف که سفره تربیت الهی و انسانی را  پیش روی تو بگشاید، پرورش نیافته ای."(9)

در پیچ و تاب کلام زینب (س) یزید و جنایتش با تمام معیارهای روان شناختی، زیست شناختی و جامعه شناختی محاسبه شده و ارزیابی می گردد.


ج- تنگناهای ظلم

اگر یک جامعه نظامی- سیاسی بر محور عدالت بچرخد، همه از ثمرات آن بهره خواهند برد. در چنان نظامی عادلانه، موافق و مخالف از مواهب شهروندی برخوردارند. در مقابل اگر ظلم و ستمگری هویت یک نظام سیاسی را تشکیل دهد، دوست دیروز، دشمن امروز یا فرداست؛ نظامی که در تقسیم امکانات هیچ تعهدی حتی در مقابل کسانی که روزی به آن اقتدار بخشیده اند ندارد. و لذا حضرت امیر(ع) به زیبایی در نهج البلاغه می فرماید:

" کسی که عدل بر او ناگوار و محدود کننده باشد پس جور و ستم بر او ناگوارتر و محدود کننده تر است."(10)

حضرت زینب (س) به زیرکی به این نکته اشاره دارد. آنگاه که فرمود:

به زودی آن که تو را بر مسلمین حاکم ساخته است متوجه می شود که بدترین جانشینان را برای ظالمین دیگر قرار داده است.(11)

گروه دومی که حضرت با ایشان در مقاطع مختلف گفتگو کرده است مردم یعنی مهمترین پشتوانه حکومت ها هستند.

امروزه در مترقی ترین برداشت  های جامعه شناسان ثابت شده که "مردم" با استفاده از ظرفیت هایی که در اجتماع دارند می توانند تفکر و ایدئولوژی مورد پسند خود را به دستگاه حاکم تحمیل نمایند و حتی در تغییر رویه یا تبدیل ماهیت آن بسیار موثر افتند. این معنایی است که قرآن در چهارده  قرن قبل از این به کرات به آن اشاره کرده و انسان های بزرگ را تاریخ ساز و متحول کننده جامعه دانسته است.

مردم شام تا قبل از آن که امام سجاد(ع) و عمه شریفشان زینب (س) قدوم مبارک خود را بر فرق آنان بنهند، حظ ولایت را نچشیده و از شراب حضور بی بهره بودند.

کوفیان نیز بیست سال بود که دیگر نوای علوی را نشنیده و منبرهای سرد و متروک آن، هیمنه علوی را از کف داده  بودند و زینب (س) پژواک کلام علی (ع) را در خود داشت که گرداگرد نور وجود مولای شان قطرات طهور خطابه های او را نوش می کردند.


پی نوشت:

1- الخصاص الزینبیه، ص 284.

2- المفردات، راغب اصفهانی، ص 503.

3- منتخب التواریخ، ص 293، نفس المهموم.

4- منتخب التواریخ، نه نقل از ارشاد مفید، ص 249.

5- نفس المهوم، ص355.

6- منهاج الدموع، ص370.

7- النهایة، ابن اثیر، ج2، ص53، حیی حقرانی کثیرالحیاء...

8- اللهوف، سید بن طاووس، ص 154.

9- همان، ص 155.

10- نهج البلاغه، خطبه 15.

11- لهوف، ص 155.

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

الگوی صبر

الگوی صبر

بوی كربلا  می ورزد، رایحه ایثار و فداكاری و شمیم دلنواز صبر و شكیبایی استشمام می گردد، حدیث مقاومت و پایمردی شنیده می شود، حمایت از امام و قافله سالاری عشق را ترسیم می كند، گوشه خرابه می نشیند، دست یتیمی را می گیرد، كودكی را نوازش می كند وسهم غذای خویش را در دهان گرسنه ای می گذارد.

فرزند خود را قربانی می كند، گاهی اشك می ریزد و زمانی فریاد بر می آرد و خیمه آتش گرفته ای را خاموش می كند.

