تبليغاتX
كريم اهل بيت

hassanmojtaba

زائربقيع

hassanmojtaba

http://hassanmojtaba.blogfa.com

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

كريم اهل بيت

کاربر مهمان، خوش آمديد! امروز
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات
قران کریم
پیامبر اکرم (ص)
علی ابن ابی طالب
حضرت زهرا ع(س)
امام حسن مجتبی علیه السلام
امام حسین علیه السلام
حضرت زینب س
حضرت علی اکبر حضرت علی اصغر ع
حضرت ابوالفضل ع حضرت رقیه س
امام سجاد ع
امام محمد باقر ع
امام جعفر صادق ع
امام موسی کاظم ع
حضرت معصومه س
امام رضا علیه السلام
امام محمد تقی ع
امام علی النقی ع
امام حسن عسکری ع
امام زمان ع
سخنرانی مذهبی
دانلود مداحی سید جواد ذاکر
دانلود مداحی مرحوم اغاسی
دانلود مداحی محمود کریمی
دانلود مداحی حمید علیمی
دانلود مداحی مهدی مختاری مهدی اکبری
دانلود مداحی عبدالرضا هلالی
دانلود مداحی سعید حدادیان
دانلود مداحی حاج منصور ارضی
دانلود مداحی مهدی سلحشور احمد واعظی
حج
دانلود مداحی حاج محمد رضا طاهری
ادعیه و زیارات
دانلود مداحی سید مهدی میرداماد سید مجید بنی فاطمه
دانلود مداحی حاج حسن خلج
کتاب الکترونیک مذهبی و اموزشی
نرم افزارهای اسلامی موبایل
مجموعه سخنرانی استاد انصاریان
مجموعه سخنرانی از استاد توکل
مجموعه سخنرانی از حجت الاسلام رفیعی
مجموعه سخنرانی از استاد شهید مطهری
سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی
مجموعه سخنرانی از حاج آقای پناهیان
عکس هایو بگراندهای مذهبی
دانلود مداحی حسين سيب سرخي
دانلود مداحی جواد مقدم
تم های مذهبی موبایل
عید غدیر خم
مجموعه مداحی از حاج صادق آهنگران
مجموعه مداحی از حاج غلام کویتی پور و فخری
مجموعه سخنرانی از استاد فاطمی نیا
مجموعه سخنرانی از آیت الله مصباح یزدی
شهدا و جبهه وجنگ
ویژه نامه دهه فجر
مجموعه سخنرانی از حاج آقای فرحزاد
مجموعه سخنرانی از حاج آقای هاشمی نژاد
مجموعه سخنرانی از مرحوم فلسفی
صهیونیزم، اسرائیل و قدس
بهائیت
ظهور و نشانه‌ها
تكليف منتظران
انتظار
فرقه‌هاي انحرافي- مهدویت و فرقه ها
مجموعه سخنرانی از مرحوم کافی
مجموعه خطبه های نماز جمعه مقام معظم رهبری
مجموعه سخنرانی از استاد قرائتی
مجموعه سخنرانی از حضرت امام خمینی (ره)
مجموعه صوتی ستاره درخشان، سرودهای زیبا در مدح امام
ماه مبارک رمضان
نوای جبهه
کلیپ ونوا ونما از جنگ
مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت
سی دی تصویری نور احکام
مجموعه سخنرانی از حاج آقا دانشمند
دانلود قران کریم
دانلود مداحی نزار قطری
دانلود مداحی ملاباسم
انتخابات
حقیقت پنهان





آرشیو مطالب

لینکستان
آرشیو تماس با ما


دانلود مداحی وروضه ویژه شهادت امام حسن عسکری

دانلود مداحی وروضه ویژه شهادت امام حسن عسکری

دانلود در ادامه مطلب

یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون

امام عسكری

 

زائربقيع پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

گلستاني براي عاقلان

گلستاني براي عاقلان

مجموعه‌اي از روايات امام حسن عسكري عيله السلام

باغ

دو روي = بدبختي

قالَ الإمامُ الْعَسْكَري " ليس العبد عبدا يکون ذا وجهين و ذالسانين يطري اخاه شاهدا و ياکله غائبا اعطي حسده و ان ابتلي خانه."

حضرت امام حسن عسكري( عليه السلام) فرمود: چه بد است آن بنده خدايي که دو رو و دو زبان است در حضور برادرش او را مي‌ستايد و پشت سر از او بدگويي مي‌کند اگر چيزي ( به آن برادر ديني) برسد حسودي کند و اگر گرفتار شود بر او خيانت ورزد.

زائربقيع پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

معرفی كتاب

معرفی كتاب

فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسکریعلیه‌السلام

ویژه نامه شهادت امام حسن عسكری علیه السلام

درآمد

معجم نگاری و تدوین موسوعه و مجموعه‏ای از کلمات هریک از پیشوایان معصوم علیهم‏السلام، کاری است ضروری و سودمند و گامی ابتدایی در معرّفی فرهنگ و معارف اهل‏بیت علیهم‏السلام به شیفتگان این خاندان.

یکی از آثار گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم علیه‏السلام فرهنگ سخنان امام حسن عسکری علیه‏السلام است که در حجمی نزدیک به سیصد صفحه، در قطع وزیری می‏باشد.

 

 

زائربقيع پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

سخنان دربار امام حسن عسكری علیه السلام

سخنان دربار امام حسن عسكری علیه السلام

درسهایى براى زندگى‏

بهترین درسها همان است كه انسان از آنها در زندگانى خویش بهره برمى‏دارد. ائمه هدى‏علیهم السلام آموزشهاى زندگى بخش فراوانى ارائه داده‏اند كه‏اگر ما به فهم آنها نایل شویم نیكبخت ترین مردم در دنیا و نزدیك ترین‏آنها به خشنودى خداوند در آخرت خواهیم بود. در آنچه كه ذیلاً نقل‏ مى‏شود به تأمل در باره پاره‏اى از سخنان امام در این عرصه مهم خواهیم ‏پرداخت:

تا آنجا كه تحمّل دارى، در خواست و سؤال مكن، زیرا براى هر روزى،رزق جدید است و بدان كه پا فشارى و اصرار در سؤال و كمك‏خواستن هیبت‏انسان را از بین مى‏برد وباعث رنج و سختى مى‏گردد. صبر پیشه كن تا خداونددرى بروى تو بازكند كه گذشتن از آن براى تو سهل و آسان باشد. چه نزدیك‏است خداوند كارساز به انسان درمانده، وامنیت و آسایش به شخص فرارى‏ترسان، پس شاید غیرتها نوعى از تأدیب الهى باشد. و بهره‏ها و نصیب‏هامراتبى است، پس بر چیدن میوه‏اى كه نرسیده است عجله مكن، چرا كه دروقت مناسب آنرا بدست خواهى آورد. و بدان، تدبیر كننده كارت بوقتى كه‏كارت را اصلاح كند آگاه‏تر است، به اختیار او در همه امور خود كه بنفع توست‏اطمینان كن، و در بر آوردن حاجات خود قبل از رسیدن وقت آن، عجله منماكه قلب و سینه‏ات، تنگ مى‏شود، و یأس بر تو چیره مى‏شود. و بدان كه ازبراى بخشش، اندازه و مقدارى است كه اگر از آن فزونى یابد، اسراف خواهدبود و از براى مدارا و احتیاط اندازه‏اى است كه هر گاه از آن بیشتر شود، جبن‏و ترس است و از براى اقتصاد و میانه روى مقدار است كه زیادتر از آن بخل‏است و شجاعت را مقدارى است كه افزون آن تهوّر و بى‏باكى است و ازتیزهوش آرام بر حذر باش".(1)

بهترین برادران تو كسى‏است كه گناهت را فراموش كرد و نیكى‏ترابه‏خویش یادآورد. سست ‏حیله ‏ترین ‏دشمنان كسى‏است كه دشمنى خویش‏را آشكار ساخت.

زیبائى چهره، جمال برون است و زیبایى عقل جمال درون است" "سزاوارترین مردم به محبّت كردن، كسى است كه از او امید محبّت كردن‏دارند.

پلیدیها در خانه‏اى قرار داده شدند و دروغ كلید آن خانه است".

نادانى دشمن است، و حلم حكومت، و راحتى دلها را نشناخت آن كه‏حلم، پاره‏هاى اندوه صبر و دشمنى را به وى جرعه جرعه نچشاند.

هر كه بر پشت باطل سوار شد، در سراى پشیمانى فرود آمد.

تقدیرهاى غالب با كشمكش دفع نگردند، و ارزاق نوشته شده را به آزنتوانند بدست آرند، و با امساك نتوان آنها را دفع گرداند".

عطایاى (شخص) كریم تو را پیش او خوب جلوه مى‏دهد و بدونزدیكت مى‏سازد، و عطایاى )شخص( فرو مایه تو را از او دور مى‏كند و به‏نزدش منفورت مى‏سازد".

هر كه پارسایى خوى او باشد و كرم سرشت او و بردبارى عادت اودوستانش زیاد گردد و تمجید بر او فراوان، و با ستایشهایى نیكویى كه از اومى‏كنند بر دشمنانش پیروز مى‏شود.

در تشویق به روزه گرفتن و نماز شب خواندن فرمود: "شب زنده‏دارى گواراتر از خواب است و گرسنگى در خوبى خوراك‏ فزاینده ‏تر.(2) "مؤمن براى مؤمن بركت است و بر كافر حجّت.

دل احمق در دهان اوست و دهان حكیم در دل او.

توجّه به رزقى كه برایت تضمین شده، تو را از كار واجبت باز ندارد".

هیچ عزیزى از حق جدا نشد جز آنكه خوار شد، و خوارى حق رانگرفت مگر آنكه سر فراز شد.

دوست نادان، مایه رنج است.

دو خصلت است كه والاتر از آنها چیزى نیست: ایمان به خداوند و سودرساندن به برادران".

گستاخى‏فرزند بر پدر، در كوچكى، منجر به‏عاق شدن‏در بزرگى‏اش شود.

اظهار شادمانى در برابر شخص غمزده، بى ادبى است.

بهتر از زندگى چیزى است كه اگر از دستش بدهى، زندگى را منفور دارى‏و بدتر از مرگ چیزى است كه چون بر تو فرود آید مرگ را محبوب شمارى".

ریاضت دادن نادان و ترك دادن معتاد از چیزى كه بدان عادت كرده،خود معجزه است.

تواضع نعمتى است كه بر آن حسد نبرند.

آدمى را طورى گرامى ندار كه بر او سخت بگذرد.

هر كه برادرش را نهانى اندرز داد او را آراسته و آن كه در برابر دیگرانش‏پند گفت، زشتش ساخته".

هیچ بلایى نیست مگر اینكه براى خدا در پیرامون آن نعمتى است.

چه زشت است براى مؤمن گرایشى كه او را خوار مى‏كند.(3)

آن حضرت فرمود:

پارساترین مردم كسى است كه به هنگام بر خورد با امور شبهه ناك‏بازایستد، عابدترین مردم كسى است كه فرایض را بر پاى دارد، زاهدترین‏مردم كسى است كه از حرام دست شوید، سخت كوش ترین مردم كسى است‏كه گناهان را ترك گوید.

شما در عمرهاى كاسته شده و روزهاى شمرده شده ( اندك) هستید،ومرگ ناگهان سر مى‏رسد.

هر كه تخم نیكى بكارد خوشى بدرود، و آن كه تخم‏بدى بكارد پشیمانى بدرود.

هر زارعى را همان چیزى است كه مى‏كارد، كندكار را بهره از دست نرود، و آزمند آنچه را كه برایش مقدّر نیست به دست‏نیاورد.

هر كه به خیرى رسد خدایش داده و هر كه از شرّى در امان نگاه داشته‏شود، خدایش نگاه داشته.

در نامه مباركش به ابن بابویه فقیه مشهور، فرموده است: "امّا بعد،تو را اى پیر و معتمد و فقیهم، ابو الحسن على بن حسین قمى، كه خدایت‏براى كسب خشنودیهایش تو را موفّق بدارد و به رحمت خویش از صلب‏تو فرزندانى صالح عطایت فرماید، سفارش مى‏كنم به تقواى خدا و بر پاى‏داشتن نماز و پرداخت زكات كه نماز از مانعان زكات پذیرفته نشود. و تو را سفارش مى‏كنم به آمرزش گناه، و فرو خوردن خشم، و صله‏رحم وهمدلى با برادران، و كوشش در ( جهت رفع) نیازهاى ایشان درسختى وآسانى، و بردبارى در برابر نادانان، و نفقه در دین، و تربیت دركارها و رعایت قرآن، و خوشخویى، و امر به معروف و نهى از منكر كه‏خداوند عزّ و جلّ فرمود: ( لَا خَیرَ فِی كَثِیرٍ مِن نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ بَینَ‏النَّاسِ وَمَن یفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً(4) یعنی: در بسیارى از راز گویى اینان هیچ چیزى نهفته نیست مگر آنكه به صدقه‏امر كند یا نیكى یا اصلاح میان مردم، و آن كسى كه از پى خشنودى خدا این كاررا بكند بزودى پاداشى بزرگ عطایش فرماییم. و دورى از تمام زشتیها و بر تو باد گزاردن نماز شب (سه بار این‏دستور را تكرار فرموده) و هر كه نماز شب را كوچك انگارد از ما نیست. پس به وصیت من عمل كن و شیعیانم را بگو تا بدان وادار شوند. و برتو باد انتظار فرج كه پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: "برترین اعمال امّت من، انتظارفرج است"، شیعیان ما همواره در اندوه خواهند بود تا آنكه فرزندم ظهوركند همان كه پیامبرصلى الله علیه وآله بدو مژده داد كه زمین را از عدل و داد پر مى‏كندپس از آنكه از ستم وبیداد پر شده باشد. پس اى پیرو و شیعه من شكیبا باش و همه شیعیانم را به شكیبایى‏فرمان ده كه: ( إِنَّ الْأَرْضَ للَّهِ‏ِ یورِثُهَا مَنْ یشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ(5) یعنی:

"زمین از آن خداست، آن را به هر كه از بندگانش خواهد به میراث دهد،وفرجام از آنِ پرهیزكاران است و درود بر تو و بر تمام شیعیانم و رحمت و بركات خدا بر ایشان باد. خدا ما را بس است چه خوب وكیل و چه خوب سر پرست و چه‏خوب یاورى است.(6)

 

مآخذ:

1) بحارالانوار، ج‏75، ص‏389 - 378.

2) همان مأخذ، ص‏378.

3) بحارالانوار، ج‏75، ص‏378 - 377.

4) سوره نساء، آیه 114.

5) سوره اعراف، آیه 128.

6) حیاة الامام الحسن العسكرى، ص‏81 - 80.

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

« خورشید بی غروب »

« خورشید بی غروب »

امام حسن عسکری (علیه السلام) روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260  هجری، هنگام نماز صبح به شهادت رسیدند. ابن بابویه و دیگران گفته‌اند که معتمد عباسی آن بزرگوار را با زهر شهید نمود.

ابوسهل می‌گوید: "در محضر امام عسکری (علیه السلام) بودم که امام به خادم خود فرمود تا مقداری آب بجوشاند. پس از آنکه آماده شد، مادر حضرت حجت (عج) آن را برای امام (علیه السلام) آورد، همینکه خواست ظرف را به دست آن حضرت بدهد و حضرت بیاشامد،  دست مبارکش لرزید و ظرف به دندانهای پیشین ایشان برخورد کرد. امام ظرف را بر زمین گذاشت و به خادم خود فرمود: "داخل این اتاق می‌شوی و کودکی را به حال سجده می‌بینی، او را نزد من بیاور."

ابوسهل می‌گوید که خادم گفت: "من وارد اتاق شدم؛ ناگاه چشمم به کودکی افتاد که سر به سجده نهاده بود و انگشت اشاره خود را به سوی آسمان بلند کرده بود. به آن بزرگوار،  سلام کردم و آن حضرت پاسخ مرا داد و نماز و سجده را مختصر کرد. پس از پایان نماز، عرض کردم که امام عسکری (علیه السلام) می‌فرماید شما نزد او بروید. در همین هنگام مادر بزرگوارش آمد و دستش را گرفت و نزد پدر برد.

ابوسهل می‌گوید چون آن کودک به محضر امام حسن عسکری (علیه السلام) رسید و  سلام کرد، بر چهره‌ اش نگاه کردم، دیدم که رنگ چهره مبارکش روشنایی و تلالو دارد و موی سرش به هم پیچیده و مجعد و ما بین دندانهایش گشاده است. همینکه امام عسکری (علیه السلام) نگاهش به فرزندش افتاد، گریست و فرمود: "ای سید خاندان خود، مرا آب بده، همانا من به سوی پروردگار خویش می‌روم." آن آقازاده ظرف آب را به دست خویش گرفت و بر دهان پدر گذاشت و او را سیراب کرد. آنگاه امام (علیه السلام) فرمود: "پسرم!، بشارت باد تو را که تویی مهدی و حجت خدا بر روی زمین و تویی پسر و جانشین من و منم پدر تو، و تویی محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب (علیهم السلام) و پدر توست رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و تویی خاتم ائمه طاهرین و نام تو همنام رسول خدا است. این عهدی است به من از پدرم و پدرهای طاهرین ...

و در همان هنگام بود که حضرت امام عسکری (علیه السلام) به شهادت رسید.

 

منبع:

كتاب الغیبه،  شیخ طوسی (ره) »

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

زیارت امام حسن عسكرى علیه السلام

زیارت امام حسن عسكرى علیه السلام

شهادت امام حسن عسكری

این زیارت را با صدای استاد فرهمند از اینجا بشنوید

شیخ به سند معتبر از آن حضرت روایت كرده كه فرمود قبر من در سُرّ مَن راءى امان است از براى اهل دو جانب از بلاها و عذاب خدا مجلسى اوّل اهل دو جانب را به شیعه و سنّى معنى كرده و فرموده كه بركت آن حضرت دوست و دشمن را احاطه فرموده است چنانكه قبر كاظمین علیه السلام سبب امان بغداد شد الخ و سیّد بن طاوس فرموده چون خواستى زیارت كنى حضرت عسكرى علیه السلام را بجا آور جمیع آنچه را كه در زیارت پدرش حضرت هادى علیه السلام

بجا مى آوردى پس بایست نزد ضریح آن حضرت و بگو:

 

 اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مَوْلاىَ

سلام بر تو اى مولا و سرور من

یا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِی الْهادِىَ الْمُهْتَدِىَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ

اى ابا محمد حسن بن على هادى راه یافته و رحمت خدا و بركاتش نیز بر تو باد

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وَلِىَّ اللَّهِ وَابْنَ اَوْلِیآئِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حُجَّةَ اللَّهِ

سلام بر تو اى ولى و نماینده خدا و فرزند اولیاء او سلام بر تو اى حجت خدا

وَابْنَ حُجَجِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا صَفِىَّ اللَّهِ وَابْنَ اَصْفِیآئِهِ اَلسَّلامُ

و فرزند حجتهاى خدا سلام بر تو اى برگزیده خدا و زاده برگزیدگانش سلام

عَلَیْكَ یا خَلیفَةَ اللَّهِ وَابْنَ خُلَفآئِهِ وَاَبا خَلیفَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ

بر تو اى جانشین خدا و فرزند جانشینانش و پدر جانشین او سلام بر تو اى فرزند

خاتَمِ النَّبِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا

خاتم پیمبران سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصیاء سلام بر تو اى

بْنَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ سَیِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ

فرزند امیر مؤ منان سلام بر تو اى فرزند بانوى زنان جهانیان سلام

عَلَیْكَ یَا بْنَ الاَْئِمَّةِ الْهادینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ الاَْوْصِیآءِ

بر تو اى فرزند امامان راهنما سلام بر تو اى فرزند اوصیاى

الرّاشِدینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا عِصْمَةَ الْمُتَّقینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اِمامَ

با رشد و هدایت سلام بر تو اى نگهبان پرهیزكاران سلام بر تو اى پیشواى

الْفآئِزینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا رُكْنَ الْمُؤْمِنینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا فَرَجَ

رستگاران سلام بر تو اى پایه و ركن اهل ایمان سلام بر تو اى گشایش ده

الْمَلْهُوفینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وارِثَ الاَْنْبِیآءِ الْمُنْتَجَبینَ اَلسَّلامُ

اندوهناكان سلام بر تو اى وارث پیمبران برگزیده سلام

عَلَیْكَ یا خازِنَ عِلْمِ وَصِىِّ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الدّاعى

بر تو اى خزینه دار علم وصى رسول خدا سلام بر تو اى دعوت كننده

بِحُكْمِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا النّاطِقُ بِكِتابِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا

به حكم خدا سلام بر تو اى گویاى به كتاب خدا (قرآن ) سلام بر تو اى

حُجَّةَ الْحُجَجِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا هادِىَ الاُْمَمِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وَلِىَّ

حجت حجتهاى الهى سلام بر تو اى راهنماى ملتها سلام بر تو اى واسطه

النِّعَمِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا عَیْبَةَ الْعِلْمِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا سَفینَةَ الْحِلْمِ

و سرپرست نعمتها سلام بر تو اى گنجینه دانش سلام بر تو اى كشتى حلم و بردبارى

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبَا الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ الظّاهِرَةِ لِلْعاقِلِ حُجَّتُهُ وَالثّابِتَةِ

سلام بر تو اى پدر امام منتظر آنكس كه حجت و نشانه اش براى شخص خردمند آشكار و

فِى الْیَقینِ مَعْرِفَتُهُ الْمُحْتَجَبِ عَنْ اَعْیُنِالظّالِمینَ وَالْمُغَیَّبِ عَنْ

معرفتش به یقین ثابت و مسلم است آنكه در پرده است از دیده ستمكاران و آن غایب و پنهان از

دَوْلَةِ الْفاسِقینَ وَالْمُعیدِ رَبُّنا بِهِ الاِْسْلامَ جَدیداً بَعْدَ الاِْنْطِماسِ

حكومت و دولت اهل فسق و عصیان و آنكس كه پروردگار ما بوسیله اش دین اسلام را بصورت تازه و نوى باز گرداند پس از فرسودگى

وَالْقُرْآنَ غَضّاً بَعْدَ الاِْنْدِراسِ اَشْهَدُ یامَوْلاىَ اَنَّكَ اَقَمْتَ الصّلوةَ

و قرآن را تر و تازه باز آرد پس از كهنگى گواهى دهم اى سرور من كه براستى تو برپاداشتى نماز را

وَآتَیْتَ الزَّكاةَ وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَیْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَدَعَوْتَ اِلى

و پرداختى زكات را و امر كردى به معروف و نهى كردى از منكر (كار زشت ) و دعوت كردى

سَبیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَعَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتّى

مردم را به راه پروردگارت به فرزانگى و پند نیك و پرستش كردى خدا را از روى اخلاص تا

اَتیكَ الْیَقینُ اَسْئَلُ اللَّهَ بِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ یَتَقَبَّلَ زِیارَتى

مرگت فرا رسید از خدا خواهم بدان منزلت و مقامى كه شما در نزد او دارید كه بپذیرد زیارتى را كه من

لَكُمْ وَیَشْكُرَ سَعْیى اِلَیْكُمْ وَیَسْتَجیبَ دُعائى بِكُمْ وَیَجْعَلَنى مِنْ

از شما كردم و قدردانى كند از سعى و كوششم براى رسیدن به درگاه شماو اجابت كند دعایم را بوسیله شما و قرارم دهد

اَنْصارِ الْحَقِّ وَاَتْباعِهِ وَاَشْیاعِهِ وَمَوالیهِ وَمُحِبّیهِ وَالسَّلامُ عَلَیْكَ

از یاوران حق و پیروان و همراهان و دوستان و دوست دارانش و سلام بر تو

وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ پس ببوس ضریحش را و بگذار طرف راست صورت خود را بر

و رحمت خدا و بركاتش

آن پس طرف چپ را گذار و بگو: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَیْتِهِ

خدایا درود فرست بر آقاى ما محمد و خاندانش

وَصَلِّ عَلى الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْهادى اِلى دینِكَ وَالدّاعى اِلى

و درود فرست بر حسن بن على آن راهنماى بسوى دین تو و دعوت كننده بسوى

سَبیلِكَ عَلَمِ الْهُدى وَمَنارِ التُّقى وَمَعْدِنِ الْحِجى وَماْوَى النُّهى

راه تو پرچم هدایت و مشعل تقوى و كان عقل و جایگاه فرزانگى و خرد

وَغَیْثِ الْوَرى وَسَحابِ الْحِكْمَةِ وَبَحْرِ الْمَوْعِظَةِ وَوارِثِ الاَْئِمَّةِ

و باران رحمت مردم و ابر (ریزان ) حكمت و دریاى پند و وعظ و وارث امامان

وَالشَّهیدِ عَلىَ الاُْمَّةِ الْمَعْصُومِ الْمُهَذَّبِ وَالْفاضِلِ الْمُقَرَّبِ

و گواه بر امت ، آن معصوم از گناه و پاكیزه و فاضل مقرب درگاه

وَالْمُطَهَّرِ مِنَ الرِّجْسِ الَّذى وَرَّثْتَهُ عِلْمَ الْكِتابِ وَاَ لْهَمْتَهُ فَصْلَ

و پاك از پلیدى ، آن كس كه علم كتاب خود (قرآن ) را به او ارث دادى و طریقه جدا كردن بین حق و باطل

الْخِطابِ وَنَصَبْتَهُ عَلَماً لاَِهْلِ قِبْلَتِكَ وَقَرَنْتَ طاعَتَهُ بِطاعَتِكَ

و داورى آن را به او الهام فرمودى و او را پرچم و نشانه اهل قبله خود قرار دادى مقرون ساختى فرمانبردارى او را به فرمانبردارى خود

وَفَرَضْتَ مَوَدَّتَهُ عَلى جَمیعِ خَلیقَتِكَ اَللّهُمَّ فَكَما اَنابَ بِحُسْنِ

و واجب كردى دوستیش را بر همه آفریدگانت خدایا چنانچه او دل بست با

الاِْخْلاصِ فى تَوْحیدِكَ وَاَرْدى مَنْ خاضَ فى تَشْبیهِكَ وَحامى

اخلاصى پاك درتوحید تو و محكوم كرد كسى را كه در اندیشه تشبیه تو (به مخلوق ) فرو رفته بود و حمایت كرد

عَنْ اَهْلِ الاْیمانِ بِكَ فَصَلِّ یا رَبِّ عَلَیْهِ صَلوةً یَلْحَقُ بِها مَحَلَّ

از ایمان دارندگان به تو پس درود فرست پروردگارا بر او درودى كه او را به جایگاه

الْخاشِعینَ وَیَعْلُو فِى الْجَنَّةِ بِدَرَجَةِ جَدِّهِ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَبَلِّغْهُ مِنّا

خشوع كنندگان و فروتنان درگاهت رساند و برساند او را بدرجه جدش خاتم پیمبران و برسان به او از جانب من

تَحِیَّةً وَسَلاماً وَآتِنا مِنْ لَدُنْكَ فى مُوالاتِهِ فَضْلاً وَاِحْساناً وَمَغْفِرَةً

تحیت و سلامى و بده به ما از نزد خویش در دوستیش برترى و احسان و آمرزش

وَرِضْواناً اِنَّكَ ذُو فَضْلٍ عَظیمٍ وَمَنٍّ جَسیمٍ پس نماز زیارت بجا آور و چون

و خشنودى خود را كه براستى تو داراى فضلى بزرگ و نعمتى گرانمایه هستى

فارغ شدى بگو: یا دآئِمُ یا دَیْمُومُ یا حَىُّ یا قَیُّومُ یا كاشِفَ الْكَرْبِ

اى همیشگى و اى پاینده و اى زنده اى همیشه پابرجا اى برطرف كن گرفتارى

وَالْهَمِّ وَیا فارِجَ الْغَمِّ وَیا باعِثَ الرُّسُلِ وَیا صادِقَ الْوَعْدِ وَیا حَىُّ

و اندوه و اى زداینده غم و غصه اى برانگیزنده رسولان و اى راست وعده و اى زنده اى كه

لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَتَوَسَّلُ اِلَیْكَ بِحَبیبِكَ مُحَمَّدٍ وَوَصِیِّهِ عَلِی ابْنِ عَمِّهِ

معبودى جز تو نیست توسل جویم بدرگاه تو بوسیله حبیبت محمد و وصیّش على عموزاده

وَصِهْرِهِ عَلَى ابْنَتِهِ الَّذى خَتَمْتَ بِهِمَا الشَّرایِعَ وَفَتَحْتَ بِهِمَا

و شوهر دخترش آن دو بزرگوارى كه پایان دادى به آن دو مذاهب را و گشودى به آن دو

التَّاْویلَ وَالطَّلایِعَ فَصَلِّ عَلَیْهِما صَلوةً یَشْهَدُ بِهَا الاَْوَّلُونَ

تاءویل و رازهاى سربسته قرآن را پس درود فرست بر آن دو درودى كه گواهى دهند بدان پیشینیان

وَالاْخِرُونَ وَیَنْجُوبِهَا الاَْوْلِیآءُ وَالصّالِحُونَ وَاَتَوَسَّلُ اِلَیْكَ بِفاطِمَةَ

و پسینیان و نجات یابند به آن دوستان تو و شایستگان درگاهت و توسل جویم بدرگاهت بوسیله فاطمه

الزَّهْرآءِ والِدَةِ الاَْئِمَّةِ الْمَهْدِیّینَ وَسَیِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمینَ الْمُشَفَّعَةِ

زهراء مادر امامان راه یافته و بانوى زنان جهانیان آنكه شفاعتش

فى شیعَةِاَوْلادِهَا الطَّیِّبینَ فَصَلِّ عَلَیْها صَلوةً دآئِمَةً اَبَدَ الاْبِدینَ

پذیرفته است درباره شیعیان فرزندان پاكش درود فرست بر او درودى همیشگى و جاویدان و تا برپا است

وَدَهْرَ الدّاهِرینَ وَاَتَوَسَّلُ اِلَیْكَ بِالْحَسَنِ الرَّضِىِّ الطّاهِرِالزَّكِىِّ

روزگار و توسل جویم بدرگاهت بوسیله حسن مجتبى آن امام پاك پاكیزه

وَالْحُسَینِ الْمَظْلُومِ الْمَرْضِىِّ الْبَرِّ التَّقِىِّ سَیِّدَىْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ

و حسین مظلوم آن امام پسندیده و نیكوكار با تقوى دو آقاى جوانان اهل بهشت

الاِْمامَیْنِ الْخَیِّرَیْنِ الطَّیِّبَیْنِ التَّقِیَّیْنِ النَّقِیَّیْنِ الطّاهِرَیْنِ الشَّهیدَیْنِ

آن دو امام برگزیده پاكیزه با تقواى بى عیب و پاك و آن دو شهید

الْمَظْلُومَیْنِ الْمَقْتُولَیْنِ فَصَلِّ عَلَیْهِما ما طَلَعَتْ شَمْسٌ وَما غَرَبَتْ

مظلوم كشته (راه حق ) پس درود فرست بر آن دو تا هرگاه كه (جهانى برپا است و) سر زند و غروب كند خورشیدى

صَلوةً مُتَوالِیَةً مُتَتالِیَةً وَاَتَوَسَّلُ اِلَیْكَ بِعَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ

درودى پشت سر هم و پى درپى و توسل جویم بدرگاهت به على بن الحسین

سَیِّدِالْعابِدینَ الْمَحْجُوبِ مِنْ خَوْفِ الظّالِمینَ وَبِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِی

آقاى عبادت كنندگان و مستور از ترس ستمكاران و به محمد بن على

الْباقِرِ الطّاهِرِ النُّورِ الزّاهِرِ الاِْمامَیْنِ السَّیِّدَیْنِ مِفْتاحَىِ الْبَرَكاتِ

باقر آن امام پاك و آن روشنى تابناك آن دو امام بزرگ كلید هر بركت

وَمِصْباحَىِ الظُّلُماتِ فَصَلِّ عَلَیْهِما ما سَرى لَیْلٌ وَما اَضآءَ نَهارٌ

و چراغ هر تاریكى و ظلمت درود فرست بر آنها تا بگذرد شبى و بتابد روزى

صَلوةً تَغْدُو وَتَرُوحُ وَاَتَوَسَّلُ اِلَیْكَ بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصّادِقِ عَنِ

درودى در بامداد و پسین و توسل جویم بدرگاهت بوسیله جعفر بن محمد آن راستگوى از طرف

اللَّهِ وَالنّاطِقِ فى عِلْمِ اللَّهِ وَبِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْعَبْدِ الصّالِحِ فى نَفْسِهِ

خدا و گویاى دانش خدا و به موسى بن جعفر آن بنده اى كه خودبخود شایسته و صالح بود

وَالْوَصِىِّ النّاصِحِ الاِْمامَیْنِ الْهادِیَیْنِ الْمَهْدِیَّیْنِ الْوافِیَیْنِ الْكافِیَیْنِ

و آن وصى خیرخواه كه هر دوى آنها دو امام راهنماى راه یافته و وافى و كافى بودند

منبع:

مفاتیح الجنان

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

معرفي فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسكرى(ع)

معرفي فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسكرى(ع)

درآمد
معجم نگارى و تدوين موسوعه و مجموعه‏اى از كلمات هريك از پيشوايان معصوم عليهم‏السلام ، كارى است ضرورى و سودمند و گامى ابتدايى در معرّفى فرهنگ و معارف اهل‏بيت عليهم‏السلام به شيفتگان اين خاندان.

آنچه تاكنون گروه حديث پژوهشكده باقرالعلوم عليه‏السلام عرضه كرده (فرهنگ سخنان امام حسن، امام حسين و امام جواد عليهم‏السلام )، گامى ستودنى و درخور تقدير است. يكى از آثار در دست نشر اين مركز، كه در شرف طبع است و ترجمه آن نيز همزمان صورت گرفته و عرضه خواهد شد، فرهنگ سخنان امام حسن عسكرى عليه‏السلام است كه در حجمى نزديك به سيصد صفحه، در قطع وزيرى مى‏باشد.

 

آشنايى با بخش‏ها
رواياتى كه در اين مجلّد از موسوعه از منابع مختلف گرد آمده، از اين قرار است:

فصل اوّل: در عقايد.

فصل دوم: در احكام.

فصل سوم: در اخلاق.

فصل چهارم: در ادعيه و زيارات.

«فصل اوّل» كه به مباحث اعتقادى اختصاص دارد، مبسوط‏ترين فصل اين كتاب است كه بيش از نيمى از حجم آن را به خود اختصاص داده است و شامل 186 حديث از امام حسن عسكرى عليه‏السلام در موضوعات مختلف اعتقادى است.

تقسيم‏بندى احاديث اين فصل، براساس اصول اعتقادى است. مثلاً در بحث از توحيد، موضوعاتى چون: اسم اعظم خدا، رؤيت خدا و معناى شرك ديده مى‏شود. در بحث نبوت، مباحثى چون: خبرهاى غيبى پيامبر، تغيير قبله، قرآن، تأويل و تفسير، تفسير آيات متعدّدى از قرآن و حروف مقطّعه. و در موضوع امامت، محورهايى چون: علائم و خصايص امامت، حجّت در روى زمين، اهل‏بيت عليهم‏السلام ، ايّام ولادت امامان معصوم، امامت ائمه، امامت حضرت مهدى عليه‏السلام ، تولّد، غيبت، ظهور و حكومت جهانى آن حضرت، كرامات و پيشگويى‏هاى امام عسكرى عليه‏السلام ، علم آن حضرت به طبّ، لغات و زبان‏هاى مختلف و تكلّم با حيوانات، شيعه و اصحاب آن حضرت، مذاهب مختلفه، توقيعات آن حضرت و... ديده مى‏شود. و در پايان، احاديثى هم در زمينه معاد آمده است.

«فصل دوم» كه عنوان احكام شرعى را به خود اختصاص داده است، شامل 71 حديث در ابواب مختلف فقهى است كه به ترتيب كتاب‏هاى فقه و ابواب آن، تنظيم شده است. احاديث اين فصل در موضوعاتى از اين قبيل است: طهارت، وضو، غسل ميّت، دفن، نماز، قنوت، نمازهاى مستحبّى در ايّام مختلف، روزه و قضاى آن، خمس، زكات، حجّ، امر به معروف و نهى از منكر، تقيّه، بيع و ربا، فروش زمين، خانه، حيوان و...، وقف، اجاره، ضمان، دين، نكاح، ارث، حدود، شهادات و كفّاره.

