تبليغاتX
كريم اهل بيت

hassanmojtaba

زائربقيع

hassanmojtaba

http://hassanmojtaba.blogfa.com

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

كريم اهل بيت

کاربر مهمان، خوش آمديد! امروز
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات
قران کریم
پیامبر اکرم (ص)
علی ابن ابی طالب
حضرت زهرا ع(س)
امام حسن مجتبی علیه السلام
امام حسین علیه السلام
حضرت زینب س
حضرت علی اکبر حضرت علی اصغر ع
حضرت ابوالفضل ع حضرت رقیه س
امام سجاد ع
امام محمد باقر ع
امام جعفر صادق ع
امام موسی کاظم ع
حضرت معصومه س
امام رضا علیه السلام
امام محمد تقی ع
امام علی النقی ع
امام حسن عسکری ع
امام زمان ع
سخنرانی مذهبی
دانلود مداحی سید جواد ذاکر
دانلود مداحی مرحوم اغاسی
دانلود مداحی محمود کریمی
دانلود مداحی حمید علیمی
دانلود مداحی مهدی مختاری مهدی اکبری
دانلود مداحی عبدالرضا هلالی
دانلود مداحی سعید حدادیان
دانلود مداحی حاج منصور ارضی
دانلود مداحی مهدی سلحشور احمد واعظی
حج
دانلود مداحی حاج محمد رضا طاهری
ادعیه و زیارات
دانلود مداحی سید مهدی میرداماد سید مجید بنی فاطمه
دانلود مداحی حاج حسن خلج
کتاب الکترونیک مذهبی و اموزشی
نرم افزارهای اسلامی موبایل
مجموعه سخنرانی استاد انصاریان
مجموعه سخنرانی از استاد توکل
مجموعه سخنرانی از حجت الاسلام رفیعی
مجموعه سخنرانی از استاد شهید مطهری
سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی
مجموعه سخنرانی از حاج آقای پناهیان
عکس هایو بگراندهای مذهبی
دانلود مداحی حسين سيب سرخي
دانلود مداحی جواد مقدم
تم های مذهبی موبایل
عید غدیر خم
مجموعه مداحی از حاج صادق آهنگران
مجموعه مداحی از حاج غلام کویتی پور و فخری
مجموعه سخنرانی از استاد فاطمی نیا
مجموعه سخنرانی از آیت الله مصباح یزدی
شهدا و جبهه وجنگ
ویژه نامه دهه فجر
مجموعه سخنرانی از حاج آقای فرحزاد
مجموعه سخنرانی از حاج آقای هاشمی نژاد
مجموعه سخنرانی از مرحوم فلسفی
صهیونیزم، اسرائیل و قدس
بهائیت
ظهور و نشانه‌ها
تكليف منتظران
انتظار
فرقه‌هاي انحرافي- مهدویت و فرقه ها
مجموعه سخنرانی از مرحوم کافی
مجموعه خطبه های نماز جمعه مقام معظم رهبری
مجموعه سخنرانی از استاد قرائتی
مجموعه سخنرانی از حضرت امام خمینی (ره)
مجموعه صوتی ستاره درخشان، سرودهای زیبا در مدح امام
ماه مبارک رمضان
نوای جبهه
کلیپ ونوا ونما از جنگ
مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت
سی دی تصویری نور احکام
مجموعه سخنرانی از حاج آقا دانشمند
دانلود قران کریم
دانلود مداحی نزار قطری
دانلود مداحی ملاباسم
انتخابات
حقیقت پنهان





آرشیو مطالب

لینکستان
آرشیو تماس با ما


كسب آمادگي براي ظهور حجّت حق

كسب آمادگي براي ظهور حجّت حق     
 يكي از وظايف مهمي، كه به تصريح روايات، در دوران غيبت بر عهدة شيعيان و منتظران فرج قائم آل محمّد(ص) است، كسب آمادگي‏هاي نظامي و مهيّا كردن تسليحات مناسب هر عصر براي ياري و نصرت امام غايب است، چنانكه در روايتي كه نعماني به سند خود از امام صادق(ع) نقل كرده است:
هر يك از شما بايد كه براي خروج حضرت قائم(ع) [سلاحي] مهيّا كند. هر چند كه يك تير باشد، كه خداي تعالي هرگاه بداند كه كسي چنين نيتي دارد اميدوارم عمرش را طولاني كند تا آن حضرت را درك كند [و از ياران و همراهانش قرار گيرد].1
 در روايت ديگري مرحوم كليني به سند خود از امام ابوالحسن [موسي كاظم(ع)] نقل مي‏كند كه:
هر كس اسبي را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن دشمنان را خشمگين سازد و او به ما منسوب باشد خداوند روزيش را فراخ گرداند و شرح صدر به او عطا كند و به آرزويش برساند و يار بر حوائجش باشد. 2
همچنين مرحوم كليني در روضة كافي به سند خود از ابوعبدالله جعفي روايتي را نقل مي‏كند كه توجه به مفاد آن بسيار مفيد است:
حضرت ابوجعفر محمد بن علي، امام باقر(ع)، به من فرمودند: منتهاي زمان مرابطه3 (مرزداري)نزد شما چند روز است؟ عرضه داشتم: چهل روز، فرمودند: ولي مرابطه ما مرابطه‏اي است كه هميشه هست...4
 
پي‌نوشت‌ها:
1. نعماني، محمّد بن ابراهيم، الغيبة، ص 320، ح 10.
2. كليني، محمّد بن يعقوب، الكافي، ج 6، ص 535، ح 1.
3. مرابطه در اين روايت به معناي ارادة انتظار فرج در تمام ساعات شبانه‌روز است، هم چنان كه در بعضي روايات نيز به اين معنا اشاره شده است، نه مرابطة مصطلح در فقه.
4. كليني، همان، ج 8، ص 381، ح 576.
 
ماهنامه موعود شماره 79
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

مهم‌ترين وظيغه عصر غيبت

مهم‌ترين وظيغه عصر غيبت      
اوّلين و مهم‌ترين وظيفه‏اي كه هر شيعة منتظر بر عهده دارد كسب معرفت نسبت به وجود مقدّس امام و حجّت زمان خويش است. اين موضوع تا بدان درجه از اهميت قرار دارد كه در روايات بسياري كه از طريق شيعه و اهل سنّت از پيامبر گرامي اسلام(ص) و ائمه معصومين(ع)، نقل شده، آمده است كه:
 هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلي مرده است. 1
 و در روايت ديگري كه مرحوم كليني به سند صحيح از فضيل بن يسار نقل مي‌كند آمده است كه:
شنيدم حضرت اباجعفر (امام محمّد باقر)(ع)، مي‏فرمودند: هر كس در حالي كه امامي نداشته باشد بميرد، مردنش مردن جاهليت است و هر آنكه در حال شناختن امامش بميرد پيش افتادن يا تأخير اين امر (دولت آل محمّد (ص)) او را زيان نرساند و هر كس بميرد در حالي كه امامش را شناخته همچون كسي است كه در خيمة قائم(ع) با آن حضرت باشد. 2
 توجّه به مفاد دعاهايي كه خواندن آنها در عصر غيبت مورد تأكيد قرار گرفته است، نيز ما را به اهميّت موضوع شناخت حجّت خدا رهنمون مي‏سازد، چنانكه در يكي از دعاهاي معروف و معتبري كه شيخ صدوق آن را در كتاب كمال‏الدين نقل كرده، مي‏خوانيم:
 بار الها! خودت را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناساني پيغمبرت را نخواهم شناخت، بارالها! پيغمبرت را به من بشناسان كه اگر پيغمبرت را به من نشناساني حجّت تو را نخواهم شناخت. بارالها! حجّت خود را به من بشناسان كه اگر حجتّت را به من نشناساني از دينم گمراه مي‏گردم، خداوندا! مرا به مرگ جاهليّت نميران و دلم را از (حق) پس از آنكه هدايتم فرمودي منحرف مگردان... . 3

پي‌نوشت‌ها:
1. مجلسي، محمّد باقر، بحارالانوار، ج 8، ص 368 و ج 32، صص 321 و 323؛ همچنين ر.ك: قندوزي، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة، ج 3، ص 372.
2. كليني، محمّد بن يعقوب، الكافي، ج 1، ص 371، ح 5.
3. صدوق، محمّد بن علي بن حسين، كمال الدّين و تمام النعمة، ج 2، ص 512.

ماهنامه موعود شماره 79
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

ضرورت آماده‌باش دائمي منتظران مهدي (ع)

 ضرورت آماده‌باش دائمي منتظران مهدي (ع)     

«وي نبرد مسلحانة خود را تا نابودي و اضمحلال كامل حكومت‌هاي جابر دنبال مي‌كند.» و البته «به وسيلة مبارزان و همچنين ترسي كه خداوند در دل دشمنان ايجاد مي‌كند ياري مي‌شود.»  در نتيجه «به هيچ سرزميني روي نمي‌آورد مگر آنكه پرچم اسلام در آنجا به اهتزاز درآيد.»
 
حسين دوستي

انتظار، شعار پايداري و بيرق ايمان به طلوع خورشيد زندگي است. طلوعي كه با درخشش انوار ايزدي، پرده‌هاي تيرة ستم و نوميدي، از هم دريده شده، و جهاني آكنده از داد و دادگري و روزگار طلايي ارزش‌هاي جاويد بشري پديدار خواهد شد. بديهي است كه چنين انتظاري، شورآور، اميدبخش و تحرك آفرين ‌باشد. منتظران ظهور مهدي(عج) با آرزوي برپايي عدالت در گستردة گيتي، در انتظاري هوشيارانه، با تهذيب نفس خود و با تزكية جامعه در فراهم آمدن قيام «مهدي موعود» تلاشي‌ سترگ و با صلابت در پيش گرفته‌اند.منتظران مهدي، در انتظار ظهور «قائم» به «قيام انفسي» و «قيام آفاقي» مي‌پردازند و ابتدا بر اساس آنچه از بزرگان توشه گرفته‌اند، در انتظار «مصلح» سعي مي‌كنند خود، «صالح» باشند و لذا در تهذيب نفس خود، همتي وافر ‌دارند تا خود را بر اساس احكام حيات‌بخش اسلام تربيت نمايند. در نتيجه وقتي در «قيام انفسي»  خود به پيروزي رسيدند و خود را شايستة الزام ركاب پيشواي «قائم» خود ديدند، آن‌گاه در «قيام آفاقي» با به دوش كشيدن پرچم پايداري و بيداري، در خط حماسه‌ها به راه افتاده؛ سلاح بر كف گرفته، هر لحظه گوش به نداي آن منادي آسماني مي‌مانند تا ظهور دولت يار را نويد دهد. آنان با دل‌هايي استوار، با انديشه‌هايي روشن و عقلي كامل و با چهره‌هايي نوراني، هماره چشم در راهند و هر صبح و شام، تعجيل در ظهورش را از خداوند درخواست مي‌كنند.

آماده‌باش دائم
اين انتظار عظيم و شكوهمند، ابعاد گوناگوني دارد: بعد پارسايي، بعد تقيد مكتبي و بعد آمادگي نظامي1 كه از اهميت خاصي برخوردار است.بنابراين بحث ما در اين گفتار، بيشتر بر روي آمادگي نظامي منتظران متمركز مي‌باشد. چون ابعاد ديگر را بسياري از بزرگان و شيفتگان حضرت مهدي(ع) مطرح كرده و بر آمادگي‌هاي معنوي منتظران، به طور جدّي تأكيد نموده‌اند. بدين ترتيب ما، مرحلة نهايي آمادگي‌هاي منتظران را مطرح كرده و يقين داريم كه منتظران با ايجاد معنويات لازم، خود را شايستة برخورداري از پيشرفته‌ترين تشكيلات و سلاح‌هاي نظامي نموده‌‌اند، چرا كه فرد صالح، مي‌داند كه كاربرد سلاح نظامي، در دفاع از مظلومان تاريخ و براي ايجاد عدالت اجتماعي است.اينك منتظران ظهور دولت يار، هميشه خود را آمادة استقبال از موكب همايوني دلدار خود مي‌بينند، و در حقيقت در يك آماده‌باش دائم به سر مي‌برند. اينان منتظر قيامي بزرگ و حركتي عظيم در جهانِ آكنده از ظلم بيدار و تاريكي‌ها و سردي‌ها هستند، تا به يمن اين قيام، سپيده دميده و طلوع فجر، آفاق را بشكافد و خورشيد رهايي سر زند.

بديهي است قيامي كه براي برپايي عدالت در جامعه‌اي آكنده از بي‌عدالتي، انجام خواهد گرفت، رودررويي‌هايي با جبهة كفر و باطل خواهد داشت.لذا آماده‌باش براي چنين انقلابي جهاني، به آمادگي قوي و پرصلابتي نياز دارد. همان گونه كه در احاديث خوانده‌ايم:

«وي نبرد مسلحانة خود را تا نابودي و اضمحلال كامل حكومت‌هاي جابر دنبال مي‌كند.» و البته «به وسيلة مبارزان و همچنين ترسي كه خداوند در دل دشمنان ايجاد مي‌كند ياري مي‌شود.»  در نتيجه «به هيچ سرزميني روي نمي‌آورد مگر آنكه پرچم اسلام در آنجا به اهتزاز درآيد.»2

بنابراين مسلمانان بر اساس تعليمات پيشوايان خود، هميشه بر آمادگي نظامي و تقويت نيروي سلحشوري خويش، اقدام مي‌كنند تا به هنگام طلوع طليعة حق، به صف پيكارگران ركاب مهدي(ع) بپيوندند و در آن نبرد بزرگ حق و باطل، حماسه آفرينند و حضوري فعال داشته باشند.

در روايات «انتظار» دستوري انقلابي از رئيس مذهب شيعه، امام جعفر صادق(ع)، به «منتظران» صادر گرديده كه هميشه چون منشوري آسماني، بر پرچم سپاه آنان تحرير شده است. اين دستور فرماندهي، سلحشوران منتظر را به آماده‌باش دائمي و نيرومند و مسلح بودن فرا مي‌خواند:

بايد هر يك از شما براي خروج قائم اسلحه تهيه كند، اگر چه يك نيزه.3 به همين دليل، مي‌بينيم در گذشته، شيعيان به اين امر توجه بيشتري داشته‌اند و هر كدام سلاحي تهيه مي‌كردند و خود را آمادة شركت در استقرار عدل بزرگ مي‌نمودند. اين مطلب قابل توجه است كه انتظار فرج، از مقولة گفتار نيست، بلكه انتظاري عملي، با ايماني محكم و خروشي در برابر ستم، و بيداد و غريوي در آفاق است:

1. قاسم‌بن زكريا مي‌گويد: من در خانه عبّادبن يعقوب رواجني (م.250 ق)، شمشير به ديوار آويخته‌اي ديدم. پرسيدم: اين براي كيست؟ او گفت: اين را آماده كرده‌ام تا با آن در ركاب حضرت مهدي(عج) بجنگم.4

اين دقيقاً، اجراي دستور فرماندهي شيعه ـ امام جعفر صادق(ع) ـ است. در فرازي از زيارت «سرداب مقدس» آمده است:
أللّهم كما جعلت قلبي بذكره معموراً، فاجعل سلاحي بنصرته مشهوراً.
خداوندا! همچنان‌كه دل مرا، با ياد حجّت خود، مهدي، آباد و زنده ساختي، سلاح مرا نيز در راه ياري او آماده و آخته ساز!

و در ادامة زيارت، از خدا درخواست مي‌كنيم كه:
اگر چنان شد كه مرگ، مرا از درك حضور مهدي(ع) محروم ساخت، خدايا! تو مرا به هنگام ظهور او، زنده كن تا از گور خويش سر بر آورم، و كفن بر بندم و در ركاب او جنگ كنم.5
مي‌بينيم كه در اين زيارت نيز از «سلاح مشهور» (شمشير آخته) و جنگ در ركاب مهدي سخن مي‌رود و اين به معناي آماده‌باش دائمي منتظران دولت مهدوي است.

2. ابن بطوطه در سفرنامة خود، ذيل عنوان «ندبة شيعيان حلّه براي امام زمان» آورده است كه:
در نزديكي بازار بزرگ شهر، مسجدي قرار دارد كه بر در آن پردة حريري آويزان است و آن‌جا را مسجد صاحب‌الزمان مي‌خوانند. شب‌ها پس از نماز، صد نفر مرد مسلح با شمشيرهاي آويخته اسبي يا استري را گرفته و به سوي همان مسجد روانه مي‌شوند. ساير مردم از طرفين اين دسته حركت مي‌كنند و چون به مسجد مي‌رسند در برابر در ايستاده، آواز مي‌دهند كه: «بسم‌الله اي صاحب الزمان بسم‌الله! بيرون آي كه تباهي روي زمين را فرا گرفته و ستم فراوان گشته، وقت آن است كه برآيي تا خدا به وسيلة تو حق را از باطل جدا كند.»6

3. ياقوت حموي، مورخ معروف قرن هفتم هجري مي‌نويسد: در سال‌هاي نخست تسلط مغولان بر ايران، مردم شهر كاشان، هر روز هنگام سپده‌دم، از دروازه خارج مي‌شدند و اسب زين كرده‌اي را يدك مي‌بردند، تا حضرت مهدي(ع) در صورت ظهور بر آن اسب سوار شوند.7

4. «قزويني» در كتاب  اخبار العباد و آثار البلاد نوشته:
شيعيان قم و كاشان هر صبح جمعه مسلّح و مجهز با اسبان سواري از شهر بيرون مي‌آيند و در بيابان، حالت انتظار دارند كه مهدي موعود(ع) بيايد و اينان در ركابش باشند، وقت مي‌گذرد و اينان برمي‌گردند اما با تأسف مي‌گويند: اين جمعه هم نيامد.8

5. در زمان فرمانروايي سربداران نيز نظير همين عمل در شهر سبزوار معمول بوده است به طوري كه ميرخواند در روضة الصفا مي‌نويسد: «هر بامداد و شب، به انتظار صاحب الزمان(ع) اسب كشيدندي.9»

آري، مهدي طلبان، اين شيعيان بيداردل و هوشيار، هميشه آماده بودند و عملاً آمادگي خود را ابراز مي‌نمودند. شمشير خود را آماده كرده و مسلحانه منتظر ظهور امام زمان، ارواحنا فداه بوده‌اند.البته اين اعلام آمادگي‌ها در تاريخ منتظران نيز مشاهده مي‌شود:
1. مرحوم آيت‌الله سيد حسين صدر (1354ـ 1272 ق) ضمن شرح حال سيد رضا موسوي آملي مي‌نويسد: «من كسي را نديدم كه بيشتر از او ياد حضرت صاحب‌الزمان بكند. در نزد او شمشيري بود كه آن‌را خريداري كرده بود تا با آن جهاد كند».10

2. مرحوم آيت‌الله سيد محمد طاهر شيرازي
(م 1345 ق) روزي كه در شيراز چشم از جهان فرو بست، سه قبضه شمشير داشت: يكي بزرگ و دو شمشير متوسط، كه اولي را براي خود و آن دو را جهت دو فرزندش گذارده بود. به اين اميد كه به هنگام ظهور و فرج بقيةالله با آن شمشير در ركاب حضرتش با دشمنان خدا به ستيز و جنگ بپردازد.11
3. در خانة مرحوم آيت‌الله سيد صادق آل محمد اولين امام جمعة اهر (م 1364.ش)، شمشيري بر بالاي طاق كتابخانه‌اي آويزان بود. از بعضي بزرگان منطقه و منسوبين آن مرحوم، شنيدم كه مرحوم حضرت آيت‌الله آل محمد نيز در اجراي دستور تعليمي امام صادق(ع)، اين شمشير را هميشه در خانه داشتند تا به هنگام ظهور آقا اما زمان (عج) بتوانند در ركاب معظم‌له قرار گيرند.»
هر چند بعضي‌‌ها، اين نوع سلاح‌ و حركت‌هاي حماسي و تجهيز اسب و شمشير را نوعي كار نمادين و تمثيلي مي‌دانند، امّا اين نوع كارها خود، تأثيري بسزا در زنده نگه داشتن اعتقاد به انتظار و يادآوري دعا و تلاش براي تعجيل فرج و ظهور حضرت مهدي(ع) داشته است و انقلاب‌هاي مختلف شيعيان در طول تاريخ، اين را ثابت كرد كه همة آن كارها، نمادين و تمثيل نبوده است و در موقع خود، همان سلاح‌ها و اسب‌ها، در حركت‌هاي انقلابي شيعه، حماسه آفريده‌اند.

فرمايش حضرت امام خميني(ره) به جوانان بسيجي كه فرمود: من در 17 سالگي تفنگ داشتم»، تأييدكنندة امر است كه مسلمان بايد هميشه آماده باشد و خود را در مقابل دشمنان تجهيز نمايد. كه البته امروزه، با ايجاد حكومت‌ اسلامي، امر تهيه و آموزش سلاح بر عهدة حكومت مي‌باشد و سپاس خداي را كه به خوبي انجام مي‌گيرد.
در «زيارت اربعين» مي‌خوانيم:
و نصرتي لكم معدّة...
اي پيشوايان دين! من هميشه آماده ياري شما هستم.

و اين ابراز صريح آماده بودن مسلمانان است و اين آمادگي قطعاً بايد با كردار باشد و شيعه در اين آمادگي، حتماً بايد قدرت دفاعي خود را بيشتر نمايد.
همچنين در «زيارت جامعه‌» مي‌خوانيم:
سلمٌ لمن سالمكم، و حربٌ لمن حاربكم.
اي پيشوايان دين! من در برابر هر كس كه با شما از در اطاعت و تسليم درآمده، در سلم و آشتي هستم، و در برابر هر كس كه با شما جنگيده است، در حال جنگم!

اين شعارهاي شورآور و حماسه‌ساز، تفسير حقيقي اقدام براي آمادگي نظامي منتظران مهدي(ع) است. اين است كه بايد مسئله آمادگي و «تمرين نظامي» را جدّي گرفت. بايد اين امر را مهم دانست، خصوصاً در جهان امروز كه ظالمان با توسل به زور و خشونت و زرّادخانه‌هاي خود، به فكر مقابله جدي با مسلمانان مي‌باشند و مي‌خواهند با قدرت توپ و تفنگ، و بمب و موشك، صداي عدالت‌خواهي و عدالت‌گستري را در گلو خفه نمايند. لذا بايد عدالت‌خواهان و عدالت‌‌گستران، بيشتر از قلدران و ظالمان، مجهز و مسلح به پيشرفته‌ترين سلاح‌هاي نظامي باشند تا با آن‌ها در دل ستمگران، رعب و وحشت ايجاد كنند و از تهديد و تحقير آنان بشريت، جلوگيري نمايند.
امروز ما خوشحاليم كه با پيروزي انقلاب اسلامي، اين امر ـ آمادگي دفاعي ـ در بين اكثريت مردم عملي شده و با همت تشكل مقدس بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ميليون‌ها نفر با آموزش‌هاي نظامي به جبهة «منتظران آماده» پيوسته‌اند و هميشه آماده در سنگر مبارزه با ذلت‌پذيري و استعمارزدگي، به فراهم نمودن مقدمات تشكيل حكومت حضرت مهدي (عج) مبادرت مي‌ورزند و نهادهاي نظام اسلامي با ايجاد بسترهاي مناسب براي تربيت منتظران مهدي(عج) در تمام ابعاد، برنامه‌ريزي مي‌كنند. ليكن بايد دانست كه آمادگي نظامي ما، فقط و فقط به خاطر دفاع از مظلومان و مستضعفان در قبال زورگويان و ستمگران مي‌باشد و دولت مقتدر مهدوي نيز براي رفاه حال بشريت و نجات عدالت و آزادي از چنگ ظالمان، دست به اسلحه مي‌برد و بر اساس نص صريح قرآن كريم، مسلمانان با يكديگر مهربان و با كافران، برخوردي شديد دارند:

محمد رسول‌الله و الذين معه أشدّاء علي‌الكفار رحماء بينهم.12
محمد پيامبر خداست؛ و كساني كه با اويند، بر كافران ‍‌[و] با همديگر مهربانند.
بالاتر اين‌كه، بايد بدانيم باتشكيل دولت مهدي(عج)، جهاني آكنده از صلح و صفا و صميميت ايجاد شده و همة جهانيان از تشكيل  اين دولت ابراز خوشنودي خواهند نمود و بشر به بيشترين و بهترين آرامش و پيشرفت و علم و انديشه دست پيدا خواهد كرد و اين گونه، آينده از  آن مسلمانان عدالت‌گستر خواهد بود.

ماهنامه موعود شماره 76

پي‌نوشت‌ها:
1. حكيمي، محمدرضا، خورشيد مغرب، صص 270 تا 273.
2. پايان شب سيه، ص 15.
3. حكيمي، همان، ص 274، به نقل از بحارالانوار ج 52، ص 366.
4. حقوق فراموش شدة امام زمان، ص 43.
5. محدث قمي، مفاتيح الجنان فصل «زيارت‌هاي حضرت صاحب الامر(ع)».
6. كريمي جهرمي، علي، مهدي، مقتداي مسيح، ص 139.
7. نهضت سربداران خراسان، ص 15 و 16.
8. حقوق فراموش شده امام زمان، ص 44.
9. ويژه‌نامة شمس ولايت، سال 1379، ص 103.
10. حقوق فراموش شده امام زمان، ص 44.
11. همان، ص 45.
12. سوره فتح (48) آيه 29.
 
 
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

دعا براي ظهور حضرت مهدي(عج)

دعا براي ظهور حضرت مهدي(عج)     
در شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان
شيخ بزرگوار كفعمي(ره) مي‌نويسد: از ائمة معصومين(ع) به ما رسيده است كه: در شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان، اين دعا را در حال سجده يا ايستاده يا نشسته، و در هر حالي و در تمامي ماه مبارك، و هر طور كه برايت امكان دارد و در تمام دوران عمرت، تكرار كن؛ و بعد از بزرگداشت و اداي احترام به خداوند متعال، و درود بر پيامبرش(ص) بگو:
اللّهمّ كن لوليّك الحجّة بن الحسن، (صلواتك عليه و علي آبائه)، في هذه السّاعة و في كلّ ساعةٍ، وليّاً و حافظاً، و قائداً و ناصراً، و دليلاً و عيناً، حتّي تسكنه أرضك طوعاً، و تمتّعه فيها طويلاً.
بار خدايا؛ براي وليّت حجت‌بن الحسن (كه درود تو بر او و پدران او باد)، در اين ساعت و در هر ساعت، سرپرست و محافظ و پيشوا و ياور و راهنما و ديده‌بان باش، تا او را از روي ميل و رغبت بر روي زمينت ساكن گرداني،‌ و بهره‌مندي او را در زمين طولاني فرما.

 


ماهنامه موعود شماره 68

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

صلوات خواجه نصير

صلوات خواجه نصير     

اشاره: امام مهدي(ع) وارث همة انبيا و اوليا و عصاره فضايل همة آنهاست. هرآنچه خوبي در اولين و آخرين وجود داشته همه در وجود شريف آن حضرت متجلي شده و ايشان را آينة‌تمام‌نماي حق ساخته است.
در برخي از روايات و كلمات بزرگان شباهت‌هاي نام امام مهدي(ع) با پيامبر ان و اوصياي الهي به تصوير كشيده شده است، كه يكي از آنها صلوات منسوب به حكيم رباني، خواجه نصيرالدين طوسي(ره) است.
در اين صلوات، حضرت مهدي(ع) با ويژگي‌هاي پدران ارجمند خويش توصيف شده و فضائل و مناقبي كه آن حضرت از اجداد خويش به ارث برده، بيان شده است.
شايان ذكر است كه صلوات خواجه نصير را به عنوان توسل به ذيل عنايت حضرت بقية‌الله(ع) مي‌خوانند.
اين صلوات را با هم مي‌خوانيم:

أللّهمَّ صلِّ وَ سَلِّم، وَ زِد وَ بارِك، عَلي:
صاحبِ الدَّعوَةِ النَّبويَّة،
وَ الصَّولَةِ الحَيدريَّة،
و العِصمَةِ الفاطِميَّة،
و الحِلمِ الحَسَنِيَّة،
و الشّجاعَةِ الحُسَينِيَّة،
و العِبادَةِ السَّجّادِيَّة،
و المآثِرِ الباقِريَّة،
و الآثار الجَعفَرِيَّة،
و العُلومِ الكاظِميَّة،
و الحُجَجِ الرَّضَوِيَّة،
و الجُودِ التَّقَوِيَّة،
و النَّقاوَةِ النَقَوِيَّة،
و الهَيبَةِ العَسكَريَّة،
و الغَيبَةِ الإلهيَّة،
القائمِ بِالحَقِّ، و الدّاعي إلي الصِّدقِ المُطلَقِ، كَلمةِ الله، و أمانِ الله، و حُجّةِ الله، القائمِ بِأمرِ الله، المُقسِطِ لِدينِ الله، الغالِبِ لِأمرِ اللهِ، و الذّابِّ عن حَرَمِ الله، إمام السّرِّ والعَلَنِ، دافعِ الكَربِ والمِحَن، صاحبِ الجُودِ و المِنَن، الإمامِ بِالحَقِّ، أبي القاسِم محمّدِ بن الحَسن، صاحبِ العَصرِ والزَّمان، وقاطعِ البُرهان، و خَليفةِ الرَّحمان، و شَريكِ القُرآن، و مُظهرِ الإيمان، و سيِّد الإنسِ و الجانّ، صَلَوات اللهِ و سلَامُهُ عَليه و عليهِم أجمَعين.
الصَّلاةُ و السَّلامُ عَليك، يا وَصيَّ الحَسَن، و الخَلَفَ الصّالِح، يا إمامَ زَمانِنا، أيُّها القائمُ المُنتَظَرُ المَهدِيّ، يابنَ رسول الله، يَابنَ أميرِالمُؤمنين، يا إمام المسلمين! يا حُجَّةاللهِ عَلي خَلقه! يا سَيِّدنا و مولانا! إنّا تَوَجَّهنا،‌ و استَشفَعنا، وَ تَوَسَّلنا بِكَ إلي اللهِ، وَ قَدَّمناكَ بَينَ يَدَي حاجاتِنا، فِي الدُّنيا و الآخِرَة، يا وجيهاً عِندَ الله، إشفَع لَنا عِندَ الله ـ عَزَّوَجَلّ.1
بارخدايا! رحمت‌هاي پياپي فرست، و درودهاي خجستة خويش را ارزاني دار، بر امام بزرگواري كه صاحب دعوت محمدي است، و صولت حيدري، و عصمت فاطمي، و حلم حسني، و شجاعت حسيني، و عبادت سجادي، و مفاخر باقري، و آثار جعفري، و علوم كاظمي، و حجج رضوي، و جود تقوي، و نقاوت نقوي2، و هيبت عسكري، و غيبت الاهي.
آن قائم به حق، و درفش‌افراز صدق مطلق، كلمة خدايي و امان الاهي، و حجت رباني، برپاي‌دارندة امر خداي، و گسترندة آيين عدل خداي، و پيروز‌گردانندة حكم خداي، و پاسدارندة ناموس خداي، امام آشكارا و نهان، برطرف‌سازندة گرفتاري‌ها و اندهان، صاحب جود و بخشش و احسان، امام برحق، ابوالقاسم محمد بن الحسن، صاحب عصر و زمان، روشن‌كنندة حق و برهان، خليفة خداي رحمان، عِدل و انباز قرآن، آشكارساز مظاهر ايمان، و مهتر آدميان و پريان. رحمت‌ها و درودهاي خدايي بر او باد و بر همة نيكان پاك او.
درود و رحمت و سلام و تحيت بر تو باد! اي وصيّ حسن عسكري، و اي جانشين شايستة شايستگان، اي امام زمان، اي مهدي قائم منتظران، اي زادة ختم رسولان، اي فرزند اميرمؤمنان، اي امام مسلمانان، اي حجت خدا در ميان مردمان، اي سرور ما، اي مولاي ما! ما به آبروي تو، روي به درگاه خدا آورديم، و تو را نزد خداي شفيع ساختيم، و به اعتبار منزلت تو، حاجات دو جهان خويش طلبيديم. اي سرافراز در نزد خدا، و اي آبرومند بارگاه كبريا، حاجات ما را، از خداي عزيز جليل، تو طلب كن، و برآورد آن‌ها را تو بخواه.

پي‌نوشت‌ها:
* به نقل از: حكيمي، محمدرضا، خورشيد مغرب، ص176ـ175.
1. اين صلوات، كه داراي 14 بند است، و در توسل به ذيل عنايات چهارده معصوم(ع) انشا شده است، به «دوازده امام خواجه نصير» شهرت يافته است. نسخه‌هاي خطي و چاپي آن، در دسترس است، از جمله در كتاب «مفتاح»، در نسخه‌ها، گاه اختلافي در ضبط وجود دارد. بند چهاردهم كه در بالا آورده شده است، از مجموعه‌اي خطي نقل شد، و جمله‌اي از آن، از روي نسخه‌اي چاپي تكميل گرديد.
2. نقاوت: پاكي و پاكيزگي، مطهر بودن.


ماهنامه موعود شماره 67
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

نماز حضرت صاحب الزمان (ع)

نماز حضرت صاحب الزمان (ع)     
 
يكي از خلبانان دوران دفاع مقدس در خاطرات خود مي‌گويد: در طول جنگ تحميلي، بارها در عمليات‌هاي غرب و جنوب كشور شركت كردم. حين اجراي مأموريت‌ها، چندين بار مورد هدف گلوله‌هاي دشمن قرار گرفتم. در عمليات نصر 4 و 5، بيش از چهل نقطه از بالگردم مورد اصابت گلوله و تركش قرار گرفت. بارها گلوله‌ها از مقابل صورتم عبور كرده و يا بر پهلوي صندلي بالگردم فرو نشستند اما تا آخرين لحظة جنگ تحميلي، كوچك‌ترين آسيبي نديدم.
دو ساله بودم كه به بيماري مهلكي گرفتار شدم. مادرم مي‌گفت:
ـ عزراييل پشت در خانه منتظر نشسته بود. هيچ اميدي به سلامتي‌ات نداشتيم. دكتر جوابت كرده بود. اما، عمه‌ات دست به دامان خدا شد و به علت علاقة زيادش به تو، نذر كرد در صورت شفايت، تا هنگامي كه درقيد حيات است، هر روز دو ركعت نماز حضرت صاحب‌الزمان(ع) بخواند.
و امروز با گذشت بيش از 40 سال از آن هنگام، ايشان هر روز دو ركعت نماز حضرت صاحب را به جاي مي‌آورند و من سلامتي‌ام را تنها به واسطة وجود ايشان و به جاي آوردن نمازهايشان مي‌دانم و مطمئن هستم، تا زماني كه وي در قيد حيات است، من نيز از خطرات مصون خواهم ماند.

پي‌نوشت‌:
* برگرفته از رقص دلفين‌ها: خاطرات سرهنگ خلبان غلامرضا علي‌زاده نيلي.


ماهنامه موعود شماره 67 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

اگر هركدام از ما

اگر هركدام از ما     
۱۷ اسفند ۱۳۸۵ 
عزيز موعودي!
حال كه فرصت يافتم تا كلامي از سر سوز و درد براي تو بنگارم، بگذار حواشي را رها كنم و بگويم آنچه كه وجودم را به آتش كشيده است...
دوست عزيز موعودي!
بارها و بارها با خود گفته و نوشته‌ام كه: اي كاش هر كس تنها يك قدم برمي‌داشت، و اين اي كاش وجودم را مي‌سوزاند.
شايد بگويي يك قدم چه اثري دارد؟ و آنگاه مي‌گويم دوباره ببين و باز بينديش... اگر من و تو و تمام موعوديان هر كدام تنها و تنها يك قدم برمي‌داشتيم، آن يك قدم‌ها ديگر تنها نبودند. هزاران و شايد ميليون‌ها قدم مي‌شدند.
اگر هر كدام ما همت كنيم تا مطلب همان كتاب را به يك دوست بياموزيم...
اگر هر كدام ما همت كنيم و تنها يكي از اعضاي خانواده را بيش از پيش با امام زمان(ع) آشنا كنيم...
اگر هر كدام ما همت كنيم و براي سامان دادن به زندگي يك خانوادة شيعه فقير تلاش كنيم...
اگر هر كدام ما همت كنيم و تنها براي آشنايي يك كودك 4 تا 10 ساله با يوسف زهرا(س) بنويسيم...
اگر هر كدام ما همت كنيم و از يكي از هواهاي نفساني خود به احترام مولا دست بشوييم...
اگر هر كدام ما همت كنيم و هر هفته يا هر ماه دو ركعت نماز توسل به ولي عصر(ع) بخوانيم و از فتن آخرالزمان به آن عزيز پناه ببريم...
اگر هر كدام ما براي برپايي يك مجلس جشن يا عزاي آل الله در طول سال وقت و نيرو صرف كنيم...
و اگر هر كدام از ما يك قدم برداريم... خيلي چيزها عوض خواهد شد.
ديگر ما همان جوان قبل نخواهيم بود...
آن زمان ديگر ارتباط با مولايمان به شكل ديگري خواهد بود...
و بيش از پيش براي او خواهيم بود...
پس بيا و همت كن... بيا تا با هم،‌ هر كدام يك قدم براي او و به سوي او برداريم... آنگاه خواهيم ديد كه ديگر قدم‌هامان در ظل عنايت و لطف او ادامه خواهد يافت.
او مهربان‌ترين مولاست... او كريم‌ترين مولاست...
قدم اول را بايد ما برداريم؛ گرچه يقين داريم كه آن قدم‌ها جز به نظر او نخواهد بود.
سيد محمد خردمند


 
ماهنامه موعود شماره 67 
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

تکاليف منتظران حضرت مهدی(عج)

 تکاليف منتظران حضرت مهدی(عج)     

1-تحصیل شناخت صفات و آداب و ویژگیهای آن جناب
2- رعایت ادب نسبت به یاد او
3- محبت خاص نسبت به آن حضرت
4- محبوب نمودن او در میان مردم
5- انتظار فرج و ظهور آن حضرت
6- اظهار اشتیاق به دیدار آن حضرت
7- ذکر مناقب و فضایل آن حضرت

8- اندوهگین بودن مومن از فراق آن حضرت
9- حضور در مجالس فضایل و مناقب آن حضرت
10- تشکیل مجالس ذکر مناقب و فضایل آن حضرت
11و12- سرودن و خواندن شعر در فضایل و مناقب آن حضرت
 13- قیام،هنگام یاد شدن نام یا القاب آن حضرت
14و15و16- گریستن و گریاندن وخود را به گریه کنندگان شبیه نمودن بر فراق آن حضرت
17- درخواست معرفت امام عصر از خداوند
18- تداوم درخواست معرفت آن حضرت
19- مداوت به خواندن دعای غریق
20- دعا در زمان غیبت آن حضرت
21- شناختن علامتهای ظهور آن حضرت
22- تسلیم بودن و عجله نکردن
23- صدقه دادن به قصه سلامتی آن حضرت
24- صدقه دادن به نیابت آن حضرت
25و26- حج رفتن به نیابت از آن حضرت و فرستادن نایب از طرف آن جناب
27و28- طواف بیت الحرام به نیابت از امام و نایب ساختن دیگری تا از طرف ایشان طواف نماید
29- زیارت مشاهد رسول خدا و ائمه به نیابت از مولایمان
30- استحباب اعزام نایب برای زیارت از سوی آن حضرت
31- سعی در خدمت کردن به آن حضرت
32- اهتمام ورزیدن به یاری آن جناب
33- تصمیم قلبی بر یاری کردن آن جناب در زمان حضرت و ظهور او
34- تجدید بیعت با آن حضرت بعد از فرائض همه روزه و هر جمعه
35- صله آن حضرت به وسیله مال
36- صله شیعیان و دوستان صالح امام به وسیله مال
37- خوشحال کردن مومنین
38- خیرخواهی برای آن حضرت
39- زیارت کردن آن حضرت
40- دیدار مومنین صالح و سلام کردن بر آنان 
41- درود فرستادن بر آن حضرت
42- هدیه کردن ثواب نماز به آن جناب
43- هدیه نماز مخصوص
44- نماز هدیه به آن حضرت به گونه مخصوص و در وقت معین
45- اهدا قرائت قرآن به آن حضرت
46- توسل و طلب شفاعت نزد خداوند به وسیله آن حضرت
47- دادخواهی و توجه نمودن و عرض حاجت بر آن حضرت
48- دعوت کردن مردم به آن حضرت
49-رعایت حقوق آن حضرت و مواظبت بر ادای آنها ورعایت وظایف نسبت به آن بزرگوار
50- خشوع دل هنگام یاد آن حضرت
51- عالم باید علمش را آشکار سازد
52-تقیه کردن از اشرار و مخفی داشتن راز از اغیار
53- صبر کردن بر اذیت و تکذیب و سایر محنتها
54- درخواست صبر از خدای تعالی
55- سفارش یکدیگر به صبر در زمان غیبت حضرت قائم 
56- پرهیز از مجالسی که نام آن حضرت در آنها مورد تمسخر باشد
57- تظاهر با ستمگران و اهل باطل
58- ناشناس ماندن و پرهیز از شهرت یافتن
59- تهذیب نفس
60- اتفاق و اجتماع بر نصرت آن حضرت
61- موفق شدن بر توبه واقعی و بازگرداندن حقوق به صاحبان آنها
62و63- پیوسته به یاد آن حضرت بودن و به آدابش عمل کردن
64- دعا به درگاه الهی برای جلوگیری از نسیان یاد آن حضرت
65- اینکه بدنت نسبت به آن جناب خاشع باشد
66- مقدم داشتن خواسته آن حضرت برخواسته خود
67- احترام کردن نزدیکان و منسوبین به آن حضرت
68- بزرگداشت اماکنی که به قدوم آن حضرت زینت یافته اند
69و70- وقت ظهور را تعیین نکردن وتکذیب وقتگذاران
71- تکذیب مدعیان نیابت خاصه از آن حضرت در زمان غیبت کبری
72- درخواست دیدار آن حضرت با عافیت و ایمان
73- اقتدا و تاسی جستن به اخلاق و اعمال آن حضرت
74- حفظ زبان از غیر یاد خداوند ومانند آن
75- نماز آن حضرت
76- گریستن در معصیت مولایمان حضرت امام حسین
77- زیارت قبر مولایمان امام حسین
78- بسیار لعنت کردن بر بنی امیه در آشکار و پنهان
79- اهتمام در ادای حقوق برادران دینی
80- مهیا کردن سلاح و اسب در انتظار ظهور آن جناب

برگرفته از کتاب گرانسنگ "مکيال المکارم" تاليف مرحوم آيت الله سيد محمدتقي موسوي اصفهاني (جلداول)

براي تعجيل در ظهور امام زمان هزار صلوات بفرستيم

تهيه: محمدباقر آقايي 
 
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

بايسته هاي سلوك منتظر

بايسته هاي سلوك منتظر     

مداومت بر عرض طاعت و تبعيت، تجديد عهد و بيعت، و اظهار مودت و محبت نسبت به حضرت ولي عصر(ع)
مداومت بر عرض طاعت و تبعيت، تجديد عهد و بيعت، و اظهار مودت و محبت نسبت به حضرت ولي عصر، ناموس اكبر، بقيةالله، صاحب غيبت الهيه، وارث انبيا و ائمه، آيت عظمي، امام زمان ـ ارواحنا و ارواح العالمين له الفداـ و توسل به او و استشفاع از او از اركان اصليه در سلوك عبودي، و در سفر الي الحق است.
سالك بايد در هر شب و روز يعني در هر بيست و چهار ساعت لااقل يك بار به اين امر بپردازد و وظيفة خود را در اين باب بجا بياورد و جانب حضرت معبود را در خصوص اين امر مراقبت كند كه او خود طاعت و تبعيت از امام، عهد و بيعت با امام، مودت و محبت نسبت به امام و نيز توسل و استشفاع از امام را دستور داده و بر آن تأكيد فرموده است.
لازم است لااقل هر روز صبح بعد از اينكه نماز صبح را بجا آورد، بعد از تسبيح حضرت زهرا(س) و بعد از دعاي صباح، دعاي عهد را با حضور قلب بخواند و بر آن مداومت كند و دعاي ندبه را نيز روزهاي جمعه با حضور بخواند و بر آن هم مداومت داشته باشد.

