تبليغاتX
كريم اهل بيت

hassanmojtaba

زائربقيع

hassanmojtaba

http://hassanmojtaba.blogfa.com

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

كريم اهل بيت

کاربر مهمان، خوش آمديد! امروز
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات
قران کریم
پیامبر اکرم (ص)
علی ابن ابی طالب
حضرت زهرا ع(س)
امام حسن مجتبی علیه السلام
امام حسین علیه السلام
حضرت زینب س
حضرت علی اکبر حضرت علی اصغر ع
حضرت ابوالفضل ع حضرت رقیه س
امام سجاد ع
امام محمد باقر ع
امام جعفر صادق ع
امام موسی کاظم ع
حضرت معصومه س
امام رضا علیه السلام
امام محمد تقی ع
امام علی النقی ع
امام حسن عسکری ع
امام زمان ع
سخنرانی مذهبی
دانلود مداحی سید جواد ذاکر
دانلود مداحی مرحوم اغاسی
دانلود مداحی محمود کریمی
دانلود مداحی حمید علیمی
دانلود مداحی مهدی مختاری مهدی اکبری
دانلود مداحی عبدالرضا هلالی
دانلود مداحی سعید حدادیان
دانلود مداحی حاج منصور ارضی
دانلود مداحی مهدی سلحشور احمد واعظی
حج
دانلود مداحی حاج محمد رضا طاهری
ادعیه و زیارات
دانلود مداحی سید مهدی میرداماد سید مجید بنی فاطمه
دانلود مداحی حاج حسن خلج
کتاب الکترونیک مذهبی و اموزشی
نرم افزارهای اسلامی موبایل
مجموعه سخنرانی استاد انصاریان
مجموعه سخنرانی از استاد توکل
مجموعه سخنرانی از حجت الاسلام رفیعی
مجموعه سخنرانی از استاد شهید مطهری
سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی
مجموعه سخنرانی از حاج آقای پناهیان
عکس هایو بگراندهای مذهبی
دانلود مداحی حسين سيب سرخي
دانلود مداحی جواد مقدم
تم های مذهبی موبایل
عید غدیر خم
مجموعه مداحی از حاج صادق آهنگران
مجموعه مداحی از حاج غلام کویتی پور و فخری
مجموعه سخنرانی از استاد فاطمی نیا
مجموعه سخنرانی از آیت الله مصباح یزدی
شهدا و جبهه وجنگ
ویژه نامه دهه فجر
مجموعه سخنرانی از حاج آقای فرحزاد
مجموعه سخنرانی از حاج آقای هاشمی نژاد
مجموعه سخنرانی از مرحوم فلسفی
صهیونیزم، اسرائیل و قدس
بهائیت
ظهور و نشانه‌ها
تكليف منتظران
انتظار
فرقه‌هاي انحرافي- مهدویت و فرقه ها
مجموعه سخنرانی از مرحوم کافی
مجموعه خطبه های نماز جمعه مقام معظم رهبری
مجموعه سخنرانی از استاد قرائتی
مجموعه سخنرانی از حضرت امام خمینی (ره)
مجموعه صوتی ستاره درخشان، سرودهای زیبا در مدح امام
ماه مبارک رمضان
نوای جبهه
کلیپ ونوا ونما از جنگ
مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت
سی دی تصویری نور احکام
مجموعه سخنرانی از حاج آقا دانشمند
دانلود قران کریم
دانلود مداحی نزار قطری
دانلود مداحی ملاباسم
انتخابات
حقیقت پنهان





آرشیو مطالب

لینکستان
آرشیو تماس با ما


ویژه نامه ولادت امام رضا

 ویژه نامه ولادت امام رضا علیه السلام

آن گاه كه درهاى آسمان گشوده شد و پرتوى از نور رخشان امامت بر زمين تابيد، مژده اى شادي بخش، دلهاى زمينيان را فراگرفت وتاريكناى سلطه گرى وهواپرستى، با زايش رهبرى ربّانى ورهاننده، به رسوايى افتاد.
يازدهم ذى القعده سال 148 هجرى كه امام رئوف ما زاده شد، وعلى بن موسى الرضا عليه السلام به عنوان سرچشمه اى از نيكى ومهربانى وهدايت رخ نمود، پناهگاهى پديد آمد كه خدا پرستان را در خود گرد آورد.

زاد روز آن رهبر هشتمين بر شيفتگان حضرتش خجسته باد.

یا علی موسی الرضا

ویژه نامه ولادت امام رضا

۱دانلود مولودی از حاج سعید حدادیان ویژه ولادت امام رضا

۲دانلود مولودی امام رضا1

۳دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا

۴4آهنگ ویژه ولادت امام رضا

۵دانلود مولودی از حاج محمود کریمی تولد امام رضا

۶دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا از محمد رضا طاهری

۷دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا از عبدالرضا هلالی

۸دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا از حاج احمد واعظی

۹دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا ازحاج حسن خلج

۱۰دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا از مجید بنی فاطمه

۱۱دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا ازحسین سیب سرخی

۱۲دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا از روح الله بهمنی

۱۳دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا ازسید مهدی حسینی

۱۴دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا ازمهدی میرداماد

۱۵دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا ازمهدی اکبری

۱۶دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا ازمهدی مختاری

۱۷دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا از سعید قانع

۱۸دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا از جواد مقدم

۱۹دانلود سخنرانی ویژه میلاد امام رضا علیه السلام

ولادت آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام را اولا به پیشگاه با عظمت قطب دایره امکان مولا صاحب الزمان حضرت مهدی عجل الله و سپس به شما تبریک عرض می کنم .

یا حق  امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع دوشنبه بیستم آبان 1387 نظر بدهید!

دانلود مولودي ويژه ميلاد امام رضا عليه السلام

دانلود مولودي ويژه ميلاد امام رضا عليه السلام
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع دوشنبه بیستم آبان 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

دانلود مولودی ویژه ولادت امام رضا علیه السلام

دانلود در ادامه مطلب

یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع دوشنبه بیستم آبان 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

مجموعه سخنراني ويژه ولادت امام رضا

مجموعه سخنراني ويژه ولادت امام رضا
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع یکشنبه نوزدهم آبان 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

۲۸ اهنگ ویژه ولادت امام رضا

۲۸ اهنگ ویژه ولادت امام رضا

دانلود در ادامه مطلب

یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع یکشنبه نوزدهم آبان 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

۲۸ اهنگ ویژه ولادت امام رضا

دانلود در ادامه مطلب

یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع یکشنبه نوزدهم آبان 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

دانلود مولودي ويژه ولادت امام رضا ازروح الله بهمنی

دانلود مولودي  ويژه ولادت امام رضا ازروح الله بهمنی
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع یکشنبه نوزدهم آبان 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

دانلود مولودي ويژه ولادت امام رضا ازسید مهدی حسینی

دانلود مولودي  ويژه ولادت امام رضا ازسید مهدی حسینی
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع یکشنبه نوزدهم آبان 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

دانلود مولودي از سعيد قانع ويژه ولادت امام رضا

دانلود مولودي از سعيد قانع ويژه ولادت امام رضا
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع یکشنبه نوزدهم آبان 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

سیره اخلاقی امام رضا علیه اسلام

سیره اخلاقی امام رضا علیه اسلام


 اخلاق فردی

 ادب

 زهد

 عبادت

 سخاوت

 صبر و مقاومت

 اخلاق اجتماعی امام رضا علیه السلام

 رفتار امام رضا علیه السلام با خانواده

 رفتار امام رضا علیه السلام با مردم

 

 
اخلاق فردی: ادب
اخلاق، یكی از عناصر مهم شخصیت انسان است، و كاشف كیفیت ذات، و درون اوست. امام رضا علیه‌السلام به اخلاق عالی و ممتاز، آراسته بودند، و بدین سبب دوستی عام و خاص را، به خود جلب كردند، همچنین انسانیت آن حضرت، یگانه و بی‌مانند بود، و در حقیقت تجلی روح نبوت، و مصداق رسالتی بود كه خود آن حضرت، یكی از نگهبانان و امانت‌داران و وارثان اسرار آن به شمار می‌رفت. از ابراهیم بن عباس صولی (1) نقل شده، كه گفته است:

من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم در سخن گفتن، با كسی درشتی كنند.

من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم سخن كسی را پیش از فراغ از آن، قطع كند.

هرگز درخواست كسی را ،كه  قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمودند.

هرگز پاهای خود را، جلو همنشین، دراز نمی‌كردند.

هرگز در برابر همنشین تكیه نمی‌كردند.

هرگز او را ندیدم،كه غلامان و بردگان خود را بد گویند.

هرگز او را ندیدم، كه آب دهان بیندازند.

هرگز او را ندیدم، كه قهقهه بزند، بلكه خنده‌اش تبسم بود.

 تا آنجاكه می‌گوید: هر كه بگوید در فضلیت، كسی را مانند او دیده، از او باور نكنید.(2)


نقل شده زمانی كه امام رضا علیه السلام مجبور به پذیرفتن ولایت عهدی شدند، چون روز عید فرا رسید مامون برای خواندن نماز از امام علیه السلام دعوت به عمل آورده ایشان با ساده‌ترین پوشش و با لباسی كه مخصوص نماز عید بود حاضر شدند، این لباس عبارت بود از دو قطیفه روی لباس و عمامه سفیدی از كتان كه به سربسته بود  كه یك طرف آن را به سینه و طرف دیگرش را میان دو شانه انداخته بودند عصایی به دست داشتند، در حالی كه كفش برپا نداشتند چون همراهان ایشان این وضعیت را دیدند آنان هم چون امام راه افتادند.

 
زهدامام علی بن موسی الرضا علیه السلام جامع تمام فضائل بودند، به طوری كه تمام صفات عالی در ایشان جمع شده بود. خصایص شریف امام رضا علیه السلام قسمتی از صفات جدش، بزرگترین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود كه از میان پیامبران ممتاز بودند. ایشان درباره زهد به نقل از پدرانشان می‌فرمودند زاهد آن است كه حلال دنیا را از ترس حساب و كتاب و حرام دنیا را از ترس عقاب ترك می‌كند.(3)
محمد بن عباد (4) درباره رفتار زاهدانه آن حضرت می‌گوید: پوشش ابوالحسن علیه السلام در طول تابستان همواره یك بوریا بود. ایشان در طول زمستان با همه عظمت و وقاری كه داشتند پوششی ساده داشتند و به دور از هر گونه علامت‌گذاری و یا این كه رنگ مخصوصی داشته باشد همیشه لباس زبر به تن می‌كردند مگر آن كه می‌خواستند پیش مردم و به دیدن آنها بروند كه در آن وقت بهترین لباس خود را می‌پوشیدند.(5)

امام می‌فرمودند: لباس مظهر خارجی انسان است نمی‌توان نسبت به آن بی‌توجه بود حرمت مومن ایجاب می‌كند كه انسان در ملاقات با او، شئون خود و وی را رعایت كند و مقید باشد كه پاكیزه و خوش لباس باشد.(6)

از دلائلی كه امام رضا علیه السلام نزد مردم، لباس خوب می‌پوشیدند این بود كه اگر ظاهر انسان تمیز و پاكیزه باشد، دیگران از دیدن این فرد لذت می‌برند و تحت تاثیر وی قرار می‌گیرند. هم چنان كه از دیدن یك انسان كثیف و آلوده حالشان دگرگون می‌شود، ایشان لباس زیبا و پاكیزه می‌پوشیدند تا مردم با دیدن ایشان درس نظم و پاكیزگی را در كنار ساده زیستی بیاموزند و از طرفی نشان دهند كه مومن از مال حلال در حدّ شأنش می‌تواند از امكانات این دنیا استفاده كند. همچنین نقل شده: در محیط خانه امام رضا علیه‌‌السلام آثاری از زندگی اشرافی وجود نداشت از زیور و زینت استفاده نمی‌كردند، مگر این كه خود را به عود هندی خام بخور می‌دادند.

گوشه‌گیری از دنیا و ساده زیستی برجسته‌ترین صفات امام رضا علیه السلام بود. تمام راویان متفق القولند كه وقتی آن حضرت ولیعهد مامون شدند هیچ توجهی به جنبه قدرت و عظمت آن نداشتند. نقل شده زمانی كه امام رضا علیه السلام مجبور به پذیرفتن ولایت عهدی شدند، چون روز عید فرا رسید مامون برای خواندن نماز از امام علیه السلام دعوت به عمل آورده ایشان با ساده‌ترین پوشش و با لباسی كه مخصوص نماز عید بود حاضر شدند، این لباس عبارت بود از دو قطیفه روی لباس و عمامه سفیدی از كتان كه به سربسته بود  كه یك طرف آن را به سینه و طرف دیگرش را میان دو شانه انداخته بودند عصایی به دست داشتند، در حالی كه كفش برپا نداشتند چون همراهان ایشان این وضعیت را دیدند آنان هم چون امام راه افتادند.(7)

نمونه دیگری از اخلاق امام رضا علیه السلام این بود كه در دوران ولایت عهدی وتصدی بالاترین مقام در دولت اسلامی به هیچ یك از غلامانشان دستور نمی دادند كه كارهای ایشان راانجام دهند.

روایت شده كه وقتی ایشان به حمام نیاز داشتند از این كه به كسی دستور بدهند حمام را برای ایشان آماده كنند، تنفر داشتند و خود كارهای شخصی خویش را انجام می‌دادند. همچنین ایشان جهت همدردی با مردم به حمام عمومی شهر می‌رفتند و از نزدیك با مردم معاشرت داشتند.(8)

 

 

 
عبادت عبادت، فروتنی در مقابل خداوند است. انسان كامل به هر اندازه به خدا نزدیك‌تر باشد به همان اندازه خشوع و بندگی‌اش در مقابل خدا بیشتر می‌گردد، چنین كسانی هدفشان در عبادت فقط سپاس نعمت‌های خداوند و نظرشان به قرب پیشگاه ابدیت می‌باشد این بزرگترین امتیازات مردان الهی در ارتباط با خداست، محور اصلی زندگی آنها خدای تعالی و عشق به خداست، شدت توجه به خدا موجب شده بود كه آنها لحظه‌ای از حق غافل نشوند‌، به طوری كه اگر گاهی حالت غفلت در خواب یا بیداری به آنها دست می‌داد آن را برای خود گناه به حساب می‌آوردند.(9)

از دیگر ویژگی‌های آن حضرت این بود كه هر دعایی را كه شروع می‌كردند صلوات بر محمد و آل او می‌فرستادند در نماز یا غیر نماز بسیار صلوات می‌فرستادند، شب‌ها موقعی كه می‌خواستند بخوابند قرآن تلاوت می‌كردند، موقعی كه به آیه‌ای می‌رسیدند كه در آن از بهشت و دوزخ سخن می‌گفتند گریه می‌كردند و می‌فرمودند: «پناه می‌برم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز یك بار تمام قرآن را تلاوت می‌كردند.

به همین دلیل همواره آنان را می‌بینیم كه در وادی شكر الهی اظهار عجز می‌كنند و با این همه از خوف الهی لابه می‌كنند و این نشان دهنده تواضع و فروتنی آنها در مقابل ذات احدیت است.

پرهیزگاری و تقوای امام رضا علیه السلام طوری بود كه نه تنها مردم، بلكه دشمنان نیز به آن اعتراف می‌كردند، ایشان همه فكر و اندیشه‌شان، حفظ دین خدا و اجرای وظایف الهی بود و نجات خود و مردم را در تقوا، پرهیزگاری و عبادت كردن می‌دانستند. چیزهایی كه در دنیا وجود داشت، سبب نشد كه ایشان از وظیفه خود دور بیفتد، ایشان به دنیا علاقه نداشتند و نسبت به آن بی‌رغبت بودند، زهد و عبادتشان بی‌نظیر بود، همیشه سعی داشتند مردم را به تقوا و عبادت و پرستش خداوند دعوت نمایند (10) چنان كه به برادرشان زید فرمودند: «ای زید از خدا بترس، آن چه كه ما به آن رسیده‌ایم به وسیله همین تقواست هر كس كه تقوا داشته باشد و خدا را مراقب خود نداند از ما نیست و ما از او نیستیم.»(11)

منابع تاریخی، امام رضا علیه اسلام را پرهیزگاری می‌دانند كه مكرر به زیارت خانه خدا و انجام مناسك حج و عمره می‌رفتند، ایشان به زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله علاقه فراوانی داشتند، بالای قبر پیامبر صلی الله علیه و آله می‌رفتند و خودشان را به قبر شریف می‌چسبانیدند، در كنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله شش یا هشت ركعت نماز می‌خواندند در ركوع یا سجده سبحان الله سه بار یا بیشتر می‌گفتند، زمانی كه نمازشان تمام می‌شد به سجده می‌رفتند آن قدر سجده را طولانی می‌كردند كه عرق ایشان روی ریگ‌های مسجد می‌ریخت، صورت مباركشان را روی زمین یا خاك مسجد می‌گذاشتند، دائماً در حال عبادت بودند و به عبادت عشق می‌ورزیدند و برای عبادت خداوند انواع رنج‌ها را تحمل می‌كردند.(12)

امام رضا علیه السلام همچون پدر و اجداد پاكشان همواره قبل از هر چیز بنده خالص خداوند بودند، و همه چیز را در بندگی خدا دنبال می‌كردند در پرتو همین بندگی بود كه به ارزش‌های والای انسانی و مقام‌های بلند معنوی دست یافتند. عبادت، راز و نیاز، مناجات و سجده‌های طولانی‌شان نشان می‌دهد كه ایشان دلداده خداست رابطه تنگاتنگ عاشقانه با ذات پاك خداوند داشتند. یكی از همراهان این بزرگوار در سفر خراسان می‌گوید: به روستایی رسیدیم، آن حضرت به نماز ایستادند، و سجده‌های طولانی به جای آوردند، او می‌گوید: شنیدم  امام در سجده می‌گفتند:

«خدایا اگر تو را اطاعت كنم حمد و سپاس مخصوص تو است و اگر نافرمانی كنم حجت و عذری برایم نخواهد بود، من و دیگران در احساس تو شریكی نداریم اگر نیكی به من رسد از جانب تو است. ای خدای بزرگوار! مردان و زنان با ایمان را در مشرق و مغرب در هر كجا هستند بیامرز.»(13)

با توجه به مضمون دعاهای ائمه می‌بینیم دعای امامان ابتدا برای دیگران به خصوص مومنان بود بعداً برای خودشان دعا می‌كردند این نشان‌دهنده آن است كه آنها چقدر به فكر دیگران بودند و در حق مردم مهربانی می‌كردند.


كسی را با تقواتر نسبت به خدای متعال مثل او ندیده بودم، ذكر خدا همیشه بر لبانشان جاری بود، همیشه خداترس و پارسا بود، موقعی كه وقت نماز می‌شد در سجده‌گاه خود می‌نشست و سبحان الله، لااله الا الله و ذكرهای دیگر می‌گفتند و بعد از نماز اطرافیان را نصیحت می‌كردند.

در مورد امام رضا علیه السلام باید گفت ایشان، اسوه كامل عبودیت بودند و در این راه به حدی رسیده بودند كه ایشان را عاشق عبادت می‌دانستند. آن حضرت بسیاری از روزها را روزه داشتند و بسیاری از شب‌ها بیدار بودند. به طوری كه در زمان ایشان و نه بعد از آن، كسی به این درجه نرسید حتی زاهدترین افراد.

نكته مهم دیگر این كه امام رضا علیه السلام بسیاری از اوقات شبانه روز به درس و بحث مشغول بودند، فقه و علوم محمدی را به شاگردانشان درس می‌دادند زیرا ایشان درس را نمونه‌ای از ذكر و عبادت می‌دانستند و زمانی كه از درس دادن فارغ می‌شدند به ذكر گفتن خدا می‌پرداختند.(14)

اباصلت می‌گوید: من در سرخس به خانه‌ای كه حضرت را تحت نظر گرفته بودند رفتم، از نگهبان اجازه گرفتم او گفت: حالا موقع رسیدن به حضور ایشان نیست. گفتم: چرا؟ گفت: امام (علیه السلام) در هر شبانه روز هزار ركعت نماز می‌خواند و از نماز، یك ساعت پیش از ظهر و نزدیك غروب فارغ می‌شوند و همه اوقاتشان در جای نماز نشسته و مشغول مناجات خدا می‌شود. اباصلت به نگهبان می‌گوید در همین موقع اجازه بگیر. اتفاقا اجازه گرفتند من در همان حال كه ایشان انتظار نماز را داشتند به حضورش شرفیاب شدم.(15)

اهمیت امام به نماز در سیره عملی ایشان كاملا مشهود است. نقل شده است روزی ایشان با بزرگان ادیان مختلف مناظره داشتند و سخنان زیادی بین امام (علیه السلام) و حاضران رد و بدل می‌شد، جمعیت زیادی در آن مجلس حاضر بودند. زمانی كه ظهر شد امام فرمودند: وقت نماز است. یكی از حاضران كه عمران نام داشت گفت: سرورم سخنانمان را قطع نكن كه دلم آزرده می‌شود شاید اگر سخنانتان را ادامه دهی مسلمان شوم . ایشان فرمودند نماز می‌خوانیم و برمی‌گردیم امام برخاستند و نماز خواندند. (16)

از دیگر ویژگی‌های آن حضرت این بود كه هر دعایی را كه شروع می‌كردند صلوات بر محمد و آل او می‌فرستادند در نماز یا غیر نماز بسیار صلوات می‌فرستادند، شبها موقعی كه می‌خواستند بخوابند قرآن تلاوت می‌كردند، موقعی كه به آیه‌ای می‌رسیدند كه در آن از بهشت و دوزخ سخن می‌گفتند گریه می‌كردند و می‌فرمودند: «پناه می‌برم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز یك بار تمام قرآن را تلاوت می‌كردند و می‌فرمودند:

«اگر خواسته باشم قرآن را در كمتر از سه روز تمام كنم می‌توانم ولی هیچ آیه را نخواندم مگر این كه در معنی آن آیه فكر كنم، و درباره این كه آن آیه در چه موضوع و در چه وقت نازل شده، از این رو هر سه روز قرآن را تلاوت می‌كنم.»(17)

ایشان هر دعایی كه می‌كردند خیلی زود به اجابت می‌رسید، نقل شده كه به مأمون خبر داده بودند كه امام رضا علیه السلام مجالس علمی مربوط به دین و مذهب تشكیل داده‌اند و این كار باعث شده مردم به مقام علمی ایشان پی ببرند. مامون فردی را مامور كرد كه نگذارد مردم در این مجالس شركت كنند، امام را نزد خود خواند و نسبت به ایشان بی‌احترامی و پرخاشگری كرد. ایشان از نزد مامون با ناراحتی بیرون آمدند و در حالی كه لب‌های خود را تكان می‌دادند و می‌گفتند: به خدا سوگند او را نفرین می‌كنم كه یاری خداوند از او برداشته شود. موقعی كه به خانه رسیدند دو ركعت نماز به جا آوردند. اباصلت می‌گوید: امام هنوز نمازشان را تمام نكرده بودند كه زلزله‌ای در شهر اتفاق افتاد، فریادهای زیادی شنیده می‌شد و گرد و غبار زیادی از زمین بلند شد. اباصلت اضافه كرد من از جایم حركت نكردم تا امام (علیه السلام) سلام نماز را گفتند. بعد از آن بالای پشت‌بام رفتم و بیرون را نگاه كردم و جز سرهای شكسته چیزی ندیدم بعد از مدتی مأمون و لشكرش در حالی كه سرشان شكسته بود را دیدم كه با كمال خفت و خواری از شهر بیرون شدند.(18)

از اباصلت هروی نقل شده است كه روزی امام در منزل خود نشسته بودند، فرستاده هارون الرشید وارد شد و به ایشان چنین گفت: خلیفه شما را به حضور می‌طلبد. امام رضا علیه السلام برخاستند و

فرمودند: ای اباصلت او مرا جز برای امر ناگواری احضار نكرده است ولی به خدا سوگند نخواهد توانست آنچه را ناپسند می‌دارم در حق من انجام دهد زیرا دعای جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله را همراه خود دارم كه موجب حفظ جان من خواهد شد. ایشان وارد قصر هارون الرشید می‌شوند چون نگاه حضرت به هارون افتاد همان دعا را خواندند و در مقابل او ایستادند. هارون الرشید به امام چنین گفت: ای ابوالحسن، دستور داده‌ایم یكصد هزار درهم به شما بپردازند تا شما نیازهای خانواده خود را برآورده كنید. چون علی ابن موسی علیه السلام از آن مجلس بیرون رفتند هارون چنین گفت: من خواهان چیز دیگری بودم و پروردگار چیز دیگری اراده كرد و آن چه خدا بخواهد همان شود.(19)

فردی به نام رجاء بن ابی ضحاك (20) در مورد عبادت و مناجات امام رضا علیه السلام چنین می‌گوید: مامون مرا نزد امام علیه السلام به مدینه فرستاد كه ایشان را از مدینه به خراسان نزد وی ببرد، مامون سفارش كرده بود كه مواظب امام باشد. مسیر راه بصره، اهواز، فارس، خراسان بود و خیلی سفارش شده بودند كه شبانه روز از ایشان جدا نشوند وی می‌گوید من همیشه كنار امام بودم و كسی را با تقواتر نسبت به خدای متعال مثل او ندیده بودم، ذكر خدا همیشه بر لبانشان جاری بود، همیشه خداترس و پارسا بود، موقعی كه وقت نماز می‌شد در سجده‌گاه خود می‌نشست و سبحان الله، لااله الا الله و ذكرهای دیگر می‌گفتند و بعد از نماز اطرافیان را نصیحت می‌كردند. (21) رجاء ابن ابی ضحاك اضافه می‌كند وقتی ایشان را نزد مامون بردم از من درباره احوالات امام پرسید من آنچه را دیده بودم برای او گفتم از رفتار و اعمال ایشان، رفتن و ماندن‌شان، همه آنچه كه اتفاق افتاده بود. مامون گفت: ای پسر ضحاك این مرد بهترین خلق خدا روی زمین است، از همه‌ی مردم دانشش و عبادتش بیشتر می‌باشد آنچه كه از ایشان دیدی نزد كس دیگر نگو تا بزرگواری او بر كسی آشكار نشود مگر از زبان خود من.(22)

 

 

 

سخاوت
از اصول اخلاقی كه در زندگی همه‌ی امامان فراوان دیده شده است جود و سخاوت است. سخاوت در مقابل بخل قرار دارد، یعنی انسان از امكانات مادی و معنوی كه در اختیارش وجود دارد فقط خودش استفاده نكند بلكه با بخشش به دیگران قسمتی از مشكلات آنها را حل كند و دیگران را از نعمت‌هایی كه خداوند به او داده، چه نعمت مادی و چه نعمت‌های معنوی مانند علم برخوردار كند.(23)
سخاوت از «سخاء» گرفته شده است و «سخا النار و یسخوها»، یعنی این كه اگر خاكستر آتش را از آتش پاك كنیم، بهتر می‌سوزد و روشنایی‌اش بیشتر می‌شود،‌ بنابراین تعریف سخاوت كه از همین ریشه است موجب روشنایی و گرم كردن كانون خانواده‌های بینوایان می‌شود.(24)

شاید بهترین تعریف درباره سخاوت بیان امام رضا علیه السلام باشد كه فرمودند:

«السخی یاكل من طعام الناس لیاكلوا من طعامه و البخیل لایاكل من طعام الناس لئلا یاكلوا من طعامه»؛  انسان سخاوتمند از غذای دیگران می‌خورد تا از غذای او بخورند، ولی انسان بخیل از غذای دیگران نمی‌خورد تا از غذای او نخورند.»(25)


 در بررسی سیره امام رضا علیه السلام ویژگی بذل و بخشش بسیار به چشم می‌خورد. ایشان بسیار صدقه پنهانی می‌دادند و اموال خویش را بین نیازمندان تقسیم می‌نمودند. روایت شده كه ایشان یك سال تمام ثروت خود را در روز عرفه بین نیازمندان تقسیم كردند. فردی به ایشان گفت: این گونه بخشش، ضرر است. حضرت فرمودند: این گونه بخشش ضرر و زیان نیست بلكه غنیمت است، هرگز چیزی را كه به وسیله آن طلب اجر و كرامت می‌كنید، غرامت و ضرر به شما نیاور.(26)

گزارش شده هر وقت سفره غذا را برای امام پهن می‌كردند كاسه‌ای نزدیك ایشان قرار می‌دادند، ایشان از هر نوع غذا مقداری را برمی‌داشتند و در آن كاسه می‌ریختند و دستور می‌دادند آن را بین فقرا تقسیم كنند. بعداً می‌فرمودند:

"فلا اقتحم العقبه(27)؛ باز هم به عقبه تكلیف تن در نداد ."

