تبليغاتX
كريم اهل بيت

hassanmojtaba

زائربقيع

hassanmojtaba

http://hassanmojtaba.blogfa.com

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

كريم اهل بيت

کاربر مهمان، خوش آمديد! امروز
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات
قران کریم
پیامبر اکرم (ص)
علی ابن ابی طالب
حضرت زهرا ع(س)
امام حسن مجتبی علیه السلام
امام حسین علیه السلام
حضرت زینب س
حضرت علی اکبر حضرت علی اصغر ع
حضرت ابوالفضل ع حضرت رقیه س
امام سجاد ع
امام محمد باقر ع
امام جعفر صادق ع
امام موسی کاظم ع
حضرت معصومه س
امام رضا علیه السلام
امام محمد تقی ع
امام علی النقی ع
امام حسن عسکری ع
امام زمان ع
سخنرانی مذهبی
دانلود مداحی سید جواد ذاکر
دانلود مداحی مرحوم اغاسی
دانلود مداحی محمود کریمی
دانلود مداحی حمید علیمی
دانلود مداحی مهدی مختاری مهدی اکبری
دانلود مداحی عبدالرضا هلالی
دانلود مداحی سعید حدادیان
دانلود مداحی حاج منصور ارضی
دانلود مداحی مهدی سلحشور احمد واعظی
حج
دانلود مداحی حاج محمد رضا طاهری
ادعیه و زیارات
دانلود مداحی سید مهدی میرداماد سید مجید بنی فاطمه
دانلود مداحی حاج حسن خلج
کتاب الکترونیک مذهبی و اموزشی
نرم افزارهای اسلامی موبایل
مجموعه سخنرانی استاد انصاریان
مجموعه سخنرانی از استاد توکل
مجموعه سخنرانی از حجت الاسلام رفیعی
مجموعه سخنرانی از استاد شهید مطهری
سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی
مجموعه سخنرانی از حاج آقای پناهیان
عکس هایو بگراندهای مذهبی
دانلود مداحی حسين سيب سرخي
دانلود مداحی جواد مقدم
تم های مذهبی موبایل
عید غدیر خم
مجموعه مداحی از حاج صادق آهنگران
مجموعه مداحی از حاج غلام کویتی پور و فخری
مجموعه سخنرانی از استاد فاطمی نیا
مجموعه سخنرانی از آیت الله مصباح یزدی
شهدا و جبهه وجنگ
ویژه نامه دهه فجر
مجموعه سخنرانی از حاج آقای فرحزاد
مجموعه سخنرانی از حاج آقای هاشمی نژاد
مجموعه سخنرانی از مرحوم فلسفی
صهیونیزم، اسرائیل و قدس
بهائیت
ظهور و نشانه‌ها
تكليف منتظران
انتظار
فرقه‌هاي انحرافي- مهدویت و فرقه ها
مجموعه سخنرانی از مرحوم کافی
مجموعه خطبه های نماز جمعه مقام معظم رهبری
مجموعه سخنرانی از استاد قرائتی
مجموعه سخنرانی از حضرت امام خمینی (ره)
مجموعه صوتی ستاره درخشان، سرودهای زیبا در مدح امام
ماه مبارک رمضان
نوای جبهه
کلیپ ونوا ونما از جنگ
مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت
سی دی تصویری نور احکام
مجموعه سخنرانی از حاج آقا دانشمند
دانلود قران کریم
دانلود مداحی نزار قطری
دانلود مداحی ملاباسم
انتخابات
حقیقت پنهان





آرشیو مطالب

لینکستان
آرشیو تماس با ما


چترهای شیشه ای -2

چترهای شیشه ای -2 

تسلط صهیونیسم بر رسانه های خبری جهان
پس از بررسی تسلط صهیونیسم جهانی بر سینما (تحت پروسه امپریالیسم رسانه ای ) در بخش گذشته، در این بخش به ادامه این پروسه و مشخصاً تسلط صهیونیسم بر رسانه ای خبری در جهان پرداخته می شود .
همانطور که قبلاً نیز اشاره شده ، این پروسه عظیم که پایه‌های آن در کنفرانس بال سوئیس در سال 1897 بنا نهاده شد، شامل مراحل نفوذ، تسخیر و کنترل می باشد که نهایتاً و در کنار دیگر فازهای امپریالیسم نو یا امپریالیسم رسانه ای، چترهایی شیشه ای را بر سر مخاطبین در کلونی‌هایی با مرزهای شیشه‌ای کشیده و آنچه را که می خواهند بطور گزینشی و همراه با تحریف در اختیار مخاطب قرار می دهند .

 

به دیگر دست، محدوده تحت نفوذ این نوع از امپریالیسم را می توان به مصداق ( گلخانه ای شیشه ای ) در نظر گرفت که در آن انسان‌ها همانند گل‌ها و گیاهان در شرایط کنترل شده و غیر واقعی از آنچه درخارج برقرار است نگهداری می شوند و ادامه حیات آنها شدیداً متأثر از عملکرد گردانندگان این محدوده است .

آغاز موج تسلط صهیونیسم بر رسانه‌های خبری جهان مقارن با پایان جنگ جهانی دوم و تأسیس رژیم اسرائیل در سرزمین‌های اشغالی فلسطین بود و این موج در دهه پایانی قرن بیستم شدت گرفت و با گسترش تکنولوژی ماهوار‌ه‌ها ، حیطه نفوذ آن نیز بسرعت گسترش یافت .

با توجه به این مقدمه ، نگارنده رسانه های خبری تحت سیطره صهیونیسم را در دو فاز داخلی و بین المللی مورد بررسی قرار می دهد .

رسانه‌های خبری در درون اسرائیل:
رسانه‌های خبری در رژیم صهیونیستی به مانند سایر نهادهای صهیونیستی یک هدف عمده را دنبال می‌کنند و آن دفاع از موجودیت حکومت یهودی (موردنظر صهیونیستها) و تقویت پایه‌های آن است. این رسانه‌ها ابزار تحقق حاکمیت مطلق عبری‌ها بر فلسطین هستند و برای رهبران رژیم صهیونیستی از اهمیت زیادی برخوردارند.

رسانه‌های گروهی در رژیم صهیونیستی از آزادی‌های خاص خود برخوردار هستند و می‌توانند دولت را نقد کنند، اما این ظاهر قضیه است و در باطن، سانسور بسیار شدیدی بر آن اعمال می‌شود که یکی از علل عمده آن انتفاضه مردم فلسطین و ضربات سنگینی است که این قیام مردمی بر پیکره رژیم اشغالگر قدس (خصوصاً از سال 2002 به بعد) وارد کرده است.

از آغاز پیدایش این رژیم پنج جنگ میان اعراب و اسرائیل در گرفته است. در تمام این جنگ‌ها اسرائیل کوشید خود را از لحاظ امنیتی، نظامی و روانی موفق و پیروز نشان دهد. لذا از همان زمان سانسور بسیار شدیدی بر مطبوعات، رادیو، تلویزیون و سایر رسانه‌های ارتباطی اعمال شدتا اخبار جنگ فقط به نفع مصالح این رژیم منتشر شده، حقایق به شکلی وارونه به افکار عمومی عرضه گردد.

ریشه این سانسور را می‌توان در قوانین دوران قیمومیت انگلیس در فلسطین به ویژه قانون مطبوعات در سال 1933 و قانون دفاع در شرایط فوق العاده در سال 1946 بخوبی یافت.

این قوانین به وزارت کشور اختیار می‌دهد تا در صورت بروز هر گونه مورد خلاف امنیت ملی، روزنامه‌ها را تعطیل کند.

بطورکلی،این قوانین بر سه اصل استواراست:
1- لزوم تایید وزیر کشور برای صدور نشریات
2- نظارت وزارت کشور بر رسانه های خبری و اختیارات ویژه این وزارتخانه برای بستن یک روزنامه یا نشریه
3- لزوم جلب موافقت بخش سانسور، توسط هر نشریه، پیش از انتشار آن نشریه

بنابراین قانون سیستم دفاع در شرایط فوق العاده مصوب سال 1945، می گوید: بر سانسورچی فرض است که از انتشار هر گونه مطلبی که مخل امنیت عمومی و سلامت جامعه باشد، جلوگیری کرده، صادرات و واردات تمام نشریات را کنترل و در صورت احساس خطر از آن جلوگیری نماید!

این در حالی است که در رژیم صهیونیستی تفاوت فاحشی میان روزنامه‌های عربی یا محل صدور آن، که در قدس یا سرزمین‌های اشغالی می‌باشد، وجود دارد و هر روزنامه یا نشریه بنابر ملیت و نژاد صاحبانش از امتیازات خاصی برخوردار است.

قوانین اسرائیل که ریشه در قوانین انگلیس دارد برای مطبوعات عبری آن طور که باید و شاید اجرا نمی‌شود، اما با این وجود نظامیان در امر سانسور رسانه‌ها آشکارا دخالت می‌کنند.

از میان مهم‌ترین بندهای این قانون می‌توان به این مورد اشاره نمود:
1- همکاری کامل میان اترش و رسانه‌ها برای جلوگیری از انتشار اخبار امنیتی که مغایر با مصالح اسرائیل است.
2- عدم سانسور اخبار سیاسی، جز در موارد خاص.
3- تشکیل کمیته‌ای از نماینده ارتش، نماینده رسانه ها و یک کارمند رسمی که از سوی دولت برای نظارت بر امر سانسور انتخاب می‌شود.
4- این کمیته وظیفه دارد در اختلافات میان رسانه ها و بخش سانسو نظامی در مدت 24 ساعت داوری کند.
5- این کمیته می‌تواند تمام مطبوعات ، نشریات و رسانه‌های گروهی دیداری و شنیداری و خبرنگاران خارجی در اسرائیل را تحت کنترل قرار دهد.
6- براساس قانون، مطبوعات می‌توانند در صورت بروز مشکل به دادگستری شکایت کنند.

اما جالب اینکه ، سانسور فقط از جانب نظامیان نیست بلکه سازمان های امنیتی نیز در این امر دخیل هستند.

مرکز اصلی سانسور نظامی در اسرائیل در تل آویو و قدس قراردارد که 24 ساعته فعال هستند.
تعداد این مراکز هر روز در حال افزایش و دامنه فعالیتشان در حال گسترش است واین نظارت ، خبرنگاران خارجی را هم در بر می گیرد.

شایان ذکر است ، بخش سانسور نظامی زیر نظر یک سرتیپ، که از سوی رئیس اداره اطلاعات ارتش انتخاب می‌شود، قرار دارد.

قانون سانسور نظامی طی سال‌های گذشته بارها تغییر کرده است و بندهای آن از 16 ماده در سال 48 به 68 ماده در سال 1966 افزایش یافت .

در حالیکه اکنون فقط 10 بند دارد که اکثر آن مربوط به امنیت کشور است، این قانون بنابر شرایط هر دوره می‌تواند تغییر یابد.

ازدیگر مسائلی که باید در رسانه‌ها رعایت شود و جزء خطوط قرمز تلقی می شوند ،عبارتند از:

- موضوع سلاح‌های هسته‌ای و میزان آن
- صنایع نظامی و هزینه‌های آن
- اسناد و مذاکرات سری در سیاسیت خارجی
- عملیات سری سازمان‌های امنیتی واساس شرکت کنندگان در این عملیات و پایگاههای نظامی
- اطلاعات طبقه بندی شده ارتش
- مذاکرات و تصمیمات اتخاذ شده از سوی شورای کوچک وزیران درباره مسائل امنیتی و هر مطلب یا موضوعی که انتشار آن موجب اخلال در امنیت کشور شود.

در سال 1980 ارتش اسرائیل شیوه جدیدی را برای کنترل دقیق اطلاعات نظامی و امنیتی و طبقه بندی شده ابداع کرد. در این شیوه که پس از پیمان (کمپ دیوید) به مرحله اجرا درآمد، نماینده ارتش می‌تواند به روزنامه نگاران لقب خبرنگار نظامی اعطا کند یا مانع از ادامه کار یک خبرنگار شود!

به همین دلیل در اسرائیل نوعی تناقض و دوگانگی در امر تبلیغات و اطلاع رسانی وجود دارد یعنی از یک سو به خبرنگاران و روزنامه‌نگاران آزادی داده می‌شود و از سوی دیگر اعمال آنان به شدت تحت کنترل قرار می گیرد و قانون سانسور بر مطبوعات و رسانه‌های گروهی بر آنها اعمال می گردد؛ امری که باعث شده خبرنگاران و روزنامه نگاران به آلت دست سران تل آویو تبدیل شوند.

در این راستا به برخی از مهمترین رسانه های خبری در داخل اسرائل اشاره می شود :

در رژیم صهیونیستی دهها رسانه خبری از قبیل :روزنامه، هفته‌نامه و ماهنامه به زبان های عبری، روسی، عربی، انگلیسی، فرانسوی و ... چاپ و منتشر می‌شود.

اما مهم‌ترین روزنامه‌های عبری زبان عبارتند از: یدیعوت آحرونوت، معاریو و هاآرتس.

در کنار آن روزنامه هایی چون یتدنئمان، همودیع و هاتسوفیه وجود دارد که به جریان‌ها و جناح‌های سیاسی مختلف وابسته هستند.
1- هاآرتس (کشور):
از قدیمی ترین رسانه های خبری اسرائیل (هارتص ) یا کشور را می توان نام برد،که تاریخ انتشار آن به سال 1918 بازمی گردد.
هاآرتس، از نظر حرفه‌ای از سطح بسیار بالایی برخوردار است اما شمارگان آن در روزهای عادی 50 هزار و در روزهای جمعه و اعید 75 هزار نسخه می‌باشد!

این روزنامه از موقعیت تبلیغاتی بالایی در میان مردم به ویژه کارمندان ارشد دولت، بازرگانان، فرهنگیان، دانشگاهیان، سیاستمداران و نظامیان برخوردار است و از لحاظ جناحی گرایش‌های چپ گرایانه لیبرالی دارد. به همین دلیل همواره خواهان خصوصی سازی اقتصادی و جدایی دین از سیاست می‌باشد.

مهم‌ترین کارشناسان و مفسران این روزنامه نیز عبارتند از:
زئیف شیف، کارشناس مسائل استراتژیک؛ عاموس هارئیل، مفسر امور نظامی؛ آلوف بن، مفسر مسائل سیاسی و تسفی بارئیل، مفسر امور عربی.

لازم به ذکر است این روزنامه نشریاتی اقماری نیز منتشر می‌کند که ازآن جمله می‌توان به هعیر تل آویو، کول هعیر قدس، کان داروم جنوبو تسومیت هشارون اشاره نمود.


2- روزنامه یدیعوت آحرونوت( آخرین اخبار):
این روزنامه در سال 1939 توسط کوماروف از سرمایه داران مشهور یهود تاسیس شد. یدیعوت اولین روزنامه عصر در فلسطین اشغالی به شمار می رود.

آخرین اخبار، روزنامه‌ای است رنگی و بسیار ساده از نظر نگارش که شمارگان آن 350 هزار نسخه در روزهای عادی و 600 هزار نسخه در روزهای جمعه و اعیاد می‌باشد.
این روزنامه تمایلاتی راست گرایانه و تجاری دارد و بصورت رنگی عرضه می‌شود.

مهم‌ترین مفسران این روزنامه نیزعبارتند از:
آلکس ویشمن، مفسر نظامی؛ ناحوم برنیاع، مفسر سیاسی و رونی شیکید، مفسر امور فلسطین.


3- روزنامه معاریو (بعدازظهر ـ عصر به خیر)
این روزنامه در ژوئیه سال 1948 و به همت تعداد زیادی از نویسندگان و مفسران مستعفی روزنامه یدیعوت آحرونوت که بیش از مساله سود مادی، حرفه روزنامه نگاری برایشان مهم بود، تاسیس شد!

این روزنامه از نظر گرایش بیشتر به هاآرتس شبیه است، اما تمام طیف‌ها و جریان‌های سیاسی را پوشش می‌دهد.

شمارگان این روزنامه در رویهای عادی 150 هزار و در روزهای جمعه و اعیاد 250 هزار نسخه است.

مهم‌ترین مفسران معاریو عبارتند از:

بن کاسبیت، مفسر مسائل سیاسی داخلی؛ حامی شلیف، مفسر سیاسی و نظرسنجی‌ها و عودید گرانوت، مفسر امور عربی.

شایان ذکر است ، رژیم صهیونیستی همواره اهمیت زیادی برای رسانه‌های گروهی اسرائیلی بوده و هست، چرا که همانطور که در ابتدا ذکر شد ،این رسانه‌ها نقشی کلیدی و حساسی در سیطره بر افکار عمومی و پردازش آن و همچنین جنگ روانی بر ضد اعراب و مسلمانان ایفا می‌کنند. در اسرائیل افراد و گروههای زیادی دست اندرکار امر تبلیغات دیداری، شنیداری و خواندنی هستند اما هدف تمام آنها یکی است و آن تسلط بر اندیشه اعراب و نشان دادن برتری رژیم صهیونیستی و اندیشه صهیونیسم می‌باشد. یکی از شگردهای این دسته از مبلغان صهیونیست، جلب اعتماد افکار عمومی جهان عرب است که بدین منظور در ابتدا حقایق را آن گونه که هست منتقل می‌کنند اما پس از مدتی وقتی به اصطلاح اعتماد مخاطبان را جلب کردند آرام آرام عقاید و اندیشه‌های واهی خود را به مخاطبان تزریق و حقیقت را تحریف می‌کنند.

لذا رژیم صهیونیستی (به ویژه نخست وزیر) ،هر هفته با سردبیران بخش‌های مختلف خبری در شبکه‌های تلویزیونی اسرائیل و خبرنگاران و مفسران بخش‌های نظامی این شبکه‌ها تشکیل جلسه هفتگی ، درباره ارائه بهترین راهکارها به منظور تحقق اهداف رژیم صهیونیستی به بحث و تبایدل نظر می پردازد.

جالب آنکه ، رسانه های عربی در اراضی سال 1948 تحت نظارت کمیته روزنامه نگاران و ستاد مشترک ارش اسرائیل قرار دارند ،اما از نظر عملی تحت نظارت کامل مقامات نظامی و غیرنظامی رژیم صهیونیستی هستند و سیاست‌های مورد نظر دولت تل آویو در مورد آنها اجرا می‌شود.

این سیاست بخشی لاینفک از سیاست‌ها و خط مشی کلی رژیم صهیونیستی بشمار می رود و بالطبع آنچه که از مطبوعات عربی می خواهد نیز در همین راستا قرار دارد.

بنابراین سانسور گسترده ای بر رسانه های فلسطینی ،از سوی هیات حاکمه یهودی اسرائیل بر اعمال می‌شود.

لازم به ذکر است از سال 1948 تا سال 1988 برخی شخصیت‌های عرب که در دستگاه‌های دولتی نفوذی داشتند در خدمت احزاب یهودی لیبرال یا احزابی چون ماپای، کار، میکی و حزب کمونیست بودند ،اما پس از سال 1988 با تغییر شرایط بین المللی و منطقه‌ای، اندکی اوضاع تغییر کرد و اعراب توانستند لیست‌هایی مستقل برای شرکت در انتخابات تشکیل دهند ،البته این امر ظاهری بود و پس از مدتی قوانین سختی بر امور تبلیغاتی و اطلاع رسانی فلسطینی‌ها وضع شد.

یکی از بهترین نمونه‌ها در این زمینه لغو مصونیت از چند تن از نمایندگان کنیست از جمله د. عزمی بشاره بود که سروصدای زیادی را در محافل مختلف عربی و منطقه‌ای براه انئاخت .

از سوی دیگر صهیونیست‌ها قانونی وضع کردند که بر اساس آن هر عربی که از گروههای جهادی دفاع کرده و به نفع آنان سخن بگوید ، حق شرکت در انتخابات و نامزد شدن در آن را ندارد( که با توجه به پیروزی حماس در انتخابات اخیر ، رژیم صهیونیستی بر اساس همین قانون بانخست وزیری اعضای حماس مخالف است .)

از دیگر نمونه‌های بارز این تبعیض مخالفت با صدور یک ماهنامه عبری زبان از سوی صهیونیست‌ها بود. این ماهنامه قرار بود توسط سلیمان شکور یکی از روزنامه نگاران فلسطنی افتتاح شود که صهیونیست‌ها از این امر سخت به وحشت افتاده، و به دلایل مختلف مانع از انتشار آن شدند.

رسانه های خبری در سراسر جهان:
صهيونيسم به عنوان يكي از مظاهر استعمار جديد با اتكا بر پشتوانه‌هاي اقتصادي و ابزاراي تبليغي و با حمايت همه‌جانبه قدرتهاي جهاني ، حركت گسترده‌اي را براي تسخیر و کنترل رسانه های خبری بزرگ جهان آغاز کرد.

در اوت 1897 ميلادي در شهر "بال" سوئيس، اولين كنگره صهيونيست‌ها به رياست "تئودور هرتزل" مؤلف كتاب "دولت يهود" برگزار شد. در اين كنگره صهيونيست‌ها بر اين موضوع اتفاق نظر داشتند كه نقشه برپايي دولت اسرائيل جز با تسلط بر سازمان‌هاي خبري جهان ميسر نخواهد بود.

در اين راستا ، نگارنده به پروتكل شماره دو دانشوران صهيون اشاره می کند. در ماده پنج اين پروتكل آمده است:
"مي‌دانيم كه ممالك جهان از رسانه ها به عنوان وسيله‌اي براي هدايت مردم در جهت خواسته‌هاي خود استفاده مي‌كنند، به همين جهت ما بايد جريان رسانه ها ، مطبوعات و روزنامه‌نگاري را در خدمت اهداف خويش درآوريم و آرام آرام به سمت صهيوني كردن رسانه ها حركت كنيم و افسار و عنان آن را به دست گرفته و به سمت خود منعطف سازيم. ما نبايد بگذاريم كه دشمنانمان به آن دسته از روزنامه‌ها و رسانه‌هاي خبري كه بيانگر آراء و نظرات آنان باشد، دست يابند. هيچ خبري نبايد بدون كنترل و نظارت ما براي مردم بيان شود!"

