تبليغاتX
كريم اهل بيت

hassanmojtaba

زائربقيع

hassanmojtaba

http://hassanmojtaba.blogfa.com

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

كريم اهل بيت

کاربر مهمان، خوش آمديد! امروز
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات
قران کریم
پیامبر اکرم (ص)
علی ابن ابی طالب
حضرت زهرا ع(س)
امام حسن مجتبی علیه السلام
امام حسین علیه السلام
حضرت زینب س
حضرت علی اکبر حضرت علی اصغر ع
حضرت ابوالفضل ع حضرت رقیه س
امام سجاد ع
امام محمد باقر ع
امام جعفر صادق ع
امام موسی کاظم ع
حضرت معصومه س
امام رضا علیه السلام
امام محمد تقی ع
امام علی النقی ع
امام حسن عسکری ع
امام زمان ع
سخنرانی مذهبی
دانلود مداحی سید جواد ذاکر
دانلود مداحی مرحوم اغاسی
دانلود مداحی محمود کریمی
دانلود مداحی حمید علیمی
دانلود مداحی مهدی مختاری مهدی اکبری
دانلود مداحی عبدالرضا هلالی
دانلود مداحی سعید حدادیان
دانلود مداحی حاج منصور ارضی
دانلود مداحی مهدی سلحشور احمد واعظی
حج
دانلود مداحی حاج محمد رضا طاهری
ادعیه و زیارات
دانلود مداحی سید مهدی میرداماد سید مجید بنی فاطمه
دانلود مداحی حاج حسن خلج
کتاب الکترونیک مذهبی و اموزشی
نرم افزارهای اسلامی موبایل
مجموعه سخنرانی استاد انصاریان
مجموعه سخنرانی از استاد توکل
مجموعه سخنرانی از حجت الاسلام رفیعی
مجموعه سخنرانی از استاد شهید مطهری
سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی
مجموعه سخنرانی از حاج آقای پناهیان
عکس هایو بگراندهای مذهبی
دانلود مداحی حسين سيب سرخي
دانلود مداحی جواد مقدم
تم های مذهبی موبایل
عید غدیر خم
مجموعه مداحی از حاج صادق آهنگران
مجموعه مداحی از حاج غلام کویتی پور و فخری
مجموعه سخنرانی از استاد فاطمی نیا
مجموعه سخنرانی از آیت الله مصباح یزدی
شهدا و جبهه وجنگ
ویژه نامه دهه فجر
مجموعه سخنرانی از حاج آقای فرحزاد
مجموعه سخنرانی از حاج آقای هاشمی نژاد
مجموعه سخنرانی از مرحوم فلسفی
صهیونیزم، اسرائیل و قدس
بهائیت
ظهور و نشانه‌ها
تكليف منتظران
انتظار
فرقه‌هاي انحرافي- مهدویت و فرقه ها
مجموعه سخنرانی از مرحوم کافی
مجموعه خطبه های نماز جمعه مقام معظم رهبری
مجموعه سخنرانی از استاد قرائتی
مجموعه سخنرانی از حضرت امام خمینی (ره)
مجموعه صوتی ستاره درخشان، سرودهای زیبا در مدح امام
ماه مبارک رمضان
نوای جبهه
کلیپ ونوا ونما از جنگ
مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت
سی دی تصویری نور احکام
مجموعه سخنرانی از حاج آقا دانشمند
دانلود قران کریم
دانلود مداحی نزار قطری
دانلود مداحی ملاباسم
انتخابات
حقیقت پنهان





آرشیو مطالب

لینکستان
آرشیو تماس با ما


چرا انقلاب؛ چرا سقوط شاه؟(2)

چرا انقلاب؛ چرا سقوط شاه؟(2)

 


حفظ قدرت تنها دغدغه شاه بود که با تکیه به بیگانگان تأمین می شد و در این راه به قدری مفتضحانه عمل می کرد که گاهی اوقات موجب تعجب عوامل رژیم می شد. اسدالله علم در خصوص باج گیری انگلیسی ها از ایران می نویسد:

قراردادی که برای تعدادی از ساختمان های مسکونی نظامی با یک شرکت انگلیسی توافق کرده ایم چیزی از دزدی سرگردنه کم ندارد. اشاره کردم آنها در عمل 600 میلیون دلار از پیشنهادات رقبا بیشتر می خواهند. انتظار داشتم شاه دستور توقف آن را بدهد. اما با این که به دقت به حرف های من گوش داد اظهار نظری نکرد. شاید خیال دارد از طریق دولت عمل کند و یا شاید هم آن را به عنوان باجی تلقی می کند که باید به انگلیسی ها داد تا آنها را ترغیب کند نفت بیشتری از ما بخرند.

نگاهی به اسناد برجا مانده از غارت های گسترده افرادی نظیر شاپور جی، کرمیت روزولت، گراتیان یاتسویچ نشان می دهد که شاه برای بقای حکومت مطلقه خود که در کسب و تداوم آن خود را مدیون بیگانگان به ویژه امریکایی ها می دانست کشور را در اختیار آنان گذاشته بود. این امر باعث گسست کامل بین مردم و حکومت شد و زمینه را برای سقوط رژیم پهلوی فراهم ساخت. تشدید وابستگی به غرب در دهه پایانی حکومت پهلوی و حمله به مبانی دینی و فرهنگی و هنجارهای اجتماعی، آتش اعتراضات مردمی را شعله ور کرد و آرامش جزیره ثبات را بر هم زد.


در مقابل تمام محدودیت هایی که برای مردم مسلمان ایران ایجاد می شد، دست بهائیان و غیرمسلمانان در امور، باز و امکان تبلیغات برای آنها فراهم بود.

برخلاف برخی تصورات رایج، روی کار آمدن جیمی کارتر از حزب دموکرات در امریکا تغییر در سیاست کلی امریکا نسبت به ایران نداد. موافقت با فروش مقادیر زیادی سلاح های پیچیده و ناکام گذاشتن تلاش های طرفداران حقوق بشر علیه شاه، سیاستی بود که از سوی کارتر هم دنبال می شد. هر چند تأکیدهای اولیه وی بر اعطای فضای باز سیاسی، خاطر اعلیحضرت همایونی!! را آزرده کرده بود ولی این به معنی همراهی با خواسته های مردم انقلابی ایران نبود. نگاهی به نطق کارتر در جریان سفر 24 ساعته به تهران در شب کریسمس سال 1356 و حمایت های او از اقدامات سرکوبگرانه رژیم شاه نشان می دهد که شعار فضای باز سیاسی ترفندی بود برای طولانی کردن حیات رژیم پهلوی و تداوم سلطه امریکا بر ایران کارتر در نطق خود می گوید: سال جدید را با کسانی آغاز [می] کنیم که به آنها اطمینان زیادی داریم و در مسؤولیت های عظیم زمان حال و آینده با آنها سهیم هستیم. ایران به دلیل رهبری بزرگ شاه در یکی از پرآشوب ترین مناطق جهان، جزیره ثبات است. در جهان هیچ کشوری وجود ندارد... که در برنامه ریزی امنیت نظامی متقابل به اندازه شما به ما نزدیک باشد. هیچ کشوری در جهان وجود ندارد که در مورد مسائل منطقه ای مشترک به اندازه شما به ما نزدیک باشد و ما تا به این حد با هم مشاوره داشته باشیم و هیچ رهبری وجود ندارد که من نسبت به او چنین احساس عمیقی از رضایت و دوستی داشته باشم.

 

این سخنان برای شاه بسیار اهمیت داشت و تردیدهای وی را در خصوص کارتر از بین می برد. "ماروین زونیس" درخصوص اتکای شاه به رؤسای جمهور امریکا می نویسد: رؤسای جمهور ایالات متحده هم پشتیبانی سیاسی شاه را فراهم می کردند و هم پشتیبانی روانشناختی او را شاه ایالات متحده را یک حامی نیرومند به شمار می آورد. در نخستین روزهای انقلاب، کمی پس از وقوع آشوب های جدی در قم، شاه به یکی از دوستان خود گفت مادام که امریکایی ها از من حمایت می کنند می توانیم هر چه می خواهیم بگوییم، هر کاری که می خواهیم بکنیم مرا نمی توان تکان داد.

امریکایی ها در جریان انقلاب اسلامی در موارد متعدد و از مجاری رسمی با شاه تماس گرفته و از او حمایت کردند. بر اساس گزارش های اطلاعاتی در اردیبهشت 1357 امریکایی ها به این نتیجه رسیده بودند که شاه تا 10 سال دیگر نیز می تواند با قدرت بر سر کار بماند.

در 20 شهریور 1357، سه روز پس از کشتار مردم در میدان ژاله، کارتر طی تماس تلفنی با شاه حمایت همه جانبه امریکا را به وی ابلاغ کرد.

از نظر برژینسکی مشاور امنیت ملی کاخ سفید، امریکا می بایست تا آخر در کنار شاه بماند. امواج توفنده انقلاب اسلامی زمام تحولات را به دست مردم متدین ایران و رهبری قاطع امام خمینی سپرده بود و ترفندهای شاه با تکیه بر حمایت های امریکا و دیگر قدرت های غربی نمی توانست مانع از پیشرفت انقلاب گردد و با توجه به آن ارتباط عمیق و تعیین کننده با امریکا دیگر جایی برای توجه به مردم و پشتوانه های داخلی باقی نمانده بود. وی ایرانیان را مردمی تنبل معرفی می کرد با جسارت می گفت این مردم قادر به انجام هیچ چیز نیستند. مثل گوسفندان می مانند.

«نه» بزرگ ملت ایران به وابستگی و دیکتاتوری شاه، او و متحدان و حامیانش را به حاشیه راند. در پایان شاه فقط یک نفر را داشت که با او صحبت کند و این شخص، سفیر امریکا، "ویلیام سولیوان" بود. ملاقات های این دو تا زمان خروج شاه از ایران در 26 دی 1357 ادامه داشت. شاه در لحظات آخر ناامیدی نیز عقیده داشت که ایالات متحده مداخله خواهد کرد و مانند سال 1953/1332 سلطنت را به او باز خواهد گرداند.

 

 


فساد اقتصادی
دست اندازی پهلوی اول به املاک و مایملک مردم ایران در اندک زمانی وی را به بزرگ ترین زمیندار ایران و به عبارتی یگانه زمیندار بزرگ ایران تبدیل کرد تا جایی که برای ضبط و ربط املاک غصب شده، سازمان املاک اختصاصی شاهنشاهی تأسیس شد که فقط در شمال ایران حدود 6400 روستا که سند شش دانگ آن به نام رضاخان خورده بود را ثبت کرد.

سرمایه گذاری در بانک های خارجی و غارت جواهرات سلطنتی و غارت اموال و دارایی اقبال السلطنه ماکویی نمونه های دیگری از غارتگری های قزاق سواد کوهی بود که جهت تأمین قوت روزانه و هزینه های عیاشی های خود اقدام به زورگیری در معابر شهر تهران می کرد. پس از شاهنشاه نوبت به خاندان پهلوی و عوامل نظام رژیم می رسید که از محل غارتگری های خود مایملک فراوانی برای خود دست و پا کرده بودند. در دوره محمدرضا پهلوی این غارتگری ابعاد وسیع تری یافت و شاه، خواهران و برادرانش علناً به غارت بیت المال پرداختند. غارت اموال عمومی به قدری در رژیم پهلوی نهادینه شده بود که شاه دیگر رضایت نمی داد بخش هایی از ایران به مالکیت او درآید، او خود را مالک تمام ایران می دانست. حامیان بهایی صهیونیست شاه هم در این غارتگری شریک بودند؛ به اعتراف یکی از بهائیان شیراز، بهائیان در کشورهای اسلامی پیروزند و می توانند امتیاز هر چیزی را که می خواهند بگیرند. امیرعباس هویدا، سپهبد صنیعی، حبیب ثابت، هژبر یزدانی، عبدالکریم ایادی، منصور روحانی و... از وابستگان به فرقه ضاله بهائیت بودن که زمینه رشد و نفوذ سیاسی – اقتصادی آنان را فراهم می کردند. افزایش قیمت نفت و بالا رفتن درآمدی های نفتی در دو دهه پایانی رژیم پهلوی، ضمن غارت نفت و امکانات اقتصادی توسط شاه و عوامل رژیم منجر به تشدید خودکامگی او گردید و به اوریانا فالاچی گفت: «حکومت و نظام سلطنتی تنها فرم موجه برای حکومت ایران است، به شرطی که من شاه باشم.»

خواهران و برادران شاه نیز در غارتگری گوی سبقت را از یکدیگر می ربودند. همدستی هژبر یزدانی، حبیب ثابت پاسال، ادوارد چیتایات، موسی رستگار، شعاع الله علایی، مراد اریه، لطف الله حی، عزت الله عزیزی، عطاء الله قدیمی، ذکر الله خادم و... از سران بهائیان و یهودیان صهیونیست با شمس پهلوی و دیگر اعضای خاندان پهلوی در غارت منابع مردم ایران و ایجاد تضییقات برای مسلمانان بخشی از این غارتگری بزرگ بود که اهداف سیاسی و فرهنگی هم داشت.

 

 


فساد اخلاقی
رژیم پهلوی در میان رژیم های سیاسی حاکم بر ایران در زمره فاسدترین حکومت ها در ایران به شمار می آید. فضاحت رژیم پهلوی در این زمینه به حدی است که دوستان نزدیک و حامیان خارجی آنها نیز نسبت به این گونه رفتارها اظهار شگفتی می کردند. دین ستیزی و بی بندوباری رضاخان با توجه به دربار آلوده پهلوی زمینه بروز و شیوع گسترده فساد را در بین خاندان پهلوی فراهم کرد.

محمدرضا پهلوی به عنوان جانشین رضاخان از کودکی به واسطه همنشینی با ارنست پرون دچار آلودگی های اخلاقی شد بعدها با افراط در مسائل غیراخلاقی دچار هرزگی مفرط شد. اولین ازدواج او به واسطه هرزگی به شکست انجامید. آزادی او از قید خانواده زمینه را برای هرزگی فراهم کرد و اقدامات او نُقل محافل گردید. ارتباط او با محافل فساد داخلی و خارجی بارها افتضاحاتی را به بار آورده، رسوایی شاه را در مجامع به همراه داشت. برای مثال شاه در یکی از سفرهایش به ایتالیا از فرماندار شهر تقاضای زن می کند وقتی این خبر به "آندره ئوتی " نخست وزیر ایتالیا می رسد وی با تعجب می گوید: «این تقاضا را عاری از نشانه نجیب زادگی می دانم.»

افراد زیادی وظیفه داشتند در داخل و خارج وسایل عیاشی شاه را فراهم کند. شاخص ترین آنان اسدالله علم، اردشیر زاهدی امیرهوشنگ دولو قاجار بودند که هر یک با چندین نفر در همین خصوص ارتباط داشتند. حسین دانشور، سرهنگ جهان بینی، مصطفی نامدار (سفیر شاه در اتریش)، محمود خوانساری، حسن قریشی، افسانه رام، سیروس پرتوی، امیر متقی، ابوالفتح آتابای، کامبیز آتابای، هرمز قریب، سلیمانی، عباس حاج فرجی، حسین حاج فرجی، ابوالفتح محوی، خانم آراسته، سرهنگ اویسی و... در این زمینه به طرز وقیحی فعالیت داشتند. اکنون پس از گذشت 28 سال از پیروزی انقلاب، هنوز به جهت رعایت عفت عمومی امکان انتشار اسناد مربوط به عیاشی های علنی و غیرعلنی شاه و اطرافیان او اعم از فرح پهلوی، خواهران شاه، مادر او و اطرافیان و فرزندان آنان وجود ندارد.

ابتلای به قماربازی، مصرف تریاک و مواد مخدر و صرف مشروبات الکلی، امری عادی در بین اعضای خاندان پهلوی محسوب می شد. ترویج فساد از طریق تلویزیون ثابت پاسال بهایی معروف و مجلاتی نظیر زن روز که در اختیار بهائیان بود. نمونه دیگری از فساد بود که جامعه ایرانی را به سمت فروپاشی اخلاقی و اجتماعی سوق می داد. حضور چهره شاخص بهائیان، عبدالکریم ایادی در مجالس عشرت محمدرضا پهلوی در خانه ی امیرهوشنگ دولو قاجار خود بیانگر ارتباط گسترده و عمیق بهائیان با سیاست های ضداخلاقی و ضد دینی رژیم پهلوی بود. به گواهی اسناد، عبدالکریم ایادی در مسائل جنسی هیچ چیز را مراعات نمی کرد و حتی از تجاوز به عنف نیز ابایی نداشت.

 

اخلاق گریزی و دین ستیزی پهلوی ها در سال های پایانی رژیم پهلوی به شکل افسار گسیخته ای درآمده بود. نمایش صحنه های شرم آور در ملأ عام در جشن هنر شیراز، نمایش بی بند و باری در تئاتر، سینما و تلویزیون، تغییر تقویم، تشدید اقدامات ضد دینی همچون باستانگرایی حاکی از عزم رژیم پهلوی ( با حمایت قدرت های خارجی و عوامل داخلی آنها) بر نابودی اسلام و هویت دینی و ملی ایرانیان بود. آشکار شدن فساد سیاسی، فساد اقتصادی و فساد اخلاقی رژیم پهلوی زمینه را برای اعتراض و قیام عمومی مهیا کرد و منجر به انقلابی شد که استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، آزادی و دست یازی به حکومتی پاک و طیب جزو اهداف اصلی آن محسوب می شد. در فرآیند این انقلاب پرشکوه، در 26 دی ماه سال 1357 محمدرضا پهلوی از ایران رانده شد در حالی که امیدوار بود همچون گذشته باز هم به سریر قدرت بازگردد ولی در عمل او حتی برای قبر خویش نیز در ایران جایی نداشت.


اخلاق گریزی و دین ستیزی پهلوی ها در سال های پایانی رژیم پهلوی به شکل افسار گسیخته ای درآمده بود. نمایش صحنه های شرم آور در ملأ عام در جشن هنر شیراز، نمایش بی بند و باری در تئاتر، سینما و تلویزیون، تغییر تقویم، تشدید اقدامات ضد دینی همچون باستانگرایی حاکی از عزم رژیم پهلوی ( با حمایت قدرت های خارجی و عوامل داخلی آنها) بر نابودی اسلام و هویت دینی و ملی ایرانیان بود.

 

انحراف فکری
رژیم پهلوی با توجه به خصوصیات خاص بنیانگذار آن که بی هویتی فرهنگی و وابستگی به بیگانگان از بارزترین وجوه شخصیتی او به شمار می آمد؛ نسبت به مبانی دینی موضعی ستیزه جویانه اتخاذ کرد. بنابر اظهارات کنسول انگلیس در مشهد یکی از اهداف کودتا مقابله با شعائر دینی از جمله عزاداری بود. برخورد با روحانیت شیعه نیز از دیگر اهداف کودتا به شمار می آمد. اصرار اردشیر جی بر انتخاب فردی که شیعه اثنی عشری خالص نباشد و معرفی رضاخان به او از سوی عین الملک هویدا که از بهائیان سرشناس به شمار می آمد، از طراحی انحرافی بزرگ در صحنه فرهنگی و دینی ایران حکایت می کند.

 

 


وابستگی، فساد و انحراف
گذشته از تربیت ناسالم رضاخان در جوانی که اوقات خود را در محافل ضداخلاقی و ضد دینی نظیر محفل حاجی آخوند بابی در تهران می گذراند. زمزمه های شبانه اردشیر جی نیز در شکل گیری روش ها و دیدگاه های ضد اسلامی او موثر بود. ایجاد تقابل بین تاریخ ایران اسلامی و ایران باستان، متهم کردن اسلام و علما به مخالفت با تمدن و پیشرفت، از جمله مشق های شبانه سرجاسوس انگلستان در ایران بود که براساس آن رضاخان میرپنج را برای انجام ماموریتی خطیر برای بیگانگان و دین ستیزان آماده می کرد. این اقدامات، ضمن متمایل ساختن رضاخان به زرتشتیگری زمینه ای شد برای برخوردهای خشن او با دین مظاهر دینی، محدود کردن حوزه های دینی، منع عزاداری، منع حجاب، سرکوب علما و مردم مشهد در واقعه گوهرشاد و...

در مقابل تمام محدودیت هایی که برای مردم مسلمان ایران ایجاد می شد، دست بهائیان و غیرمسلمانان در امور، باز و امکان تبلیغات برای آنها فراهم بود. این خصوصیات به فرزندان رضاخان نیز منتقل شد. هیچ یک از فرزندان او عامل به تکالیف اسلامی نبودن، مراودات فاطمه پهلوی با برخی محافل بهایی، حشر و نشر شمس پهلوی با آیین های جادویی بودیسم و بت پرستی و... تمایل محمدرضا پهلوی به بهائیان و بازگذاشتن دست آنها در امور در کنار لاابالی گری اخلاقی و ابتذال عمیق اخلاقی – که پیشتر به گوشه هایی از آن اشاره شد. انحرافی بود که در لایه های مختلف خاندان پهلوی نفوذ کرد. ترجیح دادن بهائیان به مسلمانان در دوره پهلوی دوم وضعیتی را ایجاد کرد که تعداد زیادی از اعضای فرقه ضاله در بدنه و راس حکومت نفوذ کردند. حضور رفیعی و عبدالکریم ایادی در دستگاه دولت، با وجود ادعای بهائیان با هماهنگی کامل بیت العدل (مرکز بهائیان در اسرائیل) صورت گرفت و به آنها اجازه داد در موارد مهم این نوع مشاغل را بپذیرند. غارت اموال منابع ملت مسلمان توسط حبیب ثابت، هژیر یزدانی، نعیمی (پدرزن خسروانی)، تژه و... در راستای همین انحراف مذهبی رژیم پهلوی و شخص شاه به وجود آمد و ایران را در سراشیبی نابودی و سقوط قرار داد.

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

سرود ها و آهنگ های انقلابی

سرود ها و آهنگ های انقلابی

دربستر فرهنگی انقلاب اسلامی ایران مردم و هرمندان و جوانان خود جوش در زیرزمین ها و محافل مخفی به دور از دست رژیم ستم شاهی دست به خلق آثاری گرانبها  زدند .

ما نیز سعیمان بر این بود که تمام این آثار را جمع آوری کنیم تا به نوعی یاد آور دوران صلابت و شجاعت این مرز و بوم  باشیم.

بعضی از سرودها و آهنگ ها 2 یا 3  نوع دارد ، یعنی سرود قبل از انقلاب و بدون موسیقی که بطور مخفیانه ضبط شده و سرود بعد از انقلاب با موسیقی و یا اجرای بعد از انقلاب با کورال ، امید است این سرودها گویای لحظاتی از آن دوران باشد…ادامه مطلب

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

چرا انقلاب؛ چرا سقوط شاه؟ (1)

چرا انقلاب؛ چرا سقوط شاه؟ (1)

 


انقلاب اسلامی حرکتی بی نظیر و شکوهمند بود که موفق شد ضمن سرنگون ساختن رژیمی وابسته، خود به تأسیس نظام حکومتی نایل شود.

عوامل متعددی در سقوط رژیم پهلوی تأثیر داشت که از جمله مهم ترین آنها می توان به وابستگی، انحراف دینی و فساد اقتصادی و اخلاقی آن رژیم اشاره کرد.

مقاله حاضر به اختصار به برررسی نقش این عوامل در سقوط رژیم پهلوی می پردازد.

دستگاه پهلوی از معدود حکومت هایی بود که توسط بیگانگان در ایران پایه گذاری و تثبیت شد. همین امر، از ابتدا رژیم را که فاقد مشروعیت و پایگاه داخلی بود در تعارض با مردم قرار داد.

با فروپاشی امپراتوری روسیه و عثمانی در واپسین سال های جنگ جهانی اول، انگلستان خود را یکه تاز عرصه ی استعمارگری یافت و مصمم شد جهان و خاورمیانه را براساس مطامع خود اداره کند. در فضای جدید بین المللی طرح مهاجرت یهودیان به فلسطین و تأسیس دولتی یهودی، به علاوه طرح اشغال بین النهرین و کنترل کامل ایران از طریق مستعمره ساختن و یا روی کار آوردن دولتی وابسته و مقتدر، حلقه ای از زنجیره اقدامات انگلستان برای این منظور بود لذا با شکست قرارداد 1919 طرح روی کار آوردن چهره های وابسته با سرعت و جدیت به اجرا درآمد. به این ترتیب، تلاش برای یافتن فردی مناسب برای رهبری کودتا و دولت دست نشانده آغاز شد.

گره خوردن منافع شخصی شاه با منافع امریکا وضعیتی را پیش آورده بود که تمامی مسائل داخلی ایران را تحت الشعاع خود قرار می داد.
از میان تمام گزینه ها قزاق قدرت طلب بی هویتی به نام رضا میرپنج که با همکاری اردشیرجی و عین الملک هویدا (از چهره های شاخص بهائیان در ایران) به طراحان اصلی کودتا معرفی شده بود، به عنوان دیکتاتور ایران انتخاب شد. او با همکاری سفارت انگلستان و عوامل داخلی آن ابتدا در راس قوای نظامی کودتا و اندکی بعد، به عنوان چهره شاخص کودتاگران که مسئولیت کودتا را می پذیرفت، تعیین شد و به تدریج با خلع قاجاریه از سلطنت و صعود رضاخان بر تخت پادشاهی ایران، سلسله ای در ایران حاکمیت یافت که مشروعیت خود را از بیگانگان می گرفت.