خطبه می خواند، قرآن تلاوت می كند، دردمندی را تسلی می بخشد، به دنبال گمشده ای می گردد، بر بالین بیماری می نشیند، پرستاری می كند، به اسیری می رود با پای برهنه ، بر خاك های گرم و پر تیغ می رود، ظالمی را از مظلومی دفع می كند، سپر بلای دیگری می شود، ساعت ها در زیر آفتاب گرم در راه اسارت، سایبان طفل خردسالی می گردد و ندای " عمه عمه" ی اطفال را لبیك می گوید.

با كتاب خدا پاسخ می دهد، ظالم را رسوا می كند، انقلاب بر پا می كند، هشدار می دهد، توبیخ و سرزنش می كند، دین خدا را احیا می كند.

سخنش ، سخن علی(ع) عصمتش فاطمی(س) ، حلمش حسنی(ع) ، و باز حسینی دیگر...

آری او زینب است زینب!

او یكتا زنی است كه نه تنها در زنان، بلكه در مردان عالم، كمتر نظیرش را می توان دید. توانا بانویی كه عالی ترین نمونه شهامت و دلیری، دانش و بینش، كفایت و خردمندی، قدرت روحی و تشخیص موقعیت بوده و هر وظیفه ای از وظایف گوناگون اجتماعی را كه به عهده گرفت، به خوبی انجام داد.

دانشمند بانویی كه باید مردان جهان از خوان تعلیماتش بهره گیرند و از خرمن كمالاتش خوشه ها بچینند.

زینب، ماهی است كه از پنج خورشید تابان كسب نور كرده و از هر كدام به طور شایسته ای بهره برگرفته، و آن گاه جهانی را روشنایی بخشیده است.

خون پاك، ریشه پاك، شیر پاك، مربیان بزرگ، شركت در بزرگترین انقلاب های بشری و تجربه حوادث و تحولات بزرگ جهان، زینب را، آن طور كه شایسته بود، پرورش داد و او را نمونه ای از عالی ترین مراتب انسانیت قرار داد.

دختر زهرا در دوره زندگی اش ، كمتر خوش بوده و بیشتر با رنج و غم همراه بود، ولی این رنج و اندوه به جای آن كه او را از ادای وظیفه باز دارد، بر استقامتش افزوده و او را نیرومندتر ساخته است. نمی توان بر هیچ یك از گفتار و رفتار زینب در سفر اسارت ، خورده ای گرفت. و عقل سخنی بهتر یا رفتاری خردمندانه تر از گفتار و رفتار زینب (س) نخواهد یافت.


القاب حضرت

پیامر اكرم  صلی الله علیه و آله نام این بانوی بزرگ را " زینب" -  یعنی زینت پدر- نهاد.

برای حضرت زینب (س) كنیه هایی ذكر شده كه برخی از آنها در كتب تاریخی ، بیشتر معروفیت دارند. از معروفترین كنیه های او ام كلثوم است. از دیگر كنیه های او " ام الحسن " است.(1)

برای حضرت القابی نیز ذكر كرده اند از قبیل:

 1- " عقیله" كه به معنای بانوی گرانقدر و خردمند است.

2- " لبیبة ُ جزلة ٌ عاقله"، یعنی زنی تیز فهم، تیزیاب و خردمند.

3- "امرأة ٌ عاقله"، یعنی بانوی خردمند.

4- "عقیله طالبین"، یعنی عقیله خاندان ابوطالب.

5- "محدثه"، زیرا راوی احادیث پیامبر بود.

6- "بطلة كربلا" ، یعنی بانوی قهرمان كربلا.

7- "اهل التقی"، یعنی كسی كه اهل تقوا است.

8- و از همه مهمتر سخن امام سجاد علیه السلام درباره ایشان است كه فرمود : "انت بحمدالله عالمة غیر معلمه، فهمة غیر مفهمه". تو به حمدالله عالمه ای هستی كه درس آموزی از بشر عادی نداشتی، و فهمیده زنی هستی كه بشر عادی و طبیعی تو را تفهیم نكرد و فهمت نداد.(2)


علاقه به برادر:

این بانوی مكرمه علاقه شدیدی به برادرشان سیدالشهدا (ع) داشته اند به طوری كه می نویسند:

در ایام كودكی چنان انس و محبتی نسبت به امام حسین(ع) داشت كه وقتی در خدمت برادر بود همواره به او نگاه می كرد و دیده از او بر نمی داشت و یك لحظه از حضور مبارك او دور نمی شد و اگر او را نمی دید گریه می كرد.

