تبليغاتX
كريم اهل بيت

hassanmojtaba

زائربقيع

hassanmojtaba

http://hassanmojtaba.blogfa.com

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

كريم اهل بيت

کاربر مهمان، خوش آمديد! امروز
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات
قران کریم
پیامبر اکرم (ص)
علی ابن ابی طالب
حضرت زهرا ع(س)
امام حسن مجتبی علیه السلام
امام حسین علیه السلام
حضرت زینب س
حضرت علی اکبر حضرت علی اصغر ع
حضرت ابوالفضل ع حضرت رقیه س
امام سجاد ع
امام محمد باقر ع
امام جعفر صادق ع
امام موسی کاظم ع
حضرت معصومه س
امام رضا علیه السلام
امام محمد تقی ع
امام علی النقی ع
امام حسن عسکری ع
امام زمان ع
سخنرانی مذهبی
دانلود مداحی سید جواد ذاکر
دانلود مداحی مرحوم اغاسی
دانلود مداحی محمود کریمی
دانلود مداحی حمید علیمی
دانلود مداحی مهدی مختاری مهدی اکبری
دانلود مداحی عبدالرضا هلالی
دانلود مداحی سعید حدادیان
دانلود مداحی حاج منصور ارضی
دانلود مداحی مهدی سلحشور احمد واعظی
حج
دانلود مداحی حاج محمد رضا طاهری
ادعیه و زیارات
دانلود مداحی سید مهدی میرداماد سید مجید بنی فاطمه
دانلود مداحی حاج حسن خلج
کتاب الکترونیک مذهبی و اموزشی
نرم افزارهای اسلامی موبایل
مجموعه سخنرانی استاد انصاریان
مجموعه سخنرانی از استاد توکل
مجموعه سخنرانی از حجت الاسلام رفیعی
مجموعه سخنرانی از استاد شهید مطهری
سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی
مجموعه سخنرانی از حاج آقای پناهیان
عکس هایو بگراندهای مذهبی
دانلود مداحی حسين سيب سرخي
دانلود مداحی جواد مقدم
تم های مذهبی موبایل
عید غدیر خم
مجموعه مداحی از حاج صادق آهنگران
مجموعه مداحی از حاج غلام کویتی پور و فخری
مجموعه سخنرانی از استاد فاطمی نیا
مجموعه سخنرانی از آیت الله مصباح یزدی
شهدا و جبهه وجنگ
ویژه نامه دهه فجر
مجموعه سخنرانی از حاج آقای فرحزاد
مجموعه سخنرانی از حاج آقای هاشمی نژاد
مجموعه سخنرانی از مرحوم فلسفی
صهیونیزم، اسرائیل و قدس
بهائیت
ظهور و نشانه‌ها
تكليف منتظران
انتظار
فرقه‌هاي انحرافي- مهدویت و فرقه ها
مجموعه سخنرانی از مرحوم کافی
مجموعه خطبه های نماز جمعه مقام معظم رهبری
مجموعه سخنرانی از استاد قرائتی
مجموعه سخنرانی از حضرت امام خمینی (ره)
مجموعه صوتی ستاره درخشان، سرودهای زیبا در مدح امام
ماه مبارک رمضان
نوای جبهه
کلیپ ونوا ونما از جنگ
مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت
سی دی تصویری نور احکام
مجموعه سخنرانی از حاج آقا دانشمند
دانلود قران کریم
دانلود مداحی نزار قطری
دانلود مداحی ملاباسم
انتخابات
حقیقت پنهان





آرشیو مطالب

لینکستان
آرشیو تماس با ما


سید علی مومنی شهادت امام کاظم (ع) 1388

سید علی مومنی شهادت امام کاظم (ع) 1388     

نوحه های شهادت امام کاظم (ع) 1388 سید علی مومنی که در هیئت روضه العباس (ع) - تهران اجرا شده است را می توانید به صورت صوتی از طریق ادامه مطلب دریافت کنید.
 

{کاش از قلبم به قبرت راه داشت**کاش مجتبی هم زیارتگاه داشت}
یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع چهارشنبه بیستم آبان 1388 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

کربلایی جواد مقدم شهادت امام کاظم (ع) 1388

کربلایی جواد مقدم شهادت امام کاظم (ع) 1388     
نوحه های شهادت امام کاظم (ع) 1388 کربلایی جواد مقدم که در هیئت روضه العباس (ع) - تهران اجرا شده است را می توانید به صورت صوتی و تصویری از طریق ادامه مطلب دریافت کنید.

{کاش از قلبم به قبرت راه داشت**کاش مجتبی هم زیارتگاه داشت}
یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع چهارشنبه بیستم آبان 1388 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

حسین سیب سرخی شهادت امام کاظم (ع) 1388

حسین سیب سرخی شهادت امام کاظم (ع) 1388     

جلسه کامل شهادت امام کاظم (ع) 1388 حسین سیب سرخی که در هیئت روضه العباس (ع) - تهران اجرا شده است را می توانید به صورت صوتی و تصویری از طریق ادامه مطلب دریافت کنید.

{کاش از قلبم به قبرت راه داشت**کاش مجتبی هم زیارتگاه داشت}
یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع چهارشنبه بیستم آبان 1388 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

اسكرين سرور ويژه ميلاد امام موسي كاظم

اسكرين سرور ويژه ميلاد امام موسي كاظم

دانلود در ادامه مطلب

ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

مسرور و شاد، صادق آل علىّ نگر

مسرور و شاد، صادق آل علىّ نگر


امشب به راستى شبم از روز بهتراست
 

 كاندر برابرم رخ فیروز دلبراست
 
در شب كسى ندیده عیان گرددآفتاب
 

 جز آفتاب من كه رخش مهر انوراست
 
تنها نه بزم من ز جمالش فروغ یافت
 

 كز نور روى او همه عالم منوّراست
 
پرسید عارفى كه بگو كیست یارتو
 

 كز عشق او تو را دل پر غم در آذراست
 
گفتم به او نشین و بشنو كه یارمن
 

 نور خدا و مظهر حقّ، عین داوراست
 
هم زاده نبىّ بود و بضعه بتول
 

 سبط نبىّ، ولىّ خداوند اكبراست
 
سِرّ علىّ، مقام جلىّ، نور منجلى
 

 هفتم امام، حضرت موسى بن جعفراست
 
از آدم و مسیح به درگاه جود او
 

 چشم امیدشان همه چون حلقه بر دراست
 
آدم طفیل و اصل وجود تو زین سبب
 

 معلوم شد كه علّت غائى مؤخّراست
 
شاها به غیر صادر اوّل كه جدّ تواست
 

 عالم تمام مشتقّ و ذات تو مصدراست
 
امروز روز شادى زهراى اطهراست
 

 خرّم دل رسول خدا، قلب حیدر است
 
روز ولادت است و نشاط است وخرّمى
 

 این روز با نشاط به عمرى برابر است
 
از دامن حمیده برآمد مهین مهى
 

 كز نور او سراسر عالم منوّر است
 
مسرور و شاد، صادق آل علىّ نگر
 

 میلاد با سعادت موسى بن جعفر است
 
 


"محمّد آزادگان"

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

معرفت كبوتر

معرفت كبوتر

 

 

علىّ بن ابوحمزه ثمالى حكایت نماید:

روزى یكى از دوستان حضرت ابوالحسن امام موسى كاظم علیه السلام به دیدار آن حضرت آمد؛ و حضرتش را به میهمانى در منزل خود دعوت كرد.

امام علیه السلام دعوت دوست خود را پذیرفت و به همراه آن شخص ‍حركت كرد تا به منزل او رسید.

همین كه حضرت وارد منزل شد، میزبان تختى را مهیّا نمود و امام كاظم علیه السلام بر آن تخت جلوس فرمود.

چون صاحب منزل به دنبال آوردن غذا رفت، حضرت متوجّه شد كه یك جفت كبوتر زیر تخت در حال بازى و معاشقه با یكدیگر مى‌باشند.

وقتى صاحب منزل با ظرف غذا نزد حضرن وارد شد، امام علیه السلام در حال خنده و تبسّم مشاهده كرد، از روى تعجّب اظهار داشت: یابن رسول اللّه ! این خنده و تبسّم براى چیست؟

حضرت فرمود: براى این یك جفت كبوترى است كه زیر تخت مشغول شوخى و بازى هستند، كبوتر نر به همسر خود مى‌گوید: اى انیس و مونس من، اى عروس زیباى من! قسم به خداوند یكتا! بر روى زمین موجودى محبوب‌تر و زیباتر از تو نزد من نیست؛ مگر این شخصیّتى كه روى تخت نشسته است .

صاحب منزل با تعجّب عرضه داشت: آیا شما زبان حیوانات و سخن كبوتران را هم مى‌فهمید؟

امام علیه السلام فرمود: بلى، ما اهل‌بیت رسالت، سخن حیوانات و پرندگان را مى‌دانیم؛ و بلكه تمام علوم اوّلین و آخرین به ما داده شده است .

_____________________

نكته:

1- برای اثبات امامت ائمه "علیهم السلام" و حقانیت و ضرورت وجودشان در كتابهای كلامی بطور گسترده بحث و استدلال شده و این‌گونه ماجراها جهت اثبات این مسأله نیست بلكه جهت آشنایی با تاریخ و سیره آنان و پند‌‌آموزی است

2- مواجهه‌ی امامان "علیهم السلام" با افراد مختلف متناسب با عقول و میزان فهمشان بوده است لذاست كه می‌بینیم مباحثات آنان با دانشمندان و اصحاب سرّشان، سرشار از مطالب بلند و معارف مستدَلّ، و با عوام بسیار ساده است

3- گونه‌ای از رفتار آن بزرگواران "علیهم السلام" در مقام تحدّی و بر جا نشاندن مخالفان (اسكات خصم) بوده مانند آنچه كه در تاریخ انبیا نیز آمده است و نباید خُرده‌ی قوی نبودن با مثبِت نبودن كرد.


منبع:

بحارالانوار: ج 41، ص 56، ح 65/ مختصر بصائرالدّرجات : ص 114.

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

نامه‏ای از زندان به كاخ

نامه‏ای از زندان به كاخ


تلاشهای امام كاظم در زندان هارون

 

حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام با اینكه مدتهای مدیدی را در زندانهای مختلف نظام طاغوتی هارون سپری كرد و در شكنجه‏گاههای مخوف، به دست شقی‏ترین مأموران سپرده شده بود، امّا از گفتن سخن حق و نشر حقایق الهی لحظه‏ای باز نایستاد.

آن حضرت در فرصتهای مناسب گفتارهای بیدارگرانه و هشدارآمیز خود را به گوش سردمداران دنیاپرست نظام حكومتی رسانده، به ایفای نقش خطیر خویش در جامعه اسلامی پرداخت.

امام در یكی از نامه‏های حماسی خویش كه از زندان به كاخ هارون ارسال نمود، چنین نگاشت: « ای هارون! هیچ روز سخت و پر محنتی بر من نمی‏گذرد، مگر اینكه روزی از راحتی و آسایش و رفاه تو كم می‏گردد؛ اما بدان كه هر دو رهسپار روزی هستیم كه پایان ندارد و در آن روز، مفسدان و تبهكاران زیانكار و بیچاره خواهند بود.»(1)

ممكن است این پرسش به ذهن ‌آید كه امام هفتم علیه‏السلام با آن شرائط خفقان چگونه نامه‏ها و سخنان خود را به سمع و نظر دیگران می‏رسانید؟

بررسی اوضاع تاریخی آن عصر نشان می‏دهد كه اكثر زندانبانان و مأمورین آن پیشوای الهی با اندكی ارتباط و برخورد با ایشان، به حقیقت و معنویت امام پی برده و از هواخواهان و دلدادگان حضرتش می‏شدند و این مسئله سبب شده بود كه گفته‏ها، نوشته‏ها و افكار و اندیشه و سیره حضرتش بر تاریخ پوشیده نماند.

داستان تحول روحی كنیز خوش‏سیمای هارون نمونه‏ای از این واقعیت است كه در كتابهای معتبر تاریخی و روایی به طور مفصل آمده است.

 

--------------------------------------------------------------------------------


1- تاریخ بغداد، ج13، ص32.

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

فدک حق چه کسی است؟

فدک حق چه کسی است؟


مردان خدایی و برخوردهای با صلابت

 

از آنجایی كه اولیای خدا به امدادهای خداوندی باور قطعی دارند، در برخوردهای خود با دنیاپرستان و طاغوتهای زمان بی‏واهمه و با قاطعیت و صلابت رفتار می‏كنند و آنان با داشتن سرمایه ایمان به غیر از خداوند متعال از هیچ قدرت و نیرویی نمی‏هراسند كه: «فَمَنْ یؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلا یخافُ بَخْسا وَ لا رَهَقا»؛(1) «هر كس به پروردگارش ایمان بیاورد، نه از نقصان می‏ترسد و نه از ظلم [و ظالم] هراسی دارد.»

پیشوای هفتم نمونه بارزی از این اولیای الهی است.

اینك آنچه در پی می‌آید گواه این مدعاست:

 

مهدی، سومین خلیفه عباسی، در یك اقدام عوام فریبانه اعلام كرد كه هر كسی كه حقوقی بر گردن نظام حكومتی دارد، می‏تواند برای رسیدن به حق خود اقدام نماید. او در یك حركت ظاهری مشغول ادای حقوق مردم شد. امام كاظم علیه‏السلام نیز خواستار اعاده حقوق خود شد. در آنجا گفتگوی ذیل میان خلیفه و پیشوای هفتم علیه‏السلام به وقوع پیوست:

خلیفه: حقوق شما چیست؟

امام: فدك.

خلیفه: محدوده فدك را مشخص كن تا به شما بازگردانم.

امام: حدّ اول آن، كوه احد، حدّ دوم عریش مصر، حدّ سوم سیف البحر(دریای خزر) و حدّ چهارمش دومة الجندل [سرزمین عراق] است.

خلیفه: همه اینها؟!

امام: آری!

خلیفه آن چنان ناراحت شد كه آثار غضب در چهره‏اش پدیدار گشت، و با ناراحتی شدید گفت كه مقدار زیادی است، باید بیندیشم. امام كاظم علیه‏السلام با این سخن به او فهماند كه حكومت حق امام كاظم علیه‏السلام است و زمام حكومت بر دنیای اسلام باید در دست اهل بیت علیهم‏السلام باشد.(2)

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1. جنّ/13.

2. ر.ك: اصول كافی، كتاب الحجة، باب الفئ و الانفال.

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

عرفان، پیش نیاز مبارزه!

عرفان، پیش نیاز مبارزه!


بی‏تردید برای استواری و مقاومت در راه عقیده، پشتوانه‏ای قوی و نیرومند لازم است. طبق آموزه‏های قرآنی بهترین پشتوانه هر انسان حقیقت‏طلبی، اتّكا به حضرت پروردگار است. و نزدیك‏ترین راه در معرفت و قرب به حق، توجه به عبادت و معنویت است. خداوند متعال می‏فرماید: «وَاسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلوةِ»؛(1) «از صبر و نماز یاری بجویید.»

حضرت كاظم علیه‏السلام با پیروی از این رهنمود و در مقابل نیروهای باطل، از صبر و بردباری و نماز و عبادت یاری می‏جست؛ «كانَ یُحْیی الْلَیلَ بِالسَّهْرِ اِلَی السَّحَرِ بِمُواصِلَةِ الاِْسْتِغْفارِ حَلیفَ السَّجْدَةِ الطَّویلَةِ وَالدُّمُوعِ الْغَزیرَةِ وَالْمُناجاتِ الْكَثیرَةِ وَالضَّراعاتِ الْمُتَّصِلَةِ؛(2) آن حضرت شبها را تا سحر بیدار بود و شب‏زنده‏داریهایش همواره با استغفار بود، همراه با سجده‏های طولانی، اشكهای ریزان، مناجات بسیار، و ناله‏ها و زاریهای مداوم در حال عبادت.»

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- بقره/45.

2- الانوار البهیه، ص205.

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

سلام بر تو ای پدر!

سلام بر تو ای پدر!


خاطره‌ای از امام كاظم علیه السلام

روزی هارون وارد مدینه شد و به همراه جمع كثیری به حرم پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله رفت. او در مقابل قبر شریف رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ایستاد و با كمال افتخار چنین سلام داد: السَّلامُ عَلَیكَ یابْنَ عَمِّ، سلام بر تو ای پسر عمو!

در این هنگام، حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام كه در میان اهل مدینه حضور داشت، نزدیك آمد و برای تحقیر خلیفه غاصب! چنین سلام داد: «السَّلامُ عَلَیكَ یا رَسُولَ اللّه‏ السَّلامُ عَلَیكَ یا اَبَه، سلام بر تو ای رسول خدا! سلام بر تو ای پدر!»

در این حال، هارون از شدت خشم به خود پیچیده و دنیا در نظرش تیره و تار شد؛ چرا كه حضرت كاظم علیه‏السلام به این وسیله شایستگی خود را برای جانشینی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و عدم لیاقت هارون بیان داشت.

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

بحارالانوار، ج48، ص135.

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

تو شهید خواهی شد، ضربه‏ها را محكم بزن

تو شهید خواهی شد، ضربه‏ها را محكم بزن


امام كاظم و حمایت از مبارزان راه حق

 

"حسین" فرزند علی بن حسن المثنی فرزند امام حسن مجتبی علیه‏السلام معروف به «شهید فخّ» از افرادی است كه در زمان امامت حضرت كاظم علیه‏السلام بر اثر ستمهای فرماندار مدینه در حق شیعیان به ستوه آمد و بر علیه حكومت هادی عباسی به قیام مسلحانه روی آورد.

حسین قبل از قیام پرشور خویش، شبانه به محضر امام هفتم علیه‏السلام آمد و امام ضمن سفارشاتی به وی فرمود: تو شهید خواهی شد، ضربه‏ها را محكم و نیكو بزن! این مردم فاسقند، و در ظاهر ایمان دارند و در باطن خود نفاق و شك را پنهان می‏سازند، «اِنّا للّه‏ِ وَاِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ».

بعد از شهادت حسین بن علی علیهماالسلام، و سایر شهدای فخّ، حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام فرمود: «به خدا سوگند! حسین در حالی از دنیا رفت كه مسلمان و نیكوكار و روزه‏دار و آمر به معروف و ناهی از منكر بود.»

 

--------------------------------------------------------------------------------


مقاتل الطالبین، ص449.

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

معرفي اجمالي شاگردان امام کاظم عليه السلام

معرفي اجمالي شاگردان امام کاظم عليه السلام


دريايي پر از مرواريد

 

ياران برجسته امام كاظم (عليه‌السلام) تداوم امامت را براي رهبري جامعه اصل مسلم اسلامي دانسته و در برابر امواج انحرافي كه خلفاي خلافكار و فرقه‏هاي گوناگون پديد مي‏آوردند، مقاومت مي‏كردند.

در زير تني چند از اين مردان بزرگ به اجمال معرفي مي‌شوند:

 
يونس بن‏عبدالرحمن
وي در اعتقاد به امامت‏حضرت موسي بن‏جعفر چنان روشن‏بين و استوار بود كه كوچكترين نرمش و يا لغزشي را در مقابل منحرفان روا نمي‏شمرد و در برخورد با فرقه‏هايي چون واقفيه، موضع قاطعي داشت. او در پرتو انوار درخشان هفتمين و هشتمين فروغ امامت از چهره‏هاي درخشان جهان تشيع و شخصيتي ارزنده به شمار مي‏رود.

حضرت امام رضا(عليه‌السلام) او را سلمان زمان خود دانسته و عموم علماي شيعه، تقوا و پاكي وي را ستوده و مقام علمي و فقهي وي را تصديق كرده و رواياتش را بدون هيچ‏گونه شبهه‏اي پذيرفته‏اند. او روز گار خود را غالبا با تاليف كتاب مي‏گذراند و سي كتاب در زمينه‏هاي گوناگون علوم اسلامي نوشته است. (1)

 

محمد بن‏ابي‏عمير
در ميان شيعيان و جامعه تسنن از چهره‏هاي محبوب و عابد و پارسا محسوب مي‏شود. (2) او رواياتي از امام هفتم نقل كرده كه در آنها امام را با كنيه ابااحمد مخاطب قرار داده است. (3) وي 94 جلد كتاب در مباحث مختلف علمي، ديني و فقهي به رشته تحرير درآورد و مجموعه رواياتي كه نقل كرده به 654 حديث مي‏رسد. طي چهار سالي كه در زندان بود، نگاشته‏هاي وي از بين رفت و بعدها با تكيه بر حافظه و آنچه به راويان ديگر انتقال داده بود، روايت مي‏كرد.

سرانجام محمد بن‏ابي‏عمير مورد خشم دستگاه خلافت عباسي قرار گرفت; زيرا هارون اعتقاد داشت اسرار فعاليت‏ سياسي و مبارزات مخفي شيعيان و اسناد ارتباط آنان با پيشواي هفتم در اختيار اوست.

كشي به نقل از فضل ابن‏شاذان گفته است: «درباره ابن‏عمير نزد خليفه سعايت‏شد، او را دستگير كرده و از وي خواستند نام شيعيان و كساني كه با موسي بن‏جعفر عليهما السلام در ارتباط هستند به دستگاه خلافت تحويل دهد، وي امتناع كرد و از افشاي نام رابطين با امام اجتناب نمود، دژخيمان او را در ميان دو چوب قرار دادند. و براي اقرار گرفتن از نامبرده صدتازيانه بر بدنش زدند و چون از مقاومت دليرانه‏اش خسته شده و به خشم آمدند بيش از صدهزار درهم وي را جريمه كرده و تمام اموالش را مصادره كردند.» (4)

 

محمد بن‏مفضل بن‏عمر جعفي
محمد را باب امام كاظم(عليه‌السلام) ناميده‏اند; او رابط ميان مردم و حضرت بود و فرزند مفضل است، كه امام صادق(عليه‌السلام) توحيد معروف خويش را به وي املأ فرمود.

محمد بن‏علي بن‏نعمان; كنيه‏اش ابوجعفر و لقب او مؤمن طاق بود - چون مغازه‏اش در كوفه زير طاقي قرار گرفته بود - از بزرگان اصحاب امام ششم و امام هفتم است. وي توان آن را داشت كه با هر مخالفي بحث كند و بر وي غالب گردد. (5)

 
حسن بن‏محبوب
از راويان بزرگ است كه فقهاي شيعه در صحت احاديث او اجماع و خودش را توثيق كرده‏اند. او نزد امام هفتم و امام هشتم از احترام زيادي برخوردار بود و از اركان عصر خويش به شمار مي‏رفت، شيعيان اهل بيت از اطراف و اكناف دنياي اسلام به نزدش رفته و از فضل و دانش وي خصوصا در فقه بهره مي‏گرفتند، تاليفات و تصنيفات وي را شيخ طوسي در فهرست‏خويش ذكر نموده است.

 

ابوعبدالله بن‏يحيي كاهلي اسدي
از اصحاب امام كاظم(عليه‌السلام) است كه نزد آن حضرت محترم بود و علماي رجال او را با منزلت و فضل مي‏دانند. حضرت موسي بن‏جعفر خطاب به علي بن‏يقطين كه در دستگاه هارون نفوذ سياسي داشت، فرمود: از كاهلي اسدي و خاندانش صيانت كنيد. من بهشت را برايتان ضمانت مي‏كنم. وي هم قبول كرد و ابن‏يقطين زندگي او و خاندانش را تامين مي‏كرد. (6)

 

ابان بن‏عثمان بجلي
اهل كوفه بود و گاهي هم در بصره سكونت داشت. شيخ طوسي وي را از امواليان بجيله مي‏داند. گروهي از بصريان همچون ابوعبيده از وي حديث نقل كرده‏اند. ابان با حضرت موسي بن‏جعفر عليهما السلام ارتباط داشته و در كتابهايش از آن حضرت رواياتي نقل كرده است. (7)

 

عبدالله بن‏جندب
بجلي و كوفي است او منزلتي بلند نزد امام هفتم داشت و وكيل آن حضرت به شمار مي‏رفت، امام رضا سوگند ياد كرد كه; عبدالله بن‏جندب مورد رضايت‏خدا و رسول الله صلي الله عليه و آله و از مخبتين ماست. (8)

 

هشام بن‏حكم
پرورش‏يافته مكتب امام صادق(عليه‌السلام) بود. او به خاطر دشمني با بني‏عباس سالها مخفيانه زندگي مي‏كرد و امام ششم او را نگهبان و گواهي‏دهنده بر راستي خويش مي‏دانست. بارها از سوي امام كاظم(عليه‌السلام) براي انجام كارهاي شخصي يا عمومي به عنوان وكيل تعيين شد. هارون كه در پي فرصتي بود تا هشام را به قتل برساند، جلسه‏اي با حضور دانشمندان وابسته در منزل يحيي بر مكي ترتيب داد و خود از پشت پرده به نظاره نشست، هشام با همه فراست و شجاعت، به آنچه اعتقاد داشت اعتراف كرد و از آن جلسه گريخت و از بغداد به كوفه رفت و در منزل بشير كه از شيعيان معروف بود وارد گرديد. او دانشمندي برجسته، متكلمي بزرگ و داراي بياني شيرين و رسا بود. (9)

صالح بن‏واقدي; طبري مي‏گويد: خدمت امام موسي كاظم(عليه‌السلام) رسيدم، حضرت فرمود: هارون تو را زنداني مي‏كند و در باره من از تو مي‏پرسد، بگو او را نمي‏شناسم و آنگاه كه به زندان افتادي تو را آزاد مي‏كنم. و همين‏گونه هم شد. او با كمك امام به طرز شگفت‏انگيزي از زندان به مازندران (طبرستان) رفت. صالح بن‏واقدي مي‏گويد: چون به ديار خويش برگشتم، به خدا سوگند نه كسي از من خبر گرفت و نه از زنداني بودنم كسي جويا شد. (10) او به بركت كرامت امام از چنين دسيسه‏اي رهايي يافت و توانست مدتها در طبرستان به دفاع از حريم امامت‏بپردازد و با روي ولايت را پاسداري نمايد.

 

صفوان بن‏يحيي
زماني كه صفوان فرزند يحيي به رشد عقلي رسيد و علوم عقلي را از پدر خويش فرا گرفت، در حوزه درس امام كاظم(عليه‌السلام) حاضر شده و از بيانات قدسي آن فروغ آسماني بهره‏مند گشت. او از فقيهان، محدثان و متكلمان كم‏نظير است. علاوه بر مقام شامخ علمي، جايگاه والايي در زهد، تقوا و عبادت داشت. صفوان را يكي از وكيلان و نايبان خاص امام دانسته‏اند و مي‏گويند او ضمن جمع‏آوري و جوهات شرعي، ماموريت‏خطير نشر روايات اهل بيت و دايت‏شيعيان و مبارزه با خطوط انحرافي و التقاطي آن عصر را بر عهده داشت. (11)

 

علي بن‏يقطين
از دوستان و علاقه‏مندان امام موسي(عليه‌السلام) بود، در دستگاه هارون به مقام وزارت رسيد. چندين مرتبه خواست از اين مقام استعفا بدهد، ولي حضرت مخالفت كرد. وي براي ارتباط با امام و كمك به شيعيان و حمايت از محبان آل عترت كه در فقر و ناداري بسر مي‏بردند، از ماموران مخفي استفاده مي‏كرد، اسماعيل بن‏سلان و فلان بن‏حميد از آن جمله‏اند كه فرزند يقطين آنان را احضار كرد و گفت دو مركب‏سواري تدارك ديده و از طريقي غير از راه معمول برويد تا به امام هفتم برسيد و نامه و مبالغي كه مي‏دهم تحويل آن حضرت به نحوي دهيد كه كسي متوجه نشود. (12)

 

ابن‏بزيع
از اعيان و رجال شيعه و شاگردان امام كاظم(عليه‌السلام) است. طبق دستور امام در تشكيلات بني‏عباس شغل مهمي داشت و از مشاورين خاص دستگاه خلافت‏ به شمار مي‏رفت. امور تعدادي از شيعيان جهان اسلام توسط وي اصلاح گشت. او به نيازمندان پناه مي‏داد و عاشقان اهل بيت را از گرفتاري مي‏رهانيد. (13)

 

يعقوب بن‏داود
مردي با ايمان، پاك‏سرشت و نيكوكار بود. به دليل برخورداري از شهامت و روحيه مبارزاتي به اتفاق برادرانش در قيام ابراهيم فرزند عبدالله بن‏حسن شركت كرد و به همين دليل دستگير و زنداني گرديد و تا آخر خلافت منصور در حبس به سر برد. با روي كار آمدن مهدي عباسي آزاد شد. اين بار بعقوب تلاشهاي خود را در حمايت از خاندان عصمت و طهارت و توسعه اقتدار شيعيان به صورت نفوذ در دستگاه حكومت و قبضه كردن پنهاني قدرت ادامه داد و سرانجام به پست وزارت رسيد. به اين ترتيب توانست‏بسياري از مناصب مهم تحت قلمرو خلافت اسلامي را به علويان و سادات و برخي شيعيان تفويض كند. اين وضع دشمنان را نزد خليفه عباسي به سعايت و مذمت از وي واداشت و مهدي عباسي را به اين موضوع تهديد كردند كه سراسر كشور اسلامي در دست‏يعقوب و شيعيان است و با انقلابي سريع مي‏تواند بساط حكومت تو را سرنگون كنند. تبليغات زهرآگين دشمنان كار خود را كرد و موجب بركناري يعقوب و زنداني شدن او گرديد. (14)

 

--------------------------------------------------------------------------------


1- جامع الرواة; محمد بن‏علي اردبيلي، ج 2، ص‏356 -357 و نيز الكني و الالقاب، محدث قمي.