در ادامه اين پروتكل، صهيونيست‌ها، روشهاي كار را بررسي كرده و تأكيد كرده‌اند:
"لازم است، افرادي را كه داراي سوابق اخلاقي نادرست در جامعه هستند، به سرپرستي امور رسانه های مهم بگماريم. به ويژه رسانه هایی كه بر ضد ما مطالبي منتشر می کنند و آنگاه كه دريافتيم. ايشان در برابر ما خضوع نمي‌كنند و برخلاف ما موضع مي‌گيرند، مسائل سوء اخلاقي ايشان را فاش سازيم و كارشان را يكسره كنيم و به ديگران نيز بفهمانيم كه در صورت مخالفت با ما به چنين وضع اسفباري دچار خواهند شد.»

واقعيات موجود دنياي امروز نشان مي‌دهد كه صهيونيست‌ها به آنچه مورد نظرشان بود و به آن توجه داشتند، جامه عمل پوشانده‌اند. مهمترين نمود اين روند را مي‌توان در نفوذ صهيونيست‌ها در خبرگزاري‌هاي بزرگ جهان مشاهده كرد. امروزه، چهار بنگاه خبري مهم جهان يعني "اسوشيتدپرس"، "يونايتد پرس"، "رويتر" و "خبرگزاري فرانسه" متعلق به يهوديان صهیونیسم و يا متأثر از نفوذ آنهاست. اين چهار خبرگزاري تحت نفوذ صهيونيست‌ها روزانه بيش از چهل ميليون كلمه خبر تهيه مي‌كنند و مدعي‌اند كه نود درصد اخبار خارجي روزنامه‌هاي و راديو و تلويزيون كشورهاي جهان از طريق آنها تأمين مي‌شود. اين هدفي است كه دقيقاً در پروتكلهای صهيونيست‌ها پيش‌بيني شده و آمده است:
"لازم است هيچ خبري در اختيار جامعه قرار نگيرد، مگر اينكه با موافقت و تأييد ما باشد. تحقق اين امر جز با سلطه بر خبرگزاري‌ها كه اخبار همه نقاط جهان در آنجا متمركز مي‌گردد، امكان‌پذير نيست. تنها از اين طريق است كه مي‌توان ضمانت كرد كه هيچ خبري منتشر نشود، مگر اينكه ما آن را برگزيده و با آن موافقت كرده باشيم."

امروزه آثار اين تسلط به خوبي نمايان است و شواهد متعددي نشان مي‌دهد اخباري كه از طريق رسانه های خبری بزرگ جهان منتشر مي‌شود از فيلتر خبري صهيونيست‌ها عبور مي‌كند و به دليل همين نفوذ است كه اين بنگاه‌هاي خبري به نفع صهيونيست‌ها به انگاره‌سازي و جعل واقعیات مي‌پردازند.

اين انگاره‌ها معمولاً بر مبناي ماهيت واقعي رويدادها، موضوع‌ها و شخصيت‌ها استوار نيست، بلكه غالباً با منافع سياسي، نظامي و اقتصادي صهيونيست‌ها و كشورهاي سلطه‌گر تطبيق دارد. اين موضوع را «رابرت فيسك» روزنامه‌نگار انگليسي بيان كرده و در يك اظهارنظر كارشناسانه به بررسي تأثيران اين شگرد بر افكار عمومي جهان پرداخته است. وي در گزارشي كه چندي پيش در اين رابطه منتشر كرد، نوشت:
"به عنوان نمونه لفظ «تروريست» ازسوي صهيونيست‌ها و رسانه‌هاي گروهي تحت نفوذ آنها تنها به مسلماناني كه عليه رژيم صهيونيستي مبارزه مي‌كنند، نسبت داده مي‌شود، اما فجايعي كه صهيونيست‌ها به وجود مي‌اورند، هرگز برچسب رخرداد تروريسي به خود نمي‌گيرد."
بر همين اساس است كه خبرگزاري‌هاي تحت نغوذ صهيونيست‌ها، تاكنون هيچگاه واژه «تروريست» را براي صهيونيست‌ها به كار نبرده‌اند و حتي در مورد فكر باز صهيونيستي كه «اسحاق رابين» نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي را به هلاكت رساند، به جاي استفاده از واژه تروريست، مفاهيم ديوانگي و عدم تعادل رواني را به كار بردند!

«نيويورك تايمز» و «واشنگتن پست» دو روزنامه‌اي كه جزو معتبرترين و بانفوذترين روزنامه‌هاي آمريكا به شمار مي‌آيند، توسط صهيونيست‌ها کنترل واداره مي‌شوند.

روزنامه "نيويورك تايمز" كه در زمينه اجتماعي، سياسي و فرهنگي فعاليت دارد، امروزه به صورت يك راهنماي غيررسمي افكار عمومي آمريكا مطرح است و دقيقاً به همين علت است كه صهيونيست‌ها از سالها قبل براي نفوذ در اين روزنامه جهت پيشبرد اهداف خود برنامه‌ريزي كرده‌اند.

روزنامه "نيويورك تايمز" در سال 1851 ميلادي توسط "هنري.ج. ريموند" و "جورج جونز" تأسيس شد. پس از گذشت مدتي درآمد ناشي از تبليغات اين روزنامه به شدت كاهش يافت و اين امر تا آنجا پيش رفت كه روزنامه مزبور را تا مرز ورشكستگي كشاند. در اين زمان يك ناشر ثروتمند صهيونيست به نام "ادلف اوش" توانست امتياز اين روزنامه را به نازلترين خريداري نمايد.

بعد از خريد نيويورك تايمز توسط او، درآمد ناشي از تبليغات اين روزنامه صهوينستي به طور قابل ملاحظه‌اي رشد كرد و در جهت منافع صهيونيست‌ها به كار گرفته شد.

دومين روزنامه معروف آمريكا، "واشنگتن پست" است كه با رخنه كردن در اغلب سازمانهاي دولتي در واشنگتن، سيستم ويژه‌اي براي انتشار اخبار وابسته دولت آمريكا به وجود آمد. اين روزنامه در سال 1933 به علت ورشكستگي به حراج گذاشته شد و در همان موقع شخصي به نام "اوژن مير" سرمايه‌دار معروف صهيونيست آن را خريدراي كرد و از آن زمان تحت نفوذ صهيونيستها قرار گرفت.

واشنگتن پست، در قالب طرح مسائلي مثل فقر، گرسنگي، تورم، بحران انرژي، نفت، جنگ و ديگر مسائل سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، افكار و عقايد مردم آمريكا را در جهت القاي اهداف خود هدايت كرده و به طور ماهرانه‌اي واقعيت‌ها را مخفي نگه مي‌دارند.

اين رسانه ها، حتي مسائل داخلي آمريكا را نيز تحت كنترل خود گرفته‌اند. به عنوان نمونه آنها مي‌توانند در انتخابات نمايندگان كنگره ملي آمريكا يا رياست جمهوري مؤثر باشند، همچنان كه ماجراي واترگيت نشان داد، آنها همچنين مي‌توانند در بدنام كردن و يا بركناري هر يك از مخالفان خود در صورت لزوم و بنا به ميل و مصالح خود، اقدامات تبليغاتي كنند.

صهيونيسم جهانی، علاوه بر اين دو روزنامه پرتيراژ، بر مطبوعات تخصصي و هنري ايالات متحده آمريكا نيز سيطره پيدا كرده است. اين تسلط به وضوح در صفحات مجله هنري- سينمايي "فاريتي" مشهور است. در يكي از شماره‌هاي اين مجله طوماري كه در يك صفحه چاپ شد كه در آن امضاي 171 نفر از دست اندركاران سينما و تلويزيون به چشم مي‌خورد. امضاءكنندگان كه اغلب صهيونيست‌ها بودند، آمادگي خود را جهت بذل مبالغ هنگفتي براي حمايت از تعدادي از نامزدهاي آمريكايي جهت انتخاب نمايندگان طرفدار صهيونيسم، توجهيات مختلفي را ارائه كردند. عنوان مثال در بخشي از يك مقاله آمده بود:

"بهترين راه براي دفاع ازمصالح آمركيا در خاورميانه، انتخاب اعضاي كنگره از بين افرادي است كه معتقدند بقاي اسرائيل، بهترين تضمين براي منافع آمريكا در آنجاست."

يكي از مهمترين اهداف صهيونيست‌ها از نفوذ در رسانه های خبری آمريكايي، تلاش جهت به كارگيري شيوه‌هاي حمايت از صهيونيسم، تلاش جهت به كارگيري شيوه‌هاي گمراه كننده به منظور معرفي اسلام به عنوان يك جنبش انعطاف‌ناپذير و مخالف تمدن است و اينكه اسلام خطري جدي براي جهان است!

يكي از روزنامه‌هاي تحت نفوذ صهيونيست‌ها در آمريكا به نام "شيكاگوسان تايمز" در يكي ازشماره‌هاي خود در مقاله‌اي تحت عنوان (تفاهمي با اسلام نيست، مگر به زبان آهن و آتش) نظرات نويسنده مقاله را پيرامون اسلام را در قالب مقايسه با كمونيسم، چنين القاء كرد:

"ازآنجا كه ايده كمونيسم در اصل تفكري غربي است، بهتر مي‌توان با آن به تفاهم و نظرهاي مشترك رسيد، اما با اسلام نمي‌توان به تفاهم و نظر واحد دست يافت، مگر با آهن و آتش"

در حالي كه عليرغم بمباران تبليغاتي مسموم صهيونيستها، اسلام ديني الهي و انساني و مبتني بر حكمت و منطق است كه احترام به اصول و ارزشهاي معنوي را امري بسيار ضروري و پسنديده مي‌داند و به رغم جوسازي رسانه‌هاي صهيونيستي، اين دين بشر را به صلح فرا مي‌خواند و اين واقعيتي است كه امروزه بر بسياري از مردم جهان آشكارشده. درك اين واقعي از سوي افكار عمومي جهان سبب گرديده، عليرغم تبليغات رسانه‌ها تحت نفوذ صهيونيسم و جريان سازي آنها عليه اسلام و مسلمانان، اسلام واقعي روز به روز نفوذ بيشتري در عرصه بين‌المللي پيدا كند.

آنچه مبرهن است ، موج نفوذ ، تسلط و کنترل بر رسانه های جهانی توسط صهیونیستها متوقف نشده و همچنان ادامه دارد .

از طرفی از آغاز قرن بیست و یکم ، بر اساس برنامه ریزی دقیقی ، صهیونیستها در پی دستیابی به رسانه های خبری محلی در داخل کشورهای جهان هستند .

از این جمله می توان به خریداری امتیاز یا درصدی از سهام رسانه های خبری در کشورهای اروپایی در 5 ساله گذشته اشاره کرد .

با اندک تأملی بر این مسئله می توان ارتباط صهیونیسم جهانی با اهانت به صاحت مقدس پیامبر اکرم (ص) در نشریات دانمارکی و درپی آن تکرار این اهانت نابخشودنی در دیگر رسانه ها و مطبوعات محلی و دولتی در برخی کشورهای اروپایی پی برد .

سالروز 11 سپتامبر و حمله به برج‌هاي دوقلوی امریکا در سال 2005 ميلادي، مصادف شد با انتشار كاريكاتورهايي كه در آن به ساحت پيامبر اسلام(ص) توهين شد و نسبت به مقدسات اسلامي، هتك حرمت صورت گرفت .

اين توهين‌ها از دانمارك و در روزنامه «یولاند پستن »(poste jylland)، آغاز و سپس در روزنامه «ماگازينت» نروژ، روزنامه «سونسكا داكبلات» سوئد، «لااستامپا»ي ايتاليا و بعدها در روزنامه «ليبراسيون» و «لوموند» فرانسه و «الپريوديكو»ي اسپانيا و «دي ولت» آلمان پي گرفته و به چاپ رسيدند.

حال که نقش گروههایی چون «بيلدر برگر» و افرادي مانند «مايكل لدين»، «ريچارد پرل» و «آندرس الدرپ» (همسر «مرت الدرپ»، مديرمسئول «يولاندز پستن») كه همگي در ارتباط نزدیک با صهیونیستها و در خصومت با مسلمانان و خصوصاً ايران مشهور و معروف هستند، مشخص شده ، موج جدید تسلط بر رسانه های خبری جهان توسط صهیونیستها آشکارتر می شود .


توضیح : کلونی (colony ) ، به مستعمراتی اطلاق می گردد که امپریالیسم در برای مقاصد استعماری خویش در سرزمینهای دیگر تحت نفوذ و اشغال خود قرار می دهد .

مهدی علیخانی
کارشناس و پژوهشگر

زائربقيع جمعه هفدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

صهيونيست ها ، آزار و اهانت و کشتن پيامبران به روايت انجيل(1)

صهيونيست ها ، آزار و اهانت و کشتن پيامبران به روايت انجيل(1)     
۰۳ خرداد ۱۳۸۵ 
اگر چه واژه ي صهيونيسم برگرفته از نام کوهي است که در قدس شريف قرار دارد ودر گذشته نه چندان دور تلاش هايي صورت گرفت تا نام صهيون نخست به بيت المقدس و سپس به سر تا سر فلسطين اطلاق گردد و بعدآ نيز به يک جنبش سياسي که هدف آن تحقق انديشه سياسي بر پايي دولت مستقلي براي يهوديان تبديل شد و به گفته ي تئودور هرتسل در اولين کنگره يهود که در سال 1897 ميلادي برگزار شده بود "صهيونيسم را در واقع حرکت ملت يهود براي رسيدن به فلسطين دانسته بود . و قبل از او نيز "ناتان پيرنيوم " اين واژه را بکار برده بود .اما برخي بر اين باورند که نوع حرکت وتلاش اين گروه ،با آن دسته از يهودياني که در طول تاريخ به قتل و جنايت و زير پا گذاشتن فرامين حضرت موسي (ع)پرداخته و همواره در مورد سرزنش انبياء زمان خود موضع گرفته واقدامات غيرانساني انجام مي داده اند، يکسان بوده است و لذا شايد تا قبل از سا ل 1890 که "پيرنيوم" و پس از آن "هرتزل" وازه ي صهيونيسم را بکار بردند ،نمي توانستيم وازه ي مناسبي براي آن بيابيم ، چرا که معتقديم بين يهوديان موحد و خداپرست و طايفه قاتل و غاصب و جنايتکار اين قوم تفاوتها يي اساسي وجود دارد .


اما امروزه واژه ي صهيونيسم کار همه آناني که قصد تفکيک ،يهوديان خداپرست ازبخش ملعون اين قوم را دارند را آسان تر کرده است ،بديهي است با خواندن اين نوشتار هر جا به مواردي از کتاب انجيل بر مي خوريم که يهوديان مورد نکوهش و سرزنش انبياء قرار گرفته اند ،ما هم ترجيح مي دهيم در خصوص ايشان "وازه ي صهيونيسم "را بکار ببريم .

به هر تقديرعلاوه بر تمامي انبياء بني اسرائيل که همواره مورد آزار واذيت صهيونيست ها قرار گرفته ودر برخي موارد بي رحمانه به شهادت رسيده اند، حضرت عيسي (ع) نيز بسيار مورد آزار و اذيت صهيونيست ها قرار گرفتند که در نهايت درقالب توطئه اي اقدام به قتل آن پيامبر بزرگوار الهي نمودند ، ما در اين نوشتاردر صدد بيان گوشه هائي از آياتي از اناجيل هستيم که به بيان نقش صهيونيست ها و اقدام آنان براي کشتن پيامبران مي پردازد.

که با توجه به اين آيات به گوشه ای از عقايد حضرت عيسي (ع) در مورد اين طايفه نيز واقف مي شويم ، به عنوان نمونه حضرت عيسي (ع) خطاب به اورشليم چنين مي فرمايد :"اي اورشليم اي شهري که پيامبران را کشتي و رسولان خدا را سنگسار کردي و.....

اين را نيز به شما بگويم که ديگر مرا نخواهيد ديد تا وقتي که آماده باشيد کسي را که خدا براي شما مي فرستد بپذيريد "(1)

و در جاي ديگر خطاب به بزرگان صهيونيسم چنين مي فرمايد :"واي به حالتان اي علماي ديني و فريسيان رياکار !براي شما پيامبران که اجدادتان کشتند،با دست خود بناي يادبود مي سازيد و قبر مقدسين را که به دست آنان کشته شدند ،تزيين مي کنيد و مي گوييد :اگر ما بجاي اجدادمان بوديم ،پيامبران را نمي کشتيم ،اما با اين گفته به زبان خود اعلام مي داريد که فرزندان قاتلان انبياء هستيد شما قدم به قدم از آنان پيروي مي کنيد (2)وبدين سان حضرت عيسي (ع) نيز جريان کشتن انبياءتوسط صهيونيست ها را يک جريان تاريخي مي داند که نسل به نسل ،از پدران به فرزندان منتقل شده است و مجازات اين اعمال جنايتکارانه را نيز آتش جهنم مي داند و حتي در جايي از سخنان خود خطاب به صهيونيست ها آنان را عامل قتل و آواره گي و ضرب و شتم ف نه تنها انبياء الهي که مردان حکيم الهي مي داند و مي فرمايد :"من ،انبياء و مردان حکيم و روحاني را بسوي شما مي فرستم و شما بعضي را به دار خواهيد کشيد و بعضي را در عبادتگاههاي خود زير ضربه هاي شلاق گرفته ،شهر به شهر آواره خواهيد کرد ".(3)

البته اين گفته ،بسيار شبيه آيه اي در قران است که مي فرمايد "کساني که پيامبران و مردان حکيم الهي را به ناحق مي کشتند به عذاب جهنم بشارت بدهيد "(4)

آنقدر بحث در اين زمينه زيباست که خود آيات انجيل کفايت مي کند ،ولازم به توضيحي در اين خصوص نيست ،حضرت عيسي (ع) به غير از کشتن انبياء و مردان بزرگ روحاني ،از جنايات ديگر صهيونيست ها که در قالب تهمت زدن و آزار رساندن به انبياء مي باشد نيز پرده بر مي دارد و خطاب به حواريون مي فرمايد :"هر گاه بخاطر من شما را ناسزا گفته ،آزار رسانند و به شما تهمت زنند ،شاد باشيد و.....بدانيد که با پيامبران گذشته نيز چنين کردند "(5)

از جمله اهانت هايي که به پيامبران شده است تهمت ديوانگي است که در انجيل نيز به آن اشاره شده است ،حضرت عيسي (ع) خطاب به قوم صهيونيست مي فرمايد :"درباره يحيي که لب به شراب نمي زد و اغلب روزه دار بود مي گوييد :ديوانه است ".(6)

اقدام به قتل حضرت عيسي (ع) که به کرات اتفاق افتاد نيز از جمله اموري است که که در انجيل به آن نيز پرداخته و قساوت قلب صهيونيست ها را در قالب کلماتي چنين بيان مي کند :"فريسي ها گرد آمدند و توطئه چيدند تا عيسي را بگيرند و بکشند ،اما عيسي از نقشه آنان با خبر بود "(7)

البته بخشي از جناياتي که صهيونيست ها در حق حواريون و حضرت عيسي روا مي داشتند ،از آنجا نشات مي گرفت که اصولآ آنان نمي خواستند باور کنند که پيش بيني های انبياء گذشته که مسيح (ع) خواهد آمدبا تولد حضرت عيسي (ع) تحقق يافته است? و لذا هنوز هم بر اين باورند که عيسي بن مريم (ع) همان مسيح موعود نيست و بنابراين ريختن خون او مباح بوده است، آنان حتي چنين برخوردي را با پيامبر اسلام داشتند و گويا خط اهانت به پيامبران و آزار آنان و در نهايت به شهادت رساندن آنان ،به نوعي پس از ايشان نيز بايستي در قالب کتاب هاي آيات شيطاني و کاريکاتورها که پيامبر بزرگوار اسلام را مورد حمله قرار مي دادند و يا فيلم "آخرين وسوسه هاي مسيح "همه آبشخور يک جريان منفورفکری تاريخي هستند.

صهيونيست ها ي جنايتکار ،اگر در زمان حضور حضرت مسيح (ع) او را ناجوانمردانه شيطان مي ناميدند ،چگونه بايد انتظار داشت که در غياب او به اسم آزادي بيان به پيامبران بزرگوار خداوند اهانت نکنند ؟

شايد بهترين جمله اي که مي توان در خصوص اين قوم ستمگر عنوان نمود ،هماني باشد که حضرت عيسي(ع) از قول اشعياي نبي (ع) مي فرمايد :"ايشان مي شنوند ولي نمي فهمند ،نگاه مي کنند ولي نمي بينند ،زيرا فکر ايشان از کار افتاده ،گوشهايشان سنگين شده و چشمهايشان بسته شده است (8) و چقدر زيبا اين جملات با آيه شريفه ي قران تطبيق و همخواني دارد که "اينان کرند، کورند و نادانند و بسوي خدا باز نمي گردند."

البته در ديگر اناجيل (لوقا ، يوحنا ، مرقس ) پيروان حضرت مسيح (ع) مورد تهمت ها و آزار ها و در نهايت شهادت که از جانب صهيونيست ها درحق مسيحيان مومن و شخص حضرت مسيح (ع) به کرات بيان شده است که بدليل شباهت هاي فراوان از ذکر آنان صرف نظر گرديد وفقط "انجيل متي " مورد بررسي قرار گرفت.

در پايان ذکر يک نکته ضروري و مهم است و آن اينکه در تورات نيز از جنايات صهيونيست ها در حق قوم مومن بني اسرائيل و پيامبران عظيم الشان الهي به وفورمواردی ذکرشده واشاراتي به ميان آمده است و در يک کلمه مي توان گفت که صهيونيسم ،دشمن تمامي مومنين ،اعم از مسيحي و يهودي و مسلمان بوده و اهانت به يک پيامبر هم در حکم اهانت به تمامي انبياء محسوب مي شود و طراحان و سازندگان برنامه هايي که به اهانت به ساحت مقدس پيامبر اسلام منجر شد ،همه از يک جريان پليد و جنايتکار در تاريخ به نام صهيونيسم ريشه مي گيرد و لذا مسلملنان اقدام زشت روزنامه هاي غربي را به حساب مسيحيان اروپا نمي گذارند ، وصهيونيسم را در توطئه ديگر خود که جبهه بندی ميان مسلمانان ومسيحيان ودر نهايت راه اندازی جنگ صليبي ديگری است نا کام خواهند گذاشت ،چرا که همه با هم به يک خدا وبه يک مبداء ومعاد ايمان داشته وهمگي منتظر ظهور حضرت مسيح (ع)بوده ومسلمانان قرار گرفتن آن پيامبر بزرگ الهي را در کنار حضرت مهدي (عج) نشان از وحدت و همدلي پيروان آئين های الهي در مقابل جبهه متحد کفر و استکبار دارد .واگر در آينده بنا باشد جنگي ناخواسته در جهان روی دهد ، اين بار نه جنگ ميان مسيحيان ومسلمانان که جنگ ميان مومنين به خداوند ومستضعفين جهان از يک سو واستکبار جهاني به سرکردگي غرب سکولاراز سوی ديگر خواهد بود.