 

پهلوی اول به آیرونساید و اردشیرجی قول داده بود که کاری بدون اجازه آنان انجام ندهد. وی که بنا بود به نام ایرانی و ایرانیت تحقق دهنده اهداف بیگانگان باشد ضمن اعتراف به این که انگلیسی ها او را بر سر کار آورده اند، تلاش داشت وانمود کند که پس از آن به وطن خود خدمت نموده است. نمونه ای از اقدامات او عبارتند از سرکوب آزادی های سیاسی، تعطیلی مشروطیت، فرمایشی کردن مجلس شورای ملی، سرکوبی ایلات و عشایر، تعطیلی مطبوعات، غارت اموال و املاک مردم، غارت منابع نفتی و مراتع کشور، هجوم به مبانی و شعائر دینی با اجرای قانون کشف حجاب و منع عزاداری، تحت فشار گذاشتن کانون های فرهنگی دینی، ترویج باستانگرایی، ترویج هرزگی و بی بند و باری، قتل های سیاسی و...

استعفا و تبعید دیکتاتور که به منظور خام کردن مردم و آماده ساختن آنها برای پذیرش اشغال کشور صورت گرفت؛ می توانست سرآغازی باشد بر اعتلای مجدد ایران اسلامی ولی با ترفند استعمار و امپریالیسم سرخ و سیاه و با تفویض سلطنت به محمدرضا پهلوی از سوی آنان، روند وابستگی حاکمیت به بیگانگان نه تنها قطع نشد بلکه پیچیدگی های آن نیز فزونی یافت.

شاه جدید در آغاز راه از هر نوع اقدامی که در انظار عمومی بیانگر روحیات استبدادی باشد پرهیز می کرد. نزدیکی و گفتگو با مخالفان سیاسی به همراه اقداماتی نظیر بازگرداند املاک غصب شده توسط رضاخان به دولت، آزادی نسبی مطبوعات، احزاب و... این گمان را در برخی پدید آورده بود که فرزند رضاخان با توجه به تجربه سلطنت پدر طریق مردمی خواهد پویید.

زمینه سازی های امریکا برای نفوذ در ایران از 1332 تا ابتدای دهه چهل، جایگاهی ویژه به آن کشور در تحولات ایران داد؛ تا جایی که خواستار ایجاد تغییرات گسترده سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در ایران گردید.

به رغم این تصور و مناسب نبودن شرایط برای اعاده دیکتاتوری، شاه در آذرماه 1321 با اصرار بر برکناری احمد قوام و روی کار آوردن دولتی نظامی سعی داشت امور را تحت کنترل خود در آورد. هر چند، این اقدام با مخالفت سر ریدر بولارد، وزیر مختار انگلستان در ایران ناکام ماند. اما او با تأکید بر این که دموکراسی برای مردم ایران زود است، مترصد فرصت هایی برای جلب نظر اشغالگران به نفع استقرار مجدد دیکتاتوری فردی در ایران بود. برخی از مأموران امریکایی هم همنوا با شاه اظهار می داشتند: «ایران کودک خردسالی است که نیاز به یک دست قوی برای حکومت کردن دارد.»

همراهی و همکاری بیگانگان تنها راه رسیدن شاه به خواسته های خود بود و در این میان، امریکا بیشترین همنوایی را با او داشت. موقعیت استراتژیک ایران، وجود منابع غنی و نیز همسایگی با شوروی، امریکایی ها را متقاعد کرده بود حضور جدی تری در ایران داشته باشند. براساس گزارش طراحان نظامی امریکا، با توجه به موقعیت استراتژیک ایران و اهمیت بین المللی این کشور «سوای هر گونه دلایل عاطفی و حتی اصول دموکراتیک که بسیار با ارزش است. ایالات متحده ناچار است در ایران منافع دائمی داشته باشند.»

 

تشکیل مجلس مؤسسان در اردیبهشت 1328 و تغییر چند اصل از قانون اساسی، قدرت شاه را عملاً افزایش داد. او با شرکت در جلسات دولت، اختیارات نخست وزیر را کاهش داد و در جزئی ترین امور نیز دخالت می کرد.

طوفان ملی شدن صنعتی نفت، جدی ترین مانع در مقابل رسیدن به قدرت مطلقه توسط شاه بود که به طور موقت تمام برنامه های وی را متوقف ساخت. روی کار آمدن دکتر مصدق با پشتیبانی آیت الله کاشانی. مجلس و مردم، شاه را به کنج دربار راند و از او موجود ضعیفی ساخت که توان دفاع از خود را نیز نداشت. شاه سال های ملی شدن نفت را بدترین سال های زندگی خود به حساب می آورد و آن را از سال های اشغال ایران نیز بدتر می دانست. اشرف پهلوی اندکی پس از کودتای 28 مرداد درخصوص آن سالهای می نویسد: «قبل از هر چیز باید به شما تبریک بگویم که بالاخره بعد از دو سال سختی و بیچارگی در ظل عنایات پروردگار روزگار سیاه ما روشن شد...

در جریان کودتای 28 مرداد، امریکا و انگلیس به این نتیجه رسیده بودند که برای شکست نهضت ملی کردن نفت، شاه می بایست شخصاً وارد میدان شود. لوی هندرسن، سفیر امریکا در ایران هنگام تسلیم اعتبار نامه جدید خود به شاه از سوی چرچیل و آیزنهاور به او تذکر داد که: گذشته ها گذشته ولی از این پس دیگر یا شاه بایستی برای سرنگونی مصدق خود شخصاً وارد عمل و مبارزه گردد و یا اگر مانند گذشته بخواهد با تردید و ترس و تعلل وقت بگذارند باید توجه داشته باشد که [شخص] دیگری به حکم اضطرار برای این کار برگزیده خواهد شد و در این صورت چه بسا که مقام سلطنت به خطر افتاده و دنیای غرب نیز نتواند قدمی به نفع شاه بردارد این پیام هم متضمن تهدید بود و هم فرصتی بود برای شاه که از انزوا خارج شده و به کمک بیگانگان یک بار دیگر خود را در راس امور ببیند. این معامله ای بود که بهای آن با اسارت ملت ایران و غارت منابع کشور پرداخت می شد.

با موفقیت کودتاگران در سرکوب نهضت ملی شدن نفت، دوران طلایی دیکتاتوری محمدرضا پهلوی آغاز شد. وی که تاج و تختش را مدیون بیگانگان می دانست. چهار روز پس از کودتا به کرمیت روزولت اظهار می دارد: «من تاج و تختم را از برکت خداوند، ملتم، ارتشم و شما دارم.» وی همچنین در جمع نمایندگان کنسرسیوم اظهار داشت: «هم حکومت ایالات متحده و هم حکومت بریتانیا به من تضمین داده اند که معامله منصفانه ای خواهد بود و از حفظ و بقای رهبری من حمایت خواهند کرد.»

 

در پس کودتای 28 مرداد، امریکا شاه را وامدار خود ساخته بود و مزد این کمک، مشارکت امریکایی ها در نفت و سیاست ایران بود که به سرعت گسترش یافت. آلن دالس، رئیس سازمان سیا در زمان کودتا صراحاتاً در برابر کنگره امریکا اظهار داشت که «من کودتای 28 مرداد را اجرا کردم. شاه را به ایران برگرداندم. علی امینی را بر مسند نخست وزیری نشاندم.»

زمینه سازی های امریکا برای نفوذ در ایران از 1332 تا ابتدای دهه چهل، جایگاهی ویژه به آن کشور در تحولات ایران داد؛ تا جایی که خواستار ایجاد تغییرات گسترده سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در ایران گردید. وابستگی عمیق محمدرضا پهلوی به آنها نیز رژیم پهلوی را در مسیر بی بازگشت مقابله با فرهنگ و سنت های بومی و دینی قرار داده و شتابان، به سمت نابودی ایران پیش می برد. طرح انجمن های ایالتی و ولایتی، آزادی زنان، انقلاب سفید، کاپیتولاسیون، هجوم به مبانی ارزشی و دینی و هنجارهای اجتماعی، نابودی اقتصاد سنتی ایران و... اقداماتی همه جانبه برای غربی کردن جامعه ایران بود که با واکنش مردم متدین به رهبری علمای اسلام مواجه شد. در این تهاجم نیز شاه دلگرم به حمایت و پشتیبانی امریکا بود. اولین تلگراف پس از برگزاری رفراندوم مربوط به انقلاب سفید در بهمن 1341 از سوی کندی به شاه مخابره شد محمدرضا پهلوی در پاسخ به وی نوشت: «یقین دارم که ما در اجرای طرح های اجتماعی-اقتصادی خودمان می توانیم به حسن نیت دوستان امریکایی خویش اطمینان داشته باشیم.»

با خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس و تسلیح ارتش، شاه نقش ژاندارم منطقه را بر عهده گرفت و با مداخله در امور سایر کشورها به ماشین نظامی امریکا در منطقه تبدیل گردید و در مسائل منطقه ای و بین المللی به ایفای نقش به نفع ایالات متحده پرداخت.

طوفان ملی شدن صنعتی نفت، جدی ترین مانع در مقابل رسیدن به قدرت مطلقه توسط شاه بود که به طور موقت تمام برنامه های وی را متوقف ساخت.

گره خوردن منافع شخصی شاه با منافع امریکا وضعیتی را پیش آورده بود که تمامی مسائل داخلی ایران را تحت الشعاع خود قرار می داد. ابوالحسن ابتهاج در این زمینه اظهار می دارد: «زمانی یکی از مقامات بلندپایه ایران اتخاذ خط مشی جدیدی را پیشنهاد کرد که کاملاً به مسائل داخلی ایران مربوط می شد [شاه پرسید] آیا فکر می کنید امریکایی ها این طرح را بپذیرند.»

علم نیز در خاطرات خود درخصوص برنامه توسعه پنج ساله کشور می نویسد: ناهار در تخت جمشید در کنار شاه نشسته بودم. گفتم برنامه توسعه پنج ساله آینده مراحل نهایی را گذراند و انتخاب نیکسون اکنون به آن معنی است که برنامه سیاسی چهار سال از پنج سال کاملاً روشن است. شاه با سر تایید کرد.

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

کلیپ ویژه دهه فجر

کلیپ ویژه دهه فجر

مرغ دل من آن روزها چه شد

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

تا فتح فردا (فيلم)

تا فتح فردا (فيلم)

خار چشم شاه Play Download
ساواک یعنی ... Play Download
مملکت خراب ، قبرستان آباد Play Download
انقلاب سفید ، نتیجه ای سیاه Play Download
گرانترین شام تاریخ بشریت Play Download
یک گلوله برای کشتن Play Download
برنامه ای برای آینده Play Download
هر چه هست ؛ از اوست ! Play Download
رهبر مخالفان شاه Play Download
آغازی دوباره Play Download
بوی گوشت سوخته آدم Play Download
ارتش برادر ماست Play Download
اعتصاب Play Download
استراحتی همیشگی Play Download
تا فتح فردا Play Download
تهران ؛ حکومت نظامی Play Download
من دولت تعیین می کنم Play Download
امام در تبعید Play Download
مسلمانان بپا خیزید ! Play Download
نیم قرن سلطه Play Download
و آن روزهای آخر Play Download
سی و هفت سال پادشاهی Play Download
دشمن را برانید Play Download
روزهای تاریخ ساز Play Download

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

موزه عبرت به روایت تصویر 2

موزه عبرت به روایت تصویر 2


زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

موزه عبرت به روایت تصویر 1

موزه عبرت به روایت تصویر 1


زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

شاه ملتی فقیر

شاه ملتی فقیر

تصاویری که مشاهده می کنید تنها بخشی از زندگی اشرافی شاه معدوم ایران است . شاهی که در تمام طول سلطنت خود بدون توجه به نیاز های کشور و فقر حاکم بر ملت ایران ، به خوش گذرانی و عیش و نوش پرداخت . ببینید و خودتان قضاوت کنید !


زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

جشن های دو هزار و پانصد ساله

جشن های دو هزار و پانصد ساله


زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

انقلاب به روایت تصویر

انقلاب به روایت تصویر


زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

آن روزها و این روزها!

آن روزها و این روزها!

آن روزها میدان آزادی...

این روزها میدان آزادی....

آن روزها خیابان انقلاب...

این روزها میدان انقلاب...

آن روزها بهارستان....

این روزها بهارستان...

آن روزها گذشت، این روزها هم می گذرد...

مهم ماییم ...

گذشته ما، حال و آینده ما...

روزها را ما می سازیم...

و تاریخ را...

آنچه می ماند و باید بماند ...

و آنچه فراموش می شود و نباید فراموش شود...

تلخ یا شیرین...

زینب فرخ

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

کابینه جدید با مشورت تعیین شد

کابینه جدید با مشورت تعیین شد

 

 

چهار شنبه، 25 بهمن – روزنامه اطلاعات
دیروز عصر یکبار دیگر خبر اطلاعات صددرصد درست از آب درآمد، و نام وزرای کابینه انقلاب که در ساعت 1 بعدازظهر در اطلاعات چاپ شده بود به همانگونه توسط دکتر صالح خو، مسئوول کمیته ارتباط با مطبوعات در ستاد روحانیت ساعت 5 بعدازظهر برای خبرنگاران گفته شد.

مهندس بازرگان نخست وزیر در ساعت ده صبح از نخست وزیری به محل ستاد روحانیت رفت و در آنجا در یک جلسه محرمانه نام هفت وزیر منتخب را برگزید. خبرنگار سیاسی اطلاعات بلافاصله توانست در جریان انتخاب وزرا قرار گیرد. مهندس بازرگان در ساعت سه بعدازظهر بحضور امام خمینی رفت و وزرا را معرفی نمود و یکساعت بعد دکتر صالح خو سخنگوی کمیته ارتباط با مطبوعات وابسته به کمیته انقلاب در جمع خبرنگاران حاضر شد. وی پس از اعلام اساسی وزرا اشاره به موقت بودن انتصابات کرد و گفت در آینده تغییراتی در این سمت ها داده می شود. وی گفت چون معلوم نیست چند وزارتخانه داشته باشیم نمیتوانم بگویم واقعاً چند وزیر دیگر معرفی می شوند. ولی براساس نیازهای انقلابی ملت وزرا تعیین خواهند شد.

دکتر صالح خو در پاسخ یکی از خبرنگاران که پیرامون مشورت مهندس بازرگان در تعیین وزرا سوال کرد گفت: بازرگان دیکتاتور نیست و مسلماً مشورتهایی کرده است. وی گفت اعتصابات خیلی زود پایان خواهد گرفت. وی در باره باز شدن فرودگاه نیز نظر مشابهی ارائه داد. درباره دستگیری بختیار مسوول کمیته ارتباط توضیح داد که از نخست وزیر سابق، بازجوئی خواهد شد، و در صورت بی گناهی بلافاصله آزاد میشود. وزرای معرفی شده، آقایان: دکتر کریم سنجابی وزیر امور خارجه. دکتر احمد صدر حاج سیدجوادی وزیر کشور. مهندس مصطفی کتیرائی مهندس یوسف طاهری قزوینی وزیر راه و ترابری. علی اکبر معینی فر وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه دکتر کاظم سامی وزیر بهداری و بهزیستی. داریوش فروهر وزیر کار و امور اجتماعی.

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

اعتصاب ها شکسته شد

اعتصاب ها شکسته شد

 

 

 

شنبه، 28 بهمن 1357- روزنامه اطلاعات
امروز، صدها هزار کارگر،کارمند و نظامی اعتصابی، در اجابت دعوت امام خمینی، اعتصاب دراز مدت خود را شکستند و کارهایشان را از سر گرفتند، بدین ترتیب چهره شهرهای کشور که بر اثر اعتصاب سراسری و همه گیر، دگرگون شده بود تغییر یافت و نبض شهرها تپیدن آغاز کرد. گزارش خبرنگاران ما از این وضع حکایت دارد.

 


وضع پست و مخابرات
کارکنان شرکت مخابرات ایران و نیز پست و تلگراف و تلفن امروز سر کار خود حاضر شدند و باین ترتیب عرضه خدمات مخابراتی و پستی بجریان افتاد.

در مورد پست گفته شد که تا برقراری پروازهای هواپیمائی توزیع نامه های پستی خالی از اشکال نخواهد بود لیکن عرضه خدمات مخابراتی بحال عادی درآمده است.

 


راهنمائی و رانندگی و گذرنامه
ماموران راهنمایی و رانندگی امروز در تقاطع ها و کم و بیش در خیابانها بر وضع عبور و مرور وسائط نقلیه نظارت داشتند و در بعضی از نقاط سربازان انقلاب نیز به آنها کمک می کردند.

در اداره صدور گذرنامه نیز ماموران این اداره بعد از ده روز تعطیل در محل کار خود حاضر شدند لیکن امروز صدور گذرنامه انجام نشد.

 


هواپیمائی ملی
کارکنان هواپیمائی ملی ایران نیز کار خود را آغاز کردند اما بعلت تعطیل 52 روزه ی این سازمان فعالیت همه جانبه «هما» مستلزم چندین روز صرف وقت برای آماده سازی هواپیماها جهت پروازهای بین المللی می باشد. امروز یک پرواز به مشهد مقدس از سوی هواپیمایی ملی ایران انجام شد و تا پایان هفته پروازهای داخلی تقریباً در سطوح مختلف آغاز خواهد شد.

 


بازگشایی وزارت کشور
در مراسم بازگشایی وزارت کشور که صبح امروز با حضور وزیر کشور و کلیه کارمندان این وزارتخانه انجام شد، ابتدا یکی از کارمندان کمیته مبارزه وزارت کشور و آیت الله خلخالی روحانی منطقه طی سخنانی به تشریح انقلاب و نقش وزارت کشور پرداختند سپس وزیر کشور پیرامون رهبری امام خمینی و نقش ملت ایران در سرنگونی رژیم طاغوتی شاه بیاناتی ایراد کرد.

 


بازار چراغانی شد
دیروز گروهی از بازاریان، بازار تهران را پاکسازی کردند و امروز بازاریان تهران و کلیه مغازه داران خیابانهای اطراف این منطقه پس از نزدیک چهار ماه تعطیل مداوم آغاز به کار کردند. قسمت زیادی از بازارها با نقل و شیرینی از مشتریان پذیرائی می کردند. معاملات روی بسیاری از کالاها بویژه مواد غذائی و لوازم التحریر با گرمی جریان داشت.

 


در وزارت دارائی
از امروز صبح کارکنان ادارات مختلف مالیاتها در ساختمان اصلی وزارت امور اقتصادی و دارائی در محل کار خود حاضر شدند و کار را از سر گرفتند.

امروز گفته شد ترتیب پرداخت حقوق بهمن ماه کارکنان دولت فوری ترین برنامه های وزیر جدید این وزارتخانه است.

صبح امروز نخستین پرونده ای که در دادسرای تهران مورد رسیدگی قرار گرفت، بررسی به اتهام دزدی دو دزد دستگیر شده توسط پاسداران انقلاب بود.این دو دزد که از کمیته انقلاب به دادسرا اعزام شده بودند برای رسیدگی و تشکیل پرونده تحویل آگاهی شهربانی شدند.

همچنین دادگاههای دادگستری با تعیین وقت برای تعدادی از پرونده ها که بعلت کم کاری در دادگستری راکد مانده بود کار خود را آغاز کردند.

 


وزارتخانه بی وزیر
از بامداد امروز، کارمندان، کارکنان وزارت کشاورزی و عمران روستایی در محل خدمت خود حاضر و مشغول انجام وظیفه شدند قبل از شروع فعالیت در اجتماعی که در سالن وزارت کشاورزی و عمران روستائی تشکیل شد دو تن از اعضای هیات اعتصابی کارکنان این وزارتخانه سخنرانی کردند.

خبرنگار ما گزارش داد که هنوز وزیر کشاورزی و عمرانی روستائی دولت موقت انقلابی تعیین نشده است و کارهای این وزارتخانه طبق دستور آقای مهندس بازرگان بوسیله معاونان این وزارتخانه انجام می گیرد.

 


در مجلس
کارمندان مجلس شورای ملی بدنبال پیام امام خمینی، به محل کار خود مراجعه کردند.

ولی از ورود آنان به محوطه مجلس جلوگیری شد و با بلندگو اعلام گردید که زمان حضور آنان در مجلس بعداً بوسیله وسایل ارتباط جمعی اعلام خواهد شد، ساختمان مجلس شورای ملی در اختیار کمیته انقلابی امام خمینی قرار دارد.

 


در واحدهای نظامی
امروز، همچنین در واحدهای نظامی ارتش، ژاندارمری و شهربانی، ماموران طی مراسم ویژه ای که با حضور روحانیون و فرماندهان انجام شد، کار خود را از سر گرفتند.از جمله طی مراسمی که صبح امروز در پادگان باغشاه برگزار شد پس از سخنرانی حجت الاسلام لاهوتی فرمانده ستاد موقت انقلاب در پادگان باغشاه هزاران تن از افسران، چتربازان، کلاه سبزها، درجه داران و سربازان و کارمندان غیر نظامی این پایگاه نظامی از برابر تمثال امام خمینی رژه رفتند. شرکت کنندگان در این مراسم خواستار تغییر نام پادگان باغشاه به «پادگان لاهوتی» و لغو واحدهای ضد اطلاعات در مراکز نظامی و انتخاب تیمسار سرلشگر مسعود فدائی به فرماندهی این پادگان شدند.

ابتدا آقای دکتر افروز یکی از مقامات ستاد موقت انقلاب در پادگان باغشاه سخنانی پیرامون همبستگی ارتش و مردم صحبت کرد.

پس از آن حجت الاسلام لاهوتی فرمانده ستاد موقت انقلاب در پادگان باغشاه طی سخنانی مراتب مهر و محبت و علاقه امام خمینی را به سربازان درجه داران و افسران پاسدار استقلال و امنیت کشور به آنان ابلاغ نمود.

وی با اشاره به مطالبی که در جراید نوشته شده بود" ارتش مزدور تسلیم شد" افزود شما ارتش مزدور نیستید مزدور آنها بودند که یا از مملکت فرار کرده اند، یا مخفی شده اند و یا در چنگال انتقام عدالت اسلامی گرفتارند. شما ارتش ملت هستید و ملت از آن شما و اکنون باید دست به دست یکدیگر بدهیم تا بر مشکلاتی که در پیش رو داریم بفضل خداوند پیروز شویم.

صبح امروز از طرف کمیته انتظامات انقلاب اسلامی نیز با صدور اطلاعیه از هموطنانی که از صبح امروز به سر کارهای خود می روند درخواست کرد از نزدیک شدن به انبارهای اسلحه ومهمات اکیداً خودداری کنند و همچنین اشیاء واسناد و مدارکی که در ادارات مختلف کشوری و لشگری قرار دارد همچنان در محل های خود محفوظ بماند.

 


حرکت قطارها
راه آهن دولتی ایران اعلام کرد بنا بدستور حضرت آیت الله العظمی امام خمینی مبنی بر بازگشایی سازمان ها و شکستن اعتصابات و بدستور آقای مهندس مهدی بازرگان تمامی باجه های فروش بلیط در ایستگاه راه آهن از امروز آماده فروش بلیط به مسافران می باشد.

و از فردا یکشنبه 29 بهمن قطارهای مسافری در طول شبکه راه آهن حرکت خواهند کرد. کارکنان راه آهن دولتی ایران نیز از امروز همگی به سر کارهای خود بازگشته اند و کارها بصورت عادی در راه آهن شروع شده است.

 


وضع بانکها
کار بانک های کشور از صبح امروز شروع شد و تمام کارکنان شعب با حضور در محل کار خود بانجام امور بانکی مردم پرداختند.

در اکثر شعب بانک ها سبدهای گلی که از طرف مردم بمناسبت بازگشایی به کارکنان بانک ها اهداء شده بود به چشم می خورد. تعداد مراجعین بانک ها امروز زیاد بود. شعب مرکزی بانک های دولتی و خصوصی از جمله شعبه مرکزی بانک ملی، شعب بازار و سعدی این بانک پر از مراجعین ترین قسمت های بانک بودند.

کارکنان صنعت نفت در خوزستان کار خود را از سر گرفتند.

اهواز- در پی فرمان امام خمینی در مورد شکستن اعتصابات، صبح امروز اجتماعی در مقابل سازمان مرکزی شرکت سهامی خاص خدمات تشکیل شد.

در این اجتماع نمایندگان کارکنان صنعت نفت اعلام داشتند که در اجرای فرمانامام از این ساعت همگی در سر کار خود حاضر خواهند شد و بسرعت کارهای تعمیراتی، حفظ و حراست، و آماده نمودن تاسیسات برای صدور نفت به خارج آماده خواهند بود.

نمایندگان کارکنان گفتند: هرگاه امام فرمان صادر نمایند شیرهای نفت برای صدور نفت به خارج از کشور باز خواهد شد و همه کارکنان صنعت نفت تا صدور این فرمان آماده خواهند بود.

