تبليغاتX
كريم اهل بيت

hassanmojtaba

زائربقيع

hassanmojtaba

http://hassanmojtaba.blogfa.com

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

كريم اهل بيت

کاربر مهمان، خوش آمديد! امروز
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات
قران کریم
پیامبر اکرم (ص)
علی ابن ابی طالب
حضرت زهرا ع(س)
امام حسن مجتبی علیه السلام
امام حسین علیه السلام
حضرت زینب س
حضرت علی اکبر حضرت علی اصغر ع
حضرت ابوالفضل ع حضرت رقیه س
امام سجاد ع
امام محمد باقر ع
امام جعفر صادق ع
امام موسی کاظم ع
حضرت معصومه س
امام رضا علیه السلام
امام محمد تقی ع
امام علی النقی ع
امام حسن عسکری ع
امام زمان ع
سخنرانی مذهبی
دانلود مداحی سید جواد ذاکر
دانلود مداحی مرحوم اغاسی
دانلود مداحی محمود کریمی
دانلود مداحی حمید علیمی
دانلود مداحی مهدی مختاری مهدی اکبری
دانلود مداحی عبدالرضا هلالی
دانلود مداحی سعید حدادیان
دانلود مداحی حاج منصور ارضی
دانلود مداحی مهدی سلحشور احمد واعظی
حج
دانلود مداحی حاج محمد رضا طاهری
ادعیه و زیارات
دانلود مداحی سید مهدی میرداماد سید مجید بنی فاطمه
دانلود مداحی حاج حسن خلج
کتاب الکترونیک مذهبی و اموزشی
نرم افزارهای اسلامی موبایل
مجموعه سخنرانی استاد انصاریان
مجموعه سخنرانی از استاد توکل
مجموعه سخنرانی از حجت الاسلام رفیعی
مجموعه سخنرانی از استاد شهید مطهری
سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی
مجموعه سخنرانی از حاج آقای پناهیان
عکس هایو بگراندهای مذهبی
دانلود مداحی حسين سيب سرخي
دانلود مداحی جواد مقدم
تم های مذهبی موبایل
عید غدیر خم
مجموعه مداحی از حاج صادق آهنگران
مجموعه مداحی از حاج غلام کویتی پور و فخری
مجموعه سخنرانی از استاد فاطمی نیا
مجموعه سخنرانی از آیت الله مصباح یزدی
شهدا و جبهه وجنگ
ویژه نامه دهه فجر
مجموعه سخنرانی از حاج آقای فرحزاد
مجموعه سخنرانی از حاج آقای هاشمی نژاد
مجموعه سخنرانی از مرحوم فلسفی
صهیونیزم، اسرائیل و قدس
بهائیت
ظهور و نشانه‌ها
تكليف منتظران
انتظار
فرقه‌هاي انحرافي- مهدویت و فرقه ها
مجموعه سخنرانی از مرحوم کافی
مجموعه خطبه های نماز جمعه مقام معظم رهبری
مجموعه سخنرانی از استاد قرائتی
مجموعه سخنرانی از حضرت امام خمینی (ره)
مجموعه صوتی ستاره درخشان، سرودهای زیبا در مدح امام
ماه مبارک رمضان
نوای جبهه
کلیپ ونوا ونما از جنگ
مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت
سی دی تصویری نور احکام
مجموعه سخنرانی از حاج آقا دانشمند
دانلود قران کریم
دانلود مداحی نزار قطری
دانلود مداحی ملاباسم
انتخابات
حقیقت پنهان





آرشیو مطالب

لینکستان
آرشیو تماس با ما


افشاگرانه‌ترین فریاد اعتراض تاریخ

افشاگرانه‌ترین فریاد اعتراض تاریخ


«... و لها جلال لیس فوق جلالها الا جلال الله جلّ جلاله و لها نوال لیس فوق نوالها الا نوال الله عمّ نواله»

و فاطمه ـ سلام‌الله‌علیها ـ را جلال و جبروت و عظمتی است كه در ورای او، هیچ جلالی نیست، مگر جلال خداوند ـ جل جلاله ـ و هم او را بخشش و عطا و كرمی است كه در ورای او هیچ نوال و كرامتی نیست، مگر نوال خداوند ـ عم نواله ـ


*****


آسمان، این‌ شبها كه می‌رسد، عجیب بی‌قراری می‌كند و زمین، داغ دلش تازه می‌شود و زخم شرمش، سر باز می‌كند.

ملكوتیان حق دارند سر بر دیوار عرش بگذارند و های‌های گریه كنند.

و تنها خداست كه می‌تواند، تسلای دل علی باشد.

ماه حق دارد كه گوشه اختفا را بر گریه اختیار كند و ستارگان چه كنند، اگر سر بر شانه یكدیگر نگذارند و مصیبت را زبان نگیرند.


آن خانه نمی‌دانم آن شب به چه قدرتی بر پای ایستاده بود، آن مدینه چه مدینه‌ای بود كه چنین مصیبتی را تاب آورد و در هم نشكست، آن چه قبرستانی بود كه سرچشمه عصمت را در خویش فرو برد و دم بر نیاورد، آن چه خاكی بود كه به خود جرأت داد، فاطمه را از علی جدا كند؟

چرا آن خانه بر جای ماند؟ چرا مدینه ویران نشد؟ چرا آسمان در خود نپیچید؟ چرا بغض زمین نتركید؟ چرا عالم فرو نریخت؟


گفته‌اند در عاشورا وقتی زخم در جان خورشید نشست و زمین، پیكر مبارك حسین را بر خویش قطعه‌قطعه‌ دید، به لرزه درآمد و آسمان تیره و تار شد و غبار خشم خداوند از جای جنبید.

در آنجا سجاد ـ سلام‌الله‌علیه ـ دست بر زمین كوفت و زمین را به آرامش خواند، سر به آسمان برداشت و آسمان را دعوت به سكوت كرد.


آسمان و زمین هر دو، تنها در اجابت فرمان امام خویش آرام گرفتند، دندان بر جگر نهادند، خون به لب آوردند، ولی دم نزدند. مویه كردند، ولی فغان نكردند. در خویش شكستند و گریستند، اما ضجه نزدند.

چه رازی بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نریخت، مدینه زیر و زبر نشد، عمود خیمه آسمان نشكست و زمین، متلاشی نگشت؟ آفرینش این تحمل را از كجا آورده بود؟


مگر نه زهرا، والاترین محبوبه خداوند بود و خدا به بهانه وصلتش فرموده بود: «احبّ النساء الی».

مگر نه فاطمه، محور كسا بود و بقیه وابستگان او؟ پیامبر پدر او بود و علی، همسر او و حسنین فرزندان او؟ ـ سلام‌الله علیهم اجمعین ـ «هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها».

مگر نه رضای خداوند در گرو رضایت مرضیه بود و غضب خداوند در گرو خشم او؟ مگر نه صدیقه كبری، راز آفرینش زن بود، بهانه خلقت نسوان؟ مگر نه فاطمه شبیه‌ترین بود به رسول خدا؟ «ما رأیت احداً كان اشبه كلاماً و حدیثاً من فاطمة برسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم».


مگر نه فاطمه، آخرین مشایع و اولین مستقبل پیامبر بود؟ مگر نه فاطمه راستگوترین موجودات بود پس از رسول خدا؟ مگر نه فاطمه، پاره جگر پیامبر بود و عزیز مسلم خداوند جل و علا؟ مگر نه... .

چه رازی بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نریخت، مدینه زیر و زبر نشد، عمود خیمه آسمان نشكست و زمین متلاشی نگشت؟

آفرینش این تحمل را از كجا آورده بود؟

 

كسی هست در خانه فاطمه پس از او كه شاید این راز سر به مهر، به دست‌های او گشوده شود؛ او اسماء، محرم اسرار فاطمه است. از او بپرسید، شاید پاسخ بگوید.

بگوید كه: «آری حسنین سر به پای مادر نهاده بودند و پایه‌های عرش را ضجه‌های خویش می‌لرزاندند. زینب و ام‌كلثوم، كائنات را با موهای خویش پریشان می‌كردند. چروك بر پیشانی آسمان افتاده بود، زمین از درد به خود می‌پیچید، ناله‌های فرشتگان، داغ پیامبر را دوچندان می‌كرد. ولی چه بود آنچه آفرینش را بر پای نگاه می‌داشت؟

در آن شب تغسیل ماه، من دیدم كه علی در مأمن تاریكی، سر بر دیوار خانه فاطمه، سر بر محور آفرینش، سر بر عمود آسمان نهاده بود و زار زار می‌گریست».


اگر در عاشورا، سجاد ـ علیه‌السلام ـ مشت بر زمین كوفت و آسمان را به آرامش خواند، در آن شب، علی سر بر دیوار كائنات، ملتقای زمین و آسمان، محور آفرینش می‌سایید و با وجود بی‌قرار خویش، همه را به آرامش می‌خواند.


افشاگرانه‌ترین فریاد اعتراض تاریخ

مظلومیت آنچنان بر وجود تو سایه افكنده است كه یادت، بی‌اراده و ناگزیر، آتش بر خرمن وجود می‌افكند و خاطره‌ات، بغض را در گلو می‌شكند.

در آن خانه كوچك، رازی به وسعت تاریخ نهفته است. چنان مظلومیتی بر آن خانه كوچك سایه افكنده و چنان زخمی بر آن جگر تاریخ نشسته است كه هیچ حادثه‌ای نمی‌تواند دل‌های شیعیان، طواف‌كنندگان آن حرم خداوند را مسرور كند.


آری، آن مظلومیت نیلی كه بر چهره تو نشسته بود، نمی‌گذارد كه لبخند بر چهره نه تشیع و نه اسلام، كه حتی انسانیت پس از تو بنشیند.

به هر حال، آن در، بر آن پهلو شكسته است، چه تفاوت دارد كه در وفاتت این خاطره عرش‌سوز و جگرخراش را تداعی كنیم یا در ولادتت؟


مهم این است كه تو مظلوم بزرگ‌ترین جنایت تاریخ واقع گشته‌ای.

مهم این است كه صبر لایتناهی خدا در جانكاه‌ترین حادثه آفرینش در تو به تجلی نشسته است.

مسئله، اشك‌های علی است و لرزش گونه‌های علی به هنگام شستشوی پیكر مطهر تو.


مهم، گریه‌های دادخواه و اشك‌های ظلم‌برانداز توست و سر بر دیوار نهادن علی و زار زدن علی.

آنچه جانسوز است، صبر توست در مصائب علی و صبر علی است در مصائب تو.

و از همه مهم‌تر، تشییع شبانه و مظلومانه پیكر توست.


چه كردند با تو كه این تازیانه اعتراض جاودانه را ـ المخفیة قبرا ـ بر پشت تاریخ روا دانستی.

چه ظلم‌ها بر تو رفته بود، چه حق‌ها از تو تضییع گشته بود و چه حقایقی در مقابل دیدگان تو تحریف شده بود كه این اعتراض افشاگرانه را بر پیشانی تاریخ حك كردی و دشمن را بر كرسی رسوایی جاودانه نشاندی؟

و این چگونه اعتراضی بود كه خداوند نیز به حمایت از آن برخاست؟


همان علی كه مأمور به سكوت بود، همان علی كه شمشیر را به رغم كارسازی و برندگی در نیام پسندیده بود، همان علی كه سخت‌ترین جنایات تاریخ را تاب آورده و دم برنیاورده بود، چه شد كه در حمایت از این اعتراض شكوهمند تو، بر بالای بقیع ایستاد، شمشیر از نیام كشید و دشمن را تهدید به جاری كردن سیل خون بر زمین كرد؟

باری این اعتراض تو در تشییع شبانه‌ات و در مخفی كردن قبرت، اگرچه تاریخ را از تحریف مصون می‌داشت و هرچند فریاد تظلم تو را بر جهانیان تا ابد طراوت می‌بخشید، اما سنگین‌ترین غم شیعیان تو گشت و عظیم‌ترین درد اسلام و بزرگ‌ترین اندوه انسانیت.


آن‌كه عزیزترین كسش را، پدرش را، فرزندش را، برادرش را، در جامه شهادت به خدا تقدیم كرد، دلخوش است به این‌كه هر از گاه در كنار قبر او می‌نشیند و به تیشه اشك، راه بسته دل می‌گشاید.

ولی آنكس كه قبری برای عزیزش نمی‌شناسد چطور؟ او بغضش را با خود به كجا می‌تواند ببرد؟

كجا می‌تواند عقده دل بگشاید.


این است مظلومیت تو و به تبع، مظلومیت شیعیان تو.

 

 


نویسنده: سید مهدی شجاعی

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

آیه های خاموش

آیه های خاموش

 


• هنوز فریادنسلی كه با خمینی(ره) زنده شد، با خمینی زیست و با خمینی نهال انقلاب را به جان خویش پرورد از دیوارهای شهر، از كوچه ها، حجله ها و گلدان ها جاری است.

 


هنوز فریادنسلی كه با خمینی(ره) زنده شد، با خمینی زیست و با خمینی نهال انقلاب را به جان خویش پرورد از دیوارهای شهر، از كوچه ها، حجله ها و گلدان ها جاری است.جان جهان با خون شهیدان است كه می تپد و بسیج همان شجره طیبه ای است كه در سایه اش میهن آرمید و برشاخه هایش مرغ آزادگی آشیانه گرفت.

خاك گواه ماست و گواه نسلی كه با خمینی سربلند شد.اگر این نسل نبود، اینك شانه های میهن از همیشه تاریخ سرافكنده تر بود.جاودانه باد یاد خمینی كه عشق به او عشق به همه خوبی هاست.كلمات چگونه حقیقتی را كه در فضای آسمانی جبهه ها جاری بود و بدان روح می بخشید توصیف كنند؟

تصاویز نیز عاجزند! تصاویر تنها گوشه ای كوچك از اوقات حیات واقعی رزمندگان را نشان می دهند. دلاورمردانی كه ازهرسوی به جبهه ها سرازیر شدند تا از حقانیت انقلاب درمقابل كذب كفر دفاع كنند. آنان تحصیل كار و آسایش زندگی را رهاكردند تا خاك جبهه را كه بوی كربلا از آن به مشام می رسید سرمه چشم سازند.در دل آنان داغی نهفته بود كه شعله آن را حضرت اباعبدالله علیه السلام در سال شصت و یك هجری برافروخت، اگر چشم های ما آن را درنیابند و سرخی لاله های شكفته را نشان آن نبینند. این تصاویر چگونه می توانند سوزش آن داغ را نشان دهند.

زمان شهادت خواهدداد كه جوانان ما عصری را بنیادنهادند كه خمینی(ره) طلایه دار آن بود. عصری كه مرگ مسخر ایمان شد و همان گونه كه روز عاشورا امام شهیدان مرگ را برگزید تا اسلام جاودانه بماند. جوانان ما مرگ را برگزیدند تا انقلاب زنده بماند و نور اسلام متجلی شود.

و تو می دانی. از هردل كه ترس از مرگ بگریزد شجاعت و عشق درآن جایگزین خواهدشد. این بزرگ ترین سلاح رزمندگان ماست كه دست دشمن از آن تهی است.

ببین كه چگونه فراز و فرود تاریخ در زمانه ما نقش می بندد. سال های دفاع مقدس لمحه ای بود از چراغ هستی كه جهان تیره ما را روشنی بخشید و درهای آسمان به روی زمینیان گشوده شد و فوج فوج مردان مرد و جوانان مسلمان، خاك جبهه را با حضور خویش كیمیا كردند و هركه بدانجا رسید جواهر وجود را دریافت.

زندگی و مرگ توأمان معنا می یابند؛ زندگی برای مرگ است و مرگ، اگر در راه خدا باشد، سروری جاودانه خواهدماند.

تصاویر آیه هایی خاموش هستند. چشم های تو اگر صدای باطنی آنها را دریابد، خواهی دانست كه دشمن در پشت سلاح های مخرب، آتشین و میكروبی، خود را نهان كرد ورزمندگان ما خود را در آینه ای از ایمان زلال جاری ساختند. كیست كه نداند در مقابل حملات سنگین تنها اراده خداوند و ایمان به او بود كه سنگر واقعی رزمندگان ما را می ساخت. هیچ چیز از مشیت ازلی او خارج نیست و رزمندگان ما بهتر از هر پیر عارفی این را می دانستند و بدان باور داشتند.

دشمن نمی دانست كه جان رزمندگان ما از نوری كه خاموش نمی شود روشنی گرفته است. رزمنده پروانه ای است كه در هوای سوختن پر به آتش می گشاید و چه باك اگر این آتش به جان همه عاشقان شعله زند؟ جبهه كوی عاشقان بود و وعده گاه هر كه جرعه ای از جام عشقی چشید. هر كه عاشق بود به جبهه روی آورد. خاك جبهه خاك عاشق بود و امروز كه سال ها از خاتمه جنگ می گذرد، شاید تنها به مددكلماتی كه از زبان خاموش عكس ها شنیده می شود آن را دریابیم. اگر چه هنوز جبهه ای به وسعت همه مرزهای پیدا و ناپیدا و جنگی به همان وسعت در زیر پوست زمزمه های دوستی جریان دارد. و چه باك؟ تا سخن از عاشقی هست. مجنون سر به بیابان می نهد. مجنون نیز آرامش خود را در بیابان و به دور از قبیله یافت. اگر چه او خود قبیله ای شد.

چه مجنون هایی كه آتش عشقی در سینه داشتند كه عشق لیلی جز پرتوی ناچیز از آن نبود. جبهه جای عاشقی بود و حضور عاشقان از خاك آنجا گلشنی بهشتی ساخت. عطر بهشت هنوز در جبهه ها می وزد و هنوز در مناطقی از جنوب و غرب ایران نوحه باد و مویه درختان در رسای بسیجیان شهید و مردانی كه ذره ذره خاك به خون آنان تبرك یافت، به گوش می رسد.

در جبهه های نبرد حق علیه باطل، تاریخ جنگ های پر عظمت صدر اسلام احیا شد، همچنان كه اعتقاد به پیروزی و ایمان راسخ به قدرت لایزال الهی و یاری خداوند، جنگجویان مسلمان صدر اسلام را باوجود عده قلیل بردشمن كثیر پیروز ساخت. در جبهه های حق هر گلوله ای كه با ذكر «یاحسین» از دهانه تنفگ خارج می شد، تمثیل همان سنگ ریزه ای بود كه ابابیل به فرمان حق بر سپاهیان ابرهه فرو افكندند. و اگر خوب بنگری، این معجزه مكرر را به سادگی درخواهی یافت.

كدام سلاح جز ایمان در برابر سیل تجهیزاتی كه دشمن بدان متكی بود، ایستادگی می توانست كرد؟ دشمنان ما دانستند كه در مقابل ایمان رزمندگان اسلام سلاح هایشان شمشیر كهنه ای است كه به ضربتی در هم خواهد شكست. سلام بر ایمان مردان مبارز! ذوالفقار علی علیه السلام از ایمان او آب خورده بود.

نسل ما از خون حسین علیه السلام جوشیده است و هرگز از جوشش نخواهدایستاد و جان حقیقت جهان در همین نسل است كه می تپد. نسلی كه با بسیج معنا یافت و در بسیج شكفته شد. در نگاه بسیجیان صمیمیتی است كه همان رمز جاودانگی است. جهان از نام همین جوانان روستایی و شهری، دانش آموز، دانشجو، طلبه و كارگر است كه معنا می یابد، اگر نه همه چیز تكرار بیهوده و بی معنایی است كه جز ملال حاصلی ندارد. جسم هایی زمخت برای مواجهه با شداید و جان هایی لطیف آماده رفتن به آسمان. معنای كامل جسم و جان كه وقتی با یكدیگر هماهنگ می شوند حقیقت جهان را به زیبایی نشان می دهند و بسیجیان همانا بسیار جنگجویانند و بسیار پایداری كنندگان. لحظه حضور در جبهه همان لحظات كربلایی است و تو می دانی جز دل شب و اوقات تنهایی هیچ كس ندانست كه آنان رازهای مگوی خود را چگونه با خدای خویش بازگفتند.

نی زارهای هور الهویزه، آب راهه های پیچ در پیچ و باران كه قطره قطره آن از هر گوشه آسمان عالم گرد آمده است رازهایی در خود دارند كه تنها شاهدان روزهای نبرد از آن باخبرند. میان زمین و آسمان رازی است؛ میان خاك و آب رازی است؛ و میان جهان و بسیجیان رازی است... و در حرف های ناگفته و صدای خاموش تصاویر رازی است. آیا در این تصاویر كسی با تو سخن نمی گوید؟مادران همواره می دانستند كه شاید لحظات خداحافظی روز اعزام، لحظات آخرین دیدار باشد، باوجود این در بازگردانیدن امانت الهی كه فرزند آنان است، هیچ گاه كوتاهی نكردند. گویی مادران رزمندگان صدای یاری خواستن حسین علیه السلام را شنیده اند و فرزندانشان را به سوی سرزمین پر بلا راهی می كنند: «خداحافظ فرزندم! من از برای چنین روزی پروردمت. درد فراق تو نه سنگین تر از داغی است كه اینك پانزده قرن است بر دل ماست.»

