تبليغاتX
كريم اهل بيت

hassanmojtaba

زائربقيع

hassanmojtaba

http://hassanmojtaba.blogfa.com

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

كريم اهل بيت

کاربر مهمان، خوش آمديد! امروز
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات
قران کریم
پیامبر اکرم (ص)
علی ابن ابی طالب
حضرت زهرا ع(س)
امام حسن مجتبی علیه السلام
امام حسین علیه السلام
حضرت زینب س
حضرت علی اکبر حضرت علی اصغر ع
حضرت ابوالفضل ع حضرت رقیه س
امام سجاد ع
امام محمد باقر ع
امام جعفر صادق ع
امام موسی کاظم ع
حضرت معصومه س
امام رضا علیه السلام
امام محمد تقی ع
امام علی النقی ع
امام حسن عسکری ع
امام زمان ع
سخنرانی مذهبی
دانلود مداحی سید جواد ذاکر
دانلود مداحی مرحوم اغاسی
دانلود مداحی محمود کریمی
دانلود مداحی حمید علیمی
دانلود مداحی مهدی مختاری مهدی اکبری
دانلود مداحی عبدالرضا هلالی
دانلود مداحی سعید حدادیان
دانلود مداحی حاج منصور ارضی
دانلود مداحی مهدی سلحشور احمد واعظی
حج
دانلود مداحی حاج محمد رضا طاهری
ادعیه و زیارات
دانلود مداحی سید مهدی میرداماد سید مجید بنی فاطمه
دانلود مداحی حاج حسن خلج
کتاب الکترونیک مذهبی و اموزشی
نرم افزارهای اسلامی موبایل
مجموعه سخنرانی استاد انصاریان
مجموعه سخنرانی از استاد توکل
مجموعه سخنرانی از حجت الاسلام رفیعی
مجموعه سخنرانی از استاد شهید مطهری
سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی
مجموعه سخنرانی از حاج آقای پناهیان
عکس هایو بگراندهای مذهبی
دانلود مداحی حسين سيب سرخي
دانلود مداحی جواد مقدم
تم های مذهبی موبایل
عید غدیر خم
مجموعه مداحی از حاج صادق آهنگران
مجموعه مداحی از حاج غلام کویتی پور و فخری
مجموعه سخنرانی از استاد فاطمی نیا
مجموعه سخنرانی از آیت الله مصباح یزدی
شهدا و جبهه وجنگ
ویژه نامه دهه فجر
مجموعه سخنرانی از حاج آقای فرحزاد
مجموعه سخنرانی از حاج آقای هاشمی نژاد
مجموعه سخنرانی از مرحوم فلسفی
صهیونیزم، اسرائیل و قدس
بهائیت
ظهور و نشانه‌ها
تكليف منتظران
انتظار
فرقه‌هاي انحرافي- مهدویت و فرقه ها
مجموعه سخنرانی از مرحوم کافی
مجموعه خطبه های نماز جمعه مقام معظم رهبری
مجموعه سخنرانی از استاد قرائتی
مجموعه سخنرانی از حضرت امام خمینی (ره)
مجموعه صوتی ستاره درخشان، سرودهای زیبا در مدح امام
ماه مبارک رمضان
نوای جبهه
کلیپ ونوا ونما از جنگ
مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت
سی دی تصویری نور احکام
مجموعه سخنرانی از حاج آقا دانشمند
دانلود قران کریم
دانلود مداحی نزار قطری
دانلود مداحی ملاباسم
انتخابات
حقیقت پنهان





آرشیو مطالب

لینکستان
آرشیو تماس با ما


ظهور نزديك‌ است

ظهور نزديك‌ است     
۰۷ بهمن ۱۳۸۳ 


سخنراني‌ آيت‌الله ناصري‌

 


اشاره‌ : آيت‌الله محمد ناصري‌ چهره‌ نام‌ آشنا در محافل‌ مهدوي‌ است‌، سالهاست‌ كه‌ اراداتمندان‌ امام‌ عصر(عج‌) در شهر اصفهان‌ بر گرد او جمع‌ مي‌شوند و با گوش‌ دادن‌ به‌ بيانات‌ ايشان‌ عطش‌ انتظار و شوق‌ ديدارشان‌ را دو چندان‌ مي‌سازند. متن‌ حاضر سخنراني‌ ايشان‌ است‌ كه‌ در تاريخ‌ 15/5/81 در حسينيه‌ حضرت‌ ابوالفضل‌(ع‌) ايراد شده‌ است‌. نظر به‌ اهميت‌ نكاتي‌ كه‌ در اين‌ سخنراني‌ مطرح‌ شده‌ است‌، گزيده‌اي‌ از آن‌ را تقديمتان‌ مي‌كنيم‌.

لحظاتي‌ كه‌ امروز در خدمتتان‌ هستم‌ چند جمله‌اي‌ راجع‌ به‌ جوان‌هاي‌ ايراني‌ كه‌ زمينه‌ساز ظهور حضرت‌ بقية‌الله هستند صحبت‌ مي‌كنم‌. دليل‌ بر اين‌ مدعي‌ كه‌ جوان‌هاي‌ ايراني‌ زمينه‌ساز ظهور حضرت‌ بقية‌الله هستند آيات‌ متعدد قرآن‌ و روايات‌ متعددي‌ است‌ كه‌ از نبي‌اكرم‌(ص‌) و ائمه‌ اطهار(ع‌) نقل‌ شده‌ است‌. اين‌ روايات‌ را هم‌ اهل‌ سنت‌ نقل‌ كرده‌اند و هم‌ علماي‌ شيعه‌. يكي‌ از اين‌ آيات‌، آيه‌ 28 از سورة‌ محمد(ص‌) است‌ كه‌ مي‌فرمايد: «و إن‌ تتولَّوا يستبدل‌ قوماً خيركم‌» .
مضمون‌ آيه‌ اين‌ است‌: اگر شما پشت‌ كرديد، منحرف‌ شديد و احكام‌ اسلام‌ را پشت‌ سر انداختيد يك‌ عده‌ در آخرالزمان‌ مي‌آيند و به‌ اين‌ احكام‌ و ضوابط‌ الهي‌ عمل‌ مي‌كنند. «و ان‌ تتولّوا» اگر شما به‌ اسلام‌ و قرآن‌ و نبي‌اكرم‌ و ولايت‌ پشت‌ كرديد «يستبدل‌ قوماً خيركم‌» بدل‌ آورده‌ مي‌شود عوض‌ شما يك‌ عده‌اي‌ غير شما كه‌ آنها هم‌ در همين‌ منظومه‌ زندگي‌ مي‌كنند.
موقعي‌ كه‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ شد عرض‌ شد يا رسول‌الله آن‌ اشخاصي‌ كه‌ بعد از ما مي‌آيند و بدل‌ و عوض‌ ما هستند و آنها به‌ احكام‌ اسلامي‌ مي‌گروند چه‌ كساني‌ هستند؟ موقعي‌ كه‌ اين‌ سؤال‌ از نبي‌اكرم‌(ص‌) شد حضرت‌ سلمان‌ پهلوي‌ ايشان‌ نشسته‌ بودند. حضرت‌ دست‌ گذاشتند روي‌ زانوي‌ سلمان‌ و فرمودند: قوم‌ ايشان‌. سلمان‌ فارسي‌ ايراني‌ بود. اختلافي‌ است‌ كه‌ آيا سلمان‌ اصفهاني‌ بوده‌ است‌ يا اهل‌ شيراز بوده‌ است‌. اين‌ را ما مفصلاً در نجف‌ تحقيق‌ كرديم‌ و معلوم‌ شد ايشان‌ اصفهاني‌ بوده‌اند و از دهات‌ اصفهان‌. از طرف‌هاي‌ زرين‌ شهر و اين‌ حدود. حضرت‌ فرمودند كه‌ اشخاصي‌ از طايفه‌ اين‌ شخص‌ مي‌آيند و دين‌ اسلام‌ را ياري‌ مي‌كنند. بعد حضرت‌ فرمودند: «والذي‌ نفسي‌ بيده‌ لوكان‌ الاءيمان‌ منوطاً بالثريّا لتناوله‌ رجال‌ من‌ فارس‌» ؛ قسم‌ به‌ آن‌ كسي‌ كه‌ جان‌ من‌ در يد و قبضه‌ اوست‌؛ يعني‌ قسم‌ به‌ خدا، قسم‌ به‌ ذات‌ احديت‌ اگر ايمان‌ در ثريا باشد ايراني‌ها به‌ آن‌ دست‌ مي‌يابند و خود را به‌ كمال‌ ايمان‌ مي‌رسانند.
روايت‌ ديگري‌ است‌ از حضرت‌ صادق‌(ع‌) مي‌فرمايند: «وان‌ تتولّوا يا مَعشرالعرب‌ يستَبدفل‌ خيركم‌»؛
اگر شما عرب‌ها عمل‌ به‌ وظايف‌ شرعيه‌ نكنيد و اسلام‌ را به‌ نحو كمالش‌ نپذيريد يك‌ عده‌اي‌ بعد از شما در آخرالزمان‌ مي‌آيند و اسلام‌ را بحقيقته‌ مي‌گيرند و عمل‌ خواهند كرد.
در تفسير الميزان‌، تفسير مجمع‌البيان‌، تفسير فخررازي‌، تفسير روح‌البيان‌ و تفسير ابوالفتوح‌. ذكر كرده‌اند كه‌ مراد از اين‌ كه‌ يك‌ عده‌اي‌ مي‌آيند و اسلام‌ را احيا مي‌كنند و عمل‌ مي‌كنند، جوان‌هاي‌ آخرالزمان‌ هستند.
در روايت‌ ديگري‌ است‌ كه‌ وقتي‌ آيه‌ نازل‌ شد و فرمود: «و آخرين‌ منهم‌ لمّا يلحقوا بهم‌»؛ شما كه‌ ايمان‌ آورديد يك‌ عده‌اي‌ در آخرالزمان‌ مي‌آيند و به‌ شما ملحق‌ مي‌شوند، سؤال‌ كردند: يا رسول‌الله چه‌ كساني‌ به‌ ما ملحق‌ مي‌شوند. حضرت‌ دست‌ به‌ شانه‌ سلمان‌ گذاشتند و فرمودند كه‌: يك‌ عده‌اي‌ هستند در آخرالزمان‌ از طايفه‌ اين‌ شخص‌؛ يعني‌ ايراني‌ها و اصفهاني‌ها، اينها مي‌آيند و اسلام‌ را ياري‌ مي‌كنند. حضرت‌ فرمودند: اگر ايمان‌ در كهكشان‌ها باشد عده‌اي‌ از عجم‌ به‌ آن‌ دست‌ مي‌يابند. حضرت‌ در آن‌ زمان‌، 1400 سال‌ قبل‌ از اين‌ تقريباً، تعريف‌ شما را مي‌كرده‌ است‌ كه‌ كنجكاو هستيد، ولايتي‌ هستيد. حضرت‌ صادق‌ و امام‌ محمد باقر هم‌ همينطور.
آية‌ ديگر آيه‌ 5 از سورة‌ اسراء است‌. در اين‌ آيه‌ مي‌فرمايد: «بعثنا عليكم‌ عباداً لنا افولي‌ بأس‌ شديد»؛
اگر شما عمل‌ نكنيد به‌ احكام‌ الهي‌ يك‌ عده‌اي‌ بر شما مسلط‌ مي‌شوند و شما را به‌ ضرب‌ و زور وامي‌دارند كه‌ عمل‌ به‌ احكام‌ اسلام‌ كنيد. عرض‌ كردند: يا رسول‌الله! اينها چه‌ كساني‌اند كه‌ بر ما مسلط‌ مي‌شوند و ما را به‌ ضرب‌ و زور وادار مي‌كنند كه‌ ما مسلمان‌ باشيم‌ و عمل‌ به‌ احكام‌ اسلام‌ كنيم‌؟ حضرت‌ فرمودند: در آخرالزمان‌ عده‌اي‌ مي‌آيند و از عجم‌ هستند، ايراني‌ها هستند.
حضرت‌ صادق‌(ع‌) نيز در روايت‌ معتبري‌ فرمودند كه‌: حضرت‌ حق‌ در آخرالزمان‌ قبل‌ از ظهور حضرت‌ بقية‌الله عده‌اي‌ را مهيا مي‌كند و براي‌ سركوبي‌ يهود مي‌فرستد. قبل‌ از ظهور حضرت‌ بقية‌الله حكومت‌ يهود در بين‌ حكومت‌هاي‌ اسلامي‌ بايد نابود شود. اين‌ را امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند. آنها چه‌ كساني‌ هستند كه‌ نابود مي‌كنند يهود را؟ ايراني‌ها هستند. اين‌ هم‌ يك‌ روايت‌.
عياشي‌ از امام‌ محمد باقر(ع‌) روايتي‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ در آن‌ پرسيده‌ مي‌شود «أولي‌ بأسف شديد» چه‌ كساني‌ هستند؟ حضرت‌ فرمودند: اينها از اصحاب‌ و انصار امام‌ زمان‌ در آخرالزمان‌ هستند. روايت‌ ديگري‌ است‌ از حضرت‌ صادق‌(ع‌) قريب‌ به‌ همين‌ مضمون‌ است‌. حضرت‌ سه‌ مرتبه‌ قسم‌ خوردند: آن‌ اشخاص‌ كه‌ مي‌آيند و اگر ايمان‌ در ثريا باشد به‌ آن‌ دست‌ مي‌يابند و يهود را سركوب‌ مي‌كنند: «والله هم‌ أهل‌ قم‌»؛ اينها اهل‌ قم‌ هستند.
روايتي‌ نقل‌ شده‌ كه‌ مفصل‌ است‌. اين‌ روايت‌ را ابن‌ ابي‌ الحديد در شرح‌ نهج‌البلاغه‌ (جلد دوم‌، صفحه‌ 184) نقل‌ كرده‌ است‌. مي‌فرمايد كه‌: يك‌ روز اميرالمؤمنين‌(ع‌) در كوفه‌ مطالبي‌ را بيان‌ مي‌كردند و موعظه‌ و نصيحت‌ مي‌فرمودند، در آن‌ زمان‌ ايراني‌ها اطراف‌ اميرالمؤمنين‌(ع‌) را مثل‌ پروانه‌ گرفته‌ بودند. اشعث‌ ـ كه‌ حكمش‌ معلوم‌ است‌ از بزرگان‌ كوفه‌ بود ـ آمد و جريان‌ را ديد خيلي‌ به‌ او برخورد و خيلي‌ ناراحت‌ شد كه‌ ما عرب‌ هستيم‌ و از بزرگان‌ عرب‌ لكن‌ اين‌ ايراني‌ها آمده‌اند و اطراف‌ اميرالمؤمنين‌(ع‌) را مثل‌ پروانه‌ گرفته‌اند. ناراحت‌ شد و شروع‌ كرد يواش‌ يواش‌ جلو آمدن‌ كه‌: يا اميرالمؤمنين‌ اين‌ سرخ‌پوستان‌، يعني‌ ايرانيان‌، اطراف‌ شما را گرفته‌اند و بر ما چيره‌ شده‌اند و خود را بر ما فضيلت‌ مي‌دهند. اميرالمؤمنين‌(ع‌) اين‌ كلام‌ را كه‌ شنيد ساكت‌ شدند و چيزي‌ نفرمودند و از ناراحتي‌ پاهاي‌ مبارك‌ خود را به‌ منبر مي‌زدند. صعصة‌ بن‌ صوحان‌ كه‌ يكي‌ از اصحاب‌ خاص‌ اميرالمؤمنين‌(ع‌) بود بلند شد و فرمود: يا اميرالمؤمنين‌ گوش‌ به‌ اين‌ حرف‌ها ندهيد شما مطالبي‌ را بفرماييد كه‌ تا آخرالزمان‌ در بين‌ عرب‌ و عجم‌ مشخص‌ باشد و شايع‌ باشد. حضرت‌ فرمودند: (منظورم‌ اينجاست‌) آيا امر مي‌كنيد شكم‌پرستان‌ را بپذيرم‌ و مؤمنين‌ و متقين‌ و اين‌ جوان‌ها را از اطراف‌
خود دور كنم‌؟ حضرت‌ امير به‌ جوان‌هاي‌ ايراني‌ در آن‌ زمان‌ افتخار مي‌كرده‌ است‌. بعد فرمودند: والله ايراني‌ها شما را سركوب‌ مي‌كنند. اين‌ هم‌ يك‌ روايت‌ بود.
احمد حنبل‌، يكي‌ از علماي‌ اهل‌ سنت‌، از نبي‌اكرم‌(ص‌) نقل‌ كرده‌ كه‌ حضرت‌ فرمودند: خداوند اطراف‌ شما را از ايراني‌ها پر مي‌كند و اينها چون‌ شيراني‌ هستند و اهل‌ فرار نيستند و از شما دفاع‌ مي‌كنند و دشمنان‌ شما را نابود مي‌كنند و از غنايم‌ شما هيچ‌ استفاده‌ نمي‌كنند. حافظ‌ ابونعيم‌ كه‌ يكي‌ ديگر از علماي‌ اهل‌ سنت‌ است‌ نقل‌ مي‌كند (خيلي‌ جاها نقل‌ كرده‌اند ايشان‌ هم‌ نقل‌ كرده‌) كه‌: نبي‌اكرم‌(ص‌) يك‌ شب‌ خوابي‌ ديدند و بعد آمدند نشستند در بين‌ اصحاب‌ و فرمودند كه‌ من‌ ديشب‌ خواب‌ ديدم‌ كه‌: يك‌ عده‌اي‌ گوسفند سياه‌ دنبال‌ من‌ بودند، بعد از مدتي‌ اين‌ گوسفندهاي‌ سياه‌ نابود شدند و يك‌ مفشت‌ گوسفندهاي‌ سفيد و بسيار قوي‌ اطراف‌ من‌ را گرفتند. تعبيرش‌ چيست‌؟ ابوبكر گفت‌: يا رسول‌الله اجازه‌ مي‌دهيد خواب‌ را من‌ تعبير كنم‌؟ حضرت‌ فرمودند: تعبير كن‌. عرض‌ كرد گوسفندهاي‌ سياه‌ ما هستيم‌، اطراف‌ شما را گرفتيم‌ ولكن‌ ما مي‌رويم‌ كنار و ايراني‌ها مي‌آيند جلو و اطراف‌ شما را مي‌گيرند و شما را رها نمي‌كنند. حضرت‌ مقداري‌ صبر كردند و فرمودند: بله‌، جبرئيل‌ بر من‌ نازل‌ شد و همين‌ تعبير را كرد. منظور اين‌ كه‌ روايات‌ زيادي‌ در فضيلت‌ ايراني‌ها و جوان‌هاي‌ ايراني‌ و اين‌ كه‌ اينها متعبد و متعهد هستند و پابند اسلام‌ و دين‌ و قرآن‌، وارد شده‌ و شايد رواياتي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ وارد شده‌ به‌ حد تواتر رسيده‌ باشد.
روايت‌ ديگري‌ است‌ از اهل‌ بيت‌ كه‌ الان‌ در نظرم‌ نيست‌ از كداميك‌ از معصومين‌(ع‌) نقل‌ شده‌ است‌. در اين‌ روايت‌ نقل‌ شده‌ كه‌ از نبي‌اكرم‌(ص‌)، حضرت‌ فرمودند: من‌ به‌ ايراني‌ها بيش‌ از شما اعتماد دارم‌. من‌ به‌ ايراني‌ها بيش‌ از شما عرب‌ها اعتماد دارم‌.
آيه‌ شريفه‌ مي‌فرمايد: «إنّ أكرمكم‌ عندالله اتقيكم‌»؛
هر كسي‌ تقوايش‌ بيشتر شد و بيشتر ملتزم‌ شد كه‌ به‌ ضوابط‌ شرعي‌ عمل‌ بكند، در خانة‌ خدا مقرب‌تر است‌. مقرب‌ بودن‌ و بزرگ‌ بودن‌ به‌ لباس‌ نيست‌، به‌ سن‌ نيست‌، به‌ شغل‌ نيست‌. بزرگي‌ در نزد حضرت‌ حق‌ به‌ تقواست‌.
برادران‌! اين‌ زماني‌ كه‌ ما در آن‌ قرار گرفته‌ايم‌ زمان‌ بسيار مشكلي‌ است‌. مشكلات‌ زياد است‌ و روز به‌ روز هم‌ اين‌ مشكلات‌ اضافه‌ مي‌شود. چرا؟ به‌ واسطه‌اي‌ كه‌ من‌ مكرر از بزرگان‌ شنيده‌ام‌؛ فرج‌ حضرت‌ بقية‌الله، روحي‌له‌الفداء، خيلي‌ نزديك‌ است‌ و هر مقداري‌ كه‌ كه‌ انسان‌ به‌ فرج‌ نزديك‌تر شود، مشكلات‌ زيادتر مي‌شود تا بيروني‌ها بيرون‌ بروند. اميرالمؤمنين‌(ع‌) در نهج‌البلاغه‌ مي‌فرمايند: «والذي‌ بعثه‌ بالحقّ نبّياً لتبلبلنّ بلبلة‌ و لتغربلّن‌ غربلة‌ بل‌ يستخرج‌ من‌ الغربال‌ خلق‌ كثير»؛ قسم‌
به‌ ذات‌ احديت‌ كه‌ نبي‌اكرم‌ را به‌ حق‌ برانگيخت‌، در آخرالزمان‌ مردم‌ امتحان‌ مي‌شوند. امتحان‌ شديد. اين‌ گندم‌ها را ديده‌ايد كه‌ پاك‌ مي‌كنند؟ در غربال‌ پاك‌ مي‌كنند و بلند مي‌كنند و بر هم‌ مي‌زنند. خاك‌ها و كثافت‌هايش‌ مي‌ريزد و كاه‌هايش‌ يك‌ طرف‌ مي‌رود. حضرت‌ مي‌فرمايد: به‌ قدري‌ امتحانات‌ شديد مي‌شود و مردم‌ غربال‌ مي‌شوند كه‌ اشخاص‌ بزرگ‌ بزرگ‌ از توي‌ غربال‌ مي‌افتند پايين‌ و يك‌ اشخاص‌ خاصّ مؤمن‌ خالص‌ در غربال‌ مي‌مانند. «يستَخرفج‌ من‌ الغربال‌ خلقٌ كثير»؛ عده‌ زيادي‌ از غربال‌ مي‌ريزند. امتحان‌ است‌ برادر من‌. مبادا كه‌ شيطان‌ ما را فريب‌ بدهد. مبادا كه‌ هواي‌ نفس‌ بر ما غالب‌ شود. مشكلات‌ را تحمل‌ كن‌. شما نگاه‌ كن‌ طلا كه‌ به‌ اين‌ قيمت‌ است‌ مي‌دانيد چقدر زحمت‌ و چقدر ناراحتي‌ها را تحمل‌ كرده‌ است‌ تا به‌ اين‌ قيمت‌ رسيده‌؟ سنگي‌ كه‌ بيشتر نبود. توي‌ كوره‌ آن‌ را گذاشتند. چقدر حرارت‌ و آتش‌ فشار به‌ آن‌ آورد. آنقدر چكش‌ توي‌ سر و مغز آن‌ خورده‌ است‌. آنقدر تحت‌ فشار قرار گذاشته‌ تا حالا يك‌ سكه‌ شده‌ و حالا اين‌ مبلغ‌ قيمت‌ پيدا كرده‌ يا دست‌بند شده‌ يا سينه‌ريز شده‌ است‌. خيلي‌ فشار را تحمل‌ كرده‌ تا به‌ اين‌ درجه‌ رسيده‌ است‌.
«أم‌ حسب‌ الناس‌ أن‌ يقولوا أمنّا و هم‌ لايفتنون‌»؛
آيا ما مي‌گوييم‌ كه‌ مسلمانيم‌ و مؤمنيم‌ و از دوستان‌ پيغمبر و دوستان‌ امام‌ زمان‌ و امتحان‌ نمي‌شويم‌؟ نه‌؛ امتحان‌ مي‌شويم‌. شما يك‌ شاگرد مي‌خواهيد بگيريد، يك‌ رفيق‌ مي‌خواهيد بگيريد كه‌ چهارصباح‌ با هم‌ باشيد، چقدر امتحانش‌ مي‌كنيد؟ خدا مي‌خواهد كه‌ ذخائر خودش‌ را تحويل‌ اين‌ اوليا بدهد، اينها را امتحان‌ نمي‌كند؟ هر مقداري‌ كه‌ به‌ فرج‌ نزديك‌تر مي‌شويم‌، امتحانات‌ هم‌ شديدتر مي‌شود. تحمل‌ بكنيد! براي‌ خدا استقامت‌ داشته‌ باشيد! دعا بكنيد كه‌ خداوند ايمان‌ ما را در دوران‌ آخرالزمان‌ ثابت‌ بدارد. مشكلات‌ خيلي‌ زياد است‌. جوان‌ها، خواهرها، برادرها! الا´ن‌ مخصوصاً مشكلات‌ زياد است‌. خواهرها و برادرها! عفت‌ و نجابت‌ را رعايت‌ كنيد. صلاح‌ شما، سعادت‌ شما، تكامل‌ شما، ثبوت‌ ايمان‌ شما، در اين‌ جهت‌ است‌.
خدا شاهد است‌، مشكلات‌ هست‌، تحمل‌ كنيد. حالا امتحانات‌ زياد است‌ ما چه‌ بايد كنيم‌؟ بايد از امتحانات‌ درست‌ بيرون‌ بياييم‌. راه‌ درست‌ از امتحان‌ بيرون‌ آمدن‌ ما چيست‌؟ اين‌ است‌ كه‌ انقلاب‌ دروني‌ ايجاد كنيم‌؛ يعني‌ بياييم‌ و خودمان‌ را تهذيب‌ كنيم‌. كساني‌ كه‌ خود را تهذيب‌ نكرده‌ باشند سعادت‌ پيدا نمي‌كنند. اگر هم‌ كه‌ ايمان‌ پدري‌ و مادري‌ داشته‌ باشند، لقلقة‌ زبان‌ بيش‌ نيست‌. چون‌ صفات‌ رذيله‌ نمي‌گذارد كه‌ ايمان‌ در درون‌ انسان‌ جلوه‌گر شود. هر كدام‌ از صفات‌ رذيله‌ در وجود انسان‌ يك‌ حجاب‌ بسيار بزرگي‌ است‌ كه‌ اطراف‌ روح‌ را گرفته‌ است‌. ايمان‌ روز به‌ روز ضعيف‌تر مي‌شود. هر مقداري‌ كه‌ معاصي‌ و صفات‌ رذيله‌ بيايد و حجاب‌ها بيشتر شود اين‌ ايمان‌ ضعيف‌تر مي‌شود.
اگر من‌ خواسته‌ باشم‌ كه‌ ايمانم‌ قوي‌ باشد و سراسر وجودم‌ را بگيرد، راهش‌ اين‌ است‌ كه‌ انقلاب‌ دروني‌ ايجاد كنم‌. انقلاب‌ دروني‌ چيست‌؟ تخليه‌ و تحليه‌ است‌. صفات‌ رذيله‌ را در مقام‌ اصلاحش‌ بربياييم‌.


حضرت‌ حق‌ در قرآن‌ مكرر مي‌فرمايد: «قد أفلح‌ من‌ تزّكي‌» يا «قد أفلح‌ من‌ زكّيها و قدخاب‌ من‌ دسّها»؛
رستگار شد آن‌ كسي‌ كه‌ خودش‌ را تزكيه‌ كرد؛ يعني‌ صفات‌ رذيله‌ را از وجودش‌ دور كرد و خود را مفحلاّي‌ به‌ صفات‌ حميده‌ كرد و خودش‌ را مؤدب‌ به‌ آداب‌ اسلامي‌ كرد. چنين‌ شخصي‌ «اتقي‌» است‌، «اكرم‌ عندالله» است‌، «اسعد» است‌ و «اكمل‌ من‌ جميع‌ الابعاد» است‌.
راهش‌ اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ اين‌ كتب‌ اخلاقي‌ را بردارد و مطالعه‌ كند، ببيند آن‌ صفات‌ رذيله‌اي‌ كه‌ در وجودش‌ هست‌ چيست‌؟ كتاب‌هاي‌ اخلاقي‌، هم‌ درد را بيان‌ كرده‌ و هم‌ دوا را بيان‌ كرده‌ است‌. انسان‌ درد را ببيند، دوايش‌ را هم‌ ببيند و خودش‌ را معالجه‌ كند. اين‌ يك‌ راهش‌ است‌. براي‌ اصلاح‌ خود و انقلاب‌ دروني‌ يك‌ راه‌ ديگر هم‌ وجود دارد. آن‌ چيست‌؟ توسلات‌ و توجهات‌ به‌ حضرت‌ بقية‌الله، روحي‌ له‌ الفداء. از حضرت‌ بخواهد. انسان‌ يك‌ توبه‌ و انابه‌ از اعمال‌ و رفتار و گفتارش‌ بكند، بعد توسلات‌ به‌ حضرت‌ بقية‌الله داشته‌ باشد. مخصوصاً اگر بشود يك‌ ربع‌ ساعت‌، ده‌ دقيقه‌، نيم‌ ساعت‌ قبل‌ از اذان‌ صبح‌ بلند شود، دو ركعت‌ نماز بخواند، يك‌ سلامي‌ به‌ امام‌ زمان‌ بدهد و خود را بيندازد در دامن‌ امام‌ زمان‌. يابن‌ رسول‌الله كمكم‌ كن‌، من‌ راهي‌ ندارم‌، چاره‌اي‌ ندارم‌، اسير نفسم‌، اسير شيطانم‌. شيطان‌ داخلي‌ و خارجي‌ من‌ را محاصره‌ كرده‌ و دستبند به‌ من‌ زده‌ است‌. تو نجاتم‌ بده‌، حضرت‌ عنايت‌ مي‌كنند، توفيق‌ مي‌دهند، توجه‌ مي‌كنند. امام‌ زمان‌ ـ به‌ ذات‌ احديت‌ قسم‌ ـ احدي‌ از موجودات‌ را فراموش‌ نمي‌كنند، نه‌ من‌ و شما را، نه‌ ملائكه‌ را، نه‌ حيوانات‌ را، نه‌ ساير مخلوقات‌ را. خودشان‌ فرموده‌اند: «إنا غير مهملين‌ لمراعاتكم‌ ولا ناسين‌ لذكركم‌»؛ من‌ شما را رها نكرده‌ام‌. امام‌ زمان‌ اشراف‌ دارد. احاطة‌ قيومي‌ بر عالم‌ وجود دارد. «لولا الحجة‌ لساخت‌ الارض‌ بأهلها». حضرت‌ محيط‌ هستند، مي‌دانند، مي‌بينند، صد درصد متوجه‌ هستند. شما يابن‌الحسن‌ را در جميع‌ احوال‌ فراموش‌ نكن‌، در همه‌ گرفتاري‌ها فراموش‌ نكن‌.
اين‌ تذكر را هم‌ عرض‌ بكنم‌؛ اوضاع‌ خيلي‌ خوبي‌ نيست‌ برادر من‌. من‌ مي‌دانم‌ مكرر از بعضي‌ از بزرگان‌ نقل‌ شده‌ است‌. خودم‌ چيزي‌ ندارم‌ لكن‌ شنيده‌ام‌ بزرگان‌ فرموده‌اند: «فرج‌ حضرت‌ خيلي‌ نزديك‌ است‌» و همين‌ طور هم‌ هست‌. الان‌ خيلي‌ از اشخاص‌ از غربال‌ در مي‌روند و مي‌افتند پايين‌ و فسادشان‌ ظاهر مي‌شود و از خط‌ ولايتي‌ها خارج‌ مي‌شوند. حواستان‌ جمع‌ باشد كه‌ مبادا از غربال‌ خارج‌ شويد، مقام‌ رهبري‌ هم‌ ـ كه‌ خدا ان‌شاءالله حفظشان‌ كند ـ مدتي‌ قبل‌ داستان‌ مفصلي‌ فرمودند كه‌ ما حصلش‌ را عرض‌ مي‌كنم‌ كه‌: «فرج‌ خيلي‌ نزديك‌ بود لكن‌ بَداء حاصل‌ شد.» همه‌ بايد بيشتر مقيد باشند، متوجه‌ باشند. يك‌ توبه‌ از اعمال‌ گذشته‌ و عزم‌ و جزم‌ بر ترك‌ معصيت‌ در آينده‌ و داشته‌ باشند. به‌ نمازهاي‌ اول‌ وقت‌ و مخصوصاً تسبيح‌ حضرت‌ زهرا(س‌)؟! بعد از نمازها اهميت‌ دهند. چه‌ آثاري‌ دارد اين‌ تسبيح‌ حضرت‌ زهرا(س‌). هم‌ مشكل‌گشاي‌ امور دنيوي‌ و اقتصادي‌، هم‌ مشكل‌گشاي‌ امور معنوي‌ و عرفاني‌ است‌. از هر دو بعد آثار عجيبي‌ براي‌ تسبيح‌ حضرت‌ زهرا(س‌) است‌. اين‌ را فراموش‌ نكنيد و روزي‌ صد مرتبه‌ هم‌ استغفار داشته‌ باشيد.
اين‌ روزنامه‌ها، اين‌ مجله‌ها و اين‌ هفته‌نامه‌ها، اينها زياد است‌. همه‌ را بخواهي‌ ببيني‌ كه‌ نمي‌تواني‌. بعضي‌ها را هم‌ كه‌ نمي‌تواني‌. اگر بگوييم‌ كه‌ جوان‌ها هم‌ به‌ كلي‌ اينها را مطالعه‌ نكنند كه‌ نمي‌شود، بايد اهل‌ اطلاع‌ باشند، از اوضاع‌ جهان‌ اطلاع‌ كمابيشي‌ داشته‌ باشند. يك‌ روزنامه‌، دو روزنامه‌، يك‌ مجله‌ كه‌ اعتماد به‌ آن‌ داري‌، اينها را مطالعه‌ كن‌. اخبار را هم‌ در 24 ساعت‌ يك‌ دفعه‌ كه‌ اخبار سراسري‌ مي‌گويد گوش‌ بده‌. بقيه‌اش‌ را به‌ كارت‌ بچسب‌. الان‌ موقع‌ ترقي‌ شماست‌، الان‌ موقع‌ تعالي‌ شماست‌. الان‌ موقع‌ سرمايه‌اندوزي‌ شماست‌. عمرتان‌ را ضايع‌ نكنيد. ما نفهميديم‌، كسي‌ به‌ ما تذكر نداد. عمرمان‌ ضايع‌ شد و هيچ‌ ترقي‌ و تعالي‌ نداشتيم‌. اما شما عمرتان‌ را ضايع‌ نكنيد، هدر ندهيد. در مجالس‌ و محافل‌ نشستن‌ و صحبت‌ كردن‌ و اشخاص‌ را بزرگ‌ و كوچك‌ كردن‌ فايده‌اي‌ ندارد. يك‌ روزنامه‌ مطالعه‌ كن‌. يك‌ ساعت‌، نيم‌ ساعت‌ هم‌ اخبار سراسري‌ را بشنو و بقيه‌اش‌ را به‌ كارت‌ بچسب‌. جديت‌ در تحصيل‌، جديت‌ در كسب‌ و كار داشته‌ باش‌ و در مسائل‌ سياسي‌ هم‌ چشم‌ بسته‌ تبعيت‌ كن‌ از مقام‌ رهبري‌. راه‌ سعادت‌ اين‌ است‌. راه‌ تكامل‌ اين‌ است‌. راه‌ رضايت‌ امام‌ زمان‌ اين‌ است‌. خدا مي‌داند، آنچه‌ من‌ بين‌ خود و خداي‌ خود فهميدم‌ اين‌ است‌ كه‌ براي‌ شما عرض‌ مي‌كنم‌ و همين‌ مطلب‌ را در قبر جواب‌ مي‌دهم‌. منظور اين‌ است‌، غنيمت‌ بشماريد، در تمام‌ مشكلات‌، چه‌ مشكلات‌ مادي‌ باشد، چه‌ معنوي‌ باشد، چه‌ اقتصادي‌ باشد، اجتماعي‌ و سياسي‌ باشد، در هر مشكلي‌ كه‌ وارد شديد «يابن‌الحسن‌، يابن‌الحسن‌» را فراموش‌ نكنيد. امام‌ زمان‌ ملجأ ماست‌، امام‌ زمان‌ پناهگاه‌ ماست‌، سرپرست‌ ماست‌. خودشان‌ فرمودند: «نحن‌ صنايع‌ ربنّا و الخلق‌
بعد صنايعنا». نمي‌گويم‌ به‌ ساير ائمه‌ و امام‌زاده‌ها و سر قبور مؤمنين‌، اولياي‌ الهي‌، شهدا، علما، نرويد، اين‌ را نمي‌خواهم‌ بگويم‌. مي‌خواهم‌ بگويم‌ هر حاجتي‌ كه‌ شما داريد، زير نظر امام‌ زمان‌ بايد به‌ دست‌ شما برسد. چون‌ يگانه‌ كسي‌ كه‌ واسطه‌ فيض‌ است‌ و مي‌تواند در عالم‌ وجود، افاضه‌ كند حضرت‌ بقية‌الله است‌. سلام‌ شما به‌ ساير ائمه‌ اهل‌ بيت‌(ع‌)، ساير امامزاده‌ها، علما، شهدا هم‌ به‌ اجازه‌ امام‌ زمان‌ است‌.
اهل‌ بيت‌، ائمه‌ اطهار(ع‌) دستور مي‌دهند به‌ فرزندشان‌ حضرت‌ بقية‌الله(ع‌)، امامزاده‌ها تقاضا مي‌كنند و بزرگان‌ هم‌ همينطور. يكي‌ از اولياي‌ الهي‌ نقل‌ كرده‌اند كه‌ حاجتي‌ داشتم‌ و مدت‌ زيادي‌ متوسل‌ به‌ امام‌ زمان‌(ع‌) مي‌شدم‌ و ختمي‌ گرفته‌ بودم‌، يك‌ شب‌ خواب‌ ديدم‌ كه‌ حضرت‌ بقية‌الله(ع‌) نشسته‌اند و نامه‌هاي‌ زيادي‌ به‌ محضر ايشان‌ آورده‌اند، حضرت‌ يكي‌ يكي‌ نامه‌ها را مي‌ديدند و همه‌ را مي‌گذاشتند كنار. بعد يكي‌ از نامه‌ها را كه‌ برداشتند، باز كردند و بوسيدند و به‌ چشمشان‌ گذاشتند و گذاشتند كنار. عرض‌ كردم‌: يابن‌ رسول‌الله اينها چيست‌؟ فرمودند: دوستان‌ ما به‌ امامزاده‌ها و اولياي‌ الهي‌ متوسل‌ شده‌اند و آن‌ بزرگواران‌ براي‌ من‌ نامه‌ نوشته‌اند كه‌ كار ايشان‌ را اصلاح‌ كنم‌. گفتم‌: يابن‌ رسول‌الله آن‌ نامه‌اي‌ را كه‌ بين‌ همه‌ نامه‌ها بوسيديد و به‌ چشمتان‌ گذ


ماهنا مه موعود شماره‌ 33
 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

نظرية‌ اختياري‌ بودن‌ ظهور

نظرية‌ اختياري‌ بودن‌ ظهور     
۰۱ بهمن ۱۳۸۳ 
قسمت‌ دوم
عليرضا نودهي‌

 


3. دلايل‌ نظريه‌
1ـ3. دلايل‌ كلامي‌ ـ نقلي‌
ظهور يعني‌ آشكار شدن‌ بعد از غيبت‌ كردن‌ و مخفي‌ شدن‌ 1 . به‌ عبارتي‌ ديگر ما وقتي‌ مي‌گوييم‌ فلاني‌ ظهور پيدا كرد يعني‌ قبلا آن‌ شخص‌ حضور داشته‌ ولي‌ مانعي‌ باعث‌ شده‌ كه‌ ايشان‌ مخفي‌ شوند.
همانطور كه‌ در فصل‌ قبل‌ اشاره‌ كرديم‌، وجود امام‌ و حضور ايشان‌ در زمين‌ ضروري‌ است‌، نصب‌ و آفريدن‌ امام‌ لطفي‌ واجب‌ بر خداوند و حضور امام‌(ع‌) تكليفي‌ واجب‌ بر ايشان‌ است‌. لذا اصل‌ بر حضور امام‌(ع‌) است‌؛ يعني‌ تا وقتي‌ كه‌ مانعي‌ از حضور امام‌ نباشد، بايد امام‌ حضور داشته‌ باشند. پس‌ غيبت‌ و عدم‌ حضور امام‌(ع‌) حاكي‌ از مانعي‌ است‌ كه‌ بر سر راه‌ حضور امام‌ قرار گرفته‌ و آن‌ مانع‌ ايشان‌ را از حضور داشتن‌، معذور كرده‌ است‌. حال‌ اگر آن‌ مانع‌ برداشته‌ شود بلافاصله‌ ظهور تحقق‌ مي‌يابد؛ چرا كه‌ حضور امام‌(ع‌) ضروري‌ و واجب‌ است‌.
علّت‌ و سبب‌ غيبت‌ چيزي‌ جز مانع‌ حضور امام‌(ع‌) نيست‌ و با رفع‌ اين‌ مانع‌، غيبت‌ امام‌(ع‌) بدون‌ دليل‌ و بي‌ حكمت‌ خواهد شد. بلكه‌ دليل‌، بر حضور امام‌(ع‌) دلالت‌ خواهد كرد. پس‌ اگر بخواهيم‌ اسباب‌ ظهور را پيدا كنيم‌ بايد آنرا از موانع‌ حضور امام‌(ع‌) و به‌ تعبيري‌ ديگر از علل‌ غيبت‌، سراغ‌ بگيريم‌؛ چون‌ با رفع‌ و از بين‌ رفتن‌ اين‌ موانع‌، ظهور بلافاصله‌ تحقق‌ خواهد يافت‌. بنابراين‌، رفع‌ علت‌ غيبت‌، سبب‌ ظهور است‌ و به‌ عبارتي‌ دقيق‌تر مي‌توان‌ گفت‌ با رفع‌ علت‌ غيبت‌، دليل‌ حضور امام‌ كه‌ همان‌ لطف‌ وجوبي‌ از طرف‌ خداوند است‌ موجود است‌ و مانع‌ حضور نيز مفقود مي‌باشد و از اين‌رو ظهور فورا و وجوبا تحقق‌ خواهد يافت‌.
خلاصه‌ اينكه‌ اسباب‌ ظهور رابطه‌ عكس‌ با علل‌ غيبت‌ دارند. يعني‌ نبودن‌ علّت‌ غيبت‌، سبب‌ ظهور خواهد شد و هر چه‌ علل‌ غيبت‌ كم‌ رنگ‌تر شوند، اسباب‌ ظهور پررنگ‌تر خواهد شد. حال‌ براي‌ بررسي‌ كردن‌ نقش‌ اراده‌ و اختيار شيعيان‌ در تعجيل‌ و تحقق‌ ظهور بايد به‌ علل‌ غيبت‌ بپردازيم‌. به‌ بيان‌ ديگر براي‌ اثبات‌ اختياري‌ بودن‌ ظهور بايد ثابت‌ كنيم‌ كه‌ غيبت‌ امام‌ ناشي‌ از سوء انتخاب‌ مردم‌ بوده‌ است‌ و مردم‌ با جبران‌ رفتارشان‌ مي‌توانند به‌ ظهور دست‌ يابند.
علماء سه‌ علّت‌ عمده‌ براي‌ غيبت‌ ذكر كرده‌اندكه‌ به‌ آن‌ مي‌پردازيم‌.
الف‌) غيبت‌، پناهگاهي‌ براي‌ حفظ‌ جان‌ مباركشان‌ امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند:
اي‌ زراره‌! امام‌ مهدي‌(ع‌) چاره‌اي‌ جز غيبت‌ نخواهد داشت‌. زراره‌ سؤال‌ كرد: دليل‌ غيبتش‌ چيست‌؟ امام‌(ع‌) در حالي‌ كه‌ با انگشت‌ به‌ بدن‌ مبارك‌شان‌ اشاره‌ مي‌كردند فرمودند: ترس‌ از جانش‌» 2 .
از امام‌ معصوم‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌:
در زندگي‌ صاحب‌ الامر(ع‌) سنتي‌ از حضرت‌ موسي‌(ع‌) است‌. سؤال‌ شد چه‌ سنتي‌؟ فرمودند: هميشگي‌ خوف‌ و غيبت‌ او از حكومتها، تا اين‌ كه‌ خداوند به‌ ياري‌ كردن‌ او اذن‌ دهد و به‌ همين‌ دليل‌ رسول‌ اكرم‌(ص‌) يك‌بار در شعب‌ و بار ديگر در غار مخفي‌ شدند و به‌ همين‌ دليل‌ امير المؤمنين‌(ع‌) خانه‌ نشين‌ شد و از مطالبه‌ حق‌ خويش‌ صرف‌نظر كرد. 3
امام‌ موسي‌ بن‌ جعفر(ع‌) مي‌فرمايند:
غيبت‌ در زندگي‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) دقيقاً مانند سنت‌ انبياء(ع‌) اتفاق‌ مي‌افتد. 4
انبياء(ع‌) با تهديد جدي‌ به‌ قتل‌ از امت‌ خود جدا مي‌شدند و در مكاني‌ دور از چشم‌ ستمگران‌ مخفي‌ مي‌شدند؛ چرا كه‌ در تمام‌ شرايع‌ الهي‌، حفظ‌ جان‌ واجب‌ است‌ خداوند متعال‌ در قرآن‌ كريم‌ مي‌فرمايد:
لا تلقوا بأيديكم‌ إلي‌ التهلكه‌. 5
خويشتن‌ را به‌ دست‌ خويش‌ به‌ هلاكت‌ ميندازيد.
لذا خودكشي‌ حرام‌ است‌. البته‌ وقتي‌ كه‌ افرادي‌ با سلاح‌ قصد كشتن‌ فردي‌ را داشتند و او بدون‌ هيچ‌ سلاح‌ دفاعي‌ فرار نكند تا اينكه‌ او را بكشند، اين‌ چيزي‌ جز خودكشي‌ نيست‌. تقيه‌ يكي‌ از واجبات‌ شرعي‌ است‌ و به‌خصوص‌ در شيعه‌ زياد به‌ آن‌ سفارش‌ شده‌ است‌. يعني‌ وقتي‌ كسي‌ جانش‌ به‌ خاطر مذهبش‌ به‌ خطر افتاد بايد مذهب‌ خويش‌ را مخفي‌ كند. البته‌ تقيه‌ نبايد طوري‌ باشد كه‌ اساس‌ معنويت‌ در زمين‌ نابود شود. در شرايع‌ سه‌ چيز به‌طور رتبي‌ حرمت‌ دارد: اول‌ دين‌؛ دوم‌ جان‌؛ سوم‌ مال‌. يعني‌ در درجه‌ اول‌ دين‌ حرمت‌ دارد و در درجه‌ دوم‌ جان‌ و بعد مال‌ بايد حفظ‌ شود. براي‌ بيان‌ دين‌ و حفظ‌ معنويت‌ هيچ‌ گاه‌ زمين‌ خالي‌ از حجت‌ و اولياي‌ الهي‌ نبوده‌ است‌.
پيامبران‌ زيادي‌ براي‌ تبليغ‌ دين‌، آمده‌اند و در اين‌ راه‌ خيلي‌ از اذيت‌ و آزارها را تحمل‌ كرده‌اندو حتي‌ شهيد شده‌اند. چون‌ اگر دين‌ به‌طوري‌ در خطر باشد كه‌ اثري‌ از آن‌ در زمين‌ نماند و جاي‌ حق‌ و باطل‌ عوض‌ شود و مردم‌ نتوانند حتي‌ به‌صورت‌ مخفيانه‌ ديندار باشند، آنگاه‌ جان‌ مباح‌ مي‌شود و براي‌ حفظ‌ اساس‌ دين‌ بايد جان‌فشاني‌ كرد. در صورت‌ خطر نابود شدن‌ دين‌، نمي‌توان‌ حفظ‌ جان‌ كرد. ولي‌ اگر معنويت‌ و دين‌ را مي‌توان‌ ترسيم‌ كرد و حق‌ و باطل‌ را بيان‌ كرد ولي‌ اقامه‌ دين‌ به‌خاطر ستمگران‌ مشكل‌ باشد در اين‌ صورت‌ بدون‌ هيچ‌ سلاح‌ دفاعي‌ نمي‌توانيم‌ جان‌ خويش‌ را به‌ خطر بيندازيم‌. و به‌ عبارتي‌ ابلاغ‌ دين‌ و رساندن‌ آن‌ به‌ مردم‌ كه‌ لطفي‌ واجب‌ بر خداوند و تكليفي‌ بر پيامبران‌ و اوليا(ع‌) مي‌باشد، حتي‌ در صورت‌ نياز به‌ جانفشاني‌ بايد صورت‌ بگيرد. و در اين‌ مرتبه‌ تقيه‌ معنا ندارد ولي‌ بعد از تبليغ‌ دين‌ و رسيدن‌ آن‌ به‌ مردم‌ و انفكاك‌ حق‌ از باطل‌ است‌ كه‌ تقيه‌ معنا پيدا مي‌كند؛ يعني‌ براي‌ اقامه‌ دين‌ كه‌ در حوزه‌ افعال‌ و اختيار مردم‌ است‌، بايد به‌ سلاح‌ دفاعي‌ مجهز شد در صورت‌ نبودن‌ سلاح‌، بايد حفظ‌ جان‌ كرد و مخفيانه‌ دينداري‌ كرد. البته‌ ما در عناوين‌ بعدي‌ به‌ اين‌ موضوع‌ بيشتر خواهيم‌ پرداخت‌.
ائمه‌ اطهار(ع‌) براي‌ فهميدن‌ غيبت‌ امام‌ عصر(ع‌) ما را به‌ سنت‌ انبيا ارجاع‌ داه‌اند. شيخ‌ صدوق‌ كتاب‌ مفصّلي‌ در غيبت‌ امام‌ زمان‌(ع‌) تأليف‌ كرده‌ است‌. ايشان‌ دربارة‌ انگيزة‌ تأليف‌ اين‌ كتاب‌ مي‌فرمايد كه‌ در عالم‌ خواب‌ به‌ حضور امام‌ عصر(ع‌) رسيده‌ است‌ و چنين‌ توضيح‌ مي‌دهد:
به‌ او سلام‌ كردم‌ و او جواب‌ سلام‌ گفت‌ و بعد فرمودند كه‌ چرا درباره‌ غيبت‌ كتابي‌ تأليف‌ نمي‌كني‌ تا اندوه‌ دلت‌ را ببرد، عرض‌ كردم‌ يابن‌ رسول‌الله(ص‌) درباره‌ غيبت‌ تأليفاتي‌ دارم‌، فرمودند: آنها به‌ گونه‌ اي‌ كه‌ من‌ دستور مي‌دهم‌ تأليف‌ نشده‌اند، اكنون‌ مستقلاً كتابي‌ درباره‌ غيبت‌ تأليف‌ كن‌ و غيبت‌ پيغمبران‌ را در آن‌ درج‌ كن‌. 6
بنابراين‌ كليد معماي‌ غيبت‌ را بايد از سنت‌ پيامبران‌ سراغ‌ گرفت‌. براي‌ روشن‌ شدن‌ اين‌ مطلب‌ به‌ناچار به‌ سنت‌ پيامبران‌ نگاهي‌ گذرا مي‌اندازيم‌: 7
ادريس‌ پيامبر(ع‌) در زمان‌ پادشاه‌ ستمگري‌ با تقيه‌ زندگي‌ مي‌كرد تا اينكه‌ يكي‌ از شيعيان‌ ايشان‌ به‌ دست‌ پادشاه‌ كشته‌ شد و زمين‌ او غصب‌ شد. حضرت‌ ادريس‌(ع‌) از طرف‌ خداوند به‌ پادشاه‌ وعدة‌ عذاب‌ داد. پادشاه‌ كه‌ از اين‌ وعيد عصباني‌ شده‌ بود چهل‌ نفر را در تعقيب‌ آن‌ حضرت‌ فرستاد تا او را بكشند. آن‌ حضرت‌ بعد از اطلاع‌ به‌ بيرون‌ از شهر گريخت‌ و در كوهي‌ بلند در درون‌ غار مخفي‌ گرديد. يعني‌ وقتي‌ حضرت‌ ادريس‌ يقين‌ كرد كه‌ در صورت‌ حضور در بين‌ امت‌ لحظاتي‌ بعد كشته‌ خواهد شد، از بين‌ امت‌ خويش‌ غيبت‌ كرد؛ چرا كه‌ فرار نكردن‌ ايشان‌ مساوي‌ با خودكشي‌ بود.
حضرت‌ ابراهيم‌(ع‌) در زمان‌ نمروديان‌ به‌دنيا آمد. وعدة‌ تولد ابراهيم‌ توسط‌ پيامبران‌ به‌ مؤمنان‌ داده‌ شده‌ بود و اين‌ خبر را نمروديان‌ مي‌دانستند. لذا حضرت‌ ابراهيم‌ مخفيانه‌ به‌ دنيا آمد. و مادرش‌ مخفيانه‌ ايشان‌ را بزرگ‌ كرد تا اينكه‌ حضرت‌ ابراهيم‌ بزرگ‌ شد و براي‌ انجام‌ رسالت‌ تبليغ‌ دين‌ دعوتش‌ را علني‌ كرد، اما بعد از ماجراي‌ زنده‌ ماندن‌ در درون‌ آتش‌ دوباره‌ غيبت‌ كرد، چون‌ آن‌ حضرت‌ را از شهر بيرون‌ كردند.
قبل‌ از تولد حضرت‌ موسي‌، همه‌ در انتظار تولد چنين‌ مولودي‌ بودند؛ زيرا همه‌ اين‌ وعدة‌ الهي‌ را مي‌دانستند كه‌ به‌دست‌ ايشان‌ كاخ‌ فرعونيان‌ نابود مي‌شود و مؤمنان‌ به‌ فرج‌ خواهند رسيد. حضرت‌ موسي‌(ع‌) مخفيانه‌ به‌دنيا آمد و مادرش‌ از ترس‌ اينكه‌ فرزندش‌ به‌دست‌ فرعونيان‌ كشته‌ شود با الهام‌ الهي‌ وي‌ را درون‌ تابوتي‌ گذاشت‌ و در رود نيل‌ رها كرد. آسيه‌ زن‌ فرعون‌ در كنار رود به‌ تفريح‌ مشغول‌ بود. تابوت‌ را پيدا كرد و موسي‌ را به‌ دامان‌ گرفت‌ و محبت‌ آن‌ حضرت‌(ع‌) در دل‌ آسيه‌ افتاد و او فرعون‌ را متقاعد ساخت‌ كه‌ حضرت‌ را به‌ فرزندي‌ قبول‌ كند. موسي‌(ع‌) به‌دست‌ فرعونيان‌ بزرگ‌ شد و مخفيانه‌ به‌ انجام‌ رسالت‌ و تبليغ‌ دين‌ مشغول‌ بود تا اينكه‌ روزي‌ به‌ دفاع‌ از يكي‌ از شيعيانش‌ يك‌ مرد فرعوني‌ را كشت‌ و فرعون‌ دستور قتل‌ ايشان‌ را صادر كرد و سربازانش‌ را در تعقيب‌ وي‌ فرستاد. موسي‌(ع‌) كه‌ از اين‌ ماجرا با خبر شد از آن‌ سرزمين‌ فرار كرد و از امت‌ خويش‌ غايب‌ شد؛ چرا كه‌ اگر لحظه‌اي‌ بيش‌تر در آنجا مي‌ماند به‌ دست‌ سربازان‌ فرعون‌ كشته‌ مي‌شد و اين‌ چيزي‌ جز خودكشي‌ نبود.
امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند: در قائم‌(ع‌) سنتي‌ از موسي‌ بن‌ عمران‌ هست‌. عرض‌ كردم‌: چه‌ سنتي‌؟ فرمودند: پنهاني‌ ولادت‌ او و غيبت‌ او ... . 8
بعد از حضرت‌ موسي‌(ع‌) يوشع‌ بن‌ نون‌ به‌ نبوت‌ رسيد. مردم‌ از دعوت‌ وي‌ استقبال‌ كردند تا آنكه‌ توانست‌ به‌ كمك‌ شيعيانش‌ حكومت‌ را به‌ دست‌ گيرد. ولي‌ بعد از ايشان‌ دوباره‌ محيط‌ رعب‌ و وحشت‌ براي‌ مؤمنان‌ ايجاد شد و پيامبران‌ بعد از اين‌ پيامبر تا زمان‌ حضرت‌ داوود(ع‌) مخفيانه‌ ابلاغ‌ رسالت‌ مي‌كردند. لذا از اسم‌ و زندگاني‌ آنها خبري‌ نداريم‌ ولي‌ مي‌دانيم‌ كه‌ در هيچ‌ زماني‌، زمين‌ از پيامبران‌ و اولياي‌ الهي‌ براي‌ رساندن‌ دين‌ به‌ مردم‌ خالي‌ نمانده‌ است‌.
امير المؤمنين‌(ع‌) مي‌فرمايند:
خدايا چنين‌ است‌ كه‌ هرگز روي‌ زمين‌ از قيام‌ كننده‌اي‌ با حجت‌ و دليل‌، خالي‌ نمي‌ماند، خواه‌ ظاهر و آشكار باشد و خواه‌ بيمناك‌ و پنهان‌، تا دلائل‌ و اسناد روشن‌ الهي‌ از بين‌ نرود و به‌ فراموشي‌ نگرايد. 9
حضرت‌ داوود(ع‌) با كشتن‌ جالوت‌، طاغوت‌ زمان‌ خويش‌، حكومت‌ را به‌ دست‌ گرفت‌ و حضرت‌ سليمان‌(ع‌) را براي‌ نبوت‌ و خلافت‌ بعد از خودش‌ به‌ مردم‌ معرفي‌ كرد، ولي‌ آنها به‌ بهانة‌ جوان‌ بودن‌ حضرت‌ سليمان‌(ع‌) اطاعت‌ نكردند. حضرت‌ سليمان‌(ع‌) مخفيانه‌ به‌ تبليغ‌ دين‌ پرداخت‌ و پس‌ از مدتي‌ با امداد غيبي‌ به‌ چنان‌ قدرت‌ عظيمي‌رسيد كه‌ همة‌ موجودات‌ در خدمت‌ ايشان‌ قرار گرفتند. ايشان‌ با اين‌ قدرت‌ الهي‌ حكومت‌ را در دست‌ گرفت‌ و اين‌ سندي‌ شد تا مردم‌ بدانند كه‌ خداوند مي‌تواند اوليا و پيامبران‌ خود را با قدرت‌ خودش‌ به‌ حكومت‌ برساند، ولي‌ آن‌ را به‌ اختيار و انتخاب‌ مردم‌ وا گذارده‌ است‌ تا آنها را در دنيا آزمايش‌ كند.
بعد از حضرت‌ سليمان‌ تا حضرت‌ عيسي‌(ع‌) همه‌ پيامبران‌ در خفا به‌ رسالت‌ تبليغ‌ دين‌ مشغول‌ بودند. حضرت‌ عيسي‌(ع‌) نيز مخفيانه‌ متولد شد ولي‌ تولد ايشان‌ به‌ تولد امام‌ عصر(ع‌) تشبيه‌ نشده‌ است‌ بلكه‌ تولد آن‌ حضرت‌ به‌ تولد حضرت‌ موسي‌(ع‌) تشبيه‌ شده‌ است‌. چون‌ علّت‌ مخفيانه‌ بودن‌ تولد حضرت‌ عيسي‌(ع‌) شرم‌ و حياي‌ حضرت‌ مريم‌(س‌) و ترس‌ از اتهام‌ به‌ آن‌ بانو بود ولي‌ علّت‌ مخفيانه‌ بودن‌ تولد امام‌ عصر(ع‌) همچون‌ تولد حضرت‌ موسي‌(ع‌) ترس‌ از به‌ قتل‌ رسيدن‌ توسط‌ حكومتهاي‌ طاغوت‌ بود. حضرت‌ عيسي‌(ع‌) نيز در رسانيدن‌ دين‌ و معنويت‌ به‌ مردم‌ مصائب‌ زيادي‌ را تحمل‌ كرد تا اينكه‌ حكومت‌ وقت‌ تصميم‌ به‌ قتل‌ ايشان‌ گرفت‌ و هنگامي‌ كه‌ گروهي‌ در تعقيب‌ وي‌ برآمدند تا ايشان‌ را به‌ صليب‌ بكشند، ايشان‌ با امداد الهي‌ به‌ آسمان‌ رفت‌ و از بين‌ امت‌ خويش‌ غايب‌ شد.
بعد از حضرت‌ عيسي‌(ع‌) انبياء الهي‌ در خفا و تقيه‌ زندگي‌ مي‌كردند.
رسول‌ اكرم‌ (ص‌) نيز در سه‌ سال‌ اول‌ به‌ تبليغ‌ مخفيانه‌ پرداختند و بعد از آن‌كه‌ دعوت‌ خود را علني‌ كردند از طرف‌ كفار مورد ستم‌ و اذيت‌ قرار گرفتند لذا تصميم‌ به‌ هجرت‌ گرفتند و هنگامي‌ كه‌ به‌ سوي‌ مدينه‌ حركت‌ كردند، كفار در تعقيب‌ ايشان‌ برآمدند تا آن‌ حضرت‌ را به‌ قتل‌ برسانند. ايشان‌ به‌ غار نور پناه‌ بردند و در آنجا مخفي‌ شدند.
بنابراين‌ روشن‌ شد كه‌ انبيا نيز غيبت‌ داشته‌اند و غيبت‌ ايشان‌ در زمانهايي‌ بوده‌ است‌ كه‌ گروهي‌ قصد جان‌ ايشان‌ را مي‌كردند و ايشان‌ براي‌ حفظ‌ جانشان‌ كه‌ يك‌ واجب‌ عقلي‌ و شرعي‌ است‌ مخفي‌ مي‌شدند و از بين‌ امت‌ خويش‌ غيبت‌ مي‌كردند. غيبت‌ امام‌ زمان‌(ع‌) نيز به‌ همين‌ دليل‌ بوده‌ است‌؛ يعني‌ به‌ خاطر حفظ‌ جان‌ مباركشان‌؛ چرا كه‌ در زمان‌ ائمه‌(ع‌) اختناق‌ شديدي‌ حاكم‌ بود و هر چه‌ كه‌ به‌ زمان‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) نزديك‌ مي‌شد اوضاع‌ بدتر مي‌شد؛ چون‌ همه‌ مي‌دانستند كه‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) متولد خواهد شد و ايشان‌ حكومتهاي‌ طاغوت‌ را شكست‌ خواهد داد و فرج‌ شيعيان‌ مي‌رسد. لذا از زماني‌ كه‌ رعب‌ و وحشت‌ زيادتر شد ائمه‌(ع‌) نيز بيشتر تقيه‌ مي‌كرند به‌طوري‌ كه‌ امام‌ هادي‌(ع‌) خود را از بسياري‌ از ياران‌ و شيعيان‌ پوشيده‌ مي‌داشتند و جز تعداد اندكي‌ از ياران‌ خاص‌ آن‌ حضرت‌ ايشان‌ را نمي‌ديدند. و هنگامي‌ كه‌ نوبت‌ به‌ امامت‌ امام‌ حسن‌ عسكري‌(ع‌) رسيد ايشان‌ چه‌ با ياران‌ خاص‌ خود و چه‌ با مردم‌ عادي‌ از پشت‌ پرده‌ سخن‌ مي‌گفتند و كسي‌ ايشان‌ را نمي‌ديد مگر هنگامي‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ براي‌ رفتن‌ به‌ دارالخلافه‌ از منزل‌ خارج‌ مي‌شد. 10 كه‌ در آن‌ زمان‌ طاغوتيان‌ مترصد تولد حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌ (عج‌) بودند كه‌ به‌ محض‌ تولّد، ايشان‌ را بكشند لذا آن‌ حضرت‌(ع‌) مخفيانه‌ به‌ دنيا آمد و از همان‌ ابتدا در غيبت‌ به‌سر بردند. ولي‌ گاهي‌ اوقات‌ امام‌ حسن‌ عسكري‌(ع‌) ايشان‌ را به‌ شيعيان‌ نشان‌ مي‌دادند تا در تولد يافتن‌ ايشان‌ شك‌ نكنند و بعد از امام‌ حسن‌ عسكري‌، امام‌ زمان‌(ع‌) امامت‌ را پذيرا شدند و با تعيين‌ نواب‌ خاص‌، امر تبليغ‌ دين‌ را كامل‌ كردند و هر نوع‌ شبهه‌ اي‌ در وجود و تولد خود را برطرف‌ نمودند و بعد دوران‌ غيبت‌ كبرا فرا رسيد و ايشان‌ فقط‌ نواب‌ عام‌ را نصب‌ كردند و از ميان‌ امت‌ خويش‌ غايب‌ شدند.
1ـ1ـ3. مؤيدات‌ اين‌ علّت‌ غيبت‌ : در عنوان‌ قبلي‌ رواياتي‌ را آورديم‌ كه‌ علّت‌ غيبت‌ امام‌ عصر (عج‌) را حفظ‌ جان‌ و خون‌ مبارك‌شان‌ مي‌دانستند. علاوه‌ بر اين‌ روايات‌، احاديث‌ ديگري‌ اين‌ علّت‌ را تأييد مي‌كنند. گرچه‌ اين‌ احاديث‌ صراحتاً از علّت‌ غيبت‌ سخن‌ نگفته‌اند ولي‌ از مضمون‌ آنها، اين‌ علت‌ فهميده‌ مي‌شود و به‌ اصطلاح‌ علمي‌ با دلالت‌ التزامي‌ بر اين‌ علّت‌ دلالت‌ مي‌كنند.
مويّد اول‌: با بررسي‌ رواياتي‌ كه‌ دربارة‌ تحريم‌ بردن‌ نام‌ امام‌ زمان‌(ع‌) وارد شده‌ است‌ به‌ اين‌ رهيافت‌ مي‌رسيم‌ كه‌ علّت‌ تحريم‌ افشاي‌ نام‌ ايشان‌، شناسايي‌ امام‌ زمان‌(ع‌) توسط‌ حكومت‌ وقت‌ و در نتيجه‌ به‌ خطر افتادن‌ جان‌ شريف‌ ايشان‌ بوده‌ است‌. لذا حرمت‌ نام‌ بردن‌ اسم‌ امام‌(ع‌) فقط‌ مخصوص‌ همان‌ زمان‌ بوده‌ است‌.
شيخ‌ حر عاملي‌ در كتاب‌ گران‌ سنگ‌ خود، وسائل‌الشيعه‌ بابي‌ به‌نام‌ «تحريم‌ تسمية‌ المهدي‌(ع‌) و سائرالائمة‌(ع‌) و ذكرهم‌ وقت‌ التقيه‌ و جواز ذلك‌ مع‌ عدم‌ الخوف‌» 11 دارد. كه‌ در اين‌ باب‌ احاديثي‌ را كه‌ بر حرمت‌ نام‌ بردن‌ اسم‌ امام‌(ع‌) دلالت‌ دارند آورده‌ است‌ و از آنها علّت‌ حرمت‌ را خوف‌ و ترس‌ از ظالمان‌ استنباط‌ كرده‌ است‌. و در بقيه‌ زمانها كه‌ نام‌ بردن‌ اسم‌ حضرت‌ تهديدي‌ را در پي‌ ندارد، حكم‌ به‌ جواز كرده‌ است‌.
از جمله‌ آن‌ روايات‌، حديثي‌ است‌ كه‌ از محمد بن‌ عثمان‌ العمري‌، يكي‌ از نواب‌ خاص‌ حضرت‌(ع‌) سؤال‌ شده‌ كه‌:
آيا امام‌ زمان‌(ع‌) را ديده‌اي‌؟ فرمود: به‌خدا سوگند آري‌. بعد از آن‌ از او پرسيدند: و اسم‌ حضرت‌ چيست‌؟ محمد بن‌ عثمان‌ گفت‌: بر شما حرام‌ است‌ كه‌ از نام‌ حضرت‌ سراغ‌ بگيريد و اين‌ حكم‌ را نه‌ از جانب‌ خود مي‌گويم‌ بلكه‌ حكمي‌ است‌ از طرف‌ امام‌ عصر(ع‌) چون‌ سلطان‌ (حاكم‌ وقت‌) چنين‌ پنداشته‌ كه‌ امام‌ حسن‌ عسكري‌(ع‌) از دنيا رفته‌ و جانشيني‌ تعيين‌ نكرده‌ است‌. پس‌ هنگامي‌ كه‌ اسم‌ ايشان‌ شايع‌ شود سراغ‌ امام‌(ع‌) را مي‌گيرد. پس‌ از خدا بترسيد و در اين‌ باره‌ سؤال‌ نكنيد. 12
بنابراين‌ تأكيد از نام‌ نبردن‌ امام‌(ع‌) براي‌ ناشناس‌ ماندن‌ ايشان‌ و اختفاي‌ محل‌ ايشان‌ از حكومت‌ طاغوت‌ وقت‌ بوده‌ است‌. و اين‌ تأييدي‌ است‌ بر اينكه‌ علّت‌ غيبت‌ نيز ترس‌ از حكومت‌ ظالمان‌ و حفظ‌ جانشان‌ بوده‌ است‌. در آن‌ زمان‌ اختناق‌ سياسي‌ به‌ قدري‌ بوده‌ است‌ كه‌ حتي‌ سؤال‌ از نام‌ آن‌ حضرت‌ نيز حرام‌ شده‌ است‌. لذا غيبت‌ كاملاً يك‌ حركت‌ عقلاني‌ و سياسي‌ بوده‌ است‌.
البته‌ نام‌ بردن‌ اسم‌ امام‌(ع‌) علاوه‌ بر اينكه‌ براي‌ امام‌ خطر داشته‌ است‌ براي‌ شيعيان‌ نيز خطر داشته‌ است‌. 13 لذا بعضي‌ از علماي‌ معاصر منع‌ نام‌ بردن‌ اسم‌ حضرت‌(ع‌) را دائر مدار خوف‌ بر امام‌(ع‌) يا خودمان‌ دانسته‌اند.
مؤيد دوم‌: احاديثي‌ كه‌ درباره‌ محل‌ سكونت‌ امام‌ زمان‌(ع‌) وارد شده‌ است‌ به‌ دو دسته‌ تقسيم‌ مي‌شوند: يك‌ دسته‌ از روايات‌ محل‌ سكونت‌ امام‌(ع‌) را دور از شهر و جايي‌ كه‌ كسي‌ در آنجا زندگي‌ نمي‌كند؛ مثل‌ كوهها و بيابانها دانسته‌اند. براي‌ نمونه‌ امام‌ زمان‌ در نامه‌ اي‌ به‌ شيخ‌ مفيد ـ كه‌ گويا نگران‌ حال‌ آن‌ حضرت‌(ع‌) بوده‌ است‌ ـ چنين‌ نوشته‌اند:
... اكنون‌ در قله‌ كوهي‌ در مكاني‌ ناشناخته‌ سكونت‌ داريم‌ كه‌ اخيراً به‌ خاطر افرادي‌ بي‌ ايمان‌ به‌ناچار از منطقه‌اي‌ پر درخت‌ به‌ اينجا آمده‌ايم‌ و به‌ همين‌ زودي‌ از اين‌ محل‌ به‌ دشتي‌ هموار كه‌ چندان‌ از آبادي‌ دور نباشد خواهيم‌ رفت‌. 14
در اين‌ روايت‌ علّت‌ تغيير مكانشان‌ را فرار از دست‌ ظالمان‌ اعلام‌ كرده‌اند. به‌ هر حال‌ محل‌ سكونت‌ امام‌ دور از شهر و اجتماع‌ مردم‌ بيان‌ شده‌ است‌.
دسته‌ ديگري‌ از روايات‌، محل‌ سكونت‌ امام‌ زمان‌(ع‌) را در بين‌ مردم‌، اما به‌ گونه‌اي‌ كه‌ شناخته‌ نمي‌شوند، دانسته‌اند. امام‌ صادق‌(ع‌) امام‌ زمان‌(ع‌) را به‌ حضرت‌ يوسف‌(ع‌) تشبيه‌ نموده‌ و مي‌فرمايند:
امام‌ غايب‌ ميان‌ آنها گردش‌ مي‌كند و در بازارهاي‌ آنها راه‌ مي‌رود و پا روي‌ فرش‌ آنها مي‌نهد، در حالي‌ كه‌ آنها او را نمي‌شناسند تا آنكه‌ خداي‌ عزّوجلّ، به‌ او اجازه‌ دهد كه‌ خود را به‌ آنها معرفي‌ كند... . 15
البته‌ در اين‌ روايات‌ بر ناشناخته‌ ماندن‌ امام‌(ع‌) تأكيد شده‌ است‌. يعني‌ اگرچه‌ در بين‌ مردم‌ هستند ولي‌ به‌خاطر گمنام‌ بودن‌، كاملاً از دست‌ ظالمان‌ در امنيت‌ به‌سر مي‌برند.
جمع‌ اين‌ دو دسته‌ روايات‌ بر اين‌ است‌ كه‌ دسته‌ اول‌ روايات‌ محل‌ سكونت‌ امام‌ را در سالهاي‌ اول‌ غيبت‌ تعيين‌ كرده‌اند؛ يعني‌ چون‌ امكان‌ شناختن‌ حضرت‌(ع‌) توسط‌ حكومت‌ وقت‌ بوده‌ است‌ لذا كاملاً دور از دسترس‌ آنها و مردم‌ زندگي‌ مي‌كرده‌اند ولي‌ بعد از گذشت‌ سالهاي‌ متمادي‌ كه‌ شناختن‌ امام‌ منتفي‌ شده‌ است‌ امام‌ در بين‌ مردم‌ زندگي‌ مي‌كنند و اين‌ مضمون‌ روايات‌ دسته‌ دوم‌ است‌. به‌ هر حال‌ همه‌ روايات‌ بر اختفاي‌ حضرت‌ از ظالمان‌ و ناشناخته‌ ماندن‌ ايشان‌ تأكيد كرده‌اند؛ يعني‌ مسأله‌ اصلي‌ حفظ‌ جان‌ مباركشان‌ از دست‌ حكومتهاي‌ طاغوت‌ بوده‌ است‌ و ايشان‌ با رعايت‌ اين‌ اصل‌ محل‌ زندگي‌ خود را تعيين‌ مي‌كنند. بنابراين‌، اين‌ روايات‌ نيز به‌گونه‌اي‌ علّت‌ غيبت‌ و اختفاي‌ امام‌ زمان‌(ع‌) را حفظ‌ خون‌ مباركشان‌ مي‌دانند.
مؤيد سوم‌: بعضي‌ از شيعيان‌ با توجه‌ به‌ محبتي‌ كه‌ به‌ امام‌ زمان‌(ع‌) دارند، همواره‌ در جست‌وجوي‌ حضرت‌ بوده‌اند و سعي‌ كرده‌اند به‌ زيارت‌ ايشان‌ نائل‌ شوند. ولي‌ بسياري‌ از آنها توفيق‌ حضور نيافته‌اند.
با بررسي‌ رواياتي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ وارد شده‌ است‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌ كه‌ علّت‌ ند


پي‌نوشتها :
1.المعجم‌ الوسيط‌، چاپ‌ نشر فرهنگ‌ اسلامي‌، ص‌ 578.
2.شيخ‌ صدوق‌، كمال‌ الدين‌، ج‌2، ص‌ 481.
3.شيخ‌ طوسي‌، الغيبه‌، ص‌ 332.
4.شيخ‌ صدوق‌، كمال‌ الدين‌، ج‌2، ص‌ 345.
5.سوره‌ بقره‌(2)، آيه‌ 195.
6.شيخ‌ صدوق‌، كمال‌الدين‌، ج‌10، ص‌3.
7.براي‌ توضيح‌ بيشتر ر.ك‌: همان‌.
8.شيخ‌ صدوق‌، كمال‌الدين‌، ج‌1، ص‌12.
9.ابن‌ ابي‌ الحديد، شرح‌ نهج‌ البلاغه‌، قاهره‌، داراحياء الكتب‌ العربيه‌، ج‌ 18، حكمت‌ 143، ص‌ 347.
10.ر.ك‌: علي‌ بن‌ حسين‌ المسعودي‌، اثبات‌ الوصيه‌ (چاپ‌ سنگي‌)، ص‌263؛ شيخ‌ عباس‌ قمي‌، منتهي‌الامال‌، ج‌ 2، ص‌ 565.
11.ر.ك‌: شيخ‌ حر عاملي‌، تفصيل‌ وسائل‌ الشيعة‌ إلي‌ تحصيل‌ مسائل‌ الشريعة‌، ج‌16، ص‌247-237.
12.همان‌، ج‌ 16، ص‌ 240، حديث‌ 2.
13.ر.ك‌: القواعد الفقهيه‌، ج‌1، ص‌ 50.
14.السيد حسن‌ الشيرازي‌، كلمة‌ الاءمام‌ المهدي‌، ص‌150، چاپ‌ سوم‌، موسسه‌ الوفاء، بيروت‌.
15.شيخ‌ صدوق‌، كمال‌الدين‌، ج‌1، ص‌ 145.
16.شيخ‌ طوسي‌، الغيبه‌، ص‌ 323.
17.شيخ‌ مفيد، الرساله‌ الاولي‌ في‌ الغيبة‌، ص‌ 14، تحقيق‌ علاء آل‌ جعفر، چاپ‌ دوم‌.
18.شيخ‌ طوسي‌، الغيبه‌، ص‌ 329.
19.محمدباقر مجلسي‌، بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 113.
20.سوره‌ نمل‌(27)، آيه‌ 40.
21.سوره‌ انبيا(21)، آيه‌ 35.
22.شيخ‌ طوسي‌، الغيبه‌، ص‌334.
23.بحارالانوار، ج‌ 51، ص‌ 152.
24.همان‌، ج‌ 52، ص‌ 92، حديث‌ 7.
25.سليم‌ بن‌ قيس‌ هلالي‌، اسرار آل‌ محمد(ع‌)، ترجمه‌ اسماعيل‌ انصاري‌ زنجاني‌ خونيي‌، انتشارات‌ دليل‌ ما، چاپ‌ دوم‌، ص‌ 160.
26.ر.ك‌. همان‌، ص‌ 182.
27.همان‌، ص‌294.
28.سوره‌ مائده‌(5)، آيه‌ 101.
29.ر.ك‌: ناصر مكارم‌ شيرازي‌، «مقاله‌ تقيه‌»، مجله‌ مكتب‌ اسلام‌، سال‌ هجدهم‌، شماره‌ 6 و 7.
30.شيخ‌ حر عاملي‌، تفصيل‌ وسائل‌ الشيعة‌، قم‌، مؤسسة‌ ال‌البيت‌ لاءحياء التراث‌، ابواب‌ الامر والنهي‌، باب‌ 31، ص‌234، ح‌2.
31.همان‌، ج‌ 16، ص‌ 222.
32.براي‌ توضيح‌ بيشتر ر.ك‌. مهدي‌ پيشوائي‌، سيرة‌ پيشوايان‌.
33.ابن‌ اثير، الكامل‌ في‌ التاريخ‌، بيروت‌، دار صادر، ج‌3، ص‌ 406.
34.بحارالانوار، ج‌ 46، ص‌ 20.
35.ابن‌ قتيبه‌ دنيوري‌، الاءمامة‌ و السياسة‌، مكتبه‌ مصطفي‌ البابي‌ المجلسي‌، ج‌1، ص‌ 186.
36.طبرسي‌، الاءحتجاج‌، نجف‌، المطبعة‌ المرتضويه‌، ص‌ 161.
37.صحيفه‌ سجاديه‌، ترجمه‌ صدر بلاغي‌، تهران‌، حسينيه‌ ارشاد، معاصي‌ 49، ص‌ 610.
38.شيخ‌ صدوق‌، عيون‌ أخبار الرضا، بيروت‌، موسسه‌ الاعلمي‌ للمطبوعات‌، ج‌1، ص‌ 225.
39.مسعودي‌، مروج‌ الذهب‌، بيروت‌، دارالاندس‌، ج‌3، ص‌253.
40.ابن‌ كثير، البدايه‌ و النهايه‌، بيروت‌، مكتبه‌ المعارف‌، ج‌10، ص‌ 72.
41.شيخ‌ مفيد، الاءرشاد، قم‌، مكتبه‌ بصيرتي‌، ص‌ 298.
42.شيخ‌ صدوق‌، علل‌ الشرايع‌، قم‌، منشورات‌ مكتبه‌ الطباطبائي‌، ج‌1، ص‌226.
43.شيخ‌ مفيد، الارشاد، قم‌، منشورات‌ مكتبه‌ بصيرتي‌، ص‌ 310.
44.اربلي‌، كشف‌ الغمة‌، تبريز، مكتبه‌ بني‌ هاشمي‌، ج‌ 3، ص‌ 175.
45.بحارالانوار، ج‌50، ص‌ 185.
46.مسعودي‌، إثبات‌ الوصية‌، الطبعة‌ الرابعه‌، نجف‌، المكتبه‌ الحيدريه‌، ص‌243.

 

 

 

 

 ‌ موعود 49

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

ویژگی های عصر ظهور

ویژگی های عصر ظهور     


گفت وگو با دكتر مددپور

 

جهانى شدن به تعبير امروزى اگر موردنظرتان باشد به معنى globalization يك واژه اى است كه اخيراً جايگزين اصطلاح development شده است و خود development جانشين يك لفظ ديگر به نام progress و همينطور خود progress يكى از مظاهر منورالفكرى و منورالفكرى از فضايل و نشانه هاى فراماسونرى و ليبراليسم است. مى بينيد اين اصطلاحات در تاريخ جديد به تدريج شكل گرفته و بوجود آمده است. امروز ظاهراً جهانى شدن مد است و همه از جهانى شدن صحبت مى كنند. يكى دو دهه پيش همه از توسعه development صحبت مى كردند. چند دهه قبل از آن از ترقى صحبت مى كردند از دولت وفار goverment welfare صحبت مى كردند. فعلاً جهانى شدن ظاهراً تب و تابش شديدتر از بقيه است. ما هم بهرحال، چون اصطلاح زايمان ته كشيده است اغلب منتظريم ببينم كه در جهان چه اصطلاحى طرح مى شود بلافاصله برويم و ببينيم اين اصطلاح را در فرهنگ خودمان و در عالم خودمان چيست؟ و از اين طريق آن انفعال را به يك فعل تبديل كنيم، يعنى وقتى كه ما مفعول جهانى شدن مى شويم، سعى مى كنيم در مفهوم جهانى شدن تصرف بكنيم كارى كه در صد، صد و پنجاه ساله اخير، هميشه اين كار را كرده ايم يعنى دايماً، اصطلاحات، مفاهيم را تغيير داده ايم براى اين كه مطابق آرزوها و اميال و شأن ما بشود و شأنمان حفظ شود، تبديل به يك موجود استحاله شده در جهان نباشيم. چون نمى توانيم زير بار قدرت بيگانه برويم و شيعه اصولاً از اول تاريخ تا به امروز، از آغاز تاريخ اسلام به اقتداى پيشواى خودش امير مؤمنان حضرت على(ع) و ائمه معصومين هميشه بهرحال مستقل بوده و در جامعه اكثريت مسلمان، يك تمايز كاملاً آشكارى داشته است نمى تواند خيلى انفعال را بپذيرد. بنابراين سعى مى كند اصطلاح را در عالم خودش تجزيه و تحليل بكند و به يك شكل نويى طرح ريزى كند.
آن چيزى كه از globalization يا جهانى شدن تعبير مى شود كرد، شايد معادل باشد با westerinization يعنى غربى شدن، آنچنان كه غرب مى فهمد، صورت تمدنى غرب مى شود و بقيه تمدنها بصورت ماده تمدنى درمى آيند و در اختيار اين صورت قرار مى گيرند، البته زبانها به اين سادگيها از بين نمى روند. زبانها سر جايشان هستند. فرهنگهاى مختلف ظاهراً سر جايشان هستند. مذاهب مختلف ابراهيمى و غير ابراهيمى سر جايش هست اما همه اينها ماده مى شوند براى صورت غرب و در خدمت غرب در مى آيند و غرب را توجيه مى كنند و تقريباً خيلى از جريانها اين را پذيرفته اند. تقريباً چه در جهان اسلام بصورت ليبراليسم اسلامى و چه بصورت سوسياليسم اسلامى و جريانهايى كه بهرحال التقاطى هستند دائماً اين تركيب ها را انجام مى دهند. نئوليبراليست هاى اسلامى، دموكراتهاى اسلامى خلاصه از اين نوع كه همگى حكايت از جهانى شدن مى كند يعنى تبديل شدن فرهنگ اسلامى و تمدن اسلامى به ماده اى براى صورت تمدن غربى.

فكر مى كنيد خود بحث جهانى شدن از كجا شروع شد با توجه به اين كه تاريخ توليدش هم به نظر شما خيلى طولانى نيست.
اين در پى پيدا شدن مؤسسات عظيم اقتصادى تجارى و رسانه هاى فراملى كه تقريباً جهان را به تدريج به هم متصل مى كرد يك تئورى ابتدايى توسط مارشال مك لوهان مطرح شد به نام دهكده جهانى كه در واقع دهكده جهانى حكايت از همان نظريه پيشرفت يا ترقى درهاى قبل يا همان در حال توسعه بودن يا توسعه يافتگى كه درهاى گذشته را به ذهن متبادل مى كرد. بالاخره بشر به اين نظريه globalization رسيد كه در واقع به مفهوم جهانى شدن علم و فرهنگ و اقتصاد است. اما اين ظاهر ماجراست بالاخره در اين فرهنگ جهانى سلسله مراتب وجود دارد. قدرتهاى برتر، ابرقدرت وجود دارد تا قدرتهاى متوسط و بالاخره ضعيف. همه بايد در اين سلسله مراتب جهانى قرار بگيرند و سازمان ملل متحد يا در واقع بهتر است سازمان دول متحد بگوييم كارش اين است كه همه جهان را به آن شكلى كه غرب مى خواهد صورت غربى و نوع آمريكايى و آنگلوساكسونى و يهودى اش مى خواهد طبق آن سازمان بدهند و در واقع از جهان استفاده كنند تصرفش بكنند يك تصرف با ارادت يإ؛ كراهت، به دلخواه يا جبر. به هر صورت جهان را به تعبيرى متصرف بشوند و متصل كردن به سازمان تجارت جهانى و قوانين بين المللى و برداشتن مرزهاى فرهنگى، آن فرهنگ غربى پمپاژ شود. اقتصاد و فرهنگ و سياست غربى به كشورهاى مختلف پمپاژ بشود و در واقع اين بتوانند آن طرفى كه مى خواهند ببندند.

اصل رباهاى بحث جهانى چيست و از كجاست؟
عرض كردم خود مفهوم جهانى شدن تئورى پيشرفته ترى از همان دهكده و مسأله توسعه يافتگى. شروعش از همين جاست. البته مال همين يكى دو دهه اخير است و تفكر و اصطلاح جديدى است و غرب وقتى همه جاها را مى گيرد جهانى مى شود. ديگر جايى نمانده است كه غرب نتواند به آن سلطه پيدا كند. از نظر سياسى تقريباً به اكثر قسمتهاى جهان، الا كشورهاى انگشت شمار كه تحت عنوان شورش و كشور طغيان گر تلقى مى شوند مثل ايران، كره، كوبا، سودان، ليبى، سوريه و لبنان، كشورهايى كه به هر نحوى حاضر نيستند تحت فرمان ارباب بزرگ و منقش بزرگ دربيايند و بهرحال به انحاء مختلف مقاومت مى كنند. البته اين تعبير بر اين نيست كه مردم جهان تسليم وضع موجود شده اند چون مردم جهان سازمان نيستند بصورت توده هاى پراكنده اى هستند در سراسر جهان. اينها تسليم وضع موجود نشده اند، منتها دولت چون يك نهاد رسمى است و راحت تر مى شود فروش كرد و تسليمش كرد. مجبور است به خيلى از مسايل پاسخگو باشد. سفير دارد، وزير دارد، وكيل دارد، آدمهاى مختلفى دارد از نظر بين المللى بايد پاسخگو باشد اين است كه آن شكننده تر است تا ملت. خيلى از دولتها را از بين برده اند اما ملتها را نمى توانند از بين ببرند. دولت فلسطين ما امروز نداريم اما ملت فلسطين هست. بهرحال فرهنگ مقاومتر از سازمانهاى سياسى وضعى و قراردادى است.

بر چه پايه و اساسى استوار است؟
با پذيرش اصول و مبانى فرهنگ و اقتصاد غربى. توسط سازمانهاى بين المللى همه جهان بصورت يك فرهنگ واحد و يكسان ساز درمى آيند و يك فرهنگ واحد ميان همه اينها بايد سيطره پيدا كند، همه گوش به فرمان باشند و گوش بكنند. هيچ قدرتى حق خلاف جمع رفتن را نمى تواند پيدا كند و بايد او را مهارش بكنند حالا در جهان شايد اين بخش از جهان كه تقريباً مقاومتش شديدتراست خاورميانه است. چرا كه خاورميانه هنوز قواعد و مقتضيات مدرنيسم را نپذيرفته است و هر چند كه بهره مند از ظواهر مدرنيسم است اما تسليم اقتضائات مدرنيسم نشده است. نه تسليم شرايط مدرن شده است. سازمانهاى مدرنش اغلب درب و داغون است. ارتشش، نهادهاى دولتيش، تكنولوژى اش فاقد انجام است. جريان توليد علم در اين كشورها خيلى سست و ضعيف است تمام قدرت اينها بر روى تجارت است. يعنى هر چه دارند به تجارت نفت است و تجارت كالا و الا درآمدى از ناحيه تجارت علم ندارند. تجارت نرم افزارها ندارند؛ تجارت سخت افزارها ندارند؛ حجم كل كشورهايى كه نام مسلمان دارند كه بالاترينش تعلق دارد به اندونزى و مالزى و تركيه و مصر و بعد ايران نسبت به يك اقتصاد اروپا مثل لوكزامبورگ و يا بلژيك چيزى نيست و قابل مقايسه نيست.

حالا ما الان در ادبيات رايج كه مى شنويم دولت است يكى جهانى شدن و ديگرى جهانى سازى اين دولت چه نسبتى با هم دارند؟
فرقى نمى كند حالا جهانى سازى بيشتر ناظر بر جنبه فاعليت است و جهانى شدن ناظر بر جنبه مفعول شدن و منفعل شدن است. يك عده بايد جهانى بشوند و يك عده بايد جهان را بسازند. مسلم آنهايى كه در تمدن جديد غربى در تمدن اومانيستى و ليبراليستى غرب توليد كننده تر هستند حجم GNP بالاترى دارند، حجم توليد علم در آنها بالاتر است يك اصطلاح جديدتر كه در اقتصاد آورده اند اين است كه به جاى GNP حالا من خيلى حضور ذهن ندارم. اصطلاحاتى هست كه جديداً وارد مى شود توليد ناخالص علم و اطلاعات، IT ، بجاى GNP ,Production ، مثلاً IT را مى گذارند. GNIT توليد ناخالص تكنولوژى اطلاعات يا مثلاً ITC و اصطلاحات از اين قبيل ,Information sciense Information technology يعنى در واقع الان مى گويند GNP خيلى مهم نيست بلكه تكنولوژى اطلاعات و قدرت اطلاع رسانى و افكار عمومى جهان را تحت تأثير قرار دادن آن مهم است. رسانه ها چقدر قدرت دارند و چقدر مى توانند بر جهان سيطره پيدا كنند و از حماقت بخشى از مردم سوء استفاده كنند و آنها را مثل پشه هاى دم باها بسوى غايتهاى خودشان سوق بدهند و اين اتفاق در دنيا در واقع دارد مى افتد كه شايد چند ميليارد از اين هفت هشت ميليارد جهان كه بيش از نيمى از آنهاست تحت تأثير اين امواجند و بقيه هم منفعلند. بهرحال آن يك طرف ماجرا يك حالت سيطره داشتن انديشه و تفكر است و جنبه توليد كنندگى است كشورهايى مثل كوشر ما سهم آنچنانى ندارد. همين مشكل از نظر بيرونى هست و هم درونى هست. خب از طرف بيرونى اين است كه خيلى موافق نيستند كه يك كشور اسلامى تبديل به يك قدرت مدرن شود، منتها با اراده سياسى متفاوت و بدون اتحاد بين المللى آن طرف قابل قبول براى آنها نيست و خيلى خطرناكتر از چينى ها و شوروى سابق براى آنها خواهد بود. در نتيجه آنها مى خواهند كه ضمن اين كه اگر هم قرار است مدرن بشوند بايد در خانواده فرهنگ غربى قرار بگيرند و در واقع اتصال پيدا بكنند و آن قواعد و اصول بازى تمدن غربى را رعايت كنند. اينها حتى تركيه را هم نمى توانند به راحتى قبول كنند و علتش هم روشن است و آن اين است كه نهادهاى فرهنگى و تفكر تركى تركيه نتوانسته است خودش را با تفكر مسلط اروپايى وفق دهد. يك دگم ها يك عادات و آداب و چيزهايى هست كه اينها را ملت ترك و دولت ترك را به نحوى از اصول جهانى شدن دور مى كند و هنوز هم همان نقش بالايى در توليد را ندارند و هنوز هم همان حالت مونتاژ كننده و حالت تاجر را دارند. يك كالا مى آيد و از آنها به كشورهاى ديگر ترانزيت مى شود. خودشان فاقد آن قدرت علمى و تأثيرگذار در جهان هستند.

براى اين صحبتى كه مطرح كرديد در جهانى شدن مساوى با غربى شدن است چه دلايل و شواهدى مى شود براى اين موضوع ارائه كرد كه واقعاً قابل قبول باشد؛ ظاهر امر الان چيز ديگرى است؟
بهرحال الان آن چيزى را كه در دنيا ما مى بينيم هر كشورى كه بهرحال آمده و در گردونه قرار گرفته است بايد قواعد و اقتضائات تمدن غربى را بپذيرد. شمإ؛ يك كشور به ما نشان بدهيد كه اين كشور مدرن باشد، صنعتى باشد و تكنولوژيك باشد. از نظر رسانه اى در سطح خيلى بالا باشد و اثرگذار باشد. يعنى بر دولتها اثر مى گذارد نه بر ملتها. چون اثرگذارى بر دولتها متفاوت است از اثرگذارى بر ملتها. ممكن است ملتها خوششان بيايد اما اينها چون قدرت سياسى، قدرت سازمانى ندارند، نمى توانند خيلى فعال باشند و اثرگذاريشان خيلى وسيع نيست و خيلى نسبت به يك دولت محدود است. يك دولت بهرحال در ارگانهاى بين المللى اثرگذار است و دولتهاى ديگر هم اين را مى پذيرند و حاضرند با آن گفتگو و مبادله كنند. اما هيچ دولتى با ملت كه آرم و نشان و هيچى ندارد؛ نه پرچم دارد؛ نه سازمان دارد؛ هر چيزى هم هست، دولتى است بهرحال اين چيزى كه ما در دنياى امروز مى بينيم دقيقاً در يك سيستم و نظام بين الملل قرار گرفته است و همين مذاكرات كه چند روز پيش سازمان تجارت جهانى در اردن داشت خودش بهرحال نشان مى دهد كه اكثر دولتها مى خواهند قواعد بازى بين المللى را بپذيرند فقط در ايران و لبنان و سوريه و بعضى از اين كشورها نه كل اصول جهانى شدن را رد بكنند، بخش هايى از اين اصول جهانى شدن را نمى پذيرند از جمله مثلاً سيطره يك قطب بر كل دنيا حتى كشورهاى اروپايى هم سهم بيشترى از اين جهانى شدن مى خواهند. دعواى فرانسه، آلمان، روسيه و چين هم بر سر همين است سه سهم بيشتر است. بهرحال امروز قواعد جهانى را پذيرفته اند بخشى از دولت ايران هم پذيرفته است. بخشى از تنشها و مسايل هم به همين مسأله برمى گردد. بخشى از ملت پذيرفته است، بخشى از دولت پذيرفته است، بهرحال يك دوگانگى نه مطلق بلكه يك دوگانگى نسبى وجود دارد. در تلقى نسبت به جهانى شدن سنتها گراها يك ديد و نگاه خاصى دارند. مدرنيستها يك نگاهى دارند البته آنها كه جدى اند و در عرصه و خانواده ايران هستند ايران اسلامى و ايران مستقل ملى و نه سلطنت طلبان و افرادى كه در واقع فرهنگ لمپنى را در واقع تبليغ مى كنند و يك مشت فاسدهاى باطل شده هستند كه اينها هيچ وقت نمى توانند از دنيا مشروعيت مى گيرند يعنى در واقع آمريكا هم نمى تواند اينها را رد كند چرا كه اينها تجربه و امتحانشان را پس داده اند امثال دكتر امينى ها، مدنى ها يا تروريستهايى مثل رجبى و دار و دسته اينها مثل لاهيجى و بنى صدر و خيلى هاى ديگر. اينها نشان داده اند كه حاضرند از تروريسم حمايت كنند يا در شرايطى خيانت كنند حتى كرزاى ايران هم نمى توانند باشند كه بيايد يك آدم حرف گوش كن، سر بزير تابع و با يك وجاهت منى يك لباس سنتى تاجيك بپوشد و چنين كس در ايران وجود ندارد. بهرحال اين حكايت از اين مى كند كه جهانى شدن يك امر مستوى و مسلط است و بسيار هم قدرتمند و ملتها را هم مى شكند. الان مقاومتى كه شما در دنيا مى بينيد از سوى دولتها نيست مثلاً وقتى در سوئيس، دافوس سوئيس، يا در آمريكا يا در استراليا، ايتاليا و آلمان و جاهاى مختلف هر وقت كه اتفاقى مى افتد اين ملتها هستند و سازمانهاى خصوصى برخى از دانشمندان هستند كه با اين مسايل درگيرند. دولتها درگيرى ندارند. درگيرى آنها بيشتر سهم خواهى آنهاست. فرانسه دعوايش سر جهانى شدن نيست دعوا سر اين است كه در جهانى شدن نبايد آمريكا قدرت درجه يك را داشته باشد. انگليسى ها پذيرفته اند و مى گويند آمريكا از خودمان است در واقع بچه هاى خودمان هستند كه دارند كار مى كنند، حالت پدر و پسرى احساس مى كنند. اما آلمانها و فرانسويها كه خودشان يك گروه فرهنگى متفاوتى دارند يعنى گروه زبان آلمانى و گروه زبان فرانسه، اينها متفاوت مى انديشند در دنيا حجم زيادى از مردم به زبان آلمانى يا فرانسوى صحبت مى كنند. آلمان چون استعمارگر نبوده دولتهاى وابسته به خودش را ندارد اما در آفريقا و خيلى از كشورها زبان ملى فرانسوى است و آنها معتقدند كه فرهنگ فرانسوى بايد حفظ بشود و آنها هم معتقدند كه فرهنگ آلمانى بايد حفظ بشود. روسها معتقدند فرهنگ روسى حفظ شود، البته اينها همه شان از بين خواهد رفت. من ترديدى ندارم كه آنهايى بينشان تمايز اساسى نيست از بين خواهد رفت يا اگر هم از بين نرود همان نسبت ماده و صورت را پيدا خواهد كرد. تابع اين نظام جهانى شوند و زندگيشان هم هويت كهن و سنتى خودش را از دست بدهد با برداشتن مرزها و چند تا پل ملى اينها، هضم مى ش ود. اقتصاد ملى در حال از دست دادن تعريف خود در اين كشورهاست و بهرحال در حال يكپارچه شدن هستند. صد سال، 200 سال، چقدر طول بكشد بتدريج حتى زبانها هم، ادغام بشود كه اين خوب يك مقدارى زمان مى برد.