در هنگام ازدواج باعبدالله بن جعفر ، شرط نمود باید هر روز به من اجازه دهی به زیارت حسینم روم، و در تمام مدت زندگی خود كمتر روزی آمد كه برادر را نبیند و بر همین منوال بود تا سر مقدس حسین(ع) دفن شد و زینب(ع) از هجران و مفارقت برادر بدرود جهان گفت.

در برخی از مقاتل نوشته اند: هنگامی كه عبدالله بن عباس به امام حسین علیه السلام عرض می كند، شما كه می فرمائید من می روم و كشته می شوم، در این صورت چرا زن ها را با خود می بری ؟ در این زمان زینب علیها السلام سر از محمل بیرون آورد و فرمود: ای ابن عباس! آیا می خواهی بین من و برادرم جدائی افكنی، هرگز من از او مفارقت نكنم.(3)


شجاعت و ظلم ستیزی :

گرچه مورخین درباره علاقه ای كه حضرت زینب علیها السلام نسبت به برادر بزرگوارشان داشته اند، مطالبی نگاشته اند و درجای خود نیز قابل قبول است، ولی نكته ای كه در اینجا وجود دارد آن است كه این محبت تنها یك علاقه ی  ساده كه هر انسانی ممكن است نسبت به انسان دیگری داشته باشد نیست. بلكه محتبی است آمیخته شده با دوستی ولی خدا و حجت بر حق الهی ، یعنی زینب علیها السلام ولی خدا و امام بر حق را دوست دارد، وباز مسئله در اینجا خاتمه پیدا نمی كند بلكه از دایره محبت به اطاعت و پیروی از مقام امامت و امتثال فرامین الهی می رسد و همین نكته بوده  كه به این بانوی بزرگ ارزشی ماندگار در طول تاریخ عنایت كرده است.

مسئله دیگری كه در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد آن است كه آنچه در مورد این بانوی بزرگ اسلام در تاریخ بیان گردیده بیشتر مربوط به حادثه كربلا و حوادث بعد از آن است و بنا به گفته شهید مطهری(ره) از عصر عاشورا است كه زینب علیها السلام تجلی می كند.(4) و تاریخ نشان می دهد كه حوادث خونین و مصائب بی نظیر كربلا ، زینب كبری را به آنچنان خطبه غرا و آتشینی در مجلس یزید واداشت كه همه شنیده ایم و به قول رودكی: اندر بلای سخت پدید آید، فضل و بزرگمردی و سالاری.(5)

و ما می بینیم از نظر قوت و قدرت قلب و شجاعت، حضرت زینب علیها السلام یك نمونه بسیار عالی است و در تاریخ اسلام داستان او به عنوان یك نمونه كامل همیشه نقل شده است.(6) دستگاه بنی امیه گمان می كرد كه با كشته شدن امام حسین علیه السلام همه چیز روبراه شده است ولیكن گذشت زمان ثابت كرد كه كشته حسین علیه السلام از زنده او برای آن دشوارتر است، زینب علیها السلام خطاب به یزید فرمود: ای یزید! هر حیله ونیرنگی كه داری به كار بر و تمام سعی و تلاش خود را كن، اما یقین داشته باش كه اگر بخواهی نام ما را در دنیا محو كنی، آن كه محو و نابود می شود تو هستی، چنان خطبه ای در آن مجلس خواند كه یزید لال و ساكت ماند. (7) و خشم سراسر وجود آن مرد شقی و لعین را فرا گرفت و برای اینكه دل زینب علیها السلام را آتش بزند و زبان او را ساكت كند و برای اینكه زینب علیها السلام منقلب شود، دست به یك عمل ناجوانمردانه زد و با عصای خیزران خود به لب و دندان اباعبدالله علیه السلام اشاره كرد!(8)