«فصل سوم» كتاب، درباره سخنان اخلاقى آن حضرت است. عناوينى همچون: مواعظ، دوستى، اقبال و ادبار دل، عفو، توريه، مراء و جدال و مزاح، نحوست ايّام، اهل معروف، حسن ظنّ، امانت‏دارى، جود، حيا، شكر، تفكّر، غضب و... در اين بخش ديده مى‏شود. بخش پايانى همين فصل، با عنوان «كلمات قصار»، جملات كوتاه حكمت‏آميزى دارد كه معمولاً براى هركدام عنوان خاص گذاشته شده تا براى استفاده كننده از اين كتاب، راهگشاتر باشد. تعداد احاديث اين فصل، 65 حديث است.

و بالأخره «فصل چهارم»، ادعيه و زياراتى است كه از آن حضرت نقل شده است. مثل دعاى حضرت در صبحگاهان، تسبيح خاصّ وى، صلوات‏هاى ويژه امام عسكرى بر پيامبرخدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و تك تك امامان معصوم عليهم‏السلام و حضرت زهرا عليهاالسلام ، حرز و دعاى خاص آن حضرت و نيز بيانات وى درباره زيارت امام باقر و امام صادق عليهماالسلام و زيارت قبر خود آن حضرت در سامرّا كه امان براى اهل سنّت و شيعه است.

روايات اين فصل، جمعاً 10 حديث است كه برخى كوتاه و برخى بلند و مفصّل است.

مجموعه احاديث گردآمده در اين كتاب حدود 340 روايت است كه با توجه به شرايط مجموعه احاديث گردآمده در اين كتاب حدود 340 روايت است كه با توجه به شرايط دشوار سياسى زمان آن حضرت، در خور تأمّل است.

دشوار سياسى زمان آن حضرت و اينكه وى تحت نظر حكومت و مأموران و در يك شهر نظامى و منطقه مربوط به «لشكر» زندگى مى‏كرد و ارتباط با او به آسانى عملى نبود، اين حجم از روايات، در خور تأمّل و نشان مظلوميت امام است.

در بخش عمده‏اى از روايات، آنچه مشهور است، پاسخگويى حضرت عسكرى عليه‏السلام به مكاتباتى است كه درباره مسائل اعتقادى، اخلاقى، احكام شرعى و سؤالهاى فردى صورت گرفته و نامه‏ها از ناحيه آن امام به صورت توقيع و مكتوب خارج شده و توسط نمايندگانى كه ميان مردم داشته است، به دست افراد مى‏رسيده است كه با عنوان «نظام وكلايى» و «شيوه مكاتبه» در تحليل حوادث سياسى و سيره آن حضرت، قابل بررسى و توجّه است.

آنچه در اين «موسوعه» نيز ديده مى‏شود، همچون مجلّدات ديگر اين موسوعه‏ها، آن است كه احاديث نقل شده در بخشى از موارد، بخصوص در زمينه تاريخى و حوادث، حديث خالص نيست؛ به اين معنى كه گاهى ماجرايى نقل مى‏شود كه نسبتاً طولانى است و در لابه لاى حوادث، جمله و جملاتى هم از آن حضرت ذكر شده است. اين شيوه و سياست در تدوين، موجب اندكى پرحجم‏تر شدن كتاب، نسبت به روايات خالصى است كه در آن آمده است.

در پايان اين معرّفى گذرا از اين فرهنگ، به عنوان تبرّك، يكى از احاديث اخلاقى آن را براى شما نقل مى‏كنيم:

«اِنّ لِلسّخاء مقداراً فانْ زادَ عليه فَهُوَ سَرْفٌ، و اِنّ لِلحزم مقداراً فانْ زادَ عليه فهو جُبْنٌ، و لِلاقتصاد مقداراً فانْ زادَ عليه فهو بُخْلٌ و لِلشّجاعَةِ مقداراً فانْ زادَ عليه فهو تهوّرٌ1؛ سخاوت و بخشندگى اندازه‏اى دارد، اگر از آن بيشتر شود، اسراف است. حزم و دورانديشى نيز حدّى دارد، اگر بيش از آن شود، ترس است. ميانه روى در خرج هم اندازه‏اى دارد، اگر افراط شود، بُخل است. شجاعت نيز اندازه‏اى دارد، اگر آن از بيشتر شود، تهوّر و بى‏باكى است.»

------------------------------------------------------------------

1. بحارالانوار، ج 78، ص 377.

 

منبع:

جواد محدّثى، مجله كوثر، شماره 60

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

پرتوى از خورشيد سامرّا

پرتوى از خورشيد سامرّا

اشاره

گاهى آدمى با ديدن يك حقيقت، آن چنان شيفته و شيدا مى‏شود كه ناگزير از راه و رسم و باورهاى قبلى خويش دست مى‏كشد و به آن حقيقتى كه قلبش را تسخير كرده، دل و جان مى‏سپارد.

به عبارت ديگر، حلول آنى يك حقيقت، تأثير شگرف در جسم و جان آدمى مى‏گذارد و تا مرحله انقلاب «قلبى» و «درونى»، او را به پيش مى‏برد. و اين، خواه ناخواه، تحوّل عظيمى در زندگى فردى و اجتماعى انسان ايجاد مى‏كند.

شايسته است براى سنجش حدّ و مرز اين دگرگونى، به نكات زير توجّه كنيم:

1. تغييردهنده و تسخير كننده اصلى قلب‏هاى مردم، خداست. بدون اذن و اراده پروردگار، هيچ دلى شكافته نمى‏شود و هيچ قلبى رنگ حقيقت به خود نمى‏گيرد.

2. ممكن است اولياءاللّه و بعضى از بندگان صالح خدا نيز با «رياضت روحى و معنوى» و «ساختن درون خويش»، به مقام والاى «تسخيركنندگى» دست يازند؛ اما اين دگرگون‏سازى آنها، نه ذاتى و حقيقى، كه عرضى و اعتبارى است. آنان هرچه به خدا نزديك‏تر شوند، رفتار، كردار، نفوذ كلام و سيماى نورانى‏شان، موجب تغيير و انقلاب عميق‏تر و ماندگارتر مى‏شود.

بر همين اساس، مى‏توان گفت: امامان معصوم عليهم‏السلام تحوّل سازان و تسخيركنندگانى هستند كه به اذن الهى، بيشترين و ماندگارترين تأثير روحى و فكرى را در ديگران ايجاد مى‏كنند.

3. نكته ديگر اينكه، به صورت واقعى افرادى قدرت تغيير، تسخير و دگرگون‏سازى روح و روان و تصرّف وجود ديگران را دارند كه خود، بر اثر جذبه «ايمان» و درك عميق «وحدانيّت»، متغيّر شده و چشم دل‏شان به جمال زيباى «حقيقت» روشن شده باشد.

حال با اين نگاه، به سراغ امام حسن عسكرى عليه‏السلام مى‏رويم و از اين منظر، به نظاره تسخيرها، هدايت‏ها و ميزان نفوذ و تصرّف دل و جان ديگران توسط حضرتش مى‏نشينيم.

********

طاغوت‏هاى معاصر امام حسن عسكرى عليه‏السلام ، در مدّت زندگى آن امام همام، از هيچ گونه ظلم و جفا دريغ نكردند و هريك، به نوعى به آزار و اذيّت آن حضرت پرداختند. در اين ميان، معتمد عبّاسى، گوى سبقت را از همگنان خويش ربوده بود. او پيوسته با آن وارسته روزگار، بدرفتارى مى‏كرد و در حقّش ستم روا مى‏داشت. او براى زجر و آزار بيشتر امام حسن عسكرى عليه‏السلام بدترين، شرورترين و پليدترين ياران خويش را مأمور و نگهبان آن حضرت قرار مى‏داد. امام عليه‏السلام در همان زندان‏ها نيز، به تبليغ و هدايت فريب‏خوردگان مى‏پرداخت و با خَلْق جلوه‏هاى عملى، عبادى و عرفانى خويش، راهبرى و تربيت آنان را به عهده داشت.

 

1. دگرگونى زندان‏بانان
صالح بن وصيف از كسانى است كه مسئوليت حفاظت و مراقبت از امام حسن عسكرى عليه‏السلام را عهده‏دار بود. او بدترين كارها را نسبت به آن امام همام روا داشته و بدترين افراد را براى آزار و اذيّت آن حضرت به كار گماشته و چه رنج‏ها و آزارها كه بر آن امام وارد نساخت! در همين راستا آورده‏اند كه:

روزى جمعى از درباريان عبّاسى، نزد وى آمده و درباره نتايج شكنجه‏هاى روحى و جسمى امام حسن عسكرى عليه‏السلام به گفت و گو نشستند. وقتى دانستند كه حربه‏هايشان در مورد حضرت كارساز نبوده، خطاب به صالح بن وصيف گفتند:

ـ بر حسن بن على سخت گرفته، او را در تنگناى شديدترى قرار بده!

صالح كه بارها امام را آزموده و براى عذاب آن حضرت، از انواع و اقسام شكنجه‏هاى روحى و جسمى بهره برده بود؛ به خشم آمد و با عصبانيت گفت:

ـ مى‏گوييد چه كنم؟ دو نفر از شرورترين افراد را به عنوان نگهبانان مخصوص، نزد او فرستادم؛ متأسّفانه آنها چنان تحت تأثير رفتار و كردار او قرار گرفتند كه اينك، پيوسته به عبادت، نماز و روزه اشتغال دارند. اگر باور نداريد، منتظر بمانيد و از زبان خودشان بشنويد.

آنگاه دستور داد تا آن دو نفر را حاضر كنند. وقتى آمدند، درباريان عبّاسى از آنان پرسيدند:

ـ واى بر شما! كارتان با اين مرد (امام حسن عسكرى عليه‏السلام ) به كجا كشيد؟

آنها با اينكه لبه تيغ ستم را به جان خويش احساس مى‏نمودند، زبان از حقيقت فرونبسته، حقيقت را چنين بازگو كردند:

ـ چه مى‏گوييد در مورد مردى كه روزها روزه مى‏گيرد و شب‏ها تا پايان شب، مشغول عبادت و مناجات است؟ او به غير از عبادت، به چيزى اشتغال ندارد و به هيچ عنوان با ما هم سخن نمى‏شود. هرگاه چهره او را مى‏ديديم، از هيبتش به لرزه مى‏افتاديم و آن‏چنان تحوّل و دگرگونى در جسم و جانمان ايجاد مى‏شد كه گذشته خويش را كاملاً فراموش مى‏كرديم و گويا مالك جان خويش نبوده و هيچ اراده و قدرتى از خود نداريم.

درباريان عبّاسى با شنيدن سخنان ندامت‏انگيز شروران اردوگاه، لب فروبستند و با سرافكندگى، مجلس را ترك نمودند.1

2. على بن جرين
او نيز از ديگر زندان‏بانانى است كه مدّت‏ها وظيفه شكنجه و نگهبانى از امام حسن عسكرى عليه‏السلام را به عهده داشت. هرچندگاهى، فرعون عبّاسى او را نزد خود فرا مى‏خواند و از حالات امام حسن عسكرى عليه‏السلام پرس و جو مى‏كرد. او نيز متناسب با پرسش‏هاى خليفه پاسخ مى‏داد.

طولى نكشيد كه على بن جرين نيز تحت تأثير عبادات و سجده‏هاى آن بنده خائف خدا قرار گرفت و دل سنگى‏اش متحوّل و دگرگون شد. به همين جهت در بيشتر گزارش‏هاى خود، از بيان حقيقت دم فرو نبسته است. او در حضور معتمّد عبّاسى، چنين به مقام والاى امام عسكرى عليه‏السلام اعتراف كرده است:

ـ انّه يَصُومُ النّهارَ وَ يُصَلِّى اللَّيلَ؛ همانا او همواره روزها، روزه‏دار است و شب‏ها را با نماز و عبادت سپرى مى‏كند.2*

3. وحشت خليفه
يكى از زندان‏بانان خشن و سنگدل امام حسن عسكرى عليه‏السلام شخصى به نام «نحرير بن عبيداللّه» بود. او آن امام بزرگوار را بسيار مورد اذيّت و آزار قرار داده و همواره تلاش مى‏كرد تا عرصه را بر آن حضرت تنگ و دشوار سازد. آوازه شكنجه‏هاى او بالا گرفته و حتى به گوش همسرش نيز رسيده بود. همسر او كه از وجدان سالم برخوردار بود، به انتقاد از شوهرش پرداخت و او را از عاقبت شوم كارش برحذر داشت. روزى پرخاش كنان، خطاب به شوهرش گفت:

ـ اى مرد! از خدا بترس، مگر نمى‏دانى چه شخصيّت عالى‏قدرى را زندانى كرده‏اى؟

آنگاه لب به حقايق گشود و گوشه‏هايى از سيماى عبادى، اخلاقى و عرفانى آن امام همام را براى وى بازگو كرد.

نحرير نه تنها سخنان همسرش به گوشش فرو نرفت كه با خشم و لجاجت، فرياد برآورد:

ـ حال كه چنين مى‏گويى، از خليفه اجازه مى‏گيرم و حسن بن على را در ميان شيران درّنده مى‏اندازم تا همه از شرّش خلاص شوند.

وى نزد خليفه رفته و با جلب موافقت او، امام حسن عسكرى عليه‏السلام را به باغ وحشى كه در كنار زندان بود، انتقال داد. طولى نكشيد كه حضرت را در قفس شيران درّنده و گرسنه انداخت. هنوز زمانى نگذشته بود كه خليفه و اطرافيانش با شادمانى براى تماشاى تكّه تكّه شدن بدن پيشواى يازدهم، در پيرامون آن محل اجتماع كردند تا به قول خودشان لحظاتى را به شادى و تفريح بگذرانند.

گردن‏ها افراشته شد. نگاه‏ها به داخل قفس‏هاى شيران حريص و گرسنه دوخته شد. در آن لحظات وحشت‏زا و هراس آور، با كمال بُهت و حيرت، ديدند كه امام حسن عسكرى عليه‏السلام در بين درّندگان ايستاده و با آرامش خاطر، مشغول نماز و عبادت است و شيران درّنده با احترام عجيب، در اطرافش ايستاده‏اند و گويا از آن برگزيده خدا مراقبت مى‏كنند.

ديدن اين منظره شگفت، چنان آتشى در جسم و جان تماشاگران ايجاد كرد و آسمان دل و ديده آنها را بارانى و فضاى وجودشان را درهم ريخت كه به ناچار لب فرو بستند و سر به زير افكندند. در اين ميان، معتمد عبّاسى نيز وحشت‏زده از امام حسن عسكرى عليه‏السلام تقاضا كرد تا برايش دعا كند.

آنگاه در حالى كه از شور و شوق حضّار، به خود فرورفته بود، دستور داد فوراً امام را از قفس شيران درّنده خارج كنند تا مبادا بر تعداد ارادتمندانش افزوده شود.3


عامل اصلى تحوّل
راستى! سرمنشأ ايجاد اين تحوّلات كجاست و رمز و رموز اين «حماسه آفرينى» در چيست؟

اين سؤال، پاسخ‏هاى زيادى مى‏تواند داشته باشد؛ از مهم‏ترين آنها «خداترسى» و «خدا محورى» كسى است كه مى‏خواهد در روح و روان ديگران دگرگونى ايجاد كند. امام حسن عسكرى عليه‏السلام لحظه‏اى از مقام لايزال كردگار غافل نمى‏شد و جسم و روحش با ديدن مناظر قدرت الهى به لرزه مى‏افتاد. نمونه زير، شاهكارى است از خداترسى و بندگى آن بزرگوار كه در صفحه تاريخ به ثبت رسيده است.

يكى از هم عصران آن حضرت مى‏گويد:

روزى حسن بن على عليه‏السلام را كه در سنّ كودكى بود، مشاهده كردم. او در كنار عدّه‏اى از كودكان ديگر كه مشغول بازى بودند، ايستاده بود و داشت گريه مى‏كرد. فكر كردم كه علّت گريه‏اش نداشتن اسباب‏بازى است. به همين جهت، ناراحت شدم و به او گفتم:

ـ ناراحت نباش! من برايت اسباب‏بازى مى‏خرم.

چهره، درهم نمود و با اندوه و افسردگى فرمود:

«يا قَليلَ الْعَقْلِ! ما لِلَّعْبِ خُلِقْنا؛ اى كم‏عقل! ما براى بازى آفريده نشده‏ايم.

با تعجّب پرسيدم:

ـ پس براى چه خلق شده‏ايم؟

ـ براى دانش و پرستش.

ـ از كجا اين را مى‏گويى؟

ـ از آنجا كه خداوند مى‏فرمايد: «اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ اَنَّكُمْ اِلَيْنا لاتُرْجَعُونَ»4؛ آيا گمان مى‏كنيد كه شما را بيهوده (و براى بازى) آفريده‏ايم و شما به سوى ما بازگشت نمى‏كنيد؟

از پاسخ صريح و منطقى آن حضرت، شگفت‏زده شدم و به انديشه فرو رفتم. بار ديگر به سيماى نورانى‏اش چشم دوختم. از چهره تابناكش آن حالت دگرگونى و انقلابى كه در درونش ايجاد شده بود، قابل تشخيص بود. لحظه‏اى به فكر فرو رفتم و سپس با لحن آرام و دلسوزانه گفتم:

ـ شما با آنكه هنوز كودك هستى و گناهى انجام نداده‏اى؛ چرا اين‏گونه منقلبى و از خدا مى‏ترسى؟

ـ مادرم را ديدم كه مى‏خواست هيزم‏هاى بزرگ را روشن كند؛ روشن نمى‏شد. مقدارى هيزم كوچك فراهم كرده و آتش را شعله‏ور ساخت. حال، من از اين مى‏ترسم كه با اين هيزم‏هاى كوچك (گناه) به دوزخ بروم!

«مادرم...، هيزم...، آتش...، دوزخ و...» واژه‏هايى بود كه مرا به فكر فرو برد. بغضى در گلويم ايجاد شده بود. بيشتر از آينده خودم ترسيده بودم. از آن كودك دانشور و خائف از عذاب قيامت، خواهش كردم تا موعظه و نصيحتم نمايد!

فرزند خردسال خاندان عترت، اشعار زيبايى قرائت كرد كه حاكى از بى‏وفايى و ناپايدارى خوشى‏هاى دنيا و استمرار گناهان آن بود. شعرى كه هنوز هم من را در پنجه اسارت خويش دارد:

«دنيا را مى‏بينم كه گويا پاچه‏هايش را بالازده و با سرعت در حال دويدن است.

دنيا براى هيچ جاندارى باقى نخواهد ماند و به كسى وفا نخواهد نمود.

گويا مرگ و حوادث ناگوار، سوار بر اسبى تيزرو براى گرفتن جان آدمى مى‏دود.

پس اى دلباخته دنيا! لحظه‏اى درنگ كن و براى سفرِ بى‏بازگشت آخرت، توشه‏اى برگير.»5

بر شيعيان و رهپويان امام حسن عسكرى عليه‏السلام ، زيبنده است كه «خدا محورى» را در تمام فراز و نشيب‏هاى زندگى فردى و اجتماعى خويش مدّ نظر داشته باشند و با رفتار پسنديده خويش، باعث افتخار و سربلندى خاندان عترت عليهم‏السلام باشند.

در فراز يكى از وصاياى ارزشمند امام حسن عسكرى عليه‏السلام اين مطلب چنين انعكاس يافته است:

«... اتَّقُوا اللّه و كُونُوا زَيْناً وَ لا تَكُونُوا شَيْناً؛ (شما شيعيان) پرهيزكار باشيد و از عذاب الهى بترسيد و زينت ما باشيد نه مايه ننگ ما.»6

در فرجام اين گفتار، شايسته است كه دست نياز به سوى كردگار بى‏نياز بلند كرده، استمداد بجوييم تا به ما نيز قلبى خاشع و چشمى گريان عنايت فرمايد.

اَللّهمَّ غَيِّرْ سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِك.

 

پى‏نوشت‏ها:
1. بحارالانوار، ج 50، ص 308 و 309.

2. همان، ص 313 و 314.

* همچنين براى على بن اوتاش (اوتامش، نارمش) ـ يكى ديگر از زندان‏بانان ـ تحوّل عميق و ماندگارى ايجاد شده است. (همان، ص 307.)

3. همان، ص 309؛ الارشاد، شيخ مفيد، كنگره شيخ مفيد، قم، 1413 ق، ج 2، ص 334 و 335.

4. مؤمنون / 115.

5. كرامات و مقامات عرفانى امام حسن عسكرى(ع)، سيد على‏حسينى، ص 22، به نقل از: احقاق الحق، ج 12، ص 473

6. تحف العقول، حسن بن شعبه حرّانى، جامعه مدرّسين، قم، 1404 ق، ص 487 و 488؛ بحارالانوار، ج 75، ص 372.

منبع:

 سيد ميثم سنگچاركى، مجله كوثر، شماره 60

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

امام عسکری(علیه السلام) و تحکیم مرجعیت

امام عسکری(علیه السلام) و تحکیم مرجعیت
 
آقای من! همیشه‏ این امكان براى من نیست كه خدمت شما مشرّف شوم. پس سخن چه‏ كسى را بپذیرم و فرمان چه كسى را اطاعت كنم؟...

این کلامی است که احمد بن اسحاق خطاب به مولای خویش امام عسکری (علیه السلام) بیان می کند و چه بسا حرف دل امروز تک تک شیعیان باشد. واقعا ما که در دوران غیبت امام زمانمان هستیم، باید چه کنیم و تکلیفمان چیست؟

مسلم است که شیعیان باید از نظام استوار اجتماعى برخوردار شوند تا بتوانند در برابر رخدادها و مبارزه‏جوئیها توانا باشند. این نظام، در رهبرى‏ مرجعیّت تبلور مى‏یابد؛ بدین معنى كه شیعیان به گرد محور عالمان الهى‏ واُمَناى وى بر حلال و حرام، جمع می شوند. از این رو بود که در دوران امام‏عسكرى‏(علیه السلام)، شالوده نظام مرجعیّت تحكیم یافت و نقش دانشمندان‏ شیعه، بدین اعتبار كه آنان وكلا، نوّاب و سفیران امام معصوم‏(علیه السلام‏) هستند، برجستگى ویژه‏اى پیدا كرد.

روایتهاى فراوانى از امام‏عسكرى(‏علیه السلام) در باره نقش علماى دینى در بین مردم منتشر شد كه یكى ازآنها همان روایت معروفى است كه امام عسكرى‏(علیه السلام) از جدّ خویش، امام ‏صادق‏(علیه السلام) روایت كرده اند و در آن آمده است:

آن كسی از فقیهان که خویشتندار می باشد و دین خویش را پاسدار و با هوا وهوس‏ خود ستیزه كار و امر مولاى خویش را فرمانبردار است، پس بر عموم (مردم) است كه از او تقلید كنند.

از همین رو دانشمندان هدایت یافته به نور اهل بیت‏(علیهم السلام)، امور امّت ‏را در دوران امام یازدهم عهده دار شدند و به ایشان درباره مسائل مشكلى كه با آنها بر خورد مى‏كردند، نامه مى‏نگاشتند و آن حضرت نیز پاسخهایی به آنها مى‏نوشت‏ و نامه‏ها را به امضا و توقیع خویش مهر مى‏نمود. این نامه‏ها در نزد علما به تواقیع معروف شد و برخى از آنها شهرت ‏خاصّى كسب كردند.

به عنوان نمونه، عثمان بن سعید عَمرى، یكى از ستونهاى نظام مرجعیّت دردوران امام حسن عسكرى(علیه السلام) است و ائمه نیز به جایگاه او اشاره كرده‏اند. او درنزد شیعیان مقامى والا داشت و امام هادى(علیه السلام) و امام عسکری (علیه السلام) پیروان خود را بدو ارجاع‏ مى‏داد. چنانكه احمد بن اسحاق قمى گوید:

پس از وفات امام هادی (علیه السلام) روزی بر امام عسکری(‏علیه السلام) وارد شدم و پرسیدم: سرورم! همیشه‏ این امكان براى من نیست كه خدمت شما مشرّف شوم. پس سخن چه‏ كسى را بپذیرم و فرمان چه كسى را اطاعت كنم؟ آن حضرت به من‏ فرمود: این ابو عمرو، مردى مورد وثوق و امین است و در زندگى و مرگ مورد اعتماد من است. آنچه به شما گفت، از جانب من مى‏گوید و آنچه به شما رساند، از جانب من رسانده است.(1)

عثمان بن سعید در کنار برخی از افراد دیگر(2)، از وكلا و نوّاب امام و كسانى بودند كه ‏اركان نظام مرجعیّت در میان امّت، بدانها استحكام یافت. نظام ‏مرجعیّت به منزله شیوه‏اى در حركت سیاسى و راهى استوار براى دعوت به‏ خدا و سازماندهى مكتبى براى جامعه، قلمداد مى‏شود. همچنین این نظام، ‏مى‏تواند به وقت بازگشت حكومت به دست اهل آن، نظامى سیاسى‏ براى امّت باشد. این نظام به دور از غوغاى طایفه گرایى وعشیرت‏زدگى است؛ همچنانكه با روح حزب گرایى و گروه گرایى نیز فاصله دارد. شیعیان همواره در زیر سایه این تشكّل مكتبى، از دوران ائمه‏اطهار(علیهم السلام)، زندگى كرده و از تواناییهاى آن برخوردار بوده است؛ اگر چه برخی عوامل، گاه موجب توقف آن مى‏شده واجازه نمى‏داده ‏است كه این نظام، در برخى ابعاد به سوى تكامل مورد نظر خود شتاب‏ گیرد.

بنابر این، یکی از خصوصیات عصر امام حسن عسكرى‏(علیه السلام)، تحكیم نظام رهبرى مرجعیّت در میان شیعیان است که هم اکنون و در عصر غیبت امام دوازدهم، حضرت حجت بن الحسن (علیه السلام) نیز به عنوان یک از بنیانهای اصلی نظام رهبرى شیعه به حساب می آید.

 

منبع:
زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام،  آیت الله محمد تقی مدرسی، با اندكی تلخیص

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

امام حسن عسكري (ع) از نگاه استاد مطهري (ره)

امام حسن عسكري (ع) از نگاه استاد مطهري (ره)

وجود مقدس امام حسن عسكرى عليه السلام از ائمه‏اى هستند[كه تحت فشار بسيار بودند]چون هر چه كه دوران ائمه[به دوره امام عصر عليه السلام]نزديكتر مى‏شد كار بر آنها سخت‏تر مى‏گرديد.ايشان در سامرا بودند كه در آن وقت مركز خلافت‏بود.از زمان‏«معتصم‏»مركز خلافت از بغداد به سامرا منتقل شد. مدتى آنجا بود، دو مرتبه برگشت.علتش هم اين بود كه لشكريان معتصم خيلى به مردم ظلم مى‏كردند و مردم شكايت كردند و ابتدا معتصم گوش نكرد ولى بالاخره هر طور بود راضى‏اش كردند و او براى اينكه سپاهيان از مردم دور باشند مركز را به سامرا منتقل كرد.

امام عسكرى و امام هادى عليهما السلام اجبارا در سامرا به سر مى‏بردند، در محلى كه به نام‏«العسكر»يا«العسكرى‏» ناميده مى‏شد، يعنى محلى كه محل سپاهيان و در واقع پادگان بود، يعنى خانه‏اى كه در آن زندگى مى‏كردند برايشان انتخاب شده بود كه مخصوصا در پادگان باشند و تحت نظر. ايشان در بيست و هشت‏سالگى از دنيا رفتند(پدر بزرگوارشان هم در حدود چهل و دو ساله بودند كه از دنيا رفتند)و دوره‏امامتشان فقط شش سال طول كشيد.

علت عمده اين كه اينقدر امام شديد تحت نظر بود اين بود كه اين مطلب شايع بود و مى‏دانستند كه مهدى امت از صلب اين وجود مقدس ظهور مى‏كند.
به نص تواريخ، تمام اين مدت شش سال يا در حبس بودند يا اگر هم آزاد بودند ممنوع المعاشرة و ممنوع الملاقات بودند.از نظر معاشرت آزادى نداشتند،اگر هم احيانا رفت و آمدهايى مى‏شد يا گاهى حضرت را مى‏خواستند،تحت نظر بودند،وضع عجيبى بود.

مى‏دانيد كه هر يك از ائمه گويى يك خصلت‏خاص بيشتر در او ظهور داشته است كه خواجه نصير در آن دوازده بند خودش هر يك از ائمه را با يك صفتى توصيف مى‏كند كه بيشتر در او ظهور داشته است. وجود مقدس امام عسكرى عليه السلام به جلالت و هيبت و رواء (1) به اصطلاح، ممتاز بودند يعنى اساسا عظمت و هيبت و جلالت در قيافه ايشان به نحوى بود كه هر كس كه ايشان را ملاقات مى‏كرد تحت تاثير آن سيما قرار مى‏گرفت قبل از اينكه سخن بگويند و او از علم ايشان چيزى بفهمد. وقتى كه سخن مى‏گفتند درياى مواجى شروع مى‏كرد به سخن گفتن، ديگر تكليفش روشن است.

در بسيارى از حكايات و روايات اين قضيه كاملا مشخص و محرز است. حتى دشمنان با اينكه ايشان را سخت تحت تعقيب داشتند و گاهى به زندان مى‏بردند وقتى كه با حضرت روبرو مى‏شدند وضع عجيبى داشتند، نمى‏توانستند در مقابل ايشان خضوع نكنند، كه در اين زمينه داستانى را محدث قمى در كتاب الانوار البهيه از احمد بن عبيد الله بن خاقان، پسر وزير المعتمد على الله، و او از پدرش نقل مى‏كند در حالى كه خودش هم حضور داشته است. داستان فوق العاده عجيبى است كه وقت گفتنش را عجالتا ندارم.

علت عمده اين كه اينقدر امام شديد تحت نظر بود اين بود كه اين مطلب شايع بود و مى‏دانستند كه مهدى امت از صلب اين وجود مقدس ظهور مى‏كند. همان كارى كه فرعون با بنى اسرائيل مى‏كرد كه چون شنيده بود كسى از بنى اسرائيل متولد مى‏شود كه زوال ملك فرعون و فرعونيها به دست او خواهد بود پسرهاى بنى اسرائيل را مى‏كشت و فقط دخترها را زنده نگه مى‏داشت و زنهايى را مامور كرده بود بروند در خانه‏هاى بنى اسرائيل و ببينند كدام زن حامله است و هر زنى را كه حامله بود تحت نظر بگيرند،عين اين كار را دستگاه خلافت‏با امام عسكرى عليه السلام انجام مى‏داد.چه خوب مى‏گويد مولوى:

حمله بردى سوى در بندان غيب       تا ببندى راه بر مردان غيب

اين احمق فكر نمى‏كرد كه اگر اين خبر راست است مگر تو مى‏توانى جلوى امر الهى را بگيرى؟!هر چند وقت‏يك بار مى‏فرستادند به خانه حضرت به تفتيش، مخصوصا وقتى كه امام از دنيا رفت، چون گاهى مى‏شنيدند كه حضرت مهدى متولد شده‏اند. راجع به ولادت ايشان هم داستان را همه شنيده‏ايد كه خداى متعال ولادت اين وجود مقدس را مخفى كرد و در حين ولادت كمتر كسى متوجه شد. ايشان شش ساله بودند كه پدر بزرگوارشان از دنيا رفتند.در دوران كودكى، شيعيان خاص از هر جا كه مى‏آمدند حضرت ايشان را به آنها ارائه مى‏دادند. ولى عموم مردم اطلاع نداشتند، اما اين خبر بالاخره پيچيده بود كه پسرى براى حسن بن على عسكرى متولد شده است و او را مخفى مى‏كنند.

گاهى مى‏فرستادند به خانه حضرت كه اين بچه را به خيال خود پيدا كنند و بكشند و از بين ببرند، ولى كارى كه خدا مى‏خواهد مگر بنده مى‏تواند بر ضد آن عمل كند؟!يعنى وقتى قضاى حتمى الهى در يك جا باشد ديگر بشر نمى‏تواند كارى در آنجا بكند. بعد از وفات حضرت و نيز مقارن با وفات حضرت، مامورين ريختند خانه امام را تفتيش كامل كردند و زنهاى جاسوسه خودشان را فرستادند كه تمام زنها، كنيز و غير كنيز را تحت نظر بگيرند، ببينند آيا زن حامله‏اى وجود دارد يا نه؟ يكى از كنيزان را احتمال دادند كه حامله باشد.او را بردند تا يك سال نگاه داشتند، بعد فهميدند كه اشتباه كرده‏اند و چنين قضيه‏اى نبوده است.

وجود مقدس امام عسكرى مادرى دارد به نام‏«حديث‏»كه به لقب‏«جده‏»معروف است.

چون جده حضرت حجت(عجل الله تعالى فرجه)بودند ايشان را«جده‏»مى‏گفته‏اند. زنهاى ديگرى هم در تاريخ هستند كه به اعتبار اينكه شهرتشان به اعتبار نوه‏شان است اينها را«جده‏»مى‏گويند، از جمله جده شاه عباس است كه دو تا مدرسه هم در اصفهان به نام‏«جده‏»داريم. زنى كه شهرتش به نام نوه‏اش باشد قهرا به نام‏«جده‏»معروف مى‏شود. اين زن بزرگوار به نام‏«جده‏»معروف شد.ولى تنها جده بودن سبب شهرتش نشد، مقامى دارد، عظمتى دارد، جلالتى دارد، شخصيتى دارد كه نوشته‏اند(مرحوم محدث قمى رضوان الله عليه هم در الانوار البهية مى‏نويسد)بعد از امام عسكرى مفزع الشيعه بود يعنى ملجا شيعه اين زن بزرگوار بود.

قهرا در آن وقت-چون امام عسكرى بيست و هشت‏ساله بوده‏اند كه از دنيا رفته‏اند،على القاعده مطابق سن امام هادى هم حساب كنيم-زنى بين پنجاه و شصت‏بوده است.اينقدر زن‏با جلالت و با كمالى بوده است كه شيعه هر مشكلى برايش پيش مى‏آمد به اين زن عرضه مى‏داشت.

مى‏دانيد كه هر يك از ائمه گويى يك خصلت‏خاص بيشتر در او ظهور داشته است كه خواجه نصير در آن دوازده بند خودش هر يك از ائمه را با يك صفتى توصيف مى‏كند كه بيشتر در او ظهور داشته است. وجود مقدس امام عسكرى عليه السلام به جلالت و هيبت و رواء (1) به اصطلاح، ممتاز بودند يعنى اساسا عظمت و هيبت و جلالت در قيافه ايشان به نحوى بود كه هر كس كه ايشان را ملاقات مى‏كرد تحت تاثير آن سيما قرار مى‏گرفت
مردى مى‏گويد به خدمت عمه امام عسكرى حكيمه خاتون دختر امام جواد رفتم، با ايشان صحبت كردم راجع به عقايد و اعتقادات مساله امامت و غيره. ايشان عقايد خود را گفت تا رسيد به امام عسكرى. بعد گفت فعلا امام من فرزند اوست كه الآن مستور و مخفى است.گفتم حال كه ايشان مخفى هستند اگر ما مشكلى داشته باشيم به چه كسى رجوع كنيم؟ فت‏به جده رجوع كنيد.گفتم:عجب!آقا از دنيا رفت و به يك زن وصيت كرد؟!فرمود: امام عسكرى همان كار را كرد كه حسين بن على كرد.حضرت امام حسين وصى واقعى‏اش و وصى او در باطن على بن الحسين بود ولى مگر بسيارى از وصاياى خودش را در ظاهر به خواهرش زينب سلام الله عليها نكرد؟عين اين كار را حسن بن على العسكرى كرد. وصى او در باطن اين فرزندى است كه مخفى است ولى در ظاهر كه نمى‏شد بگويد وصى من اوست. در ظاهر وصى خودش را اين زن با جلالت قرار داده است.

باسمك العظيم الاعظم الاعز الاجل الاكرم يا الله...

پروردگارا ما را قدر دان اسلام و قرآن قرار بده.

پروردگارا ما را قدر دان پيغمبر اكرم قرار بده، ما را قدر دان اهل بيت اطهار قرار بده، انوار محبت و معرفت‏خودت در دلهاى ما بتابان، انوار معرفت و محبت پيغمبر و آل پيغمبر در دلهاى ما قرار بده. اموات ما مشمول عنايت و رحمت و مغفرت خودت بفرما.