ولايت مطلقه و وساطت
لازم است به اين حقيقت به دقت توجه داشته باشيم كه مقام ولايت مطلقه را خداي متعال واسطة فيض و افاضه قرار داده است و نزول فيوض و بركات الهيه بر همة موجودات و بر انسان‌ها و همچنين صعود همة موجودات و انسان‌ها به سوي پروردگار از طريق مقام ولايت مطلقه و به وساطت آن است.
حامل ولايت مطلقه، خليفة اعظم حق است و اوست قطب اقطاب، انسان كبير و آدم حقيقي كه مسجود ملائكه است و اوست مخلوق اول و از او در مجالي مختلف به «قلم اعلي»، «عقل» و «روح اعظم» تعبير آورده مي‌شود.
حامل ولايت مطلقه را عقول جزئيه، آنچنان كه هست نمي‌توانند بشناسند و صاحبان كشف بالا هم هر كدام به اندازة خود مي‌توانند بشناسند، يعني بسيار جزئي و نه آنچنان كه بايد.
رسول اكرم و ساير معصومين، از جمله حضرت بقيةالله‌الاظم(ص) صاحبان ولايت مطلقه و حاملان آن هستند.
حضرت بقيةالله ـ ارواحنا لتراب مقدمه القداـ وليّ زمان و حجت عصر است و واسطة نزول فيض از حق و صعود خلق به سوي حق مي‌باشد.
در مقام نزول فيض حق، آنچه از افاضات ربوبي به سالك مي‌رسد از طريق آن حضرت است، چه خود سالك بداند و چه نداند، چه توجه داشته باشد و چه توجه نداشته باشد.
در دعاي ندبه چنين مي‌خوانيم:
أين السّبب المتّصل بين الأرض و السّماء.
يعني، كجاست سيد من و مولاي من، آن سبب متصل بين زمين و آسمان و آن وسيلة ارتباط زمين با آسمان و واسطه‌اي كه فيض آسماني از طريق او به زمين و اهل آن مي‌رسد؟
و در مقام صعود و عروج الي الله هم سالك هر قدمي به سوي مقصد بردارد، هر قرب و منزلتي را نايل آيد و هر مقام و مرتبه‌اي را برسد، همه از طريق آن حضرت، به امامت او، به وسيلةاو، و به وساطت اوست، چه بداند و چه نداند، چه توجه داشته باشد و چه توجه نداشته باشد.
در همين دعا مي‌خوانيم:
أين باب‌الله الّذي منه يؤتي.
يعني، كجاست سيد من و مولاي من، آن باب‌الله كه از آن بايد به خدا و به جوار قدس او روي آورد؟

تذكرات لازم در اين مقام
اولاً بايد سالك به آن حضرت محبت سخت داشته باشد و از فراق آن حضرت در حزن و اندوه بوده،‌ و شب و روز در آرزوي زيارت جمال او باشد و با دل سوخته از خداي متعال اين مسئلت را داشته باشد كه وي را منت بگذارد و از اين نعمت او را بهره‌مند بگرداند.
شهود جمال او شهود وجه‌الله است، و آرزوي مشتاقان و مقصد عارفان و آرامش سوختگان.
مگر نمي‌خواني و مگر نمي‌گويي در دعاي ندبه كه:
أين وجه‌الله الّذي إليه يتوجّه الأولياء؟
يعني، كجاست آن وجه‌اللّهي كه اوليا و دوستداران حق به سوي او متوجه مي‌شوند و به او روي مي‌آورند؟

گل عزيز است غنيمت شمريدش صحبت
كه به باغ آمد از اين راه و از آن خواهد شد
اين تطاول كه كشيد از غم هجران بلبل
تا سـراپردة گل نعـره زنان خواهد شد1

و مگر از زبان مشتاقان عارف، و عارفان مشتاق در همين دعا نمي‌گويي:
اللّهمّ أنت كشّاف الكرب و البلوي و إليك أستعدي فعندك العدوي و أنت ربّ الآخرة و الدّنيا، فأغث يا غياث المستغيثين عبيدك المبتلي و أره سيّده يا شديد القوي و أزل عنه به الأسي و الجوي و برّد غليله يا من علي العرش استوي و من إليه الرّجعي و المنتهي، اللّهمّ و نحن عبيدك التّائقون الي وليّك المذكّر بك و بنبيّك... .
يعني، اي خدا، تويي برطرف‌كنندة گرفتاري‌ها و اندوه دل‌ها، و من به تو روي آورده و داد دل از تو مي‌خواهم كه داد دل‌ها نزد تو مي‌باشد، و تويي پروردگار دنيا و آخرت، پس اي فريادرس فريادخواهان، به فرياد بندة ضعيف گرفتار به بلا و ستم و هجران و فراق برس و مولا و سيد او را، اي خداي توانا، براي او ظاهر بگردان و به او بنما و با اين امر اندوه و سوز دل او را برطرف بفرما و سوزش دل او را فرو نشان، اي خدايي كه بر عرش هستي استقرار داري و بازگشت و منتهاي همه به سوي توست، خدايا ما بندگان تو مشتاق زيارت وليّ تو كه يادآور تو و پيامبر تو مي‌باشد هستيم... .
و بالاخره، چگونه مي‌شود سالك صادق، و مشتاق لقاي حضرت معبود، به لقا و شهود جلوة تامّ جمال و جلال او كه جلوة اسم اعظم او و وجه اوست، مشتاق نباشد؟!

در بشر روپوش گشته‌ست آفتاب
فهـم كن والله اعـلم بالصّـواب2

و ثانياً بايد جهت تعجيل فرج آن حضرت، براي اعلاي كلمة توحيد، احياي معالم دين و اهل آن، اعاده ملّت وشريعت، اماتة باطل، محو پايه‌هاي شرك و نفاق، قطع ريشه‌هاي دسيسه و بدعت، نابودي اهل طغيان و عصيان، در هم شكستن شوكت ستمكاران، از ميان برداشتن متكبّران و سركشان، ريشه‌كن ساختن ملحدان و معاندان و گمراه‌كنندگان، به خاك ذلت نشاندن دشمنان، تطهير زمين از باطل و اهل آن، و استقرار عدل و توحيد در همه جا، با اصرار و سوز دل دعا كند، و دردمندانه از خداي متعال فرج آن حضرت را بخواهد كه وي را از اعوان و انصار حضرتش و از سبقت‌كنندگان به سوي او و طاعت او قرار دهد و بر اين دعا نيز اصرار و مداومت كند، كه اين عنايت بزرگي است از خداي متعال.
و ثالثاً بايد در «توسل» به آن حضرت و «استشفاع» از او بكوشد و سعي نمايد نظر خاص حضرتش را به خود جلب كند كه نظر خاص او به اذن الله كارساز، راه‌گشا و حل‌كنندة مشكلات طريق است و سالك نبايد از آن غفلت داشته باشد. و بايد بداند كه مشكل‌ها از اين طريق حل مي‌شود، عنايت‌هاي ربوبي از اين طريق كسب مي‌گردد و فتح باب‌ها همه را از اين راه است، و اين، مشيت حضرت حق، و ارادة جناب او است؛
بكم فتح ‌الله و بكم يختم...فازالفائزون بولايتكم... إن ذكر الخير كنتم أوّله و أصله و فرعه و معدنه و مأويه و منتهاه.3
[به واسطة شما خداوند گشود و به واسطة شما پايان مي‌بخشد... دست‌يابندگان به ولايتتان رستگار شدند... هر خيري كه بيان شود، شما ابتدا و اصل و فرع و معدن و جايگاه و انتهاي آن هستيد.]
و به عبارتي، اگر نظر خاص حضرتش را كسب كند به فيض عظيمي خواهد رسيد زيرا كه نظر او حامل نظر حضرت حق است.


 گفت لاينظر إلي تصويركم

فابتغوا ذاالقلب في تدبيركم
من ز صاحب دل كنم در تو نظر
نه به نقش سجده و ايثار زر4

بنابراين، لازم است در توسل و استشفاع از آن حضرت اصرار داشته باشد تا حضرتش او را قبول كند، به او رأفت كند و براي او نزد خداي متعال شفاعت نمايد كه خدا او را به آنچه رضوانش در آن مي‌باشد هدايت كند و موفق بدارد و او را مجذوب به سوي خود بگرداند، و خلاصه او را قبول نموده به جوار خود بخواند.
بايد توجه داشت كه ما آن صلاحيت را نداريم روي به ساحت قدس حضرت معبود بياوريم زيرا ساحت او بسيار بالا و بسيار پاك است و روي ما در باطن امر بسيار ظلماني و بسيار آلوده . بايد به وجاهت وجه بندة صالح او به سوي او روي بياوريم، و به ساحت قدس او متوجه شويم؛
يا سيّدنا و مولانا إنّا توجّهنا و استشفعنا و توسّلنا بك إلي الله و قدّمناك بين يدي حاجاتنا، يا وجيهاً عندالله إشفع لنا عندالله.5
و اين حقيقتي است كه تأمل در دعاها و زيارت‌ها و مناجات‌ها ما را به آن هدايت مي‌كند.
در هر صورت، در توسل و استشفاع، در جلب نظر، در كسب رأفت، و در تحصيل رضايت آن حضرت بايد جديت كامل داشته باشد و در اين باب مسامحه نكند. بسا ساعتي خوب به توسل و استشفاع بپردازد و موفق شود نظر خاص آن حضرت را به خود معطوف بدارد و رأفت و رضايت او را به دست آورد و حضرتش نزد خداي متعال براي او شفاعتي كند كه بر اثر آن جذبات و عنايات خاصة ربوبي شامل حال او گرديده و در يك ساعت به فضل بزرگي نايل آيد كه در يك سال مجاهدت عبودي به آن نايل نمي‌شد و بلكه در سال‌ها.
البته اين توفيق هم از خداست و او بايد منت گذارد و انسان را به چنين توسل و استشفاع كه آثار و بركات بالايي را در بر دارد موفق بفرمايد؛
و امنن علينا برضاه وهب لنا رأفته و رحمته و دعائه و خيره ماننال به سعةً من رحمتك و فوزاً عندك.6
[و بر ما به وسيلة رضايت آن حضرت(ع) منت نه و رأفت و رحمت و دعا و خير او را نصيبمان فرما تا بدان وسيله به وسعتي از رحمت و فوز در نزدت نائل شويم.]
سخن اين است كه بايد به هر حيله‌اي است در دل آن حضرت راه يافت، و در قلب شريف او براي خود جايي پيدا كرد كه قلب او قلب است و مورد نظر حق، قلبي كه خداي متعال مي‌خواهد، قلبي كه مجلاي جمال و جلال اوست، قلبي كه اصل ايجاد و خلقت براي آن است، قلبي كه خدا جمال خود را در آن نهاده، و عشق او به خود و جمال خود، عشق به آن را كه آيينة جمال اوست در بر دارد و اين قلب، محبوب جناب اوست و هر كه به هر اندازه در اين قلب براي خد حساب باز كرده باشد، به همان اندازه مشمول نظر خواهد بود، و از رأفت حق برخوردار. (دقت شود)
مگر نخوانده‌اي اين آيات را كه:
يوم لاينفع مال و لابنون إلّا من أتي الله بقلب سليم.7
[روزي كه هيچ مال و فرزندي سود نمي‌دهد  مگر كسي كه دلي پاك به سوي خدا بياورد.]
و مگر از اين آيات به اين حقيقت نرسيده‌اي كه حضرت معبود جلّ شأنه فقط به قلبي نظر دارد كه درآن جز او نيست؟
من و تو بايد سعي كنيم براي خود در چنين قلبي كه «قلب» است جايي پيدا كنيم، و از رأفت آن براي خود سهمي.
در اينجا به اين اشعار از مولوي هم خوب دقت كن كه:

صد جوال زر بياري اي غني
حق بگويد دل بيار اي منحني

گر ز تو راضي‌ست دل من راضيم
ور ز تو معرض بود اعراضيم

ننگرم در تو در آن دل بنگرم
تحفه آن را آر اي جان در برم

با تو چون است؟ هستم من چنان
زير پاي مادران باشد جنان

مادر و بابا و اصل خلق اوست
اي خنك آن كس كه دل داند ز پوست

تو بگويي نك دل آوردم به تو
گويدت اين دل نيرزد يك تسو

آن دلي آور كه قطب عالم است
جان جان جان جان آدم است

از براي آن دل پر نور و برّ
هست آن سلطان دل‌ها منتظر8


مداومت بر عرض طاعت و تبعيت، تجديد عهد و بيعت، و اظهار مودت و محبت نسبت به همة حضرات معصومين(ع)
امر ديگر، مداومت بر عرض طاعت و تبعيت، تجديد عهد و بيعت، و اظهار مودت و محبت نسبت به همة حضرات معصومين(ص)، و توسل به آنان و استشفاع از آنان است. اين امر نيز از اركان اصليه در سلوك عبودي، و در سفر الي الحق است.
سالك بايد وظيفة خود در اين باب را به جا بياورد و بر اين مداومت داشته باشد و جانب حضرت معبود را در خصوص اين امر، مراقبت كند كه او خود طاعت و تبعيت از آنان، عهد و بيعت با آنان، مودت و محبت نسبت به آنان و توسل و استشفاع از آنان را دستور و بر آن تأكيد فرموده است.

محبت حضرات معصومين
همة معصومين(ص) نور واحد هستند و همه صاحبان ولايت مطلقه، وسايط فيض حق، و طرائق الي الحق مي‌باشند. محبت سالك نسبت به آنان، و اشتياق وي به زيارت و لقاي آنان هر چه شديدتر و حزن و اندوه وي از فراق آنان هر چه بيشتر باشد، به همان اندازه از بركات اين «محبت و اشتياق» بهره‌مند خواهد شد. پيداست هر چه صلاحيت روح سالك از جهت تقوا و پاكي، از جهت التزام به صراط مستقيم قرآني و از جهت اطاعت و تبعيت از آنان بيشتر باشد، بركات اين «محبت و اشتياق» هم بيشتر خواهد بود.
بر اثر «محبت» و «اشتياق» نسبت به آنان، روح سالك به سوي آنان كشيده مي‌شود، و با ارواح پاكشان نوعي اتحاد مي‌يابد، اتحاد يا نزديكي مخصوصي كه متضمن آثار و بركات بسيار بالايي است و نتايج و عوايدي در بر دارد كه در وصف نيايد و در فكر نگنجد.
ارباب بصيرت مي‌دانند كه اين اتحاد يا نزديكي مخصوص، در اصل به صورت فناي روح سالك در ارواح طيبة آنان مي‌باشد و هر چه سنخيت كامل‌تر و محبت شديدتر باشد، انجذاب و اتحاد هم كامل‌تر و در نتيجه فنا نيز كامل‌تر خواهد بود، و هر چه فنا كامل‌تر باشد، صعود روح و اقبال آن به سوي حضرت معبود بيشتر خواهد شد، زيرا كه روح با ارواح آنان يكي شده و ارواح آنان هم اقبال محض به حضرت حق، و فاني في الحقّ، و باقي الحقّ است.
گويي نور ضعيفي كه روشنايي كمي دارد و از تيرگي‌هاي زيادي برخوردار است، با نور بسيار روشن و كاملي كه هيچ گونه ضعف و تيرگي در آن نيست وحدت يافته، و نور كامل به آن غالب و قاهر گشته، و آن را احاطه نموده، و ضعف‌ها و تيرگي‌هاي آنرا از ميان برده و كاملش گردانيده است. هر چه اين نور ضعيف به نور كامل نزديك‌تر شود و با آن وحدت بيشتر يابد و در آن مستغرق باشد، به همان اندازه غلبه و احاطة نور كامل به آن بيشتر خواهد بود، تا جايي كه وحدت كاملاً تحقق يابد، و فنا حاصل گردد كه در اين صورت، نور ضعيف با حفظ تبعيت و فنا، و در مرتبة خود، از ضيا و روشني نور كامل، و از آثار وجودي آن، بر اثر فناي در آن، برخوردار خواهد بود، كه از آن جمله است انجذاب الي الله.
البته اشتباه نشود كه سخن در محبت عاملان و سالكان نسبت به حضرات معصومين است، نه در محبت بي‌حقيقت و ادعايي جاهلاني كه چندان پابند عمل و تبعيت از آنان نيستند، و دعوي محبت آنان دارند كه جز دعوي نيست.

ولايت حضرات معصومين
ولايت آنان، يعني اطاعت و تبعيت از آنان، و ارتباط باطني و قرب روحي به آنان، و تحصيل نظر آنان، داراي اسرار عميقه و بركات عاليه‌اي است كه در وصف نمي‌آيد.
در زيارت جامعة كبيره مي‌خوانيم:
وجعل صلوتنا عليكم و ماخصّنا به من ولايتكم طيباً لخلقنا و طهارةً لأنفسنا و تزكيةً لنا و كفّارةً لذنوبنا.
يعني، و خداي متعال قرار داد صلوات ما بر شما، و نعمت ولايت شما را كه به ما عنايت فرموده است، وسيلة پاكي خلقت ما، وسيلة طهارت نفوس ما، وسيلة تزكية ما، و وسيلة از ميان رفتن گناهان ما.
دقت و تأمل در اين جملات را به عهدة عارفان نكته‌سنج، و عاملان عارف كه از قيد و بند فكر محدود نجات يافته، و در افق حيات و علم بالا قرار گرفته و از ادراك دل برخوردار گشته‌اند مي‌گذاريم.
در هر صورت، اسرار و بركات ولايت آنان، آنچنان كه هست، در قالب الفاظ و در محدودة مفاهيم ذهنيه نمي‌گنجد و بايد با قدم مجاهدت به آنها رسيد، آن هم در حدي كه امكان آن هست، و نه آنچنان كه هست.
صاحبدلان آگاه تا حدودي از اين اسرار و بركات باخبرند، و دل مردگان بي‌خبر از آنها در غفلت و حجابند.
آية شريفه:
اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي.9
[امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم.]
در اين باب اشارت‌ها براي اهل اشارت و هدايت‌ها براي اهل معرفت دارد.
به طوري كه از اكثر اشارت‌ها و هدايت‌هاي اين آيه و آيات ديگر در باب ولايت و اسرار و بركات آن نيز در غفلت مانده و محروم شده‌ايم، و در نتيجه، از آنچه مي‌بايست بيابيم و با يافتن آن با دواهاي دردهاي خود آشنا شويم، دور افتاده و بي‌خبر مانده‌ايم.

ز اندرونم صد خموشي خوش نفس
دست بر لب مي‌نهد يعني كه بس

خامشي بحر است و گفتن همچو جُو
بحر مي‌جويد تو را، جُو را مجو

از اشارت‌هاي دريا سرمتاب
ختم كن والله اعلم بالصواب10

مشكلات طريق و موانع راه را مي‌بايست با استفاده از نعمت‌ولايت از ميان برمي‌داشتيم، و نيز مي‌بايست با استفاده از اين نعمت بزرگ الهي زاد و توشة لازم در طي طريق را به دست مي‌آورديم. ولي متأسفانه بر اثر جهل و نداشتن شناخت لازم در خصوص همين نعمت بزرگ و در خصوص اشارت‌هاي قرآني مربوط به آن، از استفاده از اين نعمت الهي محروم شده و نتوانسته‌ايم مشكلات طريق را به‌دست آوريم و در مدارج عبوديت پيش برويم. و اگر شناختي هم داشته‌ايم، بسيار ناقص و سطحي بوده و عوايد چنداني نداشته است.

اي عجب كه جان به زندان اندر است
وآنگهي مفتاح زندانش به دست11

صاحبان ولايت مطلقه، يعني حضرات معصومين(ص) اولياي قافلة توحيد، و سروران اين قافله در حركت و سير الي الله هستند. بايد با ولايت آنان قدم در ميدان توحيد گذاشت و بايد به امامت آنان به راه افتاد، والّا در اين ميدان پرمخاطره و در اين راه پرفراز و نشيب، بي‌ولايت آنان و بدون دستگيري آنان نمي‌شود راه به جايي برد.

اصل لشكر بي‌گمان سرور بود
قوم بي‌سرور تن بي‌سر بود

اين همه كه مرده و پژمرده‌اي
ز آن بود كه ترك سرور كرده‌اي12

اين جملات را نيز در جامعة كبيره مي‌خوانيم:
سعد من والاكم و هلك من عاداكم و خاب من جحدكم و ضلّ من فارقكم و فاز من تمسّك بكم و أمن من لجأ إليكم و سلم من صدّقكم و هدي من اعتصم بكم.13
يعني، هر كس ولايت شما را گردن نهاد، به سعادت رسيد و هر كس با شما دشمني نمود، به هلاكت افتاد و هر كه شما را انكار كرد، به خسران رسيد و هر كه از شما جدا گرديد، گمراه شد و هر كه به شما تمسك جست، فائز شد و هر كه به شما پناه آورد، ايمن گرديد و هر كه شما را تصديق نمود، مصون ماند و هر كه دست به دامن شما زد، به مقصد هدايت شد.
آبي كه خضر حيات ازو يافت
در ميكده جو كه جام دارد

سر رشتة جان به جام بگذار
كاين رشته ازو نظام دارد14

آنان در عين اينكه مخلوق خدا، بندگان او، فقر محض در پيشگاه او، محتاج او، خاشع و خاضع در برابر او، خائف از او، اميدوار به عفو و مغفرت او هستند، در عين حال، به لحاظ منزلت بالايي كه در مقام عبوديت، و در مقام فنا و توحيد حق دارند، منزلتي كه خدا به آنان عنايت كرده است، ابواب الهي مي‌باشند، و از طريق آنان بايد روي به حضرت مقصود آورد و آنانند رحمت موصوله، آيت مخزونه، امانت محفوظه، صراط أقوم، و بقيةالله.

جلب رضايت حضرات معصومين
«رضايت» آنان اگر به دست آيد، به هر اندازه به دست آمده باشد، به همان اندازه هم حجب را از ميان برمي‌دارد، ذنوب را برطرف مي‌كند، و فاصلة بين سالك و حضرت معبود را كنار مي‌زند. و اين را سرّي است بسيار عميق، سر عميقي كه خبر از اسرار نهفته در قلوب شريفة آنان مي‌دهد.
سرّ موجود در رضايت آنان را نمي‌شود به بيان آورد، و نمي‌شود با عقل جزئي و فكر محدود به آن رسيد، و محرمان اسرارند كه در حدّ خود مي‌توانند اين سر عميق را بيابند.
اين چه رضايتي است كه حجاب افكن، و گناه‌سوز است؟ و چه رمز يا رموزي در آن است؟
هر چه باشد، رضايتي كه از دل‌هاي پاك آنان سر مي‌زند، رضايت حضرت حق را در بر دارد، و حامل رضاي اوست، و رضاي جناب او در رضاي اين دل‌هاست. پيداست كه رضاي او حجاب سوز و گناه‌سوز است، و فاصله‌ها را از ميان برمي‌دارد.
در اين جملات از جامعة كبيره دقت مي‌كنيم:
يا أولياءالله إنّ بيني و بين الله عزّوجلّ ذنوباً لايأتي عليها إلّا رضاكم، فبحقّ من ائتمنكم علي سرّه و استرعاكم أمر خلقه و قرن طاعتكم بطاعته لمّا استوهبتم ذنوبي و كنتم شفعائي.
يعني، اي اولياي خدا، بين من و بين خداي عزوجل گناهاني هست كه جز رضا و خشنودي شما آن گناهان را از ميان بر نمي‌دارد. پس، شما را قسم مي‌دهم به حق آن خدايي كه شما را امين سر خود گردانيد، و محافظت امر خلق خود را به شما واگذار نمود، و طاعت شما را مقرون به طاعت خود فرمود، كه نزد خدا براي من شفاعت كنيد، و از او بخشش گناهانم را بخواهيد.
البته اين «رضايت» به آساني به دست نمي‌آيد و صلاحيت لازم دارد و اين صلاحيت هم جز با اطاعت از خداي متعال و عمل به دستورات او حاصل نمي‌شود. با التزام به همة واجبات، و اجتناب از همة محرمات، و ترك همة معاصي، چه در باب حركات و اعمال، و چه در باب خصال و اوصاف، مي‌توان چنين صلاحيتي را به دست آورد.
اين صلاحيت را با حرف، با ادعا، با خيال‌بافي، با محبت خشك و خالي، و با هيچ چيز ديگري نمي‌شود كسب كرد، جز آنچه گفتيم.
بايد هوشيار باشيم، و فريب بعضي از فريب‌خورده‌ها را نخوريم كه در عالم خيال و وهم خويش، بدون اينكه عملاً ملتزم به دستورات الهي باشند، و با آلودگي‌ها و انحراف‌ها، گمان مي‌كنند مي‌شود رضايت حضرات معصومين(ص) را تحصيل نمود، و نظر آنان را جلب كرد، و مشمول توجهات خاصة آنان شد.
سخن در اين باب بسيار است، و گفتني‌ها زياد، و متأسفانه مجال گفتن بسيار كم. در هر صورت، آنچه لازم بود گفته شد، و در همين اشارة اجمالي بيان گرديد، و براي سالكان صادق كافي است.
اين فريب خورده‌ها هم بايد بدانند جز التزام عملي به دستورات الهي و به صراط مستقيم قرآني از يك سو، و التزام به ولايت صاحبان ولايت مطلقه از سوي ديگر، راه ديگري وجود ندارد، و هر كدام از اين دو نباشد، راه به جايي نتوان برد.
اينها با كمي تأمل مي‌توانند بفهمند كه نمي‌شود حضرات معصومين از كسي كه خداي متعال از او راضي نيست راضي باشند، و نمي‌شود كسي را كه خدا دوست ندارد دوست بدارند، و اين هم واضح است كه خداوند از كسي كه قيد طاعت و عبوديت او را به گردن نمي‌نهند، و راه عصيان و مخالفت در پيش مي‌گيرد، و اوامر و نواهي او را امتثال نمي‌كند، و با جناب او به مقام مخالفت بر مي‌آيد راضي نيست و او را دوست ندارد.
 به سخن اصلي خود برگرديم و بر آن تأكيد كنيم، و آن اينكه:
سالك بايد بر عرض طاعت و تبعيت، تجديد عهد و بيعت، و اظهار مودت و محبت نسبت به همة حضرات معصومين(ص) و توسل به آنان، و استشفاع از آنان مداومت كند، و در تحصيل رضا و خشنودي، و توجه و نظر خاص آنان بكوشد. بسا كه با به دست آوردن رضايت و تحصيل نظر آنان، چنان از عنايات برخوردار نمي‌شد. و بسا كه با توسل خوب و با استشفاع خوب بتواند توجه كارساز آنان را به دست بياورد، و مشمول الطافي از پروردگار متعال باشد كه مشكل‌ها را حل مي‌كند، و راه را به روي او مي‌گشايد و آن مي‌شود كه در وصف نمي‌آيد.
سالك مي‌تواند در مقام توسل به معصومين و استشفاع از آنان، از زيارات مخصوصه، يا از توسلات و زيارات جامعه كه وارد شده است استفاده كند.

پی نوشتها:
* برگرفته از: كتاب مقالات، صص 123ـ 111.
1. ديوان حافظ.
2. دفتر اول مثنوي.
3. فرازهايي از «زيارت جامعة كبيره».
4. دفتر پنجم مثنوي.
5. فرازي از «دعاي توسل».
6. فرازي از «دعاي ندبه».
7. سورة شعرا (26)، آية 88 و 89.
8. دفتر پنجم مثنوي.
9. سورة مائده (5)، آية 3.
10. دفتر چهارم مثنوي.
11. همان.
12. همان.
13. فرازي از «زيارت جامعة كبيره».
14. ديوان حافظ.

ماهنامه موعود شماره 62 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

وظايف منتظران

وظايف منتظران     
 
يكي از وظايف انسان منتظر اينست كه : آنكه مراقبت و اهتمام در اداي حقوق امام زمان عليه السلام هر كسي بقدر قوه خود بكند و در خدمتگذاري به انجناب كوتاهي نكند. در بحار مروي است كه از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند آيا حضرت قايم عليه السلام متولد شده ؟ فرمودند: ((هنوز متولد نشده ؛بعد فرمودند:اگر من در زمان او ميبودم تا زنده بودم او را خدمت ميكردم.(1) مولف گويد:اي مومن ملاحظه كن حضرت صادق عليه السلام با آن جلالت قدر چه ميفرمايد؛تو خدمت به حقوق امام زمان{ عليه السلام } نمي كني لا اقل شب و روز قلب او را محزون و مغموم نكن؛باري چون عسل نمي دهي نيش مزن)) (1)-البحار ج 51 ص 148 منبع:در دوران غيبت امام مهدي عليه السلام چه كنيم؟ آيت الله موسوي اصفهاني
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

تكليف عاشقان

تكليف عاشقان     
 
امام حسن عسكرى عليه السلام:
پس از من، فرزندم، قائم [و صاحب امر دين و امامت] است، و او است كه مانند پيامبران ، عمرى دراز خواهد داشت و غايب خواهد شد. در غيبت طولانى او دلهايى تيره گردد. فقط كسانى در اعتقاد به او پاى برجا خواهند ماند، كه دل آنان به فروغ ايزدى رخشان باشد و روح خدايى به آنان مدد رساند.
خورشيد مغرب، محمد رضا حكيمى، ص 169

امام محمد تقى عليه السلام:
براى قائم ما غيبتى هست كه مدت آن به درازا خواهد كشيد، گويى شيعيان را با چشم خود مى بينم كه همانند گله بى صاحبى كه در دشت و صحرا پراكنده شده به دنبال چراگاه بگردند، در غيبت او به جستجوى او مى پردازند و او را نمى يابند. آگاه باشيد كه هر كس بر آيين خود استوار بماند و در اثر طول غيبت امامش دلش را قساوت نگيرد، روز قيامت در كنار من خواهد بود.
كمال الدين و تمام النعمه، ج 1، ص 303
ماهنامه موعود شماره 5
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

تكليف عاشقان

تكليف عاشقان     
يونس بن عبدالرحمن از امام صادق ،عليه السلام، نقل مى كند كه فرمودند:
«بزودى شبهه ها به شما رو مى آورد و شما بى آنكه به راهنما، نشانه اى آشكار و پيشوايى هدايتگر دسترسى داشته باشيد [سرگردان] مى مانيد; و در اين حال تنها كسانى از شبهه ها رهايى مى يابند كه [خدا را] با دعاى «غريق » بخوانند. پرسيدم: دعاى غريق چگونه است؟ فرمود: بگو: اى خدا! اى بخشنده! اى بخشايشگر! اى كسى كه دلها را دگرگون مى سازى! قلب مرا بر دين خود استوار بدار. پس گفتم: اى خدا، اى بخشنده، اى بخشايشگر، اى كسى كه دلها و چشمها را دگرگون مى سازى، قلب مرا بر دين خود استوار بدار. امام فرمود: درست است كه خداوند دگرگون كننده قلبها و چشمهاست اما تو دعا را چنانكه من گفتم بگو: اى كسى كه قلبها را دگرگون مى سازى قلب مرا بر دين خود استوار بدار».

ماهنامه موعود شماره 6
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

تكليف عاشقان

تكليف عاشقان     
يونس بن عبدالرحمن از امام صادق ،عليه السلام، نقل مى كند كه فرمودند:
«بزودى شبهه ها به شما رو مى آورد و شما بى آنكه به راهنما، نشانه اى آشكار و پيشوايى هدايتگر دسترسى داشته باشيد [سرگردان] مى مانيد; و در اين حال تنها كسانى از شبهه ها رهايى مى يابند كه [خدا را] با دعاى «غريق » بخوانند. پرسيدم: دعاى غريق چگونه است؟ فرمود: بگو: اى خدا! اى بخشنده! اى بخشايشگر! اى كسى كه دلها را دگرگون مى سازى! قلب مرا بر دين خود استوار بدار. پس گفتم: اى خدا، اى بخشنده، اى بخشايشگر، اى كسى كه دلها و چشمها را دگرگون مى سازى، قلب مرا بر دين خود استوار بدار. امام فرمود: درست است كه خداوند دگرگون كننده قلبها و چشمهاست اما تو دعا را چنانكه من گفتم بگو: اى كسى كه قلبها را دگرگون مى سازى قلب مرا بر دين خود استوار بدار».
ماهنامه موعود شماره 6
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

تكليف عاشقان

تكليف عاشقان   
«منا اثنا عشر مهديا، اولهم اميرالمؤمنين على بن ابى طالب، و آخرهم التاسع من ولدى، و هوالقائم بالحق يحيى الله به الارض بعد موتها، و يظهر به دين االحق على الدين كله، ولو كره االمشركون. له غيبة يرتد فيهااقوام و غيبته عل الاذى و التكذيب بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله (1)

امام حسين (ع)

در ميان ما اهل بيت دوازده مهدى وجود دارد كه اولين آنها اميرمؤمنان على بن ابيطالب(عليه السلام) و آخرين آنها نهمين فرزند من است. و اوست قيام كننده به حق. خداوند به وسيله او زمين را پس از آنكه مرده است، زنده مى كند و دين حق را به دست او بر همه اديان غلبه مى دهد، اگر چه مشركان نپسندند. براى او غيبتى است كه گروهى در آن از دين خدا بر مى گردند و گروهى ديگر بر دين خود ثابت مى مانند، كه اين گروه را اذيت كرده و به آنها مى گويند:

«پس اين وعده چه شد اگر راست مى گوييد؟» آگاه باشيد آنكه در زمان غيبت او بر آزار و اذيت و تكذيب صبر كند همانند كسى است كه در مقابل رسول خدا 6 با شمشير به جهاد برخاسته است.
پى نوشتها:
1. الصدوق ، ابوجعفر محمد بن على بن الحسين، كمال الدين و تمام النعمة، تهران ، دارالكتب الاسلامية، 1359 ق ، ج 1 ، ص 317 ، ح 3
ماهنامه موعود شماره 7
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

تكليف عاشقان

تكليف عاشقان

بدان كه يكى از تكاليف مشكل تو در عصر غيبت امام عصر، عجل الله تعالى فرجه الشريف، كه مشكلترين آنها نيزهست; داشتن حالت «مراقبه » است نسبت به خداى خود، جل جلاله، ... و نظير آن داشتن «مراقبه » است نسبت به امام عصر، عليه السلام، اما معناى مراقبه آن است كه در تمام حركات و سكنات و اعمال و اقوال خود آن حضرت را بر خودمراقب بدانى و يقين داشته باشى كه امام تو همه جا با تو همراه است و از تو جدايى و غفلت ندارد.

تصور كن كه مرشد يا پير رياضت كشيده اى دارى كه در اثر رياضتهاى سختى كه تحمل كرده، از بيشتر امورباطنى و درونى تو آگاه است و تو با آن مرشد مدتى انيس و همنشين شده اى.

تو را به خدا توجه كن كه تا چه ميزان، هم در ظاهر و هم در باطن، ملاحظه آن مرشد را مى كنى; ادب او را نگاه مى دارى و مواظب و مراقب خود هستى كه در خلوت و آشكار و در ظاهر و باطن امرى خلاف ادب از تو سر زند; چه درنشست و برخاست، چه در رفتار و كردار، چه در خوردن و آشاميدن و چه در نماز و طاعت.

پس بهتر آن است كه تكليف خود را در حركات و سكنات ظاهرى و باطنى بدانى و بفهمى; و عقيده تو به طور يقين اين باشد كه تمام اعمال و افعال و اقوال تو در نزد امام عصر، عليه السلام، مشهود است و او لحظه اى از تو غفلت ندارد.

چنانكه خود فرمود:

و انا غير مهملين لمراعاتكم ولا ناسين لذكركم و لولا ذلك لنزل بكم البلاء واصطلمتكم الاعداء و اتقوا الله جل جلاله. (1)

ما، در مراقبت و مواظبت از شما كوتاهى نمى كنيم و شما را از ياد نمى بريم و اگر جز اين بود; هر آينه، بلا بر شمانازل مى گرديد و دشمنان، شما را در كام خود فرو مى بردند. پس تقواى الهى را پيشه كنيد. (2)


پى نوشتها:
1. نامه امام عصر، عليه السلام، به شيخ مفيد، بحار الانوار، ج 53، ص 175.
2. بازنويسى شده از كتاب: همدانى، صدر الاسلام على اكبر، پيوند معنوى با ساحت قدس مهدوى، ص 34-37.

 

 

ماهنامه موعود شماره 12
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

تكليف عاشقان

تكليف عاشقان     
از جمله ازمنه و اوقاتى كه اختصاص به آن حضرت دارد، روز نوروز است. مجلسى، قدس سره، در «زاد المعاد» مى فرمايد:

روز نوروز مشهور همين روزى است كه در ميان مردم مشهور است، احتياطا بعضى اعمال وارده را در اين روز به عمل آورند.

حقير مى گويد: در روز نوروز تحويل سال، چنانكه كسى مشغول بعضى زيارات وارده، بخصوص زيارت حضرت اميرالمؤمنين و حضرت حجت، صلى الله عليهما، باشد بهتر است، بلكه در وقت تحويل شمس به «برج حمل »، زيارت نمودن و توجه نمودن به امام عصر، ارواحنافداه، از تمام اعمال و اوراد وارده افضل خواهد بود. (1)

همچنين از امورى كه مايه تقرب و خشنودى آن جناب مى شود و منسوب به اوست; اهتمام ورزيدن در اداى حقوق برادران دينى است، كه اين يارى كردن آن جناب، و چنگ زدن به ريسمان ولايت او، و شادمان نمودن او، و احسان كردن به حضرتش مى باشد.

در بحارالانوار نيز از امام كاظم، عليه السلام، ضمن حديثى آمده كه فرمود:

و هركس حاجتى از دوستان ما برآورد انگار كه آن را براى همه ما برآورده است.

در كتاب كامل الزيارات از امام رضا، عليه السلام، آمده كه فرمود:

هركس نمى تواند ما را زيارت كند، دوستان صالح ما را زيارت نمايد، ثواب زيارت ما برايش نوشته مى شود. (2)
پى نوشتها
1.برگرفته از: همدانى، على اكبر، پيوند معنوى با ساحت قدس مهدوى، ص 220.
2. برگرفته از: موسوى اصفهانى، سيد محمدتقى، مكيال المكارم، ص 579-578.
ماهنامه موعود شماره 13
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

تكليف عاشقان

تكليف عاشقان     
بايد عقيده تو اين باشد كه روح نماز و روزه و حج و جهاد و عموم اعمال و تكاليف واجبه و مستحبه خيريه ولايت اهل بيت معصومين، عليهم السلام، است و بدون ولايت ايشان هيچ طاعتى و عبادتى از احدى قبول نخواهد شد، چنانكه كه در زيارت امام عصر، عليه السلام، مى خوانى:

اشهد ان بولايتك تقبل الاعمال و تزكى الافعال و تضاعف الحسنات... .

شهادت مى دهم كه به ولايت شما اعمال پذيرفته مى شود، افعال پاكيزه مى گردد و حسنات دو چندان مى گردد.

پس هر كس درجه محبت و مودت و خلوص عقيدت او افزونتر است تقرب او به خدا و رسول و ائمه طاهرين، صلى الله عليهم اجمعين، زيادتر است. در اين صورت تكليف تو آن است كه قبل از نماز متوجه شوى و متذكر گردى امام عصر خود را، كه اوست روح تمام عبادات تو، و از بركت وجود مبارك آن حضرت تو موفق شده اى به اداى نماز و از بركت وجود مقدس آن حضرت نماز تو مقبول خواهد شد. و اگر تولاى آن حضرت نباشد، نماز تو ابدا مقبول نخواهد شد، اگر چه آن قدر عبادت كنى كه مانند مشك پوسيده شوى.
برگرفته از: همدانى على اكبر (صدرالاسلام)، پيوند معنوى با ساحت مقدس معنوى، (تكاليف الانام فى غيبة الامام)، ص 92.
ماهنامه موعود شماره 15
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

تكليف عاشقان

 تكليف عاشقان     
به هنگام نماز خواندن بايد پس از خداى متعال امام خود را آنچنان حاضر و ناظر بر اعمالت بدانى كه گويى آن حضرت در كنار تو نشسته و شاهد است. مباد كه نمازت چون نماز حماد باشد كه شصت سال از عمرش گذشته بود اما در حضور حضرت امام صادق، عليه السلام، نتوانست درست نماز بخواند و همچنين بايد كه در قيام و قعود و ركوع و سجود و به هنگام تشهد كه بر رسول اكرم و خاندان گراميش درود و صلوات مى فرستى به ياد امام زمان خود باشى و چون بگويى:

السلام علينا و على عبادالله الصالحين...

به ياد امام زمان خود باشى، و چون بگويى:

السلام عليكم و رحم الله و بركاته...

به ياد محمد و آل محمد، و بويژه امام زمان خود و ساير مؤمنان باشى، تا سلام تو لغو نباشد. و چون سجده شكر به جا مى آورى نيز دعا در حق آن حضرت، ارواحنا فداه، را فراموش نكنى، چنانكه حضرت صادق، عليه السلام، در سجده خود دعا نموده است.

از جمله وظايفى كه در غيبت امام، عليه السلام، توصيه شده است دعا كردن در حق ايشان است بعد ازنماز و چنگ زدن به دامانشان تا شفاعت كنند در درگاه حضرت احديت كه نمازمان مقبول واقع شود وهمچنين تضرع و زارى كردن است تا اعمال و عبادات ما به هنگام عرضه به ايشان مورد قبول افتد. بهتراست كه تعقيبات بعد از هر نماز اختصاص داده شود به دعا كردن به وجود مقدس امام يا به دعاهايى كه ازامامان به ما رسيده است و بخصوص سلام كردن و زيارت آن حضرت و پدران معصومش بعد از هرنماز ترك نشود كه اين كار سيره و روش اهل اسلام است.

(با استفاده از كتاب پيوند معنوى با ساحت قدس معنوى از على اكبر صدرالاسلام همدانى)
ماهنامه موعود شماره 16
 
 
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

تكليف عاشقان

تكليف عاشقان  

از ديگر مواردى كه به عنوان تكليف (عاطفى و اخلاقى) منتظران و دوستداران امام عصر، عليه السلام، در زمان غيبت،برآن تاكيد گرديده است صدقه دادن براى حفظ و سلامتى آن وجود مقدس و مبارك است.

انگيزه انسان در صدقه دادن براى خود و عزيزانش، بى ترديد از محبت و دوستى او نسبت به آنان سرچشمه مى گيردو هرچه اين دوستى بيشتر باشد، اعمال عاطفى او نسبت به آن عزيز از جمله صدقه دادن نيز، فزونتر خواهد بود.

اكنون تو خود بينديش در اين زمان چه كس براى ما عزيزتر است؟ جز مولا و سرورمان، امام عصر، حضرت صاحب زمان؟

از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله روايت شده كه فرمود:

«ايمان نياورده احدى از شما تا آن گاه كه من و اهل بيتم نزد او از جان و فرزند وى و تمامى مردم محبوتر باشم ».

و چگونه چنين نباشد و حال آن كه همه نعمتهاى ظاهرى و باطنى مانند اصل وجود من و تو، زندگى، دين، عقل، صحت و عافيت و ديگر نعمتها همه از پرتو وجود مقدس امام زمان و عنايت اوست. وجود عزيزان و نزديكان من و تو نيز كه براى سلامتى آنان صدقه مى دهيم، آن هم به بركت وجود مقدس آن يگانه عزيز دوران است.

پس هم ايمان آدمى اقتضا مى كند و هم محبت او كه به ياد مولا و امام زمانش صدقه دهد; حتى بر آنان هم كه براى خودو عزيزانشان صدقه مى دهند سزاوار است كه ابتدا براى آن حضرت صدقه دهند; زيرا وجود و سلامتى آنان نيز از عنايت آن عزيز و به طفيل وجود و سلامتى حضرتش تامين مى گردد.

و اما حال آنان كه همواره آتش محبت و عشق نسبت به مولايشان در دل شعله ور دارند و جز آن وجود مقدس كسى را لايق هستى و سزاوار عافيت و تندرستى نمى دانند، به خوبى روشن است. انگيزه آنان نه ثواب صدقه است، و نه حتى حفظ عزيزان خويش در پرتو سلامتى مولايشان; بل فقط و فقط براى او صدقه مى دهند و بس; و تو ترديد مكن كه عنايت وگوشه چشمى از آن سرور كائنات، هماره به سوى اينان و عزيزانشان سرازير است.

× با استفاده از كتاب «پيوند معنوى با ساحت قدس مهدوى » از على اكبر صدرالاسلام همدانى
مجله موعود شماره 17

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

تكليف عاشقان

تكليف عاشقان     
از جمله تكاليف مردمان در غيبت امام زمان، عجل الله تعالى فرجه، دعا كردن است كه خداى تعالى تو را از جمله دوستان و شيعيان و ملتزمان ركاب آن حضرت، ارواحنافداه، در زمان رجعت و ظهور قرار بدهد، چنان كه در دعاى عهد بعد از نماز صبح بر آن تاكيد گرديده است.