کسب اطلاع شد که فعلا فعالیت کارکنان نفت برای تامین نفت و بنزین داخلی خواهد بود و فعلاً تصمیمی برای صدور نفت به خارج گرفته نشده است.

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

بختیار: کوکتل مولوتف را با کوکتل مولوتف پاسخ می‌دهم

بختیار: کوکتل مولوتف را با کوکتل مولوتف پاسخ می‌دهم

 

 

 

یکشنبه، 15 بهمن 1357- روزنامه اطلاعات
دکتر شاپور بختیار نخست‌وزیر، روز گذشته ملاقاتی با 153 تن از نمایندگان مجلس شورای ملی داشت و طی آن اعلام کرد دولت مدارکی در دست دارد که نشان می‌دهد مقادیر زیادی از اسلحه بین عناصر کمونیستی توزیع شده است.

نخست‌وزیر اضافه کرد دولت این عناصر را کاملاً تحت مراقبت دارد و به نیروهای انتظامی دستور داده شده است که در اولین نشانه شورش – با تمام قوا- آنان را سرکوب نمایند.

در ملاقات بختیار با گروهی از نمایندگان مجلس نمایندگان به نخست‌وزیر اطمینان دادند که سنگر پارلمان را ترک نخواهند کرد و تا آخرین دقیقه، وظایف خود را انجام خواهند داد. متقابلاً نخست‌وزیر نیز به نمایندگان اطمینان داد که او در نظر ندارد. از مقام خود استعفا نماید.

دکتر بختیار هم‌چنین یادآور شد هر اقدامی برای تغییر قانون اساسی، باید از طریق مجلس موسسان صورت گیرد و کار تشکیل آن نیز با مجلس است. وی از نمایندگان خواست تکلیف لوایح مربوط به انحلال ساواک و محاکمه مقام‌های مسئول گذشته را هرچه زودتر روشن کنند تا دولت بتواند در جهت آن اقدامات قانونی به مرحله اجرا بگذارد.

دکتر بختیار که با نمایندگان مجلس شورای ملی ملاقات و مذاکره داشت یکبار دیگر نظر قبلی خود را اعلام کرد و گفت باب مذاکره با گروه‌های مخالف همچنان باز است زیرا اعتقاد دارد در یک مملکت تنها می‌تواند یک دولت وجود داشته باشد.

تهران- آسوشیتدپرس- شاپور بختیار نخست‌وزیر ایران اعلام کرد استعفا نخواهد داد، اما درها برای مذاکره با آیت‌اله روح‌اله خمینی باز خواهد بود.

بختیار تاکید کرد که کوکتل مولوتف را با کوکتل مولونف پاسخ خواهد داد.

اظهارات بختیار به آسوشتیدپرس در تهران یک روز پس از ان که آیت‌اله خمینی اخطار کرد که اگر دولت منصوب شاه- بختیار- کنار نرود جهاد اعلام خواهد کرد، بعمل آمد.


بختیار گفت که «دژ قانون اساسی» را تا آخرین نفس حفظ خواهد کرد. مگر اینکه پارلمان او را عزل کند.

بختیار که یک حقوقدان 62 ساله است خاطرنشان ساخت تماس با اردوگاه آیت‌اله خمینی علیرغم موقع مصالحه ناپذیری که وی در پیش گرفته ادامه دارد.

بختیارگفت ما تا اینجا از مذاکراتی که انجام شده است راضی هستیم و نیازی نمی‌بینیم که اقدام‌های بعدی به عمل آید.

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

ضد انقلاب تبریز را به آتش و خون کشید

ضد انقلاب تبریز را به آتش و خون کشید

 

 

چهارشنبه، 25 بهمن 1357- روزنامه اطلاعات
تبریز – خبرنگار اطلاعات: تبریز از اوایل شب پیش صحنه خونین زد و خورد ساواکی ها و عناصر ضد انقلاب با نیروهای انقلابی است.

عناصر ضد انقلاب و ساواکی ها که در نقاط مختلف شهر موضع گرفته اند با تیراندازیهای گسترده عده زیادی را به خاک و خون کشانده اند. تیراندازی و هجوم به مردم تبریز تا این لحظه (10 صبح) به شدت ادامه دارد.

نیروهای انقلابی مرکب از سربازان پادگان تبریز، نیروی هوایی، مجاهدین انقلاب به مقابله با ضد انقلاب پرداخته اند و تا این ساعت شمار قابل توجهی از طرفین در جریان درگیری کشتنه و مجروح شده اند. از میزان دقیق تلفات و مجروحان گزارش صحیحی در دست نیست.

عناصر ضدانقلاب برهبری ماموران ساواک دیشب در کوی «بزرگمهر» کوی صفا، خیابان شهید غلامی، ثریا، بهار، کوی شهریار، کوچه سیلو، خیابان سه پیکر، چهار راه منصور، خیابان حافظ، کوچه باغ؛ خانه های سازمانی در قراملک، خیابان طالقانی، کمربندی، کوچه حسینی، مدرسه بدر، پشت مدرسه ابن سینا موضع گرفته و به سوی مردم تیراندازی می کردند که مرتباً با پیام های ستاد عملیاتی، نیروهای انقلابی ستاد عملیاتی، نیروهای انقلابی به کمک مرد می شتافتند.

از سوی دیگر، رادیو تلویزیون آذربایجان با عنوان صدای انقلاب، مردم را لحظه به لحظه در مسیر تیراندازیهای ضد انقلابیون قرار می دهد.

عصر دیروز در جریان تیراندازی ساواکی ها از خانه های سازمانی شهربانی در انتهای خیابان «صائب» تبریز، یک افسر و یک سرباز شهید شدند و پس از آن ساواکی ها گریختند.

مقررات حکومت نظامی ساعت 30/9 دیشب در حالیکه مقررات حکومت نظامی با توجه به پیوستن ارتش به مردم، ملغی شده، آیت الله قاضی طباطبایی طی پیامی با توجه به وضع فوق العاده تبریز از مردم عادی خواست برای برقراری نظم و دادن امکان به نیروهای انقلابی جهت سرکوبی نیروهای ضد انقلاب همچنان مقررات منع رفت و آمد را از ساعت 10 شب تا 6 بامداد روز بعد مراعات کنند.

سحرگاه امروز ستاد عملیاتی تبریز طی پیامی از مردم خواست که از خانه های خود خارج نشوند و به حیاط و پشت بام ها نیز نروند.

حجت الاسلام واعظی رئیس ستاد کمیته بولوار منجم پیش از ظهر امروز در یک تماس تلفنی با خبرنگار ما گفت:

عوامل ضد انقلاب معلوم نیست از کدام محل و از سوی چه گروهی بطور کامل تغذیه میشوند و به اقدامات خود بهار اقدام به مقاومت در مقابل نیروهای انقلابی کرده بود دیشب کشته شد.

فرمانده پادگان عجب شیر نیز حوالی نیمه شب طی پیامی به ستاد عملیاتی تبریز اطلاع داد که در صورت نیاز آماده است 2 هزار سرباز مسلح با مهمات کافی به تبریز گسیل ادامه می دهند.

در حال حاضر تیراندازی افراد ضد انقلاب بطور کلی سرکوب نشده اما آرامش نسبی به شهر بازگشته است. حجت الاسلام واعظی افزود: صبح امروز 15 نفر از افراد مشکوک که دارای سلاح بودند دستگیر و زندانی شدند.

صبح امروز اطلاع رسید که عده ای از نیروهای ضد انقلاب که در راس آنها ماموران ساواک تبریز قرار دارند بیمارستانهای خمینی، دانشگاه تبریز، شی و خورشید سرخ و خانه های سازمانی ماشین سازی در قرامکل را در محاصره گرفته اند و تیراندازی شدیداً ادامه دارد.

به درخواست آیت اله قاضی طباطبایی و موافقت فرمانده پادگان تبریز از دیشب چندین تانک در نقاط مختلف شهر تبریز مستقر شده است.

یکی از مأموران ساواک که در یکی از کوچه های خیابان دارد.

سحرگاه امروز یک هواپیمای جنگنده شکاری اف – 5 نیز برای کمک به نیروهای انقلابی در آسمان تبریز پرواز درآمد.

همچنین سحرگاه امروز 4 تن از نیروهای ضد انقلابی وسیله نیروهای انقلابی در خیابان بهار دستگیر و به منزل آیت اله حکم آبادی برده شدند. این چهار نفر ماموران ساواک بودند.

آخرین گزارش رسید محاکی است که نیروهای انقلابی در ساعت 10 صبح امروز در نقاط مختلف شهر تبریز مستقر و برا اوضاع مسلط شده اند.

هم اکنون – دراین ساعت – سربازان اسلامی پادگان تبریز و نیروی هوایی با کمک و همراهی جوانان انقلابی، مرتباً در جهت سرکوب کردن بقیه متجاوزین تلاش می کنند.

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

سپهبد ایرج مقدم خودکشی کرد

سپهبد ایرج مقدم خودکشی کرد

 

 

شنبه 28 بهمن 1357- روزنامه اطلاعات
امروز کسب اطلاع شد سپهبد ایرج مقدم رئیس تسلیحات ارتش در محوطه صنایع نظامی واقع در سلطنت آباد با یک اسلحه کمری خودکشی کرده گفته می شود وی به این جهت اقدام به خودکشی کرده که در چنگال عدالت اسلامی اسیر نشود.

سپهبد ایرج مقدم در زمان دولت ازهاری وزیر نیروی کابینه نظامی بود.

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

رژه افسران نیروی هوایی با شاخه های گل

رژه افسران نیروی هوایی با شاخه های گل

 

 

چهارشنبه، 25 بهمن1357- روزنامه اطلاعات
نزدیک به 1000 نفر از افسران نیروی هوایی، در حالی که شاخه های گل میخک سرخ در دست داشتند به نشانه پیروزی بزرگ ملت و همبستگی بیشتر پرسنل هوایی با انقلاب خلق ایران، در میدان بهارستان، رژه رفتند و حرکت خود را بسوی خیابان های مرکزی شهر، ادامه دادند. از افسران نیروی هوایی در این رژه مردان مسلح و مردم محافظت می کردند رژه روندگان با لباس کامل نظامی و نشان و درجه در حالی که مردم بشدت برایشان ابراز احساسات می کردند. از میان مردم می گذشتند. عکس صحنه ای از این رژه پرشکوه مردمی را نشان می دهد.

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

جنگنده های ایران هواپیمای امریکائی را فرود آوردند

جنگنده های ایران هواپیمای امریکائی را فرود آوردند

 

چهارشنبه ، 25 بهمن 1357- روزنامه اطلاعات

بندر بوشهر – راس ساعت 12 و 30 دقیقه بعدازظهر دیروز یک فروند هواپیمای 2 موتوره حامل 6 آمریکائی در حالیکه برفراز آبهای خلیج فارس گشت زنی مشغول بود توسط جت های شکاری نیروی هوائی بندر بوشهر محاصره شد و در فرودگاه این شهر به زمین نشانده شد. سرنشینان این هواپیما پس از دستگیری به زندان پایگاه هوایی بوشهر انتقال داده شدند تا پس از بازجوئی از سوی آیت الله حسینی حاکم شرع این شهر برای اقدامات بعدی تحویل نیروی دریائی شوند – قبلاً در بوشهر شایع بود که ناو هواپیما بر «اف – کندی» متعلق به نیروی دریائی آمریکا در آبهای خلیج فارس جولان میدهد. گفته میشود هواپیمای مذکور از روی این ناو به پرواز درآمده بود. در حال حاضر نیروی هوائی بوشهر در حال آماده باش است.

از صبح دیروز کنترل کشتی «رافائل» (کشتی تفریحی متعلق به نیروی دریائی) تحت کنترل مردم و تکاوران نیروی دریائی بوشهر درآمد و تاج این کشتی پائین کشیده شد. مردم یک پرچم سرخ برفراز کشتی برافراشتند.

لینک مطالب مرتبط:

پشتیبانی شیعیان پاکستان از امام خمینی

اخطار شدید امام خمینی تصمیم آخر را می گیرم

فتوای امام خمینی

محاصره رادیو

ژنرال هویزر از ایران رفت

نامه های جعلی تهدید آمیز تحرکات عوامل رژیم سابق است

پیشنهاد انتقال جتهای اف 14 ایران به مصر

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

جمهوری‌اسلامی برای من مجهول است

جمهوری‌اسلامی برای من مجهول است

 

 

 

دوشنبه، 16 بهمن 1357- روزنامه اطلاعات
شاپور بختیار- نخست‌وزیر- دیشب در یک گفتگوی رادیوئی بر مواضع قبلی خود پای فشرد و ضمن تأکید به ارادتش به امام خمینی، اعلام کرد درهای مذاکره با ایشان همچنان باز است. بختیار در این گفتگو یادآور شد:

مملکت ما مخصوصا در 25 سال اخیر دارای دولت‌های فاسد بوده و یک رژیم دیکتاتوری برای سرپوش گذاشتن بر این فساد هر روز محکم‌تر می‌شده است.

برای آزادی فکر آزادی بیان آزادی برای مخالفین در حدود فکر با قلم و بیان بنده ارزش بی‌اندازه قائل هستم.

اما آزادی که به ترور آزادی که به یک صورتی به اسم آزادی به‌مردم تحمیل بشود 25 سال کافی بود، گمان نمی‌کنم که من سعی بکنم چنین چیزی را در این مملکت اجازه بدهم یا مقاومت نکنم که برگردد به یک صورتی که هیچکس قبول نخواهد کرد.

من معتقدم که شما باید آزاد باشید و انتخاب بکنید. من معتقدم که آنچه من می‌گویم وحی منزل نیست.

من می گویم شما آنچه را که من می‌گویم بسنجید با معیار اصول فلسفی و اخلاقی و چنین اجتماعی که دارید بعد انتخاب بکنید. بنده برای آیت‌الله خمینی نهایت احترام را از نظر یک شخصیت روحانی قائل هستم و گذشته سیاسی ایشان تا آنجا که من می‌دانم در 1342شروع شد و تا آنجا که خودم را می‌شناسم در ضمن جنگ اسپانیا و مبارزه برای آزادی من در سال 1318 شروع به مبارزه کردم وقتی خیلی جوان بودم.

این روش من روشن است از نظر سیاسی همان‌طوری که بیان کردم بنده متأسف هستم که ایشان به استدلا‌ل‌ها، نامه‌ها و پیام‌هایی که خدمتشان فرستادم توجه نکردند یا نخواسته‌اند.

 


نقار ندارند
ایشان از یک موضعی صحبت می‌کنند که آنچه را که من می‌گویم باید بشود من از یک موضع دیگری صحبت می‌کنم و آن این است که هر چه من می‌گویم بسنجید با تعقل بدون هیجان روحی بدون داد و فریاد راه خودشان را انتخاب بکنند گمان هم نمی‌کنم که حضرت‌آیت‌الله خمینی شخصاً با من نقاری داشته باشند ایشان یک دگمی دارند بر علیه دودمان رضاشاه، محمدرضا شاه و این مسئله مربوط به من نیست. اما آنجائی که می‌گویند شما فرمانتان را از ایشان گرفتید بنده می‌توانم بگویم دکتر مصدق‌ها و صوفی الممالک‌ها و خیلی اشخاصی که از ما بزرگتر بودند همین‌کار را کردند. و تمام وزرای جبهه ملی تمام این آقایان قضات پاکدامن را داشته‌اند بنده نمی‌توانم ببینم چرا این فرمان وقتی بدست من رسید از ارزشش کاسته شد یا منفور تلقی شد.

جمهوری‌اسلامی برای من به تمام معنا مجهول است و تا به حال کتابی نخوانده‌ام و چیزی ندیده‌ام که مرا روشن بکند من با کمال خونسردی ولی با کمال قاطعیت عرض می‌کنم که رژیمی که من مایل هستم در این مملکت استوار بماند، نه رژیم دیکتاتوری‌ شاه است و نه چیزی شبیه به آن و نه شبیه به آن و نه شبیه به جمهوری است که ما در بعضی از ممالک مثل لیبی یا پاکستان می‌بینیم.

اشکال کار در این است که آیت‌اله خمینی دارای یک سخنگو نیستند و آن کسی که نزدیک‌تر از همه به ایشان هست و خودش را نزدیکتر فرد به ایشان می‌‌داند، از مدتی پیش از سمت سخنگویی اخراج شده‌اند ولی بنده کار به این موضوع ندارم.

من خواستم حسن نیت و تفاهم کامل خودم را ثابت بکنم و پس از رفتن شاه ایران از مملکت با ایشان در تماس بوده‌ام نامه نوشتم شما اطلاع از این جزئیات کما بیش دارید حالا هم از طرف ایشان و از طرف بنده افرادی هستند گه‌گاه با هم در مذاکره باز است روی اصول به‌طور کلی که این اصول‌نگری و سیاسی من است عدول امکان‌پذیر نیست.

 


درباره جهاد
ولی بنده عرض کردم حاضرم از نصایح ایشان از نظرات ایشان، از خواسته‌های ایشان و آنچه را که مربوط، به سیاست مملکت می‌شود با افرادی که ایشان تعیین بکنند یا شخص خودشان بیان بفرمایند حداکثر استفاده را بکنم.

نخست‌وزیر درباره‌ی جهاد گفت:

«من به عنوان یک مسلمان تا به حال نشنیده بودم که جهاد مربوط، به یک مسلمان با مسلمانان دیگری باشد. البته اطلاعات من در این اصول ناچیز است و قابل مقایسه نیست ولی ما اگر جهاد بکنیم در جایی که زمین‌های اسلام را برده‌اند این کار صحیح است ولی برادر‌کشی و تهدید به برادرکشی کاری نیست که از یک ایرانی مخصوصاً از یک شخص عالی قدر و یک روحانیتی مثل ایشان قابل قبول باشد.

ما سعی می‌کنیم که یک قطره خون ریخته نشود ولی همان طوری‌که گفتم اگر حمله شد اگر مسلح شدند ما پاسخ فشنگ را با فشنگ خواهیم داد.

 


مجازات شکنجه‌گران
نخست‌وزیر در باره لایحه ساواک و مجازات شکنجه گران گفت:

این در برنامه دولت بطور روشن بیان شده. انحلال ساواک یک موضوع است. تشکیل یک دفتر اطلاعات و امنیت کشور در داخل و خارج و ضدجاسوسی این از وظایف هر دولت است.

کسی که شکنجه می‌‌داده بایستی مجازات شود ولی هرکس هم در ساواک شغلی داشته ماشین‌نویس، جارو می‌کرده یا پیشخدمت بوده نمی‌شود به عنوان یک ایرانی گفت چرا اینجا بودی.

بالاخره باید از یک جایی نان بخورد.

تمام اشخاصی که دستور می‌دادند مسلماً بایستی مجازات بشوند.

نخست‌وزیر در مورد معرفی شورای انقلاب از طرف آیت‌الله خمینی اظهار داشت:

من یک هفته پیش جواب دادم ایران یک دولت دارد. بیشتر از این غیرقابل تحمل است نه برای بنده نه برای شما و نه برای هیچ ایرانی در ایران غیرممکن است.

نخست‌وزیر درباره این سوال که در گوشه و کنار شنیده می‌شود شما اختیارات کاملی را که ادعا می‌کنید ندارید و اینکه دیروز شهردار پاییخت استعفاء داده و از طرف آیت‌الله خمینی منصوب شده به این سمت این یکی از مسائلی است که می‌گویند شما رشته کار از دستتان در رفته باشد.

نخست‌وزیر در مورد جواد شهرستانی، شهردار مستعفی پایتخت گفت: شهرستانی همانطوری‌که می‌‌دانید دارای چندین پرونده‌ی اختلاس هست که اینها گزارشاتی است که موجود است که حتی در مجلس سنا هم مطرح شده، ایشان عادت دارند که وقتی که ببینند هوا یک قدری متلاطم است همیشه استعفا می‌دهند و می‌پرند در بغل آن دولتی که ممکن است بیاید روی کار.

بختیار در پایان سخنان خود گفت بعنوان عضو حزب ایران و جبهه ملی، وفادار به اصول و آرمان‌های این جبهه است و هرگز از این اصول تخطی نکرده است. وی گفت رهبران فعلی جبهه با اتخاذ سیاست غلط، باعث شکست جبهه ملی و از بین رفتن محبوبیت آن هستند.

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

ناکامی «سیا» در ایران جدی بود

ناکامی «سیا» در ایران جدی بود

 

 

دوشنبه، 16 بهمن 1357- روزنامه اطلاعات
واشنگتن_ آسوشیتدپرس- دریا سالار استانسفیلد ترنر رئیس سازمان جاسوسی امریکا (سیا) در مصاحبه با تلویزیون ان بی سی گفته است که این سازمان در پیش‌بینی بحران سیاسی ایران بطور جدی ناکام بوده است، اما اضافه کرد که سازمان‌های جاسوسی سایر کشورهای دنیا، هم در این زمینه بهتر از سیا نبوده‌اند.

ترنر گفته است: بدیهی است ما می‌خواهیم بهترین سازمان را داشته باشیم، اما باید بگویم پیش‌بینی بحران‌های عظیم سیاسی و کودتاهای نظامی و نتایج غیرمنتظره انتخابات از دشوارترین وظایف سازمان‌های اطلاعاتی است اینها به‌مراتب از پیش‌بینی اوضاع نظامی، اجتماعی و اقتصادی یک کشور دشوارترند.

ترنر گفت: تا آنجا که او می‌داند هیچ یک دیگر از سازمان‌های جاسوسی دنیا هم اوضاع کنونی ایران را پیش‌بینی نکرده بودند. وی اضافه کرد: روزنامه‌نگاران و صاحب نظران سیاسی هم این امر را پیش‌بینی نکرده بودند که شاه مجبور به ترک ایران گردد.

ترنر گفته است اکنون که گزارش‌های تابستان و پاییز گذشته را مجدداً بررسی می‌کنیم در می‌یابیم که در ایران نارضایتی‌های زیادی وجود داشته است و این نارضایتی‌ها دلایل دینی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی داشته‌اند و اوضاع ایران درست مانند یک رشته آتشفشان جوشان بود، اما وضع این دهانه‌های آتشفشان طوری است که هیچ‌یک به تنهایی آنقدر فوران نکرده‌اند که دولت از کنترل آنها عاجز بماند و آنچه ما نتوانستیم پیش‌بینی کنیم این بود که تنها یک مرد 78 ساله روحانی که 14سال در تبعید بود، عامل گردآوردن همه این عوامل بشود و ناگهان با یک آتشفشان عظیم در حال فوران و یک انقلاب ملی روبرو شویم و این به آن معناست که ما باید از این پس به رویدادهای اجتماعی و اقتصادی کشورها توجه بیشتری داشته باشیم و این کار ساده‌ای نیست، اما ما بر شدت فعالیت خود می‌افزاییم.

ترنر اضافه کرد: انتقاد کارتر از سیا در مورد ناقص بودن اطلاعات این سازمان در مورد ایران وی را ناراحت نکرده است. شخص باید خوشحال باشد که مافوق او به او بگوید که چگونه بهتر می‌تواند کار کند

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

هزاران نظامی امروز از برابر امام رژه رفتند

هزاران نظامی امروز از برابر امام رژه رفتند

 

 

پنج شنبه،19 بهمن 1357- روزنامه کیهان
با وجودیکه اعلام شده بود آیت‌الله‌العظمی امام خمینی بعلت برنامه راهپیمایی امروز برنامه دیدارهای خویش را لغو کرده‌اند، معذالک امروز هزاران تن از افراد نیروهای مسلح در خیابان ایران و اقامتگاه آیت‌الله‌العظمی امام خمینی به طرفداری از مهندس بازرگان رژه رفتند.

در این مراسم از همه نیروها و هم‌چنین همافران شرکت داشتند و مراسم ابراز وفاداری بصورت رژه انجام گرفت و اصلاً شعاری داده نشد.

نیروهای مسلح در این رژه عکس‌های امام خمینی و مهندس بازرگان را در دست داشتند و پلا کاردهایی که نشاندهنده رسته و نیروی مربوطه بود حمل می‌کردند

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

جلسه مهم دیشب در حضور امام

جلسه مهم دیشب در حضور امام

 

 

 

یکشنبه، 15 بهمن 1357- روزنامه اطلاعات
از ساعت ده صبح دیروز و بدنبال پایان یافتن مصاحبه امام خمینی در محل اقامت ایشان، اغلب خبرنگاران، و نمایندگان‌ رسانه‌های گروهی در جستجوی نام اعضای شورای انقلاب بودند. بخصوص که امام خمینی اعلام کردند این اعضا بطور قطعی انتخاب شده‌اند.

خبرنگار سیاسی اطلاعات‌ که در جریان این تلاش‌ها بود توانست از تشکیل یک جلسه محرمانه بین امام، و اعضای شورا، نخست‌وزیر احتمالی منتخب امام و تنی چند از مشاورانشان اطلاع پیدا کند.

یکی از نزدیکان امام این جلسه را، نشست سرنوشت ساز خواند.

براساس آنچه در محل سکونت امام شایع بود، مهندس بازرگان سمت نخست‌وزیری را در دولت موقت انقلابی عهد‌ه‌دار خواهد بود. و جلسه دیشب که پشت درهای بسته و بمدت دو ساعت ادامه داشت در واقع برای تعیین زمان قطعی اعلام این حکومت از سوی امام خمینی است.