و می‌فرمودند: خداوند می‌داند كه همه مردم قدرت این را ندارند كه بنده آزاد كنند برای آنها راه دیگری قرار داده، و آن غذا دادن به فقرا است.(28)

شیوه امام علیه السلام در بخشش طوری بود كه حتی كسی كه مورد جود امام رضا علیه السلام قرار می‌گرفت، ذره‌ای احساس شرمندگی نكند. نقل شده كه ایشان در مجلسی با یاران خود مشغول صحبت كردن بودند، جمعیت زیادی در آن مجلس حضور داشتند كه ناگهان مردی بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد و به حضرت سلام كرد و گفت: من مردی از دوستان پدران و نیاكان شما هستم. از حج برمی‌گشتم كه خرجی خود را گم كردم، ‌اگر شما به من كمك نمائید تا به وطنم برسم پولی كه شما به من می‌دهی، از طرفتان صدقه خواهم داد. حضرت فرمودند: بنشین. بعد از مدتی كه جمعیت پراكنده شدند و جز عده‌ی كمی باقی نماندند امام به اتاقشان می‌روند و بعد از مدت كمی بازگشتند و دستشان را از بالای در بیرون آوردند و پرسیدند آن مرد كجاست؟ مرد جواب داد من در حضور شما هستم. ایشان فرمودند: این دویست اشرفی را بگیر و خرج كن، لزومی ندارد كه از طرف من صدقه بدهی از نزد من خارج شو تا ترا نبینم و تو نیز مرا نبینی. بعد از رفتن آن مرد، فردی كه در آنجا حضور داشت به امام رضا علیه السلام عرض كرد: شما نسبت به این شخص احسان و بخشش نمودید. علت این كه فرمودید تا شما او را نبینید و او شما را نبیند چیست؟ ایشان فرمودند: از ترس این كه مبادا شرمندگی در صورت او ببینم آیا از رسول خدا صلی الله علیه و آله) شنیده‌اید كه فرمودند: حسنه مخفیانه با هزار حج برابر است.(29) این عمل امام (علیه السلام) ما را متوجه مطلبی می‌كند و آن این كه اگر انسان وقتی چیزی به بینوایی یا سائلی می‌دهد بخشش نیست بلكه شكر نعمتی است كه خداوند به او داده است. انسان تا موقعی كه حقوق واجبش را نپرداخته در خطر  بزرگی قرار دارد بخشش امام به خاطر دوستی كردن با دیگران نیست بلكه به خاطر شكر كردن نعمت‌های خداوند است كه به ایشان داده است.

همچنین نقل شده است شخصی به حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام گفت: به قدر جوانمردی خودتان به من عطا و بخشش كنید. ایشان فرمودند: این اندازه برای من مقدور نخواهد شد. او گفت: پس به اندازه مروت من عطا كن. حضرت فرمودند: این مقدار ممكن می‌شود پس از این جریان به غلام خودشان دستور دادند تا مبلغ 200 اشرفی به او بدهند.(30)

علاوه بر نیازمندان، سخاوت امام رضا علیه السلام شامل حال شاعران و دوستداران تواضع امام رضا چنان زیاد بود كه زمانی كه برای آن حضرت غذا می‌آوردند.

ایشان غلامان و خادمان و حتی دربان و نگهبان را بر سر سفره می‌نشاندند و با آنها غذا می‌خوردند. همچنین نقل شده زمانی كه آن حضرت تنها می‌شدند همه خادمان و غلامان خوشان را از كوچك و بزرگ جمع می‌كردند و با آنان سخن می‌گفتند و با آنها انس می‌گرفتند به طوری كه غلامان آن حضرت هیچ ترسی از ارباب و مولای خود نداشتند.(31)

تواضع امام به اندازه‌ای بود كه بعضی مواقع مردم ایشان را نمی‌شناختند و از افراد معمولی تمییز نمی‌دادند. نقل شده است كه روزی ایشان وارد حمامی می‌شوند مردی آن جا بود كه ایشان را نمی‌شناخت به امام می‌گوید بیا مرا مشت و مال بده. حضرت شروع به مالیدن دست و پای او كردند زمانی كه ایشان را شناخت عذر خواهی كرد ولی امام او را دلداری دادند.(32)

ادب و تواضع امام رضا علیه السلام نسبت به دیگران به اندازه‌ای بود كه اگر فردی بر امام وارد می‌شد ایشان به خاطر احترام گذاشتن به آن فرد از جایشان برمی‌خاستند و او را در مناسبت‌ترین مكان‌ها جا می‌دادند.(33)


در روزی كه ایشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسیدند بعد از این كه نماز ظهر را خواندند به فردی كه نزدیكشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده كاركنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خورده‌اند؟ آن فرد جواب داد: آقای من  در چنین وضعیتی كسی می‌تواند غذا بخورد؟ در این لحظه كه امام علیه السلام متوجه می‌شوند كسی غذا نخورده، می‌نشینند و دستور آوردن سفره‌ای را می‌دهند همه را سر سفره دعوت می‌كنند و آنها را یكی یكی مورد محبت قرار می‌دهند.

 

صبر و مقاومت
یكی از اصول مشترك در زندگانی امامان كه همواره در زندگی آنها مشاهده گردیده صبر و مقاومت است. این بزرگواران الگوی بزرگ صبر و قهرمان مقاومت بودند.
در بررسی زندگی امام رضا علیه السلام می‌بینیم كه ایشان نیز همچون دیگر امامان نمونه كامل این صفت اخلاقی بودند. شاید بتوان از موقعیت‌های دشواری كه ایشان با آن رو به رو شدند زمانی كه مأمون این بزرگوار را به خراسان دعوت كرد نام برد.

ایشان برای وداع خانه خدا به مكه رفتند لحظه جدایی آن حضرت از فرزندش ابی جعفر محمد بن علی جواد (علیه السلام) بود كه ایشان با دلی استوار و مطمئن به قضا و قدر الهی این مصیبت را تحمل كردند شكیبایی و بردباری آن حضرت در دوره خلافت مامون در برابر سیاست‌ها مرموز و پشت پرده او به ویژه جریان ولایتعهدی درجه صبر و تحمل آن حضرت را برای ما آشكار می‌كند.(34)

امام رضا علیه السلام در دوران زندگی‌شان و زندانی بودن پدر بزرگوارشان مكرر سعه صدر از خود نشان می‌دادند و مراقب اهل و عیال پدر ارجمندشان بودند. ایشان اهل حلم و شكیبایی بودند. در برابر افرادی كه با ایشان ستیزه و نزاع داشتند حلم و صبر می‌ورزیدند. در برابر دهن كجی‌های دیگران سعی می‌كردند سكوت كنند. افرادی بودند كه نسبت به ایشان بی‌احترامی می‌كردند. اما این بزرگوار در برابر آنها خاموشی را انتخاب می‌كردند.(35)

 

 

 

اخلاق اجتماعی امام رضا علیه السلام:

بهترین تعریف درباره سخاوت، بیان امام رضا علیه السلام است كه فرمودند:"انسان سخاوتمند از غذای دیگران می‌خورد تا از غذای او بخورند، ولی انسان بخیل از غذای دیگران نمی‌خورد تا از غذای او نخورند."
 

رفتار امام رضا علیه السلام با خانواده
سراسر مدت سی و پنج سال امامت امام موسی كاظم علیه السلام با حوادث و فراز و نشیب‌های سیاسی آمیخته بود. بیشتر زندگانی ایشان در زندان‌های هارون الرشید سپری شد. امام رضا علیه السلام در تمامی مدتی كه امام كاظم علیه السلام زندانی بودند دستیار و پشتوانه استوار پدر در حوادث سیاسی فرهنگی بودند. شریك غم‌ها و رنج‌های پدرشان بودند هرگز در برابر قدرت‌طلبان هوس باز، خودشان را تسلیم نكردند. ایشان  راه پدر را ادامه دادند و مردم را به شدت از یاری رساندن و كمك به خلفای طاغوتی دور می‌كردند. چون امام كاظم علیه السلام بیشتر عمر شریف‌شان در زندان‌ها سپری شد، امام رضا علیه‌السلام به عنوان فرزند ارشد مسئول نگهداری خانواده ایشان بودند، ایشان در این مدت طوری از خانواده‌شان مراقبت كردند، كه اجازه ندادند كسی به آنها بی‌احترامی كند، نهایت احترام را به آنها می‌گذاشتند و خطرات دشمنان را از آنان دور می‌كردند.
علاقه حضرت به خانواده‌شان در محبتی كه به امام جواد علیه السلام داشتند نیز قابل ملاحظه است. قبل از تولد امام جواد علیه السلام فردی به امام رضا علیه السلام می‌گوید شما كودكان را دوست دارید پس از خداوند بخواهید كه پسری به شما عطا كند. حضرت فرمودند: خداوند پسری به من خواهد داد كه  وارث من می‌شود هنگامی كه اباجعفر علیه السلام متولد شدند، حضرت در طول شب گهواره ایشان را حركت می‌دادند و با او بازی می‌كردند. امام فرزندشان را آن قدر دوست می‌داشتند كه شب را نمی‌خوابیدند و گهواره امام جواد علیه السلام را حركت می‌دادند. به ایشان عرض شد آیا مردم با پسرانشان چنین رفتار می‌كنند؟ حضرت فرمودند: این پسر مانند عامه مردم نیست به دنیا آمدن و رشد نمودن او مانند ولادت پدران پاكش است.(36)

رفتار امام با فرزندشان امام جواد علیه السلام آن قدر محبت آمیز و توام با احترام بود كه ایشان را به نام صدا نمی‌زدند بلكه بیشتر با كنیه مورد خطاب قرارش می‌دادند. به عنوان مثال می‌فرمودند: «ابوجعفر برای من نوشته است و من برای ابوجعفر نوشتم.»(37) به این ترتیب می‌خواست ایشان را احترام و تمجید كنند.

نمونه دیگر علاقه و وابستگی امام رضا علیه السلام، محبتی بود كه به حضرت معصومه علیه السلام  داشتند.


 

رفتار امام رضا علیه السلام با مردم
امامان با مردم نشست و برخاست داشتند و در تعاملات اجتماعی به نیكوترین صورت با آنان برخورد می‌نمودند. این سیره چنان نیكو بود كه با الگو قرار دادن آنان ما می‌توانیم روش صحیح برخورد اسلامی با افراد گوناگون را بیاموزیم.
با بررسی آِیات در می‌یابیم برخورد با انسان‌های مختلف باید هماهنگ و متناسب با روحیه آنها باشد خداوند عزوجل در قرآن فرموده است:

"محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الكفار رحماء بینهم"(38)؛ محمد فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند در برابر كفار سخت و شدید و در میان خود مهربانند.

در آیه دیگری چنین فرموده:

"یا ایها النبی جاهد الكفار و المنافقین و اغلظ علیهم"(39)؛ ای پیامبر با كافران و مجاهدان جهاد كن و بر آنها سخت بگیر.

از این آیات چنین نتیجه‌گیری می‌شود كه برخورد قرآن و اسلام با انسان‌های مختلف فرق می‌كند. در بعضی جاها دستور به برخورد نیك و پر محبت می‌دهد، «با مردم سخن نیك بگویید»(40)  و در جای دیگر دستور به برخورد میانه می‌دهد: «محمد فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.»(41)

امام رضا علیه السلام به عنوان اسوه كانون مهر و عاطفه نسبت به بندگان خدا بود. در زیارت آمده است: السلام علی الامام الرئوف؛ (سلام بر امام و پیشوای با رافت و مهربان) این لقبی است كه از طرف خداوند به ایشان داده شده است. ایشان بیشترین محبت و مهربانی را نسبت به مردم و اهل خانه و خدمت گزارانشان داشتند. در روزی كه ایشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسیدند بعد از این كه نماز ظهر را خواندند به فردی كه نزدیكشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده كاركنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خورده‌اند؟ آن فرد جواب داد: آقای من  در چنین وضعیتی كسی می‌تواند غذا بخورد؟ در این لحظه كه امام علیه السلام متوجه می‌شوند كسی غذا نخورده، می‌نشینند و دستور آوردن سفره‌ای را می‌دهند همه را سر سفره دعوت می‌كنند و آنها را یكی یكی مورد محبت قرار می‌دهند.(42)

ایشان در جایی كه مربوط به شخص خودشان بود بزرگ‌ترین گذشت‌ها، عالی‌ترین ایثارها و بیشترین محبت را نسبت به دیگران داشتند. رفتار عملی امام رضا علیه السلام نشانه انسانی كامل و نمونه است كه هیچ علاقه‌ای به دنیا و ظواهر آن ندارد.

اگر فردی حتی كوچك‌ترین خدمتی برای امام رضا علیه السلام انجام می‌داد، ایشان نهایت تشكر و قدردانی را به جا می‌آوردند و حتما خدمت آن فرد را جبران می‌نمودند. آن حضرت به مستضعفان و گرفتاران توجه خاصی می‌كردند، اگر آنها گرفتاری و ناراحتی داشتند، سعی می‌كردند مشكل آنان را حل كنند. زیاد بودند افرادی كه در سایه یاری رسانی‌های امام علیه السلام به خیری دست یافتند.

 


پی نوشت ها‌
:1- از اصحاب رضا علیه السلام بود.
2- محمدباقر مجلسی، المكتبة الاسلامیه، تهران، 1371، ص 90 -91، علی بن عیسی، الاربلی، كشف الغمه، ج 3، ص 156 – 157.

3- ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، علی اكبر غفاری، ج 1، ص 628.

4- از یاران و معاصران امام رضا علیه السلام بود.

5 - علی بن عیسی الاربلی، كشف الغمه، ج 3، ص 157.

6 -ر.ك باقر شریف، قرشی، پژوهشی دقیق در زندگی علی بن موسی الرضا، سیدمحمد صالحی، تهران، دارالكتب اسلامیه، 1382، ص 59-60.

7 - ر.ك محمدبن محمد، مفید ارشاد، هاشم رسولی محلاتی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، 1378، ج 2، ص 372 – 373.

8- ر.ك باقر شریف، قرشی، پژوهشی دقیق در زندگی امام رضا علیه السلام ، ج 1، ص 57.

9 - ر.ك سیدهاشم ، رسولی محلاتی، مجموعه آثار نخستین كنگره جهانی حضرت رضا، ناشر كنگره امام رضا، ص 425- 426.

10 - ابن بابویه، صدوق عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 435.

11- ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج2، ص 573.

12 - همان، ج 2، ص 421.

13 - محمدباقر مجلسی، بحارالنوار، ج 49، ص 92-93 .

14-  ر.ك. حسین عمادزاده، مجموعه زندگانی چهارده معصوم ، ص 1064.

15- ر.ك. ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا، علی اكبر غفاری، ج2، ص 431-432.

16 - ر. ك . محمدتقی، مدرسی، امامان و جنبش‌های مكتبی، حمیدرضا آژیر، چاپ اول 1367، مشهد، آستان قدس رضوی، ص 281.

17- ر.ك . ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 420 .

18- ر. ك. ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 402.

19 - ر.ك. محمدتقی، مدرس، امامان و جنبش‌های مكتبی، ص 248.

20 - گماشته ودایی مامون .

21- ر.ك. ابن بابویه صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 421 .

22-ر.ك. ابن بابویه صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج2، ص 421.

23- ر.ك. محمد محمدی اشتهاردی، اصول اخلاقی امامان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ص 53.

24- ر.ك. همان، ص 54.

25- ر.ك. محمدباقر مجلسی، بحارالنوار، ج 49، ص 102.

26- ر.ك. محمد امین، سیره معصومان، حجتی كرمانی، سروش، 1374، ص150.

27- سوره بلد، آیه 11.

28- ر.ك. مجلسی، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص97، حسین عمادزاده، چهارده معصوم، ص 1065

29- ر.ك. مجلسی، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص101 -100.

30- ر.ك. مجلسی، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص100.

31 - محمد امین، سیره معصومان، علی حجتی كرمانی، ص 149.

32- محمدباقر، مجلسی، بحارالانوار، ج 49 ، ص 99، محمدجواد، فضل الله، تحلیل از زندگی امام رضا علیه‌السلام، ص 43.

33 - محمدجواد فضل الله، تحلیلی از زندگانی اما م رضا علیه السلام، ص 45.

34 - ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 526.

35 - عمادالدین حسین، اصفهانی مشهور به عمادزاده، مجموعه زندگانی 14 معصوم، ص 1064.

36- محمدباقر، بهبهانی، جواد الائمه، ترجمه ابراهیم سلطانی نسب صیام، اول ذیقعده، 1381، ص 17.

37- باقر شریف، قرشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام رضا علیه السلام، 1382، ج1، ص 51، ابن بابویه، عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 596.

38- سوره فتح، آیه 29.

39-  سوره توبه، آیه 73.

40- سوره بقره، آیه 83.

41- سوره فتح، آیه 29.

42- ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 498.

منبع :گزیده‌ای از پایان‌نامه خانم طاهره بهره‌مند.

عنوان پایان‌ نامه: سیره اخلاقی و سیاسی امام رضا علیه السلام.

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید!

مدح شاه خراسان

مدح شاه خراسان

مدح شاه خراسان


خوش، آنکه دل به یاد تو رشک چمن شود


زلفت سمن، بهار خطت یاسمن شود

 

ریزم ز بس به یاد عقیق لبت سرشک


دامن ز کاوش مژه، کان ِیمن شود

 

جز پرده های دیده یعقوب، باب(1) نیست


پیراهنی که محرم آن گلبدن شود

 

جز چشم آشنا نتواند سفید شد


در کشوری که یوسف ما را وطن شود

 

باشد همان به رهگذرت ای نسیم مصر


چشمم اگر سفیدتر از پیرهن شود

 

خیزد چو گرد شور قیامت ز رهگذر


روزی که ترک غمزه او راهزن شود


در دل نهفته عشق بتان را گذاشتیم


این باده ریختیم به خم تا کهن شود

 

هر دل که زخمی صف مژگان یار شد


چون شانه محرم سر زلف سخن شود

 

ساقی به جرعه ریز می پَرتکال(2) ر


تا این سفال کهنه بهار ختن(3) شود

 

نگذاشت دست حادثه در باغ روزگار


شاخی که آشیانه مرغ چمن شود

 

خواهم تن شکسته سپارم به ارض طوس


گردد چو خاک، خاک ِ در بوالحسن شود

 

جان جهان، امام امم، معدن کرم


کز فیض خلق او همه عالم ختن شود

 

شاها توئی که خسرو خاور غلام تست


نبود روا که تیره مرا انجمن شود

 

مگذار بیش ازین ز سپهر ستم مدار


جان حزین خسته اسیر محن شود

 

گردد اگر مدیح نگار تو خامه ام


هر نقطه ای به صفحه غزال ختن شود

 

آن را که شوق کعبه کویت زجا برد


هر قطره ای در آبله، درّعدن شود

 

فردا دهم به طره(4) حورانش ارمغان


گردی اگر ز کوی تو عطر کفن شود

 

نو کرده ام به نام تو دیوان عشق ر


تا حشر نام من نتواند کهن شود

 


حزین لاهیجی

 

 

پی نوشت ها:
1- شایسته و سزاوار

2- نوعی شراب است .

3- شهری در چین که مُشک آن معروف است.

4- موی جلوی پیشانی.


خوش، آنکه دل به یاد تو رشک چمن شود
زلفت سمن، بهار خطت یاسمن شود

ریزم ز بس به یاد عقیق لبت سرشک
دامن ز کاوش مژه، کان ِیمن شود

جز پرده های دیده یعقوب، باب(1) نیست
پیراهنی که محرم آن گلبدن شود

جز چشم آشنا نتواند سفید شد
در کشوری که یوسف ما را وطن شود

باشد همان به رهگذرت ای نسیم مصر
چشمم اگر سفیدتر از پیرهن شود

خیزد چو گرد شور قیامت ز رهگذر
روزی که ترک غمزه او راهزن شود
در دل نهفته عشق بتان را گذاشتیم
این باده ریختیم به خم تا کهن شود

هر دل که زخمی صف مژگان یار شد
چون شانه محرم سر زلف سخن شود

ساقی به جرعه ریز می پَرتکال(2) ر
تا این سفال کهنه بهار ختن(3) شود

نگذاشت دست حادثه در باغ روزگار
شاخی که آشیانه مرغ چمن شود

خواهم تن شکسته سپارم به ارض طوس
گردد چو خاک، خاک ِ در بوالحسن شود

جان جهان، امام امم، معدن کرم
کز فیض خلق او همه عالم ختن شود

شاها توئی که خسرو خاور غلام تست
نبود روا که تیره مرا انجمن شود

مگذار بیش ازین ز سپهر ستم مدار
جان حزین خسته اسیر محن شو

گردد اگر مدیح نگار تو خامه ام
هر نقطه ای به صفحه غزال ختن شود

آن را که شوق کعبه کویت زجا برد
هر قطره ای در آبله، درّعدن شود

فردا دهم به طره(4) حورانش ارمغان
گردی اگر ز کوی تو عطر کفن شود

نو کرده ام به نام تو دیوان عشق ر
تا حشر نام من نتواند کهن شود
حزین لاهیجی

پی نوشت ها:
1- شایسته و سزاوار

2- نوعی شراب است .

3- شهری در چین که مُشک آن معروف است.

4- موی جلوی پیشانی.

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید!