و بايد در اين دعا صادق باشى نه كاذب، و به مجرد زبان و عبارت پردازى نباشد و همانند كسانى نباشى كه سيد بن طاووس، رحمة الله عليه، درباره آنان مى گويد: «من به برخى از مدعيان عشق و محبت والاى امام عصر، عليه السلام، گفتم: اگر روزى هزار اشرفى مستمرى داشته باشى و بگويند امام زمانت قرار است ظاهر شود و اين پول از تو خواهد شد; در اين صورت تو خواستار چه خواهى بود؟ امام زمانت ظاهر شود يا مستمرى ات ادامه يابد؟»اگر احساس مى كنى آن اخلاص و اعتقاد و محبت لازم را ندارى كه از عاشقان راستين مولايت باشى و ظهور امام خويش را در هر حال واقعا از خداوند متعال با تمام وجود درخواست كنى، حتى اگر به زيانت نيز تمام شود، باز هم نبايد مايوس شوى و ترك اين آداب و اعمال نمايى و از دعاى ظهور و فرج مولايت غفلت ورزى.

بلكه بايد همواره از خداى تعالى مسئلت كنى كه تو را در زمره آنان قرار دهد كه در برابر مولاى خويش صاحب رضا و تسليم اند.

آرى حتى اگر فقط به زبان نيز بتوانى در مقام دعا و ثنا و اظهار بندگى و چاكرى برآيى - كه در دل دوست به صد حيله رهى بايد كرد - شايد نورانيت اين كلمات و توسلات برايت رهى بگشايد و روزنه اى به سوى دوست باز نمايد و تو را كم كم به كويش كشاند. ان شاءالله

با استفاده از كتاب: پيوند معنوى با ساحت قدس مهدوى، على اكبر صدرالاسلام همدانى.
مجله موعود شماره 18

 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

آثار و بركات صدقه برای وجود مقدس امام زمان (ارواحنا فداه)

آثار و بركات صدقه برای وجود مقدس امام زمان (ارواحنا فداه)     
۰۴ خرداد ۱۳۸۵ 
یکی از اعمالی که به آن بسیار اهمیت داده شده است، صدقه برای حفظ وجود مقدس امام زمان (ارواحنا فداه) بوده است چون یکی از تکالیف زمان غیبت صدقه دادن است به آنچه که میسر است برای حفظ وجود مبارک امام زمان (ارواحنا فداه).
به طور کلی صدقه آثاری دارد... یکی اینکه صدقه نمایشگر صداقت ایمان مومن است که با انجام آن نشان می دهد تا چه حد در وادی ایمان و خداپرستی صادق است و از این طریق رفع نیازمندیهای مومن می گردد و سبب پیدایش رفاه عمومی می گردد و همچنین صدقه یکی از عوامل سازندگی انسان نیز هست چنانکه قرآن می فرماید:
ای رسول ما، تو از مومنان صدقات را دریافت کن تا بدان صدقات نفس آنها را پاک و پاکیزه سازی. مومن صدقه را باید برای خود یا برای فایده و غرضی که در نظر دارد بدهد و یا برای حفظ نفس خود و یا محبوب و عزیزی که بسیار نزد او گرامی است دهد و چه محبوبی بالاتر از امام زمان (عج) که اصلاح بسیاری از اموردینی و آخرتمان متوقف به وجود و سلامتی آن حضرت است و این مطلب به دلیل عقل و نقل ثابت است که هیچ شخصی عزیزتر و گرامی تر نیست و نباید باشد مگر وجود مقدس امام زمان (عج) تعالی فرجه الشریف بلکه امام باید محبوبتر از شخص خودمان باشد و اگر چنین اعتقادی نداشته باشیم در ایمان و معرفتمان نسبت به آن حضرت ضعف و خللی وجود دارد.

 

سیدبن طاووس رحمه الله به ما سفارش کرده و می فرماید:
ابتدا برای حضرت مهدی (عج) صدقه بده قبل از اینکه برای خود و عزیزانت صدقه بدهی. باید توجه داشت که آن حضرت هیچ نیازی به صدقه دادن ما ندارد بلکه از شئون بندگی و ادای بعضی از حقوق بزرگ آن حضرت است و خود یک نوع اظهار محبت و دوستی به آن حضرت است و این عمل راه و سببی است برای جلب رضای پروردگار و حلول قرب به خداوند در قضای حوایج و دفع بلا.

از آثار صدقه به انفاق کنندگان آن می رسد مخصوصاً اگر انفاق برای اظهار محبت و دعا برای وجود مقدس امام زمان (ع) باشد.
سیدابن طاووس می نویسد: ایامی که در مدرسه علمیه بعثت سکونت داشتم طلبه ای که نزد من موثق بود راجع به صدقه برای وجود نازنین امام زمان (ارواحنا فداه) می گفت:
شبی از حرم حضرت رضا (ع) به طرف مدرسه می آمدم در آن شب بسیار برای امام زمان (عج) دعا کردن و در فراقش اشک ریختم در وقت برگشتن از حرم به بازار سرشور رسیدم که فقیری جلوی مرا گرفت و از من چیزی خواست هر چه دست در جیب لباسهایم کردم چیزی پیدا نکردم مگر یک پنج ریالی آن را با آنکه کم بود با شرمندگی به آن فقیر دادم و نیت کردم که این صدقه برای حفظ وجود مقدس امام زمانم باشد.

فردای آن شب هنگامی که برای حضور در درس به بازار سرشور رسیدم یکی از کسبه ها که قبلاً مرا می شناخت تا چشمش به من افتاد مرا با صدای بلند صدا زد، وقتی که نزد او رفتم گفت: دیشب چه عملی را انجام دادم؟!
گفتم مگر چه شده است: گفت: دیشب در عالم رویا دیدم حضرت بقیه الله (ارواحنا فداه) سوار بر اسب سفیدرنگی هستند و وارد بازار سرشور شدند و جمعیتی در پشت سر آن حضرت در حرکت بودند که فرمودند: آمده ام جزای احسان فلان طلبه را بدهم (واسم تو را بردند)
و همچنین سیدبن طاووس، رحمه الله در ضمن دعاییکه برای صدقه دادن در وقت صفر است می فرماید: خدایا! این (صدقه) از آن و برای تو است و صدقه ای برای سلامتی مولایمان م ح م د – عجل الله تعالی فرجه – می باشد، و بر او درود بفرست آن هنگام کرده سفر است و در تمام حرکتها و استراحتهایش، در تمامی اوقات شب و روزش و صدقه ای است برای هرچه که متعلق به اوست.
یاد و توجه به امام زمان (عج) فریاد رس درماندگان.
سیدبن طاووس رحمه الله – معتقد بوده که مومن در هنگام روی آوردن شرایط و بلایا و امراض و هوسها و بلاخص در موقع روی آوردن شبهات و فتنه های باید به آن حضرت پناه برد و استمداد و کمک خواست که اوست الکهف الحصین و غیاث المضطرالمستکین.
یعنی پناهگاهی است که حصین دارد و حفظ می کند از خطرات و هر کس که مضطر شده و به مسکنت دچار گردیده اوست فریادرس درمانده و بیچاره ها.

و اوست مفزع العباد فی الواحیه الفاد: یعنی در گرفتاریهای سخت محل پناه و مفزع بندگان خداوند است لذا یکی از القاب شریف آن حضرت غوث است یعنی فریادرس.
ابوالوفاء شیرازی از حضرت رسول (ص) نقل می کند که فرمود: هرگاه درمانده و گرفتار شدی و به نهایت شدت رسیدی پس استغاثه کن به حجت (ارواحنا فداه) در او ترا درمی یابد و نجات می دهد و او فریادرس و پناه است از برای هر کس که به او استغاثه کند پس بگو:
یا مولای یا صاحب الزمان انا مستغیث بک.
لذا نقل شده که هرگاه مضطر شدی و راه را گم کردی آن حضرت را به این نام یاد کن.

چنانکه ابوبصیر از حضرت امام جعفر صادق (ع) نقل می کند که فرمود: هرگاه گم شدی در راه، پس فدا کن یا بگو یا صالح، و یا اباصالح ارشدونا الی الطریق رحمکم الله. عبید بن حسین زرندی که وادی خبر است از علی بن ابی حمزه می گوید: این بلا به ما رسیده یعنی راه گم کردیم، به بعضی از کسانی که با ما بودند امر نمودیم به اینکه از ما دور شوند و این نام را ندا کنند پس دور شدند و ندا کردند آنگاه نزد ما برگشتند و خبر دادند که صدای نازکی را شنیدند که می فرماید: راه طرف راست است و یا گفت: سمت چپ است، پس ما به آن طرف که فرموده بود رفتیم و راه را پیدا کردیم.

و همچنین علامه مجلسی رحمه الله می فرماید: میراسحاق استرآبادی رحمه الله در بیابان گم می شود و از زندگی مایوس می گردد به حضرت بقیه الله ارواحنا فداه متوسل می شود و آن غوث العظم، و ولی عصر و زمان را می خواند تا اینکه مورد لطف و مرحمت آن حضرت واقع می گردد و نجات پیدا می کند. به این جهت بین مردم معروف می شود.

علامه مجلسی رحمه الله می فرماید: پدرم برایم نقل کرد که: در زمان ما مرد شریف و نیکوکاری بود که چهل حج پیاده رفته بود و در میان مردم مشهور و معروف بود که طی الارض دارد.
اتفاقاً در سالی به اصفهان آمد و بر ما وارد شد روزی از او پرسیدم: این طی الارض که در حق شما می گویند آیا صحت دارد یا آنکه واقعیت ندارد.

جواب داد: واقعیت ندارد و علت آن این است که: در یکی از سالها با کاروانی به مکه رفتم تا آنکه در جایی رسیدیم که از آن مکان تا به شهر مکه هفت منزل مسافت بود اتفاقاً من به خاطر کاری که داشتم از حجاج عقب افتادم و قافله از نظر من دور شد من تنها ماندم و راه را هم گم کردم حیرات و سرگردان و هراسان در میان بیابان ماندم و چون برای پیدا کردن راه بسیار به اطراف دویدم تشنگی بر من غلبه کرد.
با اینکه امیدی به زنده ماندن نداشتم با صدای بلند به حالت استغاثه فریاد زدم: یا اباصالح ادرکنی و اغثنی یعنی یا اباصالح یا صاحب الزمان مرا دریات و به فریادم برس. ناگهان از دامنه بیابان سواری نمایان شد بعد از زمان کوتاهی نزد من آمد.
دیدم جوانی است خوشرو و گندمگون خوش لباس بر شتری سوار است و ظرفی پر از آب در دست دارد، به او سلام کردم او هم جواب مرا داد و فرمود: تشنه هستی؟
عرض کردم آری.
ظرف آب را به دستم دادند و من از آن آب آشامیدم.
سپس فرمود: می خواستی به قافله برسی؟
عرض کردم آری!
سپس مرا در ردیف خود سوار بر شتر کردند و به سمت مکه متوجه شدند. من عادت داشتم که هر روز حرز يماني را بخوانم و چون خود را در آسایش و آسودگی دیدم و وحشت از من دور شد شروع به خواندن حرز يماني كردم.
آن بزرگوار در بعضی از فقرات از من غلط می گرفتند و می فرمود: این چنین نیست که می خوانی بلکه چنین بخوان.
اندک زمانی گذشت به صورت من نگاه کردند و فرمودند:
این مکان را می شناسی؟
خوب که تامل کردم خود را در ابطح دیدم.
فرمودند: فرود آی
چون پیاده شدم از نظرم غایب شد.
دانستم که او مولای من صاحب الزمان (ارواحنا فداه) بود.
از مفارقت آن جناب دلتنگ شدم و از نشناختن حضرتش در زمان ملاقات تاسف خوردم. هفت روز از این واقعه گذشت تا حجاج رسیدند و مرا در مکه دیدند بعد از اینکه از زنده بودنم مایوس شده بودند.
لذتا حضورم را در مکه مستند به طی الارض کردند از این جهت است که مشهور به طی الارض شده ام.
علامه مجلسی می فرماید: پدرم (علامه مجلسی اول) گفت:
من حرز یمانی را در نزد وی خوانده و تصحیح نمودم و درخصوص آن به من اجازه داد.

برگرفته از كتاب امام زمان (عج) و سيد ابن طاووس: نوشته سيد جعفر رفيعي.
خبرگزاري شبستان
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

الگوهايی برای چگونه بودن-1

الگوهايی برای چگونه بودن-1     

خصال ياران مهدی(ع)
سيدمصطفی علامه مهری

 

هر انقلابی نياز به مقدمات و اسباب و عواملی دارد، تا زمينه و بستر آن آماده و موانع راه آن برداشته شود. به ويژه اگر اين حركت، دارای هدفی عالی، الهی
و انسانی و برای رفع ظلم و ستم و گسترش عدل و داد با ديدگاهی جهان شمول باشد؛ كه اين خود نياز به برنامه ريزيهای كلان و تلاشهای طاقت فرسا و در
رأس آن رهبری با ويژگيهای ممتاز و موقعيتهای عالی دارد.
رهبری انقلاب جهانی مصلح موعود، كه هدفی جز رفع ظلم و ستم و كوتاه كردن دست ظالمان و جباران و رفع هرگونه فساد از جامعه و گسترش قسط و
عدل و علم و معرفت، آن هم در سطح جهانی و بين المللی ندارد، با انسانی كامل، الهی، معصوم و منصوب از طرف خدای متعال است كه همه ويژگيهای انبيا و
اوصيای الهی از آدم تا خاتم را دارا می باشد.
جای ترديد نيست كه اين رهبر الهی برای اجرای برنامه های نهضت جهانی خود علاوه بر ديگر اسباب و عوامل، نياز به يارانی عاشق، متحد، باوفا، مؤمن،
شجاع، فهيم و مخلص دارد؛ چرا كه تجربه تاريخی نشان داده هيچ رهبر و مصلح اجتماعی بدون داشتن يارانی وفادار نتوانسته است اهداف خويش را محقق
سازد. در طول تاريخ بسيار شاهد بوده ايم كه رهبرانی شايسته و توانمند تنها به دليل نداشتن يارانی همدل و همراه از حركت اصلاحی خود باز ايستاده اند كه
نمونه بارز آن عدم قيام امام صادق(ع) بر ضد امويان است.
«سدير صيرفی» می گويد:
روزی بر امام وارد شدم و گفتم: چرا نشسته ايد؟ امام فرمود: ای سدير! چه اتفاقی افتاده است؟ گفتم: از فراوانی دوستان و شيعيان و يارانت سخن می گويم.
فرمود: فكر می كنی چند تن باشند؟ گفتم يكصد هزار. فرمود: يكصد هزار؟! گفتم آری و شايد دويست هزار! فرمود: دويست هزار؟ گفتم: آری و شايد نيمی از
جهان.
به دنبال اين گفت وگو، امام به همراه سدير به سوی «ينبع» حركت كرد. در آنجا گلّه بزغاله ای مشغول چرا بود. آن حضرت با ديدن آن گله فرمود:
ای سدير! اگر تعداد ياران ما به تعداد اين بزغاله ها بود، ما برجای نمی نشستيم.
سدير می گويد: بعد از اقامه نماز رفتم و بزغاله ها را شمردم، ديدم هفده رأس بيشتر نيستند.1
انقلاب جهانی حضرت مهدی(ع) نيز از ديگر نهضتها جدا نيست، بلكه همان روند طبيعی را خواهد پيمود، نه اين كه همه چيز با معجزه تمام شود و هيچ قطره
خونی ريخته نشود. برعكس، آنچه از روايات استفاده می گردد و از بيان اوصاف شخص حضرت روشن می شود، اين است كه ايشان دارای چنان قدرت جسمانی
است، كه به فرموده امام رضا(ع):
با اينكه سن زيادی دارد، ولی جوان و بدن او قوی است. حتی اگر دستهای مباركش را به طرف بزرگ ترين درخت دراز كند و آن را به طرف زمين آورد، می شكند؛
اگر صيحه ای بين كوهها زند از فرياد او كوهها درهم می ريزند...2 .
هر يك از ياران آن حضرت نيز قوه چهل مرد را دارا و از نظر صلابت همچون پاره های آهن هستند. اينها نشانگر آن است كه حضرت جنگ سختی در پيش
خواهند داشت. و اگر كارها با معجزه تمام می شد ديگر نيازی به يارانی با چنين قدرت جسمانی و صلابت و شجاعت نبود. در حالی كه روايات به ما می فهمانند
كه كار حضرت حجت(ع) سخت تر از كار جدش رسول خدا(ص) خواهد بود؛ زيرا مردمی كه در برابر پيامبر خدا ايستاده بودند افراد جاهلی بودند كه سنگ و چوب
و... می پرستيدند ولی جاهلانی كه در مقابل امام عصر(ع) می ايستند كسانی هستند كه قرآن به دست می گيرند و با تأويل كردن آيات قرآن و مستمسك قرار
دادن آن با حضرت می جنگند. لذا بايد ايشان ياورانی باهوش داشته باشد كه مانند ياوران حضرت امير در جنگ صفين فريب مكرها و حيله های دشمن نخورند.
فضيل بن يسار می گويد از امام صادق(ع) شنيدم كه می فرمود:
إنّ قائمنا - عليه السلام - إذا قام استقبل من جهل الناس أشدّ ممّا استقبله رسول الله - صلّی الله عليه و آله و سلم - من جهّال الجاهليّه. قلت: و كيف ذاك؟
قال: انّ رسول الله - صلّی الله عليه و آله و سلّم - أتی الناس و هم يعبدون الحجاره والصخور والعيدان والخشب المنحوته، و إنّ قائمنا - عليه السلام - إذا قام أتی
الناس و كلّهم يتأوّل عليه كتاب الله و يحتجّ عليه به.3
هنگامی كه قائم ما(ع) برمی خيزد مردمان جاهل [عصر او] برخوردی بسيار شديدتر از برخوردی كه جاهلان عصر جاهليت با پيامبر خدا داشتند، با او خواهند
داشت. پرسيدم: چگونه؟ فرمود: پيامبر خدا(ص) در حالی در ميان مردم آمد كه آنها سنگ و صخره، چوبهای كنده كاری شده می پرستيدند، اما قائم ما(ع)
هنگامی كه به پا می خيزد در حالی در ميان مردم می آيد كه همه آنها در برابر او به تأويل كتاب خدا می پردازند و براساس آن با او احتجاج می كنند.
لازم به ذكر است كه ما منكر امدادهای الهی و غيبی خدای متعال نيستيم. همانگونه كه خداوند پيامبران را با امدادهای خود با فرستادن ملائكه يا معجزات
ديگر؛ مانند عصای حضرت موسی و... كمك كرد، در انقلاب حضرت حجت(ع) بيشتر كمك خواهد كرد؛ چرا كه حكومت جهانی حضرت مهدی(ع) نتيجه زحمات
طاقت فرسای همه پيامبران و اوصيای پيامبران و ثمره خون پاكان و نيكانی است كه در راه رفع ظلم و ستم و استقرار عدل و عدالت ريخته شده است و اين
حكومت صالحان و وعده حتمی خداوند است.
بنابراين سيره و روش حكومت حضرت همان سيره جد بزرگوارش می باشد كه جاهليت را از بين می برد و اسلام را از بدعتها و زوايد پيراسته می كند و
اسلامی نو به دور از هرگونه بدعت و زوايد به دنيا عرضه می كند:
يصنع كما صنع رسول الله - صلی الله عليه و آله - يهدم ما كان قبله، كما هدم رسول الله - صلی الله عليه و آله - امر الجاهليه و يستأنف الأسلام جديداً.4
او آنچنان كه رسول خدا(ص) عمل كرد عمل می كند آنچه را قبل از او موجود بوده نابود می سازد - همچنان كه پيامبر خدا(ص) مظاهر جاهليت را نابود ساخت - و
اسلام را با چهره ای جديد برمی گرداند.
در اينجا ما به بعضی از خصال ياوران آن حضرت كه در قرآن كريم و روايات معصومين(ع) وارد شده اشاره می كنيم. تا اين عزيزان را بهتر بشناسيم و الگوی راه
خود قرار دهيم و اوصاف و ويژگيهای آنها را در راه خودسازی خويش به كار گيريم تا زمينه ساز حضور حضرتش شويم و از جمله اصحاب و ياران آن عزيز قرار گيريم.
ان شاءالله

1. يارانی بلند آوازه
از روايات به خوبی استفاده می شود كه ياران مهدی(ع) افرادی شناخته شده، خوش نام، و حسب و نسبشان كاملاً معلوم و صاحب مناصب اجتماعی،
اشراف و قضات و حكام اند:
و هم النجباء والقضات و الحكّام والفقهاء فی الدين .5
آنها از افراد نيك نژاد، قاضيان، فرمانروايان و فقهای در دين هستند.
حتی بر روی سلاح آنها نام و نسب و اوصاف آنها نوشته شده است.6 چنانكه مولای متقيان علی(ع) می فرمايند:
أسماؤهم فی السماء معروفه و فی الأرض مجهوله... .
آنها در آسمان شناخته شده اند و در زمين [تا آمدن آن حضرت] ناشناخته می مانند.
صادق آل محمد(ع) در تأويل و تفسير آيه 148 سوره بقره می فرمايد:
نزلت هذه الآيه فی المفقودين من أصحاب القائم - عليه السلام - قوله عزّوجلّ: «أينما تكونوا يأت بكم الله جميعاً» أنّهم المفقودون من فرشهم ليلاً فيصبحون بمكّه، و
بعضهم يسير فی السحاب نهاراً يعرف إسمه و إسم أبيه و حليته و نسبه. فقلت جعلت فداك أيّهم أعظم ايماناً؟ قال: الّذی يسير فی السحاب نهاراً.8
اين آيه كه می فرمايد: «در هر كجا باشيد خداوند همه شما را حاضر می كند» درباره ناپديد شوندگان از اصحاب قائم(ع) نازل گشته است. آنان شبانگاهان از
بسترهايشان ناپديد می شوند و بامدادان در مكه خواهند بود و بعضی از آنها در روز بر ابرها حركت می كنند كه نام آنها و نام پدرشان و خصوصيات و نسبشان
معروف است.
راوی می گويد: عرض كردم: فدايت شوم، كدام يك ايمانشان قوی تر است؟ حضرت فرمودند: آن كه در روز بر ابر حركت می كند.

2. پيشگامان در كارهای خير
يكی از اوصاف و ويژگيهای «عباد الرحمن» اقدام در كارهای خير است. آنها نه تنها در كارهای خير وارد می شوند و از انجام كارهای نيك بهره مند می گردند، از
خداوند نيز می خواهند كه آنها را امام و پيشوای نيك انديشان و نيكوكاران قرار دهد. قرآن كريم ضمن شمارش دوازده صفت از اوصاف «عبادالرحمن» می فرمايد:
يكی از اوصاف آنها اين است كه از خداوند می خواهند آنها را از رهبران و پيشگامان راه خير قرار دهد:
واجعلنا للمتقين إماماً9.
از اين رو يكی از اوصاف ياران حضرت مهدی(ع) سبقت گرفتن در كارهای خير است.
چنانكه امام صادق(ع) در تفسير آيه 148 سوره بقره كه می فرمايد:
فاستبقوا الخيرات أين ما تكونوا يأت بكم الله جميعاً.
پس در كارهای خير بر يكديگر پيشی گيريد. هر جا باشيد، خداوند همه شما را حاضر می كند.
می گويند:
منظور از خيرات «ولايت» است. و منظور از «يأت بكم الله جميعاً»، 313 تن از ياران قائم(ع) می باشند. به خدا سوگند! در يك لحظه همچون قطعات ابر پاييزی گرد
شمع وجود حضرتش جمع می شوند. و به خدا قسم «امت معدوده» (ذكر شده در قرآن) آنها هستند.10
آری مصداق بارز و اتم خيرات «ولايت» است؛ ولايت خدای متعال، ولايت رسول خدا(ص) و ائمه هدی(ع) كه اصحاب حضرت با جان و دل آن را پذيرفته و تا
آخرين قطره خون در احيا و ترويج و دفاع از آن سر از پا نمی شناسند.

3. دارای شخصيتی بی نظير
شخصيت انسان - كه برگرفته از مجموعه عوامل اعتقادی، اجتماعی، وراثتی و... است - سبب می گردد تا هر فردی در درجه خاصی از مكانت اجتماعی و
موقعيت دينی قرار گيرد و مجموعه رفتارهای عملی انسان نيز از اين شخصيت ريشه می گيرد. قرآن كريم می فرمايد:
قل كلّ يعمل علی شاكلته11.
بگو: هر كس به طريقه خويش عمل می كند.
به قول معروف: از كوزه همان برون تراود كه در اوست. بنابراين هر چه شخصيت انسان والاتر باشد، مكانت اجتماعی و موقعيت انسانی بالاتری خواهد داشت،
لذا امير مؤمنان(ع) در اشاره به شخصيت منحصر به فرد ياران حضرت مهدی(ع) می فرمايد:
لم يسبقهم الأوّلون ولايدركهم الآخرون.12
آنان به مقامی رسيده اند كه نه گذشتگان بر آنان پيشی گرفته اند و نه آيندگان به مقام والای آنان می رسند.
برخی از آنان به مقامی می رسند كه با ابرهای آسمان از مكانی به مكان ديگر سير می كنند: «و بعضهم يسير فی السحاب نهاراً»13، بعضی ديگر زمين بسان
طوماری در زير پايشان درهم پيچيده می شود و آنان مسافت طولانی را در مدتی كوتاه می پيمايند.
امام صادق(ع) نيز در مورد آنان می فرمايند:
فيصر الله أنصاره من أطراف الأرض، تطوی لهم الأرض طيّاً14
ياران مهدی از نقاط مختلف زمين به سوی او حركت می كنند و زمين زير پای آنان درهم پيچيده می شود.

4. حقيقتی ناشناخته
برخی از واقعيات كه در كتب آسمانی و از جمله قرآن كريم يا در روايات اسلامی آمده در نگاه اول غيرممكن يا بعيد به نظر می رسد. اين امر دلائل مختلفی
دارد. يك دليل آن منحصر و محدود كردن اسباب و عوامل موجود در عوامل و اسباب مادی است. مثلاً: اگر معجزات پيامبران؛ مانند اژدها شدن عصای حضرت
موسی(ع) را با ادله مادی بنگريم قطعاً غيرممكن به نظر می رسد كه يك چوب در آن واحد به ماری تبديل شده و همه اشيای ساحران را ببلعد و دوباره به حالت
اول برگردد. اما اگر زاويه ديدمان را از ماديات فراتر بريم درمی يابيم كه معجزات انبيا بی سبب و علت نيست منتهی علت مادی ندارد.
دليل ديگر، محدود بودن اطلاعات ماست، چه در بعد مادی چه در بعد معنوی؛ لذا تا كنون علت بسياری از امور - حتی فعل و انفعالات جسمانی خود - را
نمی دانيم. به همين جهت پس از قرنها تحقيقات و مطالعات دانشمندان، هنوز وقتی درباره انسان اظهارنظر می كنند می گويند: «انسان موجود ناشناخته».
طی الأرض از اموری است كه هنوز بشر به چگونگی آن پی نبرده است. در حالی كه يقين داريم اين كار شگفت برای برخی از بندگان خدا ميسر است.
قرآن كريم در داستان حضرت سليمان و تخت ملكه «سبا» به اين موضوع تصريح دارد و می فرمايد:
قال يا أيّها الملؤا أيّكم يأتينی بعرشها قبل أن يأتونی مسلمين قال عفريت من الجنّ أنا اتيك به قبل أن تقوم من مقامك و إنّی عليه لقویّ أمين قال الذی عنده
علم من الكتاب أنا اتيك به قبل أن يرتدّ إليك طرفك فلّما رءاه مستقراً عنده قال هذا من فضل ربّی... .15
سليمان گفت: ای سران [كشور] كداميك از شما تخت او را - پيش از آن كه مطيعانه نزد من آيند - برای من می آورد؟« عفريتی از جنّ گفت: «من آن را پيش از
آن كه از مجلس خود برخيزی برای تو می آورم و بر اين [كار] سخت توانا و مورد اعتمادم.» كسی كه نزد او دانشی از كتاب [الهی] بود، گفت: «من آن را پيش از
آن كه چشم خود را برهم زنی برايت می آورم.» پس چون [سليمان] آن [تخت] را نزد خود مستقر ديد، گفت: اين از فضل پروردگار من است.
اين آيه به صراحت بيانگر آن است كه تخت ملكه سبا از فاصله بسيار دور (از يمن تا اردن) در كمتر از چشم برهم زدن نزد حضرت سليمان آورده شده است.

5. ذخيره های الهی
خداوند متعال همواره برای هدايت انسانها و رفع مشكلات آنها و تنبيه زورگويان و متجاوزان فاسد افرادی از پيامبران، اوصيای بزرگ آنها و افراد صالح و مؤمن را
برمی گزيند، كه گاهی در روايات از آنها با عنوان كارگزاران خداوند در روی زمين ياد می شود.
اصحاب حضرت حجت(ع) همچون امامشان - كه «بقيه الله» و «ذخيره الله» است - از جمله افرادی هستند كه خداوند وعده عذاب حكام جور و ستم و
مشركان و كفار را به دست آنها داده و مقرر ساخته است كه پايان حكومت جباران و شروع حكومت صالحان با دست توانای آنها و رهبريت امام زمان(ع) واقع
شود.
قرآن كريم از آنها تحت عنوان «أمّت معدوده» نام می برد. خداوند متعال در قرآن خطاب به كفار منحرف می فرمايد:
و لئن أخّرنا عنهم العذاب إلی أمّه معدوده ليقولنّ مايحبسه ألايوم يأيتهم ليس مصروفاً عنهم و حاق بهم ما كانوا به يستهزءون16.
اگر ما عذاب را تا [آمدن] «امت معدوده» از آنها به تأخير بيندازيم می گويند: چه چيز آن را باز می دارد؟ آگاه باش! هنگامی كه آن روز بيايد، عذاب از آنها برگردانده
نمی شود، و آنچه را كه مسخره می كردند آنها را فرو خواهد گرفت.
از امام باقر و امام صادق(ع) روايت شده كه آن دو بزرگوار در تفسير اين آيه فرمودند:
منظور از «امت معدوده» (امت شمرده شده)، همان اصحاب حضرت مهدی(ع) در آخرالزمان هستند كه 313 نفر به تعداد اهل «بدر» می باشند و همانگونه كه
پاره های ابر پاييزی به هم می پيوندند آنان نيز در آن واحد گرد می آيند.17
و در روايت ديگر امام صادق(ع) می فرمايد:
منظور از «عذاب» خروج حضرت قائم(ع) است (كه سبب عذاب كافران و مفسدان خواهد شد) و منظور از «امت معدوده» اصحاب اوست كه به تعداد اهل بدر
می باشند.18

6. ايمان ياوران مهدی(ع)
بنابر آنچه از قرآن كريم و روايات معصومين به ما رسيده، ايمان نيز مانند بسياری از حقايق ديگر دارای رتبه و درجه است؛ لذا مؤمنان به نسبت علم و معرفت و
يقينی كه نسبت به حقيقت دين - به ويژه ذات باری تعالی پيدا می كنند - دارای درجات مختلفی می باشند (والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولياء بعض)19 لذا هر چه
پايه يقين فرد قوی تر باشد و كمتر شك و ترديد در قلب او راه يابد دارای ايمانی قوی تر است و از رتبه و ارزشی والاتر برخوردار خواهد بود.
ياوران مهدی(ع) به درجه ای از ايمان رسيده اند كه هيچ شكی در دلشان راه نمی يابد:
« و رجال كان قلوبهم زبرالحديد، لايشوبها شكّ فی ذات الله أشدّ من الحجر...»20 .
مردانی هستند فولاددل كه همه وجودشان يقين به خداست و هيچ شكی در دلشان راه نمی يابد مردانی سخت تر از صخره ها... .
با معرفت، به خدا ايمان آورده اند، و ايمان به خدا در اعماق جانشان نفوذ كرده است. امام صادق(ع) در روايتی، ضمن بيان اوصاف آنان، شيعيان را به الگو
گرفتن از آنان سفارش می كند:
سليمان بن هارون می گويد: به آن جناب گفتم، بعضی از عجليان گويند كه شمشير رسول خدا، نزد عبدالله بن حسن است. فرمود: به خدا سوگند! نه او و نه
پدرش با هيچ يك از دو چشمانشان آن را نديده اند، مگر آن كه پدرش آن را نزد حسين ديده باشد و آن شمشير برای صاحب اين امر محفوظ است. پس مبادا به
راست و چپ روی آوری كه به خدا سوگند امر روشن است. به خدا سوگند! اگر اهل آسمان و زمين همدست شوند كه اين امر را از جايگاهی كه خداوند آن را
قرار داده، جدا سازند نخواهند توانست و چنانچه همه مردمان كفر ورزند تا جايی كه هيچ كس نماند، خداوند كسانی را خواهد آورد كه شايستگان باشند. سپس
فرمود: آيا نمی شنوی كه خداوند می فرمايد: «ای كسانی كه ايمان آورده ايد، هر كدام از شما كه از دين روی گردانيد، پس به زودی خداوند قومی را كه آنها را
دوست می دارد و آنها نيز خدا را دوست می دارند و با مؤمنان فروتن و يا كافران سرسخت اند، به نصرت اسلام برمی انگيزد...»21 (تا آخر آيه را تلاوت فرمود) و در
آيه ديگر فرمود: «پس اگر اين قوم به آن كفر ورزند، همانا قومی را كه هرگز به آن كافر نشوند، بر آن می گماريم.» سپس حضرت فرمود: «اهل اين آيه، همان
كسانی اند كه در آيه قبل بودند».
در آيه ای كه امام صادق(ع) آن را تلاوت فرموده اند، اوصاف مؤمنانی كه بايد اين رسالت بزرگ را انجام دهند، چنين بيان گرديده است:
1. آنها به خدا عشق می ورزند و جز به خشنودی او نمی انديشند: «يحبّهم و يحبّونه»؛
2. در برابر برادران دينی شان خاضع و فروتن هستند: «أذلّه علی المؤمنين»؛
3. برای بسط عدل و اجرای فرامين الهی همواره در راه جهاد فی سبيل الله هستند: «يجاهدون فی سبيل الله»؛
4. برای نابودی كافران و برچيدن بساط ستمگران، كوشا هستند و از هيچ ملامتی پروا ندارند: «ولا يخافون لومه لائم».
اين صفات پسنديده كه از اعتقاد به خدا و ايمان به مقصد نشأت گرفته، از آنها انسانهايی ساخته است كه در شكستن سنتهای نادرست - كه اكثر مردم
بدانها پايبندند و مخالفان خود را به استهزا می گيرند - پروايی ندارند.
بسياری را می شناسيم كه صفات ممتازی دارند، اما مقابل غوغای محيط و هجوم افكار عوام و اكثريت منحرف، بسيار محافظه كار و ترسو می گردند و در مقابل
آنها ميدان را خالی می كنند. در حالی كه برای يك رهبر سازنده و افرادی كه برای اجرای افكار او وارد ميدان می شوند، قبل از هر چيز چنين شهامتی لازم است.
عوام زدگی، محيطزدگی و مانند آن، كه همه نقطه مقابل اين امتياز عالی روحی هستند، سد راه بيشتر اصلاحات محسوب می گردند. آری به دست آوردن اين
امتيازات و موقعيتها در هر درجه كه باشد، علاوه بر كوشش خود فرد، مرهون فضل خداوند است كه به هر كس بخواهد و شايسته بيند عطا كند:
ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء.22

7. برپا دارندگان نماز
نماز، ستون دين »و هی عمود دينكم«23 ؛ معراج مؤمنان «الصلوه معراج المؤمن»24 ؛ وسيله ياد خدا «أقم الصلوه لذكری»25 ؛ نور چشم رسول خدا «قره
عينی فی الصلوه»26 است و اهميت دادن به آن از بارزترين نشانه های مؤمن برشمرده شده است: «قد افلح المؤمنون الذينهم فی صلوتهم خاشعون».27
هر پيكارجوی با باطل و دفع كننده ظلم و فساد و برپا كننده حق و عدالت، بايد خود را به زيور نمازگزاران آراسته كند؛ چرا كه اين نماز است كه از فحشا و منكر
جلوگيری می كند و ياد خدا را در دلها زنده می دارد. نماز عهد خداست «الصلوه عهد للَّه».27 از اين رو درباره اصحاب صاحب الأمر(ع) می خوانيم:
فيهم رجال لاينامون الليل لهم دویّ فی صلوتهم كدوی النحل29.
برخی از آنان شب را نخوابند و زمزمه نماز و مناجات شبانه شان همچون صدای زنبوران عسل فضا را آكنده سازد.
آری با ياد خدا و برپايی نماز جان و دلشان را روشن نموده اند: «كان قلوبهم القناديل»30 و چهره ظاهريشان نمايانگر سيرت پاك درونيشان می باشد:
قد أثر السجود بجباهم ليوث بالنهار، رهبان بالليل31.
سجده ها در پيشانی آنها اثر گذارده است. آنان شيران روز و پارسايان شبند.
و به فرموده قرآن:
سيماهم فی وجوههم من أثر السجود32.
نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است.

8. پرداخت كنندگان زكات
همچنان كه اسلام تنها يك مكتب اخلاقی، عبادی و فلسفی نيست. بلكه يك «آيين جامع» و كامل است كه به همه نيازهای روحی و معنوی انسان توجه
دارد. پرورش يافتگان حقيقی اين مكتب نيز افرادی تك بعدی نيستند بلكه يك مسلمان راستين در حاليكه يك مجاهد ميدان رزم است، يك عابد محراب عبادت نيز
می باشد. همچنان كه خود را به خدا نزديك می سازد، ارتباط خود را با خلق خدا نيز محكم می كند. لذا همان گونه كه برپا داشتن نماز نشانه يك مؤمن وارسته
است: «و يقيمون الصلوه»33 زكات نيز نشانه بارز يك مسلمان واقعی است: «و يؤتون الزكاه»34. همچنان كه يك مسلمان از اقامه نماز به رشد و كمال و معراج
می رسد از طريق پرداخت زكات نيز به اين مقامات می رسد: «خذمن أموالهم صدقه تطهرّهم و تزّكيهم بها»35؛ چرا كه زكات انسان را از بخل و دنياپرستی و
رذائل اخلاقی پاك می كند، و نهال نوع دوستی، سخاوت، رعايت حقوق ديگران به ويژه فقرا، مستمندان و درماندگان را در نهاد او پرورش می دهد و با پرداخت
زكات زمينه فساد را در جامعه از بين می برد. لذا امام صادق(ع) می فرمايد:
كسی كه يك قيراط از زكات را نپردازد نه مؤمن است و نه مسلمان و نه ارزشی دارد.36
لذا يكی از اوصاف بارز اصحاب امام زمان(ع) كه از برگزيدگان شاگردان مكتب وحی بوده و الگوی راستين رهپويان طريق انبيا و اوليا می باشند، پرداخت زكات
است. بنابراين بعد از استقرار حكومت عدل جهانی حضرت مهدی(ع) اولين اقدام آنها اقامه نماز و ادای زكات و احيای امر به معروف و نهی از منكر می باشد.
چنان كه امام باقر(ع) در تفسير آيه 41 سوره حج می فرمايد:
الذين إن مكّناهم فی الأرض أقاموا الصلوه و اتواالزكوه و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنكر وللَّه عاقبه الأمور.
می فرمايد: اين آيه درباره آل محمد(ص) و حضرت مهدی(ع) و اصحاب او می باشد. خداوند، شرق و غرب عالم را تحت سيطره آنها درمی آورد و دين را به وسيله
آنها در جهان آشكار می سازد، و ديگر از ظلم و ستم و بدعت نشانی در روی زمين باقی نمی ماند.37

9. امركنندگان به معروف و پيكاركنندگان با منكر
امر به معروف و نهی از منكر وظيفه ای كه اجرای آن نشان افتخار «بهترين امت» را برای امت اسلامی به ارمغا
پی نوشتها:
1 . ثقه الاسلام كلينی، الكافی، ج2، ص242.
2 . علامه بحرانی، المحجّه فيما نزل فی القائم الحجّه، ص106؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص327.
3 . علامه بحرانی، حليهالأبرار، ج5، ص327.
4 . حليهالأبرار، ج5، ص321.
5 . علامه بحرانی، البرهان فی تفسير القرآن، ج2، ص24.
6 . فيض كاشانی، نوادر الأخبار، تصحيح مهدی انصاری، ص269.
7 . قندوزی، ينابيع الموده، ص437.
8 . البرهان، ج2، ص22؛ كمال الدين و تمام النعمه، ج2، ص672؛ حليه الأبرار، ج5، ص312.
9 . سوره فرقان (25)، آيه 74، «و ما را برای پرهيزكاران پيشوا گردان».
10. البرهان، ج2، ص22.
11. سوره اسراء (17)، آيه 84.
12. معجم أحاديث الإمام المهدی، ج3، ص100.
13. حليه الأبرار، ج5، ص312، ح6؛ المحجه، ص21؛ سيمای حضرت مهدی(ع) در قرآن، ص46.
14. معجم احاديث الإمام المهدی، ج3، ص29.
15. سوره نمل (27) آيه 40-38.
16. سوره هود (11) آيه 8.
17. علامه طبرسی، مجمع البيان، ج6، ص185؛ تفسير برهان، ج5، ص105.
18. البرهان، ج5، ص103؛ نعمانی، كتاب الغيبه، ص241.
19. سوره توبه (9) آيه 71.
20. بحارالأنوار، ج52، ص308.
21. سوره مائده (5) آيه 54.
22. تفسير نمونه، ج4، ص416.
23. بحار الأنوار، ج82، ص29.
24. سرالصلوه، ص7.
25. سوره طه (20) آيه 14.
26. بحارالأنوار، ج77، ص77.
27. سوره مؤمنون (23) آيه 1و2.
28. كنزل العمّال، ج7، ص279.
29. بحار الأنوار، ج52، ص308.
30. همان.
31. منتخب الأثر، ص486.
32. سوره فتح (48) آيه 29.
33. سوره توبه (9) آيه 71.
34. همان.
35. همان، آيه 103.
36. وسائل الشيعه، ج6، ص20، ب4، ح9.
37. ينابيع الموده، ج3، ص244؛ البرهان، ج6، ص570.
38. سوره آل عمران (3) آيه 110.
39. نهج البلاغه، صبحی صالح، ح374 «و ما اعمال البرّ كلّها والجهاد فی سبيل الله، عند الأمر بالمعروف والنهی من المنكر، إلاّ كنفثه فی بحر لجّی».
40. وسائل الشيعه، ج11، ح6، ب1.
41. علامه بحرانی، غايه المرام، ج7، ص80؛ السيوطی، الحاوی للفتاوی، ج2، ص58.
42. سوره حج (22) آيه 41.
43. المحجّه فيما نزل فی القائم الحجه، ص143؛ سيمای حضرت مهدی در قرآن، ص254.

 

 

ماهنامه موعود شماره 51
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

ياران قائم، عليه السلام-2

ياران قائم، عليه السلام-2     
خليل منتظر قائم

«مهدى هنگام نماز عشا در مكه ظهور مى كند در حالى كه پرچم رسول خدا، كه درود خدا بر او و خاندانش باد، و پيراهن و شمشير او را با خود دارد و داراى نشانه ها و نور و بيان است. وقتى نماز عشا را به جا آورد با صداى رسا و بلند خود مى فرمايد: اى مردم! خدا را به ياد شما مى آورم. شما اينك در پيشگاه خدا ايستاده ايد. او حجت خود را برگزيد و پيامبران را برانگيخت و كتاب (آسمانى) فرو فرستاد و شما را امر كرد كه چيزى را شريك او قرار ندهيد و از او و فرستاده اش اطاعت و فرمانبردارى كنيد و زنده نگه داريد آنچه را كه قرآن زنده كرده است و بميرانيد آنچه را كه او ميرانده است. هواداران راستى و هدايت و پشتيبان تقوى و پرهيزگارى باشيد، زيرا نابودى و زوال دنيا نزديك شده و اعلام وداع نموده است. و من شما را به خدا و رسولش و عمل به كتاب خدا و ترك باطل و احياى سنت او دعوت مى كنم. سپس او، بدون قرار قبلى، به همراه سيصد و سيزده مرد، به شمار ياران بدر، كه همچون ابر پاييزى پراكنده اند و زاهدان شب و شيران روزند، ظهور مى كند و خداوند سرزمين حجاز را براى مهدى مى گشايد و او هر كس از بنى هاشم را كه در زندان به سر مى برد; آزاد مى سازد. آنگاه درفشهاى سياه در كوفه فرود مى آيد و گروهى را به جهت بيعت به سوى مهدى روانه مى سازند و آن حضرت لشكريان خود را به سراسر جهان گسيل داشته و ستم و ستم پيشگان را از ميان بر مى دارد و همه سرزمينها به دست او به راستى و درستكارى در مى آيند.» (1)

امام باقر، عليه السلام.