كربلا سرزمینی است كه خون شهید ما را به آنجا می خواند و قبر هر شهید گوشه ای از خاك كربلاست. هرگاه به مزار شهیدمی روی. زیارت عاشورا بخوان! به تصاویر بنگر! خاك شهید خاك كربلاست؛ تمثیلی از سرزمین عهدازلی كه ما را به خویشتن خود می خواند. همچنان كه مسجد جامع خرمشهر ما را به خود می خواند.

مسجد جامع خرمشهر همان گنبدی است كه انسان بر فراز آن بال های خود را باز می یابد. همان منزلی قدسی است كه ارواح طیبه شهدا از بام آن به معراج رفتند. مسجد جامع قلب خرمشهر است. قلب خونین شهر آنگاه كه دشمن جسم شهر را به گلوله و آتش كینه سوخت. قلب خونین شهر همان مأذنه ای است كه صدای اذان آن هیچگاه قطع نشد. همواره پرنده ای درآنجا می خواند. جایی كه حرم خداست و هركه بدان داخل شود گویی به مرز عالم راه یافته است. فتح خرمشهر در وجود مسجد جامع تمثل می یابد و استقامت و شهادت و همه چیز دیگر... و پس از آن سوم خرداد در تاریخ سرزمین ما جاودانه ماند.

خرمشهر شهری است كه با خون شهیدان خرم گشته است. دروازه ای است از خاك به آسمان. شهر من!

روزگاری بر تو جفارفت و مگر بی یاد شهدا در تو معنایی یافت می شود؟ شهرها به انسان ها زنده اند و به انسان ها شرافت می یابند و تو شهر من، همواره زنده ای. كه شهیدانت زنده اند! و تو شرافت نام شهری. چرا كه ساكنانت جز در شرف نزیستند. تو اینك در آغوش میهنی. اینك تو را ای خاك مقدس توتیای چشمانمان خواهیم كرد، باشد كه شعاع نوری كه به جان رزمندگان تابید. دیدگانمان را روشن سازد.

عشق به تو، یا حسین، قوت قلب رزمندگان است! و چگونه این تصاویر همه آنچه را كه می باید گفت می توانند نشان دهند؟ تصاویر بخشی كوچك از حقیقتی بزرگ هستند و عالم رزمندگان ما همان عالم معنایی است كه در وصف نیاید. هر ذره از خاك دشت های جنگ دیده غرب و جنوب ایران شهادت می دهد كه از پس پانزده قرن جوانان ایران ندای هل من ناصر ینصرنی حسین علیه السلام را پاسخ گفتند. همچون دانه ای كه سرانجام از دل خاك خواهدرست فریاد یاری خواهی عاشورا را درخاك قلب ها نهفته است و طنین آن به گوش مشتاقان شنیدنش خواهدرسید.متجاوزین اگرچه خانه های ما را ویران كردند، فرزندان ما را آواره، پدران و مادران ما را شهید، اما همچنان ماندیم. همچنان كه آن تاریخ نگار نوشته بود، پس از یورش مغولان، شهرها چنان ویران شدند كه گویی خطوط نوشته از لوح كاغذ پاك شده باشند. مقاومت ملت ما ریشه در تاریخ و اعتقاد آنان دارد. وقتی جز از خدا نترسند. هیچ دشمنی بر آنان غلبه نخواهد كرد. مرگ و زندگی آنان در راه خداست و هر دو چون با ایمان و اعتقاد همراه باشند، به خدا خواهند رسید. در این صورت چه باك از بمب و آتش و چه باك از شهادت؟ شهادت طریق مردان خداست!

اسلام پیروز است و شكست در آن راه ندارد. در همه تاریخ این حسین علیه السلام است كه پیروز بوده و این اوست كه قلبها را فتح كرده است. ندای یاری خواهی حسین (ع)، اگر خوب گوش بسپاری و دل فرا شنیدن آن مهیا كنی، در همه لحظات زمان جاری است و از هر نژاد و قوم و قبیله ای باشی، آن را خواهی شنید. ندای عاشورا همان بانگی است كه تارخ و سرگذشت انسان با آن معنا می شود. این صدا در زمزمه درختان و برگهای بازی گر، در آواز آب، در ترانه خوانی پرندگان و غرش طوفان، در رعد، در تابش آفتاب، در مویه های شبانه و در طنین گلوله های بسیجیان و در تشهدی كه شهید می گوید، شنیده می شود. تنها كافی است كه دل فراچنگ بسپاری و آنگاه خواهی شنید «یا حسین (ع)...» و حسین جز برای یاری دین خدا قیام نكرد.

بسیجیان عاشق كربلایند و كربلا مقصد حسین (ع) است. بسیجیان عاشق ولایتند و ولایت حب حسین (ع) است و بی عشق به ولایت مگر می توان عاشق مهدی شد؟ تاریخ به سوی حقیقتی كه خداوند مقدر كرده است، سیر خواهد داشت و مشیت الهی پیروزی كسانی است كه در این راه گام نهاده اند. شعری باید سرود و این شعر جز در نگاه صمیمانه بسیجیان متحقق نخواهد شد.

خمینی (ره)، پیر جماران، در قلب بسیجیان جای دارد و در باغچه یاد و خاطره همه ایرانیان و امروز خلف صالح او حضور دائم آن پیر را در فضای میهن می پراكند. دل حریم خداست و بسیجیان در دل خود عشق به خمینی را كه عشق به همه خوبی هاست برای همیشه جای داده اند.

*

زمان می گذرد و زمین برگ های فروافتاده را در خود نهان خواهدكرد. همچون گل های عزیزی كه در آن خفته اند. روزی باد خواهدوزید و باران كام تشنه جهان را سیراب خواهدكرد. درختان سبز خواهندشد و جهان به روی خستگان لبخند خواهدزد.

لحظه ای ما را بخوان، ای عشق!

زمین! اندكی پناه ما باش!

و ای خاك ما را جایی ببر كه آسمان از آنجا شروع می شود.

هرجا كه بوی شهید می آید، لاله ها سرخم می كنند و شمعی راه تاریخ را روشن می كند تا كودكان فریاد پدران شهید خود را به فرزندان آیندگان بسپرند.

قسم به خاك، به آفتاب و به آب!

و قسم به نام رزمندگان. اگر نیك بنگری در هر ذره خاك میهن خورشیدی از خون شهید می درخشد، از آنگونه كه در ظهر عاشورا به فراز نیزه ها تابید.

به نام گل ها، به نام مردانی كه در مقابل دشمن ایستاده اند و به نام كودكانی كه عكس پدران شهید را به حجله گاه خاطرات خود آویختند، به نام برادرانی كه سلاح برادران شهیدشان را نخواستند كه برزمین بماند؛ به نام مادران، همسران و خواهران شهدا و تو می دانی كدام مادران، كدام همسران و كدام خواهران؟ هم آنان كه با مادر همه شهیدان عهد بستند و به نام عصری كه خمینی(ره) آغازگر آن بود قسم كه تاریخ در جبهه های ما به باطن حقیقی خود متصل شد و راه انبیا و خاطره هابیل و ابراهیم و حسین ذبیح الله تا روزگار ما ادامه یافت. زمین آتش خاموشی است كه هیمه زندگی جوانان عصر انقلاب اسلامی آن را برافروخت و انتظار ستاره گم شده ای است كه چشمان ما همواره در آرزوی دیدار مجددش دویده است. ای عاشقان! انتظار سرانجام به پایان خواهدرسید. رگ های خشك این سرزمین فراموش شده را خون شهیدان جان خواهدبخشید. نه عجب اگر خاك را خاموش می یابی كه حسرت و داغ جوانان زبان او را بریده است وگرنه از گوهرهای نهفته در سینه اش رازهایی دارد كه مپرس و اینك شهید اگر نباشد، تاریخ كالبد بی جانی خواهدبود. او عندربهم یرزقون است. واسطه ای كه جهان خاكی و عالم ملكوت را به یكدیگر پیوند می دهد. تنها در امتحانات بزرگ است كه خداوند بندگان صالح خود را برمی گزیند و آنان را به لقای خود می خواند. در این امتحان سرو جان را نتوان گفت كه مقداری هست. در این بازار دلبری و دلستانی، شهید پروانه ای است كه تنها نور را می بیند و خود را فراموش می كند. هم در این صورت است كه به وصال می رسد، می سوزد و نور می شود. یا نورالنور.

در شب سیاه تاریخ وقتی كوكب هدایت می درخشد تنها چشم هایی تلألو آن را خواهنددید كه خود از جنس كوكب باشند. اگر نه گم كردگان راه مقصود چه بسیارند و تنها خداست كه هر كه را بخواهد برگزیند و هر كه را به كمند محبت دچار كند از همه بندها برهاند و از خویشتن هم. این چنین است كه پروانه مجذوب نور است.اگر در هنگامه بهار بیابانهای خشك را پرطراوت و پر از شقایق می بینی، نشان همان خونی است كه زمین با آن بركت یافت و تطهیر شد. اینك در میهن ما هرگل یادشهیدی را زنده می كند. درود برشهیدان كه مظلومیت خود را از آقایشان به میراث برده اند. همچنان كه مردانگی، شرافت و شجاعت خود را. تا در این سیاره كسانی مرگ را به جان می خرند و خدای را در دل زنده نگه داشته اند، شیطان برملك زمین مسلط نخواهدشد. خداوند شهید را حجت خود برزمین نهاد و زمین همیشه از آن خداست.

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

گزارش اردوی هنرمندان خبرنگاران و دانشجویان در بازدید از مناطق جنگی

گزارش اردوی هنرمندان خبرنگاران و دانشجویان در بازدید از مناطق جنگی

هنرمندان، خبرنگاران و دانشجویان حوزه تئاتر در یك اردوی سه روزه از مناطق جنگ زده خوزستان دیدن كردند.

در این سفر سه روزه كه به همت انجمن تئاتر دفاع مقدس بر پا شده بود از روز پنج‌شنبه آغاز شد هنرمندان تئاتری از مناطق جنگی چون شلمچه، دهلاویه، هویزه، خرمشهر، فكه، قرارگاه گلف، بستان، سوسنگرد، منطقه فاو، اروندرود، خرمشهر، آبادان، اهواز و ... دیدن كردند.

روز نخست این سفر بازدید از منطقه جنگی دو كوهه بود و حسین مسافرآستانه، رئیس انجمن تئاتر دفاع مقدس درباره این مكان و استان خوزستان گفت: ما امروز قدم در استانی گذاشته‌ایم كه جای خاك آن خاطرات زیادی دفن شده است وافراد در اینجا خاطراتی را ثبت كرده‌اند كه تا قرنها باقی خواهد ماند و ما به عنوان هنرمندان تئاتر دفاع مقدس باید ازاین وقایع بهره جوییم و رهاوردهای این سفر را در خلق آثارهنری به ثبت برسانیم.

مدیر كل فرهنگ و ارشاد و خوزستان نیز با خیر مقدم به هنرمندان تئاتری، افزود: در هشت سال دفاع ممقدس سرمایه‌های فرهنگی - معنوی و اعتقادی خود را در میان گذاشته‌ایم چون جنگ ما، به خاطر معنویت به خدا، عشق ، شجاعت و غیرت و دفاع از شرف اسلامی و مظلومیت و وظیفه هنرمندان نیز به تصویر كشیدن تمام این حقایق است . همچنین ضبط و ثبت كردن آنها برای انتقال به نسلهای بعدی است.

به گزارش ایسنا، در ادامه این سفر و در بازدید از منطقه جنگی فكه، هنرمندان تئاتر از محل احتمالی شهادت سید مرتضی آوینی دیدن كردند.

نصر‌الله قادری درباره‌ی وی، گفت: من و آوینی دوازده سال با هم در مجله سوره كار كردیم و او سردبیر من بود، هر چند كه همیشه چه در زندگی و چه بعد از شهادتش فردی مظلوم بود و همیشه مصادره و مغلوب می‌شد.

وی ادامه داد: در تمام این سالها هیچ كس نتوانسته حقیقت مرتضی آوینی را بگوید و برعكس تمام كسانی كه در روزگار حیاتش حكم ارتداد آفرینی را صادر كردند، بعد از مرگش، خونخواه او شدند.

قادری به شخصیت اجتماعی آوینی اشاره كرد و افزود: آوینی یك قوه جاذبه قوی داشت و از هر طیفی با او كار می‌كردند زیرا كه آوینی هیچ طیفی را دفع نمی‌كرد و باور داشت كه به تعداد آدمهای روی زمین راه رسیدن وجود دارد.

این نمایشنامه‌نویس و كارگردان تئاتر اضافه كرد: من در تمام سالهایی كه در كنار مرتضی بودم، یاد گرفتم كه آدم باشم و ببخشم و قبول كنم، كه چه راحت می‌توان مرگ را پذیرفت و از آن نترسید زیرا كه باید باور كرد كه در هر آیین و كیشی هم كه باشیم مرگ پایان راهمان نیست.

قادری در پایان، گفت: اینجا قتلگاه‌ كسی است كه هنرمند بود، اهل قلم بود و مثل شما مظلوم بود و رفت.

در ادامه این سفر، هنرمندان تئاتری از هویزه دیدن كردند.

سردار علی فضلی، معاونت عملیات سپاه پاسداران درباره این مكان، گفت: در هویزه تمام برادران ما شهید شدند و جلوی دشمن راگرفتند، زیرا كه جنگ ما از همان ابتدا معامله با خدا بود و همین دلیل باعث شده است كه سوژه‌های جنگ و دفاع مقدس ما خیلی بكر و جدید باشد و اگر هر كدام از شما بعد از بازدید از این مناطق جنگی یك موضوع را درباره دفاع مقدس، جبهه و جنگ دنبال كنید،‌ قطعا برای نسلهای بعدی انقلاب میراث بزرگی را به یادگار می‌گذارید، زیرا كه این رسالت هنرمندان است تا این پیام را به جوانان منتقل كنند.

در بخشهای بعدی این سفر، هنرمندان تئاتری از سایر مناطق جنگی اهواز وآبادان دیدن كردند

و سردار فتح‌الله جعفری و سردار رجبی معمار جهت معرفی مناطق و تشریح عملیاتهای روی داده در این بخش ها گروه هنرمندان را همراهی می‌كردند.

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

ویژه نامه ای کاش من هم یک پاسدار بودم

ویژه نامه ای کاش من هم یک پاسدار بودم
فی ‌سبیل‌الله

 

صبح پنجشنبه- 6/3/61


بسم الله الرحمن الرحیم
قال‌الله تبارک و تعالی: «واعد و الهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله وعدوکم و آخرین من دونهم لاتعلمونهم، الله یعلمهم، و ماتنفقوا من شیئی فی ‌سبیل‌الله یوف الیکم و انتم لا تظلمون» صدق‌الله‌العلی‌العظیم.

ای مسلمانان برای مقابله با دشمنان اسلام، خود را مهیا سازید و تا آنجا که در توان دارید نیرو (سلاح‌های رزمی، کارآئی رزمی، آذوقه و تدارکات) و مرکب‌های سواری فراهم آورید تا به کمک آنها در دل دشمنان خدا و دشمنان خودتان و دشمنان دیگری که شما از آنها آگاهی ندارید ولی خدا آنها را می‌شناسد ترس و وحشت ایجاد کنید و آنچه شما در راه خدا اتفاق می‌کنید بطور کامل به شما باز خواهد گشت و به شما ظلم نخواهد شد.

برای بیان ارزش والائی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از آن برخوردار است، قطعاً باید بسیار نوشت و بسیار گفت، درباره ایثارها، فداکاری‌‌ها، جانبازی‌ها، دردل‌ها، رازداری‌ها، و ارزش آفرینی‌های کسانی که لباس مقدس پاسداری از انقلاب اسلامی را بر تن دارند و پذیرفته‌اند که راه حسین را ادامه دهند و حسین زمان خود را یاری کنند. درباره دشمنی‌هایی که زبان‌های خائن و قلم‌های به مزد رفته و دل‌های مریض نسبت به این ایثارگران روا داشته‌اند. درباره فتوحات بزرگی که به‌کمک نیروی ایمان و روحیه جانبازی این جان باختگان در راه خدا نصیب ملت مسلمان، شده است. اگر ما را یاری چنین کار بزرگی نباشد و قلم ما، چنان قدرتی را نداشته باشد که بتواند از عهده چنین امر مهمی برآید، بی‌گمان این حماسه‌آفرینی‌ها، و آن نوآوری‌ها در حوزه ارزش‌های الهی و انسانی را تاریخ در سینه خود ضبط خواهد کرد و هرگز آن‌را به فراموشی نخواهد سپرد. این‌ها ارزش‌هائی هستند که مردم ما سینه به سینه آنها را به نسل‌های آینده منتقل خواهند کرد و نسل‌های آینده با آنها خو خواهند گرفت. این‌ها ارزش‌هایی هستند که در آینده سلول‌های بدن تک تک فرزندان این سرزمین و فرزندان امت اسلامی را تشکیل خواهند داد. اینها چیزهائی نیستند که تاریخ آنها را گم کند یا به فراموشی بسپارد. اینها، خود تاریخ را می‌سازند و مسیر تاریخ را عوض می‌کنند، همان‌گونه که حسین‌(ع) مسیر تاریخ را عوض کرد و شاید همین شباهت میان ارزش‌هایی که پاسداران انقلاب اسلامی از آن پاسداری می‌کنند و ارزش‌هایی که حسین(ع) آنها را با خون پاک خود زنده کرد، بهترین و گویا‌ترین دلیل برای نام‌گذاری روز تولد امام حسین(ع) به «روز پاسدار» باشد. شباهت که نه، یگانگی و عینیت.

با این‌همه، بحکم: «آب دریا را اگر نتوان کشید- هم بقدر قطره‌ای باید چشید». به سراغ قطره‌ای از دریای فضیلت پاسداران انقلاب اسلامی می‌رویم.

این قطره، در عین حال که در کمیت، قطره‌ای از دریای بزرگ و مواج، از نظر کمیت برابر است با تمامی آن دریا، آن‌گونه که عظمت دریا و مواج بودن آن فقط به همین قطره بستگی دارد، این قطره، جوهر آن دریا است و آن دریا بدون این قطره هیچ است. بسان آخرین قسمت آیه‌ای که فلسفه وجودی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به آن بستگی دارد، این آیه بلند و مواج که مسلمانان را به مهیا شدن و فراهم ساختن سلاح و ابزار و آلات جنگی و دیگر وسائل لازم برای مقابله با دشمنان اسلام و ایجاد رعب و وحشت در دل آنان امر می‌کند، با همه بلندی که دارد و با همه امواجی که در بطن آن نهفته است، اگر با فراز پایانی‌اش که می‌گوید: «و ما تنفقوا من شیئی فی سبیل‌الله یوف الیکم و انتم لا تظلمون» قطع رابطه کند نه آن‌چنان بلند و با عظمت خواهد بود و نه از آن امواج خروشان بهر‌ه‌ای خواهد داشت. و این فراز پایانی هم اگر در دل خود «فی سبیل‌الله» را نداشته باشد، دیگر نخواهد توانست به کل ‌آیه، بلندی معنا و موج خروش‌آفرین بدهد.

قطره این دریای مواج و با عظمت، همان «فی سبیل‌الله» است، و این همان قطره‌ای است که «جوهر» این دریا است، این همان قطره‌ای است که به دریا این موج را می‌دهد.

جوهر کاری که حسین(ع) در عاشورای 61 هجری کرد «فی سبیل‌الله» بودن آن کار بود و رمز پیروزی خون حسین(ع) بر شمشیر یزید نیز فقط همین بود که حسین(ع) خون خود را «فی‌ سبیل‌الله» داد و هر جا که خونی بخواهد بر شمشیری پیروز شود آن خون باید «فی سبیل‌الله» ریخته شود. هر جا مرکبی به‌خواهد شهیدی پرورش دهد باید «فی سبیل‌الله» به حرکت در آید. و حدیث شریف «مداد العلماء افضل من دماء الشهداء» از آن مدادی سخن می‌گوید که «فی سبیل‌الله» امتدا می‌یابد.

اگر پاسداران انقلاب اسلامی تاکنون توانسته‌اند حتی در حوزه ارزش‌ها، نوآوری کنند، برای آنستکه «فی سبیل‌الله» قدم برداشته‌اند. اگر خدا تاکنون همه قلم‌ها و همه زبان‌هایی را که در صدد کوبیدن پاسداران انقلاب اسلامی بوده‌اند بریده و شکسته است برای آنستکه پاسداران فی سبیل‌الله به پاسداری از انقلاب اسلامی قیام کرده‌اند. اگر خدا در دل دشمنان اسلام رعب انداخته و فتح و ظفر را در میدان‌های جنگ نصیب سپاه اسلام کرده است، برای آنستکه سپاه اسلام «فی سبیل‌الله» به میدان جنگ قدم نهاده است.