پى‏نوشت:
1- [به معنى حسن منظر].

 

منبع:

مرتضى مطهرى، مجموعه آثا، ر جلد ، 18 صفحه 147

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

معجزات وكرامات امام عسكرى(ع)

معجزات وكرامات امام عسكرى(ع)

خداى تعالى پيامبران و اوصياى ايشان (ع) را با معجزاتى كه ديگر افراد بشر از آوردن نظير آنها عاجزند، يارى كرده است تا گواه راستين بر درستى خير و هدايتى باشد كه از طرف خدا براى مردم آورده‏اند، كه اگر اين يارى خدا نبود، آنان در انجام رسالت خود سست مى‏شدند و كسى گفته‏هاى آنان را تصديق نمى‏كرد. از جمله امدادهاى الهى آن است كه آنچه در باطن مردم مى‏گذشت و در اعماق دلهاشان پنهان داشتند و آنچه را كه در آينده اتفاق مى‏افتاد از همه آنها آگاه مى‏فرمود، خداى تعالى اين عنايت را به ائمة هدى (ع) از جمله به امام بزرگوار ابو محمد (ع) فرموده بود كه ما به برخى از موارد مهمى كه از آن حضرت رسيده است اشاره مى‏كنيم:

1- حسن نصيبى نقل كرده، مى‏گويد: در دلم گذشت كه آيا عرق جنب پاك است، يا نه؟ به در منزل امام ابو محمد، حسن عسكرى (ع) آمدم تا از آن حضرت بپرسم، شبانگاه به منزل او رسيدم و در آن جا اقامت كردم چون سفيده صبح دميد امام (ع) از منزل بيرون شد، ديد من خوابيده‏ام، مرا بيدار كرد و فرمود:

«اگر عرق جنب از حلال باشد، آرى پاك است و اگر از حرام باشد، نه.»1

2- اسماعيل بن محمد عباسى روايت كرده، مى‏گويد: از حاجتى كه داشتم خدمت ابو محمد (ع) شكايت كردم و قسم ياد كردم كه نه يك درهم و نه بيشتر، هيچ مبلغى نزد من نيست، امام رو به من كرد و فرمود:

«آيا به دروغ سوگند مى‏خورى، در حالى كه دويست دينار در زير زمين پنهان كرده‏اى؟ البته اين حرف را بدان جهت نمى‏گويم كه چيزى ندهم! (آن وقت رو به غلامش كرد و فرمود:) آنچه همراهت هست به اين مرد بده».

غلام، صد دينار به من داد، سپس رو به من كرد و فرمود:

«تو آن پولهايى را كه دفن كرده‏اى با وجود نياز شديدى كه دارى از دست خواهى داد.»

اسماعيل مى‏گويد: بعدها احتياج پيدا كردم هر چه جستم نيافتم پيگيرى كردم ديدم پسرم جاى آنها را يافته و آنها را دزديده و فرار كرده است .2

3- محمد بن حجر، در خدمت امام ابو محمد (ع) از ظلم و جور عبدالعزيز و يزيد بن عيسى شكايت كرد، امام عليه السلام در پاسخ وى نوشت:

«اما عبدالعزيز را من كفايت كردم و اما يزيد، در برابر خداى عزوجل تو با او بايد بايستيد».

چند روزى بيش نگذشت كه عبدالعزيز هلاك شد و اما يزيد، كه محمد بن حجر را به قتل رساند كه در پيشگاه خدا (براى رسيدگى به حسابشان) بايد حاضر شوند!3

4- از ابوهاشم نقل كرده‏اند،كه گفت: خدمت امام ابو محمد (ع) از تنگناى زندان و سنگينى كنده و زنجير شكايت كردم ،امام (ع) به من نوشت: امروز نماز ظهر را در منزلت خواهى خواند و همين طور شد، از زندان موقع ظهر آزاد شد و نماز را در منزلش به جا آورد. 4

5- ابو هاشم نقل كرده، مى‏گويد: در تنگناى معيشت بودم، خواستم از امام ابو محمد (ع) چيزى مطالبه كنم خجالت كشيدم، وقتى كه به منزل رسيدم ديدم صد دينار برايم فرستاده و نوشته است:

«هر وقت نيازى داشتى از تقاضا شرم مكن! زيرا تو به مقصودت خواهى رسيد.»5

6- ابوهاشم، اين مرد موثق و امين مى‏گويد: از ابو محمد عليه السلام شنيدم كه مى‏فرمود:

«بهشت دروازه‏اى دارد به نام معروف، كه جز اهل خير و نيكوكاران از آن دروازه وارد نشوند.»

من با شنيدن اين سخن، خدا را سپاس گفتم و خوشحال شدم كه احتياجات مردم را برآورده مى‏سازم، امام ابو محمد (ع) رو به من كرد و فرمود:

«آرى، من از آنچه در دلت گذشته آگاهم، براستى كه نيكوكاران در دنيا و در آخرت ،اهل خير به شمار مى‏آيند، اى ابوهاشم خداوند تو را از ايشان قرار دهد و بيامرزد»6

7- محمد بن حمزه دورى، نقل كرده است، مى‏گويد: خدمت امام ابو محمد (ع) نامه‏اى نوشتم و از آن حضرت تقاضا كردم دعا كنند تا ثروتمند شود. زيرا كه در سختى زندگى به سر مى‏بردم و مى‏ترسيم كه كارم به رسوايى كشد، امام (ع) در پاسخ من نوشت:

«مژده باد تو را كه از طرف خداى متعال بى‏نيازى برايت مقدر شده است، پسر عموميت، يحيى بن حمزه از دنيا رفت و صد هزار درهم از او بجا مانده و جز تو وارثى ندارد و بزودى آن مبلغ به دست تو خواهد رسيد، پس شكر خدإ؛ّّه را به جاى آور و مقتصد باشد و از اسراف بپرهيز.»

همان طور كه امام (ع) فرموده بود پس از چند روز خير مرگ پسر عمويم رسيد و آن مبلغ عايد من شد و تنگدستى من برطرف گرديد. حق خدا را دادم و به برادران دينى كمك كردم و پس از آن به اعتدال عمل كردم در صورتى كه قبلاً ولخرجى مى‏كردم‏ 7!

8- محمد بن حسن بن ميمون مى‏گويد: طىّ نامه‏اى كه به خدمت مولايم امام عسكرى (ع) نوشتم از تنگدستى خود شكايت كردم، آنگاه با خود گفتم ؛ مگر امام صادق (ع) نفرموده است:

«تنگدستى با محبت ما بهتر است از ثروتمندى با دشمنان ما، و كشته شدن با ولايت ما بهتر است از زندگى با دشمنان ما».

جواب نامه من چنين آمد:

«همانا خداى عزوجل، وقتى كه گناهان دوستان ما زياد مى‏شود، به وسيله تنگدستى، گناهان ايشان را محو مى‏كند؛ و بسيارى از گناهان را مى‏بخشد، آرى همان طور كه در خاطر تو گذشت، تنگدستى با ما بهتر است از مالدارى با دشمنان ما، در حالى كه ما پشتيبان كسى هستيم كه به ما پناه آورد و نوريم براى هر كه از ما روشنى خواهد و پناهيم براى كسى كه به ما پناهنده شود، هر كه ما را دوست بدارد در مراتب عاليه با ماست و هر كه از ما رو برتابد، به رو در آتش دوزخ مى‏افتد...»8

9- ابو جعفر هاشمى مى‏گويد: من با گروهى در زندان بوديم كه ابو محمد (ع) نيز با برادرش جعفر زندانى شدند، به حال آن حضرت رقت كرديم و من صورت امام حسن (ع) را بوسيدم و او را روى فرشى كه زير پايم بود نشاندم، جعفر نيز در نزديكى ما نشست، مأمور زندان آن حضرت، صالح بن وصيف بود، مردى از قبيله جحم نيز همراه ما در زندان بود كه مى‏گفت؛ از آل على است. امام ابو محمد (ع) نگاهى به ما كرد و فرمود:

«اگر در ميان شما نبود آن كسى كه از شما نيست، هر آينه به شما اطلاع مى‏دادم و چيزهايى مى‏آموختم تا وقتى كه خداوند وسيله نجات شما را فراهم كند.»

امام (ع) با اين فرمايش به آن مرد جحمى اشاره كرد و فرمود؛ اين مرد از شما نيست و از او بترسيد، زيرا كه درميان لباسهايش كاغدى هست كه هر چه مى‏گوييد براى خليفه مى‏نويسد، يكى از زندانيان فورى به سراغ جحمى رفت و لباسهاى او را بررسى كرد پس آن نوشته را يافت كه آن جمع را متهم كرده و نوشته بود كه آنها مى‏خواهند زندان را سوراخ كرده و از زندان فرار كنند.9

10- احمد بن محمد نقل كرده، مى‏گويد: به خدمت امام ابو محمد (ع) - موقعى كه مهتدى عباسى شروع به كشتن شيعيان كرده بود - نامه‏اى نوشتم و عرض كردم: مولاى من! سپاس خدا را كه اين ظالم را از تو باز داشته است من شنيده بودم كه او شما را هم به قتل تهديد مى‏كرد و مى‏گفت: به خدا سوگند كه بزودى او را تبعيد خواهم كرد! امام (ع) در پاسخ من، به خط مبارك خود نوشت:

«عمر او كوتاهتر از آن است كه به اين كار دست بزند، از امروز، پنج روز بشمار او در روز ششم پس از ذلت و خوارى كه خواهد ديد، كشته مى‏شود...»10 و همين طور شد.

11- ابوهاشم نقل كرده است، مى‏گويد: فهنكى از امام ابو محمد (ع) پرسيد: چرا در ميراث هر مرد دو سهم و هر زنى يك سهم مى‏برد؟ امام (ع) در پاسخ وى نوشت:

«به خاطر اين كه زن جهاد ندارد و نفقه و ديه و غرامت بر او تعلق نمى‏گيرد.»

ابو هاشم مى‏گويد: در دلم گذشت كه اين مسأله از جمله مسائلى بود كه ابن ابى العوجاء از امام صادق (ع) سؤال كرده و آن حضرت نيز نظير همين پاسخ را داد. امام ابو محمد (ع) رو به من كرد و فرمود:

«آرى اين همان سؤال ابن ابى العوجاء است و پاسخ ما هم يكى است، زيرا كه معناى مسأله يكى و آنچه براى اولين ما گذشته بر آخرين فرد ما نيز همان مى‏گذرد و اول و آخر ما در علم و امر الهى برابريم، البته رسول خدا و اميرالمؤمنين - صلوات اللّه عليهما از فضيلت مخصوص به خود بر خوردارند».11


12- ابو هاشم نقل كرده، مى‏گويد: يكى از شعيان به محضر امام ابو محمد (ع) نامه‏اى نوشت و در آن نامه درخواست دعا كرده بود، امام (ع) در پاسخ وى اين دعا را نوشت:

«يا اسمع السامعين، و يا أبصر المبصرين، و يا أنظر الناظرين و يا اسرع الحاسبين و يا أرحم الراحمين، و يا أحكم الحاكمين، صل على محمد و آل محمد، و أوسع لى فى رزقى و مدلى فى عمرى، و امنن على برحمتك، و اجعلنى ممن تنتصربه لدينك ولا تستبدل بى غيرى.»

اى شنواترين شنوندگان، و اى بيناترين بينندگان، و اى نگاه كننده‏ترين نگاه كنندگان، و اى آن كه از همه حسابگران زودتر به حساب مى‏رسى، و اى حاكمترين حاكمان، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در روزى من گشايش بخش و بر عمرم بيفزا و به لطف و رحمتت بر من منت گذار و مرا از جمله كسانى قرار ده كه به وسيله آنها دينت را يارى مى‏كنى و به جاى من كسى ديگر را قرار مده!

ابوهاشم مى‏گويد: با خود گفتم: بار خدايا مرا از جمله حزب خودت و در زمره خود قرار بده! امام ابو محمد (ع) رو به من كرد و فرمود:

«آرى، تو در حزب و در زمره او هستى به شرط آن كه به خدا ايمان داشته باشى و پيامبر او را تصديق نمايى» 12.

13- شاهوية بن عبدربه روايت كرده است، مى‏گويد: برادرم صالح زندانى بود، خدمت مولايم ابو محمد (ع) نامه‏اى نوشتم و چند مسأله پرسيدم، امام پاسخ همه آنها را داده بود و نوشته بود:

«برادرت صالح، همان روزى كه نامه‏ام به دست تو مى‏رسد، از زندان خلاص مى‏شود، و تو مى‏خواستى راجع به او بپرسى، فراموش كردى!»

پاسخ امام رسيد، در همان بين كه داشتم نامه را مى‏خواندم، ناگاه بعضى از مردم آمدند، بشارت دادند كه برادرم آزاد شده و طولى نكشيد كه برادرم آمد او را ديدم و نامه را براى او نيز خواندم.13

14- ابوهاشم نقل كرده، مى‏گويد: در دلم گذشت كه آيا قرآن مخلوق است يا نه؟

امام (ع)، نگاهى به من كرد و فرمود:

«اى ابوهاشم خداوند آفريدگار همه چيز است و جز او همه چيز مخلوق است».14

15- ابو هاشم روايت كرده، مى‏گويد: خدمت امام ابو محمد (ع) شرفياب شدم و مى‏خواستم، نگينى درخواست كنم تا انگشترى براى تبرك از آن بسازم، نشستم و يادم رفت كه براى چه آمده بودم وقتى كه خواست خدا حافظى كنم و برگردم، امام (ع) انگشترى مرحمت كرد و لبخندى زد، فرمود:

«تو نگينى مى‏خواستى و من انگشترى به تو دادم، تو سودى هم از نگين بردى، پروردگار آن را بر تو گوارا كند.»

ابو هاشم مى‏گويد: من تعجب كردم، عرض كردم: مولاى من براستى كه تو ولى خدايى و آن امامى هستى كه من دين خدا را به لطف و اطاعت او به دست آورده‏ام. آنگاه فرمود:

«اى ابوهاشم! خداوند تو را بيامرزد.»15

16- ابو هاشم نقل كرده، مى‏گويد: از ابو محمد (ع) شنيدم كه مى‏فرمود:

«خداوند روز قيامت چنان گذشت و عفومى‏كند كه بر قلب كسى خطور نكرده تا آن جا كه مشركان مى‏گويند: به خدا سوگند كه ما مشرك نبوده‏ايم!»

(ابوهاشم مى‏گويد:) من با خود گفتم: يكى از شيعيان اهل مكه براى من نقل كرد كه رسول خدا (ص) آيه مباركه (ان الله يغفر الذنوب جيعاً) يعنى خداوند همه گناهان را مى‏آمرزد را تلاوت كرد و مردى پرسيد: يا رسول الله! حتى كسى را كه مشرك است؟! من اين را در قلبم گذراندم و با خودم مى‏گفتم كه ناگهان امام ابو محمد (ع) رو به من كرد و اين آيه شريفه را تلاوت كرد:

«ان الله لا يغفر ان يشرك به ويغفر مادون ذالك لمن يشاء»16

يعنى همانا خداوند از گناه كسى كه به او شرك آورده نمى‏گذرد و جز آن هر كه را بخواهد مى‏آمرزد. (و فرمود:) «او بد حرفى زده و بد روايت كرده است »17

مورخان رويدادهاى زيادى از علم امام ابو محمد (ع) درباره آنچه در دل اشخاص مى‏گذشت و راجع به اطلاع از امور غيبى و جريانات و پيشامدها، نقل كرده‏اند كه تمام اينها نشانه‏هاى قاطع بر امامت آن بزرگوار است زيرا كه كسى غير از امام چنين اطلاعاتى ندارد و از اين قبيل مسائل آگاه نيست، شايان ذكر است كه بيشتر اين رويدادها را ابوهاشم نقل كرده كه مورد اعتماد اسلام و از علماى برجسته است و از جمله خواص دو امام، ابوالحسن و ابو محمد (ع) بوده و بسيارى از معجزات ايشان را مشاهده كرده و مى‏گويد: هيچ روزى به حضور امام ابوالحسن و ابو محمد (ع) وارد نشدم مگر اين كه برهان و دليلى درباره امامت ايشان را ديدم .18

________________________________________

1- مرآة الزمان: 6/ورق 192 عكسبردارى شده در كتابخانه امام اميرالمؤمنين به شماره 2765.

2- نور الابصار: 153.

3- مناقب آل ابى طالب: 433/4.

4- اعلام الورى: 153.

5- الشاقب فى المناقب: 241 از محمد بن على گرگانى، محفوظ به شماره (357) كتابخانه امام اميرالمؤمنين.

6- نورالابصار: 152.

7- نور الابصار: 152، الدر النظيم، در مناقب ائمه.

8- مناقب آل ابى طالب: 435/4.

9- الدر النظيم، در مناقب ائمه از كتب عكس بردارى شده كتابخانه اميرالمؤمنين به شمار 2879.

10- اعلام الورى: 375.

11- مناقب: 437/4 ، اعلام الورى: 374.

12- اعلام الورى: 374.

13- مناقب: 438/4.

14- مناقب: 436/4.

15- اعلام الورى: 375، مناقب: 437/4.

16- سوره نساء 116.

17- الدر النظيم.

18- اعلام الورى: 375.

 

منبع:

تحليلى از زندگانى امام حسن عسكرى (ع)، ص 62 - 70.

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

مبارزات امام حسن عسكرى عليه السلام

مبارزات امام حسن عسكرى عليه السلام

پيشوايان معصوم مظهر زيباى ارزشهاى متعالى انسان و تجلى آيات قرآنى در حيات اجتماعى و سياسى خويشند. صفات متضاد در اقيانوس وجودشان به هم پيوند خورده و منظره دل‏انگيزى از انسان كامل را فرا روى عاشقان فضيلتها و پاكيها قرار داده است.

 شبانگاهان ميعاد نيايشها و خلوت خالصانه آنها با معبود هستى است و روزها ميدان جهاد و اميد بخشيدن به آينده و نهراسيدن از شبهاى ديجور ظلم و ستم. درياى فضيلت آنان مجموعه‏اى از بيم و اميد، ولايت و برائت، شوق و اندوه، خروش و بردبارى، عبادت و جهاد و زهد و مسووليت پذيرى در مسائل مهم اجتماعى است. همه اينها در سايه لطف الهى تحقق مى‏يابد كه همواره جامعه را از وجود آنان بهره‏مند ساخته است. امام عسكرى (ع) ستاره درخشانى از منظومه نور و عصمت است. وقتى بر سجاده‏اش قامت نماز مى‏بندد، از همه دنيا مى‏برد، عابدان را به حسرت وا مى‏دارد و انسانهاى دور افتاده از وصال و فطرت را به ساحل بندگى رهنمون مى‏شود. صالح ابن وصيف، زندانبان حضرت، بدين امر اعتراف كرده است.

او در پاسخ به كسانى كه او را به سخت‏گيرى بيشتر فرا مى‏خواندند، گفت: چه كنم؟ شرورترين افراد را بر وى مى‏گمارم، ولى پس از چندى جذبه‏اش آنان را به نماز و روزه وا مى‏دارد. امام (ع) در صحنه‏هاى اجتماعى - سياسى نيز براى حق‏باوران و عدالت‏جويان الگويى جامع است. تحمل شجاعانه زندان و سازماندهى شيعيان و حفظ آنها از طاغوت زمان كه هريك در اين نوشتار جداگانه مورد بررسى قرار مى‏گيرد، بخشى از اقدامهاى آن امام راستين در عرصه‏هاى فراز و نشيب اجتماع و سياست است.

امام عسكرى (ع) و زندانهاى طاغوت
هرچند حضور اجبارى امام حسن (ع) در محله «عسكر» شهر سامرا كه شهرت عسكرى را برايش به ارمغان آورد، نوعى زندان شمرده مى‏شود; اما طاغوتيان به اين مقدار بسنده نكردند و بارها حضرت را به زندانهاى مخوف افكندند. بى‏ترديد اين زندانها نتيجه رويارويى آن بزرگوار به چهار خليفه عباسى (المستعين بالله، المعتز بالله، المهتدى بالله، المعتمد بالله) بود; مبارزاتى كه نگاهى گذرا بدان سودمند مى‏نمايد: 1- مرحوم كلينى مى‏نويسد: امام عسكرى (ع) را نزد على بن «نارمش‏» زندانى كردند. او ناصبى بود و بر آل ابى طالب سخت مى‏گرفت. درباريان به وى سفارش كردند كه بر حضرت سخت‏بگيرد; ولى هنوز يك روز از زندانى شدن امام نگذشته بود كه ابن نارمش تحول يافت و چنان شد كه از هيبت و عظمت امام چشم از زمين برنمى‏داشت. چندى بعد، المستعين، خليفه عباسى، تصميم گرفت‏حضرت را به قتل برساند. او به سعيد دربان دستور داد امام (ع) را سمت كوفه برده، در راه نابود سازد. اين خبر ميان شيعيان منتشر شد. پاكدلان ضمن نامه‏اى حضرت را از اين تصميم آگاه ساختند. امام در پاسخ آنان چنين نوشت: من از خدا خواستم اين طاغوت را تا سه روز ديگر از ميان بردارد. دعاى امام به اجابت رسيد و روز سوم تركها المستعين را از خلافت‏بركنار كردند. 2- ابى هاشم جعفرى مى‏گويد: من همراه امام عسكرى (ع) در زندان مهتدى بودم. حضرت به من فرمود: ابو هاشم، اين طاغوت مى‏خواهد امشب مرا به قتل برساند; ولى در اين شب، عمرش پايان مى‏يابد. او فرزندى ندارد; ولى خداوند به من فرزندى عنايت‏خواهد كرد. خليفه، بامداد، به وسيله‏ى تركان به قتل رسيد، ناآگاهان با معتمد بيعت كردند و ما سالم مانديم. 3- وقتى «معتمد»، خليفه عباسى، حضرت را همراه برادرش «جعفر» به زندان على بن حزين فرستاد، پيوسته از حال وى مى‏پرسيد و على بن حزين پاسخ مى‏داد: روزها را به روزه و شبها را به عبادت مى‏گذراند. معتمد روزى تصميم گرفت امام (ع) را آزاد سازد. على بن حزين پيام معتمد را به حضرت ابلاغ كرد. حضرت از زندان بيرون آمد و منتظر ماند تا جعفر نيز به وى بپيوندد. على بن حزين گفت: منتظر نمانيد، تنها فرمان آزادى شما آمده است. امام فرمود: به معتمد بگو، من و جعفر با هم دستگير شديم و مى‏دانى كه اگر تنها برگردم، چه خواهد شد؟ اين پيام سبب شد معتمد با آزادى جعفر نيز موافقت كند. صميرى مى‏گويد امام در حال بيرون رفتن اين آيه را تلاوت فرمود: (يريدون ليطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون)(صف، 61: 8) اراده مى‏كنند نور الهى را با دهانهاشان خاموش كنند، اما خداوند نورش را كامل مى‏كند، هرچند كافران را ناخوشايند باشد. سالهاى زندان بر امام بسيار سخت مى‏گذشت. رفتار زندانبانان اغلب بسيار وحشت‏زا بود. در يكى از زندانها همسر زندانبان شوهرش را نصيحت كرد و ضمن يادآورى شخصيت الهى حضرت، او را از بدرفتارى باز داشت. مرد گفت: تصميم دارم وى را ميان درندگان بيفكنم. آنگاه از مسؤولان اجازه گرفت و حضرت را ميان درندگان افكند. البته درندگان حرمت فرزند فاطمه (س) را نگاه داشتند و بى‏هيچ آزارى پيرامونش حلقه زدند.

 

منبع:

ماهنامه كوثر شماره 28

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

امام چگونه به شهادت رسید؟

امام چگونه به شهادت رسید؟

‏معتمد عباسى كه همواره از محبوبیت و نفوذ معنوى امام در جامعه نگران بود، چون دید توجه مردم به امام روز بروز بیشتر مى‏شود و زندان و اختناق و مراقبت تاثیر معكوس دارد، سرانجام به همان شیوه مزورانه دیرینه متوسل شد و امام را پنهانى مسموم ساخت.

دانشمند نامدار جهان تشیع، «طبرسى‏» ، مى‏نویسد:

بسیارى از دانشمندان ما گفته‏اند: امام عسكرى-علیه السلام-بر اثر مسمومیت‏به شهادت رسید، چنانكه پدرش و جدش و همه امامان، با شهادت از دنیا رفته‏اند. (1)

 «كفعمى‏»، دانشمند معروف شیعه، مى‏گوید:

 او را «معتمد» مسموم ساخت (2) و «محمد بن جریر بن رستم‏» ، از دانشمندان شیعى در قرن چهارم، معتقد است كه: امام عسكرى-علیه السلام-در اثر مسمومیت‏به درجه شهادت رسید. (3)

یكى از نشانه‏هاى شهادت امام توسط دربار عباسى، تحركها و تلاشهاى فوق العاده‏اى بود كه معتمد عباسى در روزهاى مسمومیت و شهادت امام، براى عادى جلوه دادن مرگ آن حضرت از خود نشان داد.

«ابن صباغ مالكى‏» ، یكى از دانشمندان اهل سنت، از قول «عبید الله بن خاقان‏» ، یكى از درباریان عباسى (كه از احترام او نسبت‏به امام یاد كردیم) مى‏نویسد:

«... هنگام در گذشت ابو محمد حسن بن على عسكرى-علیه السلام-معتمد، خلیفه عباسى حال مخصوصى پیدا كرد كه ما از آن‏شگفت زده شدیم و فكر نمى‏كردیم چنین حالى در او (كه خلیفه وقت‏بود و قدرت را در دست داشت) دیده شود. وقتى «ابو محمد» (امام عسكرى) رنجور شد، پنج نفر از اطرافیان خاص خلیفه كه همه از فقیهان دربارى بودند، به خانه او گسیل شدند. معتمد به آنان دستور داد در خانه ابو محمد بمانند و هر چه روى مى‏دهد به او گزارش كنند، نیز عده‏اى را به عنوان پرستار فرستاد تا ملازم او باشند، و همچنین به «قاضى بن بختیار» فرمان داد ده نفر از معتمدین را انتخاب كند و به خانه ابو محمد بفرستد و آنان هر صبح و شام نزد او بروند و حال او را زیر نظر بگیرند. دو یا سه روز بعد به خلیفه خبر دادند حال ابو محمد سخت‏تر شده و بعید است‏بهتر شود. خلیفه دستور داد شب و روز ملازم خانه او باشند و آنان پیوسته ملازم خانه آن بزرگوار بودند تا پس از چند روزى رحلت فرمود. وقتى خبر درگذشت آن حضرت پخش شد، سامراء به حركت در آمد و سراپا فریاد و ناله گردید و بازارها تعطیل و مغازه‏ها بسته شد. بنى هاشم، دیوانیان، امراى لشكر، قاضیان شهر، شعرا، شهود و گواهان و سایر مردم براى شركت در مراسم تشییع حركت كردند، سامراء در آن روز یادآور صحنه یامت‏بود!

و روز هشتم ربیع الاوّل سال 260 هجرى، روز درد آلودى در شهرسامراء بود خبر شهادت امام عسكرى‏علیه السلام در عنفوان شباب همه جا را فراگرفت. بازارها تعطیل شدند و مردم شتابان و گریان به سوى خانه امام رفتند. مورخان این روز غمبار را به روز قیامت تشبیه كرده‏اند، چرا؟ چون‏توده‏هاى محرومى كه مهر و محبت خود را نسبت به امام، از ترس‏سركوب نظام همیشه در خود نهان مى‏داشتند، آنروز عنان عواطف‏خروشان خویش را از كف دادند. آه كه اهل بیت نبوّت در راه تحكیم شالوده‏هاى دین و نشر ارزشهاى‏توحید چه رنجها كه متحمّل نشدند. چه خونها كه از آنان نریختند و چه حرمتها كه ندریدند و حقوق‏وقرابت آنان را به رسول خدا رعایت نكردند.

براستى محنت اولیاى خدا در طول اعصار چه بى شمار بوده و پایگاه‏وپاداش آنان در پیشگاه پروردگار چه بزرگ است! این امام بزرگوارى كه اینك از دنیاى آنان رخت بر مى‏بندد در حالى كه‏هنوز از عمر مباركش 28 سال نگذشته، با انواع محنتها دست و پنجه نرم‏كرد، از عهد متوكّل ستمكار و فرو مایه كه دشمنى علیه اهل بیت رسالت ‏را سر لوحه كار خویش قرار داد و مزار ابى عبد اللَّه الحسین‏علیه السلام را ویران‏كرد تا دوران مستعین كه به خاطر كینه ورزیدن به خاندان پیامبرصلى الله علیه وآله آن‏حضرت را نزد یكى از سر سخت ترین مردانش زندانى كرد. ( این مرد اوتاش نام داشت كه بعداً پس از دیدن پاره‏اى از كرامتهاى امام، به امامت‏آن حضرت ایمان آورد ).

همین خلیفه، در دوران خویش نزدیك بود امام‏را بكشد امّا خداوند او را فرصت نداد و وى از خلافت بر كنار شد. همچنین معتز در روزگار خویش مى‏كوشید امام را دربند كند لیكن آن‏حضرت به درگاه خداوند تضرّع كرد تا آنكه معتز نیز از دنیا رفت. حتّى در روزگار مهتدى امام از آزار وى در امان نبود، او مى‏كوشیدامام را در تنگنا قرار دهد تا آنجا كه زندانى‏اش كرد و قصد كشتنش رانمود. لیكن امام به یكى از اصحابش به نام ابو هاشم اطلاع داد كه: "ابو هاشم! این ستمگر، قصد كرده مرا امشب بكشد، امّا خداوندعمر او را كوتاه گرداند. مرا فرزندى نیست و خداوند بزودى مرا فرزندى‏عطا خواهد فرمود".(4) بالاخره آنكه آن حضرت در دوره معتمد همواره تحت آزار و اذیت‏قرار داشت تا آنكه به دست وى به زندان افتاد.

آرى امام عسكرى‏علیه السلام بیشتر مدّت رهبرى خویش را در دشوارى‏وسختى گذارند و اكنون زمان وفات آن حضرت رسیده است: آیا امام به‏مرگ طبیعى وفات یافت؟ یا آنكه توسط زهر به شهادت رسید؟ زهر یكى از مشهورترین ابزارهاى ترور در نزد زمامداران آن عهد بوده‏ و ترس آنان نسبت به وجود رهبران دینى محبوبی مثل امام آنها را وامى‏داشته كه با اتخاذ این روش ایشان را تصفیه كنند. دلیل دیگر ما بر اتخاذ این شیوه از سوى خلیفه، طرز بر خورد آنان باامام به هنگام بیمارى‏اش مى‏باشد. خلیفه به پنج تن از افراد مورد و ثوق‏خویش گفته بود كه در طول مدّت بیمارى حضرت، همواره با او باشند. وى همچنین عدّه‏اى پزشك به خاطر آن حضرت طلبیده بود تا وى را شبانه ‏روز همراه باشند.(5)


علّت این امر چه بود؟ دو علّت مى‏توان براى چنین رفتار شگفت آورى‏پیدا كرد: نخست: برائت جستن از مسئولیت ترور امام در برابر توده‏ها برحسب ضرب المثلى كه در میان سیاستمداران معروف است: او را بكش‏وزیر جنازه‏اش گریه كن. دوم: همه مردم و بویژه زمامداران مى‏دانستند كه ائمه اهل بیت‏علیهم السلام‏همواره از احترام بسیار توده‏هاى مردم بر خوردارند و شیعه بر این باوراست كه امامت در میان آنان یكى پس از دیگرى منتقل مى‏شود.

و اینك ‏این امام یازدهم است كه مى‏خواهد از دنیا رخت بربندد. بنابر این باید حتماً او را جانشینى باشد، امّا این جانشین چه كسى است؟ خلفاى عبّاسى پیوسته مى‏كوشیدند به هنگام شهادت یكى از ائمه پى‏ببرند كه جانشین او كیست؟ به همین علّت ائمه‏علیهم السلام نیز به هنگام احساس‏خطر بر جانشین خود او را پنهان مى‏كردند تا وقتى كه خطر از بین برود.

از دیگر سو احادیثى كه در باره حضرت مهدى (عج) وارد شده، ازخاور تا باختر را فرا گرفته است و دانشمندان مى‏دانند كه مهدى ‏دوازدهمین جانشین است و اگر بگوییم كه زمامداران عبّاسى چیزى از این‏احادیث نمى‏دانستند، نا معقول مى‏نماید. از همین روست كه مى‏بینیم‏آنان پیوسته و با هر وسیله‏اى مى‏كوشند تا نور الهى را فرو نشانند امّاهیهات. به این دلیل است كه معتمد عبّاسى، به هنگام شدت گرفتن بیمارى امام‏تدابیرى استثنایى مى‏اندیشد. پس از آنكه امام چشم از جهان فرو مى‏بندد، معتمد دستور مى‏دهدخانه او را بازرسى كنند و كنیزانش را زیر نظر بگیرند. او نمى‏دانست‏ خداوند خود رساننده فرمان و كار خویش است و امام منتظر بیشتر از پنج‏سال است كه به دنیا آمده و از دید جاسوسان مخفى شده است و برگزیدگان‏شیعه با وى بیعت كرده‏ اند.بدین گونه امام بواسطه زهر معتمد شهید شد.(6)

پس از وفات و غسل و تكفین آن حضرت، ابو عیسى بن متوكّل ازجانب حكومت و به نیابت از خلیفه بر آن حضرت نماز گزارد و پس ازفراغت از نماز، صورت امام را نمایان ساخت و آن را بویژه به هاشمیهاوعلویها و مسئولان بلند مرتبه و قاضیان و پزشكان نشان داد و گفت: این‏حسن پسر على پسر محمّد پسر رضاست كه به مرگ طبیعى، در بسترخویش مرده است و به هنگام رحلتش فلانى و فلانى از خادمان ومحرمان‏امیر المؤمنین و فلانى و فلانى از قاضیان وفلانى از پزشكان بر بالین اوحضور داشته‏اند آنگاه چهره مبارك آن حضرت را پوشاند.(7) این اقدامات براى این بود كه مبادا پاى حكومت در قتل امام به میان‏آید، و همین امر نشانگر آن است كه حكومت از جانب مردم متّهم به‏كشتن امام بوده است.بدینسان امام عسكرى‏علیه السلام رحلت كرد و از پس خویش راهى درخشان‏بر جاى نهاد تا نسلها از روشنى آن هدایت گردند.

آن حضرت را در همان اقامتگاه شریفش در شهر سامراء، در كنار مزارپدر بزرگوارش، به خاك سپردند كه تا امروز نیز زیارتگاه مسلمانان‏است. درود خدا بر او باد روزى كه زاده شد و روزى كه به شهادت رسیدوروزى كه زنده بر انگیخته خواهد شد. و درود خدا بر هواخواهان‏ و پیروان او تا روز رستاخیز.

 

آخرین وصیت:‏
آفتاب امامت غروب مى‏كرد زیرا خداوند این گونه مقدّر كرده بود كه‏این آفتاب از پس پرده غیبت صغرا و سپس غیبت كبرا پرتو افشانى كند. ازاین رو امام حسن عسكرى ‏علیه السلام بر دو بینش بسیار مهم تأكید كرد: نخست: تأكید بر شناخت غیبت و گرفتن بیعت براى ولى اللَّه اعظم ‏امام منتظر (عج). دوم: تحكیم شالوده‏ هاى مرجعیت دینى.

الف - گرفتن بیعت براى امام منتظر احادیث فراوانى در باره امام حجّت منتظرعلیه السلام وجود دارد كه ازپیامبر وتمام ائمه‏علیهم السلام صادر شده امّا تأكید امام عسكرى بر این امر تأثیررساترى داشت. چون آن حضرت، شخصاً امام را براى خواص از یاران‏خویش مشخص كرد. همچنین روایتهاى فراوانى در این باره وارد شده كه‏به ذكر یكى از آنها اكتفا مى‏ورزیم.