دکتر مجيد گودرزی

منابع:
1- انجيل متي فصل 23 بند 37 و 39
2- انجيل متي فصل23 بند 29 تا 32
3- انجيل متي فصل23 بند 34
4-قران کريم
5- انجيل متي فصل5 بند 11و 12
6- انجيل متي فصل11 بند 18
7- انجيل متي فصل12 بند 14
8- انجيل متي فصل13 بند 14 و 15
 

زائربقيع جمعه هفدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

زوایای تاریکی از تأسيس و تثبیت اسرائيل

زوایای تاریکی از تأسيس و تثبیت اسرائيل 

 
با توجه به برگزاری کنفرانس بین المللی قدس و حمایت از مردم فلسطین از تاریخ 25 تا 27 فروردین ماه سال جاری در تهران ، نگارنده در این مقاله به زوایای تاریکی از تأسیس و تثبیت رژیم اسرائیل می پردازد که تاکنون کمتر مورد توجه و بررسی قرار گرفته اند.

در قرن هيجدهم وقتي كه پذيرش يهوديان در كشورهاي جديد ملي اروپا دچار اشكال شد، ناپلئون از يهوديان خواست زير پرچم او جمع شوند و اورشليم قديم را بدست آورند. اين بيان به انديشه برگشت به فلسطين فرصت تولد داد. در سال 1865 جوزف سالوادور گفت: «دولت جديد در سواحل شهرستان جليل1 و در كنعان قديم تأسيس خواهد يافت. يهوديان در اثر تركيب كشش‌هاي خاطرات تاريخي، تعقيب شدن در كشورهاي مختلف و احساس بوريتانيسم انجيلي انگلستان به فلسطين بر خواهند گشت»2 .
در این راستا «تئودور هرتسل»(3) (1904-1860) بنیانگذار کنگره بال سوئیس می نویسد:
«ما همچنين بايد بخشي از يك ديوار دفاعي براي تمدن قديمي اروپا در مقابل بربريت آسيا را تشكيل دهيم. ما بايد در ارتباط نزديك با تمام اروپا باشيم كه تداوم وجود ما را تضمين خواهد كرد.»(4)
هرتسل بعد از كوشش‌هاي فراوان موفق شد در سال 1897 اولين كنگره صهيونيست‌ها را با بيش از 200 عضو تشكيل دهد و اين كنگره سازمان جهاني صهيونيستي را بوجود آورد و همه يهوديان را براي تشكيل يك كشور يهودي‌نشين در فلسطين فراخواند.
هرتسل با پيروزمندي ادعا كرد: «اگر آنچه در كنگره بال روي داد جمع‌بندي شود ، بايد بگويم كه من دولت يهود را تأسيس كردم. اين بيان امروز خنده همگان را برخواهد انگيخت. اما شايد در بيست و پنج و مطمئناً در پنجاه سال آينده اين كشور تشكيل خواهد شد و همه جهان آن را خواهند ديد.»(5)
در این راستا می توان گفت از همان ابتداي انديشه صهيونيستي، اصطلاح «يهودي» بدل به «اشكنازي»(6) (يهوديان اروپائي) گرديد و كلمه «سفاردي»(7) (يهوديان يمن، مراكش، حلب و غيره) حذف شد. به همين ترتيب تا استقرار دولت صهيونيستي در سال 1948 تمام كوشش‌ها براي به كار گرفتن فقط يهوديان اروپا به كار رفت تا متعهد رسالت گسترش تمدن اروپائي در خاور ميانه باشند. در سال 1896 هرتسل در نامه خود به «گراند دوك بادن» به او اطمينان داد كه وقتي يهوديان به سرزمين اجدادي خود برگشتند همانند نمايندگان تمدن غرب عمل خواهند كرد كه پاكي و نظم و عادات استقراريافته غرب را به اين گوشه شرق طاعون‌شده و شيطان‌زده خواهند برد. (8)
گروه‌هاي كشاورزي يهوديان در فلسطين با مهاجرت مداوم از اروپاي غربي كه تا سال 1914 به 58 هزار نفر رسيد آغاز شد.
اعلاميه مشهور «بالفور»(9) در سال 1917 تعهد آشكار براي تشكيل سرزمين يهوديان، مزاياي چند جانبه داشت. سرزمين يهودي‌نشين نماينده بريتانيا در خاورميانه و به نفع امپراطوري بود و باعث جلب حمايت آمريكا براي جنگ مي‌شد .
بعد از جنگ جهاني دوم نیز تبلیغات زیاد بركوره‌هاي آدم‌سوزي (هلوکاست) (10) ، دراستقرار دولت اسرائيل نقش بسزایی داشتند ؛ سايه «داخائو»(11) «تربلينكا»(12) و «آشويتس» (13). احساس گناه در ميان اروپائيان و آمريكاي شمالي و آرزو و تمناي تأمين سرزميني براي يهوديان و خلاص شدن از يهوديان ناخواسته و شكننده در اروپا مي‌تواند به عنوان عواملي ديگر ذكر گردد. هيتلر مي‌خواست يهوديان را از اروپا بيرون راند و اسرائيل راهي مطمئن براي سكونت يهوديان در خارج از اروپا بوجود آورد.
در ضمن جنگ 8-1947 يهوديان واعراب، هنگهاي داوطلب اسرائيل و ايالات متحده نيز به آنها پيوستند و سلاح‌هاي تهيه شده در اروپا را در اختیار آنها قراردادند و دولت بريتانيا نیز در فلسطين به آنها كمك مي‌كرد و مهاجرت غيرقانوني آنها را ناديده گرفت.
در این زمان چرچيل به به وايزمن گفت كه او حامي صهيونيست‌ها براي كسب تمام فلسطين است و در صورت ناكامي ، با سرعت بخشيدن به مهاجرت يهوديان به فلسطين (100 تا 150 هزار نفر در سال و در ضمن ده سال 1.150.000 نفر توازن جمعيت را از 1.200.000 نفر عرب در مقابل 600 هزار يهودي تغيير خواهد داد) اين امر عملي خواهد شد.
در 27 ژوئيه 1946 دولت جديد كارگر با نخست‌وزيري «كلمنت آتلي» (14)به قدرت رسيد و موجب رضايت عميق صهيونيست‌ها گرديد زيرا حزب كارگر از سال 1940 با مصوبات خود از صهيونيست‌ها حمايت كرده بود.
وايزمن در ايجاد فشار برا عراب اصرار داشت زيرا معتقد بود يهوديان هرگز در هيچ كشور ليبرال غربي زمينه جذب در اجتماع را پيدا نخواهند كرد و تا زماني كه دروازه‌هاي فلسطين باز است فشارها به سوي آمريكا و بريتانيا منحرف خواهد شد و هر كدام از يهوديان اروپائي در اين دو كشور دوستان يا منسوبيني دارند و اين دو كشور خطر مسموم شدن در اثر مسئله يهوديان را -چون گذشته- خواهند پذيرفت.
نه بريتانيا و نه ايالات متحده خواهان مهاجرت وسيع يهوديان به كشورهاي خود نبودند و ژنرال«اسموتس» (15) (قهرمان صهيونيسم در سرتاسر سال‌هاي جنگ) گفت كه مهاجرت به آفريقاي جنوبي راه حلي براي مسئله يهوديان نخواهد بود و افزايش تعداد يهوديان در آن كشور فقط احساس ضد يهود را ايجاد خواهد كرد. آفريقاي جنوبي سهم خود را در كمك به يافتن راه حل كه به نظر او استقرار يك كشور ملي يهوديان در فلسطين بود، انجام خواهد داد. (16)
فلسطين و مناطق اطراف آن براي انگلستان يك نقطه اتصال را در نظام شرق دور وصل مي‌كند. اين منطقه انبار نفت براي امپراطوري بود. همچنين شامل كانال سوئز و پايگاه‌هاي اصلي نيروي دريايي در شرق مديترانه و در اسكندريه به حساب مي‌آمد.
در این راستا ، ترومن بعد از انتخابات كنگره در نوامبر 1945 وقتي كه به سفراي كشورهاي عربي در ايالات متحده گفت: «آقايان من متأسفم اما بايد به صدها هزار نفر كه مشتاق موفقيت صهيونيست هستند، پاسخ دهم در حالي كه صدها هزار نفر عرب در حوزه قانوني خود ندارم»(17) بدواً توجه موارد سياسي بود. بدين ترتيب ترومن از صهيونيسم حمايت كرد و «آتلي» را وادار ساخت كه فوراً هزار گواهي براي يهوديان جابجا شده جهت رفتن به فلسطين صادر نمايد. (18)
از آن زمان به خاطر سهميه‌هاي مهاجرت از قبل از جنگ، بريتانيا هر سال 18000 نفر و ايالات متحده تعداد انگشت‌شماري پناهنده مي‌پذيرفتند.
در سال 1947 قدرت‌هاي غربي به رهبري ايالات متحده- اتحاد شوروي نيز به آنها پيوست- دولت اسرائيل را از طريق مصوبه‌اي در مجمع عمومي سازمان ملل متحد براي خدمات به مقاصد سياسي، امنيتي و فرهنگي غرب تشكيل دادند.

قانون اساسى اسرائیل
در هشتم جولاى 1948 كابينه ى موقت اسراييل، به منظور تدوين پيش ‍ نويس قانون اساسى و ارايه آن به پارلمان جهت بررسى و توصيب، كميته اى را تشكيل داد. اما اعضاى اين كميته، نمايندگان نخستين پارلمان و احزاب اسراييل نتوانستند به دليل اختلافات شديد در خصوص موضوعات مهمى همچون مذهب، قوميت، خطوط مرزى، حقوق اساسى شهروندان و حقوق و جايگاه اقليت عرب زبان مقيم اسراييل به نتيجه برسند و اين وضعيت هنوز هم ادامه دارد. به همين دليل تا به امروز اسراييل واجد قانون اساسى دايم و ثابتى نمى باشد. در سال هاى اخير جنبش هاى سياسى، به رهبرى حقوقدانان و اساتيد دانشگاه و با قصد مبارزه سياسى جهت تدوين قانون اساسى پايدار براى دولت اسراييل، شكل گرفته است .
شايان توجه است كه منشور اعلام استقلال اسراييل داراى ارزشى حقوقى يا قضايى نبوده و در دادگاه هاى اين دولت قابل استناد نمى باشد.

قوانين مبنا
علىرغم ناكامى دولت ها و احزاب گوناگون اسراييل در تدوين يك قانون اساسى دايم، آنها موفق شده اند قوانينى شبيه به قانون اساسى به نام قوانين مبنا وضع و تدوين كنند. از جمله ى اين قوانين قانون پارلمان، قانون رياست دولت، قانون شوراى وزيران، قانون اراضى اسراييل، قانون اقتصاد دولت، قانون ارتش، قانون قضاوت، قانون ناظر دولت، قانون حفظ منزلت و آزادى انسان و قانون آزادى مشاغل مى باشد.
تغيير يا لغو قوانين مبنا تنها از طريق پارلمان و بااكثريت ويژه و غير عادى اعضا امكان پذير است . با اين حال اين قوانين به مثابه قانون اساسى نبوده و در هيچ يك از آنها به طور صريح گفته نشده است كه قوانين ديگر نمى تواند ناقض آنها باشد. رهبران اسراييل با وضع قوانين مبنا در پى رسيدن به يك قانون اساسى ثابت براى دولت مى باشند.
قانون اراضى
قانون اراضى اسراييل كه يكى از قوانين مبنا مى باشد، تصريح مى كند كه فروش يا تحويل مالكيت زمين هاى دولتى (شامل زمين هايى كه به نام دولت، اداره نوسازى و بازسازى يا صندوق دايمى اسراييل ثبت شده باشد) به هر شكلى كه باشد جز درچارچوب قانون ممنوع است . دولت اسراييل به محض تاسيس، اعلام كرد كه وارث دولت قيمومت انگلستان بوده و كليه زمين ها و املاك، ماليات و حقوق اين دولت متعلق به خود اوست ؛ ولى در عين حال خود را ملزم به بازپرداخت بدهى ها و ايفاى تعهدات دولت نمى داند.

قوانين بازگشت تابعيت
در سال 1950 اسراييل قانون بازگشت يهوديان را به تصويب رساند. مطابق اين قانون تمامى يهوديان جهان از حق مهاجرت به اسراييل، اقامت، اشتغال و مالكيت در اين كشور برخوردار گرديدند. همچنين بر اساس اين قانون تسهيلات تازه و امتيازات منحصر به فرد براى كمك به مهاجرين تازه وارد در جهت تسهيل اقامت، اشتغال به كار و عادت به محيط جديد در نظر گرفته شده است . با تصويب قانون تابعيت در سال 1952 به كليه يهوديان به ترتيب زير تابعيت اسراييلى داده شد:
1-كسانى كه پيش از اعلام استقلال وارد اسراييل يا در آن متولد شدند؛ از ابتداى روزى كه دولت اسراييل اعلام موجوديت كرد.
2-كسانى كه پس از اعلام استقلال به اسراييل وارد شدند؛ از بدو تاريخ ورود به اسراييل .
3-كسانى كه پس از استقلال در اسراييل متولد شدند ؛ از بدو تولد .
4-تازه واردان به اسراييل ؛ از تاريخ صدور گواهى مربوطه .
و در سال 1971، با اصلاح قانون تابعيت اسراييل، وزير كشور اجازه يافت به تمام يهوديانى كه تمايل به اقامت در اسراييل داشته و گواهى ((تازه وارد)) براى آن ها، هرچند پيش از ورود به اسراييل صادر شده باشد يا واجد شرايط جهت دريافت چنين گواهى هستند، تابعيت اسراييلى بدهد. با اين وصف به محض صدور شناسنامه، فرد يا افراد مذكور تبعه ى اسراييل محسوب مى شوند. با اين اصلاحيه، به بسيارى از يهوديان اتحاد جماهير شوروى سابق حتى قبل از عزيمت به اسراييل تابعيت داده شد.
در مقابل اين همه تسهيلات بى حد و حصر براى مهاجرت گسترده و دادن تابعيت به يهوديان، از بازگشت عرب هاى آواره ممانعت به عمل آمد و تابعيت بخشيدن به آنهايى كه در حوزه ى حاكميت سياسى اسراييل باقى ماندند با بيشترين محدوديت روبه رو شد. طبق قانون تابعيت، غير يهوديان مقيم اسراييل به شرط اقامت دايم در فلسطين (پيش از تشكيل دولت اسراييل) تبعه ى اسراييل محسوب شده و براى آنان شناسنامه صادر مى گردد. به غير از شرط اقامت دايم، شرايط ديگرى به شرح زير وجود دارد:
1-در اول مارس 1952 در اسراييل اقامت داشته و نامشان در سرشمارى نفوس سال 1949 ثبت شده باشد.
2-در روز 4/7/1952 (تاريخ تعيين شده براى اجراى قانون تابعيت) در اسراييل مقيم بوده باشند.
3-از روز اعلام موجوديت اسراييل تا روز اجراى قانون تابعيت، در اسراييل يا مناطقى كه بعدا به آن ملحق گشته است، ساكن بوده يا به صورت قانونى به آن وارد شده باشند.
همچنين به متولدين پس از استقلال، چنان چه پدر يا مادر آن ها با توجه به شرايط فوق تبعه ى اسراييل به حساب آمده و در روز آغاز اجراى قانون تابعيت، در سايه دولت اسراييل اقامت داشته اند تابعيت داده شد.
در سال 1980 اسراييل تصميم گرفت اعرابى را كه تا قبل از اعطاى تابعيت محروم كرده بود، با رعايت شرايط زير به تابعيت خود پذيرفته و براى آنان شناسنامه اسراييلى صادر كند:
الف - كسانى كه قبل از اعلام استقلال در اسراييل به دنيا آمده و از روز عمل به اصلاحيه قانون تابعيت مصوب سال 1980 در اين كشور ساكن بوده باشند. با اين شرط كه :
1-مطابق هيچ ماده اى ديگر از اين قانون تبعه ى اسراييل به حساب نيامده باشد.
2-قبل از تشكيل دولت اسراييل، تبعه ى فلسطين بوده باشد.
3-در تاريخ 14/7/1952 در اسراييل مقيم بوده و در سرشمارى جمعيت سال 1949 نام آنها قيد شده باشد.
4-در روز تصويب اصلاحيه قانون تابعيت (سال 1980) در اسراييل سكونت داشته و نام آن ها در دفاتر سرشمارى جمعيت درج شده باشد.
5-تبعه ى هيچ يك از هفت كشور عربى شركت كننده در جنگ سال 1948 عليه اسراييل نباشند.
ب - متولدين پس از اعلام استقلال در صورتى كه از زمان اجراى اصلاحيه قانون تابعيت به اين سو ساكن بوده باشند ؛ با اين شرط كه :
1-مطابق هيچ ماده ى ديگرى از اين قانون، تبعه ى اسراييل به حساب نيامده باشند.
2-در روز به اجرا گذاشتن اين اصلاحيه، در اسراييل مقيم بوده و نامشان در دفاتر سرشمارى جمعيت ثبت شده باشد.
3-از پدر يا مادرى واجد شرايط اين بند (بند ب) باشند.
بر اساس قانون تابعيت، متولدين داخل يا خارج از اسراييل در صورتى كه پدر يا مادر آنان از تابعيت اسراييلى برخوردار باشند (با توجه به شرايط فوق)، تبعه ى اسراييل به شمار رفته و براى آنان شناسنامه صادر مى گردد. همچنين وزير كشور اجازه دارد با تقاضاهاى پذيرش تابعيت اسراييل در صورت احراز شرايط لازم از سوى افراد متقاضى موافقت كند.
گفتنى است قانون تابعيت اسراييل اتباع اين دولت را از ورود به تابعيت كشورهاى ديگر منع نمى كند.