اگر قدر و منزلت پاسداران انقلاب اسلامی در پیشگاه خدای متعال به آن حد است که امام، این اسوه حسنات با حسرتی برخاسته از عمق جان می‌گوید: «ای کاش من هم یک پاسدار بودم» برای آنستکه پاسداران تاکنون جان خود را «فی سبیل‌الله» نثار کرده‌اند.

این، همان گوهر تابناک است که با فرو رفتن در دریای فضیلت‌های پاسداران انقلاب اسلامی می‌توان آن‌را به چنگ آورد. و پاسداران با فرو رفتن در دریای معنویت و ایمان و ایثار آن‌را بدست آورده‌اند. این همان قطره پرارزشی است که هر چند قطره است ولی با کلی دریا برابری ‌می‌کند و امواج دریا نیز از اوست.

بی‌گمان، آنها که چنین گوهر تابناکی را در دست دارند هم‌چنان قدردان آن خواهند بود. آنها به هیچ‌چیز جز ادامه راهی که برگزیده‌اند نخواهند اندیشید، و در این راه هیچ‌چیز جز «فی سبیل‌الله» انگیزه آنها نخواهد بود، انگیزه‌ای که خون هر پاسدار شهیدی را با خون حسین(ع) پیوند می‌‌دهد و جان هر پاسدار آماده شهادتی را با جان حسین‌(ع) قرین می‌کند.

مستدام باد آن پیوند و این قرآن تا روزی که مهدی موعود(ع) به امر خدا و برای پیاده کردن حکومت خدا بر روی زمین قیام خواهد کرد. آمین.

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

کجاست خانه آن زن

کجاست خانه آن زن
یادگاری مانده بر دل از «هویزه» تا هویزه

 

صبح پنجشنبه- فرهنگی – 6/3/61

حالاکه روی تل خاک نشسته‌ام، چیزی جز آوار روی آوار بچشم نمی‌آید، هیچ صدائی جز گریه شنیده نمی‌شود و هیچ گوشه‌ای از آسمان لاجوردی در اشغال پرنده‌ای نیست، دانه‌های اشک را باد با خود

برده است و شهر سرشار آوار است و غبار.

می‌خواهم نگاه کنم به پنجره‌ای‌که روزی در آن دی‌ماه نامهربان و بارانی مه زده دختر بچه‌ای با گیس بافته و پوستی از سیب‌سرخ و جلیقه گلدوز دست کوچکش را تکان داد و من دست بزرگم را بخاطر دستان کوچکش حرکت دادم، گیس بافته خندید و من شور آب را در زاویه لبم چشیدم.

باران دانه می‌زد، آسمان بی‌تاب بود و تکان دست کوچکش در چشمم نوازش می‌ریخت.

کوچه‌ای‌که مرا از کنار آن دخترک عبور داد، اینک زیرآوار است و پنجره زیرفشار خاک و سنگ آخرین نفس را کشیده و چشمان شیشه‌ایش را انبوه خاک فشرده است.

وقتی که جنگ از هویزه عبور کرد و نخستین خشت سرخ از ارتفاع بام ملتهب به زیر غلطید، نخل، خرما باریدن آغاز کرد و رمل به هزار فریاد صحرا را صدا در داد، من بی‌درنگ زخم هویزه را بوسیدم و شبانه از کنار پیکر مجروحش نامردانه گریختم و پناه بردم از آبگینه به سنگ از چشمه به آبگیر.

من گریه را از هویزه آموختم هنگامی‌که جراحت وصله تنم شد و دلتنگی قرینه دلم گردید انسان که تبسم را به نسیان سپردم و اشتیاق را بدست افسانه.

بعد از آن لبانم به آوازی باز شد که هیچ‌گاه نخوانده بودم، آوازی سرشار اندوه در سوگ رودخاک و خشت، من خمیدگی پشتم را میراث هویزه می‌دانم و ویرانیش را رهین طفل حرام‌زاده چنگیز. نا‌باورانه دارم دنبال خانه‌ام می‌گردم که روزی در آن دی ماه نامهربان بارانی و مه زده‌زنی از در آن خانه بیرون آمد با چند گرده نان و دوید به دنبال خودرو سنگین نظامی با پاهای برهنه در گل و لای، با دستانی به گرمای تنور و جامهای به سیاهی قیر.

بخار نان گرم عجین مه بود و هر لقمه نرم آن آغشته به مربای تمشک آن پیرمرد کاسب چفیه بر سر، مرهم بزاق مجروح سربازان بود.

کجاست خانه آن زن، چگونه راه را باید پیدا کنم، از این تل به آن تل چند کوچه زیر پایم آرمیده، کدام نقطه را باید نشان می‌گرفتم، نه، هیچ دودی از روزنی به هواستون نیست و هیچ رایحه‌ای را هوا یدک نمی‌کشد، باید تل خاک‌ها را ببویم و بچشم، هر مشت خاک اگر که بوی نان و خون داد آنرا برای تیمم به تحفه بردارم و سهم سورمه چشم مادران شهدا را کنار بگذارم.

من از کدام برزن به در خانه متبرک آن زن خواهم رسید، می‌خواهم گل آفتاب‌گردان «علم الهدی» و یارانش را از گردن او بیاویزم و اشکم را به باد ندهم.

در لابلای آوار بدنبال کوچه‌های پیچ در پیچ می‌گردم تا پریشانی هر یک از کوچه نام علم‌الهدی و یارانش را میخ‌کوب که روشنی کوچه را تا ابد کفایت کند و گهواره اطفال از ترنم ترانه آنان تاب بردارد. مادر هزار شهر ویران، حدیث تو و دشمن مصداق پنک و آینه است، آینه بیگانه بازنگار، بیگانه با بیگانه، خشت خامت مدفن آسمانی‌ترین نقوش وحی شده برزمین است، ای همخوان باغ تاراج شده. حالا که روی تل خاک نشسته‌ام، پشت سر دیواری نیست، باید به شال سبز «آقا» کمربندم و به داد پنجره‌ها برسم که سماجت رویش دوباره دارند، اینجا کبوتر در جستجوی بامی است که روزی تعلق به او داشت و جفتش، وقتی که جنگ از بام خانه عبور نکرده بود، کشتزار گندم هجوم آفت مین را بخواب هم نمی‌دید، کاریز به خاکریز ارتفاع نیافته بود و دستان پرپینه خوشه‌چین هیچ صمیمیتی با خوشه‌های هوائی نداشت.

ای هویزه لبخند تو امسال، لبخند تلخ تو امسال لبخند آن پیر پهلوان است که به خنجر کین کافر به خاک غلطید بی‌آنکه نشان باز و بندش از او فاصله بگیرد و یا تیری از چله کمانش بچکد. تو بر زمین می‌مانی و تمام کوچه باغ‌های سبز بتو منتهی می‌شود، تو لبریز رویش و زایش خواهی بود و دست تطاول دی‌ماه های نامهربان بارانی و مه زده بتو نخواهد رسید، تو می‌مانی هویزه و من در باغی از آفتاب‌گردان که کوچه‌اش بنام علم‌الهدی است خانه آن زن را خواهم یافت.

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

خرم‌شهر، ما آمدیم

خرم‌شهر، ما آمدیم

 

صبح پنجشنبه- 6/3/61

تقدیم به سپاه اسلام

ای شهر حماسه ایثار و شهادت، ای اسطوره ایمان و شهادت، قله پرصلابت استقامت، ای سرزمین شیران روز عابدان شب، کربلای دوباره تاریخ، ما می‌آئیم. می‌آئیم تا پیکر عزیز زخمی ترا از زیر چکمه دژخیمان رها سازیم، می‌آئیم تا تن مقدست را از لوت وجود کافران بعثی، این جیره‌خواران استکبار جهانی رها سازیم، می‌آئیم تا ناقوس مرگ تمامی ابرقدرت‌ها و مزدوران وابسته به‌این دیوصفتان خون‌آشام را به‌صدا در آوریم، می‌آئیم تا در کنار کارون وضوی خون بگیریم، نماز عشق بخوانیم و سرود فتح و رهائی سر دهیم.

آری اگر چه آن‌روز با چشمی گریان و قلبی نالان از تو دور می‌شدیم اما با خدای خود عهد بستیم و از خود پیمان گرفتیم تا هنگام آزادیت یک لحظه آرام نگیریم، پلک‌ها بر هم نگذاریم، اسلحه از دست نیفکنیم، لباس رزم بدر نیاوریم، مگر آن‌روزی که دوباره ترا در کنار خویش بینیم. آری اگر چه آنروز رفتیم ولی همیشه در افق خونرن‌گمان ترا دیده‌ایم و شعر آزادی ترا زمزمه کرده‌ایم.

اینک آمد آن‌روز و رسید آن لحظه موعود،... گفته بودیم که ما می‌آئیم.

حال ای خونین شهر دوباره خرم باش و آماده شو که سپاهیان اسلام در راهند، و آن‌وقت که رسیدیم در آغوشت خواهیم گرفت، ترا به سینه سخت خواهیم فشرد، گرد وغبار از رویت خواهیم گرفت، ترا به اشک دیدگان خواهیم شست، و پس از آن قصه پردرد جدائی با تو خواهیم گفت. خواهیم گفت که در فصل جدائی بر ما چه رفت، از حماسه آفرینی‌های سپاه اسلام خواهیم گفت، از اطفال دبستانی و دبیرستانی که برای آزادیت کیف و کتاب رها کرده، تفنگ برگرفته با عزمی راسخ پای در میدان نبرد گذاشته‌اند، با تو از حسین فهمیده‌ها خواهیم گفت از شیرودی‌ها، با تو از کشوری‌ها خواهیم گفت از چمران‌ها و از تمامی شهیدان شاهد، از شهیدان گمنام، از شهیدان هویزه، از شهیدان در خاک و خون غلتیده، از بمباران‌های شبانه مردم بی‌دفاع شوش و اهواز و دزفول خواهیم گفت، با تو از دلاوری‌های عقابان تیز پرواز، از پاسداران آب‌های نیلگون، از ناوچه حماسه‌آفرین پیکان خواهیم گفت، از شهیدان بستان و تنگ چزابه، از شهیدان میمک و بازی دراز خواهیم گفت.

پس از آن، قصه حماسه‌آفرینی‌های ترا برای دیگران خواهیم برد، برای فرزندان فلسطین، مردم صحرا، مجاهدین افغان، جنگجویان مورو و فتانی. تا از تو بیاموزند ایستادن را.

و سپس یتیم کودکان و بیوه نوعروسان را بزیارت تو می‌آوریم، پدران و مادران شهیدان را.

خونین شهر ما می‌آئیم، می‌آئیم تا بصدام و صدامیان این غلامان حلقه بگوش دربار ظلم و ستم‌جهانی بچشانیم مزه آن سیلی‌ئی را که اماممان فرمود.

پس از آن همه با هم راهی قدس می‌شویم و از آنجا بتمامی دنیا خواهیم رفت و بساط ظلم ظالمان را برخواهیم چید و تا زمانی که ظلم است مبارزه خواهیم کرد. و در آن روز همه با هم در سراسر پهن دشت گیتی دست در دست هم پرچم لااله الاالله بر دوش، سرود فتح و رهائی سر خواهیم داد که آن‌روز به‌حقیقت دور نیست. به‌امید آن‌روز.

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

لاله‌های صبور

لاله‌های صبور
و اینک پس از قرن‌های پیچ در پیچ، تاریخ دوباره تکرار شد. غاصبان و جباران دهر لاله‌های شهر را به‌خون آذین کردند. لاله‌هایی که از دیرباز، اعجاز می‌آفریدند و دل بزرگشان را با داغی از تبار سوختن پیوند می‌دادند، لاله‌هایی که با نور وضو می‌ساختند و در محراب اشک خود را می‌آراستند تا در لحظه‌ای که آسمان در نور ستاره‌ها غرق است به‌نماز بایستند ور از دل با دوست بگویند. و اینک خفاشان کوری که در حضور آفتاب ولایت به کرمکی شبتاب دلخوش کرده بودند این لاله‌های از عشق سرشار را چند صباحی در حصار خود گرفتند تنها به جرم اینکه عاشق بودند و از انقلاب نور پاسداری می‌کردند. شب‌پرستان کور دیوانه‌وار بر سر این مظلومان ریختند و عقده‌های دل کوچکشان را در چاه حادثه قی کردند.

اول بار دست‌های این سه یار دیرین را بستند و سیلی بر صورت‌شان نواختند تا شاید کلامی به غیراز خدای بشنوند. اما لاله‌ها، صبور و استوار به ذکر حق مشغول بودند آن چنان که بلال حبشی در زیر خرواری از، کلامی به غیراز «احد» نگفت.

وحشیان دهر لاله‌های شهر را این بار با شیوه‌ای نور، نه از نوع هیتلر و چنگیز، به زیرگام‌های خود فرو بردند تا شاید... اما لاله‌ها هم‌چنان صبور و استوار به ذکر حق مشغول بودند دگر باز، جباران قرن، این سر فرو بردگان در لاک خویش، این فرومایگان پست که در مرداب می‌لولند، وحشی‌وار آن‌چنان که گرگ بدین شیوه مشهور است. گرده‌های لاله‌ها را که زخم چهارده قرن اسارت را به‌دنبال می‌کشید با آتشی سوزان سوزاندند و قلب این داغ‌‌دیده‌گان را با تیرهای زهر‌آلوده مشبک کردند تا شاید کلامی که دلخواه‌شان بود، بشنوند اما لاله‌ها، صبور و پایدار چون کوهی استوار تا آخرین دقایق حیاتشان به ذکر حق مشغول بودند و عاشقانه‌ترین لبخند فتخ بر لبانشان جاری بود آن چنان که نور از دیده‌گانشان، و مصداق آیات کریمه قرآن که می‌فرماید: (ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل‌الله امواتاً بل احیا عند ربهم یرزقون) و (اولئک صلوات علیهم من ربهم و رحمه و اولئک هم المتدون) گشتند.


از باده دوست گشته سرمست شهید

زانرو سروجان نهاده بر دست شهید

او کرده سفر زخاک تا کوی خدا

هرگز تو مپندار که مرده است شهید


آنان‌که به مرگ سرخ لبخند زدند

با شوق قدم در ره دلبند زدند

از شهر و دیارو یار و از همدم خویش

بگسسته و با خدای پیوند زدند

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

منزل نو

منزل نو

 

 


آیات ایثار- 23/5/1363
برمزار دست‌ها مرکبی چوبین پیچ و تاب می‌خورد و تا منزلی نوگام برمی‌‌داشت. بهار با نهایت سبزی، جلوه‌ای نداشت. ابرهای خون آلود، خون گریه می‌کردند و چشمان یاران، باران را تداعی می‌کرد. داغی عظیم بر دل مردم خیابان، چون نهالی تازه پای، ریشه می‌دواند و از حنجره‌ها فریادی به بلندای تاریخ بلند بود:

این گل پرپرماست         هدیه به رهبرماست


مرکب هم‌چنان پیش می‌تاخت و از پیش هزاران داغ‌دیده دوان بود. در گسترده دشت کنار گوری از نور سرشار، مرکب را فرمان ایست رسید و مرکب براق و یال افشان ایستادن گرفت. داغ‌دیدگان به گردش در حلقه‌ای بزرگ نشستند. دستی تطهیر شده از گلاب، حجاب را گشوده و پرده را به سوی دیگر افکند. آفتابی شعله‌ور، چشم‌ها را به خیرگی کشاند. شگفتا آسمان را غرق در نور خود کرده بود لبانش چون لبان صبح، خنده را احاطه داشت و در چشمانش کوهستانی از شوق گهر انداخته بود که در دل این کوه رودی به غایت جوش و پرخروش جریان داشت که از خون رنگ تازه‌ای به برکرده بود. دستی دیگر در هاله‌ای از نور آمد و وصیتنامه آفتاب را از قلب خونینش بیرون کشید و خواند. «راهی که رفته‌ام وصیت من است» کلامش صاعقه‌وار آتشی را در دل‌ها گیراند و اعماق جان‌ها را به یکباره سوخت. کسی از آن‌سوی حرم فریاد کشید: «برای شادی روح شهیدان اسلام الفاتحه، مع الصلوات» دست‌ها چون دستی واحد به ضریح متبرک آن بزرگوار نزدیک شد و صدای صلوات با چاشنی گریه در دشت تقسیم گشت. لحظه‌ای گذشت تا سکوت حاکم شد و بعد هر کس با صدایی به ناله نی تشبیه گفت: ای یارای ره یافته در حریم دوست به‌حق دوستی در روز حشر شفیع ما باش.

 

 

شقایق خون
ای شهیدی که زخون تو کفن رنگین است

سینه‌ات سنگر ایمان به خون آذین است

سرخی روی تو هرگز نشود پاک زخاک

دلت آیینه خورشید حقیقت بین است

بیرق سرخ تو افراشته بر بام جهان

از تو بالنده و پربار درخت دین است

روح خورشیدی واسطوره هستی با تو

بی‌تو بردوش زمان ثانیه‌ها سنگین است

سیل فریاد تو دیواره اعصار شکست

نبض تاریخی و تاریخ ز تو خونین است

نعره خون تو ضحاک زمان رسوا کرد

مرگ این‌گونه از زندگی ننگین است

در افق‌های شهادت به خدا پیوستن

راز جاوید شدن معنی بودن این است


در معبد عشق جان فدا باید کرد

یعنی به حسین اقتدا باید کرد

بی‌سر به لقای یار باید رفتن

دینی است که این‌گونه ادا باید کرد


هلا پاسداران آئین سرخ

سواران شوریده برزین سرخ

به شعر دلیری تصاویر سبز

به دیوان مردی مضامین سرخ

از این باغ زنگار زردی زدود

وفای به آن عهد دیرین سرخ

گذشتید چون از حصار خزان

چه دیدید آن‌سوی پرچین سرخ

پس از برگریزان و پرپر شدن

مبارک شما را گل آذین سرخ

حسن حسینی

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

شما ای نورچشمان من!

شما ای نورچشمان من!

اطلاعات- 6/3/1361

رجائی: شما سرمایه‌های اصلی و مسلم انقلاب اسلامی هستید شما ای نورچشمان من ای سربازان غیور اسلام، ای جانبازان راه حسین(ع) پیوندتان را با خدای خود روزبروز استوارتر کنید، من به شما غبطه می‌خورم و کیست که خود را در برابر عظمت روح شما و در برابر ایثاری که در راه خدا دارید کوچک احساس نکند.

دشمنان کوچکترین نقطه ضعف سپاه را بزرگ جلوه می‌دهند.

سپاه پاسداران از متن انقلاب‌اسلامی ملت ما بپا خاسته و تنها ارگانی است که دارای ابعاد وسیع مکتبی – سیاسی و نظامی باشد. انتظارات امت قهرمان از آن زیاد خواهد بود، ملت ما آرزو دارد که بتواند تمام نیروهای جوان و انقلابی را تحت پوشش خود جذب کرده و آنان را قبل از هر چیز به سلاح مکتب و ایدئولوژی اسلامی مسلح سازد و بفرموده رهبر انقلاب در دستی قرآن و در دستی دیگر سلاح داشته باشید... تجربه قطعی تاریخ نشان می‌دهد که کار این سلاح ایمان و ایدئولوژی در صحنه پیکار حق و باطل بیشتر از سایر چیزهاست.

برادران و خواهران پاسدار باید خود را از هر چیز به ایمان به اخلاق اسلامی آراسته سازند و بدانند که دشمنان کوچکترین نقاط ضعف آنان را بزرگ جلوه داده و برای کوبیدن آنان از آن استفاده می‌نماید، سعی کنید روش استفاده از خود را بکار گیرید تا در خودسازی و تکامل خود بهتر و زودتر موفق شوید

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

سرهنگ صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی:

سرهنگ صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی:
یکپارچگی و وحدت رزمندگان اسلام را به‌عنوان اصل مهم نبردمان می‌شناسیم

 

 


سپاه پاسداران انقلاب اسلامی- 15/2/1363

در آستانه سوم شعبان میلاد با سعادت سرور و سالار شهیدان امام حسین(ع) خدمت برادر عزیزمان سرهنگ صیاد شیرازی رسیدیم و در رابطه با این روز مبارک با ایشان مصاحبه‌ای داشتیم که متن آنرا ذیلا می‌خوانید.

بسم‌ا... الرحمن الرحیم.

س: برادر محترم جناب سرهنگ صیاد شیرازی لطفاً در ابتدا ارتباط و هماهنگی سپاه و ارتش در اوائل جنگ تا فرار بنی‌صدر و بعد از آن یعنی از آغاز عملیات‌های مشترک سپاه و ارتش تاکنون را تشریح فرمائید.