احمد بن اسحاق بن سعید اشعرى روایت كرده است كه: بر امام حسن‏عسكرى وارد شدم و خواستم در باره جانشینش از وى بپرسم. امّا آن‏حضرت خود بدون مقدّمه فرمود: "احمد بن اسحاق! خداوند تبارك و تعالى از زمانى كه آدم را آفریدزمین را از حجّت خدا بر خلقش خالى نگذاشته و تا روز قیامت هم خالى‏نخواهد گذارد به بركت وجود او است كه بلا از مردم زمین دور مى‏شودوباران فرو مى‏بارد وبركات زمین برون مى‏آیند". گفتم: فرزند رسول خدا! پس از تو امام و خلیفه كیست؟ پس شتابان وارد اتاق شد. سپس بیرون آمد و بچّه‏اى روى دوش گرفته‏بود صورتش گویى ماه شب چهارده بود و سه سال از عمرش مى‏گذشت. سپس امام فرمود: "احمد! اگر كرامت تو بر خداى عزّ و جل و بر حجّتهایش نمى‏بود، این‏كودكم را به تو نشان نمى‏دادم. او همنام و هم كنیه رسول خدا و كسى است‏كه زمین را از عدل و داد پر مى‏كند پس از آنكه ستم و بیداد پر شده باشد. احمد! حكایت او در این امّت همچون حكایت خضر و همانندداستان ذو القرنین است. به خدا سوگند چنان غیبت درازى كند كه هیچ‏كس از هلاكت در آن رهایى نیابد مگر آنكه خداوند او را بر اعتقاد به‏امامتش استوار كرده و در طول این مدّت با دعا براى تعجیل فرجش‏همراهى نموده باشد".(8)

ب - مرجعیت خردمندانه دینى‏ براى این امامت كه امتداد رسالت الهى است باید كیان و موجودیت‏اجتماعى در جهان وجود داشته باشد. این كیان شیعیان مخلص وفداكارند.

از طرفى اینان نیز باید از نظامى اجتماعى و استوارى بر خوردار شوند تابتوانند در برابر رخدادها و مبارزه‏ جوئیها توانا باشند. این نظام در رهبرى‏مرجعیت تبلور مى‏یابد. بدین معنى كه شیعیان به گرد محور عالمان الهى‏واُمَناى وى بر حلال وحرام، جمع شوند. از این رو در دوران امام‏عسكرى‏ علیه السلام شالوده نظام مرجعیت تحكیم یافت و نقش دانشمندان‏شیعه، بدین اعتبار كه آنان وكلا ونوّاب و سفیران امام معصوم‏علیه السلام‏هستند، برجستگى ویژه‏اى پیدا كرد وروایتهاى فراوانى از امام‏عسكرى‏علیه السلام در باره نقش علماى دینى در بین مردم منتشر شد كه یكى ازآنها همان روایت معروفى است كه امام عسكرى‏علیه السلام از جدّ خویش امام‏صادق‏علیه السلام روایت كرده است و در آن آمده: "آن كه از فقیهان خویشتندار است و دین خویش را پاسدار و با هوا وهوس‏خود ستیزه كار و امر مولاى خویش را فرمانبردار، پس بر عوام است كه از اوتقلید كنند". از همین رو دانشمندان هدایت یافته، به نور اهل بیت‏علیهم السلام امور امّت‏را در دوران امام عهده دار شدند و با امام در باره مسائل مشكلّى كه با آنهابر خورد مى‏كردند، نامه مى‏نگاشتند و امام هم پاسخهاى به آنها مى‏نوشت‏و نامه‏ ها را به امضاى (توقیع) خویش مهر مى‏كرد. این نامه‏ها پیش علمابه تواقیع معروف شد و برخى از آنها از سوى امام عسكرى‏علیه السلام شهرت‏ خاصّى كسب كردند.

-------------------------------------------------------------------------------

1) اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دار الكتب الاسلامیة، ص 367.

2) حاج شیخ عباس قمى، الانوار البهیة، مشهد، كتابفروشى جعفرى، ص 162.

3) دلائل الامامة، نجف، منشورات المكتبة الحیدریة، 1383 ه. ق، ص 223.

4) حیاة الامام العسكرى، ص‏254، به نقل از مهج الدعوات، ص‏274.

5) حیاة الامام العسكرى، ص‏267 به نقل از ارشاد، شیخ مفید، ص‏383.

6) حیاة الامام العسكرى، ص‏267 به نقل از ارشاد ص‏383.

7) همان مأخذ، ص‏268 به نقل از ارشاد همان مأخذ صفحه.

8) حیاة الامام العسكرى، ص‏263.

 

منبع:
سیره پیشوایان، مهدى پیشوائى، ص656 

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

طرحى از سيماى امام عسكرى عليه السلام

طرحى از سيماى امام عسكرى عليه السلام

آنچه مى‏خوانيد، طرحى‏است از سيماى امام حسن عسكرى يازدهمين مظهر ولايت الله بر جهانيان كه به‏صورت گزيده و انتخابى از بحارالانوار و اصول كافى گردآورى شده است.

 

سروش امامت
محمد يكى از پسران امام هادى(ع) بود (و اكنون به امامزاده‏ سيدمحمد معروف است‏و مرقد شريفش در چند فرسخى شهر سامره قرار دارد).

در زمان پدرش امام هادى(ع) از دنيا رفت. شيعيان و دوستان از هر سو به خانه‏امام هادى(ع) آمدند و به آن حضرت تسليت گفتند. حدود صد و پنجاه نفر ازخاندان عبدالمطلب و بنى‏هاشم، در منزل امام هادى(ع) گرد آمدند و به امام‏هادى(ع) تسليت گفتند. در اين هنگام جوانى وارد مجلس شد و در سمت راست امام‏هادى(ع) نشست. امام هادى(ع) به او فرمود:

يا بنى احدث لله عز و جل شكرا، فقد احدث فيك امرا.

«پسرم، خدا را شكر كن كه در باره‏ات امرى پديد آورد.» [مقام امامت را به توسپرد]

جوان گريه كرد، خداى را سپاس گزارد، كلمه استرجاع را به زبان آورد وگفت:

« حمد و سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است; و من، از جانب شما، ازدرگاه خدا، كامل كردن نعمتش را براى ما مى‏خواهم، انا لله و انا اليه راجعون;«ما ازآن خدا هستيم و به سوى او باز مى‏گرديم.»

بعضى از حاضران كه جوان رانمى‏شناختند: پرسيدند: «اين جوان كيست؟»

گفته شد: «حسن(ع) پسر امام‏هادى(ع) است‏».

حاضران در آن روز، كه حضرت حدود 20 سال داشت، او را شناختند و دريافتند كه‏امام هادى(ع) به امامت او اشاره فرموده، وى را جانشين خود ساخته است.

جانشين پدر
وقتى محمد فرزند بزرگ امام هادى(ع) وفات يافت، با خود فكر كردم ماجراى محمد و برادرش حسن(ع)، مانند ماجراى اسماعيل و امام كاظم، فرزندان امام‏صادق(ع)،است. نخست تصور مى‏شد محمد، پسر ارشد امام هادى، بعد از پدرش امام‏است; ولى بعد از وفاتش معلوم شد امام بعدى حسن عسكرى(ع) است. در موردفرزندان امام صادق(ع) هم همين‏طور. نخست تصور مى‏شد اسماعيل امام هفتم است; ولى وقتى اسماعيل درگذشت، معلوم شدامام كاظم(ع) هفتمين امام است.

غرق در افكار خود بودم كه امام هادى(ع) رو به من كرد و فرمود: «آرى، اى‏ابوهاشم، ابومحمد (حسن عسكرى(ع‏» جانشين من است. علوم مورد نياز مردم، وابزار امامت (كتاب و سلاح پيامبر(ص‏» همراه اوست.

نگين انگشتر
موقعيتى كه امام حسن عسكرى(ع) در آن قرار گرفته بود با وضعيت امامان ديگرتفاوت داشت; زيرا بعد از وفات وى غيبت امام دوازدهم پيش مى‏آمد و شيعيان بايدبراى تحمل آن آماده مى‏شدند. امام حسن عسكرى، در چنين زمانى، نگين انگشتر خودرا با جمله «انا الله شهيد» متبرك كرد. گويا مى‏خواست‏به شيعيان بگويد گمان‏نكنيد همه چيز به آخر رسيده است; گرچه امام هر عصرى ناظر بر اعمال مردم وشيعيان است، اما خداوند شاهد اعمال شماست و نبايد كارى كنيد كه باعث‏بدنامى‏شيعيان گردد. بر انگشتر ديگر آن حضرت، عبارت «سبحان من له مقاليد السموات‏و الارض‏» حك گرديده بود; يعنى همان خدايى كه كليد آسمانها و زمينها تحت قدرت‏اوست، حضور يا غيبت جانشينان پيامبر را تعيين مى‏كند.

نقش بر سنگ
در حضور امام حسن عسكرى(ع) بودم. مردى بلندقامت و تنومند كه اهل يمن بود نزد حضرت آمد. هنگام ورود، به عنوان‏امامت، به امام حسن عسكرى(ع) سلام كرد. امام جواب سلامش را داد و فرمود: بنشين.

او كنارم نشست. با خود گفتم: كاش مى‏فهميدم اين شخص كيست؟

امام فرمود: «فرزند همان بانوى عرب است كه سنگ كوچكى دارد و پدرانم باانگشتر خود آن را مهر كرده‏اند، و اكنون آن سنگ را نزد من آورده است تا من‏نيز مهر كنم.»

سپس امام به وى فرمود: «آن سنگ كوچك را بده‏».

مرد يمنى سنگ كوچكى را، كه يك سوى آن صاف بود، برون آورد. امام حسن(ع) آن راگرفت و انگشتر خود را بر آن زد. اثر انگشتر بر سنگ، نشست ....

از مرد يمنى پرسيدم: آيا تا كنون امام حسن(ع) را ديده بودى؟

نه، به خدا سوگند! سالها مشتاق ديدارش بودم تا اينكه لحظه‏اى پيش جوان‏ناشناسى نزدم آمد و مرا به اينجا آورد.

مرد يمنى در حالى كه اين عبارات را بر زبان مى‏راند، از جاى برخاست: رحمت وبركات خدا بر شما خاندان باد. بعضى از شما، فضايل را از بعضى ديگر به ارث‏مى‏بريد. به خدا سوگند، نگهدارى و اداى حق شما همانند نگهدارى و اداى حق‏اميرمومنان على(ع) و امامان پس از وى (صلوات خدا بر همه آنها) واجب است.

پيش از آنكه برود، پرسيدم: نامت چيست؟

گفت: من «مهجع بن‏صلت‏بن‏عقبه بن‏سمعان بن‏غانم بن‏ام غانم‏» (حبابه) هستم; همان‏زن يمنى صاحب سنگ كوچك كه اميرمومنان على(ع) و نوادگانش تا حضرت رضا(ع) آن‏را مهر كرده‏اند و نقش آنها بر سنگ باقى است.

لطف به شاگرد
حضور امام حسن عسكرى(ع) رسيدم. تصميم داشتم مقدارى نقره از حضرت بگيرم و از آن، به عنوان تبرك، انگشتربسازم. در محضرش نشستم، ولى به طور كلى هدف اصلى‏ام را فراموش كردم. وقتى‏برخاستم و خداحافظى كردم، حضرت انگشترش را به من داد و فرمود:

تو نقره مى‏خواستى، ما انگشتر به تو داديم، نگين و مزد ساخت آن هم مال توباشد; گوارايت‏باد، اى ابوهاشم.

گفتم: مولاى من، گواهى مى‏دهم ولى خدا و امام من هستى، امامى كه ديندارى من دراطاعت از او است.

امام فرمود: خدايت‏بيامرزد، ابوهاشم!

پاسخ به پرسش قرآنى
سفيان بن محمد مى‏گويد: ضمن نامه‏اى از امام حسن(ع) پرسيدم: منظور از «وليجه‏» در آيه‏شانزدهم سوره توبه چيست؟ خداوند مى‏فرمايد:

«و لم يتخدوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنين وليجه‏»

«آن مجاهدان‏مخلصى كه جز خدا و رسولش و مومنان كسى را محرم اسرار خود قرار ندادند.»

هنگام نوشتن نامه با خود فكر مى‏كردم كه منظور از «مؤمنين‏»، در اين آيه‏كيانند؟

امام حسن(ع) چنين جواب نوشت: «وليجه، غير امام حق است كه به جاى او نصب مى‏شود; و اما اينكه در خاطرت‏گذشت مراد از «مؤمنين‏» در آيه چه كسانى هستند؟ بدان كه مؤمنين امامان‏برحقند، كه از خدا براى مردم امان مى‏گيرند و امان آنها مورد قبول خداونداست.»

پرسش فراموش شده
حسن بن‏ظريف مى‏گويد: دو مساله در ذهنم بود كه‏تصميم داشتم ضمن نامه‏اى ازامام حسن عسكرى(ع) بپرسم. يكى چگونگى داورى حضرت‏قائم(عج) پس از ظهور و ديگرى‏در باره «تب ربع‏». پرسش دومى را فراموش كردم،تنها نخستين پرسش را نوشتم وجواب خواستم.

امام حسن عسكرى(ع) در جواب نوشت: وقتى از قائم(عج) ظهور كند، بر اساس علم‏خود قضاوت مى‏كند و شاهد نمى‏طلبد; مانند قضاوت داود پيامبر(ع). تو خواستى درمورد «تب ربع‏» نيز بپرسى، ولى فراموش كردى. آيه زيرا را بر كاغذى بنويس وبه آن كه تب دارد بياويز; به اذن خدا، ان‏شاءالله، سلامت‏خود را باز مى‏يابد.

«يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم.

اى آتش، براى ابراهيم خليل(ع) خنك و مايه سلامتى باش.»(انبياء،69).

همين دستور را انجام دادم و بيمار سلامتى خود را بازيافت.

يادگارى
به محضر امام حسن عسكرى(ع) رفتم و تقاضا كردم برايم به خط خود چيزى، به‏رسم يادگار، بنويسد تا هر وقت كه خط آن بزرگوار را ديدم، بشناسم.

فرمود: بسيار خوب. احمد، خط درشت و ريز به نظرت گوناگون است، مبادا به شك‏بيفتى!

آنگاه دوات و قلم خواست. تقاضا كردم قلمى را كه با آن مى‏نويسد، (به‏عنوان تبرك) به من ببخشد.

وقتى از نوشتن فارغ شد، با من صحبت كرد; قلم را با دستمال پاك كرد، به من‏داد و فرمود: «بگير، احمد».

گفتم: فدايت‏شوم; مطلبى در خاطر دارم و به خاطر آن اندوهگينم. مى‏خواستم ازپدرتان بپرسم، توفيق نيافتم. اكنون مى‏خواهم از شما بپرسم.

فرمود: آن مطلب چيست؟

پاسخ داد: مولاى من، راويان از پدرانتان نقل كرده‏اند كه: «پيامبران بر پشت،مومنان به طرف راست، منافقان به طرف چپ و شيطانها به رو مى‏خوابند.»

فرمود: اين روايت درست است.

عرض كردم: مولاى من! هر چه مى‏كوشم به طرف راست‏بخوابم، نمى‏توانم.

امام حسن(ع) لختى سكوت كرد. آنگاه فرمود: «احمد، نزديك بيا.» نزديكش رفتم.

فرمود: دستت را زير لباست‏ببر; چنين كردم. آنگاه حضرت، دست راست‏خود را به‏پهلوى چپ و دست ديگرش را به پهلوى راستم كشيد و اين كار را سه بار تكراركرد. از آن زمان به بعد، نمى‏توانم به پهلوى چپ بخوابم

خبر قتل
هنگامى كه‏مهتدى (چهاردهمين خليفه عباسى) سرگرم جنگ با مواليان ترك بود،براى امام حسن‏عسكرى(ع) نامه نوشتم كه: «آقاى من! خدا را سپاس كه شرمهتدى را از مابازداشت، شنيده‏ام او شما را تهديد كرده و گفته است: به خدا آنها (اهل‏بيت(ع‏» را نابود مى‏كنم.»

امام حسن(ع) به خط خود چنين‏پاسخ داد: «اين گونه‏رفتار او، عمرش را كوتاه كرد. از امروز تا پنج روزبشمار; او در روز ششم،بعد از آنكه خوار گرديد، كشته خواهد شد.»

همان‏گونه‏كه امام(ع) فرموده بود،تحقق يافت.

زندان على بن نارمش
زمانى امام حسن عسكرى(ع) را به زندان «على بن‏نارمش‏»بردند. او از دشمنان سرسخت آل على(ع) شمرده مى‏شد. ولى تحت تاثير جذبه معنوى‏و سيماى ملكوتى امام قرار گرفت. هنوز بيش از يك روز از دستگيرى امام نگذشته‏بود، كه در برابر امام خاضع شد، چهره بر خاك نهاد و تا خروج امام از زندان،ديده از زمين برنداشت.

او، از آن پس، بيش از همه امام را مى‏ستود و در شناخت جايگاه امام از همه‏بصيرتر بود.

 
منبع:

محمد ميانجى، مجله كوثر، شماره 17

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

تجلي يازدهم

تجلي يازدهم


تجلي يازدهم که بر طلوعي بي‏زوال تکيه دارد، درد را چه عميق درک کرده است، تبسم قدسي لحظاتش، همه صبر بود و اشک‏هاي هماره نيمه شب‏هايش، تمام شوق وصال!

مي‏ديد و مي‏نگريست که حقارت دنيا، در تغافل مردم، به ارزشي جدال برانگيز تبديل شده است. رنج مي‏برد از اين که انسان، آن سوي اين هيچستان خاک را جست‏وجو نمي‏کند و به فراتر از خود نمي‏انديشد!

مهرباني محض بود و صبر تمام! زنجيرهاي اسارت را بر دست و پاي خود تحمل کرد تا مردم، زمين‏گير نشوند؛ تا جهاني را از اسارت در خاک برهاند.

در موضع علم و مناظره، مقتدرانه قد علم کرد تا انسان را از جهالت دست و پاگير خويش نجات دهد. پايگاه‏هاي مردمي‏اش، گسترده‏ترين مدرسه‏هاي خودسازي و جامعه‏پروري بود. اما افسوس که کم بودند آنان که اين را فهميدند!

 

چه غريبانه گذشت!
زهد، کمترين محصول درخت ايمان اوست و کرامت، کوتاه‏ترين سايه شاخ و برگ‏هاي عظمتش. مدينه، از ربيع‏الاول 231 هجري، موازنه حضور او را در خاک دنبال مي‏کرد و در جست‏وجوي مجالي براي عرضه حقيقت او به بيکرانه‏ها بود. تا آن‏که سامرا، بلوغ پذيرش او را در خود حس کرد و چيزي نگذشت که امام، به اتفاق پدر بزرگوارش، سکونت در آن ديار را برگزيد.

اينک امامي 28 ساله، در گوشه سامرا سر بر بالين شهادت مي‏گذارد. شش سال است که بار سهمگين ولايت را بر شانه‏هاي شکوه و استوار خويش حمل مي‏کند. نه... نه... نه بر شانه‏هاي خسته و نه بر دوش زخمي خويش، بلکه اين رسالت آسماني را در ژرفاي باور و در اعماق جان خويش، ثبت کرده است.

معتمد عباسي، تا لحظه‏اي ديگر، به خواسته بزرگ خود مي‏رسد. سال‏هاي اسارت و غم، سال‏هاي غم و تنهايي روزهاي تنهايي و سکوت... آه، غريبانه گذشت؛ چه معصومانه سپري شد!

مي‏گفت «زيبايي چهره، جمال برون است و زيبايي عقل، جمال درون» و حالا جمال ظاهرش را بيماري، به يغما برده؛ در حالي‏که 28 بهار، بيشتر از عمرش نمي‏گذرد. مي‏رود در حالي که از وصال خشنود است و براي امام خردسال نگران است.
رفت و فردا را به موعود(عج) سپرد
امام، دل به فردايي سپرده است که موعودش عليه‏السلام ، حقيقت دين را فرياد زند. مي‏رود و دنيا را با همه فرازها و نشيب‏هايش، با همه پستي‏ها و بلندي‏هايش به او مي‏سپارد. دردهاي نهفته‏اي را که جز در و ديوارهاي اتاق کوچکش در سامرا، احدي تاب گفتنش را نداشت.

اسارت و سکوت حسني عليه‏السلام باز هم در قصه حماسي او رقم خورده است. باشد تا خروش و فرياد حسيني‏اش، نصيب فرزندش مهدي(عج) شود.(1)

 

مرثيه‏سراي تو و چشم انتظار فرزند توايم
از کودکي‏ات، سجود و سير و سلوک، به سيمايت نور مي‏افشاند و عرفان، رخ‏آراي تو گشته بود. وقتي بر شانه‏هاي تو، جامه فاخر امامت امت نشست، به حبس کج نهادان، آرزده شدي. پرنده روح تو اما به هيچ ميله و قفلي تن نداد؛ که اوج زندان و کنج آن حبس، رخصت خلوت تو بود با معبود؛ «عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد».

روزها با تشنگي کام تو، با روزه و شب‏ها با ناله و نواي مناجات تو پيوسته، رنگ خدا مي‏گرفت. آن رنج‏ها و عسرت‏ها را به صبر و سکوت، به شيوه نياي بزرگت علي عليه‏السلام از سر گذراندي و با حضور گسترده کلامت بر سرزمين‏هاي شيعيان، دل‏آرامشان شدي. اين حضور گرم، از آنِ ارشادگري‏هاي تو بود.

سيره و سريرت تو، به سان کهکشاني از نور و منظومه‏اي از ستارگان شب، مرز پيدا کردن راه بود از بيراهه، و بدعت‏ها و کژي‏ها، با انگشت اشارات تو به سمت صراط، راه مي‏نمود.

آهسته آهسته، روي در پرده مي‏کشاندي تا دلدادگان کوي تشيع را به شيوه مهدي‏ات مأنوس کني که: آفتاب مي‏خواهد روي در نقاب ابر کشد و تا زماني دور، اين‏گونه بتابد.

مرثيه‏سراي هجرت توييم و همچنان چشم انتظار رونمايي آفتاب.

«ما در انتظار رويت خورشيديم»(2)

 

پدر روزهاي انتظار
هر شب که دلم براي تو تنگ مي‏شود، ابرها در فراق، با من گريه مي‏کنند. کاش به جاي خاک، از کلمه آفريده مي‏شدم تا سراپا شعر مي‏شدم در ستايش تو!

تو، پدر غم‏هاي شيرين روزهاي انتظاري. گاهي نوشتن دشوار است و از تو نوشتن دشوارتر. اشک‏هايم، مرغان دريايي‏اند که ساحل چشمانم را به بوي غربت حرم تو جست‏وجو مي‏کنند. اشک‏هايم، کبوتراني‏اند که آرزو دارند گره دخيل‏هايي شوند که به ضريحت بسته شده است.

بيست و ششمين بهار که پرپر شد

بالش شب‏هايم خيس مي‏شود از خيال 26 بهاري که کوتاه‏تر از همه پروازها، گذشت. عمري گذشته است و هنوز جهان نتوانسته از 6 سال امامت مهرباني‏هايت بگويد.

هنوز تنگناي روزهاي زندان‏هاي پي در پي تو، گلوي جهان را مي‏فشارد.

جهان مسموم، هنوز سرفه مي‏کند.

از روزي که تو مسموم شدي، بادها هر ثانيه سرفه مي‏کنند.

بوي رفتنت، خبر شهادت داشت. پرنده‏تر از همه ابرها رفتي. رفتي، تا طلوع تو، در آغاز چهاردهمين خورشيد بشکند و عطر عدالت، مثل باران‏هاي بهاري، جهان را فرابگيرد.

شش سال امامت در سه ظلمت فراگير

شش سال، خورشيد امامتت، بي‏وقفه مي‏تابيد تا لبخندهايت، جهاني را معطر کنند. اما سه ظلمت فراگير، حصار آسمان امامتت شده بودند، تا هيچ روزني، عطر نوراني‏ات را حس نکند؛ سه قفس تنگ که نفس را تنگ مي‏کردند، پرندگي‏ات را اسير کردند. سامره، شش سال زندان پي‏در پي‏ات شد و ديوارهاي بسته، خستگي مدامشان را در عبادات مدامت گريه مي‏کردند.

 

پيام‏هاي کوتاه:

ـ ردپاهاي گمشده‏ي ما، مسافران توفانند که پي عطر تو مي‏گردند.

ـ هر قدم که به تو نزديک‏تر مي‏شويم، عطر بهشت را بيشتر حس مي‏کنيم.

ـ مگر حرمت را بر آسمان هفتم بنا کرده‏اند که اين همه ابر باراني، بر شانه ما مي‏گيرند؟

ـ فرسنگ‏ها سنگ را به شوق زيارت حرمت، با بادها مي‏دوم و با رودها آواز مي‏خوانم؛ شايد در پاي تو کبوترانه بميرم.(3)

 

مي‏رود؛ ولي خشنود و نگران
مي‏گفت «زيبايي چهره، جمال برون است و زيبايي عقل، جمال درون» و حالا جمال ظاهرش را بيماري، به يغما برده؛ در حالي‏که 28 بهار، بيشتر از عمرش نمي‏گذرد. مي‏رود در حالي که از وصال خشنود است و براي امام خردسال نگران است.

خسته از ناداني و پراکندگي امت

«ناداني دشمن است» سربازخانه معتمد، قلعه پرستش ناداني است. تن رنجور امام عليه‏السلام چگونه تحمل کند اين همه دشمن و ناداني را؟

تن امام بيمار است؛ اما نه از زهر معتمد، نه از سختي زندان‏هاي طولاني مدت؛ بيمار اين همه ناداني قوم جور است.

کليد معرفت زمانه مي‏رود. باب علم نبوت پر مي‏گشايد؛ در حالي که خسته است از جهل و حسادت خليفه و از پراکندگي امت.

پيام کوتاه:

ـ شيعه را خاک غم بر سر مي‏بايد و بازار دل، تا ابد سياه‏پوش و آسمان دين را باران باران و اشک و اشک!

ـ وقتي امامي مي‏رود، نيمه‏اي از عشق امتش را با خود به خاک مي‏برد...

ـ شهادت، عشق است. فرزند غايبش را سر سلامت بگوييد و باران اشکتان را در بي‏شکيبي انتظار، بهانه سازيد!

ـ شهادت امام حسن عسکري، بهار جوشش خون شيعه است در غم غيبت.

ـ مولاي غايب غريبم! سرسلامت باد ما را در غم باباي شهيدت پذيرا باش؛ اي غمگين‏ترين شيعه در عصر غيبت!(4)

امام، دل به فردايي سپرده است که موعودش عليه‏السلام ، حقيقت دين را فرياد زند. مي‏رود و دنيا را با همه فرازها و نشيب‏هايش، با همه پستي‏ها و بلندي‏هايش به او مي‏سپارد. دردهاي نهفته‏اي را که جز در و ديوارهاي اتاق کوچکش در سامرا، احدي تاب گفتنش را نداشت.
نامه‏اي که به امام عسکري عليه‏السلام نوشته نشد
کوچه‏هاي شهر برايش غم‏بارتر از هميشه بود. با خود مي‏گفت: «باز هم با دست خالي به خانه برگردم؟ چگونه در چشمان همسرم بنگرم؟» گرچه شيعيان نيز حال و روزي بهتر از او نداشتند، اما مشکلات اقتصادي، بيش از همه وقت، گريبانش را گرفته بود. چندين بار خواست به امام عسکري عليه‏السلام نامه‏اي بنويسد و درخواست کمک کند؛ اما شرمساري، مانع مي‏شد. دقايقي بيش از ورودش به خانه نمي‏گذشت که صداي در را شنيد. با خود گفت: باز هم يکي از طلبکارهاست؛ خدا به خير کند! اما وقتي در را گشود، مردي را ديد که کيسه‏اي و نامه‏اي را به وي داد و به سرعت رفت. چشمانش که به يکصد دينار طلاي درون کيسه افتاد، شگفتي‏اش بيشتر شد. اما وقتي نامه را گشود و دست‏خط مبارک امام حسن عسکري عليه‏السلام را ديد، همه چيز برايش روشن شد؛ «ابوهاشم! هرگاه حاجتي داشتي، خجالت نکش و شرم مکن؛ بلکه آن را از ما طلب نما که ان‏شاءاللّه‏ به خواسته‏ات خواهي رسيد».

 

غروب خورشيد يازدهم
ابوسهل نوبختي نيز چون بسياري از شيعيان، از بدي حال امام حسن عسکري عليه‏السلام آگاه بود. ديگر تاب نداشت؛ وگرنه به خود اجازه نمي‏داد به خانه امام برود. وارد اتاق که شد، همسر امام، «نرجس خاتون» و «عقيد» غلام فداکار حضرت را ديد که در گوشه‏اي، ساکت نشسته‏اند. نگاهش که به چهره امام افتاد، بي‏اختيار اشک از چشمانش سرازير شد. «آه خدايا! آيا اين همان حجت تو بر زمين است که به دست سفاکان و ظالمان به اين حال و روز درآمده؟ مگر نه اينکه 28 سال بيشتر ندارد؟ آيا تقدير او هم شهادت در جواني است؟» نگاه عقيد را که ديد، فهميد بايد خود را کنترل کند. بغض گلوگير خود را فروخورد و در حالي که شاهد آب شدن شمع وجود امام زمانش بود، زيرلب زمزمه کرد: «اَلا لَعْنَةُ اللّه‏ عَلَي القَومِ الظالمين».(5)

 

پي‌نوشت ها:
1- محبوبه زارع

2- مصطفي پورنجاتي

3- عباس محمدي

 

4- حسين اميري

5- روح‏اللّه‏ حبيبيان

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

آفتاب مهر

آفتاب مهر

اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود

 در پیشگاه حكم تو ذرات در سجود

اى میر عسكرى لقب اى فاطمى نسب

 آن را كه نیست مهر تو از زندگى چه سود

علمت محیط بر همه ذرات كاینات

فیضت نصیب، بر همه در غیب و در شهود

تاریخ تابناك حیاتت، گر اندك است

 بر دفتر مفاخر اسلامیان فزود

عیسى دمى و پرتو رأى منیر تو

 زنگار كفر از دل نصرانیان زدود

این افتخار گشته نصیبت كه از شرف

در خانه تو مصلح كل دیده برگشود

اى قبله مراد كه در بركة السّباع

 شیران به پیش پاى تو آرند سر فرود

قربان دیده اى كه به بزم تو فاش دید

 جاى قدوم عیسى و موسى و شیث و هود

قرآن ناطقى تو و قرآن پاك را

 الحق مفسّرى، ز تو شایسته تر نبود

دشمن بدین كلام ستاید ترا كه نیست

در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود

شادى به نزد مردم غمدیده نارواست

 جان ها فداى لعل لبت كاین سخن سرود

مدح شما، ز عهده مردم برون بود

 اى خاندان پاك كه یزدانتان ستود

از نعمت ولاى شما خاندان وحى

 منّت نهاد بر همگان، خالق و دود

اى پورهادى، اى حسن العسكرى ز لطف

 بپذیر، از «مؤید» دلخسته این درود

                                                                                                             مؤید

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

سامري‌ها در سامرا

سامري‌ها در سامرا

  و اين سر بريده كه افتاده‌ست در كربلاي سامرا

سر بريده يحيي‌ست

سر بريده ماست

ديروز از موشك كروز ترسيديد

آن بالا خدايي بود

بالاتر از موشك كروز

حالا از آن بالا خيال‌تان راحت شد

ديروز روبه‌روي پيامبر ايستادند

امروز روبه‌روي مهدي هادي

امروز روبه‌روي مسيح

اين قبور متبرك

دوازده قرن است مي‌درخشد

در قلب اهل شيعه و سنت

و سامرا مي‌ماند در جايش

و ساخته مي‌شود زيباتر از قبل

و آن‌چه پوچ ابن پوچ است تويي

اي بوش ابن ابي

شما با اراده خدا شوخي كرديد

شما سر حسين را دوباره بريديد

شما سكوت كرديد

موساد آمده‌ست

موعود آمده است در حواشي همين شعر و دارد مي‌نگرد به مسلمين

سه روز مي‌گذرد از واقعه...

به شاعران فلسطين مي‌نويسم اين نامه را

سي شعر را كه نوشته‌ام براي قدس

ضميمه اين نامه مي‌كنم

آي! شاعران فلسطين

حتي به روح مردگان كه شعر مرا خوانده‌اند

به شاعران تشنه‌ي سفر به فرانسه مي‌نويسم

كه در همين تهرانند و

هي براي هم مي‌زنند و

هي پشت سر هم دروغ مي‌بافند

اين نامه را به محمد البرادعي هم مي‌فرستم كه يك مسلمان است و

از بوش هم مي‌ترسد و

از لندن هم خوشش مي‌آيد

اين نامه را براي بوش و رايس نمي‌فرستم

آنان كوچك‌اند و سي سال ديگر

به سرنوشت يزيد دچار مي‌شوند

بچه‌هاي آمريكايي حتا نمي‌دانند

كه نام اين زوج نگون‌بخت چه بوده است

اين نامه را به درويش مي‌نويسم كه شاعر است

به روح نزارقباني

براي خشم خوشه‌هايش صلوات هم مي‌فرستم و

رونوشت مي‌زنم به روح‌هايي كه جوان‌مردند

- براي معين بسيسو هم آن سي شعر را مي‌فرستم -

دعوت مي‌كنم زرتشت را و تمام موبدان را

كه گرد آتش‌كده‌ها مي‌چرخيدند و معبدي داشتند

كه گرد حريم حرم بگردند و

با من در سامرا به چرخ درآيند!

حرم حريم دل ماست

يك پرده سمت پنجره بهشت است

كه پرده دران دارند پرده دري مي‌كنند و

از قرآن يك صفحه كنده مي‌شود و

صالح به سوي قوم خويش مي‌آيد

با شتري كه اين سلفي‌هايش كشتند

به اين شتر نزديك نشويد

محبوب آل‌الله است اين حرم!

براي ابومسلم نامه نوشتم

به بابك خرمدين ايميل زدم كه بيايد

در اعتراض به اين جنايت

و آمدند.

صالح فرياد مي‌زند كه اين شتر را نكشيد و

ابومسلم بايد به داد اين همه تنهايي برسد

و اين ابومسلم كه مي‌گويم

از اين مسلمانان كه پول مي‌گيرند از رايس

از اين شاعران مسلمان

كه چرخ مي‌زنند دور سفارت‌خانه فرانسه

صد بار بهتر است

هورا به فرخي كه شرف دارد بر آقاي سين عين

حتي سگ فرخي شرف دارد بر آقاي ميم... بماند

موعود آمده است

فقط مانده‌ام كه نسل اين آدم‌هاي ابتر از كجا پيدا شد

آن قوم تكثير نشد و نمي‌شود

اين آدم‌ها بايد ماشين‌هاي آهني غرب باشند

با شناسنامه جعلي

اين شاعران كه ساكتند

قورباغه‌هاي ابوسفيانند

من مانده‌ام با سي شعر براي قدس

و دعوت نامه‌اي براي تمام شاعران جهان

من مانده‌ام با روضه‌اي كه مانده روي زبانم

ياس كبود!

دنبال قبر تو هم مي‌گردند

چه خوب شد كه قبر تو پنهان است

آنان موريانه‌اند و من روضه‌اي غريبانه مي‌خوانم

و سامرا از قدس كم‌تر نبود

و سامري‌ها

در سامرا چقدر زيادند

پيراهن يوسف است حرم

برادرانش قبا كردند و

يعقوب گريه مي‌كند تا هنوز

سه روز گذشت و بوي شعر نمي‌شنوم از كنعان

از تهران

نارنجكي به دهان مي‌بندم

نارنجكي به شعر...