2- فهرست‏شيخ طوسي، ص 265.

3- معجم رجال حديث، ج 14، ص 301.

4- اين واقعيت در رجال نجاشي، ص‏229 و رجال كشي، ص 591 آمده است.

5- رجال كشي، ص‏186.

6- راويان امام رضا(عليه‌السلام) در مسند الرضا، ص 361.

7- همان، ص 15.

8- منتهي الامال، ج 2، ص‏276.

9- رجال نجاشي، ص 305 و رجال كشي، ص‏269.

10- بحارالانوار، ج 48، ص‏67.

11- در مورد وي بنگريد به كتاب صفوان بن‏يحيي، شكوه ايمان، محمد اصغري‏نژاد.

12- بحارالانوار، ج 48، ص 35.

13- رجال نجاشي، ص 255.

14- پيشواي آزاده; مهدي پيشوايي، ص 55.

غلامرضا گلي‏زواره

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

ستون پنجم امام کاظم

ستون پنجم امام کاظم


رخنه در دستگاه خلافت به نفع شیعیان

امام كاظم علیه‏السلام با تربیت افرادی شایسته، و تأثیرگذاری مثبت بر افكار و اندیشه‏های برخی از كارگزاران حكومتی، از وجود آنان در پیشبرد اهداف الهی خویش سود می‏جست. علی بن یقطین از جمله عوامل نفوذی امام در نظام حكومتی هارون بود كه تا مقام نخست‏وزیری راه یافته بود. او به لطف خداوند و یاری رهنمودهای امام علیه‏السلام و بصیرت و تیزهوشی خویش، كارهای مهمی را به نفع شیعیان انجام می‏داد.

یادآوری نظرات حضرت كاظم علیه‏السلام به طور غیرمحسوس در جلسات داخلی هیأت حاكمه، گزارش اخبار داخلی و تصمیمات حكومت غاصب به امام هفتم علیه‏السلام، ارسال كمكهای مالی به امام و شیعیان، تشكیل گروههای حجّ از شیعیان بی‏بضاعت، و خدمات اجتماعی و اداری به یاران امام هفتم علیه‏السلام، برخی از دستاوردهای نفوذ علی بن یقطین در حكومت هارون بود.

مسیب بن زُهیر نیز از شیعیان مخلصی بود كه در ظاهر، در سمت جانشین سندی بن شاهك، به فرماندهی نیروهای نظامی هارون منصوب شده بود. او علاوه بر رساندن پیامهای امام علیه‏السلام از داخل زندان به دوستان و شیعیان حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام معجزات و كراماتی نیز از آن حضرت نقل می‏كرد كه در بیداری برخی افراد تأثیر داشته است. حاكم ری و برخی از كارگزاران حكومتی نیز در شبكه نفوذی حضرت كاظم علیه‏السلام انجام وظیفه می‏كردند.

 

--------------------------------------------------------------------------------


معجم رجال الحدیث، ج19، ص179.

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

پرورش‏یافتگان آستان حضرت کاظم علیه السلام

پرورش‏یافتگان آستان حضرت کاظم علیه السلام


گروه كثیری از عالمان و راویان حدیث، پیرامون امام موسی(علیه‌السلام) گرد آمدند و آن حضرت با توانایی بسیار آرأ خردمندانه‏ای در دانش‏های گوناگون دینی ابراز كرد.

مجموعه‏های بسیار از احكام اسلامی كه در موضوع فقه و حدیث و كلام اسلامی تدوین شده به آن حضرت منسوب است و راویان، همواره با آن افاضات علمی مانوس بوده، فرمایشات و فتاوی امام(علیه‌السلام) را ثبت می‏كردند.

سید بن‏طاووس می‏نویسد: «یاران و نزدیكان امام كاظم (علیه‌السلام) در مجلس درس آن بزرگوار حاضر می‏شدند و لوحه‏های آبنوس در آستین‏ها داشتند، هر گاه او سخنی می‏فرمود یا در موردی نظری ارائه می‏داد، به ضبط آن مبادرت می‏كردند.»(1)

امام كاظم(علیه‌السلام) در عصر خویش عابدترین و عالم‏ترین و فهیم‏ترین مردم بود. (2) پدر بزرگوارش در تایید آگاهی‏های علمی و فقهی این فرزند فرزانه‏اش، فرمود: «توان علمی او به اندازه‏ای است كه اگر از تمام مضامین قرآنی پرسش كنی، با علم كافی كه دارد، پاسخ قانع‏كننده‏ای خواهد داد. او كانون حكمت، معرفت و اندیشه است.»

چشمه‏های اندیشه امام در عصری جاری گردید كه با وجود اختناق حاكمان عباسی، شیعیانی اهل درك، منطق و خرد داشت. از مجموع روایات و كتب سیره برمی‏آید كه; پیروان امامان با طرح سؤالات علمی - فقهی، دانش وی را ارزیابی كرده، در صورتی كه از جنبه علمی، وی یقین حاصل می‏كردند، او را به وصایت می‏پذیرفتند. به همین دلیل شیعیان، عبدالله بن‏جعفر را كه مشهور به عبدالله افطح بود - بدین سبب گروندگان به او را فطحیه می‏نامیدند - با طرح برخی مسائل فقهی و احكام شرعی نماز و زكات آزمودند و چون آگاهی وی را از این مسائل ناكافی دانستند از وی روی برتافتند. (3)

با آنكه صدها نفر از محضر پر فیض امام موسی كاظم(علیه‌السلام) بهره برده و اخبار و احادیث او را نقل می‏كردند، اما در میان اصحاب، حدیث هیجده نفر به صدق و امانت مشهور گردیده و منقولات آنان مهر اعتبار و اطمینان خورده و همگان بر صدق گفته‏هایشان اعتراف كرده‏اند. شش نفر از آنان شاگردان امام باقر(علیه‌السلام)، شش نفر از اصحاب امام صادق(علیه‌السلام) و بقیه هم از خواص تربیت‏یافتگان حضرت امام كاظم(علیه‌السلام) بوده‏اند. اسامی آنان به این شرح است:

یونس بن‏عبدالرحمن، صفوان بن‏یحیی، محمد بن‏ابی‏عمیر، عبدالله بن‏المغیره، حسن بن‏محبوب السراد، احمد بن‏ابی‏نصر بزنطی. به این افراد اصحاب اجماع می‏گفتند. شاگردان زبده دیگری در مكتب علمی - تربیتی و سرشار از معنویت هفتمین امام پرورش یافتند از جمله; محمد بن‏خلاد، عبدالرحمن بجلی، علی بن‏جعفر، اسحاق بن‏عمار صیرفی، اسماعیل بن‏موسی بن‏جعفر، حسین بن‏علی بن‏فضال، داود رقی، عبدالسلام بن‏صالح حصروی، موسی بن‏بكیر و اسماعیل بن‏مهران. (4)

گسترش نهضتهای علوی توسط گروهی از امامزادگان و سادات و افزایش قدرت سیاسی بنی‏عباس، خصوصا در دوران خلافت هارون، باعث تشدید مراقبت و سخت‏گیری نسبت‏به امام كاظم(علیه‌السلام) شد به طوری كه هارون درباره امام هفتم‏ می‏گفت: می‏ترسم فتنه‏ای بر پا كند كه خونها ریخته شود!؟ سخت‏گیری نسبت‏به امام در حدی بود كه به ندرت كسی می‏توانست‏حتی برای ضروری‏ترین مسایل و سؤالات فقهی و علمی به خدمت امام(علیه‌السلام) شرفیاب شود.

با این وجود، امام یارانی داشت كه در جهان اسلام پراكنده بودند و با ایشان، بخصوص در دوران اقامت در مدینه، تماس داشتند. تلاشهای تبلیغی این برگزیدگان بر محبوبیت امام بین شیعیان شهرهای اسلامی افزود و موجب نگرانی هارون شد. از این‏روی هارون حضرت را تحت نظر از مدینه به بصره و سپس به بغداد آورد و سالها امام را در زندانهای مختلف تحت نظر گرفت و به احدی اجازه ملاقات با آن مقام معنوی را نداد.

مرحوم شیخ طوسی راوایان و شاگردان امام را 272 نفر ذكر كرده است. احمد بن‏خالد برقی تلامیذ حضرت را 160 نفر دانسته و مؤلف كتاب "حیاة الامام موسی بن‏جعفر" تعداد 319 نفر از اصحاب و شاگردان هفتمین فروغ امامت را به تفصیل نام برده است.

 

--------------------------------------------------------------------------------


1- الانوار البهیه; ص 91.

2- الارشاد; شیخ مفید، ج 2، ص 231.

3- نك; حیات فكری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، ج 2، ص‏19 - 20.

4- دورنمایی از زندگانی امام موسی بن‏جعفر7; عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، ص 122.

غلامرضا گلی‏زواره

 

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

ای که بر دلها امیری ...

ای که بر دلها امیری ...


روزی در كنار كعبه، هارون الرشید حضرت كاظم علیه‏السلام را ملاقات نمود و در ضمن سخنانی به امام علیه‏السلام گفت: آیا تو هستی كه مردم مخفیانه با تو بیعت می‏كنند و تو را به رهبری خویش برمی‏گزینند؟ حضرت با كمال شهامت فرمود:

 

«اَنَا اِمامُ الْقُلُوبِ وَ اَنْتَ اِمامُ الْجُسُومِ؛ من بر دلهای مردم حكومت می‏كنم، و تو بر جسمهای آنان!»

 

 

--------------------------------------------------------------------------------


الصواعق المحرقه 309.

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

ای که بر دلها امیری ...

ای که بر دلها امیری ...


روزی در كنار كعبه، هارون الرشید حضرت كاظم علیه‏السلام را ملاقات نمود و در ضمن سخنانی به امام علیه‏السلام گفت: آیا تو هستی كه مردم مخفیانه با تو بیعت می‏كنند و تو را به رهبری خویش برمی‏گزینند؟ حضرت با كمال شهامت فرمود:

 

«اَنَا اِمامُ الْقُلُوبِ وَ اَنْتَ اِمامُ الْجُسُومِ؛ من بر دلهای مردم حكومت می‏كنم، و تو بر جسمهای آنان!»

 

 

--------------------------------------------------------------------------------


الصواعق المحرقه 309.

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

امام کاظم و احیای فرهنگ عاشورا

امام کاظم و احیای فرهنگ عاشورا


زنده نگه داشتن یاد و نام امام حسین علیه‏السلام و حماسه عاشورا به عنوان نماد مقاومت اهل بیت علیهم‏السلام در برابر جبهه كفر و نفاق و مقابله با طغیان و ستمگری، یكی از مهم‏ترین دغدغه‏های امامان معصوم علیهم‏السلام بوده است. آن بزرگواران می‏كوشیدند تا قیام جاویدان عاشورا زند بماند و پیام پایداری و استواری اهل حق در مقابل باطل در بلندای تاریخ با نام مقدس حضرت امام حسین علیه‏السلام طنین‏انداز شود.

از شیوه‏هایی كه حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام برای رساندن پیام استواری و مقاومت از آن بهره می‏برد، تداوم بخشیدن و زنده نگه‏داشتن یاد و خاطره جدّ بزگوارش حضرت سید الشهدا علیه‏السلام بود.

روایت ذیل بیانگر این حقیقت تاریخی است:

محدث نوری می‏نویسد: منصور دوانیقی در عید نوروز امام را مجبور كرد كه در مجلس عمومی بنشیند و مردم برای عرض تبریك به محضرش بیایند و هدایا و تحفه‏ها را به حضور آن حضرت بیاورند.

امام به ناچار در آن مجلس نشست و فرمانداران و فرماندهان و امرای لشكری و كشوری و عموم مردم برای تهنیت می‏آمدند و هدایا و تحفه‏های فراوانی می‏آوردند و خادم منصور همه هدایا را ثبت می‏كرد. آخرین فردی كه به حضور امام آمد، پیرمردی سالمند بود كه به امام عرضه داشت: ای پسر دختر رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله! من مرد فقیری هستم كه از مال دنیا بی‏بهره‏ام، اما سه بیت شعری را كه جدم در رثای جدّتان حضرت حسین بن علی علیهماالسلام سروده، به خدمتتان تقدیم می‏كنم:

 

یا ابا عبداللّه‏! من [از دشمنان تو تعجب نمی‏كنم كه چرا تو را كشتند، بلكه] تعجب می‏كنم از شمشیری

كه بر بدن نازنین تو در روز عاشورا فرود آمد، در حالی كه غبار كربلا بر بدن تو نشسته بود.

 

من شگفت زده هستم از آن تیرهایی كه بر بدنت فرورفتند، در حالی كه

خانواده‏ات با چشمان اشكبار قتل تو را نظاره كرده و جدّت را صدا می‏زدند.

 

یا ابا عبداللّه‏! چرا بزرگی و جلالت تو مانع نشد از اینكه تیرها بر بدنت اصابت كنند و آن جسم پاك را مجروح نمایند!

 

امام فرمود: احسنت! بارك اللّه‏ فیك! هدیه‏ات را پذیرفتم، بفرما بنشین! آن‏گاه به خادم گفت: از منصور بپرس در مورد این همه هدایا چه تصمیمی دارد؟ منصور گفت: همه آنها را به حضرت كاظم علیه‏السلام بخشیدم، هرطور دوست دارد مصرف كند. امام نیز تمام آن تحفه‏ها را به آن پیرمرد شیعی كه زیباترین اشعار را در مرثیه امام حسین علیه‏السلام خوانده بود، بخشید و او را تشویق نمود.

امام علیه‏السلام به این وسیله، از شاعران و احیاگران حماسه عاشورا تجلیل نمود و پیام پایداری اهل بیت علیهم‏السلام را كه در حركت انقلابی امام حسین علیه‏السلام جلوه‏گر شده بود، علنی ساخت.

______________________________

مستدرك الوسائل، ج10، ص386.

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

امام کاظم و جلوگیری از همكاری با ظالمان

امام کاظم و جلوگیری از همكاری با ظالمان


آیا حواست هست که با چه کسی همکاری؟

حضرت امام موسی كاظم علیه‏السلام اگر احساس می‏كرد كسانی كه به نظام حكومتی داخل می‏شوند، نمی‏توانند به نفع اهل حق و شیعیان عمل نمایند، آنان را از همكاری با طاغوت نهی كرده، از عواقب وخیم آن برحذر می‏داشت.

زیاد بن ابی سلمه از یاران امام كاظم علیه‏السلام بود، ولی بدون اطلاع آن حضرت در دستگاه خلافت عباسی مشغول به كار شده بود.

او روزی به محضر امام هفتم علیه‏السلام آمد. حضرت از او پرسید: ای زیاد! آیا تو در امور دولتی اشتغال داری؟ گفت: بلی. امام فرمود: چرا با حكومت ستمگران همكاری می‏كنی و به شغل آزاد نمی‏پردازی؟

زیاد گفت: سرورم! مخارج من زیاد است؛ چرا كه من فردی اجتماعی هستم و خانه‏ام پر رفت و آمد است و افراد تحت تكفل دارم و هیچ‏گونه پشتوانه اقتصادی هم ندارم. درآمد من منحصر به همین شغل دولتی است.

امام كاظم علیه‏السلام فرمود: ای زیاد! اگر از كوه بلندی سقوط كنم و بدنم قطعه قطعه شود، در نزد من بهتر است از اینكه با ستمگران همراهی و همكاری نمایم، مگر اینكه غصه‏ای را از دل مؤمنی برطرف نموده، یا مؤمن گرفتاری را نجات داده، یا مؤمن بدهكاری را از زیر بار بدهی رها سازم.(1)

هر كس بقای ستمگران را دوست داشته باشد، از آنان محسوب می‏شود و هر كس از آنان محسوب شود، داخل آتش [جهنم ] خواهد شد

صفوان بن مهران جمّال یكی دیگر از دوستان امام موسی بن جعفر علیهما السلام می‏باشد. او شترهای زیادی داشت و آنان را در اختیار كاروانهای تجارتی و زیارتی قرار داده و از اجاره آنان امرار معاش می‏كرد.

او می‏گوید: روزی امام هفتم علیه‏السلام را زیارت كردم. امام به من فرمود: صفوان تمام كارها و رفتار تو مورد پسند ماست، جز یك عمل تو!

گفتم: فدایت شوم كدام عمل؟

فرمود: شترانت را به این مرد ستمگر [هارون] كرایه داده‏ای.

عرض كردم: به خدا سوگند! من آن را برای فسق و فجور و شكار و لهو كرایه نداده‏ام، بلكه برای زیارت بیت الله اجاره داده‏ام. من هیچ گونه علاقه‏ای به آن مرد ندارم و غلامان خود را به همراه كاروان زیارتی هارون فرستاده‏ام تا به غیر از عمل حج در كار دیگری به كار گرفته نشوند.

امام فرمود: ای صفوان! آیا كرایه تو هنوز به عهده آنان هست یا پرداخته‏اند؟ گفتم: نه، هنوز كرایه نگرفته‏ام.

فرمود: صفوان! آیا دوست داری كه هارون و یارانش تا زمانی كه كرایه‏ات را نپرداخته‏اند، زنده بمانند تا برگشته و بدهی تو را بپردازند؟ گفتم: بلی.

امام كاظم فرمود: «فَمَنْ أَحَبَّ بَقأهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ مَنْ كانَ مِنْهُمْ كانَ وَرَدَ النّار؛(2) هر كس بقای ستمگران را دوست داشته باشد، از آنان محسوب می‏شود و هر كس از آنان محسوب شود، داخل آتش [جهنم ] خواهد شد.»

 

--------------------------------------------------------------------------------


1- الكافی، ج5، ص110

2- معجم رجال الحدیث، ج10،

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

معرفت و محبت اهل بیت، اصلی‌ترین عامل نجات

معرفت و محبت اهل بیت، اصلی‌ترین عامل نجات


آرزویت در دنیا چیست؟

 

فقیری به حضور امام كاظم (علیه‌السلام) آمد و عرض كرد: "تهیدست هستم مرا از تهی دستی و فقر نجات بده، اگر صد درهم پول داشته باشم، با تجارت و خرید و فروش خود را از فقر و ناداری نجات می‌دهم ".

امام كاظم (علیه‌السلام) با روی خوش و لبخند، به او فرمود: "من از تو یك سؤ ال می‌كنم، اگر پاسخ صحیح دادی، ده برابر خواسته تو را به تو خواهم داد".

فقیر عرض كرد: بپرسید.

امام كاظم (علیه‌السلام) فرمود: "اگر بنا باشد تو در دنیا برای خود آرزوئی كنی، چه آرزو می‌كنی؟"

فقیر گفت: "آرزو می‌كنم توفیق انجام حقوق برادران دینی بیابم، و برای حفظ دین و برادران دینی، قانون تقیه را رعایت كنم".

امام كاظم (علیه‌السلام) فرمود: چرا دوستی با ما خاندان را، آرزو نمی‌كنی.

او عرض كرد: این صفت در من هست، خدا را برداشتن چنین نعمتی سپاس ‍ می‌گویم، و از درگاهش می‌خواهم، تا خصال نیكی كه ندارم به من بدهد.

امام كاظم (علیه‌السلام) فرمود: پاسخ نیكی دادی، آنگاه دو هزار درهم [كه 20 برابر خواسته او بود] به او داد و فرمود: این پول را در خرید و فروش "مازور" (1) به كار ببرید زیرا كالای خشك است [و كمتر آسیب پذیر است] (2).

به این ترتیب به او كمك كرد، و او را برای تجارت و كسب و كار تشویق و راهنمایی فرمود.

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1-"مازور" [كه در عربی به آن عفص می‌گویند] ماده‌ای است كه از درخت بلوط بدست می‌آید به شكل دانه فندق است این دانه‌ها را برای رنگ كردن و دباغی نمودن پوست حیوانات به كار می‌برند [فرهنگ عمید]

2-انوار الهی، ص 197 و 198

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

آیا ما كافریم؟

آیا ما كافریم؟


سوالی كه هارون از امام كاظم علیه السلام پرسید!
 

هارون، سلطان گردنكش و متكبری بود كه خود را از همه چیز و همه كس بالاتر می‏دانست و حتی در خیال باطل خود بر ابرها می‏بالید و به وسعت حكومت خویش می‏نازید كه: ای ابرها! ببارید كه هر كجا قطرات بارانتان ببارد، چه شرق و چه غرب بر زمینهای تحت حكومت من خواهد بارید و خراج و مالیات آن سرزمین را به نزد من خواهند آورد.

روزی پیشوای هفتم علیه‏السلام به كاخ هارون رفته بود. هارون از او پرسید: این دنیا چیست؟ امام فرمود: این دنیا سرای فاسقان است. سپس با تلاوت آیه 146 سوره اعراف به وی هشدار داد كه:

«سَاَصْرِفُ عَنْ آیاتِی الَّذینَ یتَكَبَّرُونَ فِی الاَْرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ وَاِنْ یرَوْا كُلَّ آیةٍ لا یؤْمِنُوا بِها وَاِنْ یرَوْا سَبیلَ الرُّشْدِ لا یتَّخِذُوهُ سَبیلاً وَاِنْ یرَوْا سَبیلَ الْغَی یتَّخِذُوهُ سَبیلاً»؛(1)

«به زودی از آیات خود دور خواهم نمود كسانی را كه به ناحق در روی زمین ادعای بزرگی می‏كنند و اگر آنان هر آیه‏ای را ببینند، به آن ایمان نمی‏آورند و اگر راه رشد و كمال را ببینند، به سوی آن حركت نمی‏كنند، ولی اگر راه ضلالت و گمراهی را ببینند، به سوی آن خواهند رفت.»

هارون پرسید: دنیا خانه كیست؟ حضرت فرمود: دنیا برای شیعیان ما مایه آرامش و برای دیگران آزمایش است.

در آخر این گفتگو، هارون با درماندگی تمام پرسید: آیا ما كافریم؟ پیشوای هفتم علیه‏السلام پاسخ داد: نه، ولی چنان هستید كه خداوند متعال فرموده است:

«الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّه‏ِ كُفْرا وَاَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ»؛(2)

«كسانی كه نعمت خدا را به كفر تبدیل كردند و قوم خود را در محل تباهی فرود آوردند.»(3)

 


--------------------------------------------------------------------------------


1. اعراف/146.

2. ابراهیم/28.

3. هدایتگران راه نور، ص700

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

کظم عظیم!

کظم عظیم!

به نام خدا

 

کاظم، فرو خورنده‌ی خشم و غصب، لقبی بود که در پرتو عفو و گذشت بی‌کران و برد باری و صبر فراوان در برابر نادانان، تو را به آن می‌خواندند. به راستی هم غصب جایگاه بلند شما و ستم‌های آنچنان سترگ، کظمی اینچنین بزرگ را می‌طلبد!

ای هفتمین چراغ هدایت، ای شمس همیشه فروزان، ای مظلومترین مظلومان زمانه، ای زیبا‌ترین ترانه‌ی غربت!

گویی خورشید پشت ابر بودن و چونان دری در صدف ماندن و چه می‌گویم غربت همیشگی و ناتمام انگار همان ارثی است که از پیامبر اعظم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و از کوچه‌های خاکی مدینه برای شما مانده است. حدیث مظلومیت‌تان از سقیفه تا کربلا و شام و از سرزمین فدک- آن ارث حقیقی شما- تا سیاه چاله‌های زندان هارون دهن به دهن گشت و همچنان باقی بود! و هرچه تاریخ، این دفتر کهنه ی روزگار را ورق می‌زنی، غربت و مظلومیت افزونتر می‌شود و قصه‌ی نا تمام شما حزن انگیز‌تر از قبل!

تمام دیوار‌های تنگ و تاریک زندان را شاهد می‌گیرم که هفت سال میزبانت بودند و زنجیر‌های سنگین و آهنین را هم! تحمل نکردنی بوده است لحظه‌های تو، می‌دانم!! می‌دانم که فرشته‌های عتید و رقیب خوب یادشان مانده است که روزها را روزه می‌گرفتید و شبها را هم به عبادت می‌ایستادید تا صبح همگام! ای سید عابدان و ای فخر صبور مردان!!

آری دینداری همیشه بهای گرانی دارد و اگر نبود ایستادگی و مقاومت در برابر جور و ستم شاید که شما از قاضی ابو یوسف-آن دنیا طلب خود فروخته- حتی بیشتر حرمت داشتید در دربار حکومت جور عباسی و گرامی‌تر بودید نزد هارون خونخوار!

در آن روزهای خفقان و واهمه شیعیان واقعی شما اما هرگز فراموشتان نکرده بودند و در هر فرصتی ابراز می‌کردند ارادتشان را به شما و اظهار می‌کردند، محبت خالصانه شان را به خاندان نبوت و امامت! از قیام شهید فخ و خدمات علی بن یقطین- آن نیروی تربیت شده ی شما که در لباس وزارت هارون- که بگذریم، آن مالیت هایی که مردم دور از چشم حاکم می‌دادند به شما و آن بیعت‌های مخفیانه، دلیل محکمی بود برای آنکه بفهماند هنوز هم مردمی که حق و حقیقت را می‌جویند، شما امامشان هستید و لا غیر!

... و عجب لحظه‌ای بود، لحظه‌ی دیدارتان با هارون در کنار خانه‌ی کعبه. و عجیب‌تر آن جمله‌ای بود که در جواب او فرمودید. او با آن غرور و خودکامگی همیشگی اش، گفت:- تو هستی که مردم پنهانی به تو بیعت کرده‌اند و تو را به پیشوایی بر می‌گزینند؟! وقتی که آن جواب تاریخی را می‌خواندم یاد جمله‌های حکیمانه ی مولا(علیه‌السلام) و جوابهای آتشین و بنیان کن حضرت زینب(س) افتادم. انگار تاریخ تکرار شده باشد...

- و شما فرمودید: انا امام القلوب و انت امام الجسوم. من بردلها و قلبها حکومت می‌کنم و تو بر تنها و بدنها!  

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

نقطه خطه صبر و تسلیم

نقطه خطه صبر و تسلیم

در مدح امام موسی بن جعفر الكاظم سلام الله علیه

 

باز شوری ز سر میزند سر

شور شیرین لبی پر ز شكر

با قد و قامتی چون صنوبر

حلقه زلف او دام دلها

عنبر آسا به از نافه تر

آنكه در چین زلفش دل من

چون غزالی پریشان و مضطر

روی او دلربا آفت عقل

بوی او جانفزا روح پرور

غمزه‌اش جان ستاند به مژگان

گه به شمشیر و گاهی بخنجر

شعله روی او آتش افروز

عاشق كوی او چون سمندر

مطربا شام هجران سحر شد

می‌دمد صبح و صلی منور

ساز عیشی كن و نغمه‌ای زن

تا كه گوش فلك را كند كر

تا به كوری چشم رقیبان

بهره بر دارم از وصل دلبر

ساقیا از خم عشق جانان

باده باید بریزی به ساغر

ساغری سبز همچون زمرد

باده‌ای همچو یاقوت احمر

باده‌ای تلخ كارد به سر شور

لیك شیرین چه قند مكرر

تا مرا توسن طبع سركش

رام گردد نه پیچد ز من سر

تا مرا بلبل نطق گویا

عندلیبانه گردد ثناگر

در مدیح خداوند گیتی

روح عالم، روان پیمبر

عقل اقدام، امام مقدم

در حدوث زمانی موخر

نسخه عالیات حروف است

دفتر عشق و عنوان دفتر

مشرق آفتاب حقیقت

مطلع نیر ذات انور

آنكه از نور ذاتست مشتق

وانكه در كائناتست مصدر

كنز مخفی اسرار حكمت

معرفت را است تا بنده گوهر

مظهر غیب مكنون مطلق

اسم اعظم در او رسم مضمر

شاه اقلیم حسن الهی

كز ستایش بسی هست برتر

ترسم از غیرتش‌ گر بگویم

ماه كنعان غلامی است در بر

یوسف حسن او صد چو یعقوب

در كمند فراقش مسخر

با گلستان حسنش ندارد

پور آزر هراسی ز آذر

با كلیم آنچه شد از تجلی

می‌كند نور او صد برابر

طور سینا و انی انا الله

روضه قدس و موسی بن جعفر

كاظم الغیظ باب الحوائج

صائم الدهر فی البرد و الحر

قبه كعبه بارگاهش

آسمان حلقه‌ای بر در او

بلكه از حلقه‌ای نیز كمتر

آستان ملك پاسبانش

كوی امید كسری و قیصر

مستجیر درش دشمن دو دوست

مستجار مسلمان و كافر

ای مدیر مناطق دمادم

وی مدار دوائر سراسر

نقطه خطه صبر و تسلیم

در محیط مكارم چه محور

در حقیقت توئی شاه مطلق

در شریعت تو هفتم امامی

حاكم و معنی چار دفتر

عرش را فرش راه تو خواندم

هاتفی گفت ای پست منظر

طائر سدره المنتهی را

طائر همتش بشكند پر

اولین پایه‌اش قاب و قوسین

آخرین پایه بگذار و بگذر

آنچه در قوه وهم ناید

كی تواند كند عقل باور

ای امید دل مستمندان

نیست این رسم آقا و چاكر

یا بیفكن مرا در چَه گور

یا كه از چاه محنت برآور

زائربقيع پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 نظر بدهید!

توصیه امام موسى كاظم علیه السلام به فرماندار «رى»

توصیه امام موسى كاظم علیه السلام به فرماندار «رى»

 


در شهر "رى" واقع در سرزمین ایران، در عصر امام موسی كاظم علیه السلام مردى شیعه مذهب سكونت داشت كه به حاكم قبلى، خراج سنگینى بدهكار بود. حاكم تازه‌‏اى، از كاتبان یحیى بن خالد برمكى، از سوى خلیفه عباسى بر رى حكومت یافت و به تنظیم و تصدىِ امور پرداخت.