«بسم‌ا... الرحمن الرحیم رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و جعلنی من لدنک سلطان نصیرا»

با سلام و درود به ارواح پاک شدای انقلاب اسلامی و امام امت و مردم رزمنده ایران در مقدمه سوم شعبان میلاد با سعادت امام حسین(ع) را که روز عزیز پاسدار هم هست به همه ملت رزمنده ایران بویژه هم‌رزمان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تبریک و تهنیت عرض می‌کنم انشاءا... که به برکت چنین روزی روز به روز به وجهه و ارزش این نهاد انقلاب اسلامی افزوده شود و نقش خود را در پیش‌برد حرکت‌هایی که ریشه کن کننده ضدانقلاب داخلی و خارجی است ایفا نماید. در رابطه با سوال مطروحه باید بگویم. در راه هماهنگی سپاه و ارتش در اوائل جنگ مخصوصاً قبل از فرار بنی‌صدر، موانع زیادی بود که پیوند بین ارتش و سپاه را امکان‌پذیر نمی کرد. و چون امام امت به هماهنگی رزمندگان در جبهه‌های نبرد عنایتی خاص داشتند. پیروان صادق خط امام از نهادهای انقلابی گرفته تا نیروهای متعهد در ارتش جمهوری اسلامی برای پیاده کردن چنین اصلی دائماً در تلاش بودند. و با تمام موانعی که در پیش رو بود مقابله می‌کردند در حالی‌که در زمان بنی‌صدر خائن پیوند ارتش و سپاه به‌رسمیت شناخته نمی‌شد. این امر بصورت نهائی ما بین نیروهای ارتش و سپاه نسبتاً بر قرار بود. که این پیوند هر چند که رسمیت نداشت ولی در تقدم یکم بود و تا آنجا که برای نیروهای متعهد ارتش میسربود خودشان را بیک صورتی مرتبط می‌کردند. و با برادران سپاه همکاری می‌نمودند پس از عزل بنی‌صدر خائن ما دیدیم که این پیوند بطور علنی و یکپارچه آشکار گردید. که ثمره بسیار چشم‌گیر آن‌را از عملیات پر برکت «ثامن الائمه» شکستن حصرآبادان دیدیم و این جرقه بسیار بسیار مقدسی بود که در امر جنگ زده شد. و تبدیل به نوری شد که به‌دبنالش نبردهای طریق القدس و فتح‌المبین و مطلع الفجر و محمد رسول ا... (ص) فتح‌المبین و بیت المقدس و رمضان و نبردهای عملیات‌های کوچکی نظیر مسلم بن عقیل و محرم را داشتیم که بعد به مجموعه نبردهای و الفجر رسیدیم. که منشأ این حرکت‌ها از همان جرقه‌ای بود که در عملیات ثامن‌الائمه زده شد و بدینوسیله خداوند این توفیق را به ما داد که ببینیم در اثر این پیوند مقدس چه پیروزی‌هایی نصیبمان می‌شود.

س: به نظر شما حضور نیروهای سپاهی همراه با دیگر رزمندگان در جبهه‌های جنگ چه نقشی در کسب پیروزی‌های ارتش اسلام داشته است.

ج: اکنون ما یکپارچگی و وحدت رزمندگان اسلام را به عنوان اصل مهم نبردمان می‌شناسیم. وجود هر یک از گروه‌های رزمنده در میدان جنگ نقش حیاتی دارد. یعنی دیگر الان برای هیچ رزمنده‌ای چه ارتشی چه سپاهی و چه بسیجی اصلاً این فکر نمی‌گنجد که یک قشر به تنهائی بتواند این مسئولیت سنگین نبرد را بردوش بگیرد. این اقشار ترکیب مقدسی هستند که یکدیگر را کامل می‌کنند و بواسطه این ترکیب است که ما حضور امدادهای غیبی خداوند را می‌بینیم. یعنی یک لیاقت ارزنده‌ای به رزمندگان اسلام در هنگامی‌که کنار یکدیگر هستند داده می‌شود. و اگر بخواهیم در مورد برادران سپاه و حضور آنها در میدان‌های جنگ این مسئله را عنوان بکنیم آن نیز بهمین ترتیب است حضور این برادران نقش بسیار مهمی را در میدان‌های جنگ دارد و ما با خاطراتی که از هم‌رزمی با برادران سپاهی در میدان جنگ داریم در پیشگاه خدا شکرگزاری می‌کنیم. از داشتن این برادران در کنار خودمان، برای نبرد با دشمنانمان، البته در اینجا نباید نادیده گرفت که دشمن در کمین است چه ضد‌انقلاب داخلی چه بوق‌های استکباری در سراسر جهان به این نتیجه رسیده‌اند که این ترکیب مقدسی که امروز در مقابله با دشمنان اسلام موفق و پیروز بوده تا چه نقش خود را ایفا کرده و مخصوصاً بین ارتش و سپاه پیوندی که هست چه نقش اساسی دارد، برای پیروزی‌ها. از این نظر ما می‌بینیم که دائماً در کمین هستند و توطئه می‌کنند و بطریقی می‌خواهند شکاف ایجاد نمایند بین سپاه و ارتش که الحمدالله ما امروز در مسیری روشن حرکت می‌کنیم که این مسیر بسیار تابناک و نورانی است. تکلیف و امر را از امام عزیزمان می‌گیریم که نقش فرماندهی کل قوا را هم بر عهده دارند بنابراین برای پیروان صادقی چون سپاه و ارتش هیچ زمان این توطئه‌ها موثر نخواهد بود. انشاءالله که خداوند بزرگ سایه این امام بزرگ را بر سر ما نگه‌دارد که ما دائماً با حضور ایشان و داشتن رهنمودهای روشن ایشان بهتر بتوانیم این برادری را بین خودمان نگهداریم که کوچک‌ترین فرصتی را به دشمنانمان ندهیم که آنها بخواهند سوء استفاده کنند و در جدائی و شکاف بین ما موفقیتی بدست آورند.

س: جناب سرهنگ شیرازی شما به‌عنوان یک فرمانده نظامی رشد و توانائی رزمی سپاه را از بدو تشکیل تاکنون چگونه می‌بینید.

ج: رشد و توانائی سپاه که من از بدو تشکیل آن سعادت داشتم در کنار برادران باشم و کاملاً در جریان کارهایشان باشم به‌عنوان یک نمونه باید در تاریخ ثبت شود. ما کمتر نهادی و سازمانی داریم که با این‌همه وظایف و مسئولیت‌هائی که بدوش خودش از صمیم قلب پذیرفته این‌قدر رشد بکند. هیچ‌وقت بیاد نداریم که سپاه فرصت این‌را داشته باشد تا در عقب جبهه یا در یک فضای کاملاً امن و امان بخواهد بخودش بپردازد و آن آمادگی لازم را برای انجام ماموریت‌هایش کسب کند. در صورتی‌که دیدیم همه این آموزش‌ها و تمرین‌هائی‌که کاربرد داشته‌اند را در حین انجام وظیفه فرا گرفته‌اند. و رشد و گسترش سپاه امروز می‌تواند نمونه بارزی باشد برای تمام سازمان‌ها و نهادها که از آن الهام بگیرند. که این‌گونه متحرک باشد در راه انقلاب تا رضای خداوند را فراهم بکنند.

و ما برای اینکه بتوانیم آن تقدس حرکت خودما را درک کنیم باید شکر نعمت‌ها را بجا آوریم، یاد خدا باشیم و بدانیم که رسیدن به هدف بدون توکل به او و کمک او امکان‌پذیر نیست آنهائی‌که دست اندرکار توطئه هستند برای ایجاد شکاف و جدائی بین ارتش و سپاه یا کلاً رزمندگان اسلام، نمی‌فهمند که ممکن است که بین تک تک رزمندگان اسلام از هر ارگانی که ما داریم تفاوت‌هایی در کیفیت‌های رزمی‌شان باشد. ولی اساتید ما بر ما آموخته‌اند وقتی در یک مجموعه‌ای کار می‌کنیم و در یک مجموعه‌ای حرکت می‌کنیم که همه دارای یک هدف هستیم همه به‌طرف خدا می‌رویم. و استراتژی نبرد ما امروز، استراتژیی است که آن حکم الهی را بر صحنه زندگی‌مان حاکم گرداند در اینجا تفاوت را نباید با اختلاف اشتباه کنیم بین رزمندگان اسلام در کیفیت رزمی‌شان تفاوت هست بطور مثال برادران سپاهی ما با آن روح اعتقادی و انگیزه قوی‌شان که جوشان و خروشان از متن انقلاب بپا خاسته‌اند، در این وجه قابل مقایسه با برادران ارتشی خودشان نیستند که آنها سال‌های سال را در استضعاف عقیده در زمان طاغوت بسر برده‌اند و امروز آزاد شده مستقل شده سعادت یافته‌اند و خود را در آغوش اسلام پیدا می‌کنند. ما وقتی این‌ها را در کنار هم قرار می‌دهیم تفاوت ظاهری در اعتقاد آنها می‌بینیم. همان‌طور یک در مسئله نظامی می‌بینیم که برادر ارتشی فرصت این‌را داشته تخصص‌های مختلف و متنوعی را فرا بگیرد با امکانات رزمی‌ای آشنائی بیشتری داشته باشد و یک سازماندهی و انسجام طویل‌المدتی را گذرانده باشد. ولی خداوند همانطوری‌که انگشتان یک‌دست را با حکمتی که دارد یک اندازه نیافریده رزمندگان اسلام را با این تفاوت‌ها در کنار هم به تکامل می‌رساند. بنابراین نکته همین‌جا است که تفاوت مایه تکامل است نه مایه اختلاف. اختلاف را دشمن ایجاد می‌کند اختلاف را شیطان می‌خواهد ایجاد کند و ما با وقوف و آگاهی به این مسئله و یاری جستن از خدا مطمئنیم که روز بروز در کنار هم خودمان را کامل‌تر می‌بینیم و کامل‌ترهم می‌شویم و حتی بیاری خداوند وقتی که ما به پیروزی نهائی برسیم روزی برسد که به‌شکرانه این پیروزی در کربلای حسین نماز بگذاریم مطمئناً صف ما چهره جدیدی پیدا می‌کند چرا که در کنار خودش رزمندگان اسلام از ملیت‌های دیگر را دارد.

خدا را شکر می‌کنیم که در کنار ما ارتشیان امروز رزمندگان پاسدار حضور دارند و از خداوند می‌خواهیم این برادران عزیز را با آن روح عظیم و استقامت و چهره نمونه‌ای که به‌عنوان یک سرباز اسلام دارند برای ما حفظ کند.

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

تنها گوشه ای از توان نظامی ایران !

تنها گوشه ای از توان نظامی ایران !

 

صنایع نظامی ایران قبل از انقلاب

 

برنامه های نظامی شاه موجب گردید تا هزینه های نظامی ایران به ناگاه سیر صعودی پیش گیرد. بودجه نظامی کشور بسیار بالا رفته بود و پیش خریده های شاه ، فروشندگان را هم به تعجب وا میداشت . خرید تجهیزات توسط رژیم شاهنشاهی نیازمند آموزش فنی نیروها و آشنایی و بهره گیری بهینه از این تسلیحات بود ، لذا شمار زیادی از متخصصان ، تکنسین ها ، مستشاران نظامی و فروشندگان تسلیحاتی به ایران گسیل می شدند و افسرانی از ایران به کشورهای خارجی فرستاده می شد . در اواسط سال 1977بالغ بر 31 هزار مستشار آمریکایی در ایران به سر می بردند که این تعداد در سال 1978 به45هزار نفر رسید . حضور این افراد باعث گردید که آمریکاییها حق هرگونه ابتکار و خلاقیت را از نیروهای داخلی سلب کرده و اداره امور ارتش را راسا بر عهده گیرد .


از لحاظ صنایع دفاعی آنچه قبل از انقلاب تولید می شد ، صرفا تولید سلاحها و مهمات سبک بود که نهایتا تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به تولید فشنگهای سبک و نیمه سنگین تیربار ژ3 ، اسلحه ژ3 ، و فشنگ سلاح های کمری محدود می شد . در امور خدماتی و تعمیر و نگهداری نیز ما حق هیچ گونه دخالتی نداشتیم و با توجه به زیر ساختهای موجود فقط آمریکایی ها حق فعالیت در این امور را داشتند طوری که برای تعویض حتی یک پیچ ساده باید آمریکایی ها را صدا می کردیم.


یکی از شعار های محوری انقلاب اسلامی استقلال بود ، استقلال ،که نقطه مقابل وابستگی اشت . لذا به هر میزان که نقطه وابستگی کشور کم شود میزان استقلال بیشتر می شود.

 


بعد از انقلاب

 

همانطور که بیان شد قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به نیروی نظامی ما حتی اجازه نمی دادند به قطعات دست بزند و کل سیستم در اختیار آمریکا بود.


بعد از پیروزی انقلاب شرایط متحول شد و تحولات چشمگیری خصوصا در مقطع دفاع مقدس پدید آمد ، جنگ تحمیلی واقعیتهایی را تحمیل میکرد که نتیجه آن شکل گیری صنایع دفاعی بود. بسیاری از سلاحهایی را که قبل از انقلاب نه تولید می شد و نه اجازه تولید آن را می دادند از رهگذر جنگ و تحریم اقتصادی و با طراحی مهندسی معکوس در داخل شکل گرفت . هر قدر فشار ها بیشتر شد خودباوری صنعت دفاعی بیشتر متبلور گردید .هم اکنون جمهوری اسلامی از بزرگترین توان و قدرت بازدارندگی موشکی برخوردار است که از یک طرف تماما بومی و از سوی دیگر تحت اختیار نیروهای داخلی قرار دارد و با هزینه اندک این همه امکان فراهم شده است.

 

 


پیدایش توان موشکی

 

صنایع و توان موشکی ایران در شرایطی شکل گرفت و تکامل یافت که امنیت ملی نظام جمهوری اسلامی در معرض تهدید قرار گرفته بود. در واقع از همان زمانی که موشکهایی از سوی رژیم مخلوع بعثی به سوی شهرهای کشورمان سرازیر شد و مردم ایران جواب دادند « موشک جواب موشک » این حس در متخصصان صنایع دفاعی کشور پدید آمد که باید به این خواسته به حق مردم پاسخ گویند که با عنایات خداوند متعال این صنعت بسیار پیچیده به همت متخصصان داخلی شکل گرفت . نکته جالب اینکه متخصصین شاغل در صنایع موشکی ، صنایع موشکی ایران را به علت کاملا بومی بودن «Made in SHIA» می گویند.

 

 

معرفی برخی از تولیدات صنایع موشکی

 

1. موشک شهاب 3 : ( برد ؟2500 کیلومتر / درصد خطا 2در 10000 )


2. موشک فاتح 110 : ( یکی از دقیق ترین موشکهای موجود در داخل کشور با سوخت جامد )


3. موشک توفان : ( یکی از پیشرفته ترین موشکهای ضد زره با عمق نفوذ 760 میلیمتر و برد 3850متر و دارای سیستم " ضد جمینگ " تا دشمن نتواند آن را منحرف سازد و و مجهز به سیستم دید در شب وقابل شلیک از بالگرد های کبرا )


4. موشک تندر : ( طراحی شده جهت مقابله با زره های واکنشگر )


5. راکت صاعقه : ( طراحی شده جهت نابودی نفرات دشمن و دارای 40 میلیمتر طول می باشد و اهمیت آن به جهت برد ، مقدار ترکشها و قدرت انفجاری آن می باشد و پرواز آن در هوا بدون صدا می باشد )


6. موشک صیاد1و2 : ( که جهت نابودی بمب افکنها و هواپیماهای شناسایی دشمن طراحی شده و زمین به هوا می باشد که به تولید انبوه رسیده است )


7. موشک شهاب ثاقب : ( موشک سطح به هوای شهاب ثاقب موشکی کوتاه برد جهت دفاع ضد هوایی در ارتفاع پایین و بسیار پایین است و دارای ردیاب و سیستم هدایت فرماندهی و کنترل بیسیمی است .و دارای سرجنگی 14 کیلوگرمی و دارای ماسوره زمانی « ایر » می باشد که درصد خطای آن 4 درصد می باشد .


8. موشک میثاق1و2 : ( این موشک نمونه مدرنیزه شده استینگر می باشد که از روی شانه پرتاب می شود که دارای سیستم هومینگ غیر عامل مادون قرمز با قابلیت تهاجمی در تمامی جهات است )


9. موشک کروز: ( طراحی شده جهت استفاده در هواپیما و شناور . که بر برروی شناور های ذوالفقار 1400 و ذوالجناح نصب شده و این شناور ها با سرعت 90 کیلومتر حرکت کرده و همزمان اقدام به شلیک این موشک می کنند.


10. موشک دریایی نور : ( ؟ )


و ...

 

 

افق صنایع موشکی

 

هم اکنون متخصصان داخلی بدنبال آن هستند که دفاع موشکی دوگانه ای را درست کنند که دارای نواخت تیر بالا باشد تا ابری از آتش بر روی دشمن ایجاد کند.


در سطح ملی هم اکنون به دنبال طراحی ماهواره ملی « سپهر » با سیستم رانش ماهواره هستند. هم اکنون ایستگاه گیرنده زمینی سپهر و پردازش تصاویر ماهواره ای با توان تهیه و توزیع انواع تصاویر ماهواره ای ، و هوایی مشغول فعالیت است. ماهواره سپهر 49 كشور را تحت پوشش قرار می دهد که با آن می توان از فاصله 5 متری تصویر گرفت که در حقیقت این ماهواره چشم ایران در منطقه است


البته موارد دیگری نیز وجود دارد که فعلا به دلایل امنیتی بدان نمی پردازیم ، اما صنایع موشکی به عنوان صنعتی کاملا پویا و رو به جلو در حال تکمیل پروژه های جدید مناسب با شرایط جدید و فن آوری دشمن در حال اجرا است.

 


تحولات دفاعی در بخش زمینی

 

در بخش زمینی انواع و اقسام مهمات سبک و سنگین در کشور تولید می شود در واقع مهماتی نیست که نیاز داشته باشیم و نتوانیم در داخل تولید کنیم . اور هال کلیه تانکهای غربی و شرقی و تولید انواع تانک و نفربر که نونه بارز آن تانک های « ذوالفقار 1و2و3» که بسیار پیشرفته می باشد و در داخل تولید می شود و دارای زره واکنشگر می باشد.


نفر بر شنی دار آبی – خاکی « براق » نمونه دیگری این تولیدات می باشد که با حفاظ زرهی مناسب و تحرک بسیار خوب و استفاده از پدافند « ش.م.ه » آن را از دیگر نفربر ها متمایز می کند.


تولید انواع و اقسام توپها و توپهای خودکششی ( هویتزر) .


تولید مین کوب « تفتان » که با خرج گود تا 10کیلوگرم " تی ان تی " را پاکسازی میکند و تا عمق 5/2متر پایین می رود و عرض معبر پاکسازی آن 3 متر می باشد.و دارای سیستم کنترل از راه دور می باشد .


تولید انواع و اقسام خودرو های تاکتیکی دودیفرانسیل و خودروهای تجاری ( زرین خودرو ) .


تولید سلاح ملی انفرادی «خیبر» با طراحی کاملا جدید که خشاب آن در عقب قرار دارد که سلاح را سبک تر می کند و جزو مدرنترین سلاحهای انفرادی می باشد. و ...

 


بخش الکترونیک

 

سیاست کلی وزارت دفاع این است که تمام تجهیزات و ملزومات موجود با الکترونیک آمیخته شود . از این طریق دقت ، سرعت و قابلیت های سلاحها ارتقای کیفی پیدا می کند .


خود کفایی در تولید بیسیمهای رایج نیروهای مسلح و بیسیمهای جهش فرکانسی و سیستمهای اپتیکی و شنود زیر آبی ، تلفنهای زیر آبی و سونار( دستگاهی برای شناسایی سلاحهای زیر آب) نیز از این نوع خود کفایی ها می باشد.


صنعت میکرو الکترونیک و آبتو الکترونیک در صنایع دفاع پایه گذاری شده و در خدمت صنایع هوایی قرار دارد و در صورت نیاز صنایع به میکروچیپس تبدیل می شود.


تولید قطعات مورد نیاز در انواه شاخه های الکترونیک نیز نمونه خوبی از یک پیشرفت بسیار زیاد می باشد.


ساخت سیستم راداری D-M-3b که قادر به ردیابی و هدایت موشك‌های مهاجم است.

 


پیشرفتهای بخش دریایی


ما در این بخش استراتژی قایق های تند رو را دنبال کرده ایم. شناور های موشک انداز طراحی شده ، باعث تحولی چشمگیر در این بخش شده است . شناور ها اعم از سطحی و زیر سطحی و شناورهای لجستیکی در مدلهای مختلف طراحی و ساخته شده است .