گفتيم كه به هنگام ظهور قائم، عليه السلام، ياران او از سراسر جهان در مكه به گردش جمع مى شوند و با او بيعت مى كنند; حال اين پرسش مطرح است كه ياران قائم چگونه همگى در يك زمان و در كمترين فرصت در مكه حاضر مى شوند و خود را براى همراهى با آن حضرت آماده مى سازند؟

امام على، عليه السلام، در اين زمينه تعبير جالبى دارند كه به ما در درك چگونگى اجتماع ياران قائم، عليه السلام، يارى مى كند. ايشان مى فرمايد:

«فاذا كان ذلك ضرب يعسوب الدين بذنبه، فيجتمعون اليه كما يجتمع قزع الخريف.» (2)

چون وقت آن برسد آقاى بزرگوار و پيشواى دين مستقر و پابر جا گردد. پس نزد آن بزرگوار گرد آيند، چنانكه پاره هاى ابر در فصل پاييز گرد آمده و به هم مى پيوندند.

تشبيه جمع شدن ياران آن حضرت به جمع شدن ابرهاى پاييزى نشان از سرعت اجتماع و به هم پيوستن آنها دارد; چنانكه در روايتى كه در همين زمينه از امام باقر، عليه السلام، نقل شده آمده است:

«ياران قائم سيصد و سيزده مرد از فرزندان عجم (غير عرب) هستند. گروهى از آنان به هنگام روز به وسيله ابر حركت مى كنند و با نام خود و نام پدر و خصوصيات نسبشان شناخته مى شوند. گروهى ديگر از آنها در حالى كه در بستر خود آرميده اند، بدون قرار قبلى در مكه بر آن حضرت وارد مى شوند.» (3)

از امام صادق، عليه السلام، نيز روايتى به همين مضمون نقل شده است:

«جوانان شيعه در حالى كه بر پشت بامهاى خود آرميده اند، در يك شب، بدون هيچ قرار قبلى به نزد صاحب خود برده شده و بامدادان در مكه حاضر مى شوند.» (4)

از اين روايات و ديگر روايات مشابه (5) كه همگى دلالت بر اجتماع ناگهانى و از پيش تعيين نشده ياران قائم، در يك شب مشخص در مسجدالحرام، دارند، روشن مى شود كه تنها به مدد قدرت بى مانند خداوند متعال است كه آن تعداد افرادى كه براى يارى امام مهدى، عليه السلام، برگزيده شده اند در مدت زمان كوتاهى و يا به تعبير برخى از روايات «در كمتر از يك چشم بر هم زدن » (6) به گرد آن حضرت جمع مى شوند.

گفتيم كه ياران قائم، عليه السلام، از نظر توان جسمانى و قدرت بدنى در مرتبه بالايى قرار دارند تا آنجا كه كوهى را از جا بر مى كنند. اما اين پرسش همواره مطرح بوده كه امام عصر، عليه السلام، و يارانش از چه سلاحى در مبارزه با مستكبران و گردنكشان عصر استفاده مى كنند؟

براى يافتن پاسخ پرسش يادشده به سراغ روايات مى رويم تا ببينيم از آنها چه چيزى به دست مى آيد.

امام باقر، عليه السلام، در ضمن روايتى كه در آن به بيان شباهتهاى امام مهدى با انبياى الهى مى پردازند، شباهت آن امام را با جد بزرگوارش پيامبر اكرم، صلى الله عليه وآله، چنين بر مى شمارند:

«... اما شباهت او به جد برگزيده اش، كه درود بر او و خاندانش باد، اين است كه او با شمشير قيام مى كند و دشمنان رسول خدا، صلى الله عليه وآله، و همه ستمگران و گردنكشان را به قتل مى رساند. و او با شمشير و ترسى (كه در دل دشمنان مى افكند) به پيروزى مى رسد...». (7)

چنانكه ملاحظه مى شود در اين روايت به دو شباهت عمده حضرت مهدى، عليه السلام، با جد بزرگوارش اشاره شد كه يكى از آنها قيام با شمشير و ديگرى حمايت و پشتيبانى خدا از او به وسيله ايجاد ترس و وحشت در دل دشمنان است.

در اينجا براى روشن ساختن بيشتر موضوع، در مورد شباهتهاى ياد شده باختصار توضيح مى دهيم:

1. نبرد و پيروزى با شمشير
در روايات بسيارى بر اين نكته تصريح شده كه امام مهدى، عليه السلام، با شمشير قيام مى كند، تا آنجا كه آن حضرت را «قائم بالسيف » و يا «صاحب السيف » ناميده اند; كه براى نمونه مى توان به روايت زير كه از امام صادق، عليه السلام، نقل شده اشاره كرد.

آن حضرت در پاسخ فردى كه در مورد «قائم » از ايشان پرسيده بود فرمود:

«كلنا قائم بامرالله، واحد بعد واحد، حتى يجى ء صاحب السيف، فاذا جاء صاحب السيف جاء بامر غير الذى كان.» (8)

همه ما، يكى پس از ديگرى، بر پا دارنده (قائم) امر خداييم، تا اينكه صاحب شمشير ظهور كند. پس آنگاه كه صاحب شمشير ظهور كند، شيوه اى غير از آنچه پيش از آن بوده است، در پيش مى گيرد.

اما اين پرسش مطرح است كه آيا اين تعبيرها تنها اشاره به مسلحانه و قهرآميز بودن قيام و انقلاب مهدوى دارد، يا اينكه نه، ذكر شمشير در اينگونه روايات موضوعيت داشته و آن امام واقعا با شمشير به نبرد با گردنكشان مى پردازد؟

اگر چه شايد نتوان پاسخى صريح و قطعى به اين پرسش داد ولى توجه به روايات زيادى كه در اين زمينه وارد شده احتمال دوم را تقويت كرده و نشان مى دهد كه در قيام مهدوى شمشير جايگاه خاصى دارد.

در اينجا به برخى از رواياتى كه در آنها از شمشير، به عنوان سلاح آن حضرت و ياران ايشان، ياد شده، اشاره مى كنيم:

الف) امام باقر، عليه السلام، در روايتى خطاب به «جابر جعفى » مى فرمايد:

«اى جابر! براى بنى عباس پرچمى است و براى ديگران پرچمهايى، پس برحذر باش و برحذر باش، تا زمانى كه مردى از فرزندان حسين، عليه السلام، را ملاحظه كنى كه بين ركن و مقام با او بيعت مى شود. سلاح رسول خدا، صلى الله عليه وآله، كلاهخود رسول خدا، صلى الله عليه وآله، زره رسول خدا و شمشير رسول خدا با اوست.» (9)

ب) در روايت ديگرى، به نقل از امام باقر، عليه السلام، در وصف امام قائم، عليه السلام، چنين آمده است:

«هشت ماه تمام شمشير بر دوش نهاده (دشمنان خدا) مى كشد تا خدا خشنود گردد. (10) »

ج) امام صادق، عليه السلام، نيز در مورد سلاح جنگى ياران قائم مى فرمايد:

«هنگامى كه قائم بپا خيزد، شمشيرهاى نبرد فرود مى آيد، درحاليكه روى هر شمشير نام مردى (از ياران آن حضرت) و نام پدر او نوشته شده است.» (11)

د) «ابان بن تغلب » نقل مى كند كه روزى با جعفر بن محمد، عليهماالسلام، در مسجد مكه نشسته بودم، آن حضرت درحاليكه دست مرا گرفته بود فرمود:

«اى ابان! خداوند313 مرد در همين مسجد شما گرد مى آورد، مردم مكه مى دانند كه (آن گروه) از پدران و نياكان آنها متولد نشده اند. با هر يك از آنها شمشيرى است كه بر آن نام شخص و نام پدر و نسب و خاندانش نوشته شده است.» (12)

روايات بالا بخش كوچكى از روايات فراوانى است كه در آنهاء تصريح شده كه قائم، عليه السلام، و ياران او با شمشير، نبرد رهايى بخش خود را آغاز مى كنند.

اما اينكه چرا آن امام از ميان همه سلاحها شمشير را برگزيده است شايد به اين خاطر باشد كه خداوند نمى خواهد عهدى از ستمگران بر گردن آن حضرت باشد، حتى به انداره استفاده از سلاحهايى كه ستمگران روزگار به وجود آورنده آنها بوده اند.

2. ايجاد وحشت در دل دشمنان
چنانچه گفته شد، يكى از ويژگيهايى كه در روايات براى قيام مهدى بر شمرده شده، رسيدن به فتح و پيروزى به وسيله ايجاد وحشت و هراس در دل دشمنان است. يعنى همان ويژگى كه در صدر اسلام و در حركت رهايى بخش پيامبر اسلام، صلى الله عليه وآله، وجود داشت.

در آيات متعددى از قرآن كريم به اين موضوع اشاره شده كه خداوند با ايجاد ترس و وحشت در دل كافران و مشركان به يارى رسول اكرم و سپاه او برخاسته و آنها را بر دشمنانشان غالب ساخته است. كه براى نمونه مى توان به آيات زير اشاره كرد:

الف) « اذ يوحى ربك الى الملائكة انى معكم فثبتوا الذين آمنوا سالقى فى قلوب الذين كفروا الرعب... » (13)

(و به ياد آر) آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان وحى كرد: من با شمايم، شما مؤمنان را به پايدارى واداريد. من در دلهاى كافران بيم خواهم افكند...

اين آيه در جريان جنگ بدر نازل شده كه پيامبر اكرم، صلى الله عليه وآله، تنها با313 نفر همراه و بدون تجهيزات كافى در برابر لشكر انبوه و مجهز قريش قرار گرفت و چنان عرصه بر مسلمانان تنگ شده بود كه سر بر آسمان برداشته و از خداوند طلب يارى كردند و خداوند نيز علاوه بر اينكه هزار فرشته را براى يارى مسلمانان فرستاد، چنان ترسى در دل دشمنان آنها انداخت كه همگى پا به فرار گذاشتند. (14)

ب) «هو الذى اخرج الذين كفروا من اهل الكتاب من ديارهم لاول الحشر ما ظننتم ان يخرجوا و ظنوا انهم ما نعتهم حصونهم من الله فاتيهم الله من حيث لم يحتسبوا و قذف فى قلوبهم الرعب يخربون بيوتهم بايديهم و ايدى المؤمنين فاعتبروا يا اولى الابصار.» (15)

اوست آن خدايى كه نخستين بار كسانى از اهل كتاب را كه كافر بودند، از خانه هايشان بيرون راند و شما نمى پنداشتيد كه بيرون روند. آنها نيز مى پنداشتند حصارهايشان را توان آن هست كه در برابر خدا نگهدارشان باشد.

خدا از سويى كه گمانش را نمى كردند بر آنها تاخت آورد و در دلشان وحشت افكند، چنانكه خانه هاى خود را به دست خود و به دست مؤمنان خراب مى كردند. پس اى اهل بصيرت عبرت بگيريد.

آيه ياد شده كه در جريان نبرد مسلمانان با يهود «بنى نظير» نازل شده است. بخوبى نشان مى دهد زمانى كه نه مسلمانان گمان مى بردند كه بنى نظير با آن همه شوكت و قدرت خانه و كاشانه خود را رها كنند و از سرزمين خود خارج شوند و نه بنى نظير احتمال مى دادند كه مسلمانان بتوانند بر آنها با آنهمه تجهيزات و برج و بارو غلبه كنند، خداوند چنان ترس و وحشتى در دل يهود بنى نظير انداخت كه خود در جستجوى راهى براى فرار به تخريب خانه هاى خود پرداختند. (16) و اين بهترين گواه بر تاثير بيم و هراس ايجاد شده از سوى خداوند، در تسليم و شكست دشمنان خداست، و چه زيبا در پايان اين آيه مى فرمايد:«اى خردمندان عبرت بگيريد.»

آيات ديگرى از اين دست در قرآن كريم وجود دارد كه ما به جهت رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مى كنيم. (17)

اما برخى از رواياتى كه در آنها تصريح شده حضرت مهدى، عليه السلام، و ياران او با ترس و بيمى كه خداوند در دل دشمنان مى افكند، به پيروزى مى رسند، به قرار زير است:

الف) امام محمدباقر، عليه السلام، در روايتى مى فرمايد:

«القائم منصور بالرعب مؤيد بالنصرة تطوى له الارض و تظهر له الكنوز و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب و يظهر الله، عز و جل، به دينه و لو كره المشركون.» (18)

همانا قائم با ترس و بيم يارى شده و با نصرت (الهى) تاييد گشته است، زمين براى او در هم پيچيده مى شود و گنجهايش را آشكار مى كند. نفوذ و اقتدار او شرق و غرب (جهان) را در بر مى گيرد و خداوند به وسيله او دين خودش را، بر خلاف ميل مشركان، غلبه مى بخشد.

ب) در روايت ديگرى كه از آن امام نقل شده، چنين آمده است:

«... پرچم سياه رسول خدا را به اهتزاز در مى آورد. به فاصله يك ماه از پيش رو، سمت راست و سمت چپ آن پرچم، ترس همه را فرا مى گيرد...» (19)

ج) امام، عليه السلام، در بيان لشكريان امام مهدى، عليه السلام، مى فرمايد: «يؤيدة بثلاثة اجناد: بالملائكة والمؤمنين والرعب.» (20)

خداوند او را با سه لشكر يارى مى كند: فرشتگان، مؤمنان و هراس.

با توجه به آيات قرآن كريم كه بصراحت از يارى پيامبر اكرم، صلى الله عليه وآله، به وسيله ايجاد رعب و هراس در دل دشمنان سخن گفته است و همچنين عنايت به رواياتى كه رعب و هراس را از لشكريان امام مهدى، عليه السلام، و اسباب پيروزى ايشان برشمرده اند. مى توان چنين نتيجه گرفت كه به هنگام ظهور خداوند چنان ترس و وحشتى در دل دشمنان آن امام مى افكند كه آنان را از تصميم گيرى درست و بموقع در مقابله با قيام مهدوى باز مى دارد، تا آنجا كه به هر عملى كه دست مى زنند به ضررشان تمام مى شود.

البته در عصر حاضر هم نمونه هاى چنين رويدادى قابل اشاره است، كه پيروزى انقلاب اسلامى و تسليم ارتش تا دندان مسلح رژيم طاغوت در برابر مردم بى سلاح و فتوحات گسترده رزمندگان اسلام در مقابل ارتش نيرومند بعثى از بارزترين آنهاست.


پى نوشتها:

1. المروزى، ابو عبدالله نعيم بن حماد، الفتن (نسخه خطى)، ص 95، به نقل از: معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام، ج 3، ص 295، ح 832: «ثم يظهرالمهدى بمكة عندالعشاء، و معه راية رسول الله، صلى الله عليه وآله، و قميصه و سيفه و علامات و نور و بيان، فاذا صلى العشاء نادى باعلاصوته يقول: اذكركم الله ايهاالناس و مقامكم بين يدى ربكم، فقد اتخذالحجة و بعث الانبياء، و انزل الكتاب، و امركم ان لاتشركوا به شيئا و ان تحافظوا على طاعته و طاعة رسوله و ان تحيوا ما احياالقرآن و تميتوا ما امات، و تكونوا اعوانا على الهدى، و وزرا على التقوى، فان الدنيا قد دنا فناؤها و زوالها و آذنت بالوداع، فانى ادعوكم الى الله و الى رسوله والعمل بكتابه و اماتة الباطل و احياء سنته. فيظهر فى ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا عدة اهل بدر، على غير ميعاد، قزعا كقزع الخريف، رهبان بالليل و اسد بالنهار، فيفتح الله للمهدى ارض الحجاز، و يستخرج من كان فى السجن من بنى هاشم و تنزل الرايات السودالكوفة، فتبعث بالبيعة الى المهدى، فيبعث المهدى جنوده فى الآفاق و يميت الجور و اهله و تستقيم له البلدان...».

2. فيض الاسلام، سيد علينقى، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص 1202، ح 1.

3. همان، ص 369، ح 157،: «اصحاب القائم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا، اولادالعجم بعضهم يحمل فى السحاب نهارا، يعرف باسمه و اسم ابيه و نسبه و حليته، و بعضهم نائم على فراشه، فيوا فيه (فيرى) فى مكة على غير ميعاد.»

4. همان، ص 370، ح 159: «بينا شباب الشيعة على ظهور سطوحهم نيام اذا توافوا الى صاحبهم فى ليلة واحدة على غير ميعاد، فيصبحون بمكة.».

5. ر.ك: همان، ص 239،286،316،323، 342، 368.

6. ر.ك: ابن طاووس، رضى الدين على بن موسى، الملاحم و الفتن فى ظهورالغائب المنتظر، ص 121; سليمان، كامل، روزگار رهايى (يوم الخلاص)، ترجمه على اكبر مهدى پور، ج 1، ص 407.

7. المجلسى، محمدباقر، همان، ج 51، ص 217، ح 6: «... و اما شبهه من جده المصطفى، صلى الله عليه وآله، فخر وجه بالسيف و قتله اعداء لله و اعداء رسوله، صلى الله عليه وآله، و الجبارين والطواغيت، و انه ينصر بالسيف و الرعب و...».

8. همان، ج 23، ص 189، ح 4.

9. الحرالعاملى، محمدبن الحسن، اثبات الهداة، ج 3، ص 588، ح 808، به نقل از: معجم الاحاديث الامام المهدى عليه السلام، ج 3، ص 243، ح 772: «يا جابر ان لبنى العباس راية و لغيرهم رايات، فاياك ثم اياك - ثلاثا - حتى ترى رجلا من ولدالحسين، عليه السلام، يبايع له بين الركن و المقام، معه سلاح رسول الله، صلى الله عليه وآله، و مغفر رسول الله و سيف رسول الله.»

10. النعمانى، محمدابراهيم، الغيبة، ص 165، به نقل از: سليمان، كامل، همان، ص 478: «يجردالسيف على عاتقه ثمانية اشهر هرجا حتى يرضى الله.»

11. المجلسى، محمدباقر، همان، ص 356، ح 121: « اذا قام القائم، عليه السلام، نزلت سيوف القتال، على كل سيف اسم الرجل و اسم ابيه.»

12. همان، ص 286، ح 19: «يا ابان، سياتى الله بثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا فى مسجدكم هذا، يعلم اهل مكة انه لم يخلق آباؤهم و لا اجدادهم بعد، عليهم السيوف مكتوب على كل سيف اسم الرجل و اسم ابيه و حليته و نسبه...».

13. سوره انفال (8)، آيه 12.

14. ر. ك: الطبرسى، ابو على الفضل بن الحسن، مجمع البيان فى تفسيرالقرآن، ج 3-4، ص 525-526.

15. سوره حشر(59)، آيه 2.

16. ر. ك: الطبرسى، ابوعلى الفضل بن الحسن، همان، ج 9-10، ص 257-258.

17. ر. ك: سوره آل عمران(3)، آيه 151، سوره احزاب (33)، آيه 23.

18. المجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص 191، ح 24.

19. همان، ص 391: ح: «ينشر راية رسول الله السوداء، فيسير الرعب قدامها شهرا و عن يمينها شهرا و عن يسارها شهرا...».

20. همان، ص 356، ح 119.

 

 

ماهنامه موعود شماره 10-11
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

وظايف منتظران

وظايف منتظران     

پيام حضرت آية الله صافى گلپايگانى
السلام على المهدى الذى وعدالله به الامم

سلام بر حضرت مهدى، موعود انبيا، خاتم اوليا و مطلوب اصفيا، امام وقت و صاحب عصر، بقية الله فى الارضين، محبوب ملائكه مقربين، فاتح حصون مستكبرين، معز الاسلام و المسلمين، نجات بخش مقهورين و مستضعفين، مقصود از: «فمن ياتيكم بماء معين »، (1) مصداق: «و كل شى ء احصيناه فى امام مبين »، نور ابصار سالكين، (2) شمع محفل ارباب يقين، نخل بلند بوستان موحدين، نهال برومند روضه «طه » و «يس »، دادگستر راستين، امين خدا و امان اسيران زمين، شرف اولياء صالحين، خلف انبياء مرسلين، قطب جهان و كهف حصين، غياث المضطر المستكين.

حضرت حجت، ولى عصر، ختم هشت و چار عدل يزدان، نور تابان، رحمت پروردگار غوث اعظم، فخر آدم، پيشواى دين پناه عدل قرآن، روح ايمان، مهر چرخ اقتدار حافظ شرع نبى، معنايى از «نات بخير» (3) آيت عظمى، جمال الله، فخر روزگار

سلام الله تعالى عليه و على آبائه الطاهرين. ثم السلام عليكم يا معشر الشيعه يا ايتها الفئة المؤمنة و الفرقة الناجية، بشرى لكم ثم بشرى و طوبى لكم ثم طوبى فانتم فئة الله تعالى و حزبه و الفائزون بكرامته و المتشرفون بولاية وليه الذى بشر بظهوره الامم، فزتم و الله فوزا عظيما، هنيئا لكم ثم هنيئا لكم هذه السعادة العظمى والدرجة الكبرى.

سلام بر ماه شعبان، سلام بر شب نيمه شعبان، سلام بر بامداد روز ميلاد، سلام بر آن مادرى كه پيامبران عاليقدر خدا مردم را به نوزاد او بشارت دادند. سلام بر نرگس ملكه عظماى جهان و سلام بر حضرت امام حسن عسكرى، عليه السلام.

سلام بر شما شيعيان و منتظران ظهور و سلام بر خوانندگان مجله موعود، سلام بر عزيزانى كه ماه شعبان را گرامى مى دارند و زاد روز حجت خدا، ارواح العالمين له الفداء، را با شكوه و عظمت و شوق و ذوق استقبال مى كنند و با مراسمى كه برپا مى كنند، و وفادارى خود را نسبت به اسلام و ارادت خود را نسبت به آقا و مولايشان اعلام كرده و پايدارى و ستقامت خود را براى پاسدارى از ارزشها و سنتهاى دينى و مذهبى به دنيا نشان مى دهند و دشمنان را از اينكه بتوانند در صف منتظران بيدار دل و مؤمنان غيرتمند و ملتزم به احكام اسلام رخنه نمايند مايوس مى سازند. گوارا باد بر شما اين حسن اعتضاد و قوت ايمان. گوارا باد بر شما اين درك و فهم از انتظار ظهور و گوارا باد بر شما اين شعور و احساسات.

شما گروه خدا و حزب الله حقيقى هستيد، بر راه و عقيده و روش خود استوار و ثابت باشيد و دين خدا را يارى كنيد و آقا و مولاى خود را از خود شاد و مسرور سازيد.

عزيزان دين، عزيزان خدا، جوانان اسلام و فرزندان قرآن! در اين عصر غيبت در برابر اين همه كيد و مكر و سياستهاى مكارانه و اين همه هجوم فرهنگى و افكار الحادى و اسلام زدا، اين تبليغات شوم و اين همه قلم به دستهاى مزدور و مطبوعات و نشريات گمراه كننده، اين شما جوانان غيرتمند مسلمان هستيد كه بايد از اسلام دفاع كنيد و اين توطئه ها را بى اثر سازيد.

تلاش دشمن اين است كه تعهد ما را به احكام دين كمرنگ و ضعيف سازد. آنها زن مسلمان، مرد مسلمان، جوان مسلمان، دانشجوى مسلمان و مدرسه و دانشگاه مسلمان را هدف قرار داده اند و مى خواهند سنگرهاى فرهنگى و علمى ما را تصرف كنند و آن را از اسلام و از افتخار به گذشته هاى مسلمين خالى كنند. اينان به اسم مليت و وطن و تمدن و به اسم حمايت از آزادى و تجدد و به نام حقوق بانوان و روشنفكرى و بهانه ها و عناوين فريبنده و گمراه كننده ديگر به معنويت، اسلاميت و ولايت ما حمله مى كنند.

آنان از اين موج اسلام گرايى كه درياى متلاطم جامعه ميلياردى اسلام را فرا گرفته و زن و مرد را براى بازگشت به عزت ديرين بسيج كرده در هراس اند. آنان از شور و شوق مسلمانان براى حاكميت اسلام و از بازگشت بانوان به حجاب و حشمت اسلامى به وحشت افتاده و در برابر انقلاب عظيم اسلامى ايران از هيچ گونه توطئه و تحريكى دست برنمى دارند.

تجديد قدرت اسلام در فلسطين، الجزاير، ازبكستان، تاجيكستان، قرقيزستان، آذربايجان، چچن، داغستان، تاتارستان و ديگر نقاط جهان خواب و آرام را از دشمنان اسلام ربوده و تلاش ملل اسلامى براى پاره كردن زنجيرهاى سلطه و استكبار و اجتماع در زير لواى اسلام آنها را سخت پريشان ساخته است.

در اين اوضاع و احوال وظيفه شما، منتظران ظهور و شيعيان امام عصر، عليه السلام، مخصوصا شما جوانان عزيز بسيار حساس است. اميد است كه همگى مسؤوليتهايى را كه در برابر اين تحركات شوم و توطئه هاى فرهنگى و سياسى داريم درك كنيم و مواضع اسلامى را حفظ نماييم و ترقى و تعالى جامعه اسلامى را در علم و صنعت و اخلاق و فضايل و خودكفايى و بى نيازى از بيگانگان را وجهه همت قرار دهيم و نگذاريم كه شخصيت اسلامى ما را با گرايش به سوى يمين و يسار، ترويج فحشا و فساد و تاسيس مراكز لهو و لعب، اشتغال به كارها و سرگرميهاى عمر بر باد ده، همراه با تبليغ اختلاط زن و مرد و رواج موسيقى و ملاهى و مناهى ديگر، تغيير دهند و به سرنوشت اندلس و اسپانيا گرفتار كنند.

همه بايد با زبان، با مال و با هر امكانى كه در اختيار داريم، جهاد كنيم و از سنگرهاى اسلام و از مرزهاى فكرى و عقيدتى اسلامى حفاظت كنيم.

به اميد رشادتها و جوانمرديهاى جوانان غيور مسلمان و فرزندان عزيز اسلام و قرآن.

و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله والمؤمنون.

و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته


پى نوشتها:
1. سوره ملك (67)، آيه 30.
2. سوره يس (36)، آيه 12.
3. سوره بقره (2)، آيه 106.

 

 

ماهنامه موعود شماره 10-11
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

شرحي‌ بر كتاب‌ استراتژي‌ انتظار

شرحي‌ بر كتاب‌ استراتژي‌ انتظار     

عباسعلي‌ پرچي‌زاده‌
نويسندة‌ محترم‌ كتاب‌ استراتژي‌ انتظار در كتاب‌ ارزشمند خود، تحت‌ عنوان‌ «طرحي‌ براي‌ خروج‌ از ايستائي‌» چنين‌ مي‌نويسد:
متذكر اين‌ نكته‌ مي‌شوم‌ كه‌ آنچه‌ بايد فراروي‌ جوانان‌ قرار مي‌گرفت‌ قبل‌ از هر چيز الزاماً مي‌بايست‌ از اين‌ ويژگي‌؛ يعني‌ «رويكرد به‌ آينده‌» برخوردار باشد. اما ويژگي‌ دوم‌: طي‌ دهة‌ شصت‌، همه‌ چيز مهياي‌ طرح‌ و پذيرش‌ موضوعي‌ نو بود و جوانان‌ نيز مستعد سير در مسيري‌ كه‌ روي‌ به‌ آينده‌ داشت‌، امّا تنها نظريه‌اي‌ مي‌توانست‌ همه‌گير و موج‌آفرين‌ شود، كه‌ در «مافي‌الضمير» ريشه‌ داشته‌ باشد. تمنيات‌ بسياري‌ برانگيزاننده‌اند، اما صرف‌نظر از نيازهاي‌ برساخته‌ و كاذب‌ تنها برخي‌ امور، ذاتي‌ وجود آدمي‌اند و به‌ عنوان‌ عنصر مشترك‌ همگان‌ را دربر مي‌گيرند. چنان‌ كه‌ «انتظار» ذاتي‌ وجود آدمي‌ است‌ و ريشه‌ در مافي‌الضمير همة‌ بندگان‌ دارد و از آن‌ به‌ عنوان‌ «امر مشترك‌» مي‌توان‌ ياد كرد، و از همين‌ روست‌ كه‌ متذكر شدم‌ تنها پيشنهادي‌ مي‌توانست‌ و مي‌تواند اقبال‌ عمومي‌ از سوي‌ جوانان‌ و مردم‌ را دربر داشته‌  باشد كه‌ هر كس‌ به‌ راحتي‌ پس‌ از مراجعه‌ به‌ خود مؤيد آن‌ شود و به‌ صورت‌ طبيعي‌ و به‌ دور از هرگونه‌ غرضي‌ نسبت‌ بدان‌ عكس‌العمل‌ مثبت‌ نشان‌ دهد.
شايد بتوان‌ يكي‌ از وجوه‌ ممتاز اسلام‌ را نسبت‌ به‌ همة‌ مكاتب‌، مسالك‌ و ايدئولوژي‌ها در اين‌ دانست‌ كه‌ همه‌ آنچه‌ اعلام‌ مي‌كند و يا برحذر مي‌دارد ريشه‌ در مافي‌الضمير آدمي‌ دارد. به‌ واقع‌ عقل‌ و قلب‌ آدمي‌ پذيراي‌ آن‌ است‌. اگر چه‌ هواجس‌ نفساني‌ نيز برانگيزاننده‌اند، امّا به‌ دليل‌ نسبتشان‌ با تيرگي‌ و پليدي‌ داراي‌ عمري‌ كوتاه‌ همراه‌ با نوعي‌ دلزدگي‌ و نفرت‌ روحاني‌اند. 1
... انتظار ريشه‌ در مافي‌الضمير ما دارد. ذاتي‌ وجود آدمي‌ است‌، كمال‌ طلبي‌ ذاتي‌ وجود آدمي‌ است‌ تمناي‌ كمال‌ و ميل‌ ديدار انسان‌ كامل‌، گمشدة‌ آدمي‌ است‌، از بدو خلقت‌ تا ابدالاباد...
انسان‌ كمال‌ طلب‌ است‌ و هرگز ترقي‌ صرفاً مادي‌ او را ارضا نمي‌كند و باور مهدوي‌ همه‌ آمادگي‌ (جسماني‌ و نفساني‌) و همة‌ كمال‌ زميني‌ و آسماني‌ را در خود دارد. 2
همانگونه‌ كه‌ از اين‌ كلام‌ نويسنده‌ مستفاد است‌ وي‌ سه‌ ويژگي‌ و خصوصيت‌ را براي‌ امور ذاتي‌ قائل‌ است‌: نخست‌ آنكه‌، امر ذاتي‌ ريشه‌ در مافي‌الضمير همة‌ انسان‌ها دارد؛ دوم‌ آنكه‌، به‌ عنوان‌ امري‌ مشترك‌ مورد پذيرش‌ همگان‌ مي‌باشد و به‌ همين‌ جهت‌ همة‌ انسان‌ها را دربر مي‌گيرد و بالاخره‌ آنكه‌ تجلّي‌ و مجلاّي‌ حسف كمال‌طلبي‌ در وجود انسان‌ است‌ و در ادامه‌ با اتكّاي‌ به‌ چنين‌ برداشت‌ و تفسيري‌ از امر ذاتي‌، موضوع‌ «مهدويت‌» و عقيده‌ به‌ «انتظار منجي‌» و يا به‌ تعبير دلنشين‌ خودشان‌ «استراتژي‌ انتظار» را به‌ دليل‌ برخورداري‌ از هر سه‌ ويژگي‌ و خصوصيت‌ فوق‌، امري‌ ذاتي‌ انسان‌ها تلقي‌ مي‌نمايد. به‌ نحوي‌ كه‌ هر كس‌ با كوچك‌ترين‌ مراجعه‌ به‌ ضمير خود، به‌ سهولت‌ مؤيد اين‌ نكته‌ خواهد بود، لذا عقل‌ و قلب‌ هر آدمي‌ با اندك‌ تذكر و تنبهي‌، پذيراي‌ موضوع‌ مهدويت‌ و فلسفة‌ انتظار منجي‌ آخرالزمان‌ است‌.
ايشان‌ در ادامه‌، اين‌ مطلب‌ مهم‌ را نيز متذكر مي‌شوند كه‌ امور نفساني‌ هر چند برانگيزاننده‌اند، امّا هواجس‌ نفساني‌، يكي‌ به‌ دليل‌ نسبتشان‌ با پليدي‌ و تاريكي‌ و ديگر به‌ دليل‌ داشتن‌ عمر كوتاه‌، همواره‌ همراه‌ با نوعي‌ دلزدگي‌ و نفرت‌ روحاني‌اند و به‌ همين‌ دليل‌ از حريم‌ امور ذاتي‌، كه‌ مطلوب‌ دل‌ و فطرت‌ انسان‌ است‌ خارجند، كه‌ بر اين‌ اساس‌ با توجه‌ به‌ گفتار اخير وي‌، مي‌توان‌ ويژگي‌ چهارمي‌ را نيز علاوه‌ بر سه‌ ويژگي‌ قبلي‌ براي‌ امور ذاتي‌ برشمرد و آن‌ اين‌ كه‌ امور ذاتي‌، اموري‌ هستند پايدار كه‌ با فطرت‌ پاك‌ و نوراني‌ انسان‌ها، همواره‌ همخواني‌ و تناسب‌ دارند.
اما اينكه‌، اصل‌ ادعاي‌ نويسندة‌ محترم‌؛ يعني‌ ذاتي‌ بودن‌ موضوع‌ «مهدويت‌» به‌ چه‌ مفهوم‌ و معنايي‌ است‌ و اين‌ ادعا تا چه‌ اندازه‌، ادعايي‌ صحيح‌ و منطبق‌ با آموزه‌هاي‌ دين‌ مبين‌ اسلام‌ و همچنين‌ قابل‌ دفاع‌ و اثبات‌ با براهين‌ و موازين‌ عقلي‌ و منطقي‌ مي‌باشد، پرسشي‌ است‌ كه‌ در واقع‌ باعث‌ نوشتن‌ اين‌ مقاله‌ گرديد. لذا هدف‌ از نگارش‌ اين‌ مقاله‌، تلاش‌ براي‌ يافتن‌ پاسخي‌ در خور و مناسب‌ جهت‌ اين‌ پرسش‌ و همچنين‌ پرسش‌هاي‌ ديگري‌ در ارتباط‌ با همين‌ موضوع‌ است‌. از قبيل‌ پرسش‌هاي‌ زير:
آيا باور و اعتقاد به‌ موضوع‌ مهدويت‌ و فلسفة‌ انتظار منجي‌، حقيقتاً ريشه‌ در مافي‌الضمير همة‌ انسان‌ها دارد و به‌ تعبير نويسنده‌ امري‌ مشترك‌ براي‌ عقل‌ و قلب‌ همة‌ آدم‌هاست‌ به‌ نحوي‌ كه‌ هر كس‌ پس‌ از كوچك‌ترين‌ تذكر و مراجعه‌ به‌ ضمير و ذات‌ خود به‌ آساني‌ پذيراي‌ اين‌ مطلب‌ خواهد بود؟
اگر چنين‌ است‌ پس‌ چرا در جهان‌، مي‌توان‌ انسان‌هاي‌ بي‌شماري‌ را مشاهده‌ نمود كه‌ ممكن‌ است‌ حتي‌ در تمام‌ طول‌ عمر خود، براي‌ يكبار هم‌ كه‌ شده‌ نام‌ مقدّس‌ منجي‌ و موضوعي‌ به‌ نام‌ مهدويت‌ و يا انتظار به‌ گوششان‌ نخورده‌ باشد و يا باز چه‌ بي‌شمار آدم‌هايي‌ كه‌ علي‌رغم‌ آنكه‌ نام‌ مبارك‌ منجي‌ آخرالزمان‌ را، با عناوين‌ و القاب‌ مختلف‌ و متناسب‌ با تعابير گوناگوني‌ كه‌ در فرهنگ‌ها و اديان‌ و نحله‌هاي‌ فكري‌ جهان‌، از ايشان‌ وصف‌ شده‌ است‌ شنيده‌ باشند (مانند مسيحيان‌، زرتشتيان‌ و مسلمانان‌)، ليكن‌ از معرفت‌ شايسته‌ و سازنده‌ به‌ فرهنگ‌ انتظار و اهداف‌ و آرمان‌هاي‌ منجي‌ و انعكاس‌ و بازتاب‌ عملي‌ اين‌ باور و اعتقاد، در رفتار و اخلاق‌، مناسبات‌ و شئونات‌ فردي‌ و اجتماعي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ منشور زندگي‌ و چگونه‌ زيستن‌، در تغافل‌ و انفصال‌ كامل‌ به‌ سر مي‌برند؟
و اگر چنين‌ است‌ پس‌ جاي‌ سؤال‌ است‌ كه‌ اصولاً مگر امر ذاتي‌ و فطري‌ مي‌تواند مورد غفلت‌ واقع‌ شود؟
و اساساً آيا ذاتي‌ بودن‌ به‌ معناي‌ فطري‌ بودن‌ است‌؟ فطرت‌ عقل‌ يا فطرت‌ قلب‌ (دل‌)، كداميك‌؟
آيا منظور از فطري‌ بودن‌ مهدويت‌، به‌ مفهوم‌ فطري‌ بودن‌ مباني‌ و ريشه‌هاي‌ اعتقادي‌ و فلسفي‌ آن‌ است‌ و يا به‌ مفهوم‌ فطري‌ بودن‌ اهداف‌ و مقاصد و آثار و نتايج‌ مترتب‌ بر ظهور منجي‌ آخرالزمان‌؟ و يا به‌ معناي‌ فطري‌ بودن‌ هر دو؛ يعني‌ هم‌ ريشه‌ها و مباني‌ آن‌ و هم‌ نتايج‌ و مقاصد و اهداف‌ آن‌؟
آيا مباني‌ و ريشه‌هاي‌ موضوع‌ مهدويت‌ برگرفته‌ از تعاليم‌ الهي‌ و به‌ خصوص‌ تعاليم‌ عالية‌ اسلام‌ و قرآن‌ و روايات‌ اسلامي‌ است‌؟ در اين‌ صورت‌ اگر مباني‌ اعتقادي‌ و ريشه‌هاي‌ فلسفي‌ مهدويت‌ را برگرفته‌ از تعاليم‌ عالية‌ اسلام‌ تلقي‌ نماييم‌ آيا با توجه‌ به‌ فطري‌ بودن‌ دين‌ اسلام‌ و همخواني‌ و تناسب‌ برنامه‌ و دعوت‌ اسلام‌ با مطلوب‌هاي‌ فطري‌ انسان‌، همين‌ يك‌ دليل‌ براي‌ اثبات‌ فطري‌ بودن‌ موضوع‌ مهدويت‌ و انتظار منجي‌ آخرالزمان‌، كافي‌ نيست‌؟
و همچنين‌ اگر آثار و نتايج‌ و اهداف‌ منجي‌ را طبق‌ آموزه‌هاي‌ دين‌ مبين‌ اسلام‌، بتوان‌: قيام‌ به‌ منظور اقامة‌ حق‌ و محو باطل‌، پيروزي‌ نهايي‌ دين‌ و ايمان‌ اسلامي‌ و غلبة‌ كامل‌ دين‌ حق‌ بر اديان‌ باطل‌، وراثت‌ قطعي‌ صالحان‌ و متقيان‌، كوتاه‌ شدن‌ و بريده‌ شدن‌ دست‌ همة‌ ستمكاران‌ و جباران‌ براي‌ هميشه‌، تأمين‌ آيندة‌ درخشان‌ و سعادتمندانة‌ بشريت‌، احياي‌ احكام‌ الهي‌ و نابودي‌ بدعت‌ها و باطل‌ها، امر به‌ نيكي‌ها و نهي‌ از زشتي‌ها در همة‌ ابعاد آن‌، اقامة‌ حكومت‌ جهاني‌ اسلام‌، نفي‌ طواغيت‌ و نابودي‌ نظام‌هاي‌ طاغوتي‌ عالم‌، تجلّي‌ هدايت‌ تامة‌ الهي‌ براي‌ انسان‌ها و اكمال‌ دين‌ و به‌ اتمام‌ رساندن‌ رسالت‌ همة‌ انبياي‌ الهي‌، اقامة‌ قسط‌ و عدل‌ در همة‌ مصاديق‌ و شئونات‌ فردي‌ و اجتماعي‌ آن‌، گشودن‌ نقاط‌ انسداد و رفع‌ موانع‌ تعالي‌ فرد و اجتماع‌ انساني‌ و باز كردن‌ مسير تاريخ‌ بشريت‌ براي‌ تسريع‌ حركت‌
انسان‌ها در جهت‌ دست‌يابي‌ به‌ كمال‌ مطلوب‌ انساني‌ و الهي‌، تكامل‌ عقول‌ و دانش‌ بشر، استخراج‌ منابع‌ مخفي‌ در بطن‌ زمين‌ و طبيعت‌ به‌ منظور تقسيم‌ علي‌السوية‌ مال‌ و ثروت‌ و بركات‌ مادي‌ در بين‌ اجتماع‌، و استخراج‌ توانايي‌ها و استعدادهاي‌ بالقوة‌ انسان‌ها و به‌ فعليت‌ رساندن‌ آنها، ايجاد موّدت‌ و برادري‌ و صلح‌ و آرامش‌ و امنيت‌ در جامعة‌ بشري‌ و... بيان‌ نمود، در اين‌ صورت‌ آيا فطري‌ بودن‌ اهداف‌ و مقاصد و آثار منجي‌ به‌ مفهوم‌ فطري‌ بودن‌ همة‌ اين‌ آثار و اهدافي‌ است‌ كه‌ بعضي‌ از آنها را در اينجا برشمرديم‌؟ و به‌ عبارت‌ ديگر، آيا همة‌ اين‌ اهداف‌ و نتايج‌ حاصله‌ از قيام‌ منجي‌، اموري‌ ذاتي‌ و مطلوب‌ و خواستة‌ فطرت‌ و تمناي‌ همگاني‌ بشر است‌؟ و مورد پذيرش‌ عقل‌ و قلب‌ همة‌ انسان‌هاست‌؟
آيا ذاتي‌ بودن‌ مهدويت‌ و انتظار منجي‌ به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ «مهدويت‌» صفتي‌ است‌ بذاته‌ براي‌ روح‌ و قلب‌ آدمي‌؟ به‌ نحوي‌ كه‌ «مهدويت‌» صفت‌ باشد و ذات‌ انسان‌، موصوف‌ باشد، آيا مهدويت‌ به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ ذات‌ انسان‌ «موصوف‌»، بدون‌ هيچگونه‌ ملابسي‌ و بدون‌ دخالت‌ هيچ‌ واسطه‌اي‌، به‌ مهدويت‌ «صفت‌»، متصف‌ مي‌گردد؟
يعني‌ براساس‌ تعريفي‌ كه‌ اهل‌ فنّ از امر ذاتي‌ ارائه‌ مي‌دهند، كه‌ ذاتي‌ امري‌ است‌ كه‌ ذهن‌ ما آنجا كه‌ حكم‌ مي‌كند به‌ اتصاف‌ موصوف‌ براي‌ صفتي‌، اين‌ اتصاف‌ به‌ ملاك‌ خود موصوف‌ است‌ و بس‌، لذا هيچ‌ شي‌ء ديگري‌ غير از خود موصوف‌ از نظر ذهن‌ ما، ملاك‌ اتصاف‌ موصوف‌ به‌ آن‌ صفت‌ نيست‌. اينجا است‌ كه‌ مي‌گوييم‌ فلان‌ شي‌ء بدون‌ هيچ‌ «حيثيت‌ تقيديه‌» و بدون‌ هيچ‌ «واسطه‌ در عروض‌»، به‌ فلان‌ صفت‌، متصف‌ مي‌گردد.
آيا مهدويت‌ نيز در حكم‌ صفت‌ براي‌ ذات‌ انسان‌، موصوف‌ به‌ اين‌ معنا مي‌گردد؟ و بالاخره‌ سؤال‌ مهمتري‌ كه‌ در واقع‌ پاسخ‌ بسياري‌ از پرسش‌هاي‌ ديگر نيز، كاملاً بستگي‌ به‌ پاسخي‌ دارد كه‌ ما به‌ آن‌ مي‌دهيم‌، اين‌ است‌ كه‌ مفهوم‌ فطرت‌ و امور ذاتي‌ چيست‌؟ و گرايش‌هاي‌ فطري‌ انسان‌ كدامند؟
پس‌ به‌ همين‌ لحاظ‌ لازم‌ است‌ كه‌ ما قبل‌ از هر چيز به‌ اين‌ پرسش‌ اساسي‌، پاسخ‌ داده‌ و تعريف‌ و تفسير و تلقي‌ خودمان‌ را از فطرت‌ و امور فطري‌ به‌ طور روشن‌ بيان‌ نماييم‌. براي‌ وصول‌ به‌ اين‌ مقصود به‌ ذكر بيانات‌ حكيمانة‌ استاد شهيد مطهري‌ در مفهوم‌ و معناي‌ فطرت‌ اكتفا مي‌كنيم‌. استاد شهيد در پاورقي‌ جلد دوم‌ كتاب‌ ارزشمند اصول‌ فلسفه‌ و روش‌ رئاليسم‌ تأليف‌ مرحوم‌ علامه‌ سيد محمد حسين‌ طباطبائي‌ در بيان‌ مفهوم‌ فطرت‌ مي‌نويسد:
«واژة‌ ادراكات‌ فطري‌ در اصطلاحات‌ فلسفي‌ در موارد مختلفي‌ استعمال‌ مي‌شود:
الف‌ ـ ادراكاتي‌ كه‌ همة‌ اذهان‌ در آنها يكسان‌ هستند يعني‌ همة‌ اذهان‌ واجد آنها هستند و همة‌ اذهان‌ مانند يكديگر آنها را واجدند و نه‌ از جهت‌ واجد بودن‌ و واجد نبودن‌ و نه‌ از جهت‌ كيفيت‌ واجد بودن‌ آنها، در ميان‌ اذهان‌ اختلافي‌ نيست‌ از قبيل‌ اعتقاد به‌ وجود دنياي‌ خارج‌، كه‌ حتي‌ سوفسطايي‌ نيز در حاق‌ ذهن‌ خود نمي‌تواند منكر آن‌ باشد... اين‌ سنخ‌ از ادراكات‌ را مي‌توان‌ ادراكات‌ عمومي‌ ناميد. 3
توضيح‌ اينكه‌ در منطق‌ تعقلي‌، به‌ طور كلي‌ احكامي‌ كه‌ ذهن‌ در مورد قضايا صادر مي‌كند به‌ دو قسم‌ بديهي‌ و نظري‌ تقسيم‌ شده‌ است‌. بديهي‌ به‌ قضايايي‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ ذهن‌ بدون‌ استدلال‌، حكم‌ جزئي‌ مي‌كند؛ مثل‌ حكم‌ به‌ امتناع‌ تناقض‌ و حكم‌ به‌ اينكه‌ كل‌ از جزء بزرگتر است‌ و يا حكم‌ به‌ اينكه‌ اشغال‌ دو جسم‌ مكان‌ واحد را ممتنع‌ است‌ و حكم‌ به‌ اينكه‌ مقادير مساوي‌ با مقدار واحد با يكديگر مساويند. بديهي‌ نيز بر دو قسم‌ است‌ بديهي‌ اول‌ و بديهي‌ ثانوي‌. بديهي‌ اولي‌ آن‌ است‌ كه‌ نه‌ احتياج‌ به‌ استدلال‌ دارد و نه‌ حتي‌ به‌ واسطه‌ قرار دادن‌ مشاهده‌ و تجربه‌ نياز دارد، بلكه‌ صرفاً تصور موضوع‌ و تصور محمول‌ در ذهن‌ كافي‌ است‌ كه‌ تا ذهن‌ حكم‌ به‌ ثبوت‌ محمول‌ از براي‌ موضوع‌ كند ولي‌ بديهي‌ ثانوي‌ چنين‌ نيست‌ و تنها تصور موضوع‌ و تصور محمول‌، كافي‌ براي‌ صدور حكم‌ ذهن‌ نيست‌ و مداخلة‌ احساس‌ و يا تجربه‌ براي‌ ادراك‌ رابطة‌ موضوع‌ و محمول‌ لازم‌ است‌ مثل‌ جميع‌ مسائل‌ تجربي‌. 4
ب‌ ـ ادراكاتي‌ كه‌ بالقوه‌، در ذهن‌ همه‌ كس‌ موجود است‌ هر چند بالفعل‌ در ذهن‌ بعضي‌ موجود نيست‌ يا خلاف‌ آن‌ موجود است‌ از قبيل‌ معلوماتي‌ كه‌ با علم‌ حضوري‌ براي‌ نفس‌ معلوم‌ هستند ولي‌ هنوز به‌ علم‌ حصولي‌ معلوم‌ نشده‌اند. به‌ عقيدة‌ صدرالمتألهين‌ فطري‌ بودن‌ معرفت‌ به‌ ذات‌ حق‌ از اين‌ قبيل‌ است‌ 5 و بايد دانست‌ كه‌ منظور از علم‌ حضوري‌ در فلسفه‌ اين‌ است‌ كه‌ واقعيت‌ معلوم‌ نزد عالم‌، موجود باشد نه‌ تصور ذهني‌ معلوم‌، و حصول‌ صورت‌ علمي‌ معلوم‌ نزد عالم‌ را علم‌ حصولي‌ مي‌گويند. سه‌ قسم‌ علم‌ حضوري‌ عبارتند از علم‌ نفس‌ يا ذات‌ به‌ ذات‌؛ زيرا انسان‌، واقعيت‌ وجودي‌ خود را كه‌ از آن‌ به‌ «من‌» تعبير مي‌كند به‌ صورت‌ حضوري‌ درك‌ مي‌كند. دوم‌، علم‌ نفس‌ به‌ قواي‌ خود و سوم‌، علم‌ نفس‌ به‌ افعال‌ خود. و بايد دانست‌ كه‌ علم‌ حضوري‌ همان‌ حس‌ ماوراء است‌ كه‌ به‌ وسيلة‌ آن‌ حواس‌ معمولي‌ صورت‌ مي‌گيرد و دانشمندان‌ و روانشناسان‌ و عارفان‌ الهي‌ در تأييد اين‌ حس‌ سخنان‌ فراواني‌ گفته‌اند و اصطلاحاً از آن‌ به‌ «منف ناخودآگاه‌» تعبير نموده‌اند كه‌ بسياري‌ از حقائق‌ هستي‌ كه‌ بر فهم‌ ظاهر و چشم‌ سر، مستور و مخفي‌ آمده‌ است‌ توسط‌ اين‌ منف ناخودآگاه‌ بر انسان‌ مكشوف‌ مي‌گردد كه‌ مولوي‌ در وصف‌ آن‌ مي‌گويد:
جسم‌، ظاهر روح‌، مخفي‌ آمده‌ است‌ جسم‌، همچون‌ آستين‌، جان‌، همچو دست‌
باز عقل‌ از روح‌ مخفي‌تر بفوَد حس‌ به‌ سوي‌ روح‌ زودتر ره‌ برد
آن‌ حسي‌ كه‌ حق‌ بدان‌ حس‌ مظهر است‌ نيست‌ حس‌ اين‌ جهان‌، آن‌ ديگر است‌
حسف حيوان‌ گر بديدي‌ آن‌ صور با يزيد وقت‌ بودي‌ گاو و خر
ويليام‌ جيمز، عارف‌ و روانشناس‌ معروف‌ آمريكايي‌، در مورد «منف ناخودآگاه‌» انسان‌ مي‌گويد: «من‌ به‌ خوبي‌ مي‌پذيرم‌ كه‌ سرچشمة‌ زندگي‌ دل‌ است‌ و قبول‌ هم‌ دارم‌ كه‌ فرمول‌ها و دستورالعمل‌هاي‌ فلسفي‌ مانند مطلب‌ ترجمه‌ شده‌اي‌ است‌ كه‌ اصل‌ آن‌ با زبان‌ ديگري‌ باشد. 6
پاسكال‌ نيز مي‌گويد: «به‌ وجود خداوند دل‌ گواهي‌ مي‌دهد نه‌ عقل‌، و ايمان‌ از اين‌ راه‌ به‌ دست‌ مي‌آيد». و هم‌ او مي‌گويد: «دل‌ دلائلي‌ دارد كه‌ عقل‌ را به‌ آن‌ دسترسي‌ نيست‌». 7
ج‌ ـ در باب‌ برهان‌ منطق‌، به‌ قضايايي‌ كه‌، برهانشان‌ همواره‌ به‌ همراه‌ آنهاست‌ و هيچ‌ وقت‌ در نفس‌، حضور آن‌ قضايا از حضور براهين‌ و قياسات‌ منفك‌ نيست‌ «فطرت‌» مي‌گويند.
د ـ ادراكات‌ و تصوراتي‌ كه‌ خاصيت‌ ذاتي‌ عقل‌