بحث جهانى شدن، كشورها و ملتها قرار است چه چيزى از دست داده و چه چيزى بدست آورند؟
آن چيزى كه گفته مى شود چيست و آن چيزى كه واقعاً بدست مى آورند چيست؟ آن چيزى كه بدست مى آورند، صنعتى شدن است. قدرت بهره كشى از طبيعت با توليد تكنولوژى به يك نحوه مصنوعى، يك دانه گندم را به صد دانه گندم تبديل كردن است آن چيزى كه خداوند به انسان از طريق طبيعت با حفظ محيط زيست عرضه كرده است، امروز مى خواهد به قول فرانسيس بيكن انسان با شكنجه طبيعت بيشتر از آن بگيرد و رفاه و راحتى و لذت و خوشى و بى بند و بارى لذاتى و نابود شدن خانواده و خلاصه همه آنها چيزهايى كه در فرهنگ غير لذاتى گروههايى از مردم كهن، روزگاران گذشته مطبوعشان بوده است اما لذاتيون و انسانهاى فرهيخته چنين فضايى را نمى توانسته اند بپذيرند. بهر حال اومانيسم به جايى مى رسد كه حقوق اراذل و اوباش را هم بايد حفظ كند و فرهنگ اراذل و اوباش تبديل مى شود به يك فرهنگ عقلانى و كنترل شده.
در اين بحث جهانى شدن يكى از مطالبى كه مطرح مى شود اين است كه ما هم مى توانيم ادبيات و فرهنگ خودمان را عرضه كنيم و به عنوان يك محصول صادر بكنيم. آيا اين حرف اولاً به نظرتان قابل قبول است؟ ثانياً اصول و مبانى اش كجاست و چرا يك چنين حرفى زده مى شود؟ ما صادر مى كنيم مثل يك ماده خام، ما نفت اگر صادر نمى كنيم، پسته اگر صادر نمى كنيم، اينها مى رود در آلمان به ديوار آويزان مى شود، به زمين انداخته مى شود در خدمت آن فضا و تفكر مدرن مورد استفاده قرار مى گيرد. صادر كردن مسأله اى نيست الان شما در لوس آنجلس آمريكا برويد يا سانفرانسيسكو، رستورانهايى هست كه چلوكباب ايرانى مى دهند و خواننده هايى هستند كه به زبان فارسى پاپ مى خوانند، ما كلى خواننده صادر كرده ايم، كلى دانشمند صادر كرده ايم، كلى قاچاقچى صادر كرده ايم، روحانى صادر كرده ايم، ديگر همه جور آدم صادر كرده ايم ولى آنها در آن بدنه كاملاً منفعل مى شوند و در واقع منشأ اثر نيستند و قدرتى به آن فضا ندارند و در خدمت آن سيستم هستند حتى اگر مخالف هم باشند چون بصورت يك جريان مثبت اثرگذار نيستند در خدمت آن سيستم قرار مى گيرند الان بعضى از دانشمندان، فضا و نظريه پردازان ما از بى سواد تا كم سواد تا پيشرفته را در سازمانهاى خودشان دارند، به آنها جايزه هم مى دهند، خوششان هم مى آيد، خيلى از آنها هم هستند و اعتقادات اسلامى هم دارند چه سنتى و چه مدرتن، چه تفسيرهاى خيلى مدرن اسلامى كه اينها دارند عده اى هم همان تفكر سنتى دارند و همان روايات و كتاب و سنت و اينها را طرح مى كنند. از شاگردان آقاى سيستانى شما بگيريد تا امام آنجا هستند، از شرق تا غرب جهان پخشند. اما اينها ماده تمدن غربيند و اينها صورت نيستند و اثرگذار نيستند. اينها آنجا پخشند مثل يك نقطه اى در يك صفحه بسيار عظيم كه به چشم نمى آيد مثلاً يك نقطه خاكسترى، يك نقطه سياه خيلى ريز كه بايد با ميكروسكوپ آن را ديد. اينها اثرگذارى ندارند.

يعنى در بلندمدت هم اينها نمى توانند اثرگذار باشند؟
اگر بصورت توليد كننده در بيايند در واقع فرهنگ جهانى دگرگون شود و نرمهاى مسلط جهانى امروزى از ارزش بيفتد بله، تا وقتى كه ارزش هاى مسلط همين ارزش هاى مصطلح غربى هستند، نخير. اكثر مردم جهان گرفتار همان ارزش ها و نرمها هستند، تا وقتى خانواده مفهومى ندارد، يك امر حاشيه اى و عرضى است تا ذاتى باشد تا وقتى كه شريعت در جهان ارزش نهايى ندارد، اينها كاره اى نيستند. يعنى در واقع ارزش هاى جديد دولتمرد جهانى شدن به بدنه ملتها و دولتها تزريق مى شود و سعى مى كنند به مردم دنيا اين نرمها را بقبولانند و گاهى آنچنان اينها نزديك مى شوند كه انگار اختلاف فقط در سطح سياست وجود دارد در سطح فرهنگ اختلاف بنيادين وجد ندارد، حتى تفكيكها را هم حاضرند بپذيرند يعنى بگويدن ما فرهنگ خودمان را داريم، شما فرهنگ خودتان را داشته باشيد اما مسأله به اين بسنده نمى كند و از اين فراتر مى رود و اثرگذار مى شود در قلمروى سياست. آنجا يك چالش هايى شكل مى گيرد. ولى بهرحال فعلاً خطرى براى اينها نيست مگر به آن مفهوم تروريستى كه اينها در 11 سپتامبر تجربه كرده اند و گروههايى كه قدرت توليد كنندگى آنچنانى ندارند حتى در آن سيتم آموزش مى بينند...

... مثلاً چطور ممكن است آن ادبيات فارسى فرهنگ و مطالبى كه حافظ و سعدى داشته اند ما اينها را بيائيم جهانى كنيم يعنى ادبياتمان جهانى بشود و فرهنگ حافظ و سعدى در خدمت غرب در بيايد؟
الان براى مولوى، خيام اين چنين اتفاقى افتاده است، الان از مولوى يك تلقى سكولاريستى و نفسانى مى كند. چون عرفان هم مى تواند سكولاريستى باشد، عرفانى كه قلبى است بر تجربه هاى روحى معمولى كه آدمها يك لذت پيدا كنند با مديتيشن و TM و اينجور بازيها و فرقه بازيهاى شبه خانقاهى كه طرف كار همه كارهايش را كرده است و حافط فقط مى خواهد يك رفع خستگى از خودش بكند، مى بيند گزيده هايى از كتاب مولانا دويست سيصد هزار تا، يك ميليون، ده ميليون چاپ شده است ولى تصور نكنيم كه اين مولانا همان مولاناى سكولارى است كه براى آنها هست مولاناى شرعى است كه ما از آن مى فهميم. مولاناى شرعى نيست، يك مولاناى لاابالى است و لباحى مذهب كه كارى به كار كسى هم ندارد و هر كسى هم از ظن خودش يارش شده است. باتر جاسوس آمريكا در عراق با تسليحات اتمى، مجلسى در استراليا داشت كه اينها مثنوى مولوى در آن مى خوانند. اگر همه مثنوى خوانها مثل باتر مى خواهند باشند خوب، معلوم است كه اين مثنوى و حافظ چه مى شود. الان با مولوى نمى شود به جنگ آمريكا رفت. غزل حافظ را كه دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند بيشتر با مخزن موجودى هروئين در دنياى امروز متناسبش مى كنند، زاين كه هست، تغييرش مى دهند. مولوى را هم همينطور. و اين كه حالا ما از اين طرف چه چيزى از آنها مى گيريم؟ اينها مسأله اساسى است و بايد توجه بكنيم كه هنوز چون آنها و زمينه ها چيزى كه تعيين كننده در تمدن است آن ارزش هاى بنيادين است نه ارزش هاى حاشيه اى. شما ببينيد چه چيزى الان در جهان ارزش است؟ حقوق بشر الان يك ارزش بنيادى است! حقوق شهروندى يك ارزش بنيادين است! حق سرمايه دارى، ماكيت آزاد از اصل مشهور ملل متحد است! حفظ آزادى و صيانت زادى اراده مردم و همه تعبيراتى كه در فرهنگ مدرن گاهى معنا پيدا كرده است در واقع زمينه هاى مسيحى يا اسلامى داشته است و در واقع تعبيرات و تغييرات سكولار از آنها شده و در خدمت همين جهانى سازى هم قرار مى گيرد. امروز يك كارتون مى سازند، از تورات هم مثلاً در مى آمدند مثلاً تحت عنوان فرعون مصر، بچه هاى ما آن را با لذت مى بينند اما فرعون مصر يك تفكر يهودى سكولار است كه در جهان كار خودش رإ؛؛؛ پيش مى برد. فرهنگ هاليوودى از فرهنگهاى تدريجى تر استفاده مى كند. اين فرهنگهاى قديمى در فيلمهايى مثل ايندياناجونز، يا عرفان زن يا يهودى كه در فيل

 

ماهنامه موعود- شماره 39

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

فجر مقدس

فجر مقدس     
۳۰ دي ۱۳۸۳ 
قسمت دهم
حوادث آخرين ماههاى پيش از ظهور
مجتبى الساده
ترجمه: محمود مطهرى نيا

 

 

اشاره :
در بخشهاى قبلى، حوادثى را كه از ماه جمادى الثانى سال پيش از ظهور تا ماه ذيقعده همان سال پيش مى آيد بررسى كرديم. در اين قسمت به بررسى رويدادهايى مى پردازيم كه در ماه ذيحجه رخ مى دهند.


حوادث ماه ذى الحجة
هرچه به زمان و مكان طلوع آن خورشيد تابان نزديك تر مى شويم احاديث و روايات تفصيل بيشترى مى يابند و مكانها و روزها و ساعتهاى بيشترى را پوشش مى دهند، از اين رو مى توانيم محدوده زمانى پيش آمدن حوادث (مختلف) را بنا بر محتواى روايات مشخص كنيم.
بسيارى از روايات از ماه ذيحجه به عنوان ماه خون و خون ريزى ياد كرده اند. ابوبصير ضمن حديثى طولانى نقل مى كند كه از امام صادق(ع) پرسيدم: ذيحجه چگونه ماهى است؟ فرمودند:
آن ماه خون (خونريزى) است1. حضرت رسول(ص) هم فرمودند:
در ماه ذيحجه حجاج غارت شده و خون به پامى شود2.
در اين ماه حوادث مهمى آن گونه كه روايات برشمرده اند رخ مى دهد كه يكى از آنها در زمره علايم حتمى است. وقايع اين ماه به قرار زير است:

1 - كشتارگاه دوم عراق
در روز شادى و عيد اين ماه كه همان روز عيد قربان (دهم ذيحجه) است. سپاهيان پس از كشتارهاى وحشيانه اى كه در بغداد طى 18 شب انجام مى دهند، سفيانى متوجه كوفه يا نجف شده و در آنجا هم كشتارى به راه مى اندازند كه مثل و مانند ندارد.
سفيانى سپاهى 130 هزار نفرى را به سوى كوفه و نجف گسيل مى دارد كه نيروهاى آن در روحا، فاروق و مقام حضرت عيسى(ع) و مريم(س) در قادسيه پياده مى شوند. به عبارت ديگر اين نيروها از جاده بابل به كوفه وارد مى شوند.
روحا منطقه اى است نزديك فرات كه برخى گفته اند منظور نهر عيسى(ع) است و فاروق محل جدا شدن جاده ها از همديگر است (چهارراه) كه يكى از اين جاده ها به سمت قادسيه (ديوانيه) مى رود و ديگرى بابل و بغداد و جاده سوم هم به سوى ذى الكفل و كوفه و نجف مى رود و ديگر جاده ها هم از اين جاده منشعب مى شود.
30 هزار نفر از سپاه سفيانى كه قصد حمله به نجف دارند به سمت قبر حضرت هود(ع) در نخيله (فضاى روحانى و معنوى وادى السلام در نجف اشرف) حركت كرده و روز عيد قربان از مسير بابل به كوفه مى رسند و سپس رو به نجف نموده و از اين دو شهر 70 هزار دختر جوان را اسير كرده و سوار بر وسايل نقليه به سمت شويه كه قبر كميل بن زياد و ديگر ياران حضرت على(ع) قرار دارد حركت مى كنند. در اين مكان گنبد و بارگاهى عظيم براى كميل و محله ها و خانه هايى در اطراف آن بنا كرده اند. دختران و زنان اسير شده را به همراه غنايم به دست آمده، در آنجا مى گذارند.
پس از آن كه سپاه سفيانى در كوفه كشتار و اعدامهاى بسيار انجام داده و بسيارى را اسير مى كند، ياوران خاندان رسول اللَّه(ص) و هر كه را كه گمان برند از اين دسته است، مى كشند. سخنگوى اين سپاه در شهر جار مى زند كه هر كس سر يكى از شيعيان على را بياورد هزار درهم جايزه مى گيرد. به دنبال آن همسايه به همسايه اش به دليل اختلاف مذهبى (در درون اسلام) حمله مى كند و مى گويد اين هم از آنهاست گردنش را مى زند و سرش را به فرماندهان سپاه سفيانى مى دهد و از آنها ده هزار درهم را مى گيرد.
نه تنها مقابله هاى كوچك و جنبشهاى ضعيف مردمى كه در كوفه شكل مى گيرد، نمى توانند آنها را از شر سلطه سفيان خلاص كنند بلكه به خاطر ضعف و ناتوانى زياد آنها، سفيانى اين امكان را مى يابد كه رهبر جنبش را در بين حيره و كوفه بكشد.
ظاهراً پس از ناتوانيهاى پديد آمده در جنبش وى، نيروهايش درهم شكسته و سفيانى قدرت مى يابد كه او را بكشد. مضاف براينكه سفيانى 70 نفر از صالحان را (منظور عالمان بزرگوار دينى است) مى كشد. سر دسته آنها مردى با منزلت است كه او را هم كشته و خاكسترش را در ميان جلولاء و خانقين برباد مى دهد و اين اعمال را زمانى مرتكب مى شود كه قبل از آن 400 هزار نفر را در كوفه كشته است.
آنگونه كه روايات بيان مى كنند جماعت يا حزبى غير دينى متشكل از 100 هزار مشرك و منافق تحت فرمان سفيانى سر به شورش برداشته و در اين مسير گام مى نهند تا اين كه به دمشق مى رسند.
پس از كشتارهاى سپاه سفيانى در نجف و شهادت علما و صالحان و مؤمنان و خراب كردن مقبره شريف حضرت على(ع) و اسير كردن زنان نجف و تاراج اموالشان، جنگ را تا منطقه اصطخر در ايران مى كشاند.
سيد خراسانى هم قيام كرده و مؤمنان ايران را خبر كرده و از آنها براى نجات اهل عراق يارى مى طلبد. در پى آن سپاهى پر توان و مستعد جمع مى شوند كه پيشاپيش آنها شعيب بن صالح حركت مى كند. در دروازه اصطخر سپاه خراسانى (صاحبان پرچم سياه) با سپاه سفيانى مقابله مى كند و جنگى عظيم رخ مى دهد. پرچمهاى سياه پيروز گشته و سپاه سفيانى درهم مى شكند كه اين اولين شكست سفيانى پس از آن همه پيروزى هاى پى درپى و سريعش درگذشته است. سيد يمنى هم از يمن قيام مى كند (نامش حسن يا حسين است) كه خبر اين حوادث به گوش او هم مى رسد و چنين اتفاقات ناراحت كننده اى او را بيمار مى كند، از اين رو خود را به سرعت به كوفه مى رساند، به سپاهيان سيد خراسانى برخورد مى كند و بر عليه سپاه سفيانى متحد شده و سلاح خويش را بر آنها نشانه مى روند و با حمله آنها را از نجف بيرون رانده و اسرا و هر آنچه را كه سفيانى و لشكريانش به غنيمت برده بودند به صاحبانشان باز مى گردانند. پس از آن مردم به حضرت مهدى(ع) دل بسته و چشم انتظار ديدارش گشته و به جست وجويش مى پردازند.
روايات شريف ما حوادث كوفه و نجف را به روشنى و صراحت به تصوير مى كشند كه به عنوان مثال به برخى از آنها اشاره اى خواهيم داشت:
اصبغ بن نباته از حضرت على(ع) نقل مى كنند كه فرمودند:
130/000 نفر را به سوى كوفه گسيل مى دارد كه در روحا و فاروق پياده مى شوند. 60/000 نفر از آنها به راه مى افتند تا اينكه به محدوده نخيله كه قبر حضرت هود(ع) در آنجاست در كوفه مى رسند. در روز عيد به آنها يورش مى برند. فرمانرواى مردم، ستمگر دشمنى پيشه اى است كه به كاهن و جادوگر مشهور است.
در بخش ديگرى از اين حديث آمده است:
70/000 دختر جوانى را كه روسرى و لباسشان (تا آن موقع) برداشته نشده اسير كرده و آنها با وسايل نقليه به طويله (غرى) مى برند. سپس 100/000 منافق و مشرك از كوفه خارج مى شوند و بدون آن كه نيروى قدرتمندى مانع حركت آنها بشود، وارد دمشق مى شوند. پرچمهاى نامشخصى از زمين بلند مى شود كه از جنس پنبه، كتان و ابريشم نيست و بر نوك نيزه (پرچم) عنوان »سيد اكبر« حك شده است. (اين سپاه) را مردى از آل محمد(ع) كه از مشرق نمايان مى شود، رهبرى مى كند. عطر آن همانند بوى مشك خوشبو در مغرب شنيده مى شود و از يك ماه پيش از آن ترس (در ميان غربيان) حاكم مى شود تا اينكه به خونخواهى پدران خويش وارد كوفه مى شوند در اين زمان كه آنها به اين امر مشغولند، سپاهيان يمانى و خراسانى (به آنها) رو مى كنند كه همانند اسبان مسابقه اى آشفته موى كه گرد سفر بر تن نشسته، شمشير از نيام بر كشيده و راست قامت و پولادين عزم و چونان تير كمان هستند وقتى يكى از آنها به باطن مردى نگاه مى كند مى گويد از اين پس، هيچ خيرى در مجلس ما نيست. بارالها حقيقتاً توبه كرده ايم. آنها همان »ابدالى« هستند كه خداوند متعال در كتاب عزيزش آنها را (چنين) توصيف كرده است:
إنَّ اللَّهَ يفحفبّف التَّوابيّنَ و يفحفبّف المفتَطَّهرّينَ3
(حقيقتاً خداوند توبه كنندگان و طهارت جويان را دوست دارد)
همانندان آنها هم از آل محمد(ع) هستند4.
جابر جعفى هم در حديثى طولانى از امام باقر(ع) نقل مى كند:
سفيانى سپاهى را به كوفه اعزام مى كند كه 70/000 نفر هستند. آنها اهل كوفه را به مصايب كشتار، اعدام و اسارت مبتلا مى كنند. در اين زمان است كه پرچمهايى از ناحيه خراسان نمايان مى شوند كه منازل را به سرعت سپرى مى كنند و در ميان آنها يكى از اصحاب حضرت مهدى(ع) وجود دارد. پس از آن مردى از موالى ساكن كوفه به همراه جمعى از ضعيفان شورش مى كند كه سپاه سفيانى او را در بين حيره و كوفه مى كشند5.
امام صادق(ع) هم طى روايتى طولانى مى فرمايند:
آن واقعه اتفاق نخواهد افتاد، تا اين كه يكى از شورشيان از نسل ابوسفيان سر به طغيان بردارد و به مدت باردارى يك زن؛ يعنى 9 ماه حكومت كند و چنين نخواهد شد تا اين كه يكى از فرزندان »شيخ« قيام كند و او را درون نجف پس از سيرش مى كشند. واللَّه گويى كه نيزه ها و شمشيرها و كالاهاى همراه آنها (الآن در مقابلم هستند و) دارم به آنها نگاه مى كنم كه در كنار ديوارى از ديوارهاى نجف در روز دوشنبه اى آنها را نهاده اند و روز چهارشنبه شهيد مى شود6.
اصبغ بن نباته در حديث بلند ديگرى از اميرالمؤمنين(ع) روايت مى كند كه فرمودند:
... و حصار كشيدن در اطراف كوفه به وسيله نگهبانى و كندن خندق و از بين بردن سه گوش خانه در بن بستهاى كوفه و تعطيلى مساجد به مدت 40 شب و پيدا شدن هيكل و تكان خوردن سر پرچم در اطراف مسجد اكبر كه قاتل و مقتول هر دو به آتش افكنده مى شوند و كشتار سريع و مرگ ناگهانى و كشته شدن نفس زكيه در پشت كوفه در ميان 70 (نفر)7.
از آن حضرت باز نقل شده كه:
70 نفر از صالحان (عالمان دينى) كه سر دسته شان مرد با منزلتى است كشته خواهند شد كه او را (سفيانى) مى كشد و خاكسترش را در ميان جلولا و خانقين برباد مى سپرد و اين پس از آن است كه در كوفه 4000 نفر را كشته است8.
از امام صادق(ع) هم چنين نقل شده است:
گوييا (هم عصر) با سفيانى هستم كه بارَش را در ميدانهاى شما پهن كرده و سخنگوى او ندا در مى دهد كه هركس سر شيعه اى از شيعيان على را بياورد، 5000 درهم (جايزه) مى گيرد. پس همسايه به همسايه اش حمله مى كند و مى گويد اين از آنهاست. گردنش را مى زند و 1000 درهم (جايزه) را مى گيرد. فرمانروايى شما هم در آن زمان از آن حرامزادگان است. گوييا آن مرد آبله رو را مى بينم. پرسيدند او كيست؟ فرمودند: مردى كه به عنوان يكى از شما و هم عقيده با شما (عرب و مسلمان) وارد صحنه مى شود. او شما را خوب مى شناسد ولى شما او را نمى شناسيد پس شما را محاصره كرده و يك يك دستگير مى كند و نابود مى سازد و او زنازاده اى بيش نيست9.
حضرت على(ع) هم فرمودند:
وقتى سپاه سفيانى به سوى كوفه حركت كند، به طلب اهل خراسان گسيل مى شوند كه اهل خراسان هم به جست وجوى حضرت مهدى(ع) قيام كرده اند پس (سفيانى) و هاشمى (سيد خراسانى) كه پرچمهاى سياه را حمل مى كنند با هم رو در رو مى شوند. پيشاپيش آنها شعيب بن صالح در حركت است كه در دروازه اصطخر به سفيانى برمى خورد در ميان آنها جنگى شديد درمى گيرد و (صاحبان) پرچمهاى سياه پيروز مى شوند و سپاه سفيانى متوارى مى شود. پس از آن است كه مردم مشتاق و آرزومند حضرت مهدى(ع) مى شوند و به جستجويش مى پردازند10.

2 - آشوبهاى مفنا
احاديث شريف ما از آشوبى كه در ميان حاجيان طى مراسم حج رخ خواهد داد خبر مى دهند كه در واقع دنباله اختلافات اهالى حجاز بر سر پادشاهى آن ديار است.
امام صادق(ع) فرمودند:
مردم با هم حج مى كنند و وقوف در عرفاتشان را هم با همديگر و بدون امام انجام مى دهند. هنگامى كه در منا هستند فتنه سختى برمى خيزد و همه قبايل برهم مى شورند. »جمره عقبه« از خون رنگين مى شود. مردم وحشت زده گشته و به كعبه پناهنده مى شوند11.
از اين حديث مى توان فهميد كه مردم در آن زمان چندان روابط صميمانه اى با هم ندارند كه بلافاصله پس از انجام مناسك حج و يا حتى پيش از اتمام آنها طى انجام »رمى جمرات در منا« كه بخشى از مناسك حج است، دسته دسته شده و شورشها شكل مى گيرد. حاجيان غارت مى شوند و اموالشان به تاراج مى رود و خودشان هم كشته مى شوند و پرده هاى نواميس مردم دريده مى شود.
سهل بن حوشب از رسول مكرم اسلام(ص) نقل كرده است كه:
در ماه رمضان صدايى خواهد بود و در ماه شوال درگيرى و در ذى قعده قبايل با هم به جنگ مى پردازند و نشانه آن تاراج (در) حج است. جنگى در منا به پا مى شود و كشتار زيادى طى آن رخ مى دهد و چنان خون به جريان مى افتد كه به جزيره (جمره) مى رسد12.
عبدالله بن سنان هم از امام صادق(ع) روايت كرده است:
مردم چنان دچار مرگ و كشتار مى شوند كه به حرم پناه مى برند پس (از آن) منادى راستگويى ندا در مى دهد كه براى چه جنگ و كشتار به پا كرده ايد؟ سرور شما فلانى است13.

3 - كشته شدن صاحب نفس زكيه (از علايم حتمى ظهور)
پس از وقوع مجموعه همه حوادثى كه تا به حال از آنها ياد كرديم شعاعهاى نورانى آن خورشيد تابان بيش از پيش نمايان گشته و حضرت مهدى(ع) فرستاده اى از جانب خويش به مكه اعزام مى كنند كه علاوه بر روشن شدن اوضاع و كسب خبر از آنها مقدمات آن انقلاب مبارك را فراهم كند. جوانمردى هاشمى (محمد بن الحسن كه همان نفس زكيه است)، در بيست و پنجم ماه ذى الحجة پس از قيام خويش وارد مسجدالحرام شده و بين ركن و مقام ايستاده و نامه اى شفاهى از ناحيه حضرت را براى مردم مكه قرائت مى كند كه در اين نامه خبرى از توهين و بى احترامى و تهديد نيست و ضمن آن حضرت از مردم مكه طلب يارى و نصرت مى كنند. بقاياى نظام منحوس حاكم در حجاز جرمى شنيع مرتكب شده و وى را در حالى كه بين ركن و مقام ايستاده، شهيد مى كنند كه اين جرم عاقبت آنها را مشخص مى كند و معلوم مى سازد كه حضرت 15 روز بعد كه بناست ظهور شريفشان رخ بدهد، بايد با آنها چگونه رفتار بكنند.
چنين فاجعه دردناكى در مدينه بر سر پسر عموى نفس زكيه - كه نام خودش محمد و نام خواهر (دوقلويش) فاطمه است - مى آيد و هر دو را بر سر در مسجدالنبى(ص) اعدام مى كنند.
امام صادق(ع) فرمودند:
كشته شدن نفس زكيه از علايم حتمى (ظهور) است14.
ابو بصير هم از امام باقر(ع) ضمن حديثى بلند روايت كرده است:
حضرت مهدى(ع) به ياران خويش مى فرمايند: اى قوم (همراهان) اهالى مكه مرا نمى خواهند ولى براى آن كه حجت بر آنها تمام شود و خود هم به وظيفه ام عمل كرده باشم (يكى از شما را) به سوى آنها مى فرستم. سپس يكى از يارانشان را خوانده و به او مى فرمايند: به سوى اهل مكه برو و بگو: اى اهالى مكه من فرستاده فلانى (حضرت مهدى(ع)) هستم و او براى شما چنين پيغام فرستاده كه ما خاندان رحمت و معدن رسالت و خلافتيم. ما نوادگان حضرت محمد(ص) و سلاله پيامبران هستيم به ما ظلم شده وآزار رسانده اند و ما را سركوب كرده اند. حقمان را تا به امروز به زور از زمان رحلت پيامبر(ص) گرفته اند. از شما طلب يارى مى كنيم پس ياريمان كنيد. وقتى اين جوانمرد اين پيام را رساند به سوى او مى آيند و مابين ركن و مقام او را كه نفس زكيه است مى كشند (سر مى برند)15.
اميرالمؤمنين على(ع) هم فرمودند:
آيا شما را از انتهاى سلطنت »بنى فلان« باخبر كنم؟ كشتن نفس حرام! در روزى حرام در شهر حرام قسم به آنكه دانه را شكافت و آدمى را آفريد، پس از آن بيش از پانزده روز حكمرانى نخواهند كرد16.
از امام صادق(ع) هم نقل شده كه فرمودند:
فاصله قيام حضرت مهدى(ع) و كشته شدن نفس زكيه تنها 15 شب است17.
زرارة بن اعين هم از آن حضرت روايت كرده است كه:
حتماً جوانى در مدينه كشته خواهد شد.
پرسيدم: آيا سپاهيان سفيانى او را مى كشند؟ فرمودند:
خير، ولى او را سپاهيان »بنى فلان« مى كشند. قيام كرده و خارج مى شود تا اين كه به مدينه مى رسد؛ مردم بدون آن كه بدانند چه مى گويد و چه مى خواهد، او رإ؛ مى كشند، و از آنجا كه ناجوانمردانه و از روى ستم او را مى كشند خداوند متعال هم به آنها مهلت نخواهد داد. در اين زمان چشم انتظار فرج باشيد18.
امام باقر(ع) هم فرمودند:
در آن زمان نفس زكيه در مكه كشته مى شود و برادرش را در مدينه هلاك مى كنند19.
آنكه در مدينه منوره به همراه خواهرش كشته و اعدام مى شود از عموزادگان نفس زكيه است. امام صادق(ع) فرمودند:
مظلوم در يثرب (مدينه) و پسر عمويش در مكه كشته مى شوند20.
باز هم تأكيد مى كنيم كه نفس زكيه اى كه كشته شدنش از علايم حتمى ظهور است همان »محمدبن الحسن« است كه 15 روز پيش از ظهور حضرت مابين ركن و مقام شربت شهادت را مى نوشد و در روايات با اسامى و القاب مختلفى نظير: نفس زكيه21 (شخص بى گناه)، مستنصر (طلب كننده نصرت و يارى)22 مرد هاشمى و جوانى از آل محمد(ص)، حسنى23 ياد كرده اند.

 

 

پى نوشتها :
1 . بحارالانوار، ج52، ص272؛ بشارةالاسلام، ص142.
2 . منتخب الاثر، ص451؛ يوم الخلاص، ص280.
3 . البقره، ص222.
4 . بحارالانوار، ج52، ص274؛ الزام الناصب، ج2، ص120؛ بشارةالاسلام، صص58 و 69.
5 . الغيبة نعمانى، ص187؛ بشارةالاسلام، ص102؛ يوم الخلاص، ص637.
6 . بشارةالاسلام، ص155.
7 . بحارالانوار، ج52، ص273؛ بشارةالاسلام، ص67؛ يوم الخلاص، ص635.
8 . بحارالانوار، ج52، ص220؛ يوم الخلاص، ص635.
9 . الغيبة شيخ طوسى، ص273؛ بشارةالاسلام، ص124؛ يوم الخلاص، ص703؛ بيان الائمه(ع)، ج2، ص612.
10. بشارةالاسلام، ص184؛ يوم الخلاص، ص651.
11. الممهدون للمهدى(ع)، ص60؛ يوم الخلاص، ص570.
12. منتخب الاثر، ص451؛ بشارةالاسلام، ص34؛ يوم الخلاص، ص532؛ بيان الائمه(ع)، ج1، ص433 و ج2، ص355.
13. الغيبة نعمانى، ص178.
14. الغيبة نعمانى، ص169؛ بشارةالاسلام، ص119؛ يوم الخلاص، ص667.
15. بحارالانوار، ج52، ص307؛ بشارةالاسلام، ص224؛ المهدى(ع) من المهد الى الظهور، ص368؛ يوم الخلاص، ص662؛ بيان الائمه(ع)، ج3، ص20.
16. الغيبة نعمانى، ص173؛ بحارالانوار، ج52، ص234؛ الممهدون للمهدى(ع)، ص61.
17. الارشاد شيخ مفيد، ج2، 4ص37؛ الغيبة شيخ طوسى، ص271؛ كمال الدين و تمام النعة، ص649؛ اعلام الورى، ص427؛ بشارةالاسلام، ص128؛ المهدى(ع) من المهد الى الظهور، ص368.
18. بحارالانوار، ج52، ص147؛ بشارةالاسلام، ص117؛ يوم الخلاص، ص666.
19. بشارةالاسلام، ص177؛ يوم الخلاص، ص665.
20. بشارةالاسلام، ص187؛ يوم الخلاص، ص666.
21. طى داستان حضرت موسى در قرآن كريم (آيه 74 سوره كهف) هم آمده است: آيا نفس زكيه اى (يعنى مبرّا از گناه) را كشتى؟
22. فراموش نكنيم كه او كلامش را با طلب يارى براى حضرت (آل محمد(ص)) و پيروانش آغاز مى كند.
23. جهت اثبات سيادت وى و اينكه از ناحيه امام مجتبى(ع) هستند.


 

 

ماهنامه موعود- شماره 39
 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

درنگي در روايات جنگ هاي آغازين دولت مهدي (عجل الله تعالي فرجه)

درنگي در روايات جنگ هاي آغازين دولت مهدي (عجل الله تعالي فرجه)     
۰۱ دي ۱۳۸۳ 

 

اشاره
با ظهور حضرت (عليه السلام) و اعلام ‌آغاز انقلاب جهاني اش ستمگران و گردن كشان و... به مقابله با حضرت بر مي خيزند . حضرت (عليه السلام) به دفاع بر مي خيزد. در اين ميان عده اي از دو طرف كشته مي شوند.
برخي عدد كشته شدگان را بسيار زياد مي دانند و از اين رهگذر مي خواهند، حضرت را يك چهره خون ريز معرفي كنند. گروهي نيز تعداد آن كشته ها را كم مي دانند. اين نوشته ، به نقد و بررسي سندي و دلالتي روايات مربوط به اين قتل ها مي پردازد و افراط و تفريط را در اين باره مي زدايد.

پيشگفتار
برخي در مورد قتل و كشتار در دوران ظهور ، افراط مي كنند و از امام زمان عليه السلام و ياران اش ، چهره اي خشن ارائه مي دهند. آنان ، به رواياتي استدلال مي كنند كه در آن ها ، اشاره به كشته شدن دو سوم مردم ، (از هر نه نفر ، هفت نفر ، از هر هفت نفر ، پنج نفر ) و يا اين كه بيش تر مردم كشته مي شوند و از كشته ها ، پشته ساخته مي شود و جوي خون جاري مي گردد و ... دارند.
برخي ديگر ، تفريط مي كنند و مي گويند حتي ، به مقدار محجمه (مقدار خون در ظرف حجامت) خون ريزي نمي شود و...
در اين نوشتار، به نقد و بررسي روايي و دلالي احاديث مربوطه مي پردازيم تا افراط و تفريط بودن انديشه هاي موجودمشخص گردند.
نكاتي كه قابل تامل است ، اين ها است :

الف)قتل و كشتار ، قبل از ظهوراست و يا بعد از آن ؟

ب ) شيوه ي رفتار امام با دشمنان چه گونه خواهد بود ؟

ج)حجم كشتار و اعدام و خون ريزي ها چه مقدار است ؟

د) مقتولان ، چه كساني هستند؟

هـ) رواياتي كه ناظر بر اين موضوع است . آيا به نحو موجبه ي كليه است يا به نحو موجبه ي جزئيه .

اخباري كه در آن ها كشتار در حجم وسيعي مطرح شده اند ، بر دو قسم است :

الف ) يك سري از ‌آنها مربوط به ملاحم و فتن قبل از ظهور است و هيچ ربطي به دوران ظهور ندارد و تنها ناظر به اوضاع نابسامان جهان در پيش از ظهور دارد. اين دسته‌، بيش تر از مراسيل عامه است . اگر تعدادي از آن ها هم جزء مسانيد باشد، هيچ گونه ارتباطي با بحث ما ، يعني قتل هاي دوران حكومت امام مهدي عج الله و تعالي فرجه الشريف ، ندارد.

ب ) يك سري از آنها ، مربوط به هنگامه ي ظهور و حكومت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است. اين نوع روايات ، نيز دو گونه اند :

1. رواياتي كه از طريق عامه و از نبويات است و بيش تر آن ها ، مشكل سندي دارند، به طوري كه بعضي از آن ها ، مرسل ، و برخي از آن ها ، به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) منتهي نمي شوند، بلكه از افرادي مانند كعب الاحبار كه در زمان آن حضرت مسلمان نشده بود ، نقل شده است .

عمده ي اين روايات‌. از اسرائيليات است كه با اغراض مختلفي وارد كتاب هاي روايي شده است . عالماني از اهل تسنن ، مانند ابن كثير ، وقتي به روايات نقل شده از امثال كعب الاحبار مي رسد، مي گويد : خدا ما را از اين همه اخبار دروغي كه وارد تفسيرها و كتاب هاي روايي و… كرده اند بي نياز كند1…»

2. رواياتي كه از طريق اهل بيت (عليه السلام) نقل شده و يا در كتاب هاي شيعه ذكر گرديده است . در اين كتاب ها ، اخبار منقول از حضرات معصوم (عليه السلام) و بعض ديگر كه نقل شده ، به اهل بيت (عليه السلام) منتهي نمي شود .مانند اخبار معمرين كه شيخ صدوق در كتاب كمال الدين از اهل تسنن نقل كرده است.

انديشه هاي تفريطي در كشتار به هنگام ظهور
گروهي بر آن اند كه امام زمان به هنگام ظهور ، از طريق ولايت و تصرف تكويني ، همه ي خلايق را مطيع و مسخر مي كند و كارها را با اعجاز و غير عادي انجام مي دهد. لذا كشتار و اعدام ، خيلي اندك خواهد بود. براي روشن شدن مطلب و دريافت پاسخ، به احاديثي از امام باقر و امام صادق (عليه السلام) متمسك مي شويم.

حديث 1ـ … عن بشير بن ابي اراكه النبال ـ و لفظ الحديث علي روايه ابن عقده قال : لما قدمت المدينه انتهيت الي منزل ابي جعفر الباقر (عليه السلام) … قلت (انهم) يقولون : انه اذا كان ذالك استقامت له الامور فلا يهريق محجمه دم . فقال :«كلاً! والذي نفسي بيده! حتي تمسح و انتم العرق و العلق» و او ما بيده الي جبهته2 .

بشير بن ابي اراكه نبار ـ لفظ حديث به روايت ابن عقده است ـ گويد هنگامي كه به مدينه وارد شدم ، به طرف منزل ابو جعفر امام باقر (عليه السلام) رفتم … گفتم : (آنان (مرجثه) مي گويند، هنگامي كه آن امر (قيام قائم عج) روي دهد ، همه ي كارها براي او درست واستوار مي گردد و به اندازه ي يك ظرف حجامت هم خون نمي ريزد. پس فرمود :« هرگز چنين نيست ! سوگند به آن كه جانم به دست او است ! كار به آنجا مي انجامد كه ما و شما، عرق و خون بسته شده را پاك خواهيم كرد. (كنايه از سختي ها و دشواري هاي جنگ و درگيري است كه موجب پديد آمدن عرق و ايجاد زخم هاي خونين مي شود)

در اين هنگام ، ايشان ، با دست خود ، به پيشاني شان اشاره فرمودند .(كنايه از برطرف كردن عرق جبين است )

حديث 2ـ ... عن موسي بن بكر الواسطي عن بشير النبال ، قال «قدمت المدينه» و ذكر مثل الحديث المتقدم ، الا انه قال : لما قدمت المدينه قلت لابي جعفر(عليه السلام) : انهم يقولون : ان المهدي لوقام لاستقامت له الامور عفوا ، و لا يهريق محجمه دم . فقال :« كلا ! و الذي نفسي بيده ! لو استقامت لاحد عفوا لاستقامت لرسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) حين ادميت رباعيته و شج في وجهه! كلا ! والذي نفسي بيده ! حتي نمسح نحن و انتم العرق و العلق3 .» ثم مسح جبهته4 .

از موسي بن بكر واسطي ـ از بشير نبال ـ گفت :«به مدينه رسيدم» و همانند حديث قبلي را ذكر كرد ، جز اين كه گويد : «هنگامي كه به مدينه رسيدم . به ابو جعفر اما باقرعليه السلام گفتم , آنان مرجثه مي گويند : همانا اگر مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)قيام كند، همه ي كارها به خودي خود، براي او درست و برقرار مي شود و به اندازه ي يك ظرف حجامتي خون نمي ريزد ، پس فرمود «هرگز چنين نيست! سوگند به آن كه جانم در دست اوست ! اگر كارها ، خود به خود، براي كسي هموارمي شد ، مسلما براي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در زماني كه دندان هاي پيشين آن حضرت شكسته و صورت اش زخمي شد ، درست و برقرار مي گرديد! هرگز چنين نيست ! سوگند به آن كه جانم به دست اوست! «كار ، به آن جا مي انجامد كه ما و شما، عرق و خون بسته شده را پاك كنيم.» سپس پيشاني خود را پاك كرد.

حديث 3- ... عن المفضل بن عمر ، قال :سمعت ابا عبدالله ، و قد ذكر القائم (عليه السلام) فقلت «اني لارجو ان يكون امره في سهوله» فقال :« لايكون ذالك حتي تمسحوا العلق و العرق5 .»

مفضل بن عمر گويد :«در حضور امام صادق عليه السلام شنيدم كه از حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه و الشريف) ياد شد. پس عرض كردم :« همانا اميدوارم كار ايشان به اساني صورت پذيرد.» فرمود :« آن امر صورت نمي پذيرد تا اين كه عرق و خون بسته شده را برطرف سازيد.»

در سه حديث مذكور ملاحظه مي كنيم، آن طور نيست كه تمامي كارها در زمان قيام قائم عليه السلام به خودي خود و با اعجاز و تصرفات تكويني صورت پذيرد، هر چند ولايت تكويني و تصرف تكويني حضرت مهدي وساير امامان طاهر، هيچ گونه ترديدي نيست بلكه كار ، دشوارتر از آن چيزي است كه امثال مرجثه معتقدند.

ما ، مطابق روايات متعدد، نمي توانيم ادعا كنيم كه در هنگام ظهور، هيچ قتل و كشتاري رخ نمي دهد. زيرا در آن دوران‌، بحث از انتقام، اجراي حدود الهي و اقامه ي حكومت عدل جهاني است و مسلما، اين امر عظيم ، بدون برطرف كردن خارها و سنگ هاي سر راه آن حضرت ، ميسر و محقق نمي شود.

از طرفي ، تاريخ گواه است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله وسلم) و امامان طاهر (عليه السلام) سعي داشته اند، امور را به طور عادي و در مسير طبيعي انجام دهند، لذا مي بينيم ، دندان هاي پيشين حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در جنگ مي شكند و زخم هايي در جنگ احد و...6 بر ايشان وارد مي شود و اميرالمومنين (عليه السلام) نيز در جنگ احد ، نود زخم بر مي دارد و ...7

البته آن حضرت و عترت طاهراش ، مخصوصا ، حضرت بقيه الله الاعظم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) قدرت بر انجام دادن تصرفات تكويني را دارند و همواره معجزات و امدادهاي غيبي و الهي ، با آن حضرات و نيز مومنان مخلص و ايثارگر و حتي مستعضفان بوده و خواهد بود. امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد «خداوند،حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را به سه لشكر ياري مي دهد :« فرشتگان ، مومنان ، رعب (ترس انداختن دردل دشمن)8

نيز حضرت (عليه السلام) مي فرمايد : «... خداوند ، حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) را با فرشتگان وجنّ وشيعيان مخلص ، ياري مي کند .»9

به هر حال، لزومي ندارد كه ادعا كنيم امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) تمام كارهايشان رااز طريق غيرعادي و به صورت اعجاز انجام مي دهد و بنابراين ، هيچ خوني ريخته نخواهد شد.

انديشه ي افراطي در كشتار به هنگام ظهور
در احاديثي كه ازطريق عامه رسيده است ، خون ريزي هاي خيلي زياد وحشتناك ذكر شده است . اينك به نقد و بررسي يكي از آن ها مي پردازيم.

يوسف بن يحيي مقدسي شافعي در كتاب عقدالدرر روايت مرسله اي را از اميرالمومنين (عليه السلام) درباره ي حوادث رم (روميه)10 نقل مي كند و مي گويد :

... فيكبر المسلمون ثلاث تكبيرات ، فتكون كالرمله علي نشز ، فيدخلونها ، فيقتلون بها خمسئه الف مقاتل ، و يقتسمون الاموال، حتي يكون الناس في الفي ء شيئا واحدا، لكل انسان منهم مئه الف دينار، و مئه راس ، ما بين جاريه و غلام»11

پس مسلمانان، سه تكبير مي گويند و مانند ريگ و شن هاي رواني كه از بلندي ها فرو مي ريزند‌، داخل (روم) مي شوند ودر آن جا ، پانصد هزار جنگجو را مي كشند و غنائم و اموال را به طور مساوي تقسيم مي كنند ، و به هر يك از آنان ، صد هزار دينار و صد كنيز و يا غلام مي رسد. ...

اين روايت ـ مرسل است و مشكل سندي دارد و ازنظر محتوا نيز قابل اعتماد نيست. پيدا است كه جاعلان اين گونه احاديث ، در خدمت حكومت هاي جائر بوده اند و به جهت توجيه پاره اي جنگ هاي پس از پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله وسلم) و قتل هاي عام ها و كشتارهاي وسيعي كه در آن صورت گرفت ، اين چنين مجعولاتي را وارد كتاب هاي روايي كرده اند. مانند روايتي كه به امام علي عليه السلام نسبت داده اند كه آن حضرت فرمود:« فيقتل من الروم حتي يتغيرماء الفرات بالدم» يعني آنقدر ازروميان را به قتل مي رساند كه آب فرات به خون تغييرمي كند12!

ابن كثير، درباره ي جنگ قادسيه مي گويد :

انهزم الفرس و لحقهم المسلمون، ... فقتل المسلمون بكمالهم و كانوا ثلاثين الفاء و قتل في العمركه عشره الاف و قتلوا قبل ذالك قريبا من ذالك 13.

لشكر ايرانيان ، منهزم شد و فرار كردند. مسلمانان، به تعقيب آنان پرداخته اند و تمامي فراريان را كه سي هزار نفر بودند ، به قتل رساندند. در جنگ سيزده هزار نفر انان را كشته بودند. همين عدد را نيز قبل از آن كشته بودند. ..

وقتي به كتاب هاي تاريخي كه در آن ها فتوحات را نوشته اند، مانند البداء و التاريخ ، و النهايه ، و ... مراجعه مي كنيم .مي بينيم كه فرماندهان و زير دستانشان ، جنايات زيادي را مرتكب شده اند.

رواياتي كه مي گويند ، ازهر نه نفر هفت نفر ، ويا از هر هفت نفر ، پنج نفر و يا دو ثلث مردم كشته مي شوند، به جنگ هاي قبل از ظهور ، نظر دارند و نه زمان ظهور.

از طرفي ، اختلاف در تعداد مقتولان نيز علت هاي گوناگوني مي تواند داشته باشد كه از جمله آنها ، ممكن است تفاوت مناطق و محورهاي درگيري و يا مراحل مختلف جنگ باشد.

با توجه به احاديث زير و امعان نظر در دلالت آن ها ، به اين واقعيت پي مي بريم كه جهان ، اندكي پيش از ظهور ، دچار جنگ هاي خونين خواهد بود.

حديث 1ـ عن ابي بصر و محمد بن مسلم، سمعنا ابا عبدالله (عليه السلام) يقول :« لا يكون هذا الامر حتي يذهب ثلث الناس» فقيل له :« اذا ذهب ثلث الناس فما يبقي ؟ » فقال ، (عليه السلام) :« اما ترضون ان تكونوا الثلث الباقي؟14»

ابوبصير و محمد بن مسلم گويند :« از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود:« اين امر واقع نمي شود تا اين كه دو سوم مردم از بين بروند. » پس به حضرت اش عرض شد :«اگر دو سوم مردم از بين بروند. چه كسي باقي مي ماند، پس فرمود : آيا راضي و خرسند نمي شويد كه از يك سوم باقيمانده باشيد ،؟»

حديث 2ـ ... عن زراه ، قال : قلت لابي عبدالله(عليه السلام) :«النداء حق؟» قال: اي والله حتي يسعمه كل قوم بلسانهم.» و قال، عليه السلام :« لا يكون هذا الامر حتي يذهب تسعه اعشار الناس.15»

زراره گويد : به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم :« آيا نداي آسماني حقيقت دارد؟» فرمود:« بلي ، به خدا قسم چنان است كه هر قومي با زبان خودشان ، آن را مي شنوند» آن حضرت فرمود:,« اين امر محقق نمي شود تا اين كه نه دهم مردم از ميان بروند. »

حديث 3ـ ... عن سليمان بن خالد ، قال : سمعت ابا عبدالله (عليه السلام) يقول :« قدام القائم موتتان، موت احمر و موت ابيض ، حتي يذهب من كل سبعه خمسه، الموت الاحمر السيف ، و الموت الابيض ، الطاعون.16»

... سليمان بن خالد گويد : از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود : «قبل از قيام قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) دو نوع مرگ ومير رخ مي دهد :

مرگ سرخ و مرگ سپيد . ا اين كه از هر هفت نفر ، پنج نفرشان از بين بروند. مرگ سرخ با شمشير . مرگ سفيد با طاعون است.

با ملاحظه ي اين احاديث واحاديث ديگر، معلوم و مبرهن مي شوند كه حجم وسيعي از مرگ وميرها و خون ريزي ها ، مربوط به دوران پيش از قيام امام عصر ، (عليه السلام) و قبل از نداي آسماني است. بنا به روايت يونس بن رباط كه مي گويد :

سمعت ابا عبد الله (عليه السلام) :«ان اهل الحق لم يزالوا منذ كانوا في شده . اما ان ذاك الي مده قريبه وعافيه طويله17»

از اباعبدالله (عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود :«همانا، اهل حق ، از هنگامي كه در شدت و سختي بوده اند، پيوسته در آن حال خواهند بود (سختي با‌ آنان همراه است) و همانا بدانيد كه پايان آن سختي ها ، نزديك وعافيتش طولاني است.)

بالاخره در نوميدي بسي اميد است پايان شب سيه سپيد است . كه « ان مع العسر يسرا فان مع العسر يسرا»

خلاصه اين كه يك دسته از روايات در مورد خون ريزي ها ، مربوط به دوران قبل از ظهور است و يك دسته از اخبار ، از مجعولات و از اسرائيليات است كه با هدف و انگيزه هاي مختلفي ، مانند خدشه دار كردن چهره نهضت جهاني و حكومت حضرت مهدي ... ويا توجيه كشتارها در فتوحات و ... وارد كتابهاي روايي شده است .

نيز يك سري از آنها ، مرسله و مرفوعه است و مشكل سندي دارد ، مرفوعه ي فضل بن شاذان از امام صادق (عليه السلام ) از اين قبيل است :

يقتل القائم (عليه السلام) حتي يبلغ السوق، قال : فيقول له رجل من ولد ابيه :« انك لتجفل الناس اجفال النعم، فبعهد من رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم) او بماذا ؟ قال :« وليس في الناس رجل اشد منه باسا » فيقوم اليه رجل من الموالي فيقول له :« لتسكتن اولا ضربن عنقك » فعند ذالك يخرج القائم(عليه السلام) عهداً من رسول الله (صلي الله عليه و ‌اله و سلم)18 ؛

حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) آن قدر از انسان ها مي كشد تا ساق پا را خون فرا مي گيرد. شخصي از فرزندان پدرش19 به حضرت اعتراض شديد مي كند و مي گويد : «مردم را از خود دور مي كني ، هم چنان كه گله و گوسفندان را رم مي دهند ! آيا اين روش طبق دستور رسول خدا است ؟ به چه دليلي اين چنين رفتار مي كني ؟» يكي از ياران حضرت از جاي بر مي خيزد و مي گويد : « سكوت مي كني يا گردن ات را بزنم » حضرت ،عهد و پيماني را كه از رسول خدا (صي الله عليه و آله و سلم) همراه دارد ، بيرون مي آورد و ارائه مي كند.

البته همچنان كه در ابتداي حديث ذكر شد اين حديث ، مرفوعه است و مشكل سندي دارد و از طرفي محتوا و دلالت اش ، ناقص و ناتمام است، زيرا ، سوق ، هم ساق پا را گفته اند و هم ممكن است نام شهر يا محلي باشد ، محلي همانند سوق الاهواز ، (نام اهواز فعلي)، سوق حكمه (نام يكي از مناطق اطراف كوفه) ، سوق اسد (در اطراف كوفه) ، سوق الثلاثاء (منطقه اي در بغداد قبل از ساخته شدن شهر)20 ... بنابراين نمي توانيم بگوييم «حتي يبلغ السوق» به معناي رسيدن خون به ساق پا است ، خصوصا ، با توجه به اينكه در حديث مذكور ، صحبت از خون به ميان نيامده است ، بلكه چنين به نظر مي رسد كه «سوق » به معناي «رسيدن به محل ومكاني » باشد.

البته ، ما طبق روايات صحيح جنگ و خونريزي ، اعدام ها و انتقام ظالمان را در عصر ظهور مي پذيريم ، لكن نه به اين اندازه ها ، رواياتي از اهل بيت (عليه السلام) موجود است كه تعداد قتل ها و مشخصات فردي و گروهي مقتولان‌، در آنها مشخص شده است ،ودر ذيل بعد از نگرش به شيوه ي رفتار حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) با دشمنان و معاندين به معرفي آنان مي پردازيم.

شيوه ي رفتار امام (عليه السلام) با دشمنان
ستمگران و زراندوزان ، در همه ي نقاط عالم، بر ملت هاي مظلوم و مستضعف سيطره داشته اند و دارند و فرهنگ سازي كرده اند. در اين ميان‌، جامعه ي اسلامي ، خسارت هاي بيشماري را متحمل شده به طوري كه دشمنان اسلام از اغاز رسالت نبي مكرم اسلام . (صلي الله عليه و‌اله و سلم) ، همواره ، در ايذا و اذيت آن حضرت و پيروانش بوده اند. بالاخره آن حضرت پس از تحمل مشقت هاي فراوان توانست مسلمانان را از تاريكي ها به سوي روشنايي راهنمايي و سوق دهد ، و حكومت اسلامي را برقرار نمايد . مع الاسف طولي نكشيد كه در هنگامه ي رحلت و بعد از آن ، به گفته امام غزالي رياست طلبان و منافقان با حيله هاي مختلف و فريب دادن مسلمانان ، صاحب غدير را كه منصوب از طرف خداوند حكيم بود وهمگي به ولايت اش تبريك و بخ . بخ يا علي گفته بودند، كنار گذاشته و بر اريكه ي قدرت و سياست سوار شدند و نطفه ي فاجعه و جنايات هولناك در جامعه ي اسلامي منعقد گرديد.

مولاي متقيان ، اميرمومنان، منصوب خدا بردار رسول خدا(صل الله عليه و اله) اولين مسلمان در ميان مدران فاتح خيبر و جانشين بي واسطه رسول خدا(صل الله عليه و اله) را با آن همه مناقب خانه نشين كرد و يگانه دختر جوان ريحانه آن حضرت، در اندك زماني پس از رحلت پدر بزرگوارش ، نه تنها از طرف منافقان و رياست طلبان ، مورد ضرب و شتم قرار مي گيرد، بلكه به طور وحشيانه اي بين ديوار و در فشار داده شده ومحسن اش سقط مي شود و در نهايت پس از 75 روز بعد از رحلت پدر ،دنيا را با دلي آزرده و جراحاتي بسيار وداع مي كند.

پس از آن حرمت شكني دردناك و فاجعه ها وحشتناك و وحشتناك تر مي شود و اهل بيت عليهم السلام و پيروانشان در روزگار ستم وفشار به سر برده ويكي پس ازديگري مظلومانه به شهادت نائيل مي گردند و در روز عاشورا فاجعه به اوج رسيده و اهل بيت پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله) وشيعيان مخلص شان از طفل شيخوار تا پير هفتاد سال مورد هجوم واقع مي شوند به طوري كه روح و عواطف انساني با شنيدن آن همه وحشيگري ها جريحه دار مي گردد. اين ستمگري ها ادامه دارد تا قيام قائم‌ آل محمد (عجل الله تعالي فرجه) و هر روز با رنگ هاي مختلفي جلوه گري نموده فاجعه اي وحشتناك رخ مي دهد، و ظلم و فساد در عالم فراگير مي گردد.

يقينا ، پيش از ظهور و مقارن با آن ، بر دنيا ، ستمگران خون ريزي حاكم اند كه از هيچ جنايتي فرو نمي گذارند ، حال ، امامي ، كه قيام مي كند. در برابر اين همه كج روي ها و بيدادگري ها چه گونه برخورد كند تا جهان را پر از عدل و داد سازد ؟ بي ترديد ، گروه هاي معاندي كه دست شان به خون بشريت آلوده گرديده است و حق مردم را غصب كرده اند و يا پست و مقامشان به خطر افتاده ، در مقابل حركت اصلاح گرانه و نهضت امام ، ايستادگي مي كنند. بنابراين ، امامي كه قيام مي كند و ماموريت تشكيل حكومت جهاني اسلام را دارد، بايد براي برطرف كردن موانع نقشه و برنامه داشته باشد. در اين جا ، مروري به اين برنامه ها خواهيم داشت.

تربيت سپاهيان و تدارك مقدمات جنگ
اما عصر عج براي انتقام و خون خواهي از دشمنان اسلام و به ثمر رساندن انقلاب جهاني و اجراي حدود الهي و برقراري حكومت عدل جهاني ، ناگريز از جنگ خواهد بود و در مقابل اش ، دشمنان تا دندان مسلح و كج انديشان دنيانگر، با در دست داشتن امكانات گسترده و چرخه هاي اقتصادي جهان و برخورداري از فن آوري پيشرفته و سازماندهي ارتش هاي قدرت مند‌، پرچم مخالفت بر مي دارند و مانع مسير اصلاح گرانه ي امام مي شوند. لذا قبل از قيام ، جنگاوران دريادل و دست ياراني توان مند و كارآمد، به هدايت خاص و عام آن حضرت ، تربيت مي شوند و تعداد آنان ، در بعضي از روايات، سيصد و سيزده نفر و در ، برخي ده هزار نفر و در تعدادي از آن ها صد هزار نفر و ... ذكر شده است .

تجهيزات جنگي و وسيله ي دفاعي
تجهيزات آنان ، طبق روايتي از امام صادق (عليه السلام) شمشيرهايي از آهن امّا نه اين آهن شناخته شده است (لهم سيوف من حديد غيرهذا الحديد) كه اگر يكي از آنان با شمشير خود ، بر كوهي ضربه زند‌، آن را دو نيم ميكند21...وسيله ي دفاعي آنان ، طبق روايتي از امام صادق (عليه السلام) به گونه اي است كه «اسلحه ي دشمن هرگز ، بر آنان كارگرنيست.22»

قاطعيت امام در رويارويي با دشمنان
اما علي (عليه السلام) مي فرمايد :

«لا يقيم امرالله سبحانه الا من لايصانع ، و لايضارع ، و لا يتبع المطامع23»

فرمان خداوند سبحان را بر پاندارد، مگر كسي كه در اجراي دستور الهي ، مدارا نكند و سازشكار نباشد و پيرو طمع ها و آرزوها نگردد. »

حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) نيز قيام به اقامه ي حدود و فرمان الهي مي كند و در برخورد با دشمنان از يك نوع مجازات استفاده نمي كند، بلكه نسبت به جرم اشخاص و گروه ها مجازات متناسب با آن را اجرا مي كند و برخي از آنان را در جنگ نابود مي سازد و حتي فراريان و زخميان آنان را نيز تعقيب مي كند و گروهي را اعدام ، گروهي را تبعيد ، و دست برخي را قطع مي كند و... به فرمايش امام باقر (عليه السلام)«... يقوم القائم .... و لا تاخذه في الله لومه لائم24 ... »

قائم ، قيام مي كند، .... و در اجراي احكام الهي ، از ملامت هيچ ملامت كننده اي بيم نمي كند.

بنابراين ، به آن حضرت «نقمت و عذاب كننده ي مجرمان و دشمنان» لقب داده اند. از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه فرمود :« اذا تمني احدكم القائم فليتمنه في عافيه فان الله بعث محمدا. صلي الله عليه و آله ، رحمه ويبعث القائم نقمه25 »

هنگامي كه يكي از شما ، ظهورقائم را آرزو وتمنا بكند (كه در ركاب اش باشد) پس بايد آرزو كند كه در عافيت و تندرستي باشد. زيرا خداوند حضرت محمد (صل الله عليه و اله) را براي خلؠ

نويسنده : نجم الدين ثابتي
تدوين : سيد حسن واعظي

پي نوشت :

1. ر.ك : حاشيه ي سير اعلام النبلاء ج 3 ، ص 339 ؛ تفسير اين كثير ، ج 4 ، ص 17 .

2. الغيبه نعماني ، ص 283 ، باب 15 ، ج1 اثبات الهداه ، ج 3، ص 543 ، بحار الانوار ، ج 52 ، ص 356 ، معجم الاحاديث ، ج 3 ، ص 305 .

3. مرحوم مجلسي فرمايد : « العلق ، خونغليظ را مي گويند . اين جمله (مسح العرق و العلق ) كنايه از برخورد با سختيها و مشكلاتي است كه موجب عرق كردن و جراحاتي مي شود كه از آن خون بيرون ريزد .» (بحار الانوار . ج5 ، ص 358 .

4. همان ، ح 2

5. همان ، ح 3

6. بحار الانوار ، ج 20 ، ص 54

7. سفينه البحار ، ج 1 ، ص 565

8. چشم اندازي به حكومت مهدي ( عجل الله تعالي فرجه الشريف )، ص 131.

9. همان .

10. واقع در شمال و غرب قسطنطنيه است حموي ميگويد , امروز اين نقاط . در دست فرنگ است و پاپ در آن سكونت دارد . ( معجم البلدان ؛ ج 3 . ص 10 . به فرهنگ معين ؛ ج 5 ، ص 634 رجوع شود . )

11. عقدالدور ، ص 189 ، باب 9 ، ف 1 ، معجم الاحاديث ، ج 3 ، ص 124 .

12. عقدالدور : 89

13. البدايه و النهايه ، ج 7 ص 44 .

14. كمال الدين ، ج 2 ، ص 655 ، 656 ، ب 57 ، ح 29 ، الغيبه ، طوسي ، ص 206 ( با اندكي تفاوت در عبارت «قلنا : اذا ذهب ثلثا الناس فمن يبقي ؟»)

15. الغيبه ، نعماني ، ص 274 ، ب 14 ، ح 54 .

16. كمال الدين ، ج 2 ، ص 655، ب 57، ح 27 .

17. الغيبه ، نعماني ، ص 284 ، ب 15 ، ح 4 .

18. اثبات الهداه ، ج 2 ، ص 585 ، ب 32 ، ف 59 ، ح 792 ؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 387 ، ب 27 ، ح 203 . و با سناده (السيد علي بن عبدالحميد في كتاب الغيبه ) الي كتاب الفضل بن شاذان رفعه الي عبدالله بن سنان عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال :

19. شايد مقصود اين باشد كه يكي از فرزندان پيامبر و علي عليهما السلام بود .

20. معجم البلدان ، ج 3 ، ص 283 ، موارد السجن ، ص 367 ، مجمع البحرين ، ج 5 ، ص 188 .

21. بصائر الدرجات ، ص 141 ، اثبات الهداه ، ج 3 ، ص 523 ،

22. همان .

23. نهج البلاغه ، حكمت 110 .

24. الغيبه نعماني ، ص 253 ، ب 14 ، ح 13 .

25. الكافي ، ج 8 ، ص 233؛ معجم الاحاديث ، ج 4 ، ص 36 .

26. بحار الانوار ، ج 60 ، ص 213 ، ب 36 ، ح 23 .

27. كمال الدين ، ج 1 ، ص 327 .

28. الغيبه ، نعماني ، ص 231 ، ب 13 ، ح 14، عقد الدرر، ص 226 ، ب 9 ، ف 3 ؛ اثبات الهداه، ج 3، ص 539 ، بحار الانوار ، ج 52 ، ص 353 .

29. الكافي ، ج 5 ، ص 33، ح 4 : عن علي بن ابراهيم ، عن ابيه عن اسماعيل بن مرار ، عن بونس ،عن ابي بكر الحضرمي . قال ...، المحاسن ، ص 320 ، ح 55، (معجم الاحاديث ج 4 ، ص 38)،

30. مرآه العقول ، ج 18 ، ص 361 .

31. تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 145 .

32. مستدركات علم رجال الحديث ، ج 1 ، ص 365 .

33. ابن حماد ، ص 96 ، حدثنا آبو هارون ، عن عمر بن قيس الملاي في المنهال ، عن زربنحبيش ، سمع عليا يقول : عرف السيوطي ، ج 2 ، ص 73؛ كنز العمال ، ج 1، ص 589 ، ابن طاووس . ص 66:

34. كمال الدين ، ج 1 ، ص 318 ، ب 30، ح 5 .

35. ابن حديث ، به گونه ي ديگري تفسير و شرح داده مي شود . به مجله انتظار ، شماره 3 ، ص 203 ، مقاله «حكم تسميه ي نام حضرت مهدي » مراجعه شود .

36. الغيبه ، نعماني ، ص 164 .

37. النهايه ، ج 5.

38. اصول كافي ، ج 1 ، ص 200.

39. بصائر الدرجات ، ج 5، ب 16.

40. بحار الانوار ، ج 26، ص 154.

41. احتجاج ، ج 2 ، ص 323؛ بحار الانوار . ج 53 ،ص174 . مستدرك الوسائل ، ج 3 ، ص 518 .

42. اصول كافي ، ج 1 ، ص 397 ، كمال الدين ، ج 2، ص 671

43. ر.ك : مقدمه كتاب الامام المكيه .

44. بحار الانوار ، ج 52 ، ص 307 ، اثبات الهداه، ج 3 ، ص 582 – 583 ، ح 773 ، معجم الاحاديث ، ح 3 ، ص 295.

45. الغيبه ، نعماني ، ص 253 ، ب 14، ح13؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 230 .

46. الغيبه ، نعماني ، ص 307 ، ب 19، ح 2 ، اثبات الهداه ، ج 3 ، ص 545 ، ب 32، ف 37 ،ح533؛ حليه الابرار ، ح 2 ، ص 633.

47. الغيبه نعماني ، ص 236 ، ب 13، ح 25، بحار الانوار ، ج 52 ، ص 349.

48. بحار الانوار ، ج 52، ص 308، ح 83.

49. بحار الانوار ، ج 52، ص 308 .

50. الغيبه نعماني ، ص 233، ب 13، ح 18، عقد الدور ، ص 227، ب 9 ، ف 3؛ اثبات الهداه ، ج 3، ص 539 ، ب 32، ح 501، حليه الابرار ، ج 2 ، ص 354 ، بحار الانوار ، ج 52، ص 354 .

51. الارشاد ، ص 346؛ كشف الغمه ، ج 3، ص 255، معجم الاحاديث ، ج 4 ، ص 42.

52. مجمع البحرين ، ج 2، ص 123، معجم البلدان ، ج 2، ص 214، امام حسين در مكه ، طبسي ، ص 18.

53. دلائل الامامه ، ص 241، معجم الاحاديث ، ج 3، ص 306،

54. الغيبه نعماني ، ص 229، ب 13، ح 11.

55. بصائر الدرجات ، ص 152، ب 14، ح 4، معجم الاحاديث ج 4، ص 47.

56. تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 434، معجم رجال الحديث ، ج 7، ص 200.

57. الاختصاص ، ص 334، بحارالانوار ، ج 52، ص 377، معجم الاحاديث ، ج 4، ص 47.

58. بحار الانوار ، ج 52، ص 387، اثبات الهداه ، ج 3، ص 585، معجم احاديث الامام المهدي ، ج 4، ص 44.

59. بحار الانوار ، ج 52، ص 376.

60. مراه العقول ، ج 26، ص 160.

61. الغيبه نعماني ، ص 297.

62. ديلم محلي در منطقه اي درميان شمال قزوين و گيلان است .

63. بحار الانوار ، ج 53، ص 15.

64. بتريه ، يك از فرقه هاي زيديه ، از پيروان كثير النوي هستند . آنان، عقايد مشابهي با سليمانيه ، يكي ديگر از فرقه هاي زيديه دارند. دراسلام و كفر عثمان توقف و ترديد دارند . در مسائل اعتقادي ، مشرب اعتزال و در فروع فقهي ، بيش تر پيرو ابوحنيفه هستند . گروهي از آنان نيز پيرو شافعي يا مذهب شيعه هستند . بهجه الامال . ج 1 ، ص 95 ، ملل و نحل ، ج 1 ، ص 161 .

65. دلائل الامامه ، ص 241 ، معجم الاحاديث ، ج 3، ص 306- 307 .

66. الاشمط : الكثره و الاتساع في الشيي .

67. مروج الذهب ، ج 2 ، 418.

68. مرجئه ، گروهي از فرقه هاي اسلامي هستند كه معتقدند ، معصيت كردن ، ضرري به ايمان انسان نمي زند ، و با كفر، طاعت خداوند سودي ندارد ، به اين گروه مرجئه ميگويند چون بر اين باور هستند كه خداوند عذاب دادن آنان را تأخير انداخته است . مجمع البحرين ، 52 ، ص 357 . معجم الاحاديث ، ج 3 ، ص 305.

69. الغيبه نعماني ، ص 283 ؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 357 ، معجم الاحاديث ، ج 3 ، ص 305.

70. الغيبه نعماني ، ص 297.

71. بحار الانوار ، ج 52، ص 376.

72. تهذيب ج 6، ص 172، وسائل الشيعه ، ج 11، ص 483؛ ملاذ الاخيار ، ج 9، ص 455.

73. مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 85؛ بحارالانوار ، ج45، ص299.

74. بحار الانوار ، ج52، ص 338، الارشاد ، ص 364، معجم احاديث الامام المهدي ، ج 3، ص309

75. كذا و الظاهر زياده الضمير فيهما و الاصل «يامر وينهي » ويويد ذالك الخبر الاتي .

76. الغيبه نعماني ، ص 239 . ب 13 ، ح 32 .
 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

نظريه‌ اختياري‌ بودن‌ ظهور

نظريه‌ اختياري‌ بودن‌ ظهور     
۲۹ آذر ۱۳۸۳ 
(قسمت‌ اول‌)

عليرضا نودهي‌

 

اشاره‌ :
در مورد نقش‌ انسانها در تحقق‌ ظهور ديدگاههاي‌ مختلفي‌ مطرح‌ شده‌ است‌؛ گروهي‌ پديدة‌ ظهور امام‌ مهدي‌(ع‌) و تشكيل‌ دولت‌ حق‌ را اساساً خارج‌ از ارادة‌ انسانها دانسته‌ و معتقدند مردم‌ هيچ‌ نقشي‌ در زمينه‌سازي‌ ظهور و يا تعجيل‌ آن‌ ندارند و آنها حداكثر كاري‌ كه‌ مي‌توانند انجام‌ دهند اين‌ است‌ كه‌ براي‌ سلامتي‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) و تعجيل‌ فرج‌ ايشان‌ دعا كنند. گروهي‌ ديگر اين‌ پديده‌ را در ارتباط‌ مستقيم‌ با خواست‌، اراده‌ و عمل‌ انسانها تفسير كرده‌ و بر اين‌ باورند كه‌ مردم‌ نقش‌ اساسي‌ در تعجيل‌ يا تأخير ظهور دارند و از اين‌رو بايد تلاش‌ كرد كه‌ با زمينه‌سازي‌ براي‌ ظهور و رفع‌ موانع‌ آن‌ در وقوع‌ اين‌ پديده‌ تسريع‌ كرد.
در مقاله‌اي‌ كه‌ در پي‌ خواهد آمد نويسنده‌ تلاش‌ كرده‌ كه‌ مؤلفه‌ها و مباني‌ نظريه‌ دوم‌ را تبيين‌ و به‌ گونه‌اي‌ آن‌ را به‌ اثبات‌ برساند. قطعاً جامعه‌ ما نيازمند روشن‌تر شدن‌ نظريه‌هاي‌ يادشده‌ است‌ و بر اهل‌ تحقيق‌ است‌ كه‌ بيش‌ از پيش‌ در اين‌ زمينه‌ تلاش‌ كنند. موعود نيز باب‌ گفت‌وگو در اين‌ موضوع‌ را مفتوح‌ نگهداشته‌ و از همه‌ صاحب‌نظران‌ دعوت‌ مي‌كند كه‌ ديدگاههاي‌ خود در اين‌ زمينه‌ را براي‌ مجله‌ ارسال‌ دارند.

آيا ما منتظر ظهوريم‌ يا ظهور منتظر ماست‌؟ آيا ظهور وقت‌ مشخصي‌ دارد كه‌ بايد در انتظار آن‌ زمان‌ دست‌ روي‌ دست‌ بگذاريم‌ يا در انتظار ظهور بايد قيام‌ كرد؟ آيا ارادة‌ شيعيان‌ در تعجيل‌ و تحقق‌ ظهور نقش‌ دارد؟ آيا ظهور با اسباب‌ عادي‌ تحقق‌ مي‌يابد يا پديده‌اي‌است‌ آسماني‌ كه‌ زمينيان‌ در آن‌ نقشي‌ ندارند؟ به‌ راستي‌ چه‌ شده‌ است‌ كه‌ امام‌(ع‌) در بين‌ ما نيست‌؟ چرا خداوند لطف‌ خود را از ما دريغ‌ كرده‌ است‌؟ اگر كساني‌ باعث‌ غيبت‌ امام‌(ع‌) شده‌ اند ما چه‌ تقصيري‌ داريم‌؟ آيا مي‌شود از زمينه‌سازي‌ ظهور صحبت‌ كرد ولي‌ از نسبت‌ بين‌ ظهور و اراده‌ انسانها سخني‌ به‌ ميان‌ نياورد؟ اگر اراده‌ و همت‌ شيعيان‌ در تحقق‌ و تعجيل‌ ظهور نقشي‌ ندارد آيا سخن‌ از حكومت‌ زمينه‌ساز ظهور بي‌ معنا نخواهد بود؟
در اين‌ مقاله‌ با طرح‌ «نظرية‌ اختياري‌ بودن‌ ظهور» سعي‌ شده‌ پاسخي‌ براي‌ پرسشهاي‌ بالا ارائه‌ شود. نظرية‌ اختياري‌ بودن‌ ظهور، گرچه‌ به‌ بيانات‌ مختلفي‌ از زبان‌ عالمان‌ بيان‌ شده‌ است‌، ولي‌ تا كنون‌ به‌ درستي‌ تبيين‌ و اثبات‌ نشده‌ است‌.
مراد از نظرية‌ اختياري‌ بودن‌ ظهور در اين‌ مقاله‌، نظريه‌اي‌است‌ كه‌ سه‌ مولفه‌ دارد:
ـ ظهور، انقلابي‌ است‌ مانند ديگر انقلابها؛
ـ علّت‌ ظهور متغيّر است‌؛
ـ ظهور مشكل‌ قابلي‌ دارد نه‌ فاعلي‌.
ابتدا به‌ تبيين‌ اين‌ سه‌ مولفه‌ مي‌پردازيم‌ و بعد دو دليل‌ بر آن‌ اقامه‌ مي‌كنيم‌. و در پايان‌ با توجه‌ به‌ نظريه‌ اختياري‌ بودن‌ ظهور، ضرورت‌ حكومت‌ و حكومتهاي‌ زمينه‌ ساز را براي‌ تعجيل‌ و تحقق‌ ظهور بيان‌ مي‌كنيم‌.

1. مؤلفه‌هاي‌ نظريه‌
1ـ1. ظهور انقلابي‌ است‌ مانند ديگر انقلابها: چرا امام‌ زمان‌(ع‌) غايب‌ هستند؟ چرا ظهور حضرت‌ تا كنون‌ به‌ تأخير افتاده‌ است‌؟ چرا ائمه‌ اطهار(ع‌) چنين‌ انقلابي‌ نكردند؟ چرا ائمه‌ اطهار در تقيه‌ زندگي‌ مي‌كردند و بالاخره‌ جام‌ شهادت‌ نوشيدند؟ چرا امام‌ عصر(ع‌) منتظر 313 1 نفر از ياران‌ باوفاي‌ خود هستند؟ چرا ياران‌ حضرت‌ بايد از اراده‌هايي‌ پولادين‌ برخوردار باشند؟ 2 چرا انقلاب‌ حضرت‌ در ميدان‌ خون‌ و عرق‌ صورت‌ مي‌گيرد؟ 3 چرا پيروزي‌ حضرت‌(ع‌) در زير برق‌ شمشير به‌ دست‌ مي‌آيد؟ 4
اين‌ سوالها همگي‌ حكايت‌ از اين‌ دارند كه‌ انقلاب‌ جهاني‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) از طريق‌ اسباب‌ عادي‌ و طبيعي‌ صورت‌ خواهد گرفت‌. شاخصة‌ اصلي‌ و عمود اين‌ نظريه‌ نيز بر همين‌ نكته‌ استوار است‌. انقلاب‌ جهاني‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) انقلابي‌ است‌ كه‌ بر اراده‌هاي‌ قوي‌ و پولادين‌ شيعه‌ بنا خواهد شد. انقلابي‌ است‌ كه‌ به‌ وسيله‌ بازوهاي‌ همت‌ و شجاعت‌ شيعيان‌ صورت‌ مي‌گيرد. انقلابي‌ است‌ كه‌ پيروزي‌ آن‌ زير برق‌ شمشير شيعيان‌ خواهد درخشيد. درخت‌ اين‌ انقلاب‌ با خون‌ شهيدان‌ زيادي‌ آبياري‌ خواهد شد ولي‌ سرانجام‌ شيعيان‌ ميوه‌ سرخ‌ آن‌ را خواهند چيد.
هر انقلابي‌ كه‌ بخواهد از طريق‌ اسباب‌ عادي‌ و طبيعي‌ اجرا شود، احتياج‌ به‌ مقدمات‌ و زمينه‌هاي‌ فرهنگي‌، سياسي‌، نظامي‌ و ... دارد. نمي‌توان‌ گفت‌ در سطح‌ جهان‌ انقلابي‌ به‌ پا خواهد شد بي‌ آنكه‌ افكار عمومي‌ جهانيان‌ آماده‌ آن‌ باشند. امكان‌ ندارد انقلاب‌ جهاني‌ صورت‌ بگيرد ولي‌ نيروهاي‌ انساني‌ آن‌ قبلا تربيت‌ نشده‌ باشند. عاقلانه‌ نيست‌ كه‌ چنين‌ انقلاب‌ عظيمي‌ بدون‌ پشتوانه‌هاي‌ سياسي‌ و نظامي‌ صورت‌ بگيرد. حتما اين‌ انقلاب‌ بايد در سايه‌ اتحاد و يكپارچگي‌ بزرگي‌ انجام‌ شود. بنابراين‌ زمينه‌ها و مقدمات‌ اين‌ انقلاب‌، نردبان‌ اين‌ انقلاب‌ است‌. بايد با اراده‌ و همت‌ شيعيان‌ از اين‌ نردبان‌ بالا رويم‌ تا بر بام‌ ظهور قرار گيريم‌. اين‌ شيعيان‌ هستند كه‌ بايد با فعاليتهاي‌ فرهنگي‌، سياسي‌، نظامي‌ و علمي‌ محيط‌ را مهياي‌ آن‌ انقلاب‌ عظيم‌ كنند. به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ شيعيان‌ دوران‌ غيبت‌، بهترين‌ شيعيان‌ هستند و اعمالشان‌ بيشترين‌ اجر را دارد. 5 و به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ انتظار بهترين‌ عبادتهاست‌ با چرا كه‌: ان‌ افضل‌ الاعمال‌ احمزها. 6 ترجمه‌: بهترين‌ اعمال‌، سخت‌ ترين‌ آنهاست‌. بي‌ ترديد، خداوند متعال‌ قدرت‌ ايجاد چنين‌ مقدمات‌ و زمينه‌ هايي‌ را دارد ولي‌ او خواسته‌ است‌ كه‌ انسانها را در ميدان‌ وسيع‌ و خطير اختيار و انتخاب‌ وارد كند. لذا فرمود: «و افن‌ اللّه‌ لايغيّر ما بقوم‌ حتّي‌ يغيّروا ما بأنفسهم‌. 7
خداوند سرنوشت‌ هيچ‌ ملتي‌ را تغيير نمي‌دهد مگر آنكه‌ آنچه‌ را در خودشان‌ است‌ تغيير دهند.
بنابراين‌ زمينه‌ هاي‌ اين‌ ظهور نيز همچون‌ ديگر سنن‌ الهي‌، از ميدان‌ اختيار و انتخاب‌ عبور خواهد كرد.
رسول‌ اكرم‌ (ص‌) فرمودند:
ظهور مانند ساعت‌ قيامت‌ است‌ كه‌ بر آسمان‌ و زمين‌ گران‌ است‌ و ناگهاني‌ مي‌آيد 8 .
ظهور حضرت‌ مهدي‌(ع‌) از اين‌ نظر كه‌ حادثه‌اي‌ بسيار عظيم‌ و ناگهاني‌ است‌ همچون‌ روز قيامت‌ است‌. انقلاب‌ ايشان‌، زلزله‌اي‌ است‌ كه‌ كاخ‌ متكبران‌ جهان‌ را ويران‌ و آنها را غافلگير مي‌كند. ولي‌ ظهور تفاوتهايي‌ نيز با ساعت‌ قيامت‌ دارد. در پديدة‌ ظهور امام‌ زمان‌(ع‌) اين‌ اراده‌ و همّت‌ شيعيان‌ است‌ كه‌ كوه‌هاي‌ ظلم‌ و ستم‌ را از جا مي‌كند و كاخهاي‌ ستم‌ را به‌ لرزه‌ مي‌افكند، ولي‌ در پديده‌ روز رستاخيز ارادة‌ انسانها هيچ‌ نقشي‌ ندارد.
به‌ ركن‌ ركين‌ نظريه‌ اختياري‌ بودن‌ ظهور، اشاراتي‌ كرده‌اند. شهيد صدر مي‌فرمايد:
انقلاب‌ او (امام‌ زمان‌ (عج‌)) از نظر اجرا همانند همة‌ انقلابها به‌ زمينه‌ هاي‌ عيني‌ و خارجي‌ بستگي‌ دارد... براي‌ وجود چنين‌ تحول‌ بزرگي‌ تنها وجود رهبر صالح‌ كافي‌ نيست‌ وگرنه‌ در همان‌ زمان‌ پيامبر (ص‌) اين‌ شرط‌ وجود داشت‌. 9
و نيز مي‌فرمايند:
با اين‌ كه‌ خداي‌ بزرگ‌، توانايي‌ دارد همة‌ مشكلات‌ و همة‌ سختيها را براي‌ پيام‌ رسانيهاي‌ آسماني‌، هموار و به‌ وسيله‌ اعجاز، فضاي‌ مناسب‌ ايجاد كند، اين‌ روش‌ را انتخاب‌ نكرده‌ است‌؛ زيرا امتحان‌ و ابتلا ورنجي‌ كه‌ ماية‌ تكامل‌ انسان‌ مي‌شود، در صورتي‌ تحقق‌ مي‌يابد كه‌ تحولات‌ طبيعي‌ و مطابق‌ با شرايط‌ خارجي‌ باشد. 10
شيخ‌ طوسي‌ در كتاب‌ الغيبه‌ - كه‌ از منابع‌ معتبر شيعه‌ است‌ - مي‌فرمايد:
هم‌ ما و هم‌ خداوند قدرت‌ باز كردن‌ دست‌ امام‌ زمان‌ (عج‌) در تصرف‌ امور و تقويت‌ سلطنت‌ وي‌ را داريم‌. پس‌ اگر فرضا خداوند به‌ وي‌ بسط‌ يد نداد مي‌دانيم‌ كه‌ تقويت‌ و بسط‌ يد او بر ما واجب‌ است‌... اگر بسط‌ يد از كارهاي‌ خداوند مي‌بود، ناچار مي‌بايست‌ خلق‌ را مقهور و مجبور بر تمكين‌ سازد و پبين‌ امام‌(ع‌) و كيد دشمنانش‌ حائل‌ شود كه‌ او را آزار نكنند. و يا او را به‌ وسيله‌ فرشتگان‌ تقويت‌ و مدد فرمايد و چه‌ بسا كه‌ اين‌ كارها منجر به‌ سقوط‌ غرض‌ تكليف‌ و حصول‌ اضطرار شود پس‌ بر ما واجب‌ است‌ كه‌ در هر حال‌ دست‌ امام‌ را در امور باز گذاريم‌. 11
خلاصه‌ اين‌ كه‌، بر اساس‌ نظريه‌ اختياري‌ بودن‌ ظهور، اختيار، اراده‌ و همت‌ شيعيان‌ بايد زمينه‌هاو مقدمات‌ ظهور را محقق‌ كند تا حضرت‌ مهدي‌(ع‌) بتواند همراه‌ با شيعيان‌ خويش‌، انقلاب‌ جهاني‌ به‌ پا كند. اين‌ نظريه‌ مي‌گويد: تا وقتي‌ شيعيان‌ اقدام‌ به‌ ايجاد زمينه‌ و مقدمات‌ ظهور نكنند، ظهور نيز در انتظار اقدام‌ آنها خواهد نشست‌. گرچه‌ به‌ ما وعده‌ حتمي‌ داده‌ شده‌ است‌ كه‌ روزي‌ شيعيان‌، به‌ اين‌ توفيق‌ خواهند رسيد و زمينه‌هاي‌ اين‌ حكومت‌ جهاني‌ را مهيا خواهند كرد و عطر حكومت‌ عدل‌ مهدي‌(ع‌) جهان‌ را فرا خواهد گرفت‌. بنابراين‌ اگر چشمان‌ ما به‌ آسمان‌ دوخته‌ شده‌ تا فرشتگان‌ و جنيان‌ چنين‌ انقلابي‌ انجام‌ دهند، جز سراب‌ حكومت‌ عدل‌ جهاني‌ را نخواهيم‌ ديد.
2ـ1. وقت‌ ظهور متغيّر است‌: يكي‌ از اصول‌ و پايه‌ هاي‌ نظريه‌ اختياري‌ بودن‌ ظهور، متغيّر بودن‌ وقت‌ ظهور است‌. گفتيم‌ كه‌ ظهور مانند روز قيامت‌ است‌ ولي‌ تفاوتهايي‌ نيز با آن‌ دارد كه‌ به‌ برخي‌ اشاره‌ كرديم‌. يكي‌ ديگر از تفاوتها اين‌ است‌ كه‌ ساعت‌ قيامت‌ كاملاً مشخص‌ است‌ و هيچ‌ رويداد و پديده‌اي‌ آن‌ را تغيير نمي‌دهد. ساعت‌ قيامت‌ از روز ازل‌ معين‌ شده‌ است‌ و با آمدن‌ آن‌ ساعت‌، قيامت‌ برپا خواهد شد. اما وقت‌ ظهور ثابت‌ نيست‌. وقت‌ ظهور متأثر از پديده‌ هاي‌ محيط‌ اطراف‌ است‌. اينكه‌ به‌ ما سفارش‌ شده‌ است‌، براي‌ تعجيل‌ ظهور، دعا كنيم‌، خود حكايت‌ از متغير بودن‌ وقت‌ ظهور دارد. اگر وقت‌ ظهور ثابت‌ بود و تغييري‌ در آن‌ امكان‌ نداشت‌، دعا براي‌ تعجيل‌ آن‌ بي‌ معنا بود همچنان‌ كه‌ دعا براي‌ تعجيل‌ ساعت‌ قيامت‌ بي‌ معنا است‌.
اين‌ اصل‌، نتيجة‌ اصل‌ قبلي‌ است‌. در اصل‌ قبلي‌ گفتيم‌ كه‌ انقلاب‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) از مجراي‌ اسباب‌ طبيعي‌ عبور خواهد كرد و نياز به‌ مقدمات‌ و زمينه‌هايي‌ دارد كه‌ بايد از طريق‌ اسباب‌ عادي‌ مهيا شود. از همين‌جا مي‌توان‌ گفت‌: هر پديده‌اي‌ كه‌ در راستاي‌ تحقق‌ زمينه‌ هاي‌ ظهور باشد، وقت‌ ظهور را نزديك‌ مي‌كند و هر پديده‌اي‌ كه‌ بر خلاف‌ جهت‌ زمينه‌ هاي‌ ظهور باشد، ظهور را به‌ تأخير اندازد. اگر زمينه‌ هاي‌ ظهور نردباني‌ است‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ بام‌ ظهور، پس‌ با بالا رفتن‌ از هر پله‌ آن‌، ساعتي‌ به‌ ظهور نزديك‌ مي‌شويم‌.
اگر در بحث‌ از زمينه‌هاي‌ ظهور از مهيا شدن‌ افكار عمومي‌ براي‌ پذيرفتن‌ حكومت‌ عدل‌ جهاني‌، سخن‌ مي‌گوييم‌، پس‌ هر عمل‌ فرهنگي‌ و تبليغي‌ مي‌تواند در تعجيل‌ يا تأخير وقت‌ ظهور مؤثر باشد، لذا نقش‌ رسانه‌ هاي‌ عمومي‌ در تعيين‌ يا تعجيل‌ وقت‌ ظهور، بسيار برجسته‌ خواهد بود.
اگر براي‌ انقلاب‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) نياز به‌ زمينه‌ و محيطي‌ داريم‌ كه‌ در آن‌ به‌ فعاليتهاي‌ علمي‌، سياسي‌، نظامي‌ و ... بپردازيم‌، در اين‌ صورت‌ تشكيل‌ حكومت‌ ديني‌ و مخصوص‌ شيعي‌، گام‌ بلندي‌ به‌ سوي‌ ظهور خواهد بود.
اگر ظهور، احتياج‌ به‌ افرادي‌ دارد كه‌ داراي‌ ايماني‌ قوي‌ و اراده‌اي‌ آهنين‌ باشند، پس‌ تربيت‌ چنين‌ نيروهايي‌ در تعجيل‌ ظهور موثر است‌. دراين‌ صورت‌، اعمال‌ و رفتار و ما نيز در تعيين‌ وقت‌ ظهور ايفاي‌ نقش‌ مي‌كند و از طرف‌ ديگر، انسان‌ مي‌تواند با نيت‌ نزديك‌ كردن‌ ظهور، اعمال‌ خود را وزين‌ كند.
احاديث‌ متعددي‌ دلالت‌ بر عدم‌ تعيين‌ وقت‌ ظهور دارد. كه‌ از آن‌ جمله‌ مي‌توان‌ به‌ اين‌ روايت‌ امام‌ صادق‌(ع‌) اشاره‌ كرد:
انا أهل‌ بيت‌ لانوقّت‌. 12
ما براي‌ اين‌ امر (ظهور) زمان‌ خاصي‌ را معين‌ نمي‌كنيم‌.
بعضي‌ از اهل‌ تحقيق‌ علّت‌ عدم‌ تعيين‌ وقت‌ از جانب‌ ائمه‌ اطهار(ع‌) را، جلوگيري‌ از هر گونه‌ سوء استفاده‌ مي‌دانند، يعني‌ ظهور، وقت‌ خاص‌ و معيني‌ داشته‌ است‌ ولي‌ ائمه‌ اطهار(ع‌) آن‌ را بيان‌ نفرموده‌اند. 13 ولي‌ اين‌ احتمال‌ هم‌ وجود دارد كه‌ علت‌ عدم‌ تعيين‌ وقت‌ براي‌ ظهور اين‌ باشد كه‌ اساساً مي‌توان‌ گفت‌، ظهور وقت‌ خاص‌ و معيني‌ ندارد تا اين‌ كه‌ بيان‌ شود. به‌ عبارت‌ ديگر، وقت‌ ظهور بستگي‌ به‌ عوامل‌ و زمينه‌هاي‌ ظهور دارد. تعجيل‌ و تأخير در تحقق‌ مقدمات‌ ظهور باعث‌ تعجيل‌ و تأخير در وقت‌ ظهور است‌. اين‌ اختيار و همّت‌ شيعيان‌ است‌ كه‌ بايد براي‌ ظهور وقت‌ تعيين‌ كند و با مهيا كردن‌ خود و مردم‌ با پذيرفتن‌ رهبري‌ بي‌بديل‌، انقلابي‌ بي‌ نظير كند.
البته‌ براي‌ جمع‌ بين‌ روايات‌ باب‌ علم‌ امام‌(ع‌) - كه‌ از آنها استفاده‌ مي‌شود امامان‌ (ع‌) نسبت‌ به‌ وقت‌ ظهور آگاهي‌ دارند - و اين‌ نظريه‌ كه‌ ادلة‌ عقلي‌ و نقلي‌ بر آن‌ اقامه‌ خواهد شد - شايد بتوان‌ گفت‌ كه‌ ظهور زمان‌ معيني‌ دارد ولي‌ آن‌ زمان‌ با تغيير برخي‌ از عوامل‌، تغيير مي‌كند و آن‌ عوامل‌ نيز با اختيار و قدرت‌ شيعيان‌ رقم‌ مي‌خورد. اگر ائمة‌ اطهار(ع‌) خبر از آن‌ زمان‌ مي‌دادند چه‌ بسا گمان‌ مي‌شد كه‌ عامل‌ ظهور همان‌ زمان‌ خاص‌ است‌. در اين‌ صورت‌ شيعيان‌ به‌ جاي‌ انتظاري‌ پويا در خانه‌هاي‌ خود مي‌نشستند و حتي‌ از دعا براي‌ تعجيل‌ فرج‌ هم‌ دريغ‌ مي‌كردند.
بعضي‌ بر اين‌ گمانند كه‌ علايم‌ ظهور، سبب‌ ظهور يا عامل‌ تعجيل‌ آن‌ است‌؛ لذا اين‌ علامتها را چشم‌ براهند؛ گويي‌ اين‌ علامتها هستند كه‌ مي‌خواهند انقلاب‌ جهاني‌ كنند. اما حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ علايم‌ فقط‌ نشانة‌ ظهور هستند نه‌ اين‌ كه‌ عامل‌ ظهور يا سبب‌ تعجيل‌ در وقت‌ ظهور باشند. شيعيان‌ در محيط‌ رعب‌ و وحشت‌ بودند و در زير ظلم‌ و ستم‌ حكومتهاي‌ طاغوت‌ زندگي‌ مي‌كردند؛ براي‌ رهايي‌ از چنين‌ محيطي‌، از هر قيام‌ و انقلابي‌ عليه‌ حكومتهاي‌ موجود، استقبال‌ مي‌نمودند و چنين‌ مي‌پنداشتند كه‌ قيامشان‌، همان‌ انقلاب‌ موعود است‌، ولي‌ پس‌ از مدتي‌، با تلفات‌ بسيار، نااميد و سرشكسته‌ مي‌شدند. ائمه‌ اطهار(ع‌) كه‌ چنين‌ محيطي‌ را مي‌ديدند و علم‌ به‌ آن‌ داشتند - شيعيان‌ را در شناخت‌ و تشخيص‌ موضوع‌ - كه‌ همان‌ شناخت‌ مهيا بودن‌ اسباب‌ و زمينه‌ هاست‌ - كمك‌ مي‌كردند. ايشان‌ براي‌ جلوگيري‌ از اشتباه‌ شيعيان‌ درتشخيص‌ موضوع‌ يا علم‌ غيب‌، از علائمي‌ كه‌ در هنگام‌ مهيا بودن‌ اسباب‌ ظهور در عالم‌ رخ‌ خواهد داد، خبر مي‌دادند. لذا شيعياني‌ كه‌ شناخت‌ كمي‌ از محيط‌ و اسباب‌ ظهور داشتند، با توجه‌ به‌ اين‌ علائم‌، بطلان‌ آن‌ انقلابها را تشخيص‌ مي‌دادند و خون‌ خود را حفظ‌ مي‌كردند. بنابراين‌ علامتهاي‌ ظهور، همانطور كه‌ از اسمش‌ پيداست‌، فقط‌ نشانه‌ و علامتي‌ براي‌ اشاره‌ به‌ ظهور هستند - كه‌ در اصطلاح‌ علمي‌ به‌ آن‌ «عنوان‌ مشير» مي‌گويند - نه‌ اين‌ كه‌ علّت‌ و سبب‌ براي‌ ظهور يا براي‌ تعجيل‌ وقت‌ آن‌ باشد. علائم‌ ظهور مانند علامتهاي‌ راهنمايي‌ و رانندگي‌ در جاده‌ها هستند. اين‌ علائم‌ نه‌ باعث‌ كج‌ شدن‌ جاده‌ مي‌شوندو نه‌ ما را به‌ مقصدمان‌ نزديك‌ مي‌كنند، بلكه‌ فقط‌ به‌ ما مي‌گويند كه‌ به‌ مقصد مورد نظر نزديك‌ شده‌ايم‌. لذا اين‌ ما هستيم‌ كه‌ بايد با پيمودن‌ جاده‌ ها، از اين‌ علائم‌ عبور كنيم‌ نه‌ اين‌ كه‌ بنشينيم‌ تا اين‌ علائم‌ ما را عبور دهند.
بنابراين‌ وقت‌ ظهور تابع‌ تحقق‌ اسباب‌ و مقدمات‌ ظهور است‌ و هنگامي‌ كه‌ ارادة‌ شيعيان‌ آن‌ زمينه‌ها را مهيا كند، وقت‌ ظهور نزديك‌ خواهد شد و آن‌ علائم‌ طبيعي‌ نيز در طبيعت‌ اتفاق‌ مي‌افتد و خبر از نزديك‌ شدن‌ وقت‌ ظهور خواهند داد.
البته‌ بعضي‌ از علائم‌ مانند نااميد شدن‌ مردم‌ از دولتها و به‌ ستوه‌ آمدن‌ از ظلم‌ و ستم‌ آنها، مي‌تواند علاوه‌ بر نشانة‌ ظهور، نقش‌ سبب‌ و زمينه‌ ظهور را نيز بازي‌ مي‌كند؛ چرا كه‌ چنين‌ محيطي‌ زمينة‌ مناسبي‌ براي‌ ايجاد انقلاب‌ جهاني‌ است‌ كه‌ بايد با فعاليتهاي‌ فرهنگي‌ و تبليغي‌ ملتها را بيدار كنيم‌ و مژده‌ حكومت‌ عدل‌ الهي‌ را بدهيم‌، مثلا در جهان‌ امروزي‌، مردم‌ از دولتها مأيوس‌ شده‌اند ولي‌ يا نسبت‌ به‌ فعاليتهاي‌ سياسي‌ بي‌ تفاوت‌ هستند يا به‌ كوچك‌ كردن‌ دولتها مي‌انديشند، در اين‌ شرايط‌ ما مي‌توانيم‌ با تبليغ‌ تئوري‌ حكومت‌ عدل‌ جهاني‌، مردم‌ را مهياي‌ ظهور كنيم‌ و در اين‌ صورت‌ ظهور تعجيل‌ خواهد يافت‌. خلاصه‌ اين‌ اختيار و همّت‌ شيعيان‌ است‌ كه‌ مي‌تواند وقت‌ ظهور را نزديك‌ كند يا تعيين‌ بخشد. اين‌ اختيار و ارادة‌ شيعيان‌ است‌ كه‌ با فعاليتهاي‌ فرهنگي‌، علمي‌، سياسي‌، نظامي‌ و ... مي‌تواند ساعتها، بلكه‌ ماهها و سالها وقت‌ ظهور را جلو بياندازد.
اختياري‌ بودن‌ ظهور مي‌گويد: تزكيه‌ نفس‌ و هر عمل‌ صالحي‌ باعث‌ تعجيل‌ در ظهور است‌. البته‌ واضح‌ است‌ كه‌ فعاليتهاي‌ فرهنگي‌ بيش‌ از فعاليتهاي‌ ديگر، در نزديك‌ كردن‌ وقت‌ ظهور مؤثر است‌؛ چرا كه‌ حكومت‌ الهي‌، بر دلهاي‌ مردم‌ حكومت‌ مي‌كند 14 و ستونهايش‌ بر اراده‌ و همت‌ نيروهاي‌ انساني‌ اقامه‌ مي‌گردد.
3ـ1. ظهور مشكل‌ قابلي‌ دارد نه‌ فاعلي‌: حكايت‌ ظهور گويي‌ حكايت‌ ديدار سي‌ مرغ‌ با سيمرغ‌ است‌ - كه‌ عطار نيشابوري‌ در منطق‌ الطير به‌ آن‌ اشاره‌ مي‌كند - چرا كه‌ سيمرغ‌ همواره‌ حضور داشت‌ و اين‌ اراده‌ و همت‌ سي‌ مرغ‌ بود كه‌ غايب‌ بود و مي‌بايست‌ حضور پيدا مي‌كرد:
بشنويد اي‌ دوستان‌ اين‌ داستان‌ خود حقيقت‌، نقد حال‌ ماست‌ آن‌
مجمعي‌ 15 كردند مرغان‌ جهان‌ هر چه‌ بودند آشكار و از نهان‌
جمله‌ گفتند اين‌ زمان‌ و روزگار نيست‌ خالي‌ هيچ‌ شهر از شهريار
از چه‌ رو اقليم‌ ما را شاه‌ نيست‌؟ بيش‌ ازين‌ بي‌ شاه‌ بودن‌ راه‌ نيست‌؟
امّا همة‌ مرغان‌ در پاسخ‌ اين‌ پرسش‌ حيران‌ مانده‌ بودند تا اين‌ كه‌:
هدهد آشفته‌ دل‌ پر انتظار در ميان‌ جمع‌ آمد بي‌ قرار
حله‌اي‌ بود از طريقت‌ در برش‌ افسري‌ بود از حقيقت‌ بر سرش‌
و به‌ مرغان‌ چنين‌ گفت‌:
هست‌ ما را پادشاهي‌ بي‌ خلاف‌ در پس‌ كوهي‌ كه‌ هست‌ آن‌ كوه‌ قاف‌
نام‌ او سيمرغ‌ سلطان‌ طيور او به‌ ما نزديك‌ و ما زو دور دور
و بعد در توصيف‌ آن‌ پادشاه‌ كوشيد
دائماً او پادشاه‌ مطلق‌ است‌ در كمال‌ عز خود مستغرق‌ است‌
وصف‌ او جز كار جان‌ پاك‌ نيست‌ عقل‌ را سرمايه‌ ادراك‌ نيست‌
لاجرم‌ هم‌ عقل‌ و هم‌ جان‌ خيره‌ ماند در صفاتش‌ با دو چشم‌ تيره‌ ماند
ولي‌ در ادامه‌ گفت‌:
بس‌ كه‌ خشكي‌ بس‌ كه‌ دريا در ره‌ است‌ تا نپنداري‌ كه‌ راهي‌ كوته‌ است‌
شير مردي‌ بايد اين‌ ره‌ را شگرف‌ زانكه‌ ره‌ دور است‌ و دريا ژرف‌ ژرف‌
مرد مي‌بايد تمام‌ اين‌ راه‌ را جان‌ فشاند بايد اين‌ درگاه‌ را
تمام‌ مرغان‌ به‌ جوش‌ و خروش‌ آمدند و همگي‌ عزم‌ راه‌ كردند «ليك‌ چون‌ راهي‌ دراز و دور بود» بسياري‌ از مرغان‌ در راه‌ از پاي‌ افتادند و فقط‌ سي‌ مرغ‌ به‌ قلة‌ قاف‌ رسيدند امّا:
چون‌ نگه‌ كردند اين‌ سي‌ مرغ‌ زود بي‌ شك‌ اين‌ سي‌ مرغ‌ آن‌ سيمرغ‌ بود
خويش‌ را ديدند سيمرغ‌ تمام‌ بود خود سيمرغ‌، سي‌ مرغ‌ تمام‌
محو او گشتند آخر بي‌ دوام‌ سايه‌ در خورشيد گم‌ شد والسلام‌
ظهور حضرت‌ مهدي‌(ع‌) تحقق‌ نمي‌يابد مگر 313 16 نفر با اراده‌ اي‌ پولادين‌ و ايماني‌ قوي‌ ظهور كنند تا امام‌(ع‌) با آنها حكومت‌ عدل‌ جهاني‌ را برپا و جهان‌ را رهبري‌ كند. فرق‌ حكومت‌ علوي‌، با حكومت‌ مهدوي‌، در ظهور اين‌ 313 نفر است‌ و گرنه‌ حكومت‌ علوي‌ و حكومت‌ مهدوي‌ در قانون‌ و رهبر هر دو يكسان‌ هستند.
ما راهي‌ به‌ حضور دوست‌ نداريم‌ جز عبور از بيابانهاي‌ پر خس‌ و خاشاك‌ تزكيه‌ تا بتوانيم‌ اراده‌هايي‌ پولادين‌ و ايمانهايي‌ قوي‌ داشته‌ باشيم‌. پادشاه‌ ما بر قلة‌ كوه‌، منتظر رسيدن‌ ماست‌. اين‌ نفس‌ آلوده‌ ماست‌ كه‌ مانع‌ حضور دوست‌ است‌. اين‌ اراده‌ واختيار و همت‌ شيعيان‌ است‌ كه‌ بايد محيط‌ را براي‌ حضور خورشيد، معطر كند. اين‌ ماييم‌ كه‌ بايد ظهور كنيم‌، اين‌ ماييم‌ كه‌ بايد، انسانيت‌ و استعداد و علم‌ خود را شكوفا كنيم‌ وگرنه‌ خداوند متعال‌ «فيّاض‌ علي‌ الطلاق‌» است‌ و هيچ‌ گاه‌ نعمت‌ خود را از بندگان‌ صالحش‌ دريغ‌ نمي‌كند و امام‌ نيز بي‌صبرانه‌ منتظر ظهور دولت‌ كريمه‌ در سايه‌ شيعيان‌ و دوستان‌ خويش†


پي‌نوشتها :
1 . امام‌ صادق‌ (ع‌) مي‌ فرمايد: «اگر تعداد كساني‌ كه‌ توصيف‌ شده‌ اند به‌ 313 نفر برسد آنچه‌ مي‌ خواهيد (حكومت‌ عدل‌ الهي‌) تحقق‌ مي‌ يافت‌.» الغيبه‌ نعماني‌، ص‌ 203، چاپ‌ مكتبه‌ الصدوق‌، تهران‌.
2 . امير المؤمنين‌(ع‌) فرمودند: «مردي‌ از قم‌ مردم‌ را به‌ حق‌ دعوت‌ مي‌كند، قومي‌ همچون‌ پولاد به‌ دورش‌ حلقه‌ مي‌زنند كه‌ طوفانها آنها را نمي‌تواند بلرزاند و از جنگ‌ خستته‌ نمي‌شوند و نمي‌ترسند بر خدا توكل‌ مي‌كنند و عاقبت‌ از آن‌ پرهيزگاران‌ است‌». بحارالانوار، ج‌60، ص‌ 216.
3 . امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند: «... نهضت‌ صاحب‌ الامر تمام‌ نمي‌شود، مگر اينكه‌ در ميدان‌ جنگ‌ عرق‌ بريزيم‌ و خونها ريخته‌ شود» همان‌، ج‌54، ص‌ 358.
4 . «... امام‌(ع‌) ظهور نمي‌كند مگر با شمشير». بحارالانوار، ج‌ 51، ص‌ 48.
5 . رسول‌ اكرم‌ (ص‌) فرمودند: «قومي‌ بعد از شما خواهند آمد كه‌ اجر يكي‌ از آنها با اجر پنجاه‌ نفر از شما برابري‌ مي‌كند، اصحاب‌ گفتند:اي‌ رسول‌ خدا! ما در جنگ‌ بدر و احد و حنين‌ با تو بوده‌ايم‌ و قرآن‌ در ميان‌ ما نازل‌ شده‌ است‌؟ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) فرمودند: شما بر آنچه‌ آنها تحمل‌ مي‌كنند، قادر نيستيد و صبر آنها را نداريد». بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 130.
6 . همان‌، ج‌ 79، ص‌ 928.
7 . سوره‌ رعد(13)، آيه‌ 11.
8 . كفايه‌ الاثر، ص‌ 168. باب‌ ما عن‌ الحسن‌ بن‌ علي‌ عن‌ الرسول‌.
9 . رهبري‌ بر فراز قرن‌، شهيد محمد باقر صدر، (ترجمه‌ بحث‌ حول‌ المهدي‌)مترجم‌ مصطفي‌ شفيعي‌، ص‌ 108.
10. همان‌.
11. كتاب‌ الغيبه‌، شيخ‌ طوسي‌، ص‌ 11، چاپ‌ مؤسسة‌ المعارف‌ الاءسلاميه‌.
12. بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 118.
13. ر.ك‌: دادگستر جهان‌، ابراهيم‌ اميني‌، ص‌ 218، چاپ‌ 14.
14. امام‌ كاظم‌(ع‌) خطاب‌ به‌ هارون‌ فرمودند: «أنا إمام‌ القلوب‌ و أنت‌ إمام‌ الجسوم‌» من‌ بر دلها و قلوب‌ مردم‌ حكومت‌ مي‌كنم‌ و تو بر تن‌ها و بدن‌ها، الصواعق‌ المحرقه‌، ابن‌ حجر هيتمي‌، قاهره‌، مكتبه‌ القاهره‌، ص‌ 204.
15. ر.ك‌: منطق‌ الطير، عطار نيشابوري‌.
16. ر.ك‌: كتاب‌ الغيبه‌، نعماني‌، ص‌ 203.
17. كمال‌ الدين‌، شيخ‌ صدوق‌، ج‌ 2، ص‌ 677، چاپ‌ دارالكتب‌ الاءسلاميه‌، قم‌.
18. كتاب‌ الغيبه‌، شيخ‌ طوسي‌، ص‌ 193.
19. «... پس‌ گروهي‌ پاك‌ و ثابت‌ و مهذب‌ گردند مانند شمشيري‌ كه‌ آهنگر آنرا صيقل‌ داده‌ است‌». بحارالانوار، ج‌ 51، ص‌ 116.
20. «بهترين‌ جهاد امت‌ من‌ انتظار فرج‌ است‌». تحف‌ العقول‌ من‌ آل‌ رسول‌، ص‌ 37، حسن‌ بن‌ شعبة‌ الحراني‌، چاپ‌ مدرسه‌ جامعه‌ مدرسين‌.
21. «به‌ راستي‌ انتظار فرج‌، خود فرج‌ است‌...». بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌128.