این مرد شیعى مى‏گوید: با آمدن حاكم جدید، مرا بیم فراگرفت و مترصد بودم كه هر لحظه مرا فراخواند و به دادن خراج مجبورم سازد كه اگر امتناع كنم به مجازات سنگینى محكوم مى‏گردم و اگر اجابت كنم و خراج را بپردازم تهى‏دست و بیچاره مى‏گردم و از هستى ساقط مى‏شوم. این اندیشه، مرا بسیار آزار مى‏داد تا این كه برخى از دوستان به من گفتند: حاكم جدید، اهل مذهب ما است، گرچه نمى‏تواند آن را آشكار كند. نزد وى برو، و شرح حال خود را بازگو كن، شاید به تو ترحمى كند و تخفیفى دهد.

اما من باز هم مى‏ترسیدم؛ زیرا ممكن بود حاكم جدید، شیعه نباشد و شیعه بودن من براى او فاش گردد. در آن صورت، سختگیرىِ او بیشتر مى‏شد و مرا زندانى مى‏كرد تا تمام مالیات را بپردازم. پس از اندیشه فراوان به این نتیجه رسیدم كه از رفتن نزد حاكم منصرف شده و به خداى بزرگ پناه برم و در صورت امكان به محضر امام زمان خویش، امام كاظم علیه السلام شرفیاب شوم و از او هدایت و مدد جویم.

همان سال به قصد حج و زیارت خانه خدا از رى به حجاز رفتم. در آن جا توفیق زیارت امام كاظم علیه السلام را یافته و شرح حال خویش را بازگو كردم و از آن حضرت استمداد جستم. امام علیه السلام پس از دلدارىِ من، نامه‏اى براى والىِ رى نوشت و آن را به من داد تا به او رسانم. متن نامه چنین بود:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ.

اِعْلَمْ اَنَّ لِلَّهِ تَحْتَ عَرْشِهِ ظِلّاً لا یَسْكُنُهُ اِلاَّ مَنْ اَسْدى‏ اِلى‏ اَخیهِ مَعْروفاً اَوْ نَفَّسَ عنْهُ كُرْبَةً اَوْ اَدْخَلَ عَلى‏ قَلْبِهِ سُرُوراً وَ هذا اَخُوكَ.

وَالسَّلامُ

"بدان كه براى خداوند متعال در زیر عرش، سایه رحمتى است كه در آن جاى نمى‏گیرد مگر كسى كه به برادرش نیكى كند، یا او را از غمى آسایش دهد و یا او را خشنود سازد و این (حامل نامه) برادر تو است، والسلام."

هنگامى كه از سفر حج برگشتم، شبى به خانه حاكم رفته، تقاضاى ملاقاتش را نمودم و به دربانان گفتم : به حاكم بگویید كه مردى از جانب موسى بن جعفر علیهماالسلام پیامى براى شما آورده است. دربانان چون این خبر را به والى رساندند، وى از فرط خوشحالى پابرهنه به در خانه آمد و مرا به گرمى پذیرفت و بارها پیشانىِ مرا بوسید و پیوسته از احوال امام كاظم علیه السلام مى‏پرسید. چون خبر سلامت امام را به وى دادم، شاد و خشنود گشت و خداى را سپاس گفت. سپس مرا با عزت تمام در صدر مجلس نشاند و خود در برابر من نشست.

نامه امام علیه السلام را به وى دادم. آن را خواند و بوسه بر دست‏خط آن حضرت زد. سپس دستور داد هر چه نقدینگى و جامه‏هاى شخصى در خانه دارد، گرد آوردند. آنها را دو قسمت كرد. یك سهم را به من داد و سهم دیگر را براى خود گذاشت و از من پرسید: اى برادر! آیا از من خشنود شدى؟ من در پاسخ گفتم: بلى، بیش از انتظار خشنودم كردى. سپس اموال غیر منقول خودش را قیمت كرد و نیمى ‏از آن را به من هبه كرد. آن‏گاه دفتر مالیات را آورد و آن مقدارى را كه با اجحاف و ستم به نام من در آن ثبت شده بود، پاك كرد و نوشته‏اى مشتمل بر برائت ذمّه به من داد. و باز از من پرسید: آیا از من مسرور شدى؟

من از او سپاسگزارى كردم و خداحافظى نموده، از نزدش خارج شدم. با خود گفتم: من كه توان جبران نیكى‏هاى وى را ندارم، پس بهتر است سال آینده به حج روم و براى او در موسم حج دعا كنم و نیز به محضر امام كاظم‌ علیه السلام مشرف شوم و نیكى‏هاى او را براى امام علیه السلام بازگو كنم تا آن حضرت نیز براى او دعا كند.

پس از مدتى، موسم حج فرا رسید و من دوباره به این فیض بزرگ نایل شدم. در آن سفر به محضر امام كاظم علیه السلام شرفیاب شده و داستان والىِ رى را براى ایشان عرض كردم. هر چه بیشتر مى‏گفتم، صورت مبارك امام علیه السلام از خوشحالى برافروخته‏تر مى‏گشت. سرانجام، عرض كردم: مولاى من! آیا كار این مرد، شما را شاد و خشنود گردانید؟ امام فرمود: بلى، به خدا سوگند، كارهاى او مرا مسرور كرد، امیرالمؤمنین علیه‌السلام را مسرور كرد. به خدا سوگند، جدّم، پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را مسرور كرد و همانا خداى متعال را مسرور كرد.

آرى، امام علیه السلام این گونه محرومان را یارى و حاكمان نیكوسیرت را تشویق و راهنمایى مى‏كرد.


منبع:

بحار الأنوار، ج 48، ص 174، باب 7، ح 16/ منتهى الآمال فى تاریخ النبى و الآل، ج 2، ص‏188.

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

دعای حضرت كاظم برای شیر حامله

دعای حضرت كاظم برای شیر حامله

 


علىّ بن ابوحمزه بطائنى حكایت كند:

روزى حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام از شهر مدینه به سوى مزرعه‌اش خارج شد؛ حضرت سوار قاطر بود و من نیز سوار بر الاغ حضرت را همراهى می‌كردم .

مقدارى از شهر كه دور شدیم، ناگهان نرّه شیرى راه ما را گرفت، من بسیار ترسیدم، ولیكن شیر به سوى حضرت نزدیك آمد و با حالت ذلّت و تضرّع مشغول غریدن شد.

امام موسى كاظم علیه السلام ایستاد و شیر دست‌هاى خود را بلند كرده و بر شانه‌هاى قاطر قرار داد.

من به گمان این كه شیر قصد حمله دارد، براى جان آن حضرت وحشت كردم؛ و سخت نگران شدم .

پس از لحظاتى، شیر دست‌هاى خود را بر زمین نهاد و آرام ایستاد و آن گاه حضرت روى مبارك خود را به سمت قبله نموده دعائى را زمزمه نمودند، ولیكن من چیزى از آن را متوجّه نشدم .

پس از آن، شیر غرّشى كرد؛ و حضرت فرمودند " آمین".

و سپس امام به شیر اشاره نمودند: برو.

همین كه شیر رفت، حضرت نیز به راه خود ادامه داد و چون از آن محلّ دور شدیم، به حضرت عرض كردم: یابن رسول اللّه! فدایت گردم، شیر چه كارى داشت؟! من بسیار براى جان شما و خودم ترسیدم؛ و از این برخورد در تعجّب و حیرت هستم .

امام فرمود: آن شیر، همسر باردارى داشت كه هنگام زایمانش ‍ فرا رسیده و درد سختى دچارش گشته بود.

لذا نزد من آمده بود كه برایش دعا كنم تا به آسانى زایمان نماید و من هم در حقّش دعا كردم .

و بعد از آن كه دعا به پایان رسید، به آن شیر گفتم: برو، و آن حیوان اظهار داشت: خداوند هیچ درّنده‌اى را بر تو و ذرّیّه و شیعیانت مسلّط نگرداند؛ و من گفتم: "آمین"

________________________

نكته:

1- برای اثبات امامت ائمه "علیهم السلام" و حقانیت و ضرورت وجودشان در كتابهای كلامی بطور گسترده بحث و استدلال شده و این‌گونه ماجراها جهت اثبات این مسأله نیست بلكه جهت آشنایی با تاریخ و سیره آنان و پند‌‌آموزی است

2- مواجهه‌ی امامان "علیهم السلام" با افراد مختلف متناسب با عقول و میزان فهمشان بوده است لذاست كه می‌بینیم مباحثات آنان با دانشمندان و اصحاب سرّشان، سرشار از مطالب بلند و معارف مستدَلّ، و با عوام بسیار ساده است

3- گونه‌ای از رفتار آن بزرگواران "علیهم السلام" در مقام تحدّی و بر جا نشاندن مخالفان (اسكات خصم) بوده مانند آنچه كه در تاریخ انبیا نیز آمده است و نباید خُرده‌ی قوی نبودن با مثبِت نبودن كرد.


منبع:

بحارالانوار، ج 48، ص 58، ح 67/ الخرایج والجرایح، ج 2، ص 649، ح 1.

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

محبت اهل بیت علیهم السلام

محبت اهل بیت علیهم السلام

 

 

محبت ودیعه ای الهی است كه خداوند نزد انسان قرار داده است . و افراد از این موهبت در طرق گوناگون استفاده می نماید . و برخی این نعمت را صرف عشق ورزیدن به عترت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می نمایند .

- عیاشی در كتاب " تفسیر"از برید بن معاویه عجلی نقل كرده است كه گفت: نزد امام باقر (ع) حاضر بودم كه ناگاه شخصی كه از خراسان پیاده برای ملاقات آن حضرت سفر كرده بود وارد شد، دو پای خود را كه تركیدگی و شكاف برداشته بود برای نشان دادن بیرون آورد و عرض كرد: به خدا قسم چیزی جزمحبت شما اهل بیت مرا به این كار وانداشت، و دوستی شما باعث شد كه این راه طولانی را پیاده بپیمایم.

امام باقر (ع) فرمود:

" به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست بدارد خداوند تبارك و تعالی او را با ما محشور گرداند، و آیا دین چیزی جز محبت است؟"

همانا خداوند می فرماید:

" قُل إنْ كُنْتُم تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْكُمُ الله " ( ال عمران /31)

" بگو اگر شما خدا را دوست دارید از من پیروی كنید تا خدا شما را دوست داشته باشد."

و فرموده است: " یُحِبُّونَ مَن هاجَرَ إلَیْهِم." ( حشر/9)

" مهاجرین را كه به سوی ایشان آمدند دوست می دارند. "

( ودو مرتبه تكرار فرمود) آیا دین چیزی جز محبت و دوستی است؟(1)

- كلینی در كتاب " كافی"از حكم بن عتبه نقل می كند:

در خدمت امام باقر (ع) بودم و خانه پر از جمعیت بود كه ناگاه پیرمردی كه برعصای خود تكیه می كرد آمد تا آنكه كنار در اتاق ایستاد و رو كرد به امام باقر (ع) و گفت:" السلام علیك یابن رسول الله و رحمة الله و بركاته" ، ای فرزند رسول خدا! درود و رحمت و بركات خداوندی بر شما باد. سپس ساكت شد و منتظر جواب ماند.

امام(ع) سلام او را به همان گونه پاسخ داد، آنگاه پیرمرد روی خود را به اهل مجلس كرد و به آنها سلام نمود و ساكت ماند تا آنكه جمعیت همگی سلام او را پاسخ گفتند.

سپس رو كرد به امام باقر(ع) و عرض كرد: ای فرزند رسول خدا! مرا نزدیك خود جای بده، خدا مرا فدایت گرداند. به خدا قسم ! به راستی من شما را دوست دارم و هر كس شما را دوست داشته باشد دوست دارم، و به خدا قسم این دوستی ام به خاطر طمع دنیوی نیست،  و من به راستی با دشمنان شما دشمنم، و از آنها بیزارم ونفرت دارم، و به خدا قسم این دشمنی و نفرت به خاطرانتقامجوئی یا كدورتی شخصی كه بین من و او باشد نیست، و به خدا قسم حلال شما را حلال می دانم و حرام شما را حرام می دانم، و منتظر امر شما و دولت كریمه شما هستم، آیا امیدوار باشم و شما نسبت به من امیدی دارید؟ خداوند مرا فدای شما گرداند.

امام باقر(ع) فرمود:

به سوی من بیا، بسوی من بیا، پس او را كنارخود نشانید سپس فرمود:

ای پیرمرد! شخصی خدمت پدرم علی بن الحسین (ع) رسید و از آن حضرت همین سئوال تو را پرسش نمود، پدرم به او فرمود:

اگر با این حال از دنیا رفتی بر رسول خدا، امیرالمؤمنین ، امام مجتبی، امام حسین و علی بن الحسین(ع) وارد می شوی و دلت آرام می گیرد ،  قلبت خشنود و چشمانت روشن می گردد و هنگامی كه جان به حلقومت می رسید فرشتگان با آغوش باز و با دسته های گل به استقبال تو می آیند.

و اگر زنده ماندی آنچه باعث روشنی چشمان تو است ، خواهی دید و در مقامات عالی بهشت با ما خواهی بود.

پیرمرد كه گویا از شنیدن گفتار امام باقر (ع) شوق زده شده بود عرض كرد: ای ابوجعفر! چه فرمودید؟

امام (ع) بار دیگر مطالبی را كه فرموده بود تكراركرد.

پیرمرد شگفت زده گفت: الله اكبر، ای ابوجعفر! اگر بمیرم بر رسول خدا ، امیرالمؤمنین ، امام حسن ، امام حسین و علی بن الحسین(ع) وارد می شوم ... و همان مطالبی را كه امام (ع) فرموده بود تكرار كرد. سپس پیرمرد صدا را به گریه بلند كرد و گریه راه گلویش را گرفته هق هق می كرد تا نقش زمین گردید، اهل مجلس از مشاهده حال این پیرمرد و گریه های او همه ناله كردند.

امام باقر(ع) با انگشتان مبارك اشك از گوشه های چشم پیرمرد پاك كرد و آنها را فرو ریخت.

پیرمرد سر بلند كرد و به امام باقر (ع) عرض كرد: ای فرزند رسول خدا! دست مبارك خود را بده تا ببوسم خداوند مرا فدای شما گرداند. آنگاه دست امام(ع) را گرفت و بوسید وبر چشمان و صورت خود نهاد، سپس پیراهن خود را بالا زد و سینه و شكم خود را برهنه نمود و دست امام(ع) را بر آن گذاشت و بعد از آن از جا برخاست و خداحافظی كرد. امام باقر(ع) از پشت سرش به او نگاه می كرد و او می رفت، سپس رو به اهل مجلس كرد و فرمود:

هر كه دوست دارد یكی از اهل بهشت را ببیند به این شخص نگاه كند.

پی نوشتها:
1- تفسیر عیاشی ، ج1، ص 167، ح 27.
2- الوافی، ج 5، ص 799، ح 3.
 
بالای صفحه

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

این مسیح است که می‌خواند ...

این مسیح است که می‌خواند ...

 


شیخ صدوق(ره) در کتاب التوحید صفحه271 از قول هشام بن حكم [شاگرد برجسته امام صادق و امام کاظم علیهماالسّلام و از متکلمین مشهور عصر خود] روایت كرده‌اند، یكی از دانشمندان و روحانیون بزرگ مسیحیان به نام «بُرَیهَه»؛ هفتاد سال در آئین مسیحیان بود. او در جستجوی اسلام و جویای حقّ و اسلام بود و در میان هر فرقه و گروهی وارد می‌شد، گفتار و عقائد آن‌ها را بررسی می‌نمود، ولی چیزی از حقّ به دست نمی‌آورد، به آن‌ها می‌گفت: «اگر رهبران شما بر حق باشند، لازم بود كه مقداری از حقّ نزد شما وجود داشته باشد.» تا این ‌كه او در این راه جستجو، اوصاف شیعه و آوازه‌ی «هشام بن حكم» را شنید. نزد هشام رفت و با او به مناظره پرداخت. سپس به هشام گفت: «ای هشام! آیا تو كسی را سراغ داری كه رأی او را الگو قرار داده و از او پیروی كنی؟ و اطاعت او را دین خود بدانی؟»

هشام گفت: «آری ای بُرَیهَه». هشام، اوصاف امام صادق علیه السّلام را برای بُرَیهَه، بیان كرد و بُرَیهَه به امام علیه السّلام اشتیاق پیدا كرد و همراه هشام، از عراق به مدینه مسافرت كردند، آنها تصمیم داشتند به حضور امام (علیه السّلام) برسند، ولی در دالان خانه امام صادق علیه السّلام، با موسی‌ بن جعفر علیهماالسّلام دیدار نمودند. هشام بر او سلام كرد، بُرَیهَه نیز سلام كرد، سپس آنها علّت شرفیابی خود را به حضور امام، بیان كردند. امام كاظم علیه السّلام در آن هنگام، كودك بود و هشام داستان بُرَیهَه را برای حضرت كاظم نقل نمود.

امام كاظم علیه السلام فرمودند: ای بُرَیهَه! تا چه اندازه به كتاب خودت (انجیل) آگاهی داری؟

بُرَیهَه: من به كتاب خودم آگاهی دارم.

امام: تا چه اندازه به تأویل (تفسیر) آن اعتماد داری؟

بُرَیهَه: همان اندازه‌ای كه از آن می‌دانم به آن اعتماد دارم.

در این هنگام، امام كاظم علیه السّلام خواندن آیاتی از انجیل را آغاز كرد.

بُرَیهَه (آن‌چنان مرعوب قرائت امام شد كه) گفت: «حضرت مسیح علیه السّلام انجیل را این چنین كه شما می‌خوانید، تلاوت می‌كرد، این گونه قرائت را جز حضرت مسیح علیه السّلام، هیچ ‌كس نمی‌خواند»، آن‌گاه بُرَیهَه به امام كاظم علیه السّلام عرض كرد: «مدّت پنجاه سال بود كه در جستجوی تو یا مثل تو بودم.» بُرَیهَه، همان‌دم مسلمان شد، زن خدمت‌كار او نیز مسلمان گردید، سپس هشام همراه بُرَیهَه و آن زن، به محضر امام صادق علیه السّلام رسیدند، و هشام ماجرای گفتگوی حضرت كاظم علیه السّلام و بُرَیهَه، و مسلمان شدن بُرَیهَه و زن خدمت‌كار را به عرض امام صادق علیه السّلام رسانید.

امام صادق علیه السّلام فرمود: ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِن بَعْضٍ وَاللهُ سَمیِعُ عَلیِمُ: «آن‌ها فرزندانی بودند كه (از نظر پاكی و كمال) بعضی، از بعضی دیگر گرفته شده‌اند و خداوند شنوا و دانا است.» (سوره آل‌عمران ـ آیه 34)


منبع:

کتاب التوحید، شیخ صدوق، صفحه271.

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

وقتی ابو‌حنیفه بر امام کاظم علیه السلام ایراد گرفت!

وقتی ابو‌حنیفه بر امام کاظم علیه السلام ایراد گرفت!

 


«روزى ابوحنیفه به محضر امام صادق علیه السلام وارد شد و عرضه داشت: فرزندت موسى را دیدم كه در مسجد نماز مى‌‌خواند و مردم نیز از مقابلش عبور مى‌‌كردند، در حالى كه هیچ عكس العملى نشان نمى‌داد. امام صادق علیه السلام فرمود: موسى را صدا كنید. و چون امام كاظم علیه السلام به حضور پدر رسید، آن حضرت فرمود: ابوحنیفه مى‌گوید تو نماز مى‌خواندى و مردم از برابر تو عبور مى‌‌كردند و آنها را منع نمى‌كردى؟ گفت: آرى، پدر جان، آن كسى كه من براى او نماز مى‌خواندم از آنهایى كه از برابرم مى‌گذشتند به من نزدیكتر بودند و خداوند مى‌‌فرماید: و ما به او از رگ گردنش نزدیك‌تریم.

محمد بن مسلم مى‌گوید: همین كه امام صادق علیه السلام این پاسخ را از فرزندش شنید او را به آغوش كشید و فرمود: پدر و مادرم فداى تو اى گنجینه رازها.


منبع:

وسائل الشیعه، ج3، ص436.

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

معرفت كبوتر

معرفت كبوتر

 

 

علىّ بن ابوحمزه ثمالى حكایت نماید:

روزى یكى از دوستان حضرت ابوالحسن امام موسى كاظم علیه السلام به دیدار آن حضرت آمد؛ و حضرتش را به میهمانى در منزل خود دعوت كرد.

امام علیه السلام دعوت دوست خود را پذیرفت و به همراه آن شخص ‍حركت كرد تا به منزل او رسید.

همین كه حضرت وارد منزل شد، میزبان تختى را مهیّا نمود و امام كاظم علیه السلام بر آن تخت جلوس فرمود.

چون صاحب منزل به دنبال آوردن غذا رفت، حضرت متوجّه شد كه یك جفت كبوتر زیر تخت در حال بازى و معاشقه با یكدیگر مى‌باشند.

وقتى صاحب منزل با ظرف غذا نزد حضرن وارد شد، امام علیه السلام در حال خنده و تبسّم مشاهده كرد، از روى تعجّب اظهار داشت: یابن رسول اللّه ! این خنده و تبسّم براى چیست؟

حضرت فرمود: براى این یك جفت كبوترى است كه زیر تخت مشغول شوخى و بازى هستند، كبوتر نر به همسر خود مى‌گوید: اى انیس و مونس من، اى عروس زیباى من! قسم به خداوند یكتا! بر روى زمین موجودى محبوب‌تر و زیباتر از تو نزد من نیست؛ مگر این شخصیّتى كه روى تخت نشسته است .

صاحب منزل با تعجّب عرضه داشت: آیا شما زبان حیوانات و سخن كبوتران را هم مى‌فهمید؟

امام علیه السلام فرمود: بلى، ما اهل‌بیت رسالت، سخن حیوانات و پرندگان را مى‌دانیم؛ و بلكه تمام علوم اوّلین و آخرین به ما داده شده است .

_____________________

نكته:

1- برای اثبات امامت ائمه "علیهم السلام" و حقانیت و ضرورت وجودشان در كتابهای كلامی بطور گسترده بحث و استدلال شده و این‌گونه ماجراها جهت اثبات این مسأله نیست بلكه جهت آشنایی با تاریخ و سیره آنان و پند‌‌آموزی است

2- مواجهه‌ی امامان "علیهم السلام" با افراد مختلف متناسب با عقول و میزان فهمشان بوده است لذاست كه می‌بینیم مباحثات آنان با دانشمندان و اصحاب سرّشان، سرشار از مطالب بلند و معارف مستدَلّ، و با عوام بسیار ساده است

3- گونه‌ای از رفتار آن بزرگواران "علیهم السلام" در مقام تحدّی و بر جا نشاندن مخالفان (اسكات خصم) بوده مانند آنچه كه در تاریخ انبیا نیز آمده است و نباید خُرده‌ی قوی نبودن با مثبِت نبودن كرد.


منبع:

بحارالانوار: ج 41، ص 56، ح 65/ مختصر بصائرالدّرجات : ص 114.

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

مردی كه تا عمر داشت پابرهنه ماند!

مردی كه تا عمر داشت پابرهنه ماند!

 


امام موسى كاظم علیه السلام و هدایت ِ"بُشر حافى"

روزى امام كاظم علیه السلام از كوچه‏اى در بغداد عبور مى‏كرد. به خانه‏اى رسید كه صداى ساز و آواز و پای‌كوبى از آن به گوش مى‏رسید و نشان مى‏داد كه اهل این خانه در ناز و نعمت و هوا و هوس و خوش‌گذرانى غرقند.

در این هنگام كنیزى براى ریختن خاكروبه از خانه بیرون آمد. امام كاظم علیه السلام از او پرسید: آیا صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ كنیز پاسخ داد: آزاد است. امام علیه السلام فرمود: راست گفتى، اگر بنده بود از مولاى خویش پروا مى‏كرد.

كنیز به درون خانه برگشت. بُشر (صاحب خانه) از او پرسید: چرا در ریختن خاكروبه تأخیر داشتى؟ كنیز جریان گفتگو با مرد غریب - امام كاظم علیه السلام- را براى او شرح داد. پیام امام علیه السلام، بُشر را به خود آورد و او را از خواب غفلت بیدار كرد و چنان تأثیرى در جان او نهاد كه بى‏اختیار از جا برخاست و بدون این كه لباس و كفش خود را بپوشد در پى امام علیه السلام به راه افتاد و شتابان خود را به ایشان رساند و از امام علیه‌السلام خواست كه آن كلمات دلنشین را دوباره براى او بیان كند.

امام علیه السلام سخنانى چند درباره دورىِ از گناه و رها كردن مظاهر فریبنده دنیا و دنیاپرستى و نیز توجه به معنویات و عبادات با او گفت. بیانات امام، آبى سرد بر آهن گداخته بُشر بود، جان او را تكان داد و تغییرى در وى به وجود آورد، به طورى كه در محضر امام علیه السلام اظهار شرمندگى كرده و به دست آن حضرت توبه نمود و از آن زمان، به سلك عارفان پیوست و دنیاپرستى را رها كرد و به بشر «حافى»(پابرهنه) معروف شد؛ زیرا هنگامى كه به دنبال امام دوید و به دست امام هدایت یافت، پابرهنه بود و از آن پس تا آخر عمرش پابرهنه ماند.


منبع:

منتهى الآمال فى تاریخ النبىّ والآل، ج‏2، ص‏189.

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

عكس شیر هم گوش به فرمان امام

عكس شیر هم گوش به فرمان امام

 


علىّ بن یقطین - یكى از دوستان و اصحاب امام موسى كاظم علیه السلام كه وزیر هارون الرّشید نیز بود - حكایت می‌کند:

روزى هارون الرّشید بعضى از نزدیكان خود و همچنین امام موسى كاظم علیه السلام را براى صرف طعام دعوت كرد؛ و یكى از افراد خود را دستور داد تا بر سر سفره كارى كند كه حضرت موسى كاظم علیه السلام شرمنده و خجل شود.

حضرت به همراه یكى از خادمان خود تشریف آورد و در جایگاه خود جلوس فرمود، پس از لحظاتى سفره پهن و غذاها چیده و آماده شد و حاضران مشغول خوردن غذا شدند.

و خادم حضرت نیز كنار حضرتش قرار گرفته بود، مشغول خوردن شد و چون مى‌خواست نانى بردارد با سحر و جادوئى كه شده بود، نان پرواز مى‌كرد و تمام حاضران مى‌خندیدند و در ضمن حضرت را مسخره مى‌كردند.

چون چند مرتبه این كار تكرار شد، حضرت به عكس شیرى كه بر یكى از پرده‌ها بود فرمان داد كه: اى شیر خدا! دشمن خدا را برگیر.

ناگهان آن عكس تجسّم یافت و شیرى بزرگ و غضبناك گردید؛ و سپس حمله‌اى نمود و آن شخص ساحر و جادوگر را بلعید.

تمامى افراد در آن مجلس، با دیدن چنین صحنه‌اى هولناك، از ترس و وحشت بیهوش گشته و روى زمین افتادند و شیر به حالت اوّلیه خود برگشت .

پس از گذشت ساعتى كه حاضران به هوش آمدند، هارون الرّشید به حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام عرضه داشت: تو را سوگند مى‌دهم به حقّى كه بر گردنت دارم، تقاضا نمایى كه شیر آن مرد را بازگرداند.

حضرت فرمود: اگر عصاى پیغمبر خدا، حضرت موسى علیه السلام آنچه را كه در حضور فرعون بلعید، بازگردانید، این شیر هم آن شخص را باز مى‌گرداند.

__________________

نكته:

1- برای اثبات امامت ائمه "علیهم السلام" و حقانیت و ضرورت وجودشان در كتابهای كلامی بطور گسترده بحث و استدلال شده و این‌گونه ماجراها جهت اثبات این مسأله نیست بلكه جهت آشنایی با تاریخ و سیره آنان و پند‌‌آموزی است

2- مواجهه‌ی امامان "علیهم السلام" با افراد مختلف متناسب با عقول و میزان فهمشان بوده است لذاست كه می‌بینیم مباحثات آنان با دانشمندان و اصحاب سرّشان، سرشار از مطالب بلند و معارف مستدَلّ، و با عوام بسیار ساده است

3- گونه‌ای از رفتار آن بزرگواران "علیهم السلام" در مقام تحدّی و بر جا نشاندن مخالفان (اسكات خصم) بوده مانند آنچه كه در تاریخ انبیا نیز آمده است و نباید خُرده‌ی قوی نبودن با مثبِت نبودن كرد.


منبع:

امالى شیخ صدوق، ص 148/ بحارالانوار، ج 48، ص 41- ح 1/ عیون اخبارالرّضا علیه السلام، ج 1، ص 95- ح 1.