است‌ و هيچگونه‌ استنادي‌ به‌ غير عقل‌ ندارد... ما با اينكه‌ تصورات‌ فطري‌ به‌ معناي‌ چهارم‌ را منكريم‌، به‌ تصورات‌ و تصديقات‌ فطري‌ به‌ معناي‌ اول‌؛ يعني‌ ادراكاتي‌ كه‌ تمام‌ اذهان‌ خواه‌ ناخواه‌ در آنها علي‌السويه‌اند، اعتقاد داريم‌. 8
استاد شهيد مطهري‌(ره‌) در خصوص‌ اصلف «فطرت‌» و محوريت‌ آن‌ براي‌ همة‌ تفكرات‌ و گرايش‌هاي‌ انساني‌ و تقدم‌ وجه‌ روانشناسي‌ انسان‌ بر وجه‌ جامعه‌شناسي‌ او و تأييد اين‌ مطلب‌ كه‌ انسان‌ بالفطره‌ به‌ يك‌ سلسله‌ ارزش‌هاي‌ متعالي‌ كه‌ معيارهاي‌ انسانيت‌ او است‌ به‌ صورت‌ ناخودآگاه‌ گرايش‌ دارد مي‌نويسد:
پايه‌ و اساسف شخصيت‌ انساني‌ كه‌ مبناي‌ تفكرات‌ او و گرايش‌هاي‌ متعالي‌ اوست‌، در متن‌ خلقت‌ او يا دست‌ عوامل‌ آفرينش‌ نهاده‌ شده‌ است‌، درست‌ است‌ كه‌ انسان‌، بر خلاف‌ نظرية‌ معروف‌ افلاطون‌ با شخصيتي‌ ساخته‌ و پرداخته‌ به‌ دنيا نمي‌آيد، امّا اركان‌ و پايه‌هاي‌ اصلي‌ شخصيت‌ خود را از آفرينش‌ دارد نه‌ از اجتماع‌، اگر بخواهيم‌ به‌ اصطلاح‌ فلسفي‌ سخن‌ بگوييم‌، اينچنين‌ بايد گفت‌ كه‌ ماية‌ اصلي‌ ابعاد انساني‌ انسان‌ اعم‌ از اخلاقي‌، مذهبي‌، فلسفي‌، هنري‌، فني‌، عشقي‌، صورت‌ نوعيه‌ انسانيه‌ و مبدأ فصل‌ او و نفس‌ ناطقة‌ اوست‌ كه‌ با عوامل‌ خلقت‌ تكوين‌ مي‌يابد.
جامعه‌، انسان‌ را از نظر استعدادهاي‌ ذاتي‌ يا پرورش‌ مي‌دهد، يا مسخ‌ مي‌كند. نفس‌ ناطقه‌ نخست‌ بالقوه‌ است‌ و تدريجاً به‌ فعليت‌ مي‌رسد، عليهذا انسان‌ از نظر اصول‌ اوليه‌ فكر و انديشه‌، و از نظر اصول‌ گرايش‌ها و جاذبه‌هاي‌ معنوي‌ و مادي‌ مانند هر موجود زندة‌ ديگر است‌ كه‌ نخست‌ همه‌ اصول‌ به‌ صورت‌ بالقوه‌ در او وجود دارد و

پس‌ به‌ دنبال‌ يك‌ سلسله‌ حركات‌ جوهري‌، اين‌ خصلت‌ها در او جوانه‌ مي‌زند و رشد مي‌كند، انسان‌ تحت‌ تأثير عوامل‌ بيروني‌، شخصيت‌ فطري‌ خود را پرورش‌ مي‌دهد و به‌ كمال‌ مي‌رساند يا احياناً آن‌ را مسخ‌ و منحرف‌ مي‌نمايد. اين‌ اصل‌ همان‌ است‌ كه‌ در معارف‌ اسلامي‌ از آن‌، به‌ اصل‌ «فطرت‌» ياد مي‌شود. اصل‌ فطرت‌، اصلي‌ است‌ كه‌ در معارف‌ اسلامي‌، اصل‌ مادر شمرده‌ مي‌شود. بنابر اصلف فطرت‌، روانشناسي‌ انسان‌ بر جامعه‌شناسي‌ او تقدم‌ دارد، جامعه‌شناسي‌ انسان‌ از روانشناسي‌ او مايه‌ مي‌گيرد، بنابر اصل‌ فطرت‌، انسان‌ در آغاز كه‌ متولد مي‌شود، در عين‌ اينكه‌ بالفعل‌ نه‌ دركي‌ دارد و نه‌ تصوري‌ و نه‌ تصديقي‌ و نه‌ گرايش‌ انساني‌، در عين‌ حال‌ با ابعاد وجودي‌ علاوه‌ بر ابعاد حيواني‌ به‌ دنيا مي‌آيد. همان‌ ابعاد است‌ كه‌ تدريجاً يك‌ سلسله‌ تصورات‌ و تصديقات‌ انتزاعي‌ او (به‌ تعبير منطقي‌ و فلسفي‌: معقولات‌ ثانويه‌) كه‌ پايه‌ اصلي‌ تفكر انساني‌ است‌ و بدون‌ آنها هرگونه‌ تفكر منطقي‌ محال‌ است‌ و يك‌ سلسله‌ گرايش‌هاي‌ علوي‌ در انسان‌ به‌ وجود مي‌آورد و همين‌ ابعاد است‌ كه‌ پاية‌ اصلي‌ شخصيت‌ انساني‌ انسان‌ به‌ شمار مي‌رود... مطابق‌ نظرية‌ اصالت‌ فطرت‌ و اصل‌ تقدم‌ روانشناسي‌ انسان‌ بر جامعه‌شناسي‌ او، انسان‌ در آغاز هر چند فاقد هر ادراك‌ بالفعل‌ و هر گرايش‌ بالفعل‌ است‌ اما از درون‌ خود، به‌ صورت‌ ديناميكي‌ به‌ سوي‌ يك‌ سلسله‌ قضاوت‌هاي‌ اولي‌ كه‌ بديهيات‌ اوليه‌ ناميده‌ مي‌شود و به‌ سوي‌ يك‌ سلسله‌ ارزش‌هاي‌ متعالي‌ كه‌ معيارهاي‌ انسانيت‌ اوست‌، پويا است‌. پس‌ از آنكه‌ يك‌ سلسله‌ تصورت‌ ساده‌ كه‌ ماده‌هاي‌ اولي‌ تفكر است‌ و به‌ اصطلاح‌ فلسفي‌: معقولات‌ اوليه‌، از بيرون‌ وارد ذهن‌ شد آن‌ اصول‌ به‌ صورت‌ يك‌ سلسله‌ تصديقات‌ نظري‌ يا عملي‌ جوانه‌ مي‌زند و آن‌ گرايش‌ها خود را نشان‌ مي‌دهد. 9
بنابراين‌ با توجه‌ به‌ كلام‌ گهربار استاد شهيد، مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ «فطرت‌» اصلي‌ پايدار و مشترك‌ در همة‌ انسان‌هاست‌ كه‌ اساس‌ همة‌ گرايش‌هاي‌ متعالي‌ و معيارهاي‌ انساني‌ انسان‌ است‌ و بر خلاف‌ نظرية‌ اصالت‌ اجتماع‌ كه‌ فرد را به‌ طور مطلق‌، محصولف عوامل‌ بيروني‌ مي‌داند، نظرية‌ اصالتف فطرت‌، ماية‌ اصلي‌ ابعاد انساني‌ را محصول‌ خلقت‌ و آفرينش‌ الهي‌ مي‌داند كه‌ به‌ دست‌ تواناي‌ خداوند متعال‌، در بطن‌ وجودي‌ انسان‌؛ يعني‌ همان‌ فطرت‌ انساني‌ يا الهي‌ او به‌ وديعت‌ گذاشته‌ شده‌ است‌، لذا بر اين‌ اساس‌ مي‌توان‌ گفت‌ جامعه‌ و محيط‌ تنها استعدادهاي‌ ذاتي‌ و بالقوة‌ انسان‌ را پرورش‌ مي‌دهد يا مسخ‌ مي‌نمايد و به‌ تعبير فلسفي‌، روانشناسي‌ انسان‌ بر جنبة‌ جامعه‌شناسي‌ او مقدم‌ است‌؛ يعني‌ جنبة‌ جامعه‌شناسانة‌ انسان‌ از جنبة‌ روانشناسانة‌ او نشأت‌ مي‌گيرد. اما در پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش‌ كه‌ پس‌ چرا غالب‌ انسان‌ها، علي‌رغم‌ برخورداري‌از فطرت‌ پاك‌ انساني‌، بر خلاف‌ گرايش‌هاي‌ فطري‌خودرفتارمي‌كنندولذااگرموضوع‌ مهدويت‌، امري‌ ذاتي‌وفطري‌انسان‌هاست‌پس‌چرابه‌اين‌ موضوع‌ و ساير مباحث‌ديني‌والهي‌،علاقه‌ورغبت‌ كمتري‌ نشان‌ مي‌دهند؟ باز هم‌ به‌ افاداتي‌ از استاد شهيد مطهري‌(ره‌) بسنده‌ و اكتفا مي‌كنيم‌، استاد شهي

پي‌نوشت‌ها :
1 . شفيعي‌ سروستاني‌، اسماعيل‌، استراتژي‌ انتظار، صص‌ 70 و 71، انتشارات‌ موعود.
2 . همان‌، صص‌ 90 و 91.
3 . طباطبايي‌، سيد محمد حسين‌، اصول‌ فلسفه‌ و روش‌ رئاليسم‌، ج‌2.
4 . همان‌، ج‌5، ص‌199.
5 . همان‌، ج‌2، ص‌27.
6 . جيمز، ويليام‌، دين‌ و روان‌.
7 . فروغي‌، محمدعلي‌، سير حكمت‌ در اروپا، ص‌14.
8 . طباطبايي‌، سيدمحمد حسين‌، اصول‌ فلسفه‌ و روش‌ رئاليسم‌، ج‌2، صص‌27 و 28.
9 . مطهري‌، مرتضي‌، جامعه‌ و تاريخ‌، ص‌91-89.
10. طباطبايي‌، سيدمحمد حسين‌، اصول‌ فلسفه‌ و روش‌ رئاليسم‌، ج‌5، صص‌44 و 45.
11. مطهري‌، مرتضي‌، جامعه‌ و تاريخ‌، صص‌165 و 166.
 

 

ماهنامه موعود شماره‌ 34
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

ضرورت‌ انس‌ با موعود(ع‌)

ضرورت‌ انس‌ با موعود(ع‌)     
عزيزالله حيدري‌

براي‌ رشد معنوي‌، حلقه‌اي‌ از عشق‌ و ارادت‌ به‌ يكي‌ از قديسان‌ خداوند ايجاد كنيد و هر روز اين‌ پيوند را قوي‌تر نماييد تا جايي‌كه‌ احساس‌ كنيد لحظه‌اي‌ از آن‌ وجود مقدس‌ دور نيستيد. 1
جي‌پي‌ وسواني‌

عبارت‌ فوق‌ از يك‌ عارف‌ شبه‌ قارة‌ هند در قرن‌ حاضر نشان‌ مي‌دهد انساني‌ كه‌ هنوز بهره‌اي‌ از آگاهي‌ بر خويش‌ دارد و دچار بحران‌ هويت‌ نگشته‌، براي‌ اينكه‌ خويشتن‌ را از هرز رفتن‌ نجات‌ بخشيده‌ و سكويي‌ براي‌ پرش‌ داشته‌ باشد چاره‌اي‌ جز پيوند با يك‌ قديس‌ ندارد، آيا انسان‌ چنين‌ نيازي‌ ندارد؟ آنچه‌ ما را به‌ اين‌ نياز خويش‌ آگاه‌ مي‌كند و عطش‌ شيدايي‌ قديس‌ بزرگ‌ را زنده‌ نگه‌ مي‌دارد همانا داشتن‌ منظر صحيح‌ و بي‌غبار به‌ زندگي‌ و جهان‌ هستي‌ است‌. اين‌ قدم‌ اول‌ است‌ و گام‌ دوم‌ شناسايي‌ آن‌ روح‌ بزرگ‌ و احساس‌ خوبيها و عنايت‌ اوست‌ تا اشتياق‌ را برانگيزد و شوق‌ پيوند دائم‌ را برافروزد؛ زيرا اينكه‌ من‌ بدانم‌ در بيرون‌ از خانه‌ كسي‌ هست‌ انگيزه‌اي‌ و حركتي‌ نمي‌آفريند اما اگر بدانم‌ آنكه‌ در مي‌زند محبوب‌ من‌ با ويژگيهاي‌ دلپسند من‌ است‌، آنگاه‌ خيز برمي‌دارم‌ و از اينجا رابطة‌ «هست‌» و «بايد» هم‌ به‌طور جدي‌ درك‌ مي‌شود. 2 آدمي‌ كه‌ از هويت‌ خويش‌ و هستي‌ غافل‌ است‌ انتظاري‌ ندارد و فقط‌ به‌ تأمين‌ معاش‌ مي‌پردازد.
انتظار در بينش‌ مترقي‌ شيعي‌ دقيقاً حاصل‌ درك‌ صحيح‌ از انسان‌ و هستي‌ است‌. انسان‌ منتظر به‌ قدر و ارزش‌ و پيچيدگي‌ وجود خويش‌ و نظم‌ و زيبايي‌ جهان‌ پي‌برده‌ و براي‌ اين‌ اساس‌ به‌ دنبال‌ راهبري‌ است‌ كه‌ توانايي‌ رهبري‌ او را داشته‌ باشد. آدمي‌ كه‌ قدر و ارزش‌ خود را نمي‌داند جاهل‌ است‌ گرچه‌ مسلح‌ به‌ دانش‌ روز باشد. چنانكه‌ امير مؤمنان‌ علي‌(ع‌) فرمود:
كفي‌ بالمرء جهلاً أن‌ لا يعرف‌ قدره‌. 3
براي‌ ناداني‌ شخص‌ همين‌ بس‌ كه‌ قدر و ارزش‌ خود را نشناسد.
چنين‌ انساني‌ به‌ دنبال‌ آداب‌ و نظمي‌ بر رفتار خويش‌ نيست‌ در حالي‌كه‌ انسان‌ خودآگاه‌ منتظر كه‌ نظام‌ هستي‌ و تناسب‌ و زيبايي‌ آن‌ 4 را يافته‌ مي‌داند كه‌ نمي‌توان‌ بدون‌ هماهنگي‌ با نظم‌ هستي‌ زيست‌.
از همين‌جاست‌ كه‌ منتظران‌ به‌ حالت‌ «اشفاق‌» 5 توصيف‌ شده‌اند. اشفاق‌ حالتي‌ مركب‌ از ترس‌ و بيم‌ و احساس‌ نياز است‌. 6
نتيجه‌ اين‌ حالت‌ همان‌ دغدغه‌اي‌ است‌ كه‌ براي‌ رهبري‌ صحيح‌ پيدا مي‌شود و او كسي‌ جز امام‌ نيست‌. امام‌(ع‌) بنا بر مباني‌ شيعي‌ داراي‌ مقام‌ عصمت‌ است‌. عصمت‌ تركيبي‌ از دو خصلت‌ آگاهي‌ و آزادي‌ است‌. آگاهي‌ امام‌(ع‌) و آزادي‌ او به‌ ويژگي‌ ارجمندي‌ مي‌پيوندد كه‌ دلسوزي‌ تمام‌ نام‌ دارد. او به‌ شدت‌ حتي‌ بيش‌ از خود ما با ما مهربان‌ و شفيق‌ است‌. چنانكه‌ امام‌ صادق‌(ع‌) خطاب‌ به‌ «زيد شحّام‌» مي‌فرمايد:
والله يا زيد إنّي‌ أرحم‌ بكم‌ من‌ أنفسكم‌ . 7
به‌ خدا قسم‌ من‌ از شما به‌ خودتان‌ مهربان‌ترم‌.

نشاني‌ از آگاهي‌
مردي‌ به‌ نام‌ رميله‌ مي‌گويد:
در زمان‌ خلافت‌ امير مؤمنان‌ علي‌(ع‌) دچار بيماري‌ شديدي‌ شدم‌، اما در روز جمعه‌اي‌ احساس‌ بهبويد نموده‌ و گفتم‌ بهتر است‌ به‌ نماز امام‌(ع‌) حاضر شوم‌، اما هنگامي‌ كه‌ نماز خواندم‌ و براي‌ سخنراني‌ امام‌(ع‌) نشستم‌ ناگهان‌ دوباره‌ احساس‌ ناراحتي‌ نمودم‌، اما صبر كردم‌ تا سخن‌ امام‌(ع‌) پايان‌ يافت‌. هنگام‌ خروج‌ از مسجد، اميرالمؤمنان‌ فرمود: «تو را ديدم‌ كه‌ از درد به‌ خود مي‌پيچيدي‌». من‌ داستان‌ خود را باز گفتم‌. امام‌(ع‌) فرمودند: «اي‌ رميله‌! هر مؤمني‌ كه‌ بيمار مي‌شود، ما با بيماري‌اش‌ رنجور مي‌گرديم‌ و با غم‌ او غمگين‌ مي‌شويم‌ و دعايي‌ نمي‌كند مگر برايش‌ آمين‌ مي‌گوييم‌ و هنگامي‌ كه‌ ساكت‌ باشد برايش‌ دعا مي‌كنيم‌». من‌ به‌ ايشان‌ گفتم‌: «اي‌ اميرمؤمنان‌! خدا مرا فدايت‌ كند، آيا اين‌ توجهات‌ شما براي‌ كساني‌ است‌ كه‌ در حيطه‌ حكومت‌ و نظر شما هستند؟» پاسخ‌ داد: «اي‌ رميله‌! هيچ‌ مؤمني‌، چه‌ در شرق‌ زمين‌ و چه‌ در غرب‌ زمين‌ از نگاه‌ ما غايب‌ نيست‌.» 8
و امام‌ زمان‌(ع‌) مي‌فرمايد:
فإنّا يحيط‌ علمنا بأنبائكم‌.
دانش‌ ما به‌ اوضاع‌ و احوال‌ شما احاطه‌ دارد. 9
چرا چنين‌ نباشد و حال‌ آنكه‌ موعود(ع‌) به‌ علم‌ ريزان‌ و سرشار توصيف‌ شده‌ است‌:
ألسلام‌ عليك‌ أيّها العلم‌ المنصوب‌ و العلم‌ المصبوب‌. 10
سلام‌ بر تو اي‌ پرچم‌ افراشته‌ و علم‌ ريزان‌ و سرشار.

نشاني‌ از رهايي‌ و آزادي‌
امام‌(ع‌) وابستگي‌ ندارد، وجودي‌ مطهر است‌ 11 كه‌ از آدمها پلي‌ براي‌ خود نمي‌سازد. او دست‌ آدمي‌ را گرفته‌ و از خاك‌ به‌ افلاك‌ مي‌كشاند. اميرالمؤمنان‌(ع‌) به‌ هنگام‌ بيعت‌ مردم‌ با ايشان‌ فرمودند:
ليس‌ أمري‌ و أمركم‌ واحد إنّي‌ أريدكم‌ لله وأنتم‌ تريدونني‌ لانفسكم‌. 12
هدف‌ شما با من‌ هماهنگ‌ نيست‌ من‌ شما را براي‌ خدا مي‌خواهم‌ و شما مرا براي‌ خود (اهداف‌ حقير) مي‌خواهيد.
بنا بر آنچه‌ گذشت‌ امام‌ موعود(ع‌) احياگر هويت‌ حقيقي‌ انسان‌ است‌ و چنين‌ است‌ كه‌ گسترش‌ عقل‌ انسان‌ كه‌ به‌ انتخاب‌ صحيح‌ مي‌انجامد از برنامه‌هاي‌ اصلي‌ امام‌ موعود(ع‌) است‌. او دست‌ مهر بر سر انسانها كشيده‌ و عقول‌ را به‌ كمال‌ مي‌رساند و انضباط‌ روحي‌ در انسان‌ شكل‌ مي‌گيرد. 13 در نتيجه‌ هويت‌ واقعي‌ خويش‌ را مي‌يابد و آن‌ وقتي‌ است‌ كه‌ از تنزل‌ و تنوع‌ رهيده‌ به‌ تحرك‌ مي‌رسد و آن‌ ويژگي‌ انسان‌ منتظر است‌ كه‌ به‌ برترين‌ هدف‌ (سبحان‌ ربي‌الاعلي‌) روي‌ آورده‌ و در انتظار ابرمردي‌ مي‌نشيند كه‌ يادآور اين‌ مقصد و برپا كننده‌ حاكميتي‌ در اين‌ حد است‌. در دعاي‌ ندبه‌ مي‌خوانيم‌:
المذكّر بك‌ و بنبيك‌.
او يادآور تو و پيامبر توست‌.
آري‌ فاتح‌ دروازة‌ عبوديت‌ و رهايي‌ انسان‌ از عبوديتهاي‌ حقير و ذلت‌بار اوست‌.
أين‌ باب‌ الله الذي‌ منه‌ يوتي‌.
كجاست‌ آن‌ در خدايي‌ كه‌ از او وارد مي‌شوند. 14
برخي‌ ويژگيهاي‌ شوق‌ برانگيز او عبارتند از:
عزيز كنندة‌ دوستان‌ و خوار كنندة‌ دشمنان‌ خدا؛
وسيلة‌ پيوند زمين‌ و آسمان‌ (پيوند انسان‌ با خدا)؛
جويندة‌ خون‌ شهيد كربلا؛
صدرنشين‌ قلّة‌ نيكي‌ و پرهيزكاري‌؛
هماهنگ‌ كنندة‌ انسانها براساس‌ تقوي‌؛
زادة‌ بدرهاي‌ درخشان‌؛
زادة‌ ستاره‌هاي‌ نوراني‌؛
زادة‌ دانشهاي‌ كامل‌؛
زادة‌ دليلهاي‌ آشكار. 15
اين‌ است‌ كه‌ همة‌ انسانها، نه‌ فقط‌ شيعيان‌ به‌ انتظار اويند بلكه‌ او آرمان‌ هر دل‌ باورمند از مرد و زن‌ است‌ كه‌ در فراقش‌ مي‌نالند كه‌:
بنفسي‌ أنت‌ أمنية‌ شايق‌ يتمنّي‌ من‌ مؤمن‌ و مؤمنة‌ ذكرا فحنّا. 16
جانم‌ فداي‌ آنكه‌ آرمان‌ هر مرد و زن‌ مؤمن‌ است‌ كه‌ فريادش‌ مي‌كنند.
فقط‌ اسمها فرق‌ مي‌كند يكي‌ او را «مسيح‌» و ديگري‌ او را «مهدي‌» مي‌نامد.
اما همه‌ جان‌ به‌ كف‌ گرفته‌ و برايش‌ فدا مي‌كنند. به‌ او كه‌ با همة‌ غيبت‌ بيرون‌ از ما نيست‌ (مغيّب‌ لم‌ يخل‌ منّا) آن‌ دور از وطني‌ كه‌ كناره‌ از ما نگرفته‌ (من‌ نازح‌ ما نزح‌ عنّا).
پس‌ جانم‌ فداي‌ آن‌ بنياد اصيل‌ كه‌ هم‌طرازي‌ ندارد:
أثيل‌ مجد لايجاري‌. 17

نمونه‌هايي‌ كوچك‌ از پاسخ‌ آن‌ مير مهر
1. آيت‌الله بدلا(ره‌) از علماي‌ متقي‌ و مدرسان‌ راحل‌ حوزه‌ مي‌گويد:
روزي‌ با اتوبوس‌ عازم‌ مسجد جمكران‌ شدم‌، عدة‌ زيادي‌ از جوانها در ماشين‌ بودند، با هم‌ به‌ مسجد جمكران‌ مي‌رفتيم‌. بعد از نماز و دعا موقع‌ برگشتن‌ باز با هم‌ همراه‌ شديم‌. يكي‌ از جوانها كه‌ از نظر اخلاق‌ و ادب‌ و لباس‌ خوب‌ نبود به‌ جوان‌ ديگري‌ گفت‌: من‌ چهل‌ شب‌ چهارشنبه‌ آمدم‌ چيزي‌ نديدم‌. من‌ خيلي‌ ناراحت‌ شدم‌. گريه‌ام‌ گرفت‌، گفتم‌: يا صاحب‌الزمان‌ به‌ من‌ كمك‌ كن‌ يك‌ حرفي‌ بزنم‌ كه‌ به‌ دل‌ اين‌ جوان‌ اثر كند، يك‌ مرتبه‌ اين‌ شعر به‌ دلم‌ افتاد:
پاك‌ كن‌ ديده‌ و آنگاه‌ سوي‌ آن‌ پاك‌نگر چشم‌ ناپاك‌ كجا ديدن‌ آن‌ پاك‌ كجا
بعد از مدتي‌ آن‌ جوان‌ آمد و گفت‌: چشمم‌ را پاك‌ كردم‌ و آن‌ عادت‌ را ترك‌ نمودم‌ و باز چهل‌ شب‌ چهارشنبه‌ به‌ مسجد جمكران‌ رفتم‌ و نتيجه‌ نگرفتم‌. سؤال‌ كردم‌: براي‌ چه‌ رفته‌ بودي‌؟ در پاسخ‌ يك‌ حاجت‌ مبتذلي‌ را ذكر كرد. گفتم‌ دلت‌ را پاك‌ كن‌ و اخلاص‌ داشته‌ باش‌ تا نتيجه‌ بگيري‌. بعد از مدتي‌ دوباره‌ آمد و گفت‌: چهل‌ شب‌ ديگر رفتم‌ همانطور كه‌ فرموده‌ بوديد عمل‌ كردم‌، با قلب‌ پاك‌ و اخلاص‌ عمل‌ تا الحمدلله از مسجد و عنايت‌ آقا امام‌ زمان‌(ع‌) حاجتم‌ را گرفتم‌.
اين‌ موارد نشان‌ مي‌دهد كه‌ دادن‌ حاجت‌ هم‌ بهانه‌اي‌ است‌. مقصد رشد و هدايت‌ است‌ كه‌ با هدف‌ آفرينش‌ هماهنگ‌ است‌. 18
2. نگارنده‌ در اتومبيلي‌ كه‌ به‌ سوي‌ جمكران‌ مي‌رفت‌ سوار شدم‌ راننده‌ برايم‌ چنين‌ گفت‌:
شبي‌ مسافري‌ پيشنهاد دربستي‌ داد و من‌ او را سوار نمودم‌. هنگام‌ طي‌ مسير، مسافران‌ كنار خيابان‌ صدا مي‌زدند جمكران‌! و مسافر من‌ مي‌گفت‌ سوار كن‌. چند نفري‌ را سوار كردم‌ ولي‌ به‌ عنوان‌ گلايه‌ گفتم‌: شما گفتيد دربست‌! پاسخ‌ داد نگران‌ نباش‌ كرايه‌ دربست‌ را هم‌ بگير. مسأله‌ مهمي‌ نيست‌، من‌ آنقدر به‌ اين‌ آقا مديونم‌ كه‌ اين‌ خرجها ارزشي‌ ندارد. وجودم‌ پرسش‌ شد كه‌ مي‌شود به‌ ما هم‌ بگوييد. نفسي‌ تازه‌ كرد و گفت‌: مثل‌ هميشه‌ در محل‌ كسب‌ خود كه‌ جاذبة‌ تجاري‌ خوبي‌ هم‌ دارد نشسته‌ بودم‌ و گاه‌ با مشتريان‌ به‌ ويژه‌ زنان‌ و دختران‌ خوش‌ و بش‌ مي‌كردم‌. ناگاه‌ دوستي‌ قديمي‌ وارد شد و با هم‌ مشغول‌ گفت‌وگو شديم‌. او از برخوردهاي‌ من‌ ناراحت‌ بود؛ حق‌ هم‌ داشت‌. من‌ تا گلو در فساد و تباهي‌ فرو رفته‌ بودم‌ دوستم‌ با لحني‌ همراه‌ شماتت‌ و دلسوزي‌ گفت‌: تا كجا مي‌خواهي‌ بروي‌؟ آخر نمي‌داني‌ ما امام‌ زمان‌(ع‌) داريم‌ و او از حال‌ ما باخبر است‌؟ گفتم‌: من‌ معتاد گناهم‌! اگر مي‌تواند نجات‌ دهد. گفت‌: آخر تو خودت‌ هم‌ بايد كاري‌ كني‌... گفتم‌: مثلاً... . گفت‌: به‌ جمكران‌ بيا. گفتم‌: اگر كار به‌ يك‌ جمكران‌ درست‌ است‌ خوب‌، برويم‌.
آن‌ شب‌ چهارشنبه‌ به‌ سوي‌ قم‌ حركت‌ كرديم‌. حس‌ غريبي‌ داشتم‌ از يك‌ طرف‌ كشش‌ گناهان‌ و لذتها مرا وسوسه‌ مي‌نمود، از طرفي‌ احساس‌ مي‌كردم‌ چيزي‌ در حال‌ وقوع‌ است‌. اما حالا آمده‌ بودم‌ به‌ مسجد رسيديم‌ وضويي‌ گرفتم‌. بعد از مدتها غفلت‌ چه‌ حس‌ شادمانه‌اي‌ داشت‌. به‌ مسجد پا نهادم‌. مثل‌ جنيني‌ بودم‌ كه‌ حركتهاي‌ روز تولد را انجام‌ مي‌دهد. نمازها را خواندم‌ و از سجده‌اي‌ كه‌ صد صلوات‌ مي‌فرستند فارغ‌ شدم‌ ديگر گفت‌وگويي‌ نكردم‌. دعايي‌ نداشتم‌؛ زيرا چنان‌ در نشئه‌ شيريني‌ و لذت‌ اين‌ نماز و توسل‌ بودم‌ كه‌ خواسته‌ام‌ به‌ نتيجه‌ رسيده‌ بود. دوباره‌ متولد شده‌ بودم‌ اكنون‌ پنجمين‌ هفته‌ است‌ كه‌ مي‌آيم‌. يكي‌ از شبها كه‌ دوباره‌ به‌ همان‌ بزمها دعوتم‌ كردند. گفتم‌ ديگر نمي‌آيم‌ من‌ لذتي‌ چشيده‌ام‌ كه‌ با هيچ‌ چيز عوض‌ نمي‌كنم‌. آري‌ امام‌ موعود(ع‌) آن‌ شب‌ همة‌ سلولهاي‌ وجودم‌ را تسخير كرده‌ بود. او ابديت‌ مرا امضا نمود حالا اين‌ خرجهاي‌ كوچك‌ ارزشي‌ دارد؟
شايان‌ ذكر است‌ كه‌ اين‌ جذبه‌ها از كارهاي‌ مقام‌ امامت‌ و به‌ ويژه‌ امام‌ موعود(ع‌) است‌ چنانكه‌ در قرآن‌ آمده‌ است‌:
و جعلناهم‌ أئمّة‌ يهدون‌ بامرنا. 19
ما آنها را امام‌ قرار داديم‌ كه‌ به‌ وسيلة‌ امر ما مردم‌ را هدايت‌ مي‌كنند.
علامه‌ طباطبايي‌(ره‌) در ويژگي‌ اين‌ نوع‌ هدايت‌ مي‌فرمايند:
از اينگونه‌ آيات‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌: امام‌ علاوه‌ بر ارشاد و هدايت‌ ظاهري‌، داراي‌ يك‌ نوع‌ هدايت‌ و جذبة‌ معنوي‌ است‌ كه‌ از سنخ‌ عالم‌ امر و تجرد مي‌باشد و به‌ وسيله‌ حقيقت‌ و نورانيت‌ باطن‌ ذاتش‌ در قلوب‌ شايستة‌ مردم‌ تأثير و تصرف‌ مي‌نمايد و آنها را به‌ سوي‌ مرتبة‌ كمال‌ و غايت‌ ايجاد جذب‌ مي‌كند. 20
تحول‌ روحي‌ كساني‌ چون‌ يولي‌ دختر چيني‌ و دكتر صائب‌ اسير عراقي‌ و... به‌ وسيله‌ حضرت‌ حجت‌(ع‌) از اين‌ مقوله‌اند و اين‌ درخت‌ سبز هر روز ميوه‌ مي‌دهد.
3. يكي‌ از دوستان‌ طلبه‌ كه‌ داراي‌ صفات‌ خوبي‌ چون‌ تقوي‌ و صداقت‌ و اخلاص‌ نيت‌ است‌ براي‌ نگارنده‌ تعريف‌ نمود:
براي‌ مسأله‌ ازدواج‌ اقدام‌ كردم‌ و به‌ نتيجه‌ رسيد و روز خريد عروسي‌ تعيين‌ شد. آن‌ روز مدرسه‌ بودم‌ و پولي‌ هم‌ نداشتم‌ كه‌ به‌ خانه‌ بروم‌. دلم‌ گواهي‌ مي‌داد كه‌ اگر بر سر تكليف‌ و وظيفه‌ باشيم‌ مولايمان‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) ما را تنها نمي‌گذارد.
بعد از تعطيلي‌ درسها به‌ خانه‌ رفتم‌. هنگام‌ ورود خواهرم‌ با شتاب‌ پيش‌ آمد فكر كردم‌ مي‌خواهد اعتراض‌ كند كه‌ چقدر بي‌فكري‌! اما با آرامش‌ گفت‌: خوب‌ كردي‌ پول‌ فرستادي‌ بايد تا بعد ازظهر خريد مي‌كرديم‌. گفتم‌ پول‌ رسيد؟ گفت‌: آري‌! دوستتان‌ آمد و گفت‌ اين‌ پول‌ مال‌ فلاني‌ است‌. روي‌ آن‌ نوشته‌ بود هديه‌ امام‌ زمان‌!
دوستمان‌ مي‌گويد بعد از چند سال‌ هنوز ندانسته‌ام‌ كه‌ چه‌ كسي‌ آن‌ پول‌ را آورد.
«دل‌ مي‌رود ز دستم‌ صاحب‌ زمان‌ خدا را» بيرون‌ خرام‌ از غيب‌ طاقت‌ نمانده‌ ما را
اي‌ كشتي‌ هدايت‌ از غرق‌ ده‌ نجاتم‌ شايد دوباره‌ بينم‌ ديدار آشنا را
«ده‌ روز چرخ‌ گردون‌ افسانه‌ است‌ و افسون‌» يك‌ لحظه‌ خدمت‌ تو بهتر ز ملك‌ دارا 21

 


پي‌نوشتها :
1 .جي‌پي‌ وسواني‌، با خالق‌ هستي‌، ترجمه‌ مقدم‌.
2 .علي‌ صفايي‌، درسهايي‌ از انقلاب‌، ج‌ اول‌.
3 .خطبه‌ 16، نهج‌البلاغه‌.
4 .ر.ك‌: سوره‌ نمل‌(27) آيه‌88: «و تري‌ الجبال‌ جامدة‌ و هي‌ تمرّ مرّ السحاب‌ صنع‌ الله الذي‌ أتقن‌ كلّ شي‌ء إنّه‌ خبير بما تفعلون‌»؛ و كوهها را مي‌بيني‌ [ و ] مي‌پنداري‌ كه‌ آنها بي‌حركتند و حال‌ آنكه‌ ابرآسا در حركتند، [ اين‌ ] صنع‌ خدايي‌ است‌ كه‌ هر چيزي‌ را در كمال‌ استواري‌ پديد آورده‌ است‌. در حقيقت‌ او به‌ آنچه‌ انجام‌ مي‌دهيد آگاه‌ است‌.
5 .ر.ك‌: سوره‌ شوري‌(42) آيه‌18: «يستعجل‌ بها الذين‌ لا يؤمنون‌ بها والذين‌ امنوا مشفقون‌ منها و يعلمون‌ أنها الحق‌...»؛ كساني‌ كه‌ به‌ آن‌ ايمان‌ ندارند شتابزده‌ آن‌ را مي‌خواهند و كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند، از آن‌ هراسناكند و مي‌دانند كه‌ آن‌ حق‌ است‌.
6 .فرهنگ‌ عربي‌، فارسي‌، ماده‌ شفق‌.
7 .محمدباقر مجلسي‌، بحارالانوار، ج‌47، ص‌143، ج‌197.
8 .شيخ‌ عباس‌ قمي‌، سفينة‌البحار، ج‌3، ص‌408.
9 .بحارالانوار، ج‌53، ص‌175.
10 .زيارت‌ آل‌ ياسين‌.
11.سوره‌ احزاب‌(33) آيه‌(33): «إنّما يريد الله ليذهب‌ عنكم‌ الرجس‌ أهل‌البيت‌ و يطهّركم‌ تطهيرا»؛ خدا فقط‌ مي‌خواهد آلودگي‌ را از شما خاندان‌ [ پيامبر ] بزدايد و شما را پاك‌ و پاكيزه‌ گرداند.
12.نهج‌البلاغه‌، صبحي‌ صالح‌، خطبه‌ 136.
13.لطف‌الله صافي‌ گلپايگاني‌، منتخب‌الاثر، ص‌607، به‌ نقل‌ از امام‌ باقر(ع‌): «إذا قام‌ قائمنا وضع‌ الله يده‌ علي‌ رؤس‌ العباد فجمع‌ بها عقولهم‌ و كملت‌ بها أحلامهم‌»؛ هنگامي‌ كه‌ قائم‌ ما به‌پا خيزد، خداوند دستش‌ را بر سر بندگان‌ مي‌گذارد و بدين‌وسيله‌ عقلهاي‌ آنها افزايش‌ يافته‌ و خردهاي‌ آنها به‌ كمال‌ مي‌رسد.
14.دعاي‌ ندبه‌.
15.همان‌.
16.همان‌.
17.همان‌.
18.مير عظيمي‌، مسجد جمكران‌ تجليگاه‌ صاحب‌الزمان‌(ع‌)، ص‌80.
19.سورة‌ انبياء(21) آيه‌73.
20.سيدمحمد حسيني‌ طباطبائي‌، شيعه‌ در اسلام‌، ص‌260.
21.فيض‌ كاشاني‌.