 

 

موعود شماره‌ چهل‌ و هشتم‌
 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

"بداء" و نشانه هاى ظهور

 "بداء" و نشانه هاى ظهور     
صحبت كردن از حضرت مهدى(ع) و نشانه هاى ظهور ايشان در واقع صحبت كردن از حوادثى است كه بناست در آينده اتفاق بيفتد و لذا به جاست كه از خود بپرسيم: اگر در مورد احاديث نقل شده در اين زمينه بررسى اسناد صورت گرفت و مطمئن شديم كه آنها از معصوم(ع) صادر شده است، آيا مى توان مطمئن بود كه حتماً همه آن حوادث آن گونه كه در روايات شريف ما آمده اند وقوع يابند؟ پاسخ به اين سؤال در كتب عقيدتى و فلسفى تحت عنوان »بداء« داده مى شود كه طى اين بخش از مطالب به آن مى پردازيم.
»بداء« در لغت به معناى ظهور و روشن شدن پس از مخفى بودن چيزى است و اصطلاحاً به روشن شدن چيزى پس از مخفى بودن از مردم است؛ بدين معنا كه خداوند متعال بنا بر مصلحتى مسئله اى را از زبان پيامبر يا ولى اى از اولياى خويش به گونه اى تبيين مى كند و سپس در مقام عمل و ظهور و بروز، غير آن را به مردم نشان مى دهد. در قرآن آمده است:
يَمحفوا اللَّهَ ما يَشاءف وفيفثبفتف وَ عفندَهف افمّف الكفتابف.1
خداوند هر چه را بخواهد محو يا ثبت مى كند در حالى كه ام الكتاب نزد اوست [و خود مى داند عاقبت هر چيزى چيست].
و در آيه اى ديگر:
وَ بَدالَهفم سَيّفئاتف ما كَسَبفوا.2
بدى هايى را خود كسب كرده بودند و براى آنها مخفى بود برايشان نمايان شد.
و يا:
ثفمَّ بَدالَهفم مفن بَعدف ما رَأَؤا الآياتف.3
پس از آن كه نشانه ها را ديدند [حقيقت امر] بر آنها روشن شد.
اين ظهور پس از خفا تنها براى انسان رخ مى دهد و در مورد خداوند متعال ابداً صدق نمى كند وگرنه لازمه اش اين است كه خداوند نسبت به آن موضوع جهل داشته باشد كه اين امر محالى است. خداوند، چنانكه قرآن كريم مى فرمايد به همه چيز آگاه و داناست: »إن اللَّه كان عليماً خبيراً، 4 است و نسبت به همه چيز - در همه زمانها و مكانها چه حاضر باشند و چه غايب، چه موجود باشند و چه فانى و چه در آينده به وجود بيايند، علم حضورى دارد. قرآن كريم در اين زمينه مى فرمايد:
إنَّ اللَّهَ لا يَخفى عَليهف شَى ءٌ ففى الاَرضف وَلا ففى السَّماءف.5
هيچ چيزى در آسمان و زمين از [نظر] خداوند متعال مخفى نمى شود.
از همين روست كه مسئله بداء و ظاهر كردن آن امر مخفى را به خداوند نسبت داده مى شود:
وَبَدالَهفم مفنَ اللَّهف مالَم يَكفونفوا يَحتَسفبفونَ6
خداوند آنچه را گمان نمى كردند، براى آنها ظاهر كرد.
براساس آيه:
افنَّ اللَّهَ لا يفغَيَّرف ما بفقَومف حَتّى يفغَيّفروفا ما بفاَنففسفهفم7
خداوند چيزى را كه از آنف مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند و با استفاده از ديگر آيات و روايات مى توان چنين برداشت كرد كه برخى اعمال حسنه، نظير: صدقه، احسان به ديگران، صله رحم، نيكى به پدر و مادر، استغفار و توبه، شكر نعمت واداى حق آن و... سرنوشت شخص را تغيير داده و رزق و عمر و بركت زندگيش را افزايش مى دهد، همان طور كه اعمال بد و ناشايست اثر عكس آن را بر زندگى شخص مى گذارد.
پيش از شرح اين عبارت كه بداء در حقيقت ظاهر شدن چيزهايى كه از ناحيه خداوند متعال براى مردم مخفى و براى خودش مشخص بود، لازم است يادآور شويم كه خداوند متعال بنا بر آيات قرآن دو لوح دارد:

1 - لوح محفوظ
لوحى كه آنچه در آن نوشته مى شود؛ پاك نشده و مقدرات آن تغيير نمى يابند؛ چرا كه مطابق با علم الهى است:
بَل هفوَ قفرآنٌ مَجيدٌ × في لَوحف مَحفوظف.8
بلكه آن قرآن مجيدى است كه در لوح محفوظ ثبت گرديده است.

2 - لوح محو و اثبات
بنا بر شرايط و سننى از سنتهاى الهى سرنوشت شخص يا جريانى به شكلى خاص مى شود، با از بين رفتن آن سنتها و يا مطرح شدن سنتهاى جديد سرنوشت آن شخص و يا آن جريان تحت الشعاع سنتهاى جديد قرار مى گيرد. به عنوان مثال بناست كه شخص در سن 20 سالگى فوت كند اما به واسطه صله رحم يا صدقه اى كه مى دهد، 30 سال به عمرش اضافه مى شود و تا 50 سالگى زنده مى ماند و يا به عكس، آن شخص بناست 50 سال عمر كند به واسطه گناه كبيره اى خاص 30 سال از عمرش كاسته مى شود در همان 20 سالگى مى ميرد. كه البته خداوند متعال از اول مى دانست كه بناست اولى 50 سال و دومى 20 سال عمر كند ولى براى روشن شدن اين سنتهاى الهى مطلب به اين شكل از زبان پيامبران يا اولياى الهى(ع) بيان مى شود.
در قرآن كريم هم آمده است: يَمحفوااللَّهَ ما يَشاءف وَ يفثبفتف وَ عفندَهف افمّف الكفتابف9 و يا اين آيه: ثفمَّ قَضى اَجلاً و اَجَلٌ مفسَمّى عفندَهف.10
با توجه به اين دو لوح و مطالبى كه تا به حال به آنها پرداختيم، اين سؤال به ذهن مى رسد كه: آيا ظهور حضرت مهدى(ع) و نشانه هايى كه براى آن بيان شده است، در لوح محفوظاند يا محو و اثبات. به عبارت ديگر آيا ممكن است اصلاً مسئله اى به نام ظهور ايشان تا آخر عمر بشريت و هستى اتفاق نيفتد و يا ظهور بدون تحقق نشانه ها رخ دهد يا خير همه نشانه ها بايد رخ دهند؟ در پاسخ به اين سؤال بايد نشانه هاى ظهور را به دو دسته تقسيم كنيم:
1. امور و علائم مشروط؛
2. امور و علايم حتمى. آنگونه كه امام باقر(ع)11 امور را به موقوفه و حتميه و امام صادق(ع) به حتمى و غير حتمى تقسيم كرده اند.12 مسئله بداء هم در چهار زمينه با موضوع ظهور حضرت مهدى(ع) ارتباط مى يابد:

نخست، نشانه هاى مشروط و غير حتمى ظهور
جز نشانه هايى كه صراحتاً در احاديث به حتمى بودن آنها اشاره شده است، بقيه نشانه هاى ظهور همگى از امور موقوفه به شمار مى روند، چنانكه بزرگانى مانند شيخ مفيد، شيخ صدوق و شيخ طوسى بدان تصريح كرده اند. بدين معنا كه به جز نشانه هاى حتمى ظهور بقيه آنها بنا بر مشيت و اراده الهى ممكن است دچار تغيير و تبديل، تقدم و يا تأخر شوند. به عبارت ديگر آنها از جمله امور لوح محو و اثبات به حساب مى آيند و ممكن است با تغيير و تبديل در شرايط آنها و عوض شدن علل رخ دادن آنها به گونه ديگرى پديد آيند و يا اصلاً رخ ندهند. البته بسيارى از رويدادهايى كه در احاديث ما به آنها اشاره شده است تا كنون اتفاق افتاده اند و دچار بداء در اصل تحقق خويش نشده اند.
مثلاً اگر در حديث به نزول بلايى (مشروط) اشاره شده باشد به واسطه توسل و استغفار مؤمنان و مسلمانان ممكن است در نزول آن تأخير رخ دهد و يا اصلاً چنين بلايى به جهت عظمت عمل صالح ايشان نازل نشود و يا اينكه با برخى اعمال صالح و يا ناصالح ظهور حضرت را دچار تعجيل يا تأخير كنند.
شايد بتوان علت بيان چنين اخبارى را اين دانست كه اگر مسأله به اين شكل تبيين نمى شد، مؤمنان هم از احتمال حدوث آن حادثه باخبر نمى شدند و بدان مبتلا مى گشتند اما پس از صدور حديث از ناحيه معصوم(ع) و آگاه شدن مؤمنان و مسلمانان از آن با دعا و توسل و استغفار از پديد آمدن چنان حادثه ناگوارى ممانعت به عمل آورند و يا سبب حدوث اتفاقى خوشايند شوند. البته فراموش نكنيم كه عكس اين مطلب هم كاملاً صادق است به اين معنا كه شخص معصوم(ع) با اعلام نزول بلا و علت آن حجت را بر مردم تمام مى كنند كه شما با وجود آنكه مى توانستيد، آن بلا را از خويش دفع نكرديد يا فلان خير را به سوى خويش جلب ننموديد و از همين روست كه روايت شده است:
خداوند متعال، به چيزى مثل بداء عبادت نشده است.13

دوم، علائم ظهور و امور حتمى
پنج مورد از نشانه هاى ظهور در بسيارى از روايات كه از حد تواتر گذشته است؛ از جمله نشانه هاى علايم حتمى برشمرده شده اند:
خروج سيد خراسانى و يمانى، نداى آسمانى (مبنى بر حقانيت حضرت مهدى(ع))، شهادت نفس زكيه و فرو رفتن سپاهيان سفيانى در منطقه بيداء (بيابان بين مدينه و مكه).14
اين نشانه هاى پنجگانه را احاديث از علايم حتمى شمرده اندو هيچ گونه احتمال بدايى در مورد تحقق آنها نداده اند وگرنه خلاف حتمى بودن آنها مى شد. اين نشانه ها شديداً با مسأله ظهور ارتباط داشته و همگى مقارن ظهور رخ خواهند داد ان شاءاللَّه. بزرگوارانى چون مرحوم آيت اللَّه خويى در پاسخ به نويسنده كتاب سفيانى15 و علامه سيد جعفر مرتضى عاملى، در كتاب خويش16 و شيخ طوسى، در غيبت خويش نسبت به اين موضوع تصريح و اذعان كرده اند كه:
هر چند بنابر تغيير مصلحتها با تغيير شروط اخبارى كه به حوادث آينده مى پردازند، ممكن است دچار تغيير و تبديل شوند جز آن كه روايت تصريح كرده باشد كه وقوع آن جريان حتمى است كه (با توجه به اعتماد ما به معصومين(ع)) ما هم يقين به حدوث آنها در آينده پيدا مى كنيم و قاطعانه مى گوييم در آينده چنين خواهد شد.17
اشكال اساسى كه به اين نظر گرفته مى شود؛ متكى به حديثى است كه نعمانى در كتاب خويش آورده است كه: محمدبن همام از محمد بن احمد بن عبداللَّه خالنجى از ابوهاشم داوود بن قاسم جعفرى نقل كرده اند كه گفته است: نزد امام جواد(ع) بوديم و صحبت از حتمى بودن آمدن سفيانى شد، از آن حضرت پرسيدم: آيا در مورد امور حتمى هم بداء رخ مى دهد؟ فرمودند: آرى. گفتم: مى ترسم در مورد خود حضرت مهدى(ع) بداء رخ دهد. حضرت فرمودند:
[ظهور] حضرت مهدى(ع) وعده الهى است و خداوند خلف وعده نمى كند.18
علامه مجلسى، هم در بحارالانوار پس از نقل اين حديث اين توضيح را اضافه كرده اند كه:
شايد محتوم معانى مختلفى داشته باشد كه با توجه به اختلاف در تعاريف ممكن است در مورد برخى از آنها بداء رخ بدهد. مضاف بر اينكه شايد منظور از بداء در مورد خصوصيات آن حادثه محتوم و حتمى باشد و نه اصل تحقق آن، كه مثلاً پيش از زوال حكومت بنى عباس سفيانى جنبشهاى خويش را آغاز كند.19
اين فرضيه چندان قابل قبول نيست؛ چرا كه در صورت پذيرفتن آن، چه فرقى بين حتمى و غير حتمى خواهد بوده مضاف بر اين كه روايت از حيث سندى ضعيف است.20 در ضمن نمى توان از آن همه حديث و روايتى كه به شدت بر حتمى بودن اين پنج نشانه امتناع احتمال رخ دادن بداء در آنها تأكيد مى كنند، چشم پوشى كرد و به احاديث انگشت شمارى از اين دسته تمسك نمود؛ چرا كه ممكن است در شرايط خاصى (به فرض قوت و اعتبار سندى آنها) معصوم(ع) مجبور شده باشند از روى تقيه، چينى سخنى بگويند.
به امام باقر(ع) در مورد حضرت مهدى(ع) گفتم: مى ترسم كه زود بيايند و سفيانى نباشد. حضرت فرمودند:
واللَّه نه. [سفيانى] از حتمياتى است كه حتماً خواهد آمد.21
امور يا موقوفه اند يا حتميه كه سفيانى از دسته حتمياتى است كه حتماً خواهد بود22.
و يا امام صادق(ع) فرمودند:
از حتمياتى كه پيش از قيام حضرت مهدى(ع) خواهند بود [اينهاست]: شورش سفيانى، فرو رفتن در بيداء، شهادت نفس زكيه و منادى كه از آسمان ندا در دهد23 .
حمران بن اعين از امام باقر(ع) راجع به آيه: »ثفمّ قَضى اَجلاً وَ اَجَلٌ مفسمّى عفندَه«24 مى پرسد. حضرت مى فرمايند:
دو اجل وجود دارد: محتوم و موقوف.
- محتوم چيست؟
- جز آن نخواهد شد
- و موقوف؟
- مشيت الهى در رابطه آن جارى مى شود.
- اميدوارم كه سفيانى جزء موقوفها باشد.
- واللَّه كه نه از محتومات است.25

سوم، بداء و قيام حضرت مهدى(ع)
ظهور حضرت حجت(ع) از امورى است كه در اسلام نسبت به آنها به شدت تأكيد شده و در حتميت آن ذره اى شك و شبهه وجود ندارد. پيش از اين گفتيم كه در آياتى نظير آيه 55 سوره نور خداوند متعال به مؤمنان وعده داده است كه فرمانروايان زمين گردند و بر آن سيطره يابند كه چنين واقعه اى در تمام طول تاريخ تا كنون اتفاق نيفتاده است و از آنجا كه »افنَّ اللَّهَ لايفخلففف الميعادَ«26 و خداوند در وعده خويش تخلف نمى كند، در آينده اى دور يا نزديك حتماً چنين اتفاقى خواهد افتاد ان شاءاللَّه...
علاوه بر اينكه در موارد بسيارى رسول مكرم اسلام(ص) و معصومين(ع) شديداً تأكيد نموده اند كه:
حتى اگر از عمر هستى بيش از يك روز باقى نمانده باشد، خداوند آن قدر اين روز را طولانى مى كند كه حضرت مهدى(ع) ظهور كرده و جهان را مملو از قسط و عدالت گردانند.27

چهارم، تعيين زمان ظهور حضرت مهدى(ع)
بسيارى از روايات، ما را از توقيت (مشخص كردن زمان ظهور) يا تعيين محدوده زمانى براى ظهور حضرت به شدت نهى كرده اند و شيعيان را امر كرده اند كه هر كه چنين كرد تكذيب كنند و دروغگو بشمارند؛ چرا كه اين مطلب در زمره اسرار الهى است و كسى آن را نمى داند؛ امام صادق(ع) به محمدبن مسلم فرمودند:
محمد! اگر كسى وقتى از جانب ما [براى ظهور حضرت مهدى(ع)] نقل كرد، از تكذيب كردن او نترس! چرا كه ما براى احدى تعيين وقت نمى كنيم.28
وقتى فضيل از امام باقر(ع) مى پرسد: آيا اين مسئله وقت مشخص دارد حضرت سه مرتبه مى فرمايند:
[آنها كه وقت تعيين مى كنند دروغ مى گويند.]29
يكى از ياران امام ششم(ع) به ايشان عرضه مى دارد: اين مسئله اى كه چشم انتظارش هستيم كى خواهد آمد؟ حضرت مى فرمايند:
اى مهزم! آنها كه وقت تعيين كنند دروغ مى گويند، آنها كه عجله كنند هلاك مى شوند و آنها كه تسليم [امر خداوند] باشند نجات مى يابند و به سوى ما باز مى گردند30.
آنگونه كه از احاديث برمى آيد ظهور حضرت حجت(ص) از جمله امورى است كه خداوند متعال آن را از مردم پنهان نموده است و هر زمان كه خداوند تبارك و تعالى اراده كنند و شرايط و علل فراهم و مناسب باشد؛ زمين را از بركات وجودى آن امام همام(ع) بهره مند خواهند نمود.
البته همان طور كه طى مطالب اين مجموعه نوشتار ديديم؛ نهى از تعيين وقت شامل نشانه هاى حتمى ظهور نمى شود؛ چرا كه خود معصومين(ع) در اين موارد به فاصله زمانى ميان حدوث آن نشانه حتمى و ظهور حضرت اشاره كرده اند كه مثلاً از ابتداى شورشهاى سفيانى تا قيام حضرت بيش از 9 ماه طول نخواهد كشيد يا مثلاً 15 روز پس از شهادت نفس زكيه حضرت در مكه ظهور مى كنند. وليكن ديگر نشانه ها حداكثر به اين اشاره مى كنند كه ظهور آن وجود مقدس نزديك شده است و نه بيش از اين. چنانكه ديديم برخى از نشانه هاى ظهور قرنهاست كه اتفاق افتاده اند و گذشته اند و هنوز ظهور رخ نداده است. كه البته به جهت ايجاد اميد و در دل شيعيان مبنى بر نزديك شدن ظهور معصوم(ع) از آن به عنوان نشانه قيام حضرت صاحب(ع) ياد كرده اند. (در بخشهاى پيشين مفصلاً به اين موضوع پرداختيم).
ضمناً اگر بنا بود زمان ظهور مشخص شود و همگان بدانند كه ايشان بناست چه زمانى قيام جهانى خويش را آغاز كنند؛ ستمگران و ظالمان تمام عفدّه و عفدّه خويش را براى آن روز مهيا و آماده مى كردند - كه به خيال خام و واهى خود - آن نور الهى را خاموش كنندو نگذارند عدالت را در جهان گسترش دهند و مؤمنان و مستضعفانى هم كه قرنها با حدوث اين حادثه عظيم و بزرگ فاصله داشتند مبتلا به يأس و كسالت و خمودى مى شدند حال آن كه قرنهاست بسيارى در انتظار آن يار غايب از نظر، ديده ها را خونبار كرده و هر صبح و شام دست دعا به تعجيل در فرج ايشان برداشته اند و اميد دارند كه در زمره ياران و ياوران ايشان باشد. مشخص نبودن زمان ظهور خواب از چشم هاى ستمگران ربوده و هر صبح و شام از اين هراسناكند كه شايد آن عزيز مقتدر امروز ظهور كند و پايه هاى حكومت شيطانى شان را درهم شكند.
به اميد آن كه آن روز را ببينيم و از ياوران حضرتش باشيم. ان شاءاللَّه.
أللّهم عجّل فرجه وَ سّفهفل مخرجه واجعلنا من انصاره واعوانه و مقوية سلطانه. آمين

موعود شماره 37
پى نوشت ها :
1 . سوره رعد(13)، آيه39.
2 . سوره زمر(39)، آيه48.
3 . سوره يوسف(12)، آيه35.
4 . سوره نساء (4)، آيه35.
5 . سوره آل عمران (3)، آيه5.
6 . سوره زمر(39)، آيه47.
7 . سوره رعد(13)، آيه11.
8 . سوره بروج(85)، آيه21ù22.
9 . سوره رعد(13)، آيه39.
10. سوره انعام(6)، آيه2.
11. نعمانى، كتاب الغيبة، ص204، بحارالانوار، ج52، ص249.
12. نعمانى، همان، ص202.
13. كلينى، الكافى، ج 1، باب البدأ، ح 1 شيخ صدوق؛ التوحيد باب 54، ح 2.
14. شيخ صدوق، اكمال الدين، ج2، ص650، شيخ طوسى، الغيبة ص267، نعمانى، الغيبة، ص169 و 172؛ بحارالانوار؛ ج52، ص204، اعلام الورى، ص426؛ منتخب الاثر، ص439 و 455.
15. محمد فقيه سفيانى، ص102.
16. دراسته فى علامات الظهور، ص60.
17. شيخ طوسى، الغيبة، ص265.
18. نعمانى الغيبة، ص205، بحارالانوار، ج52، ص250.
19. بحارالانوار، ج52، ص251.
20. رك: السفيانى و علامات الظهور، ص102.
21. نعمانى الغيبة، ص203؛ بحارالانوار، ج52، ص249.
22. نعمانى الغيبة، ص204؛ بحارالانوار، ج52، ص249.
23. نعمانى الغيبة، ص176، منتخب الاثر، ص455.
24. انعام، ص2
25. بحارالانوار، ج52، ص249.
26. سوره آل عمران، (3) ص9.
27. رك: شيخ مفيدالارشاد، ج2، ص340، اعلام الورى، ص401، بحارالانوار، ج51، ص133.
28. نعمانى الغيبة، ص195، شيخ طوسى الغيبة، ص262، بشارةالاسلام، ص298، بحارالانوار، ج52، ص104.
29. شيخ طوسى الغيبة، ص262؛ بحارالانوار، ج52، ص103؛ منتخب الاثر، ص463.
30. نعمانى الغيبة، ص198؛ شيخ طوسى الغيبة، ص262؛ بحارالانوار، ج52، ص104؛ بشارةالاسلام، ص299؛ منتخب الاثر، ص463.
 
 
 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمين على كورانى

گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمين على كورانى     
۲۳ مهر ۱۳۸۳ 


گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمين على كورانى
موضوع: پرسش و پاسخ درباره عصر ظهور و حكومت جهانى حضرت مهدى(ع)

 

 


حكومت جهانى حضرت چه هنگام محقق مى شود؟
ما از اين كه درباره تحقق زمان ظهور به طور قطع سخن بگوييم نهى شده ايم ولى در نزد شيعه علاماتى براى ظهور است كه پيامبر اكرم(ص) و ائمه(ع) آنها را ذكر كرده اند، آنطور كه ما فهميديم اين علامات نزديك هستند، و الان ما در عصر ظهور هستيم اما تعيين وقت ظهور ممكن نيست.

منظورم توقيت نيست، منظورم اين است كه در چه برهه اى از تاريخ و در چه شرايطى خاص ظهور انجام مى گيرد.
منظورتان حوادث و اتفاقات سال ظهور است؟
بله، دقيقاً.
جريانات زيادى به وقوع مى پيوندد، من معتقدم، تمركز سياست جهانى در عراق مسئله مهمى است، عصر ما با هر عصرى فرق مى كند؛ چرا كه انقلاب ايران پرونده شيعه در جهان امروزى را باز كرده و نشان داده است كه در سياست جهانى چيز جديدى است، حوادث و اتفاقاتى كه در اين عصر افتاده است نزد شيعه از علامات ظهور است. از ماه رجب تا محرم حوادثى پيش مى آيد (6 ماه قبل از ظهور) ما رواياتى هم در اين زمينه داريم، كه مثلاً در رجب يمانى و سفيانى مى آيد يا اينكه خداوند متعال در يك شب امرش را ظاهر مى كند و همچنين داريم كه ايشان در هشت ماه به طور خيلى سريع، بر مناطق اسلامى جهان تسلط مى يابد، و همچنين از عقايد شيعه است كه اتفاقاتى مى افتد كه شهرها و حكومتهاى اسلامى طى آن حوادث به بن بست مى رسند، اين بن بست و گره فقط به دست حضرت(ع) باز مى شود، پس حوادثى كه منجر به ظهور حضرت مى شوند زياد هستند مثلاً در تفاسير ذيل آيه »سنريهم آياتنا فى آفاق و فى انفسهم« آمده است كه ممكن است منظور از »آياتنا فى آفاق« علاماتى مختلف مثل باد و... باشد، همچنين در شهرها حكامى وجود دارند كه از اطاعت حضرت سرباز مى زنند.

ويژگيها و خصائص حكومت جهانى حضرت چيست؟
البته محدود كردن ويژگيها و خصائص حكومت حضرت سخت است اما آنچه كه هست اين است كه همه چيز جديد است، همه حكومت حضرت جديد است، من معتقدم كه حكومت، دنيا، زندگى، شناخت، و نظام، همه چيز جديد است، همه حكومت حضرت جديد است، ما به هيچ عنوان نمى توانيم حكومت حضرت را با آن چيزى كه الان از حكومتها مى دانيم مقايسه كنيم و حتى نمى توانيم حكومت حضرت را توصيف كنيم. براى مثال: قوانين، وزارت داخلى، وزارت خارجى، آزادى، همه اينها در حكومت حضرت به طور ديگرى هستند. مثلاً وضع اقتصادى كاملاً فرق مى كند، تعاملات، فهم مردم، شناختشان، همه اينها، همه اين ها جديدند.

اگر بخواهيم مصداقى بحث كنيم، مثلاً ويژگيهاى اقتصادى زندگى در آن دوران را بفرمائيد؟
ما نمى توانيم اقتصاد الان را با اقتصاد حكومت حضرت مقايسه كنيم، ببينيد، مثلاً داريم كه در آن زمان زمين هر چه دارد بيرون مى ريزد، طلاها و گنجها از زمين خارج مى شوند ديگر در زمين نباتاتى وجود ندارد، وضع اقتصادى، علمى، رفت و آمد در زيرزمين و در آسمانها همه چيز جديد است. مثلاً داريم كه در راه بين عراق و حجاز رودها و سرسبزيهايى است ولى الان صحراست، من از عراق به حجاز رفتم با يك ماشين، 7 روز طول كشيد، سه روزش را فقط تيمم مى كرديم براى نماز، چگونه نهرها و سبزه هايى وجود خواهد داشت؟ همه چيز عوض مى شود، همه چيز.

دوران قبل از ظهور علائم چگونه است؟
دقيقاً مثل الان. ان شاءاللَّه، گفتم، مسلمانها به يك راه بسته مى رسند، نظامهاى جهانى همه شان شفاف مى شوند، زمين پر از ظلم و جور مى شود حتى ظلم و ستم آمريكا را در خانه هايمان حس مى كنيم. مردم از دين فرار مى كنند و در اينجاست كه يك توجه عميقى به دين مى شود و مردم پيوسته نام حضرت را مى برند و نام او را به نيكى ياد مى كنند.

چطور در آن فضاى كه همه اش ظلم و فساد و جور است ما مى توانيم يك فضاى جديد ببينيم؟
البته، انحراف هست اما در يك زمانى مردم ناجى و نجات را مى خواهند، اينهايى كه دين دارند خواستار نجات مى شوند البته كمند، وليكن مردم نظامها و افكار موجود را طرد مى كنند نظام سرمايه دارى، كمونيست، دموكراسى و... و از چيز جديدى آگاه مى شوند و...

وقتى حكومت حضرت به پا مى شود چه كسانى متنعم و بهره مند مى شوند؟ شيعيان، مسلمانها، موجودات؟؟
شيعيان، حاكمان در روى زمين مى شوند، اما كدام شيعه؟ خيلى از شيعه ها مخالف حضرت مى شوند، و خيلى از غربيها با امامند، و با او همراهند، پس اينجا ما يك تغييرى در حركت شيعه داريم، اما كسانى كه شيعه هستند كه در ماههاى اول دور ايشان جمع مى شوند، اينها همان حاكمان جهان هستند، تبعاً 313 نفر هستند، اينها كسانى هستند كه خداوند آنها را از اقصى نقاط دنيا انتخاب مى كند.

اين 313 نفر را آيا مى شود در روايات پيدا كرد كه چه كسانى هستند؟
از اقصى نقاط دنيا هستند، رواياتى كه مى گويند از تهران 5 نفر، از گيلان 5 نفر، از بحرين فلان مقدار و... اصلاً سند ندارند. رواياتى هم كه شهرهاى اينها را مشخص مى كند اصل نيستند. حتى براى يكى از علماى شيعه اين چيزها ثابت نشده است، و نص روايى قطعى كه ما داريم اين است كه خداوند آنها را جمع مى كند در يك شب از اطراف دنيا.

آيا اين 313 نفر خصوصيتهاى خاصى دارند؟
زبان امام را مى فهمند، او را مى شناسند، و به او اعتقاد دارند، و فدايى او هستند، درجه اخلاصشان بسيار بالاست.

آيا مى شود الان كسى در مسيرى قدم بردارد كه احتمال بدهد شايد يكى از صحابه امام باشد؟
بله، ممكن است، لكن كسى جز خدا آنها را نمى شناسد، چون خداوند آنها را انتخاب كرده است براى حضرت مهدى(ع)، اصحاب حضرت مثل انبياء هستند كه خداوند آنها را انتخاب مى كند و تا آن روز كسى آنها را نمى شناسد، به يك شب در مكه جمع مى شوند.

مدت حكومت حضرت چقدر است؟
در يك روايتى كه از منابع سنى است آمده است كه ايشان 7 سال حكومت مى كنند. بعدش هم كشته مى شند و بعدش قحطانى ظهور مى كند. البته اين روايت سندى ندارد. شايد اصلش اين باشد كه صلح با روم 7 سال ادامه پيدا مى كند. حضرت مسيح(ع) بين حضرت و روم واسطه مى شوند، روميها 7 سال به صلح پايبندند، ولى بعد از 7 سال آن را نقض مى كنند.
نزد ما علماى شيعه حكومت حضرت بسيار طول مى كشد نمى شود قبول كرد كه ايشان 7 سال فقط حكومت مى كنند، آنچه كه مهم است اين است كه حكومت حضرت صدها سال طول مى كشد و بعدش در عالم وضع ديگرى به وجود مى آيد.

بعد از حكومت حضرت چه اتفاقاتى مى افتد؟
رواياتى صحيح وجود دارد مبنى بر رجعت امام حسين(ع) و همچنين پيامبر اكرم(ص) و امير مؤمنان حضرت على(ع).

رواياتى كه مى گويد 12 امام برمى گردند؟
نه، ما اعتقاد نداريم كه همه شان برمى گردند.

يعنى فقط امام حسين(ع) برمى گردند؟
امام حسين(ع) اولين كسى است كه برمى گردند، بعد پيامبر، بعد امير مؤمنان و بعد برخى از مردم، چه خوب و چه بد برمى گردند.

در روايت داريم وقتى كه حكومت حضرت مى آيد اول جنگ را داريم بعد صلح را؟ درسته؟ بعد از صلح مدتى حكومت مى كنند بعد از اين مدت رجعت انجام مى شود؟
حتماً.

اول رجعت بعد از آن يك جنگ ديگرى داريم؟
نه. نزد ما محاكمه است نه جنگ، فقط در زمان حضرت، جنگ دجال را داريم، در اول، 8 ماه اسلام جهان را مى گيرد، سپس حضرت مسيح ظهور مى كند و صلحى بين او و بين مردم برقرار مى شود، صلح 7 سال طول مى كشد، بعد جنگى پيش مى آيد، جنگ با روم پيش مى آيد، بعد تمام عالم را مى گيرد و بعدش دجال ظهور مى كند و بعد از دجال ديگر به عقيده ما جنگى وجود ندارد.

چقدر در منابع شيعى راجع به دجال روايت داريم؟
ما معتقديم كه دجال بعد از ظهور حضرت پيدايش مى شود، و سنى ها برخى شان معتقدند قبل از ظهور و برخى مى گويند با حضرت مى آيد.
اهل سنت خيلى دجال را بزرگ كرده اند و از آن اسطوره اى ساخته اند، در شيعه اينطور نيست دجال يك شخصيتى حقيقى است كه يهودى است و پيروان او ناصبى هستند.

ويژگيهاى دجال چيست؟
در آن زمان علم تغيير پيدا مى كند و رشد پيدا مى كند. او از گوناگونى علمها استفاده مى كند و همچنين از شعبده و سحر و حركتى ضد امام را آغاز مى كند.

آيا مى شود از ويژگيهايى كه در منابع اهل سنت در مورد دجال داريم بفرمائيد؟
سعى مى كنند كه او را با آمريكا و اسرائيل تطبيق دهند، اما شيعه اين را قبول ندارد، دجال بعد از امام است نه قبل از آن. در ميان اهل سنت نظر واحدى وجود ندارد، بعضى ها مى گويند كه دجال وجود دارد، و الان در مصر است اسمش هم عبداللَّه بن ساعد است.

خصوصيات ظاهرى اى كه مى گويند مثلاً فاصله چشمها و... آيا صحيح است.
نه صحيح نيست. مى گويند دجال قدرتهايى دارد كه زنده مى كند و مى ميراند. خير، اينها صحيح نيستند.

فاصله رجعت تا قيامت چقدر است؟
خدا مى داند.

آيا فاصله اى هست يا نه؟
البته بله. فاصله زيادى هست. مراحلى طولانى وجود دارد، بعضى ها هم فكر مى كنند حضرت مهدى قيام مى كنند و قيامش منتهى به قيامت مى شود اين تصور بسيار ساده اى است.

در تمام اين مدت امام و حجتى داريم؟
لاتخل الارض من حجة الا اربعين يوماً قبل القيامه.

پس آن 40 روز چه مى شود؟
نمى دانم، اين 40 روز خداوند اهل زمين را ترك مى كند. اين روايت اگر صحيح باشد، نوعى امتحان است.

نحوه مرگ يا شهادت حضرت مهدى(ع) چگونه است؟ يا اينكه مى گويند پس از شهادت حضرت تا قيامت امام حسين(ع) زنده اند؟
چنين چيزى نداريم، ما معتقديم حكومت ايشان آن قدر طول مى كشد تا اينكه از پيرى ابروهايشان به پائين ميل مى كند، طبيعى است كه مى ميرند.
روايتى نزد شيعه كه ايشان كشته مى شوند وجود ندارد، من روايتى به هيچ عنوان پيدا نكردم از اهل بيت كه ايشان كشته مى شوند، اينجور روايات يا روايات مرسله هستند يا اينكه سندى ندارند و يا اينكه از مصادر اهل سنت هستند. ممكنه ايشان به طور طبيعى بميرند، و اما آن حديثى كه مى فرمايد »امامها يا شهيد شدند يا مسموم« ممكنه بگوئيم، امام از اين حديث مستثنى هستند، ما نمى توانيم حكم كنيم كه ايشان كشته مى شوند، نصى بر اين روايت نداريم.

ادله اى را كه براى اثبات طول عمر حضرت مى آورند اين است كه حضرت به علم صحت نفس واقفند كه چطور مى شود اين بدن سالم بماند آيا اين صحيح است.
بله. البته مسأله حضرت ماوراء اين مسأله است. براى خداوند خيلى آسان است كه عمر كسى را طولانى كند.

پس چطور ايشان مى ميرند؟
به طور طبيعى. روايتى است كه مى گويد خداوند به عزرائيل مى گويد آيا كسى باقى مانده است، عزرائيل مى گويد، خير، جز خودم، خداوند به عزرائيل مى گويد: بمير، پس او مى ميرد.

مشهور است كه يك زن يهوديه حضرت را شهيد مى كنند آيا اين صحيح است؟
نداريم، اصلاً پيدايش نكرديم. اصلاً چنين روايتى وجود ندارد، در منابع شيعى ما چنين روايتى وجود ندارد، چه بسا مردم از منابع سنى اين روايت را گرفته باشند، اگر هم سندى اين روايت داشته باشد ما به آن نرسيده ايم، اين هم ممكن است.

آيا حضرت خضر هم در آن زمان هستند؟
بله. خضر كسى است كه علم لدنى دارد. ايشان دستشان باز است، او حق وتو دارد مى تواند بگويد فلانى اجازه ازدواج با فلانى را ندارد، فلانى در تهران سكونت نكند و...

حضرت خضر تا چه موقعى زنده هستند؟
يك روايتى داريم كه مى گويد تا قيامت باقى خواهند ماند.

يعنى بعد از حضرت هم زنده اند؟
بله.

آيا ما مجموعه رواياتى داريم كه بگويد با چه كيفيتى حضرت جامعه را اداره مى كند؟
بله. 313 نفر در جهان تقسيم مى شوند. به 313 منطقه و آنجا را اداره مى كنند. و هر يك از اين اشخاص منطقه اى را اداره مى كنند و تمام اين حاكمان دائماً تسليم امر امام زمان هستند.

آيا اصول و قوانين مشخصى در روايات آمده است؟
ممكن است حضرت براى آنها قانونهايى بنويسند و سپس بگويند. هر هنگام كه در مسئله اى شك كرديد پس به كف دستتان نگاه كنيد. به وسيله يك معجزه اى آن قانون و مسئله را خواهيد فهميد.

اين نظامى كه حضرت بپا مى كنند آيا ادامه اين وضعيتى است كه الان داريم، يا اينكه يك فضاى كاملاً جديدى است؟
بله. يك فضاى جديدى است. نظام زندگى جديد است. الان علمى كه در نزد ماست 2 علم است. 25 علم ديگر به آن اضافه مى شود، در واقع يك تحول واقعى است.

آيا ممكن است فضاى شهرى و نظام شهرى كاملاً عوض شود.
همه آنها تغيير مى كند، الان تهران بعد از 50 سال فرق كرده است و در زمان حضرت باز هم فرق مى كند. اصلاً مفهوم شهر، مفهوم دولت، راههاى مختلف همه فرق خواهند كرد.

در نشانه هاى ظهور افرادى مثل سيد حسنى، سيد خراسانى و... داريم، نظر شما چيست؟
چه كسى اين ها را گفته است، شما اين ها را بزرگ كرده ايد، سيد حسنى، سيد خراسانى، سيد حسينى، سيد موسوى از كجا آورديد اينها را، در روايات اساسى و اصلى ما چند نفر آمده است: 1. خراسانى؛ 2. يمانى؛ 3. سفيانى و همچنين شخصياتى همچون نفس زكيه.

الان يك سرى از افراد خاصى را تطبيق مى كنند؟
ممكن نيست. مى گوئيم ان شاءاللَّه. آرزو مى كنيم اين طورى باشد.

بعضى ها قائل هستند كه الان سفيانى زنده است؟
من اين را از 40 سال پيش دارم مى شنوم، مى گويند او در يك سپاه سورى است. شيخ بهلول رفت به سوريه و شخصى را در ميان سپاه ديد و گفت صورت او مثل صورت سفيانى است. البته اين خبر دقيقى نيست. صحيح نيست.

از نشانه هاى ظهور آيا چيزى داريم كه بگوئيم كه الان دقيقاً مصداقش اين است و اتفاق افتاده است.
بله. حوادث عراق قطعى است. انقلاب عراق قطعى است. و اتصال عالم به بعضى ديگرش.

درباره حوادث اخير عراق نظرتان چيست؟
آنچه كه در عراق گذشت، كل قضيه عراق علامت است.

رواياتى خاطرتان هست كه بعضى از حوادثى كه اخيراً اتفاق افتاده است بشود گفت كه علامات ظهور هستند؟
در روايتى، شيخ صبانى هست كه اهل عراق او را مى كشند وقتى كه سفيانى خروج مى كند و شيخ صبانى همان صدام است و بعضى مى گويند مكانش در تكريت است و در دمشق به قتل مى رسد. احتمال مى دهيم صدام باشد.

آيا در مجموعه روايات صحبتى از آمريكا هم هست.
بله. روم با حيله اى در عراق حاضر مى شود. روم همان آمريكاست. روم طرف مقابل جنگ با حضرت مهدى(ع) است.
 

 

 

موعود شماره چهل و هفتم

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

ايرانيان و نقش آنان در دوران ظهور - 1

ايرانيان و نقش آنان در دوران ظهور - 1     

على كورانى ترجمه: عباس جلالى

قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، كشور ايران در تصور غربيها پايگاهى حياتى، آن هم در مرز شوروى و در قلب جهان اسلام به حساب مى‏آمد و از ديدگاه مسلمانها كشورى اسلامى و اصيل به شمار مى‏رفت كه «شاه‏» سر سپرده غرب و هم‏پيمان اسرائيل بر آن حكومت مى‏كرد و براى خوش خدمتى به اربابانش، كشورش را دربست در اختيار و خدمت آنان قرار داده بود.

علاوه بر آنچه كه در تصور ديگران بود، در ذهن يك فرد شيعه مانند من، كشورى بود كه در آن مرقد مطهر امام رضا، عليه‏السلام، و حوزه علميه قم وجود داشت، كشورى داراى تاريخى اصيل و ريشه‏دار در تشيع و علما و انديشمندان شيعه و تاليفات گرانبها، زمانى كه به روايات وارده در خصوص مدح و ستايش ايرانيان بر مى‏خوريم و آنها را بررسى مى‏كنيم، به يكديگر مى‏گوييم: اين روايات مانند روايتهايى است كه مدح و ستايش و يا مذمت اهل يمن، و يا بنى خزاعه را مى‏نمايد. از اين رو هر روايتى كه مدح و ستايش و يا مذمت گروهها و قبيله‏ها و بعضى كشورها را در بر دارد، نمى‏تواند بدون اشكال باشد. گرچه اين روايات صحيح و درست مى‏باشند، اما مربوط به تاريخ گذشته و احوال مختلف ملتهاى صدر اسلام و قرنهاى اوليه آن است.

اين طرز فكر رايج‏بين ما بود، كه امت اسلامى در حالتى جاهلانه، فرمانبردار سلطه كفر جهانى و نوكران اوست، در بين ملتها هيچ يك بر ديگرى برترى ندارد و چه بسا همين ايرانيان مورد بحث، بدتر از ساير ملتها بوده‏اند، به دليل اينكه آنان طرفداران تمدنى كفر آميز و برترى جوييهاى ملى و نژادى بوده‏اند كه سر سپردگانى چون شاه و اربابان غربى‏اش براى ايجاد چنين تز و طرز فكرى و تربيت مردم ايران، بر همين روش پافشارى مى‏كردند.

... تا اينكه پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، مسلمانان را در سطح جهان غافلگير كرد و قلبهاى غمگين آنان را چنان از خوشحالى و شادى سرشار نمود كه در قرنهاى گذشته بى‏سابقه بود، بلكه بالاتر، آنان تصور چنين پيروزى را نداشتند. اين سرور و خوشحالى همه كشورها و ملتهاى مسلمان را در بر گرفت، از جمله مظاهر خوشحالى مردم، اين بود كه همه‏جا صحبت از فضل و برترى ايرانيان و طرفداران سلمان فارسى بود، بطور مثال، يكى از صدها عنوانى كه در غرب و شرق جهان اسلام منتشر و پخش شد، عنوان و تيتر مجله تونسى «شناخت‏» بود كه در آن آمده بود: «پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، ايرانيان را جهت رهبرى امت اسلامى برمى‏گزيند» اين نوشته‏ها، خاطرات ما را درباره ايرانيان تجديد كرد و دريافتيم رواياتى كه از پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، درباره آنان وارد شده است تنها مربوط به تاريخ گذشته آنها نبوده، بلكه ارتباط به آينده نيز دارد...

ما با مراجعه به منابع و تفسير و بررسى روايات مربوط به ايرانيان، به اين نتيجه رسيديم كه اين روايات و اخبار بيش از آنكه مربوط به گذشته باشد، مربوط به آينده است و جالب اينكه اينگونه روايات در منابع حديث اهل سنت‏بيشتر از شيعه وجود دارد.

چه مى‏توان كرد، زمانى كه در روايات مربوط به حضرت مهدى، عليه‏السلام، و زمينه سازى حكومت آن بزرگوار، ايرانيان و يمنيها داراى سهم بسزايى بوده و كسانى هستند كه به مقام ايجاد زمينه مناسب براى ظهور آن حضرت و شركت در نهضت وى نائل مى‏شوند... و همچنين افراد شايسته‏اى از مصر و مؤمنانى حقيقى از شام و گروههايى از عراق... نيز از اين فيض بهره‏مند مى‏شوند و همينطور ساير دوستداران آن حضرت كه در گوشه و كنار جهان اسلام پراكنده هستند، از اين موهبت‏برخوردار مى‏شوند، بلكه آنان از ياران ويژه و وزرا و مشاورين آن حضرت، ارواحنافداه، مى‏باشند.

ما اينك، رواياتى را كه پيرامون ايرانيان بطور عموم وارد شده است مورد بررسى قرار داده و سپس به نقش آنان در زمان ظهور مى‏پردازيم.

آيات و اخبار در ستايش ايرانيان
رواياتى كه درباره ايرانيان پيرامون آياتى كه تفسير به ايرانيان شده وارد گرديده است، تحت اين نه عنوان است:

الف. طرفداران سلمان فارسى
ب. اهل مشرق زمين‏
ج. اهل خراسان
د. ياران درفشهاى سياه
ه. فارسيان
و. سرخ رويان
ز. فرزندان سرخ‏رويان
ح. اهل قلم
ط. اهل طالقان.

البته خواهيد ديد كه غالبا مراد از اين عناوين يكى است، اخبار ديگرى نيز وجود دارد كه با عبارتهاى ديگرى از آنان ياد كرده است.

1. در تفسير قول خداى سبحان: «ها انتم هولاء تدعون لتنفقوا فى سبيل‏الله فمنكم من يبخل و من يبخل فانما يبخل عن نفسه والله الغنى وانتم‏الفقراء و ان تتولوا بستبدل قوما غيركم ثم لايكونوا امثالكم‏». (1)
اينك شما كسانى هستيد كه فراخوانده مى‏شويد تا در راه خدا انفاق كنيد، برخى از شما در انفاق بخل مى‏ورزد و كسى كه بخل مى‏كند و خداوند بى‏نياز است و شما نيازمنديد و اگر روگردان شويد خداوند گروهى را غير از شما جايگزينتان مى‏نمايد و آنان مثل شما نيستند.

صاحب كشاف نقل كرده كه از پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، درباره كلمه «قوم‏» كه در آيه شريفه آمده است‏سؤال شد. سلمان فارسى نزديك پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، نشسته بود آن حضرت با دست مبارك خود به ران پاى سلمان زد و فرمود:

«به خدايى كه جان من در دست و قدرت اوست، اگر ايمان به كهكشانها بستگى داشته باشد مردانى از فارس به آن دست مى‏يابند.» (2)

به نقل صاحب «مجمع‏البيان‏» از امام باقر، عليه‏السلام، روايت‏شده كه فرمود:

«اى اعراب، اگر روى برگردانيد، خداوند گروه ديگرى را جايگزين شمامى‏گرداند يعنى ايرانيان‏»

و صاحب «الميزان‏» آورده كه «درالمنثور» روايتى را عبدالرزاق و عبد بن حميد و ترمذى و ابن جرير و ابن ابى حاتم و طبرانى در كتاب «اوسط‏» و بيهقى در كتاب «دلائل‏»... از ابوهريره نقل كرده است كه وى گفت: پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، اين آيه را «و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم، ثم لا يكونوا امثالكم‏» قرائت فرمود، عرض كردند يا رسول‏الله! اينها چه كسانى هستند كه اگر ما رويگردان شويم جايگزين ما مى‏شوند؟ پيامبر اسلام، صلى‏الله‏عليه‏وآله، با دست مبارك به شانه سلمان فارسى زد و سپس فرمود:

«او و طرفداران او، به خدايى كه جانم در دست قدرت اوست اگر ايمان بستگى به كهكشانها داشته باشد مردانى از فارس (ايرانيان) به آن دست مى‏يابند.» (3)

مانند اين روايت‏به طرق ديگرى از ابوهريره و همچنين از ابن مردويه از جابر بن عبدالله نقل شده است.

در اين روايت دو معنا كه همه بر آن اتفاق دارند، وجود دارد كه عبارتند از:

1. ايرانيان (فرس) خط و جناح دومى بعد از اعراب، براى به‏دوش كشيدن پرچم اسلام مى‏باشند.

2. آنان به ايمان دست مى‏يابند هرچند از آنان دور و دسترسى به آن دشوار باشد.
چنانكه در همين روايت‏سه مطلب قابل بحث است:

اولا: اينكه خداوند متعال اعراب را تهديد به جايگزينى ايرانيان نموده است، آيا مخصوص زمان نزول آيه در زمان پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، است و يا اينكه مربوط به همه نسلهاست، بگونه‏اى كه داراى اين معنى باشد: اگر شما (اعراب) از اسلام رويگردان شويد در هر نسلى كه باشد ايرانيان (فرس) را جايگزين شما مى‏گرداند؟

ظاهر معنى اين است كه به حكم قاعده «مورد، مخصص نمى‏باشد» اين نكته در همه نسلهاى بعدى نيز استمرار دارد و آيات مباركه قرآن در هر طبقه و نسلى، نقش خورشيد و ماه را دارند (يعنى در نورافشانى يكسان‏اند) چه اينكه اين مطلب در روايات آمده و مفسران نيز بر آن اتفاق نظر دارند.

ثانيا: حديث‏شريف مى‏گويد مردانى از فارس به ايمان دست‏خواهند يافت نه همه آنان، بديهى است كه اين خود، ستايشى است نسبت‏به افراد نابغه‏اى از بين آنها نه جميع آنها.

اما ظاهر آيه شريف و روايت اين است كه هر دو، بطور عام ستايش از «فرس‏» مى‏نمايند، چون در ميان آنان كسانى هستند كه به درجه دستيابى به ايمان و يا علم مى‏رسند. بويژه با ملاحظه اينكه صحبت از گروهى است كه بعد از اعراب حامل آيين اسلام هستند، بنابراين مدح و ستايشى كه براى آنان به شمار آمده بدين جهت است كه آنها زمينه مناسبى براى به وجود آمدن نوابغ خود مى‏باشند و از آنان اطاعت و پيروى مى‏كنند.

ثالثا: آيا تاكنون رويگردانى اعراب از اسلام و جايگزين شدن «فرس‏» به جاى آنان صورت گرفته است‏يا خير؟

جواب: بر اهل دانش و علم، پوشيده نيست كه مسلمانان امروز، اعم از عرب و غير عرب از اسلام واقعى اعراض نموده و رويگردان شده‏اند. بدين‏ترتيب متاسفانه فعل شرط، در آيه شريفه « ان تتولوا; اگر رويگردان شويد» تحقق يافته و تنها جواب شرط، يعنى جايگزين شدن فرس به جاى آنان باقى مانده است، در اين زمينه هم با دقتى منصفانه مى‏توان گفت كه وعده الهى، در آستانه تحقق است.

بلكه، روايت‏بعدى كه در تفسير «نورالثقلين‏» آمده است دلالت دارد كه اين جايگزينى، در زمان بنى‏اميه حاصل شده است، چون زمانى كه عربها متوجه مراكز و مناصب و مال‏اندوزى شدند، فرس (ايرانيان) به كسب علوم اسلامى روى آورده و از آنان سبقت گرفتند. از امام صادق، عليه‏السلام، منقول است كه فرمود:

«قد والله ابدل خيرا منهم، الموالى‏».
سوگند به خدا كه بهتر از آنها را جايگزين فرمود، يعنى عجم را.

گرچه تعبير به «موالى‏» در آن روز شامل غير فرس (ايرانيان) يعنى تركان و روميها كه اسلام آورده بودند نيز مى‏شده است، اما آنچه مسلم است «فرس‏» به عنوان مركز ثقل، اكثريت آنان را تشكيل مى‏داده‏اند. بويژه با توجه به شناخت امام صادق، عليه‏السلام، نسبت‏به تفسيرى كه پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، از آيه شريفه درباره «فرس‏» فرموده است.

2. در تفسير گفته خداى سبحان:

«هو الذى بعث فى‏الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين× و اخرين منهم لما يلحقوا بهم و هوالعزيز الحكيم‏». (4)
اوست‏آنكه برانگيخت‏در بين درس نخوانده‏ها رسولى را از خودشان كه آيات خدا را بر آنان مى‏خواند و آنان را پاك مى‏سازد و كتاب و حكمتشان مى‏آموزد اگر چه قبلا در گمراهى آشكارى بودند و افراد ديگرى از ايشان كه به آنان نپيوسته‏اند و اوست‏خداى عزيز و حكيم.

مسلم، در صحيح خود از ابوهريره روايت كرده كه گفت: «ما حضور پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، بوديم كه سوره مباركه جمعه نازل شد و حضرت آن را تلاوت فرمود تا رسيد به آيه «و آخرين منهم لما يلحقوابهم‏» مردى از او سؤال كرد، يا رسول‏الله! اينان چه كسانى هستند كه هنوز به ما نپيوسته‏اند؟ حضرت پاسخ نفرمود: ابوهريره گفت: سلمان فارسى نيز در بين ما بود پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، دست مباركشان را بر سر سلمان نهاد و فرمود: به خدايى كه جانم در دست قدرت اوست اگر ايمان بستگى به كهكشانها داشته باشد مردانى از اينها (طرفداران سلمان) به آن دست‏خواهند يافت‏».

در تفسير على بن ابراهيم، ذيل آيه «و آخرين منهم لما يلحقوا بهم‏» آمده است كه: «و افراد ديگرى كه به آنها نپيوسته‏اند» يعنى كسانى كه بعد از آنان اسلام آورده‏اند. و صاحب «مجمع‏البيان‏» آورده است: آنان همه افراد بعد از اصحاب هستند تا روز قيامت، سپس گفته است كه آنان عجمها و كسانى كه به لغت عربى حرف نمى‏زنند مى‏باشند چون پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، به سوى هركسى كه وى را مشاهده كرده و كسانى كه بعدا مى‏آيند، اعم از عرب و عجم برانگيخته و مبعوث شده است‏به نقل از سعيد بن جبير و نيز امام باقر، عليه‏السلام.

مطلق بودن كلمه «و آخرين منهم‏» اقتضا دارد كه شامل همه طبقات و نسبهاى بعدى از زمان پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، از عرب و غيرعرب شود، اما با مقايسه كلمه «اميين‏» و «آخرين‏» بهتر است كه بگوييم مراد از «اميين‏» اعراب و از «آخرين‏» افرادى از غيرعرب كه اسلام مى‏آورند مى‏باشد، چنانكه بعضى روايات اهل‏بيت، عليهم‏السلام، گوياى اين مطلب است و صاحب «كشاف‏» نيز همين مبنا را پذيرفته است.

بنابراين، پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، كه آيه شريف را به «فرس‏» تفسير نموده است، در حقيقت منطبق بر مصداق مهمى براى كلمه «آخرين‏» و يا مهم‏ترين مصداق، از بين مصاديق آن مى‏باشد، گرچه صرف تطبيق، باعث فضل و برترى بيشتر نمى‏گردد، اما چون پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، آنان را ستوده به اينكه آنان به ايمان و علم و يا اسلام هر چند دور و مشكل باشند نائل خواهند شد و از طرفى رسول خدا، صلى‏الله‏عليه‏وآله، در تفسير هر دو آيه عمدا، عين گفته خود را تكرار مى‏كنند و زدن آن حضرت بر شانه سلمان فارسى، دليل روشنى بر اين مدعى است.

ادامه دارد

 

پى‏نوشتها:

1. سوره محمد(47)، آيه 38.

2. الزمخشرى، جارالله محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج 4، ص 331.

3. الطباطبايى، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ج‏18، ص 250.

4. سوره جمعه(62)، آيات 2 -3.


ماهنامه موعود ـ شماره 10
 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

نشانه هاى ظهور

نشانه هاى ظهور     
۰۳ مهر ۱۳۸۲ 
قسمت اول
محمدرضا جباران

يكى از موضوعاتى كه از ديرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشته اعتقاد به مصلح كل است. اينكه زندگى اجتماعى در اين جهان با تمام ظلم ها، ستم ها و نابرابرى ها; با تمام بهره دهى ها و بهره كشى ها; با تمام تفاوت هاى نابحق بين طبقات اجتماعى سرانجام خوبى خواهد داشت; و در نهايت كسى پيدا خواهد شد كه به تمام اين نابرابرى ها و ظلم هاپايان دهد و حق هر كسى را به او بدهد، و تمام آحاد جامعه در سايه حكومت عادلانه او با آسايش خاطر زندگى كنند و از رنج ستم و برترى طلبى و زياده خواهى طبقات خاص آسوده باشند، تمام قوا و نيروهاى انسانى به جاى اينكه صرف درگيريهاى ناشى از تجاوزات و تعارضات برخواسته از فزون خواهى ها شود در راه رشد و شكوفايى استعدادهاى انسان و هموار كردن راه كمال او به كار گرفته شود; از جمله مسائلى است كه اعتقاد به آن همزمان با پيدايش اولين اجتماعات بشرى پيدا شد، و هر مكتب و مرامى به تناسب تعاليم خود طرحى از اين زندگى مطلوب ارائه و شخصى را به عنوان مصلح معرفى كرده است.

تا آنجا كه ستون موجود اديان مختلف نشان مى دهد اسلام روشن ترين طرح از اصلاح نهائى جهان را ارائه كرده است. در اين طرح شخص مصلح شناخته شده، با اصل و نسب معلوم، داراى يارانى با تعداد معلوم، با برنامه اى مدون و مشخص مى باشد.

اكنون طبق اخبار صحيح و مستند ما مى دانيم نام آن بزرگ مصلح چيست، پدرش كيست، مادرش كيست و اجدادش را به ترتيب تا جد سى و يكم (1) مى شناسيم، و درباره اكثر آنها اطلاعات دقيقى در دست داريم كه تمام گفته ها و كرده هاى مهم و بسيارى از امور جزئى زندگى ايشان را از زمان تولد تا لحظه وفات منعكس نموده است.

ما مى دانيم او در چه سالى، چه ماهى و چه روزى متولد شده; چند سال به صورت عادى زندگى كرده، در چه سالى غايب شده و با چه كسانى در ارتباط بوده است.

تنها نكته اى كه در اين طرح تا حدودى مبهم مانده و به طور دقيق مشخص نشده زمان ظهور مصلح است; البته اين ابهام اگر با كليت طرح سنجيده شود از نقاط قوت و كمال آن به حساب مى آيد. زيرا ممكن است قصور ذاتى يك عضو از يك مجموعه لازمه كمال محموعه باشد. آرى عدم اطلاع دقيق از زمان ظهور هر چند به خودى خود نقص و نارسايى است ولى در مقايسه با طرح جامع اصلاح نهايى امرى ضرورى و اجتناب ناپذير است.

توضيح اينكه: اعتقاد به ظهور مصلح داراى دو اثر متفاوت در دو قطب اجتماع بشرى است; از طرفى موجب نشاط و زنده شدن روح اميد در قطب محروم و ستمديده جامعه مى شود و از طرفى مايه هراس و وحشت طبقه ستمگر و بهره كش مى باشد.

اعتقاد به ظهور مصلح در صورتى مى تواند اين دو نقش مهم را ايفا كند و طبقه محروم را در مقابل بهره كشان و ستمگران روى پا نگهدارد كه وقوعش در هر روز و هر ساعت ممكن باشد. ولى اگر تاريخ ظهور معلوم باشد نسلهايى كه عمر خود را متصل به آن زمان نمى دانند خود به خود از شعاع تاثير اين اعتقاد خارج، ستمكشان نااميد و ستمگران بى پروا مى شوند. و بديهى است كه طرحى با اين اهميت نمى تواند تنها در يك نصل مؤثر باشد بلكه بايد به گونه اى باشد كه هر كس در هر عصر و زمانى خود را در شعاع ظهور بداند. به همين جهت در اسلام همه ابعاد اصلاح جهانى آخر الزمان با دقت مشخص شده ولى زمان هظور در هاله اى از ابهام باقى مانده است.

و درست به همين دليل از فرداى غيبت شيعيان در انتظار فرج بوده اند و مردم هر دوره اى خود را مردم آخر الزمان مى پنداشته اند.

بنابراين ابهام ظهور فرج از بعد زمانى و عدم اطلاع از زمان دقيق آن يك ضرورت غير قابل اجتناب است ولى علاقه شديد مردم به اين موضوع از يك جهت و اهتمام معصومين(ع) به طرح اين مساله در جامعه از جهتى ديگر باعث شده كه همزمان با طرح اصل مساله اصلاح براى تعيين اجمالى زمان ظهور علائم و نشانه هايى بيان شود.

علما و انديشمندان اين علائم را جمع كرده و تحت عناوين «علائم ظهور» و يا «ملاحم » (2) و «فتن » (3) تدوين نموده اند. به طورى كه مرحوم «شيخ آغابزرگ طهرانى » در كتاب «الذريعه » جمع آورى كرده است تنها علماى شيعه 42 كتاب تحت عنوان «ملاحم » (4) كتاب تحت عنوان «فتن » (5) و سه كتاب تحت عنوان «علائم الظهور» به رشته تحرير آورده اند كه بسيارى از آنها توسط اصحاب ائمه و در قرون اوليه اسلام تاليف شده است.

اين، تعداد كتبى است كه مستقلا در اين موضوع نگاشته شده و گرنه در بسيارى از كتب روايى و كلامى شيعه و حتى در كتب تاريخ براى اين منظور بابى در نظر گرفته شده است.

ما در اين بحث برآنيم تا سيرى اجمالى در نشانه هاى ظهور داشته باشيم ولى قبل از ورود به اصل بحث و بررسى اين نشانه ها ذكر چند مقدمه ضرورى است.

1 - همانطور كه اعتقاد به ظهور مهدى اختصاص به شيعيان نداشته و پيروان مذاهب ديگر اسلامى همانند شيعيان به اين اصل معتقد هستند، توجه به ملاحم و فتن نيز مخصوص شيعيان نيست علماى بزرگ اهل سنت نيز روايات فراوانى در اين زمينه نقل كرده اند. بعضى از كتب مهم اهل سنت كه اخبار ملاحم در ضمن آنها روايت شده به قرار ذيل است:

1 - درالمنثور 2- مستدرك حاكم 3- جمع الجوامع 4- كنرالعمال 5- مجمع الزوايد 6- عقدالدرر 7- حلية الاولياء 8-تذكرة القرطبى 9- مقدمه ابن خلدون 10- الخصائص الكبرى 11- ينابيع المودة 12- حليقة الابرار 13- صحيح بخارى 14- صحيح مسلم 15- سنن ابن ماجه 16- سنن ابى داود 17- سنن ترمذى به اضافه اينكه بعضى از علماء دانشوران اهل سنت در اين زمينه آثار مستقلى تاليف نموده اند چنانكه مؤلف كتاب «در جستجوى قائم عج » در تحقيقى ارزنده جمع آورى نموده تعداد پنج نفر از علماى اهل سنت در اين موضوع صاحب اثر مى باشند كه نام ايشان به اين قرار است.

1 - ملاجلال الدين سيوطى شافعى داراى سه كتاب به نامها:

«علامات المهدى » (6) ، «نبذة من علامات المهدى » (7) «البرهان فى علامة مهدى آخر الزمان » (8) مى باشد.

2 - ابن حجر هيثمى شافعى مكى داراى كتاب «علامات المهدى المنتظر» (9) 3 - ابن حجر هيثمى سعدى مصرى شافعى صاحب كتاب «حاشية على القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر» (10)

4 - على بن حسام الدين متقى هندى مؤلف كتاب «البرهان فى علامات المهدى » (11) و كتاب «تلخيص البيان فى اخبار مهدى آخر الزمان » (12)

5 - ابن كمال پاشا حنفى صاحب كتاب «تلخيص البيان فى علامات مهدى آخر الزمان » (13) و تعداد ديگرى از بزرگان اهل سنت كه كتابهايى در موضوع ملاحم و فتن از خود به يادگار نهاده اند.

2 - بديهى است كه همه رواياتى كه در اين زمينه وارد شده از نظر اعتبار سندى در يك مرتبه نيستند پاره اى از علائم در تعداد فراوانى از روايات وارد شده به طوريكه مى توان گفت اخبارى كه بر آنها دلالت دارند در حد «تواتر» (14) يا بالاتر از حد تواتر هستند، و بعضى باخبر واحد «مستفيض » (15) به دست ما رسيده اند و برخى نيز با خبر واحد غير مستفيض نقل شده كه تعدادى از آنها نيز سندهاى معتبرى دارند. ما در آينده در ذيل هر يك از اين علائم اسناد آنها را به تفصيل نقد و بررسى خواهيم كرد.

3 - علائم ظهور را از جهات مختلفى مى توان تقسيم كرد ما به دو تقسيم كه در آيند مورد بحث خواهند بود اشاره مى كنيم:

الف ) علائم و نشانه هايى كه به زمان ظهور نزديك، و بعضى تقريبا متصل به آن هستند; و علائمى كه با زمان ظهور فاصله دارند.

ب ) علائم و نشانه هايى كه از روايات استفاده مى شود وقوع آنها حتمى است; و علائمى كه وقوع آنها حتمى نبوده بداء در آنها هست.

4 - اخبارى كه در زمينه علائم ظهور به دست ما رسيده از جهتى به گذشته هاى دور ارتباط دارند و از جهتى به آينده متصل مى باشند به لحاظ ظرف صدور و قائل متون اخبار، به گذشته مربوط مى شدند و به لحاظ زمان وقوع موضوعات خود با آينده مربوط مى شوند; و هر يك از اين دو جهت موجب مشكلاتى مى شود كه براى اعتماد به اين اخبار قبلا بايد اين مشكلات حل شود.

زمان صدور و راويان اخبار
هر سخنى كه با واسطه به ما مى رسد تا زمانى كه به حد تواتر نرسد احتمال جعل و وضع در مورد آن معقول است به اضافه اينكه احتمال و وضع در اخبار مورد بحث ما از چند جهت قوى تر است.

1 - ايرن روايات درباره آينده سخن مى گويند و راوى مطمئن است معاصرين او و حتى چند نسل بعد از آنها نمى توانند بر جعلى بودن خبر واقف شوند.

2 - بسيارى از روايات اين باب با بيان رمزى و عبارات مبهم وارد شده و به همين جهت هركدام با وقايع و حوادث مختلفى قابل انطباق مى باشند و به همين دليل است كه نمى توان فهميد كه خبر جعلى است يا نه. و اين دو امر باعث مى شوند كه افراد دروغپرداز در جعل خبر جرات بيشترى پيدا كنند.

3 - بعضى از اين اخبار از وقايعى خبر مى دهند كه قبل از زمان ما اتفاق افتاده اند به همين جهت احتمال مى دهيم كه بعضى از راويان به هر دليل پس از وقوع آن حوادث، اين اخبار را جعل كرده و به راويان قبل از خود نسبت داده باشند.

اينها اشكالاتى است كه به خاطر ارتباط اين اخبار به گذشته با آن مواجهيم.

 

 

پى نوشتها:

1 - حقيقت اين است كه تاريخ نام تعداد بيشترى از اجداد حضرت مهدى (عج) را حفظ كرده است ولى از رسول مكرم اسلام روايت شده كه فرمود: «اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا» و شماره پدران آن حضرت تا عدنان بيست و يك نفر است كه اگر با عدد ده (شماره اجداد حضرت مهدى تا پيامبر اكرم » جمع شود عدد سى و يك بدست مى آيد.

2 - «ملاحم » جمع «ملحمه » و در لغت به معناى جنگ بزرگ و حماسه عظيم است. اما در اصطلاح به فتنه ها و آشوبهاى آخرالزمان اطلاق مى شود.

3. «فتن » نيز جمع «فتنه » به معناى آزمايش، بلا و محنت، آشوب، اختلاف آرا و عقايد و جنگ و خونريزى است.

4 - الذريعه ، ج 22، ص 90-187 .

5 - همان، ج 16، ص 3-112.

6 - در جستجوى قائم (عج) ، ص 54، رديف 233.

7 - همان ، ص 72، رديف 398.

8 - همان ، ص 34، رديف 80.

9 - همان ، ص 54، رديف 236.

10- همان ، ص 39، رديف 122.

11 - همان ، ص 33، رديف 79.

12 - همان، ص 38، رديف 114

13 - همان، ص 38، رديف 115.

14 - خبر «متواتر» در اصطلاح به خبرى اطلاق مى شود كه راويان آن از نظر تعداد به حدى برسند كه عادتا اتفاق آنها بر كذب محل باشد و اين خصوصيت در همه طبقات راويان وجود داشته باشد. ر.ك: العاملى، زين الدين (الشهيد الثانى)، الدراية فى علم مصطلح الحديث، نجف، مطبقه النعمان، ص 12.

15 - خبر «مستفيض » خبرى است كه روايان آن را طبقه از 3 نفر (بنابر قول مشهور) و يا 2 نفر (بنابر قول ديگر) بيشتر باشند. ر. ك: العاملى، زين الدين (الشهيد الثانى) همان، ص 16.


ماهنامه موعود ـ شماره7 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

عوامل پيروزى حضرت مهدى

عوامل پيروزى حضرت مهدى     
۲۵ شهريور ۱۳۸۲ 
در ضمن بررسى ويژگيهاى حكومت جهانى آن حضرت، اين سؤال مطرح است كه با وجود جهانخواران تا دندان مسلح و ارتشهاى عظيم و منظم و پيچيده و سلاحهاى فوق مدرن الكترونيكى و تكنيك برتر ابرقدرتها و سلاحهاى هسته اى و طرحهاى جنگ ستارگان و ... پيروزى جهانى براى امام زمان ، عليه السلام، چگونه ميسر است؟


اصولا چون چنين پيروزى عظيمى، اگر محال نباشد، ممكن و آسان هم نيست بايد ديد زمينه و عوامل چنين پيروزيى چيست و راه آن كدام است؟ در اين بحث به عوامل پيروزى آن حضرت در اين قيام جهانى و فتح نهايى عالم توسط ايشان مى پردازيم و با توجه به روايات و احاديث رسيده اين عوامل را بررسى مى كنيم.

در ضمن بررسى ويژگيهاى ياران حضرت مهدى ،عليه السلام، و خصوصيات لشكريانش به اين نكته برمى خوريم كه آنان «منصور بالرعب » هستند.

منصور بالرعب بودن، يعنى آنكه پيروزى آن حضرت ظاهرا در سايه رعب و وحشتى است كه در دل دشمنان، از او و لشكريانش ايجاد مى شود و آنها از قدرت و پيروزيهاى او به قدرى به هراس مى افتند كه توان استقامت خويش را از دست مى دهند يا تسليم مى شوند و يا سلاحها را بر زمين مى گذارند و فرار مى كنند و اين خود زمينه پيروزى و فتح بدون درگيرى و خونريزى و جنگ را براى آن حضرت فراهم مى سازد.

دشمنان آن حضرت از ترس برخورد نظامى و درگيرى با امام، سلاحهاى خود را بر زمين مى گذارند يا با بلندكردن پرچم سفيد، تسليم مى شوند و يا از پيشاپيش لشگر او مى گريزند.

در تاريخ از اينگونه پيروزيها ديده شده كه سپاهى با مشاهده قدرت طرف مقابل متزلزل و مرعوب مى شدند و سرانجام قبل از رسيدن لشگر، خود را تسليم مى كردند.

پيامبر اسلام،صلى الله عليه وآله، طبق شواهد تاريخى و آيات قرآن از اين موهبت برخوردار بوده و درمواردى صلابت و ابهت آن حضرت و تصميم و اراده شكست ناپذير او دلهاى دشمنان را به لرزه افكنده و آنان را پريشان ساخته است و پيش از درگيرى و يا به مجرد رويارويى ، شكست خورده و پا به فرار نهاده يا تسليم شده اند.

پيامبر اسلام در «غزوه بدر» با اقليتى غير مجهز و بسيار كم در برابر سپاهى مجهز و چندين برابر، نه تنها ايستاد، بلكه به پيروزى جالبى هم رسيد و اين خود از مواردى است كه دشمن با رعبى كه در دلش از پيامبر اسلام توسط خداوند مى افتد و با دادن بيش از هفتادكشته و مجروح و به جا نهادن اسيران زياد، پا به فرار مى گذارد. ابوسفيان مى گويد به محض رساندن كاروان به مكه بسرعت به بدر مراجعه كردم ، لشكر در حال فرار بود و به هر كس مى گفتم: بايست! مى گفت: على ،عليه السلام، سوار بر اسب مرا تعقيب مى كند.

در جنگ خندق پس از محاصره مدينه توسط نيروهاى قريش و احزاب و عبور «عمروبن عبدود» و همراهان او از خندق و رجزخوانى عمرو، اضطراب و دلهره اى بين مسلمين رخ داده بود كه به تعبير قرآن «و زلزلوا زلزالا شديدا» (1) و فرياد «متى نصرالله » سر مى دادند.

آنگاه كه حضرت على ،عليه السلام، عمرو را با يك ضربت از پا درآورد و پيامبر ،صلى الله عليه وآله،فرمود: «ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين » ترس و رعب عجيبى در دل دشمن افتاد و شبانه فرار كردند.

و نيز در جنگ با يهود بنى نظير و بنى قريظه، ترس و نگرانى به حدى بود كه به تعبير قرآن:

«وقذف فى قلوبهم الرعب يخربون بيوتهم بايديهم و ايدى المؤمنين » (2)

و در دلشان (از سپاه اسلام) ترس افكند تا به دست خود و به دست مؤمنان خانه هاشان را ويران كردند.

ويادر فتح مكه زمينه چنان فراهم مى شودوبه گونه اى مرعوب مى گردند كه جرات هر گونه مقاومت و رويارويى از لشكر جرار قريش و ابوسفيان سلب مى گردد و همه طوعا و كرها تسليم مى شوند و شعار «لااله الاالله وحده وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و هزم الاحزاب وحده » تحقق مى يابد.

باز درانقلاب اسلامى ، ديديم كه دشمن با همه قوا و توان وسلاحهاى مدرن، چگونه صحنه را خالى مى كرد، مخصوصادرآخرين روزهاى پيروزى انقلاب اسلامى شاهد بوديم كه در پى فرمان حضرت امام، قدس سره، و ريختن همه مردم به خيابانها با فرمان رهبرانقلاب، چگونه نيرومندترين ارتش خاورميانه عملا جا خالى كرد و نيروهاى انقلاب پيروز شدند.

در جنگ تحميلى هم نمونه هايى از اين پيروزيها را در فتح خرمشهر و آبادان و فتح المبين ديديم كه نيروى مجهز و برتر مهاجمان، با روحيه متزلزل در اثر ترس و وحشت شعار الله اكبر چگونه شكست خورد و تسليم شد.

اينها نمونه كوچكى است از پيروزى كه در سايه ترس و رعب در دل دشمن به وجود مى آيد.

پس بسيار روشن است كه يكى از عوامل عمده پيروزى ارتش امام زمان ،عليه السلام، همان رعب است كه از آوازه حضرت و تاييد ونصرت او از طرف خدا در دل دشمنان خدا و امام زمان ،عليه السلام، مى افتد و اين حقيقت در لابلاى آيات و روايات مشهود است.

اينك آياتى كه دلالت بر اينگونه پيروزيها دارد و مى رساند كه پيامبر، صلى الله عليه وآله،در مواردى ، منصور بالرعب بوده است از نظر شما مى گذرانيم:

1. «سنلقى فى قلوب الذين كفرواالرعب بما اشركوا بالله » (3)

بزودى در دلهاى كفار رعب و هراس مى افكنيم به خاطر آنكه شرك براى خدا قائل شدند.

2.«سالقى فى قلوب الذين كفروا الرعب فاضربوا فوق الاعناق » (4)

بزودى در دلهاى كافران وحشت و ترس مى افكنيم ، پس ضربه ها را بر بالاى گردنها (يعنى مغزشان) فرود آوريد. اين در رابطه با رعبى است كه در دل كفار قريش در جنگ بدر افتاد و سبب پيروزى مسلمانان بر آنها شد.

3. «و قذف فى قلوبهم الرعب فريقا تقتلون و تاسرون فريقا» (5)

در دل يهوديان رعب و وحشت افتاد كه سبب فروآمدن از دژهايشان شد و شما گروهى را كشتيد و گروه ديگرى را به اسارت گرفتيد.

4. «فاتاهم الله من حيث لم يحتسبوا و قذف فى قلوبهم الرعب » (6) پس قدرت خداوند از جايى كه گمان نمى بردند، آمد و رعب وحشتى در دل آنان افتاد.

در بسيارى از روايات ما همين صفت و ويژگى پيامبر،صلى الله عليه وآله،براى حضرت مهدى ، عليه السلام،نقل شده است، علاوه بر رواياتى كه قبلا اشاره شد به اينكه رعب پيشاپيش لشكر امام زمان از هر طرف مى رود يعنى از فاصله دور دشمن او مرعوب مى گردد و فرار مى كند يا تسليم مى شود .

امام باقر ،عليه السلام، مى فرمايد: «همه سنن انبيا در امام زمان جمع است (كه بعدا در اين زمينه بحث خواهيم كرد) ولى از سنتهاى جدش مصطفى،صلى الله عليه وآله، قيام به شمشير و منصور بالرعب است.

«و اما شبهة من جده المصطفى محمد،صلى الله عليه وآله، فخروجه بالسيف و قتله اعداءالله و اعداءرسوله و الجبارين و الطواغيت و انه ينتصر بالسيف و الرعب و انه لا ترد له راية ...» (7)

از سنتهاى جدش قيام امام زمان با شمشير و قيام مسلحانه است و نابودى دشمنان خدا و رسول خدا و ستمگران و طاغوتها است و منصور به رعب و تسليم همه پرچمها در برابر اوست.

امام محمدباقر،عليه السلام،نيز مى فرمايد:

«القائم،عليه السلام،منا منصور بالرعب، مويد بالنصر تطوى له الارض و تظهر له الكنوز و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب » (8)

قائم ،عليه السلام، ما يارى شده به رعب است و تاييدشده با پيروزى است. تمام زمين به تصرف او درمى آيد و گنجهاى زمين براى او ظاهر مى شود و سلطه او بر شرق و غرب مى رسد.

امام صادق ،عليه السلام، مى فرمود:

«ان القائم منامنصوربالرعب مويد بالنصر تطوى له الارض و تظهر له الكنوز و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب و يظهرالله به دينه ولوكره المشركون » (9)

4. در ذيل تفسير آيه «اتى امرالله فلاتستعجلوه » مى فرمايد: (10)

«هو امرنا امرالله تعالى عزوجل ان لانستعجل به حتى و يويده بثلاثة اجناد الملائكه المؤمنين والرعب » (11)

او همواره با سه گروه سپاه تاييد مى شود. سپاه فرشتگان ، سپاه مؤمنان مخلص و سپاه رعب و ترس.

هشام بن سالم از امام صادق ، عليه السلام، نقل مى كند:

«... فلا يبقى بين الخافقين الا خافه » (12)

در ميان شرق و غرب كسى نمى ماند مگر اينكه از او مى هراسد.

ابى بصير از امام صادق ، عليه السلام، نقل مى كند كه آن حضرت درباره نشر و گسترش پرچم حضرت مهدى،عليه السلام، پس از نقل مطالبى مى فرمايد:

«و يسيرالرعب قدامها شهرا وراءها شهرا و عن يمينها شهرا و عن يسارها شهرا، ثم قال يا ابامحمد، انه يخرج موتورا غضبان اسفا لغضب الله على هذاالخلق ». (13)

با توجه به معناى لغوى رعب كه همان خوف و در واقع ترس شديدى است كه كتمان آن ممكن نيست، روشن مى شود منصور به رعب بودن آن حضرت ممكن است به اين معانى باشد:

1. مردم مخالف و دشمنان ، روحيه خود را ببازند و جرات مقاومت در برابر او نكنند و از ترس لشكر مقاوم و غيرقابل نفوذ و شكست ناپذير آن حضرت ، تسليم شوند.

2.آوازه آن حضرت و لشكرش چنان رعب آور است كه شهرهاى دور دست كه با لشكر امام به مسافت يك ماه راه رفتن، فاصله دارند، از هر طرف بدون درگيرى و رويارويى و مقاومت تسليم مى گردند، چنانچه حديث ابى بصير گوياى آن است.

3. تمام دشمنان آن حضرت در خوف شديد به سر مى برند و اين ترس خودمقدمه پيروزى امام و شكست دشمنان امام است.

اين رعب و ترس از چند جهت ممكن است رخ دهد:

الف) از نظر اعجاز و قدرت خداوند كه هراس و رعب در دلهاى دشمنان امام و ابرقدرتها بيفكند و قدرت اراده و تصميم به مقاومت را از آنان سلب نمايد، نتيجه اينكه زودتر تسليم گردند. گويى چنان از خود بى خود شوند و دست و پاى خود را گم كنند كه توان حركت نيابند همانند بره در برابر شير و ...!

ب) آوازه پيروزى سريع حضرت و شيوع فتح و نصرت او در سراسر بلاد و ويژگى ياران او و لشگريانش كه مقاوم و شكست ناپذيرند، سبب اين خوف و رعب گردد.

ج) انتشار حركت و قيام امام و آمادگى باطنى مردم ممكن است، سبب پيوستن مردم به امام شود و در تمامى كشورها نيروها و مردم خواستار همكارى با امام زمان گردند و در نتيجه شورشها و قيامهاى داخلى رخ دهد و موجب انشعاب حكومتها وتقسيم و تجزيه آنان گردد و عملا ايجاد ترس و وحشت و رعب در دلهاى حاكمان و طاغوت و قدرتها شود.

د) امام زمان با احاطه اى كه بر اسرار غيب دارد ممكن است راز و رمز آنان را قبلا كشف و خنثى كند و منابع و ذخاير اسلحه و نيروهاى انسانى آنان را نيز شناسايى كند و نقاط ضعف و آسيب پذيرى آنان را بداند و با يك اقدام سريع همه را وادار به تسليم سازد و نيز كافى است كه اين كار را با چند دولت مقتدر انجام دهد تا بقيه حساب خويش را بدانند ...!!

 


پى نوشتها:

1. سوره احزاب (33)، آيه 11

2.سوره حشر (59)، آيه 2

3. سوره آل عمران (3)، آيه 151

4. سوره انفال (8)، آيه 12

5. سوره احزاب (33)، آيه 23

6. سوره حشر (59)، آيه 2

7. مجلسى،محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 217، ح 6.

8. كشف الغمه، ج 3، ص 324;المحجه البيضاء، ج 3، ص 341; يوم الخلاص، ص 300; منتخب الاثر، ص 292و482; مجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص 190، نورالابصار، ص 171; اعلام الورى، ص 433، اسعاف الراغبين، ص 152; ينابيع المودة، ج 3، ص 136.

9. مجلسى، محمدباقر، همان، ص 191، ح 24.

10. سوره نحل (16)، آيه 1.

11. نعمانى، كتاب الغيبة، ص 128; مابعد الظهور، ص 535; ر.ك: امام مهدى من المهد الى الظهور.

12. نعمانى، همان، ص 122.

13. مجلسى، محمدباقر، همان، ص 360، ح 129.

  على اكبر حسنى


ماهنامه موعود ـ شماره 5 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

عدالت و قاطعيت در وقت ظهور

عدالت و قاطعيت در وقت ظهور     
۲۲ شهريور ۱۳۸۲ 

استاد محمد حكيمى

امام مهدى (ع) در راه و كار خود سازش ناپذير است و در اجراى حدود و احكام الهى و مبارزه با ستمگران قاطعيتى خدايى دارد، چشم پوشى و مسامحه اى در راه و روش او نيست، از ملامت ملامتگران نمى هراسد، از هيچ مقام و قدرتى نمى ترسد، و بدون هيچگونه ملاحظه اى تبهكاران را كيفر مى كند و صالحان زاهد و ساده زى و بى آلايش را در مصادر امور مى گمارد.

قاطعيت، خصلت همه رهبران راستين الهى است، و اين خصلت در وجود مبارك امام مهدى (ع) در حد اوج و كمال است. و معيار پاكسازى اجتماعات بشرى همين است. عينيت يافتن عدالتى فراگير و ريشه سوزى هر ظلم و ستم بايد بدون كمترين ترحم و ارفاق و استثنايى صورت گيرد، بطورى كه در هيچ جاى جهان علت فساد و عامل بيدادى برجاى نماند، تا بتواند بتدريج به مناطق ديگر نفوذ كند، و به توطئه و كارشكنى در كار سامان بخشيدن به جامعه بشرى بپردازد.

اين تجربه همه دوران تاريخ است كه سازش و ارفاق و ملايمت در پاكسازى جامعه و زدودن علل و عوامل ناراستى و نادرستى و تجاوزطلبى، همواره موجب گرديده است تا پس از گذشت اندك زمانى، نيروهاى ضدحق و ضد عدل در سازماندهى مجددى تشكل يابند، و از پشت به نيروهاى مردمى و انقلابى يورش آورند، و ضربه هاى كارى وارد سازند، و آنان را بكلى از پاى درآورند، يا دست كم تضعيف كنند و در راه و كارشان ناموفق سازند. اين موضوع تجربه هميشگى تاريخ است. و ديگر بار، در دوران ظهور بزرگ، اين واقعيت ناديده گرفته نمى شود، تا پاكسازى بزرگ و ريشه اى جامعه بشرى تحقق خارجى يابد، و از هر شكست و ناتوانى و سستى در امان ماند. از اينرو، امام منجى، در سراسر اندام جامعه بشرى سلولى فاسد بر جاى نمى گذارد، و هر خس و خاشاكى را از مسير انسان برمى دارد، و هر فسادى را در نطفه خفه مى كند، و هر ستمى را از ريشه مى خشكاند. در همه جريانهاى فاسد و ضدانسانى، همه عاملان، زمينه سازان و دستياران آن جريانها را از دم تيغ مى گذراند.

امام باقر (ع):
يقوم القائم... على العرب شديد، ليس شانه الاالسيف... ولاياخذه فى الله لومة لائم. (1)
- (امام) قائم قيام مى كند... بر اعراب سختگير است و راه (و روش) او شمشير (به به كارگيرى سلاح) است. و در راه اجراى (برنامه هاى) الهى از ملامت ملامتگرى بيم نمى كند.

تبليغات دشمنان داخلى و خارجى و بوق و كرناها و تكفيرهاى داخلى و ارتجاعى در او هيچ اثرى نمى گذارد، و او را به مصلحت سنجى مجبور نمى سازد. اين روش ارزشمند، در عين دشواريهاى فراوانى كه همراه دارد، از جهتى نيز كارها را آسان مى كند، چون آنان كه انديشه رخنه كردن در صفوف نهضت و انقلاب جديد را در سر مى پرورانند و شيوه فتنه گرى را در پيش مى گيرند، هنگامى كه با قاطعيتى خلل ناپذير روبرو گشتند و راهى براى نيرنگ بازى و نفوذى گرى در پيش خود نديدند، دست از هر خطا و انحراف برمى دارند و از هرگونه حركتهاى مخفيانه و كارشكنيهاى پنهانى و سرمايه گذاريهاى مرموز دست مى شويند.

امام مهدى (ع)، با ايجاد بيم و دلهره و ترسهاى عميق و راستين، بسيارى از گروههاى مخالف و ستم پيشه را مجبور به ترك راه و روش خود مى كند و به تسليم وامى دارد. از اينرو، در احاديث آمده است كه از شمشير برنده و اراده قاطع امام و يارانش همه اهريمنان مى هراسند، و ترسى گران بر روان دژخيمان خون آشام سايه مى افكند، و لرزه بر اندام خودكامگان و طاغوتان مى افتد. و اين خود عامل بزرگى در پيروزى كامل آن امام منجى است. با اين رعب و ترس، بسيارى مقاومتها درهم مى شكند، و بسيارى از مردمان به راه بازمى گردند و از تجاوز به حقوق ديگران و زير پا نهادن مسؤوليت و تكليف و حرمت انسانها دست برمى دارند.

امام صادق (ع):
بيناالرجل على راس القائم يامرو ينهى اذا امر بضرب عنقه، فلا يبقى بين الخافقين جشى ءج الا خافه. (2)
- در همان هنگامى كه شخصى نزد قائم ايستاده و به امر و نهى مشغول است (3) ناگاه (امام) امر مى كند كه او را بكشند. اينست كه در خاور و باختر زمين چيزى نمى ماند مگر اينكه از (قاطعيت و اجراى عدالت) او مى هراسد.

انسانهاى استثمارگر، ستم پيشه، خون آشام و بدانديشان ديوسيرت، در برابر خود قدرت و نظامى را مى بينند كه ذره اى از حق و حقوق مردمان را ناديده نمى گيرد، و كاهى را از كوهى جدا مى سازد، و زشت كرداران و گناهكاران را بدون ذره اى چشم پوشى كيفر مى دهد، و حد و حدود الهى را بدون كمترين ارفاق به اجرا درمى آورد، و قانون عدل و حق درباره بزرگ و كوچك و فقير و غنى و عالم و جاهل و خويش و بيگانه عملى مى سازد. و اينچنين شيوه و روشى نرمش ناپذير و استوار، اطاعت و فرمانبردارى همگان را موجب مى گردد.

امام باقر (ع):
كانى باصحاب القائم و قد احاطوا بما بين الخافقين ليس من شى ء الا هو مطيع لهم. (4)
- گوييا ياران قائم را مى بينم كه بر خاور و باختر گيتى مسلط شده اند، و هيچ چيز نيست مگر آنكه از آنان فرمان مى برد.

و اينچنين شيوه و روشى مى تواند نجات بخش بشريت باشد، و شبكه هاى پيچيده بيدادگران و دنياداران را از دست و پاى بشريت مظلوم بردارد، و راحت و آسايش واقعى همگان را فراهم سازد. در جبهه خارجى موفق مى شود حركتهاى ضد مردمى را درهم بشكند، و يك تن از ضد مردمان را باقى نگذارد، و در جبهه داخلى توفيق مى يابد تا به پاكسازى بزرگ دست يازد و همه منافقان نامرئى و نفوذيان و رياكاران و تزويرگران ظاهرالصلاح را ريشه كن كند، و توده هاى نجيب انسانى را از شر هر نيرنگ و مكر و ترفند و فريبى آسوده سازد، و امنيت واقعى را بر سراسر اجتماعات انسانى حاكم گرداند.

بنابراين، روش امام در برخورد با تبهكاران داخلى و انحرافها و فسادهاى اجتماعى دست كمى از درگيرى با جبهه خارجى و دشمنان سلاح به دست و آشكار جهانى ندارد. كشتار و جنگ در راه و روش امام موعود (ع) تنها براى از ميان برداشتن حاكمان و زمامداران مسلط بر كشورهاى جهان نيست، بلكه قاطعيت در برابر حكومتهاى خودكامه مقدمه اى است براى اصلاح جامعه ها و ايجاد دگرگونى اساسى در ماهيت روابط اجتماعى، و سرانجام اجراى دقيق عدالت اجتماعى در همه شؤون زندگى. به اين جهت امام نه تنها در جنگها و لشكركشيها با دشمنان خارجى دست به كشتار مى زند و موانع راه را با قاطعيت از سر راه برمى دارد، بلكه در برابر هر گونه فساد و انحراف در داخل جامعه اسلامى نيز قاطعانه مى ايستد و علل و عوامل آن را نابود مى كند.

در اين ترديدى نيست كه روشهاى سازشكارانه و مصلحت انديشانه در برابر فساد داخلى، بتدريج جامعه را تباه مى سازد، يعنى از درون دچار مشكلاتى مى كند. كه از هرگونه سامانيابى مانع مى گردد، و كم كم مفاسد داخلى نظام را از اعتبار مى اندازد، و جامعه را به سقوط مى كشاند، و اجراى حق و عدل را ناممكن مى كند. از اينرو، ساختن جامعه هاى بشرى قاطعيتى نرمش ناپذير مى خواهد و دورى دقيق از هرگونه ملاحظه گرايى و سازشكارى.

امام على (ع):
لا يقيم امرالله - سبحانه - الا من لايصانع ولا يضارع، ولا تتبع المطامع. (5)

- دين خدا را نمى توانند ترويج كنند مگر كسانى كه سازشكار نباشند، (و با دنيادوستان و رفاه طلبان) همسو نشوند، و دل در گرو طمعها و خواهانيها نداشته باشند.

راه و روش امام مهدى (ع)، شكوفايى راستين اين اصول و معيارهاست، نه سازشى در آن راه دارد و نه طمعى به مال دنيادارى، هيچ انگيزه اى در كار نيست جز رضاى خدا و اجراى عدالت مطلق.