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

رهنمودهاى تربیتى امام كاظم علیه السلام

رهنمودهاى تربیتى امام كاظم علیه السلام

 


·گام نخست در تربیت

·صالح بودن

·كفو بودن

·عاطفه همسر

·عفاف و پاكدامنى همسر

·اولین نیكى به فرزند

·عقیقه و ولیمه فرزند

·احترام به فرزند

·فرزندان و محبت

آنچه در امر تربیت مهم و اساسى است ارائه شیوه‏هاى اطمینان بخش تربیتى است كه‏ ضمن در‌برداشتن همه ابعاد زندگى انسان او را به سعادت حقیقى كه همان مقام قرب‏الهى است نائل گرداند و بى‏شك چنین شیوه‏هاى تربیتى جز از سیره قولى و عملى ‏اسوه‏هاى راستین دین یعنى معصومین علیهم‌السلام میسر نیست. بدین جهت ضرورى‏ مى‏نماید كه زندگانى معصومین علیهم السلام را بطور كامل و دقیق از منظر تربیت نگریست و از خلال سیره رفتارى و گفتارى آنها تربیت صحیح را عرضه نمود. در این مقاله تلاش بر آن است كه گوشه‏هایى از سیره امام كاظم علیه السلام در تربیت فرزندان ‏را هر چند ناقص به تصویر بكشانیم.

 


گام نخست در تربیت
از ویژگی‌هاى انحصارى اسلام نگاه عمیق و ریشه‏اى به امر تربیت ‏است، از دیدگاه اسلام زمینه‏هاى تربیت را نه از لحظه تولد كه از مدتها قبل باید فراهم نمود، از بزرگترین اهداف ازدواج تربیت فرزندان صالح و شایسته است، ازدواج تنها یافتن شریك در زندگى مشترك و پیوند ساده میان زن و مرد نیست‏ بلكه‏ مرد باید مادرى شایسته و زن پدرى لایق براى فرزندان آینده خود برگزیند امام‏كاظم علیه السلام فرموده است: "... و اختاروا لنطفكم ..."؛ براى نطفه‏هاى خود انتخاب كنید[مادران شایسته‏اى براى فرزندان آینده‏تان برگزینید] و نیز آن حضرت ویژگی‌هایى ‏را براى انتخاب همسر فرمود كه رعایت آنها شرط موفقیت در زندگى آینده است، برخى ‏از این معیارها عبارتند از:

 


صالح بودن
آن حضرت از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل مى‏كند كه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند فایده‏اى بهتر از همسر صالحه به انسان نداده تا وقتى او را مى‏بیند خوشحال گردد و هر گاه شوهر خارج از منزل است ‏خود و مال شوهر را حفظ نماید.

همچنین آن حضرت دعایى را به اصحاب تعلیم دادند كه از خداوند طلب همسر صالح و مهربان كنند «اللهم ارزقنى زوجه صالحه ودودا ...» و سفارش كردند كه این دعا را بعد از نماز و قرائت‏ سوره فاتحه و یس بخوانند.

 


كفو بودن
هم‌شأن بودن والدین، در تربیت اولاد نقش بسزایى دارد، چنانچه والدین از نظر سطح سواد و فرهنگ و مسائل ‏اخلاقى و اعتقادى به هم نزدیك نباشند دچار تضاد و ناهماهنگى در تربیت ‏خواهند شد و تربیت مطلوب حاصل نخواهد گشت. امام كاظم علیه السلام در حدیثى مى‏فرماید: "و انكحوا الاكفاء ..." با همسرانى كه همسطح و كفو شما باشند ازدواج كنید ...

 


عاطفه همسر
فرزند بیش از هر چیز به ویژه در دوران كودكى نیاز به محبت دارد، با محبت‏ بودن‏ همسر از دو جهت اهمیت دارد از طرفى كانون خانواده را صفاى بیشتر مى‏بخشد و باعث‏ نیرو و توان بیشتر مدیر خانواده یعنى شوهر مى‏گردد و از طرف دیگر فرزندان تشنه ‏محبت، خود را از چشمه زلال محبت ‏سیراب و روان آنها را طراوت مى‏بخشد. امام‏ كاظم علیه السلام در دعایى كه به اصحاب تعلیم دادند طلب همسر ودود و با عاطفه زیاد را از خداوند، سفارش نمودند.

 


عفاف و پاكدامنى همسر
عفاف و پاكدامنى از معیارهاى ‏ضرورى انتخاب همسر است؛ زیرا فرزندان طیب و پاكیزه از دامان مادران پاكدامن و با‌ عفت پرورش خواهند یافت.

امام كاظم علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل مى‏كند كه فرمود: با زنان فلان طایفه ازدواج ‏كنید زیرا آنها با‌ عفت هستند و زنان آنان نیز با ‌عفتند و با زنان فلان طایفه ‏ازدواج نكنید زیرا آنان با‌ عفت نیستند و زنانشان نیز با عفت نخواهند بود و نیز على بن جعفر مى‏گوید از برادرم سؤال كردم آیا استفاده از شیر زنى كه از راه ‏زنا بچه زاییده صلاح هست؟

فرمود: استفاده از شیر او و شیر دختر او كه از زنا متولد شده صلاح نیست.

امام هفتم علیه السلام بیش از آن كه دیگران را به انتخاب همسر شایسته توصیه كند خود بدین ‏امر اساسى اهمیت مى‏داد و براى فرزندان خود مادران صالح و شایسته انتخاب نمود، نكته قابل توجه این كه هر كدام از همسران ایشان كه از نظر تقوى و فضیلت ‏برجسته‏تر بودند فرزندان بلند مرتبه‏ترى داشتند براى نمونه به منزلت دو نفر از همسران آن حضرت اشاره مى‏كنیم:

 


۱- مادر امام رضا علیه السلام
از عون بن محمد كندى روایت ‏شده كه من مردى را آگاهتر از على بن میثم به كارهاى ائمه علیهم‌السلام و ازدواجشان ندیدم او مى‏گفت كه حمیده‏ مصفاه مادر حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر علیهماالسلام كه از اشراف و بزرگان عجم بود كنیزى‏ خرید و اسم آن تكتم بود و او در عقل و دین و احترام به حمیده بهترین زن بود به طوری كه به احترام حمیده هیچگاه در مقابل او نمى‏نشست، حمیده به فرزندش گفت:

پسرم من كنیزى بهتر از تكتم سراغ ندارم و شكى ندارم اگر فرزندى داشته باشد خداوند او را پاكیزه مى‏گرداند و من این كنیز را به تو بخشیدم، درباره او سفارش‏ به نیكى كن، آنگاه كه حضرت رضا علیه‌السلام از آن بانو متولد شد او را طاهره نامید، نوزادش سالم بود و از او شیر زیادى مى‏خورد، آن بانو درخواست كرد دایه‏اى بگیرند كه در شیر دادن به او كمك كند. از او پرسیدند مگر شیر تو كم شده؟ گفت ‏شیرم كم‏ نشده اما من اوراد، اذكار و عبادت‌هایى داشتم و از هنگامى كه فرزندم به دنیا آمد، كمتر به آنها مى‏رسم.

 


2-ام احمد (مادر شاهچراغ)
ام احمد تنها زنى است‏ كه امام كاظم علیه السلام در وصیتنامه خود از او یاد مى‏كند، مرحوم مجلسى درباره او مى‏نویسد:

"مادر احمد از زنان مورد احترام بود و امام كاظم علیه السلام علاقه شدیدى به او داشت، هنگامى كه حضرت مى‏خواست از مدینه به سوى بغداد حركت كند، ودیعه‏هاى امامت را نزد او سپرد و فرمود: هرگاه كسى پیش تو آمد، در هر وقتى از اوقات كه باشد و این امانت را از تو طلب كرد، بدان كه من به شهادت رسیدم و او جانشین بعد از من ‏و امامى است كه اطاعت او بر شما و دیگران واجب است.

 


اولین نیكى به فرزند
انتخاب نام نیكو از حقوق فرزند بر والدین و نشانه احترام و اهمیت آنها به ‏آینده فرزند مى‏باشد. نام علامتى است كه فرزند آن را تا پایان عمر به همراه دارد اگر نیكو باشد مایه سرور و شادى فرزند و اگر ناپسند و زشت ‏باشد باعث اندوه و حسرت او مى‏گردد. موسى بن بكر از امام كاظم علیه السلام نقل مى‏كند كه فرمود: اولین كار نیك پدر براى فرزند این است كه نام نیكو برایش انتخاب نماید. در حدیث دیگرى‏ آن حضرت برخى از اسامى نیكو را ذكر مى‏نماید. سلیمان جعفرى مى‏گوید از حضرت ‏كاظم علیه‌السلام شنیدم كه فرمود: خانه‏اى كه یكى از اسم‌هاى محمد، احمد، على، حسن، حسین، جعفر، طالب و فاطمه در آن باشد فقر در آن داخل نمى‏شود. اهمیت نام نیكو بدان ‏حد است كه گاهى حضرت از نام‌هاى ناپسند نهى مى‏فرمود و حتى در كودكى نسبت‏ به آن‏ حساس بود، یعقوب سراج نقل مى‏كند كه بر حضرت ابى‏عبدالله (امام صادق) علیه السلام وارد شدم در حالی كه بر بالین فرزندش امام كاظم علیه‌السلام ایستاده بود و موسى علیه السلام در گاهواره جاى داشت و حضرت با او نجوى مى‏كرد و آهسته سخنانى مى‏گفت آنقدر تامل ‏كردم تا سخنانش با فرزند تمام شد، آنگاه فرمود: نزدیك بیا و سلام كن، رفتم و سلام كردم، آن طفل با بیانى فصیح و روشن جواب سلام مرا داده و فرمود: برو و نام‏ دخترت را كه دیروز "حمیراء" نام نهاده‏اى تغییر بده، به درستى این نامى است كه‏ خداوند را به غضب مى‏آورد، آنگاه حضرت صادق علیه السلام به من فرمود:

زود برو و آنچه موسى علیه السلام گفت عمل كن تا كامیاب شوى، سپس من نام دخترم را از حمیراء تغییر دادم.

سیره عملى امام كاظم علیه السلام گواه صادقى بر اهمیت نام نیكو براى فرزندان است، آن حضرت با كثرت فرزندان براى آنها نام نیكو برگزید و حتى‏ در مواردى اسامى مشترك انتخاب نموده و با پسوند اكبر، كبرى، وسطى و صغرى آنها را از هم جدا مى‏كرد. مرحوم مجلسى در بحار الانوار تعداد فرزندان آن حضرت را ۳۷ نفر ذكر مى‏كند و از اسامى آنان چنین یاد مى‏كند:

الف) پسران: على رضا علیه السلام، ابراهیم، عباس، قاسم، جعفر، اسماعیل، هارون، حسن، احمد، محمد، حمزه، عبدالله، اسحاق، عبیدالله، زید، حسین، فضل و سلیمان.

ب) دختران: فاطمه كبرى، فاطمه صغرى، رقیه، حكیمه، ام ابیها، رقیه صغرى، كلثوم، ام جعفر، لبانه، زینب، خدیجه، علّیه، آمنه، حسنه، بریهه، عائشه، ام‏سلمه، میمونه و ام كلثوم.

همچنین از عمدة الطالب، ابراهیم اكبر و ابراهیم ‏اصغر را نقل مى‏كند. علاوه بر مرحوم مجلسى برخى، نام‌هاى مشترك دیگرى را چون ‏زینب، زینب الكبرى، خدیجه، خدیجه الكبرى، ام كلثوم الكبرى، ام كلثوم الوسطى و ام كلثوم الصغرى را براى فرزندان امام كاظم علیه السلام ذكر كرده‏اند.

 


عقیقه و ولیمه فرزند
عقیقه و ولیمه علاوه بر آثار اجتماعى چون اطعام فقراء و مؤمنین، براى‏كودك نیز مؤثر خواهد بود؛ زیرا از طرفى نشانه احترام والدین به كودك است و از طرف دیگر به منزله تامین و حفظ سلامتى فرزند است. از امام صادق علیه السلام نقل شده كه‏ فرمود: كل مولد مرتهن بالعقیقه؛ هر نوزادى در گروه عقیقه است. اهمیت عقیقه ‏تا بدانجاست كه امام كاظم علیه السلام فرمود: هنگام تولد فرزند عقیقه براى او واجب ‏است، تعبیر به وجوب هر چند از نظر فقهى واجب شرعى نیست و عقیقه یك عمل ‏مستحبى است، اما نشانه اهمیت آن مى‏باشد. در مورد ولیمه، على بن حكم از بعضى‏ اصحاب نقل مى‏كند كه امام كاظم علیه السلام براى بعضى فرزندانش ولیمه داد و اهل مدینه را تا سه روز از اقسام فالوده‏ها (غذاى معمول آن زمان) در دیگ‌هاى بزرگ در مساجد و برزن‌ها طعام دادند، بعضى از اهل مدینه به خاطر این كار بر حضرت عیب گرفتند،خبر به گوش حضرت رسید، فرمود: خداوند هیچ چیزى را به پیامبرى نداده الا این كه مانند آن را به پیامبر [خاتم] عطا كرده و بلكه به او چیزهایى داده كه به‏ دیگران نداده است، به سلیمان فرمود «هذا عطائنا فامنن او امسك بغیر حساب‏.» محمد صلی الله علیه و آله فرمود: «ما اتیكم الرسول فخذوه و ما نهیكم عنه فانتهوا»؛ هر آنچه ‏پیامبر به شما آموخت فرا گیرید و عمل كنید و از آنچه شما را منع كرده پرهیز نمایید.

 


احترام به فرزند
افراد نسبت‏ به رعایت ادب و احترام دیگران متفاوتند، برخى به نحو شایسته‏اى نسبت‏ به دیگران رعایت ادب و احترام مى‏نمایند و در اصل احترام و ادب فرقى میان بزرگترها و كوچكترهاى اعضاى خانواده خود و دیگران قایل‏ نیستند، برخى دیگر در خارج از كانون خانواده خویش و نسبت‏ به دیگران بسیار مودب مى‏نمایند و چه بسا به رعایت ادب و احترام شهرت یافته‏اند اما در كانون خانواده‏ خویش چنان احترامى را لازم نمى‏دانند و رفتار و گفتارى مودبانه و محترمانه ‏آنچنان كه مى‏بایست در مقابل فرزندان خود ندارند، عده‏اى دیگر هستند كه فقط بزرگترها را شایسته رعایت ادب و احترام مى‏دانند و به كودكان وقعى نمى‏نهند و با پندار خود آنان را بچه مى‏انگارند غافل از آن كه گرچه ما آنان را كودك مى‏پنداریم ‏اما آنان خود را كوچك و كودك نمى‏پندارند بلكه در حد فهم خود تصور بزرگى از خویشتن دارند، باید دانست كه رعایت ادب و احترام صرفا نه در خارج منزل شایسته ‏است و نه هم فقط نسبت ‏به بزرگترها بایسته، بلكه همچنان ‌كه احترام به بزرگترها لازم است و شایسته، نسبت ‏به كوچكترها نیز ضرورى است و بایسته زیرا كودك ادب و احترام را در آموزشگاه خانواده فرا گرفته و آن را در صحنه اجتماع به نمایش ‏مى‏گذارد. از سلیمان بن حفص مروزى نقل شده كه گفت:

موسى بن جعفر فرزند خود على را «رضا» نامید و هر زمان كه نام او را بدون ‏خطاب به او بر زبان جارى مى‏كرد، مى‏فرمود: بگویید فرزند من رضا نزد من بیاید؛ و به فرزند خود «رضا» چنین گفتم؛ و فرزند من رضا چنان گفت، و هرگاه آن جناب را مخاطب قرار مى‏داد، مى‏فرمود: یا ابالحسن. امام نه تنها در زمان حیات ‏فرزندان، آنها را احترام مى‏نمود كه بعد از مرگ آنها نیز براى آنها احترام قائل‏ مى‏شد و این رفتار براى فرزندانى كه در قید حیات بودند بسیار جالب و با اهمیت ‏بود. یونس بن یعقوب نقل مى‏كند هنگامى كه امام موسى علیه السلام از بغداد به مدینه‏ برگشت، فرزند او در «فید» وفات یافت. حضرت او را در همانجا دفن نمود و به بعضى از دوستانش سفارش كرد كه قبر او را با گچ بسازند و نام او را بر لوحى نوشته، بر قبرش بگذارند.

 


فرزندان و محبت
فرزندان گل‌هاى بوستان زندگی‌اند و كام تشنه آنها جز با محبت والدین سیراب ‏نمى‏گردد، هر نوع كوتاهى در سیراب نمودن آنها اثرى جز پژمرده شدن این گل‌هاى ‏معطر به دنبال ندارد، برخى والدین از نقش محبت در رشد معنوى و حتى جسمانى‏ فرزندان خود غافلند و كمتر به اهمیت و تاثیر سحر آمیز آن توجه دارند در حالى ‏كه محبت داروى شفابخش بسیارى دردهاست، بسیارى از ناسازگاری‌ها و پرخاشگری‌هاى ‏فرزندان را با محبت مى‏توان پیشگیرى نمود، نكته مهم در محبت و عاطفه به فرزندان ‏اظهار و ابراز آن است چه بسا والدینى كه فرزندان خود را بسیار هم دوست ‏مى‏دارند، اما كمتر این عاطفه قلبى خود را ابراز مى‏كنند. از بهترین شكل‌هاى‏ اظهار محبت، در آغوش گرفتن و بوسیدن فرزند در كودكى و هدیه دادن در نوجوانى و جوانى است.

مفضل بن عمر نقل مى‏كند كه بر موسى بن جعفر علیهماالسلام وارد شدم در حالی كه ‏فرزندش على علیه السلام در كنارش نشسته بود و او را مى‏بوسید و زبان او را مى‏مكید و او را بر دوش خود مى‌گذاشت و او را به خود مى‌‏چسباند و مى‏فرمود: پدر و مادرم به ‏فداى تو باد چقدر خوشبو و پاكیزه است بوى تو، و چقدر خلقت تو پاك و طاهر است و چقدر فضل تو ظاهر است ...

منبع: مجله كوثر، شماره ۱۵، على همت‏بنارى.

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

علم و دانش امام موسي كاظم

علم و دانش امام موسي كاظم
امام صادق علیه السلام در تصدیق دانش و آگاهی‌های علمی امام می‌‌فرماید:

"فرزندم موسی به حدی آمادگی علمی دارد كه اگر از تمام محتویات قرآن از او پرسش كنی، با دانش و علم كافی كه دارد، به تو پاسخ قانع كننده‌ای می‌‌دهد. او كانون حكمت، فهم، معرفت و اندیشه است.(7) عصر زندگانی امام موسی كاظم علیه السلام یكی از درخشان‌ترین اعصار اسلامی از نظر گسترش علم و دانش بوده است. در این دوران، دیوان‌ها و كتاب‌های دانشمندان ایرانی، یونانی و هندی ترجمه شد و علوم بیگانه وارد عرصه علوم اسلامی گردید. در چنین شرایطی، امام كاظم علیه السلام به مناظره با علما و دانشمندان می‌‌پرداختند.

شیخ مفید در این باره می‌‌گوید: او یكی از پیشگامان علم و حدیث و فقه و تاریخ در قرن چهارم بود.(8)

در واقع، امام موسی كاظم علیه السلام دنباله‌رو برنامه علمی پدر بزرگوارشان بودند و حوزه‌ای به وسعت دانشگاه جعفری تشكیل دادند و به تربیت شاگردان بزرگ و رجال علم و فضیلت پرداختند.

ابن حجر هیثمی از دانشمندان اهل تسنن، می‌‌گوید: موسی كاظم علیه السلام وارث علوم و دانش‌های پدر و دارای فضل و كمال او بود. وی در پرتو عفو و گذشت و بردباری فوق العاده‌ای كه از خود نشان داد، كاظم لقب یافت و در زمان او هیچ كس در معارف الهی و دانش و بخشش، به پای او نمی‌‌رسید.(9)

 


پی‌نوشت‌ها:
1- امام موسی كاظم علیه السلام، اسطوره مبارزه و قهرمان مقاومت و پایداری، عقیقی بخشایشی، دفتر نشر نوید اسلام، ص5.
2- بحارالانوار، ج2، ص100.

3- زندگانی چهارده معصوم، سید مهدی آیةالهی، ص158.

4- همان، ص159.

5- مقاتل الطالبین، ص104.

6- میزان الاعتدال، ج4، ص201.

7- امام موسی كاظم علیه السلام، اسطوره مبارزه و قهرمان مقاومت و پایداری، ص29.

8- ارشاد مفید، ص372.

9- سیمای پیشوایان در آینه تاریخ، مهدی پیشوایی، ص115.

"فیروزه سالمی"

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

بخشش و كرم امام موسي كاظم

بخشش و كرم امام موسي كاظم
امامان ما نمونه‌های والا در بخشش و كرم هستند. امام موسی بن جعفر علیهماالسلام با وجود سختی شرایط و اوضاعی كه در آن می‌‌زیسته، در وجود كرم شهره آفاق بود. ابوالفرج اصفهانی در این باره می‌‌گوید:"او در تاریكی در شب، به در خانه فقرا می‌‌رفت و برای آنها آرد، خرما، طلا و نقره هدیه می‌‌برد و هیچ كس نمی‌‌دانست آورنده چه كسی است."(5)

ذهبی نیز در این باره می‌‌گوید: موسی بن جعفر علیه السلام از بخشنده‌ترین حكیمان و از پرهیزكارترین عبادت كنندگان بود.(6)

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

عبادت و زهد امام موسي كاظم

عبادت و زهد امام موسي كاظم
پس از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، امامان معصوم علیهم السلام بهترین الگوهای عینی برای ما در صحنه زندگی فردی و اجتماعی هستند، زیرا هر اجتماعی به الگویی نیاز دارد تا برای رسیدن به زندگی متعالی و ایده‌آل، آن را هدایت و رهبری كند. وجود الگو، در تكامل و تربیت وجودی هر فرد نقش حساس و ضرورت حیاتی دارد. گئون، یكی از بزرگترین متفكران جهان امروز فرانسه، می‌‌گوید:"درد امروز جهان، نداشتن قهرمان است كه سمبل و الگوی اجتماع قرار گیرد."(1)

علم روان شناسی، وجود قهرمانان و انسان‌های وارسته از جهات اخلاقی را به عنوان نمونه و الگو برای بشریت لازم می‌‌داند. امروزه و در بحران كنونی، شاید به جرأت بتوان گفت بهترین خدمت به توده مردم، شناساندن قهرمانان و الگوهای وارسته علمی و فكری و معرفی مردان وارسته الهی است.لذا در این مقاله برآنیم تا به معرفی سجایای اخلاقی و فضایل و كرامات امام موسی بن جعفر علیهماالسلام بپردازیم.

 


 
یكی از برجسته‌ترین نشانه‌های رهبران مكتبی، زهد و پارسایی و عبادت در درگاه خداست. در چنین روزگاری، ابراهیم بن عبدالحمید می‌‌گوید: "به خانه امام رفتم. او به نماز ایستاده بود. در خانه‌اش چیزی نبود، مگر منسوجی از برگ‌های درخت خرما (یا جامه‌ای بسیار خشن) و شمشیری آویخته و یك قرآن."(2)

شیخ مفید درباره عبادت و زهد امام می‌‌نویسد: "عابدترین مردم زمان خویش بود. شب‌ها به عبادت خدا مشغول بود و هرگاه در برابر خداوند به سجده می‌‌افتاد، سجده را طولانی می‌‌كرد و چنان گریه می‌‌كرد كه موهای صورتش از اشك تر می‌‌شد."(3)

"شبلنجی" یكی از علمای اهل تسنن، می‌‌گوید: "امام موسی كاظم علیه السلام عابدترین و عارف‌ترین مردم زمان خویش بود. از همه داناتر و بخشنده‌تر بود، به مستمندان می‌‌رسید و بیشتر اوقات مشغول راز و نیاز با خدا بود و چنین می‌‌گفت: خدایا مرگ را بر من آسان گردان و در هنگام حساب مرا ببخش."(4)

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

مسرور و شاد، صادق آل علىّ نگر

مسرور و شاد، صادق آل علىّ نگر


امشب به راستى شبم از روز بهتراست
 

 كاندر برابرم رخ فیروز دلبراست
 
در شب كسى ندیده عیان گرددآفتاب
 

 جز آفتاب من كه رخش مهر انوراست
 
تنها نه بزم من ز جمالش فروغ یافت
 

 كز نور روى او همه عالم منوّراست
 
پرسید عارفى كه بگو كیست یارتو
 

 كز عشق او تو را دل پر غم در آذراست
 
گفتم به او نشین و بشنو كه یارمن
 

 نور خدا و مظهر حقّ، عین داوراست
 
هم زاده نبىّ بود و بضعه بتول
 

 سبط نبىّ، ولىّ خداوند اكبراست
 
سِرّ علىّ، مقام جلىّ، نور منجلى
 

 هفتم امام، حضرت موسى بن جعفراست
 
از آدم و مسیح به درگاه جود او
 

 چشم امیدشان همه چون حلقه بر دراست
 
آدم طفیل و اصل وجود تو زین سبب
 

 معلوم شد كه علّت غائى مؤخّراست
 
شاها به غیر صادر اوّل كه جدّ تواست
 

 عالم تمام مشتقّ و ذات تو مصدراست
 
امروز روز شادى زهراى اطهراست
 

 خرّم دل رسول خدا، قلب حیدر است
 
روز ولادت است و نشاط است وخرّمى
 

 این روز با نشاط به عمرى برابر است
 
از دامن حمیده برآمد مهین مهى
 

 كز نور او سراسر عالم منوّر است
 
مسرور و شاد، صادق آل علىّ نگر
 

 میلاد با سعادت موسى بن جعفر است
 
 


"محمّد آزادگان"

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

كلام هدایت

كلام هدایت

 


1- وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فى ارْبَعٍ: اوَّلُها انْ تَعْرِفَ رَبَّكَ، وَ الثّانِیَةُ انْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِكَ، وَ الثّالِثَةُ انْ تَعْرِفَ ما ارادَ مِنْكَ، وَ الرّبِعَةُ انْ تَعْرِفَ ما یُخْرِجُكَ عَنْ دینِكَ.(1)

فرمود: تمام علوم جامعه را در چهار مورد شناسائى كرده‌ام :

اوّلین آن‌ها این كه پروردگار و خود را بشناسى .

دوّم، آنچه را كه برای تو ساخته و مهیا شده را بشناسی .

سوّم، بدانى كه براى چه آفریده شده‌اى.

چهارم، آنچه تو را از دین و اعتقاداتت منحرف می‌كند را بشناسی.


2- قالَ علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبْدا تَفَقَّهَ، عَرَفَ النّاسَ وَلا یَعْرِفُونَهُ. (2)

فرمود: خداوند متعال رحمت كند بنده‌اى را كه - در مسائل دینى و اجتماعى و سیاسى و ...- فقیه و عالم باشد و نسبت به مردم شناخت پیدا كند، گرچه مردم او را نشناسند و قدر و منزلت او را ندانند.


3- قالَ علیه السلام: ما قُسِّمَ بَیْنَ الْعِبادِ افْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ، نَوْمُ الْعاقِلِ افْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجاهِلِ. (3)

فرمود: چیزى با فضیلت‌تر و بهتر از عقل بین بندگان توزیع نشده است، تا جائى كه خواب عاقل - هوشمند - بهتر از شب زنده‌دارى جاهل بى‌خرد است .


4- قالَ علیه السلام: إنَّ اهْلَ الاْرْضِ مَرْحُومُونَ ما یَخافُونَ، وَ ادُّوا الاْمانَةَ، وَ عَمِلُوا بِالْحَقِّ. (4)

فرمود: اهل زمین مورد رحمت - و بركت الهى- هستند، مادامى كه خوف و ترس - از گناه و معصیت داشته باشند- ، و اداى امانت نمایند و حقّ را دریابند و مورد عمل قرار دهند.


5- قالَ علیه السلام: بِئْسَ الْعَبْدُ یَكُونُ ذا وَجْهَیْنِ وَ ذا لِسانَیْنِ. (5)

فرمود: بدتری بنده كسی است كه داراى دو چهره و دو زبان مى‌باشد، - كه در پیش رو چیزى گوید و پشت سر چیز دیگر -.


6- قالَ علیه السلام: اَلْمَغْبُونُ مَنْ غَبِنَ عُمْرَهُ ساعَةً. (6)

فرمود: ورشكسته كسى است كه عُمْر خود را هر چند به مقدار یك ساعت هم كه باشد بیهوده تلف كرده باشد.


7- قال علیه السلام: مَنِ اسْتَشارَ لَمْ یَعْدِمْ عِنْدَ الصَّوابِ مادِحا، وَ عِنْدَ الْخَطإ عاذِرا.(7)

فرمود: كسى كه در امور زندگى خود با اهل معرفت مشورت كند، چنانچه درست و صحیح عمل كرده باشد مورد تعریف و تمجید قرار مى‌گیرد و اگر خطا و اشتباه كند عذرش پذیرفته است .


8- قالَ علیه السلام: مَنْ لَمْ یَكُنْ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ تَمَكَّنَ مِنْهُ عَدُوُّهُ یعنی الشّیطان. (8)

فرمود: هر كه از سوی خودش موعظه‌گری – كه از درون تذكرش دهد- نداشته باشد دشمنش كه همان شیطان باشد بر او چیره گردد.


9- قالَ علیه السلام: لایَخْلُو الْمُؤْمِنُ مِنْ خَمْسَةٍ: سِواكٍ، وَ مِشْطٍ، و سَجّادَةٍ، وَ سَبْحَةٍ فیها ارْبَعٌ وَ ثَلاثُونَ حَبَّة، وَ خاتَمُ عَقیقٍ. (9)

فرمود: مؤمن همیشه همراه خود پنج چیز باید داشته باشد: مسواك، شانه، مهر و جانماز، تسبیحی كه 34 دانه داشته باشد و انگشتر عقیق.


10- قالَ علیه السلام: لا تَدْخُلُوا الْحَمّامَ عَلَى الرّیقِ، وَ لا تَدْخُلُوهُ حَتّى تُطْعِمُوا شَیْئا. (10)

فرمود: بعد از صبحانه - بدون فاصله- حمّام نروید؛ و - با معده خالى- داخل حمام نروید، مگر این كه قدرى غذا بخورید.