صنایع دریایی ما ترکیبی است یعنی شناور ، سیستمهای الکترونیکی و سلاحهایی مثل تیربار و موشک هرکدام در جای جداگانه ساخته و در یک جا مونتاژ می شود .


زیر دریایی های« السابحات » یک نمونه از این اقدامات است .


تولید قطعات ساختاری ، پنلهای ساندویچی ، انواع لوله های مختلف هیدرولیکی و هواناوهای« یونس6 » و « یونس 22» طراحی شده است.


قابل توجه است که اولین « لندین گرافت » سنگین برای سازمان بنادر و کشتیرانی در وزارت دفاع ساخته شد.


نکته ای که حائز اهمیت می باشد این است که به دلیل پیشرفتهای قابل توجه و چشمگیر در بخشهای دریایی ، ضربه پذیری دشمن در دریا بسیار بالاست و به همین دلیل احتمال حمله دشمن قبل از تخلیه کامل خلیج فارس و دریای عمان بسیار بعید است ( البته اگر قبلا نقشه طراحی شده دکتر عباسی برای قطع ارتباط خلیج فارس و دریای عمان از طریق تنگه هرمز پیاده نشده باشد ).

 


پیشرفت در صنایع هوایی

 

متخصصان هوایی کشورمان هم اکنون بر روی کلیه هواپیماهای تجاری و نظامی در حال تحقیقات هستند و قادرند تمام این هواپیما ها و بالگرد ها را اور هال و تعمیر اساسی کنند.


چنین توانمندی ای در کل منطقه وجود ندارد حتی توانایی هواپیماهای پهن پیکر ایرباس و بوئینگ وجود دارد. آشیانه فجر وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح بزرگترین سازه فلزی است که تاکنون در کشور و خاورمیانی ساخته شده است و همزمان8تا 12 هواپیمای پهن پیکر می تواند در آن قرار گیرد.


قطعه سازی در صنایع هوایی حرف اول را میزند . قبل از انقلاب اسلامی هیچ کاری در این زمینه انجام نشده بود . کارخانه « بل » ایجاد شده بود و تنها در حد چکهای اولیه بر روی بالگرد ها انجام میشد . هم اکنون شرکت «پنها» هم هلیکوپتر های «شباویز» و «2091» و هلیکوپتر های «شاهد» را تولید می کند و هم تعمیرات اساسی سنگین را انجام می دهد .


در طراحی هواپیماهای بدون سرنشین پیشرفته ، صنایع هوایی ایران موفق شده است هواپیماهای «ابابیل» ، «مهاجر1و2و3و4» ، «هدهد» و «صاعقه 1و2» را تولید کند. این هواپیماها با هزینه بسیار پایین و تکنولوژی روز ساخته شده است.


هواپیمای بدون سرنشین مهاجر 1و2و3و4 با کاربرد مراقبت هوایی ، شناسایی ، جنگ الکترونیکی ، رله ی ارتباطی ، دیده بانی ، هدف یابی ، هدایت آتش توپخانه ، کنترل نوار مرزی جهت مبارزه با قاچاقچیان ، کنترل ترافیک شهری و عکسبرداری جهت تهیه نقشه های جغرافیایی است که می توانند سلاحهای کوچک را حمل و پرتاب کنند.


در زمینه هواپیماهای جنگی هواپیمای جت پیشرفته اینتگرال طراحی شده و در زمینه بالگردهای هجومی و ترابری نیز 9 مورد در داخل تولید می شود.


هواپیمای ایران 140 که در نوع خود پیشرفته ترین است در انواع کاربری ساخته میشود.


یکی دیگر از تولیدات ساخت شیشه و لاستیک هواپیما می باشد که ما را در زمره 8 کشور تولید کننده آن قرار می دهد .

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

او سراغ پیر صحرا را می‌گرفت

او سراغ پیر صحرا را می‌گرفت

ایمانش کوه را به لرزه در می‌آورد، چشمایش از دنیایی دیگر سخن می‌گوید و کلامش ندای وحی را سر می‌‌دهد، نامش را نمی‌دانم همچنین از روز تولدش خبری ندارم. امّا سیمایش از روز تولدش سخن می‌گوید: یادم نیست، پنداری آن روز که زمینی گرم به خون سرداران آغشته شد و کبوترها پیام خون را به سرزمینی دیگر می‌بردند او نیز در میان لاله‌های صحرا متولد شد و آواز کبوتران را شنید و ندای آنان را سرداد. غنچه‌ای بیش نبود که باران صحرا سرگرفت و تندرهای خویش را به نشانه غضب آتشین سرداد و هر چه که در توان داشت بر زمین تشنه بارید. او هنوز بارش باران ندیده و صدایش را نشینده بود که حیران به صدای او گوش فرا داد. باران که ایستاد پرس و جویش آغاز گشت و از باران پرسید: با لاله‌ها سخن گفتن آغاز کرد و از باران پرسید. اما آنان گفتند برو از پیر صحرا بپرس. اندکی پیش رفت از گز و طاق صحرا سراغ پیر صحرا را گرفت. آنان نیز به کوهی حرا، مانند رهنمونش ساختند. او در راه بود. گرمای بیابان پاهایش را به فراست انداخته بود. گرما زبانش را از حرارت می‌سوزاند. اما چهره‌اش با این همه سختی، گلگون‌تر می‌گشت. تشنه دیدن پیر صحرا بود. تا او را از تندرها و باران‌های شب محفوظ سازد. با سختی‌های بسیار بیابان را پشت سر نهاد. و از رودها و جویبارها گذشت سراغ پیر صحرا را از جویبارها و رودها می‌گرفت تا اینکه به کوه حرا مانند نزدیک و نزدیکتر می‌گشت. پیر صحرا را دید اما چه دیدنی، در چشمهایش نمی‌شد که بنگری. سیمایش طراوت جوانی را باز یافته بود و ایمانش کوه را به لرزه در می‌آورد. و نیروهایی آنجایی، کجایی، خدایی او را در برگرفته بود. پرسش از یادش رفت باران را فراموش کرد. سیل مرگ‌آسا از یاد برد. انگارمی‌خواست تنها به دیدار این پیر بشتابد. اما با صدای او به خود آمد که می‌گفت: از میان لاله‌ها می‌آیی. باران دیده‌ای. اما افسانه طوفان را نشنیده‌ای طوفان در پیش است تندرها و سیل‌ها چیزی بیش نیستند. بخود آمده بود. به پیر گفت: چگونه با سیل و تندرهای آتشین آن به مقابله بنشینم؟ از طوفان می‌گوئید. اگر از سیل سهمگین‌تر است و غرش آن از تندرهای باران صحرا گوش‌خراش‌تر پس چگونه طوفان را به زانو در بیاوریم؟ چگونه؟ آیا این دشوار نیست پیر صحرا گفت: این مقابله با خودت است. به قلبت نگاه کن! چه کسی در آن خانه کرده است؟ آیا گرمای آفتاب قلبت را باور نساخته؟، آیا صدای کبوتران را شنیده‌ای؟ آیا لاله‌ها را بوئیده‌ای؟ آیا تاکنون به آهنگ آرام جویباران در صحرا گوش کرده‌ای؟ آیا آن نیروی اهورایی و ایمان سرسخت که کوه را نیز در هم می‌شکند، در وجودت خانه کرده است؟ اگر در آینه وجود به تماشای اینها نشسته‌ای پس با این سلاح به جنگ طوفان برو. طوفان در هم خواهد شکست. حتی اگر خونت زمین را گلگون سازد.

براه افتاد و در راه با خود خلوت کرده بود. در آئینه وجود نگران به انتظار دیدار نشسته بود. باز هم آوای کبوتران را شنید آهنگ جویباران را با طنین آرامشان پذیرا گشت. لاله‌ها را بوئید. ناگهان قدم‌هایش محکم‌تر بر زمین کوبیده شد. و دست‌هایش نیرویی دیگر یافتند. اما داشت شب می‌رسید. شب طوفان در سرداشت. تا در سحرگاه صحرا را خونین سازد. آنگاه که دامنه‌ی شب گسترده می‌گشت و شب چادر سیاه خویش را در زمین برپا می‌کرد، آسمان غرش‌های مهیب سرداد و باران باریدن گرفت و سیل فراگیر شد. آنگاه طوفان آغاز گشت. او با چشمان آسمانیش به آسمان نگریست به صحرا نیز باز نگریست آنگاه به مقابله با طوفان نشست. طوفان دست‌هایش را به سوی او دراز می‌کرد و گلویش را می‌فشرد. اما او شکست ناپذیر بود. طوفان با تمام نیرویش را بر سر او بارید. وجودش به خون نشست، اما قطره‌های خون او باز در میان لاله‌ها رویشی دوباره می‌یافت و باز این روئیده جوان آوای کبوتران را تکرار می‌کرد، لاله‌ها را می‌بوئید به طنین جویباران گوش فرا می‌داد و سراغ پیر صحرا را می‌گرفت. در راه می‌رفت همان سخن را می‌شنید و با طوفان شب و شب‌نشیندن طوفان و با حرامیان شب به مقابله می‌نشست.


اطلاعات- 6/3/1361

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

<توان نظامی ایران(شهاب 3)

<توان نظامی ایران(شهاب 3)

 

موشک‌های بالسیتک، یکی از بازوان پرقدرت نظامی کشورهای پیشرفته نظامی هستند آمریکا و روسیه پیشرفته‌ترین موشک‌های بالستیک را دارند. آن‌ها به دنبال انحصاری کردن صنایع موشکی هستند. در این میان و با وجود تحریم‌های اقتصادی و فن‌اوری، دانشمندان و مهندسان سرافراز کشومان توانستند با علم و تکنولوژی بومی، باعث حیرت و شگفتی همگان شوند و در سال 1378 شروع به آزمایش‌های متعدد بر روی موشکی به نام شهاب کردند موشک شهاب3 یک موشک کوتاه برد بالسیتیک (MRBM) است که در ابتدای آزمایش‌ها، بردی معادل 1300 کیلومترداشت. ولی با تلاش روزافزون مهندسان کشورمان، موشک شهاب3 یهینه شده و برد آن به 2100کیلومتر رسید. آزمایش‌های موشک شهاب3 از سال 1377 تا 1382 ادامه داشت و سرانجام در تیرماه سال 1382 رسماً به آمار موشک‌های ایرانی اضافه شد موشک شهاب3 قادر به حمل انواع کلاهک‌های اتمی و غیراتمی است که از سوخت مایع برای تهیه نیروی پیشران استفاده می‌کند. طول این موشک در حدود 16متر و قطر آن 35/1متر است وزن خشک شهاب3، 2180کیلوگرم است و قادر به حمل یک کلاهک 760 تا 1000 کیلوگرمی است. یکی از نکات جالب توجه موشک مذکور، دقت هدف‌یابی و رهگیری است که با کمترین میزان خطا، هدف را منهدم می‌کند. هنگامی که ایران، شهاب3را آزمایش کرد، کارشناسان نظامی اروپایی و آمریکایی در مقالات متعددی با اشاره به تقلید طراحان ایرانی از موشک‌های اسکاد- بی (Scud- B) روسی یا «نودونگ» کره‌ای، قصد زیر سوال بردن این توانایی بومی ایرانی را داشتند ولی چندی پس از شهاب3، ایران شروع به تحقیق و ساخت پروژه شهاب4 کرد. هنوز اطلاعات کامل و دقیق از توانایی و یا عملکرد موشک شهاب4 دردسترس نیست، ولی احتمال می‌رود که شهاب4 در واقع مدل جدید و پیشرفته شهاب3 است. موتور موشک شهاب3، 26760کیلوگرم نیرو ((Thrust تولید می‌کند که برای طی مسافت 2000کیلومتر کافی است. اگر بخواهند برد آن بیشتر شود، از کلاهک‌های کم‌ وزن‌تر استفاده می‌کنند و به همین دلیل، وزن کلاهک‌های از 760 تا 1158کیلوگرم متفاوت است موشک شهاب3 برای اولین بار در میدان آزادی و در هفته دفاع مقدس سال 1377 به نمایش عموم گذاشته شد.

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

آموزه هایی از سیر و سلوک سرداران شهید

آموزه هایی از سیر و سلوک سرداران شهید


اشاره:

همیشه گفته‌ایم و خواهیم گفت که شهیدان الگوهای عینی و جاویدان و دارای خصوصیات و سیره‌ای هستند که انسان‌ها در عمق فطرت خود رسیدن و متخلق شدن به آنها را آرزو می‌نمایند. سیر و سلوکی که اجابت امر دین مبین اسلام بوده ضمن آن که عقل و وجدان هر انسان آزاده و آرمان خواهی نیز بر آن مهر تابید می‌زند. خصوصیات و رفتارهایی چون مردم‌داری و رسیدگی به امور و مشکلات محرومان، رعایت بیت‌المال و اموال عمومی، ساده‌زیستی و آلوده نشدن به زخارف دنیایی و ... در همین راستا برآنیم با رجوع به خاطرات و سخنان نزدیکان تنی چند از سرداران شهید 8 سال دفاع مقدس نمونه هایی از این قبیل سیر و سلوک ایشان را که ناظر بر موارد گفته شده است برایتان بیاوریم، سرداران و سرافرازانی که به واسطه مقام و مسوولیت‌هایی که بر عهده داشتند و می‌توانستند از بسیاری از مواهب دنیایی برخوردار شوند اما بزرگوارانه از این امتیازات خود گذشتند تا به فوز و منزلتی بزرگتر و ماندگارتر نایل آیند. در این نوشتار کوتاه نمونه‌هایی از رفتارهای این عزیزان در خصوص توجه‌شان به امور محرومان و نیز رعایت بیت‌المال را به حضورتان تقدیم می‌کنیم، باشد که راهنمایی برای همه ما بخصوص مسوولین باشد.


کمک به محرومان در کنج خانه‌های مخروبه

موقعی که در دزفول بودم وقتی شهیدان بابایی و اردستانی می‌آمدند خصوصاً در ماههای رمضان و در موقع غروب و لحظات افطار، این دو، تنهایی بیرون می‌رفتند و ما می‌‌دانستیم به کجا می‌روند. بعداً شنیدیم به سراغ خانواده‌های محروم در کنج خانه‌های مخروبه می‌رفتند. و به صورت ناشناس افطاری خود را با آنها تقسیم می‌کردند و سرسفره آنها افطار خود را می‌گشودند یا در خود نیرو، شهید بابایی منزل محقری داشت که یک موکت کهنه را به عنوان فرش خانه استفاده می‌کرد در حالی که معاون نیرو بود و می‌توانست امکانات زیادی برایش تهیه و مهیا باشد، اما یک تلویزیون سیاه و سفید هم که داشت آن را نیز به یک مستحق داده بود. ایشان و شهید اردستانی حتی مدال‌ها و هدایایی را هم که به آنها داده می‌شد قبول نمی‌کردند.

محمد نادری - از همرزمان شهید خلبان عباس بابایی

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

امانت

امانت

ما معمولاً که به محل کار ایشان می‌رفتیم اگر می‌خواستیم خودکار یا کاغذی از آنجا برداریم و چیزی بنویسیم تاکید داشت. حتماً به مقدار استفاده از کاغذ یادداشت برداریم، می‌گفت: این بیت‌المال مسلمین است و چند صباحی در نزد ما امانت است و باید این امانت را به صاحبانش باز گردانیم.

فرزند شهید علی صیاد شیرازی

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

خدمتگزار

خدمتگزار

هر جا که بود، مثل بقیه بود؛ خورد و خوراکش، لباس پوشیدنش، خوابش، کارش، جنگیدنش، اصلاً احساس نمی‌کردی که او فرمانده است و تو زیر دستش هستی. می‌گفت: «من به خدمتگزار کوچیکم، بین خدمت‌گذاری‌های بزرگ‌تر.»

خودش را از همه کم‌تر می‌دانست. فیلم در نمی‌آورد، واقعاً این جوری بود.

«شرح احوال شهید بروجردی»

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

زوارناشناس

زوارناشناس
با رفتنش خیلی‌ها را داغدار کرد. بعد از شهادتش متوجه شدیم یک عده زن، نام سیدمحمد را به زبان می‌آورند و گریه می‌کنند و اشاره به جنازه می‌کنند و می‌گویند: سید رفتی و این یتیم‌ها را به کی سپردی؟! بعد‌ها فهمیدیم این‌ها کسانی بودند که سید در مدت عمرش کمک‌شان می‌کرد.

مادر شهید سیدمحمد صنیع خانی

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

نگران بیت‌المال

نگران بیت‌المال
بشدت راجع به بیت‌المال حساس بود و غالباً به ماموریت می‌رفت تا روز را برای انجام وظیفه اداری‌اش از دست ندهد. هیچ‌وقت از ماشین اداری و از لوازم اداری برای کار شخص استفاده نکرد و حتی در مورد مأموریت‌های پرواز‌‌اش هم همیشه نگرانی خاصی در ایشان قابل مشاهده بود و وقتی علت آن را می‌پرسیدم می‌گفت من نگرانم مبادا در این مأموریت‌ها حادثه‌ای پیش آید و هواپیما متعلق به بیت‌المال آسیب ببیند.

همسر خلبان شهید عباس بابایی

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

فراتر از سنش می‌اندیشید

فراتر از سنش می‌اندیشید


همیشه به فکر محرومین بود و بیشتر و فراتر از سنش می‌اندیشید. از نان و آرد خانه می‌برد و به خانواده‌های محروم می‌‌داد. می‌آمد می‌گفت: مادر، فلانی این مشکلات را دارد اجازه بدهید سفره‌‌مان را با آنها قسمت کنیم. من هم هیچ‌وقت دلش را نمی‌شکستم. یک بار برایش کفش نو خریده بودیم. بعد از مدتی دیدم کفشی که منصور می‌پوشد آن کفشی نیست که تازه برایش خریده‌ایم. کنجکاو شدم گفتم منصورجان این کفش کیست؟ کفش تو که این هم سوراخ و وصله نداشت. برگشت به من گفت: مادر آن را به یکی از بچه‌ها دادم. من کفشم را می‌دوزم و می‌پوشم، بگذار دیگر بچه‌ها شاد باشند. خصلت محروم دوستی را در بزرگی هم با خودش داشت. خانمش هم معلم بود می‌گفت: همین حقوق خانم برای زندگی مان کافی است و حقوق خودش را اصلاً منزل نمی‌آورد. به ما و به خانواده‌اش هم نمی‌گفت که آن را در کجا خرج می‌کند. بعدها شنیدیم که آن را خرج برخی را کارمندان کم بضاعت خود می‌کرد.

مادر شهید منصور ستاری، فرمانده نیروی هوایی ارتش

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

فقط یک لباس خاکی

فقط یک لباس خاکی


بسیار به رعایت بیت‌المال حساس بود. وقتی ما از همان اول زندگی مهاجرت‌های مداوم خود را شروع کردیم. یک چراغ والور، دو قابلمه و مقداری وسایل آشپزخانه از سپاه به امانت به ما دادند. حاجی اصرار داشت که حدود استفاده از این امانات تا وقتی است که آنجا هستیم. یعنی سفارش می‌کرد که بعد از شهادتش آن وسایل را به سپاه برگردانیم. خودش هم از بیت‌المال جز یک لباس خاکی چیزی نداشت یک ماشین استیشن به او داده بودند اما استفاده نمی‌کرد همیشه سوار وانت می‌شد. تازه در جبهه و شهر هم که به بسیجی‌ای برخورد می‌کرد از اتاق وانت پیاده می‌شد و می‌رفت عقب می‌نشست و جای خود را به رزمندگان می‌‌داد.

همسر سردار شهید محمدرضا دستواره

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

مهمتر از حفظ جان

مهمتر از حفظ جان

به حفظ بیت‌المال بیشتر از حفظ جان خود اهمیت می‌‌داد. خاطره‌ای را در این ارتباط دارم و آن این که یکبار ساعتی را از اداره نمی‌دانم برای چه به منزل آورده بود. تا دیدمش گفتم این ساعت چقدر زیباست، شهید تا این عبارت را از زبان من شنید زود آن را داخل کیفش گذاشت و گفت: مبادا برای تصاحبش وسوسه شویم و دیگر آن را نشانم نداد. لذا عمده هم و غمش این بود که نه تنها اموال بیت‌المال ابطال و هدم نگردد بلکه در مسیر غیرضروری نیز مصرف نشود. اگر دوستی کادویی، برایش هدیه می‌آورد، بسیار دقیق جستجو می‌کرد که بداند منبع تامین ‌هزینه آن از کجا بوده است. اگر احساس می‌کرد که از پول بیت‌المال تهیه شده بی رودربایستی پس می‌‌داد و همه، این اخلاق صیاد را می‌‌دانستند. معتقد بود و می‌گفت فردای قیامت همه این اموال زبان می‌گشایند و سوءاستفاده کنندگان از بیت‌المال را رسوا می‌کنند.