زینب (س) به صورت ناشناس وارد مجلس ابن زیاد شد در حالی كه زنان دیگر به خاطر احترام وسیادتی كه این بانوی بزرگوار داشته پیرامون اوحلقه زده بودند ولی وقتی زینب علیها السلام وارد مجلس شد سلام نكرد و اعتنایی به ابن زیاد ننمود. گرچه ابن زیاد می دانست این بانو كیست و همه گزارش ها به او رسیده بود ولی از مقاومت او ناراحت شد، زیرا سلام نكردن زینب علیها السلام به این معنا بود كه هنوز اراده ما زنده است، هنوز هم ما به شما اعتنا نداریم، هنوز هم روح حسین بن علی علیهما السلام دركالبد زینب علیها السلام می گوید: هیهات منا الذلة ابن زیاد وقتی فهمید زنی از همه محترمتر است و زنان دیگر با احترام خاصی دورش را گرفته اند ، سوال كرد: این ناشناس كیست؟ كسی جواب نداد، دو مرتبه سوال كرد، می خواست از همانها كسی جواب دهد بار دوم و سوم، بالاخره زنی جواب داد، این زینب علیها السلام دختر علی علیه السلام است. ابن زیاد وقتی این پاسخ را شنید شروع كرد به سخت ترین وجهی به زخم زبان زدن، گفت:

" الحمدالله الذی فضحكم و اكذب احدوئتكم " : خدا را شكر می كنم كه شما را رسوا و دروغتان را آشكار كرد، زینب علیها السلام در كمال جرات و شهامت گفت : " الحمدالله الذی اكرمنا بالشهادة " ، خدا را شكر می كنم كه افتخار شهادت را نصیب ما كرد، خدا را شكر می كنم كه این تاج افتخار را بر سر برادر من گذاشت، خدا را شكر می كنم كه ما را از خاندان نبوت و طهارت قرار داد. بعد در آخر گفت: " انما یفتضح الفاسق و یكذب الفاجر و هو غیرنا ". رسوائی مال فاسقهاست، ما درعمرمان دروغ نگفتیم و حادثه دروغ هم به وجود نیاوردیم، دروغ مال فاجرهاست، فاسق و فاجر هم ما نیستیم ، غیرماست، یعنی رسوا تویی، دروغگو هم تو هستی .(9)


مقام و فضیلت

یكی از محققین در مقام بیان فضیلت این بانوی اسلام می نویسد: تمام فصیحان و بلیغان عالم ، به مراتب فصاحت و بلاغت این بانوی بزرگ معترفند به گونه ای كه هر گاه لب به سخن می گشود  ، گویا علی بن ابی طالب علیهما السلام سخن می گوید و مراحل عفت و عصمت و عقل و دانش و كیاست ایشان افزون تر از آن است كه در حیطه گزارش بگنجد، و در درجه محبت و دوستی نسبت به برادر والا گهرش چنان بود كه هر روز چند مرتبه به خدمت برادر می رسید و دیده خود را به دیدار مبارك آن حضرت روشن می ساخت به گونه ای كه در اولین وقت نماز می آمد و به آن كعبه مقصود نظر می كرد و آن قبله اهل حاجت و حقیقت را زیارت می نمود و سپس به نماز بر می خاست ، و در جلالت او همین بس كه چنان به امر جهاد و تقویت دین اشتیاق داشت كه با یك دنیا شهامت، ملازم خدمت برادر شد و در جمیع مصائب همراه وی گردید.