يهودى كيست ؟
علیرغم يهودى بودن دولت اسراييل و تكرار واژه ى يهودى در برخى قوانين مهم اين دولت مانند قانون بازگشت (1950)، قانون ساعات كار و استراحت (1951)، قانون اختيارات دادگاه هاى مذهبى يهودى (1953)، قانون سرشمارى جمعيت (1965) و قوانين ديگر، تاكنون هيچ تعريف مشخص و مورد توافق از واژه يهودى ارايه نشده است و بحث و گفتگو در اين باره همچنان ذهن بسيارى از متفكران، سياستمداران، حقوقدانان و علماى دين را به خود مشغول داشته و گاهى به مناقشات سياسى و حزبى در پارلمان و دولت دامن مى زند.
به استناد نظر دادگاه عالى اسراييل، اين مشكل ريشه در اعتقادات دارد. بر اساس شرايع متعارف و سنتى يهوديت، يهودى بودن با آن چه كه به نام پيمان ابدى ميان خالق و ملت برگزيده اش ناميده مى شود ارتباط دارد. مطابق اين ديدگاه، يهودى به كسى اطلاق مى شود كه از مادرى يهودى مذهب به دنيا آمده يا برابر اصول و مقررات به دين يهوديت يا به عبارت ديگر به پيمان ميان ابراهيم پيغمبر و پروردگار ملتزم شده باشد. بنابراين ملاك يهودى بودن اعتقاد به دين يهوديت نيست، بلكه بيشتر بر زاده شدن از مادرى يهودى تاكيد دارد.
در اسناد و مدارك شناسايى تمامى يهوديان اسراييل قيد مى شود كه يهودى بوده و از ملت يهود هستند. ولى اگر در يهودى بودن شخصى شبهه اى وارد شود كليه حقوق اين شخص (به عنوان يك انسان و يك شهروند) شامل اقامت، تابعيت، ازدواج، حقوق مادى، خدمت سربازى، احوال شخصى و خاك سپارى تحت تاثير اين شبهه قرار گرفته و كليه حقوق اعضاى خانواده اش نيز ناديده گرفته مى شود. در مدارك مردم عرب زبان هم قيد مى شود كه عرب هستند. البته به جز (دروزى ها) كه علیرغم عرب بودن، در مدارك آنان نوشته مى شود كه دروزى اند.
وضعيت اعراب در اسرائیل
دولت اسراييل بلافاصله پس از تشكيل، اعرابى را كه در قلمرو حاكميتش ‍ قرار گرفتند، در مناطقى بسته محصور نمود و آنها را تحت شديدترين اقدامات منع رفت و آمد قرار داد و حتى از جابه جا شدن آنان از مكانى به مكان ديگر جز با مجوز فرماندارى نظامى جلوگيرى به عمل آورد. اين وضعيت به مدت 20 سال ادامه داشت و طى اين مدت اسراييل با وضع قوانينى ويژه زمين هاى فلسطينيان رانده شده و نيز زمين هاى عده ى كثيرى ازفلسطينيانى را كه تحت سيطره ى اسراييل باقى مانده بودند را تصاحب كرد. مواردى هم بوده است كه روستاهاى كاملى تصرف يا تخريب گرديده و از مراجعت اهالى به اين روستاها على رغم باقى ماندن در اسراييل ممانعت به عمل آمد. روستاهاى كفربرعم، اقرت، غابسيه، معلول، صفوريه، بروه، ميعار و ميجدل از جمله اين روستاهاست . در بيش تر موارد اسراييل به بهانه ها و شيوه هاى گوناگون، بخش وسيعى از زمين هاى روستاها و شهرها را به تصرف خود در آورده است .
اسراييل به استناد قانون املاك غايبين مصوب سال 1950، حدود 5/3 ميليون جريب از زمين هاى 300 روستاى عرب نشين را تصاحب كرده است . اين زمين ها به آوارگان عربى كه ناگزير به جلاى وطن و پناه بردن به كشورهاى عربى شده اند و اسراييل آنها را غايب ناميده است تعلق داشت .
مطابق اين قانون، غايب به فلسطينيانى گفته مى شود كه محل سكونت خويش را ترك كرده و راهى محل ديگرى در كشورهاى عربى يا در داخل فلسطين شده باشند. بدين ترتيب هزاران نفر از اعرابى كه در اسراييل باقى مانده اند، غايب تلقى شده و زمين و ديگر املاكشان ابتدا تحت سلطه و اختيار اداره ى سرپرستى املاك غايبين قرار گرفت و سپس براى جلوگيرى از اعاده ى آن ها به صاحبان واقعى شان، مالكيت اين زمين ها و مستقلات به اداره ى نوسازى و بازسازى (كه يكى از بازوهاى دولت است)، انتقال يافت . بنابراين چنانچه اداره ى سرپرستى املاك مبادرت به صدور گواهى دال بر غايب بودن شخصى نمايد و يا اعلام دارد كه فلان زمين يا ملك متعلق به شخص غايبى است، املاك شخص غايب يا مالكيت آن زمين يا ملك به اداره ى سرپرستى املاك غايبين منتقل مى شود ؛ مگر اين كه صاحب آن زمين يا ملك خلاف اين ادعا را ثابت كند. در سال 1949 اسراييل نظامنامه هاى شرايط اضطرارى را كه به موجب آن مناطق مرزى، مناطقى حفاظت شده به حساب مى آيد به تصويب رساند. پس از تصويب اين نظامنامه ها، اسراييل مبادرت به اخراج ساكنين بعضى از روستاهاى مرزى مانند اقرت و كفربرعم نمود و ورود و خروج از اين روستاها را بدون مجوزى ويژه ممنوع اعلام كرد. بدين ترتيب شرايط تصاحب زمين هاى روستايى توسط دولت و اختصاص آن به ساخت مجتمع هاى يهودى نشين فراهم آمد. در سال 1953 اسراييل قانون تمليك اراضى (شامل تصديق اجراييات و پرداخت غرامت) را از تصويب گذراند. به استناد اين قانون بود كه وزير دارايى وقت گواهى مصادره نمودن صدها هزار جريب از زمين هاى اعراب را صادر كرد. زمين هاى مصادره شده حدود 250 روستا از روستاهاى آوارگان فلسطينى بود كه به كشورهاى عربى پناه برده يا در اسراييل باقى مانده بودند. زمين هاى اين روستاها به تملك اداره ى دولتى نوسازى و بازسازى در آمده و به ساخت شهرك هاى يهودى نشين اختصاص يافت . طبق اين قانون، شهروندان عرب حق اعتراض يا فرجام خواهى در دادگاه ها را ندارند؛ حتى اگر گواهى صادره از وزير دارايى غير قانونى باشد.
لازم به يادآورى است كه در قوانين اسراييل، نه از حيث شكل و نه به لحاظ محتوا، هيچ گونه تفاوت يا تبعيضى ميان يهوديان و اعراب مشاهده نمى شود، بلكه قوانينى هم هست كه تبعيض قايل شدن بين شهروندان را با توجه به نژاد، رنگ پوست يا جنسيت ممنوع مى داند. با اين حال و على رغم استقلال قوه قضاييه، تبعيض عليه شهروندان عرب در بيش تر عرصه هاى زندگى، حقيقتى انكارناپذير است ؛ به طورى كه رفع اين تبعيض ‍ و برخوردارى همه شهروندان از حقوقى يكسان در راءس خواسته هاى عرب هاى مقيم اسراييل قرار دارد. بر اساس قانون، در اسراييل همه شهروندان از حقوقى برابر برخوردار بوده و دادگاه ها ميان آنان مطابق عدالت و برابرى قضاوت كرده و حكم صادر مى كنند. ولى در دولتى كه همه قوانين و مصوبه هاى پارلمان و كابينه اش به قصد تحقق اهداف خاصى وضع شده و به تصويب مى رسد، چگونه مى توان انتظار عدالت را داشت ؟
در اسراييل قوانين، مقررات و نظام نامه ها در خدمت سياست بوده و با هدف تثبيت ماهيت يهودى دولت و تصاحب زمين هاى اعراب و تبديل آن به مجتمع هاى يهودى نشين وضع مى شود و قوه قضاييه نيز از اين امر مستثنا نيست . بنابراين عدالت خواهى و بى طرفى اين قوه هم نمى تواند خارج از اين چارچوب باشد. عدم دخالت قوه مجريه در تصميمات و احكام صادره از دادگاه هاى مدنى يك حقيقت است اما همين دادگاه ها به اعمال سياست هاى تبعيضى و مصادره ى زمين هاى اعراب، پوششى قانونى بخشيده، آن را موجه و برخاسته از بى طرفى و عدالت مى دانند. به همين دليل دولت به قصد دست يابى به اهداف خاص خود قوانين و مقرراتى از جمله قوانين و مقررات دادگاهها را وضع مى كند و قضات نيز سوگند ياد مى كنند كه تنها مطابق اين قوانين و مقررات عمل كنند. اين نكته را نيز متذكر مى شويم كه تفكر و عقايد بيش تر قضات با ماهيت قوانين و مقرراتى كه لازم الاتباع هستند هم سنخ بوده و مطابقت دارد.
اسراييل از همان ابتدا حق شركت اعراب مقيم سرزمين اين دولت را در انتخابات پارلمانى (به عنوان كانديدا و راءى دهنده) به رسميت شناخت . اعراب نيز از اين حق استفاده كرده و مى كنند اما آنان نه در داخل پارلمان و نه در خارج از آن وزنه ى سياسى موثرى به شمار نمى روند و مشاركت آنان در زندگى اقتصادى، اجتماعى و سياسى همچنان محدود بوده و با تعداد آنها تناسبى ندارد. در حقيقت اعراب در بيشتر عرصه هاى زندگى نسبت به يهوديان از حقوق بسيار كمترى برخوردارند و تا نيل به حقوق حقه ى خود فاصله ى زيادى دارند. دولت اسراييل به حسب ظاهر اعراب را از شهروندان خود به حساب مى آورد اما در واقع اين دولت صرفا دولت يهوديان است و راه و رسم آن در ابعاد مختلف همچون اهداف، مذهب، قوميت و اقدامات روزمره اش دال بر اين واقعيت است .
حمايت غرب و امریکا از اسرائيل
اسرائيل حتي بعد از تشكيل نيز حمايت غرب را داشته است. در ضمن دهه 1950 و اوايل دهه 1960 جهت‌گيري اسرائيل به سوي فرانسه و بريتانيا بود اما بعد از انتخاب «لوي اشكول» (19)به عنوان نخست‌وزيري در سال 1963 جهت‌گيري به سوي امريكا متمايل گرديد. اسرائيل به وسيله مصوبات بي‌شمار مجمع عمومي و شوراي امنيت سازمان ملل متحد به خاطر تهاجم به قلمرو همسايگان عرب، بارها محكوم شده است اما اين امر باعث صدمه رساندن به روابط ايالات متحده- اسرائيل نشده است و نه موضع‌گيري غرب را نسبت به موارد تجارتي و فروش اسلحه و تروريسم اسرائيل، تغيير داده است.
اسرائيل در سالهاي اخير بزرگترين دريافت‌كننده كمك‌هاي نظامي آمريكا بوده است- 2/2 ميليارد دلار در سال 1976. از آن به بعد با كمي تغيير اين سطح كمك حفظ شده است. اين مقدار نيمي از مجموع كمك ايالات متحده به تمام كشورهاي جهان است در حالي كه اسرائيل 1/0 درصد از جمعيت جهان را شامل است. بعضي از اين كمك‌ها براي سيستم دفاعي اسرائيل حالت بحراني ندارد. در واقع بخشي و فرعي از صنعت دفاعي اسرائيل است زيرا اسرائيل توليدكننده و صادركننده سلاح‌هاي پيچيده است و يكي از صادركنندگان اصلي اسلحه مي‌باشد. بازارهاي اسلحه اسرائيل شامل كشورهائي است كه ايالات متحده به عنوان بخشي از سياست خارجي خود از آنها حمايت مي‌كند اما نمي‌تواند به طور مستقيم به آنها اسلحه صادر كند مانند ؛ آفريقاي جنوبي، شيلي، گواتمالا، ال سالوادور، آرژانتين.
كاملاً مشخص است كه در ميان كشورهاي غرب، ايالات متحده حامي اصلي اسرائیل است. اين امر تا حدي به دليل سياست داخلي است، 70 درصد يهوديان آمريكا كه 7/2 درصد جمعيت را تشكيل مي‌دهند در 16 شهر از شش ايالت كاليفرنيا، نيويورك، پنسيلوانيا، ايلينوئيز، اوهايو و فلوريدا با 181 رأي انتخاباتي متمركز شده‌اند و 270 رأي انتخاباتي جهت انتخاب رئيس جمهور ايالات متحده لازم است.
اشاره به اين نكته در همين جا ضروري است كه بيشتر مهاجران يهود اروپايي به آمريكا متعلق به طبقات مرفه و تحصيل كرده بودند و با دراختيار داشتن اين پشتوانه توانستند عمده جايگاههاي بالاي اجتماعي و سياسي كشور آمريكا را در اختيار خود درآورده و عملا هدايت نظام اداري و سياسي دولت آمريكا را به دست گيرند .
هرچند يهوديان به عنوان يك گروه اقليت مهاجر به آمريكا در كنار مهاجراني از آلمان ،ايرلند، ايتاليا ،لهستان ،چك ،ليتواني و... بودند اما همين اقليت كوچك به سرعت توانست نبض اقتصاد و سياست آمريكا را در اختيار خود گرفته و قوانين اين كشور را با توجه به منافع خود تامين كند.
در سال 1954 كميته امور عمومي آمريكا- اسرائيل(ایپاک) (20) ، به طور رسمي به عنوان محفلي براي كمك نظامي و براي تمام قوانيني شناخته شد كه به طور مستقيم و غيرمستقيم بر اسرائيل اثر مي‌گذاشت. اين محفل آنچنان قدرتمند است كه در سال 1973 سناتور (ويليام فولبرايت) را از مقام رياست كميته روابط خارجي سنا بر كنار ساخت زيرا جرأت كرده بود كه در مقابل اين محفل ايستادگي نمايد. ایپاک مسوول تامين هزينه فعاليت هاي تبليغاتي نمايندگان كنگره و ديدارهاي آنها از اسرائيل و مستحكم كردن روابط آنها با رهبران و مسئولان جامعه صهيونيستي است .
اين كميته كه گفته مي شود حدود شصت هزار عضو دارد در سراسر آمريكا در راستاي منافع اسرائيل مشغول فعاليت است و سالانه مبالغ هنگفتي به حساب لابي صهيونيستي در بانك هاي آمريكا واريز مي كند.اين كميته داراي تاثير گذاري گسترده اي بر افكار عمومي و تصميم گيرندگان حكومتي مي باشد.
این لابي يهوديان كه پيشينه بسيار طولاني در مشاركت سياسي آمريكا دارد از دو گروه عمده يهودي صهيونيستي تشكيل يافته است و افراد متنفذ آن اكنون در مناصب مختلف از جمله مراكز تصميم گيري آمريكا حضور دارند و تاثير بسياري بر فرايند سياست هاي خارجي اين كشور ايفا مي كنند. مهمترين دولتمردان آمريكا همچون مارتن انديك معاون وزير امور خارجه سابق آمريكا در امور خاور نزديك و دنيس راس هماهنگ كننده سابق روند سازش در خاور ميانه و مل سمبلر رييس پخش مالي كميته ملي حزب جمهوريخواه از اعضاي اين گروه بوده اند.
اظهارات و سخنان رييسان جمهوري آمريكا مويد اين پيوند و رابطه بين آمريكا و اسراييل است.
)جيمي كارتر), رييس جمهوري اسبق آمريكا بصراحت در اين باره گفته است: «تمام رييسان جمهور پيشين آمريكا تلاش كردند تا روابط واشنگتن و تل آويو فراتر از يك رابطه ساده باشد. آمريكا و اسرائيل از جمله پيام آوراني هستند كه ميراث تورات را با يكديگر تقسيم كردند.»
)ليندون جانسون), يكي ديگر از رييسان جمهوري آمريكا نيز تاكيد كرده است: «ما و اسرائيل تنها هم پيمانان رسمي نيستيم، بلكه چيزي كه ما را به هم مرتبط مي كند، فراتر از پيمان نامه هاي بر روي كاغذ است. تعهدات ما در قبال اسرائيل برگرفته از يك ميراث قديمي است» .
در مقابل اين امر بود كه در سال 1978 انجمن ملي اعراب آمريكائي به ثبت رسيد. اهرم اسرائيل از طريق رأي‌دهندگان يهودي، شركت يهوديان در تأمين سرمايه مبارزات انتخاباتي و از طريق وسايل ارتباط جمعي كه تحت كنترل يا نفوذ يهوديان است به كار مي‌افتد.
البته ذکر این مطلب نیز ضروری است که از طرف ديگر نیز ايالات متحده به طرق زير مي‌تواند بر اسرائيل فشار واردکند:
الف- امتناع از استفاده از حق و تو در شوراي امنيت در حمايت از اسرائيل.
ب- ندادن بيش از 2 ميليارد دلار كمك نظامي و اقتصادي ساليانه.
ج- متوقف ساختن عرضه سلاح‌هاي كلاسيك و پيچيده با استفاده از قانون كنترل صادرات اسلحه، 1976.
د- ماليات‌گذاري بر آنچه كه به اسرائيل مربوط است
هـ‌‌ - سخت‌گيري در قوانين تابعيت كه آزادانه براي يهوديان آمريكا جهت رفتن به اسرائيل تفسير مي‌شود.
اما ايالات متحده خواهان استفاده از اين وسايل براي فشار نيست و اسرائيل به مقابله با جامعه جهاني به طور اعم و به طور اخص با اعراب، كشورهاي مسلمان، غيرمتعهدها ادامه مي‌دهد.
ريگان معتقد بود اسرائيل همانند يك متحد استراتژيك و تحت رهبري آمريكا در خاور ميانه مي‌باشد و اسرائيل تسهيل‌كننده دخالت‌هاي نظامي در خاورميانه است. (21)

مهدی علیخانی
کارشناس و پژوهشگر مسائل سیاسی
alikhani_iri@yahoo.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it


پی نوشتها :
1- Galilee
2- ژاك سوستل The long march of Israel – نيويورك- آمريكن Hestige Press- 1960.
3- Theodor Hertzl
4- The Jewish Chronicle- 17 January 1896.
5- Raphael Ratai ويراستار- «يادداشت‌هاي كامل تئودور هرتسل- جلد اول نيويورك- هرتسل پرس- 1960 صفحه 518.
6- Ashkenazi
7- Sephardi
8- يادداشت‌هاي هرتسل – همان - صفحه 343.
9- Balfour
10- Holocaust
11- Dachau
12- Treblinka
13- Auschwitz
14- Clements Atlee
15- General Smuts
16- South Africa Zionist Reocrd 18 ژوئيه 1947.
17- ريچارد استيونس - كتاب «صهيونيسم آمريكا و سياست خارجي ايالات متحده 7-1942» چاپ نيويورك Pageant Press سال 1970.
18- گزارش «ارل هاريسون» بولتن وزارت امور خارجه 30 سپتامبر 1945ا صفحه 45.
19- Levi Skol
20- AIPAC
21- گاردين- بندن- 11 سپتامبر 1981.

 

زائربقيع جمعه هفدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

ساختار تشكيلاتي موساد

ساختار تشكيلاتي موساد     
۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۴ 

 

سازمان موساد، كه مسئوليت جمع آوري اطلاعات انساني، عمليات مخفي و ضدتروريسم را برعهده دارد، تمركز خود را بر ملت هاي عرب و سازمان هاي عربي در سراسر جهان معطوف كرده است.
اين موسسه همچنين مسئول جنبش مخفي مهاجران يهودي براي خروج آنها از سوريه، ايران و اتيوپي و مهاجرت دادن آنها به اسرائيل مي باشد. عوامل موساد در حال حاضر در كشورهايي كه سابقاً كمونيست بودند، غرب و سازمان ملل متحد فعال هستند.
دفتر اصلي موساد در تل آويو است. اين مؤسسه در دهه 80 بين 1500 تا 2000 نفر پرسنل داشت و برآوردهاي اخير حاكي از 1200 نفر كارمند مي باشد. هويت مدير موساد معمولاً جزو اسرار حكومتي تلقي مي شود و يا حداقل اينكه در عموم و رسانه ها چيزي در باره وي مطرح نمي شود اما در ماه مارس سال 1996 دولت اسرائيل انتصاب ژنرال ارشد داني ياقوم را به جاي رئيس قبلي اين مؤسسه يعني شبتاي شاويت كه در اوايل سال 1996 استعفاء داده بود، اعلام كرد و در سپتامبر 2002 مئير داگان به عنوان مدير جديد موساد انتخاب شد.
موساد كه در گذشته به عنوان مؤسسه هماهنگي و مؤسسه مركزي اطلاعات و امنيت اسرائيل شناخته مي شد، در اول آوريل سال 1951 تشكيل شد. موساد توسط نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي يعني داويد بن گورين تاسيس شد كه هدف آن را اينگونه اعلام كرد: «براي كشور ما كه از ابتداي تاسيس تحت فشار دشمنانش قرار داشته است، اطلاعات به عنوان خط مقدم دفاع ضروري است و ما بايد به خوبي بياموزيم و بدانيم كه در اطرافمان چه مي گذرد».
موساد هشت بخش اصلي دارد با اين وجود جزئيات سازمان داخلي آن همچنان مخفي باقي مانده است. بخش جمع آوري كه بزرگترين بخش آن است و مسئوليت عمليات جاسوسي را برعهده دارد، دفاتري را در خارج اسرائيل تحت پوشش ديپلماتيك و غيررسمي تاسيس كرده است. اين بخش شامل قسمت هايي است كه هر يك مسئول نواحي ويژه جغرافيايي مي باشند و هدايت مأموران فعال درآن نواحي را برعهده دارند. موساد از سال 2000 يك فعاليت تبليغي گسترده را در جهت استخدام ماموران جديد جمع آوري خبر و اطلاعات آغاز كرد.


بخش همكاري و اقدام سياسي:
فعاليت هاي سياسي و همكاري با سرويس هاي اطلاعات خارجي كشورهاي دوست اسرائيل و نيز كشورهايي كه روابط ديپلماتيك عادي با اسرائيل ندارد را انجام مي دهد. در دفاتر بزرگتر خود در كشورهايي مانند فرانسه، موساد دو كنترل كننده منطقه اي تحت پوشش كاركنان سفارت خود در پاريس دارد. يكي ازآنها براي بخش جمع آوري كار مي كند و ديگري براي بخش همكاري و اقدام سياسي.

بخش عمليات ويژه:
 با عنوان متساوا ترورهاي بسيار حساس، خرابكاري ها و اقدامات شبه نظامي دقيق و پروژه هاي جنگ رواني را انجام مي دهد. اين بخش مسئوليت ترور شخصيت هاي ويژه و نظامي فلسطيني را برعهده دارد.

بخش LAP:
 مسئول اجراي جنگ رواني، تبليغات و عمليات فريب مي باشد كه تهاجمات فرهنگي و اخبار دروغ نشر شده در مطبوعات جزو اقدامات اين بخش است.

بخش تحقيقات:
 مسئول توليد اطلاعات نظير گزارش هاي روزانه، خلاصه وضعيت هاي هفتگي و گزارش هاي مشروع ماهانه. اين بخش در قالب 15 بخش ويژه جغرافيايي يا دفاتر منطقه اي سازماندهي شده است كه شامل ايالات متحده آمريكا، كانادا و اروپاي غربي، آمريكاي لاتين، كشورهاي سابق اتحاد جماهير شوروي، چين، آفريقا، مغرب (مراكش)، الجزاير، تونس، ليبي، عراق، اردن، سوريه، عربستان سعودي، امارات متحده عربي و ايران مي باشد. يك بخش هسته اي نيز متمركز بر موضوعات خاص و مرتبط با تسليحات هسته اي تشكيل شده است. كه معمولاً جزو سري ترين بخش ها است.

بخش تكنولوژي:
 مسئول توسعه فناوري هاي پيشرفته براي پشتيباني فني ازعمليات موساد است. در آوريل 2001 موساد يك آگهي استخدام در رسانه هاي اسرائيلي درج كرد مبني بر اينكه به تعدادي مهندس الكترونيك و متخصص كامپيوتر براي واحد تكنولوژي موساد نياز دارد.
در سال 1996 در يك نشريه چاپ آمريكا مطلبي درج شد كه بخش اطلاعات عمليات موساد ادعا كرده است بزرگترين ترورهاي دنيا را 10 دقيقه قبل از وقوع شناسايي مي كند، در حالي كه قبلاً CIA فاش كرده بود اين اقدامات را 8 دقيقه قبل از وقوع ترور شناسايي مي كند.
 

زائربقيع جمعه هفدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

پديدة صهيونيسم در انديشه و آثار امام خميني (ره)

پديدة صهيونيسم در انديشه و آثار امام خميني (ره)     
۰۸ اسفند ۱۳۸۳ 

 

از ديدگاه سياسي امام خميني (ره)، اگر تأسيس حكومت اسلامي، اولويت اول براي ايشان در ايران بود، در خارج از كشور، آزادي بيت‌المقدس و سرزمين فلسطين، مهم‌ترين دغدغة فكري و عمل سياسي ايشان را تشكيل مي‌داد.
يكي از اختلافات اساسي امام با رژيم پهلوي، دربارة نفوذ صهيونيزم در ايران و حضور عناصر اسرائيلي در مناصب دولت پهلوي بود.
به عبارت ديگر، مي‌توان در انديشه انقلابي و آزادي‌بخش امام، آزادي ملت ايران و فلسطين را دو ضرورت عيني و اساسي دانست كه بسياري از آثار كتبي و شفاهي و مبارزات سياسي ايشان، مبين اين امر است كه در اينجا اشاراتي به اين موضوع مي‌شود.