امام على (ع):
... و ليطهرن الارض من كل غاش... (6)
- ... زمين را از هر انسان نيرنگ باز (و فريبكار) پاك مى سازد...

كسانى كه در مبانى عقيدتى و ايمانى چون ديگرانند و بظاهر معتقد و مسلمان حساب مى شوند، ليكن در عمل و در روابط اجتماعى دچار انحرافند و در مسائل مالى و اقتصادى فريبكارند و غش به كار مى برند، مورد تصفيه و پاكسازى قاطع و انعطاف ناپذير امام قرار مى گيرند، و با نابودى اين طبقه زالوصفت كه در شمار اندك نيستند، مردمان به امنيت اقتصادى خواهند رسيد در كنار ديگر امنيتهاى اجتماعى.

امام كاظم (ع):
... الثانى عشر منا سهل الله له كل عسير... و يبير به كل جبار عنيد، و يهلك على يده كل شيطان مريد... (7)
 ... خداوند براى دوازدهمين (امام) از خاندان ما هر دشوارى را آسان مى گرداند، و به دست او هر جبار سرسختى نابود مى شود و هر شيطان سركشى هلاك مى گردد.

از شيوه هاى امام موعود (ع)، براى محو طاغوتان و جباران،عدم پذيرش توبه است. و اين، موضوعى است بسيار مهم، كه از نفوذ عناصر ناباب و نالايق و دوگانه و ناخالص يا متظاهر، در صفوف انقلابيون جلوگيرى مى كند.

روشن است كه با پيدايش تحول و انقلاب در جامعه، مردم به دو گروه تقسيم مى شوند:

1- گروهى كه پيش از انقلاب و نظام جديد خود را براى تحول و دگرگونى آماده كرده بودند و انديشه و افكار خويش را از پيرايه ها و معيارهاى نادرست پيشين رها ساخته بودند. اين دسته با پديد آمدن انقلاب و تحول در نظام اجتماعى، بدون دشوارى، معيارهاى جديد را مى پذيرند و خود را با جامعه نوبنياد و ضوابط آن تطبيق مى دهند و با تفكر و حركت نوين هماوا و هماهنگ مى گردند.

2- كسانى كه روشها و معيارهاى واپس گراى جامعه پيشين در تار و پود وجودشان نفوذ كرده و به انديشه و عمل آنان فرم و شكل بخشيده است و منافعشان نيز در همان است. اين گروه با همان انديشه ها خو گرفته اند و آن انديشه ها و معيارها جزء شخصيتشان شده است. اينان در هر جامعه و محيطى قرار گيرند جز به همان اصول پيش ساخته خويش به چيزى نمى انديشند، و منافع خود را نيز در سايه همان روشها و انديشه ها تامين شده مى يابند. اين گروه با پديد آمدن تحول و انقلاب و واژگونى نظامهاى فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و ارزشى پيشين، دچار مشكل اساسى مى گردند; زيرا از يك سو با حركت انقلابى و دگرگونساز جديد روبرو هستند كه اصول و معيارهاى تازه اى عرضه مى كند، كه در بسيارى از موارد كاملا با اصول پيشين متضاد و ناسازگار است. از سوى ديگر گرفتار افكار و انديشه هاى پيشين و خصلتهاى منافع طلبانه خود هستند، كه در ژرفاى روح آنان رسوخ كرده است، بويژه كه منافع خود را نيز در سايه آن معيارها پايدار مى دانند.

گروه دوم در رويارويى با انقلاب دو دسته مى شوند: دسته اى كوتاه فكر و سطحى نگر، كه در برابر انقلاب و نظام جديد مى ايستند و در برابر انديشه هاى نوين مقاومت مى كنند. اين دسته زود از ميان مى روند، و براى نيروهاى انقلابى رويارويى با اين گروه چندان دشوار نيست.

دسته دوم كسانيند كه اصولى و بنيادى فكر مى كنند و پويايى و بالندگى حركت جديد و انقلابى را درك مى كنند و ستيز با آن را ناممكن مى شناسند. اينان بظاهر به حركت نوين تن مى دهند و آن را مى پذيرند، ليكن در درون و باطن به هرگونه كارشكنى دست مى يازند. اين دسته در ظاهر انقلابى و طرفدار مبانى جديدند و در باطن ضدانقلاب و معتقد به اصول گذشته اند. گرايش اين نوع از مردم و گروهها به انقلاب، و ناشناخته ماندن آنان يا طرد نشدن آنان، همواره، مشكل اساسى هر انقلاب است و عامل اصلى انحراف در مبانى انقلابها. اين طبقه با نفوذ در صفوف انقلابيون، حركت نو را دچار انحراف و چرخش به عقب و واپس گرايى مى سازند، و اندك اندك افكار و انديشه هاى واپس گراى خود را در قالب تعبيرها و واژه هاى نو در جامعه جا مى زنند، و مبانى انقلاب را بتدريج از محتواى اصلى تهى مى سازند، و كم كم انقلاب را به ضدانقلاب تبديل مى كنند. و اين امرى است كه همواره تجربه شده است. ليكن مايه عبرت نگشته است.

يكى از راههاى اصلى نفوذ اين خائنان خادم نما و ضدانقلابيون انقلابى نما و سرمايه داران و طاغوتان بظاهر مردمى، توبه است. البته توبه مى تواند راست و درست باشد و شخص تائب براستى گذشته ها را پس پشت افكنده و به راه بازگشته باشد، و هم مى تواند ظاهرى فريبكارانه صورت گيرد. تشخيص درست حقيقت توبه كارى دشوار است و اگر اين دشوار حل نگردد حل مشكل نفوذ عناصر ناباب و ضد عدل و ضد ارزش در صفوف انقلاب دشوار است. (8)

اين مشكل درباره داورى و قضاوت نيز هست كه افراد مجرم - بويژه متمكنان و طاغوتان مالى و سياسى و نظامى - با زيركى و هوشيارى و با استفاده از افراد متخصص كه از راههاى فرار قانونى اطلاع دارند، مى توانند بيگناه را مجرم و مجرمان را بيگناه جلوه دهند و حق را ناحق كنند. (9)

در جامعه مهدوى (ع) كه سره از ناسره و منافق و طاغوت و طاغوتچه از ديگران جدا مى شوند و همه مجرمان كيفر مى يابند، و همه حقها به حقداران مى رسد، اين دو مشكل چگونه حل مى شود كه راه فرارى باقى نماند؟

در احاديث كه در آنها اندكى از راهها و روشهاى امام مهدى (ع) ترسيم شده است به دو موضوع اساسى در اين زمينه اشاره شده است:

1- امام و ياران او در قضاوت چون داود پيامبر (ع) قضاوت مى كنند، يعنى باعلم باطن بينى و احاطه به منويات و انديشه هاى باطنى اشخاص و افراد، مجرمان را مجرم اعلام مى كنند و بيگناهان را بيگناه، و در آن دوران ديگر نيازى به شاهد و بينه و ارائه مدارك و دلائل نيست. با استفاده از اين شيوه الهى است كه كار قضاوت بسرعت انجام مى گيرد، و هر مجرم و تبهكار در دم به كيفر مى رسد، و حقى از مظلومى ضايع نمى گردد.

امام صادق (ع):
لن تذهب الدنيا حتى يخرج رجل منا اهل البيت يحكم بحكم داود و آل داود لايسال الناس بينة. (10)
- دنيا پايان نمى پذيرد تا مردى از خاندان ما قيام كند، كه چون داوود (ع) و آل داود قضاوت كند، و از كسى (براى داورى) دليلى نخواهد.

شيخ مفيد مى گويد: « چون قائم آل محمد (ص) قيام كند، مانند حضرت داود (ع) يعنى برحسب باطن، قضاوت كند، و بى هيچ نيازى به شاهد حكم دهد. خداوند حكم را به او الهام مى كند. و او بر طبق الهام الهى حكم كند، مهدى، نقشه هاى پنهانى هر گروه را بداند و به آنان آن نقشه ها را بگويد. مهدى، دوست و دشمن خود را با نگاه بشناسد.» (11)

مشكل نفوذ عناصرى نفوذى نيز در پرتو همين اصل حل مى شود، زيرا كه افكار و انديشه هاى افراد بر امام و ياران او (12) آشكار است، و ظاهرسازيها و نيرنگهاى آنان تاثيرى ندارد. به اين جهت است كه توبه اشخاص پذيرفته نمى شود. (13)

امام باقر (ع):
يقوم القائم بامر جديد ... و. قضاء جديد، على العرب شديد، ليس شانه الا بالسيف، لايستتيب احدا، ولا ياخذه فى الله لومة لائم. (14)
- قائم (ع) قيام مى كند با شيوه اى نو... و روشى تازه در قضاوت. بر عربها سختگير است، شيوه او تنها شمشير است و توبه كسى را نمى پذيرد و در (راه) اجراى احكام الهى از ملامت ملامتگرى نمى هراسد.

امام باقر (ع):
- زرارة:... قلت ايسير، بسيرة محمد (ص)؟ قال: هيهات هيهات يا زرارة ما يسير بسيرته. قلت: جعلت فداك لم؟ قال ان رسول الله (ص) سار فى امته باللين كان يتالف الناس، والقائم يسير بالقتل... ولايستتيب احدا... . (15)
 زراره مى گويد: از امام باقر (ع) پرسيدم: آيا قائم، با مردمان، مانند پيامبر (ص) رفتار نمى كند؟ فرمود: هيهات، هيهات! مانند پيامبر (ص) رفتار نمى كند. گفتم: فدايت گردم چرا؟ گفت: پيامبر با ملايمت با مردم رفتار مى كرد، و مى كوشيد تا محبت مردم را، در راه دين، جلب كند و تاليف قلوب نمايد. اما قائم با شمشير با مردم روبرو مى شود... و توبه اى از كسى نمى پذيرد...

قاطعيت الهى امام مهدى (ع)، در برابر همه عناصر فتنه انگيز و تجاوزطلبى است كه به حق و عدل پشت كرده اند و از تجاوز به حقوق و سلطه طلبى دست بردار نيستند. اين عناصر - داخل باشند يا خارج، به ظاهر مسلمان باشند يا كافر - بدون استثنا با شمشير فراگير امام روبرو خواهند شد، و جامعه از وجود اين ضدانسانها پاكسازى خواهد گرديد.

امام باقر (ع):
اذا قام القائم سار الى الكوفة، فيخرج منها بضعة عشر للاف انفس... عليهم السلاح فيقولون له: ارجع من حيث جئت فلا حاجة لنا فى بنى فاطمة فيضع فيهم السيف حتى ياتى على آخرهم، ثم يدخل الكوفة فيقتل بها كل منافق مرتاب و يهدم قصورها، و يقتل مقاتليها حتى يرضى الله - عزوجل - . (16)
- آنگاه كه قائم قيام كند به كوفه درآيد، پس چندين هزار (جنگجوى) سلاح به دست سر برآورند و به امام مهدى گويند: بدانجا كه آمدى بازگرد كه ما را نيازى به فرزندان فاطمه نيست. امام آنان را تا آخرين نفرشان مى كشد، سپس به كوفه داخل مى شود و (در داخل شهر) هر منافق شك گرايى را مى كشد، و كاخهاى شهر را ويران مى كند، و سلاح به دستان را از دم تيغ مى گذراند، تا خداى بزرگ (از كشتن اين دشمنان دين و عدل) خشنود گردد.

چنانكه از اين حديث آشكار مى شود جامعه از همه عناصر ناباب و رياكار پاك مى گردد، و مظاهر زيست اشرافيگرى ويژه نظامهاى طبقاتى و سرمايه دارى چون قصرها و كاخها كه مسكن طبقات بالاى جامعه است، به دست با كفايت امام مهدى (ع) ويران مى گردد.

از جمله امورى كه امام مهدى (ع) را در اجراى دقيق قانون حق و عدل و عملى شدن ريز و درشت قوانين حدود و قصاص، يارى مى رساند ياران با صلابت و استوار و آشتى ناپذير امام اند. ياران امام - افزون بر كمالات معنوى و جهات باطنى كه دارا هستند - چون طبق تعبير احاديث اكثر جوان هستند، (17) قاطع و خشن و دور از هر گونه ملاحظه كارى و مصلحت سنجى برنامه ها را عملى مى سازند، و حق را به حقداران باز مى گردانند، و تبهكاران را بى ترحم كيفر مى دهند. ديگر اينكه ذهن ايشان از مفاهيمى عوضى به نام اسلام و دين خدا انباشته نشده است كه در هر راه و كار دچار ترديد شوند و نتوانند قاطع و سريع به پاكسازى و اجراى احكام خدا دست يازند. آنان تنها از امام مهدى احكام خدا و آيين اسلام را مى آموزند و ذهنيت پيش ساخته اى ندارند. همچنين آنان از امام خويش بى چون و چرا و بطور كامل پيروى مى كنند. و اين نيز موجب اجراى بيدرنگ و سازش ناپذير مقررات و احكام است. اين اطاعت كامل، برخاسته از امام شناسى آنان است و اينها همه موجب مى گردد تا در اجراى احكام اسلام ناب و خالص از هيچ چيز بيم نداشته باشند، و هيچ عاملى هرچند بزرگ و سرسخت مانع كار آنان نگردد، و احكام مو به مو اجرا شود، گرچه دشواريهاى فراوان و تصفيه هاى بزرگ و خونريزيهاى سيل آسايى را به همراه داشته باشد.

 


پاورقي:

1- «غيبت نعمانى »/233.

2- «غيبت نعمانى »/ 240.

3- يعنى خود از مسؤولان است.

4- «موسوعة الامام المهدى - ع -»، الكتاب الثالث، 454، به نقل از «بحار».

5 - «نهج البلاغه »/1137.

6 - «بحار» 51/120.

7- «كمال الدين » 2/369.

8 - شناسايى بيشتر اين افراد البته ناممكن نيست، به شرط اينكه دقتهاى فراوان به كار رود و معيارها و ضوابط دقيق انقلابى در دست باشد و به دست افراد دلسوز و قاطع و كاردان اجرا شود.

9- با قضاوت درست و حساب شده و با وجود قاضيان بصير و مؤمن پيشگيرى از اين ترفندها - بطور اكثر - نيز امكان پذير است.

10- «بحار» 52/319; «كافى » 1/397.

11- «خورشيد مغرب »/ 35 به نقل از «ارشاد مفيد»/ 365 -366.

12- امام مهدى (ع) به ياران طراز اول خود علومى مى آموزد كه با كمك آن مى توانند از چنين شيوه هايى استفاده كنند.

13- در «عدم پذيرش توبه » در زمان امام مهدى (ع) حرفهايى گفته اند: در اين نوشته، قدر مسلم آن كه توبه رياكارانه صورى است مطرح گرديد. علامه مجلسى در اين مورد مى گويد: «توبه كسانى را قبول نمى كند كه مى داند در باطن كافرند...» «بحار» 52/349.

14- «بحار» 52/354.

15- «بحار» 52/353; «غيبت نعمانى »/ 231، با اندكى اختلاف.

16- «بحار» 52/338; مكيال المكارم 1/147.

17- در احاديث آمده است: «اصحاب المهدى شباب لاكهول فيهم الا مثل كحل العين والملح فى الزاد و اقل الزادالملح: ياران امام مهدى جوانان هستند كه سالخورده اى ميان آنان نيست، مگر به مقدار سرمه در چشم و نمك در غذا، و كمترين بخش غذا نمك است.» «منتخب الاثر» 484.

 


ماهنامه موعودـپيش شماره2 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

فجرمقدس11

فجرمقدس11
حوادث آخرين ماههاى پيش از ظهور حوادث ماه محرم و آخرين روزهاى غيبت
مجتبى‏الساده
ترجمه: محمود مطهرى‏نيا

 اشاره: در بخشهاى قبلى، حوادثى را كه از ماه جمادى‏الثانى سال پيش از ظهور تا ماه ذيقعده همان سال پيش مى‏آيد بررسى كرديم. در اين قسمت به بررسى رويدادهايى مى‏پردازيم كه در ماه محرم رخ مى‏دهند.
 
بالاخره با پيگيرى حوادث آخرين ماههاى غيبت حضرت مهدى(ع) به آخرين روزها رسيديم و مى‏توانيم چشم‏انتظار آن وعده الهى باشيم كه در قرآن به مؤمنان، (1)مستضعفان زمين(2) ، صالحان(3) و حتى وجود مبارك پيامبر اكرم(ص) داده شده و رسول اكرم(ص) (4) در روز غدير حجةالوداع آن را كه به صد و بيست هزار مسلمان حاضر در آن محل اعلام كردند(5) و امام باقر(ع) به عشق آن روز فرمودند:
 اگر آن عصر را درك كنم از جان خويش براى حضرت مهدى(ع) محافظت مى‏كنم (خودم رابراى او نگاه مى‏دارم.) (6)

 آرى اين همان روز است كه آسمانيان پيش و بيش از زمينيان به انتظارش بوده و در انتظارش سوخته و ساخته‏اند؛ چرا كه اين روز سرآغاز فصل نوين و واقعى حيات زمين و زمان و بشريت است و روز رسيدن به همه خوبيها در سايه اسلام است.
 حوادث اين ماه در دو بخش روز فجر مقدس و باقى اين ماه قابل بررسى است:
 
 الف) فجر مقدس و صبح موعود
 آن گونه كه از احاديث برمى‏آيد به دنبال حوادثى كه طى ماههاى پيش در جهان رخ داده، حدود هفت نفر از عالمان دينى و همراهان آنها (7) از نقاط مختلف عالم اسلام و بلاد اسلامى رو به سوى حجاز كرده و مخفيانه به دنبال حضرت مهدى(ع) مى‏گردند تا با ايشان بيعت كنند. در اين اثنا هم حضرت حجت(ع) همانند حضرت موسى(ع) از ترس آنها كه تعقيبش مى‏كردند رو به سوى مدينه كرد(8)؛ از مدينه خارج شده و رو به مكه مكرمه نموده و از دست سپاهيان سفيانى بدانجا پناهنده مى‏شوند و پس از ايشان هم سيصدوسيزده يار و ياور ايشان از نقاط مختلف جهان بى‏آن كه با هم قرارى از قبل گذاشته باشند در مكه جمع مى‏شوند تا نهضت جهانى خويش را آغاز كنند.
 صبح شنبه‏اى كه مصادف با عاشوراست حضرت پس از طلوع آفتاب، پشت مقام حضرت ابراهيم(ع) دو ركعت نماز به جا مى‏آورند، ميان ركن و مقام ايستاده و اولين خطبه غرّاى خويش را به گوش جهانيان مى‏رسانند و پس از معرفى خويش مردم را به بيعت دعوت مى‏كنند و جبرئيل(ع) كه در آن زمان به شكل پرنده‏اى سفيد رنگ بر ناودان كعبه ايستاده، اولين كسى است كه با ايشان بيعت مى‏كند و به دنبال آن هم سيصدوسيزده ياور شريف حضرت و باقى مؤمنان و صالحانى كه به مكه آمده‏اند تا به يارى حضرت بپردازند و همگى آماده جهاد و شهادتند. اينها مجموعاً ده‏هزار نفر سپاهيان حضرت را تشكيل مى‏دهند و با حضرت پيمان مى‏بندند.
 يونس‏بن ظبيان نقل مى‏كند كه امام صادق(ع) فرمودند:
 شب جمعه، خداوند متعال مَلَكى را به آسمان دنيا مى‏فرستد. وقتى كه فجر طلوع كرد، آن ملك بر عرش خدا كه بالاى بيت المعمور قرار گرفته مى‏نشيند و براى هر كدام از پيامبر و حضرت على و امام حسن و امام حسين(ع) يك منبر نورانى مى‏گذارد و ايشان هم از آنها بالا مى‏روند و ملائكه و پيامبران و مؤمنان هم در مقابل ايشان جمع مى‏گردند و به دنبال آن درهاى آسمان گشوده مى‏شود و پس از زوال خورشيد(9) پيامبر(ص) مى‏فرمايند:
بار پروردگارا! اين وعده‏اى كه در كتاب خويش دادى وگفتى:
 »خداوند به آن دسته از شما كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند وعده داده است كه آنها را همانند پيشينيان ايشان حاكمان زمين و دين مرضى خويش كند.«
 اشاره به آيه نازل شده در روز غدير: »اليوم اكملت لكم و رضيت لكم الاسلام دينا«
 يعنى اسلام را مسلط و خوف آنها را به آرامش تبديل كند.
 پس از ايشان ملائكه و پيامبران هم، چنان مى‏گويند. آن چهار نور مقدس به سجده مى‏افتند و حضرت (رسول(ص)) باز مى‏فرمايند: پروردگارا غضب نما كه حريمت دريده شد و برگزيدگانت شهيد و بندگان صالحت خوار گشتند. پس خداوند آنچه را كه بخواهد مى‏كند كه آن روز معلوم است.(10)
 احاديثى را كه اشاره به اين حادثه بزرگ دارند مى‏توان در چند دسته خلاصه كرد:
 
 1. روز قيام و نقطه آغاز نهضت جهانى حضرت
 شنبه‏اى را كه مصادف با عاشورا شده است برخى احاديث روز ظهور حضرت برشمرده‏اند:
 ابو بصير از امام صادق(ع) روايت كرده است كه فرمودند:
 [حضرت مهدى(ع)] در روز عاشورا كه روز شهادت سيدالشهدا(ع) است، قيام مى‏كنند. گوييا در آن شنبه‏اى كه عاشورا در آن واقع شود، همراه او هستم. در حالى كه بين ركن و مقام ايستاده جبرئيل در مقابل ايشان، براى بيعت ندا در دهد و شيعيان حضرت، زمين را با طى‏الارض زير پا مى‏نهند و از اطراف و اكناف عالم (به سرعت) جمع شده و با ايشان بيعت مى‏كنند و خداوند هم به وسيله او جهان را مملو از عدالت مى‏كند آن گونه كه آكنده از ظلم و جور گشته است.(11)
 على‏بن مهزيار هم از امام پنجم(ع) نقل كرده است كه:
 گوييا با حضرت مهدى(ع) در روز شنبه‏اى كه عاشورا است و بين ركن و مقام ايستاده هستم.(12)
2. جمع شدن ياران حضرت در مدتى كوتاه
 امام صادق(ع) در اين رابطه به مفضل‏بن عمر، فرمودند:
 ايشان به تنهايى ظهور مى‏كنند و به تنهايى به سوى كعبه رفته و وارد آن مى‏شوند و به تنهايى شب را سپرى مى‏كنند. پاسى از شب كه گذشت و چشمها را خواب در ربود جبرئيل، ميكائيل و ديگر ملائكه در حالى كه به صف ايستاده‏اند، بر ايشان نازل شده و جبرئيل به حضرت عرضه مى‏دارد:
 سرور من گفته‏ات مقبول و امرت نافذ است.
 حضرت هم دستشان را به چهره او كشيده و [اين آيه را تلاوت] مى‏فرمايند:
 حمد و سپاس از آن خداوندى است كه وعده‏اش را در مورد ما محقق و ما را وارث زمين كرد كه در هر كجاى بهشت كه خواستيم مسكن گزينيم؛ آه كه چه اجر عمل‏كنندگان، خوب [و زيبا] است.(13)
سپس ميان ركن و مقام ايستاده و فرياد كشيده و با صداى بلند مى‏فرمايند:
 اى جمعيت ياران و نزديكان من و اى كسانى كه خداوند آنها را براى يارى من از پيش از ظهورم بر پهنه گيتى ذخيره كرده بود! مطيعانه به سوى من آييد.
 فرياد حضرت به گوش آنها مى‏رسد، در حالى كه برخى از آنها در محراب و برخى هم در رختخواب و در شرق و غرب عالم پراكنده‏اند. همين يك فرياد را همگى مى‏شنوند و آن را اجابت مى‏كنند. به يك پلك بر هم زدن همه‏شان در مقابل آن حضرت بين ركن و مقام قرار مى‏گيرند. خداوند هم در پى آن به نور امر مى‏كند و آن هم ستونى از آسمان تا زمين كشيده مى‏گردد و هر مؤمنى بر سطح زمين است آن نور را طلبيده و نور هم به درون خانه‏اش مى‏تابد و نفوس مؤمنان از آن نور شادمان مى‏گردند، هر چند نمى‏دانند كه حضرت مهدى(ع) ظهور كرده‏اند و اين نور چيست. سپس آن سيصدوسيزده تن كه به تعداد صحابه پيامبر اكرم(ص) در جنگ بدر مى‏باشند در حالى كه در مقابل حضرت ايستاده‏اند، صبح خويش را آغاز مى‏كنند.(14)

 باز در حديث ديگرى از امام صادق(ع) چنين نقل شده است:
 هنگامى كه به حضرت مهدى(ع) اذن [ظهور] داده شود، خداوند متعال را به اسم اعظمش (نام عبرانى خداوند متعال) خوانده و سيصدوسيزده يار ايشان همانند جمع شدن ابرهاى پاييزى به گرد ايشان مى‏آيند كه آن پيشقراولان ياران حضرتند كه برخى از آنها شبانه از بستر خود جدا مى‏شوند تا صبح در مكه باشند و برخى از آنها در طول روز آشكارا بر اَبرها سوار مى‏شوند كه حضرت نام آنها و پدران و نسب‏هايشان را مى‏دانند(15)و(16).
 مفضل بن عمر كه راوى اين حديث هم است، مى‏پرسد: كدام يك از اين دو ايمان بالاترى دارند؟ حضرت پاسخ مى‏دهند:
 آنكه روز بر ابرها سير مى‏كند و آنها ناپديد مى‏شوند و اين آيه در شأن ايشان نازل شده است: »هر جا كه باشيد خدا همه‏تان را مى‏آورد و جمعتان مى‏كند.«
 ابو بصير هم از ايشان چنين روايت مى‏كند كه:
 آنها سيصدوسيزده مرد به تعداد اهل بدر هستند كه خداوند متعال همه آنها را در يك شب جمعه در مكه جمع مى‏كند و صبح همگى به نزد ايشان در مسجدالحرام مى‏آيند و احدى از آنها [از آمدن] تخلف نمى‏كند. در كوچه‏هاى مكه به راه مى‏افتند تا منزلى براى سكونت خويش بيابند. اهالى مكه از ورود اين افراد ناشناس تعجب مى‏كنند؛ چرا كه از ورود هيچ قافله‏اى جهت حج و عمره و يا تجارت خبرى نبوده، لذا بعضى از آنها به هم مى‏گويند: جمعيتى را امروز ديديم كه تا به حال آن را نديده بوديم كه [آن گونه از ظاهرشان پيداست] از يك شهر و بيابان [از يك نژاد و تيره و قبيله] نيستند نه شترى دارند و نه هيچ وسيله ديگرى. آنها كه مشغول اين صحبتها هستند و به درهاى [خانه‏هاى] خود نزديك مى‏شوند مردى از قبيله بنى مخزوم، وارد مى‏شود از مردم عبور مى‏كند و به نزد رئيس آنها مى‏رود و مى‏گويد: ديشب خواب عجيبى ديدم كه از آن مى‏ترسم و قلبم پريشان گشته است. رئيس به او مى‏گويد: خوابت را تعريف كن. مى‏گويد: ابرى از آتش را ديدم كه از اعماق آسمان نمايان شد و مدام پايين مى‏آمد تا اين كه به كعبه رسيد و دور آن چرخى زد. در آن ابر ملخهايى با بالهاى سبز رنگ بود و آن قدر كه خدا خواست،به دور كعبه طواف مى‏كردند. سپس به شرق و غرب پريدند و به هيچ شهرى نمى‏رسيدند، مگر آن كه آن را مى‏سوزاندند و از هيچ آبادى گذر نمى‏كردند، جز آن كه آن را منهدم مى‏نمودند. از خواب پريده و بر خود لرزيدم. الآن هم پريشان و ترسانم. مردم (به او) مى‏گويند: ما آنها را ديده‏ايم و بيا به نزد فلان مرد ثقفى برويم، تا خوابت را تعبير كند.(17) و (18)
پس از آن كه خواب را براى مرد ثقفى تعريف كرد، او هم مى‏گويد: [خواب] عجيبى ديده‏اى! ديشب لشكرى از لشكريان خداوند، وارد شهرتان شده است كه شما را ياراى مقاومت در برابر آنها نيست. مى‏گويند: عجيب است؛ آنها را امروز ديده‏ايم و سپس آنچه را ديده‏اند به او گزارش مى‏كند و از نزد او مى‏روند. تصميم مى‏گيرند كه بر آنها يورش برند حال آن كه خداوند دلهايشان را پر از ترس و هراس از ايشان گردانيده است. برخى به بقيه دستور مى‏دهند: در مورد آنها عجله نكنيد. آنها كه تا كنون مرتكب هيچ منكرى نشده‏اند و خلافى از آنها ديده نشده. شايد برخى از آنها، هم قبيله‏اى شما باشند؛ اگر چيزى از آنها ديديد بعد شما مى‏دانيد و آنها. اين جمعيتى كه ما مى‏بينيم اهل عبادتند و چهره‏هاى خوب [و نورانى] دارند، مضاف بر اين كه آنها در حرم امن الهى هستند كه تا وقتى كسى مرتكب خلافى نشده باشد، در امان است. آنها هم كه عملى انجام نداده‏اند كه بهانه جنگ با آنها را فراهم كرده باشد.
 سرپرست مردم كه مردى از قبيله مخزوم است مى‏گويد: ما كه مطمئن نيستيم اين جمعيت پشتوانه‏اى [اعم از نيرو و امكانات] نداشته باشند. اگر [چنين ذخيره و عقبه‏اى داشته باشند و اين مجموعه] به آنها ملحق شوند، حقيقت وجودى و عظمت نيرويشان مشخص مى‏شود [و خواب دوستمان تعبير گشته و نمى‏توانيم بر آنها فايق آييم]. حال كه از حيث نيرو و امكانات در سطح پايينى هستند و پيش از آن كه نيروهاى كمكى به آنها ملحق شوند، حمله كنيد. آنها به نزد شما در مكه آمده‏اند و به سَروَرى مى‏رسند و مطمئنم كه خواب اين رفيق شما درست است. [فعلاً هم] شهرتان را گواراى وجودشان قرار دهيد [بگذاريد در شهر باشند و هر چه مى‏خواهند بكنند] و بنشينيد و نظرات و شرايط موجود را بررسى كنيد.
 شخصى از ميان آنها مى‏گويد: اگر نيروهاى كمكى آنها هم مثل خودشان باشند كه ترس ندارند آنها كه نه اسب و مركبى دارند و نه سنگرى كه بدان پناه برند به علاوه كه آنها در اينجا غريبند اگر سپاه آنها بيايند، اول به آنها حمله مى‏كنيد و [شكست دادن آنها] به راحتىف نوشيدن آبى گواراست. تا پاسى از شب گذشته مشغول اين صحبتها هستند و خداوند خواب را بر گوشها و چشمهايشان مسلط مى‏كند [لذا براى خوابيدن پراكنده مى‏شوند] و ديگر پس از آن تا فردا اجتماعى نخواهند داشت تا اين كه حضرت مهدى(ع) قيام كنند. [حضرت و يارانشان هم] چنان يكديگر را ملاقات مى‏كنند كه گويى از يك پدر و مادرند و صبح از هم جدا شده بودند و شب به هم رسيده‏اند.
 قابل ذكر است كه دوازده تن از اصحاب در ميان باقى ياران جايگاه ويژه و ممتازى دارند كه آنها پيش از بقيه به حضرت مى‏پيوندند وليكن در انتها همگى پروانه‏وار به گرداگرد آن شمع پر نور الهى جمع گشته و مى‏گردند تا به زودى جهان را از بركات وجودى خويش بهره‏مند سازند.
. اولين خطبه حضرت مهدى(ع) پس از ظهور
 صبح شنبه عاشوراى موعود - كه بناست حضرت ظهور كنند - وارد مسجدالحرام مى‏شوند و دو ركعت نماز رو به كعبه و پشت به مقام به جا مى‏آورند و پس از دعا به درگاه الهى به نزديك كعبه رفته و با تكيه بر حجرالاسود رو به جهانيان كرده و اولين خطبه تاريخى خويش را چنين انشاء مى‏كنند:
 پس از حمد خداوند و سلام و صلوات بر آستان با عظمت پيامبر اكرم و خاندان بزرگوارشان سلام‏اللَّه عليهم اجمعين، ايشان چنين مى‏فرمايند:
 اى مردم! ما براى خداوند [از شما] يارى مى‏طلبيم و كيست كه ما را يارى كند؟ آرى ما خاندان پيامبرتان محمد مصطفى(ص) هستيم و سزاوارترين [و نزديك‏ترين] مردم نسبت به خدا و ايشان. هر كس با من در رابطه با آدم محاجه كند من سزاوارترين [و نزديك‏ترين] مردم نسبت به اويم و همين‏طور راجع به نوح و ابراهيم و محمد(ص) و ديگر پيامبران و كتاب خداوند كه به هر كدام از ديگر مردم اولى هستم. مگر خداوند متعال در كتابش نفرموده است:
 به درستى كه خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد خاندانى كه برخى از آنها از بعضى ديگرند و خداوند شنوا و داناست.(19)
من بازمانده آدم و ذخيره نوح  وبرگزيده ابراهيم و عصاره وجود محمد(ص) هستم.
 ... هر كس درباره سنت رسول‏اللَّه(ص) با من محاجه كند، من سزاوارترين مردم نسبت به آن هستم.
 هر كه امروز كلام مرا مى‏شنود، به خداوند متعال قسم مى‏دهم كه به غايبان [اين سخنان را] برساند، به حق خداوند متعال و رسول گرامى‏اش و حق خودم، از شما مى‏خواهم [به ما رو كنيد] كه من حق قرابت و خويشاوندى رسول‏اللَّه(ص) را بر گردن شما دارم كه شما ما را يارى كنيد و در مقابل آنها كه به ما ظلم مى‏كنند، حمايت كنيد كه اهل باطل به ما دروغ بستند.
 ... از خدا بترسيد و خدا را درباره ما در نظر داشته باشيد ما را خوار نكنيد و ياريمان كنيد تا خداوند متعال شما را يارى كند.(20)

 سپس حضرت دستهايشان را به آسمان بلند كرده و با دعا و تضرع اين آيه را به درگاه الهى عرضه مى‏دارند:
 اَمَّن يفجيبف المفضطَرَّ افذا دَعاهف وَيَكشففف السّفوءَ .
 كيست آن كه وقتى شخص مضطر دعايش كند، او را پاسخ داده و بدى را از او برطرف كند؟(21)

 
 4. انصار (ياوران) و بيعت ايشان با حضرت
 پس از آن كه حضرت گفتار خويش را به پايان مى‏برند، پليسها و شرطه‏هاى حرم تلاش مى‏كنند كه ايشان را همانند نفس زكيه به شهادت برسانند و يا حداقل اسير كنند كه اصحاب حضرت قدم پيش نهاده و شر آنها را از امام(ع) دفع مى‏كنند. جبرئيل هم پشت كعبه به عنوان اولين نفر با امام(ع) بيعت مى‏كند و پس از او سيصدوسيزده تن يار حضرت و ديگر ياوران با ايشان عهد و پيمان مى‏بندند.
 امام صادق(ع) به مفضل به عمر فرمودند:
 اى مفضل! حضرت مهدى(ع) پشتش را به حرم مى‏كنند و دستش را كه سفيدى خيره كننده‏اى دارد، جهت بيعت دراز مى‏كند و مى‏فرمايد: اين دست خدا و از سوى خدا و به فرمان خداست و سپس اين آيه را تلاوت مى‏كنند:
 »آنها كه با تو بيعت مى‏كنند در حقيقت با خدا بيعت كرده‏اند دست قدرت الهى مافوق قدرت آنهاست و هر كه بيعتش را بشكند به ضرر خودش است«.(22)
 اولين كسى كه دستش را مى‏بوسد، جبرييل است و به دنبال او ملائكه و نجباى اجنه و سپس، برگزيدگان صبح در مكه و مردم مى‏گويند اين مردى كه اطراف كعبه است، كيست؟ و اين جمعيتى كه با او هستند كيانند و آن نشانه بى‏سابقه‏اى كه ديشب ديديم چه بود؟ كه اين جريان حول و حوش طلوع آفتاب اتفاق مى‏افتد.(23)

 امام باقر(ع) هم مى‏فرمايند:
 گوييا با حضرت مهدى(ع) هستم؛ در روز عاشورايى كه شنبه است. در حالى كه بين ركن و مقام ايستاده است، جبرئيل ندا مى‏دهد: بيعت براى خداست (البيعة للَّه) پس خداوند [زمين] را همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است، مملو از عدالت مى‏كند.(24)

 محمدبن مسلم هم از آن حضرت نقل كرده كه فرمودند:
 گوييا جبرئيل به صورت پرنده‏اى سفيد درآمده و اولين مخلوق خداوند است كه با آن حضرت بيعت مى‏كند و پس از آن سيصدوسيزده نفر بيعت خواهند كرد. هر كه در اين مسير امتحان خود را پس داده باشد، در آن ساعت مى‏آيد كه برخى در رختخواب‏شان ناپديد مى‏شود كه حضرت على(ع) فرمودند: »ناپديد شدگان در رختخواب‏هايشان« و اين گفته الهى است كه:
 در خيرات با هم مسابقه دهيد كه هر كجا باشيد، خداوند همه شما را مى‏آورد.(25)
منظور از خيرات در اين آيه ولايت ما اهل بيت است.(26)
 مفضل بن عمر هم از ايشان چنين روايت كرده است:
 خداوند متعال جبرئيل(ع) را مى‏فرستد تا اين كه به نزد او بيايد بر حجر اسماعيل در نزديك كعبه فرود آمده و به او مى‏گويد: به چه دعوت مى‏كنى؟ حضرت مهدى(ع) او را باخبر كرده و جبرئيل هم مى‏گويد: من اولين كسى هستم كه با تو بيعت مى‏كنم دستت را دراز كن. پس دستش را بر دست حضرت [به نشان بيعت] مى‏كشد. سيصد و اندى مرد هم به نزد او مى‏آيند و با او بيعت مى‏كنند. او هم آنقدر در مكه مى‏ماند كه ده‏هزار نفر اصحابش جمع شوند و پس از آن به سوى مدينه حركت مى‏كند.(27)

 و امام باقر(ع) بنا بر نقل جابر جعفى مى‏فرمايند:
 بين ركن و مقام سيصد و اندى به تعداد اهل بدر با حضرتش بيعت مى‏كنند و در ميان آنها نجيبان مصرى و ابدال شامى و اخيار عراقى ديده مى‏شوند.(28)

 مفاد اين پيمان نامه و بيعت را حضرت على(ع) چنين بيان كرده‏اند:
 از يارانش پيمان مى‏گيرد كه: دزدى و زنا و فحاشى به هيچ مسلمانى نكنند، خون كسى را به ناحق نريزند و به حريم ديگران جفا و تجاوز نكنند و به خانه‏اى حمله نبرند و تنها به حق و به جا، افراد را بزنند، هيچ طلا و نقره و گندم يا جويى را [براى خويش] انبار نكنند، مال يتيم رانخورند و به آنچه نمى‏دانند شهادت ندهند و هيچ مسجدى را خراب نكنند آنچه را كه مست كننده است، ننوشند؛ خز و ابريشم نپوشند و در مقابل طلا سر فرود نياورند، راه را نبندند و ناامن نكنند، همجنس‏بازى نكنند، گندم و جو را انبار نكنند و به كم راضى و طرفدار پاكى و گريزان از نجاسات باشند و امر به معروف و نهى از منكر كنند و لباس‏هاى خشن بپوشند و خاك را متكاى خويش سازند و آن‏گونه كه شايسته خداوند است در راهش جهاد كنند. آن حضرت خود هم متعهد مى‏شود كه همانند آنها قدم برداشته و لباس بپوشد و سوار مركب شود و آن گونه باشد كه آنها مى‏خواهند و به كم راضى باشد و به كمك خداوند متعال جهان را همان طور كه از جور پر شده است، از عدالت آكنده سازد، خداوند را آن‏گونه كه شايسته است عبادت كند و هيچ حاجب و دربانى اختيار نكند(29)
 5. ندا و فرياد به نام حضرت مهدى(ع)
 پس از اتمام مراسم بيعت جبرئيل(ع) برخاسته و به نام حضرت در دنيا بانگ مى‏زند.
 ابان بن تغلب از امام صادق(ع)، روايت كرده است:
 اولين كسى كه با حضرت مهدى(ع) بيعت مى‏كند جبرئيل است. به صورت پرنده‏اى سفيد رنگ فرود آمده و با ايشان بيعت مى‏كند. سپس يك پايش را روى كعبه، پاى ديگرش را روى بيت‏المقدس مى‏نهد و با صدايى گويا و فصيح ندا در مى‏دهد:
 فرمان خداوند رسيد. درباره آن شتاب نكنيد.(30)

 ذيل دو آيه:
 وَ استَمفع يَومَ يفنادف المفنادفه مفن مَكانف قَريبف × يَومَ يَسمَعفونَ الصَّيحَة بفالحَقّف ذَلفكَ يَومف الخفروجف.(31)

 (با دقت بشنو آن روزى كه منادى از جايى نزديك ندا در مى‏دهد آن روز كه آن صداى به حق را بشنويد، همان روز خارج شدن است).
 امام صادق(ع) فرمودند:
 منادى به نام حضرت مهدى و پدرشان(ع) ندا در دهد و منظور از صيحه در اين آيه، فريادى آسمانى است و آن، روز (زمان) خروج (و قيام) حضرت مهدى(ع) است.(32)

 در ادامه حديث ياد شده كه سهل (شهر)بن‏حوشب از رسول‏اللَّه(ص) نقل كرده، آمده است:
 در ماه رمضان، صدايى خواهد بود و در شوال، جنگ و در ذى‏الحجه، قبيله‏ها با هم مى‏جنگند و در ذى‏الحجه، حاجيان تاراج مى‏شوند و در محرم منادى از آسمان ندا در دهد: آگاه باشيد كه فلانى برگزيده خداوند در ميان آفريدگانش است. سخنانش را بشنويد و اطاعت كنيد.(33)

 مفضل بن عمر هم از امام صادق(ع) در اين رابطه، روايت كرده است:
 در آن روز (عاشورا) وقتى خورشيد طلوع كرد و نورافشانى نمود، كسى از قرص خورشيد به زبان عربى فصيحى، خطاب به مردم و بر ايشان فريادى مى‏كشد كه تمام آنها كه در آسمانها و زمينها هستند، مى‏شنوند: »تمام مخلوقات! اين مهدى آل محمد(ع) است« و او را به نام و كنيه جدش رسول‏اللَّه (ص) و نسبش مى‏خواند و گوش هر زنده‏اى اين صدا را مى‏شنود. تمام مخلوقات در بيابان و شهرها و درياها و خشكيها بدان روى مى‏كنند و با هم در اين رابطه گفتگو مى‏كنند و از هم درباره آنچه شنيده‏اند مى‏پرسند.(34)
امام رضا(ع) هم در اين رابطه فرمودند:
 ... او همان كسى است كه منادى از آسمان براى دعوت به او چنان ندايى در دهد كه همه ساكنان زمين آن را بشنوند كه آگاه باشيد، حجت خداوند متعال پهلوى كعبه ظهور كرده است با او بيعت كنيد كه حق با او و در او (و در اين تبعيت) است.(35)

 لازم است اين مطلب را متذكر شويم كه از مجموعه احاديثى كه تا كنون برشمرديم، چنين برمى‏آيد كه سه نداى آسمانى در مورد حضرت شنيده مى‏شود.
 نداى اول: در ماه رجب كه خود، سه نداست.
 نداى دوم: در ماه رمضان (شب بيست‏وسوم - صيحه آسمانى).
 نداى سوم: در ماه محرم (روز عاشورا كه روز قيام است).
 پس از اين ندا و بيعتى كه انجام مى‏شود، حضرت مهدى(ع) كاملاً بر مكه مسلط شده و در آنجا منتظر مى‏مانند تا سپاهيان ده هزار نفرى ايشان، همگى در اطراف شان جمع شوند. دراين مدت حضرت از فرصتهايى كه به دست آورند و ارتباطاتى كه با اقوام و ملل مختلف در مكه برقرار مى‏كنند، براى زمينه‏سازى نهضت جهانى خويش بهره مى‏برند، مضاف بر اين كه ايشان اصول و قوانين مربوطه به سپاه خويش را بر ايشان تبيين مى‏كنند و در مكه هم دست به برخى اقدامات مى‏زنند كه به طور خلاصه از اين قرارند:
 1 - باز گرداندن محدوده مسجدالحرام به همان حدودى كه حضرت ابراهيم(ع) براى آن تعيين كرده بود.
 2 - باز گرداندن مقام حضرت ابراهيم(ع) به جاى اصلى و اوليه خويش همان طور كه در ز

 

 پى‏نوشتها
 1. ر.ك: سوره نور (24)، آيه 55
2.ر.ك: سوره قصص (28)، آيات 6 - 5
3. ر.ك: سوره انبياء (21)، آيه 105
4.  ر.ك: سوره توبه (9)، آيه 33
5. حضرت رسول(ص) ضمن خطبه آن روز عظيم فرمودند: »مردم! نور خداوند در وجود من و سپس در على و پس از او هم در نسل او و نهايتاً در قائم مهدى(ع) - كه حق خداوند و همه حقوق ما را بازپس مى‏گيرد - نهاده شده است. (الامام المهدى(ع) من المهد الى‏الظهور، ص57).
6.  الغيبة نعمانى، ص182؛ يوم‏الخلاص، ص267
7.الممهدون للمهدى(ع)، ص60
8.خائفاً يترقب، رك: سوره قصص (28)، آيه 18.
9. هنگام ظهر
10. الغيبة نعمانى، ص184؛ بحارالانوار، ج52، ص297.
11.  الارشاد، ج1، ص379، الغيبة نعمانى، ص189، اعلام الورى، ص430، منتخب‏الاثر، ص448، يوم‏الخلاص، ص317
12.الغيبة شيخ طوسى، ص274؛ تاريخ مابعدالظهور، ص222
13.سوره زمر (39)، آيه 74
14. الزام الناصب، ج2، ص256؛ بشارةالاسلام، ص268؛ يوم‏الخلاص، ص318
15.سوره بقره (2)، آيه 148
16. الغيبة نعمانى، ص213، بشارةالاسلام، ص203، يوم‏الخلاص، ص256
17.شدت محبت، صميميت و آشنايى ياران و حضرت را با هم، از اين بخش از حديث مى‏توان فهميد
18.بشارةالاسلام، ص210؛ يوم‏الخلاص، ص271؛ تاريخ مابعدالظهور، ص288
19. سوره آل‏عمران (3)، آيه 33
20. الغيبة نعمانى: 121؛ بحارالانوار: ، ح52، ص223؛ بشارةالاسلام: 102؛ منتخب‏الاثر:422؛قزوينى ،سيد محمد كاظم ، المهدى(ع) من‏المهد الى‏الظهور: 412؛ تاريخ مابعدالظهور: 228؛ يوم‏الخلاص:303
21. سوره نمل (27)، آيه 62
22. سوره فتح (48)، آيه 10
23. بشارةالاسلام، ص268؛ الزام‏الناصب، ج2، ص257؛ يوم‏الخلاص، ص320
24. الغيبة نعمانى، ص214؛ منتخب‏الاثر، ص422؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص265
25. سوره بقره (2)، آيه 148
26. الغيبة نعمانى، ص214؛ منتخب‏الاثر، ص422؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص265
27. بشارةالاسلام، ص227؛ منتخب‏الاثر، ص468
28.الغيبة شيخ طوسى، ص284؛ منتخب‏الاثر، ص268؛ بشارةالاسلام، ص204؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص275

29.منتخب‏الاثر، ص469؛ الزام‏الناصب، ج2، ص205؛ يوم‏الخلاص، ص292؛ تاريخ مابعدالظهور، ص244
30.بحارالانوار، ج52، ص283؛ بشارةالاسلام، ص259؛ يوم‏الخلاص، ص319؛ المهدى(ع) من المهد الى‏الظهور، ص340؛ السفيانى ، ص145
31. سوره ق (50)، آيه‏هاى 41-42
32. منتخب‏الاثر، ص447؛ يوم‏الخلاص، ص535
33.منتخب‏الاثر، ص451
34. بشارةالاسلام، ص269؛ يوم‏الخلاص، ص543؛ المهدى(ع) من‏المهد الى‏الظهور، ص341
35.  اعلام الورى، ص408، يوم‏الخلاص، ص545، بشارةالاسلام، ص161


موعود شماره 40

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

فجر مقدس10

فجر مقدس10
حوادث آخرين ماههاى پيش از ظهور
مجتبى‏الساده
ترجمه: محمود مطهرى‏نيا

 

 

اشاره :
در بخشهاى قبلى، حوادثى را كه از ماه جمادى‏الثانى سال پيش از ظهور تا ماه ذيقعده همان سال پيش مى‏آيد بررسى كرديم. در اين قسمت به بررسى رويدادهايى مى‏پردازيم كه در ماه ذيحجه رخ مى‏دهند.


حوادث ماه ذى‏الحجة
هرچه به زمان و مكان طلوع آن خورشيد تابان نزديك‏تر مى‏شويم احاديث و روايات تفصيل بيشترى مى‏يابند و مكانها و روزها و ساعتهاى بيشترى را پوشش مى‏دهند، از اين رو مى‏توانيم محدوده زمانى پيش آمدن حوادث (مختلف) را بنا بر محتواى روايات مشخص كنيم.
بسيارى از روايات از ماه ذيحجه به عنوان ماه خون و خون‏ريزى ياد كرده‏اند. ابوبصير ضمن حديثى طولانى نقل مى‏كند كه از امام صادق(ع) پرسيدم: ذيحجه چگونه ماهى است؟ فرمودند:
آن ماه خون (خونريزى) است1. حضرت رسول(ص) هم فرمودند:
در ماه ذيحجه حجاج غارت شده و خون به پامى‏شود2.
در اين ماه حوادث مهمى آن‏گونه كه روايات برشمرده‏اند رخ مى‏دهد كه يكى از آنها در زمره علايم حتمى است. وقايع اين ماه به قرار زير است:

1 - كشتارگاه دوم عراق
در روز شادى و عيد اين ماه كه همان روز عيد قربان (دهم ذيحجه) است. سپاهيان پس از كشتارهاى وحشيانه‏اى كه در بغداد طى 18 شب انجام مى‏دهند، سفيانى متوجه كوفه يا نجف شده و در آنجا هم كشتارى به راه مى‏اندازند كه مثل و مانند ندارد.
سفيانى سپاهى 130 هزار نفرى را به سوى كوفه و نجف گسيل مى‏دارد كه نيروهاى آن در روحا، فاروق و مقام حضرت عيسى(ع) و مريم(س) در قادسيه پياده مى‏شوند. به عبارت ديگر اين نيروها از جاده بابل به كوفه وارد مى‏شوند.
روحا منطقه‏اى است نزديك فرات كه برخى گفته‏اند منظور نهر عيسى(ع) است و فاروق محل جدا شدن جاده‏ها از همديگر است (چهارراه) كه يكى از اين جاده‏ها به سمت قادسيه (ديوانيه) مى‏رود و ديگرى بابل و بغداد و جاده سوم هم به سوى ذى‏الكفل و كوفه و نجف مى‏رود و ديگر جاده‏ها هم از اين جاده منشعب مى‏شود.
30 هزار نفر از سپاه سفيانى كه قصد حمله به نجف دارند به سمت قبر حضرت هود(ع) در نخيله (فضاى روحانى و معنوى وادى‏السلام در نجف اشرف) حركت كرده و روز عيد قربان از مسير بابل به كوفه مى‏رسند و سپس رو به نجف نموده و از اين دو شهر 70 هزار دختر جوان را اسير كرده و سوار بر وسايل نقليه به سمت شويه كه قبر كميل‏بن زياد و ديگر ياران حضرت على(ع) قرار دارد حركت مى‏كنند. در اين مكان گنبد و بارگاهى عظيم براى كميل و محله‏ها و خانه‏هايى در اطراف آن بنا كرده‏اند. دختران و زنان اسير شده را به همراه غنايم به دست آمده، در آنجا مى‏گذارند.
پس از آن كه سپاه سفيانى در كوفه كشتار و اعدامهاى بسيار انجام داده و بسيارى را اسير مى‏كند، ياوران خاندان رسول‏اللَّه(ص) و هر كه را كه گمان برند از اين دسته است، مى‏كشند. سخنگوى اين سپاه در شهر جار مى‏زند كه هر كس سر يكى از شيعيان على را بياورد هزار درهم جايزه مى‏گيرد. به دنبال آن همسايه به همسايه‏اش به دليل اختلاف مذهبى (در درون اسلام) حمله مى‏كند و مى‏گويد اين هم از آنهاست گردنش را مى‏زند و سرش را به فرماندهان سپاه سفيانى مى‏دهد و از آنها ده هزار درهم را مى‏گيرد.
نه تنها مقابله‏هاى كوچك و جنبشهاى ضعيف مردمى كه در كوفه شكل مى‏گيرد، نمى‏توانند آنها را از شر سلطه سفيان خلاص كنند بلكه به خاطر ضعف و ناتوانى زياد آنها، سفيانى اين امكان را مى‏يابد كه رهبر جنبش را در بين حيره و كوفه بكشد.
ظاهراً پس از ناتوانيهاى پديد آمده در جنبش وى، نيروهايش درهم شكسته و سفيانى قدرت مى‏يابد كه او را بكشد. مضاف براينكه سفيانى 70 نفر از صالحان را (منظور عالمان بزرگوار دينى است) مى‏كشد. سر دسته آنها مردى با منزلت است كه او را هم كشته و خاكسترش را در ميان جلولاء و خانقين برباد مى‏دهد و اين اعمال را زمانى مرتكب مى‏شود كه قبل از آن 400 هزار نفر را در كوفه كشته است.
آنگونه كه روايات بيان مى‏كنند جماعت يا حزبى غير دينى متشكل از 100 هزار مشرك و منافق تحت فرمان سفيانى سر به شورش برداشته و در اين مسير گام مى‏نهند تا اين‏كه به دمشق مى‏رسند.
پس از كشتارهاى سپاه سفيانى در نجف و شهادت علما و صالحان و مؤمنان و خراب كردن مقبره شريف حضرت على(ع) و اسير كردن زنان نجف و تاراج اموالشان، جنگ را تا منطقه اصطخر در ايران مى‏كشاند.
سيد خراسانى هم قيام كرده و مؤمنان ايران را خبر كرده و از آنها براى نجات اهل عراق يارى مى‏طلبد. در پى آن سپاهى پر توان و مستعد جمع مى‏شوند كه پيشاپيش آنها شعيب‏بن صالح حركت مى‏كند. در دروازه اصطخر سپاه خراسانى (صاحبان پرچم سياه) با سپاه سفيانى مقابله مى‏كند و جنگى عظيم رخ مى‏دهد. پرچمهاى سياه پيروز گشته و سپاه سفيانى درهم مى‏شكند كه اين اولين شكست سفيانى پس از آن همه پيروزى‏هاى پى درپى و سريعش درگذشته است. سيد يمنى هم از يمن قيام مى‏كند (نامش حسن يا حسين است) كه خبر اين حوادث به گوش او هم مى‏رسد و چنين اتفاقات ناراحت كننده‏اى او را بيمار مى‏كند، از اين رو خود را به سرعت به كوفه مى‏رساند، به سپاهيان سيد خراسانى برخورد مى‏كند و بر عليه سپاه سفيانى متحد شده و سلاح خويش را بر آنها نشانه مى‏روند و با حمله آنها را از نجف بيرون رانده و اسرا و هر آنچه را كه سفيانى و لشكريانش به غنيمت برده بودند به صاحبانشان باز مى‏گردانند. پس از آن مردم به حضرت مهدى(ع) دل بسته و چشم انتظار ديدارش گشته و به جست‏وجويش مى‏پردازند.
روايات شريف ما حوادث كوفه و نجف را به روشنى و صراحت به تصوير مى‏كشند كه به عنوان مثال به برخى از آنها اشاره‏اى خواهيم داشت:
اصبغ بن نباته از حضرت على(ع) نقل مى‏كنند كه فرمودند:
130/000 نفر را به سوى كوفه گسيل مى‏دارد كه در روحا و فاروق پياده مى‏شوند. 60/000 نفر از آنها به راه مى‏افتند تا اينكه به محدوده نخيله كه قبر حضرت هود(ع) در آنجاست در كوفه مى‏رسند. در روز عيد به آنها يورش مى‏برند. فرمانرواى مردم، ستمگر دشمنى پيشه‏اى است كه به كاهن و جادوگر مشهور است.
در بخش ديگرى از اين حديث آمده است:
70/000 دختر جوانى را كه روسرى و لباسشان (تا آن موقع) برداشته نشده اسير كرده و آنها با وسايل نقليه به طويله (غرى) مى‏برند. سپس 100/000 منافق و مشرك از كوفه خارج مى‏شوند و بدون آن‏كه نيروى قدرتمندى مانع حركت آنها بشود، وارد دمشق مى‏شوند. پرچمهاى نامشخصى از زمين بلند مى‏شود كه از جنس پنبه، كتان و ابريشم نيست و بر نوك نيزه (پرچم) عنوان »سيد اكبر« حك شده است. (اين سپاه) را مردى از آل محمد(ع) كه از مشرق نمايان مى‏شود، رهبرى مى‏كند. عطر آن همانند بوى مشك خوشبو در مغرب شنيده مى‏شود و از يك ماه پيش از آن ترس (در ميان غربيان) حاكم مى‏شود تا اينكه به خونخواهى پدران خويش وارد كوفه مى‏شوند در اين زمان كه آنها به اين امر مشغولند، سپاهيان يمانى و خراسانى (به آنها) رو مى‏كنند كه همانند اسبان مسابقه‏اى آشفته موى كه گرد سفر بر تن نشسته، شمشير از نيام بر كشيده و راست قامت و پولادين عزم و چونان تير كمان هستند وقتى يكى از آنها به باطن مردى نگاه مى‏كند مى‏گويد از اين پس، هيچ خيرى در مجلس ما نيست. بارالها حقيقتاً توبه كرده‏ايم. آنها همان »ابدالى« هستند كه خداوند متعال در كتاب عزيزش آنها را (چنين) توصيف كرده است:
إنَّ اللَّهَ يفحفبّف التَّوابيّنَ و يفحفبّف المفتَطَّهرّينَ3
(حقيقتاً خداوند توبه كنندگان و طهارت جويان را دوست دارد)
همانندان آنها هم از آل محمد(ع) هستند4.

جابر جعفى هم در حديثى طولانى از امام باقر(ع) نقل مى‏كند:
سفيانى سپاهى را به كوفه اعزام مى‏كند كه 70/000 نفر هستند. آنها اهل كوفه را به مصايب كشتار، اعدام و اسارت مبتلا مى‏كنند. در اين زمان است كه پرچمهايى از ناحيه خراسان نمايان مى‏شوند كه منازل را به‏سرعت سپرى مى‏كنند و در ميان آنها يكى از اصحاب حضرت مهدى(ع) وجود دارد. پس از آن مردى از موالى ساكن كوفه به همراه جمعى از ضعيفان شورش مى‏كند كه سپاه سفيانى او را در بين حيره و كوفه مى‏كشند5.
امام صادق(ع) هم طى روايتى طولانى مى‏فرمايند:
آن واقعه اتفاق نخواهد افتاد، تا اين‏كه يكى از شورشيان از نسل ابوسفيان سر به طغيان بردارد و به مدت باردارى يك زن؛ يعنى 9 ماه حكومت كند و چنين نخواهد شد تا اين‏كه يكى از فرزندان »شيخ« قيام كند و او را درون نجف پس از سيرش مى‏كشند. واللَّه گويى كه نيزه‏ها و شمشيرها و كالاهاى همراه آنها (الآن در مقابلم هستند و) دارم به آنها نگاه مى‏كنم كه در كنار ديوارى از ديوارهاى نجف در روز دوشنبه‏اى آنها را نهاده‏اند و روز چهارشنبه شهيد مى‏شود6.
اصبغ بن نباته در حديث بلند ديگرى از اميرالمؤمنين(ع) روايت مى‏كند كه فرمودند:
... و حصار كشيدن در اطراف كوفه به وسيله نگهبانى و كندن خندق و از بين بردن سه گوش خانه در بن‏بستهاى كوفه و تعطيلى مساجد به مدت 40 شب و پيدا شدن هيكل و تكان خوردن سر پرچم در اطراف مسجد اكبر كه قاتل و مقتول هر دو به آتش افكنده مى‏شوند و كشتار سريع و مرگ ناگهانى و كشته شدن نفس زكيه در پشت كوفه در ميان 70 (نفر)7.
از آن حضرت باز نقل شده كه:
70 نفر از صالحان (عالمان دينى) كه سر دسته‏شان مرد با منزلتى است كشته خواهند شد كه او را (سفيانى) مى‏كشد و خاكسترش را در ميان جلولا و خانقين برباد مى‏سپرد و اين پس از آن است كه در كوفه 4000 نفر را كشته است8.
از امام صادق(ع) هم چنين نقل شده است:
گوييا (هم عصر) با سفيانى هستم كه بارَش را در ميدانهاى شما پهن كرده و سخنگوى او ندا در مى‏دهد كه هركس سر شيعه‏اى از شيعيان على را بياورد، 5000 درهم (جايزه) مى‏گيرد. پس همسايه به همسايه‏اش حمله مى‏كند و مى‏گويد اين از آنهاست. گردنش را مى‏زند و 1000 درهم (جايزه) را مى‏گيرد. فرمانروايى شما هم در آن زمان از آن حرامزادگان است. گوييا آن مرد آبله رو را مى‏بينم. پرسيدند او كيست؟ فرمودند: مردى كه به عنوان يكى از شما و هم عقيده با شما (عرب و مسلمان) وارد صحنه مى‏شود. او شما را خوب مى‏شناسد ولى شما او را نمى‏شناسيد پس شما را محاصره كرده و يك يك دستگير مى‏كند و نابود مى‏سازد و او زنازاده‏اى بيش نيست9.
حضرت على(ع) هم فرمودند:
وقتى سپاه سفيانى به سوى كوفه حركت كند، به طلب اهل خراسان گسيل مى‏شوند كه اهل خراسان هم به جست‏وجوى حضرت مهدى(ع) قيام كرده‏اند پس (سفيانى) و هاشمى (سيد خراسانى) كه پرچمهاى سياه را حمل مى‏كنند با هم رو در رو مى‏شوند. پيشاپيش آنها شعيب بن صالح در حركت است كه در دروازه اصطخر به سفيانى برمى‏خورد در ميان آنها جنگى شديد درمى‏گيرد و (صاحبان) پرچمهاى سياه پيروز مى‏شوند و سپاه سفيانى متوارى مى‏شود. پس از آن است كه مردم مشتاق و آرزومند حضرت مهدى(ع) مى‏شوند و به جستجويش مى‏پردازند10.

2 - آشوبهاى مفنا
احاديث شريف ما از آشوبى كه در ميان حاجيان طى مراسم حج رخ خواهد داد خبر مى‏دهند كه در واقع دنباله اختلافات اهالى حجاز بر سر پادشاهى آن ديار است.
امام صادق(ع) فرمودند:
مردم با هم حج مى‏كنند و وقوف در عرفاتشان را هم با همديگر و بدون امام انجام مى‏دهند. هنگامى كه در منا هستند فتنه سختى برمى‏خيزد و همه قبايل برهم مى‏شورند. »جمره عقبه« از خون رنگين مى‏شود. مردم وحشت‏زده گشته و به كعبه پناهنده مى‏شوند11.
از اين حديث مى‏توان فهميد كه مردم در آن زمان چندان روابط صميمانه‏اى با هم ندارند كه بلافاصله پس از انجام مناسك حج و يا حتى پيش از اتمام آنها طى انجام »رمى جمرات در منا« كه بخشى از مناسك حج است، دسته دسته شده و شورشها شكل مى‏گيرد. حاجيان غارت مى‏شوند و اموالشان به تاراج مى‏رود و خودشان هم كشته مى‏شوند و پرده‏هاى نواميس مردم دريده مى‏شود.
سهل بن حوشب از رسول مكرم اسلام(ص) نقل كرده است كه:
در ماه رمضان صدايى خواهد بود و در ماه شوال درگيرى و در ذى‏قعده قبايل با هم به جنگ مى‏پردازند و نشانه آن تاراج (در) حج است. جنگى در منا به پا مى‏شود و كشتار زيادى طى آن رخ مى‏دهد و چنان خون به جريان مى‏افتد كه به جزيره (جمره) مى‏رسد12.
عبدالله بن سنان هم از امام صادق(ع) روايت كرده است:
مردم چنان دچار مرگ و كشتار مى‏شوند كه به حرم پناه مى‏برند پس (از آن) منادى راستگويى ندا در مى‏دهد كه براى چه جنگ و كشتار به پا كرده‏ايد؟ سرور شما فلانى است13.

3 - كشته شدن صاحب نفس زكيه (از علايم حتمى ظهور)
پس از وقوع مجموعه همه حوادثى كه تا به حال از آنها ياد كرديم شعاعهاى نورانى آن خورشيد تابان بيش از پيش نمايان گشته و حضرت مهدى(ع) فرستاده‏اى از جانب خويش به مكه اعزام مى‏كنند كه علاوه بر روشن شدن اوضاع و كسب خبر از آنها مقدمات آن انقلاب مبارك را فراهم كند. جوانمردى هاشمى (محمد بن الحسن كه همان نفس زكيه است)، در بيست و پنجم ماه ذى‏الحجة پس از قيام خويش وارد مسجدالحرام شده و بين ركن و مقام ايستاده و نامه‏اى شفاهى از ناحيه حضرت را براى مردم مكه قرائت مى‏كند كه در اين نامه خبرى از توهين و بى‏احترامى و تهديد نيست و ضمن آن حضرت از مردم مكه طلب يارى و نصرت مى‏كنند. بقاياى نظام منحوس حاكم در حجاز جرمى شنيع مرتكب شده و وى را در حالى كه بين ركن و مقام ايستاده، شهيد مى‏كنند كه اين جرم عاقبت آنها را مشخص مى‏كند و معلوم مى‏سازد كه حضرت 15 روز بعد كه بناست ظهور شريفشان رخ بدهد، بايد با آنها چگونه رفتار بكنند.
چنين فاجعه دردناكى در مدينه بر سر پسر عموى نفس زكيه - كه نام خودش محمد و نام خواهر (دوقلويش) فاطمه است - مى‏آيد و هر دو را بر سر در مسجدالنبى(ص) اعدام مى‏كنند.
امام صادق(ع) فرمودند:
كشته شدن نفس زكيه از علايم حتمى (ظهور) است14.
ابو بصير هم از امام باقر(ع) ضمن حديثى بلند روايت كرده است:
حضرت مهدى(ع) به ياران خويش مى‏فرمايند: اى قوم (همراهان) اهالى مكه مرا نمى‏خواهند ولى براى آن‏كه حجت بر آنها تمام شود و خود هم به وظيفه‏ام عمل كرده باشم (يكى از شما را) به سوى آنها مى‏فرستم. سپس يكى از يارانشان را خوانده و به او مى‏فرمايند: به سوى اهل مكه برو و بگو: اى اهالى مكه من فرستاده فلانى (حضرت مهدى(ع)) هستم و او براى شما چنين پيغام فرستاده كه ما خاندان رحمت و معدن رسالت و خلافتيم. ما نوادگان حضرت محمد(ص) و سلاله پيامبران هستيم به ما ظلم شده وآزار رسانده‏اند و ما را سركوب كرده‏اند. حقمان را تا به امروز به زور از زمان رحلت پيامبر(ص) گرفته‏اند. از شما طلب يارى مى‏كنيم پس ياريمان كنيد. وقتى اين جوانمرد اين پيام را رساند به سوى او مى‏آيند و مابين ركن و مقام او را كه نفس زكيه است مى‏كشند (سر مى‏برند)15.
اميرالمؤمنين على(ع) هم فرمودند:
آيا شما را از انتهاى سلطنت »بنى‏فلان« باخبر كنم؟ كشتن نفس حرام! در روزى حرام در شهر حرام قسم به آنكه دانه را شكافت و آدمى را آفريد، پس از آن بيش از پانزده روز حكمرانى نخواهند كرد16.
از امام صادق(ع) هم نقل شده كه فرمودند:
فاصله قيام حضرت مهدى(ع) و كشته شدن نفس زكيه تنها 15 شب است17.
زرارة بن اعين هم از آن حضرت روايت كرده است كه:
حتماً جوانى در مدينه كشته خواهد شد.
پرسيدم: آيا سپاهيان سفيانى او را مى‏كشند؟ فرمودند:
خير، ولى او را سپاهيان »بنى‏فلان« مى‏كشند. قيام كرده و خارج مى‏شود تا اين‏كه به مدينه مى‏رسد؛ مردم بدون آن‏كه بدانند چه مى‏گويد و چه مى‏خواهد، او رإ؛ مى‏كشند، و از آنجا كه ناجوانمردانه و از روى ستم او را مى‏كشند خداوند متعال هم به آنها مهلت نخواهد داد. در اين زمان چشم انتظار فرج باشيد18.
امام باقر(ع) هم فرمودند:
در آن زمان نفس زكيه در مكه كشته مى‏شود و برادرش را در مدينه هلاك مى‏كنند19.
آنكه در مدينه منوره به همراه خواهرش كشته و اعدام مى‏شود از عموزادگان نفس زكيه است. امام صادق(ع) فرمودند:
مظلوم در يثرب (مدينه) و پسر عمويش در مكه كشته مى‏شوند20.
باز هم تأكيد مى‏كنيم كه نفس زكيه‏اى كه كشته شدنش از علايم حتمى ظهور است همان »محمدبن الحسن« است كه 15 روز پيش از ظهور حضرت مابين ركن و مقام شربت شهادت را مى‏نوشد و در روايات با اسامى و القاب مختلفى نظير: نفس زكيه21 (شخص بى‏گناه)، مستنصر (طلب كننده نصرت و يارى)22 مرد هاشمى و جوانى از آل محمد(ص)، حسنى23 ياد كرده‏اند.

 

 

پى‏نوشتها :
1 . بحارالانوار، ج52، ص272؛ بشارةالاسلام، ص142.
2 . منتخب‏الاثر، ص451؛ يوم‏الخلاص، ص280.
3 . البقره، ص222.
4 . بحارالانوار، ج52، ص274؛ الزام‏الناصب، ج2، ص120؛ بشارةالاسلام، صص58 و 69.
5 . الغيبة نعمانى، ص187؛ بشارةالاسلام، ص102؛ يوم‏الخلاص، ص637.
6 . بشارةالاسلام، ص155.
7 . بحارالانوار، ج52، ص273؛ بشارةالاسلام، ص67؛ يوم‏الخلاص، ص635.
8 . بحارالانوار، ج52، ص220؛ يوم‏الخلاص، ص635.
9 . الغيبة شيخ طوسى، ص273؛ بشارةالاسلام، ص124؛ يوم‏الخلاص، ص703؛ بيان‏الائمه(ع)، ج2، ص612.
10. بشارةالاسلام، ص184؛ يوم‏الخلاص، ص651.
11. الممهدون للمهدى(ع)، ص60؛ يوم‏الخلاص، ص570.
12. منتخب‏الاثر، ص451؛ بشارةالاسلام، ص34؛ يوم‏الخلاص، ص532؛ بيان‏الائمه(ع)، ج1، ص433 و ج2، ص355.
13. الغيبة نعمانى، ص178.
14. الغيبة نعمانى، ص169؛ بشارةالاسلام، ص119؛ يوم‏الخلاص، ص667.
15. بحارالانوار، ج52، ص307؛ بشارةالاسلام، ص224؛ المهدى(ع) من‏المهد الى‏الظهور، ص368؛ يوم‏الخلاص، ص662؛ بيان‏الائمه(ع)، ج3، ص20.
16. الغيبة نعمانى، ص173؛ بحارالانوار، ج52، ص234؛ الممهدون للمهدى(ع)، ص61.
17. الارشاد شيخ مفيد، ج2، 4ص37؛ الغيبة شيخ طوسى، ص271؛ كمال‏الدين و تمام‏النعة، ص649؛ اعلام الورى، ص427؛ بشارةالاسلام، ص128؛ المهدى(ع) من المهد الى الظهور، ص368.
18. بحارالانوار، ج52، ص147؛ بشارةالاسلام، ص117؛ يوم‏الخلاص، ص666.
19. بشارةالاسلام، ص177؛ يوم‏الخلاص، ص665.
20. بشارةالاسلام، ص187؛ يوم‏الخلاص، ص666.
21. طى داستان حضرت موسى در قرآن كريم (آيه 74 سوره كهف) هم آمده است: آيا نفس زكيه‏اى (يعنى مبرّا از گناه) را كشتى؟
22. فراموش نكنيم كه او كلامش را با طلب يارى براى حضرت (آل محمد(ص)) و پيروانش آغاز مى‏كند.
23. جهت اثبات سيادت وى و اينكه از ناحيه امام مجتبى(ع) هستند.


 

 

ماهنامه موعود- شماره 39

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

فجر مقدس 9

فجر مقدس 9
مجتبى‏الساده
ترجمه: محمود مطهرى‏نيا

اشاره :
    در بخشهاى قبلى، حوادثى را كه از ماه جمادى‏الثانى سال پيش از ظهور تا ماه رمضان همان سال پيش مى‏آيد بررسى كرديم. در اين قسمت به بررسى رويدادهايى مى‏پردازيم كه در ماههاى شوال و ذيقعده رخ مى‏دهند.
 
 رويدادهاى ماه شوال
    اتفاقاتى كه پيش از اين در جهان رخ داده بود، در اين ماه هم ادامه مى‏يابد و به همراه حادثه‏هاى ديگرى كه از اين پس خواهند آمد، همه ساكنان زمين را متوجه پيروزيهاى مكرر و سريع سفيانى مى‏كند. آن‏طور كه از روايات برمى‏آيد برخى از حوادثى كه در اين ماه اتفاق مى‏افتد از اين قرار است:
    1. جمعيتى در ماه شوال ظاهر مى‏شوند: سفيانى و پيروانش.1
    2. در اين ماه خيزشها آغاز مى‏شود (مردم از گرد يكديگر متفرق مى‏شوند): انقلابيها، انقلاب مى‏كنند و شورشيان سر به شورش برمى‏دارند؛ بدبختيهاى مردم زيادترشده و از شرايط به‏وجود آمده خشمگين‏تر مى‏شوند؛ در اجتماع اتحاد ميان مردم از بين مى‏رود.2
    3. در ماه شوال بلا مى‏آيد: بلايى كه مردم به جهت جنگها و فتنه‏ها بدانها مبتلا مى‏شوند.3و4
    4. در اين ماه ويرانى و خالى شدن شهرها از سكنه‏شان ديده مى‏شود: به خاطر جنگها و فتنه در شهرها از مردها و جوانان خبرى نيست.5
    5. آتش جنگ برافروخته مى‏گردد.
    »سهل بن حوشب« از رسول اكرم(ص) نقل كرد كه فرمودند:
 در ماه رمضان صداى (آسمانى) شنيده مى‏شود و در ماه شوال جنگ به پا مى‏گردد.6
    ابن مسعود هم از آن حضرت روايت كرد كه فرمودند:
 وقتى صيحه (آسمانى) در ماه رمضان واقع شد پس از آن در ماه شوال آتش جنگ برافروخته گشته و مردم براى تهيه غذا مهاجرت كرده و در ماه ذيقعده با هم مى‏جنگند.7
    بيشتر روايات شريف ما از پديد آمدن معمعه‏اى در ماه شوال خبر مى‏دهند كه »معمعه« در لغت به معناى نواخته شدن كوس جنگ و صداى ابطال در جنگ و كنايه است از وقوع جنگى ناگوار و تلخ. تأكيد بر اين مطلب را در اين عبارت از حديث مى‏توان يافت كه قبايل غذاى مايحتاج خويش را از ترس مرگ و مير جنگها خريده و انبار مى‏كنند. اين معمعه ماه شوال، على‏القاعده بايد به معركه »قرقيسيا« اشاره داشته باشد.
 
 معركه قرقيسيا
    قرقيسيا شهرى در منطقه شمالى سوريه است كه در ميان فرات و سرچشمه نهرى كه8 خابور در آن است قرار دارد. اين شهر حدود 100 كيلومتر با مرزهاى عراق و 200 كيلومتر با مرزهاى تركيه فاصله دارد و در نزديكيهاى شهر »ديرالزور« است. در آينده نزديك در آن گنجى از طلا، نقره يا مانند آنها (مثلاً نفت) كشف مى‏شود آن‏گونه كه روايات بيان نموده‏اند: آب فرات كوهى از طلا و نقره را نمايان مى‏كند كه بر سر آن از هر نه نفر، هفت كشته مى‏شوند.9 در اين جنگ اقوام مختلفى شركت دارند:
    1. تركها: آنها كه به جزيره10 نيرو پياده كرده‏اند؛
    2. روميان: يهوديان و دولتهاى غربى كه وارد فلسطين شده‏اند؛
    3. سفيانى: كه در اين هنگام بر ديار شام مسلط شده است؛
    4. عبداللَّه: روايات به مطلب خاصى درباره او اشاره نمى‏كنند ظاهراً هم پيمان مغرب زمين است؛
    5. قيس: مركز فرماندهى‏اش مصر است؛
    6. فرزند و نواده عباس: كه از عراق مى‏آيد.
    به دنبال اين جنگ، خونريزى و كشتار شديدى پيش مى‏آيد كه تا قبل از به پايان رسيدن آن در مدت كوتاهى 100/000 نفر (و بنا بر روايتى 400/000 نفر)11 كشته مى‏شوند. اين مطلب مى‏تواند اشاره‏اى به استفاده از سلاحهاى كشتار جمعى (اتمى، هسته‏اى، بمبهاى شيميايى و ميكروبى و الكترونى كشنده) در اين جنگ باشد كه بر حيوانات و گياهان خوراكى هم اثر مى‏گذارند). اين جريان يكى از ميدانهاى جنگ جهانى بى‏مانند آخرالزمان است كه قبل و بعد از آن مانند نداشته و نخواهد داشت كه در انتهاى آن هم‏پيمانان سفيانى پيروز مى‏گردند.
    روايات شريف ما صراحتاً به اين واقعه اشاره كرده‏اند:
    در روايتى، عمار ياسر اين‏گونه نقل مى‏كند:
 غربيان به سوى مصر حركت مى‏كنند و ورود ايشان بدانجا نشانه (آمدن) سفيانى است. پيش از آن شخصى كه دعوت مى‏كند، قيام كرده و تركها وارد حيره و روميان وارد فلسطين مى‏شوند. عبداللَّه هم بر آنها سبقت مى‏گيرد تا اين كه دو لشكر در سر نهر در مقابل هم مى‏ايستند جنگ بزرگى درمى‏گيرد و صاحب‏المغرب (هم پيمان غربيان) هم حركت مى‏كند. مردان را كشته و زنان را اسير مى‏كند، سپس به سوى قيس برمى‏گردد تا اينكه سفيانى وارد حيره مى‏شود. يمانى هم شتافته و سفيانى هر چه را جمع كرده بودند درهم مى‏شكند و به سوى كوفه حركت مى‏كند.12
    جابر جعفى هم طى حديثى طولانى از امام باقر(ع) چنين روايت كرده است:
 از دين برگشتگانى از جانب تركها حمله كرده و سپاهى از روم آنها را دنبال مى‏كند. برادران تركها، پياده كردن نيروهايشان را در جزيره ادامه مى‏دهند. روميان از دين‏برگشته هم در رمله نيرو پياده مى‏كنند. جابر! در آن سال در تمام زمين به واسطه غربيان اختلاف زيادى وجود دارد كه اول مغرب زمين شام است. در اين زمان سه پرچم (سپاه) در مقابل هم مى‏ايستند: سپاه اصهب، ابقع، سفيانى. در ابتدا سفيانى با ابقع مى‏جنگد و او و همراهانش را كشته و به دنبال آن اصهب را هلاك مى‏كند. پس از آن تا عراق جنگ و كشتار به پا مى‏كند و سپاهيانش را به قرقيسيا مى‏رساند و در آنجا هم به جنگيدن مى‏پردازد. در اين جنگ 100/000 نفر از جباران  و ستمگران كشته مى‏شوند. پس از آن سفيانى سپاهى را به سوى كوفه گسيل مى‏دارد.13
    عبداللَّه بن ابى يعفور مى‏گويد كه امام باقر(ع) به ما فرمودند:
 براى بنى‏عباس و بنى مروان حتماً اتفاقى در قرقيسيا مى‏افتد كه در آن جوان قوى و تنومند، پير مى‏شود و خداوند از آنها پيروزى را برمى‏دارد و شكست مى‏خورند (پس از اين جنگ) به پرندگان آسمان و درندگان زمين وحى مى‏كند كه شكم خود را از گوشت تن جباران سير كنيد و پس از آن است كه سفيانى شورش مى‏كند.14
    حذيفة بن منصور هم از امام صادق(ع) روايت كرده كه فرمودند:
 خداوند سفره‏اى در قرقيسيا دارد كه گاهى از آسمان ندا مى‏دهد و ديگران را آگاه مى‏كند كه‏اى پرندگان آسمان و درندگان زمين براى سير كردن خود از گوشت بدن جباران بشتابيد.15
    محمدبن مسلم از امام باقر(ع) ضمن حديثى بلند چنين نقل كرده است:
 آيا نمى‏بينيد كه دشمنان شما در معاصى خداوند كشته مى‏شوند، بدون آن كه شما حضور داشته باشيد در حالى كه شما با آرامش و امنيت در گوشه خانه‏هايتان نشسته‏ايد، برخى از آنها برخى را بر روى زمين مى‏كشند؟ سفيانى عذاب مناسبى براى دشمنان شما و نشانه‏اى براى خودتان است. آن فاسق وقتى (در ماه رجب) سر به شورش برداشت شما اگر يك يا دو ماه (ماه رمضان) پس از شورش او از خود حركتى نشان ندهيد به مشكلى بر نخواهيد خورد تا اين كه بسيارى از خلق منهاى شما (شيعيان) كشته شوند.16
    به هر حال پس از معركه قرقيسيا و كشتار و تضعيف و شكست بسيارى از آن قواى سياسى و نظامى كه ممكن بود پس از ظهور حضرت مهدى(ع) در مقابل ايشان جبهه‏گيرى كنند، تنها سفيانى است كه پيروزمندانه باقى مانده و فخرفروشى مى‏كند.
 
 حوادث ماه ذى‏القعده
    از جمله آثار و تبعات معركه قرقيسيا كشتار تعداد زيادى است كه حرث و نسل (كنايه از كار و زندگى) را بر باد مى‏دهد؛ چرا كه از سويى حداقل 100/000 مرد كشته مى‏شوند و از سوى ديگر خوراك مردم اعم از گياهى و حيوانى آلوده مى‏گردند كه اين امر به جهت استفاده از اسلحه‏هاى كشنده‏اى است كه در اين معركه و جنگ به كار گرفته شده است.17 به دنبال آن خشكسالى و حرص ولع ناشى از آن براى يافتن خوراك رخ مى‏دهد. از اين روست كه مردم در اين ايام و براى انبار كردن غذا جهت اطرافيان خويش به اين سو و آن‏سو مى‏روند و اين حرص و ولع مردم باعث مى‏شود كه با هم بجنگند.
    پيامبر اكرم(ص) فرمودند:
 وقتى صيحه در ماه رمضان شنيده شد، در ماه شوال جنگى برپا مى‏شود (معركه قرقيسيا) قبايل به مسافرت كردن براى تهيه خوراكيها و جنگيدن (با همديگر براى آن) در ماه ذيقعده مى‏پردازند. در ماه ذيحجه هم حجاج غارت مى‏شوند و خون به پا مى‏شود.18
    عبارت تميرالقبائل كه در حديث آمده است بدين معنى است كه غذا را از شهرى به شهر ديگر منتقل كنند و به آن غذايى كه منتقل مى‏شود »ميره« مى‏گويند. پس معنى اين بخش از حديث اين مى‏شود كه قبايل از شهرى به شهر ديگر مى‏روند تا از آن براى خود غذا خريده و آن را براى مدت يك سال مصرف خود انبار كنند و از ترس بخل و قحطى و گرانى و آلودگى غذاها به جهت جنگها و كشتارها و اسلحه‏هاى كشتار جمعى، از آن محافظت مى‏كنند.
    محمد بن مسلم نقل كرد كه از امام صادق(ع) شنيدم كه مى‏فرمودند:
 پيش از (آمدن) قائم(ع) نشانه‏هايى از ناحيه خداوند متعال براى (امتحان كردن) آنها خواهد بود.
    پرسيدم: جانم به فدايتان آنها كدام نشانه‏ها هستند؟ فرمودند: اين آيه شريفه:
 وَ لَنَبلفوَّنَّكفم بفشَى‏ء مفنَ الخَوفف وَالجفوع وَ نَقصف مفنَ الاَموالف وَالاَنففسف وَالَّثمَراتف وَ بَشّفرفالصَّابفرينَ19.
 (حتماً شما را (يعنى مؤمنان قبل از قيام حضرت مهدى(ع)) با چيزهايى از ترس و گرسنگى و كمبود و كاستى در اموال و بدنها و محصولات امتحان مى‏كنيم و (در اين راستا) به صبرپيشگان بشارت بده (كه سربلند خواهد بود).20
    قبايل در ماه ذيقعده به انبار كردن و در نتيجه نزاع و جنگ بر سر غذا مى‏پردازند و اين جريان حتى تا ماههاى بعد ادامه مى‏يابد. چنان‏كه در حديث تأكيد مى‏شود در ماه ذيحجه حجاج غارت مى‏شوند و به عبارت ديگر وسايل و اموال آنها را مى‏دزدند و به غنيمت مى‏گيرند.
    »فيروز ديلمى« از رسول‏اللَّه(ص) نقل مى‏كند كه طى حديثى طولانى فرمودند:
 صداى (آسمانى) در ماه رمضان و جنگ در شوال واقع مى‏شود و قبايل در ماه ذيقعده به انبار كردن (غذاها) مى‏پردازند و به حجاج در ماه ذيحجه يورش مى‏برند و محرم، چه محرمى خواهد بود؟ ابتدايش بلا بر سر امتم مى‏آيد و پايانش فرج و گشايش براى امتم حاصل مى‏شود. نجات يافتن مؤمن در آن بهتر از خزينه‏اى است كه 100 هزار ظرفيت داشته باشد.21
    معناى آن چنين مى‏شود: رفتن و جهاد كردن به همراه حضرت مهدى(ع) بهتر است از جمع كردن غذايى كه 100 هزار نفر را كفاف دهد؛ چرا كه اين ذخيره‏سازى نفع و خيرى براى كسى ندارد و توفيق جهاد كردن به همراه امام معصوم(ع) و آن هم حضرت حجت(ع) در حقيقت تمام خير دنيا و آخرت است.
    پيش از اين ديديم كه ائمه معصومين(ع) به شيعيان و محبان و پيروان خويش مى‏آموختند كه پس از شنيدن صيحه آسمانى در ماه رمضان تاآنجا كه برايشان ممكن است غذا ذخيره كنند؛ يعنى در واقع پيش از آن كه معركه قرقيسيا و جنگها و فتنه‏هاى پس از آن پديد بيايند؛ شيعيان بايد احتياطاً طى اين دو ماهى كه وقت باقى است غذا ذخيره كنند كه ممكن است پس از اين جريان خوراكيها به واسطه جنگها و اسلحه‏ها و بمبهايى كه به كار برده مى‏شود علاوه بر كمياب و گران شدنشان، آلوده هم بشوند. در آن زمان آن دسته از شيعيان و پيروان معصومين(ع) كه به تعاليم اين بزرگواران عمل كنند؛ از اين مصايب، خطرات و مشكلات در امان مانده، و شكرگزار درگاه الهى خواهند بود.
كشتارگاه اول عراق: بغداد
    پس از معركه قرقيسيا، عدم ثبات سياسى حكومت عراق، خودكامگى سفيانى را تشديد مى‏كند و او هم نيروها و تسليحات نظامى خويش را وارد عراق كرده و از روز 21 يا 22 ذى‏القعده، دست به كشتارهاى وحشيانه در بغداد و سپس در كوفه (كه روز عيد قربان به آنجا مى‏رسد) و ديگر شهرهاى عراق مى‏زند و اين رفتار غير انسانى او تا وقتى كه نيروهاى سيد خراسانى و ايرانيان در مقابلش قد علم كنند و طعم شكست را به او بچشانند؛ ادامه خواهد داشت.
    امام صادق(ع) ضمن حديثى طولانى فرمودند:
 تمام عراق را هراس جدى دربر مى‏گيرد و قرار از اين ديار رخت برمى‏بندد. پس از آن كه سپاه سفيانى وارد بغداد مى‏شود سه روز همه چيز و همه كس را مباح اعلام مى‏كند و به سرعت بسيارى مى‏ميرند. 60 هزار نفر (و بنا بر نقلى 70 هزار نفر) از اهالى آن شهر را مى‏كشند و اطراف آن (شهر) را خراب مى‏كند. 18 شب پس از اين فعاليتها در آنجا مى‏ماند و اموال (مردم) را (در ميان خويش) تقسيم مى‏كند در آن روز سالم‏ترين نقطه بغداد، كرخ است.22
    ابن وهب مى‏گويد حضرت اين شعر ابن ابى عقيب را نقل كردند كه:
 وينحر بالزوراء منهم لدى
 ثما نون ألفاً مثل ما تنحر البدن
    80 هزار نفر از آنها همانند حيوان در بغداد سر بريده مى‏شوند.
    تا آنجا كه فرمودند:
 در بغداد 80/000 نفر را مى‏كشد كه 80 نفر از آنها از مردانى از تيره فلانى هستند كه همگى براى فرمانروايى و خلافت شايسته‏اند.23
    اميرالمؤمنين على(ع) هم طى حديثى طولانى فرمودند:
 والى شهر زوراء (بغداد) و فرمانروا به همراه 5 هزار جلاد خارج مى‏شود و 70 هزار نفر را بر روى پل بغداد مى‏كشند طورى كه مردم تا سه روز از خون و بوى تعفن اين همه لاشه و جنازه نمى‏توانند به دجله نزديك شوند.24
    امام ششم(ع) فرمودند:
 مردم بزرگوارى از پيروان بنى‏العباس را بر روى پلى كه از كرخ به بغداد مى‏آيد مى‏سوزانند.25
    سيدالشهداء امام حسين(ع) هم طى حديثى طولانى فرمودند:
 ... (سفيانى) سپاهيان 130 هزار نفرى خود را به بغداد گسيل مى‏دارد و در مدت سه روز روى پل بغداد 70 هزار نفر را كشته و به 12 هزار دختر جوان تجاوز مى‏كنند، طورى كه از خون و لاشه متعفن اجساد آب دجله قرمزرنگ ديده مى‏شود.26
    زوراء كه همان بغداد است و توسط منصور دوانيقى بناى آن نهاده شد و پلى كه در روايات ما زياد از آن ياد شده است همان پلى است كه از جانب كرخ در محله جعيفر به بغداد متصل مى‏شود در مقابل »مدينه الطب« كه در آن سوى دجله واقع شده است و همان طور كه در احاديث پيشين ديديم سپاهيان سفيانى اعمال شنيع و وحشيانه خويش را بر روى آن انجام مى‏دهند و 70 هزار سرباز و غير آنها را مى‏كشند و خون كشتگان به رود دجله جارى مى‏شود و از شدت تعفن مردم تا سه روز نمى‏توانند به آن نزديك شوند و رنگ اين رود هم به سرخى مى‏نمايد.
    امام صادق(ع) فرمودند:
 بيچاره بغداد از دست پرچمهاى زرد و مغرب و پرچم سفيانى.27
    مفضل بن عمر مى‏گويد از آن حضرت پرسيدم: بغداد در آن زمان چه وضعيتى خواهد داشت؟ حضرت پاسخ فرمودند:
 محل (نزول) عذاب و غضب الهى خواهد بود. (واى بر آنها) بيچاره آنها از دست پرچمهاى زرد و ديگر پرچمهايى كه از دور و نزديك به سوى آن مى‏آيند. واللَّه! انواع عذابهايى كه بر اقوام سركش از اول روزگار تا انتهايش نازل شده و عذابهايى كه (تا آن زمان) هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده بر آنها فرود مى‏آيد. توفانهايى ناشى از سيلهاى مختلفى آن را درمى‏نوردد و بيچاره است كسى كه آنجا را منزل خود انتخاب كند. واللَّه گاهى بغداد چنان آباد مى‏شود كه بيننده آن مى‏گويد دنيا فقط اينجاست و نه جاى ديگرى و دخترانش را حورالعين و فرزندانش را اولاد بهشتى تصور مى‏كند. گمان مى‏كند كه خداوند تنها در آنجا رزق را تقسيم مى‏كند. دروغ بستن به خدا و صدور حكم ناحق و شهادت دروغ و نوشيدن شراب و زنا و حرام‏خوارى و خون‏ريزى در آن پديدار مى‏شود. پس از آن خداوند متعال با فتنه‏ها و به دست اين لشكريان آنها را خارج مى‏كند (آنجا را خالى از سكنه مى‏كند). به گونه‏اى كه وقتى كسى از آنجا عبور مى‏كند جز ديوار (ويرانه) چيزى نمى‏بيند حتى مى‏گويد: اين زمين، بغداد است. سپس جوانمردى خوش‏رو و از نسل امام حسن مجتبى(ع) از ناحيه ديلم (گيلان) و قزوين قيام مى‏كند. فرياد مى‏زند: اى خاندان پيامبر(ص) اين مظلوم غمگين را اجابت كنيد!28 گنجهاى طالقان به او پاسخ مى‏دهند. گنجهايى كه از جنس طلا و نقره نيستند بلكه مردانى هستند به سختى آهن! گويا به آنها مى‏نگرم كه بر يابوهاى ابلق29 سوارند و سلاحهاى كوتاهى در دست دارند. همانند گرگ (كه بخواهد به گوسفندى حمله كند) مشتاق و تشنه جنگيدن هستند. فرمانده‏شان مردى از بنى‏تميم است كه به او شعيب بن صالح مى‏گويند. رو به سيدحسنى كه الان با چهره درخشان چون ماهش در ميان آنهاست كرده و پس از آن به ستمگران يورش مى‏برند تا اين كه به كوفه مى‏رسند.30
    سپاه سفيانى پس از آن كه اين اعمال وحشيانه را انجام مى‏دهد؛ به سوى كوفه (نجف) حركت مى‏كند و در آنجا هم‏چنان حادثه‏اى رخ مى‏دهد كه عقلها را حيران مى‏كند و اين كشتارها تا وقتى كه ايرانيان به فرماندهى سيد خراسانى وارد عراق شوند همواره ادامه خواهد داشت. به خدا پناه مى‏بريم از شر چنين فتنه‏هايى.
 

 


 
 پى‏نوشتها :
 1.   منتخب الاثر، ص451؛ يوم‏الخلاص، ص557؛ بيان‏الائمه(ع)، ج2، ص345.
 2.   بحارالانوار، ج52، ص272؛ بشارةالاسلام، ص142؛ يوم‏الخلاص، ص705.
 3.   شايد همان طور كه مؤلف محترم اشاره كرده‏اند، ناشى از جنگها و فتنه‏هايى كه مردم گرفتارش شده‏اند باشد و شايد هم بلايى غير از اينها باشد و عذابى تازه بر سر مردم نازل شود.م
 4.   منتخب‏الاثر، ص451؛ يوم‏الخلاص، ص557؛ بيان‏الائمه(ع)، ج2، ص345.
 5.   منتخب‏الاثر، ص451؛ يوم‏الخلاص، ص557؛ بيان‏الائمه(ع)، ج2، ص345.
 6.   بشارةالاسلام، ص34؛ منتخب‏الاثر، ص451؛ يوم‏الخلاص، ص532.
 7.   بيان‏الائمه(ع)، ج2، ص431؛ منتخب‏الاثر، ص451؛ يوم‏الخلاص، ص280.
 8.   درخت به لسان سياه.
 9.   السفيانى فقيه، ص31.
 10.   منطقه بين‏النهرين.
 11.   يوم‏الخلاص، ص698.
 12.   الغيبة، شيخ طوسى، ص279؛ بحارالانوار، ج52، ص208؛ بشارةالاسلام، ص177؛ السفيانى فقيه، ص128.
 13.   الغيبة، نعمانى، ص187؛ بشارةالاسلام، ص102؛ السفيانى، فقيه، ص108؛ يوم‏الخلاص، ص698؛ الممهدون للمهدى(ع)، ص112.
 14.   الغيبة، نعمانى، ص205؛ بحارالانوار، ج52، ص251؛ يوم‏الخلاص، ص690؛ السفيانى فقيه، ص127.
 15.   الغيبة، نعمانى، ص186؛ يوم‏الخلاص، ص699؛ الممهدون للمهدى(ع)، ص113؛ السفيانى فقيه، ص127.
 16.   الغيبة، نعمانى، ص203.
 17.   احتمالاً از گازهاى كشنده و سلاحهاى اتمى و بمبهاى هسته‏اى استفاده شده باشد.
 18.   بشارةالاسلام، ص34؛ منتخب‏الدثر، ص451؛ بيان الائمه(ع)، ج1، ص431 و ج2، ص354؛ يوم‏الخلاص، ص280.
 19.   سوره بقره(2)، آيه 155.
 20.   اعلام الورى، ص427.
 21.   بيان الائمه(ع)، ج1، ص432.
 22.   يوم‏الخلاص، ص703؛ اعلام الورى، ص429.
 23.   بشارةالاسلام، ص153؛ يوم‏الخلاص، ص657.
 24.   الزام الناصب، ج2، ص119؛ بشارةالاسلام، ص58.
 25.   الزام الناصب، ج2، ص149؛ يوم‏الخلاص، ص657.
 26.   يوم‏الخلاص، ص658؛ بيان الائمه(ع)، ج2، ص365.
 27.   بشارةالاسلام، ص143؛ يوم‏الخلاص، ص701.
 28.   عبارت ملهوف را كه در حديث به مظلوم غمگين ترجمه شده است، هم مى‏توان به خود سيد حسنى مورد بحث در حديث حمل كرد كه منظور او اين است كه مردم دعوتش را اجابت كرده و او را كه از اين هم ظلم و فساد به ستوه آمده است، يارى كنند و هم مى‏توان گفت كه منظورش حضرت مهدى(ع) است و سيدحسنى مردم را به عنوان نيروهاى زمينه‏ساز و آماده براى يارى حضرت، جمع كند؛ خصوصاً كه با توجه به حوداث و وقايع ماههاى گذشته مطمئن شده‏اند، ظهور امام(ع) نزديك است و هر چه سريع‏تر بايد به يارى ايشان شتافت و ظاهراً اين نظر قابل قبول‏تر به نظر مى‏رسد. واللَّه‏عالم. م
 29.   »ابلق« در لغت به معناى سياه و سفيد است و ظاهراً عبارت يابوهاى ابلق عبارتى كنايى باشد راجع به وسايل نقليه‏اى كه اين سپاه مورد استفاده قرار مى‏دهد. احتمالاً اين جمعيت از رنگ و نقشهاى همسان براى طراحى بدنه، وسايل نقليه ايشان استفاده كرده باشند همان طور كه اين روزها مى‏بينيم هر سپاهى، هم لباس مخصوص به خود را دارد و هم ماشينها و ادوات جنگى آنها با طرح و رنگ متحدالشكلى، منقش و رنگ‏آميزى شده‏اند. م
 30.   بحارالانوار، ج53، ص14 و 15؛ بشارةالاسلام، ص143؛ يوم‏الخلاص، ص701.
 
 
 
 
 

 

موعود شماره 38

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

فجر مقدس8

فجر مقدس8
حوادث‏ماه‏رمضان‏حوادث‏آخرين ماه‏هاى‏پيش‏از ظهور
مجتبى‏السادة
ترجمه: محمودمطهرى‏نيا


در بخش‏هاى قبلى اين سلسله مقالات، با برخى نشانه‏هاى مخصوص سال ظهور امام عصر(عج) آشنا شديم و اينك به بررسى سلسله رويدادهايى مى‏پردازيم كه در آخرين ماه‏هاى پيش از ظهور آن حضرت رخ مى‏دهد.