11- قالَ علیه السلام: اِیّاكَ وَ الْمِزاحَ، فَاِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ ایمانِكَ، وَ یَسْتَخِفُّ مُرُوَّتَكَ. (11)

فرمود: بر حذر باش از شوخى، چرا كه نور ایمانت را برده و از جوانمردیت می‌كاهد.

__________________________

1-كافى : ج 1، ص 50، ح 11، اعیان الشیعة : ج 2، ص 9، نزهة النّاظر: ص 121.

2- نزهة النّاظر و تنبیه الخاطر حلوانى : ص 122، ح 2.

3- تحف العقول: ص 213، بحارالا نوار: ج 1، ص 154، ضمن ح 30، و ج 75، ص 312، ضمن ح 1.

4- تهذیب الا حكام : ج 6، ص 350، ح 991، وافى : ج 4، ص 433، ح 2273

5- تحف العقول : ص 291، بحارالا نوار: ج 1، ص 150، ضمن ح 30.

6- نزهة الناظر و تنبیه الخاطر حلوانى : ص 123، ح 6.

7- نزهة الناظر و تنبیه الخاطر: ص 123، ح 13، بحارالا نوار: ج 75، ص ‍ 140، ح 37.

8- نزهة الناظر و تنبیه الخاطر: ص 124، ح 15.

9- بحارالا نوار: ج 98، ص 136، ح 76، مصباح المتهجّد شیخ طوسى : ص 735، ب 3.

10- وسائل الشّیعة : ج 2، ص 52، ح 1454

11- وسائل الشّیعة : ج 12، ص 118، ح 15812.

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

چرا عباسیان امام کاظم علیه السلام را رنج می‌دادند؟

چرا عباسیان امام کاظم علیه السلام را رنج می‌دادند؟

 


هنوز بیست سال از عمر گرانبهاى امام كاظم علیه السلام نگذشته بود كه دوران ظلم و اختناق عباسى بر ضدّ امام صادق علیه السلام آغاز شد و این محدودیت‌ها، اگر چه پس از شهادت امام صادق نسبت به امام كاظم علیهماالسلام كم شد و منصور عباسى در روزهاى باقى مانده از خلافتش ظاهراً با حضرت موسى بن جعفر

علیهماالسلام كارى نداشت و همچنین در سال‌هاى خلافت مهدى و هادى عباسى، اگر چه امام را به عراق احضار و زندانى كردند، امّا این فشارها با دیدن برخى معجزات، كم شد و آنان مجبور شدند امام را آزاد كرده و به مدینه برگردانند. ولى با روى كار آمدن هارون الرشید، دوران رنج و محنت امام موسى بن جعفر علیهماالسلام شروع شد و آنچنان عرصه را بر امام تنگ كردند كه آن حضرت عمر خود را در بدترین و تاریك‌ترین زندان‌ها و سیاه‌چال‌ها سپرى كرد.

 


انگیزه حاكمان بنى عباس
دلیل این كه حاكمان جور ـ به خصوص هارون الرشید ـ این محدویت‌ها را نسبت به امام كاظم به وجود آوردند، بسیار روشن است؛ زیرا شواهد تاریخى زیادى داریم كه اینان حتى از سایه امامان معصوم علیهم السلام هراس داشتند، بدین جهت با ایراد اتهام به امام، آن زمینه را فراهم كرده و سال‌ها امام را در زندان نگه‌داشتند.

 


1 . حسد خلفاى عباسى
یكى از مهم‌ترین عوامل این فشارها از سوى هارون الرشید، این بود كه وى نمى‌‌توانست شخصیت والاى امام موسى بن جعفر علیهماالسلام را تحمّل كند و از این كه مى‌‌دید امام در قلب مردم جاى گرفته و خود هیچ جایگاه مردمى ندارد، به شدت خشمگین شده، كینه امام را به دل گرفته بود و این كینه‌ها وقتى شعله‌ور مى‌‌شد و زبانه مى‌كشید، كه مجبور بودند در برابر امام تعظیم كنند. هارون گفت: اگر من خلیفه هستم پس چرا مردم از موسى بن جعفر احترام فوق العاده مى‌‌كنند؟! چرا مردم به آنها فرزند رسول خدا مى‌‌گویند و چرا باید در جایگاه رفیع علمى قرار گیرند؟!

بدین جهت، گاهى كه پرسش‌هایى از امام كاظم علیه السلام مى‌‌كرد و جواب قانع كننده مى‌‌شنید، اگر چه سكوت مى‌‌كرد امّا در درون به شدّت عصبانى بود.

عجیب است، با این كه امام به هیچ وجه حاضر نبود به بسیارى از پرسش‌هاى هارون پاسخ بدهد؛ چرا كه مى‌‌دانست كینه او بیشتر مى‌‌شود، امّا هارون با اصرار زیاد به دنبال پاسخ پرسش‌هاى خود بود. از این رو، امام نخست از او امان مى‌‌خواست تا اگر پاسخ مورد رضایت او نبود خشم خود را فرونشاند و دست به كار احمقانه‌اى نزند.

در اینجا مى‌‌توان به گفت و گوى امام كاظم علیه السلام و هارون الرشید و پرسش‌هاى وى از امام اشاره كرد؛ همانند سؤال از حدود فدك(1) و سؤال از این كه: چرا با وجود عباس عموى پیامبر، على بن ابى طالب پسر عموى پیامبر از او ارث مى‌‌برد و چرا به شما فرزند رسول خدا مى‌‌گویند در حالى كه شما فرزند على و فاطمه هستید و ده‌ها پرسش دیگر كه در تاریخ زندگى امام آمده است.(2)

 


2 . هراس از موقعیت اجتماعى امام
دومین مسأله‌اى كه هارون را وادار به چنین كارهایى مى‌‌كرد، این بود كه مى‌‌دید امام كاظم علیه السلام نه تنها در میان مردم حضور دارد، بلكه بسیارى از كارگزاران به او ارادت خاصى دارند و گزارش‌هاى دیگران درباره آن حضرت، هارون را به شدت نگران ساخته بود. او فكر مى‌‌كرد كه امام با این موقعیت اجتماعى كه دارد، در آینده نزدیك بر او شورش كرده و خلافت را از دست عباسیان غاصب خارج خواهد كرد. از این رو، مى‌‌بینیم از هرگونه گزارش و سعایت علیه امام به شدت استقبال مى‌‌كرد و تا مطمئن نمى‌‌شد كه گزارش دروغ است، دست بردار نبود. گاهى این گزارش‌ها علیه یكى از كارگزاران خود بود، مانند على بن یقطین كه وى رابطه مخفیانه و صمیمى با امام موسى بن جعفر علیهماالسلام داشت. او از این گزارش‌ها به شدّت نگران مى‌‌شد و شبانه‌روز آنها را پى‌گیرى مى‌‌كرد.

در اینجا مى‌‌توان به نقشه مرموزانه و خباثت آمیز یحیاى برمكى براى حفظ وزارت خود و خاندانش كه از رشد جعفربن محمد اشعث، استاد امین عباسى، به شدّت واهمه داشت نام برد. یحیاى برمكى كار را به جایى رساند كه هارون الرشید را علیه امام موسى بن جعفر علیهماالسلام تحریك كرد و موجب بازداشت طولانى وى گردید، كه سرانجام به شهادت آن حضرت منتهى شد.(3)

 


پی‌نوشت‌ها:
1- تذكرة الخواص، ص314

2- بحارالأنوار، ج4، ص122

3-  ارشاد مفید، ص27

منبع:برگرفته با تصرف از سایت حج

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

زندگی‌نامه امام موسی كاظم علیه السلام

زندگی‌نامه امام موسی كاظم علیه السلام


نام:موسى‏ بن جعفر.

كنیه: ابو ابراهیم، ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضى، ابوعلى و ابواسماعیل.

القاب: كاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح.

نكته: آن حضرت در میان شیعیان به «باب الحوائج» معروف است.

منصب: معصوم نهم و امام هفتم شیعیان.

تاریخ ولادت:هفتم ماه صفر سال 128 هجرى. برخى نیز سال 129 را ذكر كردند.

محل تولد: ابواء (منطقه‏اى در میان مكه و مدینه) در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى: امام جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى‏طالب علیهم السلام.

نام مادر:حمیده مصفّاة. نام‏هاى دیگرى نیز مانند حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز براى او نقل شده است. این بانو از زنان بزرگ زمان خویش بود و چندان فقیه و عالم به احكام و مسائل بود كه امام صادق علیه السلام زنان را در یادگیرى مسائل و احكام دینى به ایشان ارجاع مى‏داد. و درباره‏اش فرمود: «حمیده، تصفیه شده است از هر دنس و چركى؛ مانند شمش طلا. پیوسته فرشتگان او را حفاظت و پاسبانى نموده تا رسیده است به من، به خاطر آن كرامتى كه از خداى متعال براى من و حجت پس از من است.»

مدت امامت:از زمان شهادت پدرش، امام جعفر صادق علیه السلام، در شوال 148 هجرى تا رجب سال 183 هجرى، به مدت 35 سال. آن حضرت در سن بیست سالگى به امامت رسید.

تاریخ و سبب شهادت: 25 رجب سال 183 هجرى، در سن 55 سالگى، به‏ وسیله زهرى كه در زندان سندى بن شاهك به دستور هارون ‏الرشید به آن حضرت خورانیده شد.

محل دفن: مكانی به نام مقابر  قریش در بغداد (در سرزمین عراق) كه هم اكنون به «كاظمین» معروف است.

همسران: 1. فاطمه بنت على. 2. نجمه.

فرزندان: درباره تعداد فرزندان آن حضرت چند قول وجود دارد. بنابر نقل یكى از آنها، آن حضرت 37 فرزند داشت كه 18 تن از آنان پسر و 19 تن دختر بودند.

الف) پسران‏

1. امام على بن موسى الرضا(ع).

2. ابراهیم.

3. عباس.

4. قاسم.

5. اسماعیل.

6. جعفر.

7. هارون.

8. حسن.

9. احمد.
 10. محمد.

11. حمزه.

12. عبداللّه.

13. اسحاق.

14. عبیداللّه.

15. زید.

16. حسین.

17. فضل.

18. سلیمان.
 

 

ب) دختران

1. فاطمه كبرى.

2. فاطمه صغرى.

3. رقیّه.

4. حكیمه.

5. ام ابیها.

6. رقیّه صغرى.

7. كلثوم.

8. ام جعفر.

9. لبابه.

10. زینب.
 11. خدیجه.

12. علیّه.

13. آمنه.

14. حسنه.

15. بریهه.

16. عائشه.

17. ام سلمه.

18. میمونه.

19. ام كلثوم.
 

 

یكى از دختران آن حضرت به نام فاطمه، معروف به حضرت معصومه علیهاالسلام كه براى دیدار برادرش امام رضا علیه السلام عازم ایران شده بود، در شهر قم بیمار شد و پس از چند روز بیمارى، وفات یافت و در این شهر مدفون گردید. هم اكنون مقبره ایشان زیارتگاه شیعیان سراسر جهان و دانشگاه عالمان و مجتهدان شیعى است.

اصحاب ویاران:

تعداد یاران، اصحاب و راویان امام موسى كاظم علیه السلام بسیار است. در این جا نام تعدادى از اصحاب بزرگ آن حضرت ذكر مى‏گردد:

1. على بن یقطین.

2. ابوصلت بن صالح هروى .

3. اسماعیل بن مهران.

4. حمّاد بن عیسى.

5. عبدالرحمن بن حجّاج بجلى.

6. عبداللّه بن جندب بجلى.

7. عبداللّه بن مغیره بجلى.

8. عبداللّه بن یحیى كاهلى.

9. مفضّل بن عمر كوفى.

10. هشام بن حكم.

11. یونس بن عبدالرحمن.

12. یونس بن یعقوب.

زمامداران معاصر:

1. مروان بن محمد اموى - معروف به مروان حمار- (126 - 132 ق.).

2. ابوالعباس سفاح عباسى (132 - 136 ق.).

3. منصور عباسى (136 - 158 ق.).

4. مهدى عباسى (158 - 169 ق.).

5. هادى عباسى (169 - 170 ق.).

6. هارون الرشید (170 - 193 ق.).

امام موسى كاظم علیه السلام در عصر خلافت منصور عباسى به مقام امامت نایل آمد. از آن زمان تا سال 183 هجرى، سال وفات آن حضرت، چندین بار توسط خلفاى عباسى دستگیر و زندانى گردید. تنها در دوران خلافت هارون الرشید به مدت چهار سال زندانى و در همان زندان به شهادت رسید.

رویدادهاى مهم:

1. شهادت امام جعفر صادق علیه السلام، پدر ارجمند امام موسى كاظم علیه السلام، به دست منصور دوانیقى، در سال 148 هجرى.

2. پیدایش انشعاباتى در مذهب شیعه، مانند: اسماعیلیه، اَفْطَحیه و ناووسیه، پس از شهادت امام صادق علیه‌السلام و معارضه آنان با امام موسى كاظم علیه السلام در مسئله امامت.

3. ادعاى امامت و جانشینى امام جعفر صادق علیه السلام، توسط عبدالله اَفْطَحْ، برادر امام موسى كاظم علیه السلام و به وجود آوردن مذهب افطحیه در شیعه.

4. اعراض بیشتر اصحاب امام صادق علیه السلام از عبدالله اَفْطَحْ، و گرایش آنان به امام‏ موسى كاظم علیه‌السلام.

5. مرگ منصور دوانیقى، در سال 158 هجرى، و به خلافت رسیدن ابوعبدالله مهدى عباسى، فرزند منصور.

6. احضار امام موسى كاظم علیه السلام به بغداد و زندانى نمودن ایشان در آن شهر، به دستور مهدى عباسى.

7. زندانى شدن امام موسى كاظم علیه السلام در بغداد، در دوران حكومت هادى عباسى.

8. مبارزات منفىِ امام موسى كاظم علیه السلام با دستگاه حكومتىِ هارون‏الرشید، در مناسبت‏هاى گوناگون.

9. بدگویی و سعایت على بن اسماعیل، برادرزاده امام موسى كاظم علیه السلام از آن حضرت، نزد هارون الرشید با توطئه‏چینى یحیى برمكى، وزیر اعظم هارون.

10. دستگیرى امام كاظم علیه السلام در مدینه و فرستادن آن حضرت به زندان عیسى بن جعفر در بصره، به دستور هارون‏الرشید، در سال 179 هجرى.

11. انتقال امام علیه السلام از زندان بصره به زندان فضل بن ربیع در بغداد.

12. انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن ربیع به زندان فضل بن یحیى برمكى.

13. مراعات كردن حال امام علیه السلام در زندان، توسط فضل بن یحیى و عكس‏العمل شدید هارون به این قضیه.

14. مضروب و مقهور شدن فضل بن یحیى، توسط هارون، به خاطر مراعات حال امام علیه السلام در زندان.

15. انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن یحیى به زندان سندى بن شاهك.

16. مسموم كردن امام علیه السلام با خرماى زهر آلود، توسط سندى بن شاهك در زندان.

17. شهادت امام كاظم علیه السلام به خاطر مسمومیت در زندان سندى بن شاهك، در 25 رجب سال 183 هجرى.

18. انتقال پیكر مطهر امام موسى كاظم علیه السلام به جِسر (پل) بغداد و فراخوانىِ مردم براى دیدن آن توسط مأموران هارون‏الرشید.

19. انزجار سلیمان بن جعفر بن منصور دوانیقى از تحقیر پیكر امام موسى كاظم علیه السلام، توسط مأموران حكومتى، و دستور او به تجهیز و تكفین مناسب شأن پیكر آن حضرت و به خاك سپارى در مقابر قریش بغداد.

منبع: از كتاب "خاندان عصمت علیهم السلام" ، سید تقى واردى.

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

صلابت و مدارا در سیره امام كاظم علیه السلام

صلابت و مدارا در سیره امام كاظم علیه السلام


امام کاظم علیه السلام می فرماید: " به راستی که با ارزش ترین مردم کسی است که دنیا را برای خود مقامی نداند، بدانید بهای تن شما مردم ، جز بهشت نیست ، آن را جز بدان نفروشید."

 

 

 

صلابت در سیره امام كاظم( ع )
هفتم صفرسال 128ه.ق  روز ولادت هفتمین ستاره آسمان امامت ، حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام است . برای شناخت بیشتراین امام همام ، به بیان بخشهایی از زندگی ایشان می پردازیم.

 


1- امام كاظم(ع)
و قیام فخ قیام و نهضت"فخ"كه در نتیجه ی ستمِبسیار دستگاه خلافت ‏به‏علویان و شیعیان رخ داد. با پیشواى هفتم بى‏ارتباط نبود ؛ زیرا آن حضرت نه تنها از آغاز تا تشكیل نهضت از آن اطلاع داشت ‏بلكه با رهبر آن(حسین ، شهیدِ فخ) نیز در تماس و ارتباط بود. امام ‏هنگامى كه احساس كرد حسین در تصمیم خود براى مبارزه با دستگاه ‏ستم پیشه استوار است، به او فرمود: «گرچه شهید خواهى شداما‏همچنان درجهاد و پیكار كوشا باش. این گروه(عباسیان) مردمى پلید وبدكارند كه اظهار ایمان مى‏كنند ولى در باطن ایمان و اعتقادى‏ ندارند. من دراین راه پاداش شما را از خداى بزرگ مى‏خواهم . » (1)
هادى عباسى كه مى‏دانست قیام فخبا صلاحدیدامام‏ كاظم(ع) صورت گرفته است، امام را به قتل تهدید كرد و گفت: به‏خدا سوگند، حسین به دستور موسى بن جعفر بر ضد من قیام و از او پیروى كرده ؛ زیرا پیشواى این خاندان، كسى جز موسى بن جعفرنیست. خدا مرا بكشد، اگر او را زنده بگذارم. (2)

 


2- صلابت در اجراى حدود
یكى از ویژگیهاى مهم حكومت اسلامى، اجراى حدود،بدون هیچ ملاحظه ‏و مسامحه است. امام كاظم(ع)در مورد اجراى حدود مى‏فرماید: منفعت ‏اقامه حد براى خداوند در روى زمین از بارش چهل روز باران بیشتراست. و این كه در قرآن آمده است: "یحیى الارض بعد موتها " (خداوند زمین مرده را زنده مى‏كند). منظور زنده كردن به وسیله قطرات‏ باران نیست، بلكه منظور این است كه خداوند مردانى را در روى ‏زمین بر مى‏گزیند تا عدالت را بر پا دارند و با اقامه عدل،زمین‏ را زنده كنند. (3)

 

3- ممنوعیت ‏بازى با مقدسات
امام موسىکاظم(ع) مى‏فرماید: اگر كسى نزد حاكم فاسقى برود و براى این كه دنیایش آباد شود ، آیاتى از قرآن را برایش‏ بخواند، به خاطر هر حرفى كه از دهانش خارج مى‏شود، ده ‏بار لعنت‏مى‏گردد. (4)

 

4- عدم سازش بر سر اصول
روزى هارون الرشید به امام موسى بن جعفرعلیهما السلامعرض كرد: مى‏خواهم ‏فدك را به تو برگردانم. امام فرمود: من فدك را نمى‏خواهم مگر باحدود آن. هارون گفت: حدود آن رامشخص كن. امام فرمود: اگر حدودش‏را بگویم آن را به من نخواهى داد. هارون اصرار كرد و گفت: فدك‏ را با حدودش به امام خواهد بخشید. امام فرمود: حد اول فدك، عدن‏است. هارون باشنیدن این جمله درهم كشیده شد. امام فرمود: حد دوم آن سمرقند، حد سوم آن آفریقا و حد چهارم آن نواحى دریاى ‏خزر و ارمنستان است. هارون الرشید در حالى كه به شدت عصبانى‏شده بود، گفت: با این حال چیزى براى ما باقى نمى‏ماند. امام‏فرمود: من از اول گفتم که: اگر فدك را بخواهم با حدود آن است و توآن را به ما نخواهى داد. (5)
این حدیث نشان مى‏دهد كه بیان فدك،رمز حكومت،عدل است و امام ‏با بیان این مطلب بر مشروعیت حكومت‏ بنى‏عباس خط بطلان كشید.

 


5- مبارزه با كاخ نشینى
روزى امام كاظم(ع)وارد یكى از كاخهاى هارون در بغداد شد. هارون به قصر خود اشاره كرده و با نخوت وتكبر پرسید: این قصراز آن كیست؟(هدف او از این كار، آن بود كه شكوه و قدرت خود رابه رخ امام بكشد.) حضرت بدون آن كه كوچكترین اهمیتى به كاخ پرزرق و برق او دهد، با كمال صراحت فرمود: این خانه، خانه فاسقان‏است ؛همان كسانى كه خداوند درباره آنان مى‏فرماید: « به زودى‏ كسانى را كه در زمین به ناحق كبر مى‏ورزند و هرگاه آیات الهى راببینند، ایمان نمى‏آورند از آیاتدورخواهمساخت  ، چراکه ایناناگر راه رشد و كمال را ببینند، آن رادر پیش نمى‏گیرند ؛ ولى هرگاه راه گمراهى را ببینند ، آن را طى ‏مى‏كنند ؛ زیرا آنان آیات ما را تكذیب ‏كرده، از آن غفلت ورزیده‏اند.» هارون الرشید از این پاسخ سخت‏ ناراحت ‏شد ودرحالى كه خشم خود را به سختى پنهان مى‏كرد باالتهاب پرسید: پس این خانه از آن كیست؟ امام بى‏درنگ فرمود: این‏خانه مِـلك شیعیان و پیروان ما است، ولى دیگران آن را با زور تصاحب ‏كرده‏اند. این خانه در حال عمران و آبادى از صاحب اصلى‏اش گرفته ‏شده است و هروقت ‏بتواند آن را آباد سازد ، پس خواهد گرفت. (7)

 

6- مبارزه با عوام فریبى هارون
یكى از شگردهاى تبلیغاتى ِ دستگاه خلافت، مسأله انتساب هارون ‏به خاندان رسالت‏ بودکه شخص هارون بر آن بسیار تكیه ‏داشت. او روزى وارد مدینه شد و به سمت قبر پیامبر اكرم(ص) رفت. هنگامى كه به حرم رسید و انبوه جمعیت را دید ، رو به قبرپیامبر كرد و گفت: درود بر تو اى پیامبر خدا، درود برتو اى ‏پسرعمو. او این كلمات را با صداى بلند گفت تا مردم بدانند خلیفه پسرعموى پیامبر است. در این هنگام امام هفتم(ع) كه در آن ‏جمع حاضر و از هدف هارون آگاه شده بود. نزدیك قبر پیامبر رفت ‏و باصداى بلند فرمود: درود بر تو اى پیامبر خدا(ص)، درود برتواى پدر. هارون از این سخن سخت ناراحت ‏شد ورنگ صورتش تغییر یافت ‏. (8)
هارون نه تنها كوشش مى‏كرد انتساب خویشرابه مقام رسالت  به‏ رخ مردم بكشد، بلكه به وسایلى مى‏خواست پیامبرزادگى این‏پیشوایان بزرگ را نیز انكار كند. او روزى به امام كاظم(ع) گفت: شما چگونه ادعا مى‏كنید فرزند پیامبرید در حالى كه فرزندان‏على (ع)هستید ؛ زیرا هركس به جد پدرى خود منسوب مى‏شود ، نه جد مادرى!؟ امام كاظم(ع) در پاسخ آیه‏اى را تلاوت فرمود كه خداوندضمن آن مى‏فرماید: «... و از نژاد ابراهیم، داوود، سلیمان،ایوب، زكریا، یحیى، عیسى و الیاس را كه همگى از نیكان وشایستگانند. هدایت كردیم.» آنگاه فرمود: در این آیه، عیسى ازفرزندان ِ پیامبران پیشین شمرده شده است در صورتى كه او پدرنداشت و نسبتش تنها از طریق مادرش مریم به پیامبران مى‏رسید. پس‏ به حكم این آیه، فرزندان دخترى نیز فرزند شمرده مى‏شوند. ما نیزبه واسطه مادرمان حضرت زهرا(س) فرزند پیامبریم. (9)

 


7- امام و مبارزه با ترویج افكار باطل
هشام بن سالم مى‏گوید: من و ابوجعفر(مؤمن طاق) بعد از وفات‏امام صادق(ع) در مدینه بودیم ؛ مردم مى‏گفتند: بعد از امام‏صادق(ع)، عبدالله امام است، زیرا او پسر بزرگ است. ما برعبدالله وارد شدیم، دیدیم مردم گرد او جمع شده‏اند. ما چنان كه ‏قبلا از پدرش مى‏پرسیدیم، در مورد زكات و مقدار آن از اوپرسیدیم، گفت: در دویست درهم، پنج درهم و در صد درهم، دو و نیم‏ درهم. گفتیم: حتى مُرجئه هم چنین حرفى نزده است . و در حالى كه‏حیران بودیم از نزد او بیرون آمدیم. من و ابوجعفر در كوچه‏هاى‏ مدینه سرگردان بودیم و نمى‏دانستیم كجا برویم و از چه كسى ‏بپرسیم. با خود گفتیم: آیا به سوى مُرجئه رویم یا به سوى قدریه‏ یا زیدیه یامعتزله و یا خوارج؟ در دریاى این افكار غوطه ‏وربودیم كه پیرمردى به من اشاره كرد تا همراهش بروم. با نگرانى‏از این كه مبادا این پیرمرد از اعوان و انصار دستگاه خلافت‏باشد، به دنبالش راه افتادم. پیرمرد مرا به خانه امام موسی کاظم علیه السلامهدایت كرد. حضرت خطاب به من فرمود: به سوى من بیا نه به‏ سوى مرجئه و نه قدریه و نه زیدیه و نه معتزله و نه خوارج، به‏سوى من. (10)

 

8- امام كاظم و مبارزه با لهو ولعب
علامه حلى در كتاب «منهاج الكرامه‏» آورده است كه روزى امام‏موسىکاظم علیه السلام از درِخانه"بـُشرحافى " در بغداد مى‏گذشت، صداى ساز و آواز و غنا و نى و رقص از خانه بشر بلند بود. در این هنگام ‏كنیزكى از خانه بیرون آمد تا خاكروبه بیرون بریزد. حضرت به اوفرمود: آیا صاحب این خانه آزاد است ‏یا بنده؟ كنیزك گفت: آزاداست. امام فرمود: راست گفتى، اگر بنده بود از مولایش مى‏ترسید.
كنیزك چون برگشت، بشر علت دیر آمدنش را پرسید. كنیز حكایت را بازگفت. بشر با پاى برهنه بیرون دوید، خود را به حضرت رسانده ،عذر خواست و توبه كرد. بعد از آن هرگز كفش‏ نپوشید و همیشه پا برهنه راه مى‏رفت. (11)

ضمنا می توانید جهت کسب اطلاعات بیشتر به مطلب شهادت اختر تابناک آسمان امامت" (درباره زندگی امام کاظم علیه السلام ) رجوع نمائید.

پى‏نوشت ها:
1- بحار الانوار، ج 48، ص 169.
2- همان، ص 151.

3- كافى، ج 7، ص 174.

4- الاختصاص، ص 262.

5- بحار، ج 48، ص 144.

6- مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص ؟

7- بحار، ج 48، ص 138.

8- سیره پیشوایان، ص 431.

9- همان، ص 433.

10-منتهی الامال،ج2، ص221.

11- همان، ص 214.

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

كیست این عبد صالح؟

كیست این عبد صالح؟


غروبى دیگر به قادسیه رسیدیم.

كاروان در كاروانسرایى بزرگ و قدیمى از حركت ‏باز ایستاد. مسافران خسته‏از چارپایان فرود آمدند و بارها بر زمین نهادند. من نیز پیاده شدم و باراندكم را كنجى گذاردم.

كاروانسرا پر از مسافر بود. گروهى سر بر بارهاشان نهاده، خفته بودند; دسته‏اى پیرامون چاه سر وصورت مى‏شستند; برخى نماز مى‏خواندند; گروهى گرم گفتگو بودند و تعدادى به‏چارپایانشان مى‏رسیدند.

سمت چاه رفتم، دلوى آب كشیدم، سر و صورت شستم. آب نوشیدم و به سوى‏دوستانم حركت كردم.

در این لحظه جوانى نحیف، زیبا و گندمگون توجه‏ام را جلب كرد. همهمه بسیاربود; هر مسافرى بارى همراه داشت، ولى او با جامه پشمین و بى‏هیچ ره‏توشه‏اى تنها نشسته بود. پروردگارا، این كیست؟ اگر سفر مى‏رود، چراتوشه‏اى ندارد؟

این پرسشها رهایم نمى‏كرد. با خود گفتم: بى‏تردید ازصوفیان است. این جماعت‏سبكبار راه مى‏سپارند و با دریوزگى روزگار مى‏گذرانند.

شایسته است نزدش شتابم و لب به نكوهشش گشایم. چنین كردارى زیبنده این مسیرنیست. چون به وى نزدیك شدم، در چهره‏ام نگریست و گفت:

یاشفیق، «... اِجْتَنِبوُا کَثیراً مِن الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثمٌ...» (حجرات/12) اىشفیق، ازبسیارى گمانها بپرهیزید، همانا برخى از گمانها گناه است.

از این سخن در شگفتى فرو رفتم. با خود گفتم: عبد صالح پروردگاراست. بى‏آنكه مراقبلاًدیده باشد، نامم را بر زبان راند و از آنچه در اندیشه ‏داشتم خبر داد. باید از وى پوزش بخواهم. سر بلند كردم تا چیزى بگویم، ولى‏او از من دور شده بود ...