همسر شهید علی صیاد شیرازی

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

فرمانده

فرمانده

ده ماه بود ازش خبری نداشتیم. مادرش می‌گفت: «خرازی پاشو برو ببین چی شد این بچه؟ زنده‌‌س؟ مرده‌س؟»

می‌گفتم: «کجا بروم دنبالش آخه؟ کار و زندگی دارم خانوم. جبهه که یه وجب دو و جب نیس. از کجا پیدایش کنم؟»

رفته بودیم نماز جمعه. حاج آقا آخر خطبه‌ها گفت: حسین خرازی را دعا کنید.

آمد خانه. به مادرش گفتم. گفت: «حسین مارو می‌گفت؟»

گفتم: «چی شده ه امام جمعه هم می‌شناسدش؟»

نمی‌‌دانستم فرمانده لشکر اصفهان است.

«از خاطرات شهید حسین خرازی»

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

خرج خودمان نمی‌کرد

خرج خودمان نمی‌کرد
به شهید آبشناسان مثل خیلی‌های دیگر، فوق‌العاده حقوق جنگی تعلق می‌گرفت. اما وی آن پول را که می‌گرفت به من می‌گفت مدیونی اگر یک ریال از این پول را خرج خانه و خودمان بکنی. آنها را به من می‌‌داد. تو پاکت می‌گذاشتم می‌بردم به خانواده فقرا می‌‌دادم. هیچ کس هم از این موضوع با خبر نبوده و نشد و اینها را هم من فقط بعد از شهادتش بود که بازگو کردم. در یک مورد متوجه شدم به کسی کمک مالی کرده که من روی او حساس بودم. این حساسیتم را به آبشناسان گفتم، چنان عصبانی شد که باید آن را در زمره حالت‌های معدودی که فقط در شرایط خاص و البته نادر به وی دست می‌‌داد بدانم، ناراحتی‌اش به واسطه اطلاعی بود که من از این عمل وی حاصل کرده بودم. چون تاکید‌ش این بود که در این گونه موارد وقتی دست راست کار خوبی را انجام می‌‌دهد نباید دست چپ آدم از آن با خبر شود.

همسر شهید آبشناسان

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

توفیق کارها

توفیق کارها
توپش پر بود همه‌اش می‌گفت «من با اینا کار نمی‌کنم. اصلاً هیچ کدومشون را قبول ندارم. هر چی نیروی با تجربه‌هاست، گذاشتن کنار، جواب سلام نمی‌دن به آدم.»

آرام که شد حسن بهش گفت: «نمی‌تونی همچنین حرفی بزنی، یا بگی حالی که آقای ایکس شده فرمانده، مانیستیم. اگه می‌خوای خدا توفیق کارهات رو حفظ کنه. هیچ کاری به این کارا نداشته باش. اگه گفتن برید کنار، می‌ریم، خدا گفت چرا رفتی؟ می‌گیم آقای ایکس مسوول بود گفت برو، رفتیم.»

دیگه عصبانی نبود. چیزی نگفت. پا شد و رفت.

«از خاطرات شهید حسن باقری»

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

جان به کف

جان به کف

اول من دیدمش. با آن کلاه خود روی سرش، و آز. پی. جی روی شانه‌اش، مثل نیروهایی شده بود که می‌خواستند بروند جلو. به فرمانده گردانمان گفتم.

صدایش کرد: « حاج مهدی!»

برگشت، گفت: «شما کجا می‌رین؟»

گفت: «چه فرقی می‌کنه؟ فرمانده که نباید همش بشینه تو سنگر. منم با این دسته می‌رم جلو.»

«از خاطرات شهید مهدی زین‌الدین»

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

مکه

مکه

 

اسمش درآمده بود برای مکه، نمی‌رفت. مادرش دوست داشت محمودش حاجی بشود. پرسید: «خب مادر چرا نمی‌روی؟»

گفت: «من اگر بروم و برگردم ببینم توی همین مدت ضد انقلاب حمله کرده، یه عده را کشته، یه جاهایی رو گرفته، که نبودن من باعث اینها شده، چی دارم جواب بدم؟ جواب خون این بچه‌ها رو کی می‌‌ده؟»
«از خاطرات شهید محمود کاوه»

و سخن آخر:
ای خدای بزرگ! تو را شکر می‌کنم که راه شهادت را بر من گشودی، دریچه‌ای پرافتخار از این دنیای خاکی به سوی آسمان‌ها باز کردی و لذّت‌بخش‌ترین امید حیاتم را در اختیارم گذاشتی و به امید استخلاص، تحمل همه دردها و غم‌ها و شکنجه‌ها را میسر کردی... .

«از یادداشت‌های شهید دکتر مصطفی چمران»

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

یادداشتی از امیرحسین انبارداران ، نویسنده دفاع مقدس

یادداشتی از امیرحسین انبارداران ، نویسنده دفاع مقدس


شما كه غریبه نیستید! من خاك لباس آن آزاده قشمی را كه روی اسكله الامیه به یغما رفته، ترجیح می‌دهم بر همه دنیا، چه برسد به ارتباطاتم در تهران! راستی، شما خبر ندارید نانوایی كدام محله مسئول جمع‌آوری تاریخ دفاع مقدس ماست؟
داداش‌مان محصول كربلای 3 بود، یكی از گلهای به یغما رفته در اسكله الامیه. پنج سال تمام، اسارت كشیده بود، به قولی آب خنك خورده بود با طعم تونل‌های شكنجه بعثی‌ها و كابل و هزار بی‌پدری دیگر! پرسیدم: تا حالا خاطراتت را برای جایی گفته‌ای؟!

قیافه‌ای گرفت و به ابروانش تاب داد و گفت: شاید مثل من خنده‌تان بگیرد از پاسخ او. آن هم چه خنده‌ای؛ تلخ تلخ ... به قول شاعر ...خنده تلخ من از گریه غم‌انگیز‌تر است...

***می‌دانم، قرار است به عنوان میهمان، یادداشتی بنویسم برای هفته دفاع مقدس. خوب هم می‌دانم كه یادداشت باید مقدمه داشته باشد و صغری كبری و نتیجه! ... نمی‌شود مثل بسیجی‌ها یادداشت نوشت؟! ... من می‌خواهم یك یادداشت بسیجی بنویسم، به همین خاطر اول از همه نام همو را از قلمم بر كاغذ‌ می‌ریزم كه همه‌ی دفاع مقدس است... داداش‌مان!چه كار به اسمش داری؟فكر كن یكی از همین آدم‌های دور و برت، یكی از همین معمولی‌ها، یكی از همین بی‌كلاس‌ها، بدون خدم و حشم و دنگ و فنگ و جلسه و هزار كوفت و زهر مار دیگر!

***می‌دانم، یادداشت نویسی این نیست كه تو یك سوژه معمولی را حلاجی كنی، یادداشت باید ...

***داداش مان گفت: _ چرا حاج آقا!بنده خدا از بس با صفا بود به من می‌گفت حاج آقا شاید به این خاطر حاج آقا صدایم می‌كرد كه می‌شنید دارم حرف‌های گنده گنده می‌زنم و می‌گویم می‌خواهیم خاطرات بچه‌های دفاع مقدس را جمع كنیم و بكنیم یك كتاب.داداش‌مان كه دست و چشم بسته از روی اسكله الامیه، كتك خوران تا قلب موصل رفته بود، در پاسخ به سوالم حرفی زد كه خیلی زحمت كشیدم خنده‌ام را نفهمد، پرسیده بودم: تا حالا خاطراتت را برای جایی گفته‌ای؟!داداش‌مان داشت می‌گفت: چند بار در مسابقات خاطره‌نویسی شركت كرده‌ام....خدا نور ببارد بر مزار حسین خرازی و بچه‌های دلاورش كه كربلای3 را چنان به سرانجام رساندند كه تو وقتی فقط بخشی از وقایعش را توی كتابی كه بچه‌های مركز تحقیقات و مطالعات جنگ سپاه چاپ كرده‌اند، می‌خوانی گمان می‌كنی ترجمه یك قصه اكشن و رویایی خارجی را می‌خوانی ... حالا من نشسته بودم جلوی یكی از همان عتیقه‌ها، یكی از همان بچه‌هایی كه رفته بودند تا بیخ‌گوش بعثی‌ها روی الامیه. بعد هم این یكی‌شان به تاراج رفته بود و ... الخ!

***وقتی قرار شد هزار و اندی كیلومتر از تهران دور شوم و بروم به خدمتگذاری فرهنگ و هنر یك شهر دور افتاده، با خودم قرار گذاشتم به قول رجایی كبیر محور خدمتم امام (ره) باشد و شهیدان و اسلام. به اضافه یك چیز دیگر؛ دفاع مقدس.رسیده و نرسیده به میز خدمتگذاری، خودم را از لابه‌لای پیام‌های تبریك !! كشیده بودم بیرون و پایم را كرده بودم توی یك كفش كه الا و بلا می‌خواهم خاطرات جبهه رفته‌های شهر محل خدمتم را كتاب كنم، قول مشاور امور ایثارگران وزیر ارشاد را هم گرفته بودم برای همكاری. داداش‌مان خیلی جدی و صمیمی می‌گفت: چند بار در مسابقات خاطره‌نویسی شركت كرده‌ام.آنهایی كه سالهاست خاك صفحات دفاع مقدس را در عرصه كتاب و رسانه خورده‌اند خودشان را بگذارند جای من! گریه ندارد؟! محصول كربلای 3 باشی و روی اسكله الامیه به تاراج رفته باشی و فقط خاطراتت را برای مسابقات خاطره‌نویسی فرستاده باشی.... می‌خواهی خدا از سر تقصیراتمان بگذرد؟!

***وقتی می‌خواستم بار و بندیلم را ببندم بروم قشم به خدمتگذاری اهل فرهنگ و هنر، دوستان دلسوز برایم غصه می‌خوردند كه؛ همه ارتباطاتت را از دست می‌دهی و ... الخ!شما كه غریبه نیستید! من خاك لباس آن آزاده قشمی را كه روی اسكله الامیه به یغما رفته، ترجیح می‌دهم بر همه دنیا، چه برسد به ارتباطاتم در تهران!راستی، شما خبر ندارید نانوایی كدام محله مسئول جمع‌آوری تاریخ دفاع مقدس ماست؟!

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

شهادت یک مادر

شهادت یک مادر

 

بچه را در گوشه‌ای گذاشتم و آماده شدم تا خود را برای نجات مادر به مهلکه بیندازم. تمام این حوادث یکی، دو ثانیه بیشتر طول نکشید، ولی آن قدر مخوف و دردناک و ضجه‌آور بود که تا اعماق استخوان‌هایم نفوذ کرد.


بحبوحه جنگ بود، رگبار گلوله از دو طرف می‌بارید، صدای سنگین و موزون «دوشکا» هیبتی خاص به معرکه می‌بخشید.

جنگ‌‌آوران کتائبی در عین‌الرمانه در نقاط مرتفع در کمائن مسلح و مجهز تیراندازی می‌کردند و هر جنبنده‌ای را در شیاح شکار می‌کردند.

جنگ‌آوران مسلمان، پشت دیوارها، پشت کیسه‌های شن، در مخفی گاه‌های مختلف کمین کرده بودند. ابتکار عمل، به دست کتائب بود و مسلمانان جنبه دفاعی داشتند و گاه‌گاهی برای خالی نبودن عریضه، انگشت روی ماشه مسلسل فشار داده، بدون هدف دقیق رگبار گلوله به سوی عین‌الرمانه سرازیر می‌کردند.

ما، در طول شیاح، سه مرکز دفاعی به عهده گرفته بودیم که خطرناک‌‌ترین آن‌ها نزدیک خیابان اسعد اسعد بود. مطابق معمول برای سرکشی و دلجویی از جنگ‌‌آوران حرکت، همه روزه به دیدار مراکز مختلف آن و جوانان جنگنده آن می‌رفتم، با آن‌ها می‌نشستم، چای می‌خوردم، پشت سنگر را بازدید می‌کردم. مواضع کتائبی‌ها را از دور می‌دیدم، گاهی نقشه می‌کشیدم، گاهی طرح می‌دادم و خلاصه ساعاتی را در میان جنگ‌‌آوران می‌گذراندم.

موازی خیابان اسعد اسعد، خیابان کوچکی است به نام شارع خلیل، که هم‌‌چون اسعد هدف تیراندازان کتائبی است و هر جنبنده‌ای در آن، هدف گلوله قرار می‌گیرد.

در کنار این خیابان، پشت دیواری بلند ایستاده بودم و دزدکی از کنار دیوار به عین‌الرمانه نگاه می‌کردم و کمین گاه‌های آن‌ها را بررسی می‌نمودم.

خیابان ساکت بود، پرنده‌ای پر نمی‌زد، حتی صدای گلوله‌ خاموش شده بود، سکوتی و حشتناک‌تر از مرگ سایه گسترده بود...

و من در دنیایی از بهت و ترس و ناامیدی سپر می‌کردم ...

آن طرف خیابان، در فاصله 10متری خانه‌ای بود که بچه‌ای دو یا سه ساله در آن بازی می‌کرد، در خانه باز بود و یک باره بچه به میان خیابان کوچک دوید...

بدون اراده فریادی ضجه‌‌وار و رعد صفت که تا به حال نظیرش را از خود نشنیده بودم، از اعماق سینه‌ام به آسمان بلند شد...

نمی‌دانم چه گفتم؟ و چه حالتی به من دست داد؟

و انفجار ضجه‌ام چه آتشفشانی برانگیخت؟...

اما فوراً مادری جوان و مضطرب جیغی زد و با موی ژولیده و پای برهنه به میان خیابان دوید... هنوز دستش به دست کودک نرسیده بود که صدای تیری بلند شد و بر سینه پرمهرش نشست! چرخی زد و با ضجه‌ای دردناک بر زمین غلطید، دستی سینه گذاشت که از میان انگشتانش خون فواره می‌زد و دست دیگرش را به سوی بچه‌اش دراز کرده بود و می‌گفت آه فرزندم! آه فرزندم!

من دیگر نتوانستم تحمل کنم، چای صبر نبود، خطر مرگ و ترس از خطر، دیگر جایی از اعراب نداشت، با سرعت برق، خود را به وسط خیابان رساندم و با یک ضرب بچه را بلند کردم و با یک خیر دیگر، خود را به طرف دیگر خیابان به داخل خانه کشاندم...

گلوله می‌بارید و مسلماً تیراندازان ماهر کتائبی منتظر این لحظه بودند، اما شانس بود و حساب احتمالات، تا از میان گلوله کدام یک، را به خاک بیندازد...

وارد خانه شدم، بچه زیر بازویم دست و پا می‌زد، به سمت مادر توجه کردم، دیدم هنوز دستش طرف فرزند دراز است و دیدگانش نگران ماست! وقتی از سلامتی ما اطمینان یافت آهی دردناک کشید و سرش را بر زمین گذاشت و دستش نیز بر زمین افتاد...

بچه را در گوشه‌ای گذاشتم و آماده شدم نا خود را برای نجات مادر به مهلکه بیندازم. تمام این حوادث یکی، دو ثانیه بیشتر طول نکشید، ولی آن‌قدر مخوف و دردناک و ضحه‌آور بود که تا اعماق استخوان‌هایم نفوذ کرد.

در این وقت دوستان رزمنده‌ام نیز فرا رسیده بودند و بی‌مهابا از هر گوشه‌ای، رگبار گلوله را همچون باران به سمت عین‌الرمانه سرازیر کردند و پرده‌ای از گلوله برای حمایت ما به وجود آورند.

در این موقع، به وسط خیابان رسیده بودم و جنگنده‌ای دیگر نیز کمک کرد و در مدتی کم‌تر از یک ثانیه مادر را به خانه کشاندیم.

بچه، خود را در آغوش مادر انداخت و مادر آهی کشید و بچه را بر سینه سوراخ شده خود فشرد، بچه گریه می‌کرد و از گوشه چشم مادر قطره‌ای اشک سرازیر شده بود... اشک سرور، اشک شکر برای نجات فرزندش، اما آرام آرام دست مادر شل شد و چشمان خسته‌اش به سمت گوشه‌ای خشک شد.

آری، مادرجان داده بود و بچه هنوز گریه می‌کرد!

زن‌ها و بچه‌های همسایه جمع شده بودند، شیون می‌کردند، فریاد می‌نمودند، می‌آمدند و می‌رفتند، شلوغ شده بود...

اما من در دنیای دیگری سیر می‌کردم، دور از مردم، دور از سر و صدا، دور از معرکه جنگ، به این کودک خیره شده بودم، کودکی که جنایت کرده بود! چه جنایتی!

مادرش را به کشتن داده بود و در عین حال بی‌گناه بود و از صورت معصومش و چشمان اشک‌ آلودش و لب‌های لرزانش پاکی و صفا و نیاز به مادر خوانده می‌شد...

به صورت این مادر فداکار نگاه می کردم که دستش بر سینه‌اش پنجه‌هایش در میان خونش خشک شده بود.

گوشه چشمانش هنوز اشک آلود بود و در گوشه لبش لبخند آرامش و آسایش خوانده می‌شد.


مصطفی چمران

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

نام این ژنرال را به خاطر بسپارید: " سرهنگ احمد زیدان"

نام این ژنرال را به خاطر بسپارید: " سرهنگ احمد زیدان"
«...ایرانیان آمدند...». این اولین جمله‏ای است که سرهنگ «احمد زیدان»، فرمانده‏ نیروهای عراقی در خرمشهر، روی ورقه‏ تلفن‏گرام خود می‏نویسد. این تلفن‏گرام وقتی به فرماندهان او می‏رسد که باران آتش راه را بر نیروهای عراقی بسته است. نیروهایی که نوزده ماه پیش، روی دیوار خانه‏های خرمشهر نوشته بودند: «آمده‏ایم تا بمانیم».

این سرهنگ اهل استان رمادی است و از طایفه‏ «دلیم» به شمار می‏رود. او فارغ‏التحصیل دوره‏ آموزشی چهل و نهم از دانشکده‏ افسری بغداد است و کارت عضویت در شاخه‏ نظامی حزب بعث را هم در جیب خود دارد.

سرهنگ زیدان قبل از فرماندهی نیروهای مستقر در خرمشهر، فرمانده‏ تیپ 113پیاده‏نظام بود که جزو تیپ‏های مرزی محسوب می‏شود.

بعضی از نظامیان برجسته‏ عراقی او را افسر لایقی نمی‏دانند و معتقدند که این سرهنگ دانش نظامی ندارد و انتخاب او به فرماندهی این جبهه‏ حساس و مهم، یک اشتباه بزرگ در جنگ عراق با ایران به حساب می‏آید؛ اما مطیع بودن و اطاعت بی‏چون و چرای او از دستورهای صدام و فرماندهان رده‏های بالاتر، همه‏ ضعف‏های او را می‏پوشاند. او در تماس خود با صدام، درباره‏ تازه‏ترین خبرهای خرمشهر می‏گوید: «قربان! خرمشهر با مردان دلاور ما پایدار است و به صورت دژ محکمی، هر نیروی مهاجمی را خرد می‏کند».

در آخرین شب خرمشهر، این سرهنگ میدان نبرد را خالی می‏کند؛ اما خیلی زود گرفتار میدان مین می‏شود و لرزش قدم‏هایش یکی از مین‏های خفته را بیدار می‏کند. هیکل نیمه‏جان سرهنگ در میدان مین باقی می‏ماند و به خاطر شدت آتش، کسی جرأت نمی‏کند به او نزدیک شود. سه ساعت بعد، در یک فرصت کوتاه، چند سرباز وارد میدان می‏شوند و سرهنگ را که بی‏هوش و غرق در خون است، با یک جیپ جابه‏جا می‏کنند. راننده‏ جیپ که یک سرباز است، بعد از طی مسافتی جیپ را نگه می‏دارد و فحش و ناسزا را به جان سرهنگ می‏کشد و او را مسبب همه بدبختی‏ها و تیره‏روزی‏های خود و هم‏قطارانش می‏داند. سرباز راننده، جیپ و سرهنگ نیمه‏جان را به حال خود رها می‏کند و به سویی می‏گریزد. اما نیروهایی که در آن حوالی بودند جیپ و سرهنگ را می‏یابند و او را به طرف اروندرود می‏برند. سرهنگ شبانه با یک قایق به جزیره‏ ام‏الرصاص برده می‏شود.

آن شب، شایعه‏ کشته شدن سرهنگ احمد زیدان و ماندن جنازه‏ او در میدان مین، میان نیروهای محاصره شده‏ عراق می‏پیچد و تزلزل آنان را چند برابر می‏کند. این شایعه به قدری قوی و وقوع آن حتمی به نظر می‏رسد که فرماندهان رده بالای عراقی نیز به باور آن تن می‏دهند. سندی که در دست ماست، حاکی از این باور است. به همین دلیل، خبر کشته شدن سرهنگ زیدان در صدر اخبار آن روز مطبوعات و اطلاعیه‏های ما درباره‏ آزادی خرمشهر قرار می‏گیرد.