2 - نداى آسمانى صيحه
اين نشانه يكى از پنج مورد نشانه حتمى ظهور است.
»صيحه« به صدا و ندا اطلاق مى‏شود و در اينجا منظور ندايى است كه شب بيست و سوم ماه رمضان كه همان شب قدر است از آسمان شنيده مى‏شود. هر جمعيتى آن را به زبان خويش مى‏شنود و از آن حيران و سرگردان مى‏گردد؛ از شنيدن اين ندا خوابيده بيدار مى‏شود؛ ايستاده مى‏نشيند؛ نشسته بر سر جاى خود ميخكوب مى‏شود نوعروسان از شدت ترس از خلوتگاه‏هاى خويش بيرون مى‏آيند. اين ندا از جبرئيل امين است، كه به زبانى رسا چنين اعلام مى‏كند:
»صبح نزديك شد1. بدانيد كه حق با مهدى(ع) و شيعيان اوست«.
پس از آن در بعدازظهر (نزديك مغرب) شيطان لعين در ميان زمين و آسمان ندا مى‏دهد كه: »آگاه باشيد كه حق با عثمان و شيعيان اوست«. ظاهراً مراد از »عثمان«، »عثمان بن عنبسه« يا همان سفيانى است.
ابوحمزه مى‏گويد: از امام باقر(ع) پرسيدم: آيا شورش سفيانى از علايم حتمى ظهور است؟ حضرت فرمودند: آرى ندا هم حتمى است... از حضرت پرسيدم: اين ندا چگونه خواهد بود؟ فرمودند:
يك منادى اول روز ندا مى‏دهد كه حق با آل على(ع) و شيعيان اوست و در انتهاى روز شيطان ندا مى‏دهد كه حق با عثمان و شيعيان اوست و در اين زمان ياوه‏گويان (باطل‏گرايان) دچار ترديد مى‏شوند.2
دليل برخاستن اين صداى آسمانى از اين قرار است:
الف) توجه دادن مردم به نزديكى ظهور؛
ب) به وجود آوردن آمادگى درونى در ميان مؤمنان مخلص.
توجه به زمان وقوع اين نشانه؛ يعنى با فضيلت‏ترين ماه و شب سال - كه اقبال و رويكرد دينى مسلمانان به حد اعلاى خود مى‏رسد - اهميت آن را ثابت مى‏كند.
ابوبصير از امام باقر(ع) چنين روايت مى‏كند:
صيحه حتماً در ماه رمضان، خواهد بود؛ چرا كه ماه رمضان ماه خداوند است و آن هم نداى جبرئيل است براى خلق.
سپس فرمودند:
منادى از آسمان به نام قائم(ع) ندا سر مى‏دهد و از مشرق تا مغرب صدايش را مى‏شنوند. از ترس آن صدا هيچ خوابيده‏اى نمى‏ماند؛ مگر اينكه بيدار مى‏شود و ايستادگان همگى مى‏نشينند و نشستگان هم بر دو پاى خويش برمى‏خيزند. خداوند بيامرزد هر كه از اين صدا عبرت بگيرد. صدا، صداى جبرئيل روح‏الامين است كه در شب جمعه بيست و سوم ماه رمضان بر خواهد خاست. پس از آن شكايتى نداشته باشيد و گوش فرا دهيد و اطاعت كنيد. در انتهاى روز صداى ابليس ملعون (شنيده مى‏شود) كه ندإ؛ مى‏دهد آگاه باشيد كه فلانى مظلومانه كشته شد تا مردم را به شك بيندازد و آنها را مبتلا به فتنه كند. چقدر شك‏كنندگان متحير در آن روز زيادند كه در آتش افكنده شده‏اند. وقتى صدا را در ماه رمضان شنيديد از آن شكايت نكنيد كه آن صداى جبرئيل است و نشانه آن اين است كه به نام قائم و پدرش(ع) ندا مى‏دهد. به طورى كه حتى دوشيزگان در خلوتگاه‏هايشان در خانه آن را مى‏شنوند و پدر و برادر خويش را براى خروج (و قيام) تشويق مى‏كنند.
و فرمودند:
به ناچار اين دو صدا بايد پيش از قيام قائم(ع) باشد: صدايى از آسمان كه صداى جبرئيل است و به نام صاحب اين امر و نام پدرش و صدايى كه از زمين شنيده مى‏شود و آن صداى ابليس است كه به نام فلانى ندا مى‏دهد كه مظلومانه كشته شد ولى با آن به دنبال فتنه است. پس شما نداى اول را اجابت و اطاعت كند و از دومى و از اينكه به فتنه‏اش افكنده شويد، بپرهيزيد.
سپس پس از بيان بخش زيادى از حديث فرمودند:
وقتى كه بنى‏فلان در ميان آنها اختلاف افتاد؛ در آن زمان چشم انتظار فرج باشيد و فرج شما تنها در اختلاف بنى‏فلان است. پس وقتى دچار اختلاف شدند منتظر صيحه در ماه رمضان باشيد و (پس از آن) قيام قائم(ع) كه خداوند هر چه را بخواهد به انجام مى‏رساند.3
عبداللَّه بن سنان مى‏گويد: نزد امام صادق(ع) بودم كه شنيدم مردى از ديار هَمدان به حضرت عرض كرد: عامه (اهل سنت) ما را سرزنش مى‏كنند و مى‏گويند شما گمان مى‏كنيد كه منادى از آسمان به نام صاحب اين امر ندا درمى‏دهد. حضرت كه تكيه داده بودند خشمگين شدند، جلوتر آمدند و نشستند. سپس فرمودند:
آن را از من روايت نكنيد و از پدرم روايت كنيد كه ديگر هيچ عيبى براى شما نخواهد داشت. شهادت مى‏دهم كه از پدرم(ع) شنيدم كه مى‏فرمودند: واللَّه! اين مطلب در قرآن به وضوح بيان شده است آنجا كه مى‏گويد:
إن نَشاء نفنَزّفل عَلَيهفم مفنَ السَماءف آيةً فَظَلَّت أعناقفهم لَها خاضفعينَ.4
اگر بخواهيم از آسمان معجزه‏اى بر ايشان مى‏فرستيم كه گردن‏هايشان را براى هميشه به زير افكنند.
آن روز در زمين احدى باقى نمى‏ماند كه به عنوان خضوع گردنش را كج نكرده باشد. اهل زمين ايمان مى‏آورند، آن زمان كه اين صدا را از آسمان بشنوند كه: »آگاه باشيد حق در ميان على‏بن ابى‏طالب(ع) و شيعيان اوست«.
سپس فرمودند:
فرداى آن روز شيطان در هوا بالا مى‏رود به طورى كه از زمين متوارى گشته و دور مى‏شود و در پس آن ندا مى‏دهد كه بدانيد حق در عثمان بن عفان و پيروان اوست. او مظلومانه كشته شد (بياييد) و قصاص خونش را طلب كنيد.
حضرت ادامه دادند:
خداوند آنها را كه ايمان آورده‏اند؛ با اقرار (هميشه به يك شكل) پابرجا و ثابت قدم مى‏كند و اين همان نداى اول است. آنها هم كه در دل‏هايشان مرض است آن روز به شك مى‏افتند كه اين مرض واللَّه، عداوت اهل‏بيت(ع) است. بنابراين در آن زمان از ما بيزارى مى‏جويند در عين حال كه به ما متمايل مى‏شوند؛ مى‏گويند آن صداى اول جادويى از سحرهاى اهل بيت(ع) بود سپس امام صادق(ع) اين آيه را تلاوت كردند كه:
وَ إن يَرَوا آيةً يفعرفضفوا وَ يَقولفوا سفحرٌ مفستَمَرٌ.5
اگر آنها معجزه‏اى را مشاهده كنند از آن روى گردانده، مى‏گويند اين همان جادوى هميشگى (آنها) است.6
زرارة بن اعين از امام صادق(ع) روايت كرده كه فرمودند:
منادى از آسمان ندا مى‏دهد كه: »فلانى فرمانرواست« و منادى (ديگرى) هم ندا مى‏دهد كه: »همانا على و شيعيان او رستگارند«.
پرسيدم: چه كسى پس از اين با مهدى(ع) مى‏جنگد؟ فرمودند:
مردى از بنى‏اميه كه شيطان ندا مى‏دهد همانا فلانى و پيروان او رستگار مى‏شوند.
گفتم: پس چه كسانى راستگو را از دروغگو تشخيص مى‏دهد؟ فرمودند:
آنها كه احاديث ما را روايت مى‏كنند و پيش از وقوع اين اتفاقات مى‏گويند چنين مى‏شود و مى‏دانند كه آنها راستگويند و حق دارند.7
اين ندا مصداق اين آيه است كه:
أفَمَن يَهدى إلَى الحَقّ أحَقف أن يفتَّبَع أمَّن لا يَهفدّى إلاّ أن يفهدى فَما لَكفم كَيفَ تَحكفمونَ.8
آيا آنكه به سوى حقيقت هدايت مى‏كند شايسته‏تر است كه تبعيت شود يا آنكه هدايت نمى‏پذيرد جز آنكه هدايت شود؛ شما را چه مى‏شود، چگونه قضاوت مى‏كنيد؟
لذا اين ندا و صيحه آسمانى (صداى جبرئيل) مانند پيشامد بزرگ غير منتظره‏اى است كه جنبه‏اى اعجازى دارد و در دل دشمنان خدا ترس و هراس مى‏افكند و بشارت بزرگى براى مؤمنان است كه از نزديكى ظهور حكايت مى‏كند و اين مصداق آيه‏اى از قرآن كريم است كه مى‏گويد:
افن نَشَاء نفنَزّفل عَلَيهفم مفن السَماء آيةً فَظَّلت اَعناقفهفم لَها خاضفعين.9
و آيه ديگرى كه مى‏گويد:
وَ استَمع يَوم يفنادى المفنادى مفن مَكانف قَريبف يَومَ يَسمَعفونَ الصَّيَحَةَ بفالحَقّف ذلفكَ يَومف الخفروجف10.
و آن روزى كه منادى از جايى نزديك ندا مى‏دهد، گوش فرا ده. آنها زمانى كه صيحه را به حق بشنوند آن روز زمان خروج است.
وظايف مؤمنان در هنگام پيشامد اين صيحه:
در احاديث اهل بيت(ع) در اين زمينه چنين آمده است:
الف) پس از شكر و ستايش خداوند: به جا آوردن نماز صبح جمعه مورد بحثمان، به خانه‏هايتان برويد و درها را قفل كنيد و دريچه‏ها و روزنه‏ها را ببنديد و خودتان را در ميان چيزى بپوشانيد و گوش‏هايتان را بگيريد (در حديث آمده است كه از آثار اين صيحه اين است از شدت و قوت اين صدا 70/000 نفر كر و 70/000 نفر لال مى‏شوند)، هرگاه صدا را شنيديد پس به سجده بيفتيد و بگوييد:
سبحان ربنّا القدّوس.
پروردگار مقدس ما منزه است
هر كه چنين كند نجات مى‏يابد و هر كه از اين عمل روى گرداند هلاك مى‏شود.11
اين از جمله مواردى است كه هر كس خداوند متعال بر آن توفيقش داد تا نعمت درك آن عهد مبارك را با ظهور حضرت مهدى(ع) بيابد، واجب است بر آن شكرگزار باشد.

ب) انبار كردن غذاى يكسال خود و خانواده‏اش: امام باقر(ع) فرمودند:
نشانه حادثه‏ها در ماه رمضان، نشانه‏اى است در آسمان كه مردم پس از آن دچار اختلاف مى‏شوند. هرگاه آن را درك كردى غذايت را بيشتر كن.12
پس از شنيده شدن نداى آسمانى ميان مردم اختلاف، جنگ و فتنه (نبرد قرقيسيا) پديد آمده و به دنبال آن قحطى و گرانى خوراكى‏ها پيش مى‏آيد و از اين رو ائمه(ع) به شيعيان مؤمن خويش و مسلمانان سفارش كرده‏اند كه غذا و نيازمنديهاى خود و خانواده‏هايشان را براى مدت يك سال ذخيره كنند. شما را به خدا، ببينيد چقدر اين امامان بزرگوار(ع) تيزبين بوده‏اند و به چه ميزان به شيعيان و دوستداران خويش محبت مى‏ورزيده‏اند. ما در طول سال‏هاى عمر خود چگونه به اين محبت‏هاى ايشان جواب داده‏ايم و چقدر در صدد جبران محبت‏هايشان بوده‏ايم؟ آرى! هر كس كه به آنها عشق ورزيده و با آنها ارتباط دارد؛ مى‏تواند به محبت ايشان نسبت به خود مباهات و افتخار كند.
3 - بيعت كردن 30/000 نفر از قبيله بنى‏كلب با سفيانى
سفيانى در ماه رجب شورش كرده و به مبارزات نظامى و سياسى و جنگ‏هاى خويش جامه عمل مى‏پوشاند و محدوده نفوذ خويش را گسترش مى‏دهد و در اين زمان ديگران هم به او پيوسته و مجموعه‏ها و قبايل غير دينى به دنبال او راه مى‏افتند. پيامبراكرم(ص) در اين رابطه فرمودند:
سفيانى با 360 سوار شورش مى‏كند تا اينكه به دمشق مى‏رسد و در ماه رمضان هم 20/000 نفر از قبيله بنى‏كَلَب با او بيعت مى‏كنند.13
قبيله بنى‏كَلَب، عمو زادگان سفيانى؛ يعنى همان قبايل دروز14 مى‏باشند كه در آينده او را همراهى مى‏كنند. اين قبيله در عصر معاويه نصرانى بودند و معاويه از آنها با مادر يزيد (عليهم‏اللعنة) قاتل سيدالشهدا(ع) ازدواج كرد. بنابراين، سفيانى از اولاد يزيد بن معاوية بن ابى‏سفيان (عليهم‏اللعنة) مى‏باشد. پيروان اين آيين در منطقه رمله (در بيابان برهوت شرقى فلسطين و غربى اردن و جنوب غربى سوريه دمشق) تا چند كيلومتر در اطراف آن سكنى گزيده‏اند.
ادامه دارد

 


پى‏نوشت‏ها :
1 . بحارالانوار، ج52، ص274.
2 . الارشاد شيخ مفيد، ج2، ص371؛ الغيبة، شيخ طوسى، ص266؛ اعلام‏الورى، ص429.
3 . الغيبة، نعمانى، ص170، بحارالانوار، ج52، ص231؛ النجم الثاقب، ج1، ص126، تاريخ مابعدالظهور، ص125.
4 . سوره شعراء (26)، آيه4.
5 . سوره قمر (54)، آيه2.
6 . الغيبة، نعمانى، ص173، بحارالانوار، ج52، ص292.
7 . الغيبة،نعمانى، ص176، بحارالانوار، ج52، ص295.
8 . سوره يونس (10)، آيه35.
9 . سوره شعراء (26)، آيه4.
10. سوره ق (50)، آيه42 و 41.
11. يوم‏الخلاص، ص1542.
12. يوم‏الخلاص، ص542.
13. يوم‏الخلاص، ص671، بيان‏الائمه، ج2، ص586.
14. طريقه دروزيه، طريقتى است دينى، فلسفى، اخلاقى و اجتماعى در سوريه و لبنان. اين طايفه منسوبند به »دَرَزَىّ« كه وى بعدها از اعتقاد خويش برگشت. عنوان اصلى اين طريقت موحدون است كه اساس عقيده‏شان بر حلول و تناسخ روح است. لغتنامه الرائد، ج1، ص787. [م.]

 


ماهنامه موعود شماره 37

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

فجر مقدس7

فجر مقدس7
حوادث‌ آخرين‌ ماه‌هاي‌ پيش‌ از ظهور
مجتبي‌السادة‌
ترجمه‌: محمود مطهري‌نيا

 اشاره‌:
  در بخش‌هاي‌ قبلي‌ اين‌ سلسله‌ مقالات‌، با برخي‌ نشانه‌هاي‌ مخصوص‌ سال‌ ظهور امام‌ عصر(عج‌) آشنا شديم‌ و اينك‌ به‌ بررسي‌ سلسله‌ رويدادهايي‌ مي‌پردازيم‌ كه‌ در آخرين‌ ماه‌هاي‌ پيش‌ از ظهور آن‌ حضرت‌ رخ‌ مي‌دهد.

 حوادث‌ ماه‌ شعبان‌
  در اين‌ ماه‌، روحية‌ آمادگي‌ آميخته‌ به‌ ترس‌ و هراسي‌ در جهان‌ اسلام‌ نمايان‌ مي‌شود كه‌ ناشي‌ از بروز آن‌ دسته‌ از جريانات‌ سياسي‌ است‌ كه‌ در يك‌ عرصه‌ با هم‌ به‌ تاخت‌ و تاز مشغولند كه‌ از ماه‌ رجب‌ به‌ مرور رو در روي‌ هم‌ قرار گرفته‌اند.
  به‌ طور كلي‌ دو جريان‌ در اين‌ ايام‌ در حال‌ شكل‌ گرفتن‌ است‌: جريان‌ ياوران‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) (يماني‌ از يمن‌ و سيد خراساني‌ از ايران‌) و جريان‌ سفياني‌ كه‌ بر رقباي‌ خويش‌ «اصهب‌» و «ابقع‌» فايق‌ آمده‌ و پس‌ از اين‌ پيروزي‌ با روميان‌ و يهوديان‌ (غرب‌) هم‌ پيمان‌ گشته‌ است‌.
  در ماه‌ شعبان‌ جريانات‌ از هم‌ جدا شده‌ و مردم‌ هم‌ از كنار يكديگر پراكنده‌ مي‌شوند و به‌ همين‌ علت‌ است‌ كه‌ در احاديث‌ نشانه‌ها و حوادث‌ دوران‌ ظهور، خاورميانه‌ همانند ميدان‌ مبارزه‌ و جنگ‌هاي‌ متعدد و با كشته‌هاي‌ بسيار ترسيم‌ شده‌ است‌. ساكنان‌ اين‌ منطقه‌ هم‌ كه‌ مسلمانان‌ هستند در شرايط‌ گرفتاري‌ و سختي‌ و ناراحتي‌ به‌ سر مي‌برند كه‌ نتيجه‌ عدم‌ ثبات‌ سياسي‌ كشورهاي‌ منطقه‌ است‌ و به‌ زودي‌ هم‌ آتش‌ جنگ‌ جهاني‌ بزرگي‌ برافروخته‌ خواهد شد.
  ابوبصير نقل‌ مي‌كند كه‌ از امام‌ صادق‌(ع‌) درباره‌ ماه‌ رجب‌ پرسيدم‌. حضرت‌ فرمودند:
 پيش‌ از اسلام‌ (دوران‌ جاهليت‌) آن‌ را ـ يعني‌ ماه‌ رجب‌ را ـ بزرگ‌ مي‌شمردند و در آن‌ جنگ‌ نمي‌كردند (نام‌ آن‌ را ماه‌ خالي‌ از نداي‌ جنگ‌ نهاده‌ بودند).
  ابو بصير مي‌گويد:
  پرسيدم‌ شعبان‌؟
 ـ امور در آن‌ از هم‌ جدا مي‌شود؛
 ـ (ماه‌) رمضان‌ چطور؟
 ـ ماه‌ خداوند تبارك‌ و تعالي‌ است‌ كه‌ در آن‌ به‌ نام‌ صاحب‌ شما، حضرت‌ مهدي‌(ع‌)، و پدرش‌ ندا در دهند.
 ـ شوال‌؟
 ـ در آن‌ مردم‌ پراكنده‌ شوند.
 ـ ذي‌القعده‌؟
 ـ در آن‌ مي‌نشينند؛
 ـ ذي‌حجة‌؟
 ـ آن‌ ماه‌ خون‌ است‌؛
 ـ پس‌ محرم‌ (چطور خواهد بود؟)
 ـ در آن‌ حلال‌ را حرام‌ كرده‌ و حرام‌ را حلال‌ مي‌گردانند.
 ـ صفر و ربيع‌(الاول‌ و الثاني‌)؟
 ـ در آن‌ ننگي‌ (مرگ‌) زشت‌ (وحشتناك‌) و امري‌ عظيم‌ خواهد بود.
 ـ جمادي‌ (الاول‌ و الثاني‌)؟
 ـ از ابتدا تا انتهايش‌ فتح‌ و پيروزي‌ است‌. 1
  ابو حمزه‌ ثمالي‌ از قول‌ امام‌ باقر(ع‌) نقل‌ كرده‌ كه‌ فرمودند:
 وقتي‌ شنيديد كه‌ مردم‌ شام‌ دچار اختلاف‌ شده‌اند، از آنجا فرار كنيد كه‌ فتنه‌ و كشتار به‌ جانش‌ افتاده‌ است‌.
  گفتم‌ به‌ كجا فرار كنيم‌؟ فرمودند:
 مكه‌ بهترين‌ جايي‌ است‌ كه‌ مردم‌ بدانجا بگريزند. 2
  در روايتي‌ كه‌ در روضة‌  الكافي‌ آمده‌ و اين‌ رويدادها را توصيف‌ كرده‌ و مردم‌ را متوجه‌ وظايفشان‌ در آن‌ زمان‌ و شرايط‌ مي‌كند آمده‌ است‌:
 وقتي‌ ماه‌ رجب‌ شد با نام‌ خداوند متعال‌ روي‌ كنيد و اگر دوست‌ داشتيد كه‌ تا شعبان‌ به‌ تأخير بيندازيد، ضرر نمي‌بينيد و اگر دوست‌ داشتيد كه‌ در ميان‌ اقوام‌ و خويشانتان‌ پناه‌ بگيريد (روزه‌ بگيريد) شايد براي‌ شما بهتر (محكم‌تر) باشد سفياني‌ هم‌ به‌ عنوان‌ يك‌ نشانه‌ براي‌ شما كافي‌ است‌. 3
  در اين‌ حديث‌ اجازه‌ داده‌ شده‌ است‌ كه‌ شتاب‌ كردن‌ در مسافرت‌ تا پايان‌ ماه‌ رمضان‌ به‌ تأخير انداخته‌ شود. و امام‌ باقر(ع‌) براي‌ راهنمايي‌ كردن‌ شيعيان‌ خويش‌ در قسمتي‌ از آن‌ حديثي‌ طولاني‌ چنين‌ فرموده‌اند:
 سفياني‌ براي‌ شكنجه‌ كردن‌ دشمنان‌ شما كافيست‌ و او از جمله‌ نشانه‌هايي‌ براي‌ شماست‌ (براي‌ فهم‌ نزديكي‌ ظهور). علي‌رغم‌ اينكه‌ اين‌ فاسق‌ شورش‌ كرده‌ شما يك‌ يا دو ماه‌ پس‌ از خروج‌ او از جاي‌ خود تكان‌ نخوريد؛ ناراحتي‌ به‌ شما نخواهد رسيد تا اينكه‌ جمع‌ زيادي‌ از غير شما (غير شيعيان‌) را بكشد (اشاره‌ به‌ معركه‌ قرقيسياست‌).
  برخي‌ از اصحاب‌ گفتند: با عيال‌ (زن‌ و فرزند) خود در آن‌ زمان‌ چه‌ كنيم‌؟ فرمودند:
 مردان‌ خويش‌ را از سفياني‌ پنهان‌ كنيد؛ چرا كه‌ او كينه‌ و حرص‌ شيعيان‌ را به‌ دل‌ دارد ولي‌ زنان‌ ان‌شاءالله ناراحتي‌ به‌ آنها نخواهد رسيد.
  پرسيدند: پس‌ مردان‌ به‌ كدام‌ سو خارج‌ شوند و از دست‌ او به‌ كجا فرار كنند؟ فرمودند:
 در مدينه‌ چه‌ مي‌توانيد بكنيد در حالي‌ كه‌ سپاهيان‌ آن‌ فاسق‌ بدانجا روي‌ مي‌كنند. ولي‌ شما به‌ مكه‌ برويد كه‌ محل‌ اجتماع‌ شما آنجاست‌ و فتنة‌ او به‌ مدت‌ حمل‌ يك‌ زن‌ يعني‌ 9 ماه‌ طول‌ مي‌كشد و ان‌شاءالله بيش‌ از اين‌ اجازه‌ نخواهد يافت‌. 4
حوادث‌ ماه‌ رمضان‌
  در اين‌ روزها امت‌ اسلامي‌ به‌ خاطر جنگ‌ها، فتنه‌ها و كشتارها ضعف‌ سياسي‌ جدي‌ پيدا كرده‌ و قواي‌ بيگانه‌ (روميان‌) هم‌ وارد منطقه‌ شده‌اند. نشانه‌هايي‌ در آسمان‌ پديدار شده‌ است‌ كه‌ اميد را در دل‌ مؤمنين‌ شكوفا كرده‌ و از اين‌ پس‌ جريان‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) اصلي‌ترين‌ اشتغال‌ ذهني‌ مردم‌ سراسر زمين‌ مي‌شود؛ چرا كه‌ اين‌ آيات‌ و دلايلي‌ كه‌ در اين‌ ماه‌ نمايان‌ مي‌گردد به‌ حدي‌ است‌ كه‌ بشريت‌ نمي‌تواند از آن‌ چشم‌پوشي‌ كند مانند:
  1 ـ خورشيدگرفتگي‌ و ماه‌گرفتگي‌ در زمان‌ غير عادي‌
  يكي‌ از مظاهر قدرت‌ الهي‌ كه‌ در قالب‌ سنن‌ معجزات‌ جلوه‌نمايي‌ كرده‌ و اشارة‌ مخصوصي‌ را براي‌ توجه‌ آن‌ دسته‌ از مؤمنان‌ كه‌ مخلصانه‌ منتظر ظهور بوده‌اند به‌ ارمغان‌ مي‌آورد، كسوف‌ خورشيد در روز سيزدهم‌ يا چهاردهم‌ ماه‌ رمضان‌ و خسوف‌ ماه‌ در بيست‌ و پنجم‌ همان‌ ماه‌ است‌.
  علت‌ پديد آمدن‌ اين‌ دو نشانه‌ پيش‌ از ظهور كه‌ خلاف‌ روال‌ عادي‌ بوده‌ و از اول‌ خلقت‌ آدم‌ تا آن‌ زمان‌ نمونه‌اش‌ ديده‌ نشده‌، از اين‌ قرار است‌:
  الف‌) رسوخ‌ و عمق‌ يافتن‌ نظريه‌ مهدويت‌ و اعتقاد به‌ حضرت‌ در ميان‌ تمام‌ مسلمانان‌؛
  ب‌) متوجه‌ كردن‌ مؤمنان‌ مخلص‌ به‌ نزديكي‌ ظهور.
  «ثعلبة‌ ازدي‌» از امام‌ باقر(ع‌) نقل‌ كرده‌ كه‌ فرمودند:
 دو نشانه‌ پيش‌ از ظهور قائم‌(ع‌) خواهد بود: خورشيدگرفتگي‌ در نيمه‌ ماه‌ رمضان‌ و ماه‌گرفتگي‌ در آخر آن‌.
  به‌ حضرت‌ عرض‌ كردم‌: يابن‌ رسول‌الله خورشيد در انتهاي‌ ماه‌ كسوف‌ مي‌كند و ماه‌ در نيمة‌ آن‌ خسوف‌.
  حضرت‌ فرمودند:
 خودم‌ مي‌دانم‌ چه‌ مي‌گويم‌؛ اين‌ دو نشانه‌اي‌ است‌ كه‌ از زمان‌ فرود آمدن‌ آدم‌ (از بهشت‌ به‌ زمين‌) سابقه‌ نداشته‌ است‌. 5
  «ورد بن‌ زيد اسدي‌» برادر «كميت‌» هم‌ از آن‌ حضرت‌(ع‌) نقل‌ كرده‌ كه‌ فرمودند:
 پيش‌ از اين‌ امر (ظهور) ماه‌ گرفتگي‌ خواهد بود؛ كه‌ پنج‌ روز مانده‌ (به‌ انتهاي‌ ماه‌) و خورشيد گرفتگي‌ در روز پانزدهم‌ كه‌ هر دو در ماه‌ رمضان‌ خواهد بود و به‌ اين‌ ترتيب‌ حساب‌ منجمان‌ به‌ هم‌ مي‌ريزد.
  ابوبصير هم‌ از امام‌ صادق‌(ع‌) نقل‌ مي‌كند كه‌ حضرت‌ فرمودند:
 نشانة‌ قيام‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) كسوف‌ خورشيد در بيست‌ و سوم‌ يا چهاردهم‌ ماه‌ رمضان‌ است‌. 6
  خسوف‌ ماه‌ معمولاً به‌ جهت‌ قرار گرفتن‌ زمين‌ در ميان‌ خورشيد و ماه‌ رخ‌ مي‌دهد كه‌ زمان‌ آن‌ هم‌ در نيمة‌ ماه‌هاي‌ قمري‌ است‌. كسوف‌ خوشيد هم‌ غالباً زماني‌ مشاهده‌ مي‌شود كه‌ ماه‌ بين‌ زمين‌ و خورشيد قرار گيرد و زمان‌ آن‌
 هم‌ در آخر ماه‌هاي‌ قمري‌ است‌. چنين‌ حادثه‌اي‌ (كه‌ دچار بدأ 7  هم‌ نخواهد شد) در زماني‌ غير از زمان‌ عادي‌ آن‌ ـ بنا برگفته‌ روايات‌ ـ با فرض‌ احتمالات‌ زير ممكن‌ مي‌شود:
  احتمال‌ اول‌:  اين‌ قضيه‌ معجزه‌گونه‌ و از طريق‌ يكي‌ از اسباب‌ و علل‌ عادي‌ (وناشناخته‌) انجام‌ شود.
  البته‌ با اختلافي‌ ساده‌ و آن‌ هم‌ آگاهي‌ ما از زمان‌ وقوع‌ آن‌ است‌، كه‌ البته‌ طريقه‌ حدوث‌ اين‌ اعجاز يا كيفيت‌ شكل‌گيري‌ را نمي‌توانيم‌ تصور كنيم‌ و همين‌ قدر كافي‌ است‌ كه‌ بدانيم‌ اين‌ معجزه‌ انجام‌ مي‌شود و آن‌ هم‌ معجزه‌اي‌ كه‌ از زمان‌ هبوط‌ حضرت‌ آدم‌(ع‌) تا كنون‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌ و لذا محاسبات‌ ستاره‌شناسان‌ را برهم‌ مي‌زند.
  احتمال‌ دوم‌:  به‌ واسطة‌ ممانعت‌ جسمي‌ بزرگ‌ رخ‌ مي‌دهد.
  ممكن‌ است‌ يكي‌ از اشياء سرگردان‌ در فضا (بنا بر گفته‌ دانشمندان‌) به‌ منظومة‌ شمسي‌ نزديك‌ شده‌ و با قرار گرفتن‌ در مقابل‌ خورشيد مانع‌ رسيدن‌ آفتاب‌ به‌ زمين‌ شود و كسوف‌ پس‌ از ده‌ روز پيش‌ بيايد و همين‌ شي‌ء در اواخر ماه‌ هم‌ كه‌ ماه‌ به‌ شكل‌ هلال‌ ديده‌ مي‌شود در برابر آن‌ قرار گيرد و بر حسب‌ سرعت‌ و حجم‌ آن‌ شي‌ء خسوف‌ كلي‌ يا جزيي‌ رخ‌ دهد. از جمله‌ نشانه‌هايي‌ كه‌ براي‌ ظهور ذكر شده‌ است‌ و بي‌ارتباط‌ با اين‌ بخش‌ از مطالب‌ نيست‌ اين‌ است‌ كه‌ نور خورشيد از زمان‌ طلوعش‌ تا 23 از روز ناپديد مي‌شود كه‌ اين‌ به‌ جهت‌ آن‌ است‌ كه‌ شي‌ء فضايي‌ بين‌ خورشيد و زمين‌ قرار گرفته‌ و به‌ مدت‌ 23 از طول‌ روز مانع‌ رسيدن‌ آفتاب‌ 8  به‌ زمين‌ مي‌شود كه‌ بالطبع‌ با كسوفي‌ كه‌ از يك‌ تا سه‌ ساعت‌ طول‌ مي‌كشد، متفاوت‌ است‌.
  احتمال‌ سوم‌:  به‌ جهت‌ تغييرات‌ دروني‌ خود خورشيد.
  تعبير علمي‌ اين‌ مطلب‌ از اين‌ قرار است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ انفجارهاي‌ عظيم‌ يا تغييرات‌ فيزيكي‌ خاصي‌ در خورشيد پديد آيد طوري‌ كه‌ مدت‌ مشخصي‌
 اشعه‌ خورشيد به‌ اطراف‌ پراكنده‌ نگردد و يا اينكه‌ انفجارهاي‌ پشت‌ سر هم‌ ماه‌ رمضان‌ در خورشيد، كسوف‌ اواسط‌ ماه‌ را به‌ دنبال‌ داشته‌ باشد و در آخر ماه‌ كه‌ از ماه‌ هلالي‌ بيش‌ پيدا نيست‌، خسوف‌ را؛ كه‌ اين‌ احتمال‌ نزديك‌ترين‌ و جدي‌ترين‌ احتمالات‌ است‌ خصوصاً اگر اين‌ دو را به‌ آيات‌ و نشانه‌هايي‌ كه‌ از آسمان‌ است‌ و در بحث‌ حوادث‌ ماه‌ رجب‌ به‌ آنها پرداختيم‌، ضميمه‌ كنيم‌، مي‌توان‌ آنها را هم‌ با اين‌ احتمال‌ توجيه‌ كرد: توقف‌ خورشيد در زمان‌ سفياني‌ ممكن‌ است‌ كه‌ ناشي‌ از انفجاري‌ قوي‌ در خورشيد باشد كه‌ مانع‌ حركت‌ كردن‌ خورشيد شود يا حركت‌ آرامي‌ كه‌ مانند بازگشت‌ عمل‌ آن‌ براي‌ مدت‌ دو يا سه‌ ساعت‌ باشد يا ظاهر شدن‌ بدني‌ نمايان‌ در قرص‌ خورشيد (از جمله‌ حوادث‌ ماه‌ رجب‌) هم‌ ممكن‌ است‌ ناشي‌ از انفجاري‌ قوي‌ در خورشيد باشد كه‌ وقتي‌ در سطح‌ خورشيد گسترش‌ يابد به‌ شكل‌ سينه‌ و صورت‌ انسان‌ به‌ نظر برسد. دانشمندان‌ متأخر به‌ حدوث‌ چنين‌ جرياني‌ در خورشيد كه‌ در حديث‌ هم‌ مي‌توان‌ تأكيد بر چنين‌ مطلبي‌ را يافت‌ اشاره‌ كرده‌اند. اميرالمؤمنين‌(ع‌) طي‌ حديثي‌ طولاني‌ پس‌ از ذكر صيحه‌ و نداي‌ آسماني‌ ماه‌ رمضان‌ (در بيست‌ و سوم‌ ماه‌) مي‌فرمايند:
 از فرداي‌ آن‌، هنگام‌ ظهر خورشيد رنگارنگ‌ و سپس‌ زرد شده‌ و در نهايت‌ سياه‌ و تاريك‌ مي‌شود. 9
  تاريكي‌ خورشيد خود دليل‌ روشني‌ است‌ براي‌ وقوع‌ خسوف‌ ماه‌ در روز (بيست‌ و پنجم‌ آن‌ ماه‌ رمضان‌)
  و شايد اين‌ تفسير بهترين‌ تفسير علمي‌ و نزديك‌ترين‌ احتمال‌ به‌ واقعيت‌ باشد كه‌ احدي‌ پيش‌ از اين‌ بدان‌ اشاره‌ نكرده‌ است‌ و پس‌ از تفكر جدي‌ و عميق‌ در باب‌ نشانه‌هاي‌ ظهور و آيات‌ آسماني‌ كه‌ الزاماً نبايد اين‌ حوادث‌ معجزه‌ باشند، حاصل‌ شده‌ است‌. 10


 

 

پي‌نوشت‌ها :
 1 .  بحارالانوار، ج‌52، ص‌272؛ بشارة‌الاسلام‌، ص‌142؛ بيان‌الائمه‌(ع‌)، ج‌2، ص‌686.
 2 .  بحارالانوار، ج‌52، ص‌271؛ السفياني‌، فقيه‌، ص‌123.
 3 .  بحارالانوار، ج‌52، ص‌302؛ السفياني‌، ص‌122.
 4 .  الغيبة‌، نعماني‌، ص‌203؛ السفياني‌، ص‌122.
 5 .  الارشاد، شيخ‌ مفيد، ج‌2، ص‌374؛ الغيبة‌، نعماني‌، ص‌181، اعلام‌الوري‌، ص‌429؛ الغيبة‌ شيخ‌ طوسي‌، ص‌270، بشارة‌الاسلام‌، ص‌96؛ يوم‌الخلاص‌، ص‌516؛ تاريخ‌ مابعدالظهور، ص‌118.
 6 .  الغيبة‌، نعماني‌، ص‌182؛ بشارة‌الاسلام‌، ص‌97؛ تاريخ‌ الغيبة‌الكبري‌، ص‌479؛ يوم‌الخلاص‌، ص‌517.
 7 .  به‌ زودي‌ در همين‌ مجموعه‌ به‌ مسأله‌ بدأ خواهيم‌ پرداخت‌.
 8 .  الممهدون‌ للمهدي‌(ع‌)، ص‌37.
 9 .  بحارالانوار، ج‌52، ص‌275؛ بشارة‌الاسلام‌، صص‌59 و 70.
 10.  البته‌ بايد توجه‌ داشته‌ باشيم‌ كه‌ خود مؤلّف‌ در نهايت‌ آن‌ را احتمال‌ مي‌شمرد و هر چند هم‌ كه‌ احتمال‌ قوي‌ باشد باز يقين‌آور نيست‌ بدين‌ معنا كه‌ الزاماً نبايد چنين‌ باشد و امكان‌ معجزه‌ بودن‌ اين‌ جريانات‌ خالي‌ از وجه‌ نيست‌؛ چرا كه‌ اگر بنا بود به‌ هر حال‌ اين‌ مطالب‌ به‌ زودي‌ تفسير علمي‌ آنها توسط‌ دانشمندان‌ آن‌ عصر بيان‌ شود كه‌ ديگر تعبير كردن‌ از آن‌ به‌ آيه‌ (قرآن‌ از معجزه‌ به‌ آيه‌ تعبير ياد مي‌كند) چندان‌ موجه‌ نمي‌باشد و مردم‌ با اتكاء به‌ گفته‌ دانشمندان‌ هيجان‌ خود را نسبت‌ به‌ اين‌ جريان‌ از دست‌ داده‌ و مسلمانان‌ هم‌ به‌ عنوان‌ يك‌ حادثه‌ دهشتناك‌ نماز آياتي‌ خوانده‌ و از آن‌ روي‌ مي‌گردانند و اين‌ با آنچه‌ در ابتداي‌ سخن‌ دربارة‌ دو دليل‌ حدوث‌ اين‌ دو حادثه‌ گفته‌ شد متناقض‌ است‌. به‌ طور خلاصه‌ بايد گفت‌ اگر بنا بود كه‌ اين‌ جريان‌ فوراً تفسير علمي‌ آن‌ بيان‌ شود نخواهد توانست‌ آيه‌ يا علامتي‌ براي‌ ظهور شمرده‌ شود يا حداقل‌ در احاديث‌ ديگر لازم‌ نبود اين‌ همه‌ روي‌ آنها تكيه‌ شود و گذرا به‌ آن‌ اشاره‌اي‌ مي‌كردند. واللهعالم‌ (مترجم‌).

ماهنامه موعود سال ششم ـ شماره 36

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

فجر مقدس-6

فجر مقدس-6
مجتبي السادة
ترجمه:محمود مطهري نيا

اشاره‌ :
در بخش‌هاي‌ قبلي‌ اين‌ سلسله‌ مقالات‌، با برخي‌ نشانه‌هاي‌ مخصوص‌ سال‌ ظهور امام‌ عصر(عج‌) آشنا شديم‌ و اينك‌ به‌ بررسي‌ سلسله‌ رويدادهايي‌ مي‌پردازيم‌ كه‌ در آخرين‌ ماه‌هاي‌ پيش‌ از ظهور آن‌ حضرت‌ رخ‌ مي‌دهد.


 ادامه‌ حوادث‌ ماه‌ رجب‌

 3 ـ قيام‌ يماني‌ (از علايم‌ حتمي‌ ظهور)
  احاديث‌ شريف‌ ما جنبش‌ يماني‌ را به‌ عنوان‌ پرچم‌ هدايت‌ معرفي‌ مي‌كنند كه‌ همزمان‌ با شورش‌ سفياني‌ در شام‌، او هم‌ در يمن‌ قيام‌ كرده‌ و مردم‌ را به‌ حق‌ و حقيقت‌ دعوت‌ مي‌كند و اجابت‌ دعوتش‌ واجب‌ است‌. پس‌ از حركت‌ به‌ سمت‌ عراق‌ و شام‌ و ملاقاتش‌ با سيّد خراساني‌، در جنگ‌ با سفياني‌ او را ياري‌ مي‌رساند. يماني‌ از فرزندان‌ زيدبن‌ علي‌بن‌الحسين‌(ع‌) است‌.
  از امام‌ باقر(ع‌) روايت‌ شده‌ كه‌ فرمودند:
 خروج‌ سفياني‌ و يماني‌ و سيد خراساني‌ در يك‌ سال‌ و يك‌ ماه‌ و يك‌ روز است‌ كه‌ مانند دانه‌هاي‌ تسبيح‌ به‌ دنبال‌ هم‌ مي‌آيند و جنگ‌ همه‌جانبه‌اي‌ رخ‌ مي‌دهد. واي‌ بر كسي‌ كه‌ در مقابل‌ آنها بايستد! در ميان‌ اين‌ پرچم‌ها هيچ‌ كدام‌ به‌ اندازه‌ پرچم‌ يماني‌ بر حق‌ نيست‌؛ چرا كه‌ شما را (به‌ تبعيت‌ از) امامتان‌ دعوت‌ مي‌كند. پس‌ از قيام‌ يماني‌ خريد و فروش‌ اسلحه‌ براي‌ مردم‌ و به‌ خصوص‌ مسلمانان‌ ممنوع‌ مي‌شود و هرگاه‌ (يماني‌) قيام‌ كرد به‌ سوي‌ او حركت‌ كن‌ و بشتاب‌ كه‌ آن‌ را پرچم‌ هدايت‌ خواهي‌ يافت‌. احدي‌ از مسلمانان‌ اجازه‌ ندارد با او مقابله‌ كند و هر كس‌ چنين‌ كند، جهنمي‌ است‌؛ چرا كه‌ يماني‌ به‌ حق‌ و صراط‌ مستقيم‌ دعوت‌ مي‌كند. 1
  در آن‌ زمان‌ اوضاع‌ كلي‌ جهان‌، در يك‌ جنگ‌ بزرگ‌ فرهنگي‌ تمدن‌ها خلاصه‌ مي‌شود كه‌ ميدان‌ اين‌ جنگ‌ شام‌، فلسطين‌، عراق‌، ايران‌ و حجاز است‌. در اين‌ معركه‌ دو دسته‌ و دو سپاه‌ در برابر يكديگر به‌ مبارزات‌ سياسي‌ ـ نظامي‌ مشغولند و اين‌ دو دسته‌ عبارتند از: ياوران‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) و زمينه‌سازان‌ قيام‌ ايشان‌ در يك‌ سوي‌ ميدان‌ و حركت‌ سفياني‌ و ياري‌ رسانان‌ غربي‌ او و به‌ تعبير روايات‌ روميان‌ و يهوديان‌ در سوي‌ ديگر ميدان‌. هدف‌ اين‌ جنگ‌ بزرگ‌ تمدن‌ها و كانون‌ بحران‌هاي‌ سال‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌(ع‌) قدس‌ است‌.
  با اين‌ حساب‌ اينطور نيست‌ كه‌ جنبش‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) ـ كه‌ از مسجدالحرام‌ و مكه‌ مكرمه‌ شروع‌ مي‌شود ـ اولين‌ حركتي‌ باشد كه‌ هدفش رسيدن‌ به‌ مسجدالاقصي‌ در فلسطين‌ است‌، بلكه‌ گل‌ سرسبد و تاج‌ سر تمام‌ حركت‌هاي‌ امت‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ به‌ سوي‌ قدس‌ در شتابند. در واقع‌ بايد ابتداي‌ حركت‌ امت‌ اسلام‌ براي‌ رهايي‌ قدس‌ را از ايران‌ توسط‌ سيد خراساني‌ و از يمن‌ توسط‌ رهبر مسلمانشان‌ يماني‌ دانست‌ كه‌ البته‌ روايات‌ حركت‌ يماني‌ را هدايت‌جويانه‌ و نماد هدايت‌ توصيف‌ مي‌كنند.

 4 ـ قيام‌ سيد خراساني‌
  پرچم‌هاي‌ خراسان‌ يا پرچم‌هاي‌ سياه‌ كه‌ در اين‌ لشكر جمعي‌ از ياران‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) تحت‌ فرماندهي‌ سيد خراساني‌ وجود دارد. امام‌ باقر(ع‌) در حديثي‌ طولاني‌ مي‌فرمايند:
 ... سفياني‌ لشكري‌ را به‌ سوي‌ كوفه‌ مي‌فرستد كه‌ هفتاد هزار نفرند آنها در آنجا به‌ قتل‌ و كشتار و اسارت‌ مردم‌ مي‌پردازند در چنين‌ شرايطي‌ پرچم‌هايي‌ از سوي‌ خراسان‌ به‌ رهبري‌ سيد خراساني‌ نمايان‌ مي‌شوند كه‌ منزلگاه‌ها را با سرعت‌ چشمگيري‌ طي‌ كرده‌ و پشت‌ سر مي‌گذارند و در ميان‌ آنها عده‌اي‌ از اصحاب‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) هستند 2 .
  اميرالمؤمنين‌(ع‌) مي‌فرمايند:
 فرج‌ را از سه‌ چيز انتظار داشته‌ باشيد: اختلاف‌ اهل‌ شام‌ بر سر آن‌ چيزي‌ كه‌ در ميان‌ آنهاست‌، پرچم‌هاي‌ سياه‌ از خراسان‌ و هراس‌ و سردرگمي‌ مردم‌ در ماه‌ رمضان‌ 3 .
  و آن‌ حضرت‌(ع‌) در حديث‌ طولاني‌ مي‌فرمايند:
 وقتي‌ سپاه‌ سفياني‌ به‌ سمت‌ كوفه‌ خارج‌ مي‌شود آنها را براي‌ (درگيري‌ و پيروزي‌ بر) اهل‌ خراسان‌ مي‌فرستد كه‌ آنها هم‌ به‌ جهت‌ (ياري‌) حضرت‌ مهدي‌(ع‌) خارج‌ شده‌اند. سفياني‌ و سيد خراسانيف حامل‌ پرچم‌هاي‌ سياه‌ به‌ هم‌ مي‌رسند. در خط‌ مقدم‌ سيد خراساني‌، شعيب‌ بن‌ صالح‌ است‌ كه‌ او با سفياني‌ درباب‌ اصطخر (منطقه‌ شيراز كه‌ نقطه‌ مقابل‌ فرو رفتگي‌ خليج‌ فارس‌ است‌) ميان‌ آنها جنگ‌ خانمان‌ برانداز و شديدي‌ صورت‌ مي‌گيرد كه‌ پرچم‌هاي‌ سياه‌ پيروز شده‌ و لشكر سفياني‌ متواري‌ و فراري‌ مي‌شوند. به‌ دنبال‌ آن‌ مردم‌ آرزوي‌ (آمدن‌) مهدي‌(ع‌) را مي‌كنند و او را مي‌جويند. او هم‌ در مكه‌ قيام‌ مي‌كند در حالي‌ كه‌ پرچم‌ رسول‌الله(ص‌) را به‌ همراه‌ دارد و آن‌ هم‌ در زماني‌ كه‌ مردم‌ از قيام‌ او به‌ خاطر شدت‌ و مدّت‌ بلايا و فتنه‌ها مأيوس‌ شده‌اند. 4
  احاديث‌ نام‌ و اوصاف‌ برخي‌ از فرماندهان‌ سپاه‌ خراسان‌ را چنين‌ بيان‌ مي‌كند:
 سيد خراساني‌، رهبر سياسي‌اي‌ كه‌ در دست‌ راستش‌ خالي‌ دارد، قائد اعظم‌ و سيد بزرگواري‌ است‌ كه‌ پرچم‌هاي‌ نهضت‌ به‌ نقش‌ او منقوش‌ گشته‌اند. شعيب‌ بن‌ صالح‌ جوان‌ گندمگون‌ و تيز فهمي‌ از اهالي‌ تهران‌ كه‌ سرپرستي‌ نيروها را برعهده‌ دارد. گنج‌هاي‌ طالقان‌ كه‌ همان‌ جوانان‌ منطقه‌ طالقان‌ (شمال‌ تهران‌) هستند و اصحاب‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) خواهند شد و احاديث‌ صفت‌ بارز آنها را گنج‌ الهي‌ بودن‌ آنها برشمرده‌اند. 5
  روايات‌ به‌ اين‌ امر اشاره‌ دارند كه‌ ايرانيان‌  پس‌ از طولاني‌ شدن‌ جنگ‌ با دشمنان‌ خود؛ با سيدي‌ هاشمي‌ كه‌ شعيب‌ بن‌ صالح‌ را به‌ عنوان‌ فرمانده‌ سپاه‌ خويش‌ برگزيده‌ بيعت‌ مي‌كنند. احاديث‌، ميدان‌ جنگ‌ ايرانيان‌ با دشمنانشان‌ را در خارج‌ آن‌ سرزمين‌؛ يعني‌ عراق‌ و شام‌ و فلسطين‌ بيان‌ مي‌كند كه‌ حاكي‌ از ثبات‌ سياسي‌ آنها در داخل‌ كشور مي‌باشد؛ البته‌ به‌ جز آشفتگي‌ مختصري‌ كه‌ به‌ واسطة‌ جريان‌ «قرقيسيا» در وضعيت‌ ايران‌ به‌ وجود مي‌آيد. از آنجا كه‌ اين‌ واقعه‌ اساساً جنگ‌ ميان‌ سفياني‌، ترك‌ها، بعضي‌ از غربيان‌ و بخشي‌ از سپاهيان‌ و نيروهاي‌ عراقي‌ است‌ و با توجه‌ به‌ اينكه‌ ايرانيان‌ با ميدان‌ و معركة‌ جنگ‌ فاصله‌ چنداني‌ ندارند تصميم‌ مي‌گيرند در آن‌ شركت‌ كنند وليكن‌ به‌ جهت‌ بهبود وضعيت‌ داخلي‌ از قرقيسيا صرف‌نظر مي‌كنند و به‌ كشور خود بازگشته‌ و براي‌ مقابله‌ با سفياني‌ كه‌ در غايله‌ قرقيسيا پيروز شده‌ مهيا مي‌شوند.
  هدف‌ قيام‌ ايرانيان‌ آزادي‌ قدس‌ است‌ كه‌ پس‌ از عبور از عراق‌ آن‌ را فتح‌ كنند. احاديث‌ از حركتي‌ دسته‌جمعي‌ و ملّي‌ از منطقه‌ اصطخر خبر مي‌دهند كه‌ پس‌ از حوادث‌ حجاز و خروج‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) مي‌باشد و اهل‌ مشرق‌ براي‌ استقبال‌ از ايشان‌ براي‌ عبور از عراق‌ و رسيدن‌ به‌ مكه‌ راهي‌ مي‌شوند كه‌ حضرت‌ در اصطخر با آنها ملاقات‌ كرده‌ و آنها هم‌ در همانجا با ايشان‌ بيعت‌ مي‌كنند و به‌ همراهي‌ او با سفياني‌ مي‌جنگند 6 .

  5 ـ نمايان‌ شدن‌ بدني‌ كاملاً واضح‌ در قرص‌ خورشيد و دستي‌ كه‌ از آسمان‌ اشاره‌ مي‌كند.
  الف‌ ـ خارج‌ شدن‌ سر و سينة‌ مردي‌ در قرص‌ خورشيد
  امام‌ باقر(ع‌) ذيل‌ اين‌ آيه‌ كه‌:
 
افن‌ نَشَاء نفنَزّفلْ عَلَيهفم‌ مفنَ السَّماءف آيَةً فَظَلَّت‌ اَعناقفهفم‌ لَها خاضفعين‌ 7 .
 اگر بخواهيم‌ آيه‌اي‌ را از آسمان‌ بر آنها نازل‌ مي‌كنيم‌ كه‌ گردن‌هاي‌ خود را خاضعانه‌ در مقابل‌ آن‌ فرود آورند 8 .
  فرمودند:
 خداوند با آنها چنين‌ خواهد كرد.
 راوي‌ مي‌گويد: پرسيدم‌ آنها چه‌ كساني‌ هستند؟
  فرمودند:
 بني‌اميه‌ و پيروان‌ آنها منظور سفياني‌ و يارانش‌ است‌.
  راوي‌ مي‌گويد باز پرسيدم‌: آن‌ آيه‌ چيست‌؟ حضرت‌ جواب‌ دادند:
 ثابت‌ ماندن‌ خورشيد از ظهر تا وقت‌ عصر و خارج‌ شدن‌ سينه‌ و صورت‌ مردي‌ در قرص‌ خورشيد كه‌ با حسب‌ و نسبش‌ (براي‌ مردم‌) شناخته‌ شده‌ است‌. اينها در زمان‌ سفياني‌ است‌ و پس‌ از آن‌ او و پيروانش‌ هلاك‌ مي‌شوند 9 .
  اين‌ حديث‌ به‌ خوبي‌ تبيين‌ مي‌كند اين‌ علامت‌ پس‌ از خروج‌ سفياني‌ است‌ و سفياني‌ هم‌ همان‌گونه‌ كه‌ بيان‌ شد در ماه‌ رجب‌ خروج‌ مي‌كند. علاوه‌ بر اين‌ امام‌ صادق‌(ع‌) طي‌ حديث‌ ديگري‌ تصريح‌ مي‌كنند كه‌ اين‌ نشانه‌ در ماه‌ رجب‌ واقع‌ مي‌شود و مي‌فرمايند:
 سالي‌ كه‌ در آن‌ صيحه‌ و فرياد آسماني‌ واقع‌ مي‌شود، قبل‌ از آن‌ آيه‌اي‌ در ماه‌ رجب‌ نمايان‌ مي‌شود.
  راوي‌ مي‌گويد: پرسيدم‌ آن‌ آيه‌ چيست‌؟ فرمودند:
 چهره‌اي‌ كه‌ در ماه‌ (و به‌ قولي‌ خورشيد) و دستي‌ نمايان‌ ديده‌ مي‌شود 10 .
  اين‌ بدن‌ كامل‌ و نمايان‌ (سينه‌ و صورت‌) همان‌ كسي‌ است‌ كه‌ نداهاي‌ سه‌گانه‌ ماه‌ رجب‌ ـ همان‌گونه‌ كه‌ خواهيم‌ ديد ـ را سر خواهد داد.
  از امام‌ رضا(ع‌) نقل‌ كرده‌اند كه‌ ضمن‌ حديثي‌ طولاني‌ مي‌فرمايند:
 ... و صداي‌ سومي‌ كه‌ (با آن‌) بدني‌ واضح‌ و نمايان‌ در قرص‌ شمس‌ ديده‌ مي‌شود. 11
  برخي‌ از علما معتقدند كه‌ اين‌ پيكر همان‌ بدن‌ مطهر اميرالمؤمنين‌(ع‌) است‌ كه‌ مردم‌ ايشان‌ را مي‌شناسند.
  شيخ‌ محمد نجفي‌ در كتاب‌ بيان‌الائمه‌  (ج‌ 3، ص‌ 48) چنين‌ نظري‌ را بيان‌ مي‌كنند. و بعضي‌ ديگر مي‌گويند حضرت‌ مسيح‌ است‌ كه‌ اين‌ نظر را حجة‌الاسلام‌ علي‌ كوراني‌ در كتاب‌ الممهّدون‌ للمهدي‌  (ص‌ 37) بيان‌ كرده‌اند. كه‌ اين‌ نظر قابل‌ قبول‌تر به‌ نظر مي‌رسد.

  ب‌ ـ دستي‌ كه‌ در آسمان‌ ظاهر شود و اشاره‌ مي‌كند: هذا... هذا... اين‌ ( حق‌ است‌ ) اين‌  ( حق‌ است‌ )  ...!
  بعضي‌ از روايات‌ اين‌ نشانه‌ را از علايم‌ حتمي‌ شمرده‌اند:
  امام‌ صادق‌(ع‌) در حديثي‌ بلند و طولاني‌ فرمودند:
 و دستي‌ كه‌ از آسمان‌ طلوع‌ كرده‌ و نمايان‌ مي‌شود از علايم‌ حتمي‌ است‌. 12
  آن‌ حضرت‌ در تييين‌ علامت‌هاي‌ روز موعود چنين‌ مي‌فرمايند:
 دستي‌ از آسمان‌ بر حكومت‌ و امير آن‌ زمان‌ دلالت‌ كرده‌ كه‌ مردم‌ به‌ آن‌ خواهند نگريست‌. 13
  چقدر امامان‌ بزرگوار(ع‌) بلند مرتبه‌اند كه‌ صدها سال‌ قبل‌ ما را از اين‌ جريانات‌ باخبر كردند. بدن‌ و دست‌ معجزه‌اي‌ الهي‌ است‌ و در حالي‌ كه‌ انسان‌ در عصر كنوني‌ ثابت‌ كرد مي‌تواند صحبت‌هايش‌ را با اختراعات‌ و اكتشافات‌ و علم‌ خويش‌ از سطح‌ ماه‌ به‌ زمين‌ منتقل‌ كند از آنها بيشتر قدرت‌نمايي‌ كند، از خداوندي‌ كه‌ از مخلوقاتش‌ مسلماً داناتر و تواناتر است‌، اين‌ مطلب‌ خيلي‌ عجيب‌ و غيرقابل‌ تصور نخواهد بود.
نداهاي‌ سه‌گانه‌
  سه‌ نداي‌ آسماني‌ را همه‌ در ماه‌ رجب‌ مي‌شنوند:
  نداي‌ اول‌:  ألا لعنة‌ الله علي‌ القوم‌ الظالمين‌؛  بدانيد لعنت‌ خدا شامل‌ حال‌ جمعيت‌ ظالم‌ و ستمكار مي‌شود.
  نداي‌ دوم‌:  يا معاشرالمؤمنين‌ أزفة‌ الآزفة‌؛  اي‌ گروه‌ مؤمنان‌! قيامت‌ (ظهور) نزديك‌ شده‌ است‌.
  نداي‌ سوم‌:  بدن‌ آشكار و نماياني‌ ندا مي‌دهد:
 ألا إن‌ الله بعث‌ مهدي‌ آل‌ محمد(ص‌) للقضاء علي‌الظالمين‌ ؛ بدانيد كه‌ خداوند مهدي‌ آل‌ محمد(ص‌) را براي‌ اجراي‌ قضاي‌ خود بر ستمكاران‌ برانگيخت‌ و فرستاد.
  امام‌ رضا(ع‌) طي‌ حديثي‌ طولاني‌ فرمودند:
 ندايي‌ مي‌آيد كه‌ هر دور و نزديكي‌ آن‌ را مي‌شنود؛ براي‌ مؤمنان‌ رحمت‌ و براي‌ كافران‌ عذاب‌ است‌.
  حسن‌ بن‌ محبوب‌ كه‌ راوي‌ است‌، مي‌گويد: به‌ حضرت‌ عرض‌ كردم‌: پدر و مادرم‌ به‌ فدايتان‌ آن‌ ندا چيست‌؟
  فرمودند:
 سه‌ ندا در رجب‌ خواهد بود. اولين‌ آنها چنين‌ است‌: بدانيد كه‌ لعنت‌ خدا شامل‌ ستمكاران‌ است‌ و دومين‌ آنها: اي‌ گروه‌ مؤمنين‌ قيامت‌ (ظهور) نزديك‌ شده‌ است‌ و سومين‌ بدني‌ آشكارا در قرص‌ خورشيد، مشاهده‌ مي‌شود كه‌ ندا در مي‌دهد كه‌ خداوند فلان‌ بن‌ فلان‌ را براي‌ هلاك‌ و نابودي‌ ستمكاران‌ برانگيخته‌ است‌ و در اين‌ زمان‌ فرج‌ و گشايش‌ مؤمنين‌ خواهد آمد و خداوند سينه‌هايشان‌ را شفا داده‌ و سختي‌ و غم‌ و غصه‌ را از قلب‌هايشان‌ مي‌زدايد. 14
  قريب‌ به‌ اين‌ مضمون‌ از امام‌ باقر(ع‌) نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ فرموده‌اند:
 خداوند تبارك‌ و تعالي‌ با پديد آوردن‌ اين‌ آيات‌، انكاركنندگان‌ را مبهوت‌ و متحير خواهد كرد.
  و امام‌ صادق‌(ع‌) چنين‌ مي‌فرمايند كه‌:
 سالي‌ كه‌ در آن‌ صيحه‌ آسماني‌ واقع‌ مي‌شود پيش‌ از آن‌ آيه‌اي‌ در رجب‌ خواهد بود.
  از ايشان‌ پرسيدند: آن‌ آيه‌ چيست‌؟
 فرمودند: چهره‌اي‌ كه‌ در ماه‌ نمايان‌ مي‌شود و دستي‌ كه‌ آشكارا اشاره‌ مي‌كند و ندايي‌ كه‌ از آسمان‌ هر كس‌ آن‌ را به‌ زبان‌ خويش‌ مي‌شنود. 15
  با توجه‌ به‌ آنچه‌ گفته‌ شد مي‌توان‌ ميان‌ ندا و صيحه‌ تفاوت‌ قايل‌ شد؛ چرا كه‌ صيحه‌ در ماه‌ رمضان‌ واقع‌ مي‌شود و به‌ شكل‌ نداي‌ جبرئيل‌(ع‌) است‌ در حالي‌ كه‌ نداهاي‌ سه‌ گانه‌ در ماه‌ رجب‌ پديد مي‌آيند و نداي‌ چهارمي‌ در ماه‌ محرم‌ و روز ظهور حضرت‌ خواهد بود و به‌ خلاف‌ نداهاي‌ چهارگانه‌ در ماه‌هاي‌ رجب‌ و محرم‌ صيحه‌ ماه‌ رمضان‌ در زمرة‌ علايم‌ محتوم‌ به‌ شمار آمده‌ است‌.

  7 ـ ثابت‌ ماندن‌ خورشيد و خسوف‌ ماه‌ در شب‌ بدر (نيمه‌ ماه‌)
  از علايم‌ غير حتمي‌ سال‌ ظهور ثابت‌ ماندن‌ خورشيد و حركت‌ نكردن‌ آن‌ از ظهر تا عصر يكي‌ از روزهاي‌ ماه‌ رجب‌ است‌. همچنين‌ در شب‌ بدر اين‌ ماه‌، خسوف‌ و ماه‌ گرفتگي‌ رخ‌ خواهد داد.
  از امام‌ پنجم‌(ع‌) در مورد اين‌ آيه‌ كه‌ اگر بخواهيم‌ از آسمان‌ بر آنها آيه‌اي‌ نازل‌ مي‌كنيم‌ 16  پرسيدند كه‌ آن‌ آيه‌ چيست‌؟ حضرت‌ فرمودند:
 ثابت‌ ماندن‌ خورشيد از ظهر تا هنگام‌ عصر... كه‌ اينها در زمان‌ سفياني‌ است‌ و به‌ دنبال‌ آن‌، او و قوم‌ و پيروانش‌ هلاك‌ خواهند شد 17 .
  اين‌ نشانه‌ به‌ خوبي‌ از خروج‌ و شورش‌ سفياني‌ در ماه‌ رجب‌ حكايت‌ مي‌كند؛ چرا كه‌ اين‌ علامت‌ در زمان‌ او اتفاق‌ مي‌افتد. سكون‌ خورشيد در آسمان‌ هر چند براي‌ مدت‌ كمي‌ رخ‌ مي‌دهد، ولي‌ معجزه‌اي‌ عجيب‌ از ناحيه‌ خداوند متعال‌ است‌. از طرفي‌ مردم‌ به‌ آن‌ واقعه‌ از طولاني‌ شدن‌ ناگهاني‌ مدت‌ روز پي‌ مي‌برند. و از طرف‌ ديگر تابش‌ نامتعارف‌ و بيش‌ از حد گرما و حرارت‌ خورشيد به‌ زمين‌ باخبر مي‌شوند. پديد آمدن‌ چنين‌ نشانه‌اي‌ آسماني‌ در ماه‌ رجب‌ خبر از هلاكت‌ و درهم‌ كوبيده‌ شدن‌ سفياني‌ و سپاهيان‌ و حزب‌ و پيروانش‌ مي‌دهد.
  تأكيد بر ثابت‌ ماندن‌ خورشيد در ماه‌ رجب‌ ناظر به‌ همزماني‌ اين‌ حادثه‌ با خروج‌ سينه‌ و صورت‌ مردي‌ در قرص‌ خورشيد است‌ كه‌ قبلاً در زمرة‌ حوادث‌ ماه‌ رجب‌ از آن‌ ياد كرديم‌. و همان‌طور كه‌ پيش‌ از اين‌ گفتيم‌ همه‌ اينها در زمان‌ سفياني‌ رخ‌ مي‌دهد.
  از جمله‌ ديگر حوادثي‌ كه‌ در ماه‌ رجب‌ رخ‌ مي‌دهد ماه‌ گرفتگي‌ در شب‌ بدر اين‌ ماه‌ است‌:
  ام‌ سعيد اخمسيه‌ به‌ امام‌ صادق‌(ع‌) عرض‌ مي‌كند: يابن‌ رسول‌الله(ص‌) فدايتان‌ شوم‌! نشانه‌اي‌ از خروج‌ و قيام‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) در اختيارم‌ بگذاريد و به‌ من‌ مرحمت‌ كنيد. حضرت‌ به‌ من‌ فرمودند:
 ام‌سعيد! وقتي‌ ماه‌ در شب‌ بدر ماه‌ رجب‌ گرفته‌ شود و خسوف‌ رخ‌ دهد، مردي‌ پس‌ از آن‌ خروج‌ كند و به‌ دنبال‌ آن‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) قيام‌ خواهند كرد. 18
  قبلاً گفته‌ شد كه‌ علامت‌ و نشانه‌ نماياني‌ بدن‌ مردي‌ در خورشيد هم‌ در ماه‌ رجب‌ واقع‌ مي‌شود و پس‌ از آن‌ صيحه‌ آسماني‌ در ماه‌ رمضان‌ پديد خواهد آمد.
 ادامه‌ دارد

 


 پي‌نوشت‌ها :
 1.  الغيبة‌، نعماني‌، ص‌171، بحارالانوار، ج‌52، ص‌232.
 2.  الغيبة‌، نعماني‌، ص‌187.
 3.  بحارالانوار، ج‌52، ص‌229، يوم‌الخلاص‌، ص‌645.
 4.  بشارة‌الاسلام‌، ص‌184؛ يوم‌الخلاص‌، ص‌651، السفياني‌ فقيه‌، ص‌77.
 5.  الممهدون‌ للمهدي‌، ص‌54.
 6.  جهت‌ كسب‌ اطلاعات‌ بيشتر راجع‌ به‌ قيام‌ سيد خراساني‌ و احاديث‌ و روايات‌ مربوط‌ مي‌توانيد به‌ فصل‌ سوم‌ كتاب‌ الممهدون‌ للمهدي‌ ،   حجة‌الاسلام‌ علي‌ كوراني‌ و يا ترجمة‌ كتاب‌  عصر ظهور ايشان‌ مراجعه‌ كنيد.
 7.  سوره‌ شعراء(26) آيه‌4.
 8.  الارشاد، شيخ‌ مفيد، ج‌2، ص‌373؛ اعلام‌ المهدي‌، ص‌428؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌221؛ المهدي‌ الموعود، ص‌53؛ يوم‌ الخلاص‌،ص‌517؛السفياني‌،فقيه‌، ص‌121.
 9.  الغيبة‌، نعماني‌ ص‌169؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌233؛ بشارة‌الاسلام‌، ص‌120.
 10.  الغيبة‌، نعماني‌، ص‌172؛ بشارة‌الاسلام‌، ص‌120.
 11.  يوم‌الخلاص‌، ص‌519؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌233 با الفاظي‌ ديگر.
 12.  الغيبة‌، نعماني‌ ص‌120؛ الغيبة‌، شيخ‌ طوسي‌، ص‌2680؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌289؛ بشارة‌الاسلام‌، ص‌16.
 13.  الغيبة‌، نعماني‌ ص‌169؛ يوم‌الخلاص‌، ص‌541.
 14.  سوره‌ شعراء(26) آيه‌ 4.
 15.  بحارالانوار، ج‌52، ص‌221.
 16.  بيان‌ الائمه‌(ع‌)، ج‌2، ص‌695.
 

 


ماهنامه موعود سال ششم _ شماره 35

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

فجر مقدس-5

 فجر مقدس-5 
مجتبي‌السادة‌
ترجمه‌: محمود مطهري‌نيا
حوادث‌ بر طبق‌ تقويم‌ سال‌ ظهور

 


اشاره‌ : در بخش‌هاي‌ قبلي‌ اين‌ سلسله‌ مقالات‌، با برخي‌ نشانه‌هاي‌ مخصوص‌ سال‌ ظهور امام‌ عصر(عج‌) آشنا شديم‌ و اينك‌ به‌ بررسي‌ سلسله‌ رويدادهايي‌ مي‌پردازيم‌ كه‌ در آخرين‌ ماه‌هاي‌ پيش‌ از ظهور آن‌ حضرت‌ رخ‌ مي‌دهد.
جريانات‌ و اتفاقات‌ ماه‌ رجب‌
در اين‌ قسمت‌ به‌ اهم‌ حوادثي‌ كه‌ در ماه‌ رجب‌ و در واقع‌ پنج‌ ماه‌ پيش‌ از ظهور حضرت‌ اتفاق‌ خواهد افتاد اشاره‌ خواهيم‌ كرد كه‌ اين‌ مطالب‌ را از رواياتي‌ كه‌ در اين‌باره‌ بوده‌اند استخراج‌ نموده‌ايم‌.

1 ـ باران‌ شديد و فراوان‌
در سالي‌ كه‌ بناست‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) ظهور كنند قحطي‌ به‌ طور جدي‌ شيوع‌ يافته‌ و در بيستم‌ ماه‌ جمادي‌الاول‌ چنان‌ باراني‌ مي‌بارد كه‌ از زمان‌ منزل‌ گرفتن‌ حضرت‌ آدم‌ در زمين‌ بي‌سابقه‌ است‌ كه‌ اين‌ باران‌ تا دهم‌ ماه‌ رجب‌ ادامه‌ مي‌يابد. از امام‌ صادق‌(ع‌) نقل‌ شده‌ كه‌ فرمودند:
وقتي‌ قيام‌ قائم‌(ع‌) نزديك‌ شود در ماه‌ جمادي‌الثاني‌ و ده‌ روز از رجب‌ بر مردم‌ باراني‌ مي‌بارد كه‌ خلائق‌ همانند آن‌ را نديده‌ باشند 1 .
و شيخ‌ مفيد در الارشاد چنين‌ آورده‌ است‌ كه‌:
سپس‌ به‌ بيست‌ و چهار باران‌ ختم‌ مي‌شود كه‌ زمين‌ را پس‌ از مرگش‌ زنده‌ مي‌كند و بركاتش‌ نمايان‌ مي‌شود. 2
همان‌گونه‌ كه‌ از اين‌ روايات‌ برمي‌آيد از علايم‌ قريب‌الوقوع‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌(ع‌) نزول‌ باران‌هاي‌ شديد و آب‌هاي‌ فراوان‌ آسماني‌ است‌ كه‌ به‌ نوعي‌ براي‌ ] عصر [ ظهور زمينه‌ چيني‌ شود تا زمين‌ها براي‌ زراعت‌ و كشاورزي‌ پربار و بابركت‌، پس‌ از اين‌ حالت‌ فقر و خشكسالي‌ كه‌ داشته‌اند آماده‌ شود.
بارش‌ باران‌ عادي‌ چيز عجيب‌ و خارق‌العاده‌اي‌ نيست‌ جز اينكه‌ مدت‌ يا ميزان‌ آن‌ بارش‌ غريب‌ باشد كه‌ بنابر روايات‌ موجود، تأكيد بر اين‌ باران‌ها به‌ جهت‌ بيان‌ و ابراز اعجازگونه‌ بودن‌ آنهاست‌. با توجه‌ به‌ آنچه‌ گفته‌ شد حقيقت‌ صحبت‌ اميرالمؤمنين‌(ع‌) را مي‌فهميم‌ كه‌ فرمودند:
شديداً از آنچه‌ ميان‌ ماه‌ جمادي‌ و رجب‌ واقع‌ مي‌شود در عجبم‌. 3
نظريات‌ مختلفي‌ درباره‌ مدت‌ اين‌ باران‌ها بيان‌ شده‌ است‌. حجة‌الاسلام‌ علي‌ كوراني‌ در كتاب‌ خود مي‌نويسند:
بعيد نيست‌ كه‌ اين‌ باراني‌ كه‌ از جمادي‌ تا رجب‌ ادامه‌ دارد پس‌ از ظهور حضرت‌ نازل‌ شود؛ چرا كه‌ تعدادي‌ از علايم‌ ظهور از باب‌ توسع‌ و گستردگي‌ محدوده‌ ] عصر ظهور [ به‌ اين‌ عنوان‌ نامگذاري‌ شده‌ است‌ 4 .
لكن‌ نظر آيت‌الله‌ سيد محمد صادق‌ صدر كه‌ آن‌ را از نشانه‌هاي‌ ظهور برمي‌شمرند قابل‌ قبول‌تر به‌ نظر مي‌رسد. ايشان‌ چنين‌ مي‌گويند:
با توجه‌ به‌ فراواني‌ آب‌ و باران‌ نازل‌ شده‌ بهتر است‌ آن‌ را پيش‌ از ظهور بدانيم‌؛ چرا كه‌ اگر پس‌ از ظهور واقع‌ شود مانع‌ برخي‌ از فعاليت‌ها و وعده‌هايي‌ مي‌گردد كه‌ بناست‌ حضرت‌ آنها را انجام‌ دهند و بدان‌ها جامة‌ عمل‌ بپوشانند، پس‌ مقدم‌ دانستن‌ آن‌ بر ظهور هم‌ فايده‌هاي‌ متعارف‌ باران‌ را در بر خواهد داشت‌ و هم‌ با ديگر فوايد اثري‌ دو چندان‌ مي‌توان‌ براي‌ آن‌ تصور كرد. 5
البته‌ اين‌ نكته‌ را هم‌ متذكر شويم‌ كه‌ احاديث‌ و روايات‌ به‌ مكان‌ و كيفيت‌ بارش‌ اين‌ باران‌ها اشاره‌اي‌ نكرده‌اند اما آنچه‌ مهم‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ باران‌ها را به‌ عنوان‌ نشانه‌ و علامتي‌ براي‌ نزديك‌ شدن‌ زمان‌ ظهور در نظر بگيريم‌ حال‌ چه‌ نحوة‌ باريدن‌ آن‌ با بقيه‌ باران‌ها متفاوت‌ باشد، چه‌ مقدار و يا مكان‌ آن‌.

2 ـ شورش‌ سفياني‌ (از علايم‌ حتمي‌ ظهور)
مردي‌ شورش‌ مي‌كند كه‌ به‌ او سفياني‌ گفته‌ مي‌شود (عثمان‌ بن‌ عنبسه‌ از تبار ابوسفيان‌ و از نسل‌ يزيد بن‌ معاويه‌) در وادي‌ يابس‌ (تنگه‌ بي‌آب‌ و علف‌) كه‌ در محدودة‌ شامات‌ (درة‌ دمشق‌) مي‌باشد نمايان‌ مي‌گردد. او سمبل‌ و نمونه‌ آن‌ دسته‌ از حكام‌ و فرمانروايان‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ در عين‌ انحرافاتشان‌ با حق‌ سرف ستيز دارند كه‌ بعد از وي‌ چنين‌ كساني‌ ديده‌ نخواهند شد و پس‌ از او نسل‌ چنين‌ سردمداراني‌ منقرض‌ خواهد شد. زمان‌ خروج‌ و شورش‌ او ـ طبق‌ روايات‌ معتبره‌ ـ 6 در ماه‌ رجب‌ است‌ و احتمالاً در دهه‌ آخر و روز جمعه‌ باشد كه‌ ميان‌ ظهور حضرت‌ در مكه‌ مكرمه‌ و شورش‌ سفياني‌ تنها شش‌ ماه‌ فاصله‌ است‌.
امام‌ صادق‌(ع‌) مي‌فرمايند:
سفياني‌ از نشانه‌هاي‌ حتمي‌ است‌ و ] آغاز [ شورش‌ او در ماه‌ رجب‌ خواهد بود. بر نواحي‌ و شهرهاي‌ پنجگانه‌، نه‌ ماه‌ حكومت‌ مي‌كند و ] حكومتش‌ [ حتي‌ يك‌ روز هم‌ بيش‌ از 9 ماه‌ طول‌ نخواهد كشيد. 7
امام‌ باقر(ع‌) مي‌فرمايند:
سفياني‌ و قائم‌(ع‌) هر دو در يك‌ سال‌ ] نمايان‌ مي‌شوند [ هستند. 8
در حديث‌ فرمودند:
خارج‌ شدن‌ سفياني‌ و يمني‌ و سيد خراساني‌ در يك‌ سال‌ و يك‌ ماه‌ و يك‌ روز است‌. به‌ همان‌ ترتيب‌ كه‌ دانه‌هاي‌ تسبيح‌ به‌ دنبال‌ هم‌ مي‌آيند، آنها هم‌ پشت‌ سر هم‌ و بلافاصله‌ نمايان‌ مي‌شوند. 9
در اين‌ حديث‌ هم‌ چنين‌ بيان‌ كردند:
علي‌بن‌ابي‌طالب‌(ع‌) به‌ من‌ فرمودند: درگيري‌ دو سپاه‌ در شام‌ با يكي‌ از آيات‌ الهي‌ است‌.


از ايشان‌ پرسيدند: چه‌ آيه‌اي‌، يا اميرالمؤمنين‌؟
فرمودند: لرزشي‌ شديد در شام‌ به‌ وجود مي‌آيد (شايد اشاره‌ به‌ زمين‌ لرزه‌هاي‌ مورد بحثمان‌ باشد) و بيش‌ از صد هزار نفر كشته‌ مي‌شوند كه‌ اين‌ جريان‌ را خداوند ماية‌ رحمت‌ و آرامش‌ مؤمنين‌ و عذاب‌ كافران‌ قرار مي‌دهد.
وقتي‌ چنين‌ شد به‌ سواراني‌ بنگريد كه‌ مركب‌هاي‌ (يابو) سياه‌ و سفيد و گوش‌ و دم‌ بريده‌ و پرچم‌هاي‌ زرد دارند.
هر كه‌ را از مغرب‌ تا شام‌ كه‌ در مسيرشان‌ باشد مي‌كشند. اين‌ جريان‌ در زمان‌ بي‌تابي‌ و اندوه‌ شديد و مرگ‌ سرخ‌ رخ‌ مي‌دهد پس‌ از آن‌ منتظر فرو رفتن‌ قريه‌ و روستايي‌ در دمشق‌ باشيد كه‌ به‌ آن‌ مرمرسا 10 گفته‌ مي‌شود، و سپس‌ پسر هند جگرخوار از وادي‌ يابس‌ (دره‌ بي‌آب‌ و علف‌) شورش‌ مي‌كند تا اينكه‌ بر منبر دمشق‌ قرار بگيرد. وقتي‌ چنين‌ شد منتظر خروج‌ و قيام‌ مهدي‌(ع‌) باشيد. 11
كه‌ اين‌ حديث‌ آغاز حركت‌ سفياني‌ را به‌ خوبي‌ ترسيم‌ مي‌كند.
شايد بهترين‌ تحليل‌ و بيان‌ از فعاليت‌هاي‌ سفياني‌ و مصيبت‌ها و سختي‌هايي‌ كه‌ جامعه‌ اسلامي‌ را بدان‌ مبتلا مي‌كند سيدجليل‌القدر علامه‌ سيد محمد صادق‌ صدر داشته‌ باشد كه‌ صحبت‌هاي‌ ايشان‌ را با اندكي‌ دخل‌ و تصرف‌ در اينجا مي‌آوريم‌:
دمشق‌ (شام‌) در آن‌ زمان‌ ميدان‌ جنگ‌هاي‌ داخلي‌ و تنازعات‌ مسلحانه‌ ميان‌ گروه‌هاي‌ سه‌گانه‌ (تحت‌ فرمان‌ ابقع‌، اصهب‌ و سفياني‌... كه‌ مانند مركز ثقل‌ نيروهاي‌ سياسي‌ و نظامي‌ مي‌شود) خواهد شد. هر سه‌ از صراط‌ مستقيم‌ حق‌ منحرف‌ گشته‌اند و هر كدام‌ تاج‌ و تخت‌ و حكومت‌ را براي‌ خود مي‌طلبند ـ روايات‌ تفكرات‌ و عقايد آنها را براي‌ ما به‌ روشني‌ بيان‌ كرده‌اند ـ ابقع‌ و سپاهيانش‌ با سفياني‌ مي‌جنگند كه‌ منجر به‌ پيروزي‌ سفياني‌ و كشته‌ شدن‌ ابقع‌ و يارانش‌ مي‌شود.
در جنگ‌ سفياني‌ با اصهب‌ هم‌ چنين‌ اتفاقي‌ تكرار مي‌شود. و فاتح‌ نهايي‌ جنگ‌ها سفياني‌ است‌. اين‌ اتفاقات‌ مصداق‌ بارز اين‌ آيه‌ است‌ كه‌:
فَاختَلَفَ ألاَحزابف مفن‌ بفينفهفم‌ فَوَيلٌ للّذينَ كَفَروا مفن‌ مَشهدف يَومف عظيمف 12 .
احزاب‌ با هم‌ بر سر آنچه‌ در ميانشان‌ بود اختلاف‌ كردند پس‌ واي‌ بر آنها ] از آنچه‌ [ در قيامت‌ ] بر سر آنها خواهد آمد [ .
مقر فرماندهي‌ سفياني‌ در زمان‌ حكومتش‌ شام‌ خواهد بود و اهالي‌ آنجا از او پيروي‌ خواهند كرد (به‌ جز تعداد كمي‌) سفياني‌ در اين‌ زمان‌ بر مناطق‌ پنجگانة‌ دمشق‌، حمص‌، فلسطين‌ و اردن‌ و قنسرين‌ حكومت‌ مي‌كند.
وقتي‌ كه‌ تا اين‌ حد مسير را براي‌ خود هموار مي‌بيند به‌ عراق‌ هم‌ طمع‌ مي‌كند و به‌ اين‌ فكر مي‌افتد كه‌ سپاهي‌ را به‌ آنجا گسيل‌ دارد. لذا با سپاهي‌ كه‌ حداقل‌ هشتاد هزار نفر نيرو دارد و خود فرماندهي‌ آن‌ را برعهده‌ گرفته‌ به‌ آنجا مي‌رود. در ميان‌ راه‌ با سپاهي‌ كه‌ فرمانرواي‌ عراق‌ براي‌ دفع‌ و مقابله‌ با آنها گسيل‌ داشته‌ مواجه‌ مي‌شود. اين‌ دو سپاه‌ با هم‌ در منطقة‌ قرقيسيا (واقع‌ در سوريه‌ و در نزديكي‌ عراق‌) مشغول‌ پيكار مي‌شوند. ترك‌ها ] روس‌ها [ و روميان‌ ] اروپاييان‌ و آمريكايي‌ها [ هم‌ به‌ آتش‌ جنگ‌ دامن‌ زده‌ و خود هم‌ در آن‌ شركت‌ مي‌كنند. جنگ‌ طولاني‌ و شديدي‌ واقع‌ مي‌شود و حدود 000/100 نفر از ستمكاران‌ و جباران‌ در آن‌ كشته‌ مي‌شوند كه‌ مقصود از ستمكاران‌ آن‌ دسته‌ از گنه‌پيشگان‌ منحرفي‌ است‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ هلاك‌ مي‌گردند. به‌ اين‌ جهت‌ منطقه‌ از شر عمده‌ اين‌ سپاهيان‌ كه‌ ممكن‌ بود پس‌ از ظهور حضرت‌ مهدي‌(ع‌) در مقابل‌ او جبهه‌ بگيرند خلاص‌ مي‌شود.
در اين‌ كشت‌ و كشتار بزرگ‌ هم‌ سفياني‌ پيروز مي‌شود و وارد عراق‌ مي‌گردد. در آنجا در «ارض‌الجزيره‌» (بين‌النهرين‌ عراق‌) به‌ ناچار با يمني‌ روبرو مي‌شود كه‌ بر او هم‌ فايق‌ آمده‌ و آنچه‌ را كه‌ سپاهيان‌ يمني‌ طي‌ جنگ‌هاي‌ خود در منطقه‌ به‌ دست‌ آورده‌ بودند تصاحب‌ مي‌كند؛ سپس‌ راهي‌ كوفه‌ شده‌ و در آنجا دست‌ به‌ كشتار و اعدام‌ و اسير كردن‌ مردم‌ مي‌زند. ياوران‌ و ياريگران‌ خاندان‌ حضرت‌ محمد(ص‌) را به‌ همراه‌ يكي‌ از منسوبين‌ به‌ اهل‌ بيت‌(ع‌) شهيد مي‌كند. سپس‌ جارچي‌ او در كوفه‌ ندا مي‌دهد كه‌ هر كس‌ سر يكي‌ از شيعيان‌ علي‌(ع‌) را بياورد هزار درهم‌ (مژدگاني‌) مي‌گيرد. لذا همسايه‌ به‌ همسايه‌اش‌ به‌ اين‌ بهانه‌ كه‌ در اسلام‌ هم‌ مذهب‌ نيستند حمله‌ كرده‌ و مي‌گويد: «اين‌ هم‌ از آنهاست‌. گردنش‌ را مي‌زند و سر او را به‌ حكومت‌ سفياني‌ تحويل‌ داده‌ و از آنها هزار درهم‌ مي‌گيرد.»
جنبش‌هاي‌ ضعيف‌ و سرپيچي‌هاي‌ كوچكي‌ كه‌ در كوفه‌ توسط‌ اهالي‌ آن‌ رخ‌ مي‌دهد نمي‌توانند اين‌ شهر را از سيطرة‌ سپاه‌ سفياني‌ خلاص‌ كنند بلكه‌ سفياني‌ رهبر اين‌ جنبش‌ را مابين‌ حيره‌ و كوفه‌ به‌ شهادت‌ مي‌رساند و پس‌ از آن‌ هم‌ خون‌هاي‌ زيادي‌ بر زمين‌ ريخته‌ مي‌شود.
با هموار گشتن‌ جريان‌ حكومت‌ وي‌ در عراق‌ به‌ لشكركشي‌ به‌ ايران‌ هم‌ طمع‌ كرده‌ و راهي‌ آنجا مي‌شود. حوالي‌ شيراز (باب‌ اصطخر) در كارزار و ميدان‌ جنگي‌ با سيد خراساني‌ روبرو مي‌شود.
سفياني‌ در عين‌ حال‌ به‌ حكومت‌ بر ديار حجاز هم‌ طمع‌ كرده‌ و سپاهي‌ را به‌ فرماندهي‌ خزيمه‌ كه‌ از بني‌اميه‌ است‌ بدانجا اعزام‌ مي‌كند (اكثر روايات‌ بر اينكه‌ خود سفياني‌ در اين‌ سپاه‌ نيست‌ تأكيد مي‌كنند). سپاه‌ با تمام‌ نيروها و امكاناتش‌ به‌ سمت‌ مدينه‌ حركت‌ مي‌كند و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ در اين‌ ايام‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) در آغازين‌ روزهاي‌ ظهور خويش‌ در مكه‌ به‌ سر مي‌برند و پيگير اخبار سفياني‌ هستند. سفياني‌ سپاهي‌ مجهز را به‌ سمت‌ مكه‌ گسيل‌ مي‌دارد تا به‌ قتل‌ و كشتار بي‌رحمانه‌ آن‌ حضرت‌ و سپاهيانشان‌ اقدام‌ كنند. آن‌گونه‌ كه‌ از سياق‌ روايات‌ برمي‌آيد اين‌ سپاه‌ همان‌ سپاهي‌ است‌ كه‌ سه‌ روز به‌ غارت‌ و كشتار مردم‌ مدينه‌ و تخريب‌ مسجدالنبي‌(ص‌) مشغول‌ بوده‌ است‌.
از آنجا كه‌ مكه‌ حرم‌ امن‌ الهي‌ است‌ و كسي‌ كه‌ در آنجا ساكن‌ شده‌ است‌ نبايد بر جان‌ خويش‌ خوفناك‌ باشد و با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) رهبري‌ است‌ كه‌ براي‌ روز موعود و هدايت‌ بشريت‌ و جهانيان‌ ذخيره‌ شده‌، ضرورت‌ و مصلحت‌ هر دو اقتضا مي‌كند كه‌ اين‌ سپاه‌ از بين‌ رفته‌ و قضاي‌ الهي‌ بر آنها جاري‌ گردد. با معجزه‌اي‌ الهي‌ بيابان‌ اين‌ سپاه‌ را مي‌بلعد و جز دو نفر اثري‌ از بقيه‌ نمي‌ماند (اين‌ دو نفر كه‌ به‌ بشير و نذير ملقب‌ مي‌شوند از قبيله‌ جفهَينه‌اند و به‌ همين‌ جهت‌ است‌ كه‌ مي‌گويند: «خبر يقيني‌ را از جفهَينه‌ بشنويد.» 13 اين‌ دو نفر مردم‌ را از آنچه‌ بر سر رفقا و همراهانشان‌ آمده‌ خبر مي‌كنند.
علي‌رغم‌ اين‌ كه‌ بنابر تقدير الهي‌ بخشي‌ از سپاه‌ سفياني‌ به‌ زمين‌ فرو مي‌روند از آنجا كه‌ سوريه‌، عراق‌، اردن‌، فلسطين‌ و منطقه‌ وسيعي‌ از شبه‌ جزيره‌ عربستان‌ تحت‌ سيطره‌ سفياني‌ است‌، حكومتش‌ در منطقه‌ پابرجا مي‌ماند.
مدتي‌ كوتاه‌ پس‌ از بلعيده‌ شدن‌ سپاه‌ در بيابان‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) حركت‌ مي‌كند و او را با سپاهش‌ به‌ عراق‌ بازمي‌گرداند. پس‌ از آن‌ با هم‌ درگير شده‌ و حضرت‌ بر او فايق‌ آمده‌ و او را به‌ هلاكت‌ مي‌رساند. كه‌ اين‌ جريان‌ در منطقه‌ رمله‌ اتفاق‌ مي‌افتد. حضرت‌ بر تمام‌ منطقه‌اي‌ كه‌ سفياني‌ بر آن‌ حكومت‌ مي‌كرد تسلط‌ مي‌يابند و از اين‌ به‌ بعد فرصت‌ مناسبي‌ براي‌ پيروزي‌ جهاني‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) فراهم‌ مي‌شود. 14
در ادامه‌ بعضي‌ از احاديثي‌ را كه‌ بر حركت‌ سفياني‌ تأكيد دارند ـ به‌ قدري‌ كه‌ با توجه‌ به‌ منابع‌ حديثي‌ براي‌ ما مقدور است‌ ـ بيان‌ مي‌كنيم‌.
حضرت‌ علي‌(ع‌) فرمودند:
فرزند هند جگرخوار از وادي‌ يابس‌ (دره‌ خشك‌ وبي‌آب‌ و علف‌) شورش‌ مي‌كند. مردي‌ است‌ كه‌ قامتش‌ متوسط‌، چهره‌اش‌ زشت‌ و كريه‌منظر است‌، چهارشانه‌ و درشت‌ هيكل‌ مي‌باشد و در صورتش‌ آثار آبله‌ ديده‌ مي‌شود. ظاهرش‌ يك‌ چشم‌ به‌ نظر مي‌رسد نامش‌ عثمان‌ و فرزند عنبسه‌ است‌ و از فرزندان‌ ابي‌سفيان‌، وارد شام‌ شده‌ و منبر آن‌ را تصاحب‌ مي‌كند. 15
امام‌ باقر(ع‌) در حديثي‌ طولاني‌ فرمودند:
ناچار بني‌ فلان‌ حكومت‌ را به‌ دست‌ خواهند گرفت‌ و پس‌ از آن‌ دچار اختلافات‌ شده‌ و حكومتشان‌ از هم‌ مي‌پاشد و پراكنده‌ مي‌شوند تا اينكه‌ سيد خراساني‌ از مشرق‌ و سفياني‌ از مغرب‌ خروج‌ مي‌كنند و هر كدام‌ از منطقة‌ خود به‌ سمت‌ كوفه‌ مانند اسبان‌ مسابقه‌ مي‌شتابند تا اينكه‌ بني‌فلان‌ به‌ دست‌ آنها هلاك‌ مي‌شوند و از آنها حتي‌ يك‌ نفر باقي‌ نخواهد ماند. 16
جابر جعفي‌ از آن‌ حضرت‌ طي‌ حديث‌ طولاني‌ ديگري‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ فرمودند:


... و منادي‌ كه‌ از آسمان‌ ندا مي‌دهد 17 و صدايي‌ از ناحيه‌ دمشق‌ حكايت‌ از پيروزي‌ مي‌كند ] سر و صداها خبر از اجتماعات‌ و برخوردهايي‌ است‌ كه‌ در دمشق‌ رخ‌ مي‌دهد و بيانيه‌هايي‌ كه‌ پس‌ از اين‌ جريانات‌ صادر مي‌شود [ قريه‌اي‌ در شام‌ به‌ نام‌ جابيه‌ محو و ناپديد مي‌شود 18 . بخشي‌ از سمت‌ راست‌ مسجد دمشق‌ فرو مي‌ريزد (مسجد اموي‌) و شورشيان‌ مرتد از منطقه‌ ترك‌ها خروج‌ مي‌كنند و فتنة‌ شام‌ هم‌ به‌ دنبال‌ آن‌ مي‌آيد. سر و كله‌ برادران‌ ترك‌ها هم‌ پيدا شده‌ و در جزيره‌ فرود مي‌آيند و شورشيان‌ و از دين‌ برگشتگان‌ رومي‌ مي‌آيند تا اينكه‌ در رمله‌ مستقر مي‌شوند. جابر! در آن‌ سال‌ درگيري‌هاي‌ زيادي‌ در مغرب‌ زمين‌ رخ‌ خواهد داد. ابتداي‌ مغرب‌ زمين‌ كه‌ شام‌ است‌ به‌ فرمان‌ سه‌ پرچم‌ ] سپاه‌ [ اصهب‌ و ابقع‌ و سفياني‌ با هم‌ درگير مي‌شوند. كه‌ سفياني‌ با ابقع‌ روبرو شده‌ و با هم‌ مي‌جنگند و نهايتاً سفياني‌ او و لشكريانش‌ را مي‌كشد. سپس‌ اصهب‌ را هم‌ به‌ هلاكت‌ مي‌رساند. ] سفياني‌ [ در اين‌ زمان‌ تمام‌ همش‌ لشكركشي‌ به‌ عراق‌ مي‌شود كه‌ سپاهيانش‌ در قرقيسيا درگير شده‌ و ] در اين‌ جنگ‌ [ 000/100 نفر از جباران‌ و ستمكاران‌ هلاك‌ مي‌شوند. سفياني‌ لشكري‌ هفتاد هزار نفري‌ را به‌ سمت‌ كوفه‌ گسيل‌ مي‌دارد و آنها هم‌ به‌ قتل‌ و كشتار و اسير كردن‌ مردم‌ كوفه‌ مي‌پردازند در اين‌ زمان‌ كه‌ اينها به‌ چنين‌ اعمالي‌ مشغولند پرچم‌هايي‌ از سوي‌ خراسان‌ نمايان‌ مي‌شود كه‌ منازل‌ را به‌ سرعت‌ پشت‌ سر مي‌گذارند و در ميان‌ آنها عده‌اي‌ از ياوران‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) وجود دارند. يكي‌ از اهالي‌ كوفه‌ به‌ همراه‌ جمعيتي‌ ضعيف‌ قيام‌ مي‌كند كه‌ فرمانده‌ لشكر سفياني‌، او را در بين‌ حيره‌ و كوفه‌ شهيد مي‌كند. سفياني‌ جمعيتي‌ را به‌ سوي‌ مدينه‌ اعزام‌ مي‌كند و حضرت‌ مهدي‌(ع‌) ] به‌ جهت‌ خلاصي‌ از شر آنها [ به‌ سمت‌ مكه‌ هجرت‌ مي‌كند. خبر خروج‌ ايشان‌ به‌ فرمانده‌ سپاه‌ سفياني‌ مي‌رسد او هم‌ عده‌اي‌ را به‌ دنبال‌ ايشان‌ مي‌فرستد كه‌ نمي‌توانند به‌ آنها دست‌ يابند تا اينكه‌ حضرت‌ همانند موسي‌ بن‌ عمران‌ بيمناك‌ وارد مكه‌ مي‌شود.
حضرت‌ در ادامه‌ فرمودند:
پس‌ از استقرار فرمانده‌ سپاه‌ سفياني‌ در بيداء (صحرا) ندايي‌ از آسمان‌ مي‌آيد كه‌: اي‌ صحرا اين‌ قوم‌ را در كام‌ خود فرو بر! دشت‌ هم‌ آنها را مي‌بلعد به‌ جز سه‌ نفر كه‌ چهره‌ ايشان‌ به‌ پشتشان‌ برگشته‌ نجات‌ پيدا نمي‌كنند آنها از قبيلة‌ كلب‌ هستند و در مورد آنها اين‌ آيه‌ نازل‌ شده‌ كه‌:
يا أيّفهاالَذينَ اوفتفوا الكفتابَ آمفنفوا بفما انزَّلنا مفصَدفقّاً لفما مَعَكفم‌ مفن‌ قَبلف اَن‌ نَطمفسَ وفجفوهاً فَنَرفدّها عَلي‌ اَدبارفها 19 .
اي‌ كساني‌ كه‌ به‌ شما كتاب‌ داده‌ شده‌ در عين‌ حال‌ كه‌ آنچه‌ را كه‌ در ميان‌ شماست‌ تصديق‌ مي‌كنيد به‌ چيزي‌ كه‌ آن‌ را نازل‌ كرديم‌ ايمان‌ بياوريد قبل‌ از آنكه‌ چهره‌هايي‌ را محو كرده‌ و آنها را به‌ پشت‌ برگردانيم‌. 20
امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند:
وقتي‌ سفياني‌ بر مناطق‌ پنجگانه‌ مسلط‌ شد، نه‌ ماه‌ بشمريد كه‌ به‌ زعم‌ هشام‌ آن‌ مناطق‌ پنجگانه‌ دمشق‌، فلسطين‌، اردن‌، حمص‌ و حلب‌ هستند. 21
اميرالمؤمنين‌ (ع‌) فرمودند:
... سفياني‌ خروج‌ مي‌كند و به‌ اندازه‌ مدت‌ حمل‌ يك‌ زن‌ يعني‌ نه‌ ماه‌ حكومت‌ مي‌كند. از شام‌ قيام‌ مي‌كند و اهل‌ شام‌ به‌ جز عدة‌ كمي‌ از ساكنان‌ آنجا كه‌ اهل‌ حقند بقيه‌ مطيع‌ او مي‌شوند با سپاهي‌ درنده‌ و خون‌آشام‌ به‌ مدينه‌ مي‌آيد تا اينكه‌ به‌ صحراي‌ مدينه‌ مي‌رسد و خداوند آنها را در آن‌ فرو مي‌برد. و اين‌ است‌ معناي‌ اين‌ آيه‌ كه‌:
وَ لَوتَري‌ افذ فَزفعفوا فَلافَوتَ وَافخفذفوا مفن‌ مَكانف قَريبف 22 .
در هنگام‌ بيچارگي‌ اگر آنها را ببيني‌ بدون‌ هيچ‌ وقفه‌اي‌ازمكان‌نزديكي‌دچار ] عذاب‌ [ مي‌شوند. 23
و امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند:
گويي‌ سفياني‌ و ياران‌ او را مي‌بينم‌ كه‌ بساطش‌ را در محله‌هاي‌ شما در كوفه‌ پهن‌ كرده‌ و منادي‌ او ندا مي‌دهد كه‌ هر كس‌ سر شيعه‌ علي‌ را بياورد هزار درهم‌ مي‌گيرد. (به‌ دنبال‌ اين‌ حرف‌) همسايه‌ به‌ همسايه‌اش‌ حمله‌ مي‌كند و مي‌گويد اين‌ از آنهاست‌ و گردنش‌ را مي‌زند و هزار درهم‌ مي‌گيرد. و فرمانروايي‌ بر شما در آن‌ روز تنها از آن‌ زنازادگان‌ است‌. گويي‌ من‌ به‌ صاحب‌ برقع‌ (روبند) مي‌نگرم‌.