جوان پشمینه ‏پوشبهشدت مرا جذب كرده بود. احساس مى‏كردم باید او رابیابم و به خاطر پندار نادرستم پوزش بخواهم. در منزلگاه «واقصه‏» دیگر بار آن بزرگمرد را دیدم. نماز مى‏گزارد ؛ اشك از دیدگانش روان بود و پیكر نحیفش مى‏لرزید. با خود اندیشیدم: این همان جوان فرخنده است، باید به نزدش بروم و پوزشبخواهم. اندكى درنگ كردم. چون نمازش پایان یافت،به وى نزدیك شدم. هنگامى كه مرا دید، فرمود:

یا شقیق، « وَ انّی لغَفّارٌ لِمَنْ تَابَ وَ اَمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهتَدیَ»( طه/82)

اى‏شقیق، "همانا من بر كسى كه توبه كند،ایمان آورد، كردار نیك پیشه سازد و در مسیر هدایت گام بردارد، بسیار بخشنده ام."آنگاه از من دور شد. با خود گفتم:

بى‏تردید این جوان نزد خداوند جایگاهى والا دارد، تاكنون دو بار از آنچه‏در درونم مى‏گذرد، خبر داده است.

سرنوشت در منزلگاهى دیگر ما را به هم رساند. ظرفى در دست داشت،كنار چاهى ایستاده بود و مى‏خواست آب بكشد. ناگاه ظرف از دستش لغزید و درچاه فرو غلتید. سر سمت آسمان بلند كرد و گفت:

پروردگارا، هرگاه تشنه شوم، عطشم را فرومى‏نشانى و هر گاه غذایى ‏بخواهم، گرسنگى‏ام را پایان مى‏بخشى.

سرورم، جز این ظرف ندارم، آن را از من مگیر!

به آفریدگار سوگند! یكباره ‏آب چاه چنان بالا آمد كه با چشم مشاهده مى‏شد. جوان دست دراز كرد، ظرفش رابرداشت، از آب آكنده ساخت، وضو گرفت و چهار ركعت نماز گزارد.

آنگاهبهسمت انبوهی ازریگ ها شتافت، مشتى ریگ در ظرفش ریخت، تكان داد و آشامید.

چون چنین دیدم، نزدیك رفتم و سلام كردم. وقتى پاسخ داد، گفتم: كرم كنید و ازآنچه پروردگار به شما ارزانى داشته، بهره‏مندم سازید.

جوان فرمود:

نعمت‏خدا پیوسته، آشكار و پنهان، بر ما فرو مى‏بارد. به پروردگارت گمان‏نیك داشته باش.

پس ظرفى كه در دست داشت‏به من سپرد غذایى لذیذ بود; غذایى كه گواراتر و خوشبوى‏تر از آن ندیده بودم ...

دیگر آن بزرگوار را ندیدم. تا آنكه در مكه، نیمه شبى در كنار «قبه‏السراب‏»، توفیق به یارى‏ام شتافت و آن جوان را دیدم. پیوسته مى‏گریست‏ و با فروتنی نماز مى‏گزارد. چون بامدادان فرا رسید، ذكر خداوند بر زبان راند;نماز صبح گزارد; هفت‏بار پیرامون كعبه طواف كرد و از مسجد الحرام‏برون رفت. در پى او از مسجد بیرون شدم. مردم گرداگردش حلقه زده، از هرسوى بر وى سلام مى‏كردند. به یكى از حاضران گفتم: این جوان کیست؟

پاسخ داد: موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابیطالب‏علیهم السلام .

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

سلام بر امام کاظم علیه السلام

سلام بر امام کاظم علیه السلام


- سلام بر تو که وارث نیکان و آبروبخش نیاکانی.

- سلام بر تو که نیازمندان را باب الحوائجی.

- سلام بر نام معطر و زیبایت، که الهام بخش ِ صبوری ، شکیبایی ، بردباری و حلم است.

- سلام بر سجاده ای که از اشکهایت خیس می شد.

- و بر زمینی که پیشانی و صورت بر آن می نهادی.

- و بر آن دستها، که به درگاه خدا می گشودی.

- سلام بر آن گوهرهای غلطانی که از آسمان چشمانت بر گونه ی نورانی ات می چکید.

- سلام بر غـُل و زنجیری که از بوسه بر دست و پایت قداست یافت.

- سلام بر مرقد نورافشانت، که آسمان تیره عراق را روشن و جانهای شیعیان مظلوم آن دیار را گلشن ساخته است.

- سلام بر تو ، بر پدران و فرزندانت و بر شیفتگان و پیروانت.

- سلام بر تو، که مایه افتخار اسلامی و شیعه به وجود تو می بالد.

- ایران، همراه عشق تو، پیکر فرزندان بسیاری از نسل تو را در آغوش کشیده است.

- خراسان، راضی است که " رضا" ی تو را دارد.

- شیراز ، حمد می کند که " احمد" تو در آنجاست.

- قم به خود می بالد که عاصمه ی  تشیع و فقاهت، " معصومه" تو را در بردارد.

- و... شهرها و روستاهای بسیار، نوادگان تو را چونان گنجی در سینه های خود به امانت نگه می دارند که هر کدام منبع برکات فراوانند.

حتی " حوزه علمیه" ، درخت پرثمری است که در بوستان حرم دخترت روییده و شکوفه ای است که بر شاخه" حرم اهل بیت" شکفته است.

- سلام بر تو و بر اراده و صبوری ات.

- سلام برتو، که حکومت ستم، از نستوهی تو به ستوه می آمد.

- زندانبانان، اسیر صفا و عبودیت تو می شدند.

- سلام بر تو و بر تن رنجورت که در ژرفای تاریک مطامیر، محبوس و معذب بود، و بر جنازه مطهرت که بر" جسر بغداد" نهاده شد.

- سلام برتو ... امام مظلوم و مسموم، زجر دیده ی زندان جفا، رداپوش محنت درراه خدا، جرعه نوش جام بلا و به عشق مولا مبتلا.

- سلام بر تو و برحرم تو در کاظمین، که قبله ی اهل ولاست و کعبه ی عشق است و منزلگه شوق.

- سلام بر تو، کاظم آل محمد(ص)!


" جواد محدثی"

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

قدوس قدوس سبحانك

قدوس قدوس سبحانك

 

جلوى آینه دور خودش چرخید. موهاى سیاه و بلندش هم چرخیدند. لپ‏هایش سرخ سرخ بود. عین انارهاى روى شاخه درخت. از توى آینه پنجره و درخت ‏انار پشت پنجره پیدا بود. لبخند كوچكى زد و به لب‏هایش خیره شد.

درست عین شكوفه‏هاى قرمز و مایل به نارنجى انار بودند.  شانه چوبى را انداخت ‏روى طاقچه، یقه لباسش را صاف و مرتب كرد و قبل از این كه از جلوى آینه كناربرود دوباره از آن لبخندهایى كه به قول خودش دل را مى‏برد، زد و زیر لب گفت:

«بهتر از این دیگر نمى‏شود، زودتر بروم ببینم هارون الرشید با من چكار دارد!» دستى به موهایش كه روى پیشانى‏اش ریخته بود كشید و با یك حركت تند و سریع‏ عقبشان زد و از اتاق آمد بیرون. سؤال‏هاى گوناگون به مغزش فشار مى‏آورد.  چرا هارون گفت: بهترین لباسم را بپوشم؟ براى چه گفت:

به بهترین شكل خودم را آرایش كنم؟

سعى كرد دیگر به این مسائل فكر نكند در عوض  لب‏هایش را غنچه كرد و دوباره از آن لبخندهاى آرام زد.

شكوفه‏هاى كوچك انار هم از روى شاخه به او لبخند زدند.

زندانبان در سیاه و چوبى زندان را پشت ‏سر او بست. زندان تاریك و نمناك ‏بود. فقط از روزنه گرد سقف گنبدى شكل زندان نور كمرنگ و بى‏جانى به داخل ‏مى‏تابید. یكى از دست‏هایش را به دیوار گرفت. مواظب بود ناخن‏هاى بلندش به دیوارنخورد و خراشیده نشود.

دست ظریفش روى دیوار سیاه و چرك زندان از سفیدى مى‏درخشید.

سعى كرد آرام جلو برود. زمین زندان نمناك بود و كف دمپایى‏هاى زرد رنگ و سبكش ‏به زمین نمناك زندان مى‏چسبید.

خلخالهاى درشت و طلایى كه به مچ پاهایش بسته بود، جرینگ جرینگ صدا مى‏كرد.  با خودش گفت : زندانى هر كه باشد حتما شیفته‏ام مى‏شود.

چشم‏هایش را باز و بسته كرد تا به تاریكى زندان عادت كند. با نگاهش دنبال زندانى گشت. زندانى درست گوشه زندان بود.

آرام آرام رفت طرفش. خلخال پاهایش جرینگ جرینگ صدا مى‏كرد.

"بل انتم بهدیتكم تفرحون." این شما هستید كه به هدیه ‏تان خوشحال هستید؛ مرا احتیاج به خدمت نیست‏ و نه امثال این خدمتگزاران.

سر جایش میخكوب شد. پاهایش طاقت جلو رفتن نداشت.

این آیه را زندانى مى‏خواند: صدایش تا عمق روح كنیزك اثر كرد.

عجب صداى خوشى داشت.  پاهاى كنیزك بى‏اختیار برگشت‏ سمت در زندان.

هیكل غلام سیاه خم شده بود رو به در چوبى زندان؛ اگر كسى یك دفعه او را مى‏دید فكر مى‏كرد از وسط تایش زده‏اند.  یكى از چشم‏هایش را گذاشته بود روى سوراخ‏ گرد و كوچكى كه بغل قفل در بود. مى‏خواست هر چه كه مى‏بیند فورا به هارون گزارش ‏بدهد.

كنیزك را دوباره فرستاده بودند توى زندان، تا زندانى را وسوسه كند نمى‏دانست‏ چرا كنیزك به سمت زندانى نمى‏رود.

چشمش را از روى سوراخ برداشت.

قامت لاغر و درازش را صاف كرد. دستى به كمرش كشید و زیر لب با عصبانیت گفت: ازبس تاریك است نمى‏شود چیزى دید.

چشم‏هایش را مالید و آرام تف كرد روى زمین و دوباره خم شد و چشمش را گذاشت روى ‏سوراخ. از آنچه دید خشكش زد، شاید خواب مى‏دید، اما نه، بیدار بود.

كنیزك به سجده افتاده بود. موهاى سیاه و بلندش كه گویى با تاریكى زندان گره ‏خورده بود، پخش شده بود روى زمین. صورتش پیدا نبود موها صورتش را پوشانده ‏بودند. گریه مى‏كرد و مى‏گفت: قدوس، قدوس، سبحانك، سبحانك.

هارون نشسته بود روى تختش و آرام و قرار نداشت. با كف دستش مى‏زد روى ‏پیشانى‏اش و لب  پایینى‏اش را تند و تند گاز مى‏گرفت. صدایش در تالار قصر پیچید: به ‏خدا قسم! او را سحر كرده است! آرى موسى بن ‏جعفرعلیهما السلام او را سحر كرده است. با صداى‏ بلند و خشمگین پرده‏هاى حریر و سبك كه به دیوار و پنجره‏هاى گرد و بیضى شكل تالارآویزان بود، لرزید. غلام هم دست‏ به سینه ایستاده بود. آنقدر سرپا ایستاده بود كه دوست داشت ‏برود یك جاى دنج و آرام، بنشیند و تكیه بدهد به دیوار.

داشت ‏به موسى بن‏ جعفرعلیهما السلام فكر مى‏كرد و تاثیرى كه بر روى كنیزك گذاشته بود.

به كنیزك نگاه كرد كه گوشه‏اى كنار كنیزان دیگر ایستاده بود.

داشت زیر لب چیزى زمزمه مى‏كرد.

حتما مى‏گفت: قدوس، قدوس، سبحانك، سبحانك. صداى فریاد هارون باز در تالار پیچید این  بار، با كنیزك بود: بگو ببینم یك دفعه چه‏ات شد؟ او با تو چه كرد كه به این‏ وضعیت افتادى؟ لب‏هاى كنیزك آرام آرام به هم مى‏خورد. همه چشم‏ها به لب‏هاى او گره ‏خورده بود. كنیزك نگاهش را در تالار گردانید: دیوارهاى سفید با حاشیه‏ كاریهاى ‏بنفش و آبى، پنجره‏هاى چوبى مشبك كه از پشت پرده‏هاى نازك پیدا بود، زمین سنگى و درخشان  تالار همه  و همه جلوى چشم‏هایش مى‏رقصیدند. در خیالش تالار قصر با آنچه كه ‏او دیده بود، از زمین تا آسمان فرق مى‏كرد؛ اصلا قابل مقایسه نبود.

صداى هارون الرشید او را به خودش آورد: پس چرا ساكتى؟  كنیزك! زودباش! سریع!

هارون دستش را گذاشته بود روى سیب‏هاى سرخ  و آبدارى كه توى ظرف بلورین رو به ‏رویش ‏بود. حتما دلش مى‏خواست كلكشان را بكند، اما اشتهایش كور شده بود، بى‏صبرانه به ‏لب‏هاى كنیزك چشم دوخته بود.

كنیزك دیگر آن كنیزك قبلى نبود، از این رو به آن رو شده بود. دیگر چشم‏هاى ‏سیاه و درشتش را خمار نمى‏كرد و تند و تند مژه‏هاى بلند و تابدارش را به هم ‏نمى‏زد. كنیزك به حرف آمد:

من توى زندان كنار او بودم. مرتب جلوى او راه مى‏رفتم و به هر طریقى سعى‏ مى‏كردم توجه او را به خود جلب كنم اما او اصلا به من محل نمى‏گذاشت. انگار كه ‏مرا  نمى‏دید.

همه‏اش مشغول نماز بود. بعد از نماز هم دائما ذكر مى‏گفت:  یك بار از او پرسیدم:

آقاى من! آیا نیازى دارى كه من بتوانم آن را انجام دهم؟  گفت: نیازم به تو چیست؟

گفتم: مرا فرستاده‏اند كه به حاجات شما رسیدگى كنم.  یك دفعه با انگشتانش به ‏نقطه‏اى اشاره كرد و گفت:

پس اینها براى كیست؟

كنیزك ایستاده بود كنار كنیزكان و غلامان دیگر و هر چه را برایش پیش آمده بود، براى هارون‏الرشید تعریف مى‏كرد: دوست داشت دوباره برود توى آن باغ  بزرگ و پردرخت. همان باغى كه زیر درخت‏هایش پر از گل لاله بود.

همان باغى كه یك عالم درخت انار داشت و شكوفه‏هاى انار مثل ستاره مى‏درخشیدند.

یاد تخت‏هاى بزرگى افتاد كه دور تا دور باغ  چیده شده بود. روى تخت‏ها را  با فرش‏هاى ابریشمى پوشانده بودند.

كنیزكان خوش‏ اندام و خوش ‏قیافه‏اى در تكاپو بودند.

توى باغ غلامان و لباس‏هایشان از حریر سبز بود. حریر سبزى درست مثل برگ درخت انار، توى دستشان‏ هم ظرف‏هاى بلورینى بود از آب و خوراكى.  كنیزك هر چه در خاطرش بود به زبان جارى ‏كرد.

پرده‏هاى دور تا دور تالار آرام آرام تكان مى‏خورد. دلش مى‏خواست‏ یكى از آن ‏كنیزكان سبزپوش را گیر بیاورد و از او آب بخواهد، دلش مى‏خواست توى زندان باشد و باز امام  با انگشتانش به نقطه‏اى اشاره كند؛ اشك از چشمانش سرازیر شد و زیر لب گفت:  قدوس سبحانك سبحانك.

منبع:
مناقب آل ابى‏طالب، ج 4، صفحه‏297.

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

امام کاظم (ع)؛ حافظ اسلام

امام کاظم (ع)؛ حافظ اسلام

 

امام موسى بن جعفر(ع) همان راه  و روشى را ادامه داد كه امام صادق(ع) در روبرو شدن با اجتماع، بر محور عمل و برنامه ‏ریزى اتخاذ كرده بود.

 


 محوراول:
برنامه ‏ریزى فكرى  و آگاهى دادن عقیدتى و چاره‏ گرى در روبرو شدن با عقاید منحرف و انگیزه‏ها و  وا پس گرائیهاى شعوبى و نژاد پرستى ‏و عقاید مختلف دینى.
از خطرنا كترین این تبلیغات زهر آگین، تبلیغ افكار الحادى  و كفرآمیز بود كه تزریق زهر آن با فعالیت و گسترش در دلهاى نوجوانان مسلمان سرازیر شده بود. موضع امام موسى(ع) در برابر این تبلیغات، آن بود كه با دلایل ‏استوار در برابر آن بایستد و با پوچى و بی مایگى آن به معارضه برخیزد و دورى ‏آن را از منطق و واقعیت توضیح دهد و عیوب آن را  بازگوید تا آنجا كه گروهى ‏انبوه از پیروان آن عقاید به اشتباه خود و فساد خط مشى اتخاذى خویش اعتراف ‏كردند و به این جهت جنبش امام درخشندگى یافت و قدرت علمى آن حركت ‏منتشر گردید و به گوشها در رسید. چندان كه گروهى بزرگ از مسلمانان پیروى ‏آن كردند و آن را پذیرفتند و این امر بر مسئولان حكومت گران آمد و با آنان با شدت و فشار و شكنجه رفتار كردند و در زمینه‏هاى عقیدتى آنان را از گفتگو باز داشتند و امام موسى(ع) ناچار شد به هشام(یكى از اصحاب خود) فرستاده‏اى گسیل دارد و او را هشدار دهد تا به علت ‏خطرهاى موجود از سخن ‏گفتن خود دارى كند و هشام تا مرگ مهدى خلیفه از سخن گفتن خود دارى كرد. (1)

گروهى كثیر از بزرگان دانشمندان و راویان حدیث، از كسانى كه در دانشگاه بزرگ امام صادق(ع) تحصیل می كردند، هنگام اقامت او در یثرب، پیرامون امام موسى(ع) گرد آمدند و ایشان با توانائى و نیروى بسیار، بر فقه ‏اسلامى، آراء و عقاید خردمندانه در فقه اسلامى ابراز كردند. مجموعه‏هاى ‏بسیار از احكام اسلامى به او(ع) منسوب است كه در باب حدیث و فقه تدوین ‏شده است و دانشمندان و راویان حدیث همواره با آن افاضات علمى، همدم ‏بودند و احادیث و گفتگوها و فتواهاى او را ثبت مى‏نمودند.

سید بن طاووس چنین روایت كرده است كه یاران و نزدیكان امام(ع) در مجلس او حاضر می شدند و لوحه‏هاى آبنوس در آستین‏ها داشتند. هرگاه ‏او(ع) كلمه‏اى می گفت ‏یا در موردى فتوى می داد، به ثبت آن مبادرت می كردند. (2)

آن دانشمندان همه انواع علوم را با توجه به گوناگونى و پهناورى آن از ایشان نقل كرده‏اند. كوششهاى علمى او همه مراكز اسلامى را فرا گرفته بود و دانشمندان نسلى پس از نسلى، پیشكشها و عطایاى علمى او را نقل كرده‏اند.

 


محور دوم:
نظارت مستقیم بر پایگاههاى توده‏اى و طرفداران و پیروان ‏خود و هماهنگى با آنها در پیش گرفتن مواضع سلبى و منفى در برابر حكومت، به منظور ناتوان كردن حكومت از نظر سیاسى و بریدن از آن و حرام كردن ‏تماس با آن و به محاكمه دادگسترى دولتى دعوى نبردن و شكایت نكردن، به منظور آماده كردن وسایل سقوط آن حكومت و نابود كردن آن از نظر سیاسى.
چیزى كه امام(ع) را وا داشت تا چنین موضع استوارى داشته باشد، آن دگرگونى آشكار و گستردگى و انتشار پایگاههاى مردمى ایشان بود.

این مطلب با جنبش امام(ع) و با فعالیتهاى منفى او نسبت به حكومت منحرف‏ عباسیان، و فرا خواندن او در حرام دانستن یارى با حكومت در هر زمینه ‏از زمینه‏ها،هماهنگ شده بود. این موضع امام در گفتگوى وى با یكى ازاصحاب، (صفوان) آشكار میگردد:

- اى صفوان همه چیز تو پسندیده است جز یك چیز.

- فدایت ‏شوم،آن چیست؟

- كرایه دادن شترهایت به این ستمکار- یعنى هارون- به خدا سوگند آنها را از جهت تكبر و خودخواهى و یا شكار و سرگرمى ‏كرایه نداده‏ام، بلكه براى این راه- راه مكه- كرایه داده‏ام و خود همراهى ‏با شتران را بر عهده نمی گیرم بلكه غلامان خود را با آنان مى‏فرستم.

پس امام(ع) او را گفت:

- اى صفوان آیا كرایه‏ات بر عهده آنان است؟

- آرى فدایت گردم.

- آیا دوست می دارى زنده بمانند تا كرایه تو را بپردازند؟

- آرى.

- پس فرمود: هر كس بقاى آنان را دوست داشته باشد از آنان است ‏و هر كس از آنان باشد وارد آتش گردد.

امام نارضایى و خشم خود را از حكومت هارون، پیاپى ابراز مى‏فرمود و همكارى با آنان را در هر صورت و شكل كه باشد حرام می دانست و اعتماد و تكیه بر آنان را منع می كرد و با این سخن كه فرمود:

«به آنان كه ستمکارند تكیه مكنید كه گرفتار دوزخ می گردید»، مردم را از تماس با ستمکاران باز می داشت و تمایل به آنان را بر مسلمانان حرام كرد و ترك كردن آنان را ضرورى دانست. حتى اگر تماس با آنان به علت بعضى ‏مصلحتهاى شخصى بود.

یاران خویش را از شركت كردن در سلك حكومت هارون یا پذیرفتن‏ هر گونه مسئولیت و وظیفه دولتى بر حذر می داشت و به زیاد بن ابى اسلمه ‏فرمود:

«اى زیاد،اگر از پرتگاهى بلند فرو افتم و پاره پاره گردم بیشتر دوست ‏می دارم تا براى آنان كارى انجام دهم و یا بر بساط  كسى از آنان پاى ‏گذارم. (3)»

اما امام(ع)، على بن یقطین یكى از بزرگ یاران خویش را از این فرمان ‏استثناء كرد و اجازت داد تا منصب وزارت را در روزگار هارون عهده ‏دارگردد و پیش از او، منصب زمامدارى را در ایام مهدى بپذیرد، (4)او نزد امام ‏موسى(ع) رفت و از او اجازه خواست تا استعفا دهد و منصب خود را ترك ‏كند. اما امام(ع) او را از این كار باز داشت. و او را گفت‏«چنین مكن، ما به تو آموخته شده‏ایم و برادران تو به سبب تو عزت دارند و به تو افتخار می كنند. شاید به یارى خدا بتوانى شكسته‏اى را درمان كنى و دست بینوائى را بگیرى ‏یا به دست تو مخالفان خدا درهم شكنند. اى على، كفاره و تاوان شما، خوبى ‏كردن به برادرانتان است. یك مورد را براى من تضمین كن، سه مورد را برایت تضمین می كنم. نزد من ضامن شو كه هر یك از دوستان ما را دیدى نیاز او را برآورى و او را گرامى دارى و من ضامن می شوم كه هرگز سقف زندانى ‏به تو سایه نیفكند و دم هیچ شمشیر به تو نرسد و هرگز فقر به سراى تو پاى ‏نگذارد.

اى على،هر كس مؤمنى را شاد سازد، اول خداى را و دوم پیامبر را و درمرحله سوم ما را شاد كرده است. 5)»

 


محور سوم:
موضع آشكار و صریح در احتجاج با كسی كه زمامدار حكومت ‏بود به این كه آن ‏حق اوست نه دیگرى و بر همه مسلمانان در احراز این‏ مقام برترى دارد.
مناظره ایشان(ع) با هارون الرشید در مرقد نبى اكرم(ص) و در برابر توده‏اى ‏عظیم از اشراف و فرماندهان ارتش و كارمندان عالی رتبه دولت اتفاق افتاد.

هارون روى به ضریح مقدس رسول اكرم(ص) نمود و چنین سلام گفت:

"درود بر تو اى پسر عم‏" و از نسبت ‏خود با نبى اكرم مفتخر بود. چه او به ‏سبب نزدیكى با رسول اكرم(ص) به مقام خلافت نائل آمده بود. آنگاه امام ‏كه حاضر بود، بر نبى اكرم درود فرستاد و گفت:«سلام بر تو باد اى پدر.»

هارون خرد خویش از دست بداد و ناراحتى او را فرا گرفت. زیرا امام(ع) در آن فخر و مجد بر او پیشى گرفته بود.

پس با آهنگى لبریز از كینه و خشم‏ به او گفت:«چرا گفتى كه تو از ما به رسول الله(ص) نزدیكترى؟ و امام‏ پاسخى تند به او داد و فرمود: اگر رسول اكرم زنده می شد و از تو دخترت را خواستگارى مى‏فرمود، آیا او را اجابت می كردى؟ هارون گفت: سبحان الله ‏و به این كار بر عرب و عجم  فخر می كردم.

امام گفت: اما او دختر مرا خواستگارى نمی كرد و من دختر به او نمی دادم زیرا او پدر ما است نه پدر شما. و به این علت ما به او نزدیكتریم. (6)»

هارون كه این دلیل او را از پاى درآورد، به منطق ناتوانان پناه برد و به دستگیرى امام(ع) فرمان داد و او را زندانى كرد. (7)

موضع امام(ع) در برابر هارون، آشكار و روشن بود. امام(ع) در یكى‏ از كاخهاى استوار و زیباى هارون كه مانند آن در بغداد و جاى دیگر نبود، وارد شد. هارون سرمست از قدرت گفت: این سرا چون است؟

امام  بى واهمه و اعتنا از قدرت و جبروت او گفت: این سراى فاسقان ‏است. خداى تعالى فرماید:

" ساصرف عن ایاتى الذین یتكبرون فى الارض بغیرالحق و ان یروا كل آیة ‏لا یومنوا  بها و ان یروا سبیل الرشد لا یتخذوه سبیلا و ان یروا سبیل الغى ‏یتخذوه سبیلا..."؛ به زودی كسانى را كه در زمین، به ناحق تکبر می ورزند، از آیاتم روی گردان سازم - به طوری که- اگر هر نشانه ای را - از قدرت من- بنگرند، بدان ایمان نیاورند، و اگر راه صواب را ببینند آن را برنگزینند، و اگر راه گمراهی را ببینند آن را راه خود قرار دهند... . (اعراف/146)

هارون از خشم لرزید و موجى از تشویش او را فرا گرفت. آنگاه به ‏امام گفت: خانه از آن كیست؟

- این سرا، شیعه ما را مجال است و دیگران را فتنه.

- چرا صاحبخانه آن را باز پس نمی گیرد؟

- خانه را آباد از او گرفتند و تا آباد نگردد آن  را پس نمى‏گیرد.

شیعیان تو كجایند؟ و در اینجا امام(ع) سخن حق تعالى را قرائت كرد:

"لم یكن الذین كفروا من اهل الكتاب  والمشركین منفكین حتى تاتیهم البینة."(بینه/1)؛ كافران از اهل كتاب و مشركان، دست بردار نبودند تا دلیلی آشکار برایشان آید.

هارون را خشم فرا گرفت و گفت آیا ما كافرانیم؟

- نه، اما چنان كه خداى تعالى فرماید:

"الم ترالی الذین بدلوا نعمة الله كفرا و احلوا قومهم دار البوار."(ابراهیم/28)؛ آیا به کسانی که - شکر- نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سرای هلاکت در آوردند ننگریستی؟  و این چنین امام آشكار كرد كه هارون منصب خلافت را غصب كرده و سلطنت و حكومت را، دزدیده است. این مطلب خشم هارون را بر او(ع) بر انگیخت و به هنگامى كه شنید امام او را به مبارزه مى‏طلبد و در موضعى است ‏كه در آن نرمش نیست، در سخن خود با امام(ع) به خشونت پرداخت. (8)

و در هنگامى دیگر، وقتى هارون از امام(ع) راجع به فدك پرسید تا آن را به او باز پس دهد، امام(ع) از باز پس گرفتن خوددارى فرمود مگر این كه ‏حدود آن را نیز باز پس دهند.

رشید پرسید: حدود آن چیست؟

امام(ع) گفت:اگر حدود آن را بگویم آن را پس نخواهى داد.

هارون پاى فشرد تا حدود آن را براى او معلوم دارد و امام(ع) جز آن كه ‏مرزهاى فدك را تعیین كند چاره‏اى ندید و گفت:

«مرز نخستین عدن است‏» وقتى هارون این سخن را شنید چهره‏اش ‏برافروخت. امام(ع) همچنان به سخن ادامه داد:«مرز دوم سمرقند» رنگ‏ هارون به تیرگى گرایید و خشمى بیكران او را فرا گرفت. اما امام(ع) گفتار خود را پى گرفت و فرمود:«مرز سوم آفریقا» رنگ هارون سیاه شد و با آوائى كه خشم از آن مى‏بارید گفت:«هیه‏» و امام، حد آخر را بیان فرمود و گفت:«از ساحل دریا تا ارمنستان‏».

رشید خویشتن دارى از دست بداد و گفت: آن وقت براى ما چیزى باقى نمى‏ماند.

امام فرمود:«می دانستم كه تو آن را باز پس نخواهى داد.» (9).