 ‌ موعود 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

منتظران حقيقي امام عصر (عج)

منتظران حقيقي امام عصر (عج)     

«مرحوم حاج ميرزا محمدتقي موسوي اصفهاني»، در كتاب شريف «مكيال المكارم» كه در آن براساس احاديث گوناگون وظايف منتظران را برشمرده است، موردي دارد كه واقعاً تكان دهنده است. ايشان مي نويسد ازجمله وظايف منتظران، توبه واقعي و بازگرداندن حقوق مردم به آنان است. يعني حتي آن توبه اي كه بدون پس دادن حقوق ضايع شده مردم به آنها باشد، مورد پذيرش نيست و نمي تواند ما را در زمره منتظران قرار دهد. درهاي رحمت الهي، هيچگاه به روي كساني كه از روي غفلت، به راه ناصواب رفته اند بسته نيست. كساني كه مي خواهند برگردند، مي توانند با اداكردن حقوق مردم و باتوبه واقعي، خود را در صف منتظران حقيقي آقا امام زمان(عج) قرار دهند. من خود را مكلف مي دانم كه صداي حضرتش را به همگان برسانم كه اي مردم بياييد و در صف منتظران من قرار گيريد، بياييد و با احقاق حقوق ضايع شده ديگران، با تأسي به پرهيزگاري و ورع، با دوري از گناهان، با صرف مال در راه هايي كه سود آن به مسلمانان برسد، باكوشش در اداي حقوق برادران ديني، با قرائت قرآن و نماز، با شاد كردن دل شيعيان، با خدمت به مردم مرا ياري كنيد تا من از شما راضي شوم.
خدا را گواه مي گيرم كه من راه هاي تقرب به آن حضرت را آشكارا بيان كردم و از هركس كه اين مطالب را بخواند، پيمان مي گيرم كه آن را به ديگران منتقل كند.»
وظايف منتظران حقيقي امام عصر(عج) سنگين است و از عهده هر كسي ساخته نيست. به همين دليل است كه گفته شده عدد منتظران حقيقي حضرت حجت(عج) از عدد آنان كه داعيه انتظار و ياوري حضرتش را دارند، بسيار كمتر است.

«دكتر محمد رهايي»، از مدرسان دروس حوزوي در باب وظايف منتظران مي گويد: «وظايف منتظران را در چند دسته مختلف مي توان تقسيم بندي كرد». بزرگان ما تا 80مورد از وظايف منتظران را از متون اخبار و روايات و احاديث استخراج كرده اند كه بخشي از آنها، وظايف تعبدي است. مثل شناخت وجود شريف امام كه اين شناخت، خودش بحث بسيار مفصلي دارد و اگر كسي بخواهد همين يك وظيفه را بدرستي انجام دهد، بايد عمرش را در پاي آن بگذارد. يا مواردي مثل رعايت مراتب ادب نسبت به اسماء شريف آن حضرت يا محبت خاص داشتن نسبت به آن حضرت و يا محبوب ساختن آن عزيز در نزد مردم و انتظار فرج و ظهور ايشان و اظهار شوق براي ديدار آن حضرت و ذكر فضايل و مناقب ايشان در ميان مردم واندوه در فراق آن بزرگوار و يا مداومت در خواندن دعاهاي خاص.
اما يكسري وظايف هم هستند كه بعد اجتماعي دارند مثل صرف اموال در راههاي مورد رضايت امام زمان(عج) كه اين يك بحث مفصل دارد. انجام اين وظيفه، در جامعه امروز ما مي تواند از اهميت خاصي برخوردار باشد. ما بايد ببينيم در شرايطي كه جامعه ما دارد، صرف اموال در چه راههايي مورد رضايت امام عصر(عج) خواهد بود.
يكي از وظايفي كه در تعاليم اسلامي برعهده منتظران امام عصر(عج) گذارده شده، تلاش در جهت سالم سازي فضاي اجتماعي است. منتظران امام زمان (عج) كساني هستند كه نسبت به مسائل اطراف خود، بي تفاوت نيستند و هر اتفاقي در عرصه هاي اجتماعي، آنها را به واكنش وامي دارد، واكنشي كه به نسبت اتفاق گاه مثبت و گاه منفي است. اين وظيفه در تعاليم ديني ما تحت عنوان امر به معروف و نهي از منكر شناخته مي شود.
«سيد ابراهيم كاظمي»، از فعالان تبليغ مهدويت، در اين باره مي گويد: «يكي از وظايف مهم مسلمانان در زمان غيبت امام عصر(عج) اين است كه به ترويج و تبليغ احكام اسلامي بپردازند و امر به معروف و نهي از منكر را اقامه و با بدعتها مبارزه كنند.
وظيفه آگاهان، علما و دانشمندان در اين مقوله، نسبت به ديگران سنگين تر است.
امام حسن عسكري(ع) از پدران گرامي خود نقل كرده است كه رسول خدا(ص) فرمودند:«شديدتر و سخت تر از يتيم شدن كودكي كه از پدر و مادر خود دور مي شود، يتيم بودن كسي است كه از امام خود دور است و به او خود دسترسي ندارد و حال آنكه با مسائلي مواجه است كه حكم آن را نمي داند. آگاه باشيد هر كس از شيعيان ما آگاه از علوم ما اهل بيت باشد، بايد بداند كه اين شخص كه دسترسي به ما ندارد و حكم ما را نمي داند در حكم كودك يتيمي است كه در دامن اوست. بدانيد هر كس او را هدايت و راهنمايي كند و راه ما اهل بيت را به او تعليم دهد، در بهشت با بهترين دوستان، همراه ما خواهد بود».
امام هادي(ع) نيز فرموده اند:«اگر در زمان غيبت حضرت قائم (عج) علمايي نباشند كه مردم را به سوي حضرت دعوت كنند و متوجه به آن جناب سازند و با دليل از دين خدا دفاع كنند و بندگان ضعيف (كم اطلاع) را از دام ابليس و ابليسيان و ناصبيها نجات دهند، كسي باقي نخواهد ماند مگر آنكه مرتد خواهد شد، ولي ايشان هستند كه زمام قلبهاي شيعيان ضعيف و كم اطلاع را محكم مي گيرند، همان طور كه كشتيبان سكان كشتي را محكم مي گيرد حقا كه اين دانشمندان نزد خداوند عزوجل برترين افرادند.
 

 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

منتظران حقيقي امام عصر (عج)

منتظران حقيقي امام عصر (عج)     

«مرحوم حاج ميرزا محمدتقي موسوي اصفهاني»، در كتاب شريف «مكيال المكارم» كه در آن براساس احاديث گوناگون وظايف منتظران را برشمرده است، موردي دارد كه واقعاً تكان دهنده است. ايشان مي نويسد ازجمله وظايف منتظران، توبه واقعي و بازگرداندن حقوق مردم به آنان است. يعني حتي آن توبه اي كه بدون پس دادن حقوق ضايع شده مردم به آنها باشد، مورد پذيرش نيست و نمي تواند ما را در زمره منتظران قرار دهد. درهاي رحمت الهي، هيچگاه به روي كساني كه از روي غفلت، به راه ناصواب رفته اند بسته نيست. كساني كه مي خواهند برگردند، مي توانند با اداكردن حقوق مردم و باتوبه واقعي، خود را در صف منتظران حقيقي آقا امام زمان(عج) قرار دهند. من خود را مكلف مي دانم كه صداي حضرتش را به همگان برسانم كه اي مردم بياييد و در صف منتظران من قرار گيريد، بياييد و با احقاق حقوق ضايع شده ديگران، با تأسي به پرهيزگاري و ورع، با دوري از گناهان، با صرف مال در راه هايي كه سود آن به مسلمانان برسد، باكوشش در اداي حقوق برادران ديني، با قرائت قرآن و نماز، با شاد كردن دل شيعيان، با خدمت به مردم مرا ياري كنيد تا من از شما راضي شوم.
خدا را گواه مي گيرم كه من راه هاي تقرب به آن حضرت را آشكارا بيان كردم و از هركس كه اين مطالب را بخواند، پيمان مي گيرم كه آن را به ديگران منتقل كند.»
وظايف منتظران حقيقي امام عصر(عج) سنگين است و از عهده هر كسي ساخته نيست. به همين دليل است كه گفته شده عدد منتظران حقيقي حضرت حجت(عج) از عدد آنان كه داعيه انتظار و ياوري حضرتش را دارند، بسيار كمتر است.

«دكتر محمد رهايي»، از مدرسان دروس حوزوي در باب وظايف منتظران مي گويد: «وظايف منتظران را در چند دسته مختلف مي توان تقسيم بندي كرد». بزرگان ما تا 80مورد از وظايف منتظران را از متون اخبار و روايات و احاديث استخراج كرده اند كه بخشي از آنها، وظايف تعبدي است. مثل شناخت وجود شريف امام كه اين شناخت، خودش بحث بسيار مفصلي دارد و اگر كسي بخواهد همين يك وظيفه را بدرستي انجام دهد، بايد عمرش را در پاي آن بگذارد. يا مواردي مثل رعايت مراتب ادب نسبت به اسماء شريف آن حضرت يا محبت خاص داشتن نسبت به آن حضرت و يا محبوب ساختن آن عزيز در نزد مردم و انتظار فرج و ظهور ايشان و اظهار شوق براي ديدار آن حضرت و ذكر فضايل و مناقب ايشان در ميان مردم واندوه در فراق آن بزرگوار و يا مداومت در خواندن دعاهاي خاص.
اما يكسري وظايف هم هستند كه بعد اجتماعي دارند مثل صرف اموال در راههاي مورد رضايت امام زمان(عج) كه اين يك بحث مفصل دارد. انجام اين وظيفه، در جامعه امروز ما مي تواند از اهميت خاصي برخوردار باشد. ما بايد ببينيم در شرايطي كه جامعه ما دارد، صرف اموال در چه راههايي مورد رضايت امام عصر(عج) خواهد بود.
يكي از وظايفي كه در تعاليم اسلامي برعهده منتظران امام عصر(عج) گذارده شده، تلاش در جهت سالم سازي فضاي اجتماعي است. منتظران امام زمان (عج) كساني هستند كه نسبت به مسائل اطراف خود، بي تفاوت نيستند و هر اتفاقي در عرصه هاي اجتماعي، آنها را به واكنش وامي دارد، واكنشي كه به نسبت اتفاق گاه مثبت و گاه منفي است. اين وظيفه در تعاليم ديني ما تحت عنوان امر به معروف و نهي از منكر شناخته مي شود.
«سيد ابراهيم كاظمي»، از فعالان تبليغ مهدويت، در اين باره مي گويد: «يكي از وظايف مهم مسلمانان در زمان غيبت امام عصر(عج) اين است كه به ترويج و تبليغ احكام اسلامي بپردازند و امر به معروف و نهي از منكر را اقامه و با بدعتها مبارزه كنند.
وظيفه آگاهان، علما و دانشمندان در اين مقوله، نسبت به ديگران سنگين تر است.
امام حسن عسكري(ع) از پدران گرامي خود نقل كرده است كه رسول خدا(ص) فرمودند:«شديدتر و سخت تر از يتيم شدن كودكي كه از پدر و مادر خود دور مي شود، يتيم بودن كسي است كه از امام خود دور است و به او خود دسترسي ندارد و حال آنكه با مسائلي مواجه است كه حكم آن را نمي داند. آگاه باشيد هر كس از شيعيان ما آگاه از علوم ما اهل بيت باشد، بايد بداند كه اين شخص كه دسترسي به ما ندارد و حكم ما را نمي داند در حكم كودك يتيمي است كه در دامن اوست. بدانيد هر كس او را هدايت و راهنمايي كند و راه ما اهل بيت را به او تعليم دهد، در بهشت با بهترين دوستان، همراه ما خواهد بود».
امام هادي(ع) نيز فرموده اند:«اگر در زمان غيبت حضرت قائم (عج) علمايي نباشند كه مردم را به سوي حضرت دعوت كنند و متوجه به آن جناب سازند و با دليل از دين خدا دفاع كنند و بندگان ضعيف (كم اطلاع) را از دام ابليس و ابليسيان و ناصبيها نجات دهند، كسي باقي نخواهد ماند مگر آنكه مرتد خواهد شد، ولي ايشان هستند كه زمام قلبهاي شيعيان ضعيف و كم اطلاع را محكم مي گيرند، همان طور كه كشتيبان سكان كشتي را محكم مي گيرد حقا كه اين دانشمندان نزد خداوند عزوجل برترين افرادند.
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

برنامه عملي شيعيان و ياوران حضرت در دوران غيبت

برنامه عملي شيعيان و ياوران حضرت در دوران غيبت     
۱۷ دي ۱۳۸۳ 

 


اشاره:
بزرگان و دانشمندان شيعه به ويژه صاحبان قلم كه درمورد وجود حضرت مهدي كتاب نوشته اند، با بهره گيري از كلمات نوراني و روايات وارده در اين باب ، براي شيعه و دوستان امام عصر (عجل الله تعالي فرجه) تكاليف ووظايفي را مقرر داشته اند ، تكاليفي كه يك فرد شيعه بايد درعصر غيبت نسبت به آنها اهتمام ورزد . البته هر كسي در حد وسع خود اموري را به عنوان وظايف تعيين كرده اند . در اين مورد ، بهترين كتاب ، «مكيال المكارم » است كه مؤلف آن (سيد محمد تقي موسوي ) در باب هشتم كتاب ، هشتاد امر را به عنوان تكاليف عباد نسبت به امام عصر ، بر شمرده است . ما در اين نوشتار درصدد بررسي و جمع تمامي تكاليف نيستيم ، بلكه تنها به برخي تكاليف ووظايف عباد مخصوصاً شيعه اشاره مي كنيم ، چرا گه بررسي تمام وكمال آن نه در وسع فهم مؤلف است و نه در اين نوع نوشتار مي گنجد .
البته معلوم است كه اين تكاليف ، دستوراتي هستند كه از طرف مبادي عاليه و ائمه معصومين : صادر شده اند كه عبارتند از :


1-‌ ياد امام زمان (عليه السلام)
وظيفه ي يك شيعه و يك عاشق دلسوخته قبل از هر چيز ياد امام زمان است نه در هر صبح و شام ، بلكه درتمايم ساعات عمر خود و درهر حال ازحالات و در هر مكاني از مكانها بايد به ياد امام زمام باشد ، نه آنكه هر گاه مريض يا گرفتار شد ويا در مركزي از مراكزديني ، مانند حرم ائمه (عليه السلام) قرار گرفت به ياد امام بيافتد ، زيرا عاشق آن است كه آني از ياد معشوق غافل نشود . تأسف آن است كه نه تنها ديگران به ياد امام نيستند . بلكه شيعيان نيز امامشان را به فراموشي سپرده اند ، در حالي كه از ياد بردن ولي نعمت عيب و زشت است . ياد اما نه تنها يك وظيفه است كه آرام بخش و نشاط آور ، سازنده و تربيت كننده ، اصلاح گر وشور آفرين ووسيله تقرب به خدا و توشه لحظه پر وحشت مرگ نيز هست .

بنابراين ، اي دوستان امام زمان اگر صفاي روح مي طلبيد ، اگر تزكيه نفس مي خواهيد . اگر قدرت مبارزه با تمايلات نفساني ووسوسه هاي شيطاني را جويا هستيد ، اگر از گناهان و خطاها پشيمان شده در پي وسيله استغفار به فكر درمان بيماري هاي روحي وناهمواريهاي معنوي افتاده ايد ، اگرتعالي رواني و نور باطني مي خواهيد و بالاخره اگر كاميابي دنيا و آخرت را خواستاريد ، راه اصلي و مسير حقيقي آن است كه به ياد امام زمان باشيد و به او روي آوريد ودست به دامان او شويد ، در تمام ساعات عمرتان به ياد او باشيد ، از او بخواهيد ، او را بجوئيد ، راه او را به پيمائيد و در خانه او را بزنيد ، چرا كه همه چيز انجاست و همه كمالات در سايه مهر او و در پرتو اطاعت و كسب خوشنودي او و سرانجام از ياد اوست . شما در هر مقام و موقعيتي كه هستيد ، اگر مي خواهيد در تمام شئون زندگي و در همه مسائل اجتماعي ، به خصوص سازندگي روح انساني وشكوفايي انديشه ، به جائي برسيد و به موقعيتهائي نايل شويد پيوسته به ياد او باشيد و پيوندتان را با او محكم كنيد كه در غير اين صورت . تلاشها بي ثمر مي ماند . راههاي به ياد امام بودن ، تكاليف بعدي است كه ذيلاً اشاره مي شود .

 

2-‌ دعا براي شناخت امام زمان (عليه السلام)
 معرفت و شناخت امام زمان ، امري حتمي و ضروري است ، چرا كه طبق حديث نبوي مرگ كسي كه نسبت به امام زمانش آگاهي ندارد ، مرگ جاهليت است . بنابراين يكي از وظايف مسلم عبد اين است كه امام زمانش را بشناسد و در اين راه از هيچ كوششي دريغ نورزد . از جمله كوششها دعا و مسئلت شناخت امام از حضرت حق تعالي است كه از خدا استعانت بجويد و بخواهد كه معرفت امام را براي اوميسر و مقدورنمايد . در اين مورد دعاي معروفي است كه مرحوم كليني در باب غيبت ازكتاب الحجه اصول كافي و نعماني در كتاب غيبت خود و شيخ صدوق در كتاب كمال الدين و سيد بن طاووس در جمال الاسبوع و شيخ طوسي در مصباح المتهجد نقل كرده اند .در اين دعا پس از درخواست معرفت خدا ومعرفت رسول خدا . معرفت امام مسئلت مي شده ودستور مواظبت آن به مؤمنان و منتظران ظهور حضرت داده شده است :

«اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف نبيك ( لم ارعف رسولك ) اللهم عرفني رسولك فانك ان لم تعرفتي رسولك لم اعرف حجتك . اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني ؛ خداوندا خودت را به من بشناسان كه اگر خودت را به من نشناساني رسولت رانخواهم شناخت، خداوندا رسولت را به من بشناسان ، چرا كه اگر رسولت را به من نشناساني ، حجتت را نخواهم شناخت . خداوندا حجت خود را به من بشناسان كه اگر حجتت را به من نشناساني ، در دين گمراه خواهم شد .»

بزرگان دين به دوستان و مؤمنان و عاشقان حضرت مهدي دستور مواظبت اين دعا را براي هميشه داده اند ، بنابراين مي توان آن را يكي از وظايف شمرد .

 

3- دعا براي سلامت امام زمان (عليه السلام) :
يكي ازوظايف دوستان امام اين است كه براي سلامت و صيانت حضرت از خطرات و بلايايي كه جان امام را تهديد مي كند ، با هر زباني كه بدان مسلطند ، دعا كنند و بهتر آن است كه دعاهاي مأثور را بخوانند ،مانند :

« اللهم كن لويك الحجه بن لحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعه و في كل ساعه ولياً و حافظاً و قائداً وناصراً و دليلاً و عينا حتي تسكنه ارضك طوعاً وتمتعه فيها طويلاً »1. يا مانند « اللهم اعده من شر جميع ما خلقت و ذرات و برات و انشات و صورت . و احفظه من بين يديه و من خلفه و عن عينه و عن شماله و من فوقه ومن تحته بحفظك الذي لا يضيع من حفظته و احفظ فيه رسولك و وصي رسولك عليهم السلام . اللهم ومد في عمره وزد في اجله و اعنه علي ما وليته و استرعيته ...»2

البته كل اين دعا را محدث قمي درمفاتيح الجنان در ملحقات آن تحت عنوان دعا در غيب امام زمان آورده است .

و مانند دعايي كه تحت عنوان « صلوات بر ولي امر منتظر (عجل الله تعالي فرجه) » در مفاتيج الجنان در ضمن صلوه بر حجج طاهره : آمده است : « ... اللهم اعذه من شر كل باغ و طاغ و من شر جميع خلقك و احفظه من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله و احرسه و امنعه من ان يوصل اليه بسوء ...» . و يا مانند دعايي كه با اين عبارت شروع مي شود : « اللهم ادفع عن وليك و خليفتك ...» كه مرحوم محدث قمي آن را از سيد ين طاووس در جمال الأسبوع و شيخ الطايفه در مصباح المتجهد نقل كرده و درامر چهارم از دعا براي امام عصر (عليه السلام) قرار داده است . طالبان مي توانند به مفاتيح الجنان مراجعه كنند .

در اينكه به دوستان توصيه شده براي سلامتي امام زمان (عليه السلام) دعاكنند و اينكه دعاهاي بسيار در مورد اين مورد ثبت و ضبط شده ، تا آنجا كه در دعاهايي كه براي امام زمان نقل شده به اين موضوع توجه شده ، بحثي نيست و كسي نمي تواند در آن ترديد كند ، حتي دستور داده شده كه دوستان براي حفظ جان امام صدقه بدهند، نخست قصد و نيتش سلامتي امام زمان ، سپس سلامتي خود و اعضاي خانواده اش ، آنهم در پناه امام زمان را لحاظ كند كه اين به قبول نزديكتر است تا آنكه بخواهد صرفاً براي سلامتي خود صدقه بدهد .

 

4-‌ دعا براي تعجيل در ظهور امام زمان (عليه السلام) :
يكي از وظايف مسلم شيعيان در زمان غيبت امام زمان ، دعا برا ي قرب ظهور و درخواست تعجيل در قيام آن حضرت است . شيعه راستين و دلباخته امام زمان كسي است كه در هر صبح و شام و با هر نماز ونياز دست حاجت به پيشگاه خداي رؤف دراز كرده و از او ظهور مولايش را بطلبد .

كسي كه شيفته واقعي امام زمان (عليه السلام) است در دعا براي ظهور مولايش اسير الفاظ و گرفتار عبارت پردازي نيست ، بلكه از عمق جان دعا مي كند و با تمام وجود گمشده اش را مي طلبد ، تنها زبانش سخن نمي گويد ، بلكه قلبش در هجران يار مي سوزد ، دلش در فراق محبوب مضطرب است و ديدگانش در انتظار ديدار اشكبار است . گردش زبانش در گام ، همچون اشكهاي غلطانش برگونه ، نشانه محبت دروني و علاقه قلبي او به مولا و محبوب اش است .

شيعه شيفته ، بسان انساني فارغ و بي سوز ، نيايش نمي كند . بلكه مانند عاشقي دلباخته با دلي پر سوز و گداز و با تمام وجود براي ظهور امامش دعا ميكند . انساني كه دردريا گرفتار توفان شده و كشتي اش شكسته به دريا افتاده و در حال غرق شدن است ، چگونه براي نجات خويش دعا مي كند ؟ و با چه حالي خدا را ميخواند و چطور از ته دل به پيشگاهش التماس مي كند ؟

شيعه دلباخته نيز در زمان غيبت ، ميان موجهاي پرخروش حكومتهاي خود كامه در دل درياي توفان زده و تاريك اجتماعات فاسد بشري ، كشتي سعادتش را شكسته مي بيند ، دل را در فراق امام ومولايش مضطرب و پريشان مي يابد و بدون ذره اي ظاهر سازي و خودنمايي ، از صميم قلب فرياد مي كشد : اين بقيه الله ؟ و با اشك و آه جان سوز مي گويد : اين المنتظر لاقامه الامت والعوج ؛ كجاست مصلحي كه انتظار مي كشيم انحرافها و كجيها را راست گرداند ؟ اين المرتجي لازاله الجور و العدوان ؛ كجاست مايه اميدي كه ستم و بي عدالتي را از جهان برچيند ؟ اين معز الاولياء ومذل الاعداء ؟ كجاست عزت بخش دوستان و ذليل كننده دشمنان ؟ اين ابن النبي المصطفي و ابن علي المرتضي وابن خديجه الغراء و ابن فاطمه الكبري ؛ كجاست پسر محمد مصطفي (صل الله عليه و اله) وعلي مرتضي (عليه السلام) و خديجه غراء (عليه السلام) و فاطمه كبري (عليه السلام) ؟

آري ، عاشق دلباخته صبح و شام نمي شناسد و درتمام ساعات منتظر ظهور يار و مشتاق ديدار جمال محبوب است . امام صادق (عليه السلام) فرمود : « فتوقعو الفرج صباحاً و مساءً3 ؛ بايد در هر صبح و شام در انتظار ظهور صاحب خود باشي ».

و در حديث ديگر فرمود :«.... و توقع امر صاحبك ليك و نهارك4 ؛ بايد شب و روز منتظر فرار رسيدن ظهور صاحب خود باشي ».

بنابراين ، بر همه شيفتگان آن حضرت لازم است دائم به ياد آن امام همام بوده و برا ي تعجيل در ظهورش دعا كنند و از خدا ظهور او را هر چه سريعتر بخواهند ، چرا كه با آمدن او تمام ملل نجات مي يابند و شيعه به اوج عزت وعظمت خود مي رسد . به قول امام صادق :لكل اناس دوله و دولتنا في آخر الدهر يظهر5 .

يقيناً در دولت اهل بيت پيامبر شيعيانشان به اوج عزت خواهند رسيد و دشمنانشان به حضيض ذلت ، چنانكه حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه) فرمود : « و اكثر و الدعا ، بتعجيل الفرج فان ذالك فرجكم 6؛ براي فرج ما بسيار دعا كنيد چرا كه فرج شما در آن است .»

 

5-‌ ندبه بر امام زمان (عليه السلام) :
ندبه بر حضرت مهدي اظهار شوق به لقاي او ، گريه و ابراز نگراني از مفارقت ومحروم بودن از فيض حضور او ، دعا براي تعجيل فرج وظهور او ، ذكر مناقب وفضايل واقدامات و برنامه هاي انقلابي و اصلاحي آن وجود مبارك و اظهار تأسف از اوضاع ناهنجار و روي كار بودن حكومتهاي باطل ومستبد و روشهاي بيداگرانه ، سنت حسنه اي است كه همواره شيعه بر آن مداومت داشته و آن راشعار خود قرار داده و تا ظهور دولت حق و تأسيس حكومت جهاني اسلام ، و آزادي و نجات تمام انسانها ، اين شعار بر قرار بوده و روشنگر خواسته هاي ارزنده و با ارج و هدفهاي مترقي و نجات بخش‌اسلام‌است .

اين ندبه را شيعه از امامان معصوم خود كه كار و عملشان سرمشق و پيروي از گفتار و رفتارشان ( بر حسب حديث متواتر ثقلين و احاديث ديگر ) وظيفه هر مسلماني است ، آموخته اند .

پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله) و ائمه معصومين (عليه السلام) بر حسب روايات ، كراراً ضمن آنكه از اوضاع آخر الزمان و فتنه هاي كه ظاهر ميشود و فشار هايي كه براهل حق وارد مي گردد ،خبر مي دادند ، نگراني و تأثر خود را نيز اظهار مي كردند .

شيخ صدوق و شيخ طوسي (رحمه الله ) هر يك به سند خود حديث مفصلي را از «سدير صيرفي » روايت كرده اند كه در آن ، گريه و ندبه امام ششم حضرت جعفر بن محمد (عليه السلام) بر غيبت صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه) بيان شده است ، در اينجا براي رعايت اختصار قسمتي از اين حديث را كه ارتباط با بحث ما ( ندبه ) دارد ؟ نقل مي كنيم . سدير صيرفي مي گويد : من و مفضل بن عمر و ابوبصير و ابان بن تغلب به محضر امام صادق (عليه السلام) شرفياب شديم ، ديديم آن حضرت بر روي خاك نشسته و لباسي كه از مو بافته شده و طوقدار و بي گريبان بود ، پوشيده است و مانند فرزند مرده جگر سوخته گريه مي كند ، آثار حزن و اندوه ا زگونه و رخسارش آشكار و اشك كاسه چشمهايش را پر كرده بود و مي فرمود :

« سيدي غيبتك نفت و ضيقت علي مهادي و ابتزت مني راحه فوادي سيدي غيبتك او صلت مصابي بفجايع الابد ، و فقد الواحد بعد بعد الواحد يقني الجمع و العدد ، فما احس بدمعه ترقي من عيني و انين يقتر من صدري عن دوارج الرزايا و سوالف البلايا الا مثل بعيني عن غواير اعظمها و افظعها و بواقي اشدها و انكرها ونوائب مخلوطه بغضبك و نوازل معجونه بسخطك 7؛ آقاي من ، غيبت تو خوابم را گرفته و خوابگاهم رابر من تنگ كرده و آرامش و راحت دلم را ربوده است . آقاي من ، غيبت تو مصيبتم را به مصيبتهاي دردناك ابدي پيوسته و ازدست دادن يكي پس از ديگري جمع و عدد را فاني مي سازد ، پس احساس نمي كنم به اشكي كه در چشمم خشك مي گردد و ناله اي كه در سينه ام آرام مي گيرد ، مگر آنكه مصايب بزرگتر و دلخراش تر وپيشامدهاي سخت تر و ناشناخته تر در برابر ديده ام ، مجسم مي شود .»

سدير گفت : عقل از سر ما پريد و دلهاي ما از غم و اندوه اين پيشامد هولناك و حادثه خطرناك پاره شد و گمان كرديم از اتفاق ناگوار كوبنده اي اين چنين گريان و سوگوار است يا از روزگار به او مصيبتي رسيده است .

عرض كرديم خدا ديدگانت را نگرياند اي پسر خير الوري ،از چه پيش آمدي اينگونه گرياني ، و از ديده اشك مي باري ؟ چه حالي روي داده كه اين گونه سوگواري ؟ حضرت چنان آه عميقي كشيد كه ناراحتيش از آن افزون شد . از روي تعجب فرمود : « واي بر شما . بامداد امروز نگاه كردم در كتاب « جفر » و آن كتابي است كه علم مرگها و بلاها ، وآنچه واقع شده و واقع مي شود تا روز قيامت ، در آن مندرج است . خدا ،محمد (صل الله عليه و اله) وائمه اطهار (عليه السلام) بعد از او را به آن اختصاص داده است و تأمل كردم در موضوع ولادت غايب ما و غيبت و طول عمر او و گرفتاري مؤمنان در آن زمان وشك هايي كه از جهت طول غيبت در دلهايشان پيدا مي شود و اينكه بيشتر آنها از دين برگردند و رشته اسلام را از گردن بردارند . »8

بنابراين ، ندبه ناله وزاري و گريه بر امام عصر (عليه السلام) كه در بين شيعه رائج است امري بي مأخذ و موضوعي بي سند نيست ، بلكه امري است كه شيعه ازاولياي خود گرفته است .

در تضرع و زاري بر امام عصر و ندبه بروجود مقدس او شيعه دلباخته اسير الفاظ نيست ، با هر لفظي و با هر سوز و گدازي انجام گيرد ، صحيح است ، لكن بهتر آن است كه شيعه در اين موضوع نيز ببيند كه از مبادي عاليه چه دستوري رسيده است ، شايد بهترين آنها « دعاي ندبه » باشد كه هم از لحاظ سند طبق بررسي بزرگان فن, محكم ومتين است و هم از لحاظ متن ودلالت مطابق قرآن و روايات وارده است . اساساً جذبه اين دعا محتواي بلند آن ، بهترين گواه بر صحت صدور آن است . ذكر اين نكته لازم است كه اگر شخصي ميخواهد براي امام زمان تضرع و ندبه اي داشته باشد بايد با حالي مخصوص و قلبي محزون و چشمي گريان و ادبي مطابق شأن امام معصوم باشد . در اين مورد ،دعاي ندبه بهترين راهنماست ، زيرا با دقت در آن دعا روشن مي شود كه از يك جهت دعاي ندبه ، به سه بخش قابل تقسيم است :

نخست : مناجات با خدا و سرسخن باز كردن و گله وشكايت از مردم روزگار نمودن و اقرار به معارف حقه اسلامي كردن تا آنكه محبتش شديد و شديدتر مي شود . سپس مثل كسي كه ميخواهد محبوب و معشوق عزيزش را در گوشه و كنار دنيا پيدا كند با سفري روحي به همه جاي عالم سري مي زند و به گفتن اين كلمات مي پردازد : « اين الحسن اين الحسين (عليه السلام) » تا مي رسد به « اين بقيه الله ؟ » و همچنان ادامه مي دهد و به تجسس مي پردازد، ناگهان مانند كسي كه محبوبش را درگوشه اي يافته و او را ديده، به اوخطاب مي كند : « بابي انت وامي ونفسي لك الوقاؤ والحمي » و در پايان مي گويد : « اللهم انت كشاف الكرب والبلوي ؛ يعني كسي كه غم و اندوه را از دلها مي زدايد و بلاها را رفع ميكند و غم هجران را به سرور و صال مبدل مي سازد ، خداست .

بنابراين ، عاشق دلسوخته وقتي براي حضرت ندبه مي كند ، خواه دعاي ندبه بخواند ، خواه خود زمزمه داشته باشد ، ابتدا بايد توجه به حضرت حق داشته و عرض حاجت و شكايت به او ببرد و سپس توجه به گمشده خويش نمايد ، و سرانجام ، به گونه اي باشد كه خود را در محضر امام بيند و در پايان نيز شكر خدا را به جا آورده و رسيدن به وصال يار را از امداد او بداند .

 

6-‌ زيارت امام زمان (عليه السلام) :
از جمله وظايف دوستان امام عصر (عجل الله تعالي فرجه) اين است كه درهر روز به ويژه در روز جمعه به زيارت امامشان بپردازند وبه يكي از زيارتنامه هايي كه براي آن حضرت در كتب دعا معرفي شده . آقايشان را زيارت كنند .

زياراتي كه در كتب ادعيه از قبيل مصابح المتجهد شيخ طوسي و جمال الأسبوع و اقبال سيد بن طاووس ، و زاد المعاد و بحار الانوار مجلسي ومفاتيح الجنان محدث قمي و كتب ديگر آمده ، بسيار است .كتاب مفاتيح الجنان محدث قمي كه دردسترس همگان قرار دارد ، عاشقان مي توانند براي زيارت امام عصر (عليه السلام) به همان كتب مراجعه كنند . زيارتي كه در اوايل مفاتيح مربوط به روز جمعه است ودعاي ندبه و آل ياسين ودعاي عهد و چندين زيارت ديگر كه دراواخر آن كتاب در بخش زيارت حضرت صاحب الامر آمده است، همه زيارت نامه آن حضرت است . بهترين زيارت براي هر امامي از جمله امام عصر (عليه السلام) زيارت جامعه كبيره است .

نكته : چه قدر زيباست كه انسان هر شب هنگام استراحت وضو گرفته ، دو ركعت نماز به جا آورد . سپس تسبيح حضرت زهرا (س) وحداقل سه مرتبه سوره توحيد را بخواند و يكي از زيارات حضرت را هر چند مختصر بخواند و هر مقدار كه آمادگي دارد به قرآن و اذكار بپردازد و در پايان مجموعه آن عمل را به عنوان هديه به محضر آن حضرت تقديم نمايد، زيرا حداقل فايده اين كار اين است كه در هر 24 ساعت يكبار هم كه شده به ياد مولايش افتاده است . امكان ندارد كه ما متوجه مولايمان بشويم ، ولي او به ما توجه نكند ، چون آنان خاندان كرمند :«عادتكم الاحسان‌و‌سجيتكم الكرم» 

 

7-‌ توسل به امام زمان (عليه السلام):
همانگونه كه هر عبدي اگر مبتلا به مشكلي شود به مولايش پناه مي برد و رفع شدايد ومشكلات را از او مي طلبد ، مخصوصاً اگر آن مولا توان رفع مشكل راداشته باشد ، شيعه نيز بايد در همه حالات به ويژه درهنگام شدايد وتهاجم دشمن ، به امام زمان (عجل الله تعالي فرجه)متوسل شود و رفع مشكل را از مولاي خود بخواهد . در طول تاريخ شيعه از صدر غيبت تاكنون مواردي كه مؤمنان به آن امام همام متوسل شه و نتيجه گرفته اند ، قابل احصا نيست . شفا يافتگان درگاه او ونجات يافتگان پناهجويان او بسيارند كه در كتابهاي متعدد به آنها اشاره شده است. كساني كه در مسجد جمكران قم با توسل به امام زمان (عليه السلام) شفا گرفته و يا از آنان رفع مشكل شده ، تعداد بي شماري هستند كه ما در اينجا بناي نقل آنها را نداريم .

گرچه همه ائمه سرور ومولاي ما هستند و همگان صاحب كرامات ومعجزات اند و تمامي آنان در درگاه پروردگار صاحب عزت و جاه و جلالند و انسان به هر كدام كه متوسل شود به پناهندگان خود ، پناه مي دهند . لكن طبق قاعده امروزه هر كاري كه بخواهد انجام گيرد وهر مشكلي كه بخواهد رفع شود و هر بليه اي كه بخواهد از ميان برداشته شود و سرانجام ، هر عزت و ذلتي بايد زير نظر ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه) باشد و با صلاح ديد آن حضرت انجام گيرد . شايد معصومين ديگر كارها را به آن حضرت ارجاع دهند ، چرا كه فعلاً دوران حكومت و حكمروايي اوست ، لذا توسل به او لازم است .

 

8-‌ ارجاع مردم به امام زمان (عليه السلام) :
صرف اينكه انسان به ياد امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) و متوسل به اوست ودرهر صبح و شام او را زيارت مي كند كافي نيست ، بلكه تكليف ديگري هست كه (البته اين تكليف عمدتاً متوجه روحانيت ورهبران ديني و متدينان صاحب نفوذ در جامعه است ) بايد سعي كرد تا جامعه را جامعه امام زماني (عليه السلام) قرار داد و مردم را متوجه امام زمان كرد . درايام تبليغ محرم وصفر وماه رمضان و درهر فرصت متناسب از امام عصر(عليه السلام) سخن به ميان آورد و بخشي از منبر و وعظ و خطابه خود را به آن حضرت اختصاص داد ومردم را نسبت به اصل وجود او و عظمت و جلال و جمال او آگاه ساخت . دستور توسل به آن حضرت را به مردم آموخت و مردم را نسيت به آن امام همام اميدوار كرد . هم چنين شبهات رادر مورد وجود آن حضرت برطرف نمودو در مورد طول عمر آن حضرت وغيبت و فوايد وجودي او ، در عين اينكه در پرده غيبت است ، سخن گفت و ابهامات را بر طرف نمود تاهمه افراد شيعه نسبت به امام آگاهي پيدا كرده و مبلغ او شوند . در اين راه يك بسيج عمومي لازم است كه همه اهل سخن و قلم يكصدا شوند ، همنوا شوند و به مردم بفهمانند كه ما بي صاحب نيستيم تا جامعه ، يكپارچه جامعه امام زماني شود ،نه آنكه تنها دعاي ندبه بخوانند ، آنهم پس از مدتي در اثر گرايشهاي نابجا مورد طعن ديگران قرار گيرند . يا يك روحاني و واعظ در ميلاد آن حضرت به چند جمله يا داستان اكتفا نمايد ، بلكه بايد كاري كرد كه زن و مرد شيعه دائم به فكر امامشان بوده و مبلغ او باشند و درهر حادثه قبل از هر كسي به ياد امام زمان بيفتند و از او كمك بخواهند . نه آنكه پس از آنكه نزد همه اطبا رفته و تمام اموالشان را در اين راه تباه كردند . و پاسخ منفي و مأيوس كننده شنيدند ، تازه به ياد مسجد جمكران و امام زمان بيفتند . ما بايد مردم را به گونه اي بسازيم كه در تمام زمينه ها نخست به ياد امام زمان افتاده ،سپس با توسل به آن حضرت به طبيب مراجعه كنند و دارو مصرف نمايند ، نه آنكه نخست به دارو پناه ببرند ، آنگاه به امام زمان (عليه السلام) مراجعه نمايند . البته ما منكر اسباب و علل طبيعي نيستيم و نمي خواهيم بگوييم هر كه بيمار شد، و با اينكه مثلاف نياز به عمل جراحي دارد به دكتر مراجعه نكند ، و فقط به امام زمان متوسل شود ، بلكه مي گوئيم نخست توسل براي اينكه امام عصر عنايتي بفرمايد كه طبيب درست مرض را تشخيص دهد و داروي مناسب تحويز نمايد و عمل جراحي موفقيت آميز باشد . به هر حال ، دارو از طبيب ، ولي شفا از خدا با وساطت امام عصر (عليه السلام) است .

 

9-‌ هديه براي امام زمان (عليه السلام) :
از جمله وظايف شيعه آن است كه هدايايي به


برگرفته از کتاب سيماي آفتاب

پي نوشت:
1- مفاتيح الجنان، اعمال شبهاي قدر.
2- منتخب الاثر، ص 503 به نقل از مصباح المتهجد ذيل دعاي اللهم عرفني نفسک.
3- کمال الدين، ص 337.
4- مکيال المکارم، ج 2، ص 157.
5- بحارالانوار، ج 51، ص 143 .
6- طبرسي،احتجاج، ج 2، ص 284 .
7- ر.ک: کمال الدين، ص 352 تا ص 357؛ غيبت شيخ طوسي؛ ص 104 تا ص 108 و بحارالانوار، ج 51؛ ص 219، حديث 9 .
8- امامت و مهدويت، فروغ ولايت در دعاي ندبه؛ ج 1، ص 261 .
9- ر.ک: مکارم شيرازي، مهدي انقلابي بزرگ، چاپ ششم، ص 82 به بعد .
10- احتجاج، ج 2، ص 283 .
11- همان، ص 263 .
12- کافي؛ ج 1، باب اختلاف حديث، حديث10، ص 54 .
13- کنز العمال، حديث38675 .
14- منتخب الاثر، ص 463 .
15- نهج البلاغه، خطبه34 .
16- اصول کافي، ج 2، ص 169 .
17- براي توضيح بيشتر ر.ک: به انوارنعمانيه، ج 2، ص 52، بحارالانوار؛ ج 51، ص 31 به بعد .
18- الزام الناصب، ج 1، ص 271 .
19- الزام الناصب، ج 1، ص 271 .
20- دادگستر جهان، ص 125 به نقل از الزام الناصب، ج 1، ص 271 .
21- الزام الناصب، ج 1، ص 271 .
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

فردا دير است...!

فردا دير است...!     