راوي‌ پرسيد: صاحب‌ برقع‌ كيست‌؟ فرمودند:
مردي‌ كه‌ خودتان‌ خواهيد گفت‌ او روبند زده‌ است‌ به‌ سمت‌ شما مي‌آيد، شما را مي‌شناسد و شما او را نخواهيد شناخت‌ از تك‌تك‌ شما عيب‌جويي‌ خواهد كرد؛ چرا كه‌ او زنازاده‌اي‌ بيش‌ نيست‌. 24
پس‌ از تبيين‌ جنبش‌ سفياني‌ با كمك‌ روايات‌ شريفه‌ و با توجه‌ به‌ كثرت‌ اشاره‌ و مطالب‌ راجع‌ به‌ آن‌ و اينكه‌ بعضي‌ از آيات‌ قرآن‌ كريم‌ در مورد اين‌ جريان‌ است‌ تأكيد مي‌شود كه‌: سفياني‌ واضح‌ترين‌، محكم‌ترين‌ و قابل‌ اعتمادترين‌ نشانه‌ در روايات‌ است‌ كه‌ نيرويش‌ تا پيش‌ از شنيدن‌ شدن‌ نداي‌ آسماني‌ و فرو رفتن‌ در بيابان‌ كم‌ نمي‌شود و همان‌طور كه‌ در آينده‌ نزديك‌ خواهيم‌ ديد برخي‌ ديگر از نشانه‌ها مختص‌ به‌ اوست‌ خصوصاً بلعيده‌ شدن‌ در زمين‌ كه‌ مخصوص‌ سپاهيان‌ اوست‌. 25
قول‌ به‌ حتمي‌ بودن‌ سفياني‌ در ميان‌ نشانه‌ها مستدل‌ و مورد قبول‌ همه‌ است‌. شكي‌ نيست‌ كه‌ نمايان‌ شدن‌ سفياني‌ به‌ بروز خسف‌ و بلعيده‌ شدن‌ توسط‌ زمين‌ مي‌انجامد كه‌ روايات‌ صحيحه‌ را اگر به‌ روايات‌ خسف‌ و سفياني‌ ضميمه‌ كنيم‌ تواتر مطلب‌ را مي‌رساند به‌ علاوه‌ كه‌ بروز سفياني‌ نمايان‌ شدن‌ اصهب‌ و ابقع‌ و جريان‌ قرقيسيا را به‌ دنبال‌ خواهد داشت‌ و همين‌طور فتنة‌ شام‌ و فتنه‌هاي‌ ديار عراق‌ و حتي‌ بخشي‌ از حوادث‌ مربوط‌ به‌ يمني‌ و سيد خراساني‌ و ديگر نشانه‌ها هم‌ با سفياني‌ در ارتباط‌ است‌ و از اينروست‌ كه‌ تأكيد مي‌كنيم‌ كه‌ سفياني‌ از علايم‌ حتمي‌ است‌ كه‌ البته‌ خداوند عالم‌ واقعي‌ به‌ اشيا و حوادث‌ است‌.
در پايان‌ مي‌توان‌ حديثي‌ را كه‌ شيخ‌ طوسي‌ در امالي‌ و شيخ‌ صدوق‌ در معاني‌الاخبار آورده‌اند ذكر كرد. از امام‌ صادق‌(ع‌) نقل‌ شده‌ كه‌ فرمودند:
ما و خاندان‌ ابوسفيان‌ دو خانواده‌ايم‌ كه‌ همواره‌ به‌ خاطر خدا در

 

پي‌نوشت‌ها:
1. بحارالانوار، ج‌52، ص‌337؛ الزام‌الناصب‌ ج‌2، ص‌159؛ تاريخ‌ مابعدالظهور ص‌137.
2. الارشاد،شيخ‌مفيد،ج‌2،ص‌370؛تاريخ‌ مابعدالظهور ، ص‌137.
3. العجب‌ كل‌ العجب‌ مابين‌ جمادي‌ و رجب‌ .
4. الممهدون‌ للمهدي‌(ع‌)، ص‌40.
5. تاريخ‌ مابعدالظهور، ص‌137.
6. السفياني‌، محمدفقيه‌، ص‌118.
7. الغيبة‌، نعماني‌، ص‌202.
8. همان‌، ص‌178.
9. همان‌، ص‌171؛ اعلام‌الوري‌، ص‌429؛ بحارالانوار،
ج‌52، ص‌232.
10. «حرستا» در اكثر نسخ‌.
11. الغيبة‌، نعماني‌، 206؛ الغيبة‌، شيخ‌ طوسي‌، ص‌ 277؛ بحارالانوار ج‌502، ص‌253.
12. سوره‌ مريم‌(19) ص‌37.
13. بشارة‌الاسلام‌، ص‌21؛ يوم‌الخلاص‌، كامل‌ سليمان‌ ص‌293.
14. تاريخ‌ بعدالظهور، ص‌167-165.
15. كمال‌الدين‌، شيخ‌ صدوق‌، ص‌651؛ بشارة‌الاسلام‌، ص‌46.
16. الغيبة‌، نعماني‌ 171؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌234؛ الزام‌الناصب‌، ج‌2، ص‌130.
17. اشاره‌ است‌ به‌ سه‌ ندايي‌ كه‌ در ماه‌ رجب‌ شنيده‌ مي‌شود و به‌ زودي‌ به‌ آن‌ خواهيم‌ پرداخت‌.
18. احتمالاً به‌ خاطر جنگ‌هاي‌ داخلي‌ يا ميان‌ كشورها باشد. سواي‌ اينكه‌ شكاف‌ها و گسله‌هاي‌ طبيعي‌ هم‌ از جمله‌ علل‌ فرو رفتن‌ در زمين‌ و ناپديد شدن‌ است‌ اين‌ احتمال‌ با توجه‌ به‌ ظاهر روايتي‌ است‌ كه‌ قبلاً درباره‌ معركه‌ قرقيسيا پيش‌ از رسيدن‌ ترك‌ها و روميان‌ بيان‌ شد.
19. سوره‌ نساء(4) آيه‌47.
20. الغيبة‌، نعماني‌، ص‌187؛ بحارالانوار ج‌52، ص‌238.
21. الغيبة‌، نعماني‌، ص‌ 205؛ الزام‌الناصب‌، ج‌2، ص‌116.
22. الغيبة‌، نعماني‌، ص‌187؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌238.
23. سورة‌ سبأ(34) ص‌51.
24. الغيبة‌، شيخ‌ طوسي‌، ص‌273؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌251؛ بشارة‌الاسلام‌ ص‌124.
25. السفياني‌، محمد فقيه‌، ص‌106.
26. بحارالانوار، ج‌52، ص‌190؛ الزام‌الناصب‌، ج‌2، ص‌131، السفياني‌، فقيه‌؛ ص‌125؛ يوم‌الخلاص‌، ص‌694.

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

فجرمقدس-4

 فجرمقدس-4     
۰۲ مرداد ۱۳۸۲ 

اشاره‌اي‌ اجمالي‌ و كلي‌ به‌ حوادث‌ پيش‌ از ظهور
مجتبي‌السادة‌
ترجمه‌: محمود مطهري‌نيا


  اشاره‌ :
در قسمت‌ گذشته‌ با برخي‌ از رويدادهايي‌ كه‌ در روايت‌هاي‌ اسلامي‌ از آنها به‌ عنوان‌ رويدادهاي‌ پيش‌ از ظهور ياد شده‌ آشنا شديم‌. چنان‌ كه‌ گفته‌ شد اين‌ رويدادها همه‌ در فاصله‌اي‌ دور از عصر ظهور واقع‌ شده‌اند و پيشگويي‌ آنها از سويي‌ ائمه‌معصومين‌(ع‌) موجب‌ اطمينان‌ و اعتماد مردم‌ به‌ صدق‌ وعده‌ پيشوايان‌ دين‌ نسبت‌ به‌ رويدادهاي‌ نزديك‌ به‌ عصر ظهور مي‌شود.
  از اين‌ قسمت‌ به‌ بعد رويدادهايي‌ را كه‌ وقوع‌ آنها در فاصلة‌ نزديك‌ به‌ عصر ظهور پيش‌گويي‌ شده‌ مورد بررسي‌ قرار مي‌دهيم‌.

 بخش‌ اول‌ - علامات‌ پيش‌ از ظهور
  احاديثي‌ كه‌ حوادث‌ ايّام‌ نزديك‌ به‌ ظهور را ترسيم‌ و محدوده‌ آن‌ عصر را مشخص‌ مي‌كنند مي‌توان‌ به‌ چهار قسمت‌ زير دسته‌بندي‌ كرد:

 1. عصر ظهور
  در برخي‌ از احاديث‌ شريفه‌ ما ويژگي‌هاي‌ كلي‌ و عمومي‌ ظهور به‌ همراه‌ اشاره‌اي‌ به‌ برخي‌ جريانات‌ مشخص‌ آن‌ زمان‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ از جمله‌ آنها مي‌توان‌ به‌ حديث‌ مفصلي‌ كه‌ گفتگوي‌ آميخته‌ باناباوري‌ زياد سلمان‌ با حضرت‌ رسول‌(ص‌) را در مراسم‌ حج‌ بيان‌ مي‌كند ـ كه‌ در شماره‌هاي‌ پيشين‌ آورديم‌ ـ اشاره‌ كرد.

 2. سال‌هاي‌ ظهور
  احاديثي‌ كه‌ به‌ بررسي‌ سال‌هاي‌ ظهور مي‌پردازند، حوادث‌، اتفاقات‌ و نشانه‌هاي‌ بيشتري‌ را بيان‌ مي‌كنند و گستره‌ محدودتري‌ را به‌ تصوير مي‌كشند كه‌ از جمله‌ آنها همان‌ علاماتي‌ است‌ كه‌ از كتاب‌  الارشاد
 شيخ‌ مفيد در پايان‌ بخش‌ پيشگويي‌هاي‌ ائمه‌(ع‌)
 آورديم‌.
  در احاديث‌ ديگر هم‌ چنين‌ آمده‌ است‌:
  امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند:
 زماني‌ كه‌ مردم‌ در عرفات‌ ايستاده‌اند، وقتي‌ سواري‌ كه‌ بر شتري‌ تيزپا نشسته‌ آنها را از مرگ‌ خليفه‌ خبردار مي‌كند و با مرگ‌ او فرج‌ آل‌ محمد(ص‌) و همه‌ مردم‌ مي‌رسد. 1
  ابوبصير مي‌گويد: از امام‌ صادق‌(ع‌) شنيدم‌ كه‌ مي‌فرمودند:
  كسي‌ كه‌ مرگ‌ عبدالله‌ را براي‌ من‌ ضمانت‌ كند من‌ هم‌ ظهور قائم‌ را براي‌ او ضمانت‌ مي‌كنم‌.
  سپس‌ فرمودند:
 وقتي‌ عبدالله بميرد مردم‌ پس‌ از او با كسي‌ متحد نشوند! ان‌شاءالله و اين‌ جريان‌ بدون‌ امامتان‌ آرام‌ نمي‌شود و حكومت‌ و سلطنت‌ سالانه‌ و طولاني‌ مدت‌ از بين‌ مي‌رود، مدت‌ سلطنت‌هاي‌ پادشاهان‌ به‌ ماه‌ و روز نمي‌كشد. پرسيدم‌: آيا اين‌ دوران‌ طول‌ مي‌كشد؟ فرمودند: «هرگز!» 2
  از امام‌ باقر(ع‌) نقل‌ شده‌ كه‌ فرمودند:
 وقتي‌ بني‌فلان‌ به‌ خاطر چيزي‌ كه‌ ميان‌ آنهاست‌ دچار تشتت‌ و اختلاف‌ شدند منتظر فرج‌ باشيد و فرج‌ شما جز با اختلاف‌ بني‌فلان‌ محقق‌ نمي‌شود پس‌ آنگاه‌ كه‌ گرفتار اختلاف‌ شدند چشم‌ انتظار صيحه‌اي‌ در ماه‌ رمضان‌ و قيام‌ قائم‌(ع‌) باشيد كه‌ خدا هرچه‌ را بخواهد انجام‌ مي‌دهد. قائم‌ قيام‌ نمي‌كند و شما هم‌ آنچه‌ را عاشقش‌ هستيد نخواهيد ديد تا وقتي‌ بني‌فلان‌ بر سر آنچه‌ در بينشان‌ است‌ مبتلا به‌ اختلاف‌ و درگيري‌ شوند و وقتي‌ چنين‌ شد مردم‌ به‌ آنها (ملكشان‌) طمع‌ مي‌كنند و وحدت‌ ويكپارچگي‌ازبين‌مي‌رودو سفياني‌ شورش‌ مي‌كند. سپس‌ادامه‌دادند،بني‌فلان‌بالاخره‌ سلطنت‌ خواهند كرد و پس‌ از پادشاهي‌، آنها به‌ اختلاف‌ دچار مي‌شوند و سلطنتشان‌ به‌ باد مي‌رود و حكومتشان‌ پراكنده‌ و متشتت‌ مي‌شود... 3

 3. سال‌ ظهور
  در اين‌ قسمت‌ احاديث‌ به‌ طور دقيق‌ حوادثي‌ را بيان‌ مي‌كنند؛ خصوصاً در نيمه‌ دوم‌ سال‌ كه‌ از شورش‌ سفياني‌ در رجب‌ شروع‌ مي‌شود و با نداي‌ آسماني‌ در طبق‌ نظام‌ عددي‌ يا رقمي‌ و بر حسب‌ تقويم‌ اسلامي‌ سال‌ ظهور فرد است‌ و روز طلوع‌ آن‌ خورشيد تابان‌ هم‌ شنبه‌ دهم‌ محرّم‌ الحرام‌ كه‌ مصادف‌ با عاشوراي‌ حسيني‌ است‌ ماه‌ رمضان‌ و شهادت‌ نفس‌ زكيه‌ در 25 ماه‌ ذي‌حجة‌ ادامه‌ مي‌يابد و به‌ ظهور نور مبارك‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) در عاشورايي‌ كه‌ با شنبه‌ مصادف‌ شده‌ است‌ ختم‌ مي‌شود. اين‌ روايات‌ علامت‌هاي‌ حتمي‌ ظهور را كه‌ مدتي‌ پيش‌ از آن‌ واقعه‌ عظيم‌ واقع‌ مي‌شود در برمي‌ گيرد و از مسلماتي‌ است‌ كه‌ به‌ آنها يقين‌ داريم‌ و معتقديم‌ در مورد آنها بدأ 4  (تقديم‌ و تأخير ناشي‌ از برخي‌ علل‌) رخ‌ نمي‌دهد. همه‌ مؤمنان‌ لازم‌ است‌ كه‌ اين‌ نشانه‌ را به‌ خوبي‌ بشناسند و كساني‌ را كه‌ به‌ دروغ‌ ادعاي‌ مهدويت‌ كردند با كمك‌ آنها به‌ راحتي‌ و با قاطعيت‌ تكذيب‌ كنند. پس‌ از وقوع‌ اين‌ علائم‌ حتمي‌ است‌ كه‌ فرج‌ مؤمنين‌ مي‌آيد و خداوند تبارك‌ و تعالي‌ درد سينه‌هايشان‌ را شفا داده‌ و پريشاني‌ را از دل‌هاي‌ ايشان‌ مي‌زدايد.
  تمامي‌ ائمه‌(ع‌) وقتي‌ كه‌ از حضرت‌ مهدي‌(ع‌) و علائم‌ ظهور ايشان‌ و نزديكي‌ قيامشان‌ صحبت‌ مي‌كرده‌اند در برخي‌ موارد متذكر مي‌شده‌اند كه‌ بعضي‌ از اين‌ نشانه‌ها از حتميات‌ ظهور است‌ و به‌ طوري‌ كه‌ اگر آنها محقق‌ نشده‌ باشند حضرت‌ مهدي‌(ع‌) ظهور نخواهند كرد.

 4. نشانه‌هاي‌ برپايي‌ قيامت‌
  اين‌ نشانه‌ها كه‌ عبارتند از خارج‌ شدن‌ جنبنده‌اي‌ از زمين‌ (دابة‌الارض‌) كه‌ با مردم‌ صحبت‌ مي‌كند و طلوع‌ خورشيد از مغرب‌ و آتشي‌ كه‌ از عمق‌ زمين‌ خارج‌ مي‌شود و مردم‌ را به‌ سوي‌ محشر و قيامت‌ سوق‌ مي‌دهد و... از جمله‌ رواياتي‌ كه‌ به‌ تبيين‌ آنها مي‌پردازد اين‌ حديث‌ است‌ كه‌ حضرت‌ امير(ع‌) فرمودند كه‌ حضرت‌ رسول‌(ص‌) مي‌فرمودند:
 ده‌ چيز حتماً پيش‌ از قيامت‌ خواهد آمد: سفياني‌، دجال‌،دود، جنبده‌ (دابة‌)، خروج‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) و طلوع‌ خورشيد از مغرب‌ و فرود آمدن‌ عيسي‌ و فرو رفتن‌ زمين‌ در مشرق‌ و فرو رفتن‌ درجزيره‌ العرب‌ و آتشي‌ كه‌ از اعماق‌ زمين‌
 خارج‌ مي‌شود و مردم‌ را به‌ سوي‌ محشر سوق‌ مي‌دهد. 5

 بخش‌ دوم‌ ـ علامت‌هاي‌ مخصوص‌ سال‌ ظهور
  به‌ زودي‌ به‌ حوادثي‌ كه‌ در اين‌ سال‌ بروز پيدا مي‌كند اشاره‌ مي‌كنيم‌. سالي‌ كه‌ به‌ زودي‌ با نشانه‌ها و حوادث‌ سال‌ مشرف‌ به‌ ظهور امام‌ بزرگوارمان‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) است‌ همراه‌ خواهيم‌ شد. آن‌ گونه‌ كه‌ طبق‌ ترتيب‌ زماني‌ آنها در روايات‌ معصومين‌(ع‌) بيان‌ شده‌ تا به‌ آرزو و هدف‌ خويش‌ نايل‌ شويم‌ مومنان‌ تصوري‌ كلي‌ و فراگير از اين‌ حوادث‌ و نشانه‌ها وبا علم‌ به‌ اينكه‌ آنها جزء حتميات‌ هستند داشته‌ باشند. اين‌ علائم‌ حتمي‌ آن‌ طور كه‌ در روايات‌ زيادي‌ از آنها ياد شده‌ پنج‌ نشانه‌اند؛ امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند:
 پنج‌ چيز قبل‌ از قيامت‌ قائم‌(ع‌) مي‌باشند:
 1- يمني‌ 2- سفياني‌ 3- منادي‌اي‌ كه‌ از آسمان‌ ندا مي‌دهد 4ـ فرو رفتن‌ (خسف‌) در بيابان‌ 5ـ كشته‌ شدن‌ نفس‌ زكيه‌.
  حوادث‌ سال‌ ظهور بسيار زيادند كه‌ به‌ بارزترين‌ و آشكارترين‌ آنها ـ البته‌ با توجه‌ به‌ ترتيب‌ زماني‌ آنها به‌ قدري‌ كه‌ با توجه‌ به‌ رواياتي‌ كه‌ در دسترس‌ داريم‌ و امكان‌ آن‌ وجود داشته‌ باشد ـ اشاره‌ مي‌كنيم‌. پيش‌ از ورود به‌ بحث‌ لازم‌ است‌ به‌ حوادثي‌ كه‌ به‌ طور اجمالي‌ به‌ آنها اشاره‌ شده‌ و به‌ طور كلي‌ و عمومي‌ بر سال‌ ظهور و ويژگيهاي‌ آن‌ دلالت‌ مي‌كند نظري‌ بيفكنيم‌.

 1. فرد بودن‌ رقم‌ سال‌ ظهور
  از امام‌ صادق‌(ع‌) نقل‌ شده‌ كه‌ فرمودند:
 حضرت‌ جز در سال‌ فرد مانند يك‌، سه‌، پنج‌، هفت‌ يا نه‌ قيام‌ نمي‌كنند. 7
  اين‌ حديث‌ سال‌ ظهور را به‌ طور اجمالي‌ معرفي‌ مي‌كند و ليكن‌ زمان‌ ظهور مبارك‌ حضرتش‌ را برخي‌ احاديث‌ دقيق‌تر مشخص‌ مي‌كنند. ابوبصير از امام‌ صادق‌(ع‌) نقل‌ كرده‌اند:
 در روز عاشورا كه‌ روز به‌ شهادت‌ رسيدن‌ حسين‌ بن‌ علي‌(ع‌) مي‌باشد قيام‌ خواهند كرد: «گويا در روز شنبه‌اي‌ كه‌ عاشورا است‌ با او هستم‌ در حالي‌ كه‌ ميان‌ ركن‌ و مقام‌ ايستاده‌ و جبرئيل‌ در مقابلش‌ براي‌ بيعت‌ با او دعوت‌ مي‌كند و شيعيان‌ از نقاط‌ مختلف‌ زمين‌ با طي‌ الارض‌ به‌ سوي‌ او مي‌شتابند كه‌ با او بيعت‌ كنند و خداوند تبارك‌ و تعالي‌ به‌ وسيله‌ ايشان‌ زمين‌ را همان‌طور كه‌ از ظلم‌ و جور پر شده‌ از عدالت‌ و دادگستري‌ پر كند.
  با توجه‌ به‌ اين‌ روايت‌ها و ديگر روايات‌ كه‌ در دسترس‌ داريم‌ مي‌توانيم‌ بعضي‌ از ويژگي‌هاي‌ سالي‌ را كه‌ ان‌شاءالله ظهور خواهند كرد بيان‌ كنيم‌ كه‌ طبق‌ نظام‌ عددي‌ يا رقمي‌ و بر حسب‌ تقويم‌ اسلامي‌ سال‌ ظهور فرد است‌ و روز طلوع‌ آن‌ خورشيد تابان‌ هم‌ شنبه‌ دهم‌ محرّم‌ الحرام‌ كه‌ مصادف‌ با عاشوراي‌ حسيني‌ است‌.

 2. سالي‌ همراه‌ با باران‌ فراوان‌
  از نشانه‌هاي‌ سال‌ ظهور اين‌ است‌ كه‌ در آن‌ سال‌ باران‌ بسياري‌ مي‌بارد و به‌ خاطر اين‌ بارش‌ زياد محصولات‌ و ميوه‌ها و خرماهاي‌ مختلف‌ خراب‌ شده‌ و از بين‌ مي‌روند چرا كه‌ باران‌ گاهي‌ رحمت‌ است‌ و نعمت‌ و گاه‌ عذاب‌ و نقمت‌. از امام‌ صادق‌(ع‌) روايت‌ شده‌ كه‌ فرمودند:
 پيش‌ از ظهور قائم‌(ع‌) در آن‌ سال‌ باران‌ فراواني‌ مي‌بارد كه‌ محصولات‌ و خرماهاي‌ مختلف‌ نخلستانها از بين‌ مي‌رود ولي‌ شما از اين‌ حادثه‌ شكايت‌ نكنيد. 9
  و سعيد بن‌ جنيده‌ چنين‌ نقل‌ كرده‌ است‌:
 در سالي‌ كه‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) ظهور مي‌كنند بيست‌ و چهار باران‌ نازل‌ مي‌شود كه‌ اثرات‌ و بركات‌ آن‌ مشهود خواهد شد. ان‌شاءالله 10
  و بر همين‌ اساس‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ معناي‌ چنين‌ احاديثي‌ پي‌ برد كه‌: امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند:
 در سال‌ پيروزي‌ حضرت‌ فرات‌ چنان‌ شكافته‌ مي‌شود كه‌ آب‌ وارد كوچه‌هاي‌ كوفه‌ مي‌شود
 و در روايتي‌ ديگر:
 در سال‌ پيروزي‌ فرات‌ شكافته‌ شده‌ و آب‌هاي‌ آن‌ وارد كوچه‌هاي‌ كوفه‌ مي‌شود. 11

 3. سالي‌آكنده‌اززمين‌لرزه‌هاوخوف‌وفتنه‌هاي‌ بسيار:
  امام‌ صادق‌(ع‌) فرموده‌اند:
 از نشانه‌هاي‌ قيام‌ آن‌ حضرت‌ اين‌ است‌ كه‌ در سالي‌ پر از زلزله‌ و سرما اتفاق‌ مي‌افتد. 12
 مهدي‌ را به‌ شما بشارت‌ مي‌دهم‌ كه‌ پس‌ از پديد آمدن‌ اختلافات‌ در ميان‌ امتم‌ و زلزله‌هاي‌ بسيار ظهور خواهد كرد. 13
 در آن‌ زمان‌ اختلافات‌ شديد و فتنه‌هاي‌ بسيار در زمين‌ پيش‌ مي‌آيد. 14
 پيش‌ از اين‌ كشتار «يبوح‌» پيش‌ خواهد آمد. «حاضران‌ پرسيدند:» «يبوج‌» يعني‌ چه‌؟ حضرت‌ فرمودند: «يعني‌ دائمي‌ است‌ و بدون‌ وقفه‌ ادامه‌ مي‌يابد. 15
 پيش‌ از آمدن‌ قائم‌ دو مرگ‌ مشاهده‌ خواهد شد، مرگ‌ قرمز و مرگ‌ سفيد به‌ طوريكه‌ از هر هفت‌ نفر 5 نفر بميرند.» 16
 حضرت‌ علي‌(ع‌) فرمودند:
 پيشاپيش‌ حضرت‌ مهدي‌ مرگ‌ سرخ‌ و مرگ‌ سفيد پيش‌ مي‌آيد و حمله‌ ملخ‌ها در زمان‌ او و در غير زمانش‌ مانند رنگ‌هاي‌ خون‌ كشتار قرمز (ناشي‌ از جنگ‌) و شمشير است‌ و مرگ‌ و مير سفيد به‌ خاطر طاعون‌ خواهد بود. 17
  عبدالله بن‌ بشار از اميرالمومنين‌ علي‌(ع‌) نقل‌ كرده‌ است‌ كه‌ فرمودند:
 زماني‌ كه‌ خداوند تبارك‌ و تعالي‌ اراده‌ كند كه‌ قائم‌ آل‌ محمد(ع‌) را ظاهر نمايد با جنگي‌ كه‌ آغاز و پايانش‌ در ماه‌ صفر است‌ شروع‌ مي‌كند كه‌ اين‌ ابتداي‌ قيام‌ قائم‌ ما (اهل‌بيت‌) است‌. 18
  جابربن‌ جعفي‌ مي‌گويد: «از امّام‌ باقر(ع‌) پرسيدم‌ كه‌ معناي‌ آيه‌  «ولنبلونكم‌ بشي‌ء من‌ الخوف‌ والجوع‌» 19 چيست‌؟» حضرت‌ فرمودند:
 جابر (اين‌ آيه‌) يك‌ معناي‌ خاص‌ دارد و يك‌ معناي‌ عام‌. معناي‌ خاص‌، گرسنگي‌ دركوفه‌ است‌ كه‌ خداوند آن‌ را مخصوص‌ دشمنان‌ آل‌ محمد عليهم‌السلام‌ قرار داده‌ و به‌ وسيله‌ آن‌، آنها را هلاك‌ مي‌كند. ولي‌ معناي‌ عام‌ آن‌ در شام‌ محقق‌ مي‌شود كه‌ اهل‌ آنجا به‌ خوف‌ و هراس‌ و گرسنگي‌ مبتلا مي‌شوند كه‌ احدي‌ به‌ مانند آن‌ مبتلا نشده‌ باشد و گرسنگي‌ پيـش‌ از قيـام‌ قائـم‌(ع‌) اسـت‌ و خــوف‌ و هـراس‌ پـس‌ از قيـام‌ قائـم‌(ع‌). 20
  امام‌ باقر(ع‌) مي‌فرمايند:
 حضرت‌ مهدي‌(ع‌) جز در شرايط‌ زير ظهور نمي‌كند. مردم‌ شديداً دچار هراس‌ و گرفتار زلزله‌هاي‌ بسيار و طاعون‌ شوند و جنگ‌ نمايان‌ و شديدي‌ ميان‌ اعراب‌ واقع‌ شود. اختلاف‌ در دين‌ و آيين‌ پيدا كرده‌ و وضعيت‌ و احوالشان‌ متغير گشته‌ باشد. هر كس‌ آرزويي‌ داشته‌ باشد آرزويش‌ در هر صبح‌ و عصر مرگ‌ است‌ تا آنجا كه‌ فرمودند: قيام‌ ايشان‌ پس‌ از يأس‌ و نااميدي‌ (مردم‌) است‌ خوشا به‌ حال‌ كسي‌ كه‌ او را درك‌ كند و از ياورانش‌ باشد واي‌ و صدها واي‌ بر آن‌ كه‌ با او مخالفت‌ كند و از امرش‌ نافرماني‌ و سرپيچي‌ نمايد. 21
  ابوبصير از امام‌ صادق‌(ع‌) نقل‌ كرده‌ كه‌ فرمودند:
 ناچار پيش‌ از قيام‌ فتنه‌اي‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ مردم‌ در آن‌ گرسنه‌ مي‌شوند و هراس‌ شديدي‌ از كشتارها در دلشان‌ مي‌افتد و مبتلا به‌ كاستي‌ و كم‌ شدن‌ اموال‌ و محصولات‌ و جان‌هايشان‌ مي‌شوند. اين‌ مسأله‌ در قرآن‌ مطلبي‌ روشن‌ و واضح‌ است‌ و سپس‌ حضرت‌ اين‌ آيه‌ را تلاوت‌ فرمودند:
 و لنبلونكم‌ بشي‌ء من‌ الخوف‌ والجوع‌ و نقص‌ من‌ الاموال‌ والانفس‌ والثمرات‌ و بشر الصابرين‌ 22
  از اين‌ مجموع‌ احاديث‌ شريفه‌ كه‌ سال‌ ظهور را توصيف‌ مي‌كنند در مي‌يابيم‌ كه‌ آن‌ سال‌، سالي‌ است‌ با زمين‌ لرزه‌ها و فتنه‌هاي‌ بسياري‌ كه‌ حكايت‌ از نبود و فقدان‌ ثبات‌ سياسي‌ در برخي‌ كشور و كثرت‌ اختلافات‌ و جنگ‌ها مي‌كنند كه‌ آن‌ هم‌ به‌ جنگي‌ جهاني‌ ختم‌ مي‌شود كه‌ در روايات‌ از آن‌ به‌ جنگ‌ و معركه‌ قرقيسيا ياد شده‌ است‌ (كه‌ به‌ زودي‌ به‌ آن‌ اشاره‌ خواهيم‌ كرد) و نتيجه‌ زياد شدن‌ جنگ‌ها، خوف‌ و هراس‌ و گرسنگي‌ و كشتارها و مرگ‌ و ميرها مي‌باشد و حوادث‌ و اتفاقات‌ اين‌ سال‌ به‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌(ع‌) منتهي‌ شده‌ جهان‌ پر از عدل‌ و قسط‌ مي‌گردد.
  پس‌ از ذكر اين‌ احاديث‌ كه‌ اشاره‌اي‌ گذرا به‌ احاديث‌ سال‌ ظهور داشتند طي‌ بخش‌هاي‌ آتي‌ به‌ احاديثي‌ كه‌ دقيق‌ترين‌ سال‌ و خصوصاً نيمه‌ دوم‌ آن‌ را توصيف‌ مي‌كنند، خواهيم‌ پرداخت‌.
 ادامه‌ دارد

 

 

 

 


پي‌نوشت‌ها :
 1.  غيبت‌ نعماني‌، ص‌ 179،بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 240؛ بشارة‌الاسلام‌، ص‌122.
 2.  بحاراالانوار، ج‌52، ص‌210؛ بشارة‌الاسلام‌، ص‌123.
 3.  غيبة‌النعماني‌، ص‌171؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌232.
 4.  به‌ مسأله‌ بدأ درشماره‌هاي‌ بعدي‌ مفصلاً خواهيم‌ پرداخت‌.
 5.  الغيبة‌، شيخ‌ طوسي‌ ص‌267، بحارالانوار، ج‌52، ص‌209؛ بشارة‌الاسلام‌ 14.
 6.  الارشاد، شيخ‌ مفيد، ج‌2، ص‌279؛ كمال‌الدين‌، ص‌649؛ الغيبة‌، شيخ‌ طوسي‌، ص‌267؛ اعلام‌ الوري‌. ص‌426.
 7.  اعلام‌ الوري‌، ص‌430؛ بحارالانوار، ج‌2، ص‌291؛ منتخب‌ الاثر، ص‌464.
 8.  الارشاد، شيخ‌ مفيد، ج‌2، ص‌379؛ اعلام‌ الوري‌، ص‌430.
 9.  اعلام‌ الوري‌، ص‌428؛ بشارة‌الاسلام‌، ص‌125؛ الارشاد، شيخ‌ مفيد ج‌2، ص‌377.
 10.  اعلام‌الوري‌، 429، الغيبة‌، شيخ‌ طوسي‌، 269.
 11.  اعلام‌ الوري‌، ص‌429؛ بشارة‌الاسلام‌، ص‌125؛ الارشاد، شيخ‌ مفيد ج‌2، ص‌377؛ الغيبة‌ شيخ‌ طوسي‌، ص‌274.
 12.  يوم‌الخلاص‌، ص‌543، بيان‌ الائمه‌(ع‌) ج‌2، ص‌431.
 13.  كمال‌الدين‌، ص‌655، بحارالانوار ج‌52، ص‌182.
 14.  المهدي‌ والممهدون‌، ص‌ 49، كمال‌الدين‌ ص‌655، بحارالانوارج‌52، ص‌182.
 15.  كمال‌الدين‌، ص‌655، بحارالانوار، ج‌52، ص‌182.
 16.  كمال‌الدين‌، ص‌655، بحارالانوار ج‌52، ص‌182.
 17.  الغيبة‌، نعماني‌، 185، الارشاد، شيخ‌ مفيد، ج‌2، ص‌372؛ الغيبة‌، شيخ‌ طوسي‌، ص‌267.
 18.  بيان‌الائمه‌ ج‌1، ص‌335.
 19.  سوره‌ بقره‌(2) آيه‌155.
 20.  الغيبة‌، نعماني‌، ص‌168؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌229.
 21.  بحارالانوار، ج‌52، ص‌231؛ الزام‌الناصب‌، ج‌2، ص‌162؛ المهدي‌، آيت‌الله صدر، ص‌198.
 22.  الغيبة‌، نعماني‌، ص‌168؛ بحارالانوار ج‌52، ص‌229.

 


 

 

ماهنامه موعود سال ششم _ شماره 33 
 
 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

فجر مقدس-3

فجر مقدس-3
مجتبي الساده ترجمه : محمود مطهري نيا

 اشاره‌ :
گفتيم‌ كه‌ پيش‌ از بررسي‌ حوادث‌ شش‌ ماهه‌ دوم‌ آخرين‌ سال‌ غيبت‌ لازم‌ است‌ كه‌ به‌ برخي‌ مباحث‌ پرداخته‌ شود كه‌ در دو قسمت‌ قبلي‌ با ضرورت‌ طرح‌ موضوع‌ نشانه‌هاي‌ ظهور، تقسيم‌بندي‌ انواع‌ ظهور (اصغر و اكبر) و شگفتي‌هاي‌ پيش‌ از ظهور آشنا شديم‌. در اين‌ شماره‌ هم‌ بخشي‌ ديگر اين‌ سلسله‌ مطالب‌ تقديم‌ حضورتان‌ مي‌گردد.

  تمامي‌ نشانه‌هاي‌ ظهور در اصل‌ نوعي‌ خبر دادن‌ از آينده‌ به‌ حساب‌ مي‌آيند كه‌ اين‌ خبر دادن‌ از آينده‌ هم‌ تنها با عنايت‌ خداوند علاّم‌الغيوب‌ از طريق‌ وحي‌، الهام‌ يا ديگر راه‌ها و با يك‌ يا چند واسطه‌ كه‌ شرايط‌ نيل‌ بدين‌ منظور را فراهم‌ كنند ممكن‌ خواهد بود، چنانكه‌ پيامبر(ص‌) و پس‌ از ايشان‌ ائمه‌(ع‌) از اين‌ ويژگي‌ برخوردار بوده‌اند. اين‌ عقيده‌ از نظر اسلامي‌ مسأله‌ ثابت‌ شده‌اي‌ است‌ و در قرآن‌ كريم‌ هم‌ چنين‌ آمده‌ است‌ كه‌:
  عالم‌ الغيب‌ فلا يظهر علي‌ غيبه‌ أحداً إلاّ من‌ ارتضي‌ من‌ رسول‌  .
  (خداوند) داناي‌ غيب‌ است‌ و تنها آنها كه‌ مورد رضايت‌ و پسند رسول‌ باشند از آن‌ باخبر مي‌شوند.
  از همين‌ روست‌ كه‌ شخص‌ معصوم‌(ع‌) از حوادث‌ آينده‌ خبر داشته‌ و مي‌تواند الان‌ از وقوع‌ آن‌ درآينده‌ خبر دهد.
  و امّا در مورد حوادث‌ يا علاماتي‌ كه‌ روايات‌ از وقوع‌ آنها پيش‌ از ظهور خبر داده‌اند و مدت‌ها پيش‌ از ظهور اتفاق‌ مي‌افتند، در واقع‌ اگر بخواهيم‌ آنها را هم‌ از نشانه‌هاي‌ ظهور بدانيم‌، بايد توجه‌ داشته‌ باشيم‌ كه‌ معصومين‌(ع‌) برخي‌ از حوادث‌ بزرگ‌ و قابل‌ توجهي‌ را كه‌ پيشاپيش‌ از وقوع‌ آنها به‌ كمك‌ وحي‌ و الهام‌ مطلع‌ بوده‌اند آن‌ را مرتبط‌ با ظهور معرفي‌ مي‌كرده‌اند تا نسل‌ معاصر آن‌ حوادث‌ و آنها كه‌ پس‌ از چنين‌ جرياناتي‌ زندگي‌ مي‌كنند به‌ صدق‌ پيشگويي‌هاي‌ اين‌ اخبار توسط‌ معصومين‌(ع‌) پي‌ ببرند. و نسبت‌ به‌ وقوع‌ ديگر حوادث‌ اطمينان‌ نسبي‌ و قلبي‌ پيدا كنند و چشم‌ انتظار ديگر جريانات‌ و در نهايت‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌(ع‌) باشند. به‌ عبارت‌ ديگر هر چه‌ اين‌ نشانه‌هايي‌ كه‌ مرتبط‌ با ظهور عنوان‌ شده‌اند بيشتر محقق‌ شوند، بينندگان‌ و شنوندگان‌ اين‌ اخبار از يك‌ سو از صدق‌ اينها به‌ صدق‌ ديگر اخبار كه‌ هنوز رخ‌ نداده‌اند پي‌ مي‌برند و از سوي‌ ديگر انتظار و التهاب‌ قلبي‌ آنها به‌ اميد ديدار آن‌ يار سفر كرده‌ شدت‌ مي‌يابد.
  آن‌ دسته‌ از حوادثي‌ هم‌ كه‌ بلافاصله‌ قبل‌ از ظهور اتفاق‌ مي‌افتند از اين‌ جهت‌ بر ظهور دلالت‌ مي‌كنند كه‌ خداوند متعال‌ اين‌ حوادث‌ را به‌ عنوان‌ نشانه‌هاي‌ ظهور و براي‌ جلب‌ نظر مردم‌ به‌ جريان‌ مي‌اندازد؛ خصوصاً جمعيتي‌ از مؤمنين‌ مخلص‌ و منتظر كه‌ چشم‌ انتظار ديدار فجر مقدس‌ هستند، از همين‌ روست‌ بعضي‌ از علامات‌ را كه‌ محدوده‌ زماني‌ مشخصي‌ دارند دال‌ بر ظهور بيان‌ شده‌اند.
  به‌ عبارت‌ بهتر مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ بعضي‌ از اخباري‌ كه‌ معصومين‌(ع‌) فرموده‌اند و اهل‌ حديث‌ آنها را در كتاب‌ها و منابع‌ حديثي‌ خويش‌ ثبت‌ كرده‌اند به‌ عنوان‌ اين‌ كه‌ پيش‌ از آن‌ حادثه‌ محبوب‌ و مطلوب‌ رخ‌ خواهد داد و جريان‌ خاص‌ آن‌ خبر تا كنون‌ رخ‌ داده‌ از اين‌ جهت‌ است‌ كه‌ يقين‌ داشته‌ باشيم‌ چنين‌ مطلبي‌ را پس‌ از نگارش‌ آن‌ منبع‌ حديثي‌ به‌ آن‌ اضافه‌ نشده‌ و اين‌ خود بهترين‌ دليل‌ براي‌ صدق‌ اين‌گونه‌ احاديث‌ است‌ مضاف‌ براينكه‌ به‌ طور ضمني‌ وجود حضرت‌ مهدي‌(ع‌) را اثبات‌ مي‌كنند.
  برخي‌ از حوادثي‌ كه‌ احاديث‌ پيشاپيش‌ از رخ‌ دادن‌ آنها خبر داده‌اند و وقوعشان‌ در كتب‌ تاريخي‌ پس‌ از گذشت‌ سال‌ها به‌ ثبت‌ رسيده‌، (پيشگويي‌هاي‌ مطابق‌ واقع‌ ايشان‌) از اين‌ قرار است‌:

 پيشگويي‌ اول‌ و دوم‌: انحراف‌ و فساد بني‌عباس‌
  پيامبر(ص‌) و ائمه‌(ع‌) دربارة‌ ويژگي‌هاي‌ حكومت‌ بني‌عباس‌ از جهت‌ منحرف‌ شدن‌ آنها به‌ سمت‌ فساد و خروجشان‌ از مسير حق‌ خبر داده‌اند.
  عبدالله‌ بن‌ عباس‌ مي‌گويد: پيامبراكرم‌(ص‌) به‌ پدرم‌ فرمودند: «عباس‌! واي‌ بر فرزندان‌ من‌ از دست‌ فرزندان‌ تو و واي‌ بر فرزندان‌ تو از فرزندان‌ من‌.» به‌ ايشان‌ عرض‌ كرد: «يا رسول‌الله‌! آيا دستور مي‌دهيد كه‌ از زنان‌ كناره‌گيري‌ كنم‌؟» حضرت‌ فرمودند: «علم‌ خداوند انجام‌ يافته‌ است‌ قابل‌ تغيير نمي‌باشد و انجام‌ و تحقق‌ امور به‌ دست‌ اوست‌ و فرزندانم‌ به‌ اين‌ امر مبتلا خواهند شد.»
  به‌ خوبي‌ مي‌دانيم‌ كه‌ دولت‌ بني‌عباس‌ چه‌ بر سر ائمه‌(ع‌) و ديگر فرزندان‌ رسول‌ اكرم‌(ص‌) در طول‌ تاريخ‌ آوردند و چه‌ آوارگي‌ها، تعقيب‌ها و دستگير شدن‌ها و ستم‌هايي‌ را از آنها چشيدند كه‌ مشهورتر از آن‌ است‌ كه‌ اين‌ روزها بخواهيم‌ آن‌ را به‌ نگارش‌ درآوريم‌ ولي‌ آنها كه‌ مي‌خواهند اطلاعات‌ بيشتري‌ در اين‌ رابطه‌ داشته‌ باشند مي‌توانند به‌ كتاب‌  مقاتل‌ الطالبيين‌  نوشتة‌ ابي‌الفرج‌ اصفهاني‌ مراجعه‌ كنند. مضاف‌ بر اين‌ در برخي‌ از روايات‌ از فروپاشي‌ حكومت‌ بني‌العباس‌ و از بين‌ رفتن‌ آنها خبر داده‌ شده‌ است‌. مثلاً امام‌ باقر(ع‌) طي‌ حديثي‌ مي‌فرمايند:
  ... سپس‌ بني‌عباس‌ به‌ سلطنت‌ مي‌رسند و همواره‌ در عيش‌ و نشاط‌ حكومت‌ و وفور خوشي‌ها خواهند بود تا اينكه‌ در ميان‌ آنها اختلاف‌ مي‌افتد و پس‌ از آن‌ كه‌ دچار اختلاف‌ شدند حكومت‌ را از كف‌ مي‌دهند.
  لازم‌ است‌ به‌ ياد داشته‌ باشيم‌ امام‌ باقر(ع‌) پس‌ از زوال‌ سلسلة‌ بني‌اميه‌ به‌ شهادت‌ رسيدند و 18 سال‌ بعد حكومت‌ عباسيان‌ بر مسلمانان‌ مسلط‌ شدند.

 پيشگويي‌ سوم‌: اختلاف‌ اهل‌ مشرق‌ و مغرب‌
  در ادامه‌ حديثي‌ كه‌ از امام‌ باقر(ع‌) نقل‌ كرديم‌ حضرت‌ فرمودند:
  و اهل‌ مشرق‌ و مغرب‌ دچار اختلاف‌ مي‌شوند.
  كه‌ نمونه‌هاي‌ بسياري‌ براي‌ اين‌ اختلاف‌ در طول‌ تاريخ‌ مي‌توان‌ يافت‌: مانند اختلاف‌ اهل‌ مشرق‌ و مغرب‌ براي‌ تعيين‌ مرزهاي‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ كه‌ اين‌ مسأله‌ سابقه‌ طولاني‌ در ميان‌ مسلمانان‌ دارد به‌ طوري‌ كه‌ بر مشرق‌ عباسيان‌ حكومت‌ مي‌كردند و بر مغرب‌ يا همه‌ اندلس‌ اسلامي‌ حكمرانان‌ اموي‌. يا اينكه‌ در شمال‌ آفريقا(غرب‌) دولت‌ فاطميون‌ را تأسيس‌ كردند در هر دو حالت‌ غرب‌ از خلافت‌ مشرق‌ كه‌ در دست‌ عباسيان‌ بود، جدا شده‌ بودند.
  شايد هم‌ منظور چيزي‌ است‌ كه‌ در عصر كنوني‌ ـ از زمان‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ تا الآن‌ ـ شاهدش‌ هستيم‌ كه‌ دو دولت‌ بزرگ‌ وجود داشته‌اند به‌ طوري‌ كه‌ يكي‌ مدعي‌ زعامت‌ (جمهوري‌ها) در مشرق‌ است‌ و ديگري‌ خود را فرمانرواي‌ غرب‌ مي‌شمرد به‌ هرحال‌ اختلاف‌ را به‌ هر كدام‌ از اين‌ معاني‌ يا معاني‌ ديگر بگيريم‌ اين‌ اختلاف‌ ميان‌ شرق‌ و غرب‌ از جمله‌ نشانه‌هاي‌ ظهور است‌ و همواره‌ شاهدش‌ بوده‌ايم‌. به‌ جانم‌ قسم‌ كه‌ اين‌ خود از معجزاتي‌ است‌ كه‌ صدق‌ كل‌ روايت‌ را نتيجه‌ مي‌دهد و صاحب‌ بيعت‌ (حضرت‌ مهدي‌(ع‌)) هم‌ در اين‌ حديث‌ مطرح‌ شده‌ است‌.
  در همان‌ حديثي‌ كه‌ از غيبت‌ نعماني‌ پيش‌ از اين‌ طرح‌ كرديم‌، آمده‌ است‌:
 قائم‌(ع‌) در سال‌هاي‌ فرد (1، 3، 5) قيام‌ خواهند كرد.
  و سپس‌ فرمودند:
  وقتي‌ بني‌اميه‌ دچار اختلاف‌ شوند و حكومت‌شان‌ از دست‌ برود سپس‌ بني‌عباس‌ به‌ سلطنت‌ مي‌رسند بهار حكومت‌ و وفور عيش‌ آنها دايمي‌ نخواهد ماند و در بين‌ آنها اختلاف‌ افتاده‌ و پس‌ از اين‌ تفرقه‌ حكومت‌شان‌ بر باد مي‌رود و اهل‌ مشرق‌ و مغرب‌ دچار اختلاف‌ مي‌شوند، آري‌ حتي‌ اهل‌ قبله‌ هم‌ (چنين‌ خواهند شد)، همواره‌ مردم‌ سختي‌ شديدي‌ به‌ خاطر ترسي‌ كه‌ بر آنها مي‌گذرد، مي‌مانند، تا اينكه‌ منادي‌ از آسمان‌ ندا دهد. پس‌ وقتي‌ ندا داد كه‌: «النفير، النفير» (كوچ‌ كنيد، كوچ‌ كنيد) به‌ خداوند قسم‌ گويي‌ كه‌ به‌ او مي‌نگرم‌ كه‌ در ميان‌ ركن‌ و مقام‌ با مردم‌ بيعت‌ مي‌كند...  .
  اين‌ سه‌ پيشگويي‌ اتفاق‌ افتاده‌ در تاريخ‌ آن‌ هم‌ پس‌ از بيان‌ آن‌ حضرت‌(ع‌) و نقل‌ محدثين‌ در منابعشان‌ خود بهترين‌ دليل‌ بر صدق‌ صدور آن‌ از معصوم‌(ع‌) است‌.

پيشگويي‌ چهارم‌: انحراف‌ جامعه‌ اسلامي‌
  پيامبر اكرم‌(ص‌) بارها از انحراف‌ در رهبري‌ اسلامي‌ جامعه‌ پس‌ از خويش‌ خبر داده‌اند كه‌ از آن‌ جمله‌ اين‌ روايت‌ است‌ كه‌ ابن‌ عباس‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ حضرت‌ ضمن‌ صحبت‌هايشان‌ از معراج‌ اين‌ مطالب‌ را از جمله‌ علايم‌ ظهور برشمرده‌اند:
  كافران‌، فرمانرواي‌ (مردم‌) مي‌شوند و فاجران‌ (ستمكاران‌) سرپرست‌ و ظالمان‌ هم‌ آنان‌ را ياري‌ مي‌كنندو فاسقان‌ هم‌ مشاوران‌ آنها مي‌شوند. در چنين‌ زماني‌ سه‌ خسف‌ (فرو رفتن‌) پيش‌ مي‌آيد: در مشرق‌، مغرب‌ و جزيرة‌العرب‌، بصره‌ را هم‌ يكي‌ از نوادگان‌ تو كه‌ زنگي‌ها از او پيروي‌ مي‌كنند خراب‌ مي‌كند. تا انتهاي‌ حديث‌.
  و در حديث‌ ديگري‌ چنين‌ مي‌فرمايند:
  ... و پس‌ از من‌، رهبراني‌ خواهند آمد كه‌ به‌ هدايت‌ من‌ هدايت‌ نگردند (از طريق‌ من‌ كه‌ هدايت‌ است‌ پيروي‌ نمي‌كنند) و به‌ سنت‌ من‌ هم‌ رفتار نمي‌كنند، از ميان‌ آنها مرداني‌ قيام‌ خواهند كرد كه‌ قلب‌هايشان‌ قلب‌ شيطان‌ است‌ در كالبد انسان‌.
  اين‌ همان‌ مسأله‌اي‌ است‌ كه‌ پس‌ از رسول‌ مكرم‌ اسلام‌(ص‌) رخ‌ داد و حكومت‌ براساس‌ مصلحت‌ها و يا به‌ طور موروثي‌ دست‌ به‌ دست‌ شد. مصرف‌ كردن‌ انواع‌ شراب‌ها در كاخ‌هاي‌ خلفاي‌ به‌ اصطلاح‌ اسلامي‌ مطلبي‌ بديهي‌ است‌ و در منابع‌ تاريخي‌ زيادي‌ مطرح‌ شده‌ است‌ و شايد بهترين‌ نمونه‌ آن‌ متوكل‌ عباسي‌ ـ لعنة‌الله‌عليه‌ ـ است‌ كه‌ يك‌ مرتبه‌ جمعيتي‌ از سپاهيان‌ ترك‌ را به‌ سوي‌ خانة‌ امام‌ هادي‌(ع‌) فرستاد تا پس‌ از حمله‌ به‌ آنجا، حضرت‌ را شبانه‌ به‌ كاخ‌ او منتقل‌ كنند. آنها هم‌ وقتي‌ به‌ منزل‌ آن‌ حضرت‌ رسيدند. ايشان‌ مشغول‌ قرائت‌ قرآن‌
 بودند. سپاهيان‌، حضرت‌ را اسير كرده‌ و به‌ سوي‌ متوكل‌ بردند و وقتي‌ به‌ مقابل‌ او رسيدند، پيالة‌ شرابي‌ در دستش‌ بود و مشغول‌ نوشيدن‌ بود كه‌ با ديدن‌ حضرت‌ ابهت‌ امام‌ او را گرفت‌ و به‌ ناچار حضرت‌ را احترام‌ كرده‌ و در كنار خويش‌ نشاند. پياله‌ شرابي‌ راكه‌ در دستش‌ بود به‌ حضرت‌ تعارف‌ كرد و ايشان‌ هم‌ فرمودند: «امير! هرگز گوشت‌ و خونم‌ تا به‌ حال‌ به‌ شراب‌ آلوده‌ نگشته‌ است‌ (از نوشيدن‌ شراب‌) مرا معاف‌ بدار.» او هم‌ صرف‌نظر كرد. تا انتهاي‌ جريان‌ (كه‌ البته‌ نكات‌ جالب‌ توجه‌ ديگري‌ هم‌ در اين‌ جريان‌ وجود دارد كه‌ در اينجا فرصت‌ و مجال‌ طرح‌ آنها نيست‌).

 پيشگويي‌ پنجم‌ : شورش‌ صاحب‌الزنج‌
  كه‌ از جمله‌ آن‌ احاديثي‌ كه‌ در آنها صحبت‌ از اين‌ شخص‌ شده‌ است‌ حديثي‌ است‌ كه‌ پيش‌ از اين‌ از ابن‌عباس‌ آورديم‌. جريان‌ صاحب‌الزنج‌ و قومش‌ در تاريخ‌ از اين‌ قرار ثبت‌ شده‌ است‌ كه‌ وي‌ شخصي‌ بود كه‌ در سال‌ 255 ه.ق‌ (مصادف‌ با ميلاد حضرت‌ مهدي‌(ع‌)) قيام‌ كرد. نامش‌ علي‌بن‌ محمد بود و علي‌رغم‌ اينكه‌ از حيث‌ عقايد و تفكرات‌ با اهل‌ بيت‌(ع‌) اختلاف‌ داشت‌، گمان‌ مي‌كرد كه‌ از علويان‌ است‌. طي‌ مدت‌ 15 سال‌ در جامعه‌ چنان‌ فسادي‌ به‌ راه‌ انداخته‌ بود كه‌ نهايتاً در سال‌ 270ه.ق‌ دستش‌ را به‌ قتل‌عام‌ مردم‌ آلوده‌ كرد. علاوه‌ بر انتساب‌ خويش‌ به‌ علويان‌ عمده‌ مطلبي‌ كه‌ در شورش‌ خود روي‌ آن‌ تكيه‌ مي‌كرد اين‌ بود به‌ طور اساسي‌ به‌ كارگران‌ و طبقة‌ زحمت‌كش‌ جامعه‌، خصوصاً بندگان‌ و غلامان‌ تحت‌ سرپرستي‌ ديگران‌ نظر داشت‌ و از اين‌ جهت‌ بود كه‌ به‌ وي‌ صاحب‌الزنج‌ يا سرور بندگان‌ لقب‌ داده‌ بودند. فسادي‌ زيادي‌ در جامعه‌ اسلامي‌ به‌ پا كرد و دولت‌ عباسي‌ را به‌ شدت‌ به‌ زحمت‌ انداخت‌ و ساكنان‌ بصره‌ و بسياري‌ ديگر از شهرها رابا قتل‌ و غارت‌ و سرگرداني‌ (آوارگي‌) مردم‌ تحت‌ فشار قرار داد. اين‌ واقعة‌ تاريخي‌ هم‌ خود دليل‌ بزرگي‌ براي‌ صدق‌ حديث‌ و گويندة‌ آن‌ (عليه‌السلام‌) مي‌باشد.

 پيشگويي‌ ششم‌ : ظهور علم‌ در شهر قم‌
  از جمله‌ اين‌ احاديث‌، اين‌ مورد است‌ كه‌ از امام‌ صادق‌(ع‌) روايت‌ شده‌ كه‌ فرمودند:
  كوفه‌ از (حضور) مؤمنين‌ خالي‌ خواهد شد و علم‌ از آن‌ رخت‌ برمي‌بندد همانندماري‌ كه‌ به‌ سوراخ‌ (لانه‌) خويش‌ خزيده‌ باشد سپس‌ در شهري‌ كه‌ به‌ آن‌ قم‌ مي‌گويندنمايان‌مي‌شودوآنجامعدن‌علم‌وفضل‌ مي‌گردد به‌طوري‌كه‌هيچ‌مستضعفي‌ازلحاظ‌ ديني‌روي‌ زمين‌ باقي‌ نمي‌ماند. حتي‌ عروسان‌ حجله‌نشين‌ كه‌ اين‌ جريان‌ نزديك‌ ظهور قائم‌(ع‌) مي‌باشد تا انتهاي‌ حديث‌.
  اين‌ موضوع‌ در دهة‌ گذشته‌ پيش‌ آمده‌ است‌ و عظمت‌ امامان‌(ع‌) را زماني‌ متوجه‌ مي‌شويم‌ كه‌ بدانيم‌ امام‌ از ظهور علم‌ ديني‌ در قم‌ در حالتي‌ خبر مي‌دهند كه‌ حتي‌ موقعيت‌ مكاني‌ اين‌ شهر در زمان‌ ايشان‌ هنوز ناشناخته‌ بود و ساكنان‌ آن‌ هم‌ بت‌پرست‌ و آتش‌پرست‌ بودند و پس‌ از گذشت‌ قريب‌ 1200 سال‌ مركز مطالعات‌ و شهر علم‌ شيعه‌ گشت‌.
  اين‌ حديث‌ را در اينجا از اين‌ جهت‌ ذكر كرديم‌ كه‌ صراحتاً به‌ هجرت‌ علم‌ از كوفه‌ (نجف‌ اشرف‌) به‌ شهر قم‌ بيش‌ از قيام‌ حضرت‌ حجت‌(ع‌) اشاره‌ مي‌كند كه‌ به‌ جهت‌ ستم‌هاي‌ پادشاه‌ و كشتار و رانده‌ شدن‌ علما (از آن‌ ديار) كه‌ در آن‌ زمان‌ مشاهده‌ مي‌شود، مي‌باشد.
  بسياري‌ از حوادث‌ و پيشگويي‌هاي‌ معصومين‌(ع‌) كه‌ تا به‌ حال‌ در تاريخ‌ رخ‌ داده‌اند ازاين‌ قرار است‌:
  امام‌ باقر(ع‌) در روايتي‌ به‌ جابربن‌ يزيد جعفي‌ مي‌فرمايند:
  جابر! از زمين‌ تكان‌ نخور و هيچ‌ دست‌ و پا مزن‌ تا اينكه‌ اين‌ نشانه‌هايي‌ را كه‌ مي‌گويم‌ مشاهده‌ كني‌ (البته‌) اگر آنها را درك‌ كني‌: اولين‌ آنها اختلاف‌ بني‌عباس‌ است‌ كه‌ نمي‌بينم‌ كه‌ تو آن‌ را درك‌ كني‌ ولي‌ پس‌ از مرگم‌ از قول‌ من‌ اين‌ مطلب‌ را نقل‌ كن‌ (و به‌ ديگران‌ بگو) و منادي‌ كه‌ از آسمان‌ ندا دهد و صدايي‌ كه‌ از پيروزي‌ حكايت‌ مي‌كند از سمت‌ دمشق‌ به‌ شما برسد. قريه‌اي‌ (ده‌ يا شهر) در شام‌ كه‌ به‌ جابيه‌ مشهور است‌ در زمين‌ فرو برود بخش‌ سمت‌ راست‌ مسجد دمشق‌ فرو بريزد، از دين‌ برگشتگاني‌ از جانب‌ ترك‌ها سر به‌ شورش‌ بردارند و آشوبي‌ هم‌ از ناحية‌ روم‌ به‌ دنبال‌ آن‌ مي‌آيد، برادران‌ترك‌هم‌آن‌قدرمي‌آيندتابه‌ جزيره‌ مي‌رسند و از دين‌برگشتگان‌هم‌به‌سوي‌روم‌ حركت‌ مي‌كنند تا اينكه‌ به‌ رمله‌مي‌رسندجابر! آن‌ سال‌ غرب‌ در كل‌ زمين‌ اختلاف‌ زيادي‌ مي‌پراكند و اول‌ مغرب‌ زمين‌، شام‌ است‌.
  شيخ‌ مفيد هم‌ در الارشاد خود فهرستي‌ از نشانه‌هاي‌ ظهور را ذكر كرده‌ كه‌ از اين‌ قرار است‌:
  «براي‌ زمان‌ قيام‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) نشانه‌هايي‌ بيان‌ شده‌ و از حوادثي‌ كه‌ پيش‌ از قيام‌ اتفاق‌ خواهد افتاد به‌ ما خبر داده‌اند كه‌ از جمله‌ آنها مي‌توان‌ اين‌ موارد را ذكر كرد: شورش‌ سفياني‌، كشته‌ شدن‌ سيد حسني‌، تفرقه‌ بني‌عباس‌ به‌ خاطر پادشاهي‌ و حكومت‌ دنيايي‌، كسوف‌ خورشيد در نيمه‌ ماه‌ رمضان‌ و خسوف‌ ماه‌ در آخر همان‌ ماه‌ كه‌ هر دو بر خلاف‌ رويه‌ عادي‌ طبيعت‌ است‌، فرو رفتن‌ در بيابان‌، فرو رفتن‌ در مشرق‌ و فرو رفتن‌ ديگري‌ در مغرب‌، به‌ همراه‌ حركت‌ نكردن‌ خورشيد از ظهر تا نيمه‌هاي‌ عصر، طلوع‌ خورشيد از مغرب‌ و كشته‌ شدن‌ نفس‌ زكيه‌ در پشت‌ كوفه‌ 70 انسان‌ صالح‌ و شايسته‌ ديگر، بريدن‌ سر مردي‌ هاشمي‌ بين‌ ركن‌ و مقام‌. خراب‌ شدن‌ ديوار مسجد كوفه‌، ظاهر ونمايان‌ شدن‌ پرچم‌هاي‌ سياهي‌ از خراسان‌، قيام‌ يمني‌، ظاهر شدن‌ شخصي‌ مغربي‌ در مصر و حكومت‌ كردنش‌ بر شام‌، فرود آمدن‌ ترك‌ها در جزيره‌ و روميان‌ در ساحل‌، طلوع‌ ستاره‌ مشرقي‌ كه‌ همانند ماه‌ نورافشاني‌ مي‌كند و سپس‌ چنان‌ خم‌ مي‌شود كه‌ گويي‌ دو سوي‌ آن‌ قرار است‌ به‌ هم‌ برسند، سرخي‌اي‌ كه‌ در آسمان‌ ظاهر مي‌شود و در تمام‌ افق‌ پخش‌ و منتشر مي‌شود. آتش‌ بزرگ‌ و شديدي‌ كه‌ در مشرق‌ نمايان‌ شده‌ و سه‌ يا هفت‌ روز در (جو و) آسمان‌ باقي‌ مي‌ماند. پايان‌ سختي‌هاي‌ اعراب‌ و حكومت‌ كردنشان‌ بر بلاد و خارج‌ شدن‌ از سيطره‌ و سلطنت‌ و عجم‌ها. كشته‌ شدن‌ امير مصر توسط‌ ساكنان‌ آن‌ ديار، حركت‌ پرچم‌هايي‌ كه‌ به‌ سوي‌ خراسان‌ راهي‌ مي‌شوند، ورود سپاهي‌ از سمت‌ مغرب‌ تاوقتي‌ كه‌ با از بين‌ رفتن‌ سرگشتگي‌ و حيرت‌ آرامش‌ يابد، نماياني‌ پرچم‌هاي‌ سياه‌ از مشرق‌ به‌ همان‌ صورت‌، شكافتن‌ و ترك‌ خوردن‌ فرات‌ به‌ طوري‌ كه‌ آب‌ وارد كوچه‌ها و خيابان‌هاي‌ كوفه‌ مي‌شود، شورش‌ 60 دروغگو كه‌ همگي‌ ادعاي‌ نبوت‌ مي‌كنند و شورش‌ 12 نفر از آل‌ ابي‌طالب‌ كه‌ همه‌ ادعاي‌ امامت‌ براي‌ خويش‌ دارند، سوزاندن‌ مردي‌ بلند مرتبه‌ از پيروان‌ بني‌عباس‌ ميان‌ جلولاء و خابقين‌، زدن‌ پلي‌ در آنجايي‌ كه‌ آب‌ ميان‌ مدينة‌السلام‌ و بغداد روان‌ است‌، برخاستن‌ بادي‌ سياه‌ در ابتداي‌ روز و زلزله‌اي‌ كه‌ منجر به‌ فرو رفتن‌ بسياري‌ از آنها مي‌شود. هراسي‌ كه‌ دامن‌گير اهل‌ عراق‌ و بغداد مي‌شود و مرگ‌ ناگهاني‌ در آن‌ و نقصان‌ و كاهش‌ اموال‌ و جان‌ها و بدن‌ها و محصولات‌ و يورش‌ ملخ‌ها كه‌ در ابتداي‌ آن‌ و غير آن‌ ظاهر مي‌شوند به‌ طوري‌ كه‌ به‌ زراعت‌ و غلات‌ و همان‌ مقدار كمي‌ كه‌ مردم‌ كشت‌ كرده‌اند حمله‌ور مي‌شود و اختلاف‌ ميان‌ دو دسته‌ از عجم‌ها و ريخته‌ شدن‌ خون‌ بسياري‌ از آنها و شورش‌ بندگان‌ از اطاعت‌ سروران‌ آنها و كشتن‌ ايشان‌ و مسخ‌ شدن‌ دسته‌اي‌ از بدعت‌گزاران‌ كه‌ به‌ شكل‌ ميمون‌ و خوك‌ مي‌شوند، و غلبه‌ يافتن‌ بندگان‌ بر سرزمين‌هاي‌ مالكان‌ و سروران‌، ندايي‌ از آسمان‌ كه‌ تمام‌ اهل‌ زمين‌ آن‌ را به‌ زبان‌ خويش‌ مي‌شنوند و صورت‌ و سينه‌اي‌ كه‌ در آسمان‌ در قرص‌ خورشيد براي‌ مردم‌ ظاهر مي‌شود، و مردگاني‌ كه‌ از قبرهايشان‌ به‌ دنيا برمي‌گردند و در آن‌ (با ديگران‌) آشنا مي‌شوند و به‌ زيارت‌ همديگر مي‌روند، سپس‌ همه‌ اينها به‌ 24 باران‌ كه‌ به‌ وسيلة‌ آن‌ زمين‌ پس‌ از مرگش‌ زنده‌ مي‌شود ختم‌ شده‌ و بركات‌ آن‌ نمايان‌ مي‌گردد و پس‌ از آن‌ تمام‌ آسيب‌ها و بلايا از معتقدان‌ به‌ حق‌ كه‌ از شيعيان‌ مهدي‌(ع‌) هستند برطرف‌ شده‌ و از ظهور آن‌ حضرت‌ در مكه‌ خبردار مي‌شوند و براي‌ ياري‌ ايشان‌ متوجه‌ و راهي‌ آنجا مي‌شوند.»
  بعضي‌ از حوادثي‌ كه‌ در اين‌ دو روايت‌ ذكر و در تاريخ‌ محقق‌ شده‌ را به‌ طور گذرا بررسي‌ مي‌كنيم‌ كه‌ البته‌ كساني‌ كه‌ مايلند در اين‌ رابطه‌ آگاهي‌هاي‌ بيشتري‌ بيابند مي‌توانند به‌ اين‌ كتاب‌ها مراجعه‌ كنند:
  1 ـ  كتاب‌ الغيبة‌:  شيخ‌ اجل‌ محمدبن‌ ابراهيم‌ بن‌ جعفر نعماني‌ معروف‌ به‌ ابن‌ ابي‌ زينب‌، ايشان‌ از علماي‌ قرن‌ سوم‌ هجري‌ و ازشاگردان‌ ثقة‌الاسلام‌ كليني‌ بوده‌اند كه‌ اين‌ اثر يكي‌ از نفيس‌ترين‌ كتاب‌هايي‌ است‌ كه‌ در اين‌ رابطه‌ نگاشته‌ شده‌ است‌. شيخ‌ مفيد در  الارشاد  خود از وي‌ ستايش‌ كرده‌ كه‌ نشانگر اين‌ است‌ كه‌ تا آن‌ زمان‌ مؤلفي‌ چون‌ او نبوده‌ است‌.
  2 ـ  كمال‌الدين‌ و تمام‌النعمة‌ :  شيخ‌ ابوجعفر محمد بن‌ علي‌بن‌ الحسين‌ بابويه‌ قمي‌ معروف‌ به‌ شيخ‌ صدوق‌ (از علماي‌ قرن‌ چهارم‌ هجري‌ متوفي‌، 381 ق‌.)
  3 ـ  كتاب‌ الغيبة‌:  شيخ‌ ابي‌ جعفر محمد بن‌ الحسن‌ طوسي‌، شيخ‌ الطائفه‌ (متوفي‌ 460 ق‌.)
  و اما پيشگويي‌هاي‌ محقق‌ شده‌ در اين‌ دو روايت‌ :
  1 ـ روي‌ كردن‌ پرچم‌هاي‌ سياه‌ از ناحية‌ خراسان‌: با قيام‌ ابو مسلم‌ خراساني‌ تطابق‌ دارد.
  2 ـ ظهور مغربي‌ در مصر كه‌ شامات‌ را تصرف‌ مي‌كند: شورش‌ مغربي‌ فاطمي‌ كه‌ در سال‌ 396 ق‌. در شمال‌ افريقا اعلام‌ دعوت‌ كرد و پس‌ از جنگ‌ با شام‌ بر آن‌ مستولي‌ شد.
  3 ـ فرود آمدن‌ ترك‌ها در جزيره‌: زماني‌ كه‌ خاك‌ جزيره‌ مدت‌ طولاني‌ تحت‌ سيطرة‌ كومت‌ عثماني‌ تركي‌ بود از سال‌ 941 ق‌. آغاز شد تا زمان‌ سقوط‌ سلطنت‌ آنها در سال‌ 1335 ق‌. پس‌ از اشغال‌ بريتانيا در جنگ‌ جهاني‌ اول‌.
  4 ـ فرود آمدن‌ روميان‌ در رمله‌: در لسان‌ ائمه‌ معصومين‌(ع‌) از اروپا به‌ روم‌ تعبير مي‌كرده‌اند و رمله‌ نام‌ منطقه‌اي‌ در شام‌ و منطقه‌اي‌ ديگر در مصر است‌ فلذا با استعمار فرانسه‌ در مصر به‌ رهبري‌ ناپلئون‌ بناپارت‌ ٠

ماهنامه موعود سال ششم _ شماره 32

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

نبرد قرقيسيا

نبرد قرقيسيا     
۰۱ مرداد ۱۳۸۲ 

سهيلا صلاحي‌ اصفهاني‌

 روايت‌هاي‌ اسلامي‌ خبر از وقوع‌ جنگ‌ها، فتنه‌ها و آشوب‌هاي‌ گسترده‌ و فراوان‌ در آخرالزمان‌ و در آستانه‌ ظهور امام‌ مهدي‌ (ع‌) مي‌دهند؛ فتنه‌هايي‌ كه‌ پي‌ در پي‌ مي‌رسند و سرزمين‌هاي‌ بسياري‌ را در برمي‌ گيرند.
 رسول‌ گرامي‌ اسلام‌ (ص‌) از اين‌ فتنه‌ها و آشوب‌ها چنين‌ ياد مي‌كنند:
 تكون‌ فتنة‌ بعدها فتنة‌: الاولي‌ في‌ الاخرة‌ كثمرة‌ السوط‌ يتبعها ذباب‌ السيف‌... ثمّ يكون‌ بعد ذلك‌ فتنة‌ تستحلّ فيها المحارم‌ كلّها. ثمّ تأتي‌ الخلافة‌ خير أهل‌ الارض‌ و هو قاعد في‌ بيته‌.
 فتنه‌اي‌ به‌ پا مي‌شود و به‌ دنبال‌ آن‌ فتنه‌اي‌ ديگر برمي‌خيزد. فتنه‌ اولي‌ در مقايسه‌ با دومي‌ همانند تازيانه‌ خوردن‌ است‌ در مقايسه‌ با ضربات‌ لبه‌ تيز شمشير! سپس‌ فتنه‌اي‌ پديد مي‌آيد كه‌ همه‌ محرمات‌ در آن‌ حلال‌ شمرده‌ شود! آنگاه‌ خلافت‌ به‌ بهترين‌ مردم‌ روي‌ زمين‌ مي‌رسد در حالي‌ كه‌ او در خانه‌اش‌ نشسته‌ باشد.
 آن‌ حضرت‌ در روايت‌ ديگري‌ به‌ گستردگي‌ و تنوع‌ اين‌ فتنه‌ها اشاره‌ كرده‌، مي‌فرمايند:
 لتاتينّكم‌ بعدي‌ أربع‌ فتن‌: الاولي‌ تستحلّ فيها الدماء و الثانية‌ تستحل‌ فيها الدماء و الاموال‌ و الثالثة‌ تستحلّ فيها الدماء و الاموال‌ و الفروج‌ و الرابعة‌ صماء عمياء مطبقة‌ تمور مور السفينة‌ في‌ البحر، حتي‌ لا يجد أحد من‌ الناس‌ ملجأ، تطير بالشام‌ و تعشي‌ العراق‌ و تخبط‌ الجزيرة‌ يدها و رجلها، يعرك‌الانام‌ البلاء فيها عرك‌الاديم‌، لا يستطيع‌ أحد أن‌ يقول‌ فيها: مه‌، مه‌!!! لا ترفعونها من‌ ناحية‌ إلاّ انفتقت‌ من‌ ناحية‌ أخري‌.
 بعد از من‌ چهار فتنه‌ بر شما فرود آيد كه‌ در اولي‌ خون‌ها مباح‌ مي‌شود، در دومي‌ خون‌ها و ثروت‌ها مباح‌ مي‌گردد، در سومي‌ خون‌ها و ثروت‌ها و ناموس‌ها مباح‌ مي‌شود و در چهارمي‌ آشوبي‌ كور و كر جهان‌ را مضطرب‌ مي‌سازد آنچنانكه‌ كشتي‌ غول‌ پيكر آب‌هاي‌ مجاور را مضطرب‌ كند، اين‌ فتنه‌ شما را زير پر مي‌گيرد و عراق‌ را مي‌پوشاند و در جزيره‌ دست‌ و پا مي‌زند، مردم‌ تلخي‌ حوادث‌ و فشار آشوب‌ را لمس‌ مي‌كنند، آنچنانكه‌ پوست‌ به‌ هنگام‌ دباغي‌ شدن‌ فشار وارده‌ را لمس‌ مي‌كند. كسي‌ قدرت‌ يك‌ كلمه‌ سخن‌ گفتن‌ نخواهد داشت‌! اين‌ فتنه‌ در نقطه‌اي‌ آرام‌ نمي‌يابد جز پس‌ از آنكه‌ در نقطه‌اي‌ ديگر بيداد كند.
 آنچنان‌ كه‌ از روايات‌ برمي‌آيد، يكي‌ از بزرگترين‌ اين‌ فتنه‌ها، درگيري‌ و نبردي‌ است‌ كه‌ در منطقه‌ «قرقيسيا» رخ‌ مي‌دهد. هم‌ در منابع‌ شيعي‌ و هم‌ در منابع‌ اهل‌ سنت‌ به‌ اين‌ نبرد اشاره‌ و از جزئيات‌ آن‌ خبر داده‌ شده‌ است‌. مقاله‌ حاضر تنها در پي‌ آن‌ است‌ كه‌ گزارشي‌ اجمالي‌ از آنچه‌ در اين‌ منابع‌ آمده‌، ارائه‌ نمايد. و ان‌ شاء الله‌ تحليل‌ جامع‌تر اين‌ رويداد را در فرصتي‌ ديگر پي‌ مي‌گيريم‌ .
 در اين‌ مقاله‌ ابتدا پاره‌اي‌ از روايات‌ شيعه‌ و اهل‌ سنت‌ را كه‌ در آنها به‌ گستردگي‌ و بزرگي‌ نبرد «قرقيسيا»اشاره‌ شده‌ نقل‌ مي‌كنيم‌ و در ادامه‌ نيز به‌ بررسي‌ موقعيت‌ جغرافيايي‌ اين‌ منطقه‌، دلايل‌ و زمينه‌هاي‌ بروز اين‌ نبرد، طرفين‌ نبرد و زمان‌ وقوع‌ آن‌ مي‌پردازيم‌:
   
 1. نبرد قرقيسيا در روايت‌هاي‌ اسلامي‌
 
روايت‌هاي‌ شيعه‌ و اهل‌ سنت‌ به‌ نبرد قرقيسيا اشاره‌ كرده‌ و از بزرگي‌ و بي‌نظير بودن‌ اين‌ رويداد سخن‌ گفته‌اند. امام‌ باقر(ع‌) در روايتي‌ خطاب‌ به‌ «ميسّر» ضمن‌ پرسش‌ از فاصله‌ محل‌ اقامت‌ او تا قرقيسيا به‌ بزرگي‌ و بي‌سابقه‌ بودن‌ نبردي‌ كه‌ در اين‌ منطقه‌ رخ‌ خواهد داد اشاره‌ كرده‌، مي‌فرمايند:
 يا ميسرّ! كم‌ بينك‌ و بين‌ قرقيسا ] قرقيسيا [ ؟ قلت‌: هي‌ قريب‌ علي‌ شاطي‌ء الفرات‌. فقال‌: أما أنّه‌ سيكون‌ بها وقعة‌ لم‌ يكن‌ مثلها منذ خلق‌ الله‌ تبارك‌ و تعالي‌ السماوات‌ و الارض‌، ولايكون‌ مثلها مادامت‌ السماوات‌ والارض‌ مأدبة‌ للطير، تشبع‌ منها سباع‌ الارض‌ و طيور السماء !
 اي‌ ميسر! از اينجا تا قرقيسا ] قرقيسيا [ چقدر راه‌ است‌؟ عرض‌ كردم‌: همين‌ نزديكي‌ها است‌، در ساحل‌ فرات‌ قرار دارد. پس‌ فرمودند: امّا در اين‌ ناحيه‌ واقعه‌اي‌ رخ‌ خواهد داد كه‌ مانند آن‌ از زماني‌ كه‌ خداوند تبارك‌ و تعالي‌، آسمان‌ها و زمين‌ را آفريده‌ اتفاق‌ نيفتاده‌ و تا زماني‌ هم‌ كه‌ آسمان‌ها و زمين‌ برپا هستند مانند آن‌ اتفاق‌ نخواهد افتاد. سفره‌اي‌ است‌ كه‌ درندگان‌ زمين‌ و پرندگان‌ آسمان‌ از آن‌ سير مي‌شوند.
 و نيز از ايشان‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌:
 إنّ لولد العباس‌ والمرواني‌ لوقعة‌ بقرقيسيا يشيب‌ فيها الغلام‌ الحرور و يرفع‌ اللّه‌ عنهم‌ النصر و يوحي‌ إلي‌ طير السماء و سباع‌ الارض‌، اشبعي‌ من‌ لحوم‌ الجبارين‌. ثم‌ يخرج‌ السفياني‌.
 همانا واقعه‌اي‌ براي‌ فرزندان‌ عباس‌ و مرواني‌ در قرقيسيا روي‌ خواهد داد كه‌ پسر نوجوان‌ در آن‌ پيشامد پير گردد و خداوند هر گونه‌ ياري‌ را از ايشان‌ برگيرد و به‌ پرندگان‌ آسمان‌ و درندگان‌ زمين‌ الهام‌ كند كه‌ از گوشت‌ تن‌ ستمگران‌ خود را سير كنيد. سپس‌ سفياني‌ خروج‌ خواهد كرد.
 امام‌ باقر(ع‌) در روايت‌ ديگري‌ به‌ ارتباط‌ نبرد قرقيسيا و خروج‌ سفياني‌ اشاره‌ كرده‌، مي‌فرمايند:
 ... يمر جيشه‌ (السفياني‌) بقرقيسيا، فيقتتلون‌ بها فيقتل‌ من‌ الجبارين‌ مائة‌ الف‌ . و يبعث‌ السفياني‌ جيشاء الي‌ الكوفه‌ وعدتهم‌ سبعون‌ الفا...
 سپاهيان‌ سفياني‌ از قرقيسيا عبور خواهند كرد و در آنجا به‌ نبرد خواهند پرداخت‌، پس‌ صد هزار نفر از ستمگران‌  ] در آنجا [ به‌ قتل‌ خواهند رسيد. آنگاه‌ سفياني‌ سپاهي‌ را به‌ سوي‌ كوفه‌ روانه‌ مي‌سازد كه‌ تعداد آنها به‌ هفتاد هزار نفر مي‌رسد .
 آن‌ حضرت‌ همچنين‌ به‌ شمار كشته‌ شدگان‌ در اين‌ نبرد اشاره‌ كرده‌، مي‌فرمايند:
 تبني‌ مدينة‌ ممّا يلي‌ المشرق‌ يكون‌ فيها وقعة‌ لم‌ يسمع‌ أهل‌ ذلك‌ الزمان‌ بمثلها، ثم‌ تنجلي‌ هي‌ و الوقعة‌ التي‌ في‌ الشام‌ عن‌ أربع‌ مائة‌ ألف‌ قتيل‌ ثم‌ يخرج‌ المهدي‌ في‌ أثر ذلك‌ لاترد له‌ راية‌.
 شهري‌ در طرف‌ شرق‌ ساخته‌ مي‌شود كه‌ در آن‌ حوادثي‌ روي‌ مي‌دهد كه‌ هرگز مردم‌ آن‌ زمان‌ نظير آن‌ را نشنيده‌اند. آنگاه‌ آن‌ حادثه‌ و يك‌ حادثه‌ ديگر كه‌ در شام‌ روي‌ مي‌دهد مجموعاً چهار صد هزار كشته‌ برجاي‌ مي‌گذارد و به‌ دنبال‌ آن‌ حضرت‌ مهدي‌ ظاهر مي‌شود و هرگز سپاهش‌ شكست‌ نمي‌خورد.

 امام‌ صادق‌(ع‌) نيز در روايتي‌، در مورد نبرد قرقيسيا چنين‌ مي‌فرمايند:
 إن‌ للّه‌ مائدة‌ (وفي‌ غير هذه‌ الرواية‌ مادبة‌) بقرقيسياء يطلع‌ مطلع‌ من‌ السماء فينادي‌ يا طير السماء و يا سباع‌ الارض‌ هلمّوا إلي‌ الشبع‌ من‌ لحوم‌ الجبارين‌.
 همانا براي‌ خداوند در قرقيسيا سفره‌اي‌ است‌ كه‌ سروش‌ آسماني‌ از آن‌ خبر مي‌دهد؛ پس‌ ندا مي‌كند اي‌ پرندگان‌ آسمان‌ و اي‌ درندگان‌ زمين‌ براي‌ سير گشتن‌ از گوشت‌ ستمكاران‌ شتاب‌ كنيد.
 يكي‌ از محققان‌ معاصر نيز در كتاب‌ خود به‌ اين‌ حديث‌ اشاره‌ كرده‌ و ذيل‌ آن‌ مي‌نويسد:
 چنانكه‌ روايت‌ اشاره‌ مي‌كند، عرصه‌ نبرد، بيابان‌ خشك‌ و بي‌ آب‌ و گياه‌ است‌ و آنها اجساد كشتگان‌ خود را دفن‌ نمي‌كنند و يا قادر به‌ دفن‌ آنها نيستند، از اين‌ رو پرندگان‌ آسمان‌ و درندگان‌ زميني‌ از گوشت‌ لاشه‌هاي‌ آنها شكم‌ خود را سير مي‌كنند و اينكه‌ سربازان‌ كشته‌ شده‌ نيز ستمگرند؛ زيرا كه‌ آنها سربازان‌ جباران‌ و ستم‌ پيشگان‌ مي‌باشند. يا اينكه‌ در ميان‌ آنها شمار زيادي‌ از افسران‌ و فرماندهان‌ ستمكار از دوطرف‌ وجود دارد.
 منابع‌ اهل‌ سنت‌ نيز به‌ نقل‌ رواياتي‌ پرداخته‌اند كه‌ بيانگر شدت‌ درگيري‌ در قرقيسيا است‌؛ از جمله‌ روايت‌ زير كه‌ ابن‌ حماد آن‌ را نقل‌ مي‌كند:
 ... ظهر السفياني‌ بجيشه‌ عليهم‌، فيقتل‌ الترك‌ و الروم‌ بقرقيسيا حتي‌ تشبع‌ سباع‌ الارض‌ من‌ لحومها.
 سفياني‌ با سپاهيانش‌ بر آنها غالب‌ مي‌شود و ترك‌ و روم‌ را در قرقيسيا به‌ قتل‌ مي‌رساند تا اينكه‌ درندگان‌ زمين‌ از گوشت‌ آنها سير مي‌شوند.
 او در روايت‌ ديگري‌ از امام‌ علي‌ (ع‌) نقل‌ مي‌كند كه‌: يظهر السفياني‌ علي‌ الشام‌، ثم‌ يكون‌ بينهم‌ وقعة‌ بقرقيسيا، حتّي‌ يشبع‌ طير السماء و سباع‌ الارض‌ من‌ جيفهم‌...
 سفياني‌ بر شام‌ غالب‌ مي‌شود، آنگاه‌ در قرقيسيا نبردي‌ بين‌ آنها رخ‌ مي‌دهد، تا اينكه‌ پرندگان‌ آسمان‌ و درندگان‌ زمين‌ از كشته‌هاي‌ آنها سير مي‌شوند.

 2. موقعيت‌ جغرافيايي‌ قرقيسيا

 «قرقيسيا» شهري‌ در شمال‌ سوريه‌ است‌ كه‌ در محل‌ التقاي‌ رود «خابور» با «فرات‌» قرار گرفته‌ است‌. اين‌ شهر پيش‌ از اسلام‌ «كيركسيون‌» نام‌ داشت‌ و در سال‌ نوزدهم‌ هجري‌ به‌ دست‌ مسلمانان‌ فتح‌ شد و قرقيسيا نام‌ گرفت‌.
 در كتاب‌  جغرافياي‌ تاريخي‌ سرزمين‌هاي‌ خلافت‌ شرقي‌ درباره‌ قرقيسيا چنين‌ توضيح‌ داده‌ شده‌ است‌:
 در حدود دويست‌ ميلي‌ پايين‌ رقه‌، قرقيسيا كه‌ همان‌ كركيسيوم‌ قديم‌ است‌، در ساحل‌ چپ‌ دجله‌، جايي‌ كه‌ رودخانه‌ خابور آب‌هاي‌ زيادي‌ خود را در آن‌ مي‌ريزد واقع‌ است‌. ابن‌ حوقل‌ درباره‌ قرقيسيا گويد شهري‌ قشنگ‌ است‌ كه‌ در آغوش‌ باغستاني‌ قرار داد. ياقوت‌ و حمدالله‌   مستوفي‌ هر دو آن‌ را محلي‌ دانسته‌اند كه‌ كوچكتر از رحبه‌ كه‌ شش‌ فرسخي‌ قرقيسيا و در جانب‌ غربي‌ فرات‌ است‌.
 « ابن‌ رسته‌ »  قرقيسيا( Qarqisiya ) را از شهرهاي‌ اقليم‌ چهارم‌ و از حوزه‌هاي‌ ناحيه‌ جزيره‌ معرفي‌ مي‌كند.
 «ابن‌ خردادبه‌» در  المسالك‌ و الممالك‌  پس‌ از آنكه‌ موقعيت‌ قرقيسيا بر ساحل‌ فرات‌ را توصيف‌ مي‌كند به‌ بيان‌ فاصله‌ آن‌ تا بغداد مي‌پردازد و تمامي‌ منازل‌ ميان‌ اين‌ دو را نام‌ برده‌ و به‌ فاصله‌ هر يك‌ از ديگري‌ نيز اشاره‌ مي‌كند. بر اساس‌ محاسبه‌ وي‌ فاصله‌ اين‌ دو شهر از يكديگر در حدود نود و چند فرسخ‌ است‌.
 در  معجم‌ البلدان‌  طول‌ و عرض‌ جغرافيايي‌ اين‌ شهر به‌ نقل‌ از بطلميوس‌ ذكر شده‌ است‌:
 بطلميوس‌ مي‌گويد: طول‌  ] جغرافيايي‌ [  شهر قرقيسيا 64 درجه‌ و 45 دقيقه‌ و عرض‌ آن‌ 35 درجه‌ است‌. اين‌ شهر جزء اقليم‌ چهارم‌ است‌.
 يكي‌ از محققان‌ معاصر در مورد موقعيت‌ جغرافيايي‌ قرقيسيا مي‌نويسد:
 امروزه‌ خرابه‌هاي‌ آن‌ نزديك‌ شهر «دير زور» سوريه‌ قرار دارد. قرقيسيا نزديك‌ مرزهاي‌ سوريه‌ ـ عراق‌ است‌ و به‌ مرزهاي‌ تركيه‌ ـ سوريه‌ نسبتاً نزديك‌ مي‌باشد.

 3. دلايل‌ و زمينه‌هاي‌ نبرد قرقيسيا

 آنچنان‌ كه‌ از روايات‌ و بر مي‌آيد نبرد قرقيسيا بر سر گنجي‌ است‌ كه‌ در ناحية‌ فرات‌ پيدا مي‌شود. ابن‌ حماد به‌ نقل‌ از پيامبر اكرم‌ (ص‌) از اين‌ گنج‌ چنين‌ گزارش‌ مي‌دهد:
 تحسر الفرات‌ عن‌ جبل‌ من‌ ذهب‌ و فضّة‌ فيقتل‌ عليه‌ من‌ كلّ سبعة‌ تسعة‌ ، فإذا أدركتموه‌ فلا تقربوه‌ .
 فرات‌ از كوهي‌ از طلا و نقره‌ پرده‌ بر مي‌دارد سپس‌ بر سر آن‌ جنگ‌ مي‌شود به‌ طوري‌ كه‌ از هر نه‌ نفر، هفت‌ نفر كشته‌ مي‌شود، پس‌ هرگاه‌ آن‌ را درك‌ كرديد به‌ آن‌ نزديك‌ نشويد.
 همين‌ مضمون‌ با الفاظي‌ مشابه‌ در روايات‌ ديگري‌ كه‌ از پيامبر گرامي‌ اسلام‌(ص‌) نقل‌ شده‌، آمده‌ است‌؛ كه‌ از جمله‌ مي‌توان‌ به‌ روايت‌ زير اشاره‌ كرد:
 تحسر الفرات‌ علي‌ جبل‌ من‌ ذهب‌، فيقتتل‌ الناس‌ عليه‌ فيقتل‌ عليه‌ من‌ كل‌ مائة‌ تسعين‌ أو قال‌ تسعة‌. كلّهم‌ يري‌ أنّه‌ ينجو.
 فرات‌ از كوهي‌ از طلا پرده‌ بر مي‌دارد، سپس‌ مردم‌ بر سر آن‌ به‌ نبرد بر مي‌خيزند و از هر صد نفر، نود نفر (و يا فرمود:نه‌ نفر ) در اين‌ نبرد كشته‌ مي‌شوند، هر يك‌ از آن‌ مردمان‌ گمان‌ مي‌كنند كه‌ نجات‌ مي‌يابند.
 در  الفتن‌ و الملاحم‌  ابن‌ كثير نيز به‌ نقل‌ از رسول‌ خدا(ص‌) به‌ پيدا شدن‌ گنج‌ اشاره‌ شده‌ است‌:
 يوشك‌ الفرات‌ أن‌ يحسر عن‌ كنز من‌ ذهب‌، فمن‌ حفره‌ فلا يأخذ منه‌ شيئاً.
 به‌ زودي‌ فرات‌ از گنجي‌ از طلا پرده‌ بر مي‌دارد، پس‌ هر كس‌ آن‌ را يافت‌، نبايد چيزي‌ از آن‌ بر گيرد.
 ابن‌ كثير در جايي‌ ديگر نيز از آن‌ حضرت‌ روايت‌ مي‌كند كه‌:
 لا تقوم‌ الساعة‌ حتي‌ يحسر الفرات‌ عن‌ جبل‌ من‌ ذهب‌ يقتتل‌ الناس‌، فيقتل‌ من‌ كلّ مائة‌ تسعة‌ و تسعون‌، يقول‌ كلّ رجل‌ منهم‌: لعلّي‌ أكون‌ أنا الّذي‌ أنجو.
 قيامت‌ بر پا نمي‌شود، تا اينكه‌ فرات‌ از كوهي‌ از طلا پرده‌ بر مي‌گيرد  ] در آن‌ زمان‌  [ مردم‌ با يكديگر به‌ نبرد برمي‌خيزند. پس‌، از هر صد نفر، نود و نه‌ نفر كشته‌ مي‌شود، هر يك‌ از آن‌ مردمان‌ مي‌گويد: شايد من‌ كسي‌ باشم‌ كه‌ نجات‌ مي‌يابم‌ .
 ابن‌ حسام‌ جونپوري‌ نيز در  البرهان‌ في‌ علامات‌ مهدي‌ آخر الزمان‌  به‌ ماجراي‌ كوه‌ طلا در فرات‌ اشاره‌ دارد:
 لا تقوم‌ الساعة‌ حتي‌ يحسر الفرات‌ عن‌ جبل‌ من‌ ذهب‌ يقتتل‌ عليه‌ الناس‌ و يقتل‌ تسعة‌ أعشارهم‌.
 قيامت‌ برپا نمي‌شود، مگر اينكه‌ فرات‌ كوهي‌ از طلا را آشكار مي‌سازد، مردم‌ بر سر آن‌ گنج‌ به‌ نبرد برمي‌خيزند و نفه‌ دهم‌ آنها كشته‌ مي‌شوند.
 نويسنده‌ كتاب‌  عصر ظهور  در بحث‌ از جنبش‌ سفياني‌ چنين‌ آورده‌ است‌:
 ... هدف‌ اصلي‌ سفياني‌ از جنگ‌ عراق‌ سلطه‌ يافتن‌ بر آن‌ كشور و ايجاد مقاومت‌ در برابر نيروهاي‌ ايراني‌ و زمينه‌ سازان‌ ظهور حضرت‌، كه‌ از مسير عراق‌ به‌ سوي‌ سوريه‌ و قدس‌ پيش‌ مي‌روند خواهد بود. ولي‌ در راه‌ عراق‌ در اثر حادثة‌ عجيبي‌ جنگ‌ قرقيسيا رخ‌ مي‌دهد و آن‌ حادثه‌ پيدا شدن‌ گنجي‌ در مجراي‌ فرات‌ و يا نزديك‌ مجراي‌ رود فرات‌ است‌. به‌ طوري‌ كه‌ عده‌اي‌ از مردم‌ براي‌ دست‌ يافتن‌ به‌ آن‌، دست‌ به‌ تلاش‌ مي‌زنند و آتش‌ جنگ‌ بين‌ آنها شعله‌ ور مي‌شود و بيش‌ از صدهزار تن‌ از آنها كشته‌ مي‌شوند و هيچ‌ يك‌ به‌ پيروزي‌ قطعي‌ نمي‌رسند و به‌ آن‌ گنج‌ دست‌ نمي‌يابند. بلكه‌ همگي‌ از آن‌ منصرف‌ شده‌ و به‌ مسايل‌ ديگر مشغول‌ مي‌شوند.
 ناگفته‌ نماند كه‌ ايشان‌ نيز رواياتي‌ در مورد پيدا شدن‌ گنج‌ نقل‌ مي‌كنند، از جمله‌ روايت‌ زير كه‌ در نسخه‌ خطي‌ ابن‌ حماد به‌ نقل‌ از پيامبراكرم‌ (ص‌) وارد شده‌ است‌:
 فتنه‌ چهارم‌ هجده‌ سال‌ به‌ طول‌ مي‌انجامد، سپس‌ در آن‌ هنگام‌ كه‌ بايد پايان‌ مي‌پذيرد و تحقيقاً نهر فرات‌ از كوهي‌ از طلا پرده‌ بر مي‌دارد و مردم‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ به‌ جان‌ يكديگر مي‌افتند و از هر نفه‌ تن‌ هفت‌ تن‌ كشته‌ مي‌شوند.
 قابل‌ ذكر است‌ كه‌ بيشتر اين‌ روايات‌ از نظر سند ضعيف‌ هستند.

 4. نيروهاي‌ درگير در نبرد قرقيسيا

 بنابه‌ آنچه‌ از روايات‌ اهل‌ سنت‌ به‌ دست‌ مي‌آيد طرفين‌ درگير در نبرد قرقيسيا، تركان‌، روميان‌ و لشكر سفياني‌ هستند. در اينجا به‌ برخي‌ از رواياتي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ وارد شده‌اند اشاره‌ مي‌كنيم‌:
 ... ظهر السفياني‌ بجيشه‌ عليهم‌، فيقتل‌ الترك‌ والروم‌ بقرقيسيا...  .
 سفياني‌ با سپاهش‌ بر آنها پيروز مي‌شود و ترك‌ و روم‌ را در قرقيسيا مي‌كشد.
 و در جايي‌ ديگر آمده‌ است‌:
 ... فعند ذلك‌ تجتمع‌ الترك‌ والروم‌ يقاتلون‌ جميعاً و ترفع‌ ثلاث‌ رايات‌ بالشام‌، ثم‌ يقاتلهم‌ السفياني‌ حتي‌ يبلغ‌ بهم‌ قرقيسياء.
 ... پس‌ در آن‌ هنگام‌ تركان‌ و روميان‌ اجتماع‌ كرده‌ و با يكديگر به‌ نبرد برمي‌خيزند و سه‌ پرچم‌ در شام‌ برافراشته‌ مي‌شود، آنگاه‌ سفياني‌ باآنها جنگ‌ مي‌كند تا در منطقه‌ قرقيسيا به‌ آنها مي‌رسد.
 در روايت‌ ديگري‌ چنين‌ آمده‌ است‌:
 دخوله‌ (السفياني‌) الكوفة‌ بعد ما يقاتل‌ الترك‌ والروم‌ بقرقيسياء...
 زمان‌ وارد شدن‌ سفياني‌ به‌ كوفه‌ بعد از نبرد او با تركان‌ و روميان‌ در قرقيسيا است‌ .
 در روايتي‌ كه‌ عبدالله‌ بن‌ زبير از امام‌ علي‌(ع‌) نقل‌ مي‌كند نيز از حضور دو عبدالله‌   و سپاه‌ آنان‌ در قرقيسيا سخن‌ گفته‌ شده‌ است‌:
 يتبع‌ عبداللّه‌ عبداللّه‌ حتي‌ يلتقي‌ جنودهما بقرقيسيا علي‌ النهر.
 عبدالله‌ به‌ دنبال‌ عبدالله‌ برمي‌ خيزد تا اينكه‌ سپاهيان‌ آنها در قرقيسيا در كنار نهر با يكديگر رودرو مي‌شوند.
 منابع‌ شيعي‌ نيز از درگيري‌ لشكر سفياني‌ با تركان‌ خبر مي‌دهند، مؤلف‌  عصر ظهور  در اين‌ زمينه‌ چنين‌ مي‌نويسد:
 اما طرف‌ مقابل‌ سفياني‌ در اين‌ نبرد از نظر اكثر روايات‌ تركان‌ هستند ولي‌ منظور از تركان‌ در اينجا چيست‌؟ آنچه‌ به‌ نظر مي‌رسد و به‌ طبيعت‌ امر نزديك‌تر است‌ اينكه‌ آنها سپاهيان‌ ترك‌ زبان‌ هستند؛ چراكه‌ درگيري‌ و نزاع‌ بر سر دارائي‌ است‌ كه‌ نزديك‌ مرزهاي‌ سوريه‌ و تركيه‌ وجود دارد...
 در كتاب‌  روزگار رهايي‌  نيز احاديث‌ متعددي‌ دربارة‌ تركان‌ ذكر شده‌ و تأكيد مي‌شود كه‌ فتنة‌ ترك‌ در قرقيسيا انجام‌ مي‌پذيرد  .
 در اينجا به‌ برخي‌ از احاديثي‌ كه‌ در كتاب‌ ياد شده‌ آمده‌ و ظاهراً در ارتباط‌ با نبرد قرقيسيا است‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌؛  درنخستين‌ روايت‌ به‌ نقل‌ از پيامبر اكرم‌(ص‌) چنين‌ آمده‌ است‌:
 للترك‌ خرجتان‌، خرجة‌ فيها خراب‌ آذربيجان‌ و خرجة‌ يخرجون‌ في‌ الجزيرة‌ يخيفون‌ ذوات‌ الحجال‌ فينصر الله‌ المسلمين‌ فيهم‌ ذبح‌ اللّه‌ الاعظم‌.
 براي‌ ترك‌ها دو خيزش‌ است‌ كه‌ در يكي‌ از آنها آذربايجان‌ ويران‌ مي‌شود و در ديگري‌  وارد جزيره‌  مي‌شوند و پرده‌ نشينان‌ را به‌ وحشت‌ مي‌اندازند. خداوند مسلمانان‌ را پيروز مي‌گرداند كه‌ كشتار بزرگ‌ الهي‌ در آن‌ روز است‌.
 در روايت‌ ديگري‌ نيز چنين‌ مي‌خوانيم‌:
 ليردنّ الترك‌ الجزيرة‌، حتي‌ تسقي‌ خيلهم‌ من‌ الفرات‌. فيبعث‌ الله‌ عليهم‌ الطاعون‌ فيقتلهم‌ فلا ينجو منهم‌ إلا رجل‌ واحد. و يبعث‌ الله‌عليهم‌ ثلجاً فيها صرٌّ وريح‌ وحبيد فءاذا هم‌ خامدون‌... فيرجع‌ المسلمون‌ إلي‌ أصحابهم‌ فيقولون‌ ءانّ الله‌ قد أهلكهم‌ و كفاكم‌ شرّهم‌.
 بدون‌ ترديد سپاه‌ ترك‌ وارد جزيره‌ خواهند شد تا اسب‌هايشان‌ از فرات‌ سيراب‌ شوند، آنگاه‌ خداوند بر آنها طاعون‌ را مسلط‌ مي‌كند و همگي‌ به‌ وسيله‌ طاعون‌ از بين‌ مي‌روند و به‌ جز يك‌ نفر از آنها باقي‌ نمي‌ماند. خداوند بر آنها برف‌ و تگرگ‌ همراه‌ با سرماي‌ سوزان‌ و طوفان‌ خانمان‌ برانداز فرو مي‌فرستد و همگي‌ نقش‌ بر زمين‌ مي‌شوند. مسلمانان‌ به‌ يكديگر نويد مي‌دهند كه‌ خداوند آنها را هلاك‌ كرد و شر آنها را از شما كوتاه‌ نمود.