 


محور چهارم:
بیدار كردن وجدان انقلابى امت از راه تشویق آنان براى ‏شورش و مبارزه.  شورش و مبارزه را علویان به كار گرفتند تا وجدان اسلامى ‏و اراده اسلامى را از سقوط در برابر حكام منحرف نگاهدارند. پیشوایان(ع) از متعهدان با وفاى آن كار پشتیبانى می كردند.
هنگامی كه حسین بن على بن حسن- صاحب واقعه فخ- (10)بر آن شد تا علیه ‏اوضاع  فاسدى كه با هر كس كه شیعه و علوى و طرفدار امام بود، توهین وشكنجه‏هاى شدید اعمال مى‏كرد، شورش كند، نزد امام موسى(ع) رفت و از او در باب قیام خود مشورت كرد. امام روى به او كرد و گفت:«تو به قتل ‏می رسى،از رفتن صرفنظر كن. مردم فاسقند و به ظاهر ایمان دارند و در دل نفاق ‏و شرك مى‏ورزند،انا لله و انا الیه راجعون. خداى شما را از پیروان خود به شمار آورد.»

هنگامی كه امام کاظم(ع) واقعه قتل حسین را شنید بر او گریست وسجایاى او را بیان كرد و بر او نالید كه:«انا لله و انا الیه راجعون. به خدا سوگند، مسلمانى صالح و روزه ‏گیر و قدرتمند كه امر به معروف و نهى ازمنكر می كرد و خانواده‏اش مانند نداشت، درگذشت (11)

وقتى هادی عباسی از دست علویان به ستوه آمد، آنان را به مرگ و نابودى بیم داد و امام موسى(ع) را به یاد آورد و گفت:

"به خدا سوگند حسین جز به فرمان او خروج نكرد و جز از مهر او ازچیزى پیروى نمی كرد. چه، او در میان اهل این خاندان عهده ‏دار كار دین است." (12)

پس اصحاب او خروشان نزد امام شتافتند و از امام خواستند كه پنهان شود تا از شر آن كافر سركش رها گردد.

امام(ع) لبخند زد و به قول كعب بن مالك شاعر تمثل فرمود:

" برخی  را گمان چنین است كه بر پروردگار خویش پیروز مى‏گردند. اما به زودى مغلوب خواهند شد.

 


پى ‏نوشت ها:
1- رجال كشى ص 172.

2- انوار البهیه ص 91.

3- مكاسب شیخ انصارى.

4- جهش یارى.

5- مكاسب شیخ انصارى.

6- اخبارالدول ص 113.

7- تذكرة الخواص 359.

8 و9- مناقب،ج 2، ص 381.

10- «فخ‏» نام محلى است در یك فرسنگى مكه و فاجعه‏اى عظیم در آنجا روى داد كه ‏پس از واقعه كربلا، آن را از حیث فجیع بودن بی مانند دانسته‏اند.

حسین بن على بن حسن بن حسن بن على بن ابیطالب(ع) كه در تاریخ، معروف به‏ حسین بن على شهید فخ مى‏باشد، با سیصد نفر از علویان و طرفداران خاندان عصمت‏ و طهارت علیه خلیفه خروج كردند و از مدینه به سوى مكه به راه افتادند. در وادى‏«فخ‏» با گروهى كثیر از عباسیان كه مجهز و مسلح بودند برخورد نمودند. جنگ‏ سختى در گرفت. علویان و بنى الحسن شكست‏خوردند و بیش از صد نفرشان را سربریدند شهادت حسن در خلافت موسى هادى عباسى روى داد به تاریخ 8 ذیحجة الحرام ‏سال 196 هجرى.

حضرت امام جواد(ع) فرمود براى ما اهل بیت پس از واقعه كربلا واقعه‏اى سهمگینتراز واقعه فخ روى نداده است. حسن بن على و پدرانش از تاریخ سازان بوده و هر یك را داستانى مفصل است. حسن ‏دوم را به نام حسن مثنى و حسن سوم را حسن مثلث نامیده‏اند.(اقتباس از مروج الذهب ‏و منتهى الامال)

11- مقاتل ص 453.

12- بحارالانوار، ج 11، ص 278.

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

در زندان هاى هارونى

در زندان هاى هارونى

از بارزترین نكات دردناك در زندگانى امام كاظم علیه السلام، زندانى شدن هاى مكرر و طولانى آن حضرت در عصر هارون الرشید است. آنچه مى‏خوانید، مطلبى در این باره است‏ كه از كتاب « سیره رسول الله و اهل بیته‏» جلد دوم صفحه 382 به بعد براى خوانندگان كوثر ترجمه شده است. كتاب یاد شده، كارى است گروهى از«موسسه البلاغ‏»، كه از سوى معاونت فرهنگى «مجمع جهانى اهل بیت‏» منتشر شده ‏است.

 


هراس حكومت هارون
امام كاظم(ع) در شرایط دشوار حكومت عباسیان ‏مى‏زیست كه دستگیرى و آزار هواداران اهل بیت، سیاست رایج ‏خلفا بود و طبیعى بود كه آن حضرت نیز، از سوى هارون‏الرشید، دچار زندان و شكنجه گردد.
به گواهى تاریخ، امام موسى بن جعفر(ع) ، قربانى بیم و هراسى شد كه هارون نسبت ‏به از دست دادن حكومت ‏خویش داشت، نیز قربانى سخن‏ چینى‏ها و گزارش هاى دروغ‏ بدخواهان و متملقان گردید.

به نقل برخى مورخان، سبب آمدن موسى بن جعفر(ع) به بغداد، آن بود كه‏هارون‏الرشید مى‏خواست‏ خلافت را براى پسرش «محمد امین‏» استوار سازد.

در سال‏179 به حج رفت و به همه نواحى فرمان صادر كرد و به همه فقیهان،عالمان، قاریان و امیران دستور داد كه در موسم حج در مكه حضور یابند و خود، راه مدینه را در پیش گرفت.

از جمله كسانى كه نسبت ‏به امام كاظم، سخن چینى مى‏كرد، یحیى بن خالد ( وزیرهارون) بود و این سعایت را از طریق جعفر بن محمد اشعث انجام مى‏داد. به هارون‏ گفت: من پیشتر از اخبار جعفر و مذهب او به تو مى‏گفتم و نمى‏پذیرفتى، اینك این ‏خبر را بشنو كه:

هیچ مالى از هیچ جا به جعفر نمى‏رسد مگر آن كه خمس آن را براى موسى بن جعفر(ع) مى‏فرستد.

هارون الرشید به سبب این گزارش، شبانه مامور فرستاد تا صحت گزارش را تحقیق ‏كند. وقتى دروغ بودن آن آشكار شد، اطمینان هارون به جعفر زیادتر شد، ولى یحیى ‏بن خالد پیوسته مى‏كوشید تا پاپوشى براى جعفر درست كند و او را ساقط كند و از این رهگذر، ضربه اصلى را به امام كاظم(ع) بزند. امام، حتى از سعایت و سخن‏ چینى ‏بستگان خویش نیز در امان نبود. یكى از برادرانش (محمد بن جعفر كه زیدى مذهب‏ بود) روزى نزد هارون الرشید رفت و پس از سلام، گفت: فكر نمى‏كردم كه روى زمین دو خلیفه باشد، تا آن كه برادرم موسى بن جعفر را دیدم، كه به حضورش مى‏آیند و به‏ عنوان خلیفه بر او سلام مى‏دهند.

به نقل یحیى بن خالد، هارون الرشید پیش از آن كه امام كاظم(ع) را زندانى كند، در مدینه نزد قبر حضرت رسول(ص) رفت و خطاب به حضرت گفت: یا رسول الله! از تصمیمى كه گرفته‏ام عذر مى‏خواهم! تصمیم گرفته‏ام موسى بن جعفر را زندانى كنم، چون مى‏ترسم میان امت تو جنگ افروزى كند و خون ها ریخته شود! فرداى آن روز، فضل ‏بن ربیع را براى دستگیرى امام فرستاد، و امام را در حالى كه به نماز ایستاده ‏بود، دستگیر كرد و به زندان افكند.

شخصیت والاى امام كاظم(ع) ، چندان جاذبه ‏دار و والا بود كه دشمنان را به وحشت‏ انداخته بود و با همه قدرت و امكاناتى كه داشتند، در برابر عظمت او، احساس‏ كوچكى و ضعف مى‏كردند و جز زندانى كردن و محدود ساختن وى، راهى براى حفظ تاج و تخت‏ خویش نداشتند. كیفیت دستگیرى امام نیز نشان این وحشت است. امام را دست‏ بسته از منزل خارج كردند و براى رد گم كردن، دو استر را كجاوه بستند كه پوشیده ‏بود و همراه هر یك، گروهى از نظامیان بودند، یكى را به سوى كوفه و دیگرى را به ‏سمت ‏بصره روانه كردند، تا مردم نفهمند امام را كجا بردند.

 


امام در بصره
امام را پس از دستگیرى به بصره بردند و تحویل عیسى بن جعفر بن منصور دادند كه آن زمان، والى بصره بود. امام كاظم(ع) مدت یك سال نزد او بود.
سپس عیسى به هارون‏الرشید نوشت: موسى بن جعفر را از من تحویل بگیر و به هر كه ‏مى‏خواهى بسپار، وگرنه رهایش خواهم ساخت، در این مدت هر چه كوشیدم، سند و بهانه‏اى براى زندانى ساختنش نیافتم. حتى وقتى دعا مى‏كرد، به گوش ایستادم كه ‏شاید بر ضد من یا خلیفه دعا و نفرین كند، اما آنچه شنیدم، فقط دعا براى خودش‏ بود كه از خداوند، مغفرت و آمرزش مى‏طلبید.

هارون كسى را فرستاد تا امام را از او تحویل گرفت و به بغداد آورد و نزد فضل ‏بن ربیع زندانى كرد. مدت درازى امام نزد او محبوس بود. فضل، نامه‏اى نوشت و درخواست كرد كه حضرت را تحویل گرفته به فضل بن یحیى بسپارد.

به هارون خبر رسید كه امام در « رقه‏» در وضعیت مناسب و خوبى قرار دارد.

هارون خادم خود « مسرور» را به صورت پیك سریع به بغداد فرستاد تا از وضعیت‏ موسى بن جعفر، گزارش بیاورد. سپس نامه‏اى به « سندى بن شاهك‏» نوشت.

وقتى نتیجه گزارش همانگونه بود كه به هارون گفته بودند، دستور داد که فضل بن یحیى را صد ضربه شلاق زدند.

مسرور، اوضاع را براى هارون نوشت، هارون الرشید هم دستور داد كه امام را تحویل سندى بن شاهك بدهند.

 


رفتار امام كاظم (ع) در زندان
در دیدگاه امام كاظم، سراسر زمین مسجد و معبد و محراب وسیع  پرستش و زمینه‏اى براى تسبیح و تقدیس خدا بود، چه در زندان چه ‏بیرون، چه در مدینه چه در بصره یا بغداد. هر چه حلقه حصار را بر او تنگ‏ ترمى‏كردند و سخت گیری ها بیشتر مى‏شد و محنت ها متراكم تر مى‏گشت، احساس قرب بیشتر به ‏خدا مى‏كرد و از« نماز» و « صبر»، كمك مى‏گرفت. امام، زندان را پرستشگاه‏ ساخته بود و از تنهایى زندان، خانه انس و الفت ‏با خدا پدید آورده بود.
روزها روزه مى‏گرفت و شب ها به نماز و مناجات مى‏ایستاد. به روایت ‏یكى از زندان بانانش، حضرت، خدا را حمد مى‏كرد كه جایى مهیا و آسوده براى عبادت، نصیب وى‏ ساخته است.

احمد بن عبدالله از پدرش نقل مى‏كند: نزد فضل بن ربیع رفتم. وى بر پشت‏ بامى ‏نشسته بود. به من گفت: به داخل این اتاق نگاه كن چه مى‏بینى؟

گفتم: جامه‏اى بر روى زمین افتاده.

گفت: خوب بنگر. دقت كردم، گفتم:

مردى است در حال سجود. گفت: او را مى‏شناسى؟ او موسى بن جعفر است.

من شب و روز مراقب حال او هستم، همواره او را در همین حالت مى‏یابم.

پس از نماز صبح، تا طلوع خورشید تعقیبات مى‏خواند، سپس به سجده مى‏افتد تا اذان‏ ظهر. كسى را گماشته كه وقت نماز را به او اطلاع دهد. وقتى هنگام نماز را به او خبر مى‏دهد، برخاسته، بدون آن كه دوباره وضو بگیرد، به نماز مى‏پردازد و این حالت ‏اوست، تا غروب كه افطار مى‏كند، تجدید وضو مى‏كند، سپس به سجده مى‏افتد و در دل‏ شب تا طلوع فجر نماز مى‏خواند.

در نقل دیگرى آمده است:

وقتى امام موسى را به فضل بن یحیى تحویل دادند، او را در یكى از اتاقهایش‏ محبوس ساخت و كسى را گماشت تا رفتار او كنترل كند. امام پیوسته به عبادت مشغول‏ بود. شب ها را با نماز و تلاوت قرآن و روزها را با روزه سپرى مى‏كرد و چهره از محراب بر نمى‏گرداند. فضل بن یحیى كه حالات او را دید، او را مورد احترام قرار داد و بر او آسان گرفت.

امام همواره بر زندان بانان و جلادان هم تاثیر مى‏گذاشت. فرصت هاى زندان را به ‏دعا و مناجات و استغفار و ذكر و ركوع و سجود مى‏گذراند و این را منت و نعمت و موهبتى از سوى خداوند قلمداد مى‏كرد و سپاسگزار بود.

حكومت هارون نتوانست ‏با هیچ شیوه‏اى، اراده حضرت كاظم را در هم شكند و او را وادار سازد كه براى رهایى از زندان، دست‏ به دامان حكام شود و اندكى در موضع و رفتار خویش، انعطاف و ضعف نشان دهد.

وقتى هارون احساس كرد كه روحیه مقاوم حضرت در زندان بر دیگران هم تاثیرمى‏گذارد و به بیدارى آنان مى‏انجامد، از افزایش این حالت ‏بیدارى و آگاهى هراسان ‏شد و با وزیرش یحیى بن خالد برمكى مشورت كرد كه با امام چه كند؟ او گفت: آزادش‏ كن.

هارون به این شرط حاضر شد از زندان آزادش كند كه امام كاظم به گناه خویش‏ اعتراف كند و درخواست عفو از گذشته بنماید.

ولى امام، درخواست او را رد كرد و حاضر نشد در برابر هارون به گناه اعتراف‏ كند و پیغام داد كه: « فردا كه در پیشگاه خداوند حاضر خواهیم شد، روشن خواهد گشت كه چه كسى تعدى و ستم كرده است!» براى هارون‏الرشید، تنها راه باقى مانده، كشتن امام بود. فكر مى‏كرد مى‏تواند با قتل وى و پرده ‏پوشى بر این جنایت از عواقب ‏این ننگ برهد و از شورش و جهاد آگاهان جان سالم به در برد. در دوران زندانى ‏بودن، هارون این كار را به والى بصره، عیسى بن جعفر واگذاشت، ولى او عذر خواست‏ و این ماموریت را نپذیرفت.

به فضل بن ربیع سپرده شد، او هم تحت تاثیر شخصیت‏ حضرت قرار گرفت و از كشتن‏امام امتناع كرد و حاضر شد عواقب این تخلف و امتناع را نیز، هر چه كه باشد، بپذیرد. فضل بن یحیى هم حاضر به كشتن امام كاظم نشد و به علت ‏خوشرفتارى با امام كاظم در مدتى كه در اختیارش بود، طعم صد ضربه شلاق را چشید.

سندى بن شاهك، رئیس پلیس هارون در بغداد بود، بسیار خشن و سخت گیر و سنگدل و از جلادان و آدم ‏كشان بود. سندى حضرت را تحویل گرفت، و به زنجیر بست، بر او سخت گرفت و حتى امام را مورد توهین و ضرب و كتك قرار داد و در نهایت، امام را به شهادت رساند، با خرماى زهرآلود، حضرت را مسموم كرد. پس از سه روز، روح پاك ‏امام، از جسد مطهرش پرگشود و امام در 25 رجب سال‏183 هجرى به خدا پیوست و آسمان بغداد، با غروب این خورشید فروزان، تیره گشت.


منبع:
مجله کوثر

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

جویبارهاى خونین

جویبارهاى خونین

گروهى از فرزندان ائمه علیهم السلام و نیز سادات و علویان، طى مبارزات و قیام هایى حضرت امام كاظم(ع) را در دفاع از جبهه حق و افشاى باطل یارى مى‏دادند.

در دوران حكومت منصور و فرزندش مهدى شرایط طاقت ‏فرسایى بر شیعیان مدینه سایه افكند. خفقان آن چنان علویان را احاطه كرد؛ كه آنان چون آتشى زیر خاكستر در صدد پیدا كردن فرصتى بودند تا بر دستگاه ستم حریق افكنند. وقتى مهدى یكى از دشمنان معروف اهل بیت را به عنوان والى مدینه منصوب كرد، او حقوق علویان را از بیت‏المال قطع كرد و دستور به بازداشت ‏سادات و شیعیان حوزه حكومتى داد. زمینه‏هاى خروش خونین علویان به این ترتیب فراهم گشت و حسین بن‏على بن ‏حسن مثلث كه از نوادگان امام حسن مجتبى علیه السلام بود، رهبرى « قیام فخ‏» را عهده ‏دار گردید. وجود دویست نفر از اصحاب امام كاظم(ع) و بزرگان بنى‏هاشم در این نهضت و تایید ضمنى امام از وى دلیل بارزى بر موافقت هفتمین فروغ امامت ‏با جنبش مذكور است، گر چه در آغاز نیروهاى حسین بن‏على بر شهر مدینه استیلا یافتند، ولى با آمدن نیروهاى تازه ‏نفس از سوى مركز خلافت و آرایش نظامى عباسیان طى نبردى خونین كه در وادى فخ واقع در غرب شهر مكه رخ داد، گروهى به شهادت رسیدند. (24)

- عبدالله بن‏ حسن:
از بزرگان شیعه و مطیع امام هفتم بود، گروه عظیمى از شیعیان را به گرد خودش فرا آورد و مخالفت ‏خود را با غاصبان آغاز كرد. سرانجام به زندان كشیده شد. او محبس را آموزشگاه انقلاب خویش ساخت و از طریق مكاتبه با رهبر خود، امام كاظم(ع)، الهام مى‏گرفت و خبر مى‏رساند تا آن كه به شهادت رسید. - یحیى بن‏عبدالله: از قهرمانان انقلاب حسین بن‏على رهبر قیام فخ بود و بعد از كشته شدن وى به سرزمین دیلم گریخت. در آنجا شیعیان را مجتمع كرد. هارون كه از فعالیت وى واهمه داشت، فضل بن‏ یحیى را با لشكرى زیاد به سوى او روانه داشت. نبرد فرستاده خلیفه با یحیى به پراكندگى یارانش انجامید و او را به صلح وادار كرد، هارون از فرصت پیش ‏آمده استفاده كرد و او را به زندان افكند و دستور داد دیوار زندان را به رویش ویران كنند تا به شهادت برسد. (25)
- حسین بن ‏عبدالله:
مردى زاهد و عابد در عصر خویش محسوب مى‏شد. او به جهت مبارزات و مجاهدت هاى مداوم و دفاع از حریم امامت، به دست ‏حكومت ظالم وقت گرفتار و شهید شد.حسین، فرزند امام كاظم(ع) بود و در ناحیه فارس به حالت اختفاء و دور از ستم عباسیان زندگى مى‏كرد. ماموران و حاكمان فارس محل اختفاء او را یافته و آن سید بزرگوار را شهید كردند. هم اكنون به سید علاء الدین حسین معروف است و در شیراز داراى قبه و بارگاه مى‏باشد. (26)
- احمد بن ‏عیسى:
از دوستداران امام كاظم(ع) بود و همزمان با جنبش یحیى قیامى ترتیب داد. هارون وى را به زندان انداخت، او از محبس گریخت و به بصره رفت. از آنجا با شیعیان مكاتبه داشت و مردم را علیه دستگاه عباسى برمى‏انگیخت. بر اثر فعالیت هاى وى نهال تشیع در بصره به بالندگى افزون ترى رسید و چون امام كاظم(ع) به دستور هارون در بصره زندانى گشت، مردم این شهر از زندانى شدن امام خشمگین شده و نسبت ‏به عباسیان اظهار تنفر كردند. اما به دلیل پر خفقان و حكومت نظامى عباسیان، قادر نبودند به قیامى دست ‏بزنند. - اسماعیل، فرزند موسى بن‏ جعفرعلیهما السلام: در مصر رحل اقامت افكند. فرزندان وى نیز در آنجا زندگى مى‏كردند، وى ضمن تالیف چندین كتاب، جانبدارى از حریم ولایت و نگهبانى دژ استوار امامت و فراخوانى شیعیان در ستیز با ستم مشغول بود.
اختناق فكرى و جلوگیرى از فعالیت هاى شیعیان به اندازه‏اى بود كه شیعیان و سادات و علویان عصر امام كاظم(ع) به شیوه‏اى افشاگرانه روى آوردند و آن نوشتن مطالبى مبنى بر حقانیت اهل بیت(ع) و غاصب بودن خلفاى عباسى و نیز درج اندیشه‏هاى الهام گرفته از پرتو فروزان امام هفتم بود بدین گونه دیوارهاى سرزمین اسلامى با تابلوهاى رنگین، اعمال ننگین عباسیان را فاش مى‏ساخت ‏شاعران، گویندگان و روشنگران از این طریق مسؤولیت ‏حساس و نقش تاریخى خویش را ایفا مى‏كردند.

سرانجام حكومت فاسد عباسى كه هراس عمیقى از امام در دل داشت و تمامى تلاش هاى فرهنگى سیاسى این عصر را در پرتو رهنمودهاى حكیمانه امام هفتم مى‏دانست و مشاهده مى‏كرد كه عظمت و مهابت ‏شخصیت امام در بین مردم و درگیرى مستقیم و توام با صراحت او در برخورد با خلفا تشكیلات آنان را به مخاطره افكنده، در سال‏183 هجرى امام را در سیاه ‏چال هاى بغداد در سن 55 سالگى به شهادت رساند.

 


پى‏نوشت ها:
1- كشف‏الغمه فى معرفة الائمة، على بن‏عیسى اربلى، ج‏3، صص 2 و3، به نقل از كمال‏الدین.
2- بحارالانوار، ج 48، صص 2 -3.

3- اصول كافى، ج 2، صص 468 - 470.

4- همان، ص 475 / الغیبة، نعمانى، ص 324.

5- رجال كشى، صص‏239 – 241 / حیاة الامام موسى بن ‏جعفر، ج 1، صص 418 - 419.

6- الانوار البهیه، ص 91.

7- الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 231.

8- حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، رسول جعفریان، ج 2، صص‏19 - 20.

9- دورنمایى از زندگانى امام موسى بن‏جعفر(ع)، عبدالرحیم عقیقى بخشایشى، ص 122.

10- جامع الرواة، محمد بن‏على اردبیلى، ج 2، صص‏356 -357 .

11- فهرست ‏شیخ طوسى، ص 265.

12- معجم رجال حدیث، ج 14، ص 301.

13- این واقعیت در رجال نجاشى، ص‏229 و رجال كشى، ص 591 آمده است.

14- رجال كشى، ص‏186.

15- راویان امام رضا(ع) در مسند الرضا، ص 361.

16- همان، ص 15.

17- منتهى الامال، ج 2، ص‏276.

18- رجال نجاشى، ص 305 / رجال كشى، ص‏269.

19- بحارالانوار، ج 48، ص‏67.

20- در مورد وى بنگرید به كتاب صفوان بن‏یحیى، شكوه ایمان، محمد اصغرى ‏نژاد.

21- بحارالانوار، ج 48، ص 35.

22- رجال نجاشى، ص 255.

23- پیشواى آزاده، مهدى پیشوایى، ص 55.

24- سرزمین وحى، سرچشمه تشیع،غلامرضا گلى ‏زواره ، صص 120 - 121.

25- مامقانى در تنقیح المقال، ج‏3، باب یحیى وى را از یاران امام كاظم(ع) و رجال موثق دانسته است.

26- ابى‏نصر بخارى در كتاب سرالسلسلة العلویة وى را از فرزندان امام هفتم دانسته و وى را بلاعقب مى‏داند.

منبع:
مجلات، ماهنامه كوثر، شماره 9
"غلامرضا گلى‏زواره"

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

مرواریدها

مرواریدها
یاران برجسته امام كاظم(ع) تداوم امامت را براى رهبرى جامعه اصل مسلم اسلامى دانسته و در برابر امواج انحرافى كه خلفاى خلافكار و فرقه‏هاى گوناگون پدید مى‏آوردند، مقاومت مى‏كردند.

- یونس بن‏عبدالرحمن:
وى در اعتقاد به امامت ‏ حضرت موسى بن‏جعفر(ع) چنان روشن‏ بین و استوار بود كه كوچكترین نرمش و یا لغزشى را در مقابل منحرفان روا نمى‏شمرد و در برخورد با فرقه‏هایى چون واقفیه، موضع قاطعى داشت. او در پرتو انوار درخشان هفتمین و هشتمین فروغ امامت از چهره‏هاى درخشان جهان تشیع و شخصیتى ارزنده به شمار مى‏رود. حضرت امام رضا(ع) او را سلمان زمان خود دانسته و عموم علماى شیعه، تقوا و پاكى وى را ستوده و مقام علمى و فقهى وى را تصدیق كرده و روایاتش را بدون هیچگونه شبهه‏اى پذیرفته‏اند. او روز گار خود را غالبا با تالیف كتاب مى‏گذراند و سى كتاب در زمینه‏هاى گوناگون علوم اسلامى نوشته است. (10) - محمد بن‏ابى‏عمیر: وی در میان شیعیان و جامعه تسنن از چهره‏هاى محبوب و عابد و پارسا محسوب مى‏شود. (11) او روایاتى از امام هفتم نقل كرده كه در آنها امام را با كنیه ابااحمد مخاطب قرار داده است. (12) وى 94 جلد كتاب در مباحث مختلف علمى، دینى و فقهى به رشته تحریر درآورد و مجموعه روایاتى كه نقل كرده به 654 حدیث مى‏رسد. طى چهار سالى كه در زندان بود، نگاشته‏هاى وى از بین رفت و بعدها با تكیه بر حافظه و آنچه به راویان دیگر انتقال داده بود، روایت مى‏كرد.
سرانجام محمد بن‏ابى‏عمیر مورد خشم دستگاه خلافت عباسى قرار گرفت؛ زیرا هارون اعتقاد داشت اسرار فعالیت ‏سیاسى و مبارزات مخفى شیعیان و اسناد ارتباط آنان با پیشواى هفتم در اختیار اوست. كشى به نقل از فضل ابن‏ شاذان گفته است: « در باره ابن‏عمیر نزد خلیفه شکایت ‏شد، او را دستگیر كرده و از وى خواستند نام شیعیان و كسانى كه با موسى بن‏جعفر علیهما السلام در ارتباط هستند به دستگاه خلافت تحویل دهد، وى امتناع كرد و از افشاى نام رابطین با امام اجتناب نمود، دژخیمان او را در میان دو چوب قرار دادند. و براى اقرار گرفتن از نامبرده صد تازیانه بر بدنش زدند و چون از مقاومت دلیرانه‏اش خسته شده و به خشم آمدند بیش از صدهزار درهم وى را جریمه كرده و تمام اموالش را مصادره نمودند.» (13)

محمد بن ‏مفضل بن‏عمر جعفى؛ محمد را باب امام كاظم(ع) نامیده‏اند؛ او رابط میان مردم و حضرت بود و فرزند مفضل است، كه امام صادق(ع) توحید معروف خویش را به وى املاء فرمود.