الف: سير اجمالي مواضع امام در مورد اقدامات صهيونيسم
اولين موضع رسمي امام، مقارن با آغاز مبارزات سياسي وي با رژيم پهلوي در ارتباط با عدم همسويي اين رژيم با تحريم نفتي اسرائيل و عدم قطع روابط ديپلماتيك با كشور اسرائيل بود.
امام در مصاحبه‌اي اينچنين فرموده‌اند:
“يكي از جهاتي كه ما را در مقابل شاه قرار داده است، كمك او به اسرائيل است … او نفت مسلمين را غصب كرده و به اسرائيل داده است. اين خود از عوامل مخالفت من با شاه بوده است.  (1)
از سال 41 شمسي و در پيام مشهور امام، به مناسبت نوروز 42 به كشته‌شدن مسلمانان و روحانيت به دست دولت، براي حفظ منافع اسرائيل اشاره شده است. پس از آن امام به مناسبت وقايع مختلف در داخل و خارج از ايران اين مقوله را به طور جدي طرح كرده‌اند. از جمله در پيام امام دربارة لايحه انجمن‌هاي ايالاتي و ولايتي از سلطه صهيونيست‌ها بر منافع و تأسيسات ايران، انتقاد شديدي به عمل آمده است. در همين سال در پاسخ به اصناف شهرستان قم در خصوص مصوبه دولت علم براي روابط اقتصادي با اسرائيل، آن را خطري بزرگ براي اسلام و استقلال كشور دانسته‌اند. در سال 42 در پاسخ به نامة علماي يزد خطر اسرائيل را بسيار جدي دانسته و همه را به اعتراض عليه اسرائيل و دولت پهلوي فراخوانده‌اند.
يكي از محكم‌ترين و تندترين موضع‌گير‌هاي سياسي امام در برابر اسرائيل سخنراني مشهور ايشان در مسجد اعظم، پس از آزادي از زندان بود.
“اي ملت دين ما اقتضا مي‌كند كه با دشمن اسلام موافقت نكنيم، قرآن ما اقتضا‌ مي‌كند كه در مقابل صف مسلمين با دشمن اسلام هم‌پيمان نشويم. ملت ما با هم‌پيماني شاه با اسرائيل مخالف است.  (2)
با كشتار خونين مدرسه فيضيه، امام با سخنراني تاريخي خود، مبارزه با اسرائيل را هم‌چنان در محور مبارزات خود قرار دادند. (3)
در پيام ماه محرم سال 1343 شمسي، امام رابطه با اسرائيل را ننگ بزرگ شمرده و خواستار وحدت مسلمين براي مقابله با اسرائيل شدند. (4)
در 6/6/1347 امام در پاسخ به نامه‌ گروهي از فدائيان و جوانان مبارز فلسطين، ضمن اعلام وجوب و ضرورت مبارزه با اسرائيل، مجوز استفاده از مصرف زكات و ساير صدقات را براي رفع خطر اسرائيل در كمك به مدافعين و مبارزين را صادر كردند. (5)
صهيونيست‌ها در 18 اوت 1969، مسجد‌الاقصي را به آتش كشيدند. امام ضمن محكوم كردن صهيونيست‌ها، دربارة تجديد بناي مسجدالاقصي اعلام كردند تا زماني كه فلسطين آزاده نشده، مسلمانان آن را تجديد بنا نكنند تا جنايات صهيونيست‌ها در مقابل چشمان مسلمانان مجسم بماند.
در طول دهة پنجاه شمسي و تا تحولات انقلاب اسلامي، امام همچنان در اعلاميه‌هاي مختلف و در پاسخ به نامه‌هاي مردم، دانش‌جويان و علما، با واجب كردن جهاد بر تمام مسلمين براي آزادسازي فلسطين و حمايت از گروه‌هاي مبارز فلسطيني، اين امر را در اذهان و افكار عمومي مسلمانان زنده نگه داشت.
اوج صهيونيزم‌ستيزي امام و حمايتشان از مردم فلسطين در تعيين روز قدس با عنوان روز جهاني مبارزه با مستكبرين، ظالمين و صهيونيسم بود. امام در حركتي ابتكاري و سمبوليك آخرين جمعه ماه مبارك رمضان را روز قدس ناميدند و در بخش‌هايي از پيامشان آمده است: “روز قدس يك روز جهاني است. روزي نيست كه اختصاص به قدس داشته باشد، روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است… تمام ملت‌ها قيام كنند و اين جرثومه فساد را به زباله‌دان‌ها بريزند… روزي است كه بايد همت كنيد كه قدس را نجات دهيم… روز قدس روز اسلام است، روزي است كه بايد اسلام را احيا كنيم و قوانين اسلامي بايد در ممالك اسلامي اجرا بشوند … روز قدس روز جدايي حق از باطل است.  (6)

ب: پديده صهيونيسم
ظهور صهيونيسم در قالب دولت غاصب اسرائيل و تهديد همه‌جانبه مسلمانان در منطقه موجب تحولات بي‌شماري در خاورميانه گرديد. از اين پديده و مجموعه رويدادهاي آن در ادبيات روابط بين‌الملل با عنوان “بحران اعراب و اسرائيل  نام برده شده است. در انديشه امام، صهيونيسم، حركتي است عليه اسلام و مسلمين. تلاش فكري ايشان اين بود كه اين بحران را از يك مقوله عربي، به مقوله‌اي اسلامي تغيير بيابد.(7) شكي نيست كه چنين تلاشي ناشي از انديشه وحدت اسلامي امام بود و منجر به تحقق عملي آن مي‌گرديد. از منظر سياسي و نظامي نيز چنين نگرشي موجب قراردادن يك ميليارد مسلمان به جاي صد ميليون عرب در مقابل اسرائيل بود. امام اسلام‌ستيزي صهيونيزم را بارزترين ويژگي اين حركت، تحت حمايت قدرت‌هاي استعماري مي‌دانست. صهيونيزم‌ از ديدگاه ايشان پديده‌اي سياسي،‌ استعماري، غير مذهبي و جدا از جامعه يهود است. (8) امام مخالفت خود با اسرائيل و صهيونيزم را از مخالفت با دين يهود و يهوديان جدا دانسته حتي احترام به مذاهب ديگر را گوشزد مي‌كند. (9)
امام صهيونيزم را مولد و ساخته استعمار و استكباري مي‌داند كه تحت حمايت مستمر در آمريكا قرار دارد. ايشان با اشاره به پيوند صهيونيست‌ها با بزرگ‌ترين سرمايه‌ها و سرمايه‌داران غرب به ويژه آمريكا، خاستگاه و علت پيدايش اسرائيل اين چنين بيان مي‌كنند:
“اسرائيل با تباني و هم‌فكري دولت‌هاي استعماري غرب و شرق زاييده شد و براي سركوب و استعمار ملل اسلامي به وجود آمد و امروز از طرف همه استعمارگران حمايت و پشتيباني مي‌شود. انگليس و آمريكا با تقويت نظامي و سياسي و با گذاشتن اسلحه‌هاي مرگبار در اختيار اسرائيل آن را به تجاوزات پي‌درپي عليه اعراب و مسلمين برمي‌انگيزانند.  (10) از ديگر ويژگي‌هاي صهيونيزم كه در آثار و سخنراني‌هاي امام تأكيد زيادي بر آن شده، ايدئولوژي از نيل تا فرات است. ايشان، بر اين باور بودند با اشغال فلسطين، لبنان، جولان و عقد قراردادهاي صلح و سازش، تجاوزات صهيونيست‌ها، خاتمه نخواهد يافت، بلكه آنها به منظور تحقق اسرائيل بزرگ گام برمي‌دارند و خطرشان متوجه همه خاورميانه و سرزمين‌هاي اسلامي است. امام ضمن هشدار، به دول عربي منطقه به منظور محو اسرائيل از جغرفياي سياسي، به تجهيز و قيام عليه اسرائيل توصيه نمودند. (11)
در همين زمينه، ايشان با تذكر بازي‌هاي سياسي آمريكا و اسرائيل در قالب صلح‌طلبي آن را يافتن فرصت زماني براي برداشتن قدم بعدي به منظور تحقق مقصد شوم صهيونيسم يعني حكومت بر بلاد مسلمين از نيل تا فرات دانستند. (12) اين حركت اسرائيل را همانند حركت آرام يك افعي خزندة خطرناك، تهديد بزرگ براي تصاحب و غارت منطقه ذكر كرده‌اند. (13)
به طور كلي، از ديدگاه امام، صهيونيسم يعني اسلام‌ستيزي، مذهب‌ستيزي، توسعه‌طلبي، مولود استكبار، جرثومه فساد، ابزار سياسي براي يغماي سرزمين‌هاي زرخيزو منابع سرشار كشورهاي اسلامي، كه در قالب نقشة شوم از نيل تا فرات به دنبال دست يافتن به دكترين استعماري خويش‌اند.

ج: نوع و شيوه مقابله با صهيونيسم
در انديشه امام، براي حل قضيه فلسطين، راه‌حل سياسي و ديپلماتيك پذيرفته نيست، دولت‌ها و گروه‌هاي فلسطيني براي احقاق حقوق فلسطينان نبايد به چانه‌زني ديپلماتيك دست بزنند. تنها با جهاد و مبارزه مسلحانه مي‌توان اسرائيل را از بين برد، اسرائيل چون غده‌اي سرطاني است كه تنها راه درمان آن جراحي عميق و كندن و قلع نمودن آن است.
ايشان كساني را كه به دنبال اتخاذ روش‌هاي سياسي براي حل مسأله فلسطين هستند ملامت‌ كرده و اظهار مي‌دارند: “من به سران فلسطيني نصيحت مي‌كنم كه دست از رفت و آمدهاي خودشان برداشته و با اتكا به خداوند متعال و مردم فلسطين و اسلحه خويش تا حد مرگ با اسرائيل بستيزند، چرا كه اين رفت و آمدها موجب مي‌شود كه ملت‌هاي مبارز شما دلسرد شوند. شما اطمينان داشته باشيد كه نه شرق به درد شما مي‌خورد و نه غرب. با ايمان به خدا و تكيه بر سلاح‌هاي خويش تا حصول خواسته‌هاي مشروع خويش دست از مبارزه برنداريد.  (14)
امام درد اصلي مسلمين را تفرقه مي‌دانند، تا جايي كه بيان مي‌كنند كه اين ضعف موجب زبوني آنها در مقابل اسرائيل شده است در حالي كه اگر مسلمانان متحد بودند، اگر هر كدام يك سطل آب مي‌ريخت، اسرائيل را سيل مي‌برد. (15)
يكي از شيوه‌هايي كه امام براي مهار و مقابله با اسرائيل طرح كردند، ضرورت امتناع از صدور نفت دول نفت‌خيز اسلامي به اسرائيل و حاميان آنها بود و نسبت به اين امر كه دولت‌هاي ممالك اسلامي بايد از نفت و ساير امكانات همچون حربه‌اي عليه اسرائيل و استعمارگران بهره‌برداري كنند، تأكيد داشت.(16) شايان توجه به اينكه امام زماني چنين شيوه‌اي را طرح كردند كه هنوز كشورهاي صنعتي، بحث انرژي‌هاي جايگزين نفت و تعبيه ذخائر استراتژيك را مطرح نكرده بودند. امام مشكل اصلي مسلمين را كه موجب ساير گرفتاري‌ها و مصائب شده بود، حكومت‌هاي سرسپرده به ابرقدرت‌هاي مي‌دانستند و معتقد بودند كه راه‌حل آن هم به دست ملت‌هاست. (17)
امام در خصوص نقش سازمان‌هاي بين‌المللي اظهار داشته‌اند: “مسلمانان ننشستند كه سازمان‌هاي بين‌المللي براي آنها كاري بكنند، ملت‌ها خودشان قيام كنند و حكومت‌‌ها خودشان را وادار كنند كه در مقابل اسرائيل بايستند و اكتفا نكنند به محكوم كردن.  (18)
امام رمز پيروزي را شهادت دانسته‌اند و از آن به يك رمز قرآني كه بدون توجه به حيات‌ مادي، دنيايي و حيواني موجب توفيق و پيشبرد آمال ملت‌هاست، ياد مي‌كنند و به ملت‌ها يادآوري مي‌كنند كه اين رمز را بايد بفهمند. (19)
امام با ياد كردن از انتفاضه فلسطين و حركت اسلامي و مردمي فلسطين، با عنوان شجره مباركه و كوكب دريه، اين شيوه را كارآمدترين استراتژي براي نابودي صهيونيست‌ها دانسته، و بر استمرار آن و عدم توقف قيام تأكيد داشتند. (20)

نتيجه‌گيري
امام هيچ راهي براي مصالحه با صهيونيسم حتي با فرض توبه از اقدامات گذشته باقي نگذاشته‌، قيام عمومي ملت‌ها و دولت‌هاي پشتيبان ملت فلسطين با استراتژي وحدت اسلامي، اخوت ديني و همچون يد واحده تحت بيرق اسلام و با تأكيد بر هويت ملي و بومي، آنها را مهمترين ضرورت مبارزاتي، براي مبارزه با اسرائيل مي‌دانند. نابودي بي‌چون و چراي اسرائيل از طريق جهاد مسلحانه و قيام عمومي، به ويژه قيام ملت فلسطين و تمسك به رمز شهادت و ياري گرفتن از خدا و دين را، پايه‌هاي اين مبارزه مي‌دانستند و بيداري ملت‌ها و مبارزه آنها با سازش دولت‌ها در مسأله فلسطين، بهترين پشتوانه براي استمرار مبارزه خواهد بود. انتفاضه در حقيقت نمود و ظهور اين انديشه و استراتژي امام خميني بوده است.

 

پي‌نوشت:
1. صحيفة نور، ج 4، مصاحبه مورخ16/9/1357.
2. همان، ج 1، ص 77، 25/2/1343
3. همان، ج 1، ص 157 و 154، مورخ 13/3/1343.
4. همان، ج 1، ص 137.
5. همان، ج 1، ص 134.
6. همان، ج 10، ص 113 و 119.
7. همان، ج 17، ص 29، 29/6/61.
8. همان، ج 6. ص 164، 24/2/58.
9. همان، ج 4، ص 219، 24/10/57.
10. همان، ج 1، ص 186، 22/4/51.
11. همان، ج 19، ص 7 و 6.
12. همان، ج 19، ص 7.
13. همان، ج 18. ص 12.
14. همان، ج 16، ص 228، 25/4/61.
15. همان، ج 8، ص 235، 25/5/58.
16. همان، ج 16، ص 197، 24/3/61.
17. همان، ج 12، ص 278، 24/3/59
18. همان، ج 15، ص 262، 25/2/60.
19. همان، ج 5، ص 262.
20. همان، ج 20، ص 179، 21/11/66.

زائربقيع جمعه هفدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

خوی کشتار و خونریزی صهیونیست ها

خوی کشتار و خونریزی صهیونیست ها     
۰۶ اسفند ۱۳۸۳ 


نوشته:ناصر الفضاله


بن گوریون اولین نخست وزیر رژیم اشغالگر قدس می گوید:"دولت اسرائیل دارای ملتی نابغه و برگزیده است و به همین خاطر هم باید آقا و سرور تمامی ملت های جهان باشد."
یهودیان صهیونیست در واقع این گونه می اندیشند و از این باور است که به سایر ملت ها به دید تحقیر می نگرند. خداوند بلند مرتبه در قرآن کریم در مورد آن ها می فرماید:"ذلک بأنهم قالوا لیس علینا فی الأمیین سبیل" معادل این اصطلاح "الأمییون" در زبان عبری "جوییم" به معنای "دیگران، اغیار و افراد غریب" یعنی کسانی که هیچ ارزشی ندارند و نه خون و نه مقدسات و نه ناموس آن ها از هیچ ارزش و اعتباری برخوردار نیست.

این چنین اندیشه نسل کشی و سرکوب در اذهان آن ها ریشه دوانیده و تمامی مفاهیم انسانی و رحم و مروت را از آن ها دور ساخته است و به جای آن لذت قتل و کشتار دیگران (فلسطینیان" به خوی و خلق اصلی نظامیان صهیونیست مبدل شده است. خود نظامیان صهیونیست در شهادت های آشکار از زبان خود بر این مدعا صحه می گذارند و می گویند:

ـ نباید به فلسطینیان رحم کرد. در یکی از خیابان های اردوگاه جبالیا یک فلسطینی را دیدم و با دوربین نصب شده بر سلاح به دقت سر او را نشانه گرفتم و به سویش تیراندازی کردم. دیدم که روی زمین می غلطد. این بهترین احساسی است که در جهان به من دست می دهد و درست مانند احساسی است که پس از پیروزی در مسابقات فوتبال به انسان دست می دهد.

ـ پس از آن یک فلسطینی دیگر را دیدم و به سویش تیراندازی کردم. با وجودی که سالخورده بود اما در داخل اتاق داشت پرواز می کرد. اگر با احساس بدی از خواب بیدار شدی، فلسطینی خواهی کشت و اگر جوانی 14 ساله بود حتما باید او را بکشی

ـ علاوه بر آن می توانی زنان را هم بکشی تا دیگر بچه به دنیا نیاورند و باید دختر بچه کوچک را هم بکشی زیرا وی بزرگ شده و ازدواج خواهد کرد و حداقل ده بچه به دنیا می آورد.

این گفته های نژادپرستانه یک نظامی صهیونیست است که در مصاحبه با روزنامه معاریو عنوان کرد و این گونه از احساس مستی که پس از قتل فلسطینیان به او دست می دهد، سخن گفت. وی در ادامه سخنانش می گوید:"پس از پایان عملیات قتل فلسطینیان به پایگاه نظامی خویش باز می گشتیم و سربازانی که امروز بیش تر از دیگران فلسطینی کشته بودند، به خود می بالیدند. هرگز نسبت به این کارها پشیمان نیستم و بی صبرانه منتظر خروج از پایگاه برای کشتن فلسطینیان هستم... ای خدا کی از این پایگاه بار دیگر برای قتل آن ها بیرون می رویم."

ـ یک نظامی به نام شای عضو یگان تروریست "گفعاتی" هم می گوید:"برای تعقیب و قتل فلسطینیان بیرون رفتیم. دیدم که یک فرد مسلح می دود. به سویش تیراندازی کردم. با شلیک اولین گلوله او را به قتل رساندم و فریاد زدم و به دوستم آفی گفتم که او را کشتم... او را کشته بودم، اما احساس کردم که این کافی نیست، بنابراین تصمیم گرفتم که بیش تر بکشم. بار دیگر گلوله شلیک کردم اما به هدف اصابت نکرد. گلوله ای دیگر شلیک کردم که به او اصابت کرد و بر زمین افتاد. به او نزدیک شدیم، دیدیم که بدنش کاملا سرد شده است. افسر مسؤول به من دستور داد تا مطمئن شوم که او کشته شده است، بار دیگر به سویش تیراندازی کردم و اطمینان حاصل کردم که او به قتل رسیده است."

ـ دودو یک نظامی صهیونیست دیگر است که به قتل یک جوان فلسطینی افتخار می کند. وی ضمن اعلام این نکته که از قتل فلسطینیان لذت می برد، می گوید:"در انتظار رسیدن فلسطینیان به نوار غزه بودیم، وقتی چند جوان را مشاهده کردیم به سوی آن ها تیراندازی کردیم. آنها فرار کرده و مخفی شدند. به این چند جوان نزدیک شدیم. یکی از آن ها که چاقویی به همراه داشت، از مخفی گاه بیرون آمد. به سویش تیراندازی کردم و او را کشتم. او یک عرب نجس بود. همه نظامیان خواهان اجرای چنین عملیات هایی هستند تا آن ها هم چون من احساس لذت کنند. همیشه یک دوربین عکس برداری با خود می بردیم تا در کنار اجساد فلسطینیان عکس یادگاری بگیریم. این عکس های یادرگاری احساس آرامش خاصی به تو می دهد و باعث می شود که به خود ببالی.!!"

همچنین در کتاب تحریف شده آن ها آمده است:"برخیز و (دیگران را) زیر بگیر، ای دختر صهیون. من شاخ های تو را آهنی و نعل هایت را مسی می سازم تا ملت های زیادی را از بین ببری." سفر میخا 4/12

این همان آموزهای دینی یهودیان است که چگونگی تعامل با دیگران را به آن ها آموزد. آیا حقیقت عقاید و اندیشه های آن ها که حامل شر و بدی نسبت به هر غیر یهودی است، برای ما آشکار نشده است. گذشته هم بر بعد عقیدتی به عنوان عامل اساسی نبرد میان یهودیان و مسلمانان تاکید می کند. آیا روشنفکران و صاحبان قدرت و بزرگان ما به این نکته پی می برند؟

 

 


روزنامه اخبار الخلیج چاپ بحرین

زائربقيع جمعه هفدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

سينماي صهيونيستي بذري كه درمنطقه كاشته مي شود

سينماي صهيونيستي بذري كه درمنطقه كاشته مي شود     
۲۶ بهمن ۱۳۸۳ 

 