آستان رضا علیه السلام

آستان رضا علیه السلام

زآستان رضا سرخط امان دارمرخ نیاز بر این پاک آستان دارم

اگر چه کم زغبارم، به شوق نکهت گلهمیشه جای، در این طرفه بوستان دارم

ز تیر حادثه مرغی شکسته بال و پرمدرین چمن به صد امید آشیان دارم

چو ذرهّ ام ولی از جبهه سائی حرمشدلی چو مهر فروزان آسمان دارم

اگر ز قافله عاشقان او دورمچو گرد،

چشم به دنبال کاروان دارمچوکوه، پای، به دامن کشیده ام

در طوس زهم جواری او فخر، جاودان دارم اگر گیاهم،

اگر خار، از عنایت حقهماره نکهت این نغز گلستان دارم

رضا هزار و یک آمد چو اسم حق به عددکه این لطیفه من از طبع نکته دان دارم

بود چو مظهر اسماء کبریا نامتهمیشه نام بلند تو بر زبان دارم

کجا هوای جِنان راه دل تواند زدکه پرتوی ز ولای تو در جَنان دارم

بهار عمر چو طی شد به بوی تو ای گلکنون به لطف تو امید در خزان دارم

زگلشن حرمت کی روم که لاله صفتز داغ عشق تو عمری به دل نشان دارم

ز درگه تو به جائی نمی روم هرگزکه چون تو رهبر والا و مهربان دارم

پی نثار، اگر گنج شایگانم نیستبه خاک درگه تو اشک رایگان دارم

ز آفتاب قیامت مرا چه غم که مدامبه سر ز سایه ی لطف تو سایبان دارم

به چشم خاک درت تا که توتیا سازمز اشک شوق بسا دیده ابرسان دارم

به دامن کرم عالمی نیاویزمبه دامن تو زنم دست، تا که جان دارم

سیه چو خامه اگر شد دل شکسته ی منامید از کف تو سرخط امان دارم

تو را که لطف چو بحری است بیکران، رحمیکه من گناه، چو دریای بیکران دارم

نیَم چو دعبل اما فزون تر از دعبلچکامه ها به مدیح تو ارمغان دارم

بود ز وصف تو عاجز اگر چه طبعم، بازکنم ثنای تو تا خامه در بنان دارم

مرا که نیست معانی بلند و واژه بدیعکجا سزاست که اوصاف و بیان دارم

مرا که نام، غلام رضا بود ( قدسی)بس افتخار از این نام، در جهان دارم

  غلامرضا قدسی - معاصر
بالای صفحه

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید!

پاي درس امام رضا عليه السلام

پاي درس امام رضا عليه السلام

فلسفه بعثت پيامبران و به تبع آنان امامان عليهم السلام براي تربيت نفوس بشر و ارتقاء بخشيدن به مراتب عالي معنويت بوده است. لذا اين بزرگواران پيوسته در آموزش مکارم اخلاق کوشا بوده تا انسان به مرتبه اي برسد که به مقام خليفة اللهي نائل آيد. حال که بشريت به بزرگترين بلاي الهي دچار گشته و از فيض مستقيم امام محروم شده بايد به ريسمان سنن نبي اکرم و فرمايشات اهل بيت عليهم السلام متمسک شده و در برابر فرامين و نصايح ايشان زانوي ادب زده و شاگردي نمايد تا شايد راه را از بيراهه تميز داده و به سعادت ابدي که همانا تحصيل رضايت حضرت حق مي باشد، برسد.

  

عمل صالح و دوستى آل محمد

عن الرّضا عليه السلام :

لاتدعوا العمـل الصالـح و الاجتهاد فى العبادة اتكالا على حب آل محمد عليهم السلام ولا تدعوا حبّ آل محمـد عليهم السلام لامرهـم اتّكـالاً علـى العبـادة فـانـّه لايقـبل احـدهـمـا دون الاخر.

امام رضا عليه السلام فرمود :

مبادا اعمال نيك را به اتكاى دوستى آل محمد عليهم السلام رها كنيد؛ و مبادا دوستى آل محمد عليهم السلام را به اتكاى اعمال صالح از دست بدهيد، زيرا هيچ كدام از ايـن دو، به تنهايى پذيرفته نمى شود .(1)


پنج صفت مهم

عن الرّضا عليه السلام :

خمـسٌ مـن لـم تكـن فيه فلا تـرجـوه لشـىءٍ مـن الـدنيـا و الاخـرة من لم تعرف الوثاقة فى ارومته و الكرم فى طباعه والرصانة فى خلقه والنبل فى نفسه و المخافة لربّه .

امام رضا عليه السلام فرمود:

پنج صفت است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باشيد:

ـ كسى كه در نهادش اعتماد نبينى

ـ كسى كه در سرشتـش كرم نيابـى

ـ كسـى كه در آفرينشـش استـوارى نبينى

ـ كسى كه در نفسش نجابت نيابى

ـ كسى كه از خدايش بيمناك نباشد.(2)


نتيجه رضايت از خدا

عن الرّضا عليه السلام:

مَن رَضى عن الله تعالى بالقَليل مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَليل مِنَ العَمل. (3)

امام رضا عليه السلام فرمود:

هر كـس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى خواهد بود.


برخورد مناسب با چهار گروه

عن الرّضا عليه السلام :

اصحاب السلطان بـالحَذر، وَ الصـّدّيق بـالتّـواضُع، وَ العدوّ بـالتّحـــرُز، وَ العامّة بالبشـر.(4)

امام رضا عليه السلام فرمود:

- از سلطان و زمامـدار دوري كن

- و با دوست با تواضع و فروتني؛

- و با دشمـن بـا احتيـاط  و اجتناب؛

- و بـا مـردم بـا روى خـوش رفتار کن .


ديدار و اظهار دوستى با هم

عن الرّضا عليه السلام:

تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا ولا تحـاشمـوا .(5)

امام رضا عليه السلام فرمود:

به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيد و دست يكديگر را بفشاريد و به هم خشم نگيريد .


ميانه روى و احسان

عن الرّضا عليه السلام:

عليكم بالقَصد فى الْغِنى وَ الْفَقر، وَ الْبرّ مِن القليل و الكثير؛ فان الله تبارك و تعالـى يعظم شقّة التـَّمرة حتـى يـَأتـى يـَوْم الْقيامة كجبل احـد . (6)

امام رضا عليه السلام فرمود :

بر شما باد به ميانه روى در فقـر و ثروت ؛ و نيكى كردن چه كم و چه زياد - زيرا خـداوند متعال در روز قيامت يك نصفه خرما را چنان بزرگ نمايـد كه ماننـد كـوه احد باشد .


بهترين اعمال بعد از واجبات

عن الرّضا عليه السلام:

ليـس شـَىء مِـن اْلاعْمـالِ عنـد الله عزّوجلّ بعدَ الفـرائض أفضل مِن إدْخـالِ السُّرور علَى المؤمن. (7)

امام رضا عليه السلام فرمود:

بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ايجاد خـوشحالى براى مومن، نزد خداوند بزرگ نيست .


نتيجه خدمت به مؤمن

عن الرّضا عليه السلام:

مَـن فـرّج عن مـومـن فـرّج الله عَن قَلبه يـَوم القيامة.(8)

امام رضا عليه السلام فرمود:

هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نمايد خداوند در روز قيامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.


حسن ظن به خدا

عن الرّضا عليه السلام :

أحسـن الظّن بالله فانّ مَن حسـن ظنّه بالله كان عنـد ظنّه ، وَ مَن رَضى باْلقَليل مِنَ الرّزق قُبلَ مِنه اليَسير مِن العمل، وَ مَن رَضى باليَسير مِن الحلال خفّت مؤونته و نعم اهله ، وَ بصّره الله دار الدّنـيا وَ دَواءهـا، وَ أخـرَجه منها سـالِماً إلى دارالسّلام.(9)

امام رضا عليه السلام فرمود:

به خداوند خوش بين باش، زيرا هر كه به خدا خوش بين باشد، خدا با گمان خـوش او همراه است،

و هر كه به رزق و روزى اندك خشنود باشد، خـداوند به كردار اندك او خشنود باشد ،

و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشـد، بارش سبك و خانـواده اش در نعمت باشد،

و خـداوند او را به دنيا و دوايـش بينا سازد و او را از دنيا به سلامت به دارالسلام بهشت مي رساند .


بدترين مردم

عن الرّضا عليه السلام :

إنّ شـرّ النـّاس مـَن مَنع رفـدَه ، وَ أكل وحـدَه، وَ جلـدَ عبـدَه .(10)

امام رضا عليه السلام فرمود :

به راستـى كه بـدترين مردم كسى است كه يارىاش را ( از مردم ) باز دارد و تنها بخورد، و افراد تحت امرش را بزند .


حقيقت توكل

سئل الـرضـاعليه السلام:

 عن حـد التـوكل؟ فقـال: أن لاتَخـافَ أحـدً إلاّ الله .(11)

از امام رضا عليه السلام از حقيقت تـوكل سـوال شـد، فرمـود: اين كه جز خدا از كسـى نترسى .


سلاح پيامبران

عن الـرضـا عليه السلام:

 انه كـان يقـول لاصحـابه: عليكم بسِلاح اْلانبياء .

فقيل: وَ ما سلاحُ اْلانبياء؟ قال: الدعاء .(12)

حضـرت رضا عليه السلام هميشه به اصحاب خـود مـى فـرمود: بر شما باد اسلحه پيامبران .

پرسيدند : اسلحه پيـامبـران چيست؟ فـرمـود: دعا .


صله رحم با كمترين چيز

عن الرّضا عليه السلام :

صِلْ رحمك وَ لَـوْ بشَربَة مِن ماءٍ، وَ أفضَل مـا تُوصل بِه الـرّحـِم كفُّ الاذّى عنها .(13)

امام رضا عليه السلام فرمود :

پيوند خـويشـاوندى را برقرار كنيد گر چه با جرعه آبى باشد؛ و بهترين پيوند خـويشـاونـدى، خـود دارى از آزار خـويشـاونـدان است.


ويژگيهاى دهگانه عاقل

عن الرّضا عليه السلام :

لا يتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فيه عَشر خِصـال:

- اَلخيــرُ مِنـهُ مـأمــُول

- وَ الشّر منهُ مأمـُون

- يَستكثِر قليلُ الخير مِن غيره

- وَ يَستقل كَثيرُ الخير مـِن نفسه

- لا يسام من طلب الحـوائج اليه

- ولا يمل مـن طلب العلـم طول دهره

- الفقرفى الله احبّ اليه مِن الغنى

- و الذّل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه

- و الخمـول اشهى اليه من الشهره

ثـم قال عليه السلام العاشرة و ما العاشرة؟

قيل له: ما هى؟

قال عليه السلام: لايرى احدا إلا قال: هو خير منى و اتقى .(14)

امام رضا عليه السلام فرمود :

عقل شخص مسلمـان تمـام نيست، مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد :

ـ از او اميد خير باشد

ـ از بدى او در امان باشند

ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد

ـ خير بسيار خود را اندك شمارد

ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود

ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود

ـ فقـر در راه خـدا از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد

ـ خـوارى در راه خـدا از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد

ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـان تـر بـاشـد

ـ سپس فـرمـود: دهمين چيست ؟

پس فـرمـود: كسي را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيزكـارتـــر است .


دوستى با مردم

عن الرّضا عليه السلام:

التّودُّد الىَ النّاس نصفُ العَقل .(15)

امام رضا عليه السلام فرمود:

دوستى با مردم، نيمى از عقل و خرد ورزي است .


پاكيزگي

عن الرّضا عليه السلام :

مِن أخلاقِ الاَنبياء التنظف .(16)

امام رضا عليه السلام فرمود :

از اخلاق پيـامبـران، نظافت و پـاكيزگــى است .


نتيجه كار خوب و بد

عن الرّضا عليه السلام :

الـمستتر بـالـْحسنه يـَعـدلُ سبعين حسنة، وَ الْمذيع بالسّيئة مَخذول، وَ المُستتر بالسّيئَة مغفوُر لَه .(17)

امام رضا عليه السلام فرمود:

پنهان كننده كار نيك ( پاداشش) برابر هفتاد حسنه است، و آشكار كننده كار بد سـر افكنـده است، و پنهان كننـده كـار بـد آمـرزيـده است .


سه ويژگى برجسته مومن

عن الرّضا عليه السلام :

لايكـون الْمُـؤمـن مُـؤمنـاً حتـى تكـون فيه ثلاثُ خصـال:

ـ سنّة من ربّه

ـ وسنّة من نبيّه

ـ و سنّة من وليّه

فـَامّا السّنة مـِن رَبّه فكتمان سـرّه؛ و امّـا السّنة من نبيّه فمـُداراة النّاس؛ و امّـا السّنة مـن وليّه فـاصّبـر فـى الْبـأسـاء و الضّـرّاء .(18)

امام رضا عليه السلام فرمود:

مـومـن ، مـومـن واقعى نيست، مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد:

سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش. اما سنت پروردگارش، پـوشاندن راز خود است؛ اما سنت پيغمبرش، مدارا و نرم رفتارى با مردم است؛ اما سنت امامـش، پس صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است .


خوشي وعيش دنيا

سئل الامام الرضا عليه السلام: عن عيش الدنيا؟

فقال: سعة المَنزل وَ كثرةُ المُحبّين .(19)

از حضـرت امـام رضا عليه السلام دربـاره خـوشـى در دنيـا سـوال شـد، فـرمـــــود:

وسعت منزل و زيادى دوستان .


بخيل و حسود

عن الرّضا عليه السلام:

ليـس لِبخيل راحَة، ولا لِحَسـُود لذة ، وَلا لِملـوك وَفـاء، وَلا لِكَذوب مُــروّة .(20)

امام رضا عليه السلام فرمود:

بخيل را آسايشى نيست ، و حسود را خوشى و لذتى نيست ، و پادشاهان را وفايى نيست ، و دروغگو را مروت و مردانگى نيست.


پي نوشت ها:

1- بحار الانوار،ج 78، ص 348.

2- تحف العقـول، ص 446 / بحارالانوار،ج 78، ص 339.

3- بحـارالانـوار، ج 78، ص 357.

4- بحارالانوار،ج 78، ص 356.

5- بحارالانوار،ج 78، ص 347.

6- بحارالانوار، ج 78، ص 346.

7- بحارالانوار، ج 78، ص 347.

8- اصول كافى، ج 3، ص 268.

9- تحف العقول، ص 449.

10- تحف العقول، ص 448.

11- تحف العقول، ص 445.

12- اصـول كـافـى، ج 4، ص 214.

13- تحف العقول، ص 445.

14- تحف العقول، ص 443.

15- تحف العقول، ص 443.

16- تحف العقول، ص 442.

17- اصول كافى،ج 4، ص 160.

18- اصـول كـافـى، ج 3، ص 339 / تحف العقـــول، ص 442.

19- بحارالانوار، ج 76، ص 152.

20- تحف العقول، ص 450.

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید!

راز رضا عليه السلام

راز رضا عليه السلام


صلاي ولايت

از آن زمان كه تو در نيشابور، سر از كجاوه برون آوردي و به كرشمه‌اي، آتش شوق بر جگر سوخته خلايق عاشق زدي و صلاي توحيد سر دادي و آن را مأمن و پناهگاه محكم و خدشه ‌ناپذير خواندي، راز ورود به اين قلعه را فاش كردي كه تويي.

از آن زمان، ما خورشيد ولايت تو را در سرزمين قلب‌هاي خويش هميشه در كار طلوع يافتيم و حيات را بي حضور تو در سرزمين خويش ناممكن فهميديم.

عشق ما به اين خاك، تنها از اين روست كه تو در آن آرميده‌اي و پيوند ناگسستني دل ما به اين فضاي ملكوتي از اين جهت، كه تو در آن تنفس مي‌كني و رايحه شوق‌آفرين تو در آن مي‌پيچد.

چه كسي مي‌گويد كه ما بي ‌حضور تو توان برخاستن داشتيم؟

چه كسي مي‌گويد كه ما بي‌ استشمام بوي تو، راه به حقيقت مي‌برديم؟

چه كسي مي‌گويد كه ما جز در پرتو تابناك تو، جستن خداوند را مي‌توانستيم؟

ما هنوز«الله‌اكبر»هاي تو را با سر و پاي برهنه در نماز شورآفرين عيد، از ياد نبرده‌ايم. همان طنين گرم ناله‌هاي غريبانه و مظلومانه توست كه ما پابرهنگان و مظلومان در اين جهان بزرگ را توان ايستادني چنين بخشيده است.

ما از تو آموخته‌ايم كه هر جا دشمن، لباس فريب بر تن كرد، جامه خدعه پوشيد، نقاب نيرنگ بر چهره آويخت، بر پشتي مكر تكيه زد و به تخت حيله نشست، با نواي اعجازآفرين «الله‌اكبر»، لباس فريب را بر تنش بدريم، جامه خدعه را بر اندامش پاره كنيم، نقاب نيرنگ را بر چهره‌اش بشكنيم، پشت و رويش را هويدا كنيم، از تخت حيله‌اش به زير افكنيم، به رسوايي‌اش بكشانيم و به عزايش بنشانيم.


زخم كهنه

« السلام‌عليك يا علي‌ بن ‌موسي‌‌الرضا... اشهد انك قد اقمت الصلوة  و...»

اين چه ظلمي است كه بر تو رفته است و دشمن با تو چه كرده است كه ما از وراي صدها سال، وقتي در كنار ضريح عشق‌ آفرينت زانو مي‌زنيم، بايد شهادت دهيم كه تو اقامه نماز كردي و ايتاي زكات!

بايد شهادت دهيم كه تو آمر به معروف و ناهي از منكر بودي.

اين چه شهادتي است كه مظلوميت تو در آن موج مي‌زند!

مگر نه تو خود نماز مجسم بودي؟

مگر نه نماز در دست‌هاي تو قامت مي‌بست؟

مگر نه قيام و قعود جهان، چشم و گوش به مكبر مژگان تو دوخته بود؟

مگر نه سجود، تموج دل دريايي تو بود؟

مگر نه معروف، رضاي تو بود و منكر، خشم و غضب تو؟

مگر نه شما جايي ميان خالق و مخلوق بوديد و واسطه فيض؟

«نزلونا عن الربوبيه و قولوا فينا ما شئتم» مگر كلام شما نبود؟

پس چيست راز اينگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ايتاي زكات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسيدن به سرمنزل يقين؟

توان برگرفتن اين مُهر، توان گشودن اين راز در درست‌هاي ما نيست.

اما پيداست هم كه اين راز، تنها راز تو نيست؛ راز پدران توست و راز فرزندان تو.

سرچشمه اين راز زلال، در محراب مظلوميت علي است (عليه‌السلام)؛ آنجا كه شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب وامي‌دارد كه مگر علي نماز مي‌خواند؟

و اين راز از جنس همان رازي است كه با جگر سوخته امام حسن (ع) به طشت مي‌ريزد، اما هيچ دلي نمي‌لرزد و هيچ اشكي نمي‌ريزد.

و اين راز از سنخ همان رازي است كه وقتي عشق رسول‌الله (ص) بر سرنيزه‌ها، خارجي معرفي مي‌شود، هجوم بي‌رحمانه سنگ از بام‌هاي جهالت و كنگره‌هاي قساوت، بر هويت خورشيد تكرار مي‌گردد.

و اين همان رازي است كه در گريه‌هاي سجاد(ع) موج مي‌زند.

و اين همان رازي است كه امام باقرِ(ع) جوان را بي هيچ دغدغه واكنشي، از ميان مردم مي‌ربايد.

و اين همان رازي است كه همه عمر صادق آل محمد را به محو گذشته‌هاي محرف و غبارآلوده صرف مي‌كند.

و اين همان رازي است كه بر جنازه ستم ‌كشيده امام صابر(ع)- امام کاظم-  فرياد مي‌كند: «هذا امام الرفضه». دشمن چه كرده است با شما آل‌الله؟ چه تصويري از شما در ذهن عالميان كشيده است كه ما شيعيان هم از وراي صدها سال، بايد به نماز خواندن و زكات دادن شما گواهي دهيم؟

اين است كه در زمان ولادت تو هم كه ولادت عشق است و تجلي اسماي حسناي خداوند بر زمين، اشك چشمهايمان خشك نمي‌شود و سنگيني غم جانمان كاستي نمي‌پذيرد.

خدا ظهور قائمتان را نزديك فرمايد تا اين زخم كهنه چند ساله را مرهم و درماني جانانه باشد.

آمين.

 " سيد مهدي شجاعي

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید!

مدح خورشيد

مدح خورشيد

زهد امام

سخاوت امام

تقوا و عبادت

علم و دانش گسترده

يکي از مسائل بسيار مهمي که امروزه، هم در حوزه اخلاقيات و فلسفه اخلاق و هم در ساحت الهيات و فلسفه دين مطرح است، مساله رابطه دين و اخلاق است. در اين خصوص، مي توان چشم اندازهاي گوناگوني برگزيد و از زواياي مختلفي به اين مساله پرداخت. پاسخ تفصيلي ما به پرسش از رابطه دين و اخلاق هرچه که باشد، به نظر مي رسد که ترديد در سهم بزرگ اديان الهي در بسط و گسترش ارزش هاي اخلاقي در جوامع بشري، به هيچ وجه شايسته نباشد. با نگاهي به تاريخ زرين پيامبران الهي، بي درنگ در مي يابيم که اين گروه، شايسته ترين و نيک ترين مردمان عصر خويش بوده و زندگاني آنان آکنده از فضايل اخلاقي چه در ناحيه خُلق و خو و چه در جهت رفتار و کردار بوده است. و سرآمد اين شايستگان، پيامبر گرانقدر اسلام است که دوست و دشمن در اعتراف به سجاياي اخلاقي او همداستان اند.

اين نکته نيز، هر چند مکرر گوشزد شده است، همواره گفتني و شنيدني است که اساساً رسول گرامي اسلامي، غايت پيغام آوري خويش را به غايت رساندن مکارم اخلاقي مي داند و از اين رو، لب به اين سخن گهربار مي گشايد که: انّي بُعثتُ لاُتممَ مَکارِمَ الاخلاق"( همانا براي تکميل مکارم و فضايل اخلاقي مبعوث گرديده ام.)

باري، سخن از نقش دين در توسعه فضايل اخلاقي بسيار مي توان گفت و در اينجا، در مقام تمهيد مقدمه اي بر سخن اصلي خود، يادآور مي شويم که اديان آسماني، نه تنها مروج و مشوق خوبي ها و نيکي هاي اخلاقي بوده اند، بلکه با ارائه الگوهاي عملي، آدميان را در مشق اخلاق مداري و فرشته خويي مدد رسانده اند. از ديدگاه ما شيعيان، پيامبر اکرم (ص) و اهل بيت مکرم او الگوهاي عملي اخلاق اند که از آسمان رحمت الهي، بسان دانه هاي پاک باران، بر زمين عطشناک فطرت آدميان باريده اند. از اين رو، شايسته است که همواره در کنار ساير ابعاد به بُعد اخلاقي اين بزرگواران توجه داشته و آنان را سرمشق عملي حيات خويش قرار دهيم.


گوشه هايي از شخصيت اخلاقي امام رضا عليه السلام

شکي نيست که نگاهي جامع به فضايل اخلاقي امام رضا (ع) نيازمند نگارش مقالات بلکه کتاب هايي مفصل است. در اين مختصر، مي کوشيم به قدر جرعه اي از اقيانوس کمالات اخلاقي آن حضرت بنوشيم و از اين رو، چاره اي جز اکتفا به ذکر فرازهايي از ويژگي هاي شخصيتي آن امام همام نداريم، هر چند توصيف خورشيد وجود آن حضرت کاري بس دشوار است .


زهد امام

يکي از اوصاف انسان هاي بزرگ، زهد و بي ميلي آنها نسبت به دنيا و زينت ها و تجملات آن است و امام رضا(ع) نيز سرآمد زاهدان عصر خويش بود. در روايتي از محمد بن عباد وارد شده است که مي گفت: امام رضا(ع) در تابستان بر روي حصير و در زمستان بر روي پوستيني مي نشست و لباس خشن مي پوشيد.(1) روزي سفيان نوري، امام را در پوششي از خز ملاحظه کرد. پس اين عمل امام(ع) را ناشايست مي شمرد و بر امام(ع) خرده گرفت که چرا لباسي ارزانتر نمي پوشد. آنگاه امام(ع) دست سفيان را گرفت و آن را زيرلباس خود قرار داد و چون دست سفيان به پوستيني که امام(ع) زيرلباس خز پوشيده بود، اصابت کرد، امام (ع) فرمود:" اي سفيان! پوشيدن لباس خز براي خلق است و پوشيدن پوستين براي حق!"