پس از بازگشت امام خمینی از پاریس مهندس بازرگان از جمله کسانی بود که چندین ملاقات با امام داشت و این ملاقات‌ها همگی دور از چشم خبرنگاران صورت گرفت. و ملاقات دیشب که بسیار با اهمیت تلقی می‌شد، از همه آنها طولانی‌تر بود، بدنبال جلسه دیشب که تا ساعت یازده شب ادامه داشت صبح امروز خبرنگار سیاسی اطلاعات در تماس با یکی از نزدیکان امام خمینی چگونگی مذاکرات دیشب را جویا شد. در پاسخ گفته شد: مذاکرات در ادامه تلاش برای مستقر شدن حکومت عدل اسلامی به جای دولت غیر قانونی فعلی اشاره به نقش ویژه مهندس بازرگان برای رفع مشکلات موجود از طریق مسالمت‌آمیز تاکید کرد که مهندس بازرگان نقش مهمی در دولت منتخب امام خمینی خواهد داشت.

 


واکنش نخست‌وزیر
از طرف دیگر دکتر شاپور بختیار نخست‌‌وزیر در پاسخ خبرنگار سیاسی اطلاعات که نظر او را در مورد مصاحبه دیروز امام خمینی جویا شد گفت: تا آنجا که امام خمینی از یافتن راه محل از طریق مسالمت‌آمیز می‌گفتند من کاملاً با ایشان موافقم.

بختیار تاکید کرد اگر حوادث خونینی از این پس بوجود آید، او هیچ‌گونه مسئولیتی نخواهد داشت. از نخست‌وزیر سوال شد اگر امام خمینی شخصی را بعنوان نخست‌وزیر تعیین کنند او چه روشی در پیش خواهد گرفت. بختیار گفت: اگر این اعلام در حد همان اعلام باشد، و در واقع این حرکت به اغتشاشی منجر نشود، مانعی ندارد. بسیاری از احزاب نیز در کشورهای مترقی و دموکرات نخست وزیران منتخب خود را تعیین می‌کنند، ولی اگر این نخست‌وزی متنخب بخواهد ایجاد اغتشاش کند، و در بنیادهای قانونی کشور اختلالی ایجاد نماید او را دستگیر خواهم کرد. قانون این اختیار را به‌من می‌دهد و من از آن استفاده می‌کنم.

بختیار در پاسخ سوالی که پیرامون احتمال تعیین مهندس بازرگان از سوی امام خمینی بعنوان نخست‌وزیر موقت شد گفت: تا آنجا که من می‌دانم شخصیتی مثل مهندس بازرگان درصدد آنست که تفاهم بوجود آید و جلوی اغتشای و درگیری گرفته شود. من بخوبی رهبر نهضت آزادی را می‌شناسم و مطمئنم او تمایل بیشتری دارد به اینکه کارها در یک محیط آرام و با آرامش انجام گیرد. و تحولات نیز از همین راه به انجام رسد.

در تماسی که با مهندس بازرگان داشتیم رهبر نهضت آزادی اظهار امیدواری کرد که مشکلات از طریق مذاکرات حل شود و کار به مراحل خطرناک نکشد. مهندس بازرگان همچنین خبر بعضی از جراید را به نقل از او پیرامون «بایگانی شدن شورای انقلاب اسلامی» تکذیب کرد.

بازرگان گفت این روز‌ها بسیاری از حرف‌های ناگفته به افراد نسب داده می‌شود.

برای مثال اخیراً اوراقی پخش شده و در آنها نوشته‌اند که من در مصاحبه خود با مجله آلمانی اشپیگل، گفته‌ام: در مذاکراتی که من با آیت‌اله خمینی در پاریس داشته‌ام دریافتم که نظر ایشان بامن در مورد حکومت اسلامی تباین دارد . و یا در مصاحبه با «دی ولت» سخنان دیگری درباره حضرت آیت‌الله گفته‌ام. من این سخنان از تکذیب می‌کنم. و فکر می‌کنم انتشار این مطالب بجز غرض ورزی هدف دیگری ندارد.

رهبر نهضت آزادی ضمن اشاره به سخنان دیروز امام خمینی بار دیگر تصریح کرد که به امکان به نتیجه رسیدن راه حل‌های مسالمت‌آمیز امیدوار است.

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

بختیار: اجازه تشکیل دولت موقت نمی‌دهم

بختیار: اجازه تشکیل دولت موقت نمی‌دهم

 

 

 

یکشنبه، 15 بهمن 1357- روزنامه اطلاعات
پاریس- آسوشیتدپرس- خبرگزاری فرانسه- رویتر- شاپور بختیار نخست‌وزیر ضمن مصاحبه‌ای با روزنامه «لوماتن» چاپ پاریس گفته است که همچنان برای مذاکره آماده است اما اگر آیت‌اله خمینی باز هم از وی بخواهند. که استعفا کند به ایشان پاسخ منفی خواهد داد.

بختیار همچنین گفته است اگر کسانی باشند که بخواهند جنگ داخلی برپا کنند دستور بازداشت و در صورت لزوم حکم تیرباران آنها را خواهد داد.

همچنین شاپور بختیار نخست وزیر ایران گفته است کسانی را که جنگ خانگی و اسلحه بدست گرفتن را تبلیغ کنند بازداشت می‌کند و یحتمل به جوخه اعدام خواهد سپرد.

نخست‌وزیر ایران در این مصاحبه گفته است که اجازه نخواهد داد آیت‌اله خمینی یک دولت موقتی در ایران تشکیل دهد. بختیار اضافه کرده است اگر تشکیل دولت موقت از حرف به عمل نزدیک شود مشکلاتی بروز خواهد کرد که نتیجه آن نامعلوم است.

بختیار اضافه کرد اگر روحانیون بخواهند دست به تظاهرات بزنند می‌توانند همه روزه این کار را انجام دهند. من به ارتش دستور داده‌ام که از تیراندازی خودداری کند. اما اگر با کوکتل مولوتف و اسلحه به تظاهرات بپردازند. به سوی آنها تیراندازی خواهد شد و مسئولیت آن متوجه آیت‌اله خمینی خواهد بود.

 


واتیکان کوچک
نخست‌وزیر ایران که بارها تاکید کرده است از مقام نخست‌وزیری کناره گیری نخواهد کرد درباره احتمال تشکیل یک دولت اسلامی گفته است که اگر یک دولت اسلامی در شهر قم تشکیل دهند من ایشان را در این کار آزاد خواهم گذارد و در این صورت ما یک واتیکان کوچک خواهیم داشت، اما هرگز اجازه تشکیل یک دولت واقعی داده نخواهد شد.

درست است که این مصاحبه قبل از مصاحبه دیروز حضرت آیت‌اله خمینی انجام شده است، ولی ناظران سیاسی آنرا به منزله «پاسخ از پیش حاضر شده» بختیار به آیت‌اله تلقی کرده‌اند.

حضرت آیت‌اله دیروز گفت بختیار باید کنار برود و وی بزودی شورای انقلاب و دولت موقت را معرفی خواهد کرد تا پیش‌نویس قانون اساسی جمهوری‌اسلامی را به رفراندوم بگذارند و ما می‌گوییم این اقدامات از طرق مسالمت‌آمیز صورت بگیرد، ولی اگر بختیار بخواهد که با تکیه به حمایت آمریکا و با استفاده از سربازان اسرائیلی ملت را سرکوب کند آن‌وقت ما از مردم دعوت می‌کنیم اسلحهبه دست گیرند.

مصاحبه دیروز حضرت آیت ا‌له خمینی و مصاحبه بختیار به عنوان حرف‌های اساسی آنها مورد اظهارنظر ناظران مسائل سیاسی و مقام‌های رسمی خارج قرار گرفته و آنها را نسبت به اوضاع ایران بیمناک ساخته است.

آسوشیتدپرس نوشته است با توجه به مصاحبه مطبوعاتی دیروز آیت‌اله خمینی منابع دیپلماتیک غربی که به ارتش ایران بسیار نزدیک هستند گفته‌اند واکنش- ارتش در برابر این اظهارات بیکی از دو شکل زیر خواهد بود پایه کودتای فوری دست خواهد زد یا مجدداً بصورت انبوه در خیابان‌ها مستقر خواهد شد تا در برابر خمینی واکنش‌نشان دهد.

یک دیپلمات مقیم تهران گفته است در دو- سه روز آینده ارتش نشان خواهد داد که یا همچنان وحدت و یکپارچگی خود را حفظ می‌کند و یا این که وارد سیاست می‌شود. ارتش اکنون بر سر یک دو راهی جدی است.

توکیو- سخنگوی وزارت خارجه ژاپن اعلام کرد وضع کنونی ایران سخت آشفته است، زیرا آیت‌الله خمینی اعلام کرده است که یک شورای انقلاب را تشکیل خواهد داد و نخست‌وزیر تهدید کرده است که هرگز اجازه نخواهد داد این شورا تشکیل شود.

این مقام گفته است اگر باز هم اوضاع بدتر شود مرحله سوم عملیات تخلیه ژاپنی‌ها انجام خواهد شد و 3500ژاپنی باقیمانده در این کشور خارج خواهند شد.

این مقام ژاپنی ضمن اظهار نظر در باره اوضاع ایران گفته است خمینی با تشکیل شورای انقلاب که هم اکنون اعضای آن هم در نظر گرفته شده‌اند شانس مصالحه با دولت بختیار را کاسته و امکان جنگ داخلی را افزایش داده است منابع ژاپنی می‌گویند ارتش که هنوز به شاه وفاودار است در سرنوشت آینده ایران حرف آخر را خواهد زد.

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

کسی که می گوید اعتصاب باقی بماند خائن است

کسی که می گوید اعتصاب باقی بماند خائن است

 


28

بهمن 1357- روزنامه اطلاعات
حضرت آیت الله خمینی بعد از ظهر روز پنجشنبه در اجتماع بازرگانان و اصناف و پیشه وران از آنان خواستند که اعتصاب ها را بشکنند و از روز شنبه بر سر کار بروند.

متن سخنان امام خمینی به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

درود بر ملتی که در انقلابش چنان حفظ نظم کرد که چشم های دنیا را خیره کرد. انقلاباتی که در دنیا واقع شده است بقدری شدید است و بقدری خون ریزی در آن شده است که نمی توان نادیده گرفت. در این انقلاب مذهبی شما – در این انقلاب اسلامی انسانی شما- بحمدالله ضایعات بسیار کم بود، برای اینکه حفظ ایمان شما را وادار کرده بود با ظلم مخالفت کنید، شیطان از این عمل شما دور بود.

نظر خدای تبارک و تعالی با شما بود، نظر امام زمان (سلام الله علیه) با شما بود. من از شما ملت عظیم تشکر می کنم که در مواقعی که گرفتاری اسلام زیاد بود و خطر واقع بود از برای اسلام و مسلمین قیام کردید، نهضت کردید، زحمت کشیدید، خون دادید، جوان دادید و شر ظلم را از سر خودتان کوتاه کردید. دستگاه ظلم دو هزار و پانصد ساله را منهدم کردید، قوای بزرگ عالم که طرفداری و پشتیبانی می کردند از این رژیم فاسد عقب نشاندید، نتوانستند کاری بکنند. تا اینجا که آمدید جوانمردانه، شجاعانه تمام قشرها در این مطلب سهیم بودند و الان قدم ثانی است که شما باید بردارید و آن قدم سازندگی است، قدمی است که در این قدم باید همه با هم شرکت نمایند و ایران خراب را آباد کنند. باید دست بدست هم بدهید، الان که قوای انتظامی ملحق شد به ملت اسلام و در پناه اسلام واقع شد به قوای ارتشی و چه شهربانی و چه ژاندارمری و چه سایر قوائی که ملحق شده به ملت و در پناه اسلام واقع شدند احدی از مردم حق تعرض به آنها ندارد تعرض به آنها تعرض به دول اسلامی است- تعرض به دولت اسلامی تعرض به خداست. آنهایی که مسئول خرابکاری هستند و تعرض می کنند به مراکز عمومی به سفارتخانه ها- به جاهای دیگر به منازل اشخاص- اینها خائن هستند از اینها باید جلوگیری کرد. اگر سرجای خودشان ننشستند من ملت را آگاه می کنم که با آنها چه بکنند. اسلحه هائی در دست مردم است باید به کمیته برگردد، تا با یک نظم خاصی بین اشخاص معین پخش شود. اگر دیدید که شلوغ کاری هائی می شود در مملکت- هر کس هر جا هست موظف است جلوگیری کند از خرابی ها، جلوگیری کند- اگر حمله شد به یکی از منازل مردم چه منازل شخصی و چه منازلی که مربوط به دولت است موظفید که جلوگیری کنید نباید بگذارید هرج و مرج بشود، شیاطین می خواهند منعکس کنند که ایران قابل دموکراسی نیست، ایران قابل عدالت نیست، ایران قابل آزادی نیست، باید ای برادران من نگذارید که این مساله پیش بیاید و این گفتارهای نامربوط گفته بشود. باید آرامش را حفظ کنید همه شما موظفید برای حفظ شهر الان که یک شهری است انقلابی باید همه شهر- همه افراد مومنین و مسلمین با هم تشریک مساعی کنند و از این اشراری که می خواهند شلوغ کاری بکنند، می خواهند منازل مردم را غارت کنند جلوگیری کنند. نگذارید که چهره ملت ما تحریف و ملت ما پیش ملت های دیگر خجل بشود. الان تمام ملت های دنیا، تمام دول دنیا چشمشان به ایران دوخته شده که ایران در این انقلاب چه می کند- آیا بعد از انقلاب و سرنگونی رژیم منحط چه خواهد شد- آیا یکمرتبه هرج و مرج خواهد شد- آیا تجزیه خواهد شد؟ نگذارید که این حرفها را بزنند. نگذارید که این هرج و مرج ها واقع بشود.

همه مردم موظفند در این معنی اسلحه ها را اگر در دست اشرار است بگیرند، از آنها ولو به کشتن آنها باشد- اشرار را راه ندهید به خودتان، اعتصابات از روز شنبه باید شکسته بشوند نه اجازه، حکم است. بعضی از شلوغ کارها می خواهند بعضی اعتصابات را حفظ کنند که نهضت را زمین بزنند. تا الان اعتصابات در خدمت نهضت بود، از حالا به بعد شکستن اعتصاب در خدمت ملت است اگر کسی وسوسه کرد و گفت که اعتصاب فلان باید باقی باشد خائن است، تو دهنی باید بخورد. از روز شنبه تمام اعتصابات سرتاسر کشور باید شکسته بشود. مردم بروند مشغول کارشان بشوند ولی مواظب باشند، هوشیار باشند در عین حالی که هر کس سر کار خودش است هوشیار باشد که شلوغ کارها- چپاول چی ها که الان در بین شهر شما و سایر شهرستان های ایران آمده اند و چپاول می کنند هوشیار باشید و از آنها جداً جلوگیری بکنید من ثانیاً سفارش قوای انتظامی را تکرار می کنم،

قوای شهربانی باید برگردند به محل خودشان.آنها که در این انقلاب رفته اند برگردند به محل خودشان، در امان هستند و کسی حق ندارد به آنها تعرض کند. قوای نیروی هوائی- همافرها همه اینها- تمام ارتش و قوای انتظامی- ژاندارمری همه برگردند به محل خودشان و مردم پشتیبان آنها باشند. چنانچه آنها هم از مردم هستند و نظم را هم شما و هم قوای انتظامی با هم برادرانه باید حفظ بکنید- من از خدای تبارک و تعالی صحت و سلامت شما را و عظمت اسلام و مسلمین را خواهان هستم و السلام علیکم و رحمت الله و برکات


دیدار و گفتگو
آقای شیخ معتصم رهبر طریقه نقشبندیه در ایران عراق و ترکیه که در کردستان و در شهر سنندج اقامت دارند باتفاق جمعی از علمای مناطق مختلف کردستان دیداری با حضرت آیت الله امام خمینی داشتند در این دیدار ایشان ضمن شرکت خود در مبارزات ملی و اسلامی مردم ایران راجع به وحدت کلمه بین تشیع و تسنن و تجزیه ناپذیری رهبری امام خمینی مطالبی گفتند و قویاً شایعه تجزیه طلبی را تکذیب کردند و وفاداری خود را نسبت ه جمهوری اسلامی به رهبری امام خمینی اعلام داشتند.


ملاقات دانشگاهیان
صبح دیروز در محل اقامتگاه امام 150 نفر از اساتید دانشگاه و همچنین مدیرعامل بانک صادرات بطور جداگانه با امام ملاقات و مذاکراتی انجام دادند گفته شد این ملاقات بخاطر بازگشایی دانشگاه ها و بانک صادرات بوده است.

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

چریک و چروک

چریک و چروک

در شرایطی مرا از بیمارستان به زندان کمیته مشترک، در زیرزمین ساختمان شهربانی، بردند که بدنم سراسر جراحت و پای چپم تا کمر در گچ بود و چون هنوز گچش خیس بود حسابی اذیتم می کرد. آنجا خیلی تاریک و نمور بود و هوای بسیار کثیفی داشت. طوری که نگهبان طاقت تحمل آنجا را نداشت و به اجبار و زور در آنجا نگهبانی می داد. ابتدا مرا کشان کشان به سلولی بردند که نزدیک به زیرزمین بود. شرایط سخت و بدی را پشت سر گذارده به لحاظ روحی و جسمی وضع بسیار بدی داشتم. دائماً در حالت دلهره، اضطراب، ترس  و وحشت به سر می بردم. با شنیدن کوچک ترین صدایی تکان می خوردم، فکر می کردم که به سراغ من می آیند تا از من بازجویی کنند. مثلاً وقتی صدای تلفن می آمد و افسر نگهبان می گفت: «گوشی» فکر می کردم که می گوید «شاهی»! این قدر متوهم و متوحش بودم.

به لحاظ جسمی هم به هیچ وجه قادر به ایستادن نبودم و گچ خیس که از پایم تا بالای کمرم کشیده شده بود طاقت از کف داده بودم. بازجویی ها و شکنجه ها در اینجا هم ادامه یافت. هر وقت مرا برای بازجویی می بردند مثل یک جنازه روی زمین می کشیدند.

هنگام بالا بردن از پله ها سرم از پله ای به پله دیگر می خورد و در آن مدت که بازجویی ها ادامه داشت سرم همیشه ورم کرده بود. بازجویی در یک سالن انجام می شد. چند نفر بالای سرم جمع می شدند و اذیت و آزارم می کردند. یکی آب دهان به صورتم می انداخت، دیگری آتش سیگار می ریخت و آن دیگری آب دماغش را به روی من تخلیه می کرد.

بعد از دستگیری، وقتی مرا به بیمارستان بردند لباسهایم در اثر جراحات و زخم ها، خونی و کثیف بود که همه را تکه تکه کرده و از تنم در آورده بودند. و قبل از اینکه مرا به کمیته بیاورند پیراهن و شلواری از بیمارستان به من دادند که جلو پیراهن هیچ دکمه نداشت و شلوار هم با آن وضع پا و گچ پا در تنم نمی ایستاد و خیلی زود در سلول پاره شد و من هم آنها را در آورده دور انداختم. گاهی که مرا برای بازجویی می بردند چون هیچ لباسی به تن نداشتم مرا لخت و عور به روی زمین سرد می نشاندند و هر چه التماس می کردم که یک تکه کاغذ یا مقوایی بدهند تا بر روی آن بنشینم فایده ای نداشت. گاهی از صبح تا ظهر روی زمین سرد می نشستم و به راستی خیلی اذیت می شدم و سرما تا عمق وجودم نفوذ می کرد. به این هم بسنده نمی کردند. گاهی یکی از آنها می آمد و پایم را باز می کرد تا همه جایم پیدا شود. بعد مسخره ام می کردند و می خندیدند یکی می گفت: چریک چطوری؟ دیگری می گفت: چروک چطوری؟ حسابی هتک حرمتم می کردند و از هیچ اذیت و آزار و توهینی فروگذار نبودند. بدتر از یک حیوان رفتار می کردند. خیلی غیرانسانی! می خواستند به لحاظ شخصیتی خردم کنند چون هنوز زمستان تمام نشده بود و هوا خیلی سرد بود. هوای زیرزمین و تاریکی هم بر شدت سرما می افزود. و من مجبور بودم با یک پتو در سلول سر کنم. سعی داشتم که غذا نخورم و فقط با خوردن آب برخی خورشها و یا آب آشامیدنی سد جوع کنم تا برای دفع نیاز به دستشویی پیدا نکنم. چرا که من با همان وضع و حال نماز می خواندم و دفع هم به حالت ایستاده ممکن نبود و نمی توانستم طهارت کنم. ترجیح می دادم که فقط به خوردن آب اکتفا کنم.

در سلول به غیر از یک پتو، یک کاسه سه کاره داشت. آن کاسه هم ظرف غذا بود و هم ظرف آب. گاهی هم که نمی گذاشتند به دستشویی بروم، از آن برای تخلیه ادرار استفاده می کردم. یعنی از یک طرف با آن کاسه آب و غذا می خوردم و از طرفی هم در مواقع اضطراری در آن ادرار می کردم. چرا که نگهبان ها در مورد من سخت گیری های بی حدی می کردند و تقریباً از من می ترسیدند. به آنها گفته بودند که این آدم دو تا پاسبان را کشته است، لذا آنها به چشم یک قاتل به من نگاه می کردند. گاهی خود به قصد کشت و انتقام جویی مرا می زدند و توجهی به خواسته ها  و نیازهایم نداشتند. روزی دو بار هم بیشتر اجازه نمی دادند که به دستشویی بروم. در این فرصت کاسه ادرار را به دستشویی برده خالی می کردم. یک بار در همین دفعات که کاسه را با خود به روی زمین می کشیدم، ادرار لب پَر شد و مقداری از آن روی زمین راهرو ریخت که نگهبان آمد و بقیه آن را روی سرم خالی کرد. یک دفعه جا خوردم. آن قدر کارش زننده و غیرقابل تحمل بود که نمی دانستم گریه کنم یا فریاد بزنم، بغض بدجور گلویم را می فشرد. یک بار دیگر هم که این اتفاق افتاد، نگهبانها آمدند بقیه ادرار را هم در راهرو ریختند. آن گاه مرا مثل بوم غلتان روی آن می غلتاندند تا زمین را خشک کنند. بعد از این جریان که حسابی روحم را آزردند احساس می کردم که شخصیتم را به لجن کشیده اند و دیگر این کار را نکردم. در عوض ادرار درون کاسه را در گوشه های سلول می ریختم و یا به دیوار آجری آنجا می پاشیدم تا جذب و خشک شود. لذا بعد از مدتی این سلول آن قدر بوی تعفن و گند گرفته بود که حد نداشت. هر روز صبح که افسر نگهبان می آمد تا آمار بگیرد و حضور و غیاب کند، وقتی دریچه روی در سلول را باز می کرد بوی گند به مشامش می خورد. چند فحش آبدار خواهر و مادر می داد و می رفت. در حالی که وارد سلول های دیگر می شد و با زندانی سلام و احوال پرسی می کرد.

طبیعی بود که باید با همین وضع نماز می خواندم. چاره ای نداشتم. واقعاً امکانی برایم نبود تا بتوانم طهارت را رعایت کنم.