در مورد فلسفه و حكمت غيبت آخرين حجت خدا سخنان بسيارى گفته شده و احتمالات متعددى مطرح گشته است. اما شايد اين احتمال كه فلسفه غيبت آزمودن مؤمنان و تميز و تشخيص مدعيان دروغين پيروى از ولايت و منتظران از ولايت‏مداران واقعى و منتظران راستين است، از ديگر احتمالات پذيرفتنى‏تر و نزديك‏تر به واقع باشد.
كلاس درسى را در نظر بگيريد كه آموزگار آن براى آزمودن دانش‏آموزانش دقايقى كلاس را ترك گفته اما دورادور نظاره‏گر آنان است. آنچه او مشاهده مى‏كند چه خواهد بود؟ گروهى از دانش‏آموزان غيبت از آموزگار سوء استفاده كرده و به آزار و اذيت ديگر همكلاسيها پرداخته‏اند؛ گروهى ديگر با شيطنتهاى كودكانه خود همه كلاس را به هم ريخته‏اند؛ عده‏اى ديگر با حسرت تمام چشم به فضاى بيرون از كلاس دوخته و تماشاگر دانش‏آموزانى هستند كه در حيات مدرسه مشغول جست و خيزند؛ برخى از دانش‏آموزان هم فرصت را غنيمت شمرده و به انجام تكاليف عقب‏مانده خود مشغولند.
قطعاً به هنگام حضور دوباره آموزگار به كلاس و اطلاع دانش‏آموزان از اينكه او دورادور همه آنها را زير نظر داشته است، آنهايى كه وقت خود را با شيطنت و بازيگوشى به هدر داده‏اند بسيار شرمنده خواهند شد.

در مورد فلسفه و حكمت غيبت آخرين حجت خدا سخنان بسيارى گفته شده و احتمالات متعددى مطرح گشته است. اما شايد اين احتمال كه فلسفه غيبت آزمودن مؤمنان و تميز و تشخيص مدعيان دروغين پيروى از ولايت و منتظران از ولايت‏مداران واقعى و منتظران راستين است، از ديگر احتمالات پذيرفتنى‏تر و نزديك‏تر به واقع باشد.
كلاس درسى را در نظر بگيريد كه آموزگار آن براى آزمودن دانش‏آموزانش دقايقى كلاس را ترك گفته اما دورادور نظاره‏گر آنان است. آنچه او مشاهده مى‏كند چه خواهد بود؟ گروهى از دانش‏آموزان غيبت از آموزگار سوء استفاده كرده و به آزار و اذيت ديگر همكلاسيها پرداخته‏اند؛ گروهى ديگر با شيطنتهاى كودكانه خود همه كلاس را به هم ريخته‏اند؛ عده‏اى ديگر با حسرت تمام چشم به فضاى بيرون از كلاس دوخته و تماشاگر دانش‏آموزانى هستند كه در حيات مدرسه مشغول جست و خيزند؛ برخى از دانش‏آموزان هم فرصت را غنيمت شمرده و به انجام تكاليف عقب‏مانده خود مشغولند.
قطعاً به هنگام حضور دوباره آموزگار به كلاس و اطلاع دانش‏آموزان از اينكه او دورادور همه آنها را زير نظر داشته است، آنهايى كه وقت خود را با شيطنت و بازيگوشى به هدر داده‏اند بسيار شرمنده خواهند شد.
جهان عصر غيبت نيز همانند همين كلاس درس است. كلاسى كه در ظاهر استاد در آن حضور ندارد. اما حركات و سكنات هيچيك از دانش‏آموزانش از نگاه تيزبين استاد دور نيست و همه آنها بايد به هنگام ظهور پاسخگوى شيطنتها يا بازيگوشيهاى خود باشند.
شايد بيان كلامى از امام عصر(ع) براى درك بهتر آنچه گفته شد مؤثر باشد. آن حضرت در يكى از توقيعات خود مى‏فرمايد:
فليعمل كلّ امرى‏ء منكم بما يقرب به من محبتّنا و ليتحنّب ما يدنيه من كراهتنا، و سخطنا، فإنَّ أمرنا بغتة. فجاءة حين لا تنفعه توبة، ولا ينجيه من عقابنا ندم على حوبة.1
پس هر يك از شما بايد آنچه را كه موجب دوستى ما مى‏شود پيشه خود سازد و از هر آنچه كه موجب خشم و ناخشنودى ما مى‏گردد، دورى گزيند؛ زيرا فرمان ما به يكباره و ناگهانى فرا مى‏رسد و در آن زمان توبه و بازگشت براى كسى سودى ندارد و پشيمانى از گناه كسى را از كيفر ما نجات نمى‏بخشد.
آرى، همه ما در آزمونى بزرگ واقع شده‏ايم. آزمونى كه اگر از آن سربلند بيرون آييم برترين مردم همه روزگاران خواهيم بود.2 و اگر از عهده آزمون برنياييم فرداى ظهور بايد در برابر حجت خدا پاسخگو باشيم. پس بياييم از همين امروز و پيش از آنكه واقعه ناگهانى ظهور فرا رسد خود را براى پاسخگويى در برابر امام عصر(ع) آماده كنيم؛ چرا كه فردا خيلى دير است.

 

پى‏نوشتها :
1 . احمدبن على بن ابى‏طالب طبرسى، الإحتجاج، ص495؛ همچنين ر.ك: محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج53، ص176، ح 7.
2 . ر.ك: محمدباقر مجلسى، همان، ج52، ص122، ح4.
 

 


موعود شماره چهل و هفتم
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

وظايف منتظران

 وظايف منتظران     

پيام حضرت آية الله صافى گلپايگانى

السلام على المهدى الذى وعدالله به الامم

سلام بر حضرت مهدى، موعود انبيا، خاتم اوليا و مطلوب اصفيا، امام وقت و صاحب عصر، بقية الله فى الارضين، محبوب ملائكه مقربين، فاتح حصون مستكبرين، معز الاسلام و المسلمين، نجات بخش مقهورين و مستضعفين، مقصود از: «فمن ياتيكم بماء معين »، (1) مصداق: «و كل شى ء احصيناه فى امام مبين »، نور ابصار سالكين، (2) شمع محفل ارباب يقين، نخل بلند بوستان موحدين، نهال برومند روضه «طه » و «يس »، دادگستر راستين، امين خدا و امان اسيران زمين، شرف اولياء صالحين، خلف انبياء مرسلين، قطب جهان و كهف حصين، غياث المضطر المستكين.

حضرت حجت، ولى عصر، ختم هشت و چار عدل يزدان، نور تابان، رحمت پروردگار غوث اعظم، فخر آدم، پيشواى دين پناه عدل قرآن، روح ايمان، مهر چرخ اقتدار حافظ شرع نبى، معنايى از «نات بخير» (3) آيت عظمى، جمال الله، فخر روزگار

سلام الله تعالى عليه و على آبائه الطاهرين. ثم السلام عليكم يا معشر الشيعه يا ايتها الفئة المؤمنة و الفرقة الناجية، بشرى لكم ثم بشرى و طوبى لكم ثم طوبى فانتم فئة الله تعالى و حزبه و الفائزون بكرامته و المتشرفون بولاية وليه الذى بشر بظهوره الامم، فزتم و الله فوزا عظيما، هنيئا لكم ثم هنيئا لكم هذه السعادة العظمى والدرجة الكبرى.

سلام بر ماه شعبان، سلام بر شب نيمه شعبان، سلام بر بامداد روز ميلاد، سلام بر آن مادرى كه پيامبران عاليقدر خدا مردم را به نوزاد او بشارت دادند. سلام بر نرگس ملكه عظماى جهان و سلام بر حضرت امام حسن عسكرى، عليه السلام.

سلام بر شما شيعيان و منتظران ظهور و سلام بر خوانندگان مجله موعود، سلام بر عزيزانى كه ماه شعبان را گرامى مى دارند و زاد روز حجت خدا، ارواح العالمين له الفداء، را با شكوه و عظمت و شوق و ذوق استقبال مى كنند و با مراسمى كه برپا مى كنند، و وفادارى خود را نسبت به اسلام و ارادت خود را نسبت به آقا و مولايشان اعلام كرده و پايدارى و ستقامت خود را براى پاسدارى از ارزشها و سنتهاى دينى و مذهبى به دنيا نشان مى دهند و دشمنان را از اينكه بتوانند در صف منتظران بيدار دل و مؤمنان غيرتمند و ملتزم به احكام اسلام رخنه نمايند مايوس مى سازند. گوارا باد بر شما اين حسن اعتضاد و قوت ايمان. گوارا باد بر شما اين درك و فهم از انتظار ظهور و گوارا باد بر شما اين شعور و احساسات.

شما گروه خدا و حزب الله حقيقى هستيد، بر راه و عقيده و روش خود استوار و ثابت باشيد و دين خدا را يارى كنيد و آقا و مولاى خود را از خود شاد و مسرور سازيد.

عزيزان دين، عزيزان خدا، جوانان اسلام و فرزندان قرآن! در اين عصر غيبت در برابر اين همه كيد و مكر و سياستهاى مكارانه و اين همه هجوم فرهنگى و افكار الحادى و اسلام زدا، اين تبليغات شوم و اين همه قلم به دستهاى مزدور و مطبوعات و نشريات گمراه كننده، اين شما جوانان غيرتمند مسلمان هستيد كه بايد از اسلام دفاع كنيد و اين توطئه ها را بى اثر سازيد.

تلاش دشمن اين است كه تعهد ما را به احكام دين كمرنگ و ضعيف سازد. آنها زن مسلمان، مرد مسلمان، جوان مسلمان، دانشجوى مسلمان و مدرسه و دانشگاه مسلمان را هدف قرار داده اند و مى خواهند سنگرهاى فرهنگى و علمى ما را تصرف كنند و آن را از اسلام و از افتخار به گذشته هاى مسلمين خالى كنند. اينان به اسم مليت و وطن و تمدن و به اسم حمايت از آزادى و تجدد و به نام حقوق بانوان و روشنفكرى و بهانه ها و عناوين فريبنده و گمراه كننده ديگر به معنويت، اسلاميت و ولايت ما حمله مى كنند.

آنان از اين موج اسلام گرايى كه درياى متلاطم جامعه ميلياردى اسلام را فرا گرفته و زن و مرد را براى بازگشت به عزت ديرين بسيج كرده در هراس اند. آنان از شور و شوق مسلمانان براى حاكميت اسلام و از بازگشت بانوان به حجاب و حشمت اسلامى به وحشت افتاده و در برابر انقلاب عظيم اسلامى ايران از هيچ گونه توطئه و تحريكى دست برنمى دارند.

تجديد قدرت اسلام در فلسطين، الجزاير، ازبكستان، تاجيكستان، قرقيزستان، آذربايجان، چچن، داغستان، تاتارستان و ديگر نقاط جهان خواب و آرام را از دشمنان اسلام ربوده و تلاش ملل اسلامى براى پاره كردن زنجيرهاى سلطه و استكبار و اجتماع در زير لواى اسلام آنها را سخت پريشان ساخته است.

در اين اوضاع و احوال وظيفه شما، منتظران ظهور و شيعيان امام عصر، عليه السلام، مخصوصا شما جوانان عزيز بسيار حساس است. اميد است كه همگى مسؤوليتهايى را كه در برابر اين تحركات شوم و توطئه هاى فرهنگى و سياسى داريم درك كنيم و مواضع اسلامى را حفظ نماييم و ترقى و تعالى جامعه اسلامى را در علم و صنعت و اخلاق و فضايل و خودكفايى و بى نيازى از بيگانگان را وجهه همت قرار دهيم و نگذاريم كه شخصيت اسلامى ما را با گرايش به سوى يمين و يسار، ترويج فحشا و فساد و تاسيس مراكز لهو و لعب، اشتغال به كارها و سرگرميهاى عمر بر باد ده، همراه با تبليغ اختلاط زن و مرد و رواج موسيقى و ملاهى و مناهى ديگر، تغيير دهند و به سرنوشت اندلس و اسپانيا گرفتار كنند.

همه بايد با زبان، با مال و با هر امكانى كه در اختيار داريم، جهاد كنيم و از سنگرهاى اسلام و از مرزهاى فكرى و عقيدتى اسلامى حفاظت كنيم.

به اميد رشادتها و جوانمرديهاى جوانان غيور مسلمان و فرزندان عزيز اسلام و قرآن.

و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله والمؤمنون.

و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 

پى نوشتها:

1. سوره ملك (67)، آيه 30.

2. سوره يس (36)، آيه 12.

3. سوره بقره (2)، آيه 106


ماهنامه موعود ـ شماره10 
 
 

زائربقيع پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

نقش مردم در نسبت با موعود آخرالزمان و ظهور منجى آخرين

نقش مردم در نسبت با موعود آخرالزمان و ظهور منجى آخرين     

اشاره:
در شماره پيشين ، قسمت اول از گفتگو با «آيت الله محمدعلى گرامى » از استادان حوزه علميه قم و از شاگردان حضرت امام خمينى قدس سره را كه در برگيرنده موضوع «غيبت حضرت صاحب الزمان(ع)» و «جايگاه امام معصوم در نسبت با كل هستى » بود حضور خوانندگان موعود تقديم كرديم.
آنچه مى خوانيد بخش پايانى اين گفتگو است:

موعود: نقش مردم در ايجاد زمينه غيبت حضرت ولى عصر (ع) چگونه است؟ به بيان ديگر آيا عدم حضور امام ميان مردم ، معلول عدم آمادگى و شايستگى مردم است يا ريشه در مشيت الهى دارد؟

آيت الله گرامى: قطعا آمادگى مردم دخيل است . بايد پيش از هر چيز يك پذيرش عمومى مهيا باشد. عدالت آن بزرگوار، چيزى نيست كه حتى گروههايى از خواص مردم تحمل آن را داشته باشند. اين ماجرا در تاريخ تكرار شده است. در زمان حكومت حضرت على(ع) بسيارى از نزديكان امام از عدالت آن حضرت به سمت معاويه فرارى شدند. در روايت است كه وقتى حضرت ظهور مى كند، خداوند دست ايشان را بر سر مردم مى گذارد و عقول آنها را به كمال مى رساند.

«اذا قام قائمنا وضع الله يده على روس العباد و جمع بها عقولهم و كملت به احلامهم » (1)

معلوم مى شود كه پيش از ظهور، انديشه ها نارس و ناقص بوده اند.

اين نارسايى در عقول برمى گردد به درك مردم از خدا، از هستى، از عدالت و خيلى چيزهاى ديگر . معناى ديگرى هم براى اين حديث مى توان در نظر گرفت و آن اينكه كه هنگام تولد حضرت و زمان شهادت پدر گرامى شان،امام حسن عسكرى(ع)، زمانه به هيچ روى آمادگى پذيرش حضرت قائم(ع) را نداشت، هم مردم و هم حكومت صلاحيت درك امام را نداشتند. شايد به خاطر همين بود كه بردن اسم حضرت ممنوع بود، براى اينكه اصلا كسى از حاكمان نفهمد كه چنين شخصيتى ميان شيعيان وجود دارد. اما اگر دليل عدم ذكر نام ايشان از باب حرمت نهادن به وجود مقدسش باشد، شامل همه مردم از همان ابتدا تا حال مى شود. ممكن است كسى بگويد اگر چنين دليلى دارد، پس چرا ذكر نام پيامبر(ص) جايز است; چون احترام ايشان نيز از واجبات است؟ اين برمى گردد به حكومت حضرت مهدى(ع) . حكومت حضرتش، غيراز حكومت پيامبر(ص) است. اين يك حكومت ديگرى است كه به لحاظ شرايط زمانى خاص است.

به هر حال يكى از دلايل عدم جواز ذكر نام حضرت همان تقيه است . حكومت كه مخالف بود; مردم هم همه شيعه نبودند ، شيعه ها هم گرفتار اختلافات سختى شده بودند. گروههاى بسيارى در ميان شيعيان بودند كه عقايد انحرافى پيدا كرده بودند و فرقه محسوب مى شدند. بسيارى از اين انشعابات از امام هفتم به بعد بود. اينكه در ميان ما رسم است كه پس از سلام به سيدالشهداء (ع) به امام رضا(ع) و بعد از آن به امام زمان(ع) سلام مى كنند، علتش همان اختلافاتى است كه در مورد آنها پديد آمد و ما مى خواهيم با چنين سلامهايى در واقع خطمشى عقيدتى - سياسى خودمان را ترسيم كنيم ; يعنى در عين تولى به آن بزرگواران ، از مخالفان آنان تبرى مى كنيم و اعلام برائتى است از كسانى كه در امامت اين سه بزرگوار ترديد دارند.

منتها بعدها اوضاع قدرى بهتر شد، بخصوص با تشكيل حكومتهاى شيعى مثل «آل بويه » و «صفويه »، تشيع پر و بال گرفت و بيش از پيش اظهار وجود كرد. اين حكومتها نقش مؤثرى در گستردگى و استحكام تشيع در ايران و در دنيا داشتند . البته اينها همه در حد اهتمام به ظواهر بود. چون اگر واقعا به احكام اسلام رعايت وعمل شود ، خيلى ها بريده مى شوند . شما ببينيد در ميان احكام اسلامى ، دستوراتى است كه واقعا عمل به آنها در حال حاضر سخت است، يعنى براى ما كه تا حالا تن به آنها نداده ايم سخت است. مثلا اينكه اگر كسى از سوراخ ديوار به درون خانه اى نگاه كند ، صاحبخانه حق دارد چشم او را كور كند، درحال حاضر چقدر قابل پذيرش و عمل است. همانها كه مى گويند ما درد دين داريم، تا چه اندازه آمادگى عمل به اين احكام را دارند. آن وقت مى آييم و مى گوييم كه خير، اين احكام طور ديگرى هستند و بايد آنها را با زمانه وفق داد. آيا تكاليف ما اين است؟ تفسير ديگرى دارند؟ يا ما از واقعيتهاى دين خيلى فاصله گرفته ايم؟ مثلا هنوز كسانى هستند كه باور ندارند جمع ثروت (فى حد ذاته) منعى ندارد، اينها ممكن است با تمسك به آياتى مانند «... كى لايكون دولة بين الاغنياء منكم » (2) و يا آيه «والذين يكنزون الذهب و الفضه و لاينفقونها فى سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم » (3) (آيه كنز) بخواهند خط و مشى ديگرى در جامعه ترسيم كنند. اما حقيقت دين چيز ديگرى است و ما مى خواهيم همه اين حقايق را با حال و هواى خودمان مطابق كنيم.

در روايتى كه هم نعمانى در كتاب «الغيبة » و هم شيخ صدوق در «اكمال الدين » آن را نقل كرده اند آمده است كه: «خداوند پيش از ظهور حكومت را ميان گروههاى مختلف مى گرداند تا كسى مدعى نشود كه اگر حكومت و دولت دست ما بود بهتر عمل مى كرديم ». (4) بنابر مفاد حديث ديگرى «هر قدر كه امر نزديك شود ، تقيه سخت و شديدتر مى شود»; «كلما قرب هذاالامر اشتدت التقيه »، حالا اين امر ، ظهور است يا تولد حضرت، اختلاف است .

من پيش از اينها يك روايتى در ذهنم بود كه هر چه مى گردم ماخذ آن را پيدا نمى كنم. روايت اين است: «سياتى على الناس زمان لا يستطيع احد ان يقول ربى الله »

زمانى بر مردم خواهد رسيد كه كسى نتواند بگويد پروردگار من خداست. مضمون اين روايت آن نيست كه وقتى خواهد آمد كه كسى ياراى استقامت در مسيرالله را ندارد، چون اين «سياتى » نمى خواهد، الان هم كمابيش اين طور است . «زمانى خواهد آمد» يعنى وضعيت خاصى است كه در برهه هايى از زمان مصداق دارد.

راجع به اينكه فساد و جور زمين را چنان مى گيرد كه از عدالت خبرى نخواهد بود، روايت متواترى از سوى شيعه نقل شده است و گروهى از محدثان اهل تسنن هم در كتابهاى خود نوشته اند; منظورم همان حديث معروف است كه مى گويد: «فيملاءالارض به قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما» (5) زمانى كه دنيا سرشار از ظلم و جور مى شود، خداوند به نيرو و وجود مقدس مهدى(ع) ورق را برمى گرداند. معلوم مى شود كه در آن زمان ارتباط مردم با دين و خدا سست شده است و كسى آشكارا دعوى ديانت نمى كند. آنجا هم كه فرمود: «لايستطيع احد ان يقول ربى الله » نه اينكه كسى در خانه خود چنين جراتى ندارد، خير، يعنى كسى آشكارا و در حضور همگان چنين سخنى بر زبان نمى آورد.

موعود: در اول صحبتهايتان فرموديد خداوند به هنگام ظهور دست حضرت را بر سر مردم مى گذارد و بدين وسيله عقلهاى آنها كامل مى شود، اين به چه معناست؟

آيت الله گرامى: اين دست ممكن است ، دست قدرت باشد. يعنى امام به مردم رشد فكرى مى دهد و آنها را براى ظهور آماده مى كند و ممكن است ، خداوند شرايط اجتماعى را طورى كند كه مردم خودشان بتدريج رشد فكرى پيدا كنند.

موعود: اگر اين طور باشد، پس هميشه براى ظهور وقت مناسبى است، چون خداوند مى تواند هر وقت كه بخواهد مردم را آماده كند.

آيت الله گرامى: خير. اين طور نيست . عنايت در عالم طبيعت مجراى طبيعى دارد. ارزش اين كار به اين است كه مردم خودشان آماده بشوند. يعنى بعد از ديدن انواع و اقسام حكومتها و ياس از همه مدعيان عدالت ، چشم به ايشان بدوزند. خداوند كه نمى خواهد معجزه كند. اگر بنا بر معجزه باشد، شكل قضايا خيلى فرق مى كند. مردم بايد بفهمند و آن چنان انتظار ظهور را بكشند كه عاشق به انتظار معشوق مى نشيند، والا انقلاب نخواهد بود فقط يك قدرت نمايى از سوى خداوند است.

موعود: در دو قرن و نيمى كه امامت شيعه در ميان مردم حضور داشت، نحوه ارتباط مردم با ايشان و چگونگى حضور امام در جامعه خيلى متفاوت است. يعنى ارتباط بتدريج كم و كمتر مى شود. تا آنجا كه «مسعودى » نقل مى كند: حضرت هادى(ع) حتى با خواص يارانشان از «وراى حجاب » سخن مى گفتند. (6) آيا اين بدان معناست كه هر چه جلوتر مى آييم سزاوارى مردم براى درك حضور و ملاقات با امام زمان خود كمتر مى شده است؟

آيت الله گرامى: تاريخ ما از اين جهت فراز و نشيبهاى شگفت انگيزى دارد. مثلا در سالهايى كه حضرت زين العابدين(ع)، امام بودند، شمار شيعيان خيلى اندك بود، به طورى كه مى توان آنهارا شمرد. به همين خاطر امام سعى مى فرمودند خودشان بيرون بيايند، چون اصلا كسى سراغ ايشان نمى رفت. امام اين وضعيت اسفبار را با حضور خود در ميان مردم جبران مى كردند. اينكه نوشته اند امام سجاد(ع) روزى از بازار عبور مى كردند ، ديدند كه قصابى سر گوسفندى را مى برد; از او پرسيدند آيا به او آب داده بودى يا نه؟ و يا ديگر حكايتهاى كه از آن حضرت نقل شده است همه به خاطر اين بوده كه با گفتگو و حضور فعال در كوچه و بازار مردم را متوجه غفلت خودشان كنند. امام مى خواست از طريق يادآورى ماجراى كربلا، مردم را بيدار كنند و بيشتر از اين هم در آن زمان ممكن نبود . يك وقتهايى هم دعايى را به كسى تعليم مى دادند تا با زبان دعا معارف شيعى را زنده نگهدارند.

فقط در دوران امامت حضرت امام محمد باقر و امام صادق (ع) قدرى گشايش بود. آن هم نه در همه سالهاى حيات آن بزرگواران چون همه شنيده ايم كه كسى مى خواست در مورد مساله اى كه برايش پيش آمده بود از امام استفسار كند، هر چه كرد نتوانست به امام صادق(ع) دست پيدا كند. آخر مجبور شد در هيات خيارفروش به خانه امام بيايد و مشكل خود را با آن حضرت در ميان بگذارد.

غيبت براى همه امامان ما بوده است ، به اين معنا كه آن بزرگواران همه در حصر و حبس بودند. بعضى كمتر، بعضى بيشتر. حتى امام رضا(ع) كه بظاهر از همه آزادتر بودند، خيلى تقيه مى كردند. وقتى به آن حضرت گفتند گروهى از شيعيان شما از قم آمده اند براى زيارت و ملاقات با شما، امام آنها را دو ماه منتظر نگاهداشت. بعد كه خيلى برايشان پيغام دادند كه شيعيان شما منتظرند. امام فرمود: اين قدر نگوييد شيعه ، شيعه ; «انما الشيعة من شايع عليا»; شيعه ، پيرو على(ع) است . در واقع امام مى خواست تحزب را بشكند و از ايجاد اين تصور كه شيعيان به عنوان يك حزب مشغول فعاليت هستند، جلوگيرى كند. چرا كه در غير اين صورت گرفتار اذيت و آزار مامون مى شدند.

در زمان امام جواد ، امام هادى و امام عسكرى: كه همگى در زمان خود به ابن الرضا مشهور بودند اوضاع خيلى بدتر شد. اينها همه همان غيبت است .

وقتى هم كه ماه مهدى(ع) به برج امامت رسيد، امام با غيبت صغرا زمينه را براى غيبت طولانى خود آماده كردند. اين غيبتهاى پى در پى به علت بى ظرفيتى و نالايقى مردم بود.

موعود: اگر بپذيريم كه حضور و غيبت امام(ع) در جامعه رابطه مستقيم با شايستگى هاى مردم دارد، براى آماده سازى و ايجاد زمينه مساعد جهت ظهور حضرت ، چه بايد كرد؟

آيت الله گرامى: اين مساله هم مثل هر مساله ديگر نياز به دو نوع تمرين دارد: فكرى و عملى . تمرين عملى ، با تبليغ عدالت اسلامى و شناساندن حقيقت دين صورت مى پذيرد. اين تصور غلطى است كه بعضى فكر كرده اند آمادگى براى ظهور يعنى آوردن چند سلاح گرم و سرد به خانه! تبليغ و آمادگى براى ظهور، آراسته شدن به عدالت و دادگسترى است. همه بايد اين نوع آمادگى را پيدا كنند; يعنى خودشان را به عدل و قسط بيارايند، از مردم عادى گرفته تا سران مملكت . اينكه مى بينيم امام راحل بعد از رحلت فقط يك خانه كوچك در قم داشتند، معلوم مى شود كه ايشان خودشان را براى ظهور آماده كرده بودند. سرباز امام زمان بودن، سنخيت مى خواهد ; سنخيت و هماهنگى با امام در عدالت و گرنه تهيه سلاح كه از هر كسى ساخته است.

«سيد قطب » در كتاب «عدالت اجتماعى در اسلام » نقل مى كند كه كسى امام على(ع) را در يكى از مناطق ييلاقى كوفه ديد كه از سرما مى لرزد. بعد به امام گفت: چرا لباس پشمى نمى پوشيد؟ حضرت فرمود: ندارم . گفت: شما كه رئيس مملكت پهناور اسلامى هستيد و همه سرمايه هاى كشور در اختيار شماست. امام فرمود: در اختيار من هست ولى مال من نيست. امام در زمان ظهورشان از مردم توقع عدالت دارند. كسى فكر نكند كه امام مثلا فقط از مردم مى خواهد كه ميگسارى نكنند. اينكه كار مهمى نيست. امام از همه مى خواهند حلال و حرام را رعايت كنند، هر كسى به حق خود قانع باشد و....

يكى از دوستان ما مى گفت كه كسى در حضور يكى از مراجع گفت: خدا كند كه امام زمان(ع) زودتر ظهور كند. آن مرجع بزرگوار گفت: آقا بيايند چه مى شود؟ گفت: وضع ما بهتر از اين مى شود. فرمودند: از كجا معلوم كه وضع تو بهتر مى شود. تو خيال مى كنى وقتى امام تشريف بياورند، تو را مى كنند مرجع و صاحب رساله و اعتبار؟ ممكن است به شما بگويند برو خيابانها را جارو كن!

به هر حال آنچه مسلم است اين است كه با تشريف فرمايى امام زمان(ع) هر كسى در مكان و جايگاه شايسته خود مى نشيند و اين براى خيلى ها سخت خواهد بود. به خاطر همين مهمترين فعاليت براى آماده سازى و ايجاد زمينه براى ظهور حضرتش ، عادت دادن عوام و خواص به عدل است. چون مردمى كه به عدالت تن ندهند، تحمل حكومت مهدى(ع) بر آنها سخت خواهد بود.

مسلمانها يك بار امتحان خود را در زمان حكومت عدل على(ع) ، پس داده اند. ما هنوز دقيقا نمى فهميم كه چرا على(ع) آهن گداخته را به دست عقيل نزديك كرد. حداقل من نمى فهم . عقيل واقعا نيازمند بود، حضرت مى توانست يك كارى براى او بكند، دست كم مى گفت: برادر! مرا ببخش ، ندارم . چرا آهن گداخته را به رخ او كشيد؟ چون اينها را نمى فهميم مى افتيم به جان سند روايات; يك جورى روايت را انكار مى كنيم.

اميرالمؤمنين(ع) در عهدنامه مالك مى فرمايد: «مالك ! خواص را دور خودت جمع نكن. عوام را بگير» (7) . اينها فرازهايى از تاريخ ما هستند كه بايد آينده را با آنها روشن كرد. عادل بودن و به مردم درس عدالت دادن كار هركسى نيست . غير از مراتب علمى است كه هر كس با چند سال زحمت و مطالعه بدان دست بيابد. من از سالهايى كه خدمت امام مى رسيدم براى درس، خاطره اى دارم كه به نظر من خيلى غير عادى بود. خدا رحمت كند حضرت امام را ، ايشان در مسجد اعظم قم درس فقه مى گفتند. گوشه مسجد چند تا طلبه هم با صداى بلند مباحثه مى كردند. شاگردان امام دائما به آنها تذكر مى دادند و گاهى هم اعتراض مى كردند. امام بر آشفت و گفت: «به آنها چه كار داريد؟ اگر آنها از ما زودتر آمده باشند، ما نمى توانيم مانع مباحثه آنها بشويم ». اين براى ما غيرمعمول بود. چون يك طرف امام بود و طرف ديگر چند تا طلبه ساده و بى اسم و رسم. منظور اينكه بايد تمرين عملى داشت و تمرين عملى نزديك شدن به عدل است.

يكى از كسانى كه در اين مقام خيلى آمادگى زياد و وجود با بركتى داشت، مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى بود. ايشان خيلى موفق بود. من توفيق آن بزرگوار را در اخلاص و توسلش به اهل بيت(ع) مى دانم. مى گويند وقتى سامرا مشرف بودند، شبهاى تاسوعا و عاشورا خودش طلبه ها را جمع مى كرد، مى رفت ميان آنهاسينه مى زد، و مثل هر شيعه ساده و بى پيرايه اى عزادارى مى كرد. قم هم كه بودند شبيه همين كارها را داشتند. در مورد آقاى بروجردى من خودم يادم هست كه ايشان از مدرسه فيضيه ، جلوى عزاداران به راه مى افتادند و از طرف دارالشفا مى آمدند داخل صحن آستانه. مرحوم حاج شيخ ، شهريه طلبه هاى ايرانى را از طرف مرحوم ميرزاى شيرازى مى دادند. سرمايه زيادى بود. با اين وجود در همه اين مدت يك عبا براى خودشان نخريدند و هميشه با همان عباى پاره سر درس حاضر مى شدند. اين يعنى همان تمرين عملى كه عرض مى كردم.

اما تمرين فكرى ، با خواندن زيارت نامه هايى مانند «جامعه كبيره » «دعاى ندبه » و «عهدنامه » است. نبايد ميان جملات زيارات ، حرف ديگرى زد ، تصنيف خواند و يا سخنرانى كرد. چون آن تمرين فكرى لازم را بر هم مى زند . سند اين دعاها محتواى آنهاست. اينها از باب «قضايا فياساتها معها» است ، يعنى نيازى به سند ندارند.

آفتاب آمد دليل آفتاب گر دليلت بايد از وى رو متاب

انتظار فرج يك تمرين فكرى است. اگر نگوييم متواتر ، دست كم مستفيض است كه «افضل اعمال امتى، انتظار الفرج من الله عزوجل.» (8) در روايت ديگرى كه اهل سنت هم نقل كرده اند، مسلمانان صدر اسلام وقتى مى خواستند از هم جدا بشوند، سوره «والعصر» را مى خواندند. الان ما در چنين وقتى به يكديگر مى گوييم خداحافظ، بعضى مى گويند «يا على ». ممكن است گروهى بگويند: «به اميد ديدار» و ... اما در زمان رسول الله مردم سوره والعصر را براى هم مى خواندند;

«والعصر . ان الانسان لفى خسر. الاالذين آمنوا و عملواالصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر».

يعنى الان كه از هم جدا مى شويم يادمان باشد كه مشكلات بسيار است، ما بايد همديگر را به صبر و عمل صالح سفارش كنيم، بى صبر و استقامت راه به جايى نخواهيم برد. انتظار فرج ، بايد شعار شيعه باشد. يعنى همواره همديگر را به انتظار و يادآورى فرج و ظهور امام دعوت كنيم.

چرا پيشينيان ما روزهاى جمعه با اسب و سلاح از شهر خارج مى شدند. اين يك كار نمادين و تمثيلى بود. براى اينكه يادشان نرود كه فرج و ظهورى در راه است . حرمت نهادن به مراجع ، همين فلسفه را دارد. ما به اين بزرگان احترام مى گذاريم ، تكريم مى كنيم چون امام اينها را نواب خود خوانده است. حضرت مهدى(ع) خودشان فرموده اند كه در حوادث به اينها مراجعه كنيد. احترام به اين نايبان ، زمينه اى است براى گردن نهادن در برابر حكومت مهدى(ع) . بايد از همين جاها شروع كرد. اينها همان تمرينهاى فكرى و عملى است كه مى گفتم.

موعود: تحليل شما از313 نفرى كه در ركاب امام هستند چيست؟

آيت الله گرامى: ممكن است منظور از اين 313 نفر، سران باشند ، نه همه ياران حضرت ، خود ظهور همراه با اعجازهايى است . نه اينكه همه وسايل از غيب آماده مى شود. اما ظهور حضرت با عجايب و غرايبى توام خواهدبود. غير از ظهور خيلى چيزهاى ديگر كه مربوط به ايشان مى شود، معجزه است. خود تولد حضرت همين طور بود. در كتاب «الكامل » ابن اثير و «تاريخ عرب و روم » به قلم فضليوف روسى كه دكتر شعيره ترجمه كرده، آمده است كه در سالهاى 244 تا 248 ق جنگهايى بين سپاه اسلام و روم شرقى (بيزانس) در گرفت. در آن سالها امام عسكرى(ع) شانزده ساله بودند. امام هادى(ع) ايشان را به خواهرشان ، حكيمه خاتون ، سپردند. امام زمان (روحى فداه) سال 255 تولد يافتند. اين تاريخها كاملا با هم همخوانى دارند. هانرى كربن هم در كتاب «امام المنتظر» اينها را مى گويد، و از مادر حضرت «نرگس خاتون » به شاهزاده رومى ياد مى كند، بعد هم همه قصه را همان طور كه همه شنيده ايم مى گويد. ببينيد اينها قابل پيش بينى و تحليل نيست. يك تقديرى در كار است كه يك خانم از بيزانس بيايد عربستان ، آنجا با يكى از فرزندان رسول خدا7 ازدواج بكند و ... تقدير چه بوده و چرا اين طور شده است؟ ما نمى دانيم. منظورم اين است كه حيات ، غيبت و ظهور حضرت همه اش غير عادى است و اين ذخيره الهى كاملا از طرف خداوند اداره مى شوند.

يكى از مراجع معاصر در سال 1343 يا 1344 به بنده فرمودند: امام به زودى ظهور مى كنند.من عرض كردم: ولى بسيارى از علايم هنوز ديده نشده است. ايشان فرمودند: همه اين علايم ممكن است ظرف دو سه ماه ظاهر شوند. يعنى اين امكان و احتمال است كه به طور جهشى همه علايم تحقق بيابد و يا ممكن است همان روال طبيعى و تدريجى خود را طى كند. به هر حال انسان كاملى كه زندگى ، تولد و همه آنچه به ايشان مربوط است با اعجاز و خرق عادت توام بوده ، ظهورشان نيز ممكن است به همين منوال باشد.

موعود: در روايات علايم بسيارى براى ظهور ذكر شده ، اما تطبيق آنها هميشه مساله است. ما بسيارى از اتفاقات زمان خودمان را به علامت ظهور تفسير مى كنيم . اما بايد ابتدا يك معيار و دستگاه معرفتى براى اين تطبيق ها به وجود آورد.

آيت الله گرامى: در تطبيق علايم بايد خيلى وسواس داشت. تعيين مصداق قطعى براى علايم كار آسانى نيست. خيلى از اين تعيين مصداقها ، همراه با گرايشهاى فكرى، سياسى است. همين روايت «رجل من اهل قم يدعواالناس الى الحق ...» (9) را تا به حال بر بسيارى از بزرگان تطبيق كرده اند. يك وقتى مى گفتند منظور نواب صفوى است . گاهى با آقاى بروجردى تطبيق مى كردند و اخيرا هم آن را مرحوم امام تطبيق كرده اند. نمى توان در تعيين مصداق قاطعانه سخن گفت .

كسروى در كتاب خود كه درباره مشروطه است مى گويد: در تهران طرفداران استبداد و مشروطه خواهان ميتينگهايى داشتند و هر كدام در آن گردهمايى ها از روايات و آيات براى استحكام و تبليغ خود استفاده مى كردند.

موعود: از وظايف شيعيان در عصر غيبت بگوييد.

آيت الله گرامى: مهمترين وظيفه همان عمل به فرموده امام(ع) است: «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواة احاديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجة الله عليهم » (10)

در هر مساله اى بايد رفت سراغ مراجع. احترام به آنان ، احترام به ولى عصر (ع) است.

امام در مكاتبه اى كه با «اسحاق بن يعقوب » دارند، مى فرمايند: در «حوادث واقعه » به ايشان (مراجع و روات احاديث) مراجعه كنيد. بعضى گفته اند ، مراد امام از حوادث واقعه ، روابط سياسى است. حوادث سياسى ، جزيى از مسايل دينى ماست. اگر منظور از سياست ، اداره كشور به نحو شرعى و دينى است، اين سياست، عين ديانت است ، سياستى كه ما آن را نفى مى كنيم ، دغل بازيهاى سياستمداران بى دين است.

بنابراين اساسى ترين وظيفه مسلمانان در عصر غيبت ، ايجاد پيوند و ارتباط با نايبان حضرت است. حتى تكريم و احترام اين بزرگان ، موجب بخشودگى گناهان مى شود. چون احترام به پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) چنين ارمغانى دارد. در سوره حجرات مى خوانيم:

«ان الذين يغضون اصواتهم عند رسول الله اولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوى لهم مغفرة و اجر عظيم » (11)

كسانى كه پيش پيامبر خدا صدايشان را فرو مى كشند، همان كسانى هستند كه خدا دلهايشان را براى پرهيزگارى امتحان كرده است آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ است.

اين آيه در موؠ

 

پى نوشتها:

1. كلينى، محمدبن يعقوب، الكافى، 1365، ج 1، ص 25 ، ح 21، دارالكتب الاسلامية، تهران، الصدوق ، ابوجعفر محمدبن على بن الحسين، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 675، دارالكتب الاسلامية، تهران ، 1395 ق.

2. سوره حشر، آيه 7

3. سوره توبه ، آيه 34

4. متن روايت چنين است: «مايكون هذاالامرحتى لا يبقى صنف من الناس الا و قد ولوامن الناس، حتى لايقول قائل: انا لو ولينا لعدلنا، ثم يقوم القائم بالحق و العدل » ، النعمانى ، محمدبن ابراهيم، الغيبه، ص 274 ، ح 53، مكتبة الصدوق، تهران.

5. الصدوق ، ابوجعفرمحمدبن على بن الحسين ، همان ، ج 1 ، ص 257.

6. ر.ك: المسعودى ، على بن حسين، اثبات الوصية، چاپ سنگى، ص 262.

7. ر. ك: ، فيض الاسلام ، سيدعلى نقى ، ترجمه و شرح نهج البلاغه ، نامه 53 ، ص 996.

8. المجلسى ، مولى محمدباقر، بحارالانوار، ج 52 ، ص 128، مؤسسه وفا، بيروت ،1403 ق .

9. المجلسى ، مولى محمدباقر، همان ، ج 60 ، ص 216 ، متن كامل روايت چنين است:

«رجل من اهل قم يدعواالناس الى الحق ، يجتمع معه قوم كزيرالحديد، لاتزلهم الرياح العواصف، و لايملون من الحرب ، و لا بجبنون، و على الله يتوكلون، والعاقبة للمتقين.»

10.المجلسى ، مولى محمد باقر، همان ، ج 53 ، ص 181.

11. سوره حجرات ، آيه 3.

12. ر. ك: قمى ، شيخ عباس ، مفاتيح الجنان: دعاى عديله

 


ماهنامه موعود ـ شماره 3 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

آداب‌ منتظران‌

آداب‌ منتظران‌     

 خدمت‌ كردن‌ و ياري‌ رساندن‌ به‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌

  در وجود مقدس‌ حضرت‌ ولي‌ عصر، عليه‌السلام‌، اموري‌ جمع‌ است‌ كه‌ هر كدام‌ به‌ تنهايي‌ ما را بر آن‌ مي‌دارد كه‌ از ياري‌ رساندن‌ به‌ امام‌ و اطاعت‌ از آن‌ بزرگوار يك‌ لحظه‌ هم‌ كوتاهي‌ نكنيم‌. حضرت‌ مهدي‌، عليه‌السلام‌، حق‌ ولايت‌ و جانشيني‌ از جانب‌ خدا و رسول‌ او بر گردن‌ ما دارد، حق‌ ولي‌نعمت‌ و واسطه‌ نعمت‌ بودن‌، حق‌ معلمي‌ بزرگ‌ و عالمي‌ هدايتگر، حق‌ پدري‌ مهربان‌ و دلسوز... و حق‌ تمام‌ نعمت‌هاي‌ ظاهري‌ و باطني‌ كه‌ به‌ بركت‌ وجود آن‌ عزيز از آن‌ برخورداريم‌ و شكر و سپاسش‌ بر ما لازم‌ است‌ و تلاش‌ در جهت‌ ياري‌ رساندن‌ به‌ آن‌ حضرت‌ يكي‌ از راه‌هاي‌ اداي‌ اين‌ حق‌ بزرگ‌ و شكر اين‌ نعمت‌ گرانقدر است‌. امام‌ صادق‌، عليه‌السلام‌، در بين‌ انواع‌ عبادت‌ آن‌ را ترجيح‌ داده‌ و فرموده‌اند:
 اگر دوران‌ او را دريابم‌ تمام‌ مدت‌ زندگاني‌ام‌ او را خدمت‌ خواهم‌ كرد.
 منظور از ياري‌ كردن‌ امام‌، اقدام‌ كردن‌ و همكاري‌ نمودن‌ در هر كاري‌ است‌ كه‌ مورد نظر آن‌ بزرگوار باشد، لذا چگونگي‌ اين‌ ياري‌ كردن‌ بر حسب‌ زمانها و مكانهاي‌ مختلف‌، تفاوت‌ مي‌كند:
 ياري‌ كردن‌ در دوران‌ غيبتش‌ به‌ گونه‌اي‌ خاص‌ انجام‌ مي‌شود و گاه‌ با برپايي‌ مجالسي‌ براي‌ يادآوري‌ نام‌ و ياد او. گاهي‌ به‌ جهاد كردن‌ در ركاب‌ او و زماني‌ به‌ دعا كردن‌ براي‌ تعجيل‌ در فرج‌ و ظهورش‌. گاه‌ با ياري‌ دوستان‌ و محبان‌ و شيعيانش‌ و گاهي‌ با تأليف‌ و نشر كتابها و...
 اي‌ مردم‌ اگر شما از ياري‌ كردن‌ حق‌ از پاي‌ نمي‌نشستيد و در كنار زدن‌ باطل‌ سستي‌ نمي‌كرديد، آنانكه‌ بر شما نيرو يافتند، قوت‌ نمي‌گرفتند ولي‌ شما همچون‌ بني‌اسرائيل‌ راه‌ را گم‌ كرديد و به‌ جانم‌ سوگند كه‌ بعد از من‌ سرگرداني‌ شما چندين‌ برابر خواهد شد از جهت‌ اينكه‌ حق‌ را پشت‌ سر نهاديد و به‌ بيگانگان‌ پيوستيد.
 ياوران‌ مهدي‌ چنانكه‌ در احاديث‌ و روايات‌ آمده‌ است‌ برادران‌ پيغمبر خدا، صلّي‌اللهعليه‌وآله‌، و گرامي‌ترين‌ افراد امت‌ او در قيامتند. آنها برترين‌ افراد در هر زمانند. يقين‌ آنها، قوي‌، ايمانشان‌، شگفت‌انگيز و صبرشان‌، عظيم‌ است‌ و ثواب‌ عبادت‌هايشان‌ چند برابر مي‌شود. به‌ خاطر آنها بلايا رفع‌ مي‌شود و آسمان‌ باران‌ رحمتش‌ را مي‌بارد و اينها فقط‌ گوشه‌اي‌ از فضايل‌ و برتري‌هاي‌ ياوران‌ و خدمتگزاران‌ واقعي‌ مولايمان‌ حضرت‌ صاحب‌الزمان‌، عليه‌السلام‌، است‌.
 پس‌ چه‌ شايسته‌ است‌ كه‌ در اطاعت‌ و خدمت‌ به‌ آن‌ حضرت‌ تلاش‌ كنيم‌ و بر تلاش‌ و ياري‌ خود دوام‌ بخشيم‌ و ياد آن‌ عزيز را با طولاني‌ شدن‌ مدت‌ آن‌ فراموش‌ نكنيم‌ و از خدا بخواهيم‌ تا ما را از ياوران‌ واقعي‌ حضرت‌ مهدي‌، عليه‌السلام‌، قرار دهد.