 5. زمان‌ نبرد قرقيسيا

 نبرد قرقيسيا ميان‌ دو واقعه‌ مهم‌ صورت‌ مي‌گيرد؛ نخست‌ خروج‌ سفياني‌ و دوم‌ ظهور امام‌ مهدي‌ (ع‌). دراينجا به‌ اختصار به‌ هر يك‌ از آنها اشاره‌ مي‌كنيم‌:
 1ـ5. خروج‌ سفياني‌
 امام‌ باقر(ع‌) در مورد واقعه‌ نخست‌ چنين‌ فرموده‌است‌ :
 يخرج‌ السفياني‌ يوم‌ جمعة‌، فيصعد منبر دمشق‌ و يبايع‌ الناس‌ علي‌ أن‌ لا يخالفوا أمره‌ رضوه‌ أم‌ كرهوه‌. ثمّ يخرج‌ إلي‌ الغوطة‌. فيجتمع‌ ءاليه‌ خمسون‌ ألف‌ مقاتل‌. ثمّ تختلف‌ الرايات‌ الثلاث‌. فراية‌ الترك‌ و العجم‌ و هي‌ سواد. وراية‌ لبني‌ العباس‌ صفراء و راية‌ السفياني‌ حمراء. فيغلبهم‌ السفياني‌ بعد أن‌ يقتل‌ منهم‌ ستين‌ ألفاً و يسير إلي‌ حمص‌ فإلي‌ الفرات‌ مروراً بالرّقة‌ و سبا.
 سفياني‌ در روز جمعه‌ خروج‌ مي‌كند و بر فراز منبر دمشق‌ قرار مي‌گيرد و از مردم‌ بيعت‌ مي‌گيرد كه‌ هرگز با امر او مخالفت‌ نكنند، چه‌ آن‌ را بپسندند و چه‌ آن‌ را ناخوش‌ دارند. آنگاه‌ به‌ سوي‌ «غوطه‌» حركت‌ مي‌كند و 50 هزار جنگجو در اطراف‌ او گردآيند، آنگاه‌ سه‌ پرچم‌ به‌ اهتزاز در آيد: پرچم‌ ترك‌ها و عجم‌ها كه‌ سياه‌رنگ‌ است‌. پرچم‌ بني‌ عباس‌ كه‌ زردرنگ‌ است‌. پرچم‌ سفياني‌، كه‌ سرخ‌رنگ‌ است‌. سفياني‌ بر آنها چيره‌ مي‌شود، پس‌ از آنكه‌ 60 هزار نفر از آنها را از دم‌ شمشير مي‌گذارند، آنگاه‌ به‌ سوي‌ «حمص‌» مي‌رود و از فرات‌ عبور مي‌كند و عازم‌ «رقّه‌»   و «سبا» مي‌شود.
 امير المؤمنين‌ علي‌(ع‌) نيز از جنگ‌ سفياني‌ با سپاه‌ «ابقع‌» و «اصهب‌» خبر مي‌دهند  :
 يلتقي‌ السفياني‌ بالابقع‌ فيقتله‌ السفياني‌ و من‌ معه‌. ثم‌ يقتل‌ الاصهب‌ و أتباعه‌. ثم‌ لا يكون‌ له‌ هَمّ إلّا آل‌ محمد و شيعتهم‌ و المثول‌ الي‌ العراق‌. و يمرّ جيشه‌ بقرقيسيا...
 سفياني‌ با «ابقع‌» درگير مي‌شود سپس‌ او و سپاهيانش‌ را مي‌كشد. سپس‌ «اصهب‌» و ياران‌ او را

ماهنامه موعود سال ششم ـ شماره 31

 
 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

فجر مقدس-2

فجر مقدس-2     
۰۱ مرداد ۱۳۸۲ 
شگفتيهاي پيش از ظهور
مجتبي السادة
ترجمه: محمود مطهري نيا


 اشاره:
در قسمت اول مقاله گفته شد، همانطور كه عصر غيبت به دو بخش صغري و كبري تقسيم شد عصر ظهور هم به دو قسمت اصغر و اكبر تقسيم ميشود. همچنين گفته شد لازم است هر كسي با نشانههاي ظهور چنان آشنا شود كه در دام مدعيان دروغين مهدويت نيفتد. در اين شماره، بخش دوم از مقدماتي را كه لازم است پيش از پرداختن به حوادث شش ماهه دوم آخرين سال غيبت مد نظر قرار گيرند با بررسي ميكنيم:
 
همه‌ انسان‌ها و كشورها خصوصاً امت‌ اسلامي‌ پيش‌ از ظهور حضرت‌ بقية‌ الله‌ (ع‌) به‌ شرايط‌ سخت‌ و سياهي‌ كه‌ ناشي‌ از ظلم‌ و جور و انحراف‌ آن‌ زمان‌ است‌ مبتلا خواهند شد .اين‌ نكته‌ را مي‌توان‌ از اين‌ حديث‌ متواتر حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) برداشت‌ كرد كه‌ فرمودند: «همانا مهدي‌ (ع‌) زمين‌ را همانطور كه‌ از ظلم‌ و جور پر شده‌ باشد مملو از قسط‌ و عدل‌ مي‌گرداند».
 با رجوع‌ به‌ احاديث‌ و روايات‌ معصومين‌ (ع‌) اخبار و نكاتي‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ سختي‌ و فساد موجود در آن‌ زمان‌ را به‌ تصوير مي‌كشند. مضاف‌ بر اينكه‌ بعضي‌ از آنها به‌ برخي‌ حوادث‌ خاص‌ و معين‌ هم‌ اشاره‌ مي‌كنند. براي‌ واضح‌تر شدن‌ موضوع‌ مي‌توان‌ اين‌ احاديث‌ را چنين‌ طبقه‌ بندي‌ كرد:
 1. رواياتي‌ كه‌ به‌ پر شدن‌ زمين‌ از ظلم‌ و جور خبر مي‌دهند:
 مضمون‌ اين‌ بخش‌ متواتراً در روايات‌ آمده‌ و در احاديث‌ به‌ مساله‌ پر شدن‌ زمين‌ از ظلم‌ و جور پيش‌ از ظهور حضرت‌ ولي‌ عصر (ع‌) تصريح‌ شده‌ است‌ .
 2. رواياتي‌ كه‌ به‌ پديد آمدن‌ فتنه‌ها و شدت‌ يافتن‌ و زياد شدن‌ جريان‌هاي‌ ترسناك‌ مي‌پردازند.
 حديثي‌ از امام‌ صادق‌ (ع‌) نقل‌ شده‌ كه‌ مفصلاً به‌ فتنه‌هاي‌ گمراه‌ كننده‌ و خوفناك‌ آن‌ زمان‌ مي‌پردازند  و حديث‌ ذيل‌ را مي‌توان‌ از اين‌ دسته‌ شمرد:
 امام‌ جواد (ع‌) فرمودند:
 قائم‌ (ع‌) قيام‌ نخواهد كرد مگر به‌ دنبال‌ خوف‌ و هراس‌ جدّي‌، زلزله‌ها، فتنه‌ها، بلايا و طاعوني‌ كه‌ (مردم‌) بدان‌ مبتلا شده‌ باشند و شمشير بران‌ (جنگ‌ نمايان‌) ميان‌ اعراب‌ و اختلاف‌ زياد مردم‌ و تفرقه‌ مذهبي‌ آنها و تعدد اديان‌ و مذاهب‌ و تغيير و تحوّل‌ آنها و... 
 قابل‌ ذكر است‌ كه‌ فتنه‌ معاني‌ مختلفي‌ دارد كه‌ به‌ طور خلاصه‌ از اين‌ قرار است‌:
 الف‌) مورد امتحان‌ و آزمايش‌ قرار گرفتن‌ ؛
 ب‌) كفر، گمراهي‌ و گناه‌ ؛
 ج‌) به‌ وجود آمدن‌ اختلاف‌ نظر در ديدگاه‌هاي‌ مردم‌؛
 د) كشتار و جنگ‌هايي‌ كه‌ ميان‌ مردم‌ واقع‌ مي‌شود .
 3ـ احاديثي‌ كه‌ اظهار ناشكيبايي‌ (جزع‌) ناشي‌ از سختي‌ روزگار و گرفتاري‌ شديد مردم‌ را در آن‌ زمان‌ بيان‌ مي‌كنند:
 «مؤمنان‌ در عصر غيبت‌ از گرفتاري‌ شديد، بلاي‌ طولاني‌ و كم‌ طاقتي‌ و هراس‌ رنج‌ مي‌برند و به‌ همين‌ خاطر وقتي‌ شخصي‌ از كنار قبر برادرش‌ مي‌گذرد مي‌گويد: كاش‌ من‌ به‌ جاي‌ او بودم‌...» 
 واضح‌ است‌ كه‌ جزع‌ و به‌ تبع‌ آن‌ آرزوي‌ مرگ‌ نتيجه‌ فشار سختي‌ها و مصيبت‌هايي‌ است‌ كه‌ شخص‌ در جامعه‌ گمراه‌ و منحرف‌ با آن‌ مواجه‌ مي‌باشد.
 4. اخباري‌ كه‌ به‌ وجود حيرت‌ (سردرگمي‌) و تزلزل‌ در افكار و اعتقادات‌ مي‌پردازند:
 از اين‌ جمله‌ حديثي‌ است‌ كه‌ از امير المومنين‌ علي‌ (ع‌) نقل‌ شده‌ كه‌ در ميان‌ صحبت‌هايشان‌ راجع‌ به‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) فرمودند: «غيبت‌ و حيرتي‌ پيش‌ خواهد آمد كه‌ دسته‌اي‌ طي‌ آن‌ گمراه‌ مي‌شوند و دسته‌اي‌ ديگر هدايت‌ مي‌يابند كه‌ اين‌ حيرت‌ ممكن‌ است‌ از جنبه‌هاي‌ مختلفي‌ پيش‌ آمده‌ باشد: 
 سرگرداني‌ در عقايد ديني‌ نتيجه‌ جريانات‌ باطلي‌ است‌ كه‌ با جهالت‌ و كنار گذاشتن‌ تفكّر در ميان‌ امت‌ روبرو مي‌گردد.   بدين‌ معنا كه‌ طولاني‌ بودن‌ مدت‌ غيبت‌ حضرت‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ مردم‌ به‌ شك‌ بيفتند و در مورد مقام‌ ايشان‌ اختلاف‌ پيدا كنند و يا اينكه‌ حيرت‌ در باره‌ وجوب‌ جهاد بدون‌ وجود رهبري‌ بلند مرتبه‌ و انقلابي‌ پيش‌ آمده‌ باشد.
 5. اخباري‌ كه‌ دلالت‌ بر جنگ‌ها و كشتارها مي‌كنند:
 احاديث‌ شريف‌ وضعيت‌ سياسي‌ عصر ظهور را با خصوصيت‌ عدم‌ ثبات‌ (سياسي‌) و كثرت‌ جنگ‌ها وكشتارها توصيف‌ مي‌كنند:
 پيش‌ از اين‌ امر (قيام‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌)) كشتار «يبوح‌» خواهد بود. از حضرت‌ پرسيدند: يبوح‌ به‌ چه‌ معناست‌؟ فرمودند: دائمي‌ است‌ و از شدت‌ آن‌ كاسته‌ نمي‌شود.  حتي‌ برخي‌ روايات‌ شدت‌ اين‌ جنگ‌ها را تا آنجا بيان‌ مي‌كنند كه‌ طي‌ آنها دو سوم‌ از جمعيت‌ زمين‌ از بين‌ مي‌روند. حضرت‌ علي‌ (ع‌) فرمودند: مهدي‌ (ع‌) قيام‌ نمي‌كند تااينكه‌ يك‌ سوم‌ (از مردم‌ زمين‌) كشته‌ شوند و يك‌ سوم‌ (خود) بميرند و تنها يك‌ سوم‌ (از جمعيت‌ زمين‌) باقي‌ بماند.
 مي‌توان‌ الفاظ‌ موجود در احاديث‌ را با اصطلاحات‌ و معادل‌هاي‌ امروزي‌ آنها نظير انحراف‌ فكري‌، سياسي‌، اقتصادي‌ و اجتماعي‌ و اخلاقي‌ و از اين‌ دسته‌ جايگزين‌ كرد.
 شايد بهترين‌ روايتي‌ كه‌ به‌ آنها مفصلاً مي‌پردازد اين‌ حديث‌ نبوي‌ (ص‌) است‌ كه‌ ابن‌ عباس‌ مي‌گويد:
 در حجة‌الوداع‌، با رسول‌ مكرم‌ اسلام‌(ص‌) مشغول‌ انجام‌ مناسك‌ حج‌ بوديم‌ كه‌ حضرت‌ حلقه‌ در كعبه‌ را گرفته‌ و رو به‌ ما كردند و فرمودند: آيا مي‌خواهيد شما را از نشانه‌ها و حوادث‌ پيش‌ از قيامت‌ خبردار كنم‌؟
 سلمان‌ كه‌ از همه‌ به‌ ايشان‌ نزديكتر ايستاده‌ بود گفت‌: بلي‌ يا رسول‌الله‌!
 ايشان‌ فرمودند: از جمله‌ آنها ضايع‌ و تباه‌ كردن‌ نمازها و تبعيت‌ از شهوت‌ها، متمايل‌ شدن‌ به‌ هواهاي‌ نفساني‌، تكريم‌ و بزرگداشت‌ ثروتمندان‌ و مال‌پرستان‌ و فروختن‌ دين‌ به‌ قيمت‌ دنياست‌. در اين‌ زمان‌ است‌ كه‌ قلب‌ مؤمن‌ در درونش‌ همانسان‌ كه‌ نمك‌ در آب‌ حل‌ مي‌شود، ذوب‌ مي‌شود چرا كه‌ منكرات‌، كژي‌ها و كاستي‌ها را مي‌بيند و قدرت‌ تغيير دادن‌ آنها را ندارد.
 سلمان‌ پرسيد: آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ در دست‌ اوست‌ چنين‌ خواهد شد و به‌ دنبال‌ آن‌ حاكمان‌ و اميران‌ ستمگر و وزيران‌ فاسق‌ و كارگزاران‌ و كارشناسان‌ ستمكار پيدا شده‌ و  ] مردم‌ [ به‌ خيانتكاران‌ اعتماد مي‌كنند.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ روزي‌ خواهد آمد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ قبضة‌ قدرت‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ منكرات‌ و انحرافات‌، معروف‌ و خوب‌ و اعمال‌ پسنديده‌ منكر و ناپسند شمرده‌ مي‌شود. به‌ شخص‌ خائن‌ اعتماد و شخص‌ امين‌ خائن‌ خوانده‌ مي‌شود. دروغگو را تأييد و راستگو را طرد مي‌كنند.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ روزي‌ خواهد آمد؟
 ـ قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ در دستانش‌ است‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ زنان‌ فرمانروا مي‌شوند و سروري‌ مي‌يابند. با زنان‌ و كنيزكان‌ مشورت‌ مي‌گردد و كودكان‌ بر منبرها مي‌نشينند و هر چيزي‌ نهايتاً به‌ دروغ‌ ختم‌ مي‌شود، زكات‌ و في‌ء (كه‌ حق‌ عمومي‌ و همگاني‌ است‌) غنيمت‌ و بهره‌ شخصي‌ شمرده‌ مي‌شود. شخص‌ به‌ والدينش‌ ستم‌ مي‌كند و در عين‌ حال‌ به‌ دوستش‌ خدمت‌ و نيكي‌. و آنجاست‌ كه‌ ستارة‌ گنهكاري‌ طلوع‌ مي‌كند.
 ـ آيا چنين‌ چيزي‌ اتفاق‌ خواهد افتاد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ در دست‌ اوست‌ آري‌! در چنين‌ شرايطي‌ است‌ كه‌ مرد با همسرش‌ در تجارت‌ شريك‌ مي‌شود، خوي‌ و عادت‌هاي‌ شخصي‌ و باطل‌ زياد شده‌ و خوبي‌ها به‌ شدت‌ كم‌ مي‌شود. شخص‌ به‌ خاطر سختگيري‌ به‌ بدهكاران‌ خود تحقير مي‌شود. و زماني‌ است‌ كه‌ بازارها به‌ هم‌ نزديك‌ مي‌شوند و يكي‌ مي‌گويد چيزي‌ نفروختم‌ و ديگري‌ مي‌گويد سودي‌ نبردم‌ و چيزي‌ جز شكايت‌ كردن‌ از خدا ديده‌ نخواهد شد.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟...
 ـ سلمان‌! آري‌ قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ در دست‌ اوست‌ در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ به‌ دنبال‌ اين‌ حوادث‌ اقوامي‌ پيدا مي‌شوند كه‌ اگر حرفي‌ بزنند كشته‌ مي‌شوند و اگر ساكت‌ بمانند غارتشان‌ مي‌كنند تا اينكه‌ از اموالشان‌ بهره‌مند شوند و به‌ حريم‌هايشان‌ تجاوز كنند و حرمتشان‌ را شكسته‌ و خونشان‌ را بريزند. قلب‌هاي‌ آنها كاملاً با ترس‌ و حقه‌بازي‌ عجين‌ گشته‌ و آنها را جز در حالت‌ خوف‌ و نگراني‌ و هراس‌ و وحشت‌ نمي‌يابي‌.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ چيزي‌ از مشرق‌ و چيزي‌ از مغرب‌ مي‌آيد و امت‌ مرا رنگارنگ‌ مي‌كند چه‌ بيچاره‌اند كساني‌ كه‌ به‌ خاطر آنها ضعيف‌ مي‌شوند و واي‌ بر آنها كه‌ خدا چه‌ براي‌ آنها مهيّا كرده‌ و چگونه‌ مترصد آنهاست‌، نه‌ به‌ كوچكترها رحم‌ مي‌كنند و نه‌ به‌ بزرگترها احترام‌ مي‌گذارند. از خطاكاران‌ و گنهكاران‌ در امان‌ نيستند، بدن‌هايشان‌ بدن‌ انسان‌ و قلب‌هايشان‌ قلب‌ شيطان‌ است‌.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ كسي‌ كه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌. در آن‌ زمان‌ مردان‌ تنها به‌ مردان‌ و زنان‌ تنها به‌ زنان‌ ] براي‌ ارضاء شهوات‌  [  مي‌پردازند. همانگونه‌ كه‌ اهل‌ خانه‌اي‌ نسبت‌ به‌ دختران‌ خانه‌ خود احساس‌ غيرت‌ مي‌كنند (غريبه‌ها) نسبت‌ به‌ پسركان‌ جوان‌، غيور مي‌گردند (آنها را ناموس‌ خود مي‌شمرند) مردان‌ به‌ زنان‌ و زنان‌ به‌ مردان‌ شبيه‌ مي‌شوند و زنان‌ بر زين‌ها سوار مي‌گردند كه‌ لعنت‌ من‌ بر آنها باد.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌. در آن‌ زمان‌ مساجد را همانند كليساها و كنيسه‌ها تزيين‌ مي‌كنند و قرآن‌ها را طلاكاري‌ و زينت‌. مناره‌ها بلند مي‌شوند و خطوط‌ زياد مي‌شوند. قلب‌هايشان‌ نسبت‌ به‌ هم‌ متنفر و در زبان‌هايشان‌ اختلاف‌ نمايان‌ است‌.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ است‌ مردان‌ و پسران‌ امتم‌ براي‌ زينت‌ از طلا استفاده‌ مي‌كنند و حرير و ديبا و ابريشم‌ مي‌پوشند و با بيگانگان‌ متحد مي‌شوند.
 ـ آيا چنين‌ چيزي‌ واقع‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ ربا علني‌ مي‌شود و با اجناس‌ ممتاز، رشوه‌ و معامله‌ مي‌كنند. دين‌ رها مي‌شود و مقام‌ و منزلت‌ دنيا (در نظر مردم‌) رفيع‌ مي‌گردد.
 ـ آيا چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! هر چند به‌ خدا ضرري‌ نمي‌رسانند  ] و به‌ خودشان‌ ظلم‌ مي‌كنند [  ليكن‌ طلاق‌ زياد مي‌شود و حدود اقامه‌ و اجرا نمي‌شوند.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌. در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ زنان‌ آوازه‌خوان‌ مي‌شوند و آلات‌ موسيقي‌ جلوه‌ مي‌يابند و به‌ دنبال‌ آن‌ اشرار امتم‌ پيدا مي‌شوند.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌. در آن‌ زمان‌ ثروتمندان‌ امتم‌ براي‌ تفريح‌ و سياحت‌ افراد عادي‌ براي‌ تجارت‌ و كسب‌ درآمد و فقرا براي‌ ريا و خودنمايي‌ به‌ حج‌ و عمره‌ مي‌روند. جمعيتي‌ پيدا مي‌شوند كه‌ تفكّر و تدبر و تفقه‌ آنها براي‌ غيرخدا (و اهداف‌ غيرالهي‌) است‌. زنازادگان‌ زياد مي‌شوند و قرآن‌ را با آواز و غنا مي‌خوانند و به‌ خاطر دنيا بر سر هم‌ مي‌ريزند و با هم‌ درگير مي‌شوند.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌. در آن‌ زمان‌ به‌ محارم‌ تجاوز مي‌كنند و به‌ دنبال‌ گناهان‌ مي‌روند، اشرار و بدان‌ بر خوبان‌ مسلط‌ مي‌شوند. دروغ‌ علني‌ مي‌شود و لجاجت‌ نمايان‌ مي‌گردد.
 بيچارگي‌ها علني‌ مي‌شود، با لباس‌ها به‌ هم‌ فخر مي‌فروشند و مباهات‌ مي‌كنند و ظرف‌هاي‌ ناشايست‌ را پر مي‌كنند. نرد و شطرنج‌ و آلات‌ موسيقي‌ مورد پسند واقع‌ مي‌شوند. امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر را انكار مي‌كنند، به‌ طوري‌ كه‌ مؤمن‌ خوارتر از كنيز مي‌گردد. همدستي‌ ميان‌ زاهد(نما)ها و قاريان‌ (بدكردار) نمايان‌ مي‌شود. اينها همانها هستند كه‌ در آسمان‌ها آنها را پليدان‌ ناپاك‌ مي‌خوانند.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ ثروتمند از وضعيت‌ فقير هراسان‌ نمي‌شود به‌ طوري‌ كه‌ گدا يك‌ هفته‌ كامل‌ از مردم‌ گدايي‌ مي‌كند امّا كسي‌ را كه‌ چيزي‌ در دستش‌ بگذارد نمي‌بيند.
 ـ آيا حقيقتاً چنين‌ اتفاقي‌ خواهد افتاد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ «روبيضه‌» به‌ سخن‌ مي‌آيد.
 پدر و مادرم‌ به‌ فدايت‌ يا رسول‌الله‌ «روبيضه‌» ديگر چيست‌؟
 ـ كسي‌ كه‌ تا به‌ حال‌ صحبت‌ نمي‌كرد براي‌ امور عموم‌ مردم‌ به‌ سخن‌ مي‌آيد و جز كمي‌ از او فرمان‌ نبرند...
 قسم‌ به‌ جانم‌ كه‌ اين‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ دائماً در عصر گمراهي‌ و فسقي‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌، مشاهده‌ مي‌شود و با تمام‌ حواس‌ و وجود از آنها خبر داريم‌. صلوات‌ خداوند بر تو باد يا رسول‌ الله‌ ما را از آن‌ با خبر كردي‌ و سلام‌ بر تو يا مهديا كه‌ روزي‌ همه‌ اينها را از بين‌ مي‌بري‌ و عدل‌ و داد را جايگزين‌ آن‌ مي‌گرداني‌
 رواياتي‌ كه‌ تااينجا ذكر كرديم‌ به‌ فاسد بودن‌ زمانه‌ به‌ طور كلي‌ اشاره‌ مي‌كردند و مشخص‌ نمي‌كردند كه‌ اين‌ حوادث‌ چگونه‌ رخ‌ خواهند داد. با توجه‌ به‌ اينكه‌ مي‌دانيم‌ عصر فتنه‌ها پيش‌ از عصر ظهور است‌ و به‌ وضوح‌ در احاديث‌ و روايات‌ بيان‌ شده‌ كه‌ عصر ظلم‌ پيش‌ از عصر عدالت‌ خواهد بود و به‌ ناچار بايد اشاره‌ و بيان‌ كنيم‌ كه‌ برخي‌ از اين‌ اخبار به‌ همراه‌ باقي‌ حوادث‌ پيش‌ از برپايي‌ قيامت‌ آمده‌اند كه‌ به‌ برداشت‌ ما از آنها خدشه‌اي‌ وارد نمي‌كند چرا كه‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) پيش‌ از قيامت‌ رخ‌ مي‌دهد و لزومي‌ ندارد كه‌ نشانه‌هاي‌ قيامت‌ دقيقاً و بدون‌ هيچ‌ فاصله‌اي‌ پيش‌ از آن‌ نمايان‌ گردند.
 در قسمت‌ بعد برخي‌ از پيشگويي‌هايي‌ را كه‌ معصومين‌ (ع‌) داشته‌اند و تا اين‌ زمان‌ محقق‌ شده‌اند بررسي‌ مي‌كنيم‌ كه‌ مايه‌ دلگرمي‌ و اطمينان‌ قلب‌ ما باشد كه‌ ان‌ شاء الله‌ بقيه‌ آنها كه‌ تاكنون‌ محقق‌ نشده‌اند، روزي‌ خودنمايي‌ كنند و در پي‌ آن‌ شاهد ظهور مولا ومفتدايمان‌ باشيم‌ .


پي‌ نوشت‌ها
 1. در متن‌ اصلي‌ كلمه‌ «ارهاصات‌» آمده‌ كه‌ به‌ معناي‌ كاري‌ فوق‌ العاده‌ است‌ كه‌ از پيامبر  ] يا امام‌ غائب‌ (ع‌) [ پيش‌ از بعثت‌ ] و ظهور [ وي‌ ظاهر شود (لغتنامه‌ لاروس‌، ج‌ ص‌ 1/134).
 2. رك‌: بشارة‌ الاسلام‌، ص‌ 18.
 3. رك‌: موسوعة‌ الامام‌ المهدي‌ عليه‌ السلام‌، ج‌ 2 (تاريخ‌ الغيبة‌ الكبري‌)، ص‌ 242.
 4. غيبت‌ نعماني‌: 170 و بحارالانوار، ص‌ 52، ج‌ 231.
 5. تاريخ‌ الغيبة‌ الكبري‌، 245 و منتخب‌ الاثر، ص‌ 434.
 6. غيبة‌ النعماني‌، ص‌ 104، تاريخ‌ الغيبة‌ الكبري‌، 246.
 7. رك‌: بشارة‌ الاسلام‌، ص‌86، بحارالانوار، ج‌، ص‌ 52/228.
 8. الممهدون‌ للمهدي‌ (ع‌)، ص‌ 49، بحارالانوار. ج‌ 52/182.
 9. المهدي‌ (ع‌)، آية‌الله‌ صدر، 198، يوم‌ الخلاص‌، ص‌ 564.
 10. بشارة‌ الاسلام‌، ص‌ 25 ؛ منتخب‌ الاثر، ص‌ 432.

ماهنامه موعود سال ششم ـ شماره 31 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

فجر مقدس-1

فجر مقدس-1

بررسي‌ رويدادهاي‌ شش‌ ماهه‌ دوم‌ آخرين‌ سال‌ غيبت‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌)
مجتبي‌ السادة‌
ترجمه‌: محمود مطهري‌ نيا
روزانه‌ شاهد اتفاقات‌ زيادي‌ هستيم‌ و اخبار متنوعي‌ را مي‌شنويم‌. در نقطه‌اي‌ زمزمه‌اي‌ ويرانگر و در نقطة‌ ديگر طوفاني‌ خانمان‌برافكن‌ رخ‌ مي‌دهد. در كشوري‌ كودتاي‌ نظامي‌ مي‌شود و در كشوري‌ ديگر جنگ‌ و كشتاري‌ وحشيانه‌ را نظاره‌ مي‌كنيم‌. هواپيمايي‌ در اينجا سقوط‌ مي‌كند و تصادفي‌ هولناك‌ در آنجا رخ‌ مي‌دهد. پشت‌ سرهم‌ و بدون‌ حتي‌ لحظه‌اي‌ توقف‌ اين‌ جريان‌ها به‌ وقوع‌ مي‌پيوندند. مردم‌ اگر اين‌ همه‌ اخبار و اطلاعات‌ را خود به‌ خود از ياد نبرند خود تلاش‌ مي‌كنند كه‌ آنها را فراموش‌ كنند. آيا هيچ‌ از خود پرسيده‌ايم‌ شايد برخي‌ از اين‌ اتفاقات‌ نويد نزديك‌ شدن‌ لحظه‌ ديدار و زمان‌ ظهور مهدي‌(ع‌) باشند؟
 بسياري‌ از مردم‌ ما اصلاً نمي‌دانند كه‌ نشانة‌ ظهور يعني‌ چه‌، چون‌ تا به‌ حال‌ چيزي‌ در اين‌ باره‌ نشنيده‌اند و خود هم‌ به‌ دنبال‌ جستجوي‌ چنين‌ مطلبي‌ نبوده‌اند. لذا با ديدن‌ چنين‌ جريان‌هايي‌ هيچ‌ چيز به‌ ذهن‌ آنها خطور نمي‌كند. متأسفانه‌ برخي‌ از افراد هم‌ كه‌ در مورد بعضي‌ از اين‌ نشانه‌ها حرف‌هايي‌ شنيده‌اند وقتي‌ آنها را مي‌بينند و يا خبر آن‌ را مي‌شنوند چنان‌ بي‌تفاوت‌ رد مي‌شوند كه‌ گويي‌ اتفاقي‌ نيفتاده‌ است‌. نتيجه‌ مواجه‌ شدن‌ بعضي‌ ديگر هم‌ با اين‌ وقايع‌ چيزي‌ جز ايجاد شك‌ و شبهه‌ در اذهان‌ آنها نيست‌. آنهم‌ به‌ حدي‌ كه‌ قدرت‌ تشخيص‌ خود را به‌ كل‌ از دست‌ داده‌ و مبهوت‌ و متحير مي‌شوند.
 با توجه‌ به‌ اين‌ همه‌ بي‌خبري‌ سعي‌ كرده‌ايم‌ تا آنجا كه‌ مي‌شود پردة‌ ابهام‌ را از مسئله‌ نشانه‌هاي‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) بزداييم‌ و به‌ شكل‌ جديدي‌ اين‌ مطلب‌ را طرح‌ كنيم‌. به‌ طوري‌ كه‌ هر فرد مؤمن‌ و متعهدي‌ بتواند با پيگيري‌ جريان‌ها برحسب‌ تاريخ‌ وقوع‌ آنها چشم‌انتظار آمدن‌ حضرت‌ و ديگر حوادث‌ و وقايع‌ مرتبط‌ با آن‌ باشد.
 بسياري‌ از نويسندگان‌ نشانه‌هاي‌ ظهور را به‌ دو دسته‌ حتمي‌ و غيرحتمي‌ دسته‌بندي‌ مي‌كنند و به‌ طرح‌ و بحث‌ آنها مي‌پردازند. برخي‌ ديگر هم‌ به‌ طور اجمالي‌ و فشرده‌ با نگاهي‌ گذرا به‌ اين‌ مطلب‌ رد مي‌شوند. در حالي‌ كه‌ در زمان‌ حاضر آنچه‌ مهم‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ هر فرد بتواند با پيگيري‌ اين‌ حوادث‌ در دام‌ آنها كه‌ به‌ دروغ‌ ادعاي‌ مهدويت‌ مي‌كنند نيفتاده‌ و به‌ خاطر كثرت‌ و وفور اتفاقات‌ دچار سردرگمي‌ نگردد.
 اين‌ سلسله‌ مقالات‌، نيمه‌ دوم‌ سالي‌ را كه‌ آخرين‌ سال‌ غيبت‌ است‌ و به‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) ختم‌ مي‌شود، به‌ تصوير مي‌كشد. براي‌ استخراج‌ مجموعه‌ اين‌ رويدادهاي‌ پي‌ درپي‌، به‌ آن‌ دسته‌ از احاديث‌ تمسك‌ جسته‌ايم‌ كه‌ به‌ تاريخ‌ خاصي‌ اعمّ از روز، ماه‌ يا سال‌ اشاره‌ داشته‌اند كه‌ بحمداللّه‌ همه‌ علائم‌ حتميه‌ در اين‌ محدوده‌ گنجيده‌اند. البته‌ لازم‌ است‌ بگوييم‌ كه‌ بسياري‌ از علائم‌ ظهور حضرت‌، زمان‌ خاصي‌ را مشخص‌ نمي‌كنند و از همين‌رو در اين‌ مقالات‌ چندان‌ به‌ آنها نپرداخته‌ايم‌ و برخي‌ را هم‌ كه‌ لازم‌ بود پيش‌ از ورود به‌ بحث‌ راجع‌ به‌ ماه‌هاي‌ سال‌ قبل‌ از ظهور مطرح‌ شوند، در بخش‌ اول‌ مطالب‌ آورده‌ايم‌ :

 انواع‌ ظهور
 
همانگونه‌ كه‌ غيبت‌ حضرت‌ ولي‌ عصر(ع‌) به‌ دو بخش‌ صغري‌ و كبري‌ تقسيم‌ شده‌ است‌ در مورد ظهور حضرتش‌ هم‌ ظهور اصغر و ظهور اكبر (فجر مقدس‌) را مي‌توان‌ ديد.
 براي‌ واضح‌تر شدن‌ اين‌ مطلب‌ بايد گفت‌:
 غيبت‌ صغري‌ آن‌ زماني‌ مطرح‌ شد كه‌ شيعيان‌ پس‌ از مدت‌ها ارتباط‌ مستقيم‌ و از نزديك‌ با امام‌ زمان‌ خويش‌(ع‌) هنوز چندان‌ آمادگي‌ فهم‌ و قبول‌ بحث‌ غيبت‌ و نديدن‌ ايشان‌ را نداشتند؛ چرا كه‌ نمي‌دانستند بدون‌ حضور امام‌ چگونه‌ مي‌توان‌ از سويي‌ با يكديگر همراه‌ و همگام‌ و متحد بود و از سوي‌ ديگر احكام‌ شرعي‌ و مسايل‌ ديني‌ را استنباط‌ و استخراج‌ كرد. علاوه‌ بر ده‌ها مطلب‌ ديگري‌ كه‌ آنها را به‌ سوي‌ امامشان‌ متوجه‌ مي‌كرد و بايد در عصر غيبت‌ خود بر عهده‌ مي‌گرفتند.
 هر چند در عصر غيبت‌ صغري‌ اين‌ طور نبود كه‌ هر كس‌ بتواند به‌ خدمت‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) برسد ليكن‌ با وجود چهار نايب‌ حضرت‌، ارتباط‌ شيعيان‌ همچنان‌ با امام‌ خويش‌ برقرار بود، تا مبادا به‌ خاطر اين‌ تغيير وضعيتف ناگهاني‌ دچار حيرت‌ و سردرگمي‌ شوند. در طول‌ اين‌ مدت‌ كه‌ حدود 70 سال‌ طول‌ كشيد تا حدي‌ موضوع‌ غيبت‌ براي‌ شيعيان‌  جا افتاد و از لحاظ‌ ذهني‌ و فكري‌ براي‌ حضور در عصر غيبت‌ كبري‌ آماده‌ شدند.
 همانند اين‌ جريان‌ را در آن‌ سوي‌ قضيه‌ هم‌ خواهيم‌ داشت‌؛ يعني‌ همانطور كه‌ عصر غيبت‌ به‌ دو بخش‌ صغري‌ و كبري‌ تقسيم‌ شد تا مردم‌ با مفهوم‌ غيبت‌ علاوه‌ بر آشنايي‌، انس‌ بگيرند، در مورد ظهور هم‌ چنين‌ مطلبي‌ صادق‌ است‌ و عصر ظهور به‌ دو بخش‌ اصغر و اكبر (فجر مقدس‌) تقسيم‌ مي‌گردد. در عصر ظهور اصغر هر چند مردم‌ توفيق‌ زيارت‌ حضرتش‌ را پيدا نمي‌كنند ليكن‌ حوادثي‌ را مشاهده‌ مي‌كنند كه‌ مقدمات‌ ظهور اكبر به‌ شمار مي‌آيند و مردم‌ را براي‌ زندگي‌ در آن‌ زمان‌ آماده‌ مي‌كنند.
 اين‌ تقسيم‌بندي‌ را مي‌توان‌ از برخي‌ روايات‌ برداشت‌ كرد. مثلاً در برخي‌ احاديث‌ حضرت‌ را به‌ خورشيد فروزان‌ تشبيه‌ نموده‌اند. به‌ خوبي‌ مي‌دانيم‌ كه‌ پيش‌ از غروب‌ خورشيد اشعه‌هاي‌ آفتاب‌ تا مدت‌ معيني‌ مي‌ماند و پس‌ از آن‌ سياهي‌ شب‌ بر آسمان‌ سايه‌ مي‌افكند و طلوع‌ خورشيد هم‌ سريعاً واقع‌ نمي‌شود بلكه‌ پس‌ از آنكه‌ زمان‌ اذان‌ صبح‌ شد به‌ مرور هوا روشن‌ شده‌ و در پي‌ آن‌ شعاع‌هاي‌ نوراني‌ خورشيد در آسمان‌ پديدار مي‌شود.حضرت‌ مهدي‌(ع‌) هم‌ كه‌ خورشيد تابان‌ آسمان‌ امامتند، خواهي‌نخواهي‌، پيش‌ از آنكه‌ وجود مقدسشان‌ بخواهد بر همگان‌ ظاهر و آشكار گردد، بايد ظهور اصغري‌ داشته‌ باشند كه‌ زمينه‌ ساز آن‌ ظهور اكبر گردد.
  البته‌ نبايد توقع‌ داشت‌ كه‌ شرايط‌ غيبت‌ صغري‌ با ظهور اصغر يكسان‌ باشد. همانطور كه‌ آنچه‌ از خورشيد پيش‌ از غروب‌ و پس‌ از طلوعش‌ مي‌بينيم‌ يكسان‌ نيست‌.
 برخي‌ از مسائلي‌ كه‌ شايد در عصر ظهور اصغر ديده‌ شوند از اين‌ قرار است‌:

 1. بالا رفتن‌ سطح‌ فهم‌ عمومي‌ و پيشرفت‌ دانش‌ و فناوري‌
 در اين‌ عصر پيشرفت‌هاي‌ علمي‌ عظيم‌ و اكتشافات‌ محير العقولي‌ از بشريت‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ پيش‌ از آن‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌. همان‌ انساني‌ كه‌ تا دو قرن‌ قبل‌ بر چهارپايان‌ سوار مي‌شد و به‌ اين‌ سوي‌ و آن‌ سو مي‌رفت‌ اين‌ روزها از اتومبيل‌ و هواپيما استفاده‌ مي‌كند و تلفن‌، تلويزيون‌، راديو، كامپيوتر و... جزئي‌ از زندگي‌ روزمره‌اش‌ شده‌ است‌. منابع‌ نفتي‌ و معادن‌ فلزات‌ مختلف‌ را استخراج‌ كرده‌ و تا آنجا كه‌ بتواند براي‌ استفاده‌ خود به‌ كار مي‌برد. اين‌ تحولات‌ به‌ قدري‌ است‌ كه‌ به‌ اندازه‌ كل‌ تحولات‌ علوم‌ و فنون‌ بشري‌ تا قرن‌ نوزدهم‌ كه‌ ابتداي‌ آن‌ است‌ برابري‌ مي‌كند.
 چنين‌ تحوّل‌ علمي‌ و صنعتي‌ را مقدمه‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) برشمرديم‌؛ چرا كه‌ لازم‌ است‌ همه‌ آنها كه‌ بناست‌ با حضرتش‌ بيعت‌ كنند، عظمت‌ آن‌ دسته‌ از مواهب‌ و نعماتي‌ را كه‌ به‌ آن‌ حضرت‌ عنايت‌ شده‌ درك‌ كنند. اينكه‌ حضرت‌ مثلاً در يك‌ چشم‌ برهم‌ زدن‌ از شرق‌ عالم‌ به‌ غرب‌ مي‌روند يا در زمان‌ ظهور يارانشان‌ در حالي‌ كه‌ شب‌ در رختخواب‌ خويش‌ بوده‌اند صبح‌ در خدمت‌ آن‌ حضرت‌ قرار مي‌گيرند.   بايد بدانيم‌ كه‌ مافوق‌ قدرت‌ بشري‌ است‌.
 بنابر آنچه‌ در ميان‌ علما مشهور است‌ معجزات‌ پيامبران‌ و كرامات‌
 ائمه‌ (ع‌) الزاماً بر اساس‌ آن‌ علوم‌ و فنوني‌ بود كه‌ در آن‌ عصر زندگي‌ مي‌كردند. پس‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) هم‌ در آن‌ زمان‌ ظاهر مي‌شوند كه‌ دانش‌ و تكنولوژي‌ و فنون‌ و تسليحات‌ به‌ حداكثر رشد خود رسيده‌ باشد و بشر بتواند با ساخت‌ سفينه‌هاي‌ فضايي‌ به‌راحتي‌ بر مريخ‌ گام‌ نهاده‌ و اختراعات‌ مختلف‌ خود را در آنجا مستقر كند.
 در آن‌ عصري‌ كه‌ انسانها تنها با اينترنت‌ و يا ديگر وسايلي‌ كه‌ تاكنون‌ اختراع‌ شده‌اند و يا پس‌ از اين‌ اختراع‌ خواهند شد از نقاط‌ دور دست‌ با هم‌ صحبت‌ مي‌كنند معجزه‌ ايشان‌ اين‌ خواهد بود كه‌ بدون‌ استفاده‌ از هيچ‌ ابزار و وسيله‌اي‌ سخنش‌ را به‌ گوش‌ تمام‌ ساكنان‌ زمين‌ برساند و همه‌ هم‌ به‌ زبان‌ خود آن‌ را بفهمد.
 مسلماً دانشمندان‌ و متفكراني‌ كه‌ از مغزهاي‌ الكترونيكي‌، وسايل‌ مدرن‌، ماهواره‌ها و... براي‌ ايجاد ارتباطات‌ صوتي‌ وتصويري‌ در اقصي‌ نقاط‌ جهان‌ استفاده‌ مي‌كنند، در مقابل‌ اين‌ كرامت‌ حضرت‌ ـ كه‌ بدون‌ استفاده‌ از هيچ‌ وسيله‌ ماهواره‌اي‌، صوت‌ و تصوير خويش‌ را به‌ هر جا كه‌ بخواهد منتقل‌ مي‌كند ـ سرتسليم‌ فرود مي‌آورند و آن‌ حضرت‌ را غير از ديگران‌ يافته‌ و اعمالش‌ را خارق‌العاده‌ مي‌شمارند و با ايمان‌ آوردن‌ آنها ديگران‌ هم‌ حتماً به‌ آن‌ وجود مقدس‌ ايمان‌ خواهند آورد.
 در روايات‌ آمده‌ است‌ كه‌ حضرت‌ و يارانشان‌ از ابرها براي‌ رفت‌ و آمد خويش‌ استفاده‌ مي‌كنند.   طبيعتاً آن‌ دسته‌ مخترعان‌ و سازندگان‌ هواپيماها و ماهواره‌ها و سفينه‌هاي‌ فضايي‌ در مقابل‌ چنين‌ وسيله‌ نقليه‌اي‌ احساس‌ خواري‌ مي‌كنند.
 مضاف‌ بر اينكه‌ چنين‌ ديدگاه‌ها و اكتشافات‌ علمي‌ به‌ انسان‌ها قدرت‌ درك‌ و فهم‌ كرامات‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) را مي‌دهد كه‌ به‌ طور طبيعي‌ هر كس‌ نمي‌تواند چنين‌ اعمالي‌ را انجام‌ دهد. به‌ عبارت‌ ديگر خداوند متعال‌ نظريات‌ علمي‌ اين‌ زمان‌ را به‌ آن‌ حد از رشد مي‌رساند كه‌ زمينه‌هاي‌ ظهور اكبر (فجر مقدس‌) فراهم‌ شود.
2. دلبسته‌ شدن‌ مردم‌ به‌ امام‌ عصر (ع‌) و ازدياد ياد حضرت‌
 از جمله‌ اموري‌ كه‌ اين‌ روزها با آن‌ مواجه‌ هستيم‌ (خصوصاً هر چه‌ جلوتر مي‌رويم‌) اين‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از مردم‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ هر قدر با مشكلات‌ بزرگ‌ و بيشتري‌ روبرو مي‌شوند توجهشان‌ به‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) و علائم‌ ظهور ايشان‌ بيشتر مي‌شود. در عين‌ حال‌ كه‌ اميدشان‌ بيش‌ از پيش‌ گشته‌ و چشم‌ انتظار حوادثي‌ هستند كه‌ در آينده‌اي‌ نزديك‌ يا دور اتفاق‌ خواهد افتاد.
 به‌ همين‌ علت‌ است‌ كه‌ كتاب‌ها و نويسندگان‌ بيشتري‌ را در اين‌ زمان‌ مشاهده‌ مي‌كنيم‌ كه‌ به‌ اين‌ خواسته‌ پاسخ‌ داده‌ و تلاش‌ در خور تقديري‌ را براي‌ ترسيم‌ آينده‌ بر طبق‌ احاديث‌ و رواياتي‌ كه‌ در دسترس‌ دارند از خويش‌ نشان‌ مي‌دهند. اين‌ امر عليرغم‌ آن‌ رويه‌اي‌ است‌ كه‌ در قرون‌ اوليه‌ اسلامي‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ صرفاً به‌ نقل‌ احاديث‌ و سندها پرداخته‌ و در قرن‌هاي‌ بعد هم‌ بحث‌هاي‌ كلامي‌ را به‌ آن‌ مي‌افزودند.
 بحمداللّه‌ دراين‌ روزها مي‌بينيم‌ كه‌ ده‌ها و صدها كتاب‌ و مقاله‌ در تمام‌ جهان‌ اسلام‌ با سبك‌ و سياق‌هاي‌ مختلفي‌ ابعاد موضوع‌ را مورد بررسي‌ قرار داده‌اند و اين‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند مورد پسند واقع‌ شود. البته‌ قابل‌ ذكر است‌ كه‌ اين‌ فعاليت‌ها منحصر به‌ شيعه‌ نمي‌شود بلكه‌ ديگر مذاهب‌ و مكاتب‌ هم‌ در اين‌ زمينه‌ فعاليت‌ مي‌كنند.
 ميزان‌ توجه‌ و ياد شيعيان‌ نسبت‌ به‌ حضرت‌ ولي‌ عصر (ع‌) را مي‌توان‌ با دوره‌هاي‌ گذشته‌ مقايسه‌ نمود كه‌ تا مدت‌ها قبل‌ چقدر اقبال‌ مردم‌ به‌ جلسات‌ دعاي‌ ندبه‌ كم‌ بوده‌ است‌ و اين‌ روزها در كمتر محله‌اي‌ است‌ كه‌ دعاي‌ ندبه‌ خوانده‌ نشود. به‌ علاوه‌ كه‌ مجالس‌ بزرگ‌ با نام‌ ايشان‌ و كتاب‌هاي‌ مختلف‌ و جشن‌هاي‌ ميلاد حضرت‌ هر كدام‌ به‌ نوعي‌ مردم‌ را متوجه‌ نام‌ و وجود مقدس‌ و مبارك‌ ايشان‌ مي‌گرداند.
 آيا انتشار نام‌ و صفات‌ امام‌ زمان‌ (ع‌) به‌ اين‌ شكل‌ و ميزان‌ در مدارس‌ و مساجد و خيابان‌ها و جلسات‌ و در
 ميان‌ عموم‌ مردم‌ خود دليلي‌ بر
 نزديكي‌ طلوع‌ خورشيد وجودي‌ حضرت‌ بقية‌اللّه‌ (ع‌) نمي‌باشد؟!

 3. صحبت‌هاي‌ عمومي‌ در جهان‌ در مورد تشكيل‌ حكومت‌ جهاني‌ واحد (دهكده‌ جهاني‌)
 اگر به‌ تاريخ‌ نظري‌ بيفكنيم‌ مي‌بينيم‌ كه‌ تاريخ‌ تشكيل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ اول‌ و دوم‌ است‌.پس‌ از آنكه‌ جهانيان‌ خسارت‌هاي‌ جبران‌ناپذير آن‌ دو جنگ‌ را به‌ جسم‌ و جان‌ انسان‌ها ديدند، گروهي‌ بر آن‌ شدند كه‌ چنين‌ مجموعه‌اي‌ را تشكيل‌ دهند تا هر گاه‌ در ميان‌ كشورها و دولت‌ها اختلافاتي‌ پيش‌ آمد رايزني‌هاي‌ لازم‌ را براي‌ رفع‌ جنگ‌ انجام‌ دهند.
 عالمان‌ اسلامي‌ هم‌ براي‌ اولين‌ بار تحت‌ عنوان‌ «رابطة‌ العالم‌ الاسلامي‌» سالانه‌ يك‌ مرتبه‌ همگي‌ در كنار هم‌ جمع‌ مي‌شوند. مي‌توان‌ ديگر مجامع‌ جهاني‌ موجود را به‌ آن‌ اضافه‌ كرد.
 اين‌ گونه‌ ديدگاه‌ها و تشكيل‌ چنين‌ سازمان‌هاي‌ بين‌ المللي‌ خود حكايت‌ از آن‌ مي‌كند كه‌ جهان‌ نيازمند حكومت‌ واحد جهاني‌ است‌ كه‌ بتواند امنيت‌، آرامش‌ و عدالت‌ را در آن‌ حاكم‌ كند كه‌ جز حكومت‌ جهاني‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) هيچ‌ چيز نمي‌تواند پاسخگوي‌ اين‌ نياز عمومي‌ مردم‌ جهان‌ باشد كه‌ اين‌ مورد دليلي‌ آشكار بر طلوع‌ آن‌ فجر مقدس‌ در پس‌ دوران‌ ظهور اصغر است‌. آري‌ همگان‌ ندا برآورده‌ايم‌ كه‌: اي‌ مهدي‌ صاحب‌ الزمان‌ (ع‌)! جهان‌ در انتظار حكومت‌ جهاني‌ توست‌ .
 لازم‌ است‌ در اينجا اين‌ نكته‌ را تذكر دهيم‌ كه‌ وقتي‌ از ظهور اصغر صحبت‌ مي‌كنيم‌ قصد ما اين‌ نيست‌ كه‌
 ـ العياذ بالله‌ ـ براي‌ ظهور مقدس‌ حضرت‌ ولي‌ عصر (ع‌) زماني‌ تعيين‌ كنيم‌؛ زيرا اين‌ مسئله‌ چيزي‌ است‌ كه‌ صرفاً خداوند متعال‌ از آن‌ خبر دارد و در اصل‌ ممكن‌ است‌ آنچه‌ ما در ظاهر مي‌بينيم‌ نقطه‌ آغاز ظهور مقدس‌ ايشان‌ باشد و اين‌ احتمال‌ هم‌ وجود دارد كه‌ چنين‌ نباشد و خداي‌ ناكرده‌ اين‌ شب‌ تار و سياه‌ غيبت‌ ادامه‌ يابد. تحقق‌ اين‌ مسئله‌ كلاً تحت‌ اراده‌ الهي‌ است‌ و خداوند هم‌  «فعال‌ لما يريد» است

 

پي‌نوشت‌ها
 * اين‌ سلسله‌ مقالات‌ ترجمه‌ كتابي‌ است‌ با عنوان‌: الفجر المقدس‌ و المهدي‌(ع‌)؛ ارهاصات‌ اليوم‌ الموعود و احداث‌ سنة‌ الظهور، مجتبي‌ السادة‌، چاپ‌ اول‌: 1421 ق‌).
 1. ر.ك‌: غيبت‌ نعماني‌، ص‌ 213؛ كمال‌الدين‌ و تمام‌ النعمة‌، ص‌ 654.
 2. ر.ك‌: غيبت‌ نعماني‌، ص‌ 170؛ غيبت‌ شيخ‌ طوسي‌، ص‌ 274
 3. ر.ك‌: غيبت‌ نعماني‌، ص‌ 231؛ كمال‌الدين‌ و تمام‌ النعمة‌، ص‌ 673؛ منتخب‌ الأثر، ص‌ 476.
 


ماهنامه موعود سال پنجم _ شماره 29

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

ظهور حضرت مسیح در عصر حضرت مهدی(ع)

 ظهور حضرت مسیح در عصر حضرت مهدی(ع)     
 
طبق روايات متواتر اسلامي، آن بزرگوار داراي دو غيبت است: غيبت صغري و غيبت كبري و در عصر غيبت صغري رابطه با آن حضرت(ع) توسط نواب خاصشان برقرار مي‌شد و در عصر غيبت كبري آن حضرت داراي نواب عام است و صفات ايشان نيز به طو كلي و كامل تعريف شده است.
ولي درباره حضرت مسيح كه بحث غيبت و يا مباحث مشبه مطرح نيست بلكه در تعبير قرآن كريم آمده است:
و ما قتلوه و ما صلبوه ولكن شبّه لهم... بل رفعه الله إليه.5
و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند، وليكن امر بر آنان مشتبه شد... بلكه خدا او را به سوي خود بالا برد، و خدا توانا و حكيم است.
و در روايات ما بحث نزول حضرت مسيح(ع) است، نه ظهور آن بزرگوار. و اين دو تعبير و عنوان بسيار متفاوت است كه يكي نشانگر غيبت و ديگري نشان‌دهنده عروج و رفع الي الله و نزول مجدد است.
مسيح در خدمت حضرت مهدي(ع)
ضرورت همة اديان الهي ظهور منجي حقيقي در آخرالزمان است و وعده خداوند و پيامبران بزرگ الهي در ظهور آن بزرگوار و برقراري صلح و عدالت در جهان است.
عقل و فطرت و وجدان‌هاي بيدار و تجارب بشري نيز اين معنا را تأييد مي‌نمايد كه سمت و سوي كاروان بشريت به سوي حكومت واحد جهاني عدالتخواه و عدالت‌پرور اخلاقي است.
قرآن كريم و روايات اسلامي نيز بر اين معنا تأكيد و تصريح دارد كه صالحان، وارثان زمين خواهند شد.

جالب آن است كه درمنابع اسلامي به طور دقيق و شفاف ولادت و شخصيت آن بزرگوار كاملاً شناخته و از ذرية فاطمه زهرا(س) و يازدهمين امام از فرزندان حضرت اميرالمؤمنين علي‌بن ابيطالب(ع) و نهمين فرزند حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و همينطور از نسل و ذريه ائمه هدي(ع) و چهارمين فرزند از فرزندان حضرت علي‌ابن موسي‌الرضا(ع) تا آخر مي‌باشند. علاقمندان مي‌توانند در اين باره به كتاب شريف منتخب‌الاثر تأليف آيت‌الله صافي گلپايگاني ـ دامت بركاته ـ مراجعه نمايند كه 49 باب دارد و صدها حديث ارزشمند در اين باره از كتب شيعه و اهل سنت نقل فرموده و خصوصيات آن حضرت و نسبت و ويژگي‌هاي آن بزرگوار و نشانه‌هاي ظاهري و اينكه از فرزندان ائمه اهل البيت(ع) مي‌باشند و فرزند سيده اماء(س) و از سبطين رسول‌الله(ص) هستند و از نسل ائمه اثني‌عشر و خلف صالح امام عسكري(ع) مراجعه نمايند.

آري مهدي(عج) دوازدهمين امام از اهل بيت عصمت و طهارت است. خصوصيات آن بزرگوار از لحاظ پدر، مادر، ولادت، نواب خاص و عام، زمان ولادت، كيفيت ولادت، غيبت صغري و كبراي آن بزرگوار، شرايط عصر غيبت و عصر ظهور، و ده‌ها مسئله ديگر توضيح داده شده است.
در زمان ظهور آن حضرت، مسيح(ع) نزول خواهند كرد و در ركاب آن بزرگوار و پشت سر آن بزرگوار اقامه نماز خواهند نمود و اين به مفهوم خاتميت و خاتم‌الاوصياء بودن آن بزرگوار است و در روايت آمده كه آن بزرگوار به حضرت مسيح(ع) احترام نموده و مسيح(ع) گويد، كسي را نرسد كه بر ائمه اهل البيت(ع) تقدم بجويد و حق تقدم با شماست.1 كتاب منتخب‌الاثر 25 حديث در اين رابطه نقل نموده است. و در بحارالانوار از جابر نقل شده كه امام عصر(عج) به حضرت عيسي(ع) مي‌گويد:
بياييد بر ما امامت كنيد.2
و حضرت عيسي(ع) مي‌گويد:
بعضي از شما بر بعضي ديگر امارت دارد و اين عنايت خداوند نسبت به اين امت است.

آنگاه مي‌گويد اين حديث صحيح و نيكو است كه بزرگان نقل نموده‌اند و دلالت دارد بر اينكه مهدي(عج) به جز عيسي(ع) است و اين به معني تسليم مسيحيت و يهوديت در برابر اسلام و در برابر قرآن و آل البيت(ع) خواهد بود. چيزي كه آن را در طول چهارده قرن گذشته كمتر پذيرفته‌اند. و همواره در برابر اسلام با جنگ‌هاي صليبي و صهيونيستي و تهمت‌ها و نسبت‌هاي ناروا و جنگ رواني و تبليغاتي و عمليات تخريبي تلاش كرده‌اند تا مانع گسترش و نفوذ آن در جهان بشوند و البته اين ظلم بزرگي است كه نسبت به بشريت و ارزش‌هاي الهي و اديان الهي و حضرت مسيح(ع) و حضرت موسي كليم(ع) و پيروان راستين اين دو دين و پيامبر بزرگ الهي روا داشته‌اند.

دربارة حديثي كه به اين مضمون نقل شده است: «لامهديّ إلّا عيسي بن مريم(ع)؛ مهدي نيست مگر ـ همان ـ عيسي‌بن مريم» بايد گفت:
1. اين حديث سند قابل اعتماد و قابل قبولي ندارد و نمي‌توان به آن استناد كرد و راوي آن متهم به سهل‌انگاري در نقل است. راوي علي‌بن محمدبن خالد جندي (موذن ‌الجند) است.
مرحوم مجلسي(ره) در اين‌باره مي‌گويد:
علماي اهل سنت اتفاق نظر دارند بر آنكه در صورتي كه راوي خبر معروف به تساهل در روايت باشد خبر و حديث او قابل قبول نخواهد بود.3

2. حديث واحد است و خبر واحد به فرض صحت در احكام حجيت دارد نه در مسائل اعتقادي و مباحث عقلي در مسائل اعتقادي علم و حجت شرعي لازم است.

3. احتمالاً حديث يادشده توسط جريان‌هاي مسيحي و نفوذي ساخته و پرداخته و در احاديث دست برده شده باشد.

4. به فرض آنكه چنين حديثي در روايات ما آمده باشد لكن در روايات فراوان ديگر آمده كه آن حضرت ظهور خواهد نمود و پشت سر حضرت مهدي(ع) اقامه نماز خواهند كرد و اين حديث با احاديث ديگر قابل جمع است كه آن حضرت ظاهر و پشت سر امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ اقامه نماز خواهند كرد و نافي ظهور ولي عصر(عج) نمي‌باشد. ممكن است تحريف در لفظ نيز رخ داده باشد و كلمه «مع» بعد از «الا» از قلم افتاده باشد؛ يعني «لا مهدي الا مع عيسي بن مريم؛ مهدي نيست مگر همراه عيسي‌بن مريم.»

5. اين حديث به اين معناست كه تصور نشود حضرت مسيح(ع) خود مستقلاً ظاهر مي‌شوند و يا حضرت مهدي(ع) بدون حضرت مسيح ظهور خواهند نمود.
پس از نگارش اين موضوع دوستان موثق نقل نمودند كه اين حديث شريف در كتاب تذكرةالاوليا با اين سبك آمده است:
«لا مهدي إلّا عيسي بن مريم معه.»
مهدي نيست مگر آنكه عيسي‌بن مريم با اوست.
كه «معه» در آخر حديث شريف به جاي مع كه ما احتمال داده بوديم ساقط شده آمده است و اگر اين باشد «نعم الوفاق» و يا اين نقل و روايت قرينه بر منظور از حديث ياد شده است و معناي حديث شريف به نوعي ملازمه بين حضرت مهدي ـ ارواحنا فداه ـ و حضرت مسيح(ع) است كه هر يك علامت ديگري و نشانه و شرط ظهور و نزول و حضور ديگري است و مانند خورشيد و نور با يكديگر جز با ظهور و حضور ديگري به وقوع نمي‌پيوندد و تحقق نمي‌يابد. و اين خود بهترين دليل و شاهد بر ادعاهاي بي‌اساس و ساختگي كساني است كه نسبت به هر يك از اين دو موضوع مقدس و همراه يكديگر ادعاي انفرادي داشته باشند؛ ادعاي مهدويت بدون نزول حضرت مسيح(ع) و يا ادعاي نزول مسيح(ع) منهاي حضرت مهدي(عج) چه در اسلام و چه در مسيحيت!
آري ظهور هر يك از اين دو، مكمل ديگري و شرط و متمم ديگري خواهد بود. و در حقيقت همانطور كه از روايت استفاده مي‌شود، امام مهدي(عج) قدوه و اسوه و اهل البيت(ع) مشمول كرامت خاص الخاص و اخص الخواص بوده و رسول اكرم(ص)‌صاحب لواي حمد است و رحمت للعالمين است و آدم(ع) و ديگر انبيا(ع) تحت لواي آن حضرت در فرداي قيامت خواهند بود و چه بسا فلسفه اين تقدم مهدي(ع) بر مسيح تسليم در برابر خاتميت و خاتم الاوصيا و صاحب سدرة المنتهي بوده و اين علامت آن باشد كه دين و قرآن محمد(ص) و اهل بيت آن حضرت در افق اعلا هستند و چه بسا اين خود از اسرار و رموز الهي و تأويل اين قبيل احاديث باشد. و البته حضرت ولي‌عصر(ع) امامت به مفهوم ولي‌الله و ولي اوليا‌ءالله و ولايت مطلقه الهيه است و تقدم آن رتبي است و بالاتر از مقام نبوت مطلقه است.4
نه مهدي(ع) جز با نزول حضرت مسيح ظهور نخواهند فرمود و تكميل سلسله و زنجيره پيامبران و رهبران الهي در آخرالزمان با ظهور مهدي(ع) اتفاق خواهد افتاد. و آنچه امروز مسيحيت آمريكايي تصور مي‌كند كه آرمگدن اتفاق خواهد افتاد و امام عصر(عج) و مهدي موعود(ع) در كار نخواهد بود و دروغي آشكار بيش نيست.

6. دروغگوها و كذاب‌ها فردا مدعي مهدويت و يا امامت و يا مدعي نيابت و يا ظهور باب و مانند آن نشوند. اين رخداد جز با حضور و نزول حضرت مسيح(ع) عملي نخواهد شد.

7. خود اين حديث دليل روشني بر ظهور امام عصر(عج) و آينده روشن تاريخ بشريت و اميد به آينده‌اي نويدبخش و ظهور منجي موعود و ظهور عيسي بن مريم(ع) و وعده اديان الهي براي نجات كاروان بشريت از چنگال اهريمنان و شياطين خواهد بود و اين از نشانه‌هاي آن بزرگوار است.

8. اميد است صاحب‌نظران و انديشمندان رسالت بزرگ خود را در تبيين معارف الهي و نقد و بررسي دقيق و حكيمانه مسائل و موضوعات عميق اسلامي و ولائي برداشته و زمينه‌هاي سوءاستفاده و برداشت‌هاي غلط و جاهلانه و يا مغرضانه را از بين ببرند و اجازه ندهند تا در اثر سهل‌انگاري و يا غفلت مرزبانان معارف اسلامي و حقايق قرآني، ميدان براي دزدان راه و شيادها هموار شود و يا جاعلان و غافلان و عناصر پر ادعا و مردم فريب افكار عمومي را مشوب و چهره حقايق ديني را ملكوك و ذهن‌ها را شبهه‌ناك و افكار را مسموم نمايند و يا با خرافات و خرافه‌گرايي معارف بلند توحيدي دستخوش و ساوس شيطاني و يا سليقه‌هاي گوناگون نفساني بشود.
تذكر اين مطلب نيز بسيار به جا و قابل توجه است كه بحث و بررسي فقيهانه و كارشناسانه در اين قبيل احاديث و روايات و مسائل تاريخي و اجتماعي و فلسفي و سياسي و كلامي و ادبي و مانند آن از ظريف‌ترين، حساس‌ترين و ارزشمندترين كارهاست و البته نياز به قدرت استنباط و دقت و سلامت نفس و بصيرت در دين و آشنايي با علوم و فنون اجتهاد و آگاهي به رموز آن دارد و الا نااهلان و يا مدعيان ناآگاه و يا خودباختگان در برابر بيگانگان و بردگان هوي و هوس هرگز توان لازم را براي ورود در اين ميدان‌ها و اظهارنظر فني و تخصصي و جلب اعتماد عمومي را نداشته و نخواهد داشت.

9. حضرت مهدي(عج) بلاواسطه فرزند امام عسكري(ع) و حضرت نرجس خاتون است كه در سنه 255 ق. در سامرا متولد شده‌اند و در اعتقاد ما شخصي معين، با ويژگي‌ها و صفات خاصي بوده و هرگز جايي براي ترديد، تحريف، خرافه‌گرايي، تفسيرها و توجيه‌هاي جاعلانه باقي نمي‌گذارد. عيسي‌بن مريم(ع) نيز پيامبر اولوالعزم بوده كه حدود 770 سال قبل از ولادت امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ در بيت اللحم از حضرت مريم(س) متولد شده‌اند و در بينش صحيح ديني و تاريخ هرگونه ادعاي ساختگي كه به مفهوم يكي بودن آن دو بزرگوار مطرح شود و يا با انگيزه‌هاي گوناگون سياسي اجتماعي و فكري مطرح شود دور از انصاف و خلاف وجدان و غير منطبق با واقع است.

10. طبق روايات متواتر اسلامي، آن بزرگوار داراي دو غيبت است: غيبت صغري و غيبت كبري و در عصر غيبت صغري رابطه با آن حضرت(ع) توسط نواب خاصشان برقرار مي‌شد و در عصر غيبت كبري آن حضرت داراي نواب عام است و صفات ايشان نيز به طو كلي و كامل تعريف شده است.
ولي درباره حضرت مسيح كه بحث غيبت و يا مباحث مشبه مطرح نيست بلكه در تعبير قرآن كريم آمده است:
و ما قتلوه و ما صلبوه ولكن شبّه لهم... بل رفعه الله إليه.5
و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند، وليكن امر بر آنان مشتبه شد... بلكه خدا او را به سوي خود بالا برد، و خدا توانا و حكيم است.
و در روايات ما بحث نزول حضرت مسيح(ع) است، نه ظهور آن بزرگوار. و اين دو تعبير و عنوان بسيار متفاوت است كه يكي نشانگر غيبت و ديگري نشان‌دهنده عروج و رفع الي الله و نزول مجدد است.
دربارة حضرت ولي عصر ـ ارواحنا فداه ـ اين عنوان به كار نرفته بلكه عنوان غيبت، عصر غيبت و عصر ظهور به كار رفته است. يعني او در ميان ماست ولي از چشم ما به حسب ظاهر غايب است نه اينكه خداوند متعال او را به سوي خودش برده باشد، و يا به عقيده مسيحيت آن بزرگوار را به دار آويخته باشند و به ملكوت الهي پرواز كرده باشد. بنابراين ادعاي تطبيق اين دو با يكديگر نمي‌تواند صحيح و قابل قبول باشد.
مهدي(ع) از ذريه رسول اكرم(ص) و فاطمه اطهر(س) و از خاندان محمد(ص)‌و هم‌نام رسول اكرم(ص) است. او قائم بالحق و قائم بالقسط است كه او از مكه خواهد درخشيد و ياران وفادار و استوار و انصار فداكار او در اسرع وقت به او ملحق خواهند شد. و جريان‌هاي صليبي و صهيونيستي نيز نمي‌توانند بر چهره پرفروغ خورشيد ولايت گرد و غبار نسيان و تحريف بپاشند.
آري مهدي(عج) وارث همه انبيا و اوليا است وارث زمين است وارث آدم و نوح(ع) و پيامبران اولوالعزم ديگر است وارث موسي كليم و عيسي مسيح(ع) است تجلي همه ارزش‌هاي الهي و اديان آسماني است.
اكنون رسالت همه منتظران آن بزرگوار و ارادتمندان آستان مقدس حضرت خاتم الاوصيا(ع) احياي انگيزه‌هاي عميق ديني و الهي و ايجاد آمادگي روحي و اخلاقي و گسترش فرهنگ مهدويت و ولايت و تلاش در راه بيداري امت اسلامي و زمينه‌سازي براي وحدت جهان اسلام و فداكاري و مجاهدت در راه نصرت آن حضرت و بسترسازي براي عصر ظهور و پيروزي حق بر باطل و آماده‌سازي افكار و انديشه‌ها و ايجاد شرائط براي حكومت واحد عدل جهاني است.
و نصرتي معدّة لكم... حتي يحيي الله تعالي دينه بكم فمعكم معكم لامع غيركم.6
و ياري من مهياي شماست... تا آنكه خداي تعالي دينش را به وسيلة شما زنده گرداند. پس همراه شمايم، همراه شمايم نه همراه (كسي) جز شما.

قربانعلي دري نجف‌آبادي


پي‌نوشت‌ها:
1. صافي گلپايگاني، لطف‌الله، منتخب‌الاثر، ص290 به بعد.
2. تعال صلّ بنا، فيقول الا إنّ بعضكم علي بعض امراّ تكرمه الله تعالي هذه الامة.
3. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج51، ص93؛ پس از نقل از كشف‌الغمّه في معرفة الأئمه، ج2.
4. در اين باره ر.ك: بحارالانوار، ج51، ص88 و89.
5. سورة نساء (4)، آية 157 و 158.
6. قمي، شيخ عباس، مفاتيح‌الجنان، زيارت جامعة كبيره.


ماهنامه موعودشماره 65
 
  
 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

علائم ظهور

علائم ظهور     
۳۱ شهريور ۱۳۸۶ 

مجتبي الساده
صحبت كردن از حضرت مهدي(ع) و نشانه‏هاي ظهور ايشان در واقع صحبت كردن از حوادثي است كه بناست در آينده اتفاق بيفتد و لذا بجاست كه از خود بپرسيم: اگر در مورد احاديث نقل شده در اين زمينه بررسي اسناد صورت گرفت و مطمئن شديم كه آنها از معصوم(ع) صادر شده است، آيا مي‏توان مطمئن بود كه حتماً همة آن حوادث آن‏گونه كه در روايات شريف ما آمده‏اند وقوع يابند؟ پاسخ به اين پرسش در كتب عقيدتي و فلسفي تحت عنوان «بداء» داده مي‏شود كه طي اين بخش از مطالب به آن مي‏پردازيم.
«بداء» در لغت به معناي ظهور و روشن شدن پس از مخفي بودن چيزي است و اصطلاحاً به روشن شدن چيزي پس از مخفي بودن از مردم اطلاق مي‌شود؛ بدين معنا كه خداوند متعال بنا بر مصلحتي، مسئله‏اي را از زبان پيامبر يا ولي‏اي از اولياي خويش به گونه‏اي تبيين مي‏كند و سپس در مقام عمل و ظهور و بروز، غير آن را به مردم نشان مي‏دهد. در قرآن آمده است:
خداوند هر چه را بخواهد محو يا اثبات مي‏كند در حالي كه ام‏الكتاب نزد اوست و خود مي‏داند عاقبت هر چيزي چيست.1
 
و در آيه‏اي ديگر:
و بدالهم سيّئات ما كسبوا.2
بدي‏هايي را خود كسب كرده بودند و براي آنها مخفي بود برايشان نمايان شد.
يا:
ثمّ بدالهم من بعد ما رأؤا الآيات.3

پس از آنكه نشانه‏ها را ديدند حقيقت امر بر آنها روشن شد.
اين ظهور پس از خفا، تنها براي انسان رخ مي‏دهد و در مورد
خداوند متعال ابداً صدق نمي‏كند وگرنه لازمه‏اش اين است كه خداوند نسبت به آن موضوع جهل داشته باشد كه اين امر محالي است. خداوند، چنانكه قرآن كريم مي‏فرمايد به همه چيز آگاه و داناست 4 و نسبت به همه چيز در همة زمان‌ها و مكان‌ها چه حاضر باشند و چه غايب، چه موجود باشند و چه فاني و چه در آينده به وجود بيايند، علم حضوري دارد. قرآن كريم در اين زمينه مي‏فرمايد:
هيچ چيزي در آسمان و زمين از نظر خداوند متعال مخفي نمي‏شود.5
از همين روست كه مسئلة بداء و ظاهر كردن آن امر مخفي به خداوند نسبت داده مي‏شود:
و بدالهم من الله مالم يكونوا يحتسبون.6
خداوند آنچه را گمان نمي‏كردند، براي آنها ظاهر كرد.
براساس آية:
خداوند چيزي را كه از آنِ مردمي است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند.7
 و با استفاده از ديگر آيات و روايات مي‏توان چنين برداشت كرد كه برخي اعمال حسنه نظير: صدقه، احسان به ديگران، صلة رحم، نيكي به پدر و مادر، استغفار و توبه، شكر نعمت و اداي حقّ آن و... سرنوشت شخص را تغيير داده و رزق و عمر و بركت زندگي‌اش را افزايش مي‏دهد، همان‏طور كه اعمال بد و ناشايست اثر عكس آن را بر زندگي شخص مي‏گذارد.
پيش از شرح اين عبارت كه بداء در حقيقت ظاهر شدن چيزي است كه از ناحية خداوند متعال براي مردم مخفي و براي خودش مشخص بود، لازم است يادآور شويم كه خداوند متعال بنا بر آيات قرآن دو لوح دارد:

الف) لوح محفوظ
لوحي كه آنچه در آن نوشته مي‏شود؛ پاك نشده و مقدّرات آن تغيير نمي‏يابند؛ چون مطابق با علم الهي است:
بَل هُوَ قُرآنٌ مَجيدٌ ٭في لَوحٍ مَحفوظٍ.8
 بلكه آن قرآن مجيدي است كه در لوح محفوظ ثبت گرديده است.
 
ب) لوح محو و اثبات
بنا بر شرايط و سنني از سنت‌هاي الهي، سرنوشت شخص يا جرياني به شكلي خاص مي‏شود، با از بين رفتن آن سنت‌ها يا مطرح شدن سنت‌هاي جديد سرنوشت آن شخص يا آن جريان تحت‏الشعاع سنت‌هاي جديد قرار مي‏گيرد. به عنوان مثال بناست كه شخص در سن 20 سالگي فوت كند امّا به واسطة صلة رحم يا صدقه‏اي كه مي‏دهد، 30 سال به عمرش اضافه مي‏شود و تا 50 سالگي زنده مي‏ماند يا به عكس، آن شخص بناست 50 سال عمر كند به واسطة گناه كبيره‏اي خاص، 30 سال از عمرش كاسته مي‏شود در همان 20 سالگي مي‏ميرد. كه البته خداوند متعال از اوّل مي‏دانست كه بناست اوّلي 50 سال و دومي 20 سال عمر كند ولي براي روشن شدن اين سنت‌هاي الهي مطلب به اين شكل از زبان پيامبران يا اولياي الهي(ع) بيان مي‏شود.

در قرآن كريم هم آمده است:
يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده امّ الكتاب.9
يا اين آيه:
آنگاه مدتي را [براي شما عمر] مقرّر داشت و اجل حتمي نزد اوست.10
با توجه به اين دو لوح و مطالبي كه تا به حال به آنها پرداختيم، اين پرسش به ذهن مي‏رسد كه: آيا ظهور حضرت مهدي(ع) و نشانه‏هايي كه براي آن بيان شده است، در لوح محفوظ‌اند يا محو و اثبات. به عبارت ديگر آيا ممكن است اصلاً مسئله‏اي به نام ظهور ايشان تا آخر عمر بشريت و هستي اتفاق نيفتد يا ظهور بدون تحقّق نشانه‏ها رخ دهد يا همة نشانه‏ها بايد رخ دهند؟ در پاسخ به اين پرسش بايد نشانه‏هاي ظهور را به دو دسته تقسيم كنيم:
1. امور و علايم مشروط
2. امور و علايم حتمي. آنگونه كه امام باقر(ع) امور را به موقوفه و حتميه11 و امام صادق(ع) به حتمي12 و غير حتمي تقسيم كرده‏اند. مسئلة بداء هم در چهار زمينه با موضوع ظهور حضرت مهدي(ع) ارتباط مي‏يابد:

1. نشانه‏هاي مشروط و غير حتمي ظهور
جز نشانه‏هايي كه صراحتاً در احاديث به حتمي بودن آنها اشاره شده است، بقية نشانه‏هاي ظهور همگي از امور موقوفه به شمار مي‏روند، چنانكه بزرگاني مانند شيخ مفيد، شيخ صدوق و شيخ طوسي بدان تصريح كرده‏اند. بدين معنا كه به جز نشانه‏هاي حتمي ظهور بقية آنها بنا بر مشيت و ارادة الهي ممكن است دچار تغيير و تبديل، تقدّم يا تأخّر شوند. به عبارت ديگر آنها از جمله امور لوح محو و اثبات به حساب مي‏آيند و ممكن است با تغيير و تبديل در شرايط آنها و عوض شدن علل رخ دادن آنها به گونة ديگري پديد آيند يا اصلاً رخ ندهند. البته بسياري از رويدادهايي كه در احاديث ما به آنها اشاره شده است تا كنون اتفاق افتاده‏اند و دچار بداء در اصل تحقّق خويش نشده‏اند.
مثلاً اگر در حديث به نزول بلايي (مشروط) اشاره شده باشد به واسطة توسل و استغفار مؤمنان و مسلمانان ممكن است در نزول آن تأخير رخ دهد يا اصلاً چنين بلايي به جهت عظمت عمل صالح ايشان نازل نشود يا اينكه با برخي اعمال صالح يا ناصالح ظهور حضرت را دچار تعجيل يا تأخير كنند.
شايد بتوان علت بيان چنين اخباري را اين دانست كه اگر مسئله به اين شكل تبيين نمي‏شد، مؤمنان هم از احتمال حدوث آن حادثه باخبر نمي‏شدند و بدان مبتلا مي‏گشتند امّا پس از صدور حديث از ناحية معصوم(ع) و آگاه شدن مؤمنان و مسلمانان از آن، با دعا و توسل و استغفار از پديد آمدن چنان حادثة ناگواري ممانعت به عمل آورند يا سبب حدوث اتفاقي خوشايند شوند. البته فراموش نكنيم كه عكس اين مطلب هم كاملاً صادق است به اين معنا كه شخص معصوم(ع) با اعلام نزول بلا و علّت آن، حجت را بر مردم تمام مي‏كنند كه شما با وجود آنكه مي‏توانستيد، آن بلا را از خويش دفع نكرديد يا فلان خير را به سوي خويش جلب ننموديد و از همين روست كه روايت شده است:
 خداوند متعال، به چيزي مثل بداء عبادت نشده است.13

2. علايم ظهور و امور حتمي
پنج مورد از نشانه‏هاي ظهور در بسياري از روايات كه از حدّ تواتر گذشته است؛ از جمله نشانه‏هاي حتمي  ظهور برشمرده شده‏اند:
خروج سيّد خراساني و يماني، نداي آسماني مبني بر حقّانيت حضرت مهدي(ع)، شهادت نفس زكيّه و فرو رفتن سپاهيان سفياني در منطقة بيداء (بيابان بين مدينه و مكّه).14
اين نشانه‏هاي پنج‌گانه را احاديث از علايم حتمي شمرده و هيچ‏گونه احتمال بدايي در مورد تحقّق آنها نداده‏اند وگرنه خلاف حتمي بودن آنها مي‏شد. اين نشانه‏ها شديداً با مسئلة ظهور ارتباط داشته و همگي مقارن ظهور رخ خواهند داد ان‏شاءالله. بزرگواراني چون مرحوم آيت‏الله خويي در پاسخ به نويسندة كتاب سفياني و علامات ظهور15، علّامه سيّد جعفر مرتضي عاملي، در كتاب خويش و شيخ طوسي، در غيبت خويش16 نسبت به اين موضوع تصريح و اذعان كرده‏اند كه:
هر چند بنابر تغيير مصلحت‌ها با تغيير شروط اخباري كه به حوادث آينده مي‏پردازند، ممكن است دچار تغيير و تبديل شوند؛ جز آنكه روايت تصريح كرده باشد كه وقوع آن جريان حتمي است كه (با توجه به اعتماد ما به معصومين(ع)) ما هم يقين به حدوث آنها در آينده پيدا مي‏كنيم و قاطعانه مي‏گوييم در آينده چنين خواهد شد.17
اشكال اساسي كه به اين نظر گرفته مي‏شود؛ متكي به حديثي است كه نعماني در كتاب خويش آورده است كه: ابوهاشم داوود بن قاسم جعفري گفته است: نزد امام جواد(ع) بوديم و صحبت از حتمي بودن آمدن سفياني شد، از آن حضرت پرسيدم: آيا در مورد امور حتمي هم بداء رخ مي‏دهد؟ فرمودند: آري. گفتم: مي‏ترسم در مورد خود حضرت مهدي(ع) بداء رخ دهد. حضرت فرمودند:
ظهور حضرت مهدي(ع) وعدة الهي است و خداوند خلف وعده نمي‏كند.18
علّامه مجلسي، هم در بحارالانوار پس از نقل اين حديث اين
توضيح را اضافه كرده‏اند كه:
شايد محتوم، معاني مختلفي داشته باشد كه با توجه به اختلاف در تعاريف ممكن است در مورد برخي از آنها بداء رخ بدهد. مضاف بر اينكه شايد منظور از بداء در مورد خصوصيات آن حادثة محتوم و حتمي باشد و نه اصل تحقّق آن، كه مثلاً پيش از زوال حكومت بني‏عباس سفياني جنبش‌هاي خويش را آغاز مي‌كند.19
اين فرضيه چندان قابل قبول نيست؛ زيرا در صورت پذيرفتن آن، چه فرقي بين حتمي و غير حتمي خواهد بود؟ مضاف بر اينكه روايت مورد بحث ما از حيث سند، ضعيف است.20 در ضمن نمي‏توان از آن همه حديث و روايتي كه به شدت بر حتمي بودن اين پنج نشانه و امتناع احتمال رخ دادن بداء در آنها تأكيد مي‏كنند، چشم‏پوشي كرد و به احاديث انگشت‏شماري از اين دسته تمسك نمود؛ چون ممكن است در شرايط خاصي (به فرض قوت و اعتبار سندي آنها) معصوم(ع) مجبور شده باشند از روي تقيه، چنين سخني بگويند.
عبدالملك بن اعين گويد: به امام باقر(ع) در مورد حضرت مهدي(ع) گفتم: مي‏ترسم كه زود بيايند و سفياني نباشد. حضرت فرمودند:
والله نه. سفياني از حتمياتي است كه حتماً خواهد آمد.21
امور يا موقوفه‏اند يا حتميه كه سفياني از دستة حتمياتي است كه حتماً خواهد بود.22
يا امام صادق(ع) فرمودند:
از حتمياتي كه پيش از قيام حضرت مهدي(ع) خواهند بود اينهاست: شورش سفياني، فرو رفتن در بيداء، شهادت نفس زكيّه و منادي كه از آسمان ندا در دهد.23
حمران بن اعين از امام باقر(ع) راجع به آية:
 ثمّ قضي اجلاً و اجلٌ مسمّي عنده؛24
مي‏پرسد. حضرت مي‏فرمايند:
دو اجل وجود دارد: محتوم و موقوف.
 - محتوم چيست؟
 - جز آن نخواهد شد.
 - و موقوف؟
- مشيت الهي در رابطة آن جاري مي‏شود.
- اميدوارم كه سفياني جزء موقوف‌ها باشد.
 - والله كه نه و از محتومات است. 25

3. بداء و قيام حضرت مهدي(ع)
ظهور حضرت حجت(ع) از اموري است كه در اسلام نسبت به آنها به شدت تأكيد شده و در حتميت آن ذره‏اي شك و شبهه وجود ندارد. پيش از اين گفتيم كه در آياتي نظير آية 55 سورة نور، خداوند متعال به مؤمنان وعده داده است كه فرمانرواي زمين گردند و بر آن سيطره يابند كه چنين واقعه‏اي در تمام طول تاريخ تا كنون اتفاق نيفتاده است و از آنجا كه « ان الله لا يخلف المعياد»26 و خداوند در وعدة خويش تخلف نمي‏كند، در آينده‏اي دور يا نزديك حتماً چنين اتفاقي خواهد افتاد. ان‌شاء‌الله.
علاوه بر اينكه در موارد بسياري رسول مكرم اسلام(ص) و معصومين(ع) شديداً تأكيد نموده‏اند كه:
حتي اگر از عمر هستي بيش از يك روز باقي نمانده باشد، خداوند آن قدر اين روز را طولاني مي‏كند كه حضرت مهدي(ع) ظهور كرده و جهان را مملو از قسط و عدل گردانند.27

4. تعيين زمان ظهور حضرت مهدي(ع)
بسياري از روايات، ما را از توقيت (مشخص كردن زمان ظهور) يا تعيين محدودة زماني براي ظهور حضرت به شدت نهي كرده‏اند و شيعيان را امر كرده‏اند كه هر كه را چنين كرد تكذيب كنند و دروغ‌گو بشمارند؛ زيرا اين مطلب در زمرة اسرار الهي است و كسي آن را نمي‏داند؛ امام صادق(ع) به محمدبن مسلم فرمودند:
محمد! اگر كسي وقتي از جانب ما براي ظهور حضرت مهدي(ع) نقل كرد، از تكذيب كردن او نترس! چرا كه ما براي احدي تعيين وقت نمي‏كنيم.28
وقتي فضيل از امام باقر(ع) مي‏پرسد كه آيا اين مسئله وقت مشخص دارد؟ حضرت سه مرتبه مي‏فرمايند: «آنها كه وقت تعيين مي‏كنند دروغ مي‏گويند».29 يكي از ياران امام ششم(ع) به ايشان عرضه مي‏دارد: اين مسئله‏اي كه چشم انتظارش هستيم كي خواهد آمد؟ حضرت مي‏فرمايند:
اي مهزم! آنها كه وقت تعيين كنند دروغ مي‏گويند، آنها كه عجله كنند هلاك مي‏شوند و آنها كه تسليم امر خداوند باشند نجات مي‏يابند و به سوي ما باز مي‏گردند.30
آنگونه كه از احاديث برمي‏آيد، ظهور حضرت حجت(ص) از جمله اموري است كه خداوند متعال آن را از مردم پنهان نموده است و هر زمان كه خداوند تبارك و تعالي اراده كنند و شرايط و علل فراهم و مناسب باشد؛ زمين را از بركات وجودي آن امام همام(ع) بهره‏مند خواهند نمود.
البته نهي از تعيين وقت، شامل نشانه‏هاي حتمي ظهور نمي‏شود؛ چرا كه خود معصومين(ع) در اين موارد به فاصلة زماني ميان حدوث آن نشانة حتمي و ظهور حضرت اشاره كرده‏اند كه مثلاً از ابتداي شورش‌ سفياني تا قيام حضرت بيش از 9 ماه طول نخواهد كشيد يا مثلاً 15 روز پس از شهادت نفس‌زكيّه حضرت در مكه ظهور مي‏كنند. وليكن ديگر نشانه‏ها حداكثر به اين اشاره مي‏كنند كه ظهور آن وجود مقدس نزديك شده است و نه بيش از اين. چنانكه ديديم برخي از نشانه‏هاي ظهور قرن‌هاست كه اتفاق افتاده‏اند و گذشته‏اند و هنوز ظهور رخ نداده است. كه البته به جهت ايجاد اميد در دل شيعيان مبني بر نزديك شدن ظهور معصوم(ع) از آن به عنوان نشانة قيام حضرت صاحب(ع) ياد كرده‏اند.
ضمناً اگر بنا بود زمان ظهور مشخص شود و همگان بدانند كه ايشان بناست چه زماني قيام جهاني خويش را آغاز كنند؛ ستمگران و ظالمان تمام عِدّه و عُدّه خويش را براي آن روز مهيا و آماده مي‏كردند ـ كه به خيال خام و واهي خود ـ آن نور الهي را خاموش كنند و نگذارند عدالت را در جهان گسترش دهند و مؤمنان و مستضعفاني هم كه قرن‌ها با حدوث اين حادثة عظيم و بزرگ فاصله داشتند مبتلا به يأس و كسالت و خمودي مي‏شدند حال آنكه قرن‌هاست بسياري در انتظار آن يار غايب از نظر، ديده‏ها را خون‌بار كرده و هر صبح و شام دست دعا به تعجيل در فرج ايشان برداشته‏اند و اميد دارند كه در زمرة ياران و ياوران ايشان باشند. مشخص نبودن زمان ظهور خواب از چشم‏هاي ستمگران ربوده و هر صبح و شام از اين هراسناكند كه شايد آن عزيز مقتدر امروز ظهور كند و پايه‏هاي حكومت شيطاني‏شان را درهم شكند.
به اميد آنكه آن روز را ببينيم و از ياوران حضرتش باشيم. ان‏شاءالله.

 پي‏نوشت‏ها :
1. سورة رعد(13)، آية 39.
 2 . سورة زمر(39)، آية 48.
 3 . سورة يوسف(12)، آية 35.
 4 . سورة نساء (4)، آية 35.
 5 . سورة آل‏عمران (3)، آية 5.
 6 . سورة زمر(39)، آية 48.
 7 . سورة رعد(13)، آية 11.
 8 . سورة بروج(85)، آيات 21 و 22.
 9 . سورة رعد(13)، آية 39.
 10. سورة انعام(6)، آية 2.
 11. نعماني، محمد بن ابراهيم، الغيبة، ص204؛ مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج52، ص249.
 12. نعماني، محمد بن ابراهيم، همان، ص202.
 13. كليني، اصول كافي، ج 1، باب البدأ، ح 1 و صدوق، محمد بن علي بن حسين، التوحيد، باب 54، ح 2.
 14. صدوق، محمد بن علي بن حسين، كمال‏الدين، ج2، ص650، طوسي، محمد بن حسن، الغيبة ص267، نعماني، همان، صص169 و 172؛ مجلسي، محمد باقر، همان؛ ج52، ص204، طبرسي، فضل بن حسن،  اعلام الوري، ص426؛صافي گلپايگاني، لطف‌الله، منتخب‏الاثر، صص439 و 455.
 15. فقيه، محمد، السفياني و علامات الظهور، ص102.
 16. عاملي، جعفر مرتضي، دراسته في‏علامات الظهور، ص60.
 17. طوسي، محمد بن حسن، همان، ص265.
 18. نعماني، محمد بن ابراهيم، همان، ص205، مجلسي، محمد باقر،   همان، ج52، ص250.
 19. مجلسي، محمد باقر، همان، ج52، ص251.
 20. رك: فقيه، محمد، همان، ص102.
 21. نعماني، محمد بن ابراهيم، همان، ص203؛ مجلسي، محمد باقر،  همان، ج52، ص249.
 22. نعماني، محمد بن ابراهيم، همان، ص204؛ مجلسي، محمد باقر، همان، ج52، ص249.
 23. نعماني، محمد بن ابراهيم، همان، ص176، صافي گلپايگاني، لطف‌الله، همان، ص455.
 24. سورة انعام، آية 2.
 25. مجلسي، محمد باقر، همان، ج52، ص249.
 26. سورة آل عمران(3)، آية 9.
 27. رك: شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص340، طبرسي، فضل بن حسن، همان، ص401، مجلسي، محمد باقر، همان، ج51، ص133.
 28. نعماني، محمد بن ابراهيم، همان، ص195، طوسي، محمد بن حسن، همان، ص262؛ آل سيد حيدر، مصطفي، بشارةالاسلام، ص298، مجلسي، محمد باقر، همان، ج52، ص104.
 29. طوسي، محمد بن حسن، همان، ص262؛ مجلسي، محمد باقر،   همان، ج52، ص103؛ صافي گلپايگاني، لطف‌الله، همان، ص463.
 30. نعماني، محمد بن ابراهيم، همان، ص198؛ طوسي، محمد بن حسن، همان، ص262؛ مجلسي، محمد باقر،   همان، ج52، ص104؛ آل سيد حيدر، مصطفي، همان، ص299؛ صافي گلپايگاني، لطف‌الله، همان، ص463.

 

ماهنامه موعود شماره 79 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

حوادث رمضان پيش از ظهور

حوادث رمضان پيش از ظهور     
۲۰ شهريور ۱۳۸۶ 
«صيحه» به صدا و ندا اطلاق مى‏شود و در اينجا منظور ندايى است كه شب بيست و سوم ماه رمضان كه همان شب قدر است از آسمان شنيده مى‏شود. هر جمعيتى آن را به زبان خويش مى‏شنود و از آن حيران و سرگردان مى‏گردد؛ از شنيدن اين ندا خوابيده بيدار مى‏شود؛ ايستاده مى‏نشيند؛ نشسته بر سر جاى خود ميخكوب مى‏شود.

 
1 ـ خورشيدگرفتگي‌ و ماه‌گرفتگي‌ در زمان‌ غير عادي‌

يكي‌ از مظاهر قدرت‌ الهي‌ كه‌ در قالب‌ سنن‌ معجزات‌ جلوه‌نمايي‌ كرده‌ و اشارة‌ مخصوصي‌ را براي‌ توجه‌ آن‌ دسته‌ از مؤمنان‌ كه‌ مخلصانه‌ منتظر ظهور بوده‌اند به‌ ارمغان‌ مي‌آورد، كسوف‌ خورشيد در روز سيزدهم‌ يا چهاردهم‌ ماه‌ رمضان‌ و خسوف‌ ماه‌ در بيست‌ و پنجم‌ همان‌ ماه‌ است‌.

علت‌ پديد آمدن‌ اين‌ دو نشانه‌ پيش‌ از ظهور كه‌ خلاف‌ روال‌ عادي‌ بوده‌ و از اول‌ خلقت‌ آدم‌ تا آن‌ زمان‌ نمونه‌اش‌ ديده‌ نشده‌، از اين‌ قرار است‌:

الف‌) رسوخ‌ و عمق‌ يافتن‌ نظريه‌ مهدويت‌ و اعتقاد به‌ حضرت‌ در ميان‌ تمام‌ مسلمانان‌؛
 
ب‌) متوجه‌ كردن‌ مؤمنان‌ مخلص‌ به‌ نزديكي‌ ظهور.
 
«ثعلبة‌ ازدي‌» از امام‌ باقر(ع‌) نقل‌ كرده‌ كه‌ فرمودند:

دو نشانه‌ پيش‌ از ظهور قائم‌(ع‌) خواهد بود: خورشيدگرفتگي‌ در نيمه‌ ماه‌ رمضان‌ و ماه‌گرفتگي‌ در آخر آن‌.

به‌ حضرت‌ عرض‌ كردم‌: يابن‌ رسول‌الله خورشيد در انتهاي‌ ماه‌ كسوف‌ مي‌كند و ماه‌ در نيمة‌ آن‌ خسوف‌.
حضرت‌ فرمودند:
خودم‌ مي‌دانم‌ چه‌ مي‌گويم‌؛ اين‌ دو نشانه‌اي‌ است‌ كه‌ از زمان‌ فرود آمدن‌ آدم‌ (از بهشت‌ به‌ زمين‌) سابقه‌ نداشته‌ است‌. 1

«ورد بن‌ زيد اسدي‌» برادر «كميت‌» هم‌ از آن‌ حضرت‌(ع‌) نقل‌ كرده‌ كه‌ فرمودند:
 پيش‌ از اين‌ امر (ظهور) ماه‌ گرفتگي‌ خواهد بود؛ كه‌ پنج‌ روز مانده‌ (به‌ انتهاي‌ ماه‌) و خورشيد گرفتگي‌ در روز پانزدهم‌ كه‌ هر دو در ماه‌ رمضان‌ خواهد بود و به‌ اين‌ ترتيب‌ حساب‌ منجمان‌ به‌ هم‌ مي‌ريزد.

ابوبصير هم‌ از امام‌ صادق‌(ع‌) نقل‌ مي‌كند كه‌ حضرت‌ فرمودند:
 نشانة‌ قيام‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) كسوف‌ خورشيد در بيست‌ و سوم‌ يا چهاردهم‌ ماه‌ رمضان‌ است‌. 2

خسوف‌ ماه‌ معمولاً به‌ جهت‌ قرار گرفتن‌ زمين‌ در ميان‌ خورشيد و ماه‌ رخ‌ مي‌دهد كه‌ زمان‌ آن‌ هم‌ در نيمة‌ ماه‌هاي‌ قمري‌ است‌. كسوف‌ خوشيد هم‌ غالباً زماني‌ مشاهده‌ مي‌شود كه‌ ماه‌ بين‌ زمين‌ و خورشيد قرار گيرد و زمان‌ آن‌

هم‌ در آخر ماه‌هاي‌ قمري‌ است‌. چنين‌ حادثه‌اي‌ (كه‌ دچار بدأ 3  هم‌ نخواهد شد) در زماني‌ غير از زمان‌ عادي‌ آن‌ ـ بنا برگفته‌ روايات‌ ـ با فرض‌ احتمالات‌ زير ممكن‌ مي‌شود:

احتمال‌ اول‌:  اين‌ قضيه‌ معجزه‌گونه‌ و از طريق‌ يكي‌ از اسباب‌ و علل‌ عادي‌ (وناشناخته‌) انجام‌ شود.

البته‌ با اختلافي‌ ساده‌ و آن‌ هم‌ آگاهي‌ ما از زمان‌ وقوع‌ آن‌ است‌، كه‌ البته‌ طريقه‌ حدوث‌ اين‌ اعجاز يا كيفيت‌ شكل‌گيري‌ را نمي‌توانيم‌ تصور كنيم‌ و همين‌ قدر كافي‌ است‌ كه‌ بدانيم‌ اين‌ معجزه‌ انجام‌ مي‌شود و آن‌ هم‌ معجزه‌اي‌ كه‌ از زمان‌ هبوط‌ حضرت‌ آدم‌(ع‌) تا كنون‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌ و لذا محاسبات‌ ستاره‌شناسان‌ را برهم‌ مي‌زند.

احتمال‌ دوم‌:  به‌ واسطة‌ ممانعت‌ جسمي‌ بزرگ‌ رخ‌ مي‌دهد.