درمقام صبر و شكیبایی ، چنان ثابت قدم بود كه عقول همگان را متحیر گردانید، بلاهایی تحمل نمود كه اگر پاره ای از آن را بر كوه های افراشته و آسمانها و زمین می افكندند از ثقل آن متلاشی می گردید، و به راستی از آغاز خلقت تا كنون هیچ زنی از زنان انبیاء و اولاد اولیاء این حلم و بردباری را نداشته است، و كمترین مساعدتش در یاری و حمایت امام مبین ، تقدیم دو فرزند سعادتمند خود بود كه در روز عاشورا دست محمد و عون كه پاره های جگر او بودند را گرفت و در آستان مبارك برادرش امام همام حاضركرد، عرض نمود: " این قربانی را از من بپذیر"

در كتاب ترجمه زینب كبری علیه السلام آمده:

این معلمه آسمانی از بزرگترین مربیان عالم بشریت و از مهمترین مادران جامعه انسانیت است كه در صف اول بانوان عالم، صفحات مهمی از تاریخ را اشغال نموده، این مخدره درآغوش نبوت و مهد امامت و ولایت، مهبط وحی و نزول قرآن نشو و نما یافته و با شخص امام مشتركاً به یك نهضت قیام نموده، و در مدرسه عالم و مكتب جهان عملاً فضائل اخلاقی را به جهانیان تدریس فرموده، در فضایل نفسانی ممتاز و بی نظیر بوده در صبر و شكیبایی، حلم و زهد و تقوی، فصاحت و بلاغت، دانش وبینش، تعلیم و تربیت، تدبیروسیاست ، سیادت و بزرگواری ،عظمت و بزرگ منشی ثبات قدم و قوت قلب، راستگویی و درست رفتاری، نطق و خطابه، نصرت حق و حقیقت، طرفداری ضعفا زیردستان، شرف و مجد، فضیلت و منقبت، عبادت و انقطاع از خلق، شجاعت و عزت نفس و مناعت طبع ، در بین تمامی زنان عالم بشریت پس از مادر یكتا و بی همتا است، در وفاداری و علاقه به ناموس اجتماع، درحق شناسی و قدر دانی چشم روزگار را خیره ساخته، این نابغه زمان برای حفظ مقدسات اسلامی و ناموس دیانت و اثبات مرام و مقصود عالی، آنی آرام نداشت تا نهضت را به پایان رسانید، و انقلاباتی در سرتاسر ممالك اسلامی ایجاد كرد و در سایه آن تعلیمات عالیه خویش را كه پرتو افاضات اسلامی بوده به جهانیان رسانید و مقام خود و خاندانش را برای عالمیان آشكار ساخت.

ظلم و خودسری و استبداد بنی امیه را با تمام جنایات و فجایع اعمال آنها بر همه مردم جزیرة العرب در آن عصر وبرتمامی ملل عالم در تمامی اعصار ظاهر نمود.

حضرت زینب علیها السلام نه تنها پیشوای زنان عالم اسلام و معلم تعلیم و تربیت بانوان مسلمان است بلكه برای مردان عالم اسلام نیز پیشوا و راهنما است.

به راستی مسلمانان باید بر سایر ملل عالم به وجود مبارك او افتخار كنند و تعالیم مقدس او را سرمشق زندگی فردی و اجتماعی خویش قرار داده از او متابعت و پیروی نمایند، بنابراین می توان گفت: آن مخدره ، حق بزرگی بر جامعه مسلمین خصوصاً بر بانوان دارد.(10)


پی نوشتها:

1- تحفة العالم، سید جعفرآل بحرالعلوم.

2- زندگانی حضرت زینب (س) ، علی قائمی ، صص 30- 29.

3- ریاحین الشریعه، ج 3، صص 42-41.

4- حماسه حسینی، مرتضی مطهری ، ج 1، ص 332.

5- اقتباس از بیست گفتار، مرتضی مطهری، ص 195.

6- تعلیم و تربیت در اسلام، مرتضی مطهری، ص 168.

7- الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 126.

8- حماسه حسینی ، ج1، صص 125 و 179.

9- اقتباس از حماسه حسینی، ج2، صص 187 تا 189.

10- اقتباس از ریاحین الشریعه، ج 3، صص 42 تا 45.