 

منبع: برگرفته از کتاب خاطرات عزت شاهی( مطهری)

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

زندان به خاطر من

زندان به خاطر من

در دوره زندگی مخفیانه، به مرور آنچه را که داشتم از میز و صندلی و کتابخانه فروختم و صرف مخارج زندگی کردم. کفگیر که به ته دیگ خورد، رفتم سراغ یکی از دوستانم که دکان صحافی داشت، محمد کچویی. او از فعالیت های سیاسی ام، و مشکلاتی که در آن غرق بودم خبر داشت. به او گفتم بگذار من به عنوان کارگر روزی دو – سه ساعت در دکانت کار کنم، تا با پولی که می گیرم خرجم در آید. گفت: پول را می دهم ولی نمی خواهد کار کنی. گفتم: نه، من پول یامفت نمی خواهم. کار بلدم؛ کتاب سیمی می کنم، آلبوم می سازم، برش و صحافی هم بلدم، تو هم مزد کارهایم را بده! او قبول کرد و من هم مشغول شدم. کچویی دیگر خیالش از مغازه راحت شد. مدت زیادی نبود که اینجا مشغول بودم که مأمورین ردم را گرفته به در دکان آمدند. آن روز کچویی در مغازه نبود. مرا نشناختند. سراغ او را از من گرفتند. گفتم: نیست چه کارش دارید؟ گفتند: هیچی می خواهیم سفارش ساخت آلبوم بدهیم. من شناختمشان. پرسیدم: نمونه اش را دارید؟ گفتند: نه! چند تا آلبوم جلوشان گذاشتم، یکی شان آلبومی را نشان داد و گفت: این را می خواهیم، ولی باید با خودش (کچویی) صحبت کنیم. ساعت 2 بعدازظهر بود. گفتم: ایشان عصر می آید. پرسیدند: کجا رفته؟ گفتم: روز پنجشنبه و شب جمعه است، رفته دنبال مطالبات، جای مشخصی نیست، خدا می داند! اگر کارش تمام شود زود می آید. تعارف زدم که بفرمایید بنشینید! بعد یکی از شاگردها را فرستادم چای آورد، چای را که نوشیدند، گفتند: ما یک کم بیرون قدم می زنیم، همین جاها منتظرش هستیم تا بیاید. گفتم: هر طور راحتید. کمی این طرف و آن طرف تا وسط های کوچه رفتند و نیم ساعت بعد دوباره برگشتند. در این فرصت مقداری مدرک و اعلامیه که آنجا بود خرد کرده زیر ماشین برش ریختم، گفتند: شماره تلفن ازش نداری؟ گفتم: نه معلوم نیست، کارش خیلی حساب و کتاب ندارد... در همین گیرودار یکدفعه کچویی با موتور «رکس»اش و حسن کبیری سر رسید. خواستند پیاده شوند، اشاره کردم که پیاده نشوید! اما متوجه نشدند و آمدند، بلافاصله قبل از اینکه حرفی بگویند دو کتاب گذاشتم جلوشان و شروع به داد و بی داد کردم و گفتم: آقاجان ما را مسخره کرده اید. پریشب تا ساعت 9 ما را اینجا نگه داشتید که بیایید کتابتان را ببرید، نیامدید، حالا بردارید و ببرید. دیگر اینجا پیدایتان نشود، ما دیگر برای شما کاری نمی کنیم. آنها فهمیدند که من دارم سیاه بازی می کنم و اوضاع قمر در عقرب است، پولی به عنوان اجرت دادند و کتابها را زیر بغل زدند و سریع دور شدند. قبل از رفتن در فرصتی بسیار کوتاه دور از چشم مأمورین به کچویی گفتم تا دو ساعت دیگر اگر آمدم به میدان خراسان که آمدم، اگر نیامدم بفهمید که مرا گرفته اند. سریع خودتان را جمع و جور کنید. بعد از رفتن آنها مأمورها گفتند: چی شد پس، چرا نیامد؟! گفتم: گفتم که کارش حساب و کتاب ندارد. ولی تا عصری می آید! بعد دوباره از مغازه خارج شدند. دیگر آنجا کاری نداشتم. خیالم از فراری دادن کچویی راحت شده بود. وقتی مأمورها تا سر کوچه رفتند و برگردند، به دو شاگرد مغازه گفتم: من می روم، شما عصر که شد به اینها هم بگویید که فلانی نیامد، شنبه می آید. بعد دکان را ببندید و بروید. شنبه هم بازش نکنید تا خودمان خبرتان کنیم.


بعد کتم را برداشتم از کوچه پشتی دور شدم. در این میان آنها از همسایه مغازه پرسیده بودند. شما از آقای کچویی خبری ندارید؟ نمی دانید، کجاست، کجا رفته؟! همسایه هم گفته بود: چند دقیقه پیش اینجا بود. با موتور آمد و رفت. مگر آقای محمودی به شما نگفت؟! پرسیده بودند: آقای محمودی کیست؟ گفته بود: همونی که در مغازه با شما صحبت می کرد. اینها جا می خورند و می فهمند که حسابی رودست خورده اند؛ هم کچوی و هم من از دست شان در رفته بودیم.

هنگامی کچویی قصد ازدواج داشت، خیلی نصیحتش کردم که اگر می خواهد مبارزه کند، باید دور ازدواج را خط بکشد، چرا که اگر ما در این راه از بین برویم و یا دستگیر شویم، نه ثروت داریم و نه کسی که خرج آنها را بدهد... اما او گوشش بدهکار نبود، می گفت: من از خانواده ای زن می گیرم که با این مسائل آشنا باشند. با کسی وصلت می کنم که خانواده ای مبارز داشته باشد و... رفت و با خواهر «حسن حسین زاده» ازدواج کرد. حسن خودش مبارز و زندان کشیده و پدرش هم از طرفداران آیت الله کاشانی بود. کچویی خیالش راحت شد که به خانواده ای سیاسی پیوند خورده است و اگر مشکلی برایش پیش آمد آنها زندگی زنش را رتق و فتق خواهند کرد... اما زنش علاقه ای به فعالیت های سیاسی وی نداشت، حق هم داشت. چرا که برخی مشکلات و مصایب را در خانواده پدری اش دیده بود و نمی خواست زندگی خودش هم دچار این رعشه ها شود.

عصر آن روزی که کچویی و کبیری را فراری دادم، به میدان خراسان رفتم و کچویی را یافتم. همسرش در آن زمان حامله بود. گفتم: ببین من از اول گفتم که اگر می خواهی وارد این بازی شوی نباید زن بگیری. حالا هم که گرفتی و اگر واقعاً و جدی می خواهی به مبارزه ادامه دهی، باید از زن و بچه ات جدا شوی، و آنها را به امید خدا رها کنی! و مثل بقیه وارد زندگی مخفی شوی و گرنه برگرد برو سر زندگی ات، بالاخره امشب، فردا شب، می آیند سراغت. گفت: این روزها موعد وضع حمل خانمم است، نمی توانم رهایش کنم، ولی تلاش می کنم خودم را از چشم مأمورین دور نگهدارم. او از من جدا شد و رفت، زن باردارش را برداشت و برد به منزل باجناقش در حوالی  میدان خراسان. یکی – دو شب بعد فرزند او «محسن» به دنیا آمد. در همین وانفسا مأمورین به منزل پدری او می روند. پدر محمد شهربانی چی و کاملاً مخالف با فعالیت های سیاسی علیه رژیم بود. او هم مأمورین را برداشت و یکراست برد به منزل باجناق کچویی و گفت پسرم اینجاست، بگیریدش! مأمورین وقتی وارد خانه شدند، کچویی در حال نماز بود، پس از پایان نماز او را بازداشت کردند. از دست او خیلی عصبانی بودند چرا که یک بار به واسطه من، که سوژه اصلی بودم، گریخته بود، و حاضر هم نمی شد ردی از من بدهد. گویا او را خیلی شکنجه می کنند ولی او اطلاع و خبری از من درز نمی دهد. البته امکان دادن نشان و آدرس هم نداشت، چرا که تماسهای من با او یک طرفه بود اما می توانست برخی رفقای مرا لو بدهد. که نداده و به خاطر من مقاومت کرده بود.

بعد از یک سال و خورده ای وقتی دیدند حرفی از او در نمی آید با گرفتن تعهد مبنی بر پرهیز از فعالیت های سیاسی و معرفی کسانی که به او مراجعه می کنند، آزادش کردند.

بعد از مدتی چند تا از بچه ها سراغش می روند و می گویند که ما می خواهیم برویم مشهد و اسلحه بگیریم، تو به ما کمک کن. کچویی گفته بود اسلحه های آنجا دست ساز و قلابی است، خراب است نروید. تازه شاید خود ساواکی ها به شما اسلحه بفروشند، شما که آنها را نمی شناسید. آنها هم به حرف او گوش دادند و به مشهد نرفتند. اما بعد از مدتی دستگیر شدند و به همین ارتباط با کچویی اعتراف کردند. دوباره کچویی را دستگیر کردند، که چرا به تعهدات عمل نکردی؟ و اینها وقتی به تو مراجعه کردند، به ما خبر ندادی؟ لذا این بار به دلیل تکرار جرم به وی حبس ابد دادند.

 

منبع: برگرفته از کتاب خاطرات عزت شاهی( مطهری)

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

حد شکنجه در کمیته مشترک

حد شکنجه در کمیته مشترک
 سال های 53 – 1352

اتاق شکنجه در طبقه سوم زندان زنان، مقابل اتاق شماره 11 بود. من تقریباً تیر و مرداد 52 را در آنجا به سر بردم. اتاق شکنجه حدوداً 4×3 متر بود. یک تخت فلزی به ابعاد تقریبی 2/1×2 متر، طنابی برای بستن دست ها و پاها به تخت، چند عدد شلاق در اندازه ها و ضخامت های مختلف، یک باطری ماشین برای تأمین برق باتوم الکتریکی و... از جمله وسایل این اتاق بود.

وقتی متهم را به اتاق شکنجه می آوردند، اگر مهم بود، چند بازجو او را احاطه کرده با هم او را شلاق می زدند، «سین جیم» می کردند یا یکی شلاق می زد دیگری لگد و آن دیگری سیلی. که چاشنی همه اینها فحش و ناسزا بود. هم صدای آنها بلند بود و هم صدای مأمورین. از طرفی هم ممکن بود بقیه زندانیان را هراس و ترس فرا بگیرد که مبادا آن فرد از هم پرونده های آنها باشد. در مدتی که بازجوها مشغول ضرب و شتم و سر و صدا بودند، سایر زندانیان در سلول ها عذاب می کشیدند و در ناراحتی به سر می بردند. هم برای خود و هم برای فردی که شکنجه می شد ناراحت بودند. اصلاً گاهی بازجوها درهای سلول های دیگر را باز می کردند و به متهمین و زندانیان فحش و بد و بیراه می گفتند و تهدید می کردند.

شکنجه ها در آن زمان (شش ماه اول 52) در حد سوزاندن با آتش سیگار و فندک بود. چک و لگد که جای خود داشت. بالاترین شکنجه هم شلاق بود. شلاق با کابل برق. بعضی ها آن قدر سریع در برابر این شکنجه کوتاه می آمدند و حرف می زدند که شکنجه گران به شلاق می گفتند: «مشکل گشا»؛ تازیانه های شلاق به کف پا روی رشته های عصبی اثر می گذاشت. با هر ضربه شلاق، درد تا مغز استخوان آدم را در بر می گرفت و به اصطلاح تا مغز آدم سوت می کشید. تکرار شلاق موجب می شد کف پا گوشت اضافی بیاورد و برآمدگی در کف پا ایجاد شود.


آویزان کردن به صورت وارونه و چرخاندن نیز در کار بود. دستبند زدن صلیبی از همه شکنجه ها غیر قابل تحمل تر بود. در این شکنجه فرد را از مچ دست به دیوار صاف یا نرده ای آویزان می کردند که سنگینی بدن موجب کشیده شدن دست ها در طرفین و فشار طاقت فرسایی در مچ و آرنج و کتف می شد. آدم احساس می کرد که هر آن رگ هایش پاره خواهد شد. ادامه این شکنجه و تحمل آن بیشتر از بیست دقیقه ممکن نبود، چرا که دست ها باد می کرد و حرکت خون کند و دست ها کبود می شد، بعد چهار پایه ای زیر پای فرد می گذاشتند و از او می خواستند که حرف بزند، اگر به زبان می آمد که هیچ، اگر دم فرو می بست دوباره چهار پایه را از زیر پایش می کشیدند. یک سال بعد که مرا به ساختمان اصلی بازداشتگاه کمیته آوردند، چندین بار از نرده های دور دایره آویزانم کردند و تا سر حد مرگ شکنجه ام دادند که...

از دیگر شکنجه ها باتوم برقی بود. برای برق آن از باطری های ماشین استفاده می کردند. این باتوم مثل باتوم های پاسبان ها بود منتها باتوم اینها، برقی و لاستیکی بود. داخل سیم کشی و المنت و سر آن قطعه ای فلزی داشت، در دسته آن یک شاسی بود. با فشردن آن، ولتاژ برق باطری وارد باتوم می شد و بدن را می لرزاند. نمی سوزاند، بلکه حالت رعشه به آدم دست می داد.

یکی دیگر از شکنجه های سخت و وحشتناک، آپولو بود که تقریباً از سال 52 در ساختمان اصلی کمیته مورد استفاده قرار می گرفت. وقتی کسی را به آن می بستند، سردردی به او دست می داد که اعصاب و روانش را خراب می کرد، و به هم می ریخت.

جنبه روانی این شکنجه ها بیش از خود شکنجه، افراد را اذیت می کرد. بزرگ کردن بعضی شکنجه ها و شایعه درخصوص آنها، دل زندانی را خالی می کرد. دلهره و وحشت داشتن از شکنجه ای موجب می شد که آدم زودتر مقاومتش شکسته شود.

در مورد ناخن کشیدن، من ندیدم و نشنیدم که بنشینند و با انبردست، ناخن کسی را از بیخ بکنند. وقتی روی ناخن شلاق می زدند، از بیخ می پرید. گاهی هم سه یا چهار سوزن ته گرد را تا نیمه در زیر ناخن فرو می کردند، بعد فندک یا شمع زیر سوزن روشن می کردند. این کار سوزش عذاب آوری داشت. بعد از مدتی زیر این ناخن سیاه می شد، چرک می کرد و بعد از چند روز می افتاد.

و ...

 

منبع: برگرفته از کتاب خاطرات عزت شاهی( مطهری)

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

با صلاگران پرخروش دین باوری

با صلاگران پرخروش دین باوری
                                        شهید مظفرعلی ذوالقدر

 

 

سال 1324 ؛ دوران نخست وزیری علاء و تصمیم رژیم پهلوی برای شرکت در پیمان منطقه ای خاورمیانه که ابتدا پیمان بغداد نام داشت و بعدها به پیمان نظامی- اقتصادی سنتو (CENTO) مشهور شد.
شهید نواب صفوی نیک می دانست که این پیمان برای کشورهای اسلامی، به ویژه ایران، آثار مادی و معنوی شومی را به همراه خواهد داشت، بنابراین در جلسات مشورتی فدائیان اسلام، قرار بر این شد که حسین علاء معدوم گردد تا به این طریق، طرح این پیمان به شکست بیانجامد. در آن روزها، فرزند ارشد آیت الله کاشانی، مصطفی کاشانی که نماینده مجلس بود، فوت کرده بود و دولت اعلامیه رسمی منتشر کرد که در عصر روز بیست و پنجم آبان، به مناسبت درگذشت او، در مسجد شاه مجلس ختمی برگزار خواهد شد و نخست وزیر هم، همراه با چند تن از وزراء، در این مجلس شرکت خواهد کرد. شهید نواب به مظفرعلی ذوالقدر ماموریت داد تا در مراسم ختم، حسین علاء را از میان بردارد.

آن روز رژیم برای حفظ نخست وزیر و سایر وزراء از تدابیر امنیتی ویژه ای استفاده کرده بود. مظفرعلی ذوالقدر کفنی را که روی آن با رنگ قرمز شعارهایی را نوشته بودند، به تن کرد و آماده عزیمت شد. شعارها عبارت بودند از:

* پیمان نظامی، قرارداد نفت و هر پیمان خارجی باید ملغی شود.

* قل هوالله احد

* احکام اسلام باید اجرا شوند

* قطع ایادی اجانب و دشمنان اسلام و ایران: انگلیس، آمریکا، روس

* برقرار باد حکومت قرآن، واژگون باد حکومت کفر و معصیت

* الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه: اسلام برتر از همه چیز است و هیچ چیزی برتر از آن نیست.


مظفرعلی ذوالقدر راهی مسجد شاه شد و در فرصت مقتضی، به سوی علاء شلیک کرد، اما او کشته نشد و از این حادثه جان به در برد و ذوالقدر دستگیر شد.


سالها پیش یعنی در سال 1331، مردی به نام حمید ذوالقدر که کارمند شرکت چای، وابسته به سازمان برنامه بود، در منزل فردی به نام صرافان، در حضور شهید نواب سخنرانی کرده و تعرضات امریکا و دست نشاندگان آن را به شدت مورد انتقاد قرار داده بود. او در این سخنرانی اظهار داشت که در سفری به چشم خود مشاهده کرده است که یک آمریکایی برای سگش بلیط اتوبوس تهیه کرده و در تمام طول سفر، در حالی که روستائیان کف اتوبوس نشسته بودند، آن سگ روی صندلی نشسته بوده است. خبر این سخنرانی به اداره آگاهی رسید و سپس از طریق فرماندار نظامی، محل اقامت، محل کار و سایر مشخصات او به شکلی دقیق ثبت و نگهداری شد.

در سال 1334 شهید نواب، همراه با شهید خلیل طهماسبی، شهید سید محمد واحدی و سید مهدی عبد خدایی در منزل مرحوم آیت الله طالقانی مخفی شدند. شب پنجم، شهید نواب به همراه سید محمد واحدی آنجا را به قصد منزل حمید ذوالقدر که به گمان آنها، کمتر از هر جای دیگری مورد سوءظن رژیم بود، ترک کردند و شهید طهماسبی و عبد خدایی ماندند. اما پس از مدتی، آنها نیز تصمیم گرفتند به دنبال شهید نواب، خانه مرحوم طالقانی را به قصد خانه حمید ذوالقدر ترک کنند.

مظفرعلی ذوالقدر در بازداشت تحت شدیدترین ضرب و شتم ها قرار گرفت تا هنگامی که تیمور بختیار، ریاکارانه ماموران خود را توبیخ کرد که چرا فردی مسلمان و نمازخوان را مورد آزار قرار داده اند و در جلسه ای خصوصی و با حضور یک فرد روحانی نما، ذوالقدر را متقاعد کردند که فدائیان اسلام در واقع خلاف احکام و اسلام حرکت می کنند و او باید خود را در اعمال ایشان شریک سازد و اگر با رژیم همکاری کند، از اعدام رهایی خواهد یافت. مظفرعلی ذوالقدر به تصور این که منزل حمید ذوالقدر جایی است که فدائیان اسلام به احتمال قریب به یقین آنجا نخواهند رفت، نام و نشانی او را داد.

از سوی اداره آگاهی، فردی به نام سرهنگ معنوی، مامور دستگیری فدائیان اسلام در منزل حمید ذوالقدر شد. شهید نواب، شهید سید محمد واحدی و شهید خلیل طهماسبی دستگیر شدند و محمد مهدی عبد خدایی، به طرزی معجزه آسا گریخت. رژیم پهلوی پس از دستگیری سران فدائیان اسلام، به قول خود پایبند نماند و مظفرعلی ذوالقدر، همراه با شهید نواب، شهید سیدمحمد واحدی و شهید خلیل طهماسبی در سحرگاه بیست و هفتم دی ماه سال 1334، تیرباران شدند. جسدش را همراه با سایر اجساد در مسگرآباد دفن کردند، ولی بعدها جنازه او به دارالسّلام قم انتقال داده شد.

 


لینک های مرتبط:

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

با صلاگران پرخروش دین باوری

با صلاگران پرخروش دین باوری
شهید سید محمد واحدی

 

 
جوان بود و پرشور ... بلند قامت و برازنده با چهره ای روشن و زیبا... پیوسته همچون جد بزرگوارش رسول الله (ص) لبخند ملیحی بر چهره داشت و با این لبخند، به دیگران مهربانی عرضه می داشت و محبت خود را در دلها می نشاند. هرگز با کسی شوخی نمی کرد و کسی را به تمسخر نمی گرفت. مهربان بود و متواضع. صدایی مردانه و پر طنین داشت که با سن و سال اندکش تناسبی نداشت و گویی سیاستمداری سالمند و کارآزموده سخن می گوید.

به دنیا و مظاهر آن کمترین اعتنایی نداشت و جلوه های فریبنده آن حتی برای لحظه ای او را از یاد خدا غافل نمی کرد. جان او در گرو جانان بود و دل در گرو دین خدا نهاده بود. گاهی که به شوخی به او می گفتند سر و سامانی بگیرد و ازدواج کند، همان لبخند شیرین را نثار دوستان می کرد و می گفت که او در دنیای جاوید، ازدواج خواهد کرد و آرزویی جز لقاء الله ندارد.

سید محمد واحدی خطی به غایت دلنشین داشت و مقاله های بسیار شیوایی می نوشت، آن گونه که می توان ادعا کرد روزنامه" منشور برادری" در سال 1331 تا حد زیادی توسط او اداره می شد.

سید محمد واحدی همچون برادر بزرگوارش سیدعبدالحسین واحدی، در خانواده ای متدین و اهل تقوا، در سال 1313 در کرمانشاه متولد شد. بیش از پنج سال از عمر او نمی گذشت که پدرش آیت الله حاج سید محمدرضا مجتهد قمی (واحدی) درگذشت و او تحت سرپرستی مادربزرگوارش، خانم آل آقا، پرورش یافت. خانم آل آقا از حیث کمالات نفسانی و اخلاق انسانی و روح بردباری و استقامت، کم نظیر بود و بار سنگین اداره زندگی و تربیت فرزندان را با نهایت استواری و به کمال، بر دوش کشید، آنگونه که زبانزد خاص و عام شد و فرزندان گرانقدرش افتخار مکتب و ملت شدند.

هنگامی که خانواده به قم عزیمت کرد، سیدمحمد دوره های مختلف متناسب با سن و سالش را طی کرد، اما از آنجا که به طرز شگفت آوری مستعد بود، به سرعت پیشرفت کرد و در کنار برادرش عبدالحسین، به فدائیان اسلام پیوست و مبارزه با ظلم و فساد را آغاز کرد.

او در طی مبارزات، چنان لیاقتی از خود نشان داد که بسیاری معتقد بودند صاحب نبوغی ذاتی برای رهبری یک جریان سیاسی است. سید محمد واحدی بسیار شجاع، مخلص و وارسته بود و حالات و سکنات او، همگان را یاد یاران با وفای سیدالشهدا می انداخت. او به شدت به شهید نواب صفوی علاقه داشت و لحظه ای از او دور نمی شد و وی را پیرو راستین جد بزرگوارش امام حسین (ع) می دانست. نواب نیز احترام و ارزش خاصی برای او قائل بود و غالباً در کارها با او مشورت می کرد.

سید محمد در تمام ایام دشوار حمله نافرجام به علاء و اختفا و دستگیری و دادگاه، در کنار مرحوم نواب بود و حتی در لحظه شهادت هم، در کنار او اذان داد و شهادتین گفت. او به هنگام شهادت بیش از 22 سال سن نداشت.

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

با صلاگران پر خروش دین باوری

با صلاگران پر خروش دین باوری
                                       شهید خلیل طهماسبیان

 

 

چهارشنبه، شانزدهم اسفند ماه 1329

آیت الله فیض، از علمای بزگ تهران در گذشته و رژیم پهلوی، به منظور عوام فریبی مجلس ترحیمی را در مسجد شاه برگزار کرده است. ساعت ده و نیم صبح است که رئیس دولت وقت، رزم آرا، سرمست از باده غرور همراه با عده ای از وزرا، وارد مسجد می شود، اما درست در همین لحظه، دستی از آستین ملت بر می آید و جوانمردی به نام خلیل طهماسبی، با شلیک گلوله ای به مغز او و دو گلوله به شانه هایش او را به هلاکت می رساند. وزرای رزم آرا، از جمله اسدالله علم، فرار را برقرار ترجیح می دهند. اعدام انقلابی رزم آرا در صدر اخبار جهانی می نشیند و توجه مقامات دولتی و نفتی شرق و غرب را به خود جلب می کند. سقوط سریع سهام شرکت نفت انگلیس، نخستین پیامد این رویداد است.
خلیل طهماسبیان در سال 1302 در خانواده ای متدین، در محله عودلاجان پا به عرصه گیتی نهاد. پدرش ابراهیم طهماسبیان، مردی صبور، مهمان نواز و بسیار سخاوتمند بود. او در وزارت جنگ، با درجه استواری خدمت می کرد و از آنجا که بسیار مقید به آداب دینی بود، هنگامی که حقوق می گرفت آن را نزد امام جماعت مسجد محمودیه- آقای کرباسی- می برد تا رد مظالم کند. پدر، بزرگتر محل بود و او را خان نایب می نامیدند و مردم برای رفع گرفتاری های خود به او مراجعه می کردند. در آن ایام افراد نسبت به فرستادن فرزندان به مدرسه نظر خوشی نداشتند و با این تعبیر که با رفتن به مدرسه، جوانان «بابی» می شوند، مانع تحصیل آنها می شدند. حاج ابراهیم طهماسبیان چنین اعتقادی نداشت و فرزندان خود را به مدرسه فرستاد، اما خلیل طهماسبی علاقه ای به تحصیل در مدرسه نداشت و بیشتر در پی کسب معارف دینی، به افرادی که در این زمینه اطلاعاتی داشتند مراجعه می کرد. او از همان نوجوانی عرق مذهبی خاصی داشت و تا جایی که امکان داشت با مظاهر ضد دین مبارزه می کرد.

مادر شهید طهماسبی، خانم کوچیک، زنی بسیار متدیّن و مدیر بود که در کنار شوهر خود، به امور مردم رسیدگی می کرد و مرجع بسیاری از کارها بود.

با درگذشت پدر در سال 1320، اداره خانواده بر عهده برادر بزرگتر، حاج اسماعیل طهماسبیان قرار گرفت که استاد نجار بود و خلیل نزد وی، حرفه نجاری را آموخت.

تربیت اصیل اسلامی شهید خلیل طهماسبیان، همراه با ایمان محکم و عمیق و شور و غیرت دینی او سبب شد که پس از آشنایی با مرحوم نواب صفوی در منزل آیت الله کاشانی، جذب جمعیت فدائیان اسلام شود و با فداکاری های مخلصانه خویش، تبدیل به یکی از درخشان ترین چهره های تاریخ معاصر ایران شود.