چند روز بعد، صدام فرماندهان خود را برای اعطای نشان شجاعت به کاخ ریاست جمهوری فرامی‏خواند؛ با فرماندهانی که با دست خالی از خرمشهر بازگشته‏اند.احمد زیدان در این ملاقات با عصا حضور پیدا می‏کند. صدام خطاب به فرماندهانش - که حالا سربازی برایشان باقی نمانده است - می‏گوید: «...من از مقاومت شما در خرمشهر راضی نیستم. این مدال‏ها برای تسکین افکار عمومی است. آرزو می‏کردم در خرمشهر کشته می‏شدید و عقب‏نشینی نمی‏کردید. آیا شما واقعا شایستگی دریافت نشان شجاعت را دارید؟ نه؛ اصلا ندارید. وجدان من آرام نخواهد شد، مگر این‏که سرهای له شده‏ شما را زیر شنی تانک‏ها ببینم». (در این حال، صدام از فرط عصبانیت لیوانی که جلوی دستش بود چنان روی میز می‏کوبد که تمام تکه‏های آن در کف سالن پخش می‏شود).

صدام با یأس و ناامیدی ادامه می‏دهد: «...ای وای؛ خرمشهر از دست رفت. چگونه آن را دوباره بگیریم؟»در این هنگام، سرتیپ ستاد «ساجت الدلیمی» می‏گوید: «قربان ببخشید...»

صدام، درحالی که از خشم دندان روی دندان می‏فشرد، نگاه تندی به ساجت می‏کند و می‏گوید: «ساکت باش بی‏شعور! ساکت باش ترسو! همه‏ شما ترسو هستید! همه‏ شما مستحق اعدام هستید! چرا علیه ایرانیان از سلاح‏های شیمیایی استفاده نکردید؟»

یکی از افسران در پاسخ صدام می‏گوید: «قربان! در این صورت سلاح شیمیایی بر سربازان ما هم تأثیر می‏گذاشت. چرا که نیروهای ایرانی به نیروهای ما خیلی نزدیک بودند.»صدام بلافاصله جواب می‏دهد: «سربازان تو بمیرند، مهم نیست. مهم این است که خرمشهر در دست ما باقی بماند... ای حقیر... ای پست...»وقتی سرتیپ ستاد «نبیل الربیعی» شروع به صحبت می‏کند، صدام کفش خود را از پای درآورده، به طرف سرتیپ نبیل پرتاب می‏کند. محافظان او فوری کفش را به صدام برمی‏گردانند.صدام در پایان سخنانش، با لحنی که نفرت و خفت از آن می‏بارید، می‏گوید: «من در مقابل خودم چهره‏ مرد نمی‏بینم. همه‏ شما زن هستید. غیرت زنان عراق از شما بیشتر است.»بعضی از فرماندهان هنگام خروج از سالن گریه می‏کردند؛ چون صدام برای سومین بار در این جلسه به صورت آنها تف کرده بود.

آن شب، شب آخر در خرمشهر، احمد زیدان به جزیره‏ ام‏الرصاص برده می‏شود. از آن‏جا به بیمارستانی در بصره و سپس در بیمارستان نظامی الرشید بستری می‏شود و تحت عمل جراحی قرار می‏گیرد.

پرونده‏ این سرهنگ، مانند سایر افسران اشغال‏گر بعثی، سیاه و سنگین است. این افسران در شهرها و روستاهای اشغال شده‏ ما از انجام هیچ جنایت و تجاوزی کوتاهی نکردند. سرهنگ احمد زیدان، حتی قبل از این‏که وارد میدان مین شود، دستور اعدام سه بسیجی اسیر ما را صادر کرده بود. او بارها و بارها دستور اعدام گروهی اسیران ایرانی را داده بود و حتی افسران دیگر را به اعدام‏ها و قتل‏عام مردم بومی ترغیب می‏کرد و معتقد بود این اعدام‏ها در بالا بردن روحیه‏ افراد برای نبرد با ایرانیان مؤثر است. آن‏گونه که گروهی از افسران عراقی پناهنده به ایرانیان می‏گویند، بعد از مدتی پزشکان هر دو پای سرهنگ زیدان را قطع می‏کنند.


مرتضی سرهنگی

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

خوشا به‌حال آنان که با شهادت رفتند

خوشا به‌حال آنان که با شهادت رفتند

 

من در اینجا از همه فرزندان عزیزم در جبهه‌های آتش و خون که از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و کوشش نموده‌‌اند، تشکر و قدردانی می‌کنم و همه ملت ایران را به ‌هوشیاری و صبر و مقاومت دعوت می‌کنم.

در آینده ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مسأله را مطرح نمایند که ثمره خون‌ها و شهادت‌ها و ایثارها چه شد؟ اینها یقیناً از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی‌خبرند و نمی‌دانند کسی که فقط برای رضای خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگی نهاده است حوادث زمان به جاودانگی و بقا و جایگاه رفیع آن لطمه‌ای وارد نمی‌سازد و ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان فاصله طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جست‌وجو نماییم.

مسلم خون شهیدان، انقلاب و اسلام را بیمه کرده است. خون شهیدان برای ابد درس مقاومت به جهانیان داده است و خدا می‌داند که راه رسم شهادت کور شدنی نیست؛ و این ملت‌ها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود و همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود، خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند! خوشا به حال آنان که در این قافله نور جان و سرباختند! خوشا به حال آنهایی که این گوهر ما را در دامن خود پروراندند!

امام خمینی(ره)

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

گفت وگوی نشریه "مالین" چاپ فرانسه، با (شهید سپهبد) صیاد شیرازی در خرداد 1362( ایام جنگ ایران و عراق)

گفت وگوی نشریه "مالین" چاپ فرانسه، با (شهید سپهبد) صیاد شیرازی در خرداد 1362( ایام جنگ ایران و عراق)


او درباره اختلاف و جدایی‌اش از بنی‌صدر ـ رئیس‌جمهور اسبق ایران‌‌ ـ‌ كه او را از مسئولیتش بركنار كرده بود، می‌گوید:
   ـ ما می‌خواستیم برای خدا بجنگیم. ولی او می‌خواست كه ما برای او بجنگیم. او مرد تكنیك و سیاست بود. من مرد جهاد و جنگ مقدس بودم.
برای «صیاد شیرازی»‌ فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران،‌ كلید پیروزی به تانك و موشك بستگی ندارد؛‌ بلكه تنها به اعتقاد به خدا بستگی دارد. او می‌گوید: «خیلی وقت است كه من انگلیسی صحبت نكرده‌ام.»

قدی كوتاه، نگاهی روشن و دست‌هایی كه با انگشتر عقیق صاف بر روی میز ستاد مشترك بر روی هم قرار گرفته‌اند. سرهنگ صیاد شیرازی، این متخصص توپخانه كه دوره تخصصی خود را در آمریكا گذرانده و امروزه فرماندهی نیروی زمینی ارتش ایران را هدایت می‌كند، از فرمول‌ها نمی‌ترسد. او با سادگی می‌گوید:‌

 


«من یك سرباز اسلام هستم.»
هدف او «بر سر جای خود نشاندن رژیم مزدور صدام حسین»‌ است.
او درباره اختلاف و جدایی‌اش از بنی‌صدر ـ رئیس‌جمهور اسبق ایران‌‌ ـ‌ كه او را از مسئولیتش بركنار كرده بود، می‌گوید:

ـ ما می‌خواستیم برای خدا بجنگیم. ولی او می‌خواست كه ما برای او بجنگیم. او مرد تكنیك و سیاست بود. من مرد جهاد و جنگ مقدس بودم.

سمبل  39ساله اولین حملات پیروزی‌آور علیه عراق، صیاد شیرازی،‌ محرك این ارتش شهید‌پرورِ در خدمت الله است كه تا به حال بسیاری از ناظران بین‌المللی را به اشتباه و انحراف كشانیده است. او برای خبرنگار ما شرح می‌دهد:

ـ كدامیك از شرایط می‌توانند صلح را تضمین كنند؟ 10711 كیلومتر مربع از خاك ما اشغال شده،‌ شهرها بمباران شده‌اند، میلیون‌ها پناهنده جنگی، ده‌ها هزار شهید، حكومتی كه نتوانسته ‌‌است برنامه‌هایش را به مرحله عمل برساند. همین چند چیز، دیگر كافی می‌باشد برای این‌كه تقاضای ادامه جنگ را به طور جدی داد.

 

 

چه‌چیزی سقوط صدام را معنا می‌بخشد؟‌
ـ مبارزه ما در این جنگ تحمیلی به نتیجه‌ای جز این نخواهدرسید.

صیاد شیرازی به گونه‌ای دل‌رحمانه لبخند می‌زند و پیروزی‌های متوالی ایران را یاد‌آوری می‌كند:

ـ‌ بستان و‌ خرمشهر از دشمن پس ‌گرفته شده، تنها دو تا از آخرین عملیات‌‌ها به علت مقداری كمبود نتوانستند به اهداف شان برسند. ما پیشر‌وی كردیم ولی نتوانستیم زمین‌های گرفته شده را نگاه ‌داریم.

 


برای چه؟
ـ روش‌های عملیاتی ما برای دشمن آشكار شده بود و ما درحال تغییر‌دادن آنها می‌باشیم.

 


آیا هرگز مسئله كمبود مهمات نداشته‌اید؟
او كمی می‌خندد:

ـ‌ هنگامی كه ما در آبادان محاصره شده بودیم، با این‌كه توپخانه دشمن دزفول را به آتش و خون می‌كشید،‌ كلید پیروزی ما و دیگر ارتش‌های جهان كه اگر بخواهند می‌توانند از آن بهره‌مند شوند؛ اتكاء ما به الله بود. مبارزه و جهاد در راه او،‌ نیازی به موشك‌های روسی، مانند آن‌چه كه در اختیار عراق گذارده‌اند یا به تانك‌ها و تجهیزات هوایی ندارد. پیروزی ما تنها با ایمان ما به خدا و اطاعت ما از فرامین الهی تضمین شده است. امروز ما با داشتن دوسال تجربه جنگی و تمامی وسایل غنیمت گرفته شده از دشمن،‌ بسیار قوی هستیم.

با این وجود در فوریه گذشته شكاف‌هایی در گروه‌های مبارز ایرانی در عملیات «فتح»‌ دیده‌ شد.

ـ ما به طور باز و گشوده با این مشكلات برخورد كرده‌ایم و به آنها اهمیت داده‌ایم. من معتقدم كه آن، نتیجه ضعیف حساب‌كردن دشمن و مقداری هم «غرور»‌ است كه از پیروزی‌های گذشته به وجود آمده بود، سرچشمه می‌گیرد. ما شاید خیلی بر روی كمیت حساب كرده‌ایم و نه بر روی كیفیت.

 


تاكنون چه تعداد شهید داده‌اید؟
او قبل از پاسخ دادن قدری تردید كرده می‌گوید:

ـ‌ كم تر از صدهزار نفر. امروز ارتش ما از نیروهای نظامی ارتش و نیروهای انقلاب اسلامی شامل پاسداران و بسیجیان تشكیل یافته است. آنها بدون این‌كه دیگری را نفی كنند، با هم متحد شده‌اند. ما این‌چنین تركیب مقدسی را كه ارتشی خدایی است، به دست آورده‌ایم.

صیاد شیرازی با یك چوب به دقت بر روی نقشه روی دیوار، هدف‌ها را نشان می‌دهد:

ـ‌ این 800 كیلومتر مربع هنوز در دست عراقی‌هاست. شهر نفت‌شهر و خسروی در مرز غربی و در 5 كیلومتری جلوی فكه و دو كیلومتری شلمچه كه توسط ارتش صدام كنترل می‌شوند، البته بدون حساب كردن مناطق كوچك در كردستان در شمال‌غربی مریوان.

 


به طور واقعی موضع و هدف شما برای سقوط صدام چیست؟
ـ‌ هدف ما اشغال یك سرزمین یا یك شهر خاص نیست، و منظور دفاع از پشت مرزهای مان و یا اشغال تمام عراق نیست. دفاع ما، تا موقعی كه هیچ خطری ما را تهدید نكند ادامه خواهد یافت. ما با عراقی‌ها برادران دینی و مذهبی هستیم. ما مطمئن هستیم كه آنها به ما كمك خواهندكرد.

 


او در آخر می‌گوید:
ـ یگویید كه نیروهای واقعی انقلاب اسلامی هنوز آشكار نشده است. ما می‌خواهیم انسان را پاك و خالص گردانیم. آنهایی كه كشته می‌شوند می‌دانند كه به هرحال پیروز‌مندانه می‌میرند و این است كه مهم می‌باشد.

منبع: سایت ساجد

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

فی سبیل الله

فی سبیل الله

قال‌الله تبارک و تعالی: «واعد و الهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله وعدوکم و آخرین من دونهم لاتعلمونهم، الله یعلمهم، و ماتنفقوا من شیئی فی ‌سبیل‌الله یوف الیکم و انتم لا تظلمون»
ای مسلمانان برای مقابله با دشمنان اسلام، خود را مهیا سازید و تا آنجا که در توان دارید نیرو (سلاح‌های رزمی، کارآئی رزمی، آذوقه و تدارکات) و مرکب‌های سواری فراهم آورید تا به کمک آنها در دل دشمنان خدا و دشمنان خودتان و دشمنان دیگری که شما از آنها آگاهی ندارید ولی خدا آنها را می‌شناسد ترس و وحشت ایجاد کنید و آنچه شما در راه خدا اتفاق می‌کنید بطور کامل به شما باز خواهد گشت و به شما ظلم نخواهد شد.

برای بیان ارزش والائی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از آن برخوردار است، قطعاً باید بسیار نوشت و بسیار گفت، درباره ایثارها، فداکاری‌‌ها، جانبازی‌ها، دردل‌ها، رازداری‌ها، و ارزش آفرینی‌های کسانی که لباس مقدس پاسداری از انقلاب اسلامی را بر تن دارند و پذیرفته‌اند که راه حسین را ادامه دهند و حسین زمان خود را یاری کنند. درباره دشمنی‌هایی که زبان‌های خائن و قلم‌های به مزد رفته و دل‌های مریض نسبت به این ایثارگران روا داشته‌اند. درباره فتوحات بزرگی که به‌کمک نیروی ایمان و روحیه جانبازی این جان باختگان در راه خدا نصیب ملت مسلمان، شده است. اگر ما را یاری چنین کار بزرگی نباشد و قلم ما، چنان قدرتی را نداشته باشد که بتواند از عهده چنین امر مهمی برآید، بی‌گمان این حماسه‌آفرینی‌ها، و آن نوآوری‌ها در حوزه ارزش‌های الهی و انسانی را تاریخ در سینه خود ضبط خواهد کرد و هرگز آن‌را به فراموشی نخواهد سپرد. این‌ها ارزش‌هائی هستند که مردم ما سینه به سینه آنها را به نسل‌های آینده منتقل خواهند کرد و نسل‌های آینده با آنها خو خواهند گرفت. این‌ها ارزش‌هایی هستند که در آینده سلول‌های بدن تک تک فرزندان این سرزمین و فرزندان امت اسلامی را تشکیل خواهند داد. اینها چیزهائی نیستند که تاریخ آنها را گم کند یا به فراموشی بسپارد. اینها، خود تاریخ را می‌سازند و مسیر تاریخ را عوض می‌کنند، همان‌گونه که حسین‌(ع) مسیر تاریخ را عوض کرد و شاید همین شباهت میان ارزش‌هایی که پاسداران انقلاب اسلامی از آن پاسداری می‌کنند و ارزش‌هایی که حسین(ع) آنها را با خون پاک خود زنده کرد، بهترین و گویا‌ترین دلیل برای نام‌گذاری روز تولد امام حسین(ع) به «روز پاسدار» باشد. شباهت که نه، یگانگی و عینیت.

با این‌همه، بحکم: «آب دریا را اگر نتوان کشید- هم بقدر قطره‌ای باید چشید». به سراغ قطره‌ای از دریای فضیلت پاسداران انقلاب اسلامی می‌رویم.

این قطره، در عین حال که در کمیت، قطره‌ای از دریای بزرگ و مواج، از نظر کمیت برابر است با تمامی آن دریا، آن‌گونه که عظمت دریا و مواج بودن آن فقط به همین قطره بستگی دارد، این قطره، جوهر آن دریا است و آن دریا بدون این قطره هیچ است. بسان آخرین قسمت آیه‌ای که فلسفه وجودی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به آن بستگی دارد، این آیه بلند و مواج که مسلمانان را به مهیا شدن و فراهم ساختن سلاح و ابزار و آلات جنگی و دیگر وسائل لازم برای مقابله با دشمنان اسلام و ایجاد رعب و وحشت در دل آنان امر می‌کند، با همه بلندی که دارد و با همه امواجی که در بطن آن نهفته است، اگر با فراز پایانی‌اش که می‌گوید: «و ما تنفقوا من شیئی فی سبیل‌الله یوف الیکم و انتم لا تظلمون» قطع رابطه کند نه آن‌چنان بلند و با عظمت خواهد بود و نه از آن امواج خروشان بهر‌ه‌ای خواهد داشت. و این فراز پایانی هم اگر در دل خود «فی سبیل‌الله» را نداشته باشد، دیگر نخواهد توانست به کل ‌آیه، بلندی معنا و موج خروش‌آفرین بدهد.

قطره این دریای مواج و با عظمت، همان «فی سبیل‌الله» است، و این همان قطره‌ای است که «جوهر» این دریا است، این همان قطره‌ای است که به دریا این موج را می‌دهد.

جوهر کاری که حسین(ع) در عاشورای 61 هجری کرد «فی سبیل‌الله» بودن آن کار بود و رمز پیروزی خون حسین(ع) بر شمشیر یزید نیز فقط همین بود که حسین(ع) خون خود را «فی‌ سبیل‌الله» داد و هر جا که خونی بخواهد بر شمشیری پیروز شود آن خون باید «فی سبیل‌الله» ریخته شود. هر جا مرکبی به‌خواهد شهیدی پرورش دهد باید «فی سبیل‌الله» به حرکت در آید. و حدیث شریف «مداد العلماء افضل من دماء الشهداء» از آن مدادی سخن می‌گوید که «فی سبیل‌الله» امتدا می‌یابد.

اگر پاسداران انقلاب اسلامی تاکنون توانسته‌اند حتی در حوزه ارزش‌ها، نوآوری کنند، برای آنستکه «فی سبیل‌الله» قدم برداشته‌اند. اگر خدا تاکنون همه قلم‌ها و همه زبان‌هایی را که در صدد کوبیدن پاسداران انقلاب اسلامی بوده‌اند بریده و شکسته است برای آنستکه پاسداران فی سبیل‌الله به پاسداری از انقلاب اسلامی قیام کرده‌اند. اگر خدا در دل دشمنان اسلام رعب انداخته و فتح و ظفر را در میدان‌های جنگ نصیب سپاه اسلام کرده است، برای آنستکه سپاه اسلام «فی سبیل‌الله» به میدان جنگ قدم نهاده است.

اگر قدر و منزلت پاسداران انقلاب اسلامی در پیشگاه خدای متعال به آن حد است که امام، این اسوه حسنات با حسرتی برخاسته از عمق جان می‌گوید: «ای کاش من هم یک پاسدار بودم» برای آنستکه پاسداران تاکنون جان خود را «فی سبیل‌الله» نثار کرده‌اند.

این، همان گوهر تابناک است که با فرو رفتن در دریای فضیلت‌های پاسداران انقلاب اسلامی می‌توان آن‌را به چنگ آورد. و پاسداران با فرو رفتن در دریای معنویت و ایمان و ایثار آن‌را بدست آورده‌اند. این همان قطره پرارزشی است که هر چند قطره است ولی با کلی دریا برابری ‌می‌کند و امواج دریا نیز از اوست.

بی‌گمان، آنها که چنین گوهر تابناکی را در دست دارند هم‌چنان قدردان آن خواهند بود. آنها به هیچ‌چیز جز ادامه راهی که برگزیده‌اند نخواهند اندیشید، و در این راه هیچ‌چیز جز «فی سبیل‌الله» انگیزه آنها نخواهد بود، انگیزه‌ای که خون هر پاسدار شهیدی را با خون حسین(ع) پیوند می‌‌دهد و جان هر پاسدار آماده شهادتی را با جان حسین‌(ع) قرین می‌کند.

مستدام باد آن پیوند و این قرآن تا روزی که مهدی موعود(ع) به امر خدا و برای پیاده کردن حکومت خدا بر روی زمین قیام خواهد کرد. آمین.