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

طبع مى‏خواهد كه وصف زینب كبرى كند

طبع مى‏خواهد كه وصف زینب كبرى كند



طبع مى‏خواهد كه وصف زینب كبرى كند

لیك، قطره  كى تواند صحبت از دریا كند؟

توسن طبعم در اینجا پاى در گل مانده است

مرغ بى ‏پَر چون سفر بر عرصه عُنقا كند؟

نطق گویا عاجز است از شرح و ذكر وصف او

كى تواند خامه مدح آن ملك ‏سیما كند؟

جد پاكش مصطفى، باب كبارش مرتضاست

مادرش زهرا كه مدحش ایزد یكتا كند

چون حسین و چون حسن دارد برادر، هر یكى

ناز بر موسى بن عمران، فخر بر عیسى كند

در شهامت ‏بود وارث بر على مرتضى

همت والاى او تفسیر «كرمنا» كند

دختر زهرا كه در حجب و حیا و عصمتش

نقش مادر را به خوبى در جهان ایفا كند

در شجاعت چون حسین و در صبورى چون حسن

در عبادت پیروى از مادرش زهرا  كند

دّر دریاى عفاف و گوهر گنج ‏حیاست

عفتش یاد از حیاى مریم عذرا كند

گاه  در آغوش گیرد اصغر لب تشنه را

تا بخوابد آب را در خواب خود رؤیا كند

گاه دلدارى دهد بر مادران سوگوار

گاه دلجوئى ز آل و عترت طاها كند

گاه آید بر سر نعش برادر از خِیم

از ته دل ناله و فریاد و  واویلا  كند

گاه هم  گیرد ز دست دختران بى ‏پناه

از خیام سوخته رو جانب صحرا كند

كیست چون زینب كسى كو در دیار كربلا

ناله جانسوز او تاثیر در دلها  كند؟

كیست چون زینب كه با یك جلوه از نور رُخش

رخنه‏ها در قلب موسى، در دل سینا كند؟

كیست چون زینب كه در راه رواج  دین حق

مو به مو برنامه دین خدا اجرا  كند؟

كیست چون زینب كسى كو در ره دین خدا

در جهان دار و ندار خویشتن اهدا كند؟

كیست چون زینب كسى كو با اسیرى خودش

خون پاك كشتگان كربلا احیا  كند؟

كیست چون زینب كه با تدبیر مظلومانه‏اش

دشمن پست و زبون را تا ابد رسوا كند؟

كیست چون زینب كسى كو در میان دشمنان

چون على مرتضى در نطق خود غوغا كند؟

كیست چون زینب كه در بزم یزید بى ‏حیا

خطبه‏اى ایراد كرده محشرى برپا  كند؟

كیست چون زینب كه او با یك كلام آتشین

تنگ و تاریك این جهان در دیده اعداء كند؟

دختر شیر خدا بود و خودش هم شیر بود

كس ندیده شیر را  كز روبهان پروا  كند

در جهان املاء دین را كرده انشاء مو به مو

كیست چون زینب كه این املاء را انشاء كند؟

پیروى باید كند از دخت زهرا و على

هر كه مى‏خواهد كه راه دین حق پیدا  كند

روز محشر گر به شكوه لب گشاید بى ‏گمان

محشرى دیگر به پا در محشر كبرا كند

دشمنانش در سقر سوزند در نار غضب

دوستانش هم مقر در سایه طوبا  كند

اى «رسولى‏» غم مدار از گیر و دار روز حشر

دختر زهرا اگر از راه  لطف ایما كند

"عباس رسولى

زائربقيع پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
ارزش ولایت امیرالمؤمنین علیه‏السلام
حاج محمود کریمی میلاد امام زمان (عج) 1388
مجموعه ادعیه ، مناجات و زیارات با نوای حاج محمود کریمی
مجموعه ادعیه ، مناجات و زیارات با نوای حاج مهدی سماواتی
تعلیم دستگاههای موسیقی به روش مداحی (2)
کربلایی حمید علیمی شهادت حضرت زینب (س) 1388
کربلایی جواد مقدم شهادت حضرت زینب (س) 1388
حاج مهدی مختاری شهادت حضرت زینب (س) 1388
حاج مهدی اکبری شهادت حضرت زینب (س) 1388