             

                                                           شاعر:

                                                                    عليرضا قزوه

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

سجده های انتظار

سجده های انتظار

سامرا اى شاهد شبهاى من

خوشه چین خرمن غمهاى من

مرغ دل از خاك تو پر مى‏كشد

جام كوچ سرخ را سر مى‏كشد

اینهمه غم كه دلم را پر نمود

قامت خورشید را خم كرده بود

گاه رنجور از اسارت مى‏شدم

شاهد صدها جسارت مى‏شدم

گاه مى‏شد از جفاى ناكسان

مى‏شدم همخانه با درّندگان

مانده خورشید توانم در شفق

نیست در عُمق نگاه من رمق

چار ساله كودكم با چشم زار

مى‏كشد در سجده هایش انتظار

او پراز احساس درد بى كسى است

اشك چشم او پراز دلواپسى است

ساقى یك جرعه آب زمزم است

زخم تشنه بودنم را مرهم است

مثل من كه خوانده‏ام او را به بر

فاطمه خوانده است او را پشت در

بر غریبى على مؤمن شده

شاهد جان دادن محسن شده

او كتاب پر ز درد فاطمه است

یوسف صحرا نوردِ فاطمه است

انتقام فاطمه در خشم اوست

ذوالفقار مرتضا در چشم اوست

او بود احیاگر قرآن و حج

شیعیان اَلصّبر مِفْتاحُ الْفَرَج

                                                                        

                                                                            شاعر:

                                                                                  جواد زمانی

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

امام عسكرى علیه السلام و زمامداران معاصر

امام عسكرى علیه السلام و زمامداران معاصر

 

 


مقدمه

امام عسكرى علیه السلام و معتز عباسى

 

امام عسكرى(ع) و مهتدى عباسى

امام(ع) و معتمد عباسى


ریشه آزارها

 


مقدمه


پس از حضرت موسى بن ‏جعفرعلیهماالسلام سال هاى بسیار در سیاهچال هاى هارون به سر برد، چنان مى‏نماید كه امام دیگرى جز امام حسن عسكرى علیه السلام به این سرنوشت دچار نشد. امام عسكرى(ع) از سال 254 تا 260 سخت‏ ترین روزهاى زندگى‏اش را زیر نظر سه‏ خلیفه غاصب (معتز و مهتدى و معتمد) گذراند.


آنان هرگز به زندان بسنده نكردند؛ بلكه بارها اندیشه پلید از میان بردن‏ حضرت را در سر پروراندند و در پرتو قدرت الهى یا خلع از خلافت، قتل و یا دیگرمشكلات روبرو شدند.

 

 

امام عسكرى علیه السلام و معتز عباسى


معتز عباسى، پس از تصدى خلافت، روش اسلافش را پیش ‏گرفت، امام عسكرى را شدیدا زیر نظر قرار داد، چند بار روانه زندان ساخت و او را به دست جنایتكارى به نام صالح بن‏ وصیف سپرد.


صالح بن ‏وصیف، كه از دشمنان اهل بیت ‏بود، فرصت را غنیمت ‏شمرد، افرادى پست‏تر از خود را در زندان بر امام گماشت تا در طول شبانه ‏روز حضرت را آزار دهند.


على بن‏عبدالغفار مى‏گوید: روزى گروهى از عباسیان و دسته‏اى از منحرفان [ و دشمنان اهل بیت] بر صالح بن ‏وصیف وارد شدند. صالح به آنان گفت: نمى‏دانم دیگر چه كنم؟ دو تن از شرورترین افرادى كه سراغ داشتم، بر او گماشتم؛ اما چنان درآنها تاثیر نهاد كه در مدتى كوتاه اهل عبادت شدند. از آنان پرسیدم: درباره‏اش چه مى‏گویید؟


پاسخ دادند: چه بگوییم درباره كسى كه روزها روزه مى‏دارد و شب ها تا بامداد نماز مى‏گزارد؛ نه سخن مى‏گوید و نه به كارى جز عبادت مى‏پردازد. هر گاه به او نگاه مى‏كردیم، لرزه بر انداممان مى‏افتاد و توان تدبیر خویش از كف مى‏دادیم.


هنگامى كه عباسیان این سخن را از صالح بن ‏وصیف شنیدند، در نهایت ‏خوارى از نزدش بیرون رفتند. (1)


از این گفتگو چنان برمى‏آید كه بد اندیشان و دشمنان ‏امام(ع) نزد صالح بن‏ وصیف رفته بودند تا از او بخواهند عرصه را بر امام ‏تنگتر كند، اما سیماى ملكوتى حضرت چنان جذاب بود، كه حتى پست‏ترین افراد را دگرگون مى‏ساخت و به عبادت وا مى‏داشت.


به گفته برخى از مورخان، معتز امام را به دست على بن ‏اوتامش، كه از دشمنان ‏سرسخت اهل بیت ‏بود، سپرد.


على به شدت تحت تاثیر واقع و از دوستان صمیمى اهل بیت ‏شد.


شیخ مفید از محمد بن‏ اسماعیل علوى چنین نقل مى‏كند: امام نزد على بن ‏اوتامش ‏زندانى گردید و به او، كه از دشمنان خشن آل ابى‏طالب بود، دستور داده شد تا بر امام سخت‏ بگیرد. مدتى نگذشت كه فرزند اوتامش در برابر امام چهره بر زمین ‏سایید؛ هیبت و عظمت امام چنان بود كه نمى‏توانست‏ به حضرت بنگرد. چون امام از زندان بیرون آمد، على بن ‏اوتامش سرآمد روشن ‏بینان و نیك ‏گفتارانى شد كه حضرت ‏را به بزرگى یاد مى‏كردند. (2)


فشارهاى سخت و گوناگون بر امام، معتز عباسى را قانع نساخت. او سرانجام به سعید حاجب دستور داد امام را به طرف كوفه برده، در راه به قتل برساند. (3) حضرت به درگاه پروردگار شكایت‏ برد و معتز را نفرین ‏كرد. سه روز بعد، در اثر دعاى امام عسكرى، معتز به بدترین وضع كشته شد. (4)


اربلى از كتاب الدلایل چنین نقل مى‏كند: محمد بن‏عبدالله مى‏گوید: زمانى كه[معتز] به سعید حاجب دستور داد تا امام عسكرى(ع) را به طرف كوفه ببرد، ابوالهیثم به امام نوشت: فدایت ‏شوم درباره شما خبرى به ما رسیده، كه ما را سخت نگران كرده است. حضرت در پاسخ نوشت: پس از سه روز گشایش فرا مى‏رسد. معتز در روز سوم كشته شد. (5)

 

 

امام عسكرى(ع) و مهتدى عباسى


هنوز امام عسكرى از ستم معتز كاملا رهایى نیافته بود، كه به ستم مهتدى عباسى گرفتار شد. هر چند این فرد به زهد شهره بود! (6) ولى خلافت چنان دگرگونش ساخت كه یكباره كمر به ‏نابودى علویان، به ویژه امام عسكرى بست. ابوهاشم مى‏گوید: با امام عسكرى در زندان مهتدى بودیم كه فرمود: اى ابوهاشم، این سركش اراده كرده بود امشب با سرنوشت اولیاى خدا بازى كند، ولى خداوند عمرش را قطع و كوتاه كرد...


بامداد ترك ها بر مهتدى شوریدند و او را به قتل رساندند. (7) از پاسخ نامه ‏امام(ع) به احمد بن‏ محمد چنان برمى‏آید كه مهتدى همواره در فكر كشتن امام بوده‏ است.


حضرت مى‏نویسد:


« ذلك اقصر لعمره عد من یومك هذا خمسه ایام و یقتل فى الیوم السادس بعد هوان‏ و استخفاف یمر به فكان كما قال» (8) ؛ عمر او كوتاهتر از آن است كه فكرمى‏كند. از امروز تا پنج روز به شمار. در روز ششم با خوارى كشته خواهد شد.


پس آنچه امام فرموده بود، واقع شد.

 

امام(ع) و معتمد عباسى


احمد بن ‏جعفر بن ‏متوكل، مشهور به معتمد عباسى در سال‏ دویست و پنجاه و شش هجرى (9) بر مسند خلافت نشست. او بدون در نظر گرفتن سوابق‏ امام و بدون عبرت گرفتن از سرنوشت‏ شوم معتز و مهتدى، امام را بیش از گذشته، تحت فشار قرار داد. این بار پیشواى یازدهم به دست ‏یحیى بن ‏قتیبه سپرده شد.


یحیى چنان عرصه را بر امام تنگ ساخت كه همسرش اعتراض كرد. او در برابراعتراض همسرش سوگند یاد مى‏كرد كه حضرت را میان درندگان رها مى‏كند. ابن ‏شهرآشوب مى‏نویسد: امام عسكرى را به یحیى بن ‏قتیبه سپردند. او بر حضرت بسیار سخت گرفت. همسرش به وى گفت: از خدا بترس و چنین میازارش؛ مى‏ترسم [جایگاه‏ معنوى‏اش] زیانى بر تو رساند. یحیى پاسخ داد: به خدا سوگند، او را به میان ‏درندگان و شیران خواهم افكند. آنگاه با اجازه خلیفه، امام را میان شیران‏ افكند. پس از مدتى، به محل نگهدارى شیران نگریستند و امام را در حال نماز یافتند. فورا دستور داده شد امام را به خانه‏اش بازگردانند.(10)


بر اساس‏ روایتى دیگر یحیى پس از سه روز همراه مربى و سرپرست‏ شیران به محل نگهدارى ‏آنها رفت و بر خلافت انتظار، امام را در میان شیرانى كه پیرامونش حلقه زده ‏بودند، در حال نماز یافت.


مربى به قفس درندگان گام نهاد و بى‏درنگ طعمه شیران شد.


یحیى همراه بستگانش نزد معتمد عباسى شتافت و وى را از این واقعه آگاه ساخت.


معتمد نزد امام رفت و عاجزانه از حضرتش خواست تا برایش دعا كند! (11) البته ‏نرمش معتمد عباسى دیرى نپایید. او چنان شیفته قدرت و مقام بود كه همه چیز را به فراموشى سپرد و به چیزى جز شهادت امام(ع) نمى‏اندیشید.

 

 

ریشه آزارها


چرا خلفا در پی آزار امام(ع) بودند؟


بررسى دقیق و عمیق این امر فرصتى فزون تر مى‏طلبد، ولى در لا به‏لاى گفتار امام،‏ پاسخ اجمالى این پرسش به چشم مى‏خورد. حضرت پس از ولادت فرزندش حجة بن‏الحسن(عج) فرمود:


ستمگران گمان بردند مرا مى‏كشند تا این نسل را قطع كنند. (12) این جمله كوتاه ‏نشان مى‏دهد كه دشمن در پى پیشگیرى از ولادت امام دوازدهم حضرت بقیة الله ‏الاعظم(ع) بود؛ ولى سرانجام قدرت خدا آشكار شد و موعود الهى على‏رغم همه‏ محدودیت ها به عرصه گیتى گام نهاد.


فسلام علیه یوم ولد و یوم یبعث‏ حیا.

پى‏نوشت‏ها:

1- كافى، شیخ كلینى، ج 1، ص 512.


2- ارشاد، شیخ مفید، ص 342.


3- مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 431.


4- البدایة و النهایة، ابن‏كثیر، ج 11، ص‏16.


5- كشف الغمه، اربلى، ج 2، ص‏206.


6- الكامل فى التاریخ، ابن‏اثیر، ج‏7، ص‏233.


7- كتاب الغیبه، شیخ طوسى، ص 134.


8 - كافى، ج 1، ص 510.


9- تاریخ یعقوبى، ج 2، ص‏507.


10- مناقب ابن ‏شهرآشوب، ج 4، ص 430.


11- همان.


12- كمال‏الدین، شیخ صدوق، ج 2، ص‏479.


13- كتاب الغیبه، شیخ طوسى، ص 134.

منبع:

ماهنامه كوثر شماره 16 ، محمد جواد طبسى .

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

در پى نشانه

در پى نشانه
 راه درازى آمده بود. خستگى توانى برایش نگذاشته بود. در كوچه‏هاى گرم سامرا آرام گام برمى‏داشت و به دنبال خانه امام مى‏گشت. امام زیر نظر شدید ماموران ‏خلیفه قرار داشت. از هر كه مى‏پرسید، پاسخی نمی شنید. نمى‏دانست چه كند. ناامید و درمانده شده بود.


در كوچه‏اى خلوت كسى را دید. فكر كرد بهتر است از او نیز بپرسد. قدم هایش راتندتر كرد، به او رسید و سراغ حسن بن‏على(ع) را گرفت.


جوان غفارى همراه چند تن مقابل در خانه امام حسن عسكرى(ع) نشسته بود و منتظر خروج امام بود. مى‏خواست ‏براى اولین بار چهره ابومحمد را ببیند. تبلیغات مسموم خلفاى عباسى فكرش را در مسیر انحراف قرار داده بود. اختلاف بر سر امامت ابومحمد(ع) در مدینه او و بسیارى را در تردید افكنده بود. مى‏خواست ‏تردیدش را برطرف كند و دوستان مدنى‏اش را نیز از شك برهاند. دستى به موهاى ‏سیاهش كشید، خاك دشداشه سفیدش را تكانید، چند قدمى پیش رفت تا در بزند و وارد شود؛ اما دوباره برگشت. همچنان پریشان و منتظر بود. مردى كه كنارش ‏ایستاده بود، دریافت كه جوان به تدریج ‏شكیبایى‏اش را از كف مى‏دهد. نزد وى آمد و گفت: « پسرم، اهل كجایى؟» از مدینه آمده‏ام.

 

 

مرد تعجب كرد و پرسید: « این جا چه مى‏كنى؟»


جوان، كه همچنان به درمى‏نگریست، پاسخ داد: « درباره امامت ابومحمد(ع) اختلاف پیش آمده است، آمده‏ام ‏او را ببینم، سخنى بشنوم یا نشانه‏اى بیابم تا دلم آرام گیرد.


اندكى خاموش ماند و سپس ادامه داد: « من از قبیله غفارم، ابوذر از اجداد من است. او خدمتگزار این خاندان بود، نمى‏خواهم از راه درستى كه وى انتخاب كرد، منحرف شوم.»


در این هنگام در چوبى‏ خانه امام باز شد. از خانه كوچك و گلى امام نورى بیرون آمد و مردى خوش ‏سیما و نورانى خارج شد. آنگاه خدمتكار امام خارج شد و در را بست. چند نفر از ماموران خلیفه، كه در كوچه رفت و آمد مى‏كردند، نزدیكتر آمدند. مردى كه در كنار جوان ایستاده بود به او گفت: « به ایشان سلام نكن و نزدیك ‏نرو ممكن است جانت ‏به خطر افتد.»


جوان تمام حواسش به امام بود، مى‏خواست پیش ‏برود و حرفى بزند؛ ولى مى‏هراسید.


امام، با قدم هاى سنگین، كنار جوان آمد. روبرویش ایستاد و مدتى به او نگریست. جوان سرش را به زیر انداخت. مى‏خواست چیزى بگوید اما نتوانست. دست و پایش را گم‏ كرده بود. امام به او فرمود: آیا غفارى هستى؟


جوان پاسخ داد: آرى .


امام فرمود: مادرت «حمدویه‏» چه مى‏كند؟


جوان شگفت ‏زده شد، دستش به لرزه افتاد. با تعجب پاسخ داد: «خو... خوب است.»


سرش را به زیر انداخت. دیگر شكش برطرف شده بود. امام(ع) از برابرش گذشت و دور شد. مى‏خواست دنبال امام برود و از وى عذر بخواهد، اما از ماموران خلیفه ‏مى‏هراسید.


دیگر از سر درگمى درآمده بود. خیالش راحت‏ شده بود. نشانه‏اى كه از امام ‏مى‏خواست، یافته بود. مردى كه كنارش ایستاده بود، پرسید:« آیا قبلا او را دیده بودى؟»


جوان كه هنوز دور شدن امام(ع) را نظاره مى‏كرد، جواب داد: نه‏ .


مرد دوباره پرسید: «آیا همین نشانه برایت كافى است؟» جوان نفس عمیقى كشید و گفت: «كمتر از این نیز كافى بود.»


"محمدهادى عسگرزاده"

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

فریاد حق در اختناق

فریاد حق در اختناق

حضرت امام هادى و امام عسكرى علیهماالسلام به اجبار در سامراء بسر مى بردند كه در آن زمان پایتخت خلافت بود، و در محلى به نام "العسكر" كه محل نظامیان و پادگان نظامى بود، خانه براى ایشان انتخاب كرده بودند. حضرت امام عسكرى(ع) مدت شش سال اقامت خود در سامراء ، یا در حبس بود و یا اگر آزاد بود، تحت نظر و ممنوع الملاقات بود.


روایات متعددى از زندانى شدن امام عسكرى (ع ) خبر مى دهد، از جمله آن كه المعتزبالله خلیفه عباسى ، به سعید حاجب دستور داده بود كه امام (ع ) را به حبس ببرد. ابوالهیثم نگرانى خود را از این وضع به امام (ع ) نوشت : و آن حضرت در جواب نوشتكه پس از سه روز گشایش حاصل مى شود، و پس از سه روز المعتز كشته شد.

 

 

آوردن و ماندن هر دو امام هادى و امام عسكرى (ع ) در سامراء به اكراه و اجبار، از جهاتى مانند سیاست مامون در آوردن امام رضا(ع ) به نزد خود بوده است، تا بتوانند از نزدیك روابط امام (ع ) را با شیعیانش كنترل نمایند، زیرا آنان كه در سراسر جهان اسلام پراكنده بودند، با امام هادى و امام عسكرى علیهماالسلام ارتباطات عمیق داشتند، به خصوص در دوره امام عسكرى (ع ) كه شیعیان اهل بیت(ع ) به میلیونها نفر رسیده بودند، و همه به این عقیده معتقد بودند كه حق امامان شان از طرف حكام ظالم غصب شده است، از این رو خمس و هدایا و سایر وجوهات شرعیه خود را به آن حضرت مى فرستادند و هئیت هایى از نمایندگان مردم وارد سامراء مى شدند و ضمن فراگیرى احكام شرعى، اموال و وجوهات شرعى خود را به امام تسلیم مى كردند. بدینسان پیشرفت و گسترش شبكه منظم و متشكل شیعیان كه از قبل شكل گرفته بود، براى حاكمیت عباسى ها خطر آفرین بود، لذا حضرت امام عسكرى(ع ) شدیداً تحت مراقبت دارالخلافه قرار داشت و از آن حضرت خواسته بود كه تا همیشه ارتباط خود را با دستگاه خلافت برقرار كند، و در هر دوشنبه و پنجشنبه در دربار حضور یابد، و وضعیت به گونه ای بود كه مردم نمى توانستند به طور مستقیم با امام(ع) ملاقات نمایند.


موقعیت اخلاقى و اجتماعى امام(ع) در میان مردم و حتى در میان افراد حكومت مشهود بود، و كسى در وقار و عفاف، و زیركى و بزرگ منشى چون او نبود.


در" یوم النویة" - روز رفتن امام عسكرى (ع ) به دارالخلافه - شور و شعفى در مردم به وجود آمده و خیابان ها مملو از جمعیت كه سوار بر مركب هاى خود بودند، مى شد. وقتى امام (ع) مى آمد همه هیاهوها خاموش مى گردید، و امام عسكرى (ع) از میان آنان عبور مى كرد و به دارالخلافه وارد مى گردید.

 

 

اغلب این افراد مى توانستند از شیعیانى باشند كه از مناطق مختلف براى دیدار امام (ع ) به سامراء مى آمدند.


افزایش شیعه و رفت و آمدهاى هیئت هاى نمایندگى مردم، و اموال و دارایى فراوانى كه به امامان (ع) مى رسید، موجب مى شد كه خلفاء نسبت به امامان سخت گیرى نمایند و همین موجب شد كه ائمه معصومین علیهم السلام به پنهان كارى و كتمان و تقیه دست زنند. سخت گیرى ها و فشارها در زمان امام عسكرى (ع) بیشتر شد و امام عسكرى (ع) با مشاهده این وضعیت بیشتر امر خود را از دید خلفا و عمال آن مى پوشاند، و تقیه را پیشه خود قرار داده بود شدت تقیه و كتمان امور به اندازه اى بود كه امام عسكرى(ع) به شیعیان خود دستور داد كه وقتى به طرف كاخ خلیفه مى رود به آن حضرت اشاره نكنند و یا سلام ننمایند، زیرا تحت تعقیب قرار مى گرفتند، و كار به حبس و كشتن شان كشانده مى شد.


على ابن جعفر از حلبى در این زمینه نقل مى كند كه ما در عسكر اجتماع كرده و منتظر امام عسكری علیه السلام برای رفتن به مركز حكومت بودیم كه نوشته ای از امام (ع) به ما رسید بدین مضمون كه كسى بر من سلام نكند، و بر من اشاره نیز نكند، زیرا شما بر خود ایمن نیستید: الا لا یسلمن احد ولا یشیر الى بیده ولا یؤمى فانكم لاتومنون على انفسكم .


این سخن امام به خوبى مى رساند كه حكام براى كنترل روابط امام (ع) با شیعیان تلاش فراوانى مى كردند . البته هم امام و هم شیعیان در فرصت هاى بسیارى همدیگر را ملاقات مى كرده اند و حتى این ارتباطات تحت پوشش بقال و روغن فروش و ... صورت مى گرفته است .


مراقبت نسبت به امام عسكرى (ع) آن چنان شدید بود كه شب هنگام و بى خبرانه به خانه امام عسكرى (ع) هجوم مى بردند و خانه آن حضرت را تفتیش مى كردند. چنان كه بطحایى علوى نزد موكل سعایت كرده بود كه اسلحه و اموال در خانه عسكرى(ع) گردآورى شده است . سعید حاجب گوید: شب به سوى خانه او عازم شدم و نردبانى پشت خانه گذاشتم و از دیوار خانه حضرت بالا رفتم، سپس نردبان را در میان حیاط گذاشتم و فكر مى كردم چگونه در این تاریكى وارد خانه او شوم كه صدایى شنیدم : سعید همان جا باش تا شمعى برایت بیاورم كمى درنگ كردم كه شمعى برایم آوردند و با روشنایى آن وارد خانه شدم و جبه اى از پشم و كلاه و سجاده ای روى حصیر انداخته شده؛ دیدم، و یقین كردم امام(ع) در آن زمان نماز مى خوانده است، پس برایم گفت: اینك خانه و اطاق هایش را ببین و هر چه تفتیش كردم در آن چیزى نیافتم .


خلفاء به دستگیرى و زندانى كردن امامان اكتفاء نمى كردند، بلكه یاران آن حضرت را نیز دستگیر و زندانى مى كردند، در سامراء گروهى از اصحاب امام عسكرى (ع) را دستگیر كرده بودند كه از آن جمله عبارتند: ابوهاشم جعفرى، داود ابن قاسم، حسن ابن محمد عقیقى، محمد ابن ابراهیم عمرى و غیر ایشان كه زیر نظر صالح ابن وصیف قرار داشتند.

 

 

با ملاحظه این وضعیت چاره ای نبود جز این كه امامان (ع) اسرار خود را كتمان نمایند و تقیه پیشه سازند و شیوه پنهان كارى را طى نمایند، ابوهاشم جعفرى از داود ابن اسود روایت كند كه گفت: مولایم حسن العسكرى(ع) مرا به سوى خود خواند، و تخته چوبى را كه مانند پایه اى – در-  دراز و مدور بود به من داد و گفت : این چوب را براى عثمان ابن سعید عمرى كه وكیل آن حضرت بود برسان . به راه افتادم و در راه به یك نفر كه استرى داشت برخوردم، و استر او مزاحم راه رفتن من شد، و با چوبى كه با خود داشتم بلند كردم و استر را با آن زدم، و چوب شکست و كاغذ نوشته هایى را در میان شكستگى چوب نگریستم، و به سرعت آن را در میان چوب گذاشتم و چوب را در آستین خود پنهان كردم .


اما در برگشت وقتى به نزدیك خانه امام (ع) رسیدم، عیسى خادم مرا استقبال كرد و گفت : مولا مى گوید: چرا استر را زدى و چوب را شكاندى؟ گفتم: نمى دانستم كه در داخل آن چیست؟ گفت:چرا كارى بكنى كه بعداً به توجیه و عذرخواهى محتاج شوى ؟ مبادا دیگر مثل این كار تكرار شود، هر گاه شنیدى كسى مرا دشنام مى دهد، راهى را كه به رفتن آن مأموریت یافته اى، در پیش گیر و مبادا واكنش نشان بدهى، و یا خود را معرفى نمایى كه كیستى، احوالت به من مى رسد.( شایان ذکر است که منظور امام از این سخن، حفظ جان شیعیان بوده چرا که اگر شیعیان توسط حکومت شناسایی می شدند یا به زندان می رفتند و یا کشته می شدند.)


وجود یك دستگاه منظم كه هم پل ارتباطى باشد بین امام (ع) و مردم، و هم وجوهات و مالیات از نقاط دور دست جمع آورى شود و به دست امام (ع) برسد، ضرورى و لازم بود . و این دستگاه با تعیین وكلاء از ناحیه ائمه (ع) ایجاد گردید و با ارتباطى كه بین امام و وكلاء به وجود آمد، سعى شد تا راهنمایى هاى لازم دینى و سیاسى ارائه شود و این حركتى سابقه دار بود كه امام عسكرى(ع) نیز در گسترش این دستگاه و استفاده از آن مى كوشید و افرادى با پیشینه علمى و ارتباط محكم با امامان پیشین یا با خود آن حضرت براى وكالت گمارده مى شدند، و در نامه خود به وكلاء توصیه مى كرد كه نامه ها و مراسلات را از شیطان ها پوشیده نگهدارند و براى دوستانش ارائه دهند.


مطالب فوق برخی از سیاست های امام حسن عسکری علیه السلام در آن جوّ اختناق بود که بدین وسیله با شیعیان خود ارتباط بر قرار کرده و از سویی برای پیشرفت اسلام تلاش می نمودند.


پى نوشت ها:

1- شذرات سیاسیة من حیاة الائمه (ع)، شبر، حسن، ص 342.


2- حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه،رسول جعفریان، ج 2، ص 282به نقل از الغیبه .


3- همان، ص 129.


4- همان، ص 187به نقل از الغیبة، ص 129.


5- همان، صص 183- 182به نقل از الخرایج و الجرایح، ج 1 ص 439، پیشین، شبر به نقل بحارالانوار، ج 5، ص 269


6، پیشین، شبر به نقل از ارشاد، ص 110، فصول المهمه، ص 298.


7- همان، صص 208ـ 207به نقل از بحارالانوار، ج 56، ص 132.


8 – حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، جعفریان، ج 2، صص 197ـ 193.


منبع: مجله اندیشه حکومت دینی، ج 1،صص 576- 571 .

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

دانلود مداحی ویژه شهادت امام حسن عسکری

دانلود مداحی ویژه شهادت امام حسن عسکری

دانلود در ادامه مطلب

یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

انتظار فرج

انتظار فرج

اى  آفتاب  هاله  اى  از  روى  ماه تو

مه   برلب   افق  لبه  اى  از  کلاه  تو

لرزنده    چون   کواکب  گاه  سپیده  دم

شمع  شبى  سیاهم و چشمم به راه تو

کى میرسى به پرچم خونین چون شفق

خورشید  و مه سرى به سنان سپاه تو

اى  دل فریب جادوى مهتاب شب مخور

زلفش   کشیده  نقشه  ى  روز سیاه تو

شاها  به  خاکپاى تو گل ها شکفته اند

ما  هم یکى شکسته و مسکین گیاه تو

من  روى دل به کعبه ى کوى تو داشتم

کامد  نداى  غیب  که  این  است راه تو

یک   نوک   پا   به  چادر  چوپانیم  بیا

کز    دستچین  لاله  کنم  تکیه  گاه  تو

آئینه   سازمت  همه  ى چشمه سارها

وز    چشم   آهوان   بنوازم   نگاه  تو

بعد  از نواى خواجه ى شیراز شهریار

دل   بسته ام به ناله ى سیم سه گاه تو


شهریار

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

آفتاب حسن

آفتاب حسن

 

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ، دمی زابر

کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

در دست هر کسی هست ز خوبی قراضه ها

آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

یعقوب وار واسفاها همی زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما

گفت آنکه یافت می  نشود آنم آرزوست

هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد

کانِ عقیق نادر ارزانم آرزوست

پنهان ز دیده ها و همه دیدها از اوست

آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

خود کار من گذشت زهر آرزو و آز

از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

گوشم شنید قصد ایمان و مست شد

کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست.


مولانا جلال الدین محمد بلخی

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

آخرالزمان و ویژگی های آن

آخرالزمان و ویژگی های آن


 

روز نهم ربیع الاول، پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام، امامت صاحب الزمان(عج) آغاز می شود. این روز، روز آغاز امامت امید شیعیان و مستضعفان است.

ای منتظر، ای منجی بشریت، ای آخرین ذخیره الهی!

ای حجت بن الحسن العسکری و ای صاحب الزمان!

بیا و بر دلهای زخمی و مجروح و خسته شیعیان و محبین خود مرهمی بگذار.

یا صاحب الزمان! بامدادان جمعه را با اشتیاق و امید آغاز می کنیم و عصر جمعه که از راه می رسد، بار دیگر غم و غصه تنهایی و دوری و فراق و هجر تو، قلبمان را می فشارد و بار گرانی بر دلهای  دوستان و شیعیان تو تحمیل می گردد، و هفته ای دیگر را به امید آدینه ای دیگر سپری می کنیم تا شاید آدینه بعد، روز وصل ما با تو باشد.

انتظار فرج قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم متضمن اقرار به وجود و حیات و ظهور آن بزرگوار و عدم شک درباره ایشان و پذیرفتن غیبت و تحمل فراق آن عزیز و عدم اعتراض به پنهان بودن آن محبوب و صبر بر بلایا و آزارها و ناکامی ها و تمسک به آثار قابل تحصیل از ائمه هدی علیهم صلوات الله و ارشاد و استرشاد و رجوع به راویان اخبار ایشان و تقلید از فقهاء جامع شرایط می باشد. بنابراین وظیفه اصلی شیعه در مقام انتظار، احراز تکالیف الزامیه ای است که از سوی شارع مقدس متوجه او می باشد و این امر از یکی از طرق یقین، اجتهاد، تقلید و احتیاط محرز می گردد.

بی تردید هر آغازی را انجامی است و هر شروعی را پایان، مگر ذات اقدس پروردگار که آغاز و انجام ندارد. دنیا نیز از این قاعده کلی و فراگیر بیرون نیست. از این رو زمانی بر این دنیا گذشته و زمانی خواهد گذشت که زمان پایان خواهد بود و این قسمت پایانی کتاب زمان را " آخرالزمان" نام نهاده اند.

"آخرالزمان" اصطلاحی است که در فرهنگ اغلب ادیان بزرگ دنیا به چشم می خورد و بویژه در ادیان ابراهیمی از برجستگی و اهمیت ویژه ای برخوردار است.

این اصطلاح معمولا به مدت زمان پایان دنیا و رویدادهایی که ممکن است در آن بخش از زندگی دنیوی به وقوع بپیوندد، گفته می شود که ادیان بزرگ درباره آن پیشگویی هایی کرده و مطالبی ذکر نموده اند.

از جمله صحیفه آسمانی مسلمانان در مواردی فراوان به این بخش از آینده اشاره کرده، پرده از برخی رخدادهای آن زمان برداشته است. بطور کلی در معارف ارزشمند اسلامی این اصطلاح به دو معنا به کار رفته است:

1- مدت زمانی طولانی که با ولادت آخرین پیامبر الهی آغاز و با شروع  قیامت پایان می یابد و از همین جهت است که از پیامبراسلام به عنوان پیامبر آخرالزمان یاد شده است.

2- معنای دوم که تا حدودی از معنای نخست محدودتر است به مدت زمانی که با ولادت حضرت مهدی(ع) آغاز شده، زمان غیبت صغری و کبری و همچنین ظهور حکومت جهانی آن حضرت را نیز شامل می گردد.

از مجموع احادیثی که در کتاب های روایی، تفسیر و تاریخ درباره دوران آخرالزمان ذکر شده، دو مطلب اساسی و قابل توجه به دست می آید که گویای این مطلب است که آخرالزمان به دو دوره کاملا متفاوت تقسیم می شود: دوران نخست زمانی است که در آن فساد اخلاقی و ظلم و ستم جوامع بشری را فرا خواهد گرفت و در دوران دوم- که با قیام مصلح جهانی آغاز می شود- تمامی فسادها و ظلم ها ریشه کن شده، جای خود را به عدالت خواهد داد و توحید، عدل و رشد عقلی و علمی در سراسر زندگی انسان ها گسترش می یابد.

کلیات عقاید مربوط به آخرالزمان تقریبا در میان فرقه های بزرگ اسلام پذیرفته شده است، ولی این که آیا این تحولات آخرالزمان  با ظهور مهدی موعود(ع) پدیدار خواهد شد و نیز در این که مهدی موعود چه کسی است، اختلافاتی وجود دارد.

شیعیان دوازده امامی، حضرت مهدی(ع) و حکومت جهانی او را حسن ختام حیات بشری در دنیا دانسته، برپایی قیامت صغری و حاکمیت برخی از ائمه را تحت عنوان" رجعت" مُهر پایانی طومار زندگی بر زمین ذکرکرده اند، که البته هر دو مجالی وسیع می طلبد و فرصتی دیگر.


پیوند مهدویت با آخرالزمانتعبیرهایی در روایات وجود دارد که پیوند ناگسستنی مهدویت با آخرالزمان را به روشنی بیان می کند. در ذیل برخی از این روایات را نقل می کنیم:
1- امام صادق(ع) از جد بزرگوارشان رسول گرامی اسلام(ص) روایت فرمود که آن حضرت رو به سوی علی(ع) نموده، چنین فرمودند:

آیا تو را بشارت ندهم؟ آیا تو را خبر ندهم؟ عرض کرد: بله یا رسول الله. پس آن حضرت فرمود: هم اینک جبرییل نزد من بود و مرا خبر داد که آن قائمی که در آخرالزمان ظهور می کند و زمین را پر از عدل و داد می نماید؛ همانگونه که از ظلم و جور آکنده شده باشد، هر آینه از ذریه تو و از فرزندان حسین(ع) است."(1)

2- عبدالله بن مسعود از رسول گرامی اسلام(ص) نقل می کند که آن حضرت فرمود: " لا تذهب الدنیا حتی یلی امتی رجل من اهل بیتی یقال له المهدی"(2)؛ دنیا به پایان نرسد مگر این که امت مرا مردی رهبری کند که از اهل بیت من است و به او مهدی گفته می شود."

3- ابان می گوید:" امام صادق فرمود: دنیا به سرانجام نخواهد رسید تا این که مردی از تبار من قیام نماید و به حکومت آل داود( که خود علم خواهد داشت) حکم می کند و از بینه سؤال نخواهد نمود و هر صاحب حقی را به حق خویش خواهد رساند."(3)

4-در حدیث شریف نبوی می خوانیم:

روزهای دنیا منقضی نگردد تا این که مردی از اهل بیت من - بر زمین - حکومت کند که هم نام من باشد.

5- عبدالله بن مسعود می گوید پیامبر خدا فرمود: اگر از دنیا بیش از یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی خواهد کرد تا مردی از خاندان مرا برانگیزد.(5)

در همه روایات فوق با تعبیرهای مختلف بحث آخرالزمان و ظهور امام زمان(عج) در این دوران مطرح شده است.

 

علائم و نشانه های آخرالزمانآخرالزمان دارای نشانه هایی است که در اصطلاح به آن ها" علائم آخرالزمان" گفته می شود.
علاوه بر اصطلاح رایج" علائم آخرالزمان" در فرهنگ مسلمانان، اصطلاح مشابه دیگری است که از آن به " اشراط الساعة" یاد می شود. اگرچه این اصطلاح به علائم وقوع قیامت اختصاص دارد، ولی از بررسی روایاتی که زیر این عنوان در کتاب های حدیثی ذکر شده است، به دست می آید که محتوای سخنان، مطالب مشترک فراوانی با روایات آخرالزمان دارد و بسیاری از نشانه ها در هر دو دسته روایات ذکرشده است. البته اصطلاح دوم نزد اهل سنت و اصطلاح نخست نزد شیعیان شایع تر و رایج تر است.