 

 

 پي‌نوشت‌ها:
 1. بحارالانوار، ج‌51، ص‌148.
 2. نهج‌البلاغه‌، ترجمه‌ و شرح‌ فيض‌الاسلام‌، خطبه‌ 165.

 مأخذ:
 موسوي‌ اصفهاني‌، سيدمحمدتقي‌، مكيال‌المكارم‌، ج‌2، صص‌ 323-309 و 438.

 

موعود جوان‌ شماره‌ هفدهم 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

آداب‌ منتظران

آداب‌ منتظران     

 اهداء ثواب‌ نماز و قرائت‌ قرآن‌ به‌ امام‌ زمان‌ (ع‌)

  يكي‌ ديگر از آداب‌ و وظايف‌ مؤمنان‌ منتظر در عصر غيبت‌، هديه‌ كردن‌ ثواب‌ نماز يا قرائت‌ قرآن‌ به‌ امام‌ زمان‌ عليه‌ السلام‌، است‌. همانطور كه‌ هر يك‌ از ما براي‌ نشان‌ دادن‌ علاقه‌ و محبت‌ خود به‌ ديگران‌، كلمات‌ محبت‌آميز بر زبان‌ مي‌آوريم‌، به‌ ديدارشان‌ مي‌رويم‌ يا به‌ آنان‌ هديه‌ مي‌دهيم‌ تا از دوستي‌ و محبت‌ متقابل‌ آنها برخوردار شويم‌، با بر زبان‌ آوردن‌ آيات‌ زيباي‌ قرآن‌ يا عبارات‌ و آيات‌ نماز، عشق‌ و علاقه‌ قلبي‌ خويش‌ را به‌ مولايمان‌ حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌ (ع‌) هديه‌ مي‌كنيم‌ تا از محبت‌ و دوستي‌ آن‌ امام‌ بزرگوار بيشتر بهره‌مند گرديم‌. چنانكه‌ نقل‌ است‌ در زمان‌ امام‌ حسن‌ مجتبي‌ (ع‌) دخترك‌ خدمتكاري‌ با دسته‌ گلي‌ خوشبو نزد امام‌ آمد و شاخه‌ گلي‌ را به‌ آن‌ حضرت‌ هديه‌ نمود. امام‌ در مقابل‌ اين‌ كار پاداش‌ بزرگي‌ به‌ وي‌ بخشيد. سپس‌ در مقابل‌ نگاه‌ متعجب‌ اطرافيان‌ خود فرمود: خداوند به‌ ما دستور داده‌ و فرموده‌ است‌:
 هر گاه‌ كسي‌ شما را ستايش‌ كند شما بايد در مقابل‌ به‌ ستايشي‌ بهتر از آن‌ يا مانند آن‌ پاسخ‌ دهيد .
 در واقع‌ ائمه‌ معصومين‌، عليهم‌ السلام‌، ما از اين‌ هديه‌ها بي‌نيازند، همانگونه‌ كه‌ دريا از آنچه‌ ابرها بر آن‌ مي‌بارند بي‌نياز است‌. ولي‌ ما بي‌نياز نيستيم‌ از اينكه‌ به‌ ايشان‌ هديه‌اي‌ تقديم‌ نماييم‌.
 البته‌ در اينكه‌ نماز مخصوصي‌ به‌ عنوان‌ هديه‌ به‌ حضرت‌ مهدي‌ يا به‌ يكي‌ از ائمه‌ اطهار، عليهم‌السلام‌، به‌ جاي‌ آوريم‌ يا سوره‌اي‌ را به‌ عشق‌ آنان‌ ختم‌ كنيم‌، هيچ‌ حد و وقت‌ و شماره‌اي‌ نيست‌ و هر كس‌ به‌ مقدار محبت‌ و توانايي‌اش‌ به‌ محبوبش‌ هديه‌ تقديم‌ مي‌كند و بر حسب‌ طاقتش‌ او را خدمت‌ مي‌نمايد. بدون‌ شك‌ نماز و قرآني‌ كه‌ با اين‌ نيت‌ آغاز مي‌شود علاوه‌ بر ثواب‌ و پاداشي‌ كه‌ براي‌ صاحب‌ آن‌ به‌ همراه‌ دارد، پيوند و ارتباط‌ انسان‌ مومن‌ را با امام‌ غائبش‌ محكم‌تر مي‌كند كه‌ به‌ وسيله‌ آن‌ مي‌تواند به‌ محبوب‌ خويش‌ نزديك‌تر شود. چنانكه‌ امام‌ موسي‌
 كاظم‌ (ع‌) در فضيلت‌ آنان‌ كه‌ ثواب‌ قرائت‌ و ختم‌ قرآن‌ رابه‌ پيامبر و ائمه‌ اطهار، عليهم‌ السلام‌، هديه‌ مي‌كنند، فرموده‌اند:
 پاداش‌ آنان‌ اين‌ است‌ كه‌ در روز قيامت‌ با ما اهل‌بيت‌ خواهند بود.
 همچنين‌ يكي‌ از معصومين‌، عليهم‌ السلام‌، روايت‌ است‌ كه‌ فرموده‌اند:
 هر كس‌ ثواب‌ نماز خود (چه‌ واجب‌ و چه‌ مستجب‌) را براي‌ رسول‌ خدا و امير المؤمنين‌ و امامان‌ بعد از آن‌ حضرت‌، عليهم‌ السلام‌، قرار دهد خداوند ثواب‌ نمازش‌ را آنقدر افزايش‌ مي‌دهد كه‌ از شمارش‌ آن‌ نفس‌ قطع‌ مي‌گردد و پيش‌ از آنكه‌ روحش‌ از بدنش‌ برآيد به‌ او گفته‌ مي‌شود: هديه‌ تو به‌ ما رسيد پس‌ امروز، روز پاداش‌ و تلافي‌ كردن‌ (نيكيهاي‌) توست‌. دلت‌ خوش‌ و چشمت‌ روشن‌ باد به‌ آنچه‌ خداوند برايت‌ مهيّا فرموده‌ و گوارايت‌ باد آنچه‌ كه‌ به‌ آن‌ رسيده‌اي‌.

 

 

  پي‌ نوشت‌ :
 - سوره‌ نساء ، آيه‌ 86
 مآخذ:
 1. موسوي‌ اصفهاني‌، سيد محمد تقي‌، مكيال‌ المكارم‌، ج‌ 2، صص‌  379ـ373
 2. اكبري‌، محمود، برگهاي‌ زرين‌ (داستانهايي‌ از سيره‌ ائمه‌  معصومين‌)، ص‌ 128

 


موعود جوان‌ شماره‌ نوزدهم‌ 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

آداب‌ منتظران‌

آداب‌ منتظران‌     
 
 اندوهگين‌ بودن‌ و گريستن‌ در فراق‌ امام‌ عصر(ع‌)

  از نشانه‌هاي‌ دوستي‌ و اشتياق‌ شيعيان‌ به‌ امام‌ عصر (ع‌) و دليل‌ معرفت‌ و محبت‌ قلبي‌ آنان‌ به‌ امام‌، اندوهگين‌ بودن‌ از فراق‌آن‌ حضرت‌ و گريستن‌ بر مصيبت‌ها و رنج‌هاي‌ ايشان‌ است‌، چنانكه‌ در ديوان‌ منسوب‌ به‌ آقا و مولايمان‌ اميرالمؤمنين‌علي‌(ع‌) در بيان‌ دلايل‌ و نشانه‌هاي‌ دوستي‌ راستين‌ آمده‌ است‌:
  و از نشانه‌ها: خنديدنش‌ در ميان‌ مردم‌ است‌، درحاليكه‌ دلش‌ مالامال‌ از اندوه‌ باشد.
  همانطور كه‌ هر يك‌ از دوستان‌ و خويشان‌ بر گردن‌ ما حقي‌ دارند و اگر به‌ گرفتاري‌ و مصيبتي‌ مبتلا شوند، ما نيز به‌ خاطرغم‌ و اندوه‌ آنان‌ اندوهگين‌ مي‌شويم‌، مطمئناً اين‌ حق‌ براي‌ پيشوا و مولايمان‌، حضرت‌ حجت‌ (ع‌)، بر تمامي‌ مؤمنين‌سزاوارتر است‌. اگر بدانيم‌ كه‌ غيبت‌ طولاني‌ امام‌ چه‌ محروميت‌ بزرگي‌ را نصيب‌ ما كرده‌ است‌ و تحمل‌ اين‌ همه‌ سال‌ انتظار،چقدر براي‌ خود ايشان‌ سخت‌ است‌، بدون‌ شك‌ روزها و شب‌هايمان‌ بي‌ذكر ياد او نخواهد گذشت‌.
  امام‌ صادق‌ (ع‌) درباره‌ فضيلت‌ اندوهگين‌ بودن‌ در فراق‌ آن‌ حضرت‌ فرموده‌اند:
  شخص‌ مهموم‌ به‌ خاطر ما كه‌ غم‌ و اندوهش‌ از جهت‌ ظلمي‌ است‌ كه‌ بر ما رفته‌، نفس‌ كشيدنش‌تسبيح‌گويي‌ است‌ و هم‌ او به‌ خاطر ما عبادت‌ است‌   ... (و) هر كس‌ ديده‌اش‌ در راه‌ ما گريان‌ شود به‌ خاطرخوني‌ كه‌ از ما به‌ ناحق‌ ريخته‌ شده‌ يا حقي‌ كه‌ از ما سلب‌ گرديده‌ يا حرمتي‌ كه‌ از ما هتك‌ شده‌ يا به‌ خاطر يكي‌از شيعيانمان‌ خداوند تعالي‌ به‌ آن‌ اشك‌ سال‌ها جايگاهش‌ را در بهشت‌ قرار خواهد داد.
  غيبت‌ مولايمان‌ و آنچه‌ از ناراحتي‌ها و حوادث‌ ناگوار بر آن‌ حضرت‌ و بر شيعيان‌ وارد گرديده‌، از بزرگترين‌ و مهمترين‌علل‌ حزن‌ و اندوه‌ ائمه‌ معصومين‌ (ع‌) بوده‌ است‌، چنانكه‌ مفضل‌ بن‌ عمر، از اصحاب‌ خاص‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) در توصيف‌احوال‌ آن‌ امام‌، آورده‌ است‌:
  زماني‌ ايشان‌ را ديدم‌ كه‌ بر روي‌ خاك‌ نشسته‌ و همچون‌ كسي‌ كه‌ فرزند از دست‌ داده‌ و جگرش‌ سوخته‌ باشد مي‌گريد.حزن‌ و اندوه‌ چهره‌اش‌ را فراگرفته‌ و رنگش‌ را تغيير داده‌ و اشك‌، چشمانش‌ را پر كرده‌ بود، مي‌فرمود:
  اي‌ آقاي‌ من‌! غيبت‌ تو خواب‌ از سرم‌ ربوده‌ و زمين‌ را بر من‌ تنگ‌ نموده‌ و راحتي‌ از دلم‌ برده‌. اي‌ آقاي‌من‌! غيبت‌ تو مصيبتم‌ را به‌ اندوه‌هاي‌ ابدي‌ پيوسته‌... از جهت‌ مصيبت‌هاي‌ گذشته‌ و بلاياي‌ پيشين‌ اشكي‌ ازچشمم‌ جاري‌ نشود و ناله‌اي‌ از سينه‌اي‌ سر نكشد مگر اينكه‌ در برابر چشمم‌ مجسم‌ مي‌گردد محنت‌هاي‌ (تو)كه‌ از آن‌ ها بزرگتر و سخت‌تر است‌...
  پس‌ عرض‌ كردم‌ اين‌ كدام‌ محنت‌ سخت‌ است‌ كه‌ سبب‌ شده‌ اينچنين‌ در ماتم‌ و سوگ‌ بنشينيد؟
  امام‌ آهي‌ بركشيد و پريشاني‌اش‌ بيشتر شد و فرمود:
  به‌ درازا كشيدن‌ و طول‌ عمر (قائم‌)مان‌ و گرفتاري‌ مؤمنين‌ در آن‌ زمان‌ و شك‌ و ترديدهايي‌ كه‌ بر اثرطولاني‌ شدن‌ غيبت‌ او بر ايشان‌ پديد مي‌آيد و بيشترشان‌ از دين‌ برمي‌گردند و رشته‌ اسلام‌ يعني‌ ولايت‌ را ازگردن‌ بيرون‌ مي‌افكنند.

 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

آداب‌ منتظران‌

آداب‌ منتظران‌     

 تجديد بيعت‌ با حضرت‌ ولي‌ عصر، عجّل‌الله تعالي‌ فرجه‌
 بيعت‌ و تجديد عهد و ميثاق‌ با پيغمبر، صلّي‌اللهعليه‌وآله‌، و امام‌، عليه‌السلام‌، در احاديث‌ و روايات‌ اسلامي‌ از جمله‌ واجباتي‌ است‌ كه‌ بر گردن‌ همه‌ افراد، از مرد و زن‌ نهاده‌ شده‌ است‌. پيغمبر اكرم‌، صلّي‌اللهعليه‌وآله‌، فرموده‌اند:
 هركس‌ بميرد درحاليكه‌ نسبت‌ به‌ امام‌ مسلمين‌ بيعتي‌ بر گردن‌ او نباشد به‌ مرگ‌ جاهليت‌ مرده‌ است‌  .
 در خطبه‌ غدير نيز آمده‌ است‌ مأموريت‌ الهي‌ پيامبر، صلّي‌اللهعليه‌وآله‌، و رسالت‌ بزرگ‌ ايشان‌ زماني‌ به‌انجام‌ رسيد كه‌ دين‌ اسلام‌ را به‌ فرمان‌ خداوند در غدير خم‌ كامل‌ نمودند. رسول‌ خدا، صلّي‌اللهعليه‌وآله‌، در اين‌ روز همة‌ امت‌ را (چه‌ كساني‌ كه‌ حاضر بودند و چه‌ غائب‌) به‌ بيعت‌ با اميرمؤمنان‌، امام‌ حسن‌، امام‌ حسين‌ و امامان‌ از فرزندان‌ حسين‌، عليهم‌السلام‌، امر فرمود و عهد و پيمان‌ به‌ اطاعت‌ ايشان‌ را بر مردم‌ واجب‌ نمود، با وجود اينكه‌ ائمه‌ اطهار، عليهم‌السلام‌، معاصر اهل‌ آن‌ زمان‌ نبودند.
 البته‌ بيعت‌، گاه‌ به‌معناي‌ دست‌ دادن‌ است‌ كه‌ اگر در زمان‌ حضور امام‌ معصوم‌، عليه‌السلام‌، طلب‌ شود بر همه‌ افراد واجب‌ است‌ كه‌ اطاعت‌ كنند. از همين‌رو وقتي‌ پيامبر اسلام‌، صلّي‌اللهعليه‌وآله‌، در روز غدير و غير آن‌ مسلمانان‌ را به‌ بيعت‌ كردن‌ با امام‌، عليه‌السلام‌، فرا مي‌خواند، به‌ آن‌ سبقت‌ مي‌گرفتند. حتي‌ ايشان‌ بعد از فتح‌ مكه‌ امر فرمود ظرف‌ آبي‌ آوردند، دست‌ خود را در آن‌ فرو برده‌، سپس‌ آن‌ را بيرون‌ آورد، آنگاه‌ به‌ زنان‌ فرمود: دستهايتان‌ را در اين‌ آب‌ فرو ببريد كه‌ همين‌ بيعت‌ است‌. و گاه‌ بيعت‌ با دل‌ و زبان‌ است‌، يعني‌ تصميم‌ قلبي‌ محكم‌ و ثابت‌ بر اطاعت‌ امر امام‌، عليه‌السلام‌، و ياري‌ كردن‌ او با نثار جان‌ و مال‌ و بر زبان‌ آوردن‌ آنچه‌ دل‌ بر آن‌ نهاده‌ايم‌. چنانكه‌ رسول‌ خدا، صلّي‌اللهعليه‌وآله‌، وقتي‌ دشواري‌ بيعت‌ همه‌ مؤمنان‌ با علي‌، عليه‌السلام‌، را ديدند به‌ آنان‌ امر فرمودند كه‌ با زبان‌، عهد و بيعت‌ خود را اظهار كنند.
 پس‌ سزاوار است‌ در دوران‌ غيبت‌، دل‌ به‌ ولايت‌ مولايمان‌ امام‌ زمان‌، عجّل‌اللهتعالي‌فرجه‌، بسپاريم‌ و هر روز عهد و بيعت‌ خويش‌ را با امام‌، عليه‌السلام‌، يادآور شويم‌. چنانكه‌ دعاي‌ عهد مشتمل‌ بر تجديد بيعت‌ براي‌ حضرت‌ صاحب‌الامر، عجّل‌اللهتعالي‌فرجه‌، است‌ و امام‌ صادق‌، عليه‌السلام‌، درباره‌ آن‌ فرموده‌اند:
 هركس‌ چهل‌ روز اين‌ دعا را بخواند از ياوران‌ حضرت‌ قائم‌، عليه‌السلام‌، خواهد بود و اگر پيش‌ از ظهور آن‌ حضرت‌ بميرد، خداي‌ تعالي‌ او را زنده‌ خواهد كرد تا در ركاب‌ آن‌ جناب‌ جهاد نمايد...
 همچنين‌ مستحب‌ است‌ عهد و ميثاق‌ با آن‌ حضرت‌ را در روز جمعه‌ تازه‌ نماييم‌ كه‌ در اين‌ روز خداوند برولايت‌ امامان‌، عليهم‌السلام‌، از جهانيان‌ پيمان‌ گرفته‌ است‌ و ثواب‌ كارهاي‌ نيك‌ در آن‌ دو برابر نوشته‌ مي‌شود و بدون‌ ترديد بيعت‌ كردن‌ از نيكوترين‌ كارها و بهترين‌ و كاملترين‌ عبادتهاست‌ و:
 هركس‌ بر آنچه‌ با خدا عهد بسته‌ وفادار بماند خداوند او را پاداشي‌ بزرگ‌ خواهد داد  .

 

 

 پي‌نوشت‌ها:
 *  موسوي‌ اصفهاني‌، سيد محمد تقي‌، مكيال‌المكارم‌، ج‌ 2، ص‌ 350-324 .
 1. صحيح‌ مسلم‌، ج‌ 3، حديث‌ 1478 .
 2. سوره‌ فتح‌، آيه‌ 10 .
 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

آداب‌ منتظران

آداب‌ منتظران 
 خدمت‌ كردن‌ و ياري‌ رساندن‌ به‌ امام‌ زمان‌(ع‌)

  در وجود مقدس‌ حضرت‌ ولي‌ عصر(ع‌) اموري‌ جمع‌ است‌ كه‌ هر كدام‌ به‌ تنهايي‌ ما را بر آن‌ مي‌دارد كه‌ از ياري‌ رساندن‌ به‌ امام‌ و اطاعت‌ از آن‌ بزرگوار يك‌ لحظه‌ هم‌ كوتاهي‌ نكنيم‌. حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) حق‌ ولايت‌ و جانشيني‌ از جانب‌ خدا و رسول‌ او بر گردن‌ ما دارد، حق‌ ولي‌نعمت‌ و واسطة‌ نعمت‌ بودن‌، حق‌ معلّمي‌ بزرگ‌ و عالمي‌ هدايتگر، حق‌ پدري‌ مهربان‌ و دلسوز... و حق‌ تمام‌ نعمت‌هاي‌ ظاهري‌ و باطني‌ كه‌ به‌ بركت‌ وجود آن‌ عزيز از آن‌ برخورداريم‌ و شكر و سپاسش‌ بر ما لازم‌ است‌ و تلاش‌ در جهت‌ ياري‌ رساندن‌ به‌ آن‌ حضرت‌ يكي‌ از راه‌هاي‌ اداي‌ اين‌ حق‌ بزرگ‌ و شكر اين‌ نعمت‌ گرانقدر است‌. امام‌ صادق‌(ع‌) در بين‌ انواع‌ عبادات‌ آن‌ را ترجيح‌ داده‌ و فرموده‌اند:
 اگر دوران‌ او را دريابم‌ تمام‌ مدت‌ زندگاني‌ام‌ او را خدمت‌ خواهم‌ كرد.
 منظور از ياري‌ كردن‌ امام‌، اقدام‌ كردن‌ و همكاري‌ نمودن‌ در هر كاري‌ است‌ كه‌ مورد نظر و خواست‌ آن‌ بزرگوار باشد، لذا چگونگي‌ اين‌ ياري‌ كردن‌ بر حسب‌ زمان‌ها و مكان‌هاي‌ مختلف‌، تفاوت‌ مي‌كند:
 ياري‌ كردن‌ در دوران‌ غيبتش‌ به‌ گونه‌اي‌ خاص‌ انجام‌ مي‌گردد و در زمان‌ حضورش‌ نحوه‌ ديگري‌ دارد. گاهي‌ ياري‌ كردن‌ به‌ وسيله‌ پنهان‌ داشتن‌ اعتقاد به‌ آن‌ حضرت‌ انجام‌ مي‌شود و گاه‌ با برپايي‌ مجالسي‌ براي‌ يادآوري‌ نام‌ و ياد او و زماني‌ به‌ دعا كردن‌ براي‌ تعجيل‌ در فرج‌ و ظهورش‌. گاه‌ با ياري‌ دوستان‌ و محبان‌ و شيعيانش‌ و گاهي‌ با تأليف‌ و نشر كتاب‌ها و....
 البته‌ ياري‌ كردن‌ وظيفه‌ همه‌ افراد است‌ امّا در كار جمعي‌ تأثيري‌ هست‌ كه‌ در كار فردي‌ نيست‌ .اميرالمؤمنين‌ علي‌(ع‌) در يكي‌ از خطبه‌هايشان‌ مي‌فرمايند:
 اي‌ مردم‌ اگر شما از ياري‌ كردن‌ حق‌ از پاي‌ نمي‌نشستيد و در كنار زدن‌ باطل‌ سستي‌ نمي‌كرديد، آنانكه‌ بر شما نيرو يافتند، قوت‌ نمي‌گرفتند ولي‌ شما همچون‌ بني‌اسرائيل‌ راه‌ را گم‌ كرديد و به‌ جانم‌ سوگند كه‌ بعد از من‌ سرگرداني‌ شما چندين‌ برابر خواهد شد از جهت‌ اينكه‌ حق‌ را پشت‌ سر نهاديد و به‌ بيگانگان‌ پيوستيد.
 ياوران‌ مهدي‌ چنانكه‌ در احاديث‌ و روايات‌ آمده‌ است‌ برادران‌ پيغمبر خدا(ص‌) و گرامي‌ترين‌ افراد امت‌ او در قيامتند. آنها برترين‌ افراد در هر زمانند. يقين‌ آنها، قوي‌، ايمانشان‌، شگفت‌انگيز و صبرشان‌، عظيم‌ است‌ و ثواب‌ عبادت‌هايشان‌ چند برابر مي‌شود. به‌ خاطر آنها بلايا رفع‌ مي‌شود و آسمان‌ باران‌ رحمتش‌ را مي‌بارد ... و اينها فقط‌ گوشه‌اي‌ از فضايل‌ و برتري‌هاي‌ ياوران‌ و خدمتگزاران‌ واقعي‌ مولايمان‌ حضرت‌ صاحب‌الزمان‌ (عج‌) است‌.
 پس‌ شايسته‌ است‌ كه‌ در اطاعت‌ و خدمت‌ به‌ آن‌ حضرت‌ تلاش‌ كنيم‌ و بر تلاش‌ و ياري‌ خود دوام‌ بخشيم‌ و ياد آن‌ عزيز را با طولاني‌ شدن‌ مدت‌ آن‌ فراموش‌ نكنيم‌ و از خدا بخواهيم‌ تا ما را از ياوران‌ واقعي‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) قرار دهد.

 

 

 پي‌نوشت‌ها
 1. بحارالانوار، محمد باقر مجلسي‌، ج‌51، ص‌148.
 2. نهج‌البلاغه‌، ترجمه‌ و شرح‌ فيض‌الاسلام‌، خطبه‌ 165.

 مأخذ
 سيدمحمدتقي‌ موسوي‌ اصفهاني‌، مكيال‌المكارم‌، ج‌2، صص‌ 323-309 و 438.

 


موعود جوان‌ شماره‌ بيستم‌ 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

تعظيم‌ و تكريم‌ امام‌ عصر عليه‌السلام

تعظيم‌ و تكريم‌ امام‌ عصر عليه‌السلام     
ابوالفضل‌ عليدوست‌ ابرقويي‌


 از وظايف‌ مهم‌ شيعيان‌ در عصر غيبت‌ امام‌ عصر، عليه‌السلام‌، بزرگداشت‌ نام‌ و ياد آن‌ حضرت‌ و نيز تكريم‌ و تعظيم‌ آن‌ بزرگوار است‌. اين‌ وظيفه‌ مهم‌ مبتني‌ بر رواياتي‌ است‌ كه‌ در آنها به‌ احياي‌ امر ائمه‌، عليهم‌السلام‌، اشاره‌ شده‌ است‌. در اين‌ خصوص‌ به‌ دو روايت‌ كه‌ بزيبايي‌ مكمل‌ يكديگرند توجه‌ فرماييد:
 شخصي‌ به‌ نام‌ «خثيمه‌» مي‌گويد:

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

آداب‌ منتظران‌

آداب‌ منتظران‌     
 انتظار فرج‌ و ظهور آن‌ حضرت‌
 به‌ فرمايش‌ ائمه‌ معصومين‌، عليهم‌السلام‌،  قائم‌ اهل‌بيت‌، مهدي‌، عليه‌السلام‌، است‌ كه‌ واجب‌ است‌ در زمان‌ غيبتش‌ انتظار كشيده‌ شود و در ظهورش‌ اطاعت‌ گردد.  انتظار ظهور يعني‌: انتظار تحقق‌ حق‌ و عدالت‌، انتظار آمدن‌ مصلح‌ موعود و منجي‌ عدالتگر و انتظار براي‌ همة‌ علامتها و نشانه‌هاي‌ ظهور.
 منتظر واقعي‌ به‌ سبب‌ عشق‌ و ارادت‌ به‌ مولاي‌ خويش‌ همة‌ رنجها و دردهايش‌ را به‌ فراموشي‌ مي‌سپارد تا هر لحظه‌، خود را بيشتر براي‌ واقعة‌ عظيم‌ و ناگهاني‌ ظهور آماده‌ كند. امام‌ صادق‌، عليه‌السلام‌، فرموده‌اند:
 بدرستي‌ كه‌ ما را دولتي‌ است‌ كه‌ خداوند هر وقت‌ بخواهد آن‌ را (روي‌ كار) مي‌آورد، هر كس‌ دوست‌ مي‌دارد از اصحاب‌ قائم‌، عليه‌السلام‌، باشد بايد كه‌ انتظار بكشد، از گناه‌ پرهيز كند و با اخلاق‌ پسنديده‌ رفتار نمايد. پس‌ هر گاه‌ از دنيا برود و قائم‌، عليه‌السلام‌، بپا خيزد، پاداش‌ او همچون‌ كسي‌ خواهد بود كه‌ دوران‌ حكومت‌ آن‌ حضرت‌ را درك‌ كرده‌ باشد.
 انتظار، حركتي‌ سازنده‌ و زندگي‌بخش‌ است‌ كه‌ ما را وا مي‌دارد به‌ تلاش‌ براي‌: 1. شناخت‌ و معرفت‌ حجّت‌ خدا 2. كسب‌ فضائل‌ اخلاقي‌ 3. تجديد عهد و پيمان‌ با امام‌ و مقتدا و مقام‌ ولايت‌ 4. آماده‌ كردن‌ زمينه‌ براي‌ ظهور امام‌ عصر، عليه‌السلام‌، و....
 آيا اگر مهمان‌ بزرگ‌ و محترمي‌ به‌ ما وعده‌ دهد كه‌ در يكي‌ از روزهاي‌ هفته‌ به‌ منزل‌ ما خواهد آمد، از همان‌ آغاز هفته‌ با فراهم‌ كردن‌ وسايل‌ پذيرايي‌ و تزيين‌ منزل‌ و فرش‌ و اثاثيه‌ مناسب‌، منتظر آمدنش‌ نخواهيم‌ بود؟
 آگر قطعاً بدانيم‌ كه‌ آمدن‌ او علامتهاي‌ آشكاري‌ دارد، چطور؟ نسبت‌ بين‌ مؤمنان‌ منتظر و امام‌ منتظران‌ نيز چنين‌ است‌.
 امام‌ سجاد، عليه‌السلام‌، در وصف‌ آنان‌ مي‌فرمايد:
 بدرستي‌ كه‌ اهل‌ زمانف غيبت‌ او كه‌ امامتش‌ را باور دارند و منتظر ظهور اويند از مردم‌ همة‌ زمانها بهترند... آنان‌ بحق‌ مخلصانند و راستي‌ كه‌ شيعيان‌ ما هستند.
 امام‌ صادق‌، عليه‌السلام‌، نيز فرموده‌اند:
 نزديكترين‌ حالات‌ بندگان‌ نزد خداوند و بيشترين‌ خشنودي‌ او از آنان‌ هنگامي‌ است‌ كه‌ حجّت‌ خدا را نبينند و جايگاه‌ او را ندانند در حالي‌ كه‌ مي‌دانند كه‌ حجّت‌ خدا از بين‌ نرفته‌ است‌... و البته‌ خداوند مي‌داند كه‌ دوستانش‌ به‌ ترديد نمي‌افتند.
 فضيلت‌ و ثواب‌ انتظار آنچنان‌ است‌ كه‌ امام‌ سجاد، عليه‌السلام‌، در دعاي‌ عرفه‌، بعد از دعا براي‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، بر منتظران‌ درود فرستاده‌، براي‌ آنان‌ دعا مي‌كند و امام‌ محمدباقر، عليه‌السلام‌، ثواب‌ منتظران‌ را با ثواب‌ روزه‌دارف شب‌ زنده‌دار برابر مي‌داند. پس‌ واجب‌ است‌ كه‌ امر صاحب‌ و مولاي‌ خويش‌ را شب‌ و روز انتظار داشته‌ باشيم‌، در تمام‌ طول‌ سال‌ آماده‌ و چشم‌ به‌ راه‌ آمدن‌ آن‌ عزيز دل‌ باشيم‌ و از ظهور او و رحمت‌ خداوند نااميد نشويم‌ كه‌:
 برترين‌ عبادت‌ مؤمن‌ انتظار فرج‌ داشتن‌ از خداوند است‌.
 

 

پي‌نوشتها:
 *. با استفاده‌ از كتاب‌ مكيال‌ المكارم‌، سيد محمدتقي‌ موسوي‌ اصفهاني‌
 1. امام‌ صادق‌، عليه‌السلام‌، از اميرالمؤمنين‌ امام‌ علي‌، عليه‌السلام‌

موعود جوان‌ شماره‌ سيزدهم‌
 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

آداب منتظران

آداب منتظران     
 
 محبت‌ خاص‌ به‌ حضرت‌ ولي‌ عصر،  عجّل‌الله تعالي‌فرجه‌
 محبت‌ به‌ ائمه‌ معصومين‌، عليهم‌السلام‌، و دوستي‌ ايشان‌ بخشي‌ از ايمان‌ و شرط‌ قبولي‌ اعمال‌ است‌ و در اين‌ باره‌ روايات‌ و احاديث‌ بسياري‌ نقل‌ شده‌ است‌ ولي‌ محبت‌ به‌ مولايمان‌، حضرت‌ حجت‌ ، عليه‌السلام‌، داراي‌ ويژگيهايي‌ است‌ كه‌ آن‌ را در ميان‌ محبت‌ به‌ ساير امامان‌ معصوم‌، عليهم‌السلام‌، خاص‌ مي‌كند:
 1. محبت‌ و شناخت‌ امام‌ عصر ، عليه‌السلام‌، از محبت‌ و شناخت‌ ساير امامان‌ معصوم‌، عليهم‌السلام‌ جدا نمي‌گردد ولي‌ عكس‌ آن‌ چنين‌ نيست‌. يعني‌ ممكن‌ است‌ كسي‌ نسبت‌ به‌ امامان‌ ديگر محبت‌ و شناخت‌ داشته‌ باشد، ولي‌ حضرت‌ مهدي‌ ، عليه‌السلام‌، را نشناسد. بنابراين‌ اگر آن‌ بزرگوار را بشناسيم‌ و او را دوست‌ بداريم‌ حقيقت‌ ايمان‌ ما كامل‌ مي‌گردد، چنانكه‌ امام‌ رضا ، عليه‌السلام‌، از پيامبر خدا، صلّي‌اللّه‌عليه‌وآله‌، روايت‌ كرده‌اند:
 ... هر كس‌ دوست‌ دارد خداوند را ملاقات‌ كند در حالي‌ كه‌ ايمانش‌ كامل‌ و اسلامش‌ نيكو باشد، بايد كه‌ ولايت‌ حجت‌ منتظر را دارا گردد. اينان‌ چراغهايي‌ در تاريكي‌ و امامان‌ هدايت‌ و نشانه‌هاي‌ تقوي‌ هستند. هر كس‌ آنها را دوست‌ بدارد و ولايتشان‌ را بپذيرد، من‌ ضمانت‌ مي‌كنم‌ كه‌ خداوند او را به‌ بهشت‌ خواهد برد.

 


 2. پيروزي‌ و غلبة‌ نهايي‌ مسلمين‌ بر كافران‌، زنده‌شدن‌ دوبارة‌ دين‌ اسلام‌ و برپايي‌ حكومت‌ جهاني‌ حق‌ و عدالت‌ به‌ دست‌ آن‌ حضرت‌ و با ظهور ايشان‌ انجام‌ مي‌پذيرد.
 3. آن‌ حضرت‌ بعد از اميرالمؤمنين‌ و امام‌ حسن‌ و امام‌ حسين‌، عليهم‌السلام‌، از ساير امامان‌، عليهم‌السلام‌، افضل‌ و برتر است‌ چنانكه‌ امام‌ صادق‌، عليه‌السلام‌، از رسول‌ خدا، صلّي‌اللّه‌عليه‌وآله‌، نقل‌ كرده‌اند كه‌ فرمود:
 خداوند از بين‌ روزها، روز جمعه‌ و از ماهها، ماه‌ رمضان‌ و از شبها، شب‌ قدر را برگزيد و از مردم‌، پيغمبران‌ و از پيغمبران‌، رسولان‌ و از رسولان‌، مرا و علي‌ را از من‌ برگزيد و از علي‌، حسن‌ و حسين‌ را اختيار كرد و از حسين‌، اوصياء را برگزيد...كه‌ نهمين‌ ايشان‌ افضل‌ آنها مي‌باشد.
 4. تمام‌ آنچه‌ از نعمتهاي‌ فراوان‌ و عنايات‌ بي‌پايان‌ خداوند، ما را فرا گرفته‌ است‌ به‌ بركت‌ مولايمان‌، امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، و به‌ واسطة‌ او و احسان‌ اوست‌. علاوه‌ بر اينها، هرچه‌ محبت‌ و دوستي‌ ما عميق‌تر و نيرومندتر گردد، آثار و نشانه‌هاي‌ آن‌ بيشتر مي‌شود همچنانكه‌ درخت‌ هر چه‌ بيشر رشد و پرورش‌ يابد گلها و ميوه‌هايش‌ بيشتر مي‌شود. از نشانه‌هاي‌ محبت‌: ياد كردن‌ از محبوب‌ و از دل‌ بر زبان‌ آوردن‌ خوبيها و زيباييهاي‌ او و كمر بستن‌ به‌ اطاعت‌ و خدمت‌ اوست‌. امام‌ صادق‌، عليه‌السلام‌، مي‌فرمايند:
 خداوند رحمت‌ كند بنده‌اي‌ را كه‌ ما را نزد مردم‌ محبوب‌ نمايد و ما را در معرض‌ دشمني‌ و كينه‌توزي‌ آنان‌ قرار ندهد. همانا به‌ خدا سوگند اگر سخنان‌ زيباي‌ ما را براي‌ مردم‌ روايت‌ مي‌كردند به‌ سبب‌ آن‌ عزيزتر مي‌شدند...
 در مضموني‌ از كلام‌ حضرت‌ علي‌، عليه‌السلام‌، و امام‌ حسن‌ عسكري‌، عليه‌السلام‌، نيز آمده‌ است‌ كه‌ هر كس‌ از شيعيان‌، ما را بشناسد و مردمي‌ را كه‌ از ديدن‌ ما محروم‌ مانده‌اند هدايت‌ نمايد و از تاريكي‌ جهل‌ به‌ نور علمي‌ كه‌ ما به‌ او داده‌ايم‌ بيرون‌ برد، در قيامت‌ تاجي‌ از نور بر سرش‌ مي‌درخشد و در بهشت‌ با ما خواهد بود.
 

 

مكيال‌المكارم‌، سيدمحمدتقي‌ موسوي‌ اصفهاني‌، ج‌1، ص‌365 تا 368 و ج‌2، ص‌200 تا 205، 389 تا 399.


موعود جوان‌ شماره‌ يازدهم‌ 

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید!

وظايف كلي شيعيان

ظايف كلي شيعيان     

محمد صادق امّةطلب


 مقدمه:
 شيعيان تا سال 260 ق، كه حضرت امام حسن عسكري، عليه السلام، به شهادت رسيدند، مستقيماً و يا ازطريق نمايندگان و افراد مورداطمينانشان به امامان معصوم، عليهمالسلام، دسترسي داشتند، امّا در دوره غيبت، لزوماً با اين سؤال مواجه ميشوند كه آيا غيبت امام معصوم (حجّت خدا) بمثابه رفع تكاليف از مسلمان و بخصوص شيعيان است؟ اگر جواب منفي باشد، آيا تكاليف آنها را عقل افراد تعيين ميكند و يا منابعي ويژه براي تعيين تكاليف، و افراد خاصّي براي تشخيص آن وجود دارند؟ و اگر منابع و افراد خاصّي بايد تكاليف مردم را معلوم كنند، آيا گستره و حجم و وسعت تكاليف عصر غيبت امام، عليهالسلام، عيناً مانند دوره حضور است؟ در پاسخ به اين پرسشها، برخي از علماي شيعه كتابهايي تأليف كردهاند. از جمله مرحوم دبيرالدين ميرزا علياكبر صدرالاسلام همداني در كتاب خويش  تكاليف مردم در عصر غيبت را تشريح كرده است.

زائربقيع چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

آخرین مطالب ارسالی
پیراهن عروسی
دانلود مولودی ویژه از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهماالسلام)ازحاج سعید حدادیان
دانلود مولودی ویژه از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهماالسلام) از حاج محمود کریمی
دانلود مولودی ویژه از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهماالسلام) از حسن خلج
عقد زهرا را بست در عرش مجید
عقد علی و فاطمه در آسمان بسته شد
جشن فاطمه و علی(علیهماالسلام)
خوشبختی وام بانکی نیست
عروسی خوبان
درس‎هایی از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهما‎السلام)
درباره وب
اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

آمار کاربران

چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان
1-امام حسن مجتبي
2-عرشيان خاك نشين
3- ستايشگران زاهدان
4تنها ترين سردار
5لينك باكس كريم اهل بيت {ويژه وبلاگ هاي مذهبي}
6-عاشقان وصال
7-خط سبز
8-وصال
9-انتظار سبز
10-حضرت زينب كبري سلام الله عليه
11-يا مهدي عج
12-كريمه اهل بيت {وبلاگ تخصصي حضرت معصومه }
13-كريم اهل بيت {امام حسن مجتبي عليه السلام }
14-هَل مِن ناصر یَنصُرنی
15-طلب ديدار
16-.:. ميهن انيميشن.:. گالري انيميشنهاي كاربردي.:.
17-رقص گلها
18-كلوپ هيئت محبان امام حسن مجتبي ع زاهدان
19-گروه وب لاگ های رضاگستر
20-هیئت دیوانگان رقیه شرق اصفهان
21-كربلايي110
22-بیان تاریخچه و اخبار بانک صادرات ایران
23-هیئت سینه زنان شش ماهه کربلا- اردبیل
24-نازنين فاطمه
25-انتظار
26_بعظمتك يا الله بنبوتك يا محمد(ص) بولايتك يا علي..
27-مولاتی رقیه...وحید قاسمی
28-دانلودمداحي
29-شاید... جایی برای دل تنگی هایم
30- پيامبر اعظم
31-شوق رضوان
32-در حضور
33-بانـــــــــوی بی نشـــــان
34-رخ انديشه
35-غم يار
36-محبان مهدي فاطمه
37-هوالحکیم
38-دعا ومناجات
39-دروازه هاي نور
40-$$$$_یازدهمین وبلاگ بلاگفا_$$$$
41-بي نشان
42-سكوت عشق
43- پري دريايي
44-يار دلنواز
45-فرافن
46-حكايات خواندني
47-یه پوتین یه پلاک
48-عشق به خدا
49-غريب شام
50-خسته دلانه حرم یار
51-طرفداران امير قلعه نوعي
52-منتظران عشق
53-پارس قرآن
54-هيئت محبان حضرت قاسم بن الحسن "ع" شهرستان فريدونکنار
55-پایگاه اطلاع رسانی طب
56-تسنيم
57-كتاب
58-ذهن آشفته ئ عارف
59-محبوب دلها
60-ياران حسين
61-هیئت فاطمیون شهرستان انار
62-فطــــرُس (عشقبازی با خدا)
63-شش گوشه
64-بهشت روي زمين
65-شش گوشه
66-عشق فقط یک کلام حسین علیه السلام
67-محبان المهدي
68-هیئت محبین الزهرا(س)-یادگاران شهدا اراک
69-بانوي بي نشان
70-دانلود كليپ هاي فوتبالي با حجم كم
71-هواداران کربلائی محسن صائمی
72-سوالاتی که مرا شیعه کرد
73-آخرغشق
74-یا فاطمةالزّهرا س
75-سایت بزرگ حاج عبدالرضا هلالی
76-..:: یا رب 121 ::..
77-صبح سپيد
78-نکـــــــــــــــــته
79-صلای آشنا
80-سرداران شهید مازندران
81-"بهترین احادیث(با دسته بندی موضوعی)"
82-اخلاق ورفتار اسلامي
83-دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
84-عصرانتظاربروایت بحارالانوار جلد 13
85-به نام يگانه هستي بخش بي همتا
86-ياد يار
87-فاطميه
88-دوست داشتنی ترین پدر دنیا
89-حاج اقا مسئله
90-رهروان ولايت
91-قطعه اي از بهشت
92-دخيل هاي بسته
93-درکوچه باغ رباعی
94-امام حسن مجتبي عليه السلام
95-دانلود بهترين مجموعه هاي اموزشي
96-نسيم ظهور
97-احمدی نژاد مرد خدا
98-در أستان غدير
99-بلندی روشن
100-ساده اما پر محتوا
قالب بلاگفا

بخش ویژه
خبرنامه امام حسن مجتبي
 
با عضو شدن در خبرنامه از مطالب متنوع و زيبا در هر هفته بهره مند شويد





Powered by WebGozar


صفحه اصلي | آرشیو | لینکستان | تماس با ما