خلیل طهماسبیان، مردی وارسته و مخلص و عاشق بی چون و چرای پروردگار خویش بود. او صادقانه از افکار و آرمان های شهید نواب پیروی می کرد و لحظه ای نسبت به درستی راه او تردید به دل راه نمی داد. از هیچ کسی ذره ای ترس نداشت، مگر خدای تعالی و هیچ کسی را عاشقانه نمی پرستید، مگر برای خدا. او نماد مطلق اخلاص، تقوا و وفاداری و در شرایط دشوار مبارزه مایه امید یاران و همرزمانش بود. هرگز کسی به یاد ندارد که او ذره ای در هدف و راه خود تردید به خرج دهد و یا دچار انحراف و اعوجاج شود.

پس از ترور رزم آرا و انتقال به زندان کاخ دادگستری، در آنجا قرآن را به خوبی آموخت. در این فاصله فدائیان اسلام از طریق علما و مراجع، رژیم را تحت فشار قرار دادند تا او را از زندان آزاد کنند. بیست ماه بعد و به هنگام زمامداری دکتر مصدق، خلیل طهماسبی به عنوان قهرمان ملی از زندان آزاد شد. خلق و خو و رفتار آن شهید بزرگوار که اینک از شهرت فراوانی برخوردار شده بود با دوره قبل از زندان رفتنش کوچکترین تفاوتی نکرده بود. فدائیان اسلام هنگامی که تصمیم می گرفتند فردی را ترور کنند، با پشتوانه کسب مجوز از مراجع، دست به این اقدام می زدند، از همین رو هنگامی که مادر شهید طهماسبی از او پرسید که بر چه اساسی دست به ترور رزم آرا زده است، شهید خلیل پاسخ داد که از چهار مرجع بزرگ زمان، آیات عظام حجت، صدر، محمدتقی خوانساری و کاشانی کسب اجازه کرده است.

شهید طهماسبی در برخورد با مردم بی نهایت مهربان، متواضع و خیراندیش و در برخورد با ستمگران، محکم و استوار و همچون شیری غرنده بود. به هنگام نماز، از خوف خداوند، سراپا می لرزید و می گریست و از دنیای پیرامون خود غافل می شد و در نبرد با خصم، همچون مقتدای خود مولا علی(ع)، دندان بر هم می فشرد و پایمردی و صبوری اش نظیر نداشت.

شهید طهماسبی در سال 1331 با خواهر حجت الاسلام شیخ محمدرضا نیکنام ازدواج کرد و صاحب پسری به نام مهدی شد. شیخ محمد رضا نیز خود سال ها تحت تعقیب رژیم پهلوی بود و پس از آنکه خلیل طهماسبی به شهادت رسید، سرپرستی زن و فرزند او را بر عهده گرفت و این وظیفه دشوار را به شایستگی به پایان برد.


 
شهید طهماسبی چنان زیر فشار شکنجه های هولناک تاب می آورد که به او لقب «قهرمان شکنجه» داده بودند. هنگامی که در زندان بود، هر چند روز یک بار او را به شکنجه گاه می بردند و آن قدر کتک می زدند و زجر می دادند تا خون آلود و بی هوش می شد و به حالت اغما بر زمین می افتاد. سپس جسد نیمه جان او را در پتویی می پیچیدند و دو نفر سرباز، او را می آوردند و داخل سلول انفرادی پرت می کردند. آنگاه پزشک بر بالین او حاضر می شد و جراحات او را پانسمان می کرد و او را به هوش می آورد تا برای مرحله بعدی شکنجه آماده شود.

مقاومت حیرت انگیز خلیل طهماسبی در برابر شکنجه، در یاران او روح تازه ای می دمید و سبب می شد که آنها درد و رنج خود را از یاد ببرند. در آن زمان که بسیاری از کمونیست های سرشناس و سرسخت در زندانها بودند و زیر شکنجه قرار می گرفتند، مقاومت شهید طهماسبی آنان را سخت شگفت زده می کرد. یکی از علل مهم تشدید شکنجه بر شهید طهماسبی این بود که او حتی حسرت یک آخ را هم بر دل دشمن گذاشته بود و در برابر انبوه سئوالات آنها، طوری رفتار می کرد که گویی صدایشان را نمی شنود.

پس از ترور نافرجام علاء در سال 34، شهید نواب و هفت تن از یاران صمیمی او، از جمله شهید طهماسبی، دستگیر و زندانی و سپس در بیدادگاه رژیم محاکمه شدند. دادستان این دادرسی، سرلشکر حسین آزموده بود. بیدادگاه به صورت غیرعلنی و به مدت هشت روز تشکیل و حکم اعدام، برای نواب صفوی، سیدمحمد واحدی، مظفر علی ذوالقدر و خلیل طهماسبی صادر شد و دیگران به زندان محکوم شدند. پس از اعلام رأی، نواب، شهید طهماسبی و سید محمد واحدی شادمانه خندیدند و نواب سجده شکر به جای آورد.

استاد خلیل همچون ابراهیم خلیل(ع)، به خدای خویش عشق می ورزید و هر جا که سخن از عشق، عرفان، توحید و لقاءالله و شهادت بود، او نیز در آنجا حضور داشت و زنده کننده تاریخ مسلمانان مؤمن و جانباز صدر اسلام بود. روز 27 دی ماه سال 1334، خبری کوتاه از رادیو تهران پخش شد که حکایت از تیرباران شهید نواب صفوی، و سه تن از یاران او داشت. آن روز، روز شهادت حضرت فاطمه زهرا(ع) بود. با شهادت این جوانمردان، اندوه و یأس، دل آزاد مردان ایران را به درد آورد. اینک باید سالها سپری می شد تا این سرزمین خونین جگر، فرزندانی چنین صادق و مخلص بپروراند تا یکسره ریشه های فساد را بر کنند و داد مظلومان را از ستمگران بستانند.

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

با صلاگران پرخروش دین باوری

با صلاگران پرخروش دین باوری
شهید عبدالحسین واحدی

 

 
آتشفشان شور و غیرت و مردانگی، اسطوره اخلاص و بندگی و خدمت به محرومان، آنکه در برابر خصم چون رعد می غرید و در مقابل مظلومان، چون باران رحمت می بارید. سازش ناپذیری که تسلیم را در واژگان او راه نبود و اندیشه اش سر بر ستیغ سرافرازی می سائید. آنکه پیوسته جانش شیفته پاکی ها و کرامت ها و حمیّت ها بود و چشمان مهربانش، عدالت را می جست تا دل های خستگان را به حلاوت آن میهمان کند و نیک می دانست که این موهبت را جایگاهی چنان والا باید که جان را نتوان گفت که به بهای آن، مقداری هست.

شهید عبدالحسین واحدی، بزرگمرد فدائیان اسلام، یاور همیشگی رهبر فکری و مکتبی این نهضت، شهید نواب صفوی، همچون او، اندامی نحیف و روحی بزرگ و اندیشه ای عمیق و سترگ داشت. او در سال 1308 در شهر کرمانشاه، در خانواده ای اصیل و متدیّن پا به عرصه گیتی نهاد. پدرش، حاج سید محمدرضا مجتهد قمی از علمای طراز اول کرمانشاه و ملجاء بی پناهان بود. مادرش خانم آل آقا، زنی بصیر، پاکدامن و آگاه بود که توانست در دامان پربرکت خود، دو شهید بزرگوار را به شایستگی بپروراند و تاریخ مردانگی و غیرت را با خون حیات بخش آنان، جلوه و طراوتی نو ببخشد.

عبدالحسین، علوم مقدماتی را نزد پدر بزرگوارش آموخت و آنگاه برای تکمیل تحصیلات، ابتدا به قم و سپس به نجف عزیمت کرد. در سال 1325 شهید نواب صفوی دست به ترور نافرجام کسروی، این عامل بیگانه و جرثومه فساد زد و در پی عقیم ماندن این اقدام شجاعانه، به نجف گریخت تا در آنجا به تکمیل تحصیلات ناتمام خود بپردازد. در این جا بود که عبدالحسین با سید آشنا شد و دل در گرو شور و غیرت دینی او نهاد. آنها مدتی جلیس و مونس یکدیگر بودند تا زمانی که نواب تصمیم گرفت به ایران بازگردد و به مبارزه خود علیه رژیم ستمشاهی و عمال فساد آن ادامه دهد. شهید واحدی لحظه ای در همراهی کردن با او، تردید به خود راه نداد و تصمیم گرفت تحصیلات خود را در قم ادامه دهد و در عین حال، حوزه علمیه قم را به پایگاهی شکست ناپذیر برای مبارزه با دستگاه پهلوی و دستیابی به اهداف اسلامی و مبارزاتی خود تبدیل سازد. شهید واحدی از جوّ منجمد و بی روح حوزه علمیه قم به شدت در رنج بود و سکوت و بی تفاوتی علما و طلاب را در برابر جریانات سیاسی روز کشور و جهان، بر نمی تافت. از نظر او حوزه های علمیه، وارثان حقیقی پیامبر و ائمه اطهار و موظف به قیام علیه ظلم و انانیت و تفرعن بودند. از همین رو با شجاعتی حیرت انگیز به ایراد سخنرانی در میان طلاب می پرداخت و با صراحتی شگفت، جنایات رژیم را افشا می کرد و وظایف مردم را به ایشان یادآور می شد و آنان را از تحمل ذلت و همراهی با ستم و ظلم رژیم برحذر می داشت. او فریاد بر می آورد که تمکین حوزه علمیه و ملت از مجلس و دولت و دربار که تا بن دندان در فساد و تباهی فرو رفته اند و پیوسته در کار تدوین قوانین ضدّ الهی و ضدّ اسلامی هستند، گناهی آشکار و قیام علیه عدالت علوی است. به اعتقاد او، سکوت در برابر رژیمی که به فساد و ارتشاء و وطن فروشی و باز گذاشتن دست بیگانگان برای غارت ثروت های ملی، مباهات می کرد، خلاف نص صریح قرآن و مخالفت با فرامین الهی و سرپیچی از سیره نبی اکرم(ص) و خاندان عصمت و طهارت بود.

واحدی در جستجوی راهی عملی برای مبارزه علنی با رژیم سفاک پهلوی، لحظه ای آرام و قرار نداشت. شاه از سفر امریکا برگشته و با وعده هایی که از اربابان خود گرفته بود، احساس شکوه و اقتدار فراوان می کرد، از همین رو جسارت را به جایی رساند که تصمیم گرفت جنازه رضا شاه را که مظهر ضدیت با اسلام و دین بود، به قم ببرد و پس از طواف در حرم مطهر حضرت معصومه(س)، علما و مراجع را وادار سازد تا بر جنازه او نماز بگزارند و با این عمل، در پی کسب وجاهت برای پدر سفاک و لامذهب خود بود. شهید واحدی فرصت را مغتنم شمرد و مبارزه علنی علیه این اقدام ناصواب و ضد الهی را آغاز کرد. او به برخی طلاب و علما هشدار داد که چنانچه در روز تشییع جنازه قدم به خیابان بگذارند، مسئول خون خویش خواهند بود. این عمل انقلابی به غیبت مطلق روحانیون در این مراسم منتهی شد و کسی هم بر جنازه رضا شاه نماز نگزارد. رژیم ناچار شد با پوشاندن لباس روحانیت به تن زیارتنامه خوان های حرم و عده ای دیگر، ظاهراً آبرویی برای خود دست و پا کند که عملاً از انجام این کار باز ماند.

پس از آنکه هژیر به دست شهید سید حسین امامی از بین رفت و شهید امامی اعدام شد، مبارزات آیت الله کاشانی و جبهه ملی علیه شرکت نفت انگلیس به اوج خود رسید، شهید واحدی احساس کرد که حضور او در تهران، ثمربخش تر خواهد بود، از این رو از قم عزیمت کرد و در کنار شهید نواب صفوی و سایر فدائیان اسلام، به مبارزه پرداخت. شهید نواب به درایت، توانایی و قدرت استدلال شهید واحدی، ایمان وافر داشت و در کارها و تصمیمات بزرگ پیوسته با او مشورت می کرد. او حتی هنگام مصاحبه با خبرنگارهای خارجی و داخلی، از استعداد و اندیشه های واحدی بهره می برد و گاهی به دیگران می گفت که پاسخ سئوالاتشان را از او بگیرند.

شهید عبدالحسین واحدی مردی خوش چهره و خوش سخن بود و در اغلب گردهمایی های فدائیان اسلام، این او بود که سخنرانی می کرد و هنگامی که نواب در زندان بود، تظاهرات به راه می انداخت و مردم را تهییج می کرد تا آزادی او را بخواهند. او در واقع مدیر برنامه های فدائیان اسلام بود و گروه های مختلفی، از جمله گروه تحقیق و بررسی اخبار را راه اندازی کرده و گروهی به نام مأمورین انتظامات را تشکیل داده بود. این گروه لباس های یکرنگ و بازوبند سبزرنگی داشتند که روی آن شعار لا اله الا الله نوشته شده بود و کلاه های پوستی بر سر می گذاشتند.

روز یازدهم اسفند ماه 1329، فدائیان اسلام، گردهمایی سرنوشت ساز خود را اعلام و از مردم، ارتش، ژاندارمری و شهربانی برای شرکت در این گردهمایی دعوت کردند. شهید عبدالحسین واحدی، در جلوی مسجد شاه و در برابر چشم های نگران و منتظر مردمی که به شوق دستیابی به عدالت و کرامت جمع شده بودند، با لحنی متین و کلامی متقن، بیش از دو ساعت سخنرانی کرد و جنایت ها و خیانت های خاندان پهلوی را در ظرف سی سال حکومتشان برشمرد و دولت های انگلستان، شوروی و آمریکا را به خاطر مداخله در امور داخلی ایران محکوم کرد. او فریاد بر آورد که نفت ایران متعلق به ملت ایران است و هیچ بیگانه ای حق تصرف در آن را ندارد. او با صدای رسا اعلام داشت که نمایندگان مجلس شورای ملی، مسند نمایندگی را غصب کرده اند و نماینده حقیقی مردم ایران نیستند، دولت رزم آرا غاصب و فرمایشی است و آگاهی به احکام اسلام ندارد و قادر نیست قوانین الهی را به اجرا درآورد و نیازهای حقیقی مردم را برآورده سازد. همچنین در پایان سخنرانی با شهامت تمام اعلام کرد که اگر رزم آرا تا سه روز دیگر استعفا ندهد، فدائیان اسلام، او را از صحنه روزگار محو خواهند کرد.

این گردهمایی عظیم و سخنرانی مطوّل و مبسوط شهید واحدی، مانند بمب در تهران صدا کرد و حالا دیگر همه منتظر دگرگونی های اساسی بودند. برخی احتمال می دادند که رزم آرا استعفا بدهد، اما هیچ کس نمی دانست که روزگار، آبستن چه حوادث عظیمی بود. حوادثی که تاریخ معاصر ایران را به کلی دگرگون کرد و فصل جدیدی را در روند مبارزاتی آن گشود.

در سال 1334 و در زمان نخست وزیری حسین علاء، پیمانی منطقه ای در خاورمیانه، به نام پیمان بغداد منعقد شد که بعدها پیمان نظامی – اقتصادی سنتو نام گرفت. فدائیان اسلام و شخص شهید نواب به این نتیجه رسیدند که با امضای این پیمان، منافع امت اسلام و کشورهای اسلامی به مخاطره می افتد، از همین رو تصمیم گرفتند حسین علاء را که قرار بود از سوی ایران در این اجلاس شرکت کند، ترور کنند. در آبان همان سال، مصطفی کاشانی، فرزند آیت الله کاشانی که نماینده مجلس بود، درگذشت و دولت طی اعلامیه ای رسمی، در مسجد شاه، مجلس ختمی را برگزار کرد. حسن علاء هم قرار بود در این مجلس شرکت کند. شهید نواب به مظفر علی ذوالقدر مأموریت داد او را به قتل برساند. ذوالقدر در مسجد شاه، او را هدف گلوله قرار داد، اما نخست وزیر، از این واقعه جان به در بُرد. ذوالقدر دستگیر شد و در اثر اعترافات او، اغلب اعضای برجسته و کادر رهبری فدائیان اسلام هم دستگیر شدند. شهید عبدالحسین واحدی به دنبال تکمیل مأموریت ذوالقدر به اهواز رفت، اما در آنجا شناسایی و دستگیر و به تهران اعزام شد. در تهران، شهید واحدی در دفتر بختیار و با کلت کمری سپهبد آزموده، توسط او به شهادت رسید. اما رژیم این گونه وانمود کرد که او در هنگام انتقال از اهواز به تهران، قصد فرار داشته و به ایست مأموران توجه نکرده و به ضرب گلوله از پای درآمده است.

شهید عبدالحسین واحدی، اسطوره مهربانی و شجاعت و عبادت بود. او که در مصاف با خصم، لحظه ای تردید به خود راه نمی داد و شجاعانه بر مواضع اعتقادی خود پای می فشرد، به هنگام نماز سخت گریه می کرد و گاهی از هوش می رفت. او در شجاعت، یگانه بود و می گفت:

«ما مسلسل ها را می جوییم و تفاله آن را بیرون می ریزیم. ما غلام حلقه به گوش کسانی هستیم که احکام اسلام را اجرا می کنند.»

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

کی، کی رو لو می داد؟

کی، کی رو لو می داد؟

ساواکی ها می گفتند: «ما این همه آدم هایی را که در زندان هستند از کنار خیابان نگرفتیم. آنها، همدیگر را به اینجا آورده اند. حالا یکی پنج نفر و دیگری ده نفر و آن یکی پنجاه نفر را آورده است. بستگی به آدمش دارد.»

علت ضعف مفیدی در بازجویی، زندان و دادگاه به ناخالصی هایش بر می گردد که در آنجا گل می کند. وابستگی هایی که در بیرون داشت و در آنجا بروز کرد. کسی که در ناز و نعمت بزرگ شده و به اصطلاح تیغ کف پایش نرفته و سختی نکشیده است نمی تواند شلاق را تحمل کند، و اگر ایمانش ضعیف باشد آن هم مضاعف می شود. برای من این سؤال همیشه جای تأمل داشت که چرا در زندان، کمیت زندانیان کمونیست و مارکسیست بیش از مذهبی های مسلمان است؟ این تفاوت خیلی فاحش بود و همیشه به نظر می آمد که تعداد مارکسیستها افزون از تعداد مذهبی ها است. ولی به لحاظ محتوایی و کیفی آنها در سطح نازل تری بودند. و نیز باید پرسید چرا افراد غیرمذهبی همیشه حاضر به مصاحبه های مطبوعاتی و اعترافات تلویزیونی بودند و بعد هم در دادگاه علنی پشیمان می شدند؟

در بازجویی و زندان و دادگاه شرایط کاملاً متفاوت از زمان آزادی و عرصه مبارزه خارج از زندان است. وقتی کسی دستگیر می شود برایش مسئله مرگ و زندگی مطرح می شود. اگر به آخرت ایمان نداشته باشد پس از دستگیری بدون شلاق فقط با یک تشر همه چیز را لو می دهد. چون به جزای آخرت ایمان ندارد. اگر شلاق بخورد برایش پذیرفته نیست که جواب و جزای آن را خواهد گرفت. آنجا دیگر مسئله «من»  و «زندگی» مطرح می شود. لذا می بنییم که در چنین وضعی به خاطر یک کتاب، بیست نفر دستگیر می شوند و به خاطر یک کار جزیی تمام گروه گیر می افتند. [مبارز فاقد بینش توحیدی وقتی که عرصه بر او تنگ می آید و چون به مکافات عمل اعتقادی ندارد و زندان را محرومیت از لذت ها، رفاه و آسایش دنیوی می داند که همه زندگی او این است و نیز مقاومت در برابر شکنجه را بی اجر و مزد می پندارد. لذا بیش از این خود را به سختی و محرومیت نمی اندازد و حاضر به همکاری و اعتراف می شود] و حاضر نیست بیش از این خودش را فدای دیگری کند. این امر موجب فزونی کمیت آنها در زندان می شود. البته این امر را به تمامی گروه ها و اشخاص چپ نمی توان تعمیم داد و نباید به سبب آن، مقاومت احمد زاده ها، گلسرخی ها، روزبه ها و... را نادیده گرفت.

حال اگر زندانی مذهبی هم حاضر می شد و اعتراف [تام تمام] می کرد با توجه به دامنه و گسترش فعالیت مبارزین مذهبی، زندان ها مملو از افراد مذهبی می شد. خود مبارزین غیرمذهبی هم معترف اند که مقامت و تحمل شکنجه بچه های مذهبی خیلی بیشتر از آنهاست، و می گویند این مسائل علمی نیست و شخصی است. ساواک می گفت غیرمذهبی ها آدمهای منطقی هستند، وقتی دستگیر می شوند و به زندان می آیند، کافی است چند کلمه با آنها منطقی صحبت کنیم، آنها محکوم و متقاعد می شوند و حرف هایشان را می زنند. اما بچه های مذهبی اصلاً منطقی نیستند مثل مریدهای حسن صباح شوند و دست به ترور بزنند و حتی از جان خویش می گذشتند. مذهبی ها هم با وعده حورالعین در بهشت و ذهنیاتی که نشئه شان کرده امید و آینده ای برای خود در آخرت متصور هستند، نسبت به وعده ها و منطق های این دنیا بی تفاوت اند و مقاومت می کنند و می گویند اگر شکنجه هم بشویم آن دنیا اجرش محفوظ است. لذا به هیچ وجه منطق در کله شان فرو نمی رود.


اشکال اساسی دیگر گروه های مخفی مثل حزب الله و مجاهدین در مشی و استراتژی آنها بود. من معتقدم آدم مبارز سیاسی باید در متن جامعه باشد تا بتواند جامعه را تحلیل کند. کسی که ادعای رهبری جامعه یا هدایت یک جریان فکری و مبارزاتی را دارد و می خواهد با سیستمی مثل سیستم شاهنشاهی درگیر شود، نباید خود را در پستوها مخفی کند و از آنجا نظر و تز بدهد، از دور دستی بر آتش بگیرد و بگوید «لنگش کن». چنین مشی و شیوه ای محکوم به شکست است. این گروه های مبارز تا وقتی عنصری به دردبخور و کارآمدی را پیدا می کردند که قابلیت تربیت و پرورش داشت، سریع او را مخفی می کردند و می گفتند تو دیگر الآن انقلابی هستی[!] و باید مخفی شوی تا خودت را حفظ کنی [!] در حالی که این کار نتیجه عکس داشت و منجر به فشار و لو رفتن او می شد. دلیلش را هم باید در نبود آمادگی خانواده های این افراد جست.

وقتی شخصی مدتی مخفی می شد و به خانه نمی آمد، پدر و مادرش، تمام فامیل را در جریان می گذاشتند و همه آشنایان و دوستان را برای یافتن فرزندشان بسیج می کردند. ساواک هم درمی یافت که این فرد مخفی یا فراری است.

علاوه بر این، جذب امکانات نیز کاهش می یافت، چرا که بین مردم نبودند تا بتوانند خبری و اطلاعاتی به دست بیاورند و امکانی را فراهم نمایند و تحلیل درستی از اوضاع ارایه کنند. این روش و مشی موجب انزوای ایشان و کناره گیری از مردم می شد. با دور افتادن از مردم، دید و نگرش آنها به جامعه از جنبه عینی خارج می شد و به جنبه ذهنی سوق می یافت. چرا که افراد مخفی شده نمی توانستند در جلسات عمومی و در مکان های شلوغ حاضر شوند و همیشه از خودشان و سایه اشان هم می ترسیدند و وحشت می کردند.

از طرفی هم برای مخفی شدن و آمادگی ها، مقدمات و مراحلی لازم است که عمدتاً کسب نمی شد. وابستگی مخفی شدگان به خانواده هایشان، وجود مسائل عاطفی اش؛ پدر، مادر، خواهر و برادر به آنها اجازه و امکان ادامه این وضع را نمی داد. لذا بعد از مدتی به بن بست کشیده می شدند. به قول معروف نه رویی در وطن دارند و نه در غربت دلشان شاد است. نه می توانند به خانه هایشان یرگردند و نه می توانند به زندگی مخفی ادامه دهند. نه راهی به پیش دارند و نه می توانند به پس برگردند. در زندگی مخفی باید کار فکری و خوراک ایدئولوژی تأمین باشد تا فرد بتواند سرگرم شود. چون این  گروه ها نمی توانستند تمام وقت افرادشان را پر کنند، آنها پس از چندی ابتدا به علافی بعد هم به پوچی می رسیدند: [سردرگم و حیران خود را در ناکجاآباد می دیدند] به حالتی می رسیدند و شایق می شدند که زودتر دستگیر و دو ماه زندانی شوند و بعد هم بیرون بیایند و به دنبال زندگی خودشان بروند.


رهبران گروه ها و هدایت گران دسیسه باز آن پس از مدتی بر این ضعف و اشکال آگاهی یافتند و به چاره جویی افتادند اما نه از راه درست آن. بلکه شروع کردن آرام آرام به ترساندن افرادی که در زندگی مخفی به سر می بردند، که شما را دستگیر می کنند، چنین و چنان شکنجه می کنند و اعدام در انتظارتان است. بعد آنها را به سویی هدایت می کردند که باید برای بقا و حیات ترور کنند، بمب بگذارند و ... این وضع برای عده ای که اصلاً آمادگی لازم را نداشتند، در رودربایستی قرار می گرفتند، به طوری که فرد شهامت نه گفتن را نداشت و یا بگوید لااقل ظرفیت انجام این کار را ندارم و یا اینکه درخواست کند که فقط در حیطه تبلیغات فعالیت نماید.