همانگونه که اشاره شد، این دوره دارای ویژگی هایی است که در روایات اسلامی از آن یاد شده است. برخی از آن خصوصیات که در آستانه ظهور به خوبی قابل مشاهده است، عبارتند از:


1- فراموش کردن دین:پیامبراکرم(ص) آنگاه که به توصیف زندگی مردم در دوران آخرالزمان می پردازد، اینگونه می فرماید:
" برای مردم روزگاری فرا می رسد که دین و آئین آن ها در همّ هایشان است و همت آن ها شکم هایشان و قبله آن ها زنانشان می باشد. رکوع  و سجودشان برای مال دنیاست، در حیرت و مستی خواهند بود و نه مسلمانند و نه نصرانی."(6)


2- دنیا پرستی:از دیگر ویژگی های آخرالزمان، غوطه ور شدن مردم در دنیا و دنیا پرستی است. رسول گرامی اسلام(ص) در این باره فرموده اند:
" به زودی زمانی بر امت من می آید که در آن زمان درون آن ها پلید می شود ولی ظاهر آن ها به طمع دنیا آراسته می گردد. به آنچه در پیشگاه خداوند است دل نمی بندند، دین آن ها ریا، و [تظاهر] است، خوف از خدا به دلشان راه نیاید[ و خداوند آن ها را به عذابی فراگیر دچار سازد و به این صورت که ] آن ها خداوند را همچون آدم غرق شده می خوانند و خداوند دعایشان را مستجاب نمی کند."(7)


3- فتنه های بزرگ:از دیگر ویژگی های عصر آخرالزمان، ظهور و بروز امتحانات بزرگ الهی است که بسیاری از انسان های سست ایمان در این آزمایش های الهی مردود و عده ای که ایمان در تمام وجودشان رسوخ کرده، موفق بیرون می آیند.
ابوخالد کابلی از امام سجاد(ع) نقل می کند که آن حضرت فرمود:

 " ای اباخالد! هر آینه فتنه هایی همچون قطعه های شب تار[ در راه است] و فرا خواهد رسید که هرگز کسی [ از آن] نجات نخواهد یافت مگر کسی که خداوند از او پیمان گرفته است و ایشان چراغ های هدایت و چشمه ساران دانشند."(8)

آری کسی که در ریزش فتنه، سرایمان را به سلامت در برد، کاری کارستان کرده است که پیامبر اکرم از آن سوی اعصار و قرون از دیدن ایشان در شگفت آمده به علی(ع) چنین فرمود:

ای علی! بدان که شگفت آورترین مردم در ایمان و بزرگترین آنان در یقین مردمی می باشند که در آخرالزمان واقع شده اند، پیغمبر را ملاقات نکرده اند و از امام خود محجوبند و همانا به نوشته- که خط سیاهی بر صفحه سفید است- ایمان آورده اند."(9)


سیمای زندگی در آخرالزمانبا توجه به ویژگی های فوق می توان سیمای زندگی در آخرالزمان را اینگونه ترسیم نمود:

الف- دین در آخرالزمان:همانگونه که اشاره شد، عوامل فراوانی دست به دست هم داده، روز به روز حقیقت تابناک دین را در هاله ای از ابهام فرو می برند. از این رو همواره دین، رو به کم رنگ شدن در جوامع می رود و خرافات و انحرافات فراوانی گریبان گیر آن می شود به نحوی که وقتی حضرت مهدی(ع) قیام نموده، غبار از چهره دین برمی گیرد. همگی گمان می کنند این دین جدیدی است که آن حضرت ارائه می فرماید. رسول خدا(ص) می فرماید:
" بر امت من زمانی پیش می آید که از قرآن جز نقش آن و از اسلام جز نام آن باقی نماند.[ به ظاهر] مسلمان نامیده می شوند در حالی که بیش از همه مردمان از آن دورند، مساجدشان آباد است ولی از هدایت خالی است."(10)


ب- مردان آخرالزمان:اگرچه امتحان خداوند برای زن و مرد یکسان است ولی پاره ای روایات به خصوص درباره مردان آخرالزمان سخن گفته اند که امام صادق(ع) فرمود:
" مردی را می بینی هنگامی که یک روز بر او گذشته و گناه بزرگی انجام نداده است. از قبیل فحشا، کم فروشی، کلاهبرداری و یا شرب خمر، بسیار غمگین و اندوهگین می شود."(11)

 

ج- زنان آخرالزمان:خداوند متعال زن را همانند مرد گوهر گرانبهای آفرینش قلمداد کرده است و او گاه با اختیار و انتخاب خود تا اوج کمالات معنوی صعود می کند و گاهی به پایین ترین درکات سقوط می نماید.
رسول گرامی اسلام(ص) در وصف برخی از زنان آخرالزمان چنین می فرماید:

" چگونه می شود حال شما هنگامی که زن های شما فاسد شوند و جوانانتان فاسق و شما نه امر به معروف می کنید و نه نهی از منکر.  به پیامبر اکرم(ص) گفته شد که آیا این چنین خواهد شد؟! آن حضرت فرمود: بله و بدتر از آن[ نیز خواهد شد]."(12)

و بالاخره سیمای زنان بد در آخرالزمان را با این سخن از امیرمؤمنان علی(ع) به پایان می بریم که فرمود:

" در آخرالزمان و نزدیک شدن قیامت- که بدترین زمان هاست- زن هایی ظاهر می شوند که برهنه و لخت می باشند، زینت های خود را آشکار می سازند، به فتنه ها داخل می شوند و به سوی شهوت ها می گرایند و به سوی لذت ها می شتابند، حرام های الهی را حلال می شمارند و در جهنم جاودانه خواهند بود."(13)

 

نجات یافتگان آخرالزمانسخن را با کلامی از امیرمؤمنان(ع) درباره انسان هایی که در این دوران سخت، نجات می یابند به پایان می بریم که آن حضرت فرمود:
" و آن زمانی است که از فتنه ها نجات نمی یابند مگر مؤمنانی که بی نام و نشانند، اگر در حضور باشند شناخته نشوند و اگر غایب گردند کسی سراغ آنها را نمی گیرد. آنها چراغ های هدایت و نشانه های روشنند. نه مفسده جو هستند و نه فتنه انگیز، نه در پی اشاعه[ فحشایند] و نه مردمی سفیه و لغوگو! اینانند که خداوند درهای رحمتش را به سویشان باز می کند؛ و سختی ها و مشکلات را از آنان برطرف می سازد."(14)

 

پی نوشت ها:1- ابن ابی زینب، غیبت نعمانی، کتابخانه صدوق، 1366، چاپ اول، ص 357، ح1.
2- الطوسی، ابی جعفر محمد بن الحسن، کتاب الغیبه، موسسه المعارف الاسلامیه، الطبعة الثانی، 1417، ص182.

3- الکلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1365، ج1، ص397.

4- الطبرسی الاملی، ابوجعفر، بشارة المصطفی لشیعه المرتضی، منشورات المطبعه الحیدریه، ص 258.

5- الطوسی، ابوجعفر، کتاب الغیبه، ص 46، روایت30.

6- محدث نوری، مستدرک الوسایل، موسسه آل البیت، چاپ اول، ج11، ص 379، ح22.

7- الکلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، ج 8، ص306.

8- شیخ مفید، امالی، کنگره شیخ مفید، 1413، ق، ص45.

9- شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، انتشارات جامعه مدرسین، 1413، ج4، ص366.

10- شیخ صدوق، ثواب الاعمال، انتشارات شریف رضی، 1364، ص253.

11- الکلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 8، ص40.

12- حرانی، حسن بن شعبه، تحفة العقول، انتشارات جامعه مدرسین، 1404، ص49.

13- شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، انتشارات جامعه مدرسین، ج3، ص390/ طبرسی، رضی الدین، مکارم الاخلاق، انتشارات شریف رضی، ص 201.

14- سید رضی، نهج البلاغه، نشر امام علی، ترجمه محمد کاظم محمدی، محمد دشتی، خطبه 103.

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

شیعه یا محب؟!

شیعه یا محب؟!

 

 

در تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام حدیثی وارد شده است که آن را ابویعقوب یوسف بن یزیاد و علی بن سیار روایت کرده اند، این دو بزرگوار می گویند:

شبی در خدمت امام عسکری(ع) بودیم- در آن زمان حاکم آن سامان نسبت به امام (ع) تعظیم می کرد و اطرافیان او نیز احترام می نمودند- ناگهان حاکم شهر از آنجا عبورش افتاد و مردی دست بسته همراه او بود او امام(ع) را که در بالای خانه قرار داشت و از بیرون مشاهده می شد دید، همینکه چشمش به آن حضرت افتاد به خاطر احترام از مرکب پیاده شد.

امام عسکری(ع) فرمود: به جای خود برگرد، و او در حالی که تعظیم می کرد به جای خود یعنی روی مرکب برگشت و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا این شخص را امشب کنار یک دکان صرافی گرفته ام به گمان اینکه می خواسته راهی به دکان باز کند و از آن سرقت کند. همین که خواستم او را تازیانه بزنم- و این روش من است متهمی را که دستگیر می کنم پنجاه تازیانه می زنم تا تنبیه او باشد و بعد از آن جرم بزرگتری مرتکب نشود- او به من گفت: از خدا بترس و کاری که باعث خشم خداوند می شود انجام نده، من به راستی از شیعیان علی بن ابی طالب و شیعه این امام بزرگوار پدر کسی که به امر خدا قیام می کند می باشم.

من از او دست برداشتم و گفتم: تو را نزد امام(ع) می برم، اگر آن حضرت گفته ات را تصدیق کرد که از شیعیان او هستی تو را رها می کنم، و اگر دروغ گفته بودی بعد از آنکه هزار تازیانه به تو زدم دست و پایت را قطع خواهم کرد، اکنون او را به حضور شما آورده ام، آیا او همان طور که ادعا کرده است از شیعیان شما می باشد؟

امام (ع) فرمود:

پناه بر خدا می برم، این کجا از شیعیان علی بن ابی طالب می باشد؟ خدا او را در دست تو گرفتار کرده است بخاطر اینکه به خیال خود اعتقاد دارد که از شیعیان حضرت علی (ع) است.

حاکم گفت: راحتم کردی، الآن پانصد ضربه به آن می زنم و هیچ اعتراضی هم بر من نیست. و چون او را به فاصله زیادی از آنجا دور کرد دستور داد او را به رو بر زمین افکندند، دو جلاد را یکی در طرف راست و دیگری در طرف چپ بر او گماشت و به آنها گفت: او را بزنید و بدرد آورید.

این دو نفر شلاق های خود را بطرف او پایین آوردند، ولی به او برخورد نکرد و هر چه می زدند بر زمین می خورد، حاکم ناراحت شد و گفت: وای بر شما، زمین را می زنید؟ به پشت و کمر این شخص بزنید، دوباره شروع به زدن کردند و پشت و کمر او را نشانه گرفتند ولی این بار دستهای آنها خطا رفت و آندو به یکدیگر زدند و داد و فریاد آنها بلند شد.

حاکم به آنها گفت: وای بر شما، مگرشما دیوانه شده اید؟ چرا خودتان را می زنید؟ این مردی که بر زمین افتاده بزنید گفتند: ما همین کار را می کنیم و جز او را هدف نمی گیریم و نمی زنیم ولی دست های ما بی اختیار منحرف می شود بطوری که ضربه ها بر خود ما وارد می شود.

حاکم چهار نفر دیگر از مأموران خود را صدا زد و به این دو نفر اضافه کرد و گفت: او را احاطه کنید و تا می توانید بزنید، شش نفر دور او را گرفتند و شلاق ها را بالا بردند که او را بزنند ولی این بار شلاق به حاکم اصابت کرد. او از مرکب پیاده شد و فریاد کرد: مرا کشتید خدا شما را بکشد، این چه کاری است که می کنید؟ گفتند: ما غیر این شخص را نمی زنیم و نمی دانیم چرا چنین می شود؟

حاکم با خود گفت: شاید اینها توطئه کرده اند، لذا چند نفر دیگر را مأمور کرد که این شخص را بزنند، ولی آنها هم حاکم را زدند بار دیگر گفت: وای بر شما چرا مرا می زنید؟ گفتند: به خدا قسم ما جز این شخص را نمی زنیم.

حاکم گفت: سر و صورت مرا مجروح کردید، اگر مرا نمی زنید از کجا این جراحتها پیدا شد؟ گفتند: دست ما بشکند اگر تو را قصد کرده باشیم. مرد گرفتار به حاکم گفت: ای بنده خدا، آیا به این لطفی که به من می شود و ضربات شلاق از من دفع می گردد هیچ توجه نمی کنی و عبرت نمی گیری؟ وای بر تو، مرا نزد امام(ع) برگردان و هر چه در مورد من فرمان داد اجرا کن.

حاکم او را نزد امام (ع) برگرداند و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، کار این شخص عجیب است، از طرفی انکار کردید که از شیعیان شما باشد- و هر که شیعه شما نباشد ناگزیر شیعه ابلیس است و جایگاهش در آتش است- و از طرف دیگر معجزاتی از او مشاهده کردم که مخصوص پیامبران است.

امام (ع) فرمود:

بگو: یا جانشینان پیغمبران( یعنی اظهار معجزه منحصر به پیامبران نیست بلکه جانشینان واقعی آنها هم به آوردن معجزه توانائی دارند). حاکم هم کلام خود را با اضافه کردن جمله ای که امام (ع) فرمود تصحیح کرد.

سپس امام عسکری(ع) به حاکم فرمود: ای بنده خدا این شخص در اینکه ادعا کرده از شیعیان ما است دروغ گفته است دروغی که اگر می فهمید و از روی عمد آن را می گفت به تمام آن عذاب تو گرفتار می شد و در زندان زیرزمینی سی سال باقی می ماند، ولی خداوند به او رحم کرد زیرا کلمه را بر آنچه قصد کرده اطلاق نموده است و از روی عمد دروغ نگفته است و تو ای بنده خدا بدان که خداوند او را از دست تو نجات داده است، او را رها کن، زیرا از دوستان و ارادتمندان ما است گر چه از شیعیان ما نیست.

حاکم گفت: نزد ما این تعبیرات همه مساوی است، چه فرقی بین اینها است؟ امام (ع) به او فرمود:

الفرق أن شیعتنا هم الذین یتبعون آثارنا، و یطیعونا فی جمیع أوامرانا و نواهینا، فأولئک من شیعتنا. فأما من خالفنا فی کثیر مما فرضه الله علیه فلیسوا من شیعتنا.

شیعیان ما کسانی هستند که از آثار ما پیروی می کنند، دستورات ما را به کار می بندند، و از آنچه نهی کرده ایم اجتناب می نمایند، و اما کسانی که در بسیاری از آنچه خداوند بر آنها واجب کرده با ما مخالفت می کنند از شیعیان ما نیستند.

سپس امام (ع) به حاکم فرمود: و تو دروغی گفته ای که اگر از روی عمد مرتکب شده بودی خداوند تو را به هزار تازیانه و سی سال زندان زیر زمینی گرفتار می کرد.

حاکم عرض کرد: آن دروغ چه بوده است ای فرزند رسول خدا؟

 

امام(ع) فرمود: معجزاتی را که دیدی به این شخص نسبت دادی در حالیکه معجزه کار او نیست بلکه کار ما است که خداوند در مورد او ظاهر کرد تا حجت ما را آشکار کند و عظمت و شرافت ما را روشن سازد، و اگر گفته بودی معجزاتی در مورد او مشاهده کردم- و عمل  را به او نسبت نمی دادی- آن را انکار نمی کردم، آیا حضرت عیسی که مرده را زنده کرد معجزه نیست؟ آیا معجزه کار آن مرده بود یا عیسی؟ آیا گل را که به شکل پرنده ساخت و به اذن پروردگار پرنده گردید، این معجزه کار پرنده بود یا حضرت عیسی؟ آیا آنهائیکه مسخ شدند و با خواری بوزینه گردیدند معجزه نیست؟ آیا این معجزه کار بوزینه ها بود یا پیغمبر آن زمان؟

حاکم گفت: " أستغفرالله ربی و أتوب الیه" " از خدا طلب آمرزش می کنم و به سوی او بازگشت می نمایم."

سپس امام عسکری (ع) به آن شخص که ادعا کرده بود شیعه علی بن ابی طالب (ع) است، فرمود:

 یا عبدالله لست من شیعة علی(ع)، إنما أنت من محبیه.

ای بنده خدا تو شیعه علی بن ابی طالب (ع) نیستی بلکه از دوستان او می باشی.

همانا شیعیان آن حضرت کسانی هستند که خداوند تبارک و تعالی درباره آنان فرموده است:" والذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک أصحاب الجنة هم فیها خالدون."( بقره/82)

" کسانی که ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام می دهند اهل بهشت خواهند بود، و در آن جا برای همیشه خواهند ماند."

هم الذین آمنوا بالله و وصفوه بصفاته، و نزهوه عن خلاف صفاته و صدقوا محمداً (ص) فی أقواله و صوبوه فی کل أفعاله، ورأوا علیاً بعده سیّداً إماماً و قرماً هماماً لا یعدله من اُمّة محمد(ص) أحد، ولا کلهم إذا جمعوا فی کفّه یوزنون بوزنه، بل یرجّح علیهم کما ترجح السماء و الأرض فی الذرّة.

شیعیان کسانی هستند که به خدا ایمان آورده اند و او را به صفاتی که خودش فرموده توصیف می کنند و از صفات دیگر که بر خلاف آن باشد پاک و منزه می دانند، و محمد(ص) را در همه گفتارش تصدیق می کنند، و همه کارهای او را عین صواب و راستی می دانند و عقیده دارند که علی (ع)  بعد از او سرور و پیشوای همگان است و بزرگواری است که هیچکس از امت محمد(ص) همتای او نیست، بلکه اگر همه آنها را در کفه ای و علی(ع) را در کفه ای دیگر قرار دهند کفه علی(ع) بر آنها ترجیح پیدا می کند مانند ترجیح داشتن وزن آسمان و زمین بر یک ذره بی مقدار.

و شیعیان علی (ع) کسانی هستند که در راه خدا هیچ باکی ندارند که مرگ سراغ آنها آید، یا آنها در دام مرگ قرار گیرند و شیعیان علی(ع) آنهایی هستند که برادرشان را بر خود ترجیح می دهند گرچه در حال نیاز و حاجت باشند. و آنها کسانی هستند که خداوند در جائی که نهی فرموده آنها را نمی بیند، و جائیکه امر فرموده خالی از آنها نیست.

و شیعیان علی بن ابی طالب(ع) کسانی هستند که در احترام نمودن و بزرگداشت برادران مؤمن به مولای خود علی(ع) اقتدا می کنند.

و آنچه گفتم گفتار خودم نیست بلکه گفتار رسول خدا(ص) است و این فرمایش پروردگار است که فرموده است:" وعملوا الصالحات" یعنی بعد از اعتراف به توحید و اعتقاد داشتن به نبوت و امامت همه فرائض و تکالیف الهی را بجا می آورند، و در رأس آنها دو فریضه است:

یکی ادا کردن و پرداختن حقوق برادران دین، دوم رعایت تقیه و آشکار نکردن عقیده مذهبی خود در مقابل شیعیان خداوند برای آنکه جان و مال خود را حفظ کنند.

منبع:
تفسیر امام عسکری، ج7، ص316/ بحارالأنوار، ج68 ، ص160/ تفسیر برهان، ج4، ص23.

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

حجت حی

حجت حی

 

 

یکی از اعتقادات بسیار مهم در باب امامت، وجود حجت حی، در هر زمان است. این مهم، در بیانات پیامبرخدا(ص) و ائمه هدی آمده است. چنان چه حضرت امام صادق نقل می کند که : جناب جبرئیل بر حضرت رسول اکرم نازل شد و از جانب خدای متعال پیامی برای آن حضرت آورد. خداوند در آن پیام، پیامبر را مخاطب ساخته و فرموده بود:

ای محمد! من، زمین را هیچ گاه بدون وجود دانشمندی که راه اطاعت مرا بداند و به هدایت من آگاه باشد، نمی گذارم.

وجود این دانشمند، در فاصله رحلت یک پیامبر و بعثت پیامبر دیگر، موجب نجات مردم می شود.

من، ابلیس را رها نمی کنم تا به گمراه کردن مردم بپردازد، بی آن که حجتی در زمین داشته باشم تا مردم را به سوی من دعوت کند. همان حجتی که ایشان را به راه راست هدایت کند و به امر دین آگاه باشد.

حکم و فرمان من چنان جاری گشته است که برای هر گروهی هدایتگری باشد، که به وسیله او نیک بختان را راهبر باشم و بر تیره بختان، حجت را تمام کنم.

در روایت دیگری آمده است که جناب ابوبصیر- که یکی از یاران اندیشمند و وارسته حضرت صادق است- از آن جناب درباره این آیه شریفه پرسید که خداوند خطاب به پیامبر می فرماید:

انما انت منذر و لکل قوم هاد.

ای پیامبر تو فقط بیم دهنده هستی و البته برای هر گروهی هدایت کننده ای هم هست.

امام (ع) فرمود:

پیداست که رسول الله منذر است و " هادی" حضرت علی (ع) است.

آن گاه امام صادق(ع) از ابوبصیر پرسید:

آیا امروز، از ما، کسی را به عنوان" هادی" می شناسی؟

ابوبصیر پاسخ داد:

آری فدایت شوم! در میان شما[ از حضرت علی(ع) به بعد] پیوسته یکی پس از دیگری، هدایتگری آمده است تا این مأموریت هدایت به حضرت شما رسیده است.

امام صادق(ع) که درستی عقیده ابوبصیر را شنید، فرمود:

خداوند ترا مشمول رحمت خویش فرماید. مطلب همان است که تو گفتی. اگر بنا بود آیه ای درباره کسی نازل شود و پس از مرگ آن شخص، آیه شریفه هم از میان برود و به نوعی بمیرد، دیگر از قرآن چیزی نمی ماند و کل قرآن از میان می رفت. اما قرآن جاودانه، زنده و پاینده است. هم درباره افراد حاضر جریان دارد و هم درباره گذشتگان جاری و ساری است.

با این استدلال استوار، امام صادق(ع) اثبات فرموده است که:

نه تنها حضرت علی(ع) در روزگار خود هادی بوده است، بلکه در هر زمان و دورانی نیز، یکی از ائمه، هادی امت هستند لذا معنای آیه قرآن همچنان باقی و برقرار است.

ابویعفور- که یکی از اصحاب امام صادق(ع) است- نقل می کند که آن حضرت فرمود:

کان علی بن ابی طالب عالم هذه الامة، و العلم یتوارث و لیس یمضی منا احد حتی یری من ولده من یعلم علمه و لا تبقی الارض یوما بغیر امام منا تفزع الیه الامة.

علی بن ابی طالب(ع) عالم این امت بود و علم همچنان به ارث[ به امام دیگر] می رسد؛ هیج یک از ما[ائمه] نیست که از دنیا برود، جز آنکه علمی را که از امام پیشین به ارث برده است، در فرزند خویش[امام بعدی] ملاحظه کند، که او دارای همان علم می باشد. و البته زمین، یک روز هم بدون امامی از ما، خالی نمی ماند، امامی که امت اسلام در گرفتاریهای فکری و روحی به او مراجعه کنند.

این موضوع از منظر شیعه چنان مهم و روشن و اثبات شده بود که وقتی عده ای از شیعیان، درباره امامت حضرت امام حسن عسکری(ع) دچار شک وتردید می شوند، با استدلال امام(ع) به همین موضوع، تردید آنان برطرف می شود. امام(ع) در نامه ای به یکی از اصحاب می نویسد:

این گروه، درباره پدران من، به اندازه ای که در امامت من شک کردند، دچار تردید نشدند.

اگر اعتقاد شما آن است که امر امامت تا زمان معینی است، برای این شک و شبهه، جائی هست. اما اگر تا زمانی که امور دین خدا برقرار است، امر امامت نیز پیوسته و پایدار است، دیگر برای این تردید، جائی نیست.

هنگامی که آن گروه از شیعیان، که به دام این تردید افتاده بودند، نامه حضرت را خواندند، زن و مرد و پیر و جوان آنها، که بهره ای از فهم و دانش داشتند، به امامت امام حسن عسکری، اقرار و اعتراف کردند و وقتی احمدبن اسحاق این گزارش را به امام داد، حضرت فرمود:

اما علمتم ان الارض لا تخلوا من حجة؟

و انا ذالک الحجة

مگر نمی دانستید که زمین از حجت خالی نمی ماند؟ من همان حجت هستم.

در راستای همان امر مهم هدایت امت، امام و حجت حی، عامل رفع اختلاف در میان مردم است. در گزارشی که هشام بن حکم درباره مناظره اش با یکی ازمخالفان، به امام صادق عرض می کند، هشام می گوید به آن مرد مخالف گفتم:

خداوند اعضاء و جوارح ترا، بی راهبر رها نکرده است و برای بدن تو یک مرکز فرماندهی قرار داده است تا آنچه را که درست است از آنچه که در آن شک و تردید داری، به تو بنمایاند. اما چنان می پنداری که همان خداوند حکیم، این مردم را، در حیرت و شک و سرگشتگی و اختلاف رها می کند و امام و پیشوائی برای ایشان قرار نمی دهد تا در هنگامه حیرت و تردید، به او مراجعه کنند؟

 

نقش دیگر حجت خدا در روی زمین همان است که امام باقر(ع) فرموده است:

ان الارض لا تبقی الا و منا فیها من یعرف الحق.

فاذا زادالناس، قال: قد زادوا، و اذا نقصوا منه، قال: قد نقصوا و لولا ان ذالک کذالک لم یعرف الحق من الباطل.

زمین باقی و برقرار نمی ماند جز آن که کسی از ما اهل بیت در آن باشد که حق را می شناسد.

هنگامی که مردم چیزی به دین افزودند، آن امام آگاهی می دهد که به دین افزوده اند، اگر چیزی از آن بکاهند، می فرماید: از دین خدا کاستند. اگر این چنین نمی بود، حق از باطل شناخته نمی شد.

ضرورت وجود حجت خدا در روی زمین تا آنجاست که در هیچ شرایطی، زمین بدون حجت نمی ماند. ممکن است این حجت، ظاهر و آشکار باشد و ممکن است بنا به مصالحی، مستور و پنهان بماند. حضرت امام صادق به واسطه پدران بزرگوارش از حضرت زین العابدین(ع) نقل می کند که فرمود:

و لم تخل الارض منذ خلق الله آدم، من حجة الله فیها ظاهر مشهور، او غائب مستور

 ولا تخلوا الی ان تقوم الساعة، من حجة الله فیها و لولا ذالک لم یعبدالله.

از آن هنگام که خداوند آدم را آفرید، زمین از حجت خدا خالی نبوده است. خواه آن حجت آشکار و شناخته شده باشد یا پنهان و پوشیده.

و زمین-  تا زمانی که ساعت قیامت برپا شود- از حجت خدا خالی نخواهد ماند و اگر جز این بود، خداوند عبادت نمی شد.

این مطلب مهم را حضرت امیرالمؤمنین (ع) با تفصیل بیشتری بیان فرموده است:

آن حضرت در یک گفتگوی بسیار شیرین و شنیدنی، با کمیل بن زیاد، به او می فرماید که چون بسیاری از مردم شایستگی آنرا ندارند که حاملان دانش دین باشند، با مرگ عالمان راستین دین یعنی امامان معصوم، مرگ دانش نیز فرا می رسد. اما امام(ع) در پایان، نکته مهمی را یادآوری می کند که معلوم می گردد در بدترین شرایط، حجت خدا به عنوان حافظ دین وجود دارد. آن سخن دلگرم کننده این است:

اللهم بلی! لا تخلو الارض من قائم لله بحجة.

بارالها آری![ بی تردید] زمین از کسی که با حجت و برهان، برای خدا به پاخیزد، خالی نمی ماند.

اِمّا ظاهراً مشهوراً و اِمّا خائفاً مغموراً.

یا آن حجت ظاهر و مشهور است و یا ترسان و پنهان.

لئلا تبطل حجج الله و بیناته.

ضرورت وجود حجت از آن روست که مبادا حجتها و بینات خداوندی باطل گردد.

و کم ذا و این؟

اولئک- والله- الاقلون عددا و الاعظمون عندالله قدراً.

آنان چند نفرند و کجایند؟ به خدا سوگند تعداد آنان کم است و اما ارزش آنها نزد خداوند بسیار عظیم است.

یحفظ الله بهم حججه و بیناته

حتی یودعوها نظراءهم و یزرعوها فی قلوب اشباههم.

خداوند به وسیله آنان حجتهای[ دین] و بینات[ آئین] خود را حفظ می کند تا آن که آن را نزد همگنان خویش به امانت گذارند و بذر دانش را در دل همانندان خود بپاشند.

البته جالب آن است که این حجتهای الهی اگر هم پوشیده و پنهان باشند، مردم از آنان بهره لازم را می برند. چنان چه وقتی این سؤال از امام صادق می شود که : مردم از حجت غایب پوشیده، چگونه بهره مند می شوند؟ امام پاسخ می دهد:

کما ینتفعون بالشمس اذا سترها السحاب.

همان گونه که از خورشید بهره مند می شوند، آنگاه که ابر آن را می پوشاند.

ای حجت حی!

در این دوران، تنها تویی که رابط میان آسمان و زمین هستی.

در جستجوی توست که زمزمه می کنیم:

این باب الله الذی منه یؤتی

این وجه الله الذی الیه یتوجه الأولیاء

این السبب المتصل بین الارض و السماء

این صاحب یوم الفتح و ناشر رایة الهدی

این مؤلف شمل الصلاح و الرضا.

کجاست آن" باب الله" که مردم از آن در، در اطاعت خدا در آیند؟

کجاست آن" وجه الله" که اولیای خدا به وسیله آن، به خدا روی آورند؟

کجاست آن عزیزی که سبب پیوند میان آسمان و زمین است؟

کجاست آن صاحب روز پیروزی، همان که پرچم هدایت را برمی افرازد؟

کجاست آن بزرگی که پراکندگی مردم را به خاطر صلاح آنان و رضایت خداوند، به اتحاد و یکپارچگی تبدیل می فرماید؟

ای حجت خدا!

در سلام و درود به توست که عرض می کنیم:

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته

السلام علیک یا باب الله و دیان دینه

السلام علیک یا خلیفة الله و ناصر حقه

السلام علیک یا حجة الله و دلیل ارادته

سلام و درود بر تو، ای دعوت کننده بسوی خدا و ای دانا به آیات الهی!

سلام و درود بر تو، ای " باب الله" و ای نگاهبان و حافظ دین خدا!

سلام و درود بر تو، ای خلیفه خدا در زمین و ای یاور و یاری دهنده حق خدا!

سلام و درود بر تو، ای " حجة الله" و ای راهنمای خواست و اراده خداوند!

اینک پروردگارا ! ای خدای مهربان! ای که به واسطه حجت خویش عذابها را از ما برطرف می فرمائی و نعمت بر ما نازل می کنی و دعاها و درخواستهای ما را به خاطر او اجابت می فرمائی!

عاجزانه و با یک دنیا دعا و درخواست، دست نیاز به درگاه بی نیاز تو برمی داریم و از صمیم دل عرض می کنیم:

اللهم اجعل ارزاقنا به مبسوطة

و همومنا به مکفیة

و حوائجنا به مقضیة

خدایا! به برکت امام زمان؛

رزق و روزی ما را گشاده و فراوان بگردان.

غم و اندوه، از دل ما بزدای.

حاجت های ما را برآورده بفرما.

اینها ، همه دعاهای ماست. باشد که آمینش را تو بگویی.

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

لبیک به ندای ملکوتی

لبیک به ندای ملکوتی

 

 

روز هشتم ربیع الاول سال 260 هجری، روز دردآلودی در شهر سامراء بود خبر شهادت امام عسکری علیه السلام در عنفوان شباب همه جا را فراگرفت.

بازارها تعطیل شدند و مردم شتابان و گریان به سوی خانه امام رفتند. مورخان این روز غمبار را به روز قیامت تشبیه کرده اند، چرا که توده های محرومی که مهر و محبت خود را نسبت به امام، از ترس سرکوب نظام همیشه در خود نهان می داشتند، آنروز عنان عواطف خروشان خویش را از کف دادند.

آه که اهل بیت نبوت در راه تحکیم شالوده های دین و نشر ارزشهای توحید چه رنجها که متحمل نشدند...

چه خونها که از آنان نریختند و چه حرمتها که ندریدند و حقوق و قرابت آنان را به رسول خدا رعایت نکردند...

براستی محنت اولیای خدا در طول اعصار چه بی شمار بوده و پایگاه و پاداش آنان در پیشگاه پروردگار چه بزرگ است!

این امام بزرگواری که اینک از دنیای آنان رخت برمی بندد در حالی که هنوز از عمر مبارکش 28 سال نگذشته، با انواع محنتها دست و پنجه نرم کرد، از عهد متوکل ستمکار و فرومایه که دشمنی علیه اهل بیت رسالت را سرلوحه کار خویش قرار داد و مزار ابی عبدالله الحسین(ع) را ویران کرد تا دوران مستعین که به خاطر کینه ورزیدن به خاندان پیامبر(ص) آن حضرت را نزد یکی از سرسخت ترین مردانش زندانی کرد. ( این مرد اوتاش نام داشت که بعداً پس از دیدن پاره ای از کرامتهای امام، به امامت آن حضرت ایمان آورد) همین خلیفه، در دوران خویش نزدیک بود امام را بکشد اما خداوند او را فرصت نداد و وی از خلافت برکنار شد.

همچنین معتز در روزگار خویش می کوشید امام را دربند کند لیکن آن حضرت به درگاه خداوند تضرع کرد تا آنکه معتز نیز از دنیا رفت.

حتی در روزگار مهتدی امام از آزار وی در امان نبود، او می کوشید امام را در تنگنا قرار دهد تا آنجا که زندانی اش کرد و قصد کشتنش را نمود. لیکن امام به یکی از اصحابش به نام ابوهاشم اطلاع داد که :

" ابوهاشم! این ستمگر، قصد کرده مرا امشب بکشد، اما خداوند عمر او را کوتاه گرداند. مرا فرزندی نیست و خداوند بزودی مرا فرزندی عطا خواهد فرمود."(1)

بالاخره آنکه آن حضرت در دوره معتمد همواره تحت آزار و اذیت قرار داشت تا آنکه به دست وی به زندان افتاد.

امام عسکری(ع) بیشتر مدت رهبری خویش را در دشواری و سختی گذراند و اکنون زمان وفات آن حضرت رسیده است: آیا امام به مرگ طبیعی وفات یافت؟ یا آنکه توسط زهر به شهادت رسید؟

زهر یکی از مشهورترین ابزارهای ترور در نزد زمامداران آن عهد بوده و ترس آنان نسبت به وجود رهبران دینی محبوبی مثل امام آنها را وا می داشته که با اتخاذ این روش ایشان را تصفیه کنند.

دلیل دیگر ما بر اتخاذ این شیوه از سوی خلیفه، طرز برخورد آنان با امام به هنگام بیماری اش می باشد. خلیفه به پنج تن از افراد مورد وثوق خویش گفته بود که در طول مدت بیماری حضرت، همواره با او باشند. وی همچنین عده ای پزشک به خاطر آن حضرت طلبیده بود تا وی را شبانه روز همراه باشند...(2)

علت این امر چه بود؟ دو علت می توان برای چنین رفتار شگفت آوری پیدا کرد:

نخست: برائت جستن از مسئولیت ترور امام در برابر توده ها بر حسب ضرب المثلی که در میان سیاستمداران معروف است: او را بکش و زیر جنازش اش گریه کن...

دوم: همه مردم و بویژه زمامداران می دانستند که ائمه اهل بیت (ع) همواره از احترام بسیار توده های مردم برخوردارند و شیعه بر این باور است که امامت در میان آنان یکی پس از دیگری منتقل می شود. و اینک این امام یازدهم است که می خواهد از دنیا رخت بربندد. بنابراین باید حتماً او را جانشینی باشد، اما این جانشین چه کسی است؟

خلفای عباسی پیوسته می کوشیدند به هنگام شهادت یکی از ائمه پی ببرند که جانشین او کیست؟ به همین علت ائمه (ع) نیز به هنگام احساس خطر بر جانشین خود او را پنهان می کردند تا وقتی که خطر از بین برود.

از دیگر سو احادیثی که درباره حضرت مهدی(عج) وارد شده، از خاور تا باختر را فراگرفته است و دانشمندان می دانند که مهدی دوازدهمین جانشین است و اگر بگوییم که زمامداران عباسی چیزی از این احادیث نمی دانستند، نامعقول می نماید. از همین روست که می بینیم آنان پیوسته و با هر وسیله ای می کوشند تا نورالهی را فرو نشانند اما هیهات...

به این دلیل است که معتمد عباسی، به هنگام شدت گرفتن بیماری امام تدابیری استثنایی می اندیشد.

پس از آنکه امام چشم از جهان فرو می بندد، معتمد دستور می دهد خانه او را بازرسی کنند و کنیزانش را زیر نظر بگیرند. او نمی دانست خداوند خود رساننده فرمان و کار خویش است و امام منتظر بیشتر از پنج سال است که به دنیا آمده و از دید جاسوسان مخفی شده است و برگزیدگان شیعه با وی بیعت کرده اند...