سخاوت امام

تاريخ زندگاني امام رضا(ع) گواهي مي دهد که در نزد حضرت، از امور دنيا چيزي محبوبتر از احسان به مردم و انفاق به تهيدستان نبود. تا آنجا که در اوان استقرار در خراسان، در يکي از روزهاي عرفه، تمام اموال خويش را ميان فقرا قسمت کرد. اين عمل امام(ع) بر فضل بن سهل گران آمد و امام(ع) را زيان ديده خواند. علي بن موسي(ع) به او فرمود: چنين نيست، بلکه اين عمل، با توجه به پاداش آن، عين سود بردن است.(2)

همچنين در روايت آمده است که روزي تنگدستي رو به امام(ع) نمود، گفت:" به من به اندازه جوانمردي و مروتت عطا کن." امام (ع) پاسخ داد:" چنين کاري از توان من خارج است." شخص نيازمند که متوجه خطاي خويش شده بود، دوباره گفت:" به من به قدر جوانمردي خودم عطا کن." امام (ع) پاسخ داد:" چنين کنم" پس رو به خادم خويش کرده فرمود:" به او صد دينار بده."(3)


تقوا و عبادت

يکي از بارزترين ويژگي هاي شخصيتي امام رضا(ع) ارتباط عميق معنوي با خدا است که در کثرت عبادت و خويشتنداري حضرت تجلي مي نمود. ابراهيم بن عباس در روايتي مي گويد:" امام(ع) شبها بسيار کم مي خوابيد و غالباً شب را از ابتدا تا صبحگاهان به احياء و عبادت مي گذراند و بسيار روزه مي گرفت و هيچ ماهي نبود که در آن لااقل سه روز روزه نباشد.(4) و از شبراوي نيز روايت شده که امام رضا(ع):" همواره با وضو و نماز همراه بود و تمام مدت شب را با نماز مي گذراند..."(5)

همچنين، از امام(ع) دعاهايي نقل شده است که همگي سرشار از روح بندگي و انس با حضرت معبود و توکل بر ذات احدي اوست. از جمله آن که مي فرمود:" يا من دلّني علي نفسه و ذلل قلبي بتصديقه اسالک الامن و الايمان في الدنيا و الاخرة"(6)؛ " اي کسي که مرا به سوي خودت رهنمون گشتي و دلم را به واسطه تصديق خود آرام گرداندي. از تو ايمان و امنيت در دنيا و آخرت را خواستارم."


علم و دانش گسترده

از ديگر ابعاد سترگ شخصيت علي بن موسي(ع) احاطه شگرف آن امام بر انواع علوم و دانش ها است تا آنجا که دشمن او، يعني مامون، از اعتراف به اين واقعيت گريزي نداشت و مي گفت:" من در زمين کسي داناتر از اين مرد - يعني امام رضا(ع)- سراغ ندارم"(7) امام (ع) داناترين اهل زمان خويش بود و از همين رو، عالمان و فقيهان از سراسر بلاد اسلامي به حضورش شرفياب شده، پاسخ پرسش هاي علمي خود را مي يافتند. عبدالسلام هروي که از عالمان زمان امام(ع) بوده، مي گويد:" کسي را داناتر از علي بن موسي(ع) نديدم و هيچ عالمي با او ملاقات نمي کرد مگر آن که همين شهادت را نسبت به مقام علمي او مي داد. مامون امام(ع) را در مجالسي که تعدادي از دانشمندان اديان ديگر و نيز فقيهان و متکلمان حضور داشتند، دعوت مي کرد و امام(ع) در بحث علمي بر همه آنان چيره مي گشت..."(8)­

يکي از مظاهر شگفت انگيز علم امام(ع) که از علم لايزال الهي سرچشمه مي گرفت، تسلط او بر همه زبان ها بود. اباصلت هروي مي گويد: امام رضا(ع) با هر يک از مردمان به زبان خودش صحبت مي کرد و چون در اين خصوص با او سخن گفتم فرمود:" اي اباصلت من حجت خدا بر تمام مردم هستم و ممکن نيست خدا حجتي را براي قومي برگزيند در حالي که زبان آن قوم را نمي داند..."(9)

سخن در باب کمالات امام علي بن موسي(ع) بسيار است و مجال اين نوشتار اندک. از اين رو، سخن را خاتمه مي دهيم و از خداوند، توفيق پيروي از آن امام همام(ع) و ساير پيشوايان دين را طلب مي کنيم.

 


پانوشت:

1- عيون اخبارالرضا، ج2،ص 178.

2- مناقب، ج 4، ص390.

3- همان .

4- بحارالانوار،ج 49، ص91.

5- الاتحاف يحب الاشراف، ص 59.

6- اصول کافي،ج 2، ص 579.

7- الارشاد، ج 2، ص261.

8- اعلام الوري،ج 3، ص4.

9- مناقب، ج 4، ص362.

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید!

تصاوير ويژه ميلاد امام رضا عليه السلام {۲}

تصاوير ويژه ميلاد امام رضا عليه السلام {۲}
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

تصاوير ويژه ميلاد امام رضا عليه السلام {۲}

تصاوير ويژه ميلاد امام رضا عليه السلام {۲}
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

تصاوير ويژه ميلاد امام رضا عليه السلام

تصاوير ويژه ميلاد امام رضا عليه السلام
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

دانلود زیارت امام رضا زیارت جامعه کبیر وزیارت امین الله

دانلود زیارت امام رضا زیارت جامعه کبیر وزیارت امین الله

دانلود در ادامه مطلب

یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناهتون

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

برخوردهاى دوگانه مامون پس از ولایتعهدى امام رضا علیه السلام

برخوردهاى دوگانه مامون پس از ولایتعهدى امام رضا علیه السلام


 


 

در دوران خلافت مامون عباسى آشفتگى‏هاى سیاسى و امنیتى آن چنان بالا گرفته بود كه مامون را به شدت نگران ساخت. زیرا پى آمدهاى كشته‏ شدن امین و شورش‏هاى پى‏درپى گروه‏هاى مختلف، فساد و غارت اموال مسلمانان توسط گروهى وابسته به عباسیان و ظلم و فشار بیش از حد بر قاطبه مردم، پیوسته به جو پرالتهاب دامن مى‏زد.

بدین‏جهت مامون مدت‏ها در پى چاره‏جویى و گشودن گره كار بود تا به این نتیجه رسید كه براى مسلط شدن بر اوضاع كشور و خواباندن بسیارى از فتنه‏ها و شورش‏ها، از چهره پاك و مقدس امام رضا علیه السلام آن هم به طرز ماهرانه‏اى استفاده كند. با دعوت كردن از امام و جلب او به مرو مساله خلافت و ولایتعهدى را به آن حضرت پیشنهاد نمود.

از این روى عده‏اى را به مدینه فرستاد و از امام دعوت رسمى به عمل آورد. اما حضرت چون مى‏دانست كه مامون در پى تحقق اهداف خود است دعوت او را رد كرد و به هیچ وجه حاضر به رفتن نشد اما با اصرار و پافشارى نمایندگان اعزامى مامون، حضرت از روى ناچارى و اكراه مدینه را به قصد مرو ترك كرد.

مامون از همان ابتدا به ویژه پس از تحمیل ولایتعهدى با امام دوگانه برخورد مى‏كرد. در این جا اگرچه برخى آگاهانه یا از روى ناآگاهى به طرفدارى از حكومت‏ بنى‏عباس و مامون مى‏خواهند وى را فردى مخلص و مؤمن و معتقد به امام علیه السلام معرفى كنند و مساله پیشنهاد و واگذارى ولایتعهدى را به على بن موسى الرضا علیهما السلام نشانه ایمان و ارادتش بدانند اما غافل از آن كه این حركت مرموزانه و خائنانه نه تنها به امام علیه السلام خدمت نبود، بلكه با تحقق بخشى از اهداف شوم خود، زمینه شهادت آن حضرت را نیز فراهم ساخت.

دلیل این مدعا همان برخوردهاى دوگانه‏اش بود كه پس از این جریان از خود نشان داد و در تاریخ به گوشه‏هایى از آن اشاره شده است. و ما نیز در این نوشتار كوتاه دوازده مورد از همان برخوردها را جمع‏آورى كرده، تقدیم شیفتگان امام علیه السلام مى‏نماییم. به این امید كه گامى در جهت تبیین مظلومیت امام رضا علیه السلام و شناساندن چهره مامون باشد.

1- جلب دانشمندان جهت مغلوب كردن امام علیه السلام

از جمله اقدامات مامون پس از ولایتعهدى امام رضا علیه السلام این بود كه علما، دانشمندان، رؤساى مذهبى یهود، نصارى، صابئه، اصحاب زردشت، نسطاس رومى(1)و دیگران را جمع كرد تا با مطرح كردن سؤالات كلامى و اعتقادى امام را مغلوب ساخته و به خیال خود حضرت را در جمع علما و دانشمندان رسوا كند.

شیخ صدوق(ره) از احمد بن على روایت كرده كه گفت: «از ابوالصلت هروى پرسیدم كه چگونه مامون با آن اكرام و محبتى كه نسبت ‏به امام اظهار مى‏كرد و او را ولیعهد خود گردانیده بود، راضى به قتل امام شد؟ ابوالصلت گفت: مامون بدین جهت این محبت‏ها را مى‏نمود و ولایتعهدى را واگذار كرد تا مردم تصور كنند كه امام به دنیا رغبت پیدا كرده و محبتش درقلوب مردم كم شود، اما چون دید كه این كار باعث ارادت و اخلاص مردم شده، علماى تمام فرق را از یهود، نصارى، مجوس، صابئان، براهمه، ملحدان، دهریان و علماى تمام ملل و ادیان را جمع كرده كه با آن حضرت مباحثه و مناظره نمایند. شاید كه بر او غالب گشته و در آن حضرت عجز و نقصى ظاهر شود و به این سبب اعتقاد مردم نسبت ‏به امام سست ‏شود و این نقشه و تدبیر نیز برخلاف مقصود او نتیجه داد و تمام آن‏ها شكست ‏خورده و به فضیلت آن حضرت اقرار و اعتراف كردند.(2)

2- برهم زدن مجلس امام و طرد مردم

دومین برخورد زشت مامون كه پس از ولایتعهدى نسبت ‏به امام رضا علیه السلام انجام داد، مساله برهم ‏زدن جلسات علمى آن حضرت بود. زیرا هنگامى كه از شكست ‏خوردن امام در جلسات دانشمندان مایوس گردید و مشاهده كرد كه هر لحظه شخصیت نهفته امام علیه السلام براى دوست و دشمن آشكار مى‏شود، سخت‏ به وحشت افتاد. در یك مورد خود اقدام به برهم زدن جلسه مباحثات علمى امام علیه السلام كرد و در مورد دوم به محمد بن عمرو طوسى دستور داد تا مردم را از حضور امام طرد كرده و جلسه را به هم بزند.

ابن شهرآشوب از طبرى نقل مى‏كند: «از عده‏اى دعوت شد تا در حضور مامون با امام رضا علیه السلام درباره امامت‏ بحث و گفت وگو كنند. پس از دریافت اجازه، یحیى بن ضحاك سمرقندى را برگزیده و به محضر امام علیه السلام فرستادند. حضرت فرمود: اى یحیى! بپرس. یحیى گفت: اى فرزند رسول خدا! تو بپرس كه مایه شرف و سربلندى من شود. حضرت فرمود: اى یحیى! چه مى‏گویى درباره مردى كه ادعاى راستى براى خود كرده و راستگویان را تكذیب نموده است، آیا یك چنین فردى در دینش صادق و محق است ‏یا دروغ‏گو است؟ یحیى یك ساعت‏ سر در گریبان برده، هر چه فكر كرد، نتوانست جوابى بدهد. مامون گفت: اى یحیى! جواب بده. یحیى پاسخ داد: وى حجت را از دستم گرفته است و هیچ ‏گونه پاسخى ندارم.

مامون به امام گفت: این چه مساله‏اى است كه یحیى اقرار به عجز كرده است؟

امام فرمود: اگر یحیى گمان دارد كه بر آن شخص لازم است كه راستگویان را تصدیق كند پس بر چنین كسى كه علیه خودش شهادت عجز و ناتوانى داده، امامتى نخواهد بود كه سر منبر رسول خدا صلى الله علیه و آله بگوید: من سرپرستى شما را به عهده گرفتم، در حالى كه بهتر از شما نیستم، در حالى كه امیر از رعیت ‏بهتر است. و همچنین اگر یحیى گمان برد كه او صادقین و راستگویان را تصدیق كرده پس امامتى براى اقرار كننده علیه خودش نخواهد بود كه بر فراز منبر بگوید: در وجود من شیطانى هست كه مرا پیوسته در معرض كار اشتباه و خلاف قرار مى‏دهد، در حالى كه در امام، شیطان وجود ندارد. اگر یحیى گمان كند كه وى راستگویان را تصدیق كرده، باز هم براى آن فرد امامتى ثابت نخواهد شد. زیرا وقتى كه دوستش درباره‏اش اقرار كرده كه امامت ابوبكر كارى برخلاف مصالح امت ‏بوده كه خداوند همگان را از شرش حفظ كرد و هر كه شبیه آن را انجام دهد، او را بكشید، زمینه امامت ‏براى او ثابت نمى‏باشد. این جا بود كه مامون از روى خشم و عصبانیت ‏بر سر حاضران فریاد كشید كه همگان از ترس و وحشت مجلس را ترك گفته و متفرق شدند.(3)

3- سكوت مامون در برابر اهانت‏ به امام

از دیگر برخوردهاى ریاکارانه مامون نسبت ‏به امام رضا علیه السلام پس از ولایتعهدى این بود كه اگر كسى به امام اهانت مى‏كرد، نه تنها پرخاشگر را مورد تنبیه قرار نمى‏داد، بلكه با سكوت خود او را تشویق به اهانت ‏بیشترى مى‏كرد.

على بن محمد بن سیار از پدرانش نقل كرده: «وقتى كه بیعت گرفتن براى امام رضا علیه السلام تمام شد، باران كم شد. مردم كمى باران را در اثر این ولایت‏ عهدى پنداشتند. مامون از امام خواست تا نماز استسقاء بخواند. حضرت در پاسخ فرمود: رسول الله صلى الله علیه و آله را در خواب دیدم كه مى ‏فرمود فرزندم تا روز دوشنبه صبر كن و آن‏ گاه جهت نماز استسقاء به بیابان بیرون شو كه خداوند براى آن‏ها باران خواهد فرستاد و به مردم هم اطلاع ده تا بیشتر از فضل و عظمتت و جایگاهت نزد خداوند با خبر شوند.

پس حضرت روز دوشنبه از خانه خارج گشت و پس از نماز و دعا از خداى خواستند كه باران رحمت را بر مردم فرو فرستد اما تا موقع رفتن به خانه‏هایشان بارش نكند و از منبر پائین آمد و به خانه برگشت. همین كه مردم به خانه‏هاى خود رسیدند، بارش باران شروع شد. از این كه آثار كرامت و عظمت امام را مى‏دیدند، بسیار خوشحال شده بودند.

پس از این جریان، امام بر مامون وارد شد، شخصى به نام «حمید بن مهران‏» زبان بدگویى گشوده و به ساحت مقدس امام رضا علیه السلام اهانت كرد و گفت: «تو از حد خود تجاوز كرده و مردم را فریب دادى. اگر راست مى‏گویى، از این دو صورت شیرى كه بر مسند مامون نقش بسته بخواه تا مرا بگیرند. حضرت در خشم شده و فریاد زد، این مرد فاجر را بگیرید و او را بدرید و چیزى از آثارش نگه ندارید. یك مرتبه این دو صورت شیر به دعاى امام علیه السلام به دو شیر درنده تبدیل گشته، حمید را گرفته، پاره ‏پاره كردند و خوردند. این جا بود كه مامون از ترس و وحشت از هوش رفت و پس از آن كه به وسیله گلاب وى را به هوش آوردند، آن دو شیر (به زبان اشاره) از امام پرسیدند كه درباره مامون چه دستورى مى‏دهید؟ آیا او را هم به صاحبش ملحق كنیم؟ حضرت فرمود: خیر، به سر جاى خود برگشته و همان‏گونه كه بودید باشید.(4)

4- اهانت مامون به شخص امام رضا علیه السلام

مامون در آن روزها پا فراتر نهاده و از این كه مى‏دید موفقیت امام علیه السلام بیشتر مى‏شود و با برگزارى جلسات، عظمت علمى‏اش آشكارتر مى‏شود، در یكى از روزها پس از به هم زدن جلسه علمى امام او را احضار كرده و با كمال خشم و عصبانیت ‏به آن حضرت توهین مى‏كند. ابوالصلت هروى مى‏گوید: «به مامون خبر دادند كه اباالحسن الرضا علیه السلام مجالس كلام و عقاید برگزار كرده و مردم شیفته دانش او شده‏اند. مامون بلافاصله به محمد بن عمرو طوسى (حاجب خویش) دستور مى‏دهد كه مردم را از حضورش طرد نموده و بیرون كند. سپس امام رضا علیه السلام را احضار كرده و وقتى كه نگاهش به امام مى‏افتد، به آن حضرت اهانت مى‏كند. حضرت با دیدن این منظره به خشم آمده و از نزد او بیرون مى‏رود.»(5)

5- كتمان فضائل امام هشتم علیه السلام:

هنگامى كه رجاء بن ابى الضحاك (همسفر امام از مدینه تا مرو) بر مامون وارد مى‏شود، وى از او درباره حالات امام رضا علیه السلام در بین راه مى‏پرسد. رجاء هر آنچه كه دیده بود، از زهد، تقوا، پارسایى، آیات، كرامات و معجزات، همه را بازگو كرد. مامون در پاسخ به رجاء گفت: «آرى، اى ابن ابى الضحاك! حقیقت همین است كه تو مى‏گویى. او بهترین، عالم‏ترین و زاهدترین فرد روى كره زمین است اما آنچه را كه دیدى، به كسى اطلاع نده تا فضلش بر كسى ظاهر نشود، مگر از زبان من.»(6)نكته مهم این جا است كه مامون به بهانه این كه فقط بر زبان من این‏ها ظاهر شود از پخش آنچه را كه رجاء دیده بود، به شدت جلوگیرى كرده بود و خود او نیز آن‏ها را براى كسى نگفت، مگر در موارد بسیار محدود آن هم از روى ناچارى، به گونه‏اى كه اگر ممكن بود، همان‏ها را نیز بر زبان نمى‏آورد.

6- پخش شایعات دروغ علیه امام علیه السلام:

تمام تلاش دستگاه حاكم بر این بود كه به هر شكل ممكن شخصیت امام رضا علیه السلام را در نظر مردم پایین آورد و علاوه بر سرپوش ‏گذاردن بر محاسن اخلاقى و مراتب علمى حضرت به شایعاتى دروغین علیه او در جامعه بپردازند تا بدین ‏وسیله امام علیه السلام را ترور شخصیت كرده باشند.

اینك نظر شما را به سه نمونه جلب مى‏كنیم كه بیانگر تلاش پى‏گیر و مستمر آن‏ها در این راستا است:

1- روزى ابوالصلت هروى از امام پرسید: «اى فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله! این سخن چیست كه مردم آن را از شما نقل مى‏كنند؟ حضرت فرمود: مثلا چه مى‏گویند؟

گفت: مى‏گویند كه شما ادعا مى‏كنید كه مردم بندگان شما هستند. امام فرمود: اى عبدالسلام اگر همه مردم بندگان ما باشند، چنان كه مى‏گویند، پس ما این غلامان را به چه كسى بفروشیم؟ گوید: عرض كردم، راست گفتى اى فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله.‏»

2- حضرت ابتدا به اسحاق بن عیسى عباسى مى‏فرماید: «به من خبر رسیده است كه مردم مى‏گویند: ما گمان مى‏كنیم كه مردم بندگان و غلامان ما هستند. نه به حق آن خویشى كه با رسول خدا صلى الله علیه و آله دارم، چنین چیزى را هرگز نگفته‏ام و نه از پدرانم چنین چیزى را شنیده‏ام و نه از یكى از اجدادم چنین چیزى به من گزارش رسیده است.(7)

3- همچنین هشام بن ابراهیم عباسى كه فضل بن سهل او را به عنوان مراقب امام علیه السلام قرار داده تا بر حضرت علیه السلام سخت‏گیرى كند، از طرف امام رضا علیه السلام به دروغ پخش كرده بود كه آن حضرت ساز و آواز را براى او حلال كرده است و هنگامى كه از امام رضا علیه السلام در این باره پرسیده شد، در پاسخ فرمود: «این زندیق دروغ گفته است.»(8)

حال سؤال ما این است كه چرا از این شایعات پیش از آمدن امام رضا علیه السلام به مرو خبرى نبود و اگر شایعه ‏افكنى دستگاه بنى‏عباس نبود، مردم از كجا چنین سخنان پوچ را مى‏دانستند؟

7- برهم ‏زدن نماز عید پیشنهادى خود

با این كه امام علیه السلام شرط كرده بود كه در هیچ كارى دخالت نكند، مامون از امام رضا علیه السلام خواست كه نماز عید را برگزار كند و با رد این پیشنهاد از سوى امام، مامون با پافشارى و اصرار زیاد، امام علیه السلام را آماده خواندن نماز عید كرد.

حضرت فرمود: من به روش و سنت پیامبر صلى الله علیه و آله نماز عید را مى‏خوانم، آن‏گاه با پاى پیاده همراه با تكبیر، نمازگزاران را به طرف محل برگزارى نماز عید حركت داد. این برنامه رعب و وحشتى عجیب در دل عباسیان به ویژه مامون عباسى به وجود آورد. از این رو پیش از آن كه امام علیه السلام به محل برگزارى نماز برسد، مامون پیام فرستاد كه به خانه بازگردد.(9)

8- درخواست اقامت در عراق

چون ماندن امام رضا علیه السلام در مركز خلافت ‏براى مامون مشكلاتى به وجود آورده بود، نمى‏دانست كه چگونه از امام رهایى یابد و مشكلات گذشته پیش نیاید. بدین وسیله به این فكر افتاد تا از امام درخواست رفتن به عراق نموده و در آن‏جا آن حضرت را وادار به اقامت اجبارى كند.

محمدبن عبدالله افطس گوید: بر مامون داخل شدم. پس او مرا بسیار به خود نزدیك گردانده و احترامم كرد. سپس گفت: خداى رحمت كند ابوالحسن الرضا علیه السلام را. چه قدر عالم بوده است! روزى مرا از یك امر بسیار عجیبى باخبر ساخت، چرا كه پس از پایان ‏پذیرفتن بیعت مردم با وى براى ولایتعهدى، شبى ضمن گفت وگو با او به وى گفتم: فدایت ‏شوم! چنین مى‏بینم كه تو به عراق بروى و من در خراسان خلیفه و نماینده تو باشم. حضرت لبخندى زده فرمود: به جانم قسم چنین كارى نخواهم كرد. زیرا در این سرزمین براى ما مسكنى هست كه هرگز از این ‏جا بیرون نخواهم رفت تا مرگ من فرا رسد و از همین جا به سوى محشر خواهم رفت. به او عرض كردم: چه كسى این را به تو گفته است؟ در پاسخ گفت: آگاهى من نسبت ‏به جایگاهم همانند علم و آگاهى من است ‏به جایگاه تو. عرض كردم: جایگاه من كجاست؟ فرمود: بین من و تو فاصله مكانى بسیارى خواهد بود. من در مشرق مى‏میرم و تو در مغرب خواهى مرد. پس هر چه تلاش كردم كه او را به خلافت تطمیع كنم، او نپذیرفت.(10)

9- ترور نافرجام امام علیه السلام

مامون عباسى حتى یك لحظه از فكر و خیال امام رضا علیه السلام بیرون نمى‏رفت و هر بار كه نقشه مى‏كشید، همچنان بى‏نتیجه مى‏ماند و نقش بر آب مى‏شد، تا شبى عده‏اى از غلامان حلقه به گوش را طلبید و از آن‏ها خواست تا به منزل بروند و با هجوم یكباره خود، با شمشیر، امام علیه السلام را از پاى درآورند.

هرثمة بن اعین در حدیث مفصلى از صبیح دیلمى نقل كرده كه: «مامون مرا به همراه سى نفر از غلامان مورد اعتماد خود، شبانه به خانه امام رضا علیه السلام جهت قتل آن حضرت فرستاد و طبق دستور مامون غلامان وارد عمل شده و در یك لحظه این سى نفر آن قدر بر بدن امام علیه السلام شمشیر زدند كه یقین به كشته ‏شدن وى نموده و روز بعد به همراه مامون جهت تشییع و خاكسپارى حضرت به طرف خانه امام رضا علیه السلام رهسپار شدیم اما برخلاف انتظار دیدیم كه حضرت در محراب عبادت به نماز مشغول است.

صبیح گوید: به دستورمامون جهت تحقیق خدمت آن حضرت رسیدم. تا پاى خود را برپاشنه درب گذاردم،حضرت فرمود: اى صبیح!عرض كردم: لبیك یامولاى! در دم به روى زمین خوردم. حضرت فرمود: خداى تو را رحمت كند: یریدون لیطفؤوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون‏» .(11)

10- تبعید و زندانى نمودن امام در سرخس

علامه مجلسى از عیون اخبارالرضا علیه السلام به سند خود از هروى نقل مى‏كند: «روزى در سرخس به در خانه‏اى كه امام در آن زندانى بود رفتم. در آن را بسته دیدم. پس از زندانبان اجازه ورود و ملاقات خواستم. او گفت در حال حاضر نمى‏توانید با او ملاقات كنید. عرض كردم به چه جهت؟ گفت: بسا مى‏شود كه در شب و روز هزار ركعت نماز مى‏گذارد، فقط سه نوبت در شبانه ‏روز از نماز فارغ مى‏شود. یك مرتبه در وسط روز و یك مرتبه پیش از ظهر و مرتبه سوم وقتى كه آفتاب به زردى مى‏گراید و او در این سه نوبت گرچه به نماز نمى‏پردازد، در محل نماز خود نشسته و با خداى خود مناجات مى‏كند.»(12)

11- نقشه كشتن امام در حمام:

بار دیگر مامون عباسى براى رهایى از امام علیه السلام به تلاش دیگرى دست مى‏زند.