سينماي صهيونيستي يكي ازمخوف ترين و دهشتناك ترين رسانه هاي گروهي و ديداري و شنيداري است كه رژيم صهيونيستي سالهاست ازآن به عنوان ابزاري درجهت ارائه چهره اي پليد و ناهنجار ازمسلمانان و اعراب استفاده كرده و مي كند.
سينما درجهت تحقق اهداف شوم خود پي برد، و دريافت كه مي تواند ازاين ابزار تبليغاتي و رسانه اي براي ترويج انديشه صهيونيسم و تشكيل وطن واحد يهود حداكثر استفاده را ببرد...
درمقاله حاضر عملكرد اين سينما و تاريخچه آن مختصراً مورد بررسي قرارمي گيرد تا ماهيت اين روند براي خوانندگان آشكارشود.
رژيم صهيونيستي از آغاز پيدايش كوشيد تا ازطريق عناصري چون درام، تاريخ، و تراژدي انديشه واهي كشته شدن 6ميليون يهودي در كوره هاي آدم سوزي هيتلر را در ذهن نسل هاي جوان درسراسر اين كره خاكي جا بيندازد و به اصطلاح آن را به مخاطبان تلقين كند.
اين سينما توانست با همين شيوه ضمن ارائه تصويري مظلومانه از قوم يهود، غربي ها را وادارد تا درقبال اشغال فلسطين و اخراج مردم مظلوم آن، مواضعي جانبدارانه اتخاذكرده و صهيونيست ها را مورد حمايت قراردهند.
يك سرباز حتي اگر بهترين سلاح را دراختيار داشته باشد بدون نقشه و دوربين نمي تواند راه پيداكند و مواضع دشمن را از بين ببرد.
سينما هم همين نقش را براي صهيونيسم و رژيم صهيونيستي بازي كرد و باعث شد تا اين حركت ناپاك راه خود را به سوي عقل و انديشه ملل جهان، بويژه كشورهاي عربي و اسلامي هموار كند.
اولين جلوه هاي سيطره صهيونيسم بر سينماي جهان در هاليوود تجسم يافت.
هاليوود از ادغام هفت شركت بزرگ سينمايي يعني متروگولدوين ماير، فوكس، پارامونت، كلمبيا، يونيورسال، وارنر، ويونايتدآرتيست، به وجود آمد.
جالب اينجاست كه مؤسسان اين شركت ها همگي يهودي هستند.
مثلا شركت متروگولدوين ماير توسط لوئيس مايروسام گولدوين تأسيس شد.
ويليام فوكس، شركت فوكس قرن بيستم را بنا نهاد، و آدولف زوكور، هري كوهين، كارول لايملي و ژاك وارنر به ترتيب شركت هاي پارامونت، كلمبيا، يونيورسال و وارنر را پايه گذاري كردند.
از اين پس بود كه صهيونيسم كوشيد تا تمام توان خود را به منظور سيطره بر هنر هفتم جهان در هاليوود متمركز كند، اين وضع تا آنجا پيش رفت كه اين اختاپوس هفت دست به يكي از دژهاي هنري و فرهنگي صهيونيسم بدل شد وتوانست در مدت زماني نه چندان طولاني جامعه آمريكا و ساير جوامع ديگر از جمله جوامع عربي و اسلامي را محور خود سازد.
جرج سادول در كتاب خود با نام- تاريخ سينما- در اين باره مي گويد: «ديگر در برابر هنر چيزي جز راهزن ها، خرده تاجرهاي كم اهميت، پوست فروش ها و ماهي فروش ها باقي نمانده كه اكثر آنها را مهاجران نورسيده مانند ويليام فوكس، كارل لايملي، لويس ماير، ساموئل گولدويچ، برادران وارنر و آدولف زوكور تشكيل مي دهند.
» صهيونيست در همان آغازين روزهاي پيدايش صنعت سينما، به مظلوم نمايي پرداختند وبراي به اصطلاح ظلم وستمي كه برقوم يهود در اين كره خاكي رفته است، اشك تمساح ريختند، كه حاصل آن ساخت چندين فيلم درباره كشتار يهوديان بود.
وضع به همين منوال ادامه داشت تا اينكه در سال 1948 رويدادي مخوف دنيا را تكان داد.
اين رويداد تشكيل دولت اسرائيل بود، از اين زمان به بعد سينماي صهيونيستي در راستاي اهداف توسعه طلبانه اسرائيل و اربابش آمريكا نهادينه شد وگروه هاي يهودي به ويژه در ايالات متحده آمريكا، تمام كوشش خود را در جهت حفظ و بقاي اين كيان نامشروع مصروف كردند.
لذامي بينيم كه از سال 1948 رابطه اي مستحكم وعميق ميان هاليوود و اسرائيل پديد آمد كه حتي پس از پايان دوران استوديوها نيز ادامه يافت و با بلعيده شدن شركت هاي كوچك تر فيلم سازي توسط اين غول هنري، اين رابطه ابعاد تازه اي به خود گرفت.
اما اگر كسي گمان كند سينماي صهيونيستي تنها به اسرائيل محدود شده و هدفش فقط و فقط حفظ اين رژيم است سخت در اشتباه است، چه اينكه حكماي صهيون اين صنعت را نه فقط براي حفظ موجوديت اسرائيل بلكه براي توجيه وحشي گري ها و دد منشي هاي اشغالگران صهيونيست برضد ملل مسلمان و عرب و بويژه ملت مظلوم فلسطين و توجيه اشغال اين سرزمين مقدس وهمچنين سرپوش گذاشتن بر ساير جنايات قوم يهود در طول تاريخ مي خواهند.
براي صهونيست ها، سينما ابزاري است در جهت حمله به اسلام و اعراب.
ابزاري براي تحقق اهداف و منويات شوم سردمداران يهود، تا به وسيله آن اسرائيل را به عنوان واحد دموكراسي وآزادي در وسط كوير خشك اعراب و مسلمانان تروريست معرفي كنند!!! ازاين روست كه ما در اسرائيل سينمايي را مي بينيم مشحون از دگماتيسم، كاپيتاليسم و امپرياليسم و در عوض تهي از مضامين و ارزش هاي انساني كه ابري سياه از مليتاريسم، و تجاوزگري آن را پوشانده است.
جالب اينجاست كه صهيونيست ها كه فلسطين را غصب كرده و نام اسرائيل را بر آن گذاشته اند درباره اين سرزمين و طبيعت زيباي آن كتاب ها نوشته اند.
دريكي ازاين كتاب ها كه ازسوي مركزفيلم اسرائيل منتشرشده چنين مي خوانيم: «هرروز كه مي گذرد تعداد فيلم هاي خارجي بيشتري دراسرائيل فيلمبرداري مي شود، چون اسرائيل مزايا و ويژگي هاي زيادي دارد، اسرائيل كشوري است كوچك كه مي شود عرض آن را در90 دقيقه وطول آن را در7 يا 8 ساعت با ماشين پيمود، هرجا كه مي روي پراست ازكوه، جنگل و دشت ورودخانه هاي پرآب و روستاها و دهكده هايي كه خانه هاي آن با معماري هاي زيباي سنتي تزئين شده است.
همچنين اسرائيل آب وهواي بسيار خوب ومعتدلي دارد كه بيشترشبيه آب وهواي كاليفرنيا است، ازسوي ديگراين سرزمين خاستگاه چندين فرهنگ و تمدن بزرگ دنيا است وهركارگردان با هرسليقه مي تواند به راحتي هرچه را كه بخواهد دراسرائيل يافته و فيلم بسازد.
» نكته ديگر آن است كه دراسرائيل هزينه ساخت يك فيلم 25 تا 30درصدكمتر ازاروپاي غربي است و دولت (اسرائيل) هم تسهيلات ويژه اي دراختيار سينماگران و كارگردانان قرارمي دهد به همين دليل اكثر كارگردانان براي توليد فيلم به اسرائيل مي آيند.
توجه كنيد كه اسرائيلي ها از فلسطين سخن مي گويند، آنها منابع اين سرزمين مقدس را غارت مي كنند و آن را به پاي غربي ها مي ريزند تا با ساخت فيلم هاي مبتذل و به دورازواقعيت ذهن نسل هاي جوان كشورهاي عربي واسلامي را منحرف كنند، آن هم درحاليكه آن طرف تر درغزه وكرانه باختري مردم بي دفاع فلسطين به فجيع ترين وضعي كشته مي شوند، اما هيچ دوربين غربي حاضر به ثبت حتي يك صحنه ازآن هم نيست.

ترجمه: سعيد طبيعت شناس
منبع: البيان
 

زائربقيع جمعه هفدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

جنگ به خاطر اسرائيل

 جنگ به خاطر اسرائيل     

بررسى منافع اسرائيل در جنگ عراق

 اشاره:
 روزنامه »السفير« در مقاله اى تحليلى و تحقيقى اسناد و مدارك تأثير اسرائيل بر تصميم آمريكا در حمله به عراق را بررسى كرده است. بر اساس تحليل اين روزنامه، صحنه گردانان اصلى جنگ عراق در هيأت حاكمه آمريكا، يهوديان نزديك به جناحهاى تندرو اسرائيلى بوده اند كه به قصد ايجاد امنيت و تأمين منافع اقتصادى اسرائيل اين جنگ را راه انداخته اند. متن اين مقاله به شرح زير است:

 وقتى جيمز موران عضو كنگره آمريكا در كنفرانس ضدجنگ كه در يكى از كليساهاى ايالت ويرجينيا برگزار شد، سخن مى گفت هرگز تصور نمى كرد كه تنها چند ساعت بعد، انتشار سخنرانى وى در روزنامه واشنگتن پست پيرامون نقش يهوديان در برافروختن آتش جنگ و توانايى آنها بر توقف آن، چون بمبى منفجر شود و محافل و سازمانهاى آمريكايى را به لرزه درآورد.
 با وجود اين كه وى تنها چند ساعت بعد با موج حمله تبليغاتى و سركوب شديد از سوى سازمانهاى صهيونيستى و شركاى آنها در كنگره يهود - كه به آراى يهود و اموال آنها نياز دارند - مواجه شد و با وجود اين كه رسانه هاى گروهى از آن زمان به تبليغات عليه او پرداختند و سعى در بدنام كردن او داشتند و نيز به بازگو كردن مشكلات خانوادگى و زواياى زندگى شخصى او، قضيه طلاق و وامهاى بانكى او پرداختند، اما اين حقيقت كه مسئله نقش يهوديان در جنگ عراق چون بمب منفجر شده بود و بازتاب آن در همه مكانها انعكاس يافته بود همچنان در محافل آمريكايى پابرجا ماند.
 بعد از هفتاد سال موضوع يهوديان در كنگره مطرح شد و علناً به جدال و مناقشه كشيده شد. در اين رابطه از »كالين پاول« وزير امور خارجه سؤال شد و او نقش يهوديان در جنگ عراق يا در سياست خارجى آمريكا را تكذيب كرد.
 همچنين موضع گيرى سخنگوى رسمى كاخ سفيد به نام »ارى فلايشر« يهودى نيز به مانند »كالين پاول« بود.
 از مسايل نادر پيرامون اين موضوع كه »بيوكانان« روزنامه نگار و سياستمدار و يكى از كانديداهاى حزب جمهوريخواه براى رياست جمهورى در مجله خود به نام »امريكن كونسروتو« به آن اشاره كرد، اين بود كه براى اولين بار مردم از چيزى سخن مى گفتند كه همواره در مورد آن شك و ترديد داشتند و آن را به طور سرى و محرمانه مطرح مى كردند.
 براى اولين بار در تاريخ آمريكا اين حقيقت فاش شد كه طرفداران جنگ يهوديان هستند و براى اولين بار مردم به ارتباط بين اسراييل و جنگ عراق پى بردند. همچنين براى اولين بار به اسناد و مداركى برخورد كردند كه نشان مى داد يهوديان پستهاى مهمى را در اداره كاخ سفيد بر عهده دارند. اين صداها كه ابتدا علناً به گوش مى رسيد كم كم خاموش شد؛ زيرا سركوب بى رحمانه كسانى كه در مورد يهوديان صحبت مى كردند، آغاز شد و زبانهاى آنها را بست.
 آمريكاييها اگر در مورد اين موضوع صحبت مى كردند يا كلمه اى از عملكرد اسرائيل انتقاد مى كردند، به يهودى ستيزى متهم مى شدند. مسئله اعلان نشده اى كه همه آن را مى دانستند و در چند كلمه خلاصه مى شد: اگر اسرائيل را قبول ندارى و عملكرد آن را تأييد نمى كنى پس به خاطر مصلحت خودت و به خاطر سلامتى و به خطر نيفتادن زندگيت دهانت را ببند و سكوت پيشه كن.
 پروژه جنگ عراق توسط سه نفر از يهوديان معروف آمريكايى به نامهاى »ريچارد پرل« مشاور وزير دفاع - كه چند ماه پيش به دلايل مالى از پست خود استعفا داد - »پل وولفويتز« و نيز »داگلاس فيث« پيش برده شد. اين افراد، اهداف جنگ را ترسيم و نقش عمده اى در تحريك كاخ سفيد براى حمله به عراق ايفا كردند.
 ريچارد پرل و داگلاس فيث، پيرو خط حزب راستگراى »ليكود« هستند و به نفع آن كار مى كنند، اما وولفوويتز در كنار جناح راست و افراطى ليكود ايستاده است به طورى كه يكى از اعضاى ليكود به نام »ميخاييل ايتان« از جناح كبوتران اين حزب چندين بار او را مورد انتقاد قرار داد و متهمش كرد كه نمايندگان حزب را به سمت اتخاذ مواضعى غيرمعقول عليه فلسطينيها وامى دارد.
 خبرنگاران و مفسران دو كانال تلويزيونى در اسرائيل بر اين عقيده اند كه اين سه يهودى آمريكايى يك ماه پس از انفجار ساختمان مركز تجارت جهانى در نيويورك با »افرايم هاليوى« كه در آن موقع رئيس »موساد« بود و در حال حاضر مدير شوراى امنيت ملى اسرائيل است گرد هم آمده اند.
 در اين نشست رئيس جاسوسى نظامى اسرائيل به نام »عاموس مالكا« و جانشين او »آهارون زئيفى« در كنار رئيس بخش پژوهشهاى موساد و سرويس اطلاعات نظامى اسرائيل حضور داشتند.
 هدف از اين نشست طراحى اهداف حمله نظامى و استراتژيكى بود و هر دو گروه بر تشكيل كميته هماهنگى نظامى مشترك موافقت داشتند.
 بر اساس اين توافق اسرائيل  هر آنچه را كه در زمان جنگ آمريكا به آن نياز دارد تهيه و تدارك خواهد ديد.
 كميته ديگرى نيز براى هماهنگى سياسى به وجود آمد كه در رأس هيأت آمريكايى آن »كاندوليزا رايس« مشاور امنيت ملى آمريكا و اعضاى تيم او در شوراى امنيت ملى بودند.
 در رأس هيأت اسرائيلى »دوو وايس گلاس« مدير دفتر »شارون« و بعضى از كارمندان بلندپايه وزارت امور خارجه اسرائيل حضور داشتند.
 در نهايت مقرر شد اين كميته در زمينه ايجاد شرايط سياسى مناسب براى جنگ و خصوصاً نقشه راه با يكديگر همكارى كنند. از نكات مهم در اين رابطه بايد گفت، كميته نظامى متشكل از برخى ژنرالهاى ستاد اسرائيل بود كه در كنار هيأت ستاد ارتش آمريكا قرار گرفتند.
 ژنرال »تامى فرانكس« فرمانده منطقه مركزى در ارتش آمريكا كه مسئوليت فرماندهى جنگ عليه عراق بر عهده او گذاشته شده بود، نيز از جمله ژنرالهاى يهودى تبار آمريكا بود.
 بر اساس گزارشهاى تلويزيون اسرائيل طبق اعتراف »عاموس مالكا« رئيس سابق اطلاعات نظامى اسرائيل كه در حال حاضر مفسر شبكه يك تلويزيون اسرائيل است، وظيفه كميته نظامى در دو نقطه اصلى متمركز مى شد:
 ارائه اطلاعات جاسوسى از اوضاع عراق براى تعيين سرنوشت جنگ در بغداد و كمك به ارائه طرحهاى عملياتى براى همكارى در جنگ كه هر دو بسيار تأثيرگذار بود.
 برخى ديگر از اسناد موجود دست داشتن اسرائيل در اين جنگ را اثبات مى كند.
 آمريكاييها طرح اسرائيلى ترور صدام حسين را پذيرفتند. اين طرح را چندين بار دو كانال اول و دوم تلويزيون اسرائيل علاوه بر شبكه راديو عمومى معروف به »ريشيت بيت« منتشر كردند.
 اين طرح كه اسرائيليها در تابستان سال 1991 تدوين كرده بودند، براى ترور رئيس جمهورى عراق تدارك ديده شده بود؛ زيرا صدام اولين كسى بود كه جرأت كرد در زمان آغاز جنگ دوم خليج فارس به اسرائيل موشك پرتاب كند. ناظر اين طرح ژنرال »ايهود باراك« بود كه در آن زمان رئيس ستاد ارتش اسرائيل محسوب مى شد و با توجه به اطلاعات دقيق در مورد زندگى خصوصى صدام و اماكنى كه مى توان او را در آنجا يافت اطمينان بسيارى به احتمال موفقيت اين طرح داشت.
 مقرر شده بود كه مسئوليت اين اقدام را يگان »سيرت متكال« يا ستاد ارتش انجام دهند كه يكى از مهم ترين يگانهاى كاركشته در ارتش اسرائيل محسوب مى شود.
 اعضاى اين يگان براى اجراى طرح در منطقه اى به نام »تسئيلم بيت« آموزش مى ديدند كه در سى و پنج كيلومترى جنوب شرقى شهر »بئرسبع« در جنوب فلسطين اشغالى واقع شده بود، اما در زمان آموزش يك اشتباه فنى باعث شد كه يكى از خمپاره ها بى هدف پرتاب شود و پنج سرباز در دم كشته شوند، به همين دليل »اسحاق شامير« نخست وزير وقت اين طرح را لغو كرد.
 براساس گزارشهاى رسانه هاى گروهى اسرائيل، آمريكاييها اين طرح را بعد از برخى دخل و تصرفها و نيز تعديلاتى در آن و براساس اطلاعات جديد تصويب كردند.
 به اين ترتيب افرادى از عناصر يگانهاى ويژه آمريكا براى تمرين و آموزش طرح به صحراى »نقب« فرستاده شدند و مانورهاى سابق را اجرا كردند.
 آنها در اين طرح از اين توجيه استفاده مى كردند كه جنگ عليه عراق بدون كشته شدن صدام به موفقيت نمى رسيد و به همين دليل ترور او هدف مهمى است كه براى تحقق آن بايد مدت زمانى طولانى را به آن اختصاص داد. »بارون ديكل« خبرنگار كانال يك تلويزيون اسرائيل بعضى از مواردى را كه در نشست جرج بوش رئيس جمهورى آمريكا با رئيس سازمانهاى يهودى در ايالت متحده آمريكا به نام »مورتيمور تسوكرمان« مطرح شده است نقل مى كند.
 اين نشست در ششم ماه ژانويه گذشته برگزار شد و تسوكرمان از رئيس جمهورى آمريكا خواست تا عليه عربستان سعودى تدابيرى اتخاذ كند؛ زيرا گزارشهاى سازمانهاى جاسوسى اسرائيل حاكى از اين بود كه كمكهاى عربستان سعودى به فلسطينيها در خلال انتفاضه آنها را براى ادامه اقدام به عمليات تروريستى يارى مى كند.
 جورج بوش در پاسخ به اين درخواست تسوكرمان به رئيس سازمانهاى يهودى گفت عربستان را بر سر جايش خواهد نشاند. وى در اين باره واژه بسيار ركيكى را به كار برد كه ديكل خبرنگار كانال يك از زبان معاونين تسوكرمان كه در نشست حضور داشتند، نقل كرد.
 برنامه »پوليتيكا« كه در هجده مارس گذشته از كانال يك اسرائيل پخش شد، فاش كرد كه »ديك چنى« معاون رئيس جمهورى آمريكا در دو ماه قبل با هفتاد كارشناس اسرائيلى در زمينه هاى مختلف بحث و گفت وگو كرده و در خلال آن پيرامون كيفيت حمله قطعى به عراق مناقشه و مباحثه كرده است.
 برخى از مفسران صهيونيستى به اين نكته اشاره مى كنند كه ديك چنى از ورزيده بودن كارشناسان سياسى در ارائه اطلاعات مبهوت شده بود. در مصاحبه اى كه مجرى برنامه »دان مرگليت« با »پروفسور عماتسيابرعام« يهودى عراقى الاصل و متخصص تاريخ عراق برگزار كرد اظهار داشت كه به مدت سه ساعت با ديك چنى در كاخ سفيد گفت وگو كرده و به فهرستى از سؤالات طولانى كه وى مطرح كرده بود جواب داده است، اما به نوع سؤالات يا جوابهاى آنان اشاره اى نكرد.
 شور و شوق وافر براى جنگ و تمايل به شعله ور شدن آتش جنگ و پيروزى در آن انگيزه هاى متعددى داشت كه برخى از آنها از زبان رئيس ستاد مؤسسه اسرائيلى به شرح زير است:
 در ماه گذشته »شائول موفاز«، وزير دفاع اسرائيل، در مصاحبه اى با مركز »هرتسلى« كه داراى شعبه هاى مختلفى است و يكى از بزرگ ترين و قديمى ترين مراكز دولت يهودى محسوب مى شود گفت: پيروزى در جنگ با عراق يعنى خارج كردن عراق از دايره دشمنان اسرائيل و فشار بر سوريه براى اخراج سازمانهاى فلسطينى از دمشق و توقف حمايت آن از حزب الله لبنان، امرى كه باعث كاهش منابع پشتيبانى مقاومت فلسطينى در كرانه باخترى و نوار غزه مى شود. »عوزى عواد« رئيس بخش تحليل و پژوهش مركز فوق و مدير پژوهشهاى موساد و مشاور سياسى »بنيامين نتانياهو« نخست وزير سابق اسرائيل به همراه برخى پژوهشگران كه پژوهشى پيرامون عراق و آينده منطقه به نفع وزارت دفاع آمريكا انجام داده بود، در اين زمينه گفت، نظام جديد در عراق نسخه جديدى از دولت »كرزاى« در افغانستان خواهد بود كه سوريه و ايران را در بين انبر ترسناكى قرار مى دهد به طورى كه اين دو كشور خود را از هر دو سو در محاصره مى بينند.
 اين پژوهشگر، اردن را در رده كشورهاى هم پيمان و دوست نام برد. از نظر ستاد مؤسسه نظامى مهم ترين آثار پيروزى از نظر اسرائيل همان امرى است كه »موشه يعلون«، رئيس ستاد ارتش مطرح و آن را در دو امر خلاصه كرد.
 اول اين كه پيروزى آمريكا در جنگ باعث احساس عجز و شكست بين اعراب و به طور كلى و در بين فلسطينيها به طور خاص خواهد شد. وى سال جارى را سال پيروزى قطعى بر انتفاضه توصيف كرد.
 مسئله دوم امرى است كه »شفتاى شفيط« رئيس سابق موساد مطرح كرد و در خلال اظهارات خود پيش بينى كرد كه در اثر جنگ بر جهان عرب، فضاى فرهنگى مغايرى حاكم مى شود كه به جناح خواهان سازش با اسرائيل نيروى جديدى مى دهد و دولتهاى عربى را براى توجه به متغيرات اين موضعگيرى و واقعيتهاى موجود دعوت مى كند. طالبان صلح از دولتهاى خود خواهند خواست تا خود را با شرايط موجود وفق دهند. »دانى گليرمن« رئيس اتحاديه اتاقهاى بازرگانى در اسرائيل معتقد است كه پيروزى در عراق سه فايده اقتصادى براى اسرائيل دارد:
 اولاً، دست يافتن اسرائيل به نفت عراق كه با قيمتهاى پايين و تحت نظر آمريكا خواهد بود.
 ثانياً، كاهش خطرات امنيتى كه اسرائيل را تهديد مى كرد و اين مسئله باعث كاهش هزينه هاى امنيتى شد.
 ثالثاً بهبود اقتصاد اسرائيل و باز شدن بازار عراق به روى كالاهاى اسرائيلى. ازناى هرگز سخنان يكى از تحليلگران را كه اعلام كرده بود يگان نظامى اسرائيل از مرزها گذشته اند و در غرب عراق مشغول جنگ هستند تأييد نكرد.
 با تأكيد مجدد اين خبر، من به يكى از دوستان در غزه كه به منابع و مصادر خبرى او اطمينان كامل داشتم، نامه اى فرستادم. روز بعد او در جواب نامه ام نوشت سخنان بسيارى در اين مورد در روزنامه هاى اسرائيلى وجود دارد.
 من همچنين دريافتم كه دو خاخام بزرگ اسرائيل و شوراى خاخامهاى شهرك نشين از مردم خواسته اند تا روز چهارشنبه در هفته سوم جنگ به خاطر سلامتى سربازان ائتلافى كه در عراق هستند، نماز بخوانند.
 نكته جالب توجه اين است كه سفير آمريكا و بريتانيا در تل آويو نيز در اين مراسم شركت كردند. وقتى اين خبر به من رسيد با خود گفتم، اين نماز براى سلامتى سربازان ائتلاف بوده است يا براى سلامتى سربازان اسرائيلى در بغداد.
 