درباره وب
اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

آمار کاربران

چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان
1-امام حسن مجتبي
2-عرشيان خاك نشين
3- ستايشگران زاهدان
4تنها ترين سردار
5لينك باكس كريم اهل بيت {ويژه وبلاگ هاي مذهبي}
6-عاشقان وصال
7-خط سبز
8-وصال
9-انتظار سبز
10-حضرت زينب كبري سلام الله عليه
11-يا مهدي عج
12-كريمه اهل بيت {وبلاگ تخصصي حضرت معصومه }
13-كريم اهل بيت {امام حسن مجتبي عليه السلام }
14-هَل مِن ناصر یَنصُرنی
15-طلب ديدار
16-.:. ميهن انيميشن.:. گالري انيميشنهاي كاربردي.:.
17-رقص گلها
18-كلوپ هيئت محبان امام حسن مجتبي ع زاهدان
19-گروه وب لاگ های رضاگستر
20-هیئت دیوانگان رقیه شرق اصفهان
21-كربلايي110
22-بیان تاریخچه و اخبار بانک صادرات ایران
23-هیئت سینه زنان شش ماهه کربلا- اردبیل
24-نازنين فاطمه
25-انتظار
26_بعظمتك يا الله بنبوتك يا محمد(ص) بولايتك يا علي..
27-مولاتی رقیه...وحید قاسمی
28-دانلودمداحي
29-شاید... جایی برای دل تنگی هایم
30- پيامبر اعظم
31-شوق رضوان
32-در حضور
33-بانـــــــــوی بی نشـــــان
34-رخ انديشه
35-غم يار
36-محبان مهدي فاطمه
37-هوالحکیم
38-دعا ومناجات
39-دروازه هاي نور
40-$$$$_یازدهمین وبلاگ بلاگفا_$$$$
41-بي نشان
42-سكوت عشق
43- پري دريايي
44-يار دلنواز
45-فرافن
46-حكايات خواندني
47-یه پوتین یه پلاک
48-عشق به خدا
49-غريب شام
50-خسته دلانه حرم یار
51-طرفداران امير قلعه نوعي
52-منتظران عشق
53-پارس قرآن
54-هيئت محبان حضرت قاسم بن الحسن "ع" شهرستان فريدونکنار
55-پایگاه اطلاع رسانی طب
56-تسنيم
57-كتاب
58-ذهن آشفته ئ عارف
59-محبوب دلها
60-ياران حسين
61-هیئت فاطمیون شهرستان انار
62-فطــــرُس (عشقبازی با خدا)
63-شش گوشه
64-بهشت روي زمين
65-شش گوشه
66-عشق فقط یک کلام حسین علیه السلام
67-محبان المهدي
68-هیئت محبین الزهرا(س)-یادگاران شهدا اراک
69-بانوي بي نشان
70-دانلود كليپ هاي فوتبالي با حجم كم
71-هواداران کربلائی محسن صائمی
72-سوالاتی که مرا شیعه کرد
73-آخرغشق
74-یا فاطمةالزّهرا س
75-سایت بزرگ حاج عبدالرضا هلالی
76-..:: یا رب 121 ::..
77-صبح سپيد
78-نکـــــــــــــــــته
79-صلای آشنا
80-سرداران شهید مازندران
81-"بهترین احادیث(با دسته بندی موضوعی)"
82-اخلاق ورفتار اسلامي
83-دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
84-عصرانتظاربروایت بحارالانوار جلد 13
85-به نام يگانه هستي بخش بي همتا
86-ياد يار
87-فاطميه
88-دوست داشتنی ترین پدر دنیا
89-حاج اقا مسئله
90-رهروان ولايت
91-قطعه اي از بهشت
92-دخيل هاي بسته
93-درکوچه باغ رباعی
94-امام حسن مجتبي عليه السلام
95-دانلود بهترين مجموعه هاي اموزشي
96-نسيم ظهور
97-احمدی نژاد مرد خدا
98-در أستان غدير
99-بلندی روشن
100-ساده اما پر محتوا
قالب بلاگفا

بخش ویژه
خبرنامه امام حسن مجتبي
 
با عضو شدن در خبرنامه از مطالب متنوع و زيبا در هر هفته بهره مند شويد





Powered by WebGozar


صفحه اصلي | آرشیو | لینکستان | تماس با ما