اما این بار نیز همانند گذشته با هوشیارى امام رضا علیه السلام تیرش به سنگ مى‏خورد. او مى‏خواست امام علیه السلام را در حمام به قتل برساند. آن هم با یك نقشه از پیش طراحى شده. نقل كرده‏اند كه وى طى نامه‏اى از امام رضا علیه السلام درخواست كرده بود تا به حمام رفته و حجامت كند. حضرت به هیچ وجه حاضر نشد در آن وقتى كه او گفته بود، به حمام برود و با این كه مامون پافشارى زیاد مى‏كرد، همچنان حضرت از رفتن خوددارى ورزید تا این كه همان روز فضل بن سهل معروف به ذوالریاستین توسط عده‏اى به وسیله شمشیر در حمام كشته شد. به دنبال این ماجرا عده‏اى از سپاهیان و از فرماندهان به در خانه مامون رفته و مى‏گفتند مامون او را كشته است.(13)

12- به شهادت رساندن امام رضا علیه السلام

فشار بیش از حد عباسى‏ها و به ویژه فضل بن سهل و حسن بن سهل بر مامون وى را بر آن داشت تا تصمیم به كشتن امام بگیرد. سرانجام در آخر ماه صفر دویست و سه هجرى(14)آن حضرت را به وسیله انگور یا انار(15)زهرآگین به شهادت رساند.

پى‏نوشت‏ها:

1) سفینة‏البحار، ج 2، ص 238.

2) منتهى الامال، ج 2، ص 292، مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 351، اعلام الورى، ص 315.

3) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 351.

4) همان، ص 370.

5) سفینة البحار، ج 2، ص 238.

6) الحیاة السیاسیة للامام الرضا علیه السلام، ص 372

7) الكافى، ج 1، ص 187.

8) وسائل الشیعه، ج 12، ص 227; رجال مامقانى، ج 3، ص 291; بحارالانوار، ج 49، ص 263.

9) سفینة‏البحار، ج 2، ص 238; مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 371; منتهى الامال، ص 29 و اعلام الورى، ص 322.

10) مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 337.

11) بحارالانوار، ج 49، ص 186 و مناقب آل ابى‏طالب: ، ج 4، ص 349.

12) بحارالانوار، ج 49، ص 170 و مناقب ابن شهرآشوب، ج 4 ص 347.

13) ارشاد مفید، ص 294 و اعلام الورى، ص 232.

14) بحار الانوار، ج 49، ص 292- 293.

15) اعلام الورى، ص 328.

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید!

امام رضا علیه السلام در کلام خویش

امام رضا علیه السلام در کلام خویش


 


 

قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم:«ستدفن بضعة منى بخراسان ما زارها مكروب الا نفس الله كربته ولا مذنب الا غفر الله ذنوبه.»(1) پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد، هیچ گرفتار و گنه‏كارى او را زیارت نكند جز این كه خداوند گرفتارى او را برطرف سازد وگناهانش را ببخشاید.

قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«ان لكل امام عهدا فى عنق اولیائه و شیعته و ان من تمام ‏الوفاء بالعهد و حسن الاداء زیارة قبورهم.»(2) هر امام و رهبرى، عهد و میثاقى بر پیروان و دوستدارانش دارد و همانا یكى از اعمالى كه نمایانگر وفادارى و اداى میثاق است، زیارت آرامگاه آنان است.

قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«اللهم انك تعلم انى مكره مضطر فلا تؤاخذنى كما لم تؤاخذ عبدك‏ و نبیك یوسف حین وقع الى ولایة مصر.»(3) بار خدایا تو مى‏دانى كه من بر پذیرفتن ولایتعهدى مامون مجبور و ناچارم پس مرا مؤاخذه مكن همان گونه كه بنده و پیامبرت یوسف‏ را به هنگام پذیرفتن حكومت مصر مؤاخذه نكردى.

قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«من زارنى على بعد دارى و مزارى اتیته یوم القیامه فى ثلاثة ‏مواطن حتى اخلصه من اهوالها اذا تطایرت الكتب یمینا و شمالا وعند الصراط و عند المیزان.»(4) كسى كه با دورى راه مزار مرا را زیارت كند، روز قیامت در سه جا [براى کمک نمودن] نزد او خواهم آمد و او را از بیم وگرفتارى آن موقفها رهایى خواهم بخشید: هنگامى كه نامه‏ها [ى‏اعمال] به راست و چپ پراكنده شود، کنارصراط وهنگام‏ سنجش اعمال.

قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«من زارنى و هو یعرف ما اوجب الله تعالى من حقى و طاعتى فانا و آبائى شفعائه یوم القیامة و من كنا شفعائه نجى.»(5) هر كه مرا زیارت كند در حالى كه حق و طاعت مرا كه خدا بر او واجب كرده بشناسد، من و پدرانم در روز قیامت ‏شفیع او هستیم وهر كه ما شفیع وى باشیم نجات یابد.

قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«انى ساقتل بالسم مظلوما فمن زارنى عارفا بحقى... غفرالله ‏ما تقدم من ذنبه و ما تاخر.»(6) من به زودى مظلومانه با سم به قتل خواهم رسید. پس هركه با شناخت‏ زیارتم كند خداوند گناهان گذشته و آینده او را ببخشاید.

قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«... و هذه البقعة روضة من ریاض الجنة و مختلف الملائكة لا یزال ‏فوج ینزل من السماء و فوج یصعد الى ان ینفخ فى الصور.»(7) این بارگاه بوستانى از بوستان‏هاى بهشت است، و محل آمد و شد فرشتگان آسمان، و همواره گروهى از ملائكه فرود مى‏آیند و گروهى ‏بالا مى‏روند تا وقتى كه در صور دمیده شود.

قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«و قد اكرهت و اضطررت كما اضطر یوسف و دانیال علیهما السلام اذ قبل كل واحد منهما الولایة من طاغیة زمانه، اللهم لاعهد الاعهدك ولا ولایة الا من قبلك فوفقنى لاقامة دینك و احیاء سنة ‏نبیك... .»(8) من [به این كار] واداشته شدم و ناچار گشتم، چنان كه یوسف ودانیال علیهماالسلام مجبور شدند چه هر یك از آن دو، ولایت را از خودكامه زمان خویش پذیرفتند، خدایا پیمانى نیست مگر پیمان ‏تو و ولایتى نیست مگر از سوى تو، پس مرا در برپا داشتن دینت وزنده كردن سنت پیامبرت توفیق رسان.

قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«قد نهانى الله عز و جل ان القى بیدى الى التهلكة فان كان الامرعلى هذا... اقبل ذلك على انى لا اولى احدا ولا اعزل احدا ولا انقض رسما ولا سنة.»(9)

خداوند مرا بازداشته از این كه خویش را با دست‏ خود به نابودى‏ افكنم، پس اگر قرار چنین است آن را مى‏پذیرم به شرط آن كه نه ‏كسى را به كار گمارم و نه كسى را از كار كنار گذارم و نه رسم ‏و سنتى را نقض كنم.

پى‏نوشت‏ها:

1) عیون اخبارالرضا، ج‏2، ص‏257.

 2) بحارالانوار، ج‏100، ص‏116.

 3) بحارالانوار، ج‏49، ص‏130.

 4)  وسائل الشیعه، ج‏10، ص‏433.

 5) همان، ج‏5، ص‏436.

 6) همان، ج‏10، ص‏438.

 7) بحارالانوار، ج‏102، ص‏44.

8) عیون اخبار الرضا، ج‏1، ص‏19.

9) علل الشرایع، ج‏1، ص‏226.

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید!

دخیل بند ضریحت

دخیل بند ضریحت


 


 

عارف اگر زشعشعه هو تو را شناخت

سالک زقدر و منزلت" او" تو را شناخت

بیدل به خلق و خوی خداجو تو را شناخت

من بنده کسی که چو آهو تو را شناخت

پیچید چو نی نوای تو در بند بندمان

یا ثامن الائمه رها کن زبندمان

خورشید با جمال جمیلت جمیل نیست

بر درگه جلال تو گردون جلیل نیست

جایی که همرکاب تو غیر از " خلیل" نیست

دیگر مجال پر زدن جبرئیل نیست

وقتی به محضر تو شرفیاب می شوم

از شرم شعله می کشم و آب می شوم

کوثر پیاله زشراب طهور توست

طور شهود پرتو فاش ظهور توست

سینای جلوه شاهد نور حضور توست

خورشید هم از آینه داران نور توست

چشمم که محو حسن ملیح تو می شود

اشکم دخیل بند ضریح تو می شود

خواهی بخوان به پیشم و خواهی جواب کن

یا لطف کن به حال دلم یا عتاب کن

یا بیش از این خراب غمت را خراب کن

اما مرا ز زمره یاران حساب کن

مپسند بار خواهش ما را به ذمه ات

سوگند می دهم به جواد الائمه ات

آن زایرم که آمده با دست خالی ام

رحمی به دل شکستگی و خسته حالی ام

بال و پری ببخش به بی دست و بالی ام

کز شاعران حضرت مولی الموالی ام

پرواز را زخاطر خود بریده ایم ما

هر چند زنده ایم ولی مرده ایم ما

هر جا که می رویم خیال تو می کنیم

در باغ گل خیال مجال تو می کنیم

صدها غزل نثار غزال تو می کنیم

با این بهانه یاد وصال تو می کنیم

تا لطف خویش بیشتر از پیش کرده ای

ما را کبوتر حرم خویش کرده ای

محمد علی مجاهدی

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید!

امام رضا علیه السلام الگویی برای اخلاق

امام رضا علیه السلام الگویی برای اخلاق


 

امامان پاك ما در میان مردم و با مردم مى‏زیستند، وعملا به مردم درس زندگى و پاكى و فضیلت مى‏آموختند، آنان الگو و سرمشق دیگران بودند، و با آن كه مقام رفیع امامت آنان را از مردم ممتاز مى‏ساخت، و برگزیده‏ خدا و حجت او در زمین بودند درعین حال در جامعه حریمى نمى‏گرفتند، و خود را از مردم جدا نمى‏كردند، و به روش جباران انحصار و اختصاصى براى خود قائل نمى‏شدند، و هرگز مردم را به بردگى و پستى نمى‏كشاندند و تحقیر نمى‏كردند. آنان نمونه بارز اسوه حسنه می باشند.

«ابراهیم بن عباس‏»مى‏گوید:«هیچگاه ندیدم كه امام رضا علیه السلام در سخن بر كسى جفا ورزد، و نیز ندیدم كه سخن كسى را پیش از تمام شدن قطع كند، هرگز نیازمندى را كه مى‏توانست نیازش را بر آورده سازد رد نمى‏كرد، در حضور دیگرى پایش را دراز نمى‏فرمود، هرگز ندیدم به كسى از خدمتكاران و غلامانشان بدگوئى كند، خنده‏ او قهقهه نبود بلكه تبسم بود، چون سفره‏ غذا به میان مى‏آمد همه‏ افراد خانه حتى دربان و مهتر را نیز بر سفره‏ خویش مى‏نشاند و آنان همراه با امام غذا مى‏خوردند. شبها كم مى‏خوابید و بیشتر بیدار بود، و بسیارى از شبها تا صبح بیدار مى‏ماند و به عبادت مى‏گذراند، بسیار روزه مى‏داشت و روزه‏ سه روز در هر ماه را ترك نمى‏كرد (1)، كار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت، وبیشتر در شبهاى تاریك مخفیانه به فقرا كمك مى‏كرد. (2)

«محمد بن ابى عباد» مى‏گوید: فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسى بود. لباس او- در خانه- درشت و خشن بود، اما هنگامیكه در مجالس عمومى شركت مى‏كرد (لباسهاى خوب و متعارف مى‏پوشید) و خود را مى‏آراست. (3)

شبى امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ نقصى پیدا كرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست كند، امام نگذاشت و خود این كار را انجام داد و فرمود: ما گروهى هستیم كه میهمانان خود را به كار نمى‏گیریم. (4)

یكبار شخصى كه امام را نمى‏شناخت در حمام از امام خواست تا او را كیسه بكشد،امام علیه السلام پذیرفت و مشغول شد، دیگران امام را بدان شخص معرفى كردند، و او با شرمندگى به عذرخواهى پرداخت ولى امام بى توجه به عذر خواهى او همچنان او را كیسه مى‏كشید و او را دلدارى مى‏داد كه طورى نشده است. (5)

شخصى به امام عرض كرد:به خدا سوگند هیچ كس در روى زمین از جهت ‏برترى و شرافت پدران به شما نمى‏رسد.

امام فرمود:تقوى به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگارآنان را بزرگوار ساخت. (6)

مردى از اهالى بلخ مى‏گوید: در سفر خراسان با امام رضا علیه السلام همراه بودم، روزى سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران و غلامان حتى سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه او غذا بخورند.

من به امام عرض كردم: فدایتان شوم. بهتر است اینان بر سفره ای جداگانه بنشینند. فرمود: ساكت‏باش، پروردگار همه یكى است، پدر و مادر همه یكى است، و پاداش هم به اعمال است. (7)

«یاسر» خادم امام مى‏گوید:امام رضا علیه السلام به ما فرموده بود اگر بالاى سرتان ایستادم (و شما را براى كارى طلبیدم) و شما به غذا خوردن مشغول بودید برنخیزید تا غذایتان تمام شود.بهمین جهت ‏بسیار اتفاق مى‏افتاد كه امام ما را صدا مى‏كرد، و در پاسخ او مى‏گفتند به غذا خوردن مشغولند، و آن گرامى مى‏فرمود بگذارید غذایشان تمام شود. (8)

یكبارغریبى خدمت امام رسید و سلام كرد و گفت: من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم،از حج ‏باز گشته‏ام و خرجى راه تمام كرده‏ام، اگر مایلید مبلغى به من مرحمت كنید تا خود را بوطنم برسانم، و در آنجا از جانب شما معادل همان مبلغ را به مستمندان صدقه خواهم داد، زیرا من ‏در شهر خویش فقیر نیستم و اینك در سفر نیازمند مانده‏ام.

امام برخاست و به اطاقى دیگر رفت، و دویست دینار آورد و از بالاى در دست‏خویش را فراز آورد، و آن شخص را خواند و فرمود:این دویست دینار را بگیر و توشه‏ راه كن، و به آن تبرك بجوى، و لازم نیست كه از جانب من معادل آن صدقه بدهى...

آن شخص دینارها را گرفت و رفت، امام از آن اطاق به جاى اول بازگشت،از ایشان پرسیدند چرا چنین كردید كه شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟

فرمود:تا شرمندگى نیاز و سؤال را در او نبینم... (9)

امامان معصوم و گرامى ما در تربیت پیروان و راهنمائى ایشان تنها به گفتار اكتفا نمى‏كردند، و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه‏ای مبذول مى‏داشتند، و در مسیر زندگى اشتباهاتشان را گوشزد مى‏فرمودند تا هم آنان از بیراهه به راه آیند، و هم دیگران و آیندگان بیاموزند.

«سلیمان جعفرى‏» از یاران امام رضا علیه السلام مى‏گوید: براى برخى كارها خدمت امام بودم، چون كارم انجام شد خواستم مرخص شوم، امام فرمود:امشب نزد ما بمان.

همراه امام به خانه‏ او رفتم،هنگام غروب بود،غلامان حضرت مشغول بنائى بودند امام در میان آنها غریبه ای دید، پرسید:این كیست؟عرض كردند: به ما كمك مى‏كند و به او چیزى خواهیم داد.

فرمود: مزدش را تعیین كرده‏اید؟

گفتند: نه!هر چه بدهیم مى‏پذیرد.

امام بر آشفت و خشمگین شد.من به حضرت عرض كردم: فدایتان شوم خود را ناراحت نكنید. ..

فرمود: من بارها به اینها گفته‏ام كه هیچكس را براى كارى نیاورید مگر آنكه قبلا مزدش را تعیین كنید و قرار داد ببندید. كسى كه بدون قرار داد و تعیین مزد كارى انجام دهد اگر سه برابر مزدش را بدهى باز گمان مى‏كند مزدش را كم داده‏ای، ولى اگر قرار داد ببندى و به مقدار معین شده بپردازى از تو خشنود خواهد بود كه طبق قرار عمل كرده ای، و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزى به او بدهى هر چند كم و ناچیز باشد مى‏فهمد كه بیشتر پرداخته‏ای و سپاسگزار خواهد بود. (10)

«احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى‏» كه از بزرگان اصحاب امام رضا علیه السلام محسوب مى‏شود نقل مى‏كند. من با سه تن دیگر از یاران امام خدمتش شرفیاب شدیم، و ساعتى نزد امام نشستیم، چون خواستیم باز گردیم امام به من فرمود:اى احمد!تو بنشین.همراهان من رفتند و من خدمت امام ماندم، و سؤالاتى داشتم بعرض رساندم و امام پاسخ مى‏فرمودند، تا پاسى از شب گذشت، خواستم مرخص شوم، فرمود: مى‏روى یا نزد ما مى‏مانى؟

عرض كردم:هر چه شما بفرمائید،اگر بفرمائید بمان مى‏مانم و اگر بفرمائید برو مى‏روم.

فرمود: بمان، و اینهم رختخواب (و به لحافى اشاره فرمود) .آنگاه امام برخاست و به اطاق خود رفت.من از شوق به سجده افتادم و گفتم: سپاس خداى را كه حجت‏خدا و وارث علوم پیامبران در میان ما چند نفر كه خدمتش شرفیاب شدیم تا این حد به من محبت فرمود.

هنوز در سجده بودم كه متوجه شدم امام به اطاق من باز گشته است، برخاستم.حضرت دست مرا گرفت و فشرد و فرمود:

اى احمد!امیرمؤمنان علیه السلام به عیادت‏«صعصعة بن صوحان‏» (كه از یاران ویژه‏ آن حضرت بود) رفت، و چون خواست ‏برخیزد فرمود:«اى صعصعه!از این كه به عیادت تو آمده‏ام به برادران خود افتخار مكن _عیادت من باعث نشود كه خود را از آنان برتر بدانى_ از خدا بترس و پرهیزگار باش، براى خدا تواضع و فروتنى كن خدا ترا رفعت مى‏بخشد.» (11)

امام علیه السلام با این عمل و سخن خویش هشدار داده است كه هیچ عاملى جاى خود سازى و تربیت نفس و عمل صالح را نمى‏گیرد، و به هیچ امتیازى نباید مغرور شد، حتى نزدیكى به امام و عنایت و لطف آن بزرگوار نیز نباید وسیله فخر و مباهات و احساس برترى بر دیگران گردد.

پی نوشت ها:

1- گویا منظور روزه‏ پنجشنبه اول ماه و چهار شنبه وسط ماه و پنجشنبه‏ آخر ماه است كه پیشوایان معصوم فرموده‏اند كسى كه اضافه بر روزه‏ ماه مبارك رمضان درهر ماه این سه روز را روزه بگیرد مانند آنست كه همه‏ سال روزه باشد.

2- اعلام الورى ص 314.

3- اعلام الورى ص 315.

4- كافى ج 6 ص 283.

5- مناقب ج 4 ص 362.

6- عیون اخبار الرضا ج 2 ص 174.

7- كافى ج 8 ص 230.

8- كافى ج 6 ص 298 .

9- مناقب ج 4 ص 360 .

10- كافى ج 5 ص 288 .

11- معجم رجال الحدیث ج 2 ص 237- رجال كشى ص 588 .

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید!

نجواهای عاشقانه با امام العارفین

نجواهای عاشقانه با امام العارفین


 

 

ماه هشتم

ای که می آید از این گلدسته آواز دعایت

بوی گل می آورد صبحی که می سازد صدایت

زیر ایوانت کبوتر در کبوتر می گذارم

دستهایم را مگر بالی بگیرد در هوایت

آسمان طوس می سوزد اگر خاک مدینه

سر کند آواز غربت را بگوش آشنایت

من هزار آئینه از شبهای چشم خود شنیدم

در بیابان آهوانی در طواف جای پایت

کاشکی از آبی گلدسته بالاتر نشیند

بیرق سبزی که دارد بوی سرخ کربلایت

من تو را ای ماه هشتم پنج نوبت می سرایم

هفت بند تار و پودم می شود شعری برایت   

محسن احمدی

رو به ضریح

دریای من! درون نگاهت شناورم

بر گنبد زلال ضریحت، کبوترم

می آمدم کنار تو ای ناجی بزرگ!

هر وقت سقف فاجعه می ریخت بر سرم

شرمنده ام که این همه زخم کبود را

هر روز و شب به محضر پاکت می آورم

کی می شود همیشه صبورم! بزرگ سبز!

یک آسمان ترانه برایت بیاورم

امشب دوباره رو به ضریحت نشسته ام

تو آسمانِ آبی و من یک کبوترم

فاطمه تفقدی

تا خراسان

می دوم آن سوی نامعلوم کز بویت پراست

تا خراسانی که از نور فراسویت پر است

می دوم آن سو که عطری از تو سوسو می زند

تا زمینی کز گلستانهای خوشبویت پر است

با زیارتنامه ای در دست می بینم چنان

چشمهام از قطره های گرم آمویت پراست

دامنم از هر چه غیر از توست " ای مولا " تهی است

جان من از بارگاه گرم هوهویت پر است

پر بده در آستانت مرغ پر شور مرا

بالهام از شوق پرواز پرستویت پر است

من گرفتارم  رهایم کن امام مهربان

سینه از جوش و جلای پاک آهویت پر است

می شوم پروانه ای وقتی که من دورم ز طوس

شمع هم از جلوه زار قدس سوسویت پر است

صالح محمدی امین

غزل بی پناهی

اگر باران نمی رویاند، نامت، در نگاه من

کجا حرمت نگه می داشت آتش، بر گناه من

مرا  کز کودکی چشم تهیدستی است ، مهمان کن

به خوابی نور باران نگاهت، پادشاه من!

دخیل غرفه های استجابت می شود عمری

به امید شفاعت، دستهای بی پناه من

به پابوس ضریح مهربانی هات می آیم

غریبی می کند اما دل غرق گناه من

امیری کن، مگر بالا کند روزی سر خود را

دل حسرت نصیب و چشم های روسیاه من

تمام شعرهایم نذر نام مادرت، شاید

شود بر آستان بوسی درگاهت گواه من

ضیاء الدین شفیعی

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید!

در حرم امن رضا

در حرم امن رضا


مقدمه

ساختمان حرم در ابتدا

 ساختمان حرم وبازسازی های اولیه

 ساختمان حرم در عصر قاجار وپهلوی

مقدمه

در این گوشه دنیا جاییست که جانهای خسته را التیام بخشیده ، دلهای فسرده را آرام می سازد ، حرم امنی است که جان آشفته در امنیت آن آرام می گیرد و روح ملوث به روزمرگی ها وکاستی ها شستشو می یابد . در این گوشه از دنیا چشمها اشکبار ودلها خندانند. در اینجا می دانیم که حتی بر نجوای دل پاسخی است ، پاسخی از سر عطوفت ومهر بزرگمردی که دستی از سخاوت را بر سر زائرانش گسترده است . در این مامن دل رضا می یابد به رضای پروردگار ، چراکه در دامان رضای آل محمد امنیت یافته است . با دم زدن در هوای آنجا جان به ملکوت راه می یابد .آنجا گوشه ای از بهشت است که با سخاوت آل محمد به این خاکدان هبوط کرده تا آرام جان انسانهای گم گشته ای باشد که پناهگاهی ندارند .این مامن با رواق ها وصحن ها ، با مسجدها ومناره ها کی وچگونه ساخته شده و در طول زمان دستخوش چه اتفاقاتی شده است. آنچه در پی می آید تاریخچه مختصری از حرم مطهر امام رضا علیه السلام است .

 ساختمان حرم در ابتدا

 مدفن امامپس از شهادت امام، مامون به منظور فریب دادن شیعیان دستور داد پیكر مبارك امام را در بقعه هارونیه كنار قبر پدرش( هارون الرشید) دفن كردند و از آن تاریخ بقعه هارونیه تحت‏الشعاع قبر مطهر حضرت رضاعلیه‏السلام قرار گرفت و این بارگاه كه اكنون به آستان قدس رضوى معروف است «مشهد الرضا» نامیده شد.اولین بار این نام مقدس در كتاب "عیون اخبار الرضا" و سپس در كتاب "احسن التقاسیم" تالیف شده در قرن چهارم هجرى آمده است.گنبد و بارگاه حضرت رضا علیه السلام

درباره سابقه تاریخى حرم مطهر، مورخان و نویسندگان اقوال بسیار نقل كرده‏اند، برخى از تاریخ‏نویسان بر این عقیده‏اند كه بقعه مباركه حضرت رضاعلیه‏السلام پس از وقایع و حوادث مهم خراسان ( حمله سلجوقیان ، مغولان و پیامد آنها حمله تیمور )كه در طول قرنها به وجود آمد، در معرض تحولاتى قرار گرفت و به واسطه تاخت و تاز اقوام مختلف و لشكركشى‏ها به سرزمین خراسان، مانند تهاجم‏ سبكتكین و غزهاى تركمان و مغولها بارها به‏كلى ویران و سپس بازسازى شد.

نویسندگان دیگر بر این نظرند كه خرابیهاى وارده از تهاجم‏ها به گونه‏اى نبوده است كه بناى بقعه را به‏كلى ویران كند، بلكه برخى حملات، خرابیهایى در قسمت فوقانى ایجاد كرده‏اند و به قسمت تحتانى دیوارها آسیبى نرسیده است، پایه‏هاى بقعه همان بناى اولیه است كه ابتدا شالوده اصلى آن را با گل چینه ساخته‏اند و به دفعات قسمتهایى از دیوارهاى آن مرمت‏شده و تزیین یافته است.