برگرفته از روزنامه همشهرى، شماره 3207، 5 آبان 1382
موعود شماره 40 
 
 

زائربقيع جمعه هفدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

خطر چيست؟

خطر چيست؟     
هدف اين مقاله، يافتن پاسخي براي اين پرسش مبنايي است كه از ديد امام خميني(ره)، عمده‌ترين جريان خطرآفرين براي اسلام و مسلمين و بلكه جهان بشريت ـ به ويژه در دوران كنوني ـ كدام است؟ نويسنده محترم در پي آن است تا شيوه‌هاي برخورد حضرت امام(ره) را با اين خطر سهمگين مورد بررسي قرار دهد.
آنان كه به طريق معمول، دربارة انديشه و زندگاني امام خميني(ره) داد سخن مي‌دهند يا قلم‌فرسايي مي‌كنند، بعضي آن حضرت را صرفاً پرچمدار مبارزه با سلسلة پهلوي و حكومت سفاك شاهنشاهي دانسته، سراسر زندگاني و مبارزات آن بزرگ‌مرد را در اين محور خلاصه مي‌كنند. جرياني كه امام خميني(ره) در برابر آن قيام كرد و تا آخرين لحظة حيات پربركتش از مبارزه با آن لحظه‌اي غفلت نورزيد، نه فقط اسلام و امت مسلمان ايران، بلكه مجموعة فرهنگ، اقتصاد، و اجتماع جهاني را به مخاطره افكنده است.
امام خميني(ره) از آغاز علني شدن قيام خويش در سال 1341 شمسي، طيّ نطقي مبسوط، در اين‌باره فرمود:
حالا كه خطر وارد شده است؛ و آن، خطر يهود است،1... آقايان بدانند كه خطر امروز بر اسلام كمتر از خطر «بني‌اميه» نيست.
هدف اين مقاله، يافتن پاسخي براي اين پرسش مبنايي است كه از ديد امام خميني(ره)، عمده‌ترين جريان خطرآفرين براي اسلام و مسلمين و بلكه جهان بشريت ـ به ويژه در دوران كنوني ـ كدام است؟ نويسنده محترم در پي آن است تا شيوه‌هاي برخورد حضرت امام(ره) را با اين خطر سهمگين مورد بررسي قرار دهد.
آنان كه به طريق معمول، دربارة انديشه و زندگاني امام خميني(ره) داد سخن مي‌دهند يا قلم‌فرسايي مي‌كنند، بعضي آن حضرت را صرفاً پرچمدار مبارزه با سلسلة پهلوي و حكومت سفاك شاهنشاهي دانسته، سراسر زندگاني و مبارزات آن بزرگ‌مرد را در اين محور خلاصه مي‌كنند. جرياني كه امام خميني(ره) در برابر آن قيام كرد و تا آخرين لحظة حيات پربركتش از مبارزه با آن لحظه‌اي غفلت نورزيد، نه فقط اسلام و امت مسلمان ايران، بلكه مجموعة فرهنگ، اقتصاد، و اجتماع جهاني را به مخاطره افكنده است.
امام خميني(ره) از آغاز علني شدن قيام خويش در سال 1341 شمسي، طيّ نطقي مبسوط، در اين‌باره فرمود:
حالا كه خطر وارد شده است؛ و آن، خطر يهود است،1... آقايان بدانند كه خطر امروز بر اسلام كمتر از خطر «بني‌اميه» نيست.2
البته سلطة وحشتناك و همه جانبة يهود و دست‌پروردگان آنها بر مراكز و محافل حساس ايران ‌[آن روز]، از يك سو؛ و اشغال قبلة اول مسلمانان و معراجگاه پيامبر خاتم از سوي ديگر، تهاجمي سهمگين بود كه غيرتمندان جهان نسبت به آن احساس خطر مي‌كرده‌اند اما دامنة خطر به همين جا محدود نمي‌شود. سيطرة اين جماعت بر اهرم‌هاي قدرت سياسي، اقتصادي، فرهنگي، و... در جهان، خصوصاًً مغرب‌زمين، و تعقيب استراتژي اشغال سرزمين‌هاي پهناور و زرخيز اسلامي براي تحقق يافتن شعار «از نيل تا فرات»، توطئه‌اي بزرگ‌تر است كه سايه شوم آن بر سر جهان اسلام سنگيني مي‌كند.با آگاهي دقيق و حكيمانه از اين واقعيت‌ها بود كه امام خميني(ره) نوك پيكان مبارزة خويش را به سمت يهود و اسرائيل نشانه گرفت. و هم از اين رو بود كه او همة مشكلات جهان اسلام، از جمله ايران زير سلطة پهلوي را از اين زاويه تحليل مي‌كرد:
اين جانب، حسب وظيفة شرعيه، به ملت ايران و مسلمين جهان اعلام خطر مي‌كنم؛ قرآن كريم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملكت و اقتصاد آن در معرض قبضة صهيونيست‌هاست3 خطر اسرائيل و عمال آن را به مردم تذكر دهيد. در نوحه‌هاي سينه‌زني، مصيبت‌هاي وارده بر اسلام و مراكز فقه و ديانت و انصار شريعت [را] يادآور شويد.4
حضرت امام(ره) پرچم مبارزه با برنامه‌ها، اهداف، و عملكرد جنايت‌بار صهيونيسم جهاني را كه در چند محور ذيل قابل تلخيص است، در دستان مبارك خويش گرفته بود:
الف) مسئلة قدس، ب) سلطه بر ايران شاهنشاهي و ايجاد روابط مستحكم و گسترده با رژيم پهلوي، ج) پيگيري استراتژي ايجاد «اسرائيل بزرگ» و اشغال ممالك اسلامي منطقه، با هدف تحقق بخشيدن به شعار ديرينة «از نيل تا فرات»، د) سيطرة همه‌جانبه بر نظام حاكم جهاني.

 

مسئله قدس
حضرت امام در تمام دوران مبارزات خويش، مسلمانان را تشويق مي‌كرد كه براي آزادي قدس و فلسطين و محو رژيم نامشروع صهيونيستي بكوشند. در ديدگاه ايشان، همواره مسئلة فلسطين در رأس مسائل و مشكلات مسلمين و بزرگ‌ترين مصيبت‌جهان اسلام است:
از مصيبت‌هاي بزرگ مسلمين، قضية اسرائيل تجاوزكار است5
ما مي‌گوييم، اسرائيل بايد از صفحة روزگار محو شود و بيت‌المقدس مال مسلمين و قبلة مسلمين است6
غصب فلسطين و كشتار و اخراج و آواره ساختن ميليون‌ها زن و مرد و كودك بي‌دفاع و بي‌پناه فلسطيني، همراه با جنايات وحشتناك و مكرر در آن سرزمين و ويران ساختن صدها شهر و روستا و مكان مقدس مسلمانان و قتل‌عام مستمر كودكان و جوانان به پا خاستة آن سامان، مسئله‌اي نيست كه بررسي آن در يك كتاب يا مقاله بگنجد. از اين گذشته، نبايد فراموش كرد كه توطئه اشغال فلسطين و ايجاد «اسرائيل» در قلب جهان اسلام، سرفصل توسعه‌طلبي گسترده‌اي است كه متأسفانه هنوز ملت‌هاي مسلمان از عمق و گسترة آن، آگاهي كافي نيافته‌اند. امروز، حتي جنايات صهيونيست‌ها در سرزمين‌هاي اشغالي و درد جانكاه ميليون‌ها آوارة فلسطيني در كشورهاي مختلف، هنوز براي مسلمانان به خوبي تشريح نشده است. نيز عمق فاجعة اشغال فلسطين و ابعاد توطئة اشغالگران و حاميان جهاني آنها، براي مردم كشورهاي اسلامي تفسير نگشته است.
حضرت امام خميني(ره)، با تمام وجود، اين حقايق را درك كرد و يك‌تنه به مبارزه با اشغالگران برخاست. او همواره مسلمانان، به خصوص رهبران و انديشمندان امت، را به مبارزه براي نابودي دشمن مشترك اسلام، يعني رژيم غاصب صهيونيستي، و آزادي سرزمين فلسطين دعوت مي‌نمود:
بيش از بيست سال است فرياد كرده‌ايم كه اجتماع كنيد و اين غده سرطاني را از بين مسلمين بيرون كنيد. بيت‌المقدس را از او بگيريد؛ كشورهاي اسلامي را از اين غدة سرطاني آزاد كنيد.7
حضرت امام نه تنها مصيبت اشغال را در رأس مصيبت‌هاي جهان اسلام مي‌دانست، بلكه معتقد بود كه اين مسئله در گستره‌اي فراتر از محدودة زمان يا مكان خاص جاي دارد: «مسئلة قدس يك مسئلة شخصي و يك مسئلة مخصوص به يك كشور و يا يك مسئلة مخصوص به مسلمين جهان در عصر حاضر نيست بلكه حادثه‌اي است براي موحدين جهان و مؤمنان اعصار گذشته و حال و آينده؛ از روزي كه مسجدالاقصي پي‌ريزي شد تا آنگاه كه اين سياره در نظام هستي در گردش است. و چه دردناك است براي مسلمانان جهان در عصر حاضر كه با داشتن آن همه امكانات مادي و معنوي، مرأي و منظر آنان، به پيشگاه خداوند متعال و رسولان عاليقدرش اين چنين جسارت واقع شود؛ آن هم از يك مشت اوباش جنايتكار! و چه ننگ است براي دولت‌هاي اسلامي كه با در دست داشتن شريان حياتي ابرقدرت‌هاي جهان، بنشينند و تماشاگر باشند كه آمريكا، ابرجنايتكار تاريخ، يك عنصر فاسد بي‌ارزش را در مقابل آنان علم كند و با عده‌اي ناچيز، عبادت‌گاه مقدس و قبلة اول آنان را غصب نموده و با كمال وقاحت در مقابل آنان قدرت‌نمايي كند! و چه شرم‌آور است سكوت در مقابل اين فاجعة بزرگ تاريخ...!»8
تسلط يهود بر ايران شاهنشاهي
سلطة روزافزون يهوديان و دست‌پروردگان آنها بر ايران شاهنشاهي كه روابط عميق سران پهلوي با رژيم صهيونيستي از آن حكايت مي‌كرد يكي از انگيزه‌هاي قيام حضرت امام خميني(ره) در برابر حاكميت پهلوي بود. در ديدگاه آن حضرت، شاه از كارگزاران صهيونيست‌ها بود كه مأموريت داشت تا زمينه‌هاي گسترش نفوذ آنها در اين كشور اسلامي را فراهم سازد:
اينجانب كراراً خطر اسرائيل و عمال آن را كه در رأس آنها، شاه ايران است گوشزد كرده‌ام. ملت اسلام تا اين جرثومة فساد را از بن نكنند، روي خوش نمي‌بينند و ايران تا گرفتار اين دودمان ننگين است، روي آزادي نخواهد ديد. از خداوند متعال، نصرت مسلمين و خذلان اسرائيل و عمال سياه آن را خواستارم.9
بر كسي پوشيده نيست كه ايران به لحاظ موقعيت خاص تاريخي ـ فرهنگي و نيز وضعيت ويژة جغرافيايي ـ اقتصادي، در قرون اخير، پيوسته دستخوش توطئه‌چيني يهود و دست‌پروردگان آن بوده است. در عصر پهلوي، نهادها و محافل مخفي و قدرتمند صهيونيسم جهاني در تمام شئون اقتصادي، سياسي، فرهنگي، نظامي، و اطلاعاتي ـ امنيتي دخالت داشتند. بر اساس مدارك موجود، يهودي‌ها و مأمورانشان سمت‌هاي حساس كشور را برعهده داشتند. و در جنبه‌هاي گوناگون، امور را در جهت برنامه‌ها و اهداف خود سوق مي‌دادند. به عبارتي، آنان طراح و برنامه‌ريز حكومت پهلوي نيز بودند. هشدارهاي عالمانة حضرت امام نسبت به خطر گسترده و فزايندة يهود در آن دوران سياه، در زمرة معتبرترين مدارك تاريخي جاي دارند. اين گنجينة گرانبها، همچنين نشانگر مبارزات حماسي بزرگمردي است كه با الهام از فرهنگ عاشورا، به نبرد با دشمن مهاجم برخاست.
امام خميني(ره)، به پيروي از جد بزرگوارش ـ حسين‌بن علي(ع) ـ زماني پرچم مبارزه را بر دوش گرفت كه خصم با تمام امكانات خويش، در ميدان حاضر بود و همة اهرم‌هاي قدرت را در دست داشت. در حقيقت، محمدرضا پهلوي به عنوان سركردة مأموران اسرائيل، ايران شاهنشاهي را پايگاه نظامي و جاسوسي صهيونيسم جهاني ساخته بود.  در اين ميان، حضرت امام كه به حقانيت مبارزه‌اش يقين كامل داشت، لحظه‌اي از حركت پيامبرگونه‌اش باز نايستاد: «امروز به من اطلاع دادند كه بعضي اهل منبر را برده‌اند در «سازمان امنيت» و گفته‌اند، شما با سه چيز كار نداشته باشيد، ديگر هر چيز مي‌خواهيد بگوييد؛ يكي، شاه را كار نداشته باشيد، يكي هم اسرائيل را كار نداشته باشيد؛ يكي هم نگوييد دين در خطر است. اين سه تا امر را كار نداشته باشيد، هر چه مي‌خواهيد بگوييد. خوب؛ اگر اين سه تا امر را كنار بگذاريم، ديگر چه بگوييم؟ ما هر چه گرفتاري داريم، از اين سه تاست؛ تمام گرفتاري‌هاي ما. اسرائيل مملكت را به باد مي‌دهد. اسرائيل سلطنت را مي‌برد؛ عمال اسرائيلي، آقا! اسرائيل دوست اعليحضرت است؟ يك چيزهايي، يك حقايقي در كار است... مي‌گويند از شاه و اسرائيل حرف نزنيد. رابطة بين شاه و اسرائيل چيست؟ شايد به نظر سازمان امنيت، شاه يهودي باشد. اين كه ادعاي اسلام مي‌كند و مي‌گويد «من مسلمانم» و بر حسب ظواهر هم مسلمان است، شايد سري در كار باشد..10. افشاي نقشه‌هاي پنهان و خزندة يهود بر ضد دين و امت اسلام، آن هم در زمان اوج قدرت اين جماعت در ايران، نه تنها نشانگر بينش عميق و حكيمانة امام راحل(ره)، بلكه بيانگر مردانگي و همت بلند آن حضرت بود:
اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت دانشمند باشد؛ اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت قرآن باشد؛ اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت علماي دين باشند؛ اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت احكام اسلام باشد. اسرائيل به دست عمال سياه، مدرسه [= فيضيه] را كوبيد؛ ما را مي‌كوبند؛‌ شما ملت را مي‌كوبند؛ مي‌خواهند اقتصاد شما را قبضه كنند؛ مي‌خواهند زراعت و تجارت شما را از بين ببرند؛ مي‌خواهند در اين مملكت داراي ثروتي باشند، ثروت‌ها را تصاحب كنند به دست عمال خود؛ اين چيزهايي كه مانع هستند، چيزهايي كه سد راه هستند، سدها را بشكنند. قرآن سر راه است، بايد شكسته شود؛ روحانيت سد راه است، بايد شكسته شود؛ مدرسة فيضيه سد راه است، بايد خراب شود؛ طلاب علوم دينيه ممكن است بعدها سد راه شوند، بايد از پشت بام‌ها بيفتند؛ بايد سر و دست آنها شكسته شود. براي اين كه اسرائيل به منافع خودش برسد، دولت ما به تعبيعت اسرائيل، ما را اهانت مي‌كند11
از ديدگاه حضرت امام(ره)، توطئه خزنده و خطرناك يهود براي تسلط بر اهرم‌هاي قدرت در ممالك اسلامي ـ از جمله ـ نه تنها در دورة سلطنت پهلوي، بلكه در گستره‌اي بس طولاني‌تر جريان داشته است:
عمال اسرائيل در ايران، در هر جا انگشت مي‌گذاري، مي‌بيني كه يكي از اينها هست: مراكز حساس، خطرناك.  اين [يهودي]ها آنهايي بودند كه در «شميران» توطئه كردند «ناصرالدين شاه» را بكشند و مملكت ايران را قبضه كنند. اينها حكومت را از خودشان مي‌دانند. اينها در كتاب‌هايشان نوشته‌اند، در مقالاتشان نوشتند: «حكومت مال ماست. بايد يك سلطنت جديدي به وجود بياوريم و يك حكومت جديدي به وجود بياوريم»...12
به منظور شناخت بيشتر بينش ژرف و داهيانة حضرت امام و مبارزات حسين‌وار آن مرد بزرگ با دشمن اصلي، بجاست تا به پاره‌اي از اسناد تاريخي اشاره كنيم.
طبق مدارك موجود، در دوران حساس مشروطه تا كودتاي رضاخان، رئيس‌الوزرا (نخست‌وزير)هاي دولت‌هاي مختلف از مأموران شبكة جهاني يهود و به عبارتي دقيق‌تر: سازمان جهاني «فراماسونري» بودند. اين عده، هم از لحاظ فكري و هم از جنبة تشكيلاتي، موظف به فرمانبرداري از كارفرمايان خود بودند و در اجراي برنامه‌هاي سياسي، اقتصادي، و فرهنگي آنها از هيچ تلاشي فروگذار نكردند. صرف‌نظر از شخصيت‌هاي مورد اشاره، وزرا و صاحب‌منصباني ديگر نيز داراي چنين ماهيت و وابستگي‌هايي بودند كه تشريح عملكرد خائنانة آنان از عهدة اين نوشتار خارج است.
اينك، به ماهيت يكي از اين‌گونه افراد، به طور گذرا مي‌پردازيم.  و آگاهان از مسائل تاريخي و سياسي مي‌دانند كه با روي كار آمدن رضاخان، كفالت نخست‌وزيري به يكي از چهره‌ها و مهره‌هاي رمزآميز تاريخ معاصر ايران، «محمدعلي فروغي»، واگذار گرديد. او در دوران سلطنت رضاخان، چهار بار به نخست‌وزيري منصوب شد. پس از روي كار آمدن «محمدرضا پهلوي» و در دوران اول پادشاهي وي نيز فروغي سه بار به نخست‌وزيري رسيد. ناگفته نماند كه اين شخص در دورة قاجاريه هم چندين بار وزير دارايي، وزير عدليه، و وزير امور خارجه گشته. در برخي ديگر از وزارتخانه‌ها و ادارات مهم آن زمان نيز سمت‌هاي حساس را دارا بوده است. جالب توجه است كه هم سلطنت رضاخان و هم سلطنت پسرش محمدرضا با نخست‌وزيري فروغي شد. او علاوه بر عهده‌داري مأموريت‌هاي خارجي، جمعاً پنج بار وزير امورخارجه، چهار بار وزير دارايي، سه بار وزير عدليه، چهار بار وزير جنگ، يك بار وزير اقتصاد ملي، و يك بار وزير دربار بود.13
با اين حال، محمدعلي فروغي بيشتر به عنوان يك دانشمند به جامعه معرفي شده است. خوب است بدانيد كه جدّ بزرگ اين خانوادة فروغي از يهوديان «بغداد» بوده است، و محمدعلي فروغي، خود، از سركردگان و فعالان سازمان «فراماسونري»، بنيان‌گذار و استاد اعظم «لژ بيداري ايران»، و از خادمان دانشمندمآب يهوديت جهاني در كشور ما بود.14 به طور مختصر بايد به اين واقعيت اشاره نمود كه نقش و عملكرد چندين بعدي فروغي و امثال او در تاريخ معاصر ايران، بسيار وحشتناك و تكان‌دهنده است. به اين سان، جاي تأسف و تعجب است كه هنوز جوانان دانشجو و دانش‌پژوه كشور ما، دربارة چنين مهره‌هايي آگاهي كافي ندارند.
يهود،‌ براي دستيابي به اهداف پنهان خود، به انتخاب مقام‌هاي درجة اول كشور بسيار اهميت مي‌داد. در مورد روي كار آمدن رضاخان، همين اشاره كافي است كه:
صعود سلطنت رضاخان را گامي از سوي صهيونيسم، به منظور تأمين شرايط لازم براي تأسيس «تمدن يهود» در خاورميانه [و بلكه ايجاد و استقرار سلطنت جهاني يهود] ارزيابي كنيم. اين گام توسط «اردشير ريپورتر»، سرجاسوس انگليس در ايران، به فرجام رسيد و رژيمي ضداسلامي مردم ايران، اين نيروي عظيم را از منطقة خاورميانه بيگانه و منزوي سازد.15
پس از رضاخان، فرزند و وليعهد او به سلطنت نشست و ادامة نقش و مأموريت پدر به او تفويض شد. در مدت 37 سال سلطنت محمدرضا، سراسر كشور جولانگاه محافل و مأموران «يهودي ـ ماسوني» گرديد. اكثر كساني كه در اين مدت به عنوان نخست‌وزير انتخاب شدند، يا از دستان و اعضاي بلندپاية لژهاي فراماسونري بودند و يا از دست‌نشاندگان و مأموران يهود و ماسون؛ در اين زمينه نيز به نمونه‌اي اكتفا مي‌كنيم:
«اميرعباس هويدا» از نخست‌وزيران معروف دوران سلطنت محمدرضا پهلوي به شمار مي‌رفت. او از نوادگان «ميرزا يعقوب» يهودي و از بهائيان مشهور و عضو بلندپاية فراماسونري ايران بود. وي از بهمن 1343 تا مرداد 1356، حدود سيزده سال سمت نخست‌وزيري را بر عهده داشت و در ميداني به پهنة ايران‌زمين، يكه‌تازي مي‌كرد:
در دوران هويدا، پيوندهاي نهان و عيان دربار پهلوي با محافل قدرتمند و چپاولگر غرب و صهيونيسم جهاني، به مستحكم‌ترين شكل خود رسيد16
البته ميان كساني چون «فروغي»، «هويدا»، «منصور»، «زاهدي»، «عَلَم»، «اقبال» و «شريف امامي» ـ كه در دوران محمدرضا، نخست‌وزير بودند ـ و برخي از وزرا و امرا و اشراف‌زادگان ـ كه با محافل پشت‌پردة يهودي ـ فراماسونري ارتباط پنهان و تشكيلاتي داشتند ـ چندان نمي‌توان فرق نهاد زيرا همة اين افراد در حد توان و موقعيت خويش، خدمات شاياني به محافل جهاني يهود و خيانت‌هاي جبران‌ناپذيري به ملت ايران و فرهنگ اسلامي اين سرزمين كردند.
اين حقايق حساس، هيچ‌گاه از ديد امام خميني(ره) دور نماند. او در دوران سياه سكوت و سكون با فريادها و پيام‌هاي حسين‌وار خود، چهرة دشمنان را افشا نمود و لحظه‌اي در مبارزه با آن سستي نورزيد:
تأسف بالاتر، تسلط اسرائيل و عمال اسرائيل است بر بسياري از شئون حساس مملكت؛ و قبضه نمودن اقتصاديات آن، به كمك دولت و عمال دستگاه جبار17
در ديدگاه امام خميني، هدف اصلي دشمن آن بود كه فرهنگ نوراني اسلام را از صحنة اجتماع بزدايد و علماي راستين را در ميان مردم منزوي سازد. «سازمان اطلاعات و امنيت» رژيم شاهنشاهي نيز به دستور كارفرمايان جهاني خويش، با تمام توان در اين جهت تلاش مي‌كرد:
هدف اجانب، قرآن و روحانيت است. دست‌هاي ناپاك اجانب با دست اين قبيل دولت‌ها قصد دارد قرآن را از ميان بردارد و روحانيت را پايمال كند. ما بايد به نفع يهود آمريكا و فلسطين هتك شويم و به زندان برويم، معدوم گرديد، و فداي اغراض شوم اجانب شويم!18
حضور كارشناسان و مشاوران يهودي در رأس دستگاه پهلوي و مراكز حساس تصميم‌گيري، از دربار گرفته تا سازمان امنيت و هيأت دولت و سازمان طرح و برنامه و راديو ـ تلويزيون و...، از ديگر مسائل اسفناكي بود كه امام امت آن را افشا كرد:
مشاورين سلاطين سابق علما بودند، «علي‌بن يقطين» بوده است؛ گاهي ائمة اطهار(ع) بوده‌اند. حالا مشاورين چه كساني هستند؟ اسرائيل! مشاورها از اسرائيل [مي‌آيند]19
ايران عصر پهلوي نه تنها پايگاه نظامي ـ جاسوسي يهود و آمريكا بود، بلكه طرح‌ها و برنامه‌هاي مهم حكومت پهلوي به دست يهوديان و فراماسونرها تدوين مي‌شد و براي اجرا به شاه و نخست‌وزير يا ديگر مقام‌هاي اجرايي ابلاغ مي‌گرديد. برنامة انحرافي موسوم به «انقلاب سفيد» يا «انقلاب شاه و ملت» نمونه‌اي آشكار از همين برنامه‌ها بود. اين طرح به نام محمدرضا پهلوي شهرت پيدا كرد؛ اما بر آگاهان پوشيده نيست كه اصول اين طرح، همسو با منافع كارفرمايان جهاني محمدرضا و سرمايه‌داران بزرگ بين‌المللي، به سركردگي صهيونيسم جهاني طرح‌ريزي گشت. طبق اسناد موجود، اين پروژه به دست يكي از يهوديان سرشناس با نام «والت راستو»20 طراحي گشت. او عضو فعال نهاد نيمه‌مخفي «شوراي روابط خارجي آمريكا»، رئيس «شوراي برنامه‌ريزي وزارت امورخارجة امريكا»، مشاوره امنيت ملي آن كشور، و يكي از طراحان اصلي جنگ افتضاح‌بار ويتنام بود21 اين جامعه‌شناس امريكايي در خانوادة يهودي «ويكتور هارون» به دنيا آمد و مدتي دراز مشاوركاخ سفيد بود. حدود يك دهه (1960 تا 1970 م. = 1339 تا 1349ش.) نام اين فرد بر جامعه‌شناسي غرب سنگيني مي‌كرد22
در محافل مخفي جهاني، «والت راستو»؛ و در دنياي پيداي سياست، محمدرضا پهلوي و برخي ديگر به عنوان طراحان «انقلاب سفيد شاه و ملت» معروف شدند اما در حقيقت، نهادهاي نيمه‌پنهان يهودي ـ كه «راستو» عضوي از آن خانواده بود ـ كارگزاران اصلي اين فتنه بودند. چه انديشه‌مندانه و آگاهانه است اين سخن امام خميني: «اين اصلاحات ادعايي [انقلاب شاه] به نفع بازرگاني آمريكا و اسرائيل در ايران بود.»23 در اين مورد نيز حضرت امام با بينش عميق خويش، نوك پيكان مبارزه را به سوي محمدرضا و كارفرمايان يهودي‌اش نشانه گرفت                اين بزرگ‌مرد مبارز كه مركز جهاني توطئه و فتنه را كاملاً شناخته بود، پس از عتاب‌هاي مكرر به شاه و صاحب‌منصبان درجة اول كشور، با قدرت و صلابت، به آنان فرمود:
آقا مگر شما يهوديد؟ مگر مملكت ما، مملكت يهود است؟24
و آنگاه، علماي اسلام را به ميدان اين مبارزة سرسختانه دعوت كرد:
خطر اسرائيل و عمال ننگين آن، اسلام و ايران را تهديد به زوال مي‌كند. من براي چند روز زندگي با عار و ننگ ارزشي قائل نيستم و از علماي اعلام و ساير طبقات مسلمين انتظار دارم كه با تشريك مساعي، قرآن و اسلام را از خطري كه در پيش است نجات دهند251
در دوران سلطنت پهلوي، صهيونيست‌ها با جديت تمام به فعاليت‌هاي خزندة فرهنگي و اطلاعاتي پرداختند و كوشيدند تا انديشه‌هاي غيراسلامي و يهودي‌گرانه را در ايران، خصوصاً در ميان قشر جوان، رواج دهند. اين، خود حقيقتي است قابل تأمل كه متأسفانه كمتر مورد بررسي قرار گرفته است.
طبق اسناد و مدارك تاريخي، پس از شهريور 1320، مجدداً و به تدريج، «يهودگرايي» به شكل روشنفكران غربگراي ايران ترويج شد. [...] طبق اسناد موجود، «يعقوب نيمرودي» در سال 1334 وارد ايران شد و هدايت شبكة «موساد» در ايران را به عهده گرفت. در نتيجة عملكرد اطلاعاتي و سياسي و فرهنگي سرويس‌هاي جاسوسي غرب بود كه رژيم پهلوي در دهة 1340 به نزديك‌ترين متحد اسرائيل و بزرگ‌ترين پايگاه صهيونيسم در منطقه بدل گرديد. اين موفقيت تا حدود زيادي با نام يعقوب نيمرودي و شگردهاي زيركانة او پيوند خورده است. يعقوب نيمرودي به عنوان رابط موساد (سرويس «زيتون») با ساواك، نقش تبديل ساواك به زائدة سازمان اطلاعاتي محدود نبود و وي با هدايت «لرد ويكتور روچيلد» [يهودي] و در همكاري با «شاپور ريپورتر»، مجري طرح‌هاي پيچيده‌اي در عرصه‌هاي فرهنگي و اقتصادي، نيز بود. از جملة اين طرح‌ها بايد به تبليغ پيشرفت‌هاي «ملت ستمديدة يهود» در ميانة «درياي توحش عرب» و بهره‌گيري از «ناسيوناليسم ايراني» به منظور القاي پيوندهاي باستاني ايرانيان و يهود، همزمان با ترويج «عرب‌ستيزي» اشاره كرد. [... از سوي آنان،] چنين القا شد كه گويا بين آيين كهن ايرانيان و دين يهود، وجوه اشتراك فراوان بوده است؛ و همان‌گونه كه «كورش» منجي «قوم يهود» بود، ايران كنوني نيز بايد حامي و نجات‌بخش قوم يهود باشد. روشن است كه اين تبليغات، حرفي جز جدايي مردم ايران از ملل مسلمان منطقه و ايجاد همدردي با مهاجرين يهودي در فلسطين و يا حداقل بي‌تفاوتي را پي نمي‌گرفت. اين مشي تبليغاتي، حرفي جز جدايي مردم ايران از مردم مسلمان منطقه و ايجاد همدردي با مهاجرين يهودي در فلسطين و يا حداقل بي‌تفاوتي را پي‌نمي‌گرفت. اين مشي تبليغاتي، نقش پس پردة «روچيلد»هاي بريتانيا را در هدايت عوامل ايراني «اينتليجنس سرويس» نشان مي‌دهد. [در ضمن،‌ بايد] توجه داشته باشيم كه برخي از متنفذترين عوامل ايراني بريتانيا چون «قوام الملك شيرازي» و «ذكاءالملك فروغي» طبق روايت يهودي بوده‌اند.
حضرت امام خميني(ره) با آگاهي از همين واقعيت‌ها، پيامبروار هشدارد داد:
اسرائيل در تمام شئون سياسي و نظامي ايران دخالت دارد و ايران به صورت پايگاه نظامي اسرائيل درآمده و كشور زير چكمة يهود پايمال مي‌شود27
همچنين، امام يك خطر بزرگ فرهنگي را نيز گوشزد فرمود: «ذخاير ما اين جوان‌ها هستند. جوان‌هاي ما را دارند اغفال مي‌كنند؛ دارند به آنها تزريق مي‌كنند كه هر بدبختي شما داريد از اسلام است.»28
آن حضرت در ادامة همين سخنراني، دربارة تبليغات انحرافي و نيات پليد يهود در ايران، فرمود:
در دو روز پيش از اين، سه روز پيش از اين، در شانزده شهريور، در تهران، «دروازة دولت»، يك بساطي يهودي‌ها درست كردند: چهارصد پانصد نفر يهودي دزد دور هم جمع شدند و غايت حرفشان اين بوده است؛ يكي شعاري براي يكي دادند و يك فحش به يكي دادند. آن وقت گفته‌اند: «مجد مال يهود است. يهود برگزيدة خداست. ما ملتي هستيم كه بايد ما حكومت كنيم.»29
اين، نشان مي‌دهد كه در عصر پهلوي، يهوديان بسيار بيشتر از ديگر اقليت‌ها و حتي مسلمانان، داراي آزادي و اختيار بوده‌اند. بي‌فايده نيست كه به اعتراف يكي از نويسندگان يهودي در اين‌باره اشاره شود. «حبيب لوي» نوشته است:
سلطنت اين پادشاه بزرگ [رضاخان] انقلاب عظيمي در بهبود وضع آزادي و آسايش يهوديان ايران پديد آورد. و اگر گفته شود كه زمان «رضا شاه كبير» براي يهوديان ايران نظير زمان «كورش كبير» و عصر فرزند او «محمدرضا شاه» نظير عصر «داريوش اول» گرديد، راه اغراق نپيموده‌ايم. آزادي يهوديان ايران و اجراي اعلامية «بالفور» كه ـ در زمان رضا شاه كبير بود ـ و اجتماع پراكندگان در زمان محمدرضا شاه، اين دو نظر را تقويت و تأييد مي‌كند30
يكي از برنامه‌هاي بسيار مفتضحانه كه با طراحي يهوديان و صرف هزينه‌‌اي هنگفت، در زمان سلطة محمدرضا پهلوي، اجرا شد، «جشن دوهزار و پانصد سالة شيراز» بود:
اطراف مملكت ايران در اين مصيبت گرفتار هستند؛ و ميليون‌ها تومان خرج «جشن شاهنشاهي» مي‌شود. از قراري كه يك جايي نوشته بود، براي جشن خود تهران، هشتاد ميليون تومان اختصاص داده شده است. اين، راجع به خود شهر است. كارشناسان اسرائيلي مشغول به پا داشتن اين جشن هستند؛ و اين تشريفات را آنها دارند درست مي‌كنند: اين اسرائيل كه دشمن اسلام است و الآن درحال جنگ با اسلام است؛ اين اسرائيل كه «مسجدالاقصي» را خراب كرد ـ و ديگران مي‌خواستند ترميم كنند و روپوشي كنند جرم اسرائيل را ـ؛ نفت از ايران رفته است و در راديوهاي بزرگ دنيا گفته شده است كشتي نفت ايران براي اسرائيل كه در حال جنگ با مسلمين است رفته است. اينها كارهايي است كه برايشان بايد جشن گرفت.31
امام خميني(ره) ضمن نكوهيدن فسادگري‌هاي شاه و يهودي‌ها در ايران، سكوت برخي از روحانيان و طلاب را به باد انتقاد گرفت و از آنها خواست كه دست‌كم با نوشتن يك نامة اعتراض‌آميز، با اين فسادگري‌ها مقابله كنند:
اگر علماي ايران دسته‌جمعي اعتراض كنند، همه‌شان را مي‌گيرند؟ همة علماي ايران را مي‌گيرند و اعدام مي‌كنند يا تبعيد مي‌كنند؟! اگر از تمام مملكت ايران، حجت‌الاسلام و آيت‌الله دارد ـ اگر اينها اعتراض بكنند و اين مهر سكوت را بردارند و اين امضا را ـ كه سكوت آنها امضا حساب مي‌شود ـ اين مهر را بردارند، سكوت را بردارند، همة آنها را از بين مي‌برند؟! آنها اگر مي‌خواستند از بين ببرند، اولش خوب بود مرا از بين ببرند. نبردند از بين؛ صلاحشان نمي‌دانند. اي كاش صلاحشان بود! من مي‌خواهم چه كنم اين زندگي را؟ مرگ بر اين زندگي من!32
بزرگ پرچمدار اسلام پابرهنگان و مستضعفان، هرگونه حركت مرموز يهود در كشورهاي اسلامي را توطئه‌اي در مسير تحقق استراتژي توسعه‌طلبانة صهيونيسم و ترويج فرهنگ يهودي ـ بني‌اسرائيلي مي‌دانست. از اين رو،‌ بهانه‌هاي بني‌اسرائيلي عافيت‌طلبان و دنياخواهان خاموش را ناموجه شمرد و فرمود:
كفايت مي‌كند كه ما جمع بشويم در مسجد كذا و كذا و فقه بخوانيم و اصول بخوانيم، لكن غافل باشيم از همة جهات مسلمين؟ غافل باشيم از اين يهود مي‌خواهد ممالك اسلامي را قبضه كند؟ تا اينجا برسد؛ تا همه جا برسد؛ اين امور را مي‌خواهد خراب كند. ما بايد غافل باشيم از اين؟33