بدین گونه امام بواسطه زهر معتمد شهید شد.(3)

امام عسکری(ع) توسط امام زمان(عج) غسل وکفن شده و توسط امام زمان در همان اقامتگاه شریفش در شهر سامراء، در کنار مزار پدر بزرگوارش، به خاک سپرده شد که تا امروز نیز زیارتگاه مسلمانان است. درود خدا بر او باد روزی که زاده شد و روزی که به شهادت رسید و روزی که زنده برانگیخته خواهد شد... و درود خدا برهوا خواهان و پیروان او تا روز رستاخیز.

 

آخرین وصیت
آفتاب امامت غروب می کرد، زیرا خداوند این گونه مقدّر کرده بود که این آفتاب از پس پرده غیبت صغرا و سپس غیبت کبرا پرتو افشانی کند. از این رو امام حسن عسکری(ع) بر دو بینش بسیار مهم تأکید کرد:
نخست: تأکید بر شناخت غیبت و گرفتن بیعت برای ولی الله اعظم امام منتظر(عج).

دوم: تحکیم شالوده های مرجعیت دینی.

 


الف- گرفتن بیعت برای امام منتظر:
احادیث فراوانی درباره امام حجت منتظر(ع) وجود دارد که از پیامبر و تمام ائمه(ع) صادر شده اما تأکید امام عسکری بر این امر تأثیر رساتری داشت.
چون آن حضرت، شخصاً امام را برای خواص از یاران خویش مشخص کرد. همچنین روایتهای فراوانی در این باره وارد شده که به ذکر یکی از آنها اکتفا می ورزیم.

احمدبن اسحاق بن سعید اشعری روایت کرده است که : بر امام حسن عسکری وارد شدم و خواستم درباره جانشینش از وی بپرسم. اما آن حضرت خود بدون مقدمه فرمود:

" احمدبن اسحاق! خداوند تبارک و تعالی از زمانی که آدم  را آفرید زمین را از حجت خدا بر خلقش خالی نگذاشته و تا روز قیامت هم خالی نخواهد گذارد به برکت وجود او است که بلا از مردم زمین دور می شود و باران فرو می بارد و برکات زمین برون می آیند".

گفتم: فرزند رسول خدا! پس از تو امام و خلیفه کیست؟

پس شتابان وارد اتاق شد. سپس بیرون آمد و بچه ای روی دوش گرفته بود صورتش گویی ماه شب چهارده بود وسه سال از عمرش می گذشت. سپس امام فرمود:

" احمد! اگر کرامت تو بر خدای عزوجل و بر حجتهایش نمی بود، این کودکم را به تو نشان نمی دادم. او همنام و هم کنیه رسول خدا و کسی است که زمین را از عدل و داد پر می کند پس از آنکه ستم و بیداد پر شده باشد.

احمد! حکایت او در این امت همچون حکایت خضر و همانند داستان ذوالقرنین است. به خدا سوگند چنان غیبت درازی کند که هیچ کس از هلاکت در آن رهایی نیابد مگر آنکه خداوند او را بر اعتقاد به امامتش استوار کرده و در طول این مدت با دعا برای تعجیل فرجش همراهی نموده باشد".(4)

 


ب- مرجعیت خرمندانه دینی:
برای این امامت که امتداد رسالت الهی است باید کیان و موجودیت اجتماعی در جهان وجود داشته باشد. این کیان شیعیان مخلص و فداکارند.
از طرفی اینان نیز باید از نظامی اجتماعی و استواری برخوردار شوند تا بتوانند در برابر رخدادها و مبارزه جوئیها توانا باشند. این نظام در رهبری مرجعیّت تبلور می یابد. بدین معنی که شیعیان به گرد محور عالمان الهی و اُمَنای وی بر حلال و حرام، جمع شوند. از این رو در دوران امام عسکری(ع) شالوده نظام مرجعیت تحکیم یافت و نقش دانشمندان شیعه، بدین اعتبار که آنان وکلا و نوّاب و سفیران امام معصوم(ع) هستند، برجستگی ویژه ای پیدا کرد و روایتهای فراوانی از امام عسکری(ع) درباره نقش علمای دینی در بین مردم منتشر شد که یکی از آنها همان روایت معروفی است که امام عسکری(ع) از جد خویش امام صادق(ع) روایت کرده است و در آن آمده:

" آن که از فقیهان خویشتندار است و دین خویش را پاسدار و با هوا و هوس خود ستیزه کار و امر مولای خویش را فرمانبردار، پس بر عوام است که از او تقلید کنند."
از همین رو دانشمندان هدایت یافته، به نور اهل بیت(ع) امور امت را در دوران امام عهده دار شدند و با امام درباره مسائل مشکلی که با آنها برخورد می کردند، نامه می نگاشتند و امام هم پاسخهایی به آنها می نوشت و نامه ها را به امضای( توقیع) خویش مُهر می کرد. این نامه ها پیش علما به تواقیع معروف شد و برخی از آنها از سوی امام عسکری(ع) شهرت خاصی کسب کردند.
آنچه در زیر می آید نام گروهی از یاران امام و کسانی است که از وی روایت می کردند. چنانکه از تاریخ پیداست برخی از این افراد در مرکز رهبری شیعه جای داشته اند:

1- احمد بن اسحاق اشعری. وی نماینده و فرستاده مردم قم و از یاران خاص امام عسکری بوده است.

2- حسن بن شکیب مروزی. او دانشمند، متکلم و نویسنده چند کتاب بوده و در سمرقند سکنی داشته است. شیخ طوسی این مرد را در شمار یاران امام عسکری(ع) برشمرده است.(5)

3- حفص بن عمروالعمری . شیخ طوسی او را از یاران امام عسکری محسوب داشته و از جانب امام درباره او توقیعی صادر شده که در آن آمده است:

" از شهر بیرون مرو تا عمری را دیدار کنی خداوند به پاس رضای من از او، از وی راضی و خشنود باد. پس بر او سلام می کنی و او را می شناسی و او هم تو را می شناسد. او پاک و امین و پاکدامن است و به ما نزدیک. تمام چیزهایی که از نواحی( مختلف شهرها) به سوی ما آورده می شود، آخر کار بدو می رسد تا آن را به سوی ما بفرستد."(6)

این توقیع بیانگر شیوه امام در تحکیم رهبری صالح در طایفه شیعه است تا مرجعیت را برای رسیدگی به امور شیعیان سر و سامان بخشد و این امر برای قرون بعدی، به مثابه سنّتی حسنه درآید.

4- حمدان بن سلیمان( ابوسعید نیشابوری). شیخ طوسی او را جزو یاران امام عسکری جای داده است. او فردی ثقه و از نامداران شیعه بود.(7)

5- علی بن جعفر همانی. وی بنابه تعبیر برخی، مردی فاضل و پسندیده و از وکلای امام هادی و امام عسکری بود.

6- محمد بن حسن صفار. او از سران شیعه در قم و مردی ثقه، بزرگوار بود که دهها کتاب تألیف کرد و در آنها احادیث اهل بیت(ع) را در مسائل مختلف حفظ نمود. بین او و امام عسکری نیز نامه هایی رد و بدل شده است.(8)

افرادی که نامشان ذکر شد برخی از وکلا و نواب امام و کسانی بودند که ارکان نظام مرجعیت در میان امت، بدانها استحکام یافت. نظام مرجعیت در میان امت، بدانها استحکام یافت. نظام مرجعیت به مثابه شیوه ای در حرکت سیاسی و راهی استوار برای دعوت به خدا و سازماندهی مکتبی برای جامعه، قلمداد می شود. همچنین این نظام می تواند، به وقت بازگشت حکومت به دست اهل آن، نظامی سیاسی برای امت باشد. نظام مرجعیت همچون نظام امامت از ژرفای دین سرچشمه می گیرد. چون این نظام به دور از غوغای طایفه گرایی و عشیرت زدگی است. همچنانکه با روح حزب گرایی و گروهگرایی، فاصله دارد. طایفه شیعه همواره در زیر سایه این تشکل مکتبی، از دوران ائمه اطهارعلیهم السلام، زندگی کرده و از تواناییهای شگرف آن برخوردار بوده است. اگر چه عقب ماندگی مردم گاه موجب توقف آن می شده و اجازه نمی داده است که این نظام در برخی ابعاد به سوی تکامل مورد نظر خود شتاب گیرد. و بدین سان امام عسکری علیه السلام در جهت معرفی امام زمان(عج) و بستر سازی برای آن امام تلاش نمود.

خداوند سبحان حجت بالغه خویش را با این مرجعیت خردمندانه، بر بندگانش تمام ساخت. اما آنها را به پذیرش آن مجبور نکرد همچنانکه به پذیرش سایر اصول و احکام وادار نکرده است. و مردم به اندازه نزدیکی خود  به این نمونه والا به نیک بختی می رسند و اگر از آن فاصله بگیرند و دور شوند، حجت بر آنها تمام شده است!

 


پی نوشت ها:
1- حیاة الامام العسکری، ص254، به نقل از مهج الدعوات، ص 274.
2- حیاة الامام العسکری، ص267، به نقل از ارشاد، شیخ مفید، ص383.

3- حیاة الامام العسکری، ص 267، به نقل از ارشاد، ص 383.

4- حیاة الامام العسکری، ص263.

5- حیاة الامام العسکری، ص141.

6 و 7- حیاة الامام العسکری، ص144.

8- حیاة الامام العسکری، ص161.

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

درسهایی برای زندگی

درسهایی برای زندگی

بهترین درسها همان است که انسان از آنها در زندگانی خویش بهره برمی دارد. ائمه هدی علیه السلام  آموزشهای بسیاری برای زندگی ارائه داده اند که اگر ما به فهم آنها نایل شویم نیکبخت ترین مردم در دنیا و نزدیک ترین آنها به خشنودی خداوند در آخرت خواهیم بود. در آنچه که ذیلاً نقل می شود به تأمل درباره پاره ای از سخنان امام در این عرصه مهم خواهیم پرداخت:

" تا آنجا که تحمل داری، درخواست و سؤال مکن، زیرا برای هر روزی، رزق جدید است و بدان که پافشاری و اصرار در سؤال و کمک خواستن هیبت انسان را از بین می برد و باعث رنج و سختی می گردد. صبر پیشه کن تا خداوند دری به روی تو بازکند که گذشتن از آن برای تو سهل و آسان باشد. چه نزدیک است خداوند کارساز به انسان درمانده، و امنیت و آسایش به شخص فراری ترسان، پس شاید غیرتها نوعی از تأدیب الهی باشد. و بهره ها و نصیب ها مراتبی است، پس برچیدن میوه ای که نرسیده است عجله مکن، چرا که در وقت مناسب آن را به دست خواهی آورد. و بدان، تدبیرکننده کارت به وقتی که کارت را اصلاح کند آگاه تر است، به اختیار او در همه امور خود که بنفع توست اطمینان کن، و دربرآوردن حاجات خود قبل از رسیدن وقت آن، عجله منما که قلب و سینه ات، تنگ می شود، و یأس بر تو چیره می شود. و بدان که از برای بخشش، اندازه و مقداری است که اگر از آن فزونی یابد، اسراف خواهد بود و از برای مدارا و احتیاط اندازه ای است که هرگاه از آن بیشتر شود، جبن و ترس است و از برای اقتصاد و میانه روی مقدار است که زیادتر از آن بخل است و شجاعت را مقداری است که افزون آن تهوّر و بی باکی است و از تیزهوش آرام بر حذر باش".

" بهترین برادران تو کسی است که گناهت را فراموش کرد و نیکی ترا به یادآورد. سست حیله ترین دشمنان کسی است که دشمنی خویش را آشکار ساخت."

" زیبائی چهره، جمال برون است و زیبایی عقل جمال درون است."

" سزاوارترین مردم به محبت کردن، کسی است که از او امید محبت کردن دارند."

" پلیدیها در خانه ای قرار داده شدند و دروغ کلید آن خانه است."

" نادانی دشمن است، و حلم حکومت، و راحتی دلها را نشناخت آن که حلم، پاره های اندوه صبر و دشمنی را به وی جرعه جرعه نچشاند."

" هر که بر پشت باطل سوار شد، در سرای پشیمانی فرود آمد."

" تقدیرهای غالب با کشمکش دفع نگردند، و ارزاق نوشته شده را به آز نتوانند بدست آرند، و با امساک نتوان آنها را دفع گرداند".

" عطایای( شخص) کریم تو را پیش او خوب جلوه می دهد و بدو نزدیکت می سازد، و عطایای( شخص) فرومایه تو را از او دور می کند و به نزدش منفورت می سازد."

" هر که پارسایی خوی او باشد و کرم سرشت او و بردباری عادت او، دوستانش زیاد گردد و تمجید بر او فراوان، و با ستایشهایی نیکویی که از او می کنند بر دشمنانش پیروز می شود."

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

تصاویری ویژه شهادت امام حسن عسکری

تصاویری ویژه شهادت امام حسن عسکری

دانلود ادامه مطلب

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

اختر فروزان سامراء

اختر فروزان سامراء


امام حسن عسكری علیه السلام:

"از ادب همان بس كه آنچه را برای خود نمی پسندی، برای دیگران نیز مپسندی."

(مسند الامام العسكری، ص 288)

امام حسن عسكری علیه السلام در سال 232 هجری ولادت یافت. القاب آن بزرگوار را " الصامت"،" الهادی"،" الرفیق"،" الزكی" و" النقی" ذكر كرده اند ؛ برخی از مورخان لقب" الخالص" را هم بر القاب آن حضرت افزوده اند. " ابن الرضا "  نیز عنوانی است كه امام جواد و امام عسكری علیهما السلام هر دو به آن شهرت یافته اند. (1)

امام حسن عسكری علیه السلام مانند دیگر ائمه علیهم السلام تحت ظلم و جور حكـّام وقت قرار داشت .ایشان سخت ترین روزها را زیر نظر سه خلیفه ی غاصب ، معتز، مهتدی و معتمد عباسی گذراند. معتزعباسی، پس از تصدی خلافت، امام را شدیداً زیر نظر قرار داد ، چند بار ایشان را روانه ی زندان كرد و به دست صالح بن وصیف سپرد.

صالح كه از دشمنان اهل بیت (ع) بود ، فرصت را غنیمت شمرد و افرادی پست را در زندان بر امام گماشت تا حضرت را آزار دهند.

علی بن عبدالغفا می گوید: روزی گروهی از عباسیان و دسته ای از منحرفان بر صالح وارد شدند. صالح به آنان گفت: نمی دانم دیگر چه كار كنم ؟ دو تن از شرورترین افرادی  را كه سراغ داشتم، بر امام گماشته ام، اما چنان در آنها تأثیر نهاده كه در مدتی كوتاه اهل عبادت شدند. از آنان پرسیدم: درباره اش چه می گویید؟

پاسخ دادند: چه بگوییم درباره ی كسی كه روزها را روزه می دارد و شبها تا بامداد نماز می گزارد. نه سخن می گوید و نه به كاری جز عبادت می پردازد. هر گاه به او نگاه می كردیم ، لرزه بر انداممان می افتاد و توان تدبیر خویش ازكف می دادیم.

هنگامی كه عباسیان این سخن را از صالح بن وصیف شنیدند ، در نهایت خواری از نزدش بیرون رفتند.(2)

دشمنان تلاش می كردند كه عرصه را بر امام تنگ تر كنند، اما سیمای ملكوتی حضرت ، چنان جذاب بود كه حتی پست ترین افراد را دگرگون ساخته و به عبادت وا می داشت.

بنابر نقل برخی از مورخان، معتز امام را به دست علی بن اوتامش، كه از دشمنان سرسخت اهل بیت بود، سپرد. علی به شدت تحت تاثیر واقع و از دوستان صمیمی اهل بیت (ع) شد.

شیخ مفید از محمد بن اسماعیل علوی چنین نقل می كند : امام نزد علی بن اوتامش زندانی گردید و به او كه از دشمنان خشن آل ابی طالب بود ، دستور داده شد تا بر امام سخت بگیرد . ولی مدتی نگذشت كه علی در برابر امام چهره بر زمین سایید و سرآمد روشن بینان و نیك گفتارانی شد كه حضرت را به بزرگی یاد می كردند.(3)

فشارهای سخت و گوناگون بر امام ، معتز عباسی را قانع نساخت. او سرانجام به سعید حاجب دستور داد امام را به طرف كوفه برده و در راه به قتل برساند.(4)

ولی حضرت به درگاه پروردگار شكایت برد و معتز را نفرین كرد. سه روز بعد، در اثر دعای امام عسكری، معتز به بدترین وضع كشته شد.(5)

هنوز امام عسكری از ستم معتز كاملاً رهایی نیافته بود كه به ستم مهتدی عباسی گرفتار شد .  اگرچه این فرد به زهد معروف بود (6)

اما خلافت چنان او را دگرگون ساخت كه یكباره كمر به نابودی علویان ، به ویژه امام حسن عسكری (ع) بست ، ابوهاشم می گوید: با امام عسكری در زندان مهتدی بودیم كه فرمود: ای ابوهاشم، این سركش اراده كرده است با سرنوشت اولیای خدا بازی كند، ولی خداوند عمرش را قطع و كوتاه خواهد كرد. بامداد تركها بر مهتدی شوریدند و او رابه قتل رساندند.(7)

پس از مهتدی ،  احمد بن جعفر بن متوكل ، مشهور به معتمد عباسی در سال 256 هجری بر مسند خلافت نشست. او امام را بیش از دیگران ، تحت فشار قرار داد. این بار پیشوای یازدهم به دست یحیی بن قتیبه سپرده شد . یحیی چنان عرصه را بر امام تنگ ساخت كه مورد اعتراض همسرش قرارگرفت. او در برابر اعتراض همسرش سوگند یاد می كرد كه حضرت را میان درندگان رها می كند. ابن شهر آشوب می نویسد:" یحیی در پاسخ به اعتراض همسرش سوگند خورد كه امام را در میان درندگان و شیران خواهم افكند. آنگاه با اجازه خلیفه، امام را میان شیران افكند. پس از مدتی به محل نگهداری شیران نگریستند وامام را در حال نماز یافتند پس  دستور داد تا امام را به خانه اش باز گردانند.

پس از مطلع شدن از این واقعه ، معتمد عباسی نزد امام رفت و عاجزانه از حضرت تقاضای عفو و دعا نمود(8)

البته نرمش معتمد عباسی دیری نپایید. او چنان شیفته قدرت و مقام بود كه همه چیز را به فراموشی سپرد و به چیزی جز شهادت امام نمی اندیشید.

نظارت شدید حكومت بر امام
عباسیان نگران بودند كه امام ، همانند سایرعلویان، با داشتن هوادارانی چند ، دست به قیام بزنند . پس امام حسن عسكری (ع)  را بعد از پدر بزرگوارشان همچنان در سامراء نزد خود نگاه داشتند  . در چنین شرایطی بود كه رفت و آمد شیعیان با امام تحت كنترل درآمده و شناسایی شیعیان برای آنها ممكن می شد.
سالهایی كه امام در این شهر می زیست به جز چند بار كه به زندان افتاد در صورت ظاهر همانند یك شهروند عادی زندگی می كرد. طبعاً رفتار وی به طور محتاطانه ای  زیر نظر حكومت قرار داشت. روشن است كه امام حسن عسكری علیه السلام همانند سایرامامان، در صورت داشتن اختیار و آزادی ، نه سامراءبلكه مدینه را برای زندگی انتخاب می كردند. در واقع اقامت طولانی ایشان در سامراء، نوعی بازداشت از طرف خلیفه عباسی به شمار می آید.

وجود شبكه منظم شیعیان كه از مدتها قبل شكل گرفته بود ، در نظر خلیفه از اهمیت فراوانی برخوردار بود و موجبات نگرانی و وحشت او را فراهم می آورد ؛ چیزی كه می باید به نحوی كنترل می شد.

به همین جهت حكومت از امام خواسته بود حضور خود را در سامراء ، به طور مداوم به آگاهی برساند؛ چنان كه طبق نقل یكی از یاران امام ، آن حضرت هر دوشنبه و پنجشنبه مجبور بود در دارالخلافه حاضر شود.(9)

چنین حضوری، گرچه در ظاهر نوعی احترام برای آن حضرت تلقی می شد ، ولی در واقع تنها وسیله ی كنترل ایشان از نظر خلیفه بود.

چگونگی دیدار شیعیان با امام
شیعیان برای دیدن امام مشكل داشتند ، آن گونه كه یك بار، تنها موقعی كه خلیفه برای دیدن" صاحب البصره" می رفت و امام را نیز همراه خویش می برد ، اصحاب امام در طول راه ، خود را برای دیدن آن حضرت آماده می كردند . (10)
اسماعیل بن حمد می گوید: برای طلب پول در سر راه آن حضرت نشستم و هنگام عبور امام ، تقاضای كمك مالی از وی كردم.(11)

محمد بن عبدالعزیز بلخی می گوید: هنگام حركت امام به دارالعامه، در كوی الغنم منتظر تشریف فرمایی آن حضرت بودم.(12)

علی بن جعفر ازحلبی نقل می كند: در یكی از روزها كه قرار بود امام به دارالخلافه برود ما درعسكر به انتظار دیدار ایشان جمع شدیم، در این حال از طرف آن حضرت نامه ای بدین مضمون به ما رسید:

" كسی بر من سلام و حتی اشاره ای هم نكند ، زیرا در امان نیستید."(13)

از این روایات می توان فهمید كه دستگاه خلافت تا چه حد ، روابط امام با شیعیانش را زیر نظر داشته و آن را كنترل می كرده است . البته امام و شیعیان در فرصتهای گوناگونی یكدیگر را ملاقات می كرده اند و سرپوشهایی نیز برای این تماسها وجود داشته ، یكی از بهترین راههای ارتباطی شیعیان با امام، مكاتبه بوده كه در منابع تاریخی فراوان به آن بر می خوریم.

موقعیت امام عسكری علیه السلام درسامراء
امام گرچه بسیار جوان بود ،  ولی به دلیل موقعیت بالای علمی و اخلاقی ، به ویژه رهبری شیعیان و اعتقاد بی شائبه آنان به امام و احترام بی چون و چرای مردم به ایشان ، شهرت فراوانی پیدا كرده بود. همچنین به دلیل آن كه مورد توجه عام و خاص بود ، حاكمیت عباسی جز در مواردی چند ، درظاهر رفتار احترام آمیزی از خود نسبت به آن حضرت نشان می داد.
سعد بن عبدالله اشعری از علمای معروف شیعه می گوید :

" در شعبان سال 278 هجری قمری ( هجده سال پس از شهادت امام عسكری علیه السلام) در مجلس احمد بن عبیدالله بن خاقان
( كه پدرش وزیر معتمد عباسی بود و آن روزها مسئولیت خراج  قم را بر عهده داشت و به آل پیامبر و مردم قم نیزعداوت می ورزید.) نشسته بودیم. سخن از طالبیون ساكن سامراء و مذهب و موقعیت آنان در پیش حاكم به میان آمد، احمد گفت: من كسی از علویان را چون حسن بن علی عسكری در سامراء ندیده بودم كه این چنین به وقار ، زیركی و بزرگ منشی در میان اهل بیت خود شناخته شده و پیش سلطان و بنی هاشم محترم باشد ، چنان كه او را بر افراد مسن حتی امراء و وزراء و منشیان نیز برتری می دادند .  روزی من كنار پدرم ایستاده بودم، آن روز پدرم برای دیدار با مردم نشسته بود كه امام وارد شد . پدرم چند قدم به استقبال ایشان جلو رفت. او را بوسید و مرتب می گفت: پدر و مادرم فدایت...

شب از پدرم پرسیدم: آن شخص كه بود كه آن قدر احترامش می كردی؟ گفت: او ابن الرضا، امام رافضیان بود( در آن زمانها شیعیان را رافضی یعنی از دین خارج شده می خواندند) فرزندم اگر روزی خلافت از دست بنی عباس بیرون رود، در میان بنی هاشم، جز او كسی شایستگی تصدی آن را ندارد. او به خاطر فضل، صیانت نفس، زهد، عبادت و اخلاق نیكو سزاوار مقام خلافت است.(14)

این روایت با توجه به راوی آن كه خود یكی از معاندان سرسخت اهل بیت بوده ، به خوبی موقعیت اخلاقی و اجتماعی امام را در میان عامه مردم و حتی خواص نشان می دهد.

چگونگی ارتباط امام با شیعیان
پراكندگی شیعیان در بلاد مختلف اسلامی ، در شصت سال پایانی دوران حضور تا آغاز غیبت صغری، از شواهد و قرائن تاریخی است كه در احادیث فقهی نیز فراوان دیده می شود.
قطعاً برای شیعیان سؤالات و مشكلاتی مطرح بود كه نیاز به پاسخگویی داشتند . این مشكل با تعیین " وكلا" از طرف امامان شكل می گرفت و با ارتباطی كه بین امام و وكلای ایشان به ویژه به شكل مكاتبه ای به وجود می آمد، سعی می شد تا راهنماییهای لازم از نظر دینی و سیاسی ارائه شود .

امام حسن عسكری (ع) در دوران حیات خود به این سیستم توجه داشت و در توسعه واستفاده از آن می كوشید. ایشان افراد ی را با سابقه ی علمی درخشان كه  ارتباط استواری  با امامان قبلی یا خود آن حضرت داشتند و می توانستند از نظر حدیثی پشتوانه ای برای شیعیان به شمار آیند ، به عنوان وكیل انتخاب می نمودند.

از جمله این وكلا" ابراهیم بن عبده" در ناحیه بیهق، " ابراهیم بن مهزیار اهوازی" در ناحیه اهواز و از مهمترین وكلای امام كه بعدها به منصب نیابت خاص در غیبت صغری نیز رسید ، "عثمان بن سعید" بود. او از طرف امام هادی و امام حسن عسكری علیهما السلام به وكالت برگزیده شد ، شیخ طوسی درباره وجه تسمیه او به سمان می نویسد: او به تجارت روغن مشغول بود تا به عنوان سرپوشی برای كاراصلی خود( وكالت) از آن بهره برداری كند . درمواقعی كه مالی از شیعیان به او می رسید آن را در ظرف روغن جاسازی می نمود و پنهانی نزد امام عسكری علیه السلام می فرستاد .(15)

شهادت امام
سرانجام امام عسكری علیه السلام در هشتم ربیع الاول سال 260 هجری قمری در سن ، بیست و نه سالگی(16) توسط معتمد عباسی مسموم و به شهادت رسید.
هنگام شهادت امام ، هاله ای ازغم و بهت زدگی فضای سامراء را فرا گرفت. مردم فریاد می زدند: ابن الرضا رحلت كرد. آنگاه برای تدفین آماده شدند ، بازار به حال تعطیل درآمد. بنی هاشم، شخصیتهای نظامی و قضایی ، منشیان و مردم به سوی پیكر امام هجوم آوردند، آن روز در سامراء قیامتی بر پا بود(17)مرقد مطهر این امام عزیز در سامراء كنار پدر بزرگوارشان زیارتگاه عشاق  آن حضرت است .

پی نوشتها:
1- مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 421، بحار الانوار، ج 50، ص 236، نور الابصار، ص 166.
2- اصول كافی، شیخ كلینی، ج 1، ص 512.

3- ارشاد، شیخ مفید، ص 342.

4- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 431.

5- بدایة و النهایة، ابن كثیر، ج 11، ص 16.

6- كشف الغمه، اربلی، ج 2، ص 206.

7- الغیبه، شیخ طوسی، ص 134.

8- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 430.

9- الغیبه، طوسی، ص 129.

10- اصول الكافی، كلینی، ج1، ص 444.

11- كشف الغمه، ج 2، ص 447.

12- الخرائج و الجرائح، ج1، ص 447.

13- همان، ج1، ص 439.

14- الكافی، ج1، ص 505.

15- همان، صص214،215.

16- مروج الذهب، ص 4، ص 112.

17- الغیبة، طوسی، ص 132.

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

انوار امام حسن عسكری علیه السلام

انوار امام حسن عسكری علیه السلام

در آفاق جهان


 

سمرقند

  جغرافیاى اسلام

 
یمن

  غرب ایران

 
اهواز

  خراسان

 
آذربایجان

  بلخ

 
شهر مقدس قم

  جرجان (گرگان)

 
بغداد

  امام عسكرى علیه‏السلام در گرگان

 

 


جغرافیاى اسلام

از روزى كه رسول گرامى اسلام آئین حیات بخش خویش را به جهانیان عرضه نمود، این دین آسمانى و جاویدان به سرعت در حال گسترش بود و در مدت 23 سال رسالت حضرت پیامبراكرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله ‏و سلم نداى توحیدى اسلام از اقصا نقاط عربستان به خارج از آن كشیده شد. استقبال بى‏نظیر تشنگان عدالت و معنویت در شام، یمن، ایران، روم، مصر و حبشه، آئین محمد صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله ‏و سلم را به عنوان یك مكتب جهانى مطرح كرده و در اندك زمانى مرزهاى جغرافیایى را در نوردیده و به گوش جهانیان رسانید. سه سال قبل از رحلت آن حضرت سفیران اسلام، جهانى بودن آن را به عالمیان عرضه كردند و خداوند متعال به صراحت به پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله دستور دادند كه به همه اعلان كند كه: «یا اَیُّهَا النّاسُ اِنّى رَسُولُ اللهِ اِلَیْكُمْ جَمیعاً»(1)؛ اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم .

بعد از رحلت پیامبر صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله، جانشینان آن حضرت و پیشوایان معصوم علیهم‏السلام هر یك در عصر خود در مناطق مهم و حیاتى دنیاى اسلام همچنان نفوذ داشتند و على‏رغم فشارهاى امویان و عباسیان، ارتباط محكم خود را با دوستداران و شیفتگان معارف قرآن و اهل‏بیت علیهم‏السلام حفظ مى‏كردند.

در عصر امام رضا علیه‏السلام كشورهاى زیادى در قلمرو جهان اسلام قرار داشت. ایران، افغانستان، سند، تركستان، قفقاز، تركیه، عراق، سوریه، فلسطین، عربستان، سودان، الجزائر، تونس، مراكش و اسپانیا(اندلس)، بخشى مهمى از قلمرو جهان اسلام در آن عصر به شمار مى‏آید. زمانى كه امام رضا علیه‏السلام با فشار حكومت وقت از مدینه به مرو ـ پایتخت آن روز جهان اسلام ـ وارد شد، ارتباط آن حضرت با بسیارى از سران ملیت‏هاى مختلف اسلامى و حتى غیر اسلامى افزایش یافت.

خلفاى عباسى براى جلوگیرى از نفوذ امامان معصوم علیهم‏السلام در میان مسلمانان، از هر فرصت و وسیله‏اى سود جستند. اِعمال فشار و محدودیت كم‏سابقه، مهم‏ترین حربه آنان بود. این فشارها بعد از شهادت امام رضا علیه‏السلام در عصر امام جواد، امام هادى و امام عسكرى علیهم‏السلام به اوج خود رسید. از آنجایى كه شنیده بودند «مهدى موعود علیه‏السلام » كه طومار حكومت ستمگران را در هم خواهد پیچید و حكومت عدل جهانى تشكیل خواهد داد، از نسل حضرت عسكرى علیه‏السلام است، آن حضرت را بیشتر در تحت مراقبت و محدودیت قرار داده بودند؛ به طورى كه امام یازدهم در میان سایر ائمه اطهار علیهم‏السلام از كوتاه‏ترین زمان براى امامت و رهبرى شیعیان برخوردار بوده است. چرا كه امام على علیه‏السلام در حدود 30 سال، امام حسن علیه‏السلام 10، امام حسین علیه‏السلام 11، امام سجاد علیه‏السلام 35، امام باقر علیه‏السلام 19، امام صادق علیه‏السلام 34، امام كاظم علیه‏السلام 35، امام رضا علیه‏السلام 20، امام جواد علیه‏السلام ـ با این كه كوتاه‏ترین عمر را داشت ـ 17، امام هادى علیه‏السلام 33 و امام عسكرى علیه‏السلام فقط 6 سال (254 تا 260 ق.) امامت امت را عهده‏دار گردیدند.

با این اوصاف، امام عسكرى علیه‏السلام در این مدت كوتاه براى نفوذ در افكار و اندیشه‏هاى مسلمانان و انسان‏هاى تشنه معارف و معنویت از هیچ كوششى فروگذارنبودند و با مناطق مختلف جهان اسلام ارتباط برقرار كرده و مردم مشتاق را راهنمایىمی‌نمودند.

در عصر حضرت عسكرى علیه‏السلام شهرها و مناطقى چون: بغداد، نیشابور، قم، رى، بلخ و سمرقند از رهبرى‏هاى آن برگزیده الهى برخوردار بودند.

در این نوشتار، افق رهبرى و امامت آن حضرت را در شهرهاى جهان اسلام، به نظاره مى‏نشینیم .


غرب ایران

نگاهى به زندگانى حضرت عسكرى علیه‏السلام نشان مى‏دهد كه آن حضرت در نقاط مختلفى از جهان اسلام نفوذ داشته و شیعیان و دوستداران حضرتش با تلاش‏هاى فراوان و اهتمام، به حضورش رسیده و یا به وسیله نامه و پیك با آن بزرگوار به گفت وگو مى‏پرداختند. گزارش زیر، یكى از این موارد را نشان مى‏دهد:

مردى از علویان در زمان امام عسكرى علیه‏السلام براى كار و امرار معاش به سوى غرب ایران و بخش‏هاى كوهستانى (جبل) سفر كرد. در آنجا شخصى از اهالى سرپل ذهاب (حلوان) از دوستداران امام عسكرى علیه‏السلام با وى ملاقات نموده و از مرد علوى پرسید:

ـ از كجا آمده‏اى؟!

ـ از سامرا.

ـ آیا در سامرا فلان محله و فلان كوچه را مى‏شناسى؟

ـ آرى.

ـ از حسن بن على علیهما‏السلام خبر دارى؟

ـ نه.

ـ براى چه به اینجا آمده‏اى؟

ـ براى كسب درآمد و امرار معاش.

ـ من پنجاه دینار به تو مى‏دهم، آن را بگیر و مرا در سامرّا به خانه حسن بن على علیهما‏السلام برسان.

مرد علوى پیشنهادش را پذیرفته و او را در سامرّا به محضر امام حسن عسكرى علیه‏السلام آورد. امام در صحن منزل خود نشسته بود كه آن مرد به همراه مرد علوى وارد شد. امام به وى نگاهى كرده، فرمود:

آیا تو فلانى هستى؟

ـ بله.

ـ پدرت براى تو در مورد ما وصیتى كرده و تو آمده‏اى آن را ادا كنى! چهار هزار دینار به همراه توست، آن را بیاور!

ـ آرى، چنین است.

و آنگاه اموال را به امام پرداخت و سپس امام رو به مرد علوى كرده، فرمود:

ـ تو به ناحیه جبل در ایران رفته بودى تا درآمدى كسب كنى و این مرد، پنجاه دینار به تو پرداخت تا او را نزد ما آورى و ما نیز به تو پنجاه دینار دیگر مى‏پردازیم.(2)


خراسان

امام عسكرى علیه‏السلام بیشترین نفوذ را در منطقه خراسان ـ به ویژه شهر نیشابورـ داشته است. فضل بن شاذان، از شخصیت‏هاى برجسته نیشابورى است كه پیشواى یازدهم تألیفات وى را تأیید نموده و در مورد برخى از احادیث او نوشته است: «صحیح است و شایسته است كه به مطالب آنها عمل شود.» امام عسكرى علیه‏السلام در مورد این شخصیت خراسانى فرمود: «اَغْبِطُ اَهْلَ خُراسانَ لِمَكانِ الْفَضلِ بن شاذان(3)؛ من بر مردم خراسان غبطه مى‏خورم كه فضل بن شاذان در میان آنهاست.»

ابراهیم بن عبده یكى دیگر از سرشناسان شیعه در نیشابور است كه امام یازدهم وى را به عنوان وكیل خویش برگزید.

در بخشى از نامه امام عسكرى علیه‏السلام به اهل ‏نیشابور آمده است:

«من ابراهیم بن عبده، را به عنوان نماینده خویش در نیشابور نصب كردم؛ تمام آن مناطق موظفند وجوهات شرعى و حقوق واجب خود را به او بپردازند. و او را امین و مورد اعتماد خویش در میان شیعیان آنجا قرار دادم.»(4)

داود بن ابى‏زید، حمدان بن سلیمان، ابراهیم بن محمد، العمركى و محمد بن احمد(5) از دیگر بزرگان و محدثان نیشابور هستند كه در ردیف اصحاب امام حسن‏ عسكرى علیه‏السلام به شمار مى‏آیند.