قراین و شواهد نشان مى‏دهد كه نظر اخیر بیشتر مقرون به صحت است و نظریه تخریب كامل بقعه منوره دور از واقعیت استدر اثبات این مدعا می توان دلایل زیر را اقامه نمود:

11- در ادوار مختلف گروهى از مورخان ، جغرافی دانان و جهانگردان، مرقد مبارك امام‏علیه‏السلام را از نزدیك دیده و توصیف كرده‏اند.

2- آثار معمارى غزنویان ، سلجوقیان و تیموریان در حرم موجود است و در آخر عبارات مكتوب بر كاشیهاى نفیس ، نام بانى و تاریخهاى 512، 612 و 761 هجرى نوشته شده است .

بنابراین سوابق و ادله قاطع در بنا نشان مى‏دهد كه حرم و بقعه مباركه از قدیم‏ترین بناهاى مشهدالرضا است ولى البته گنبد مطهر در طول زمان بر اثر حوادث طبیعى و تهاجمهاى وحشیانه ویرانیهاى مكرر دیده است.

عصر دیالمه

براى نخستین بار سلاطین شیعه مذهب دیالمه و آل‏بویه، به تعمیر اساسى این بقعه به نام «مشهد الرضا» همت گماشتند و زیارت این بارگاه همچنان پر رونق بود و حتى بر علاقه‏مندان و زایران آن روزبه‏روز افزوده مى‏شد.

عصر غزنویان

به دنبال ترمیم و تزیین اساسى بقعه در عهد دیلمیان، به دستور سبكتكین (387ـ366) پادشاه غزنوى ( غزنویان سنیان متعصبی بودند که برای دریافت حکومت مناطق گسترده تری از جهان اسلام وبرای راضی نگاه داشتن خلفای عباسی دست به آزار شیعیان می گشودند ) در قرن چهارم سقف و قسمتى از دیوار بقعه ویران شد و مردمان از زیارت حضرت منع شدند. اما شیعیان مخفیانه به زیارت قبر امام‏علیه‏السلام ادامه دادند، در حالى كه تا مدتها همچنان بقعه نیمه ویران باقى بود. تا این كه سلطنت ‏به سلطان محمود غزنوى رسید . مى‏گویند او شبى پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله و یا به روایتى حضرت على‏بن ابى‏طالب‏علیه‏السلام را در خواب دید كه او را مخاطب قرار داده و اشاره به آن گنبد ویران مى‏كند و مى‏فرماید تا كى چنین خواهد بود؟ گفته‏اند سلطان محمود صبح روز بعد معمارى را به حضور طلبید و به طوس فرستاد. بنا به نوشته تاریخ بیهقى در سال 400 (ق) ابوبكر شهمرد بناى بقعه را بار دیگر بر روى بازمانده دیوارهاى گلین با آجر مى‏سازد و مناره‏اى هم بر آن اضافه مى‏كند كه این بنا هسته اصلى حرم مطهر را تشكیل مى‏دهد.

عصر سلجوقیان

در این دوره اولین سنگ مزار امام‏علیه‏السلام كه متعلق به سال‏516 ( ق ) است‏ بر روى قبر مطهر نصب شد كه كتیبه آن چنین است: «امر بعمارة المشهد الرضوى على بن موسى علیه‏السلام. العبد المذنب الفقیر الى رحمته ابوالقاسم احمدبن على بن احمد العلوى الحسینى تقبل الله منه» این قطعه سنگ امروز در میان دیگر آثار تاریخى در موزه آستان قدس رضوى موجود است.

ساختمان حرم وبازسازی های اولیه
حمله غزها به حرم مطهر
در سال 548 ( ق ) تركان "غز" به مشهد و ناحیه طوس حمله كردند و همه شهر را به آتش كشیدند و بسیارى از مردم از جمله علما و بزرگان را كشتند. در این جریان به بناى حرم لطمه وارد شد كه چند سال بعد شرف‏الدین ابوطاهر بن سعد بن على قمى حاكم مرو در عهد سلطان سنجر (557 - 511 ق) به مرمت آن همت گماشت.

بعد از سال‏557 (ق ) نیز به دستور" زمرد ملك" خواهرزاده سلطان سنجر، بنابر نوشته‏هاى روى كاشى‏ها، ازاره* حرم با كاشیهاى نفیس شش ضلعى، هشت ضلعى و ستاره‏اى تزیین شد.

این بانو دستور داد قرآن كریم را با خط خوش در جزوه‏هایى نوشتند و آنها را وقف بقعه ساخت. این اثر هم اكنون در كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى نگهدارى مى‏شود.

خوارزمشاهیان

در زمان خوارزمشاهیان نیز در این بارگاه مقدس مرمتهایى صورت گرفت و ضمن آن در سال 612 ( ق ) كتیبه‏اى بسیار زیبا به خط ثلث ‏برجسته بر دیوار و طرف در ورودى حرم از جانب رواق دارالحفاظ نصب شد. بر روى این لوح ذكر همین تاریخ، نام و نسب حضرت رضاعلیه‏السلام تا حضرت امیرالمؤمنین على‏علیه‏السلام نوشته شده و بر حاشیه آن به خط ریز دو بیت در مدح حضرت رضاعلیه‏السلام از سروده‏هاى ابونواس شاعر ایرانى عرب‏زبان نیز نقش بسته است .

مغولان و حرم مطهر

ابن ابى‏الحدید در شرح نهج‏البلاغه مى‏نویسد كه مغولان در سال 618 ( ق ) ابتدا به طوس حمله آوردند، شهر را غارت كردند و مرم را به قتل رسانیدند. سپس وارد مشهدالرضا شدند و آنجا را هم خراب كردند. اگر چه بعضى منابع از خرابى بارگاه مقدس رضوى به دست مغولان سخن گفته‏اند ولى بعضی دیگر از منابع تنها  به غارت اموال و اثاثیه آن اشاره دارد. پابرجایی نوشته‏هاى پیش از سال 612 ( سال حمله مغولان ) دلالت براین مدعا دارد.

دوره ایلخانان

در این دوره فرسودگى‏ها و احیانا خرابى‏ها و خسارات وارد شده به حرم مطهر رضوى جبران گردید. زیرا نخست ‏به فرمان غازان‏خان (703ـ694 ق) و سپس در زمان سلطان محمد خدابنده الجایتو (716ـ703 ق) پادشاه شیعى مذهب ایلخانى مرمت‏شد و به بناهاى اطراف آن افزوده گردید.بناى كامل گنبد موجودمربوط به این دوره است ،زیرا این گنبد همانند سایر گنبدهایى كه در دوره مغولان ساخته شده دو پوششى ودارای رویه‏ ای با الواح مسین با روپوشى از طلا است. در همین دوره ابن‏بطوطه سیاح معروف كه در سال 734 ( ق ) از راه جام به طبس سفر كرده، در خاطرات خود از حرم مطهر امام رضاعلیه‏السلام و متعلقات آن یاد مى‏كند: «در مشهد مكرم قبه عظیمى است در داخل زاویه و جنب آن مدرسه و مسجد است كه همه از این ابنیه عالى متبوعه است دیوارهاى این ابنیه را با خشت كاشانى مزین كرده‏[اند] و بر روى مرقد حضرت رضا صندوقى چوبى نصب شده است». با توجه به نوشته‏هاى ابن‏بطوطه و دیگر روایات معلوم مى‏شود كه در قرن هشتم هجرى آثارى مانند حرم، مسجد بالاسر، یك مدرسه و چند بناى كوچك متصل به ضلع شمالى وابسته به آستان قدس رضوى وجود داشته است.

دوره تیموریان

در قرن نهم هجرى (سال 821 ق) به دنبال كوششهاى شاهرخ تیمورى در آبادانى مشهد، به همت همسر وى "گوهرشادآغا" نخستین مسجد جامع شهر با نام وى در سمت قبله حرم كه صحن جنوبى آستان مبارك را تشكیل مى‏دهد به اتمام رسید ، همزمان با این ابنیه در داخل صحن در پیرامون حرم، مدرسه پریزاد و بالاسر و دو در، كه تا به امروز برجا هستند، بنا گردید و در این دوران، صحن تیمورى (عتیق) و اساس ایوان طلا توسط امیر علیشیر نوایى وزیر سلطان‏حسین بایقرا به وجود آمد كه بعدها در دوره شاه عباس اول صفوى توسعه یافت و توسط نادرشاه افشار مطلا گردید.

دوره صفویه

در دوره صفویه بر عظمت و شكوه حرم مطهر افزوده شد و مناره نزدیك گنبد كه در عهد غزنویان به دستور ابن‏معتز حاكم نیشابور برپا گردیده بود به امر شاه طهماسب مرمت و طلاكارى شد و در سال 932 ( ق) خشتهاى نفیس كاشى روى گنبد به خشتهاى طلا  تبدیل شد.

در شورش یکی از خوانین ازبك این خشتهاى گنبد و گلدسته در كنار دیگر نفایس حرم مطهر به غارت رفت.

حمله ازبكان به حرم

در سال‏997 ( ق) یعنى دومین سال سلطنت‏شاه عباس اول شهر مشهد در محاصره عبدالله‏خان ازبك قرار گرفت، چون از جانب مردم به سوى او تیرى شلیك شد غضبناك گردید و دستور به قتل عام مردم مشهد داد به طورى كه در روضه منوره حضرت رضا خون جارى گردید.

سال بعد عبدالمؤمن خان ازبك با لشكریانش به مشهد حمله كرد، مردم و به خصوص سادات، علما، خدام و مدرسان آستان قدس رضوى كه در مشهد بودند به آستانه مباركه پناهنده شدند. در حالى كه اینان به دعا مشغول بودند، عبدالمؤمن‏خان و دین محمد سلطان به اتفاق عده‏اى از جنجگویان خود وارد صحن شدند و پناهندگان را قتل عام نمودند. چنان خشمگین بودند كه شعله خشم و غضبشان جز به ریختن خون سادات، صلحا و علما خاموش نمى‏شد. آنان زایران را از داخل حرم بیرون مى‏كشیدند و با كمال قساوت به شهادت مى‏رسانیدند. چنان كه دو نفر از ازبكان میر محمد حسین مشهور به "میربالاى سر" را كه از سادات متقى مشهد بود و پیوسته در بالاى سر مبارك به تلاوت قرآن مجید مشغول بود، در كنار ضریح با شمشیر پاره پاره كردند. در این موقع زنان و كودكان در مسجد گوهرشاد جمع شده بودند و در آنجا ناظر قتل عام وحشیانه اقوام و خویشان خود بودند.

سرانجام عبدالمؤمن دستور داد، قندیلهاى مرصع طلا و نقره و شمعدانها و نیز میل طلاى بالاى گنبد و بسیارى از ظرفها و فرشها و كتابهاى كتابخانه آستانه مباركه را به غارت بردند و زنان و كودكان را كه اسیر شده بودند به ماوراءالنهر فرستادند.

در پى این خرابى در سال 1010 ( ق ) كه شاه‏عباس پیاده به زیارت رفت مجددا دستور ترمیم گنبد را داد و آن را طلاكارى كرد. شاه عباس با توجه خاص به آستان حضرت رضاعلیه‏السلام، دستور داد تا هر كس به زیارت آن حضرت مشرف می شود ، مى‏تواند عنوان "مشهدى" را مانند حاجى و كربلایى بر نام خود بیفزاید و این لقب از آن زمان رواج یافت.

زلزله و حرم مطهر رضوى

زلزله‏هاى زیادى در مشهد رخ داده كه حدود 14 واقعه در كتب تاریخ به ثبت رسیده كه كمابیش آسیبهایى به مسجد گوهرشاد وارد نموده است و احتمالا به دیوارهاى صحنهاى حرم مقدس و تزیینات آن نیز آسیبهایى اندك همانند مسجد گوهرشاد رسیده است. ولى در پانزدهم ربیع‏الثانى سال 1084 ( ق ) به هنگام سلطنت‏شاه سلیمان صفوى زمین لرزه ویرانگرى در مشهد رخ داده كه حدود دو سوم شهر مشهد از جمله گنبد مرقد مطهر حضرت رضاعلیه‏السلام، سقف گنبد مسجد گوهرشاد و مدارس پریزاد، دودر، مدرسه بالاسر، مدرسه پایین پا آسیب فراوان دیده و حدود چهارهزار نفر از مردم مشهد زیر آوار جان سپرده‏اند.

پس از این حادثه شاه سلیمان مامورانى را از اصفهان براى بررسى خسارات وارده و انجام تعمیرات فرستاد. آنان نیز كار را شروع كرده، خرابی ها را در مدت 7 سال مرمت وبازسازی کردند.

افشاریه

در این دوره به ویژه در زمان نادرشاه افشار ایوان طلاى صحن عتیق (انقلاب) و مناره بالاى آن و بناى مناره ایوان شمالى طلاكارى و تذهیب شد و سقاخانه اسماعیل طلایى صحن عتیق احداث گردید. اما چندى بعد به وسیله نوادگانش به این ساحت مقدس اهانتهایى شد كه اینك ذكر مى‏شود .

غارت جواهرات حرم مطهر به وسیله نصرالله میرزا و نادرمیرزا افشار

در سال‏1183 ( ق ) شاهرخ فرزند رضا قلى میرزا و نوه نادرشاه افشار در خراسان حكومت مى‏كرد . احمد شاه درانى به مشهد حمله كرد و نصرالله میرزا پسر شاهرخ كه ولیعهد بود با او مقابله‏اى مردانه كرد و وى را شكست داد و او را وادار به صلح نمود. این امر موجب غرور وى شد كه خیال جهانگیرى را در سر پرورانید.

در سال 1190 ( ق) كه خزانه پدرش خالى شده و براى پرداخت‏حقوق سپاهیانش درمانده شده بود به تحریك برخى از فرومایگان طلا و جواهرات حرم مطهر رضوى را از قندیلها و درها جدا كرد، مقدارى را به فروش رسانید و مقدارى از طلاها و نقره‏ها را سكه زد و صرف پرداخت‏حقوق و تهیه سپاه نمود.

نادرمیرزا برادر نصرالله میرزا نیز كه پس از خلع وى ، ولیعهد شده بود دست تعدى و تجاوز به اموال موقوفه و غیرموقوفه گشود و حتى خشتهاى طلاى روى گنبد مطهر را كند و به نام خود سكه زد و جواهرات حرم را به فروش رسانید. حتى سرطوق مكلل** را كه بالاى گنبد نصب بود كند و نیز قالى زربافت را كه هفتهزار تومان ارزش داشت‏سوزانید .

نصایح مرحوم آیةالله میرزا مهدى مجتهد تولیت وقت آستان قدس نیز مانع اعمال ناشایست و تجاوزگرانه او نشد. اما مردم به او اعتراض كردند و سكه‏هاى ضرب شده را كه در بازار بود جمع‏آورى مى‏نمودند و به میرزا مهدى مجتهد برمى‏گرداندند. مردم سرانجام سر به شورش برداشتند. نادر میرزا نیز كه این شورش را از ناحیه میرزا مهدى مى‏دانست وى را در سال 1218 ( ق) به شهادت رسانید و مرحوم میرزا مهدى مجتهد به "شهید رابع" معروف شد.

ساختمان حرم در عصر قاجار وپهلوی
عصر قاجاریه
تعمیرها و تغییراتی كه در طول دوران حكومت قاجار در آستان مقدس به انجام رسید عبارتند از:

- بناى صحن نو ( آزادى) در سمت مشرق حرم به امر فتحعلیشاه و به مباشرت فرزندش علینقى میرزا و معمارى حاج آقاجان ساخته شد.

- بناى دارالسعاده توسط اللهیارخان آصف‏الدوله به سال 1251 ( ق) احداث شد و تركیب رواق دارالضیافه در سال 1320 ( ق) انجام یافت.

متاسفانه حرم مطهر در این دوره دوبار مورد بى‏حرمتى و اهانت متجاوزان قرار گرفت:

1 ـ غارت سالار: محمد حسن خان سالار فرزند اللهیارخان آصف‏الدوله در سال‏1263 ( ق) از آشوب هرات و هرج و مرج دربار استفاده كرد و در خراسان علم مخالفت ‏برافراشت و در اندك زمانى قلعه كلات را متصرف شد. او نزدیك به دو سال در خراسان به استقلال حكومت كرد. در سال بعد به فرمان وى تمامى قندیلها، چراغها و اثاثیه زرین حرم حضرت رضاعلیه‏السلام را ذوب كردند و به نام وى سكه زدند. همچنین او طلا و جواهرات در مرصع و جواهرنشانى كه فتحعلیشاه قاجار در سال‏1233 ( ق) به شكرانه استیلا بر خراسان تقدیم آستان قدس نموده بود غارت كرد.

اما پس از رفع فتنه در سال 1268 ( ق) حسام‏السلطنه عموى ناصرالدین شاه مجددا سطح در مزبور را از طلاى ضخیم پوشانید و آن را با دانه‏هاى یاقوت و زمرد و لعل زینت‏بخشید و در جاى اولیه‏اش نصب نمود.

اما در پى این غارتگریها و بى‏حرمتى‏ها نسبت‏به بارگاه مقدس، سالار در سال‏1266 (ق) به دست‏حسام‏السلطنه مغلوب گردید و به حرم مطهر پناهنده شد. دراین هنگام میرزا عسكرى امام جمعه مشهد وعلما و متولیان بارگاه مقدس رضوى به نزد سالار آمدند، و ضمن ملامت او به خاطر جسارتهایش به آستان مقدس او را از روضه منور طرد كردند. در نتیجه وى تنها ماند و به دستور حسام‏السلطنه او را از بست‏خارج كردند و سپس با برادرش محمد علیخان و پسرش اصلان‏خان به سزاى اعمال شنیع‏شان به هلاكت رسانیدند.

2 ـ به توپ بستن حرم : در محرم سال 1330 ( ق ) مردى به نام یوسف هراتى و همدستانش به نامهاى سید محمد طالب الحق یزدى پسرعموى سید ضیاءالدین نخست ‏وزیرکابینه سیاه و نایب على‏اكبر  در شهر مشهد آهنگ مخالفت‏ با مشروطه ساز كرده ،  به تحریك بیگانگان جمعى از اراذل و اوباش را به دور خویش جمع كردند. سربازان روس با تجهیزات كامل و به منظور پشتیبانى از مخالفان حكومت مشروطه در ارگ دولتى مستقرشدند. كار به جایى رسید كه رهگذران نیز در كوچه و بازار از تعرض كسان این اشخاص درامان نماندند. سربازان روسى كه هدفشان مداخله مستقیم در امور شهر بود و اساسا به همین نیت ‏به اشرار میدان عمل داده بودند درگیری بین سربازان دولتى و اشرار را دستاویز قرار داده ، به نام حفظ امنیت اتباع روسیه روز شبنه دهم ربیع‏الثانى 1330 ( ق) مطابق با دهم فروردین 1290 ( ش) اعلامیه‏ ای  صادر کردند مبنی بر اینكه اگر اشرار و متجاسرین تا دو ساعت‏به غروب مانده از صحن و حرم خارج نشوند ناگزیر به كمك قواى مسلح و گلوله‏هاى توپ مردم را متفرق خواهند ساخت. ضرب‏الاجل به پایان رسید و به یكباره از چند جانب صداى غرش توپ‏ها بلند شد و گلوله‏هاى آتشین به طرف گنبد مطهر و صحن امام هشتم‏علیه‏السلام شلیک شد; هدف روسها به ظاهر متفرق كردن اوباش و در واقع انهدام قبه مبارك و نهب و غارت اموال نفیس حرم مطهر بود. عده‏اى با مسلسل و توپهاى سبك پیشروى كردند و حرم مطهر و ضریح حضرت را به گلوله بستند . اصابت گلوله‏هاى توپ بر گنبد آسیب زیاد وارد كرد، در 18 محل گلوله‏هاى توپ ، گنبد مطهر را سوراخ كرده، به داخل افتاد و خرابی بسیار به بار آورد. پس از آن ، به هنگام غروب نظامیان سواره و پیاده روس به صحن مقدس حمله ور شدند، زوار و مردم به داخل حرم مطهر پناهنده شده ، درهاى حرم را بستند. نظامیان روس از پنجره‏هاى گنبد و رواقها و یا از شبكه‏هاى پنجره نقره به داخل حرم شلیك مى‏كردند و نیز دسته ای دیگر از شبكه‏هاى پنجره فولاد صحن عتیق (انقلاب) حرم مطهر را تیرباران كردند. در صحن و حرم مطهر تعداد زیادى كشته و زخمى شدند. مرتضى قلیخان متولى باشى آستان قدس رضوى بیرق سفیدى بر سر چوب بلند كرد و از قواى روس امان خواست. فرمانده روسى كه چنین دید دستور آتش بس صادر كرد. سپس متولى‏باشى و خدام حرم و مردم نیز به جمع‏آورى كشتگان و زخمیها پرداختند. مدت چهار روز این مكان مقدس در تصرف روسها بود و مقدار زیادى اشیاء نفیس و قیمتى به یغما رفت. یوسف‏خان هراتى و طالب‏الحق به دست‏حامیان خود یعنى سربازان روس كشته شدند.

به دنبال این ویرانگریها سلطان حسین میرزا نیرالدوله به استاندارى خراسان تعیین شد و در سال 1331 ( ق ) به مرمت‏خرابیها پرداخت هزینه تعمیر گنبد مطهر به پول رایج آن زمان كه قران نقره بود، سى هزار تومان برآورد شد. اكنون جاى چند گلوله در ایوان طلاى صحن عتیق دیده مى‏شود. استاد ملك‏الشعراى بهار به مناسبت این واقعه اشعارى تحت عنوان "توپ روس" سروده كه در دیوان او آمده است.

عصر پهلوى

در سال‏1307 ( ش) در شبكه پیرامون فلكه حرم مطهر تغییرات اساسى به عمل آمد و فلكه دور حرم به شعاع 180 متر از نوك گنبد و به پهناى 30 متر احداث گردید كه بعدا ساختمان‏هاى موزه و كتابخانه و تالار تشریفات نیز به این مجموعه اضافه شد، اماچندى نگذشت كه به دستور رضاخان پهلوى در مجموعه بارگاه مقدس رضوى حادثه موهن و اسفناك "مسجد گوهرشاد" به وجود آمد.

* ازاره : آن قسمت از دیوار ویا ایوان که از کف طاقچه تا روی زمین باشد.

**  مکلل : زیور داده .

 منبع : بخش تاریخی از آقای ابراهیم زنگنه .

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید!

پندها و رهنمودهای امام رضا علیه السلام


 

عبادت واقعی

مفهوم توکل

درجات خودپسندی

فرومایه کیست؟

توصیه های رفتاری

مؤلفه های بندگان نیک خدا

ارزش موعظه ها و سخنان حکمت آمیز در این است که از منابع اصیل و سرچشمه های پاک و ناب، جاری شده باشد تا در سرزمین دلها سرازیر شود، و تخم محبت و خوبی و نیکوکاری را در آن برویاند و ریشه های بدی و تباهی و دشمنی را از آن برکند، انسانی که می خواهد درون خود را بسازد، و روح خود را کمال بخشد، باید در پی به دست آوردن حکمت و رهنمودی باشد که پرده از روی عیبهای او بردارد، و به آنچه وی را از فضیلتهای انسانی دورساخته آگاه گرداند، همچنین به موعظه ای گوش فرا دهد، که او را به پروردگار نزدیک سازد و ایمان را در دل او ریشه دار و استوار کند.

اکنون ما زلال حکمت و کمال موعظت را در خلال سخنان امام رضا علیه السلام از نظر می گذرانیم، تا جان خویش را صفا دهیم ودل خود را روشنی بخشیم و این فرصت نورانی را مغتنم شماریم و در پرتو آن بر ایمان خویش بیفزاییم.

عبادت واقعی

نخستین پند و موعظه ای را که در سخنان امام علیه السلام با آن روبرو می شویم این است که: عبادت و بندگی خدا زیادی روزه و نماز نیست، بلکه عبادت کثرت تفکر در امر خداست.

مقصود امام علیه السلام در این تعریفی که از عبادت فرموده با همه معنای گسترده و مفهوم ژرفی که این واژه دارد، اصلاح نظریه مردم درباره عبادات، امثال نماز و روزه و جز اینها و نیز تذکر این است که اعمال مذکور به همین حرکات واجب واذکار مقرر در نماز، و یا خودداری از خوردن و آشامیدن و امثال آن در روزه، منحصر نیست، بلکه اینها صورت خارجی عمل است و عبادت، آن محتوایی است که در درون این قلب قرار دارد.

امام علیه السلام می فرماید: عبادت بسیار اندیشیدن درباره خداوند است. اما بسیاری نماز و روزه ای که از حدود حرکات مقرر و صورت معین آن تجاوز نمی کند و خالی از محتوای ایمانی استوار است، و انسان در شبانه روز به انجام دادن آن عادت کرده است عبادت نیست. از این رو چه بسیار است نمازگزار و روزه گیر که گناهان بزرگ مرتکب می شود، و خود را در زندگی به انواع گناهان مهلک دچار می سازد، و تسلیم هواها و هوسهای خود می شود.