 

زين‌العابدين صديق


پي‌نوشت‌ها:
٭ پژوهة صهيونيت، ج1، مركز فرهنگي ضياء انديشه.
1. صحيفة نور، ج1، ص14؛ 1 فروردين 41.
2. همان، ص52، 28 ارديبهشت 42.
3. صحيفة نور، ج1؛ ص34؛ اسفند 1341.
4. همان، ص12؛ 17 شهريور 61.
5. صحيفة نور، ج16، ص38؛ 21 بهمن 60.
6. همان؛ ص128؛ 25 فروردين 61.
7. صحيفة نور، ج1؛ ص207.
8. همان؛ ص56؛ 13 خرداد 42 (روز عاشورا).
9. همان؛ ص57؛ 13 خرداد 42 (روز عاشورا).
10. همان، ص54؛ 13 خرداد 42 (روز عاشورا).
11. رحماني، شمس‌الدين، فرهنگ و زبان، ص129 و 130.
12. ر.ك: همان، صص170ـ125، فصل ويژه «محمدعلي خان فروغي». همچنين بنگريد به: كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج2.
13. فردوست، حسين، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي (جستارهايي از تاريخ معاصر ايران)، ج2؛ ص124.
14. همان، ص367.
15. صحيفة نور، ج1؛ ص62؛ 18 فروردين 1343.
16. همان؛ ص27؛ 1341.
17. همان، ص11؛ 10 فروردين 1341.
18.Walt Rostow.
19. جهت آشنايي بيشتر با اين يهودي، بنگريد به: سايه‌هاي قدرت از «جيمز پرلاف».
20. فردوست، همان، ج2؛ ص302.
21. امام خميني: «راه امام، كلام امام»، مصاحبه با روزنامة «السفير»؛ 1 بهمن 1357.
22. صحيفة نور، ج1؛ ص56؛ 13 خرداد 1342.
23. همان؛ ص77؛ 25 ارديبهشت 43.
24. فردوست، همان، ج2؛ ص126 تا 128.
25. صحيفة نور، ج1؛ ص157؛ 19 بهمن 49. و همان، ص46؛ 12 ارديبهشت 42.
26. همان؛ ص91 تا 92؛ 18 شهريور 43.
27. همان.
28. لوي، حبيب، تاريخ يهود ايران،‌ ج3، ص959.
29. صحيفة نور، ج1؛ ص168؛ 6 خرداد 50.
30. همان؛ ص170 و 171؛ 6 خرداد 50.
31. همان؛ ص170؛ 6 خرداد 1350.

ماهنامه موعود شماره 65

زائربقيع جمعه هفدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

مجموعه سخنرانی از حاج آقای فرحزاد (1)

مجموعه سخنرانی از حاج آقای فرحزاد (1)     
مجموعه 23 سخنرانی از حاج آقای فرحزاد (با موضوعات: توبه، ولایت ائمه بر همه، قطع رحم، راه بهشت و ...)  تقدیم به کاربران عزیز
<<<<<<<**دانلود در ادامه مطلب **>>>>>>>
اگر پادشاه عالم شوم بازهم گداي حسنم
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

آخرین مطالب ارسالی
پیراهن عروسی
دانلود مولودی ویژه از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهماالسلام)ازحاج سعید حدادیان
دانلود مولودی ویژه از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهماالسلام) از حاج محمود کریمی
دانلود مولودی ویژه از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهماالسلام) از حسن خلج
عقد زهرا را بست در عرش مجید
عقد علی و فاطمه در آسمان بسته شد
جشن فاطمه و علی(علیهماالسلام)
خوشبختی وام بانکی نیست
عروسی خوبان
درس‎هایی از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهما‎السلام)
درباره وب
اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

آمار کاربران

چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان
1-امام حسن مجتبي
2-عرشيان خاك نشين
3- ستايشگران زاهدان
4تنها ترين سردار
5لينك باكس كريم اهل بيت {ويژه وبلاگ هاي مذهبي}
6-عاشقان وصال
7-خط سبز
8-وصال
9-انتظار سبز
10-حضرت زينب كبري سلام الله عليه
11-يا مهدي عج
12-كريمه اهل بيت {وبلاگ تخصصي حضرت معصومه }
13-كريم اهل بيت {امام حسن مجتبي عليه السلام }
14-هَل مِن ناصر یَنصُرنی
15-طلب ديدار
16-.:. ميهن انيميشن.:. گالري انيميشنهاي كاربردي.:.
17-رقص گلها
18-كلوپ هيئت محبان امام حسن مجتبي ع زاهدان
19-گروه وب لاگ های رضاگستر
20-هیئت دیوانگان رقیه شرق اصفهان
21-كربلايي110
22-بیان تاریخچه و اخبار بانک صادرات ایران
23-هیئت سینه زنان شش ماهه کربلا- اردبیل
24-نازنين فاطمه
25-انتظار
26_بعظمتك يا الله بنبوتك يا محمد(ص) بولايتك يا علي..
27-مولاتی رقیه...وحید قاسمی
28-دانلودمداحي
29-شاید... جایی برای دل تنگی هایم
30- پيامبر اعظم
31-شوق رضوان
32-در حضور
33-بانـــــــــوی بی نشـــــان
34-رخ انديشه
35-غم يار
36-محبان مهدي فاطمه
37-هوالحکیم
38-دعا ومناجات
39-دروازه هاي نور
40-$$$$_یازدهمین وبلاگ بلاگفا_$$$$
41-بي نشان
42-سكوت عشق
43- پري دريايي
44-يار دلنواز
45-فرافن
46-حكايات خواندني
47-یه پوتین یه پلاک
48-عشق به خدا
49-غريب شام
50-خسته دلانه حرم یار
51-طرفداران امير قلعه نوعي
52-منتظران عشق
53-پارس قرآن
54-هيئت محبان حضرت قاسم بن الحسن "ع" شهرستان فريدونکنار
55-پایگاه اطلاع رسانی طب
56-تسنيم
57-كتاب
58-ذهن آشفته ئ عارف
59-محبوب دلها
60-ياران حسين
61-هیئت فاطمیون شهرستان انار
62-فطــــرُس (عشقبازی با خدا)
63-شش گوشه
64-بهشت روي زمين
65-شش گوشه
66-عشق فقط یک کلام حسین علیه السلام
67-محبان المهدي
68-هیئت محبین الزهرا(س)-یادگاران شهدا اراک
69-بانوي بي نشان
70-دانلود كليپ هاي فوتبالي با حجم كم
71-هواداران کربلائی محسن صائمی
72-سوالاتی که مرا شیعه کرد
73-آخرغشق
74-یا فاطمةالزّهرا س
75-سایت بزرگ حاج عبدالرضا هلالی
76-..:: یا رب 121 ::..
77-صبح سپيد
78-نکـــــــــــــــــته
79-صلای آشنا
80-سرداران شهید مازندران
81-"بهترین احادیث(با دسته بندی موضوعی)"
82-اخلاق ورفتار اسلامي
83-دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
84-عصرانتظاربروایت بحارالانوار جلد 13
85-به نام يگانه هستي بخش بي همتا
86-ياد يار
87-فاطميه
88-دوست داشتنی ترین پدر دنیا
89-حاج اقا مسئله
90-رهروان ولايت
91-قطعه اي از بهشت
92-دخيل هاي بسته
93-درکوچه باغ رباعی
94-امام حسن مجتبي عليه السلام
95-دانلود بهترين مجموعه هاي اموزشي
96-نسيم ظهور
97-احمدی نژاد مرد خدا
98-در أستان غدير
99-بلندی روشن
100-ساده اما پر محتوا
قالب بلاگفا

بخش ویژه
خبرنامه امام حسن مجتبي
 
با عضو شدن در خبرنامه از مطالب متنوع و زيبا در هر هفته بهره مند شويد





Powered by WebGozar


صفحه اصلي | آرشیو | لینکستان | تماس با ما