ممكن‌ است‌ يكي‌ از اشياء سرگردان‌ در فضا (بنا بر گفته‌ دانشمندان‌) به‌ منظومة‌ شمسي‌ نزديك‌ شده‌ و با قرار گرفتن‌ در مقابل‌ خورشيد مانع‌ رسيدن‌ آفتاب‌ به‌ زمين‌ شود و كسوف‌ پس‌ از ده‌ روز پيش‌ بيايد و همين‌ شي‌ء در اواخر ماه‌ هم‌ كه‌ ماه‌ به‌ شكل‌ هلال‌ ديده‌ مي‌شود در برابر آن‌ قرار گيرد و بر حسب‌ سرعت‌ و حجم‌ آن‌ شي‌ء خسوف‌ كلي‌ يا جزيي‌ رخ‌ دهد. از جمله‌ نشانه‌هايي‌ كه‌ براي‌ ظهور ذكر شده‌ است‌ و بي‌ارتباط‌ با اين‌ بخش‌ از مطالب‌ نيست‌ اين‌ است‌ كه‌ نور خورشيد از زمان‌ طلوعش‌ تا 23 از روز ناپديد مي‌شود كه‌ اين‌ به‌ جهت‌ آن‌ است‌ كه‌ شي‌ء فضايي‌ بين‌ خورشيد و زمين‌ قرار گرفته‌ و به‌ مدت‌ 23 از طول‌ روز مانع‌ رسيدن‌ آفتاب‌ 4  به‌ زمين‌ مي‌شود كه‌ بالطبع‌ با كسوفي‌ كه‌ از يك‌ تا سه‌ ساعت‌ طول‌ مي‌كشد، متفاوت‌ است‌.

 احتمال‌ سوم‌:  به‌ جهت‌ تغييرات‌ دروني‌ خود خورشيد.

تعبير علمي‌ اين‌ مطلب‌ از اين‌ قرار است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ انفجارهاي‌ عظيم‌ يا تغييرات‌ فيزيكي‌ خاصي‌ در خورشيد پديد آيد طوري‌ كه‌ مدت‌ مشخصي‌

اشعه‌ خورشيد به‌ اطراف‌ پراكنده‌ نگردد و يا اينكه‌ انفجارهاي‌ پشت‌ سر هم‌ ماه‌ رمضان‌ در خورشيد، كسوف‌ اواسط‌ ماه‌ را به‌ دنبال‌ داشته‌ باشد و در آخر ماه‌ كه‌ از ماه‌ هلالي‌ بيش‌ پيدا نيست‌، خسوف‌ را؛ كه‌ اين‌ احتمال‌ نزديك‌ترين‌ و جدي‌ترين‌ احتمالات‌ است‌ خصوصاً اگر اين‌ دو را به‌ آيات‌ و نشانه‌هايي‌ كه‌ از آسمان‌ است‌ و در بحث‌ حوادث‌ ماه‌ رجب‌ به‌ آنها پرداختيم‌، ضميمه‌ كنيم‌، مي‌توان‌ آنها را هم‌ با اين‌ احتمال‌ توجيه‌ كرد: توقف‌ خورشيد در زمان‌ سفياني‌ ممكن‌ است‌ كه‌ ناشي‌ از انفجاري‌ قوي‌ در خورشيد باشد كه‌ مانع‌ حركت‌ كردن‌ خورشيد شود يا حركت‌ آرامي‌ كه‌ مانند بازگشت‌ عمل‌ آن‌ براي‌ مدت‌ دو يا سه‌ ساعت‌ باشد يا ظاهر شدن‌ بدني‌ نمايان‌ در قرص‌ خورشيد (از جمله‌ حوادث‌ ماه‌ رجب‌) هم‌ ممكن‌ است‌ ناشي‌ از انفجاري‌ قوي‌ در خورشيد باشد كه‌ وقتي‌ در سطح‌ خورشيد گسترش‌ يابد به‌ شكل‌ سينه‌ و صورت‌ انسان‌ به‌ نظر برسد. دانشمندان‌ متأخر به‌ حدوث‌ چنين‌ جرياني‌ در خورشيد كه‌ در حديث‌ هم‌ مي‌توان‌ تأكيد بر چنين‌ مطلبي‌ را يافت‌ اشاره‌ كرده‌اند. اميرالمؤمنين‌(ع‌) طي‌ حديثي‌ طولاني‌ پس‌ از ذكر صيحه‌ و نداي‌ آسماني‌ ماه‌ رمضان‌ (در بيست‌ و سوم‌ ماه‌) مي‌فرمايند:

از فرداي‌ آن‌، هنگام‌ ظهر خورشيد رنگارنگ‌ و سپس‌ زرد شده‌ و در نهايت‌ سياه‌ و تاريك‌ مي‌شود. 5

 
تاريكي‌ خورشيد خود دليل‌ روشني‌ است‌ براي‌ وقوع‌ خسوف‌ ماه‌ در روز (بيست‌ و پنجم‌ آن‌ ماه‌ رمضان‌)
و شايد اين‌ تفسير بهترين‌ تفسير علمي‌ و نزديك‌ترين‌ احتمال‌ به‌ واقعيت‌ باشد كه‌ احدي‌ پيش‌ از اين‌ بدان‌ اشاره‌ نكرده‌ است‌ و پس‌ از تفكر جدي‌ و عميق‌ در باب‌ نشانه‌هاي‌ ظهور و آيات‌ آسماني‌ كه‌ الزاماً نبايد اين‌ حوادث‌ معجزه‌ باشند، حاصل‌ شده‌ است‌. 6

2 - نداى آسمانى صيحه
اين نشانه يكى از پنج مورد نشانه حتمى ظهور است.

»صيحه« به صدا و ندا اطلاق مى‏شود و در اينجا منظور ندايى است كه شب بيست و سوم ماه رمضان كه همان شب قدر است از آسمان شنيده مى‏شود. هر جمعيتى آن را به زبان خويش مى‏شنود و از آن حيران و سرگردان مى‏گردد؛ از شنيدن اين ندا خوابيده بيدار مى‏شود؛ ايستاده مى‏نشيند؛ نشسته بر سر جاى خود ميخكوب مى‏شود نوعروسان از شدت ترس از خلوتگاه‏هاى خويش بيرون مى‏آيند. اين ندا از جبرئيل امين است، كه به زبانى رسا چنين اعلام مى‏كند:
»صبح نزديك شد7. بدانيد كه حق با مهدى(ع) و شيعيان اوست«.

پس از آن در بعدازظهر (نزديك مغرب) شيطان لعين در ميان زمين و آسمان ندا مى‏دهد كه: »آگاه باشيد كه حق با عثمان و شيعيان اوست«. ظاهراً مراد از »عثمان«، »عثمان بن عنبسه« يا همان سفيانى است.

ابوحمزه مى‏گويد: از امام باقر(ع) پرسيدم: آيا شورش سفيانى از علايم حتمى ظهور است؟ حضرت فرمودند: آرى ندا هم حتمى است... از حضرت پرسيدم: اين ندا چگونه خواهد بود؟ فرمودند:

يك منادى اول روز ندا مى‏دهد كه حق با آل على(ع) و شيعيان اوست و در انتهاى روز شيطان ندا مى‏دهد كه حق با عثمان و شيعيان اوست و در اين زمان ياوه‏گويان (باطل‏گرايان) دچار ترديد مى‏شوند.8

دليل برخاستن اين صداى آسمانى از اين قرار است:
الف) توجه دادن مردم به نزديكى ظهور؛
ب) به وجود آوردن آمادگى درونى در ميان مؤمنان مخلص.

توجه به زمان وقوع اين نشانه؛ يعنى با فضيلت‏ترين ماه و شب سال - كه اقبال و رويكرد دينى مسلمانان به حد اعلاى خود مى‏رسد - اهميت آن را ثابت مى‏كند.

ابوبصير از امام باقر(ع) چنين روايت مى‏كند:
صيحه حتماً در ماه رمضان، خواهد بود؛ چرا كه ماه رمضان ماه خداوند است و آن هم نداى جبرئيل است براى خلق.
سپس فرمودند:

منادى از آسمان به نام قائم(ع) ندا سر مى‏دهد و از مشرق تا مغرب صدايش را مى‏شنوند. از ترس آن صدا هيچ خوابيده‏اى نمى‏ماند؛ مگر اينكه بيدار مى‏شود و ايستادگان همگى مى‏نشينند و نشستگان هم بر دو پاى خويش برمى‏خيزند. خداوند بيامرزد هر كه از اين صدا عبرت بگيرد. صدا، صداى جبرئيل روح‏الامين است كه در شب جمعه بيست و سوم ماه رمضان بر خواهد خاست. پس از آن شكايتى نداشته باشيد و گوش فرا دهيد و اطاعت كنيد. در انتهاى روز صداى ابليس ملعون (شنيده مى‏شود) كه ندإ؛ مى‏دهد آگاه باشيد كه فلانى مظلومانه كشته شد تا مردم را به شك بيندازد و آنها را مبتلا به فتنه كند. چقدر شك‏كنندگان متحير در آن روز زيادند كه در آتش افكنده شده‏اند. وقتى صدا را در ماه رمضان شنيديد از آن شكايت نكنيد كه آن صداى جبرئيل است و نشانه آن اين است كه به نام قائم و پدرش(ع) ندا مى‏دهد. به طورى كه حتى دوشيزگان در خلوتگاه‏هايشان در خانه آن را مى‏شنوند و پدر و برادر خويش را براى خروج (و قيام) تشويق مى‏كنند.

و فرمودند:
به ناچار اين دو صدا بايد پيش از قيام قائم(ع) باشد: صدايى از آسمان كه صداى جبرئيل است و به نام صاحب اين امر و نام پدرش و صدايى كه از زمين شنيده مى‏شود و آن صداى ابليس است كه به نام فلانى ندا مى‏دهد كه مظلومانه كشته شد ولى با آن به دنبال فتنه است. پس شما نداى اول را اجابت و اطاعت كند و از دومى و از اينكه به فتنه‏اش افكنده شويد، بپرهيزيد.

سپس پس از بيان بخش زيادى از حديث فرمودند:

وقتى كه بنى‏فلان در ميان آنها اختلاف افتاد؛ در آن زمان چشم انتظار فرج باشيد و فرج شما تنها در اختلاف بنى‏فلان است. پس وقتى دچار اختلاف شدند منتظر صيحه در ماه رمضان باشيد و (پس از آن) قيام قائم(ع) كه خداوند هر چه را بخواهد به انجام مى‏رساند.9

عبداللَّه بن سنان مى‏گويد: نزد امام صادق(ع) بودم كه شنيدم مردى از ديار هَمدان به حضرت عرض كرد: عامه (اهل سنت) ما را سرزنش مى‏كنند و مى‏گويند شما گمان مى‏كنيد كه منادى از آسمان به نام صاحب اين امر ندا درمى‏دهد. حضرت كه تكيه داده بودند خشمگين شدند، جلوتر آمدند و نشستند. سپس فرمودند:

آن را از من روايت نكنيد و از پدرم روايت كنيد كه ديگر هيچ عيبى براى شما نخواهد داشت. شهادت مى‏دهم كه از پدرم(ع) شنيدم كه مى‏فرمودند: واللَّه! اين مطلب در قرآن به وضوح بيان شده است آنجا كه مى‏گويد:
إن نَشاء نفنَزّفل عَلَيهفم مفنَ السَماءف آيةً فَظَلَّت أعناقفهم لَها خاضفعينَ.10
اگر بخواهيم از آسمان معجزه‏اى بر ايشان مى‏فرستيم كه گردن‏هايشان را براى هميشه به زير افكنند.

آن روز در زمين احدى باقى نمى‏ماند كه به عنوان خضوع گردنش را كج نكرده باشد. اهل زمين ايمان مى‏آورند، آن زمان كه اين صدا را از آسمان بشنوند كه: »آگاه باشيد حق در ميان على‏بن ابى‏طالب(ع) و شيعيان اوست«.
سپس فرمودند:

فرداى آن روز شيطان در هوا بالا مى‏رود به طورى كه از زمين متوارى گشته و دور مى‏شود و در پس آن ندا مى‏دهد كه بدانيد حق در عثمان بن عفان و پيروان اوست. او مظلومانه كشته شد (بياييد) و قصاص خونش را طلب كنيد.
حضرت ادامه دادند:

خداوند آنها را كه ايمان آورده‏اند؛ با اقرار (هميشه به يك شكل) پابرجا و ثابت قدم مى‏كند و اين همان نداى اول است. آنها هم كه در دل‏هايشان مرض است آن روز به شك مى‏افتند كه اين مرض واللَّه، عداوت اهل‏بيت(ع) است. بنابراين در آن زمان از ما بيزارى مى‏جويند در عين حال كه به ما متمايل مى‏شوند؛ مى‏گويند آن صداى اول جادويى از سحرهاى اهل بيت(ع) بود سپس امام صادق(ع) اين آيه را تلاوت كردند كه:
وَ إن يَرَوا آيةً يفعرفضفوا وَ يَقولفوا سفحرٌ مفستَمَرٌ.11
اگر آنها معجزه‏اى را مشاهده كنند از آن روى گردانده، مى‏گويند اين همان جادوى هميشگى (آنها) است.12

زرارة بن اعين از امام صادق(ع) روايت كرده كه فرمودند:
منادى از آسمان ندا مى‏دهد كه: »فلانى فرمانرواست« و منادى (ديگرى) هم ندا مى‏دهد كه: »همانا على و شيعيان او رستگارند«.

پرسيدم: چه كسى پس از اين با مهدى(ع) مى‏جنگد؟ فرمودند:
مردى از بنى‏اميه كه شيطان ندا مى‏دهد همانا فلانى و پيروان او رستگار مى‏شوند.

گفتم: پس چه كسانى راستگو را از دروغگو تشخيص مى‏دهد؟ فرمودند:
آنها كه احاديث ما را روايت مى‏كنند و پيش از وقوع اين اتفاقات مى‏گويند چنين مى‏شود و مى‏دانند كه آنها راستگويند و حق دارند.13

اين ندا مصداق اين آيه است كه:

أفَمَن يَهدى إلَى الحَقّ أحَقف أن يفتَّبَع أمَّن لا يَهفدّى إلاّ أن يفهدى فَما لَكفم كَيفَ تَحكفمونَ.14
آيا آنكه به سوى حقيقت هدايت مى‏كند شايسته‏تر است كه تبعيت شود يا آنكه هدايت نمى‏پذيرد جز آنكه هدايت شود؛ شما را چه مى‏شود، چگونه قضاوت مى‏كنيد؟

لذا اين ندا و صيحه آسمانى (صداى جبرئيل) مانند پيشامد بزرگ غير منتظره‏اى است كه جنبه‏اى اعجازى دارد و در دل دشمنان خدا ترس و هراس مى‏افكند و بشارت بزرگى براى مؤمنان است كه از نزديكى ظهور حكايت مى‏كند و اين مصداق آيه‏اى از قرآن كريم است كه مى‏گويد:
افن نَشَاء نفنَزّفل عَلَيهفم مفن السَماء آيةً فَظَّلت اَعناقفهفم لَها خاضفعين.15

و آيه ديگرى كه مى‏گويد:
وَ استَمع يَوم يفنادى المفنادى مفن مَكانف قَريبف يَومَ يَسمَعفونَ الصَّيَحَةَ بفالحَقّف ذلفكَ يَومف الخفروجف16.
و آن روزى كه منادى از جايى نزديك ندا مى‏دهد، گوش فرا ده. آنها زمانى كه صيحه را به حق بشنوند آن روز زمان خروج است.

وظايف مؤمنان در هنگام پيشامد اين صيحه:

در احاديث اهل بيت(ع) در اين زمينه چنين آمده است:

الف) پس از شكر و ستايش خداوند: به جا آوردن نماز صبح جمعه مورد بحثمان، به خانه‏هايتان برويد و درها را قفل كنيد و دريچه‏ها و روزنه‏ها را ببنديد و خودتان را در ميان چيزى بپوشانيد و گوش‏هايتان را بگيريد (در حديث آمده است كه از آثار اين صيحه اين است از شدت و قوت اين صدا 70/000 نفر كر و 70/000 نفر لال مى‏شوند)، هرگاه صدا را شنيديد پس به سجده بيفتيد و بگوييد:
سبحان ربنّا القدّوس.
پروردگار مقدس ما منزه است
هر كه چنين كند نجات مى‏يابد و هر كه از اين عمل روى گرداند هلاك مى‏شود.17
اين از جمله مواردى است كه هر كس خداوند متعال بر آن توفيقش داد تا نعمت درك آن عهد مبارك را با ظهور حضرت مهدى(ع) بيابد، واجب است بر آن شكرگزار باشد.

ب) انبار كردن غذاى يكسال خود و خانواده‏اش: امام باقر(ع) فرمودند:
نشانه حادثه‏ها در ماه رمضان، نشانه‏اى است در آسمان كه مردم پس از آن دچار اختلاف مى‏شوند. هرگاه آن را درك كردى غذايت را بيشتر كن.18
پس از شنيده شدن نداى آسمانى ميان مردم اختلاف، جنگ و فتنه (نبرد قرقيسيا) پديد آمده و به دنبال آن قحطى و گرانى خوراكى‏ها پيش مى‏آيد و از اين رو ائمه(ع) به شيعيان مؤمن خويش و مسلمانان سفارش كرده‏اند كه غذا و نيازمنديهاى خود و خانواده‏هايشان را براى مدت يك سال ذخيره كنند. شما را به خدا، ببينيد چقدر اين امامان بزرگوار(ع) تيزبين بوده‏اند و به چه ميزان به شيعيان و دوستداران خويش محبت مى‏ورزيده‏اند. ما در طول سال‏هاى عمر خود چگونه به اين محبت‏هاى ايشان جواب داده‏ايم و چقدر در صدد جبران محبت‏هايشان بوده‏ايم؟ آرى! هر كس كه به آنها عشق ورزيده و با آنها ارتباط دارد؛ مى‏تواند به محبت ايشان نسبت به خود مباهات و افتخار كند.

3 - بيعت كردن 30/000 نفر از قبيله بنى‏كلب با سفيانى
سفيانى در ماه رجب شورش كرده و به مبارزات نظامى و سياسى و جنگ‏هاى خويش جامه عمل مى‏پوشاند و محدوده نفوذ خويش را گسترش مى‏دهد و در اين زمان ديگران هم به او پيوسته و مجموعه‏ها و قبايل غير دينى به دنبال او راه مى‏افتند. پيامبراكرم(ص) در اين رابطه فرمودند:

سفيانى با 360 سوار شورش مى‏كند تا اينكه به دمشق مى‏رسد و در ماه رمضان هم 20/000 نفر از قبيله بنى‏كَلَب با او بيعت مى‏كنند.19

قبيله بنى‏كَلَب، عمو زادگان سفيانى؛ يعنى همان قبايل دروز14 مى‏باشند كه در آينده او را همراهى مى‏كنند. اين قبيله در عصر معاويه نصرانى بودند و معاويه از آنها با مادر يزيد (عليهم‏اللعنة) قاتل سيدالشهدا(ع) ازدواج كرد. بنابراين، سفيانى از اولاد يزيد بن معاوية بن ابى‏سفيان (عليهم‏اللعنة) مى‏باشد. پيروان اين آيين در منطقه رمله (در بيابان برهوت شرقى فلسطين و غربى اردن و جنوب غربى سوريه دمشق) تا چند كيلومتر در اطراف آن سكنى گزيده‏اند.

ماهنامه موعود شماره 37
از كتاب شش ماه پاياني، انتشارات موعود

پي نوشت‌ها:
1 .  الارشاد، شيخ‌ مفيد، ج‌2، ص‌374؛ الغيبة‌، نعماني‌، ص‌181، اعلام‌الوري‌، ص‌429؛ الغيبة‌ شيخ‌ طوسي‌، ص‌270، بشارة‌الاسلام‌، ص‌96؛ يوم‌الخلاص‌، ص‌516؛ تاريخ‌ مابعدالظهور، ص‌118.
 2 .  الغيبة‌، نعماني‌، ص‌182؛ بشارة‌الاسلام‌، ص‌97؛ تاريخ‌ الغيبة‌الكبري‌، ص‌479؛ يوم‌الخلاص‌، ص‌517.
 3 .  به‌ زودي‌ در همين‌ مجموعه‌ به‌ مسأله‌ بدأ خواهيم‌ پرداخت‌.
 4 .  الممهدون‌ للمهدي‌(ع‌)، ص‌37.
 5 .  بحارالانوار، ج‌52، ص‌275؛ بشارة‌الاسلام‌، صص‌59 و 70.
 6.  البته‌ بايد توجه‌ داشته‌ باشيم‌ كه‌ خود مؤلّف‌ در نهايت‌ آن‌ را احتمال‌ مي‌شمرد و هر چند هم‌ كه‌ احتمال‌ قوي‌ باشد باز يقين‌آور نيست‌ بدين‌ معنا كه‌ الزاماً نبايد چنين‌ باشد و امكان‌ معجزه‌ بودن‌ اين‌ جريانات‌ خالي‌ از وجه‌ نيست‌؛ چرا كه‌ اگر بنا بود به‌ هر حال‌ اين‌ مطالب‌ به‌ زودي‌ تفسير علمي‌ آنها توسط‌ دانشمندان‌ آن‌ عصر بيان‌ شود كه‌ ديگر تعبير كردن‌ از آن‌ به‌ آيه‌ (قرآن‌ از معجزه‌ به‌ آيه‌ تعبير ياد مي‌كند) چندان‌ موجه‌ نمي‌باشد و مردم‌ با اتكاء به‌ گفته‌ دانشمندان‌ هيجان‌ خود را نسبت‌ به‌ اين‌ جريان‌ از دست‌ داده‌ و مسلمانان‌ هم‌ به‌ عنوان‌ يك‌ حادثه‌ دهشتناك‌ نماز آياتي‌ خوانده‌ و از آن‌ روي‌ مي‌گردانند و اين‌ با آنچه‌ در ابتداي‌ سخن‌ دربارة‌ دو دليل‌ حدوث‌ اين‌ دو حادثه‌ گفته‌ شد متناقض‌ است‌. به‌ طور خلاصه‌ بايد گفت‌ اگر بنا بود كه‌ اين‌ جريان‌ فوراً تفسير علمي‌ آن‌ بيان‌ شود نخواهد توانست‌ آيه‌ يا علامتي‌ براي‌ ظهور شمرده‌ شود يا حداقل‌ در احاديث‌ ديگر لازم‌ نبود اين‌ همه‌ روي‌ آنها تكيه‌ شود و گذرا به‌ آن‌ اشاره‌اي‌ مي‌كردند. واللهعالم‌ (مترجم‌).
7 . بحارالانوار، ج52، ص274.
8 . الارشاد شيخ مفيد، ج2، ص371؛ الغيبة، شيخ طوسى، ص266؛ اعلام‏الورى، ص429.
9 . الغيبة، نعمانى، ص170، بحارالانوار، ج52، ص231؛ النجم الثاقب، ج1، ص126، تاريخ مابعدالظهور، ص125.
10 . سوره شعراء (26)، آيه4.
11 . سوره قمر (54)، آيه2.
12 . الغيبة، نعمانى، ص173، بحارالانوار، ج52، ص292.
13 . الغيبة،نعمانى، ص176، بحارالانوار، ج52، ص295.
14 . سوره يونس (10)، آيه35.
15 . سوره شعراء (26)، آيه4.
16. سوره ق (50)، آيه42 و 41.
17. يوم‏الخلاص، ص1542.
18. يوم‏الخلاص، ص542.
19. يوم‏الخلاص، ص671، بيان‏الائمه، ج2، ص586.
120. طريقه دروزيه، طريقتى است دينى، فلسفى، اخلاقى و اجتماعى در سوريه و لبنان. اين طايفه منسوبند به »دَرَزَىّ« كه وى بعدها از اعتقاد خويش برگشت. عنوان اصلى اين طريقت موحدون است كه اساس عقيده‏شان بر حلول و تناسخ روح است. لغتنامه الرائد، ج1، ص787. [م.]

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

دجال دروغگوى فريبنده

دجال دروغگوى فريبنده     
۱۷ شهريور ۱۳۸۶ 
دجال را با سيمايى عجيب مجسم‏كرده‏اند. صورتى آبله رو كه يك‏چشم او كور شده - چشم راست - وچشم ديگرش در وسط پيشانى ،مانند ستاره صبح درخشان است.اين بيت مولانا جلال‏الدين بلخى‏به‏يك چشم بودن دجال گواهى دارد :
او به سر، دجال يك چشم لعين اى خدا فريادرس نعم‏المعين


 

محمود جعفر كلهر
در فرهنگ جديد عربى - فارسى‏منجدالطلاب و فرهنگ لاروس معانى‏لغت دجال چنين آمده است: «آب طلا، گروه بزرگ انبوه ، دروغگو ، فريبنده‏لقب مسيح كذاب كه در آخرالزمان‏ظهور كند.»

مرحوم علامه على‏اكبر دهخدااين لغت را در لغتنامه خود، هم باتشديد «جيم » و هم بدون تشديد«جيم‏» ضبط نموده است.

مهدى پرتوى آملى درباره اين‏لغت مى‏نويسد: «دجال صيغه مبالغه‏از لغت دجل و به معنى خدعه ،نيرنگ ، حيله و باطل است.»

شادروان دكتر محمد خزائلى‏تعبيرى زيبا و ظريف از لغت دجال‏كرده است: «دجال كلمه‏اى مركب‏است و الف و لام آن همان الف ولامى است كه در نامهاى دانيال وخرقيال هم وجود دارد و به معنى‏«خدا» ست. جزء اول آن هر چه باشدبه معنى «ضد» و «دشمن‏» است ودور نيست كه با «دژ»، «دشمن‏» و«دشوار» همريشه باشد. (1)

بنابراين‏تعبير، دجال يعنى : ضدخدا، دشمن‏خدا.


شكل ظاهرى «دجال‏»
دجال را با سيمايى عجيب مجسم‏كرده‏اند. صورتى آبله رو كه يك‏چشم او كور شده - چشم راست - وچشم ديگرش در وسط پيشانى ،مانند ستاره صبح درخشان است.اين بيت مولانا جلال‏الدين بلخى‏به‏يك چشم بودن دجال گواهى دارد :
او به سر، دجال يك چشم لعين اى خدا فريادرس نعم‏المعين


نام اصلى، كنيه، محل اقامت و محل ظهور دجال
نام اصلى دجال، «صائد بن صيد»و كنيه‏اش «ابويوسف‏» است. ازمادرى يهودى به نام «ميمونه‏» به‏دنيا آمده و در جزيره‏اى به يك‏صخره بسته شده است. چون سال‏از چهارصد هجرت بگذرد، بايدمنتظر بود تا ظاهر شود و اين ازعلامات آخرالزمان است.

خراسان و كوفه از نقاطى هستندكه به عنوان محل خروج و ظهوردجال ذكر شده‏اند. خاقانى شاعرنامى قرن ششم
هجرى قمرى محل‏ظهور دجال را چنين ذكر مى‏كند:
نه عيسى راست از ياران كمينه سوزنى دربر؟ نه سوزن شبه دجال است‏يك چشم و صفاهانى (2)


كيفيت‏خروج دجال
كيفيت‏خروج دجال به اين ترتيب‏است كه سه سال قبل از خروجش دردنيا قحط و خشكسالى مى‏شود. به‏اين صورت كه سال اول، ثلث‏باران وسال دوم دو ثلث‏باران معمولى‏نمى‏بارد و سال سوم حتى يك قطره‏باران از آسمان به زمين نمى‏بارد ويك برگ سبز از زمين روييده‏نمى‏شود. در اين موقع كه گرسنگى وتشنگى بر عالميان سايه افكنده‏است، دجال خروج مى‏كند. هنگامه‏عجيبى بر پا مى‏شود و دجال به كمك‏پيروانش بر تمام شهرها مسلطمى‏شود و «بيت‏المقدس‏» را كه‏ساكنانش حاضربه‏تسليم‏نمى‏شوند،محاصره مى‏كند. در چنين زمانى به‏هنگام نماز صبح و يا عصر، حضرت‏مهدى صاحب‏الزمان عليه السلام ظهورمى‏كند و با جماعت محصورين به‏نماز مى‏ايستد. حضرت عيسى بن‏مريم عليه السلام نيز از آسمان فرود مى‏آيدو به صاحب‏الامرعليه السلام اقتدا مى‏كند.آنگاه حضرت صاحب‏الزمان عليه السلام ازحصار خارج شده، دجال و پيروانش‏را از ميان برمى‏دارد.


دجال در اعتقادات مسيحيت
مسيحيان دجال را «مسيح كذاب‏و دروغين‏» مى‏دانند كه دشمن وضدمسيح (3) است. قاموس كتاب‏مقدس (صفحه 460) دجال را اسم‏عام و دجال و دجالان را كسانى‏مى‏داند كه تجسم مسيح را تكذيب‏مى‏كنند. در همين كتاب آمده است كه‏كلمه دجال در جايى ديگر جز دررساله «يوحنا» يافت نمى‏شود ومقصود از دجال كسى است كه بامسيح مقاومت و ضديت مى‏نمايد ومدعى آن باشد كه خود او در جاى‏مسيح است و در رساله اول يوحنا، مى‏گويد: «و هر روحى كه عيساى‏مجسم شده را انكار كند از خدانيست. اين است روح دجال، كه‏شنيده‏ايد، مى‏آيد و الان هم در جهان‏است‏» و نيز مى‏گويد: «دروغگوكيست؟ جز آنكه مسيح بودن عيسى‏را انكار كند و آن دجال است.»


نشانى‏هاى دقيق دجال ازكلام اميرمؤمنان على عليه السلام
«اسبغ بن نباته‏» از اميرالمؤمنين‏عليه السلام پرسيد: «يا اميرالمؤمنين دجال‏كيست؟ فرمودند كه: آگاه باشيد، دجال «صائدبن‏صيد» است و شقى كسى است كه او را تصديق كند و سعيد كسى است كه او را تكذيب كند...و از دهى كه معروف به يهوديه‏است ، خروج مى‏كند. چشم راستش‏از اصل خلقت ندارد به طورى كه‏گودى حدقه‏اش نيست و ديگرى كه‏در پيشانيش است، مانند ستاره‏صبح مى‏درخشد و در چشمش مانندپارچه گوشت چيزى است گويا كه باخون ممزوج است و در ميان‏چشمش لفظ «كافر» نوشته شده به‏طورى كه همه كس آن را مى‏خواند خواه نويسنده باشد و خواه نه . به‏درياها داخل مى‏شود و آفتاب با وى‏سير مى‏كند و در پيش رويش كوهى‏است از دود و در پشت‏سرش كوه‏سفيدى است كه خلايق چنين‏مى‏دانند كه آن طعام است و در ايام‏قحط شديدى خروج مى‏كند وبه‏درازگوش سبز يا خاكسترى رنگ‏سوار شود و زمين در زير پايش‏پيچيده مى‏گردد و به هيچ آب‏نمى‏گذرد مگر اينكه خشكيده‏مى‏شود به طورى كه جايش تا روزقيامت‏خشك مى‏ماند وبه آواز بلندندا مى‏كند، به نوعى كه همه جن وانس و شياطين ، كه در ما بين مشرق‏و مغرب‏اند صداى او را مى‏شنوند.چنين مى‏گويد:

«اى دوستان من! به زودى به‏سوى من آييد. منم آن كسى كه‏مخلوقات را خلق نمود و ايشان را درمحكم نمودن تركيبشان با هم‏مساوى گردانيد و اندازه صورتها وهياتهاى ايشان راتعيين نمود و منم‏آن پروردگار شما كه بر همه اشياقادر است.»

و اين دشمن خدا، اينها را دروغ‏مى‏گويد، زيرا كه او مردى است كه‏طعام مى‏خورد و در بازارها راه‏مى‏رود و پروردگار شما كور نيست‏و طعام نمى‏خورد و راه نمى‏رود و ازمكانى به مكان ديگر منتقل نمى‏شود.آگاه شويد بدرستى كه بسيارى ازتابعان او در آن روز اولاد زنا وصاحبان طيلسان سبز هستند و آن‏پارچه‏اى است مانند ردا كه بر سر ودوش انداخته مى‏شود.

خداوند عزوجل او را در شهر«شام‏» در بالاى تلى كه معروف است‏به تل «افيق‏» سه ساعت از روز«جمعه‏» گذشته به دست كسى كه‏مسيح بن مريم عليه السلام در پشت‏سرش‏نماز مى‏گزارد، به قتل مى‏رساند.آگاه شويد بدرستى كه بعد از اين‏طامه كبرى واقع خواهد شد و آن‏خروج دابه (4)

از زمين است. بعد از آن‏امام على عليه السلام فرمودند كه : از من‏مپرسيد كه بعد از خروج دابه چه‏واقع خواهد شد. درآن حال «ترال بن‏سبره‏» به صعصعه گفت كه:اميرالمؤمنين از اين كلام اعجازنظام، چه چيز اراده نموده؟صعصعه گفت: يابن سبره! كسى كه‏عيسى‏بن‏مريم عليه السلام در پشت‏سرش‏نماز مى‏گزارد ، امام دوازدهم‏است!» (5)


سيماى دجال در ادب فارسى
از راه احاديث اسلامى، دجال به‏صورت شخصى مقابل و ضدعيسى بن مريم (6) ، در ادبيات فارسى‏مجسم شده است. قديمى‏ترين ديوان‏شعر كه در آن كلمه دجال و مفاهيم‏مرتبط با او در آن ديده مى‏شود«ديوان حكيم ناصرخسرو قباديانى‏»است (تولد 394 ق وفات 481 ق)حكيم ناصرخسرو 7 بار كلمه دجال‏را در ديوان اشعار خود آورده و دردو مورد «جهان‏» را به «دجال‏» شبيه‏و مانند كرده است:

دجال چيست؟ عالم و، شب چشم كوراوست وين روز چشم روشن او كيست، بى‏ريب عالم دجال تست و تو به دروغش بسته‏اى و مانده‏اى و گشته يگانه

از ديگر شاعرانى كه مضامين‏زيبايى از كلمه دجال ساخته،«افضل‏الدين بديل بن على خاقانى‏»شاعر قرن ششم هجرى است. دربين شاعران ، خاقانى بيشتر از همه ،اين كلمه را در شعرخود آورده است.دجال 22 بار در شعر خاقانى ديده‏مى‏شود. در شعر برخى شاعران‏ديگر كمابيش اين كلمه ديده مى‏شود.بعضى تركيبات و مضامين كه‏شاعران بااستفاده از كلمه دجال‏ساخته‏اند، چنين است:

- دجال بند، آن كه دجال را به بندمى‏كشد.
قلزم دجله عطا، مهدى دجال بند كسرى جمشيد جام خسرو خورشيدفر
مجيد بيلقانى
- دجال جفا، كنايه از دغل‏كار وستمگر
لب بگشا ، هيكل عيسى‏بخوان كز دم دجال جفا مرده‏اند
مولوى
- دجال چشم ، كنايه از يك چشم
چرا سوزن چنين‏دجال‏چشم‏است كه اندرجيب عيسى يافت ماوا
خاقانى
- دجال خلقت ، كنايه از بدنهاد
گر او هست دجال‏خلقت‏به‏رغمش تو را كم ز عيسى مريم ندارم
خاقانى
- دجال راى ، كنايه از بدانديش
چه مى‏خواهى از اين دجال رايان چه مى‏جويى ازاين مهدى نمايان
عطار نيشابورى
- دجال شكل ، كنايه از فريبكار
كيد اين دجال شكلان‏آخراندرچه‏فتاد چون لواى مهدى آخرزمان آمد پديد
مجيد بيلقانى
- دجال طبع، كنايه از بدنهاد وستم‏پيشه
از اين دجال طبعان وارهد دور نماند كار و بار عالم اين طور
وحشى بافقى
- دجال فعل، كنايه از فريبنده
نه روح‏الله بر اين دير است چون شد چنين دجال فعل اين دير مينا
خاقانى
- دجال كيش، كنايه از دروغگو وبدكردار
پى دجال كيشان برگرفته به تو نيرنگ ايشان درگرفته تو را دجال شد چون هادى راه به جز دوزخ كجا يابى وطنگاه
وحشى بافقى
- دجال عالم سوز، اشاره به‏فريب دادن دجال جهانيان را.( فراگيرشدن ظلم و ستم در عالم)
اى دريغا مهديى، كامروز از هر گوشه‏اى يك جهان دجال عالم سوز سر بركرده‏اند
سنايى
دجال در ادبيات عرفانى نيز،گذشته از تعبيرات و معانى دينى وكلامى ، كنايه از اهل نيرنگ و حيله‏است.


كلام آخر درباره «دجال‏»
به نظر مى‏رسد كه خروج دجال وفتنه او در جهان و كشته شدنش به‏دست‏حضرت مهدى عليه السلام، نمودار ورمزى ازجنگ «نور» و «ظلمت‏» باشد.بيان ديگرى از مبارزه نيكى و بدى وپيروزى نهايى روشنى و خير برتاريكى و شر كه در فرهنگ ايران به‏صورتهاى گوناگون مطرح است ودر اقوام و ملل ديگر هم سابقه دارد.در اوستا كتاب مقدس زرتشتيان هم‏از جنگ اهريمن و اهورامزدا ،گفتگوهاست و آيين‏مانويان هم براساس درگيرى دائمى نور و ظلمت‏پى‏ريزى شده است.

به هر حال، روزى كه دجال ظهوركند و جهان ، پر از ظلم و ستم باشد،حضرت مهدى صاحب‏الزمان عليه السلام‏مى‏آيد و ريشه ظلم و بيداد رابرمى‏كند و طومار دجال و دجال‏صفتان را در هم مى‏پيچد و آن‏هنگامى‏است كه اين آيه شريفه براى‏چندمين بار مصداق پيدا مى‏كند:
«و قل جاءالحق و زهق‏الباطل ان‏الباطل كان زهوقا» (7)

و به امتت‏بگو كه رسول حق آمد وباطل را نابود ساخت كه باطل خود لايق‏محو و نابودى ابدى است.

و آن روزى است كه وعده الهى‏تحقق پيدا كند:

«ونريد ان نمن على‏الذين‏استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم‏ائمة و نجعلهم‏الوارثين‏» (8)
و ما اراده كرديم كه بر آن طايفه ذليل وضعيف در آن سرزمين منت گذارده و آنهارا پيشوايان خلق قرار دهيم و وارث ملك وجاه فرعونيان گردانيم.

ماهنامه موعود شماره 4
 
پى‏نوشتها:
1. اعلام قرآن، ص 479; پرتوى آملى، مهدى،به نقل‏از ريشه‏هاى‏تاريخى‏امثال‏وحكم ، ج 1،ص 436.
2.ديوان‏خاقانى،پيراسته‏دكترمير جلال‏الدين‏كزازى، ج 1،ص 616.
3. Antichriste
4. دابة: دابة‏الارض: 1. موريانه ، 2. جانورى عظيم‏الجثه كه در آخر الزمان پديد آيد و آن نشانه نزديكى قيامت است.
5. مجلسى ، محمدباقر، بحارالانوار، ج 13،ص 482.
6. سوره اسرا (17)، آيه 81.
7. سوره قصص (28)، آيه 5. 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

ظهور ناگهاني فرا مي‌رسد

ظهور ناگهاني فرا مي‌رسد     
۰۶ شهريور ۱۳۸۶ 

در بسياري از رواياتي كه از پيامبر گرامي اسلام‏(ص) و امامان معصوم‏(ع) نقل شده، اين نكته مورد تأكيد قرار گرفته است كه ظهور نيز همانند قيامت، ناگهاني و غير منتظره فرا مي‏رسد و زمان آن را هيچ‏كس جز خداوند حكيم نمي‏داند.
 از جمله در روايتي كه امام رضا(ع)  به واسطة پدران بزرگوارش از پيامبر اكرم‏(ص) نقل مي‏كند چنين آمده است:
 
به پيامبر(ص) عرض شد: اي فرستادة خدا! آن قائم كه از نسل شماست چه وقت ظهور مي‏كند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قيامت است. «تنها خداوند است كه چون زمانش فرا رسد آشكارش مي‏سازد. فرا رسيدن آن بر آسمانيان و زمينيان پوشيده است. جز به ناگهان بر شما نيايد».1و2

امام باقر(ع)  نيز در تفسير اين آية شريفه:
هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّ السَّاعَةَ أَنْ تَأتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لايَشْعُروُنَ.3
 آيا چشم به راه چيزي جز آن ساعتند كه ناگاه و بي‏خبرشان بيايد؟
مي‏فرمايد:

 مراد از ساعت، ساعت [قيام] قائم‏(ع)  است كه ناگهان برايشان بيايد.4

حضرت صاحب‏الامر(ع)  نيز در يكي از توقيعات خود بر اين نكته تأكيد مي‏ورزند كه ظهور ناگهاني و دور از انتظار فرا مي‏رسد:
 
فرمان ما به يكباره و ناگهاني فرا مي‏رسد و در آن زمان توبه و بازگشت براي كسي سودي ندارد و پشيماني از گناه كسي را از كيفر ما نجات نمي‏بخشد.5

اين دسته از روايات از يكسو هشداري است به شيعيان كه در هر لحظه آمادة ظهور حجت حق باشند و از سويي ديگر تذكري به همة كساني است كه در پي تعيين وقت براي ظهورند.

ماهناه موعود شماره 79

پي‌نوشت‌ها:
1. سورة اعراف (7)، آية 187.
2. صدوق، محمد بن علي بن حسين، كمال‌الدين و تمام‌النعمة، ج2، ص373.
3. سورة زخرف (43)، آية 66.
4. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 24، ص 164، ح 4.
5. طبرسي، احمدبن علي بن ابي طالب، الاحتجاج، ج2، ص 498؛ مجلسي، محمدباقر، همان، ج 53، ص 176.
 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

نشانه‌هاي ظهور

نشانه‌هاي ظهور     
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ 
مهدي خروج مي‌كند و بر سر او ابر سفيدي است و از ميان آن ابر يك منادي ندا سر مي‌دهد كه اين مهدي خليفه و جانشين خدا است، پس از او پيروي كنيد. گفته مي‌شود كه اين ندا به همه جاي زمين مي‌رسد و هر كس، آن را به زبان خود مي‌شنود.


مترجم: سيد شاهپور حسيني
در كتاب نورالابصار از امام محمد‌باقر(ع) در مورد نشانه‌هاي ظهور روايت شده است: «آن‌گاه كه مردان شبيه زنان شوند و زنان شبيه به مردان، زنان بر زين اسبان نشينند و مردم نمازها را از ياد ببرند و از شهوت‌هاي خويش فرمان‌برداري كنند و خون‌ريزي را بي‌اهميت شمارند و در معاملات خويش رباخواري كنند و به زنان تظاهر كنند و بناها برپا سازند و دروغ را حلال شمارند و رشوه‌گيري كنند و از هوي و هوس پيروي كنند و دين را به دنيا فروشند و رابطه با خويشان نزديك را قطع كنند و نسبت به غذا بخل ورزند و بردباري، ضعف شمرده شود و ستمكاري، افتخار. فرماندهان از تبهكاران و زناكاران باشند و وزيران از دروغ‌گويان، امينان مردم از خيانت‌كاران، ياري‌رسانان از ستم‌كاران، قاريان قرآن از فاسقان. ستم پديدار شود و طلاق بسيار و فجور و زنا آشكار شده و شهادت دروغ پذيرفته شود و مردم شراب‌خواري كنند، مردان بر مردان سوار شوند و زنان به زنان كفايت كنند و غنيمت گيرندگان، اموال فقيران را از آن خويش سازند صدقه دادن، زيان به شمار آيد و مردم، از ترس زبان اشرار، از آنها در هراس باشند. سفياني از شام خروج كند و يمني از يمن و خسف بيداء (فرو رفتن زمين) در منطقه ميان مكه و مدينه اتفاق افتد. پسري از خاندان محمد، ميان ركن و مقام كشته شود و فريادگري از آسمان، فرياد برآورد كه حق با او و پيروان اوست. آن‌گاه كه امام خروج كند، پشتش را به كعبه تكيه مي‌دهد و سيصد و سيزده نفر از يارانش، با او ديدار مي‌كنند و نخستين كلماتي كه بر زبان مي‌آورند، اين آيه است:

بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين1
سپس امام مي‌فرمايد:
من بقيةالله (ذخيره الهي) هستم و خليفه و جانشين خدا و حجت او بر شما و همگي اين گونه بر او سلام مي‌دهند:
 السلام عليك يا بقيةالله في أرضه.
سلام بر تو اي بقيةالله بر زمين او.

آن گاه كه ده هزار مرد نزد او گرد آيند، نه مسيحي‌اي باقي مي‌ماند و نه يهودي‌اي و نه كساني كه غير خدا را پرستش مي‌كنند، مگر آنكه به او ايمان آورند و او را تصديق كنند. ملت يكي شود، ملت اسلام؛ و هر معبودي جز خداوند بلندمرتبه در زمين باشد، از آسمان بر آن آتشي فرو مي‌بارد و آن را مي‌سوزاند.

اين حديث و امثال آن، حاوي شمار زيادي از نشانه‌هاي ظهور است و شايسته آن است كه به صورت كامل و جامع شرح داده شود اما فرصت و مجال ما اندك است و شرح آن در بحث ما نيست، به همين دليل تنها به برخي از موارد آن اشاره مي‌كنيم:

ـ شبيه بودن مردان به زنان: يا از جهت اينكه آنان مخنث‌اند و با آنها لواط مي‌شود، يا از جهت نوع كارهايي كه آنها انجام مي‌دهند. يعني كارهايشان شبيه به كارهاي زنانه است و زن وارد ميدان‌هاي كار سخت و طاقت‌فرسا مي‌شود كه با خلقت و طبيعت ضعيف و احساسات و عاطفه سرشار او ناسازگار است. يا ممكن است شبيه بودن از نظر لباس پوشيدن، باشد همة اينها امكان دارد و ممكن است اين تشابه به صورت‌هاي ديگر هم باشد.

ـ  كشتار نزد مردم امري آسان و بي‌اهميت باشد.

ـ مي‌گويند دروغ حلال است و حرام نيست.

ـ  در مورد غذا بخل ورزند.

ـ  امينان از خيانت‌كارانند. يعني كساني از مردم كه تظاهر به نيكوكاري مي‌كنند و مردم، آنها را امين به شمار مي‌آورند، معلوم مي‌شود كه آنان در مال و ثروت و خون و آبروي مردم خيانت مي‌كنند.

ـ يعني قاريان قرآن كه نيكو قرآن تلاوت مي‌كنند، اما از قرآن فايده‌اي نمي‌برند و به آن عمل نمي‌كنند.

ـ ستم پديدار شود؛ يعني ستم آشكار و روشن و ظاهر مي‌شود و ستم‌كار ستم خويش را از ترس يا از روي شرم و حيا از كسي پنهان نمي‌كند.

ـ زنان ازدواج نمي‌كنند، بلكه زنان براي برطرف ساختن شهوت و غريزه جنسي خود از زنان ديگر بهره مي‌برند و به آنها كفايت مي‌كنند و اين مسأله در اسلام به «سحق» معروف است و شديداً نهي شده و حرام است و مجازاتي ويژه دارد كه در كتاب‌هاي فقهي ذكر شده است. زيرا  باعث ويراني بنيان خانواده و در نتيجه نابود ساختن امت و مردم است.

ـ هر كس اموال فقيران را به دست آورد، آن را غنيمت به شمار مي‌آورد و آن را براي خود برمي‌دارد و آن را مي‌خورد و به كسي ديگر نمي‌دهد.

ـ اگر كسي چيزي به صدقه دهد، آن را ضرر و زيان براي خود مي‌داند كه مالش را از دست داده و اين كنايه از اين است كه مردم بدون رضايت و خشنودي كامل صدقه مي‌دهند.

ـ فردي است كه از يمن خروج مي‌كند، مردم را دعوت به گرويدن به حق و اسلام مي‌كند و آن‌گونه كه حديث امام باقر آمده، اوست كه امنيت لازم جهت امام مهدي(ع) را فراهم مي‌آورد.2

ـ ارتش سفياني كه از جانب شام به سوي مكه مي‌آيد تا با امام مهدي(ع) بجنگد، زمين در اين منطقه آنها را مي‌بلعد. متن و تأكيد اين مورد در برخي حديث‌ها آمده است.

ـ  معبوداني به جز خداوند بلندمرتبه يعني بت‌ها و امثال آن.

نشانه‌هاي عجيب و غريب
در كتاب البرهان في علامات مهدي آخرالزمان، تأليف متقي هندي حنفي از عبدالله بن عبّاس روايت شده است كه:
مهدي خروج نمي‌كند مگر آنكه نشانه‌اي از خورشيد به در آيد.

آن نشانه آن‌گونه كه در روايت‌ها آمده: سري بيرون از خورشيد است كه ندا مي‌دهد آگاه باشيد كه ولي خدا، مهدي موعود، ظهور كرد پس با او بيعت كنيد.

در برخي احاديث آمده است كه او جبرئيل است.
در روايتي ديگر از همين كتاب آمده است:
محمد بن علي(ع) گفت:

مهدي ما را دو نشانه است كه آن دو نشانه، از زماني كه خداوند آسمان‌ها و زمين را آفريده، وجود نداشته‌اند. در شب اول ماه رمضان، ماه گرفتگي پيش مي‌آيد و در نيمه ماه، خورشيد گرفتگي اتفاق مي‌افتد.

در شرح اين روايت بايد گفت: با توجه به علم ستاره‌شناسي غير ممكن است پديده ماه گرفتگي در اول ماه اتفاق بيفتد و به همين دليل است كه اين اتفاق در تاريخ خورشيد و زمين و هستي اتفاق نيفتاده است.

همچنين از نظر علم ستاره‌شناسي، روي دادن پديده خورشيد‌گرفتگي در اواسط ماه، امري غير ممكن است.

علاوه بر اين، طلوع خورشيد از سمت مغرب نيز غير ممكن است. زيرا اين امر مستلزم اين است كه زمين به دور خورشيد بچرخد و اين مسئله، از ابتدايي‌تر‌ين مسائل و غير ممكن‌ترين آنهاست؛ زيرا اين نوع چرخش، در حقيقت بر خلاف قوانين و سازمان جهان و نيروي جاذبه است.

امّا آفرينندة توانا بر همه چيز، اين امور غير ممكن را به عنوان نشانه‌هايي براي اجازة ظهور ولي‌اش و اجرا كننده دينش، امام مهدي(ع) انجام مي‌دهد.

خسوف و كسوف در اين حديث آمده و مسأله طلوع خورشيد از سمت مغرب در برخي حديث‌هاي ديگر آمده است.

فتنه‌ها، بدترين فتنه‌ها
متقي هندي حنفي در ادامه از الحكم ابن عتبه نقل مي‌كند:
به محمد بن علي(ع) گفتم: شنيده‌ام كه از شما مردي خروج مي‌كند كه در ميان اين امت، عدالت را اجرا مي‌كند. گفت: ما بدان چه مردم آن را مي‌بينند، اميد داريم و اگر حتي يك روز بيشتر از دنيا باقي نمانده باشد، خداوند آن روز را طولاني مي‌كند تا آنچه اين امت اميد و آرزوي آن‌ را دارند، پيش بيايد، امّا پيش از آن، فتنه‌هايي خواهد بود. بدترين فتنه‌ها كه انسان صبح را به شب مي‌رساند، در حالي كه كافر است. پس هر كدام از شما اين زمان را درك كرد، بايد از خدا بترسد و بايد خانه‌نشين شود.

در توضيح اين روايت بايد گفت: «من احلاس بيته» يعني كسي كه خانه‌اش را ترك نمي‌كند و كنايه از اين است كه شخص، داخل مذهب و راه باطل مردم نمي‌شود. اين خبر بدين معني نيست كه مردم به حال خود رها مي‌شوند و امر به معروف و نهي از منكر انجام نمي‌شود، زيرا اين دو واجب بزرگ كه واجبات ديگر در گرو آنها هستند، رها مي‌شوند.
معني اين حديث، مفهوم همان عبارت ديگري است كه در حديث آمده است

كن في الناس و لا تكن معهم.
در ميان مردم باش ليك با آنها مباش.

اين كاري بس سخت و دشوار است، اما تا زماني كه دستور بودن در ميان مردم و آميختن با آنها باشد، بايد اين كار را انجام داد تا شخص، آنها را امر به معروف و نهي از منكر كند.

در اين كتاب هم چنين از حضرت اباعبدالله حسين بن علي(ع) نقل شده است:
چون نشانه‌اي از آسمان به صورت آتشي بزرگ از جانب مشرق، در شبانگاهان ديدند، آن گاه زمان فرج آل محمد يا فرج مردم است و آن گام‌هاي مهدي(ع) است.

در ينابيع المودة در مورد تفسير اين آيه كه اگر بخواهيم آيتي از آسمان بر آنها فرو فرستيم3 از ابوبصير و ابن جارود از امام باقر(ع) نقل شده است كه ايشان گفتند: «اين آيه در مورد قائم نازل شده و يك منادي از آسمان به نام او و نام پدرش ندا سر مي‌دهد.»

صيحه‌ آسماني
در ينابيع‌المودة در مورد اين كلام خداوند بلند مرتبه:
واستمع يوم ينادي المناد من مكانٍ قريب يوم يسمعون الصّيحة بالحق.

 به عنوان يوم الخروج و صيحه در اين آيه،  صيحه‌اي از آسمان است كه در روز خروج حضرت قائم(ع) شنيده مي‌شود.
در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نيز آمده است:

مهدي خروج مي‌كند در حالي كه روي سر او فرشته‌اي است كه ندا سر مي‌دهد اين مهدي(ع)، خليفه و جانشين خداوند است، پس از او فرمان‌برداري كنيد.

در بيان، تاليف گنجي شافعي از عبدالله بن عمر نقل شده است: پيامبر(ص) فرمودند:
مهدي خروج مي‌كند و بر سر او ابر سفيدي است و از ميان آن ابر يك منادي ندا سر مي‌دهد كه اين مهدي خليفه و جانشين خدا است، پس از او پيروي كنيد. گفته مي‌شود كه اين ندا به همه جاي زمين مي‌رسد و هر كس، آن را به زبان خود مي‌شنود.

اين معني و مفهوم، براي برخي كه به غيب و عموميت قدرت خداوند بلندمرتبه ايمان نداشتند، سخت و سنگين بوده است، اما اين مسئله در حال حاضر حل شده است. چرا كه انسان ناتوان، دستگاهي را اختراع كرده كه در مجالس و محافل مختلف و در كشورهاي بزرگ و  در مجالس عمومي گذاشته مي‌شود و مثلاً فردي به زبان عربي سخن مي‌گويد و اين دستگاه، سخنان او را به زبان انگليسي، فارسي، فرانسوي و ... ترجمه مي‌كند و ترجمه‌ها را نيز به تفكيك، ميان مردم پخش مي‌كند.

اسلام معجزه‌هاي بسياري دارد و هر چه علم پيشرفت مي‌كند و تكنولوژي ارتقا مي‌يابد، نشانه‌ها و معجزه‌هايي از آن پديدار مي‌شود.

در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نقل شده است كه ابونعيم از علي(ع) نقل كرده است كه ايشان فرمودند:
مهدي خروج نمي‌كند مگر آنكه يك سوم مردم كشته شوند و يك سوم آنها بميرند و يك سوم از آنها باقي ‌بمانند.

اين حديث شريف اشاره به جنگ‌هاي گروهي دارد كه در گذشته و در حال حاضر در جهان اتفاق افتاده و يا انتظار مي‌رود كه اتفاق افتد، مانند جنگ‌هاي جهاني و جنگ‌هاي داخلي كه گاه‌گاه با بمب‌هاي كشنده و سلاح‌هاي اتمي، هزاران هزار قرباني مي‌گيرند. همچنين اين حديث، اشاره به مرگ‌هاي عمومي و فراگير دارد كه هر از چند گاهي در جاي جاي جهان به خاطر بيماري‌هاي طبيعي يا مصنوعي و قحطي‌هاي بر اساس علل طبيعي يا غير طبيعي اتفاق مي‌افتد.

سفياني
در ينابيع المودة به نقل از المحجأ از علي(ع) در مورد آيه
 و لو تري اذ فزعوا فلا فوت.5

 فرمودند: كمي پيش از قيام قائم ما مهدي، سفياني خروج مي‌كند و به اندازه زمان بارداري يك زن، يعني نه ماه پادشاهي مي‌كند. سپاه او به مدينه مي‌آيد تا آنكه به بيداء مي‌رسد و خداوند سپاه او را در آنجا در زمين فرو مي‌برد.
البيداء يعني صحراي ميان مدينه و مكه كه در آن، زلزله‌ها و لرزش‌هاي شديدي اتفاق مي‌افتد كه بر اثر آن لرزش‌ها و زلزله‌ها، سپاه سفياني كه از جانب شام روانه آنجا شده، مي‌ميرند.

در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نيز آمده است كه از امير المؤمنين علي بن ابي طالب(ع) نقل شده كه: «سفياني از فرزندان خالدبن يزيد بن ابوسفيان است. او مردي است با سري بزرگ، بر چهره‌‌اش آثار آبله است و در چشم او نقطة سفيدي است، از جانب شهر دمشق خروج مي‌كند. اكثر كساني كه از او فرمان‌برداري مي‌كنند از قبيله كلب‌اند او كشتارهاي بسياري مي‌كند تا آنجا كه شكم زنان را مي‌شكافد و كودكان پسر را به قتل مي‌رساند. قيسي‌ها (مصري‌ها و مراكشي‌ها) در برابرش قيام‌ مي‌كنند و همة آنها را طمعه شمشير مي‌كند و كسي نمي‌تواند از خود دفاع كند.
اما مردي از خاندان من در حرم خروج مي‌كند. اين مسئله به سفياني خبر داده مي‌شود و سفياني سربازاني را به سوي او گسيل مي‌دارد امّا او آنها را شكست مي‌دهد. پس سفياني همراه لشكريانش به سوي او روانه مي‌شود تا آنان كه از بيداء مي‌گذرند  بيداء آنها را در خود فرو مي‌بلعد و كسي از آنها نجات نمي‌يابد، جز يك نفر كه از اموال آنان خبر دهد».

پنج نشانه
در البرهان في علامات مهدي‌ آخرالزمان از اباعبدالله حسين بن علي(ع) نقل شده است: مهدي(ع) پنج نشانه دارد: سفياني، يمني، صيحة آسماني، خسف در بيداء (فرو رفتن در سرزمين بيداء) و كشته شدن نفس زكيه.
نفس زكيه كسي است كه در برخي از حديث‌ها، از او به عنوان «سيد حسيني» نام برده شده، او خروج مي‌كند و مردم را دعوت به حق مي‌كند امّا پيش از ظهور امام مهدي(ع) كشته مي‌شود.

دجال
ينابيع المودة نقل كرده است: پيامبر(ص) براي ما خطبه خواند و سخن از دجال رفت و فرمود: مدينه پليدي را نمي‌پذيرد، همان‌گونه كه كورة آهنگري، زنگار و پليدي آهن را جدا مي‌كند و از بين مي‌برد و آن روز، روز رهايي است.

ام شريك گفت: «عرب‌ها در آن روز چگونه خواهند بود اي رسول خدا! فرمود: در آن روز عرب‌ها اندك‌اند و بيشتر آنها در بيت‌المقدس هستند و امام آنها مهدي(ع) است.

در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نيز از ابوجعفر(ع) نقل شده است:
مهدي در روز عاشورا قيام مي‌كند و آن روزي است كه حسين بن علي كشته شد. گويي او را روز شنبه، دهم ماه محرم مي‌بينيم كه ميان ركن و مقام ايستاده، جبرئيل در سمت راست او و ميكائيل در سمت چپ او قرار گرفته‌اند. پيروان و شيعيانش از جاي جاي زمين به سوي او روانه مي‌شوند، تا آنكه با او بيعت مي‌كنند و زمين آن چنان كه آكنده از ستم و ظلم شده است، به وسيلة آنان سرشار از عدل و داد مي‌شود.

اين مورد عجيب نيست و در قرآن كريم آمده است كه آصف بن برخيا هزاران مايل در زمين طي‌الارض نموده است. همچنين انتقال تخت بلقيس از يمن به فلسطين، در كمتر از يك لحظه  صورت گرفته است:

قال الذي عنده علم من الكتاب أنا آتيك به قبل ان يرتدّ إليك طرفك فلمّا رأئة مستقراً عنده.6

ماهنامه موعود شماره 78

پي‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از:
www.m-mahdi.com
1.  سورة هود(11)، آية 86.
2. سفينه البحار، ج 2، يمن.
3. سورة الشعراء(26)، آية 4.
4. سورة ق(50)، آية 41 ـ 42.
5. سورة سبأ(34)، آية 51.
6. سورة النمل(27)، آية40.
 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

حكومت زمينه‌ساز ظهور

حكومت زمينه‌ساز ظهور     
۰۶ فروردين ۱۳۸۶ 

بلال نعيم ترجمه: ابرار اشرفي


از جمله اخبار و روايات قطعي مورد تأكيد، وقوع انقلاب بزرگ و الهي در اين عالم، بر روي اين زمين ـ در آخرالزمان ـ به منظور برپايي حكومتي الهي و جهان‌شمول مي‌باشد كه اين امر تنها با ايجاد حكومتي عادلانه و مبتني بر ارزش‌ها و آموزه‌هاي روان و مطابق فطرت بشريت به وسيلة حضرت امام مهدي(ع) به وقوع خواهد پيوست، تا آن حضرت قسط و عدل را در سراسر زمين پس از آن كه ظلم و ستم همه جا را فرا گرفت، مستقر سازد.
تشكيل اين حكومت به معناي براندازي هر نوع حكومت ديگري جز حاكميت خداوند است، و آن در جهت اصلاح و هدايت بشريت از مسير انحرافي به مسير مستقيم و از بين بردن خطاها و زشتي‌ها و انحرافات و فساد موجود در اين عالم حركت مي‌كند. آن حكومت در حقيقت حدفاصل (برزخ) ميان اين دنيا و عالم آخرت مي‌باشد، زيرا پس از تشكيل چنين حاكميت الهي در اين جهان، حكومت دنيا هرگز دوباره در دست انسان و بشر [غيرالهي] قرار نخواهد گرفت.
فالله يحكم لا معقّب لحكمه.1
پس خداوند [بر اين جهان] حكم‌فرما مي‌شود و هيچ كس پس از او حاكم نخواهد گشت.


شرايط زمينه‌ساز انقلاب بزرگ
گرايش عمدة بشريت قبل از وقوع آن انقلاب بزرگ، گرايش تحريف شده‌اي به سوي خاك و ماديات ـ به جاي سوق به سمت پروردگار بخشنده ـ مي‌باشد، كه نشان از بازگشت انسان به پَست‌ترين پَست‌ها مي‌دهد. در نتيجه اين گرايش انحرافي بشري، نياز به اصلاح دارد، كه البته امكان تحقيق آن بدون ايجاد مقدماتي سخت و طاقت‌فرسا ميسر نمي‌گردد. به خصوص كه اين اصلاح روح‌ها، قلب‌ها، جان‌ها و عقل‌ها و همچنين آثار و نتايج گسترده ناشي از خطاها و لغزش‌هاي فراوان مردم را در بر مي‌گيرد. از سوي ديگر نياز به تجديد بنا و اصلاح مسير بشر و به طور كلي هر انساني آن را شكل مي‌دهد. به همين دليل خداوند سبحان و متعال ضروري ديد تا ابعاد و زمينه‌هاي مناسبي را براي اين تغيير عظيم در زمين فراهم آورد آن موارد را مي‌توان چنين دسته‌بندي كرد:
1. ابعاد و جنبه‌هاي زمينه‌سازي؛
2. وقوع رخدادهاي طبيعي؛
3. از بين رفتن نظام‌هاي جهاني؛
در آغاز سخن پيرامون حكومت زمينه‌ساز مطلب محوري كه بايد عنوان نخست را براي آن در نظر گرفت «ابعاد و جنبه‌هاي زمينه‌ساز حكومت امام مهدي(عج)» است كه نقش آماده‌سازي، بسيج‌كنندگي و فراهم ساختن شرايط مناسب و نيروهاي لازم و مورد نياز، به منظور ايجاد نهضت عظيم مهدويت در اين جهان و سراسر گيتي را ايفا مي‌كند.


ابعاد و جنبه‌هاي زمينه‌سازي
در اين موضوع ابعادي وجود دارد كه داراي مشخصات اجمالي و ويژگي‌هاي كلي است و از طرف ديگر ابعادي نيز هستند كه مشخص و تعريف شده‌اند. از جمله ابعاد نخست آن‌كه هر انسان مؤمني در اين دنيا به هدف انتشار فضيلت و بزرگي اسلام، حق و عدل و ارزش‌ها اقدام مي‌كند،‌ بلكه مي‌توان گفت، هر فردي كه در جهت تحقق انسانيت حقيقي زندگي مي‌كند، يا در صدد حمايت و تأييد آن است، نيز به گونه‌اي كارش را در خدمت شرع الهي بزرگ قرار داده است. در هر صورت تمامي اقدامات اصلاحي كه از جانب هر فرد يا گروهي انجام مي‌پذيرد منجر به آمادگي در برابر آن خيزش و قيام بزرگ مي‌شود.
اما همان‌طور كه گفتيم ابعاد و جنبه‌هاي مشخص و معيني نيز وجود دارد كه نقشي اساسي را در تشكيل حكومت امام(ع) دارا هستند. اين ابعاد و گرايش‌ها تعريف شده‌اند و ممكن است آنها را به «پرچم‌هاي حق» كه در آخرالزمان پديدار مي‌شوند و شعارها و اهداف و حركت پرخروش و بي‌محابايشان كه اسلامي و سرشار از ايمان و حقيقت مي‌باشد تطبيق كرد. در رأس اين پرچم‌ها مي‌توان از «پرچم‌هاي مشرق» يا «پرچم‌هاي سياه» يا «پرچم‌هاي خراسان» سخن گفت كه زمينه‌سازان و همواركنندگان اصلي حركت الهي براي تغيير جهان به شمار مي‌روند و از طريق برپايي «جمهوري اسلامي» در يكي از پايتخت‌هاي دنيا ـ كه لانة استعمار و مركز اجراي نقشه‌هاي آن بوده است ـ به اين مهم دست مي‌يابند كه اين همان «نظام اسلامي ايران» مي‌باشد.


زمينه‌سازي در حكومت ايران
1. جنبة تحقق و استمرار؛
2. جنبة حضور فرد و اسوه [رهبر]؛
3. جنبة ايجاد و انتشار نور [در عالم].

1. جنبة تحقق و استمرار
به مجرد وقوع انقلاب اسلامي ايران در عصر حاضر و در شرايطي كه هيچ كس امكان وقوع چنين رخدادي را ـ چه از نقطه‌نظر مادي و چه از لحاظ بررسي‌هاي سياسي منطقه نمي‌داد، و در زماني كه فساد به آشكارترين صورت دنيا را فرا گرفته و نيز خود ايران به يكي از مراكز اصلي آن تبديل شده بود، اين واقعه مانند زلزله‌اي وجدان‌ها و ضميرها را لرزاند و نسبت به [درك] وجود، حضور نيروها و اقدامات «عالم غيب» و اثر آن بر «عالم شهادت» سهم بسزايي ايفا كرد و بشريت و انسان‌ها را متوجه عالمي كرد كه نزديك بود آن را كاملاً به فراموشي بسپارند؛ عالمي كه به طور كامل از آن غافل شده بودند. او خداوند است كه وجود دارد و مراقب و مسلط است و او ابا دارد و از شأن او به دور است از اينكه يكي از آفريده‌هاي اصلي خود ـ كه همان دنيا است ـ را به حال خود رها كند تا ستمكاران و مجرمان و مستكبران شورش كنند؛ و او [در اين هنگام] با قدرت و قوت خويش بر جهان مملو از پستي و فساد، قطعه كوچكي از پاكي و ربوبيت و انوار خود را به رغم وجود و ابهت و عظمت تمامي مستكبران ايجاد مي‌نمايد.
حال، اگر صِرف وقوع اين انقلاب، زمينه‌ساز ظهور غيب الهي باشد، پس از اوج‌گيري و شدت يافتن و امتداد آن چگونه صورت مي‌گيرد، و چگونه به رغم وجود مكرها و نيرنگ‌هايي كه طراحي و عملي، و جنگ‌هايي كه برپا مي‌شوند از اين انقلاب حفاظت به عمل مي‌آيد؟
البته، به درستي كه اين واقعه زمينه‌سازي تجلي غيب و زمينه‌سازي ظهور امام مهدي(ع) مي‌باشد.

2. حضور شخص اسوه [رهبر]
همانا رخسار نوراني و وجود والا و برجسته رسول اكرم(ص) و امامان اهل بيت(ع) از ديدگان جهانيان و حتي مسلمانان و بلكه مؤمنان حقيقي ناپديد گشت؛ هر چند اين غيبت و ناپديد شدن، در واقع از مقابل ديدگان آدميان بود، نه از عالم دنيا؛ زيرا در غير اين صورت، انهدام و تخريب دامن دنيا را فرا مي‌گرفت و آن را از بين مي‌برد. در هر صورت بشريت به رغم اختلاف‌هايشان مدت‌هاست كه از ديدن چهره‌اي نوراني «انسان كامل» همچون پيامبر يا جانشين وي محروم مانده بودند و صدها سال اينگونه بر آنان گذشته بود، همچنين آنان وجود شخصيتي كه الگو و نمونة كوچكي از چهرة كامل آن امام معصوم و غايب(ع) را مجسم سازد، درك نكرده بودند. لذا بروز و ظهور غيب و امداد الهي بر عالميان در وجود شخصيت امام خميني(ره) به مثابة زمينة پديدار گشتن چهرة نوراني و والاي امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ گرديد؛ و الگويي كه امام خميني(ره) در زمينة سير و سلوك ، عبادت، عرفان و اخلاق و جهاد ارائه كرد، به نزديك شدن تصوير امام معصوم در اذهان و انديشة مردم كمك كرد.
به عبارت ديگر انقلاب اسلامي ايران نمونة كوچكي از آن قيام بزرگ، و امام خميني(ره) خود نشانة كوچك شده‌اي از آن امام معصوم، هر دو، به آماده‌سازي و زمينه‌سازي براي وقوع آن واقعة بزرگ و مورد انتظار در آخرالزمان كمك نمود.

3. ايجاد و انتشار نور
انقلاب ايران در زماني رخ داد كه از اسلام جز نام و شعار و برخي عبادات و آداب و رسوم مذهبي، كه هيچ‌گونه اثري بر زندگاني ملت‌ها و نسل‌هاي مختلف نداشت، چيزي باقي نمانده بود. همانا وقوع اين انقلاب تغييري عظيم و برجسته در اسلام موجود و تحولي والا در اين مسير بر جاي نهاد. به جاي آن كه گرايش به اسلام به صورت ظاهري و غيرعملي بماند، به يكي از عناصر اساسي و مؤثر در تاريخ بشريت و انسان‌ها قرار گرفت و با نيروي عظيم و قدرت تمام وارد اين مقابله جهاني شد و حتي پس از مدت كوتاهي، بعد از اضمحلال «نظام كمونيستي» به دومين عامل تأثيرگذار در اين رويارويي تبديل شد. امروزه در جهان به صورت اساسي جز جهان مستكبر غرب و در رأس آن امريكا ـ از يك سو ـ و جهان اسلام و مستضعفان جهان و در رأس آن ايران ـ از سويي ديگر ـ قدرت و نيروي عظيمي وجود ندارد.
بله، اين انقلاب توانست به سرعت حيات را به اسلام و اسلاميان برگرداند وغباري را كه طي قرن‌ها آن را فرا گرفته بود، پاك سازد و اين انقلاب، اسلام را به نسل‌ها و ملت‌هاي مسلمان، همچون نوري تابناك و درخشنده كه تمامي مرزها و موانع و محدوديت‌ها را طي مي‌كند و عرصه‌هاي مختلفي را فرا مي‌گيرد ارائه داد.
با الهام از انقلاب ايران بود كه انقلاب ديگري با فاصلة صدها كيلومتر دورتر از آن به وقوع پيوست، و با كلام مبارك امام خميني(ره)، از امداد غيبي و بر اثر سخنراني‌ها و گفته‌ها و افكار و توجهات او «مقاومت اسلامي لبنان» روح و جان خود را از انقلاب ايران به ارمغان گرفت و با پشتيباني، تأييد و حمايت انقلاب ايران، اين مقاومت اوج گرفت و رشد كرد تا به نقطة امروز رسيد كه اولين پيروزي تاريخ در جنگ‌هاي اعراب و اسراييل و حتي مسلمانان با يهود را تحقق بخشيد؛ پيروزي كه آغاز ريشه‌كني ارتش صهيونيستي از سرزمين اشغال شده است. از امداد و الهامات (غيبي) انقلاب ايران و همچنين مقاومت لبنان، «انتفاضة اول» فلسطين شكل گرفت، و پس از آن «انتفاضة دوم» با قدرت و توان بيشتري به منظور تحقق اهداف و آرزوهاي فلسطينيان آغاز شد. بدين ترتيب همان طور كه وقوع انقلاب اسلامي در ايران توانست شاه را متواري سازد و آمريكا را بيرون براند، مقاومت اسلامي لبنان توانست اسراييل را فراري دهد و خارج سازد. سپس «انتفاضة اسلامي» در فلسطين شكل گرفت، انتفاضه‌اي كه اميد مي‌رود تا اشغال را به طور كامل از بين ببرد و پيروزي نهايي را محقق سازد، و قدس و مسجدالأقصي را به ياري و اذن خداوند متعال آزاد كند.
بنا بر تمامي آنچه گفته شد، اگر قيام بزرگ و مقدس امام خميني(ره)؛ كه انقلابي سهمگين، توفنده، اسلامي و سرشار از ايمان و يقين وي نبود، اين آثار محقق نمي‌گشت. همان انقلاب و درخت زيتون نه شرقي و نه غربي كه شعله‌ور و پابرجا باقي ماند، اگر چه مستقيماً با امامي معصوم پيوند و ارتباط نداشت. حال در نظر بگيريد اگر امام معصوم(ع)، خود ظهور كند و نور ولايتي كه همانند رحمت بر مؤمنان و آتش و عذاب بر كافران است را پراكنده سازد چگونه خواهد شد؟
انتشار نور انقلاب ايران، خود يكي از عوامل زمينه‌ساز ظهور امام زمان(عج) است، زيرا به صورت تدريجي به محو و از ميان بردن كامل ظلم از چهرة دنيا ياري مي‌رساند و اين تأثير به نزديكي تحقق وعدة الهي كه به شكل انتشار نور بر سراسر زمين و از بين بردن تمامي ستمكاران و تمامي اسباب و آثار آن نمايان خواهد شد، اشاره دارد.

پي‌نوشت:
٭ از مسئولان حزب‌الله لبنان.
1. سورة رعد (13)، آية 41.

 

 


ماهنامه موعود شماره 72 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

دعوت به فهم نشانه هاي ظهور

دعوت به فهم نشانه هاي ظهور     
۰۶ فروردين ۱۳۸۶ 
مجتبي الساده
مترجم: سيد شاهپور حسيني

پيامبر اكرم(ص) فرمود: هر كس بميرد در حالي كه امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.
اين حديث از جمله احاديث صحيح و متواتر و حتمي به شمار مي‌رود كه  تمامي فرقه‌هاي اسلامي، صحت آن‌را پذيرفته‌اند.
در دعايي كه از امام صادق(ع) روايت شده، آمده است:
خداوندا خودت را به من بشناسان، زيرا اگر خودت را به من نشناساني، رسول و فرستاده‌ات را نمي‌شناسم. خداوندا، فرستاده‌ات را به من بشناسان چه اگر فرستاده‌ات را به من نشناساني، حجتت تو را نخواهم شناخت، خداوندا حجت را به من بشناسان و اگر حجتت را به من نشناساني، بي‌شك در دين خود گمراه خواهم شد.
ما از اين دعا، ضرورت شناخت امام زمان(ع) را درك مي‌كنيم. رسول اكرم(ص) و امامان اطهار(ع)، همگي ما را تشويق به ضرورت شناسايي امام زمان(ع) در هر وقت و زماني مي‌كنند. در اين جا اين سؤال پيش‌مي‌آيد كه آيا تنها دانستن نام و نسبت ايشان كفايت مي‌كند؟ آيا دانستن تاريخ ولادت و مكان رشد ايشان و ... براي ما كافي است؟
از اين‌جا اهميت فرهنگ مهدويت و تمام زيرمجموعه‌ها، فصل‌ها، اسباب، انگيزه‌ها، مقتضيات، تاريخ، شاخه‌ها و نشانه‌هاي آن را، در تمامي ابعاد، چه از نظر عقيدتي و اصولي و چه فكري و فرهنگي، يا سياسي و اجتماعي حس مي‌كنيم. از همين رو برداشتن نقاب و حجاب نشانه‌هاي ظهور و چشم‌داشت به آن روز موعود، ضرورت دارد تا بدين وسيله مؤمنان در كوران رويدادهاي بزرگ و فتنه‌هاي كشنده، دقت، احتياط و دورانديشي داشته باشند. با گذر روزها و شدت يافتن حوادث، نشانه‌هاي ظهور جايگاه مهمي در فرهنگ اسلامي پيدا كرده‌اند و به همين جهت است كه امام صادق(ع) فرمودند:
بي‌شك پيش از (ظهور) نشانه‌هايي از جانب خداوند بلند مرتبه و بزرگ براي مؤمنان خواهد بود.
با تأمل در نشانه‌هاي ظهور متوجه مي‌شويم كه آن‌ها در جهت دو هدف و امر مهم بيان شده است:
1. هشدار و آگاهي مؤمنان، دربارة رويدادها و فتنه‌هاي كشنده و پرچم‌هاي گمراهي و كج‌روي در تمامي عرصه‌ها در آينده و بر حذر داشتن از پيروي از اين جريان‌ها؛
2. نويد دادن به مؤمنان به اين كه پيش از ظهور پرچم‌هايي قيام خواهند كرد كه به حق دعوت و در اين راه تلاش مي‌كنند، و تآكيد بر واجب بودن گردآمدن به دور آن‌ پرچم‌ها و ياري دادن آن‌ها.
در چارچوب اين دو مسئله، اثرات تربيتي فرهنگ مهدويت و نشانه‌هاي ظهور امتداد يافته، و اين خود راز توجه فراوان اهل بيت(ع) را به اين مسئله و كثرت رواياتي را كه از ايشان در اين مورد نقل شده، روشن مي‌سازد، زيرا آنان در مقام معلمان فكري مردم، براي حفاظت آن‌ها در مقابل عوامل گمراهي و كج‌روي، و هدايت آن‌ها به سوي راه حق و هدايت مي‌باشند. اين‌جا يك نمونه را ذكر مي‌كنيم:
امام صادق(ع) به هشام بن سالم در مورد «نداي آسماني» در ماه رمضان (يكي از نشانه‌هاي حتمي) فرمودند:
«دو صيحه (ندا) خواهد بود، يك صيحه در اول شب و يك ديگري در آخر شب. پس عرض كردم: اين چگونه خواهد بود؟ ايشان فرمودند: يك صيحه از آسمان خواهد بود (جبرئيل) و ديگري از جانب ابليس. عرض كردم: چطور مي‌شود اين دو صيحه را از هم باز شناخت ؟ فرمودند: كسي كه پيش از آن كه اتفاق بيفتد، در مورد آن شنيده باشد، آن را مي‌شناسد.
به همين جهت بايد بر ضرورت گشودن درها به روي فرهنگ مهدويت و ضرورت فهم نشانه‌هاي ظهور پيش از وقوع آن‌ها به خاطر اهميت تربيتي آن و نگهداري مردم از عوامل كج‌روي و تشخيص حق از باطل و هدايت از گمراهي در زمان غيبت، تأكيد داشت.

 

 

ماهنامه موعود شماره 72 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

دجال از نگاهي ديگر

دجال از نگاهي ديگر     
۱۷ اسفند ۱۳۸۵ 
فتنه «دجال» در روايات ما به عنوان يكي از فتنه‌هاي قبل از ظهور حضرت امام مهدي(ع) شمرده شده است. هرچند در پي پرسش‌هاي گوناگوني كه دربارة مشخصات امامان معصوم(ع) پرسيده شده، ايشان به بيان ويژگي‌هايي از دجال پرداخته‌اند. اما اين موضوع هم چنان در دوران ما، در هاله‌اي از ابهام قرار دارد.

گروهي دجال را با وجود ويژگي‌هاي عجيب و غريبي كه در روايات براي آن برشمرده شده است، موجودي واقعي مي‌دانند كه در آخرالزمان ظاهر شده و به فريبكاري مي‌پردازد و گروهي به دليل همين ويژگي‌ها دجال را موجودي نمادين دانسته و معتقدند روايات در مورد او بيشتر به زبان استعاره سخن گفته‌اند.
بي‌آن‌كه بخواهيم در اين مجال اندك به قضاوت در مورد ديدگاه ياد شده بپردازيم در اين جا به نمونه‌اي از ديدگاه دوم اشاره مي‌كنيم. إن شاءالله در آينده در اين زمينه بيشتر سخن خواهيم گفت.

در روايات اهل بيت(ع) آمده است كه در آخر زمان انساني مي‌آيد با مشخصات زير:
1. يك چشم دارد.
2. يك چشم او در وسط پيشاني اوست.
3. يك چشم او كه در وسط پيشاني اوست مثل ستاره مي‌درخشد.
4. اين انسان به نام «دجال» مشخص شده است. اين انسان سوار بر خري است كه چنين توصيف شده است:
 بين دو گوش او يك ميل راه است.
 داخل درياها مي‌شود.
 زمين زير پاي او در هم نورديده مي‌شود.
 جلوي او دود و آتش است.
 پشت سرش چيزي است كه مردم آن را نان مي‌بينند.
 از سر هر موي او سازي بلند است.
 خرما دفع مي‌كند.
 اغلب طرفدارانش از يهوديان و زنازادگان هستند.
 مردم در زمان او به دو دسته تقسيم مي‌شوند: عده‌اي براي دين خود عزادارند و عده‌اي براي دنياي خود.


نظريه
به عنوان يك نظريه كه احتمال صحت و يا رد آن وجود دارد، مي‌توانيم حدس بزنيم كه شايد معصومين(ع) خواسته‌اند با زبان اشاره از فاصله‌اي كه حدود هزار و چهارصد سال حقايقي را با ما در ميان بگذارند و توجه ما را به عمق واقعياتي كه در زمان ما رخ داده است جلب كنند. بر اساس اين احتمال مي‌توان تعابير زير را در نظر داشت:


1. انسان يك چشم
انسان در تاريخ هميشه دو چشم داشته است: چشم طبيعت‌بين و چشم حقيقت‌بين؛ يك چشمي كه با آن دنيا را مي‌ديده و ديگري چشمي كه با آن خدا را مي‌ديده است. تعبير «انسان يك چشم» اشاره به پيدايش انسان مادي و ماترياليست است كه تنها يك چشم دارد: چشم طبيعت‌بين او تصور مي‌كند كه جز طبيعت هيچ چيز حقيقت و واقعيت ندارد.

2. يك چشم در وسط پيشاني اوست
صورت انسان متقارن خلق شده است و انسان، عيب و نقص صورت خود را از لحاظ قانون تقارن ارزيابي مي‌كند: يك دهان روي خط تقارن ولي دو گوش در دو سوي خط تقارن با فاصلة مساوي. مي‌فرمايند اين چشم انسان يك‌چشمي و يك بعدي در وسط پيشاني اوست. يعني روي خط تقارن صورت اوست و تقارن صورت او با يك چشم به هم نخورده است. در نتيجه، احساس نياز به چشم دوم نمي‌كند. و اين واقعيتي است كه با آن روبه‌رو بوده‌ايم. ماترياليست‌ها و مخصوصاً كمونيست‌ها فلسفة خود را فلسفة علمي مي‌ناميدند و آن را علم محض مي‌دانستند و كساني كه به ماوراءالطبيعه معتقد بودند را عقب مانده و مرتجع و واپسگرا مي‌نامند و هيچ‌گونه احساس نقص در سيماي شخصيت خود نمي‌كردند.

3. يك چشم او مثل ستاره مي‌درخشد
از زمان بطلميوس تا زمان انتشار كتاب مرايا توسط ابن هيثم، تصور عمومي بر اين بود كه نور از چشم انسان بر اشيا مي‌تابد و در پرتو نور چشم، اشيا ديده مي‌شوند. ابن هيثم براي اولين بار طرز كار چشم را كشف كرد و قوانين تابش و بازتاب نور را مطرح نمود و اتاق تاريك و عدسي را اختراع كرد. ولي از همان زمان اصطلاح «نور چشم» در ادبيات باقي ماند و اصطلاحاً به چشم قوي، «چشم پرنور» گفته شد و اين اصطلاح هنوز هم وجود دارد و كسي كه چشم او ضعيف شده اصطلاحاً مي‌گويند نور چشم او كم شده است. تعبير درخشش چشم انسان يك چشمي مثل ستاره اشاره به قوت چشم طبيعت‌بين اين انسان است و ما امروز شاهد آن نيز هستيم. چشم طبيعت‌بين انسان ماترياليست تا اندازه‌اي قوي شده كه مي‌تواند از اتم تا سوپر كهكشان‌ها را ببيند و توصيف كند.

4. سوار بر خري است كه...
خر، مركب و مركب وسيلة رسيدن از مبدأ به مقصد است. از بين همة مركب‌هاي جاندار آن‌كه به «ماشين» شبيه‌تر است خر است، زيرا خر از برقرار كردن يك رابطة عاطفي با راكب خود عاجز است و ماشين نيز دقيقاً همين‌طور است.

5. بين دو گوش خر او يك ميل راه است
گوش، مركز شنوايي است و يك ميل در اين جا يك عدد كامل است و اشاره به فاصلة زياد دارد. امروز ماشين امكان ايجاد شنوايي با فواصل طولاني را فراهم آورده است.

6،7. داخل درياها مي‌شود و زمين زير پاي او درهم نورديده مي‌شود
اين امر، اشاره به امكاناتي است كه ماشين امروز براي بشر فراهم آورده است.

8. جلوي او دود و آتش است
انسان ماترياليست سوار بر خر تكنولوژي با اسلحة آتشين وارد جهان اسلام و ساير نقاط جهان شد و بدين وسيله سلطة خود را گسترش داد. به همين دليل مي‌فرمايند در پيش روي او دود و آتش است.

9. پشت سرش چيزي است كه مردم آن را نان مي‌بينند
نفرموده‌اند پشت سرش نان است بلكه فرموده‌اند پشت سرش چيزي است كه مردم آن را نان مي‌بينند. اشاره به مدرنيزاسيون، وعدة زندگي بهتر و رفاه بيشتر است كه در همة كشورهاي استعمارزده داده شد، ولي هيچ كس از ميان استعمارزده‌ها به زندگي بهتر و رفاه بيشتر به طور واقعي نرسيد.

10. از سر هر موي او سازي بلند است
بهترين تعبير براي تشريح ارتباطات بين‌المللي در جهان امروز همين تعبير است. هر موي يك جانور، يك سيستم مستقل است. مي‌توان يك موي را كند در حالي كه بقية آن‌ها بر سر جاي خود باقي بمانند ولي همة «مو»ها از يك خون تغذيه و از آن طريق رشد و نمو پيدا مي‌كنند.
هر يك از وسايل ارتباطي در جهان امروز از نظر حقوقي يك سيستم مستقل هستند؛ نظير روزنامة جنگ پاكستان و يا خبرگزاري سودان و... ولي همة آن‌ها از يك خون كه همان جريان انحصاري خبررساني بين‌المللي است تغذيه مي‌شوند و اين جريان به وسيله چهار خبرگزاري سه كشور غربي از جناح پروتستان ـ يهودي ـ انگلوساكسون دنياي مسيحيت كه فاتح جنگ جهاني دومند اداره مي‌شود. اين چهار خبرگزاري روزانه چهل ميليون كلمه خبر به سراسر چهان مخابره مي‌كنند.

11. خرما دفع مي‌كند
دفع خرما اشاره به توليدات ماشيني است. از ميان همه ميوه‌ها خرما شبيه‌تر به كالاي بسته‌بندي شده است يك زرورق بر رو و در داخل آن مواد غذايي و همه تقريباً اندازة هم.

12. اغلب طرفدارانش يهوديان و زنازادگانند
ظاهراً روشن است و اشاره به مسئله صهيونيسم و فروپاشي خانواده در غرب و افزايش زنازادگاني دارد كه عملاً گردانندگان چرخ‌هاي تكنوكراسي جهاني‌اند.
شگفت‌انگيز است در صدر اسلام نيز زنازادگان در پيشبرد اهداف ارتجاع عرب نقش مهمي داشته‌اند، نظير عمروعاص و زياد ابن ابيه...

13. مردم در زمان او به دو دسته تقسيم مي‌شوند عده‌اي براي دين و عده‌اي براي دنياي خود عزا دارند
اين امر، اشاره به نهضت‌هاي ضداستعماري است كه با شعارهاي ديني و يا بعضاً شعارهاي مادي (نظير نان، مسكن و...) به وجود آمدند.

14. دجال در لغت به معني بسيار فريبنده است.

پي‌نوشت‌:
* برگرفته از كتاب: آيين برنامه‌سازي راديويي،انتشارات سروش.

 

ماهنامه موعود شماره 67

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

بعثت، انتظار و ظهور

 بعثت، انتظار و ظهور     
۱۵ اسفند ۱۳۸۵ 

گفت‌وگو با دكتر محمد سپهري

اشاره:
دكتر محمد سپهري، محقق، نويسنده، مترجم و استاد دانشگاه در رشته تاريخ اسلام است. ايشان تا كنون كتاب‌هاي ارزشمندي از نويسنده بزرگ جهان تشيع، علامه سيد جعفر مرتضي عاملي و برخي ديگر از نويسندگان اسلامي را به زبان فارسي ترجمه كرده‌اند كه از مهم‌ترين آنها مي‌توان به: امام علي(ع) و خوارج، اهل بيت(ع) در آية تطهير و انقلاب زمينه‌سازان حكومت مهدي(ع) اشاره كرد.
جديدترين اثر اين محقق، ترجمة كتاب گرانسنگ الصحيح من سيرة النبي الاعظم(ص) تأليف علامه مرتضي عاملي است كه با نام سيرت جاودانه دو جلد آن تا كنون به بازار نشر عرضه شده است. به مناسبت عيد مبعث رسول خدا(ص)، موعود مناسب ديد كه دربارة اين رخداد الهي و رابطة آن با روز ظهور و همچنين موضوع انتظار آخرين وصي پيامبر اعظم(ص) كه به انجام رسانندة رسالت جهاني‌اش مي‌باشد، گفت‌وگويي ترتيب دهد كه حاصل آن به حضور گرامي شما خوانندگان عزيز تقديم مي‌گردد، باشد كه مقبول نظرتان واقع شود.

 واقعة بعثت را چگونه توصيف مي‌كنيد. آيا بعثت يك واقعه اجتماعي بوده يا فرهنگي و يا...؟
 بعثت پيامبر اكرم(ص) را بايد در حقيقت در تداوم نهضت انبيا بررسي كرد و فراتر است از اينكه بخواهيم آن را يك واقعه خاص اجتماعي يا نهضت فرهنگي يا سياسي، اقتصادي ببينيم بلكه در حقيقت بايد فلسفه نبوت را در درون آن جست‌وجو كنيم كه همان هدايت انسان‌ها، تكامل بشريت، و راه‌نمودن انسان‌ها براي رسيدن به نقطة كمال است كه در حقيقت فلسفة خلقت و آفرينش انسان هم همين است.
پيامبر اكرم(ص) با توجه به آنكه بيش از شش قرن از ظهور پيامبر صاحب شريعت قبلي ـ حضرت عيسي(ع) ـ گذشته بود و جهان چشم انتظار يك منجي بود تا از آن وضعي كه داشت رهايي پيدا كند، يك نهضت همه جانبه‌اي را با بعثت خود فراهم آوردند. بنابراين شايد محدود كردن آن در يك واقعه، محدود كردن فلسفه نبوت و پيامبري باشد. و درست آن است كه وقتي عقيده داريم، رسالت پيغمبر(ص) و شريعت اسلام آخرين و كامل‌ترين نسخه الهي براي سامان دادن زندگي دنياي بشري به منظور كسب سعادت اخروي است، بايد بعثت آن گرامي را اوج تحول همه‌جانبه نهضت پيامبران بدانيم و از بخشي‌نگري و محدودسازي آن به حوزه يا حوزه‌هاي خاص به شدت دوري كنيم.
بنده معتقدم بعثت رسول اكرم(ص) در حقيقت نقطه آغاز و سنگ نخست بناي تمدن عظيم دين اسلام براي كمال بخشيدن به بشريت در جست‌وجوي معنويت است؛ بشريتي كه از مبادي كمال فاصله گرفته بود و در عمق جان تشنة خود، در پي نجات و رهايي از منجلاب انحرافات و دنيازدگي‌ها بود.

 تجليات و آثار واقعة بعثت را در كداميك از عرصه‌هاي فوق مي‌توان مشاهده كرد؟
 با بعثت پيامبر اكرم(ص) يك تمدن متكاملي بنا نهاده شد كه آثارش را الآن هم مي‌بينيم و مطابق اعتقادات ما اين تمدن تا قيامت تداوم خواهد داشت؛ از اين رو اين تمدن همة زمينه‌ها را پوشش مي‌دهد يعني تجليات فرهنگي عقيدتي، اقتصادي، سياسي و حتي نظامي، دفاعي و امنيتي دارد. و به طور خلاصه يعني همة آنچه را كه جامعه و بشريت براي رسيدن به كمال نهايي و لقاي مبدأ متعال بدان نياز داشته پيامبر(ص) آورده است و اين موضوع همة عرصه‌هاي زندگي بشري را پوشش مي‌دهد.
به عبارت ديگر، هر آنچه براي رسيدن به هدف و فلسفه آفرينش مورد نياز است و در فلسفه وحي و نبوت و ارسال رسل و انزال كتب آسماني جاي مي‌گيرد، در برنامه رسالت قرار داشت چنان كه در آيات قرآن هم بدان اشاره شده است:
ولا رطب و لايابس إلّا في كتاب مبين1.  هيچ دانه‌اي در تاريكي‌هاي زمين، و هيچ تر و خشكي نيست مگر اينكه در كتابي روشن [ثبت] است.
رسول اكرم(ص) خاتم پيامبران است و شريعت اسلامي، پايان‌بخش اديان الهي و نسخة نهايي و كاملي كه براساس آن، بشريت راه كامل را خواهد پيمود و به مبدأ هستي و سعادت جاوداني نايل خواهد آمد. لذا مي‌بايست همة عرصه‌هاي زندگي بشر را پوشش دهد و او را از حيرت و سرگرداني به جادة هدايت رهنمون شود. از اين رو تجليات بعثت رسول اكرم(ص) فراگير است.

 شرايط عمومي جهان در عصر بعثت؛ به ويژه در امپراتوري‌هاي حاكم در آن دوران چگونه بود؟
 از ظهور حضرت عيسي(ع) تا بعثت پيامبر(ص) ششصد و اندي سال مي‌گذشت و شرايط جهانِ تحت سيطرة دو امپراتوري ساساني و روم و نيز پايگاه نهضت پيامبر(ص) ـ يعني شبه جزيره عربستان ـ و بعضي نقاط مثل شرق دور و مناطق آفريقا شرايط ناگواري بود. نقاط مسكوني آن زمان يا تحت سيطرة اين دو امپراتوري بودند و يا تحت تأثير فكري، ديني و سياسي آنها. رومي‌ها پايبند به ديانت حضرت عيسي مسيح و ايرانيان ظاهراً معتقد به آيين زرتشتي؛ اما هر دو امپراتوري از مبادي خود فاصله گرفته بودند و از مباني عقيدتي خويش دور شده بودند. در ايران روحانيون كه بايد پناه مردم باشند، به دستگاه‌هاي اداري به گونه‌اي سيطره داشتند كه اصلاً مردم را درك نمي‌كردند و از نظر ديني هم در امپراتوري ايران وضع به هم پاشيده‌اي را ملاحظه مي‌كنيم؛ به گونه‌اي كه برخي به درستي عقيده دارند كه اگر پيامبر اكرم(ص) ظهور نمي‌كرد و اعراب مسلمان آيين اسلام را به ايران نمي‌آوردند، ايرانيان پادشاهي ساساني به مسيحيت مي‌پيوستند. چنان كه نهضت‌هاي اصلاحي نيز در آيين اوستايي و به نام زرتشتي‌گري صورت گرفت اما موفقيت‌هاي چنداني عايدشان نشد. بنابراين، واقعاً خلأ دين در ايران عصر بعثت احساس مي‌شد.
در امپراتوري روم نيز وضع به همين منوال بود. آنها هم از آيين مسيح فاصله گرفته بودند و كتابشان تحريف شده و تنها پوسته‌اي خالي از آن مانده بود. مخصوصاً درگيري‌ها و جنگ‌هايي كه مردم را خسته كرده بود. ظلم و ستم بيداد مي‌كرد. ماليات‌هاي سنگين و طاقت‌فرسايي كه با عنوان‌هاي مختلف از توده مردم گرفته مي‌شد، در هر دو جهان زرتشتي و مسيحي فشارهاي مضاعفي را به مردم وارد مي‌كرد و آنان اميد داشتند كه روزي از اين وضعيت فلاكت‌بار نجات يابند و موعودشان هرچه زودتر ظهور كند.
عربستان هم كه خانة كعبه در آن بود و از اساس پايگاه توحيد و آيين حنيف به شمار مي‌آمد، در گذر روزگاران متمادي دست‌خوش تحولات ناروايي شده و مردمان خداپرست و موحد آن سامان به جاي پرستش خداي يكتا، به عبادت بت‌هاي ساختة دست خود روي آورده بودند. چنان كه انواع و اقسام بت‌هاي فردي، خانوادگي و قبيله‌اي درميانشان پرستش مي‌شد. زنده به گور كردن فرزندان، قتل و غارتگري و خشونت و قساوت چونان يك امر عادي در سراسر زندگي مردم عرب سنگيني مي‌كرد. اصولاً اين روزگار را «عصر جاهلي» ناميده‌اند چون مظاهر غيرعقلاني و خلاف خردورزي در زندگي فردي و اجتماعي آنان حاكم بود و اعمال و رفتارشان نه تنها توجيه عقلي نداشت بلكه با مبادي عقلاني در تضاد كامل و تمام‌عيار بود.

 همان‌طور كه فرموديد، بعثت پيامبر خاتم(ص) پس از يك فترت 600 ساله رخ داد. آيا مي‌توان آثاري از انتظار ظهور پيامبر خاتم(ص) را در عصر بعثت مشاهده كرد؟
 آثار آن را مي‌توان از اينجا ديد كه وقتي پيامبر(ص) از دنيا رفتند، تمامي عربستان را تحت نفوذ خود داشتند. البته براي رسيدن به اين نقطه مراحلي را در دوره‌هاي بسيار كوتاه مكه و مدينه طي كردند. آنچه كه در دورة مكه نازل شده مباحث عقيده و فرهنگ است و در حوزة مبدأ و معاد جاي مي‌گيرد و بعد از آن كه در يثرب حكومت تشكيل مي‌دهند، همة مباحث تحت پوشش قرار مي‌گيرد. به عبارت ديگر دورة سيزده سالة مكه، دورة سازندگي فردي و تصحيح عقايد و افكار پيروان است، كه نگاهي به آيات و سوره‌هاي مكي قرآن، اين واقعيت را اثبات مي‌كند.
در مقابل، دورة مدني، دورة تشكيل حكومت و تصحيح روابط همه‌جانبه اجتماعي در عرصه‌هاي مختلف زندگي است.
اين تجلي مختصري است از تمدني كه آن حضرت با بعثت خود پايه‌گذاري كرد.

 جلوه‌هاي اين انتظار را قبل از ظهور پيامبر(ص) چطور مي‌توان رصد كرد؟
 ما معتقديم كه همه پيامبران به رسالت حضرت بشارت داده‌اند و اين بشارت در تورات و انجيل هم آمده بوده است. از لحاظ تاريخي مواردي هست كه نشان مي‌دهد معتقدان آيين‌هاي آسماني، منتظر پيامبري بودند كه انسان را به آيين توحيدي هدايت كند. دلخوشي يهودي‌هاي ساكن يثرب در برخورد با مخالفت‌هاي اعراب يثرب اين بود كه به كمك پيامبري كه به زودي در سرزمين عربستان ظهور خواهد كرد، از اعراب بت‌پرست و مشرك به سختي انتقام خواهند گرفت. چون آنها مشرك، و يهودي‌ها [به خيال خودشان] موحد بودند.
يهودي‌ها همواره در درگيري‌هايشان گوشزد مي‌كردند ما منتظر پيامبري هستيم كه به زودي ظهور م