بلخ

شهر بلخ نیز در عصر امام حسن عسكرى علیه‏السلام مورد توجه آن حضرت بود. در این باره، ابن بابویه قمى مى‏نویسد:

شخصى از اهالى بلخ مقدارى وجوهات نقد و نامه‏اى را كه حاوى سؤالات شرعى بود، در سامرّا به محضر امام عسكرى علیه‏السلام ارسال داشت. وى در روى نامه با انگشت خود چیزهاى نامرئى نوشت كه اساساً خطى در آن دیده نمى‏شد. او به حامل نامه تأكید كرد كه: این مال را به سامرّا ببر و هر كس از قصه آن گزارش داد و وجوهات نامه را مشخص كرد، به او تحویل بده.

پیك مرد بلخى به سامرّا آمد و نزد جعفر برادر امام عسكرى علیه‏السلام رفت و ماجرا را بیان كرد. جعفر از وى پرسید: آیا تو «بداء» را قبول دارى؟ حامل نامه گفت: بلى. جعفر گفت: براى فرستنده این اموال، بداء حاصل شده و به تو دستور داده كه اموال را به من بدهى. این جواب، حامل نامه را قانع نكرد. لذا ازنزد جعفررفت و به دنبال اصحاب امام عسكرى علیه‏السلام مى‏گشت تا این كه رقعه‏اى از سوى حضرت صاحب علیه‏السلام بیرون آمد و قصّه اموال و مطالب نامه را بیان كرد و او را راهنمایى نمود.(6)

عبدالعزیز بلخى نیز از شیعیان برجسته آن سامان است كه در سامرّا به حضور امام عسكرى علیه‏السلام رسیده و با حضرت از نزدیك گفت و گو نموده است.(7)


جرجان (گرگان)

گرگان (استرآباد) از ایام گذشته، منطقه تاریخى و مذهبى بوده است. و مُعَرّب آن جرجان مى‏باشد.

طبق روایتى كه علامه مجلسى نقل مى‏كند، حضرت عسكرى علیه‏السلام در عصر خویش به گرگان تشریف آورده و با دوستان و یاران بى‏شمار خویش دیدار داشته است.

جعفر بن شریف جرجانى مى‏گوید:

در یكى از سال‏ها كه به حج مى‏رفتم، در سامرّا به زیارت امام حسن عسكرى علیه‏السلام نائل شدم. در آن سفر، شیعیان گرگان اموال زیادى را در اختیار من گذاشته بودند تا به امام علیه‏السلام برسانم. بعد از تحویل اموال، عرض كردم: شیعیان شما در گرگان سلام رساندند. امام فرمود: آیا بعد از انجام حج به گرگان بازخواهى گشت؟ گفتم: بله. امام فرمود:

از امروز تا صد و هفتاد روز دیگر و در روز جمعه، سوم ماه ربیع الآخر و در ساعت‏هاى اول روز به شهر خود بازخواهى گشت. من نیز در آخرین ساعات آن روز براى دیدار با دوستان و شیعیان‏مان به گرگان خواهم آمد. به آنان این خبر را برسان.

در غیاب تو، نوه‏ات متولد مى‏شود. او را صلت بن شریف بن جعفر بن شریف نام گذار. به زودى خداوند او را به حد كمال مى‏رساند و او از دوستان ما مى‏باشد. برو به سلامت! خداوند تو را سالم به خانواده‏ات باز خواهد گرداند.


امام عسكرى علیه‏السلام در گرگان

جعفر بن شریف مى‏گوید:

از محضر امام مرخص شدم و بعد از انجام مراسم حج، در همان روز جمعه كه امام فرموده بود، به وطن رسیدم. یاران و دوستانم به استقبال و تهنیت آمدند و من به همه آنان سلام و وعده امام را اعلام كردم و گفتم: كه امام در پایان امروز به اینجا خواهد آمد، سؤالات و حاجات خود را آماده كرده و از امام علیه‏السلام بخواهید.

شیعیان بعد از اقامه نماز ظهر و عصر در منزل من اجتماع كرده بودند كه ناگاه بدون این كه ما ملتفت باشیم، امام را در میان خود یافتیم. حضرت فرمود:

من به جعفر بن شریف وعده داده بودم كه در این ساعت نزد شما خواهم آمد. نماز ظهر و عصر را در سامرّا خواندم و به میان شما آمدم تا با شما تجدید عهد كرده و مشكلاتتان را رفع نمایم. اكنون هر نوع حاجت و سؤالى دارید، بگویید.

نضربن‏ جابر، اولین كسى بود كه گفت: اى فرزند رسول خدا! پسرم نابینا است، شفاى او را مى‏خواهم. امام فرمود: او را بیاور! حضرت با دستان مباركش چشمان پسر را مسح كرد و او در همان لحظه شفا یافت. آنگاه شیعیان گرگان یكایك آمده، حاجات خود را از امام خواسته و همگى حاجت روا شدند. امام عسكرى علیه‏السلام در همان روز به سامرّا بازگشت.(8 )


سمرقند

شیخ طوسى مى‏نویسد:

حسین بن اشكیب مروزى، كه در سمرقند مقیم بوده است، یكى دیگر از یاران حضرت عسكرى علیه‏السلام است. وى دانشمندى متكلم و پدیدآورنده كتاب‏هاى متعدد مى‏باشد.(9)

این سخن شیخ طوسى، بیانگر وسعت دامنه رهبرى پیشواى یازدهم ـ در دورترین نقاط جهان اسلام در آن عصر ـ مى‏باشد كه در اثر نفوذ معنوى آن حضرت، عالمان برجسته‏اى از جهان اسلام به وى عشق ورزیده و با آن حضرت در تماس بوده‏اند.


یمن

ابوهاشم جعفرى، یكى از یاران آن حضرت، نقل مى‏كند:

در محضر امام عسكرى علیه‏السلام بودم كه جوانى زیباروى، بلند قامت و درشت اندام از اهالى یمن به حضورش آمد. از خودم پرسیدم: این مرد كیست؟ كه امام فرمود: این، فرزند امّ‏غانم است، همان زن اعرابى كه داراى «سنگریزه» بود و پدران من به آن مُهر زده‏اند. آنگاه امام عسكرى علیه‏السلام به آن مرد فرمود: آن سنگریزه‏ها را بیاور. او سنگریزه‏هایى در مقابل امام گذاشت و حضرت یكى از سنگ‏ها را كه یك سویش صاف بود، با انگشتر خویش مُهر زد.(10)

شیخ طوسى ارتباط نزدیك شیعیان یمن با امام عسكرى علیه‏السلام را چنین گزارش كرده است:

روزى در شهر سامرّا به امام خبر دادند كه گروهى مسافر گردآلود، اجازه ورود مى‏طلبند. امام فرمود: آنها از شیعیان یمنى ما هستند. آنگاه به خادم خویش امر فرمود: برو و عثمان بن سعید عمرى را اینجا بیاور. وقتى كه عثمان بن سعید آمد، حضرت به وى فرمود: «اى عثمان! تو وكیل و مورد اعتماد ما هستى؛ از این برادران یمنى، اموال را تحویل بگیر كه از كشور خود آورده‏اند.»(11)


اهواز

اهواز نیز از جمله شهرهایى است كه حضرت عسكرى علیه‏السلام با مردم آنجا ارتباط نزدیك داشت و در این راستا امام علیه‏السلام ابراهیم بن مهزیار اهوازى را به عنوان نماینده خود در این شهر منصوب كرده بود. او وظیفه داشت با دریافت پاسخ‏هاى مسائل شرعى و رفع مشكلات اجتماعى و ارسال وجوهات مردم به امام عسكرى علیه‏السلام، ارتباط اهالى آن شهر را با آن حضرت در سامرّا حفظ نماید. در این خصوص، شیخ مفید مى‏گوید:

ابراهیم بن مهزیار اهوازى، مؤلف كتاب البشارات و برادر على بن مهزیار معروف، شاخص‏ترین وكیل امام در اهواز بود. ابراهیم اموال زیادى از بیت المال را در اختیار داشت و قرار بود آنها را به محضر امام علیه‏السلام برساند. هنگامى كه پیشواى یازدهم به شهادت رسید، ابراهیم نیز بیمار شد و به فرزندش محمد سفارش كرد كه: این اموال، متعلق به حجت الهى است و باید به دست حضرت صاحب علیه‏السلام برسد. محمد نیز به عراق رفته و آن اموال را به نماینده حضرت صاحب الزمان علیه‏السلام تحویل داد.(12)

آیة‏الله العظمى خوئى مى‏نویسد:

احمد بن محمد حضینى نیز از دوستان سرشناس امام عسكرى علیه‏السلام در اهواز بود.(13)


آذربایجان

قاسم بن علاء، از یاران نزدیك امام عسكرى علیه‏السلام و وكیل آن حضرت در منطقه ران (در فاصله میان مراغه و زنجان) بود.

محمد بن احمد صفوانى مى‏گوید:

من با قاسم بن علاء در سن صد و هفده سالگى دیدار كردم. او با امام هادى و امام عسكرى علیهماالسلام ملاقات‏هایى داشته و از ناحیه مقدسه حضرت صاحب الزمان علیه‏السلام توقیع دریافت كرده بود و نامه‏هاى حضرت مرتب بر وى ارسال مى‏شد.(14)

از این روایت، معلوم مى‏شود كه حضرت عسكرى علیه‏السلام در ناحیه آذربایجان نفوذ داشته و وكیل تام الاختیار معین كرده بود.

همچنین احمد بن ابراهیم، موسوم به «ابوحامد مراغى» از افرادى است كه در رجال شیخ طوسى به عنوان صحابى حضرت عسكرى علیه‏السلام معرفى شده است. روایات متعددى از این راوى آذرى در كتاب‏هاى حدیث به چشم مى‏خورد. از جمله در رجال كشى روایتى آمده است كه مقام ارجمند ابوحامد مراغى را نشان مى‏دهد.(15)


شهر مقدس قم

در قم، امام یازدهم علیه‏السلام احمد بن اسحاق را به عنوان نماینده رسمى خویش برگزید. شیعیان، مرتب در مسائل شرعى و وجوهات به او رجوع نموده و سؤال مى‏كردند. او براى این كه در مورد امام بعدى اطلاعات بیشترى كسب كند و جانشین حضرت عسكرى علیه‏السلام را شناخته و به اهل قم اطلاع دهد؛ به شهر سامرّا سفر كرده و به محضر امام حسن عسكرى علیه‏السلام شرفیاب شد.

احمدبن اسحاق از امام پرسید: اى پسر رسول الله! حجت خدا بعد از شما كیست؟ امام به درون خانه رفته و لحظه‏اى بعد، كودكى سه ساله را كه رخسارش همچون ماه شب چهارده مى‏درخشید، در آغوش گرفته و بیرون آورد و فرمود:

«اى احمد بن اسحاق! اگر در نزد خداوند متعال و ائمه اطهار علیهم‏السلام مقامى والا نداشتى، فرزندم را به تو نشان نمى‏دادم. این كودك، هم نام و هم كنیه رسول الله است. او زمین را بعد از آن كه از ظلم و ستم پر شود، مملو از عدالت خواهد كرد.»(16)

سعدبن عبدالله اشعرى، احمد بن ادریس، على بن بابویه (پدر شیخ صدوق)، عروة الوكیل، عبدالله بن جعفر حِمْیَرى و محمد بن ابى‏صهبان، از دیگر شیعیان و محدثانى هستند كه از شهر قم با امام عسكرى علیه‏السلام در تماس بوده‏اند.(17)


بغداد

بغداد، از مناطقى بود كه امام عسكرى علیه‏السلام در آنجا نفوذ داشت و افراد متعددى از آن با امام علیه‏السلام تماس گرفته و مشكلات مادى و معنوى خود را حل مى‏كردند.

حسن بن ظریف ـ از ساكنان شهر بغداد ـ مى‏گوید:

در ذهن من دو سؤال بود كه مى‏خواستم به صورت مكاتبه‏اى از امام عسكرى علیه‏السلام بپرسم. هنگام نگارش نامه، یكى از سؤال‏ها را فراموش كرده و تنها یك سؤال از آن حضرت پرسیدم.

وقتى جواب نامه‏ام آمد، با كمال تعجب دیدم كه حضرت عسكرى علیه‏السلام به هر دو سؤال من پاسخ داده است!(18)

على بن عبدالله بغدادى نیز از یاران امام یازدهم در شهر بغداد است.(19) از این شخصیت فرزانه در باب «زیارات ائمه علیهم‏السلام » روایاتى نقل شده است.

از دیگر شخصیت‏هاى اهل بغداد، كه امام عسكرى علیه‏السلام با آنان رابطه داشته، ابوسهل اسماعیل بن على نوبختى است. او از متكلمان و دانشمندان سرشناس بغداد بود. نجاشى از او به بزرگى یاد كرده و كتاب‏هاى متعدد وى را نام برده است.

ابن ندیم نیز در مورد این صحابى گرانقدر مى‏نویسد:

ابوسهل، كتاب‏هاى بسیارى تألیف كرده است. موضوعات آثار قلمى وى در علم كلام، فلسفه و اعتقادات است. و برخى از كتاب‏هاى او در ردّ مخالفان و گروه‏هاى باطل نوشته شده است.(20)


پى‏نوشت‏ها:
1. اعراف / 158.
2. كشف الغمّه، ج 3، ص 307.

3. وسائل الشیعه، ج 27، ص 101.

4. رجال كشّى، ج 2، ص 797.

5. رجال شیخ طوسى، ص 402.

6. الامامة والتبصرة، ص 141.

7. سیره پیشوایان، ص 625.

8. بحارالانوار، ج50، ص 264.

9. رجال شیخ طوسى، ص 398.

10.كشف‏الغمّه، ج 3، ص 295/ بحارالانوار، ج 50، ص 301.

11. الغیبة، شیخ طوسى، ص 356.

12. ر.ك: الارشاد، ج 2، ص 356/ معجم رجال الحدیث، ذیل ابراهیم بن مهزیار.

13. معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 124.

14. الغیبة، ص 310.

15. رجال كشّى، ج 2، ص 816.

16. بحارالانوار، ج 52، ص 23.

17. ر.ك: رجال شیخ طوسى، شرح حال یاران امام یازدهم(ع).

18. معجم رجال الحدیث، ج 5، ص 359.

19. رجال شیخ طوسى، ص 400.

20. دائرة‏المعارف بزرگ اسلامى، ج5، ص583ـ 579.

منبع:
مجله كوثر،شماره 60.
"عبدالكریم پاك‏نیا"

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

در سوگ (مرثیه ) ویژه نامه شهادت امام حسن عسگری (ع)

در سوگ (مرثیه ) ویژه نامه شهادت امام حسن عسگری (ع)

بابا ببین   PLAY DOWNLOAD
کبوتران  PLAY DOWNLOAD
حجة الله  PLAY DOWNLOAD
مرثیه عربی  PLAY DOWNLOAD

زائربقيع چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 نظر بدهید!

سازمان وكالت تا فقاهت

 سازمان وكالت تا فقاهت     
۲۰ آذر ۱۳۸۲ 

محمدرضا جبارى

 شواهد و مستندات تاريخى، حكايت از آن دارند كه از دوران امامت امام صادق(ع) به اين سو، برخى از اصحاب و ياران امامان شيعه(ع) به عنوان نمايندگان يا وكلاى آنان، در مناطق و نواحى مختلف شيعه نشين وظايف خاصى را انجام مى دادند. از اينرو، مى توان امام صادق(ع) را مؤسس تشكيلاتى قلمداد كرد كه بعدها توانست نقش بسيار مهمى را در جامعه شيعى عصر ائمه(ع) ايفا نمايد. نقشى كه در عصر غيبت صغرى، به اوج اهميت و گسترش رسيد.
    اسباب و عوامل تعيين نمايندگان يا وكلا توسط امام صادق و امامان ديگر(ع) را مى توان در چند امر خلاصه كرد:
    1. بعد مسافت بين مناطق شيعه نشين و مراكز استقرار امامان شيعه(ع)؛
    2. وجود جو خفقان و دشوارى ارتباط مستقيم بين شيعيان و امامان(ع)؛
    3. عدم دسترسى شيعيان به امامان (ع) به دليل حبس، شهادت يا غيبت آنها؛
    4. آماده سازى شيعيان نسبت به شرايط عصر غيبت.
    چنانكه گفته شد امام صادق(ع) اولين امامى است كه اقدام به تأسيس چنين تشكيلاتى نمود؛ چرا كه شواهد تاريخى، وجود چنين تشكيلاتى را در عصر امامان پيشين تأييد نمى كند؛ علاوه بر اينكه، شرايط سياسى و اجتماعى شيعيان نيز چندان تناسبى با تأسيس چنين سازمانى نداشت.
    گزارش شيخ طوسى در كتاب الغيبة1، وجود تعدادى انگشت شمار، وكيل و نماينده براى امام صادق(ع) را اثبات مى كند؛ چرا كه اين در حقيقت نقطه شروعى براى فعاليت وكلا بود. از آن پس، به مرور زمان، فعاليت اين سازمان رو به گسترش نهاد. يك مقايسه آمارى از تعداد وكلاى هر يك از امامان(ع) مى تواند تا حدود زيادى، چگونگى گسترش فعاليت اين سازمان تا عصر غيبت صغرى را روشن سازد:
 نام امام تعداد وكلا
 امام صادق(ع)6 نفر
 امام كاظم(ع)13 نفر
 امام رضا(ع)10 نفر
 امام جواد(ع)13 نفر
 امام هادى(ع)14 نفر
 امام عسكرى(ع)21 نفر
 امام زمان(ع)45 نفر
    بدين ترتيب، مشاهده مى كنيم كه در عصر غيبت صغرى، آنچه توسط امام صادق(ع) پايه ريزى شد، به خوبى نتيجه داد؛ و اين وكلاى امام عصر(ع) در نواحى مختلف شيعه نشين بودند كه واسطه ارتباطى بين شيعيان و نواب اربعه را فراهم مى آوردند.
    مناطقى كه وكلا در ادوار مختلف فعاليت سازمان وكالت، در آنها، مشغول فعاليت بودند، شامل نواحى مختلف شيعه نشين در جزيرةالعرب، شمال آفريقا، عراق و ايران بود. اسامى شهرها و مناطقى كه طبق شواهد تاريخى، فعاليت وكلا در آن مناطق اثبات شده و يا مرتبط با سازمان وكالات بوده اند، بدين قرار است:
    مدينه، مكه، يمن، بحرين، مصر، مغرب، كوفه، بغداد، سامرا، بصره، واسط، مدائن، نصيبين، موصل، قم، آوه، رى، قزوين، همدان، دينور، قريسين، آذربايجان، اهواز، نواحى مختلف خراسان و ماوراءالنهر همچون: سبزوار، نيشابور، مرو، كابل، سمرقند، كش، بخارا و برخى از ديگر مناطق شيعه نشين ايران2.
    ذكر مستندات مربوط به هر يك از اين مناطق موجود، ليكن از حوصله اين مقال بيرون است.
    نمايندگان امامان(ع) در حوزه هاى نمايندگى خود، وظايف مختلفى را انجام مى دادند كه مهم ترين آنها بدين قرار است:
    1. نقش مالى، يا دريافت وجوه شرعى؛ همچون خمس، زكات، نذر و يا هداياى شيعيان و تحويل آنها به امامان شيعه(ع) و مصرف آنها در مواردى همچون: مصرف بر ضد حاكميت عباسى، و رفع نيازهاى اقتصادى امامان(ع) و شيعيان نيازمند؛
    2. نقش ارتباطى بين مناطق شيعه نشين و مراكز استقرار ائمه(ع)، به وسيله نامه، ملاقات حضورى، پيك و قاصد و يا طرق خارق العاده؛
    3. نقش علمى و ارشادى نسبت به شيعيان، به ويژه در جريان انتقال امامت به امام بعدى؛
    4. نقش سياسى و مبارزاتى بر ضد حاكميت عباسى از طريق فعاليت مخفيانه اى كه به انسجام و تقويت شيعيان و امامان آنها مى انجاميد؛
    5. نقش اجتماعى و خدماتى نسبت به ائمه(ع) و شيعيان، از طريق حضور در ميان شيعيان و رفع نيازها و مشكلات ايشان؛
    6. نقش مبارزاتى بر ضد منحرفان و مدعيان دروغين وكالت و بابيت براى ائمه(ع) كه به ويژه در آستانه عصر غيبت و در اين عصر، رو به فزونى نهادند؛
    7. نقش حفاظتى نسبت به امامان و شيعيان؛
    8. نقش تمهيدى نسبت به ورود شيعه به عصر غيبت.
    خلفاى عباسى كه در برخى از برهه هاى زمانى به وجود چنين تشكيلاتى سوءظن پيدا كرده بودند، هر از چندگاه، هجمه هايى را بر ضد برخى از اصحاب امامان(ع) كه در معرض اين سوءظن قرار داشتند، ترتيب مى دادند؛ كه اين خود حاكى از اهميت كار وكلا و نمايندگان ائمه(ع) است.3
    امامان شيعه(ع) با شرايط خاصى، يك فرد را به عنوان وكيل و نماينده خود برمى گزيدند، كه از جمله آن شرايط مى توان از عدالت و وثاقت، رازدارى و نهانكارى، نظم، دقت، كاردانى و احتياط ياد كرد.
    با اين وجود، موارد معدودى در تاريخ به چشم مى خورد كه برخى از وكلاى امامان(ع) به خاطر دنيادوستى، جاه طلبى، حسادت، عقايد و افكار باطل و افراطى و... راه انحراف پوئيده و نهايتاً به خاطر شدت انحرافات خود از سوى امامان(ع) طرد و عزل و به تبع آن، مطرود و منفور جامعه شيعه گشتند.
    اسامى اين وكلا بدين قرار است:
    على بن ابى حمزه بطائنى، زياد بن مروان قندى، عثمان بن عيسى رواسى، احمد بن ابى بشر سراج، منصور بن يونس، حيان سراج، هشام بن ابراهيم راشدى عباسى، صالح بن محمد بن سهل، فارس بن حاتم بن ماهويه قزوينى، عروة بن يحيى نخاس، احمد بن هلال كرخى عبرتائى، محمد بن على بن بلال، محمد بن على شلمغانى.4
    توجه به نقش و جايگاه تاريخى تشكيلات مخفى وكالت، مى تواند شناخت دقيق ترى نسبت به حيات و سيره امامان شيعه(ع) در اختيار ما بگذارد. هرگاه تصور كنيم كه امامان ما با وجود فشارها و سخت گيريهاى فراوان از سوى حكام بنى عباس، از طريق نمايندگان خود، يك شبكه ارتباطى فعال و مطمئن بين خود و شيعيان در اقصى نقاط شيعه نشين فراهم آورده بودند و بدين ترتيب، شيعيان مى توانستند بدون اين كه خود مجبور به سفرهاى دور و دراز براى پرسيدن سؤالات يا تحويل وجوه شرعى و امثال آن شوند؛ با مراجعه به وكلا و نمايندگان امامان(ع) مشكل خود را حل كنند واز خطرات مراجعه و ارتباط مستقيم با امامان نيز مصون بمانند؛ به اهميت كار امامان(ع) در تشكيل و ساماندهى شبكه ارتباطى وكالت بهتر واقف مى شويم. بدين صورت است كه امامان شيعه(ع) نه به عنوان افرادى گوشه گير و منعزل از مردم و شيعيان، بلكه به عنوان رهبرانى كه با دقت و زيركى تمام، يك شبكه مخفى ارتباطى با شيعيان در اقصى نقاط را راهبرى مى كردند؛ لحاظ خواهند شد. مرورى بر اسامى شهرهايى كه به عنوان نواحى مرتبط با سازمان وكالت معرفى شد، ما را به گستردگى كار اين شبكه ارتباطى رهنمون خواهد شد. شبكه اى كه از يك سو تا شمال آفريقا و از سوى ديگر تا عراق و سپس مناطق مختلف شيعه نشين در ايران و حتى برخى از نواحى خراسان قديم و ماوراءالنهر گسترش يافته بود.
    ساختار سازمان وكالت را مى توان بدين گونه تصوير كرد: در رأس اين سازمان، امامان شيعه(ع) در نقش رهبر حضور داشتند؛ سپس برخى از برجسته ترين وكلاى ايشان به عنوان دستيار و وكيل ارشد، نقش ساماندهى كار وكلاى نواحى مختلف را عهده دار بودند و بالاخره وكلاى ائمه(ع) در شهرها و نواحى مختلف شيعه نشين در قاعده اين هرم قرار داشتند كه با حضور مستقيم در اين نواحى و سكونت در آنها، نقشهاى مختلف ياد شده در صفحات پيشين را ايفا مى كردند.
    پس از شروع غيبت صغرى، مرجع و ملجأ و تكيه گاه اصلى شيعيان، نواب اربعه بودند كه وظيفه ايجاد ارتباط بين امام عصر(ع) و شيعيان را به عهده داشتند. فعاليت نواب اربعه در حقيقت استمرار فعاليتهاى شبكه مخفى وكالت بود كه از حدود يك قرن و اندى پيش و از عصر امام صادق(ع) آغاز شده بود. اولين سفير ناحيه مقدسه در عصر غيبت صغرى؛ يعنى عثمان بن سعيد عمرى، از مدتها پيش از غيبت صغرى، ابتدا در محضر امام هادى(ع) و سپس در محضر امام عسكرى(ع) نقش وكيل ارشد و دستيار مخصوص را به عهده داشت و وكلاى نواحى مختلف مكلف به مراجعه نزد وى و كسب تكليف از او بودند.
    وى با شروع غيبت صغرى، در سال 260 ق. از سوى امام عصر(ع) به عنوان نايب آن حضرت انتخاب شد و در بغداد سكنى گزيد. شايان ذكر است كه مركز استقرار دو امام هادى و عسكرى(ع) تا پايان عمر شريفشان، شهر سامرا بود؛ اما با شروع غيبت صغرى، شايد بيشتر به خاطر جهات امنيتى، مركز فعاليت نواب خاص حضرت حجت(ع) از سامرا به بغداد انتقال يافت؛5 گرچه اين، به معنى سكونت شخص حضرت حجت(ع) در بغداد نيست.
    تاريخ رحلت اولين سفير ناحيه مقدسه، به درستى روشن نيست؛ البته طبق قرائنى، مى توان حدس زد كه وى بيش از يكى دو سال از عصر غيبت صغرى را درك نكرده است.6
    پس از وى، فرزند ارشد او؛ يعنى ابوجعفر محمد بن عثمان سعيد عمرى، عهده دار مقام نيابت خاصه شد. وى در ميان نواب اربعه، داراى طولانى ترين دوران نيابت است كه از اوايل غيبت صغرى (حدود 263ق.) تا سال 305ق. به طول انجاميد و پس از وى، يكى از دستياران برجسته اش، به نام »ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى« مقام نيابت را عهده دار گرديد و تا سال 326ق. در اين سمت باقى بود. با رحلت سومين سفير، »ابوالحسن على بن محمد سمرى« به عنوان چهارمين و آخرين نايب حضرت حجت(ع) بر مسند نيابت خاصه تكيه زد و با رحلت او به سال 329 ق. و صدور توقيع معروف ناحيه مقدسه خطاب به وى، او از تعيين جانشين براى خود منع شده و آغاز غيبت كبرى (غيبت تامه) اعلام شد.7
    با شروع غيبت كبرى، »سازمان وكالت« پس از حدود دو قرن فعاليت، به كار خود پايان داد و وظايف آن به صورت ديگرى، توسط فقهاى شيعه در دوران غيبت كبرى ادامه يافت؛ از اين رو، مى توان »سازمان فقاهت« را جانشين »سازمان وكالت« قلمداد نمود.
    در پايان اين مبحث، مناسب است به نامهاى تعدادى از وكلا و نمايندگان برجسته امامان شيعه(ع) در دوران پيش از غيبت صغرى، و در عصر غيبت صغرى، اشاره كنيم:
    1. معلى بن خنيس (وكيل امام صادق(ع))؛
    2. نصر بن قابوس لخمى (وكيل امام صادق(ع))؛
    3. مفضل بن عمر جعفى (وكيل امام صادق و كاظم(ع))؛
    4. عبداللَّه بن جندب بجلى (وكيل امام كاظم(ع))؛
    5. عبدالرحمن بن حجاج (وكيل امام صادق و امام كاظم و امام رضا و امام جواد(ع))؛
    6. يونس بن يعقوب بجلى (وكيل امام رضا(ع))؛
    7. عبدالعزيز بن مهتدى (وكيل امام رضا(ع))؛
    8. صفوان بن يحيى بجلى (وكيل امام رضا(ع))؛
    9. على بن مهزيار اهوازى (وكيل امام رضا و جواد(ع))؛
    10. ابراهيم بن مهزيار اهوازى (وكيل امام جواد و امام هادى و امام عسكرى(ع))؛
    11. زكريا بن آدم قمى (وكيل امام رضا و امام جواد(ع))؛
    12. ابراهيم بن محمد بن يحيى همدانى (وكيل امام هادى و امام عسكرى(ع))؛
    13. هارون بن عمران همدانى (وكيل ناحيه مقدسه)؛
    14. داود بن قاسم جعفرى (وكيل امام هادى و عسكرى(ع))؛
    15. على بن جعفر همائى (وكيل امام هادى(ع))؛
    16. ايوب بن نوح بن دراج نخعى (وكيل امام هادى(ع))؛
    17. احمد بن اسحاق اشعرى قمى (وكيل امام هادى و عسكرى و ناحيه مقدسه(ع))؛
    18. حاجز بن يزيد وشاء (وكيل ناحيه مقدسه(ع))؛
    19. محمد بن احمد بن حماد مروزى محمودى (وكيل ناحيه مقدسه(ع))؛
    20. محمد بن شاذان نيشابورى (وكيل ناحيه مقدسه)؛
    21. محمد بن احمد بن جعفر قمى قطان (وكيل ناحيه مقدسه(ع))؛
    22. احمد بن متيل قمى (وكيل ناحيه مقدسه(ع)).
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 


 
 پى نوشتها:
 1 .   ابو جعفر محمد بن حسن طوسى، كتاب الغيبة، بيروت، دارالكتاب الاسلامى، 1412ق، ص209.
 2 .   درباره موارد فوق به عنوان نمونه، به منابع زير مراجعه شود:
 همان، ص216 و...؛ همو، اختيار معرفةالرجال، تصحيح حسن مصطفوى، دانشگاه مشهد، 1348 ش، ص524 و 525 و 513 و...؛ ابوجعفر محمد بن على بن بابويه قمى (شيخ صدوق)، كمال الدين و تمام النعمة، تصحيح على اكبر غفارى، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1416ق، ص487 و...؛ حسن بن محمد بن حسن قمى، تاريخ قم، ترجمه حسن بن على قمى، تهران، نشر مجلس، 1313ش، ص211.
 3 .   ر.ك. اختيار معرفةالرجال، ص607 و 603؛ محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، تصحيح على اكبر غفارى، قم، دارالكتب الاسلامية، ج1، ص500 و 525؛ قطب راوندى، الخرائج والجرائح، تصحيح و تحقيق مؤسسه امام مهدى، قم، ج2، ص682.
 4 .   ر.ك. مجله علمى، تخصصى »معرفت«، س11، ش52، مقاله »نگاهى به انحرافات برخى از كارگزاران ائمه اطهار(ع)«، محمد رضا جبارى .
 5 .   ر.ك: شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ص478.
 6 .   ر.ك: مولى محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، تهران، 1376 به بعد، ج51، ص300.
 7 .   ر.ك: شيخ طوسى، كتاب الغيبة بيروت، نشر دار الكتاب الاسلامى، 1412ق، ص215 تا 243.
 
موعود شماره 38 

زائربقيع جمعه چهاردهم دی 1386 نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
پیراهن عروسی
دانلود مولودی ویژه از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهماالسلام)ازحاج سعید حدادیان
دانلود مولودی ویژه از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهماالسلام) از حاج محمود کریمی
دانلود مولودی ویژه از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهماالسلام) از حسن خلج
عقد زهرا را بست در عرش مجید
عقد علی و فاطمه در آسمان بسته شد
جشن فاطمه و علی(علیهماالسلام)
خوشبختی وام بانکی نیست
عروسی خوبان
درس‎هایی از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهما‎السلام)
درباره وب
اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

آمار کاربران

چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان
1-امام حسن مجتبي
2-عرشيان خاك نشين
3- ستايشگران زاهدان
4تنها ترين سردار
5لينك باكس كريم اهل بيت {ويژه وبلاگ هاي مذهبي}
6-عاشقان وصال
7-خط سبز
8-وصال
9-انتظار سبز
10-حضرت زينب كبري سلام الله عليه
11-يا مهدي عج
12-كريمه اهل بيت {وبلاگ تخصصي حضرت معصومه }
13-كريم اهل بيت {امام حسن مجتبي عليه السلام }
14-هَل مِن ناصر یَنصُرنی
15-طلب ديدار
16-.:. ميهن انيميشن.:. گالري انيميشنهاي كاربردي.:.
17-رقص گلها
18-كلوپ هيئت محبان امام حسن مجتبي ع زاهدان
19-گروه وب لاگ های رضاگستر
20-هیئت دیوانگان رقیه شرق اصفهان
21-كربلايي110
22-بیان تاریخچه و اخبار بانک صادرات ایران
23-هیئت سینه زنان شش ماهه کربلا- اردبیل
24-نازنين فاطمه
25-انتظار
26_بعظمتك يا الله بنبوتك يا محمد(ص) بولايتك يا علي..
27-مولاتی رقیه...وحید قاسمی
28-دانلودمداحي
29-شاید... جایی برای دل تنگی هایم
30- پيامبر اعظم
31-شوق رضوان
32-در حضور
33-بانـــــــــوی بی نشـــــان
34-رخ انديشه
35-غم يار
36-محبان مهدي فاطمه
37-هوالحکیم
38-دعا ومناجات
39-دروازه هاي نور
40-$$$$_یازدهمین وبلاگ بلاگفا_$$$$
41-بي نشان
42-سكوت عشق
43- پري دريايي
44-يار دلنواز
45-فرافن
46-حكايات خواندني
47-یه پوتین یه پلاک
48-عشق به خدا
49-غريب شام
50-خسته دلانه حرم یار
51-طرفداران امير قلعه نوعي
52-منتظران عشق
53-پارس قرآن
54-هيئت محبان حضرت قاسم بن الحسن "ع" شهرستان فريدونکنار
55-پایگاه اطلاع رسانی طب
56-تسنيم
57-كتاب
58-ذهن آشفته ئ عارف
59-محبوب دلها
60-ياران حسين
61-هیئت فاطمیون شهرستان انار
62-فطــــرُس (عشقبازی با خدا)
63-شش گوشه
64-بهشت روي زمين
65-شش گوشه
66-عشق فقط یک کلام حسین علیه السلام
67-محبان المهدي
68-هیئت محبین الزهرا(س)-یادگاران شهدا اراک
69-بانوي بي نشان
70-دانلود كليپ هاي فوتبالي با حجم كم
71-هواداران کربلائی محسن صائمی
72-سوالاتی که مرا شیعه کرد
73-آخرغشق
74-یا فاطمةالزّهرا س
75-سایت بزرگ حاج عبدالرضا هلالی
76-..:: یا رب 121 ::..
77-صبح سپيد
78-نکـــــــــــــــــته
79-صلای آشنا
80-سرداران شهید مازندران
81-"بهترین احادیث(با دسته بندی موضوعی)"
82-اخلاق ورفتار اسلامي
83-دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
84-عصرانتظاربروایت بحارالانوار جلد 13
85-به نام يگانه هستي بخش بي همتا
86-ياد يار
87-فاطميه
88-دوست داشتنی ترین پدر دنیا
89-حاج اقا مسئله
90-رهروان ولايت
91-قطعه اي از بهشت
92-دخيل هاي بسته
93-درکوچه باغ رباعی
94-امام حسن مجتبي عليه السلام
95-دانلود بهترين مجموعه هاي اموزشي
96-نسيم ظهور
97-احمدی نژاد مرد خدا
98-در أستان غدير
99-بلندی روشن
100-ساده اما پر محتوا
قالب بلاگفا

بخش ویژه
خبرنامه امام حسن مجتبي
 
با عضو شدن در خبرنامه از مطالب متنوع و زيبا در هر هفته بهره مند شويد





Powered by WebGozar


صفحه اصلي | آرشیو | لینکستان | تماس با ما