مسعود رجوی، وقتی در شهریور 50 دستگیر شد تا سال 53 اصلاً شکنجه نشد و صحنه آرایی ها و دفاعیات وی در دادگاه همه و همه به گونه ای بود که همه می پنداشتند به واقع او یک قهرمان است.
برای رفع برخی موانع و مخالفت ها، هدایت کنندگان و برنامه ریزان و مسئولین گروه ها تلاش می کردند تا افراد را ذهنی بار آورند، تا جایی که یک عنصر عملیاتی و مخفی به این باور برسد که اگر حتی تکه تکه اش کنند مطلبی و اسمی را لو نمی دهد. من با چنین مواردی بسیار برخورد داشتم که چنین ادعایی می کردند و می گفتند که اگر قطعه قطعه و به تدریج سوزانده شوند، اسم مرا نمی گویند ولی من به آنها می گفتم ولی اگر من دستگر شوم اسم ترا می گویم. این امر باعث می شد که به اندازه ظرفیتش کار کند و یا حداقل اطلاعات کمتری ارائه بدهد یا بگیرد. ولی همین فرد در مواجهه با فرد دیگری بر طبل مقاومت و نستوهی خود می کوبد، آن فرد دیگر هم نزد دیگران همین ادعا را می کنند. به این ترتیب دایره فراخی از یک سلسله آدم های مبارز مرتبط با هم به چنین باور ذهنی می رسند که مقاومت خواهند کرد. اما بعد؟ فقط با دستگیری یک نفر و پس از شلاق دهم یا بیستم همه چیز افشا می شود و دسته دسته افراد زنجیروار دستگیر می شوند. بعد در آنجا (در بازداشت و زندان) با هم دعوا می کنند که فلان فلان شده تو که به من گفتی تو را لو نمی دهم، پس چه شد؟!

واقعاً برخی حتی بدون یک ضربه سیلی تمام مرتبطین خود را لو می دادند، و همین افراد گاهی به دروغ به عنوان سمبل مقاومت شناخته می شدند. فردی که در برابر پلیس ضعیف ترین فرد بود با نقشه پلیس و یا نقشه های دیگر در محیط زندان بزرگ ترین شخصیت و قهرمان شناخته می شد. حتی گاهی برای اینکه وانمود کند که انقلابی است و سر نترس دارد حتی تصنعی با پاسبان درگیر می شد، چند روزی هم او را به انفرادی می بردند و بعد هم که بر می گشت از او یک شخصیت قهرمان در مقابل دیگران می ساختند. نظیر مسعود رجوی، وقتی در شهریور 50 دستگیر شد تا سال 53 اصلاً شکنجه نشد و صحنه آرایی ها و دفاعیات وی در دادگاه همه و همه به گونه ای بود که همه می پنداشتند به واقع او یک قهرمان است. او جزء کسانی بود که با همان باورهای ذهنی در یک شب دستگیر شدند. آنها وقتی دستگیر شدند همه چیزشان لو رفت. از بین ایشان فقط اصغر بدیع زادگان کتک خورد. علت آن هم این بود که در آن زمان ساواک و شهربانی جداگانه کار می کردند و کمیته [هماهنگ کننده (کمیته مشترک)] وجود نداشت. هر یک مستقل از هم کار می کردند. دستگیر شدگان ساواک به قزل قلعه برده و بازجویی می شدند و دستگیر شدگان شهربانی به زندان قصر یا زندان شهربانی برده و بازجویی می شدند. در دستگیری بدیع زادگان تضاد ساواک و شهربانی نمایان شد. بدیع زادگان در حالی توسط شهربانی دستگیر شده بود که پیش تر از او دوستانش توسط ساواک دستگیر و بر تمامی فعالیت ها، برنامه ها و افراد اعتراف کرده بودند. شهربانی با کتک و شکنجه تلاش می کند تا بدیع زادگان را تخلیه کند. او نمی دانست که دیگران همه چیز را گفته اند. شهربانی هم از قضایا خبری نداشت ولی بر اثر فشاری که به او آوردند سرانجام اطلاعاتی را لو داد. شهربانی برای کسب موفقیت وارد عمل شد هر جا که می رفت ردپای ساواک را جلوتر از خود می دید و به مطلب جدیدی دست نمی یافت. لذا جری شد و بدیع زادگان را بیشتر و بیشتر شکنجه کرد. واقعاً او کتک زیادی خورد. بعد شهربانی به این نتیجه رسید که این مسائل به دردش نمی خورد و همه مطالب را ساواک می داند و او را تحویل ساواک داد.


شکنجه افراد مجاهدین که در سال 50 دستگیر شدند حداکثر در حد ضربات سیلی و لگد بود. چرا که اطلاعات ایشان پیش تر توسط دلفانی لو رفته بود و ساواک نیازی به اطلاعات آنها نداشت و آنها هم بعد از ملاحظه لو رفتن اطلاعاتشان دلیلی بر مقاومت نمی دیدند. یک بار از رجوی پرسیدم: «فلانی که قبلاً سمپات (هوادار) شما بود می گوید من در سال 50 خیلی شکنجه شدم آیا واقعاً راست می گوید یا نه؟ مسعود گفت: نه! من که در مرکزیت و در رأس بودم فقط 24 ضربه شلاق خوردم که در دو نوبت بود.»

احکامی که در حق مسعود رجوی صادر شد خیلی تأمل برانگیز بود. برای او ابتدا اعدام بریدند ولی در تجدید نظر این حکم به حبس ابد تنزل یافت و رجوی با حکم حبس ابد روانه زندان شد.

برخی گفتند چون یکی از بستگان رجوی نماینده مجلس بود، پارتی بازی کرد تا رجوی شکنجه نشود. این گفته صحت ندارد. پارتی فقط در سطح دادگاه و جریان محاکمه مفید و مؤثر است و نه در بازجویی و زمانی که متهم در دست ساواک بود، ساواک به هیچ کس رحم نمی کرد. اطلاعات می خواست و هر کس این خواسته را برآورده می کرد و اطلاعاتش را در اختیار ساواک می گذاشت از شکنجه در امان می ماند. ساواک نمی تواند دخالت پارتی را بپذیرد تا فرد، دوستش و گروهش را لو ندهد. پارتی خود جرات اعمال نفوذ را ندارد، اما نقش و تأثیرش در جریان محاکمه را نمی توان رد کرد.

رجوی از خانواده ای ثروتمند است و در خارج نفوذ دارد. یکی از برادرهایش در سوئد استاد دانشگاه است، در آنجا تظاهرات و تبلیغات زیادی کردند. سازمان ملل و حقوق بشر فشار آوردند تا بالاخره رژیم در برابر این مجموعه عوامل مجبور به تنزل حکم مجازات رجوی از اعدام به حبس ابد شد. درخصوص روابط این افراد و این گروه ها خیلی غلو می شد که از روی حب و بغض بود. با این جهت گیری که اگر شما خیلی آدم ضعیفی باشی و حتی آدمی خائن باشی، اگر در جهت منافع این جریان قدم برداری آدم خوبی و قهرمان محسوب می شوید، برایتان هورا می کشند و کف می زنند اما وقتی در برابر جریان ایشان بایستی و بخواهی استقلال رأی داشته باشی، اگر بزرگ ترین، مقاوم ترین و اندیشمندترین شخص هم که باشی حسابی شخصیتت را لگدمال می کنند و برچسب های خائن و بریده و... را به شما خواهند زد.


فعالیت ما با حزب الله و یا ارتباط با هر گروه دیگر مانع از آن نبود که من حرکت های مستقل و تشکیلاتی خودم را نداشته باشم. من در این سال ها در ارتباط با دوستانی مثل کچویی و اکبر مهدوی به کار پخش اعلامیه و فعالیت های تشکیلاتی و مسلحانه می پرداختم. علت رویکرد من به گروه دیگر عمدتاً به خاطر آن بود که تمایل داشتم از جایی تغذیه بشویم. البته از نظر مادی مشکل چندانی نداشتیم فقط از نظر تئوری فقیر بودیم. چرا که بچه هایی که با ما در ارتباط بودند. به لحاظ تحصیلات در سال های اول دانشجویی بودند و یا در مقطع دبیرستان، و درس را رها کرده بودند و برخی حتی پایین تر از این و در سطح کارگری بودند.

لذا ما همیشه دنبال گروه و افراد خوش فکر می گشتیم که اهل مبارزه باشند و یا حداقل کتابی، جزوه ای و یا اسلحه ای بتوانند تهیه کنند.

 

منبع: برگرفته از کتاب خاطرات عزت شاهی( مطهری)

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

با صلاگران پر خروش دین باوری

با صلاگران پر خروش دین باوری
شهید نواب صفوی

 


وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(1)

"سید مجتبی تهرانی" معروف به" نواب صفوی" در سال 1303 شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل در خانه محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه ی وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف ناشدنی به روحانیت و به قصد ادامه راه آبا و اجداد خود، در اواخر سال 1320، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد. شهید از طرف مادر به سادات دُرچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است.


شهید عنوان "نواب صفوی" را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سید جواد میرلوحی، دانشمندی روحانی بود كه در اثر فشار حكومت رضاخان مجبور به ترك لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وكالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می رسید.


مرحوم سید جواد در سال 1314 یا 15 در اثر مشاجره و درگیری لفظی با «داور» وزیر عدلیه ی رضاخان، غیرت علوی اش به جوش آمد و یك سیلی نثار وی كرد كه در اثر آن سه سال به زندان افتاد.


شهید پس از ورود به نجف اشرف، بدون كوچكترین درنگی به فراگیری مقدمات پرداخت و روابط تنگاتنگی با علمای دلسوز و بیدار و مبارز از جمله صاحب كتاب جهانی و كم نظیر الغدیر، آیت الله علامه امینی قدس سره برقرار كرد.


آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب درباره ی شهید می فرمایند:(2)


باید گفت كه اولین جرقه های انگیزش انقلابی اسلامی به وسیله ی نواب در من به وجود آمد و هیچ شكی ندارم كه اولین آتش را در دل ما نواب روشن كرد.


اعدام انقلابی كسروی و اعلام موجودیت فداییان اسلام


بعد از شهریور 1320 و فراگیر شدن جنگ جهانی دوم، ایران نیز گرفتار شرایط دشواری شد، از یك طرف مورد تجاوز متفقین قرار گرفت، و از طرف دیگر سود جویانی قلم به مزد و اجیر، از آزادی سوء استفاده می كردند و از طریق ترویج فرهنگ غربی به جان مسلمانان افتاده بودند و درصدد بودند تا آنچه رضاخان از طریق زور و قلدری نتوانسته بود انجام دهد، از طریق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاریخ اسلام انجام دهند.


«احمد كسروی» از جمله افرادی بود كه خط معارض و مهاجم علیه اسلام و تشیع را دنبال می كرد. او نه تنها در كتاب «شیعی گری» به روحانیت، مقدسات اسلامی، پیشوایان مذهب تشیع و امامان بحق و معصوم علیهم السلام حمله می كرد، بلكه در كتاب های "صوفی گری"، "بهایی گری"، "مادی گری" و حتی "تاریخ مشروطیت"، مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار داد.


نواب با كتاب های كسروی در نجف آشنا شد و موجی از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فرا گرفت. كتاب ها را نزد علما برد و از آن ها نظر خواست. همه حكم به مهدور الدم بودن نویسنده ی كتاب ها دادند.


سید در اواخر 1323، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه ی كسروی رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام و ائمه ی شیعه علیهم السلام و روحانیت برحذر داشت و وقتی مطمئن گردید كه وی اصلاح پذیر نیست، آماده ی اجرای حكم الهی شد.


شهید نواب در هشتم اردیبهشت 1324، در سر چهارراه حشمت الدوله به كسروی حمله كرد ولی توسط پلیس دستگیر و زندانی شد. بعد از آزادی از زندان، موجودیت فداییان اسلام را طی یك اعلامیه ی رسمی با جمله ی هوالعزیز و تیتر « دین و انتقام» اعلام كرد و اعدام كسروی را پیگیری نمود.


نواب صفوی به تدریج با جاذبه ی خود، جوانانی چون شهید سید حسین امامی را جذب نمود و امامی در 20 اسفند 1324، بر كسروی یورش برد و او را زیر ضربات اسلحه ی سرد و گرم قرار داد و چون فرشته ی قهر جانش را گرفت.


فداییان اسلام و مجریان حكم الهی دستگیر شدند و خبر اعدام انقلابی كسروی در همه جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور نمود.


بعد از سال 1327، كه جنبش ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید و فعالیت گروه های مخالف رژیم علنی شد و اقلیت موجود در مجلس مانع تصویب قرار داد «گس گلشاییان» گردید، رژیم استبدادی شاه برای این كه حتی اقلیت مخالفی نیز وارد مجلس نشود، توسط «هژیر» دست به تقلب در انتخابات زد و به بهانه ی ترور شاه و دست داشتن آیت الله كاشانی در این ترور، ایشان را بازداشت و به لبنان تبعید كرد.


فداییان اسلام «هژیر» را اعدام انقلابی كردند و با نامزد نمودن آیت الله كاشانی و مصدق، گروه اقلیت دوباره به مجلس راه یافت.


با وجود این كه نواب میانه ی خوبی با ملی گراها نداشت، اما با توجه به رهبریت آیت الله كاشانی و به منظور وحدت مبارزات اسلامی و ملی، از همگامی و همراهی با آن ها دریغ نورزید.

 

 

اعدام انقلابی رزم آرا

رزم آرا نخست وزیر رژیم پهلوی و دست نشانده ی انگلستان، با ملی شدن صنعت نفت به شدت مخالفت می كرد و می گفت كه ملت ایران توانایی و لیاقت اداره ی این صنعت عظیم را ندارد و به عناوین مختلف در تصویب این قانون در مجلس شورای ملی كارشكنی می كرد.


در روز 16 اسفند 1329 زمانی كه اتومبیل رزم آرا جلوی مسجد امام (شاه سابق) توقف كرد و نخست وزیر جهت شركت در ختم آیت الله فیض قصد ورود به صحن مسجد را داشت، خلیل طهماسبی بی درنگ از پشت سر با شلیك سه گلوله او را از پای درآورد و خود نیز توسط مأموران دستگیر شد.


او در بازجویی می گوید:


« من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش

چون به فكر سوختن افتاده ای مردانه باش


بلی من طهماسبی هستم و باكی از كشته شدن ندارم، برای این كه خدای متعال می فرماید:


وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ


پس شما این را مسلم بدانید كسی كه شخصیتی را تشخیص داد خائن به دین و مملكت است ترس از كشته شدن ندارد. آن ها زنده اند. ما معتقد به این حقایق هستیم.»


قتل رزم آرا چنان وحشتی در دل رژیم انداخت كه دولت بعدی (حسین علاء) نتوانست با ملی شدن صنعت نفت مخالفتی نماید و مجبور به استعفا گردید و مجلس، مصدق را به نخست وزیری انتخاب كرد.


آیت الله كاشانی در مصاحبه ای در مورد قتل رزم آرا چنین اظهار نظر كرد:


«این عمل (هلاكت رزم آرا) به نفع ملت ایران بود و آن گلوله و ضربه، عالی ترین و مفیدترین ضربه ای بود كه به پیكر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد»


و در مصاحبه ای دیگر اظهار می دارد:


«... نخست وزیر مقتول در زمان حیات خود از منافع شركت نفت جنوب و سیاست استعماری انگلستان به شدت حمایت می كرد. چون عموم طبقات مردم ایران با تصمیم قطعی و خلل ناپذیری برای كوتاه كردن دست طمع سیاست استعماری نفت جنوب قیام كرده بودند، پافشاری رزم آرا برای مقاومت در مقابل افكار عمومی ملت ایران و حمایت از شركت نفت باعث خشم شدید و عمومی مردم ایران گردید و جوانی غیور، وطن پرست و متدین از میان مردم ایران برخاست و نخست وزیر بیگانه پرست را به جزای اعمال خود رسانید...(3)


در مرداد 1331، ماده ی واحدی به تصویب مجلس رسید كه چون خیانت حاجی علی رزم آرا بر ملت ایران ثابت گردیده، هرگاه قاتل او استاد خلیل طهماسبی باشد به موجب این قانون مورد عفو قرار می گیرد.


بدین ترتیب در 23 آبان همان سال، طهماسبی پس از دو سال و اندی از زندان آزاد گردید.(4)


آیت الله كاشانی در پی آزادی شهید طهماسبی او را به عنوان «شمشیر برّان اسلام» و «مجری اراده و افكار ملت ایران» مورد ستایش قرار داد.(5)

 

 

پایان کار فداییان اسلام

فداییان اسلام از راه تشكیل جلسات تفسیر قرآن و اسلام شناسی بر اساس مكتب تشیع، به فعالیت خود ادامه می دادند و پرچم سبز و سفید خود را با كلمات زیبای «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله» آراسته بودند.


در آن موقع در دولت "حسین علاء" پیوستن ایران به پیمان بغداد مطرح بود كه در حقیقت ایران یكی از اقمار منطقه ی انگلیس و امریكا می شد. در 25 آبان كه علاء برای شركت در ختم مرحوم سید مصطفی كاشانی وارد مسجد امام (شاه سابق) شد توسط مظفر ذوالقدر که یکی از اعضای فداییان اسلام بود، هدف قرار گرفت اما گلوله به او اصابت نكرد و جان سالم به در برد.


در اول آذر 1334، نواب و خلیل طهماسبی و عبدالحسین واحدی و جمعی دیگر از فداییان اسلام دستگیر شدند و در یك محاكمه ی فرمایشی نواب، سید محمد واحدی، خلیل طهماسبی و مظفر ذوالقدر محكوم به اعدام و همگی در حالی كه اذان می گفتند، تیرباران شدند.


جمعیت فداییان اسلام و به خصوص رهبر آن، نواب صفوی و معاون او، سید عبدالحسین واحدی در تقویت و روی كار آمدن جبهه ی ملی و تصویب ملی شدن صنعت نفت ایران و انتخاب اعضای جبهه ی ملی به نمایندگی مجلس و بازگشت آیت الله كاشانی از تبعید، نقش اساسی داشتند و اگر قیام مسلحانه ی آن ها نمی بود و رژیم پهلوی از این جمعیت حساب نمی برد، هیچ یك از موارد یاد شده عملی نمی شد.


نامه ی شهید نواب صفوی به دكتر مصدق(6)


شهید قبل از كودتای 28 مرداد 1332، در نامه ای به دكتر مصدق او را از سقوط دولت با خبر کرد و به وی جهت اجرای احكام الهی هشدار داد.


«هو العزیز


آقای دكتر محمد مصدق نخست وزیر

پس از سلام،

شما و مملكت در سخت ترین سراشیب سقوط قرار گرفته اید. چنانچه احساس كرده و معتقد شده باشید كه نجاتبخش شما و مملكت، اجرای برنامه ی مقدس پیغمبر اكرم صلی الله علیه وآله می باشد و پس از تمام جریانات گذشته آماده ی اجرای احكام مقدس اسلام باشید، قول می دهم كه شما و مملكت را به یاری خدای توانا و به بركت اجرای احكام و تعالیم عالیه ی اسلام از هر بدبختی و سقوط و فسادی حفظ نموده، به منتهای عزت و سعادت معنوی و اقتصادی برسانم.»


8 شوال المكرم ه.ق 1372

30 خرداد ماه ه.ق 1332

 

شهید از زبان همسرش


خانم «نیرالسادات احتشام رضوی» چنین می گوید:

«... خدا رحمت كند، مادرش می فرمود: نواب یك استعداد خاصی داشت... این قدر استعدادش فوق العاده بود كه سالی دو كلاس می خواند.

بعد از اتمام دوران ابتدایی ، در دبیرستان صنعتی «ایران – آلمان» شروع به درس خواندن کرد... و در همان دوران تحصیل به نفع اسلام و علیه پهلوی مبارزه می كرد. او یك حالت مبارزه و یك روح با شهامتی داشت كه عجیب بود. در همان زمان، مجلس قانونی را تصویب كرد كه نواب مخالفت نمود و 1500 و 1600 نفر از دانش آموزان را جمع کرد و تظاهراتی را جلوی مجلس راه انداخت كه رژیم را واداشت تا درخواست فوق را بپذیرد. اما نواب و همراهانش پذیرش زبانی را كافی ندانستند و درخواست پذیرش مكتوب موضوع را کردند، لكن عوامل رژیم به جای پاسخ مثبت اقدام به تیراندازی نمودند كه در نتیجه یك نفر به شهادت رسید...

بعد از این كه دیپلم گرفت به آبادان رفت و وارد شركت نفت شد. آن جا كه كار می كردند یكی از متخصصین انگلیسی به یكی از كارگرها سیلی زد. آقای نواب بسیار برانگیخته شد و گفت:

وای بر شما كه یك كارگر ایرانی را یك انگلیسی بزند و همه سكوت كنند، در حالی كه آنان در كشور ما هستند و از منافع ما استفاده می كنند، و یك عده كارگر را علیه آنان جمع کرد. آن متخصص انگلیسی آمد و عذر خواهی کرد، ولی شهید نواب گفت، نه خیر باید قصاص بشود، كه این امر منجر به شورش گردید. آن گاه تصمیم گرفتند نواب را از بین ببرند كه دوستان نواب او را مخفیانه از بصره به عراق فرستادند.


نامه ی شهید به فرزند خویش

شهید در فروردین 1334، خطاب به فرزندش مهدی، این نامه را نوشت:

«فرزندم مهدی عزیز:

صفحه ی دلت باید آیینه ای باشد كه حقایق قرآنی در آن منعكس گردیده و از آن به قلوب دیگران رسیده، محیط شما و اجتماع دور و نزدیك شما را منور كند. این قرآن و آن صفحه ی دل پاك شما.

«سلامی برای همیشه از دلم برایت، و محبت خدا و محمد و آلش همیشه در دلت.»


پی نوشت ها:

1- سوره ی آل عمران، آیه ی 169.

2- مجله ی پانزده خرداد، شماره ی 5 و 6، ص 7.

3- گذشته چراغ راه آینده است، ص 570.

4- مسایل سیاسی – اقتصادی نفت ایران، دكتر ایرج ذوقی، فصل ششم، ص 261.

5- مجله ی پانزده خرداد، شماره ی 3، سال 1370، ص 36.

6- مجله ی پانزده خرداد 1373، شماره ی 17، ص 128.

زائربقيع دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 نظر بدهید!

با صلاگران پر خروش دین باوری

با صلاگران پر خروش دین باوری

شهید محمد صادق اسلامی


ولادت

بهار سال 1311 شمسی همگام با تولد دوباره طبیعت، یکی از محلات جنوب شهر تهران، شاهد تولد نوزادی بود که وی را محمد صادق نام نهادند. مادرش سیده خدیجه مطیع ها معروف به خانم سادات و پدرش شیخ محمدباقر اسلامی فرزند شیخ نصرالله بود.

محمدصادق دوره تحصیلات ابتدایی را در تهران و لنگرود طی کرد و پس از بازگشت به تهران دوره متوسطه را به صورت شبانه و متفرقه ادامه داد. به علت وقفه ای که در بین سال های تحصیلش پدید آمد، تنها توانست در سال 1333 از عهده امتحانات پنج ساله متوسطه برآید و دیگر تا پیروزی انقلاب اسلامی موفق به ادامه تحصیلات کلاسیک نشد. پس از پیروزی انقلاب در امتحانات سال ششم دبیرستان شرکت جست و در رشته ادبی دیپلم گرفت و با موفقیت در کنکور سراسری، به دانشجویان رشته انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران پیوست؛ هرچند به واسطه اشتغالات بسیار، موفق به شرکت در کلاس های دانشکده نشد و درخواست حذف ترم را نمود.

شهید اسلامی علاوه بر فراگیری دروس مذکور، علاقه وافری به تحصیل علوم اسلامی داشت. بر این اساس در سال 1340 به همراه شهید سید اسدالله لاجوردی و برخی دوستان دیگر، در محضر حجة الاسلام سید علی شاهچراغی به تلمذ پرداخت.

تسلط بر زبان عربی و آشنایی با زبان انگلیسی از ویژگی های شهید اسلامی بود. وی همچنین در سال 1347 دوره مدیریت فروش را در سازمان مدیریت صنعتی گذراند و در سال 1350 در سمینار دوره عمومی مدیریت شرکت نمود.

همسر ایشان در رابطه با ویژگی های اخلاقی شهید اسلامی  می گوید:

ایشان اصلاً تشریفاتی نبود، یک ذره به فکر پست و مقام نبود. هرگز نماز شب را ترک نکرد و آن چنان نماز می خواند که گویی در این دنیا نیست و من همیشه به این حالت او رشک می بردم. مردی بود که تمام فامیل و دوستان دوستش داشتند و مورد احترام همه بود. او یک پدر نمونه بود. با این که مشغله زیادی داشتند اما در رابطه با خانواده بسیار علاقه مند بودند و برای ما وقت می گذاشتند.