بدیهی است این گونه نماز و روزه جز حرکات و اعمالی قالبی که فاقد هر گونه محتوای حکیمانه و اصالتهای روحی است، چیز دیگری به شمار نمی آید.

نه تنها تفکر بسیار درباره خدا خود عبادت است بلکه اصل و مقصد هرعبادتی است، زیرا هنگامی که انسان در چگونگی نظام آفرینش و آفریننده آن به تأمل و تفکر می پردازد، و به اسرار و دقایق فراوان هستی و آنچه وجود او را در میان گرفته می اندیشد ناگزیر در برابر نیرویی که این نظام را پدید آورده و قوانین آن را با این همه دقت و صحت بنیان نهاده خود را حقیر و ناچیز
می بیند، و نیز زمانی که انسان به نیروی خرد و اندیشه اش در می یابد، که قدرت خداوند بزرگ بر همه عوالم هستی احاطه دارد، و هیچ موجودی نیست مگر این که در زیر سلطه و قدرت اوست بی آن که بتواند راهی برای چیرگی بر این سلطه، و رهایی از این قدرت مطلقه برای خود پیدا کند، ناگزیر وجود او را ایمانی ژرف به آفریننده و پدیده آورنده هستی فرا می گیرد، و در برابر این همه آثار عظمت با تمام وجود و از ته دل خضوع و فروتنی می کند.

مفهوم توکل

مردی از آن حضرت درباره گفتار خداوند عزوجل پرسید که فرموده است: "وَ مَن یتَوکَّل عَلَی الله فَهُوَ حَسبُهُ" . امام (ع) فرمود: توکل درجاتی دارد، یک درجه آن این است که در همه کارهای خود به خدا اعتماد کنی و به آنچه می کند خشنود باشی و بدانی که خداوند خیر و عنایت خود را از تو دریغ نداشته است و یقین کنی که در همه کارها حکم به دست خداست بنابراین به او توکل، و امور خود را به او واگذار کن، دیگر از درجات توکل ایمان به همه چیزهایی است که خداوند آنها را در پس پرده غیب نگه داشته است و دانش تو بدانها احاطه ندارد و تو شناخت آنها را به او واگذاشته ای و در این مورد و دیگر موارد به او اعتماد کرده ای.

در جای دیگر از آن حضرت پرسش شد که توکل چیست؟

امام علیه السلام فرمود: این که از جز خدا نترسیم.

درجات خودپسندی

احمدبن نجم از آن حضرت درباره عجب و خودپسندی که موجب تباهی اعمال است پرسید:

امام علیه السلام فرمود: خودپسندی درجاتی دارد، یکی از آنها این است که کارهای زشت انسان برایش آرایش داده می شود و در نتیجه اعمال بد خود را خوب می بیند و به غرور می افتد و می پندارد که آنچه انجام می دهد خوب است، دیگر از درجات خودپسندی این است که بنده به پروردگارش ایمان می آورد و این را منّتی از خود بر خدا می داند، در حالی که منت برای خداوند است که نعمت ایمان را به او ارزانی داشته است، همچنین فرموده است: کسی که این پنج صفت در او نیست، در هیچ امری از امور دنیا و آخرت به او امیدوار نباشید، و این کسی است که اصالت خاندان، بخشش طبع، استواری خلق، نجابت نفس و بیم از پروردگار را در او نمی یابی.

فرومایه کیست؟

از آن حضرت پرسش شد فرومایه کیست؟ فرمود آن که به چیزی جز خدا خویش را سرگرم کرده است.

و فرمود: خداوند بیهوده گویی و تلف کردن دارایی و پرسش و خواهش بسیار را دشمن می دارد.

و فرمود: دوستی و مهربانی با مردم نیمی از خردمندی است.

و فرمود: خرد مرد مسلمان زمانی کامل می شود، که این ده صفت در او وجود یابد: خوبی او به دیگران برسد، و از بدی او ایمن باشد، نیکی اندک دیگران را بسیار شمارد، و نیکی خود را به دیگران اندک داند، درخواستهای دیگران او را به ستوه نیاورد ، و از به دست آوردن دانش در تمام دوران عمر خویش دلگیر نشود، ناداری را در راه خشنودی خداوند از توانگری بیشتر دوست بدارد، و خواری را در راه او از عزت در نزد دشمنانش محبوبتر بداند، و به گمنامی بیش از آوازه و شهرت راغب باشد.

سپس فرمود: این دهمی و چه مهم است آن.

عرض شد: آن چیست؟

فرمود: این که به هیچ کس ننگرد مگر این که او را بهتر و پرهیزگارتر از خویش بداند، زیرا این مردم دو گونه اند، گونه ای از او بهتر و پرهیزگارترند و دسته ای از او بدتر و فرومایه تر، پس هنگامی که کسی را دیدار می کند که از او بدتر و پست تر است باید چنین پندارد که شاید خوبی این مرد در باطن است، و این پوشیدگی برای او بهتر باشد، و خوبی من در ظاهر و آشکار است که این برای من بد است و چون با کسی که از او بهتر و پرهیزگارتر است روبرو می شود و برای این که خود را به مرتبه او برساند نسبت به او تواضع می کند، این فروتنی به او بزرگی می دهد و بر خوبی او می افزاید، و در میان مردم نیکنامی و سروری به او می بخشد.

توصیه های رفتاری

امام فرمود: خاموشی دری از درهای حکمت است، خاموشی محبت دیگران را به سوی خود می کشاند، و به هر خوبی رهبری می کند.

و فرمود: دوست هر کس خرد او، و دشمنش نادانی اوست.

و فرمود: پاکیزگی خوی پیامبران است.

و فرمود: اگر سخن از کسی می گویی که حضور دارد، او را با کنیه بخوان و اگر غایب است نام او را یاد کن.

و فرمود: بر مردم روزگاری فرا می رسد که سلامت کامل اگر ده جزء باشد نه جزء آن در گوشه گیری، و یک جزء دیگر در خاموشی است.

و فرمود: هر کس محاسبه نفس خویش کند سود برد و هر کس از آن غفلت کند دچار زیان شود، و هر کس بیمناک باشد ایمنی یابد، و آن که از گذشت روزگار عبرت گیرد دارای بینش شود، و هر که از بینش برخوردار باشد دارای فهم شود و آن که دارای فهم است عالم و دانشور است. آن کس که نادان را دوستدار شود در رنج افتد، بهترین دارایی آن است که آبروی آدمی بدان نگهداری شود، و برترین خرد این است که انسان خویشتن را بشناسد. مؤمن اگر خشمگین شود خشم او وی را از طریق حق بیرون نمی برد، و اگر خوشحالی و رضامندی یابد این خرسندی او را دچار باطل نمی سازد، و هنگامی که قدرت و غلبه می یابد بیشتر از آنچه حق دارد نمی گیرد.

و فرمود: هر کس خوبیهایی دارد که به آنها ستوده می شود و نیازی به خودستایی ندارد.

و فرمود: دلها را رغبت و نفرت، و نشاط و سستی است هنگامی که دل میل و اقبال می کند بینش و ادراک دارد و زمانی که نفرت و بی میلی دارد، افسرده و ناتوان است از این رو دل را هنگامی که اقبال و نشاط دارد به کار گیرید و زمانی که سست و بی میل است او را رها کنید.

و فرمود: پادشاه را با بیم، و دوست را با فروتنی، و دشمن را با خودداری و پرهیز و توده مردم را با گشاده رویی همنشینی کنید.

و فرمود: مرگ برای آرزوها آفت، و نیکوکاری، برای دوراندیش غنیمت، و کوتاهی و اهمال برای توانگران مصیبت است، بخل آبرو را از میان می برد، و دوستی، ناخشنودیها پدید می آورد، برترین و گرامی ترین خویها به جا آوردن کار نیک و دستگیری ستمدیدگان، و تحقق آرزوی آرزومندان و فراهم آوردن امید امیدواران است.

و فرمود: گمان خود را نسبت به خدا نیکو کن، زیرا هر کس گمانش به خدا نیکو باشد خداوند مانند گمانش با او رفتار خواهد کرد، و هر کسی به روزی اندک خشنود باشد، عمل اندک او پذیرفته است، و کسی که به اندکی از حلال خرسند باشد، رنج او کم و عائله اش آسوده است و خداوند او را به درد و درمان زندگی بینا و سالم به سرای آخرت باز می گرداند.

و فرمود: بخیل را آسودگی و حسود را خوشی و دلخسته را وفا و دروغگو را مردانگی نیست.

مؤلفه های بندگان نیک خدا

از امام رضا علیه السلام پرسیده شد بندگان خوب خدا چه کسانی هستند، فرمود: کسانی که هنگامی که کار نیکی انجام می دهند شاد می شوند، و اگر مرتکب کار بدی شوند، استغفار می کنند و هنگامی که درباره آنان بخششی می شود سپاسگزار می شوند، و چون به بلیه ای گرفتار شوند شکیبایی می ورزند، و زمانی که به خشم آورده می شوند گذشت می کنند.

علی بن شعیب گفته است: به خدمت ابی الحسن الرضا علیه السلام رسیدم.

به من فرمود: ای علی، از مردم کدام کس زندگی را نیکوتر می گذراند؟

عرض کردم: ای سرور من شما از من بدین داناترید.

فرمود: آن کس که بهبود زندگی دیگری را جزیی از زندگی خود قرار دهد.

سپس فرمود: ای علی چه کسی زندگی را بدتر از همه می گذراند؟

عرض کردم: شما داناترید.

فرمود: کسی که از زندگی خود بهره ای به دیگری نمی رساند.

و فرموده است: ایمان انسان کامل نمی شود مگر این که سه صفت در او وجود داشته باشد: دانش دین بیاموزد و در معیشت اندازه را نیکو نگهدارد، و بر بلاها و گرفتاریها شکیبایی کند.

این بخشی از سخنان دلکش و روشنی بخش امام علیه السلام است، که فروغ حکمت از آنها می درخشد، و لبریز از ایمان و سرشار از نتایج سودبخش می باشد.

اکنون برماست که این سخنان والا و پرارج و مانند آنها را در زندگی خود وارد سازیم، و چنانچه بخواهیم رفتار فردی و اجتماعی خود را بر اساس معیارها و ارزشهای درست و استوار قرار دهیم، باید خود را با محتوای اخلاقی و انسانی این سخنان هماهنگ گردانیم، تا این که بتوانیم جامعه ای انسانی و با فضیلت به وجود آوریم .

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید!

یک آسمان تمنا

یک آسمان تمنا


 

حرم، یک امنیت بی کران است. وقتی که عزم زیارت می کنی، با پای دل و با همه ی عشق به زیارت ستاره ی هشتم نائل می شوی.

زبانت به عطر سلام معطر می شود. اولین قدم را که بر می داری پای در دنیایی دیگر می گذاری، این جا با همه جا فرق می کند.

حرم، چون دریا بی کران است و چون اشک زلال. آب و هوای این سرزمین ملکوتی است. آبشاران امید، از چشمه ساران ضریح می جوشد و تا دل امیدوارت امتداد می یابد و تو، غرق در لحظه ها گام بر می داری. برای احترام، کفش از پا بر می کشی و پای از تعلقات بر می داری.

این جا یک گام به منزل نزدیکتر شده ای .

پای کوبان تا امتداد وصل هروله می کنی. وارد ایوان آینه می شوی. به تعداد ثانیه ها تصویرت در آینه هویدا می شود.

می توانی شکستگی خود را در آینه های کوچک و بزرگ اینجا به تماشا بنشینی.

اذن دخول می طلبی، آنها آنقدر کریم اند که با درخشش اولین اشک در دیدگانت پذیرایت خواهند شد. اصلاً این اشک مجوز ورود توست. اذن دخول را که خواندی، گردنبند تسبیح را به گریبان دلت آویخته ای.

جذبه ای تو را به سمت خود می کشاند، در این ازدحام جمعیت، کسی راه را برایت می گشاید، از خود بی خود می شوی.

دروازه ای به سویت می گشایند، در را می بوسی و باز هم به ذکر سلام معطر می شوی، اینجا بهشت است.

اگر خوب گوش بسپاری و آماده باشی، صدایی از جنس نغمه های آسمانی سلامت را پاسخ می دهد.

در شبستان حرم، ستاره ای روشن تر از خورشید در مرکز این آسمان می درخشد، محو ترنم شیدایی آن می شوی.

خوب دقت کن، کسی تو را به سمت خود می خواند، کسی دستانت را می گیرد و تا کنار ضریح می آورد و بر مشبکهای ضریح دخیل می بندد. اکنون چشمانت آینه کاری شده است.

زیارتنامه را زمزمه می کنی. زیارتنامه چشمه ساران زمزمه است که جان عطشناکت را سیراب می کند و روح خسته ات را رمق می بخشد.

گل بوسه ای بر ضریح حک می کنی. دلت حاجتش را گرفته است اما نمی خواهد از حرم دل بر دارد.

تمام جانت تمنای این را دارد که در این خلسه ی آسمانی بمانی و عاشقانه می سرایی: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه»

«السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا»

تو، در حج دل نیازمندت مولای غریب قریب را می خوانی و در آشیانه ی آل محمد(ص) بر فرزندش مهدی سلام می کنی و التماس می کنی که: «اللهم عجل لولیک الفرج» و دلت، بهاری ترین لحظات خود را می گذراند.

برای کبوتر دلت دانه ی عشق می پاشی و به او قول می دهی که هیچگاه آن را از ضریح دلباختگی جدا نکنی.

به امید آنکه آخرین زیارتت نباشد، از حرم خارج می شوی، اما دلت را در حریم جانان، جا گذاشته ای.

زیارتت قبول

زائربقيع شنبه هجدهم آبان 1387 نظر بدهید!

ژرف‌تر از پندار آدميان

ژرف‌تر از پندار آدميان 


روايت نوراني حضرت علي‌بن موسي‌الرضا(ع) پيرامون صفات جامع امام از عالم آل محمد(ع)
اشاره:
دربارة شأن و جايگاه امام و امامت در عالم هستي بسيار سخن گفته و نوشته شده است و نويسندگان و گويندگان فراواني در اين زمينه قلم‌فرسايي كرده و سخن رانده‌اند اما به جرأت مي‌توان گفت كه هيچ نوشته و گفته‌اي در اين‌باره ژرف‌تر، گسترده‌تر و خردمندانه‌تر از بيان ائمه اهل بيت(ع) نيست. يكي از نمونه‌هاي بارز فرموده‌هاي امامان معصوم(ع) در زمينه قدر و منزلت امامت، سخنان گهربار امام رضا(ع) است كه در اينجا آن را به نقل از كتاب ولايت كليه مرحوم سيدحسن ميرجهاني آورده‌ايم.
باشد تا در اين ماه رجب كه ماه امامت و ولايت است بيش از پيش از خوان گسترده فضائل و مناقب ائمه اهل بيت(ع) بهره‌مند شويم.

 

امامت تماميت دين
عبدالعزيز بن مسلم روايت كرده كه:
با حضرت رضا(ع) در مرو ساكن بوديم. روز جمعه‌اي در مسجد جامع نشسته بوديم كه صحبت از «امر ولايت» و كثرت اختلاف مردم در اين باره، به ميان آمد. پس من بر آقاي خودم(ع)، وارد شده و او را از گفت‌و‌گوي مردم در اين باب آگاه كردم. آن حضرت تبسمي فرمود و گفت:
«اي عبدالعزيز! مردم نادان شدند و در رأي‌هاي خويش، خدعه كردند. هر آينه خداي، عزّ و جلّ، روح پيغمبر خود(ص)، را قبض نفرمود تا اين‌كه براي او دين را كامل كرد و قرآن را كه در آن بيان هرچيزي است، براي او فرستاد. و در آن حلال و حرام و حدود و احكام و جميع آن‌چه را كه مردم به آن محتاجند، به‌طور كامل بيان فرمود. همان‌گونه كه در قرآن مي‌فرمايد:
هيچ چيزي را در آن فروگذار نكرديم.1
و خداوند در «حجة الوداع» كه آخرين روزهاي عمر پيامبر اكرم(ص) بود، اين آيه را نازل نمود:
امروز دين شما را برايتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و خشنود شدم كه اسلام دين شما باشد.2
و امر امامت جزء تماميّت دين است، [كه در آيه به آن اشاره شده است.] و پيغمبر(ص) از دنيا نرفت تا اين‌كه معالم دين را براي مردم بيان كرده و راه را بر ايشان روشن نمود. و آنها را بر راه حق و اعتدال باقي گذاشت.»

امامت فوق ادراك و انتخاب مردم
«و برپا داشت براي ايشان علي(ع) را كه نشانه و امام باشد و همة آن‌چه را كه امّت به آن احتياج داشتند، بيان كرد. پس اگر كسي گمان كند خداوند، عزّ و جلّ، دين خود را كامل نكرده است، كتاب خدا را ردّ كرده و كسي كه كتاب خدا را ردّ كند، كافر به آن است.
آيا مردم قدر و شأن امام و جايگاه امامت نسبت به امّت را مي‌شناسند كه جايز باشد خود، امامي را از ميانشان اختيار كنند؟! قدر امامت جليل‌تر و شأن آن بزرگ‌تر و جايگاه آن بالاتر و جانب آن عزيزتر و عمق آن دورتر است از اين‌كه عقل‌هاي مردم به آن برسد، رأي‌هاي ايشان به آن نائل شود يا به اختيار خود بتوانند امامي برپا بدارند.»

امامت برتر از نبوّت و خلّت
«هر آينه مخصوص گردانيد خداي عزّ و جل امامت را به ابراهيم خليل(ع) بعداز رسيدن به مقام پيغمبري و خليل‌اللّهي و اين [مقام امامت] مرتبة سوّم است و فضيلتي است كه ابراهيم(ع) را به آن شرافت داده است و صدا را به ذكر آن بلند كرده است و فرموده:
من تو را به امامت براي مردمان قرار دهنده‌ام.
پس [ابراهيم] خليل از فرط سرور و شادي [رسيدن] به امامت، عرض كرد:
و از ذريّه من هم امام قرار مي‌دهي؟
فرمود:
ستم‌كاران به عهد من [يعني امامت] نائل نمي‌شوند3
پس آيه، امامت هر ظالمي را تا روز قيامت باطل كرده است و آن را مخصوص برگزيدگان و پاكان از ذرّية ابراهيم گردانيده است. و فرمود:
و اسحاق و يعقوب را كه نبيرة اوست، به او بخشيديم و همة آنها را شايسته قرار داديم و آنها را امامان و پيشواياني گردانيديم كه به فرمان و وحي ما، هدايت و راهنمايي مي‌كنند. و به آنها انجام كارهاي خوب و به پا داشتن نماز و دادن زكات را وحي نموديم در حالي كه عبادت كنندة ما بودند.»

علي و اولاد طاهرينش(ع)، وارثان امامت
«پس همواره [امامت] در ذريّة او [ابراهيم] بوده كه قرن به قرن از بعضي به بعضي ديگر به ارث مي‌رسيده تا اينكه خداي متعال آن‌را به پيغمبر(ص) ارث داد و فرمود:

هر آينه سزاوارترين مردمان به ابراهيم كساني هستند كه پيروي از او كردند و اين پيغمبر و كساني كه ايمان آوردند. و خدا وليّ و صاحب اختيار مؤمنان است.
و امامت مخصوص آن پيغمبر بود تا اين‌كه به فرمان خداي تعالي و به همان شكلي كه واجب كرده بود، آن‌را به گردن علي(ع) قرار داد. و پس از علي(ع) [امامت] به ذريّة پاك او كه خداوند علم و ايمان به آنها عطا كرده، رسيد. و در حقّ ايشان فرمود: آنها كساني هستند كه به آنها علم و ايمان داده شده و فرموده شما درنگ مي‌كنيد با كتاب خدا تا روز برانگيخته شدن؛ يعني شما تا قيامت از قرآن جدا نخواهيد شد. لذا امامت مخصوص اولاد علي(ع) است تا روز قيامت زيرا كه پس از محمد(ص) ديگر هرگز پيغمبري نخواهد آمد. پس چگونه اين نادانان امام را خود، اختيار مي‌كنند؟! يعني حق اختيار كردن امام براي خود و امّت ندارند.»

امامت اساس اسلام
«هر آينه امامت منزلت پيغمبران و ارث اوصياء است. امام، خليفة خدا و خليفة رسول خدا(ص) است. امامت، مقام اميرالمؤمنين(ع) و ميراث حسن و حسين(ع) است. امامت زمام دين، سبب به هم پيوستگي مسلمين، صلاح دنيا و عزّت مؤمنان است. امامت ريشة نمو كنندة اسلام و فرع بالاروندة آن است. تماميّت نماز و روزه و زكات و حجّ و جهاد و تمام دهندة غنيمت مسلمانان و صدقه‌ها، و امضاء كردن حدود و احكام الهي و حفظ مرزها و سرحدّات، به سبب وجود امام است. اين امام است كه حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام مي‌كند. و حدود خدا را برپا كرده و خطر دشمن را دفع مي‌كند. و مردمان را با دليل و برهان و پند و اندرز نيكو و دليل رساي روشن، به سوي راه پروردگار مي‌خواند.»

امام شمس عالم وجود
«امام مانند آفتاب تاباني است كه به نور خود، عالم را جلال دهد در حالي كه خود در افق و به نحوي است كه دست كسي به او نمي‌رسد و چشم‌ها او را نمي‌بيند. امام ماه شب چهارده و چراغ درخشنده و نور تابنده است و ستارة هدايت كنندة شب‌هاي تاريك و مسيرهاي بين سرزمين‌ها و بيابان‌هاي خشك و درياهاست. امام آب گوارايي براي تشنگان و راهنماي طريق هدايت و نجات‌دهنده هلاكت است. امام آتشي است كه بر بلندي‌هاي زمين براي راه يافتن گم‌شدگان و گرم شدن سرمازدگان افروخته شده است. امام راهنما است در جاهايي كه بيم هلاكت مي‌رود. و هركه از او جدا شود، هلاك مي‌گردد. امام ابري است بارنده و باراني است سيل آورنده و آفتابي است روشني دهنده و آسماني است سايه اندازنده و زميني است گسترده شده و چشمة آبي است جوشيده و بركة آب و بستاني است ميوه دهنده. امام انيس و رفيق و پدري شفيق و برادري شقيق و همچون مادري مهربان نسبت به طفل صغير خود و فريادرس در سختي‌ها و بلايا مي‌باشد.»
امام يگانة روزگار
«امام، امين خدا در ميان خلق و جانشين خدا در شهرهاي اوست. امام، خلق را به سوي خدا دعوت كرده و دشمن را از حرم خدا دور مي‌كند. امام از گناهان پاك شده و از عيب و نقص مبرّاست. امام به علم و دانش، مخصوص شده و به حلم و شكيبايي، موسوم گشته است. امام نظام دين و عزّت مسلمين و باعث خشم منافقين و از بين برندة كفار است. امام يگانة روزگار خود است. احدي قرين او نمي‌شود و هيچ عالم دانايي به پاي او نمي‌رسد و بديلي براي او يافت نشده مثل و مانندي ندارد. تمام فضائل را بدون اين‌كه طلب كند و بدون اين‌كه كسب كند، دارا مي‌باشد. بلكه همة آن فضائل از طرف خداي مفضّل وهّاب به او عطا شده است.»

عظمت شأن و مقام امام
«پس كيست كه بتواند به كنه معرفت امام برسد يا اختيار كردن چنين امامي براي او ممكن باشد؟! هيهات هيهات. عقل‌ها سرگردان مي‌شوند و صاحبان عقول متحيّر مي‌مانند و چشم‌ها فرومي‌افتد و بزرگان خوار مي‌گردند و حكما در تحيّر مي‌مانند و فكر بردباران كوتاه مي‌گردد و خطبا از نطق مي‌مانند و خردمندان به ناداني فرو مي‌روند و شعرا وا مي‌مانند و صاحبان ادب عاجز و ناتوان مي‌شوند و فصحاء و بلغاء خسته مي‌شوند از وصف كردن شأني از شئون امام يا فضيلتي از فضايل او؛ و همه به ناتواني و تقصير خود اقرار مي‌كنند. در اين صورت چگونه مي‌توانند همة شئون و فضايل امام را وصف كنند و يا كنه مقام او را شرح دهند و يا چيزي از امر او را بفهمند و يا بيابند كسي را كه قائم مقام او باشد و بي‌نيازيش او را غني گرداند. چنين نيست! چگونه مي‌توانند و كجا مي‌توانند و حال آن‌كه امام مانند ستاره‌اي است در مقابل آنهايي كه ديده شده‌اند واصفان وصف كرده‌اند. پس كجا مي‌توانند چنين امامي را اختيار كنند و كجا عقل‌هاي ايشان مي‌رسد و كجا مانند امامي كه متصف به اين اوصاف است، مي‌يابند.»