- محمد بن‏على بن‏نعمان:
كنیه‏اش ابوجعفر و لقب او مؤمن طاق بود - چون مغازه‏اش در كوفه زیر طاقى قرار گرفته بود - از بزرگان اصحاب امام ششم و امام هفتم است. وى توان آن را داشت كه با هر مخالفى بحث كند و بر وى غالب گردد. (14) - حسن بن‏محبوب: از راویان بزرگ است كه فقهاى شیعه در صحت احادیث او اجماع و خودش را توثیق كرده‏اند. او نزد امام هفتم و امام هشتم از احترام زیادى برخوردار بود و از اركان عصر خویش به شمار مى‏رفت، شیعیان اهل بیت از اطراف و اكناف دنیاى اسلام به نزدش رفته و از فضل و دانش وى خصوصا در فقه بهره مى‏گرفتند، تالیفات و تصنیفات وى را شیخ طوسى در فهرست ‏خویش ذكر نموده است.
- ابوعبدالله بن ‏یحیى كاهلى اسدى:
از اصحاب امام كاظم(ع) است كه نزد آن حضرت محترم بود و علماى رجال او را با منزلت و فضل مى‏دانند. حضرت موسى بن ‏جعفر(ع) خطاب به على بن ‏یقطین كه در دستگاه هارون نفوذ سیاسى داشت، فرمود: از كاهلى اسدى و خاندانش صیانت كنید. من بهشت را برایتان ضمانت مى‏كنم. وى هم قبول كرد و ابن ‏یقطین زندگى او و خاندانش را تامین مى‏كرد. (15) - ابان بن‏عثمان بجلى:اهل كوفه بود و زمانی را در بصره سكونت داشت. شیخ طوسى وى را از موالیان بجیله مى‏داند. گروهى از بصریان همچون ابوعبیده از وى حدیث نقل كرده‏اند. ابان با حضرت موسى بن‏جعفر علیهما السلام ارتباط داشته و در كتاب هایش از آن حضرت روایاتى نقل كرده است. (16)
- عبدالله بن‏جندب:
وی بجلى و كوفى است او منزلتى بلند نزد امام هفتم داشت و وكیل آن حضرت به شمار مى‏رفت، امام رضا سوگند یاد كرد كه؛ عبدالله بن ‏جندب مورد رضایت‏ خدا و رسول الله صلى الله علیه و آله و از مخبتین ماست. (17) - هشام بن‏حكم:پرورش‏ یافته مكتب امام صادق(ع) بود. او به خاطر دشمنى با بنى‏عباس سال ها مخفیانه زندگى مى‏كرد و امام ششم او را نگهبان و گواهى ‏دهنده بر راستى خویش مى‏دانست. بارها از سوى امام كاظم(ع) براى انجام كارهاى شخصى یا عمومى به عنوان وكیل تعیین شد. هارون كه در پى فرصتى بود تا هشام را به قتل برساند، جلسه‏اى با حضور دانشمندان وابسته در منزل یحیى بر مكى ترتیب داد و خود از پشت پرده به نظاره نشست، هشام با همه فراست و شجاعت، به آنچه اعتقاد داشت اعتراف كرد و از آن جلسه گریخت و از بغداد به كوفه رفت و در منزل بشیر كه از شیعیان معروف بود وارد گردید. او دانشمندى برجسته، متكلمى بزرگ و داراى بیانى شیرین و رسا بود. (18)
- صالح بن ‏واقدى:
طبرى مى‏گوید: خدمت امام موسى كاظم(ع) رسیدم، حضرت فرمود: هارون تو را زندانى مى‏كند و درباره من از تو مى‏پرسد، بگو او را نمى‏شناسم و آنگاه كه به زندان افتادى تو را آزاد مى‏كنم. و همین ‏گونه هم شد. او با كمك امام به طرز شگفت‏انگیزى از زندان به مازندران (طبرستان) رفت. صالح بن ‏واقدى مى‏گوید: چون به دیار خویش برگشتم، به خدا سوگند نه كسى از من خبر گرفت و نه از زندانى بودنم كسى جویا شد. (19) او به بركت كرامت امام از چنین دسیسه‏اى رهایى یافت و توانست مدت ها در طبرستان به دفاع از حریم امامت ‏بپردازد و ولایت را پاسدارى نماید. - صفوان بن‏یحیى:زمانى كه صفوان فرزند یحیى به رشد عقلى رسید و علوم عقلى را از پدر خویش فرا گرفت، در حوزه درس امام كاظم(ع) حاضر شده و از بیانات قدسى آن فروغ آسمانى بهره‏ مند گشت. او از فقیهان، محدثان و متكلمان كم‏ نظیر است. علاوه بر مقام شامخ علمى، جایگاه والایى در زهد، تقوا و عبادت داشت. صفوان را یكى از وكیلان و نایبان خاص امام دانسته‏اند و مى‏گویند او ضمن جمع‏آورى وجوهات شرعى، ماموریت ‏خطیر نشر روایات اهل بیت و مبارزه با خطوط انحرافى و التقاطى آن عصر را بر عهده داشت. (20)
- على بن‏یقطین:
از دوستان و علاقه ‏مندان امام موسى(ع) بود، در دستگاه هارون به مقام وزارت رسید. چندین مرتبه خواست از این مقام استعفا بدهد، ولى حضرت مخالفت كرد. وى براى ارتباط با امام و كمك به شیعیان و حمایت از محبان آل عترت كه در فقر و نادارى بسر مى‏بردند، از ماموران مخفى استفاده مى‏كرد، اسماعیل بن‏ سلان و فلان بن‏ حمید از آن جمله‏اند كه فرزند یقطین آنان را احضار كرد و گفت دو مركب‏ سوارى تدارك دیده و از طریقى غیر از راه معمول بروید تا به امام هفتم برسید و نامه و مبالغى كه مى‏دهم به نحوى تحویل آن حضرت دهید كه كسى متوجه نشود. (21) - ابن ‏بزیع: از اعیان و رجال شیعه و شاگردان امام كاظم(ع) است. طبق دستور امام در تشكیلات بنى‏عباس شغل مهمى داشت و از مشاورین خاص دستگاه خلافت ‏به شمار مى‏رفت. امور تعدادى از شیعیان جهان اسلام توسط وى اصلاح گشت. او به نیازمندان پناه مى‏داد و عاشقان اهل بیت را از گرفتارى مى‏رهانید. (22)
- یعقوب بن‏داود:
مردى با ایمان، پاك‏ سرشت و نیكوكار بود. به دلیل برخوردارى از شهامت و روحیه مبارزاتى به اتفاق برادرانش در قیام ابراهیم فرزند عبدالله بن ‏حسن شركت كرد و به همین دلیل دستگیر و زندانى گردید و تا آخر خلافت منصور در حبس به سر برد. با روى كار آمدن مهدى عباسى آزاد شد. این بار بعقوب تلاش هاى خود را در حمایت از خاندان عصمت و طهارت و توسعه اقتدار شیعیان به صورت نفوذ در دستگاه حكومت و قبضه كردن پنهانى قدرت ادامه داد و سرانجام به پست وزارت رسید. به این ترتیب توانست‏ بسیارى از مناصب مهم تحت قلمرو خلافت اسلامى را به علویان و سادات و برخى شیعیان تفویض كند. این وضع دشمنان را نزد خلیفه عباسى به سعایت و مذمت از وى واداشت و مهدى عباسى را به این موضوع تهدید كردند كه سراسر كشور اسلامى در دست‏ یعقوب و شیعیان است و با انقلابى سریع مى‏تواند بساط حكومت تو را سرنگون كنند. تبلیغات زهرآگین دشمنان كار خود را كرد و موجب بركنارى یعقوب و زندانى شدن او گردید. (23)

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

پرورش‏ یافتگان

پرورش‏ یافتگان
گروه كثیرى از عالمان و راویان حدیث، پیرامون امام موسى(ع) گرد آمدند و آن حضرت با توانایى بسیار آراء خردمندانه‏اى در دانش‏هاى گوناگون دینى ابراز كرد.

مجموعه‏هاى بسیار از احكام اسلامى كه در موضوع فقه و حدیث و كلام اسلامى تدوین شده به آن حضرت منسوب است و راویان، همواره با آن افاضات علمى مانوس بوده، فرمایشات و فتاوى امام(ع) را ثبت مى‏كردند.

سید بن ‏طاووس مى‏نویسد: « یاران و نزدیكان امام(ع) در مجلس درس آن بزرگوار حاضر مى‏شدند و لوحه‏هاى آبنوس در آستین‏ها داشتند، هر گاه او سخنى مى‏فرمود یا در موردى نظرى ارائه مى‏داد، به ضبط آن مبادرت مى‏كردند.» (6)

امام كاظم(ع) در عصر خویش عابدترین و عالم‏ترین و فهیم‏ترین مردم بود. (7) پدر بزرگوارش در تایید آگاهى‏هاى علمى و فقهى این فرزند فرزانه‏اش، فرمود: « توان علمى او به اندازه‏اى است كه اگر از تمام مضامین قرآنى پرسش كنى، با علم كافى كه دارد، پاسخ قانع ‏كننده‏اى خواهد داد. او كانون حكمت، معرفت و اندیشه است.»

چشمه‏هاى اندیشه امام در عصرى جارى گردید كه با وجود اختناق حاكمان عباسى، شیعیانى اهل درك، منطق و خرد داشت. از مجموع روایات و كتب سیره برمى‏آید كه؛ پیروان امامان با طرح سؤالات علمى - فقهى، دانش وى را ارزیابى كرده، در صورتى كه از جنبه علمى، وى یقین حاصل مى‏كردند، او را به وصایت مى‏پذیرفتند. به همین دلیل شیعیان، عبدالله بن‏ جعفر را كه مشهور به عبدالله افطح بود - بدین سبب گروندگان به او را فطحیه مى‏نامیدند - با طرح برخى مسائل فقهى و احكام شرعى نماز و زكات آزمودند و چون آگاهى وى را از این مسائل ناكافى دانستند از وى روى برتافتند. (8)

با آن كه صدها نفر از محضر پر فیض امام موسى كاظم(ع) بهره برده و اخبار و احادیث او را نقل مى‏كردند، اما در میان اصحاب، حدیث هیجده نفر به صدق و امانت مشهور گردیده و منقولات آنان مُهر اعتبار و اطمینان خورده و همگان بر صدق گفته‏هایشان اعتراف كرده‏اند. شش نفر از آنان شاگردان امام باقر(ع)، شش نفر از اصحاب امام صادق(ع) و بقیه هم از خواص تربیت ‏یافتگان حضرت امام كاظم(ع) بوده‏اند. اسامى آنان به این شرح است:

یونس بن‏عبدالرحمن، صفوان بن ‏یحیى، محمد بن‏ ابى‏عمیر، عبدالله بن‏المغیره، حسن بن‏محبوب السراد، احمد بن‏ ابى‏نصر بزنطى. به این افراد اصحاب اجماع مى‏گفتند. شاگردان زبده دیگرى در مكتب علمى - تربیتى و سرشار از معنویت هفتمین امام پرورش یافتند از جمله؛ محمد بن‏ خلاد، عبدالرحمن بجلى، على بن‏جعفر، اسحاق بن‏عمار صیرفى، اسماعیل بن‏موسى بن‏جعفر، حسین بن‏على بن‏فضال، داود رقى، عبدالسلام بن‏صالح حصروى، موسى بن ‏بكیر و اسماعیل بن ‏مهران. (9)

گسترش نهضت هاى علوى توسط گروهى از امامزادگان و سادات و افزایش قدرت سیاسى بنى‏عباس، خصوصا در دوران خلافت هارون، باعث تشدید مراقبت و سخت‏ گیرى نسبت ‏به امام كاظم(ع) شد به طورى كه هارون درباره امام هفتم‏ علیه السلام مى‏گفت: مى‏ترسم فتنه‏اى بر پا كند كه خون ها ریخته شود!؟ سخت‏گیرى نسبت ‏به امام در حدى بود كه به ندرت كسى مى‏توانست ‏حتى براى ضرورى‏ترین مسایل و سؤالات فقهى و علمى به خدمت امام(ع) شرفیاب شود.

با این وجود، امام یارانى داشت كه در جهان اسلام پراكنده بودند و با ایشان، به خصوص در دوران اقامت در مدینه، تماس داشتند. تلاش هاى تبلیغى این برگزیدگان بر محبوبیت امام بین شیعیان شهرهاى اسلامى افزود و موجب نگرانى هارون شد. از این ‏روى هارون حضرت را تحت نظر از مدینه به بصره و سپس به بغداد آورد و سال ها امام را در زندان هاى مختلف تحت نظر گرفت و به احدى اجازه ملاقات با آن مقام معنوى را نداد.

مرحوم شیخ طوسى راوایان و شاگردان امام را 272 نفر ذكر كرده است. احمد بن‏ خالد برقى تلامیذ حضرت را 160 نفر دانسته و مؤلف كتاب حیاة الامام موسى بن‏ جعفر تعداد319 نفر از اصحاب و شاگردان هفتمین فروغ امامت را به تفصیل نام برده است.

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

رهنمودهاى آگاهى‏ بخش

رهنمودهاى آگاهى‏ بخش
خفقان حاكم بر سرزمین‏هاى اسلامى كه خلفاى غاصب عباسى براى شیعیان پدید آورده بودند، محیط بسیار ناامنى به وجود آورده بود كه رسیدن به آرمان مقدس معنویت توسط امام در چنین شرایط نابسامان، خط مشى خاصى را مى‏طلبید.
به دستور منصور - خلیفه ستم‏ گستر عباسى، جاسوس‏هاى فراوانى مامور شدند تا در سراسر دنیاى اسلامى به تجسس پرداخته، هر كجا به شیعیان دست ‏یافتند، آنان را گردن بزنند. سرانجام وقتى كه امام كاظم(ع) به سن بیست ‏سالگى رسید، پدر بزرگوارش توسط منصور دوانیقى، در سن 65 سالگى، شهید شد. در چنین اوضاعى هشام ‏بن سالم با هوشیارى و فراست‏ خاصى در صدد بود، هفتمین ستاره ولایت را بشناسد و محبت ناشى از معرفت را نثار وى كند. خطاب به امام هفتم عرض كرد: فدایتان شوم، پدرتان به شهادت رسید، امام پاسخ داد: بلى، پرسید: بعد از امام صادق ( پدر شما) رهبر ما چه كسى است؟ فرمود: اگر خواست‏ خداوند بر این تعلق گیرد، تو را هدایت مى‏كند. پرسید: آیا شما پیشواى من مى‏باشید؟ فرمود: چنین نمى‏گویم، هشام ادامه داد: آیا شما امام و رهبرى دارید؟ موسى بن ‏جعفر پاسخ داد: خیر، امامى ندارم. در پایان این گفتگو امام وى را مخاطب قرار داد و فرمود: به دیگران اخبار ما را بگو ولى هرگز موضوع شیوع پیدا نكند، چون مخاطراتى در پیش است. (5) از گفتگوى هشام با امام، چنین استفاده مى‏شود كه اختناق آن عصر بسیار شدید بود، تا آنجا كه امام موسى كاظم(ع) در منزل شخصى خویش و نزد یكى از شیعیان برگزیده و بهترین یارانش، پاره‏اى از مسایل اصلى را ناگفته گذاشت و هشام بن ‏سالم را به عدم افشاى برخى حقایق دعوت كرد. در آن دوره فشار، هر گونه اقدام آشكار و برنامه‏اى كه حكومت منصور از آن آگاهى مى‏یافت، وضع جبهه حق و شیعیان را آشفته مى‏كرد، لذا امام هفتم دنباله روش پدر را پی گرفت و با سیاست ویژه‏اى كه از درایت و معنویت آن امام خبر مى‏داد، به پرتوافشانى پرداخت و شاگردان بسیارى را در رشته‏هاى علوم دینى و فضایل و مكارم اسلامى پرورش داد.

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

برف هاى تردید آب شد

برف هاى تردید آب شد
با طلوع خورشید ولایت در طلیعه هفتمین روز از ماه صفر، در روستاى «ابواء»، شعف و سرور بر سرزمین حجاز حاكم شد.

مادرش، حمیده، خادمه‏اى از شمال آفریقا بود كه در نزد حضرت امام صادق(ع) مقامى والا داشت.

امام صادق(ع) به همراه خانواده‏اش در حال بازگشت از مكه بود كه سومین پسر آن حضرت پا به عرصه گیتى نهاد. نام آن مولود پاك را موسى گذاشتند. (1)

امام صادق(ع) نگاهى پدرانه به سیماى نورانى فرزند سومش انداخت، آنگاه به سوى مسلمانانى كه در سفر حج آن امام همام را همراهى مى‏كردند، بازگشت و فرمود: خداوند امروز پسرى به من عنایت فرمود كه بهترین مردم زمان خود و پیشواى آینده شما خواهد بود. (2)


برف هاى تردید آب شد
تا آن روز كه اسماعیل - بزرگترین فرزند امام صادق(ع) - در قید حیات بود، گروهى از اصحاب تصور مى‏كردند، رهبرى آینده شیعیان از آن او خواهد بود اما وى، در جوانى و در زمان حیات پدر بزرگوارش دار فانى را وداع گفت. امام صادق(ع)، به یاران وفات او را خبر داد، حتى جنازه‏اش را به اصحاب و برخى بزرگان شیعه نشان داد، تا ریشه عقیده‏اى موهوم، و تصورى غیر واقعى بخشكد، با این حال عده‏اى با انگیزه مهدویت اسماعیل و یا بهانه‏هاى دیگر فرقه‏اى به نام باطنیه، یا اسماعیلیه، را در تاریخ تشیع پدید آوردند كه مسیرى انحرافى از صراط مستقیم عترت پیامبر بود.
پس از مرگ اسماعیل، امام صادق(ع) به اصحاب خود فرصت داد تا درباره امام آینده سخن به میان آورند. هر بار كه آنان با تعابیر متفاوت از نام امام هفتم سؤال مى‏كردند، حضرت صادق(ع) با تصریح و در مواقعى با اشاره، اصحاب را به امام موسى بن‏جعفرعلیهما السلام راهنمایى مى‏كرد. روایاتى در منابع مستند شیعه به چشم مى‏خورد كه امام كاظم(ع) از ابتدا براى برخى خواص شیعه به عنوان جانشین راستین و بر حق امام صادق(ع) معین شده بود. روایت لوح نیز در ارتباط با اسامى مشخص امامان این نكته را تایید مى‏كند.

كلینى در كتاب كافى، ذیل اشاره و نص بر امام كاظم(ع) از اصحاب و راویان امام صادق(ع) و یا امام موسى بن‏جعفرعلیهما السلام سخن به میان مى‏آورد كه؛ وقتى هفتمین امام دوران كودكى را مى‏گذراند، از پدرش امامِ پس از او را پرسیدند و آن حضرت اشاره به حضرت كاظم(ع) كرد.

فیض بن‏مختار، معاذ بن‏كثیر، عبدالرحمن بن ‏حجاج، مفضل بن‏عمرو، اسحاق بن‏جعفر، صفوان جمال، عیسى بن‏عبدالله، یعقوب سراج، سلیمان بن‏خالد و ظاهر - خادم امام صادق(ع)-  از جمله افرادى هستند كه این خبر را روایت كرده‏اند. (3)

فیض بن‏مختار مى‏گوید: وقتى ابوالحسن اول (امام هفتم) آمد، در محضر امام صادق(ع) بودم. او را در بغل گرفته، بوسیدم، امام ششم فرمود: « شما كشتى هستید و این فرزند ملاح (كشتى‏بان) شماست.» وى مى‏افزاید « در سال بعد به حج مشرف شدم و دو هزار اشرفى با خود داشتم، هزار دینار براى امام صادق(ع) و هزار دینار براى امام كاظم(ع) فرستادم. وقتى خدمت امام ششم شرفیاب شدم، فرمود: اى فیض او را با من برابر دانستى؟ عرض كردم: این كار را به خاطر فرموده شما انجام دادم، فرمود: به خدا سوگند من این كار را نكردم بلكه خداى بلند مرتبه این مقام را به وى اعطا كرده است.» (4)

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

امام شایسته

امام شایسته

 


امام او را مى‏شناسد
هر كس به كارى مشغول است. یكى خشت مى‏آورد و دیگرى دیوار مى‏چیند و البته چند روزى است كه تازه واردى نیز به آنها پیوسته است .
تازه ‏وارد بالاى نردبان است كه امام كاظم (ع) وارد آنجا مى‏شود . مدتى به این طرف و آن طرف نگاه مى‏كند و چشمش كه به تازه‏ وارد مى‏افتد، خنده‏اى مهمان لبانش مى‏شود؛ صدا مى‏زند: " بكار قمى، پایین بیا"

همه كارگران دست از كار مى‏كشند . باز هم جلوه‏اى دیگر . همه در حیرت هستند و تازه ‏وارد را نگاه مى‏كنند .

بكار از همان بالا چند لحظه‏اى به امام خیره مى‏شود. مثل این كه خودش هم باور نمى‏كند كه امام او را مى‏شناسد . با عجله از پله‏ها پایین مى‏آید، پایش چند بار از روى پله سُر مى‏خورد اما هر طور كه هست دست و پایش را جمع مى‏كند. از روى پله‏هاى آخر هم پایین مى‏پرد و دوان دوان به سوى امام مى‏رود .

 


آشناى مهربان
بكار از آغوش امام جدا مى‏شود. هنوز شانه‏هایش در دستان امام است كه امام با تبسمى دل‏ نشین مى‏گوید:" بكار از احرامت ‏
بگو ."

بكار از دیدن تبسم امام غرق شادى مى‏شود و مثل كودكان چیزى در دلش مى‏شكند و چشمانش پراشك مى‏شود .

" چگونه از اینجا سر درآوردى؟"

بكار دست امام را مى‏بوسد: " چهلمین سفرم به مكه بود اما این مرتبه پس از پایان اعمال حج، پس‏اندازم تمام شد. رسیدن به كوفه با این شرایط ممكن نبود. گفتم به مدینه مى‏آیم تا هم مرقد پیامبر را زیارت كنم و هم به دست ‏بوس شما بیایم و از طرف دیگر نیز با كار در این شهر مقدمات بازگشت را فراهم كنم .

امام مى‏گوید: امشب پس از اتمام كارهایت مهمان من باش .

بكار در پوست‏خودش هم نمى‏گنجد؛ تمام حیرت و شوق را با لبخندى به امام نشان مى‏دهد .

 


نامه
شام را خورده‏اند كه امام كاظم (ع) كیسه‏اى را در دستان بكار مى‏گذارد و مى‏گوید: " این 15 دینار براى رسیدنت ‏به كوفه كافى است . به كوفه كه رسیدى این نامه را به على بن ابى ‏حمزه بده ."
بكار به نامه مُهر و موم شده نگاهى مى‏كند. باز هم خوشحال است كه پیام ‏بَر امامش شده است.

- زودتر حركت كن و خودت را به منزلگاه كاروانیان برسان .

بكار مى‏خواهد حرفى بزند اما انگار زبانش بند آمده است .

- زوتر حركت كن .

ناچار است كه این لحظات شیرین را در خاطرات خود دنبال كند؛ از امام خداحافظى مى‏كند و به راه مى‏افتد.

 


على ابن ابى‏حمزه
رسیدن او به منزلگاه كاروانیان درست همزمان مى‏شود با حركت كاروانى به سوى كوفه. بكار هم دست‏ به كار مى‏شود و شتر و آذوقه‏اى براى راه خود دست و پا مى‏كند .
دیگر چیزى از 15 دینار باقى نمانده است كه به كوفه مى‏رسد . یك راست‏ به خانه‏اش مى‏رود. حضور او بعد از غیبتى چند هفته‏اى همه خانه را به ولوله مى‏اندازد .

ساعتى بعد كه ذوق و شوق بازگشت كم مى‏شود بكار نامه امام را به یاد مى‏آورد. بلافاصله برمى‏خیزد . صداى اهل خانه را نمى‏شنود . از او مى‏پرسند مى‏خواهد كجا برود؟

هنوز به پشت در نرسیده است كه صداى كوبه در بلند مى‏شود .

در را كه باز مى‏كند از تعجب خشكش مى‏زند .

على بن ابى‏حمزه گویا سلام را هم فراموش كرده است كه بى‏ مقدمه مى‏پرسد: " بكار، آیا تو از جانب مولایم براى من نامه‏اى آورده‏اى؟"

بكار حیرت‏ زده نامه را در دستانش مى‏فشرد. انگار كه در این هست و نیست، دستش را به آرامى بالا مى‏آورد تا جایى كه نگاه‏هاى او و ابن ابى‏حمزه را قطع كند .

 


چهل دینار تمام
على بن ابى‏حمزه كه خواندن نامه را تمام كرده است . به بكار نگاهى مى‏كند . نمى‏داند كه باید بپرسد یا نه . اما وقتى كه نامه را دوباره جمع مى‏كند مى‏گوید: دزدان چقدر اموال مغازه‏ات را برده‏اند؟
بكار اخمى مى‏كند و مى‏گوید: دزد!

به دور و برش نگاهى مى‏كند و دوباره نگاهش به نگاه ابن ابى‏حمزه گره مى‏خورد: " من تازه رسیده‏ام . صبر كن تا از كسى بپرسم.‏"

با عجله داخل خانه مى‏رود و چند لحظه بعد خیلى آرام، طورى كه گویى چیزى بر شانه‏اش سنگینى مى‏كند به سوى كوچه باز مى‏گردد .

سرش را بالا نمى‏آورد. همان طور كه به زمین خیره شده است. مى‏گوید: " اهل خانه نمى‏خواستند من را كه هنوز ساعتى از آمدنم نگذشته با چنین خبرى ناراحت كنند ."

ابن ابى‏حمزه یك دست‏ بكار را در دست مى‏گیرد و با دست دیگر كیسه‏اى در دستان او جاى مى‏دهد: نگران نباش، عزیزم . این هم چهل دینارى كه است كه دزدان به تو ضرر زده‏اند .

بكار تعجب مى‏كند و مى‏گوید: " من كه هنوز از خسارت آنها چیزى نگفته بودم ."

ابن ابى‏حمزه خنده‏اى مى‏كند تا تعجب حقیقى چهره‏اش خیلى مشخص نشود: " راستش در خواب دیدم كه امام دستور این 40 دینار را به من داد. و آن نامه را هم یادآورى كردند. در این نامه امام بر همین مطلب تاكید كرده‏اند.

اشك در چشمان بكار حلقه مى‏زند طورى زمزمه مى‏كند كه ابن ابى‏حمزه نیز نشنود: " براستى كه رهبرى تنها شایسته توست؛ اى عالم به غیب‏."

سرش را كه بالا مى‏آورد مى‏بیند صورت على نیز از اشك خیس خیس شده است .

زائربقيع چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
پیراهن عروسی
دانلود مولودی ویژه از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهماالسلام)ازحاج سعید حدادیان
دانلود مولودی ویژه از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهماالسلام) از حاج محمود کریمی
دانلود مولودی ویژه از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهماالسلام) از حسن خلج
عقد زهرا را بست در عرش مجید
عقد علی و فاطمه در آسمان بسته شد
جشن فاطمه و علی(علیهماالسلام)
خوشبختی وام بانکی نیست
عروسی خوبان
درس‎هایی از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهما‎السلام)
درباره وب
اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

آمار کاربران

چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان
1-امام حسن مجتبي
2-عرشيان خاك نشين
3- ستايشگران زاهدان
4تنها ترين سردار
5لينك باكس كريم اهل بيت {ويژه وبلاگ هاي مذهبي}
6-عاشقان وصال
7-خط سبز
8-وصال
9-انتظار سبز
10-حضرت زينب كبري سلام الله عليه
11-يا مهدي عج
12-كريمه اهل بيت {وبلاگ تخصصي حضرت معصومه }
13-كريم اهل بيت {امام حسن مجتبي عليه السلام }
14-هَل مِن ناصر یَنصُرنی
15-طلب ديدار
16-.:. ميهن انيميشن.:. گالري انيميشنهاي كاربردي.:.
17-رقص گلها
18-كلوپ هيئت محبان امام حسن مجتبي ع زاهدان
19-گروه وب لاگ های رضاگستر
20-هیئت دیوانگان رقیه شرق اصفهان
21-كربلايي110
22-بیان تاریخچه و اخبار بانک صادرات ایران
23-هیئت سینه زنان شش ماهه کربلا- اردبیل
24-نازنين فاطمه
25-انتظار
26_بعظمتك يا الله بنبوتك يا محمد(ص) بولايتك يا علي..
27-مولاتی رقیه...وحید قاسمی
28-دانلودمداحي
29-شاید... جایی برای دل تنگی هایم
30- پيامبر اعظم
31-شوق رضوان
32-در حضور
33-بانـــــــــوی بی نشـــــان
34-رخ انديشه
35-غم يار
36-محبان مهدي فاطمه
37-هوالحکیم
38-دعا ومناجات
39-دروازه هاي نور
40-$$$$_یازدهمین وبلاگ بلاگفا_$$$$
41-بي نشان
42-سكوت عشق
43- پري دريايي
44-يار دلنواز
45-فرافن
46-حكايات خواندني
47-یه پوتین یه پلاک
48-عشق به خدا
49-غريب شام
50-خسته دلانه حرم یار
51-طرفداران امير قلعه نوعي
52-منتظران عشق
53-پارس قرآن
54-هيئت محبان حضرت قاسم بن الحسن "ع" شهرستان فريدونکنار
55-پایگاه اطلاع رسانی طب
56-تسنيم
57-كتاب
58-ذهن آشفته ئ عارف
59-محبوب دلها
60-ياران حسين
61-هیئت فاطمیون شهرستان انار
62-فطــــرُس (عشقبازی با خدا)
63-شش گوشه
64-بهشت روي زمين
65-شش گوشه
66-عشق فقط یک کلام حسین علیه السلام
67-محبان المهدي
68-هیئت محبین الزهرا(س)-یادگاران شهدا اراک
69-بانوي بي نشان
70-دانلود كليپ هاي فوتبالي با حجم كم
71-هواداران کربلائی محسن صائمی
72-سوالاتی که مرا شیعه کرد
73-آخرغشق
74-یا فاطمةالزّهرا س
75-سایت بزرگ حاج عبدالرضا هلالی
76-..:: یا رب 121 ::..
77-صبح سپيد
78-نکـــــــــــــــــته
79-صلای آشنا
80-سرداران شهید مازندران
81-"بهترین احادیث(با دسته بندی موضوعی)"
82-اخلاق ورفتار اسلامي
83-دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
84-عصرانتظاربروایت بحارالانوار جلد 13
85-به نام يگانه هستي بخش بي همتا
86-ياد يار
87-فاطميه
88-دوست داشتنی ترین پدر دنیا
89-حاج اقا مسئله
90-رهروان ولايت
91-قطعه اي از بهشت
92-دخيل هاي بسته
93-درکوچه باغ رباعی
94-امام حسن مجتبي عليه السلام
95-دانلود بهترين مجموعه هاي اموزشي
96-نسيم ظهور
97-احمدی نژاد مرد خدا
98-در أستان غدير
99-بلندی روشن
100-ساده اما پر محتوا
قالب بلاگفا

بخش ویژه
خبرنامه امام حسن مجتبي
 
با عضو شدن در خبرنامه از مطالب متنوع و زيبا در هر هفته بهره مند شويد





Powered by WebGozar


صفحه اصلي | آرشیو | لینکستان | تماس با ما