 


تلاشی مداوم
دور بودن از پدر و تأمین مخارج زندگی او را واداشت که از همان دوران کودکی در کنار تحصیلات ابتدایی به کار نیز مشغول شود. ابتدا در منطقه یافت آباد تهران نزد برادر بزرگ ناتنی اش کارگری کرد. پس از آن مدتی در بازار زرگرها کار در یک حجره طلافروشی را تجربه کرد و سرانجام در سال 1329 شمسی به عنوان کارگر ساده به استخدام شرکت تلفن درآمد لیکن رفته رفته با لیاقت و کارآمدی که از خود نشان داد سرپرست بخش شد.
اوائل سال 1336 از شرکت تلفن بیرون آمده و به کار آزاد روی آورد؛ یک مغازه در خیابان سیروس خرید و به تولید پلاک پرداخت، چون در این کار موفق نشد، مغازه را فروخت و تاکسی خرید، کار با تاکسی نیز برای وی توفیقی به همراه نداشت. این ایام مصادف بود با آشنایی او با شهید حاج صادق امانی که این آشنایی به ازدواج با خواهرزاده شهید امانی خانم زهرا بادامچیان انجامید. در همان سال (1336) به استخدام سازمان آب تهران درآمد. آشنایی او با برخی چهره های ملی مربوط به این دوران است. با روی کار آمدن منصور روحانی- عنصر فراماسون و بهایی رژیم- به عنوان مدیر عامل شرکت، با او درگیر شد و علیه او به دادگستری شکایت نمود. پیگیری این پرونده، اخراج وی و برخی دیگر از کارمندان سازمان آب را در برداشت و دیگر امکان استخدام در سازمان های دولتی برای او نماند.

آغاز فعالیت
آشنایی شهید اسلامی با جریانات سیاسی به دورانی مربوط است که وی در جلسات و حرکت های عمومی فدائیان اسلام به رهبری شهید نواب صفوی شرکت می نمود. مجموعه صفات پسندیده و ویژگی های برجسته فدائیان اسلام تأثیرات عمیقی در وی که نوجوانی پرشور و با انگیزه بود، برجا گذاشت. این تأثیرات در مبارزات وی در سال های بعد به خوبی نمایان است.


گروه شیعیان (1330 شمسی)
شرکت در کلاس های درس جامعه تعلیمات اسلامی و آشنایی با شهیدان امانی، لاجوردی، رجایی  و برخی اشخاص دیگر منجر به تشکیل جمعیتی به نام گروه شیعیان شد. این افراد که برای فراگیری زبان عربی و علوم اسلامی گرد هم جمع شده بودند، با توجه به فضای فرهنگی جامعه تصمیم به ایجاد تشکلی منسجم گرفتند. بر این اساس به محضر آیت الله سید محمدتقی خوانساری رفته، از ایشان کسب تکلیف نمودند. ایشان فرمودند:
«چون امر به معروف واجب است مقدمات آن نیز که ایجاد تشکیلات است واجب است»

در پی این سخن، جلسات اولیه برپا شد. فراگیری و آموزش قرآن کریم، بیان احادیث و خواندن اشعار شهید صادق امانی از جمله برنامه های این گروه نوپا بود. به مرور با تشکیل اردوهایی، اعضا را به مناطق خوش آب و هوای اطراف تهران بروند، در آنجا به فعالیت های تفریحی- فرهنگی پرداختند. پس از مدتی دفتری در جنوب پارک شهر ( تهران) جنب خیابان بهشت برای اجرای امر به معروف و نهی از منکر تأسیس کردند که از آن طریق با منکراتی نظیر بی حجابی، شرب خمر، موسیقی حرام و ... برخورد می کردند. افراد را به دفتر دعوت و با آنها بحث می نمودند. عمده فعالیت های گروه شیعیان فعالیت های مذهبی- فرهنگی بود که رنگ و بوی سیاسی نیز داشت.

مسجد شیخ علی
شهیداسلامی و دوستانش پس از کناره گیری از گروه شیعیان به فعالیت های فرهنگی و تا حدی سیاسی خود عمق و وسعت بیشتری بخشیدند و عده بیشتری از جوانان را تحت پوشش قرار می دادند. از آنجا که با مشکل مکان روبرو بودند، تصمیم به احیای مسجد شیخ علی در بازار آهنگرها گرفتند، آنجا را از حالت متروکه خارج و آباد کردند. از آن پس، فعالیت های شهید اسلامی و دوستانش تحت عنوان هیئت مسجد شیخ علی نمایان بود. جلسات هیئت را هر شب چهارشنبه برگزار و در آن با سخنرانی و مداحی، جوانان را با معارف ناب اسلامی آشنا می نمودند. علاوه بر اموری که در داخل مسجد انجام می شد گردش های دو هفته یک بار نیز برای جوانان و نوجوانان سازماندهی می کردند.
نهضت آزادی
اشتغال در سازمان آب تهران موجبات آشنایی شهید اسلامی با برخی چهره های ملی را فراهم نموده بود. همین آشنایی زمینه ای برای فعالیت وی در گروه تازه تأسیس نهضت آزادی شد. شهید اسلامی که همواره به دنبال جریانی بود که با پیوستن به آن بتواند اندیشه های دینی خود را جامه عمل بپوشاند در آن مقطع، همکاری با افراد نهضت آزادی را غنیمت شمرد و عضویت آن را پذیرفت. این همکاری بعدها در دوران تشکیل هیئت های مؤتلفه نیز ادامه داشت و وی رابط بین نهضت آزادی و هیئت های مؤتلفه اسلامی بود.
آشنایی با امام خمینی(ره)
رحلت آیت الله بروجردی در اسفند ماه سال 1340 ، ضایعه ای اسفناک بود که بر پیکره عالم اسلام فرود آمد. خلاء عدم حضور ایشان در جامعه و به خصوص در حوزه های علمیه کاملاً مشهود بود. با فقدان ایشان، رژیم شاه زمینه را برای یکه تازی های خود مناسب دید و در صدد اجرای منویات درونی خود برآمد. شهید اسلامی شدت این ضایعه را درک و با دلی غمگین در مراسم تشییع ایشان در قم شرکت نمود و با افسوس گفت:
« مرکزیت نیروهای اسلامی از دست رفته و جای بروجردی را به زودی نمی توان پر کرد.»

چند روز بعد از این واقعه ایشان در حالتی که خوشحال به نظر می رسید اظهار داشت:

دیشب خواب جالبی دیدم که فکرم را آسوده ساخت. در خواب دیدم که شب است و در بیابانی هستم و ماه راه را روشن می کند، ولی ناگهان ماه افول کرد و تاریکی بر همه جا مستولی گشت. من از راه باز ماندم و متحیّر که چه بکنم که ناگهان در همان دل شب ظلمانی خورشید به طور ناگهانی طلوع کرد و همه جا مانند روز روشن شد و من از خواب بیدار شدم و خیال می کنم به زودی فرجی برای مسلمین رخ دهد.

و این خورشید درخشان، امام خمینی(ره) بود که همیشه شهید اسلامی به یاد آن رویای صادقانه می گفت:

« امام خمینی همان خورشیدی است که شب ظلمانی ملت ما را چون روز روشن ساخته است. »

با آشکار شدن ایدئولوژی انحرافی سازمان در سال 54 ، شهید اسلامی از جمله افرادی بود که از آنها جدا شد و علیرغم جو حاکم در آن دوران که شدیداً تحت تأثیر منافقین بود با آنها به مبارزه برخاست. منافقین چندین بار وی را تهدید به قتل نمودند و او با خونسردی خاص خود می خندید که اینها چقدر ناشی اند که ما را به شهادت که آرزوی بزرگمان است تهدید می کنند.

 


لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی
با تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی در مهرماه 1341 و درج خبر آن در جراید تهران، امام خمینی (ره) و دیگر مراجع عظام و علمای مبارز خطر را درک کرده و به مخالفت با آن برخاستند. در افشای این ماجرا شهید اسلامی و دیگر همرزمانش تلاش گسترده ای نمودند. ارتباط با امام و سایر مراجع، چاپ و پخش اعلامیه ها و بیانیه ها، گردآوری مردم و برگزاری مراسم ، تماس با عناصر با نفوذ اجتماعی و سفر به قم و انجام راهپیمایی از جمله این فعالیت ها بود. برگزاری مراسم در روز پنجشنبه 7 آذر 1341 در مسجد حاج عزیزالله تهران، حرکت به سوی قم و تجمع در بیت امام خمینی (ره) و راهپیمایی از مسجد اعظم به طرف منزل امام خمینی (ره) در 8 آذر 1341 از جمله این اقدامات بود که هریک تأثیر به سزایی در لغو لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی داشت.
لوایح ششگانه ( انقلاب سفید)
از آنجا که تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی یک اقدام انحرافی و پیش درآمد انقلاب سفید بود و به قصد شناسایی نیروها و ارزیابی میزان حساسیت های به اصطلاح اپوزیسیون و مخالفین دولت انجام گرفته بود، طولی نکشید که شاه مستقیماً به میدان آمد و در تاریخ 19 دی ماه 1341 ، یعنی به فاصله کمتر از دو ماه پس از پایان غائله انجمن های ایالتی و ولایتی، لوایح ششگانه انقلاب سفیدش را به اصطلاح به رفراندوم گذاشت و طی نطقی ضمن اعلام اصول ششگانه آن، از مردم خواست به آن رأی دهند. پس از طرح موضوع رفراندوم، علما و روحانیون مخالفت خود را با آن اعلام داشتند. با صدور و پخش اعلامیه های علما و مراجع قم به خصوص اعلامیه حضرت امام خمینی(ره)، اعتراض و ناراحتی شهرهای مختلف ایران و از جمله قم را فرا گرفت. شهید اسلامی و یارانش با تلاشی گسترده ضمن چاپ و توزیع اعلامیه امام (ره) اقدام به تعطیلی بازار و راه اندازی تظاهرات در تهران نمودند که به درگیری با پلیس انجامید.


فاجعه خونین مدرسه فیضیه
سال 41 با تمام قضایا و ماجراهایی که در آن اتفاق افتاده بود به پایان رسید، اما مقاومت علما و مراجع در مقابلرفراندومساختگی شاه هنوز ادامه داشت. شهر قم آبستن حوادثی خونبار بود. مردم قم به رهبری علما و روحانیون مبارز، ضمن تعطیل کردن بازار به طرف منزل امام(ره) و دیگر مراجع حرکت نمودند. مزدوران شاه در میدان آستانه به مردم حمله کردند و درگیری ایجاد شد. سراسر شهر قم یک پارچه قیام شد و رژیم به ناچار از نیروهای ارتش کمک خواست. نیروهای اعزامی و مأموران شهربانی با هجوم وحشیانه به مدرسه فیضیه، دهها نفر را شهید و مجروح کردند.
هیئت های مؤتلفه اسلامی
تا قبل از واقعه پانزده خرداد  همه فعالیت های سیاسی و مبارزاتی شهید اسلامی به همراه شهید حاج صادق امانی و برخی دیگر در قالب هیئت مسجد شیخ علی بود. به غیر از این هیئت، هیئت های دیگری نیز نظیر هیئت مسجد امین الدوله و هیئت اصفهانی ها فعالیت داشتند، و با امام مرتبط بودند. در واقع این گروه ها هر کدام به صورت جمعیت های پراکنده تحت رهبری امام خمینی (ره) به فعالیت مشغول بودند. امام (ره) در اوائل سال 42 این گروه ها را با هم آشنا و مرتبط ساخته و از این ارتباط، هیئت های موتلفه اسلامی به وجود آمد. این سه گروه قبل از ائتلاف، فعالیت هایی نظیر چاپ و پخش اعلامیه های مراجع و علما، برگزاری تظاهرات، راهپیمایی ها، برپایی مجالس و سخنرانی به صورت پراکنده داشتند؛ پس از ائتلاف کارهای مذکور به صورت منظم و تشکیلاتی انجام گرفت.
در ادامه از هر هیئت چهار نفر و در مجموع 12 نفر به عنوان شورای مرکزی مؤتلفه تشکیل گردید. از گروه مسجد شیخ علی، شهید اسلامی به همراه شهید امانی، شهید لاجوردی و حاج حسین رحمانی معرفی گردیدند. معمولاً سازمان ها و احزاب ابتدا اساسنامه و مرامنامه خود را تنظیم و منتشر کرده، افراد را به آن دعوت می نمایند؛ اما از آنجا که تشکل مؤتلفه برخاسته از درون مردم بود، مدت ها پس از شکل یابی و تشکیل حوزه های ده نفری بود که به تنظیم اساسنامه پرداخت و این اساسنامه توسط شهید اسلامی و حاج مهدی شفیق تنظیم و توسط شهید دکتر بهشتی  و شهید دکتر باهنر تصحیح شد و پس از شور در حوزه های اصلی و شوراهای مرکزی هیئت های سه گانه، به تصویب سازمان مرکزی رسید.

محرم سال 42
عاشورای سال 42 با عاشوراهای سال های دیگر متفاوت بود. مردم با رهنمود امام خمینی (ره) به دنبال فرود آوردن ضربه ای دیگر بر رژیم شاه بودند. صبح عاشورا سیل جمعیت در تهران با شعارهایی که توسط شهید حاج صادق امانی سروده شده بود از مبدأ راهپیمایی یعنی مسجد حاج ابوالفتح در میدان قیام حرکت نمودند. پلیس از ابتدای صبح مسجد را در محاصره گرفته بود، اما سیل جمعیت آنان را به وحشت انداخت و نتوانستند مقاومتی کنند. پس از هماهنگی های لازم جمعیت به طرف دانشگاه تهران به حرکت درآمد. شهید اسلامی می گوید:
از کارهای مهم این جمعیت( مؤتلفه اسلامی) ترتیب یک راهپیمایی بزرگ در عاشورای قبل از 15 خرداد بود که از همه دسته جات مذهبی دعوت کردیم که در این راهپیمایی شرکت کنند. و امام هم تایید کردند و مخصوصاً یکی از شعارهای ما را اصلاح کردند. این راهپیمایی اثر به سزایی در برخورد با رژیم داشت وشعارها عموماً ضد رژیم بود. شعاری که در این راهپیمایی داده می شد به وسیله مرحوم صادق امانی ساخته شده بود.

گفت عزیز فاطمه
 
 نیست ز مرگ واهمه
 
 
تا به تنم روان بود
 
زیر ستم نمی روم
 
 
خمینی خمینی خدا نگهدارتو
 
بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو
 
 


جمعیت نزدیک کاخ (شاه) که رسید شعار باز هم عوض شد مردم با کوبیدن پا به زمین و با مشت گره کرده فریاد می زدند:

تا مرگ دیکتاتورها نهضت ادامه دارد.
در ابتدا دستگاه عده ای از مأمورینش را فرستاده بود در مسجد حاج ابوالفتح خیابان ری اول مولوی که مانع از حرکت این دسته شود ولی هجوم جمعیت موجب شد که در مسجد را شکستند و در آنجا جمع شدند و رژیم نتوانست مانع این راهپیمایی شود و دلیل آن هم این بود که آن روز عاشورا بود و احساسات مردم قوی و تند بود.
قیام پانزده خرداد
پس از سخنرانی افشاگرانه امام خمینی(ره) در عصر عاشورای سال 42، کماندوها و چتربازان رژیم در تاریکی شب وارد قم شدند و در ساعت 3 بعد از نیمه شب 15 خرداد 1342 در مدت کوتاهی اطراف منزل امام را به محاصره در آوردند. امام (ره) که در منزل حاج آقا مصطفی استراحت می کردند متوجه اوضاع شد و خود را معرفی کرد. مأموران رژیم بلافاصله ایشان را دستگیر و سوار اتومبیل کردند و عازم تهران شدند. خبر دستگیری امام به سرعت پخش و منجر به حوادث روز بعد گردید.
سالگرد قیام 15 خرداد
در سالگرد قیام 15 خرداد شورای مرکزی هیئت های مؤتلفه اسلامی به جهت زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدای 15 خرداد و روشن نگه داشتن مشعل مبارزه، با استفاده از تجربه گذشته خود در راه اندازی تظاهرات و راهپیمایی تصمیم به برپایی راهپیمایی در ایام تاسوعا و عاشورا گرفت.
شهید اسلامی در نقل خاطراتش می گوید:
سال بعد در سالگرد 15 خرداد اعلامیه ای با امضای 4 نفر از علما به رهبری امام صادر شد و یک راهپیمایی گرچه کوچکتر از سال قبل ولی متشکل تر و فشرده تر، مرکب از قشرهای مختلف جامعه از جمله دانشجویان، بازاریان و کارگران برپا شد. این راهپیمایی یک باره از زمین جوشید. به این ترتیب که با قرار قبلی و با بلند کردن پرچم، افرادی که قبلاً آماده شده بودند اطراف پرچم ها جمع شدند و حرکت کردند. وقتی پلیس خبر شد که راهپیمایی به نزدیک مجلس شورا رسیده بود و در آنجا حمله پلیس آغاز شد و 50 نفر منجمله شهید عراقی را دستگیر کردند که حدود دو ماه در زندان شهربانی بود و پلیس نتوانست خط جمعیت های مؤتلفه را کشف کند و حتی ارتباط ایشان را با قضایای 15 خرداد سال قبل بیابد.
اعدام انقلابی منصور
پس از تبعید امام خمینی (ره) و فرزند بزرگوارشان حاج آقا مصطفی به ترکیه، روحانیون روشن ضمیر و آگاه به افشاگری پرداختند. بسیاری از آنان دستگیر، محاکمه و به زندان های متفاوتی محکوم شدند.
هیئت های مؤتلفه اسلامی نیز به نوبه خود در صدد مقابله با این حرکت رژیم برآمد. این بار قرعه به نام شاخه نظامی مؤتلفه افتاد و شهیدان امانی و عراقی به عنوان مسئولان شاخه نظامی، اجرای طرح اعدام منصور را به عهده گرفتند. پس از فراهم کردن مقدمات کار نظیر اخذ حکم ارتداد منصور از مراجع، تعیین نفرات و چگونگی عملیات، در صبح روز اول بهمن ماه سال 1342 شهیدان محمد بخارایی، مرتضی نیک نژاد و رضا صفار هرندی به فرماندهی شهید حاج صادق امانی در مقابل مجلس شورای ملی به زندگی سراسر ننگین حسنعلی منصور خاتمه دادند.

دستگیری
با دستگیری عاملین اعدام منصور، علیرغم مقاومت مردانه آنان، سایر اعضای هیئت های موتلفه اسلامی پس از چندی دستگیر و بازداشت شدند.
شهید اسلامی شرح ماجرا را چنین بیان می کند:
«یک ماه پس از دستگیری قاتلین منصور، مرا دستگیر کردند. البته قبلاً یک بار دیگر در همان روزهای اول بعد از اعدام منصور به منزل ما مراجعه کردند ولی چیزی دستگیرشان نشد، اما یک ماه بعد من را دستگیر کردند. در حالی که آخرین نفر از اعضای اصلی بودم.»
وی پس از دستگیری و صدور قرار بازداشت موقت توسط اداره دادرسی ارتش، در مورخه 15/12/43 در زندان قزل قلعه زندانی شد. ماموران ساواک با قرار دادن او در سلول انفرادی، اعمال شکنجه و بازجویی های مداوم سعی در شناسایی عوامل اصلی اعدام منصور و تشکیلات مؤتلفه داشتند.

آزادی
شهید اسلامی پس از طی دوران محکومیت در تاریخ 5/12/45 از زندان آزاد گردید. اداره کل سوم ساواک طی نامه ای به ساواک تهران چنین اعلام کرد:
«نامبرده بالا( محمدصادق اسلامی) از اعضا سازمان مرکزی و فعالین سرسخت هیئت مؤتلفه اسلامی بوده که به همین اتهام دستگیر و به دو سال حبس تأدیبی محکوم گردیده است.

اینک طبق اعلام شهربانی کل کشور مدت محکومیت مشارالیه در تاریخ 5/12/45 خاتمه و از زندان آزاد گردیده است.

با ایفاد یک قطعه عکس وی خواهشمند است دستور فرمایید به منابع مربوطه آموزش داده شود که اعمال و رفتار و تماس های مشارالیه را تحت نظر قرار داده و به محض مشاهده فعالیت مضره و مشکوکی، مراتب را به موقع به این اداره کل اعلام دارند.»

شهید اسلامی پس از آزادی به عنوان مسئول فروش در مغازه حاج حسین مهدیان که لوله و اتصالات چدنی می فروخت مشغول به کار شد و در سال 48 به عنوان مدیر فروش شرکت پارس متال به خدمت گرفته شد. پس از مدتی کار در آن شرکت به دلیل این که گفته بودند باید کراوات بزند و منشی زن داشته باشد، استعفا داد. پس از آن در شرکت قائمیان ( لعاب قائم) مشغول به کار شد و اندکی بعد به عنوان عضو هیئت مدیره و مدیرعامل آن شرکت انتخاب شد.

این شرکت که در شهر ری واقع بود توسط افراد خیرخواه و بازاری، که عمدتاً از اعضای مؤتلفه بودند راه اندازی شده بود تا درصدی از سود آن را برای امور اجتماعی و مبارزاتی هزینه نمایند و از طرفی زندانیان سیاسی پس از آزادی، در آن به کار بپردازند و معاش خود را تامین کنند. ساواک در گزارش خود، آخرین وضعیت شهید اسلامی را چنین بیان می کند:

«نامبرده فوق (محمدصادق اسلامی) حدود یک سال است به سمت مسئول و مدیر عامل شرکت لعاب قائم واقع در کیلومتر یک جاده ورامین که با سهام حدود دویست نفر و حدود یکصد و بیست نفر کارگر تشکیل شده و انواع کتری و قوری های لعابی می سازد تعیین گردیده و آدرس محل سکونت وی تهران خیابان عین الدوله کوچه مظاهر، کوچه درختی پلاک 37 می باشد. یاد شده اغلب در تهران دنبال کارهای جاری شرکت است و اعمال و رفتار وی تحت مراقبت قرار گرفته و هر گونه خبر واصله در این زمینه به موقع به استحضار خواهد رسید. »

شهید اسلامی در این دوران با شرکت در جلسات مسجد هدایت تهران و ارتباط بیشتر با آیت الله طالقانی، ضمن تقویت بنیه علمی و معرفتی خود با بسیاری از مبارزین ارتباط برقرار کرده بود و فعالیت های مختلفی را در زمینه های سیاسی و فرهنگی انجام می داد. از آن جمله می توان اشاره نمود به:

1-حمایت از زندانیان سیاسی
علیرغم همه خطراتی که ارتباط با زندان سیاسی در پی داشت وی به گرمی از آنان استقبال و مشکلات آنها را برطرف می نمود. ساواک در یکی از گزارش های خود به این قضیه اشاره دارد:
«در ملاقاتی که بین هدایت الله متین دفتری و عبدالمجید گودرزی صورت گرفته، گودرزی اظهار داشته شانه چی و توکلی و اسلامی و سایر همفکرانشان در بازار یک شرکت تعاونی تشکیل داده اند تا به کسانی که زندانی می شوند و از زندان آزاد می گردند و فاقد سرمایه می باشند سرمایه بدهند.»

2- مساجد- هیئت های مذهبی
مساجد و هیئتهای مذهبی پایگاه مناسبی برای تجمع مبارزین، تبادل اخبار و تصمیم گیری بود. دستگاه اطلاعاتی رژیم بر این امر واقف بوده و با گماردن ماموران خود در این مرکز سعی در جمع آوری اخبار و جلوگیری از اقدامات آنان داشت اگرچه بسیاری از این فعالیتها از چشم آنان مخفی مانده و هیچ گاه نتوانستند به آن دست یابند. شهید اسلامی به سبب آشنایی دیرینه ای که با آیت الله طالقانی داشت در این مقطع از دوران مبارزاتی خود در فعالیت های مسجد هدایت تهران که امامت جماعت آن به عهده آیت الله طالقانی بود و همچنین مسجد جلیلی تهران که امامت آن به عهده آیت الله مهدوی کنی بود شرکت داشت. وی در هیئت های مذهبی انصار الحسین، محبان الحسین، بنی فاطمه، مکتب قرآن و برخی هیئت های دیگر عضویت داشت و در جلسات هفتگی آنها شرکت می نمود.
3- شرکت سهامی فیلم در خدمت دین
تقویت و پیشرفت سطح فرهنگی خانواده ها به ویژه خانواده های مذهبی به جهت خنثی سازی و مقابله با فرهنگ وارداتی غرب از جمله مباحثی بود که ذهن بسیاری از افراد را به خود مشغول کرده، پیوسته به فکر ارائه راهکارهای عملی بودند. از این رو شهید اسلامی به همراه شهید رجایی و برخی دیگر اقدام به تأسیس مرکزی به نام شرکت سهامی فیلم در خدمت مردم نمودند. یکی از اقدامات جالب و جذاب این مرکز تهیه فیلم های مفید و به نمایش گذاردن آن برای خانواده ها بود. ساواک در گزارشی به وجود چنین شرکتی اشاره دارد:
«جلسه مجمع عادی شرکت مزبور از ساعت 30/18 الی 30/22 روز سه ش