انحصار امامت در آل محمد(ص)
«آيا گمان مي‌كنيد كه امامت در غير آل محمد(ص) يافت مي‌شود؟! به ذات خدا قسم كه دروغ گفته‌اند و در آرزوهاي باطل افتاده‌اند، بر جاي بلند و دشواري قدم گذاشته‌اند كه از دشواري آن، راه به جايي نبرده و هرلحظه پاهايشان به سوي پرتگاه پستي مي‌لغزد. قصد كردند كه با عقل‌هاي سرگردان و از كار افتادة ناقص و رأي‌هاي گمراه كننده، امامي برپا كنند. امّا اين كار جز دوري از خدا حاصلي برايشان در پي نداشت. خدا بكشد ايشان را كه چگونه از حق، منحرفشان مي‌كنند؟ هرآينه قصد كار دشواري نمودند و دروغ گفتند و سخت گمراه شدند و زماني كه از روي كوردلي و كوري امام خود را واگذاشتند، دچار حيرت و سرگرداني شدند. و شيطان كارهايشان را برايشان زينت داده و درحالي كه بينا شده بودند، آنها را از راه حق بازداشت. از اختيار خدا و اختيار رسول خدا(ص) و اهل بيت او(ع) به سوي اختيار خودشان روگردان شدند و حال آن‌كه قرآن ندا مي‌كرد ايشان را:
و پروردگار تو آنچه را كه بخواهد خلق مي‌كند و هرچه بخواهد اختيار مي‌نمايد و براي آنها اختياري نيست. منزه است خدا و بلندمرتبه‌تر است از آن‌چه شريك آورند.4
و خداي عزّوجل فرمود كه:
براي مرد و زن با ايمان اختياري نيست، آن هنگام كه خدا و رسول او به امري حكم كنند و كسي كه خدا و رسولش را نافرماني كند، گمراهي آشكاري گرفتار شده است.
و فرمود:
شما را چه مي‌شود و چگونه حكم مي‌كنيد؟ آيا شما را كتابي هست كه در آن مي‌خوانيد و آنچه در آن است را اختيار مي‌كنيد؟ يا اين كه عهد و پيمان مؤكد و مستمري تا روز قيامت برما داريد كه هرچه را حكم كنيد براي شما باشد؟! از آنها بپرس كدام‌يك از آنان چنين چيزي را تضمين مي‌كند؟! يا اين‌كه معبوداني دارند كه آنها را شريك خدا قرار داده‌اند؟! اگر راست مي‌گويند معبودان خود را بياورند.
و فرمود:
آيا آنها در قرآن تدّبر نمي‌كنند، يا بر دل‌هايشان قفل نهاده شده است؟! يا خدا بر دل‌هاي ايشان مهر زده است كه بدان سبب چيزي نمي‌فهمند؟ يا گفتند مي‌شنويم و نشنيدند. بدترين جنبندگان نزد خدا، افراد كر و لالي هستند كه انديشه نمي‌كنند و اگر خداوند خيري در آنها مي‌ديد، (حرف حق را) به گوش آنها مي‌رساند؛ ولي (با اين حال) اگر حق را به گوش آنها برساند. سرپيچي كرده و رويگردان مي‌شوند.
يا مي‌گفتند شنيديم و نافرماني كرديم بلكه آن [امامت] فضلي است كه آن را به هركه بخواهد مي‌دهد و خدا صاحب فضل عظيم است.»

امام معدن علم و فضيلت
«پس چگونه مي‌خواهند از پيش خود، امام را اختيار كنند و حال آن‌كه امام دانايي است كه جهل در ساحت قدس او راه ندارد و شباني است كه ترسي ندارد، معدن پاكي و پاكيزگي، و كان عبادت و زهد، و معدن علم و بندگي است. به دعوت پيغمبر(ص) مخصوص گشته و از نسل پاك بتول است. در نسب او طعني زده نشده و قريني در حسب ندارد. از خانوادة قريش و بزرگ بني‌هاشم و از عترت پيغمبر(ص) و خشنود شده‌ايست از خداي عزّ و جل، سبب بزرگي بزرگان و برتر از همة آنها و شاخه‌اي از عبد مناف است در حد اعلاي علم وكمال حلم قرار دارد. حامل امر امامت و عالم سياست است. فرمانبرداري از او واجب شده است. قيام كنندة به فرمان خدا، نصيحت كنندة بندگان خدا و حافظ دين خداست.»

پيامبر(ص) و امامان(ع) برتر از همة مردم
«هر آينه خداوند به انبياء و ائمه(ص) توفيق مي‌دهد و از مخزون علم و حكمت‌هاي خود، كه به غير ايشان نداده، به آنها عطا مي‌نمايد. پس علم آنان بالاتر از علم همة اهل زمان است آنجا كه مي‌فرمايد:
آيا كسي كه هدايت به سوي حق مي‌كند براي پيروي شايسته‌تر است، يا آن كس كه خود هدايت نمي‌شود مگر هدايتش كنند؟! شما را چه مي‌شود، چگونه داوري مي‌كنيد؟!5
و فرمودة خداي تعالي:
و به هر كس حكمت داده شود، خير فراواني داده شده است.6
و فرمودة خداوند در مورد طالوت كه فرمود:
خدا او را بر شما برگزيده، و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشيده است. خداوند ملكش را به هركس بخواهد، مي‌بخشد؛ و احسان خداوند، وسيع است و (از لياقت افراد براي منصب‌ها) آگاه است.
و در مورد پيغمبر خود فرمود:
و خداوند كتاب و حكمت برتو نازل كرد و آن‌چه را نمي‌دانستي به تو آموخت و فضل خدا برتو (همواره) بزرگ بوده است.7
و در حق اماماني كه از اهل بيت پيغمبر او و عترت و ذريّة اويند فرمود:
يا اين‌كه بر مردمان (پيامبر(ص) و خاندانش)، برآن چه خدا از فضلش به آنان بخشيده، حسد مي‌ورزند؟ ما به آن ابراهيم، كتاب و حكمت داديم؛ و حكومت عظيمي در اختيارشان قرار داديم. ولي جمعي از آنها به آن ايمان آوردند؛ و جمعي راه (مردم را) برآن بستند. و شعله فروزان آتش دوزخ، (براي آنها) كافي است.
هنگامي كه خداي عزّ و جلّ بنده‌اي را براي امور ساير بندگانش اختيار مي‌نمايد، براي انجام آن امور به او شرح صدر عطا كرده و چشمه‌هاي حكمت را در قلب او به وديعت مي‌گذارد. و علوم مختلف را به او الهام نموده به نحوي كه پس از آن از هيچ جوابي عاجز نمي‌شود و در جواب صحيح گفتن سرگردان نمي‌ماند. آن امام مختار، از هر خطا، گناه، لغزش و سهو نسياني معصوم است و تأييد شده و توفيق داده شده است. در كردار و گفتار و رفتار راست، درست، استوار و محكم است. خدا او را به آن صفات، مخصوص گردانيده است تا بربندگان او حجت باشد و بر اعمال و رفتار و گفتار خلق او گواه باشد؛ و اين‌ها همه از فضل خداست كه به هركه بخواهد مي‌دهد و خدا صاحب فضل بزرگ است. پس آيا مردمان مي‌توانند مانند چنين كسي را به امامت اختيار كنند؟ و اگر كسي را به امامت اختيار كرده و او را برخود مقدّم بدارند، آيا اين صفاتي كه ذكر شد در او هست؟
قسم به خانه خدا! از حدّ خود تجاوز كردند و از حق گذشتند و كتاب خدا را پشت سر انداختند، گويا نمي‌دانند و حال آن‌كه هدايت و شفاء در كتاب خدا است، آن را پشت سرهاشان انداختند و از هواهاي نفس خود پيروي نمودند. پس خدا آنها را مذّمت فرموده و دشمن خود گرفته و آنها را به هلاكت مي‌اندازد. خداوند عزّ و جل فرموده:
كيست گمراه‌تر از كسي كه از هواي نفس خود پيروي مي‌كند به جاي پيروي كردن از هادي و راهنمايي كه از جانب خدا اختيار شده؟ همانا خدا ستم‌كاران را هدايت نمي‌كند.
و فرموده است:
هلاكت سخت برآنها باد و كارهايشان آنها را به هلاكت انداخته است.
و نيز فرموده است:
بزرگ شد دشمني آنها در نزد خدا و نزد كساني كه ايماني آورده‌اند همچنين خدا بر هر دلي كه متكبّر و سركش باشد مفهر مي‌زند.
درورد و رحمت پي در پي خدا بر نبي‌اش محمّد و آل محمد(ص) باد و سلام بي‌پايان برآنها باد.»


پي‌نوشت‌ها:
٭كليني، أصول كافي، ج 1، ص 198؛ صدوق، أمالي، ص 399؛ همو، عيون اخبار الرّضا(ع)، ص 120؛ طبرسي، احتجاج، ج 2، ص 226؛ نعماني، الغيبه، ج1 ، ص 216؛ تحف العقول، ج 1، ص 436؛ مجلسي، بحارالأنوار، ج 7، ص 212.
1. سورة انعام (6)، آية 38.
2. سورة مائده (5)، آية 3.
3. سورة بقره (2)، آية 124.
4. سورة قصص (28)، آيه 68.
5. سورة يونس (10)، آية 35.
6. سورة بقره (2)، آية 269.
7. سورة نساء (4)، آيه 113

زائربقيع جمعه هفدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

عکس ها . تصاویری ویژه شهادت امام رضا علیه السلام

عکس ها . تصاویری ویژه شهادت امام رضا علیه السلام

 

شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 
 شهادت امام رضا عليه السلام 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 نظر بدهید!

اسکرین سرور ویژه شهادت امام رضا

اسکرین سرور ویژه شهادت امام رضا

  
  

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 نظر بدهید!

مشتري اشک

مشتري اشک

کعبه‎ي اهل ولاست صحن و سراي رضا                                                  شهر خراسان بُوَد کرب و بلاي رضا

در صف محشر خدا مشتري اشک اوست                                               هر که در اينجا کند گريه براي رضا

کيست پناه همه جز پسر فاطمه؟                                                           چيست رضاي خدا غير رضاي رضا؟

بر سر دستش برند هديه براي خدا                                                         ريزد اگر دُرّ اشک، ديده به پاي رضا

زهر جفا ريخت ريخت، شعله به کانون دل                                                خونِ جگر بود بود، قوت و غذاي رضا

نغمه¬ي قدّوسيان بود به آمين بلند                                                       حيف که خاموش شد صوت دعاي رضا

ياد کند گر دَمي ز آن جگرِ چاک چاک                                                        خون جگر جوشد از خشت طلاي رضا

از در باب الجواد مي¬شنوم دم به دم                                                     يا ابتاي پسر، وا ولداي رضا

بوسه به قبرش زدم، تازه ز طوس آمدم                                                   باز دلم در وطن کرده هواي رضا

گر برود در جنان يا برود در جحيم                                                              بر لبِ ميثم بُوَد مدح و ثناي رضا

 

                                                                                                                                      "غلامرضا سازگار"

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 نظر بدهید!

خراسان می‎دهد بوی مدینه

 خراسان می‎دهد بوی مدینه

خراسان می‎دهد بوی مدینه                                                                          خراسان کوه غم دارد به سینه

خراسان را سراسر غم گرفته                                                                        در و دیوار آن ماتم گرفته

خراسان! کو امام مهربانت؟                                                                            چه کردی با گرامی میهمانت؟

خراسان راز دل‎ها با رضا داشت                                                                      چه شب‎هایی که ذکر یا رضا داشت

خراسان کربلای دیگر ماست                                                                          مزار زاده‎ی پیغمبر ماست

خراسان! می دهد خاکت گواهی                                                                  ز مظلومی، شهیدی، بی گناهی

به دل داغ امامت را نهادند                                                                              امامت را به غربت زهر دادند

دریغا! میهمان در خانه کشتند                                                                        چه تنها و چه مظلومانه کشتند

امامِ اِنس و جان را زهر دادند                                                                         به تهدید و به ظلم و قهر دادند

ز نارِ زهرِ دشمن، نور می‎سوخت                                                                   سرا پا همچو نخل طور می‎سوخت

ز جا برخاست با رنگ پریده                                                                            غریبانه، عبا بر سر کشیده

گهی بی‎تاب و گه در تاب می‎شد                                                                   همه چون شمع روشن آب می‎شد

میان حجره¬ی در بسته می¬سوخت                                                           نمی زد دم ولی پیوسته می سوخت

ز هفده خواهر والا تبارش                                                                             دریغا کس نبودی در کنارش

به خود پیچید و تنها دست و پا زد                                                                   جوادش را، جوادش را صدا زد

دلش دریای خون، چشمش به در بود                                                             امیدش دیدن روی پسر بود

پدر می‎گشت قلبش پاره پاره                                                                        پسر می‎کرد بر حالش نظاره

پدر چون شمع سوزان آب می شد                                                              پسر هم مثل او بی‎تاب می شد

پدر آهسته چشم خویش می‎بست                                                              پسر می‎دید و جان می داد از دست

پسر از پرده‎ی دل ناله سر داد                                                                       پدر هم جان در آغوش پسر داد

 

                                                                                                                                          "غلامرضا سازگار"

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 نظر بدهید!

تو يوسفي و منم مبتلاي چاه حزن

تو يوسفي و منم مبتلاي چاه حزن

ز گل نسيم تو جويد دل چو غنچه من                                                      که يوسف است مرادم ز بوي پيراهن

تو نوگلي و منم جانگداز از کوره غم                                                        تو يوسفي و منم مبتلاي چاه حزن

رواست با رخ تو ترک ديدن خورشيد                                                        خطاست بي خط تو ياد آهويان ختن

به قصد کشتن، احباب زلف را مگشا                                                      پي شکست دلِ خسته طرّه را مشکن

ز جور چينِ سرِ زُلفِ کافرت شايد                                                           که من به درگه سلطان دين کنم مأمن

امام روضه رضوان عليّ بن موسي                                                       رضا و راضي و مرضيّ و مرتضاي زمن

همام و هادي و مهدي و هاشمي هيأت                                             امام و آمر و مشکور و مکه‎اي مسکن

بزرگ اهل هدايت به علم و حلم و کرم                                                حبيب اهل روايت به اتفاق حسن

مرا دلي است به سوي وصال او مايل                                                 مرا رخي است به خاک رهش نهاده ذقن

اگر ز خار ره وصل او کشم خواري                                                        به ديده خار رهش را نهم به جاي سمن

چو شمع آتش شوقش مرا برافروزد                                                    تنم بود دل مشتاق را به جاي لگن ...

چو زهر قاتل اعدا گرفت حضرت را                                                       به راه موت ببايست پيشکي رفتن

ز محرمان درِ خويش بنده اي را گفت                                                    که من چو روح روان را جدا کنم ز بدن

براي مدفن من اين محل قبر مرا                                                         شکاف و نيک نظر کن که هست منزل تن

درِو ببين که يکي چشمه‎اي است روح افزا                                          که هست منبع او جنّت اله منن

نهاده تخت وز سندس لباس من پيدا                                                    روان بيار و مرا ساز از آن لباس کفن

پَسم بيار درين روضه بهشت برين                                                       ز قبر ساز تن اشرف مرا مکمن

روايت است که بعد از وفات شاه رضا                                                  ز بهر قبر گشودند منزل احسن

نمود تخت بهشت و لباس اخضر او                                                     چنان چه گفته بُد آن شاه آشکار و علن

چو سرو روضه آن قبر ساخت مسکن خويش                                     برَست از غم و آزار اين سراي حزن

به سوي موطن اصلي خويش راجع شد                                             همين بود بر ارباب فهم حبّ وطن

به قول شاه علي رضي، بهشت بود                                                  محل قبر شريفش زهي بيان حسن

کسي که ميل بهشتش بود درين عالم                                              بگو که بوسه ده اين خاک را به روي و دهن

مُُهيمنا به حبيب محمد عربي                                                           به حق شاه ولايت علي عالي فن

به هر دو سبط مبارک به شاه زين عباد                                              به حق باقر و صادق به کاظم احسن

به حق شاه رضا ساکن حظيره قدس                                                 به حق شاه تقي و نقي صبور محن

به حق عسکري و حجة خدا، مهدي                                                  کزين دوازدهم ده نجات روح و بدن

فداي خاک رضا باد صد روان امين                                                      که اوست چاره درد و شفيع زلّت من

 

                                                                                                                                "فضل الله روزبهان خنجي"

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 نظر بدهید!

غبار روي ضريحت

غبار روي ضريحت

مه برج ايمان، علي ابن موسي                                                                    در دُرج امکان، علي ابن موسي

سپهر امامت، محيط کرامت                                                                         يم جود و احسان، علي ابن موسي

به آدم دهي دَم، به موسي دهي يَد                                                            به عيسي دهي جان، علي ابن موسي

ولاي تو باشد کمال ولايت                                                                            ميان امامان، علي ابن موسي

تويي قدر و کوثر، تويي نور و فرقان                                                               تويي آل عمران، علي ابن موسي

وجود تو اي جانِ جان، جانِ جان است                                                           در آغوش ايران علي ابن موسي

به چشم تو نازم کز آن شيرِ پرده                                                                  شود شيرِ غرّان، علي ابن موسي

عجب نيست ناز ار کند مور راهت                                                                 به تخت سليمان، علي ابن موسي

سُم آهويي را که ضامن شدي تو                                                                زند بوسه رضوان، علي ابن موسي

بُوَد شيعه را در کمالِ تشيع                                                                         ولاي تو ميزان علي ابن موسي

سزد جن و انس و ملک بر تو گريد                                                               چو دعبل ثنا خوان، علي ابن موسي

عجب نيست کز رأفت و رحمت تو                                                                بَرَد بهره شيطان، علي ابن موسي

دل مرده گردد به خاک تو زنده                                                                      چو باغ از بهاران، علي ابن موسي

غباري که روي ضريحت نشيند                                                                    شفا خيزد از آن، علي ابن موسي

شود با نسيم بهشتِ حريمت                                                                    جهنم گلستان، علي ابن موسي

سزد انبيا در طواف مزارت                                                                          بخوانند قرآن، علي ابن موسي

دهد قبّه‎ات نور بر چشم گردون                                                                  چو مهر درخشان، علي ابن موسي

بَرَد در حريم تو دست توسّل                                                                      دوصد پور عمران، علي ابن موسي

تو نوحيّ و ايران چو کشتي، چه بيمش                                                      ز امواج طوفان، علي ابن موسي

کند جن و انس و ملک درد خود را                                                               به خاک تو درمان، علي ابن موسي

همه آفرينش بود سفره‎ي تو                                                                    همه خلق مهمان، علي ابن موسي

تو شاه جهاني خوانند خَلقت                                                                    غريب خراسان،  علي ابن موسي

تو در قصر مأمون شب و روز بودي                                                            چو يوسف به زندان، علي ابن موسي

لبت بود خندان، دلت بود گريان                                                                 غمت بود پنهان، علي ابن موسي

به غم‎هاي ناگفته‎ات باد جاري                                                                 سرشکم به دامان، علي ابن موسي

تو را بارها، بارها کشت مامون                                                                 به رنج فراوان، علي ابن موسي

نبايد که با هيفده خواهر آخر                                                                   تو تنها دهي جان، علي ابن موسي

تو مسموم گشتي، دگر جسم پاکت                                                      نشد سنگ باران، علي ابن موسي

تو ديگر جوادت نشد اِرباً اِربا                                                                    ز شمشيرِ بُرّان، علي ابن موسي

تو دستِ جدا گشته از تن نديدي                                                            به خاک بيابان، علي ابن موسي

تو شش ماهه طفلت در آغوش گرمت                                                    نشد تشنه قربان، علي ابن موسي

دريغا، دريغا که با آل عصمت                                                                  شکستند پيمان، علي ابن موسي

به ميثم نگاهي، که با خود ندارد                                                            به جز کوه عصيان، علي ابن موسي

 

                                                                                                                                         "غلامرضا سازگار"

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 نظر بدهید!

سيره امام رضا عليه السلام در متن زندگي

سيره امام رضا عليه السلام در متن زندگي

در صبح روزي نيمه ابري، به سراغ خانه استاد شيخ محمدرضا جعفري رفتيم. کساني که با وي ارتباط داشتند. علامه‎اش مي‎خواندند. تخصص او تاريخ است و تفسير و حديث و اعتقادات و ... يعني وي در تمام رشته‎هاي ديني کارآمد و توانگر است. ولي بيش از همه اينها، فهم تاريخ و دانش تاريخي و درايت تاريخي او زبانزد و مشهور است.

وارد خانه‎اش شديم. پيرمردي ديديم، نشسته بر روي صندلي که بيماري‎هاي فراواني داشت، ولي داراي دلي جوان بود و شادابي و مهرباني و صميميت در نگاه و کلام او موج مي‎زد. صميميت و محبت او، کمک کرد تا زودتر با او گفتگو کنيم. شخصيت علمي او، مانند کوه پر برفي بود که به اشاره‎اي کوتاه به يک موضوع علمي، کافي بود تا کوه دانش افشانِ علامه جعفري، فوران کند.

با حوصله تمام، سخنان ما را شنيد و بر سوال‎هاي ما جامه پاسخ پوشاند. در آن مجلس، از مسائل مختلف سخن به ميان آمد، وي به توضيح و تشريح پرداخت. باري، او به راستي «جهاني است بنشسته در گوشه‎اي.»

آنچه در پي مي‎آيد، گزيده‎اي از گفتگوي ما با ايشان درباره شخصيت امام رضا عليه السلام است:

 

- جناب استاد! به نظر شما مهم‎ترين ويژگي عصر امام رضا عليه السلام چيست؟


از امتيازات امام رضا عليه السلام اين بود که پس از شهادت حضرت موسي بن جعفر عليهماالسلام، به طور علني، امامت خود را اعلان کرد؛ مردم را به نفس دعوت مي‎کرد و تقيه نمي‎کرد. يونس بن عبدالرحمن يکي از اصحاب امام رضا عليه السلام است. وي براي امام مي‎نويسد:
«انّ سيف هارون يقطر من دماءکم و قد شهرت نفس بدعوي الامامة؛ مولاي من، شمشير هارون از خون شما (اهل بيت) خون‎چکان است و با اين حال، شما خود را به امامت مشهور کرده‎ايد.»(1)

از طرف امام، نامه‎اي براي يونس بن عبدالرحمن فرستاده مي‎شود که: هارون عاجزتر از آن است که به من آسيبي برساند.(2)

امام رضا عليه السلام، آنچه را که ساير ائمه عليهم السلام به خواص شيعيان فرمودند، علني اعلان مي‎کردند و علاوه بر اعلان، عمل هم مي‎کرد.

از عمر امام رضا عليه السلام تا امام عسگري عليه السلام، اهل‎بيت عليهم‎السلام، در ابراز عقيده شيعه درباره امامان، تقيه نمي‎کردند و علني آن را مطرح مي‎کردند. يعني، چون آنان در مرکز خلافت و قدرت عباسيان زندگي مي‎کردند، اگر اندکي خلاف آنچه مي‎گفتند، ديده مي‎شد، بهترين عامل براي سرکوبي شيعيان بود که بگويند اعمال امامان شما، برخلاف ادعاي آنهاست.
به ديگر سخن، حضرت رضا عليه السلام، مانند ساير امامان قبل از خويش و به ويژه مثل امام صادق عليه‎السلام، تقيه نمي‎کردند. يکي از دلائلي که مامون جلسات مناظره تشکيل مي‎داد، اين بود که مثلاً امام را در آنچه ادعا مي‎کند، ناتوان نشان بدهد. در نهايت، فقط مامون توانست با استفاده از زهر، کار را تمام کند و الا تمام راه‎هاي مامون به بن‎بست ختم شده بود.

همانطور که ذکر کرديم، از عمر امام رضا عليه السلام تا امام عسگري عليه السلام، اهل‎بيت عليهم‎السلام، در ابراز عقيده شيعه درباره امامان، تقيه نمي‎کردند و علني آن را مطرح مي‎کردند. يعني، چون آنان در مرکز خلافت و قدرت عباسيان زندگي مي‎کردند، اگر اندکي خلاف آنچه مي‎گفتند، ديده مي‎شد، بهترين عامل براي سرکوبي شيعيان بود که بگويند اعمال امامان شما، برخلاف ادعاي آنهاست.

يکي از موارد، اين بود که هارون به پيشنهاد اطرافيانش، امام کاظم عليه السلام را زهر داد و قرار شد بگويند آن حضرت، غيبت کرده است. اساس «واقفيه» از همين جا شروع شد. اين بازي هارون و اطرافيانش بود که بگويند از اين به بعد، امام در غيبت است و حضور امام جديد معني ندارد. بر همين اساس امام رضا عليه السلام، هم علني امامتش را اعلان مي‎کرد و هم عملاً دست به اعجاز مي‎زد.


ابن حبّان در «الثُقات» مي‎گويد: « ما زُرتُ مشهدَالرضا الا و رايت معجزة من آثار برکته؛ بدون استثناء هرگاه به زيارت قبر امام رضا عليه السلام رفتم، از جلوه‎هاي برکت او، معجزه‎اي ديدم.»

از مشهورترين احاديث رسيده از حضرت رضا عليه السلام، حديث «سلسلة الذهب» است. مخاطبان اين روايت چه کساني بوده‎اند و چرا امام اين روايت شريف را در دو مرحله فرمودند؟

هنگامي که امام اين حديث را در نيشابور مطرح فرمود، مشاهير محدثان اهل تسنن مانند ابن راهويه و ديگران هم حاضر بودند. علت اين که امام براي سخن خود سند نقل مي‎کند، همين نوع مخاطبان است، وگرنه براي شيعيان، بين امام رضا عليه السلام و پيامبر صلي الله عليه و آله فرقي نيست. اين که امام سلسله سند حديث را ت