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

اى اشك، از چه راه تماشا گرفته‏اى؟

اى اشك، از چه راه تماشا گرفته‏اى؟
روایتی از غریب ترین غروب فکه

 

به‏سوى فكه در راهم. ماشین همچنان به سینه جاده مى‏كشد و ما در زیر سقف آن مى‏گوییم و مى‏خندیم و مى‏خوانیم و تو با آن نگاه مهربان و معنى‏دارت گاهى همراه‏مان مى‏شوى و باز در خود مى‏روى و ما چشم بر جاده مى‏دوزیم.


مى‏رسیم. اینجا وعده‏گاه توست؛ «فكّه». از ماشین پیاده مى‏شویم. در پیش چشمان‏مان دریایى است از جنس غبار ماسه‏ها كه از بى‏وزنى چون آب به سادگى موج مى‏زنند و بالا مى‏گیرند و این گمان را در ذهنم فرو مى‏ریزند كه تو به قصد صید مرواریدهاى این بیابان، قبل از همه به دریا مى‏زنى.


عجیب است، همه كارهایش عجیب است. مهندس یزدان‏پرست را مى‏گویم. با آنكه زمان زیادى نیست كه در جمع ما راه باز كرده امّا آن‏چنان با تو رنگ باخته و یكدل شده كه من تعجب مى‏كنم. صمیمیت او چقدر زود در دل جا باز مى‏كند. این حُسن خلق او بوى آشنایى دارد و چهره آرامش ما را به یاد شهدا مى‏اندازد.


تقسیم مى‏شویم. آن 5 نفر از یك سو و ما از سویى دیگر. ساعت حدود 7 صبح است و آفتاب بهارى بوته‏هاى سبز را با دست طلایى خود نوازش مى‏دهد. نیمه نسیمى آرام بر صحرا مى‏وزد. و ما كه پیاده‏روى در رمل‏ها مثل شنا در آب خسته‏مان كرده، لحظه‏اى مى‏نشینیم. تو با نگاه كنجكاوت رمل‏ها را مى‏كاوى و من شكوه‏كنان كه:

- حاجى، اینجا كه داریم مى‏ریم قتلگاه نیست. ما خودمون رو الّاف كردیم.

و تو با لحنى بى‏سابقه پاسخم را مى‏دهى، آنهم خیلى جدى و محكم:

- اگر فكر مى‏كنى اینجا الّاف شدى نیا!

و من بى‏خبر كه تو مسیر خودت را شناسایى مى‏كردى و ما... بعد فرمان تو:

- از همین جا مى‏ریم.


تعجب مى‏كنم؛ تو با دیدن یك عكس از قتلگاه فكه، همه چیز را شناختى. نگاهت به گودال درون عكس، آنقدر خیره ماند تا كار خودش را كرد. راه آن گودال را پیدا كردى و پایت را در مسیر آن نهادى. راستى سیّد، چه كسى از میان آن گودال، تو را صدا زد؟ و تو چگونه راه آسمان را در آنجا یافتى؟


مرتضى شعبانى دوربین‏اش را روشن مى‏گذارد. و به تعقیب نقش پاها به رمل مى‏پردازد و آخرین یادگارى را از تو جمع مى‏كند. 9 نفر، پا جا پاى یكدیگر حركت مى‏كنیم. قلاب نگاه سرگردان من در آن بحر عظیم بر روى نارنجك و كمى آن‏سوتر یك پوتین باقى مانده از شهدا گیر مى‏كند. دلم را غربتى چنگ مى‏زند. طنین صداى پاى صاحب آن پوتین به گوشم مى‏رسد. مى‏ایستم و از پشت پنجره دوربین آن را مى‏بینم و براى یادگارى و یادآورى ثبتش مى‏كنم و همین دل‏مشغولى مرا از شما دور مى‏كند. دور مى‏شوید، تا آن‏كه در پشت یك تل‏خاك از چشمانم مى‏گریزید. به خود مى‏آیم. قصد رسیدن به شما را مى‏كنم. اما هنوز از برزخ بین نیّت تا عمل بیرون نیامده‏ام كه مى‏شنوم؛ صداى انفجارى مهیب در آن‏سوى تل، و آتش و دود درهم تنیده‏اى كه به آسمان مى‏رود و فریادى بى‏اختیار:

- یا قمر بنى‏هاشم.

و نگاه مات و خشك‏زده‏ام به پیچ و تاب دود و آتش و غبار.

مى‏دوم. یك‏نفس و تند. نمى‏دانم چگونه خود را به بلندى مى‏رسانم و چه مى‏بینم، خداى من! تقریباً همه افتاده‏اند. سرگردان و حیرانم. بى‏اراده، دست‏هایم را بالا مى‏آورم و پنجره دوربین را به سوى شما مى‏گیرم. دیده و ندیده، دكمه را مى‏فشارم. نمى‏دانم چرا این كار را مى‏كنم. اما این كار را مى‏كنم و بعد مى‏دوم به سمت شما.


درمانده و حیران به میان‏تان آمدم. خون بود و خون، گوشت‏هاى آویخته به استخوان‏هاى شكسته. لباس‏هاى تكه‏تكه شده، كفش‏هاى پاره شده. دوربین به زمین افتاده و فیلم‏هاى تركش‏خورده، همه‏چیز و همه‏چیز با رنگ خون جلا داده شده بود. نمى‏دانستم چه باید بكنم. باز بى‏اراده دست‏هایم بالا رفت و دوربین را به سمت تو نشانه گرفتم. نگاهت كردم. نگاهم كردى و همین نگاه مردّدم كرد.

- بگیرم، نگیرم، چه كنم خدا.

و این فكر بر ذهنم فشار آورد:

- اگر نگیرى ممكنه...

و گرفتم. هرچند كه آفتاب نگاه تو مرا سوزاند.


نفهمیدم بچه‏ها- آن 5 نفر- چگونه خود را با آن فاصله زیاد به ما رساندند. وقتى به خود آمدم بچه‏ها را دیدم كه به ابتكار سعید قاسمى براى شما- تو و یزدان‏پرست - برانكاردى از نبشى‏ها و لباس‏هاى به هم گره زده یكدیگر، ساختند. صداى یك هلى‏كوپتر نگاه همه را به آسمان خواند. امّا آسمان یك‏دست صاف و آبى بود، بدون كوچك‏ترین نشانه‏اى از شى ء پرنده. براى جلوگیرى از خون‏ریزى بیشتر، بچه‏ها با كمربند و چیزهاى دیگر به جان پایت افتادند و من مأمور در آوردن اوركت تو شدم. كنارت آمدم. نگاهم را كه به خون‏هاى رفته از بدنت دوختم، بى‏اختیار بازویت را فشار دادم و از باب دلدارى گفتم:

- حاجى، هیچى نیست، الان مى‏رویم عقب.

و تو باز آفتاب نگاهت را بر من تاباندى و مرا در كوره كلامت سوزاندى:

- چى دارى مى‏گى؟ ما براى همین حرف‏ها اومدیم اینجا، اصغرجون.

من شرمنده شدم. و خود را خیلى كوچك دیدم. وتو براى رهایى من از شرمسارى، وسایل داخل جیبت را بهانه قرار دادى كه؛ وسایلم را از داخل جیبم در بیار.

با شما برمى‏گردیم. با آن وضعیت، به راه مى‏افتیم، رمل‏ها نفس همه‏مان را گرفته بود. حكم شناگرى خسته را داشتیم كه براى رسیدن به ساحل، لحظه‏شمارى مى‏كند و تو با آرامش كامل در پى ارتباط خود بودى.

- یا زهرا(س)، یا حسین(ع).

و وقتى به میان ما بازگشتى و خود را بردوش بچه‏ها دیدى شكوه كردى:

- منو بذارید زمین، بذارید همین‏جا شهید شم.


دیگر كم‏كم در مسیر راه آسمان پر مى‏كشیدى، تمام تلاشم این بود تا از مقابل گرماى نگاهت عبور نكنم. انگار مى‏ترسیدم. چیزى گنگ در ضمیرم به من مى‏گفت:

- طرف سیّد نرو، او آسمانى آسمانى است و تو زمینى زمینى.

و همه ترسم از چشمانت بود كه مبادا مرا ببینى. اگر یك‏بار دیگر مرا مى‏دیدى، من چه باید مى‏كردم؟ مى‏خندیدم؟ مى‏گریستم؟ روضه مى‏خواندم؟ ... كاش براى نگاهت پاسخى داشتم تا راحت‏تر مى‏توانستم در آسمان چشمانت سِیر كنم. راحت راحت. كاش تا مى‏توانستم، پیشانى بلندت را بوسه مى‏زدم. تا مى‏توانستم، گوش به لب‏هاى نجواگرت مى‏دادم. تا مى‏توانستم.... امّا حیف. با آن انفجار، فاصله‏اى بین من و تو افتاد كه با هیچ چیز پرشدنى نبود و هرگز هم پر نشد. و نگاه تو این فاصله را بیشتر به رخ من مى‏كشید. هر چند كه مى‏دانستم بین من و تو فاصله بسیار است، امّا نمى‏خواستم باور كنم كه عاقبت، این فاصله ما را جدا مى‏كند. مى‏فهمیدم ولى نمى‏خواستم بروز دهم. گاهى مى‏خواستم، امّا تو نمى‏گذاشتى. تو با آن مناعت طبعت، آنقدر خود را پایین مى‏آوردى كه من كوچك نیز مى‏توانستم به شاخه‏هایت دست بزنم. از میوه‏هایت بچینم و با آن ذهن كودكانه، خودم را در كنار تو ببینم. و حالا آن انفجار همه چیز را روشن كرد. همه چیز را عیان كرد. و دل كودكانه مرا سوزاند. من ماندم با آن نگاه آخر، و تو كه به آسمان پر كشیدى. و دستان كوتاه من از وراى تو كه برایم... پس باید از مقابل چشمان تو مى‏گریختم؛ كه گریختم.


مى‏رسیم- خسته و مضطرب- اینجا بیمارستان شهید مخبرى است. اولین ایستگاه حیات تو. تلاش دكترها براى بازگردانت بى فایده است. تو مصمم شده‏اى كه دیگر باز نگردى. نباید هم جز این باشد. تو كه یك عمر نگاهت بر كرانه ازلى و ابدى وجود دوخته شده بود، اكنون كه بر آن كرانه نشسته‏اى، پس چرا به‏سوى مإ؛ ّّ قبرستان نشینان عادات سخیف باز گردى؟

یزدان‏پرست نیز آرام در كنارت خوابیده است.


آخرین لحظه‏ات. برانكاردى از زیرزمین بیمارستان صحرایى شهید مخبرى بالا مى‏آید. تو را و سعید را به سمت هلى‏كوپتر مى‏برند. و من مبهوت این جدایى زودهنگام. در كمال ناباورى و بغضى سوزان با خود زمزمه مى‏كنم؛ بگذار تا ببینمش اكنون كه مى‏رود. اى اشك، از چه راه تماشا گرفته‏اى؟... صداى پروانه‏هاى هلى‏كوپتر بیشتر و بیشتر مى‏شود و تو به همراه سعید یزدان‏پرست و بقیه بچه‏ها از زمین جدا مى‏شوید و مى‏روید و... تو مى‏روى به آسمان‏ها براى همیشه، اما نه، بهتر بگویم: تو مى‏مانى براى همیشه و زمان ما را با خود مى‏برد و حالا سال‏ها گذشته و من هر روز باز مى‏گردم به فكه و ماشین بر سینه جاده مى‏كشد و من با خود مى‏گویم: شاید ترا پیدا كنم، اما افسوس....!

 

به قلم هنرمند بسیجى: اصغر بختیارى

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

گلهای بهشت

گلهای بهشت
‌بسیجیان از نگاه سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی

 

در میان بسیجیان نوجوانان پایگاه ویژه‌ای دارند نظر شهید آوینی رادر این باره بخوانید: ‌ ‌

بسیجـی عـاشق كربلاست، و كربلا را تو مپندار كه شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نام‌ها، نه،كربلا حرم حق است و هیچ كس را جز یاران امام حسین(ع) راهی به سوی حقیقت نیست. ‌ ‌

‌‌‌‌بسیجـی‌هـا دلبـاختـه حقنـد ومـا دلباخته بسیجی‌ها هستیم. آنها سـربازان امام زمان و پیوستگان به او هستند و تو اگر در جست و جوی موعود خویش هستی او را در میان سربازانش بجوی. ‌ ‌

‌‌پیـام بسیجـی اطـاعـت اسـت، اطـاعتـی كـه از عشـق بـه ولایـت برمی‌خیزد،مگر می‌شود كه حضرت امام فرمانی بدهد و ما اطاعت نكنیم؟

‌‌بسیجی خود را در نسبت میان مبدا و معاد می‌بیند و انتظار موعود و با این انتظار،هویت تاریخی انسان را باز می‌یابد. او آسایش تن را قربانی كمال روح می‌كند وخودرا نه درروزوماه و سال و شهر و كوچه وخیابان،كه در فاصله میان مبدا و موعود تاریخ باز می‌شناسد وبرای مبارزات فردا آماده می‌كند. ‌ ‌

‌‌در میان كلمات،كلمه‌ای بدین زیبایی بسیار كم است: <بسیجی> نـه از آن لحـاظ كـه سخـن از موسیقی الفاظ می‌رود و نه از لحاظ ایماژی (تصویری) كه در ذهن می‌سازد؛نه، جای این حرفها این جا نیست. از آن روی كه این كلمه بر مدلولی دلالت دارد كه تجسم كامل آن روحی است كه در <آوردگاه جهاد در راه خدا> تحقق یافته است. ‌ ‌

‌‌منشا قدرت و شجاعت ما اگر چه برای دشمن معمایی است، اما برای ما و همه بسیجی‌های دیگر روشن است. حضور چهره‌های سوخته بچـه‌هـای سیـزده چهـارده سـاله بندری در میان جمع بیش از هر جواب دیگری صراحت وبلاغت دارد. آمریكا اگر كور و غافل نباشد، از حضور این بچه‌های لاغر و سیاه چرده بسیجی بیشتر از وجود موشك استینگر در دست‌های ما وحشت خواهد كرد. اما خدا را شكر كه كید و مكر شیطان ضعیف است و آمریكا هرگز از آن عقلی كه بتواند مبادی و مبانی قدرت ما را پیدا كند برخوردار نیست. ‌

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

موضوع:عمل به فرهنگ شهادت(2)

موضوع:عمل به فرهنگ شهادت(2)
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

 

موانع :

1 _ اینكه شیطان سعی می كنه ـ شیطان جن و انسان و نفست _ تو رو به دنیا وصل كنه ، و حب دنیا . هر قسمت از دنیا رو كه خود به خود حب به جاودانگی كه همون شهادته در وجودت حاكم می شه . و یك اثراتی بر زندگی ات

می گذاره . كه این اثرات باعث می شه زندگی تو زندگی أی بشه كه داری عمل می كنی به فرهنگ شهادت . وقتی انسان لذتهای نامشروع از دلش بیرون می ره ، خود به خود یك اثراتی در وجود و رفتارش می گذاره ، در جامعه ات خوب زندگی می كنی . دزدی نمی كنی ، اون كسی كه الان داره دزدی می كنه ، چه از وقتش ، چه از اموال ، اون كسی كه حب دنیا داره ، خُب این تا حب دنیا داره ، هرچی ما صبح تا شب پوستر و فیلم بهش نشون بدیم ، فایده نداره ، اگر حب دنیا خارج بشود ، نه فیلم ، نه پوستر و نه نمایشگاه می خواد ، خود به خود این شهیده . همین الان فرهنگ شهادت درش حاكم شده . بعضی وقتها مقام معظم رهبری یك صحبتهایی كه می كنند من خیلی دلم می سوزه ، مثلاً می بینی یك جمع زیادی نشستن ، از اُمرا و وزرای دولتی ، ایشون اول شروع می كنند از مسائل اخلاقی گفتن ، كه دنیا دو روزه ، یك روزی باید جواب بدیم ، باید فلان كنیم ، اینا می دونید چیه ؟ اینها ریشه هاست . یعنی هیچ توصیه خاصی برای این مقام روبروشون ندارن . برای اینكه این براش جا بیفتاده كه دنیا دو روزه بعد من دلم می سوزه ، چون می بینم اینهایی كه نشستن انگار نه انگار . این اولین مطلب ، حب دنیا .

2 _ چیزی كه الان خیلی تو بورس جامعه ما هست بحث اقتصاد ه . حالا اسمش رو می خواین بگذارید توسعه اقتصادی . اسمش رو می خواید بگذارید زیربنای اقتصادی ، جهاد اقتصادی ، هرچی كه می خواید بگذارید . در این وادی جلو رفتن باید با یك سری استراتژی های خاص و مخصوصاً با این مطلب باشه كه طرف براش حب دنیا حل شده باشه این در غیر این صورت بزرگترین چیزی كه ما رو از فرهنگ شهادت دور می كنه همینه . حب دنیا اگر برای طرف حل شده باشه بره تو وادی اقتصاد كار كنه .

امیرالمومنین (ع) صبح تا شب نخل هرس می كرد ، صبح تا شب ، می كاشت تا دیگران بخورند ، امام مجتبی (ع) تعداد زیادی كارتل های اقتصادی اون زمان داشتند ، فكر كردی از صدقات و خمس امام مجتبی (ع) اینقدر كرامت می كرد . پیغمبر اكرم (ص) از روز اولی كه بنا گذاشتند حكومت اسلامی رو پایه های اقتصادیش رو محكم كردند . اما چه كسانی ، كسانی كه مسئله دنیا و كار برای خدا براشون حل شده بود . وگرنه عوام مردم ما وقتی وارد اقتصاد می شن دیگه قابل كنترل نیستند و این بالاترین چیزیست كه فرهنگ شهادت رو لطمه می زنه از دو بعد . بعد اول : اقتصاد با جاودانگی منافات داره ، پول كه تو كار می یاد بحث نقد است . بحث همین الان بخور هست ، پول كه تو كار می یاد این طوریه مگر كه هدفهای والایی پشت قضیه باشه ، یعنی مسئله حب دنیا حل شده باشه ، وقتی پول می دی دست شخص این مزه

می كنه به زبونش و بعد دوم : وقتی كه مزه كرد پول به زبونش اینها تحت عنوان متولیان دینی و الگوهای ما بلایی به سر دین می یارند با همین اقتصاد كه دیگه هیچ كسی امثال من نمی تونه حرفی از دین بزنه . با همین درد سر آقا زاده ها ، كم داریم ؟‍ آقا ، آقا زاده ، بنده می شناسم 20 ساله دزده ، حالا گرفتنش تو این بیست سال چقدر دین رو خراب كرد ، فقط چون آقا زاده بود كسی كار به كارش نداشت . الان تو بحث جناح بازی ها افتادن دارن می گیرن همدیگه رو ، وگرنه اگر یه دست بود می شد بخوری ، كسی رو هم نمی گرفتن . اون این رو لو می ده ، این اون رو لو می ده ، ما هم راضی ایم الحمدلله . « اللهمَّ اشتغل الظالمین من الظالمین . » والله به حضرت عباس .

وگرنه تا دیروز هم این دزد بود كه . بابا این من خودم صد بار گزارش دادم بابا این ، اینطوریه ، این دزده ، این فلان كار رو كرده ، این رفته به اسم دین با ریش و یقه شیخی بسته هزار تا كثافت كاری كرده ، چرا جلو این رو نگرفتید ؟ حالا بعد از بیست سال گرفتن .

بعد می یان به ما غر می زنن كه آخوندها چرا برای دین مردم كاری نمی كنید ؟ شما متولیان دینی هستید چرا كاری نمی كنید ؟ تو تمام ریشه دین رو زدی ، اسم حكومتت اسلامیه به اسم اسلام هرچی دین بوده خراب كردی من چی كارش كنم ؟ هر جا می رم می شینم دهنم بسته می شه تو پرسش و پاسخها ، بیام نظامم رو حفظ كنم یا نه بیام بگم دروغ دارن می گن اینها ؟ حالا دارن جلو آقازاده ها رو می گیرن ، این غیر از این بود كه ما رفتیم وارد بحث اقتصاد شدیم ؟ غیر از این نبود ؟ همین ها خیلی هاشون بچه های جبهه و جنگند كه . الان چهار میلیون تومان یكی از بچه های جنگ ، پول پرده دفترش شده ‍ حلالِ حلال . مال خودش هم هست . از رفیق هامونِ ، حلالِ حلال هم هست . اما این چه بلایی بود سر اینها در آوردید شما ؟ مانور تجمل ، اینكه برای هر قضیه باید روی یه صندلی بشینی هر اتاق باید یه فرشی داشته باشه ، فرش باید این ابعاد باشه ، دسته گلها باید اینقدر فرق كنه اینها آفات دینی كار اقتصادی بود . و متأسفانه دهن ما رو برای دفاع از فرهنگ جبهه و شهادت بست . و امروز داریم این كار رو می كنیم برای اینكه بتونیم سرمون رو بلند كنیم بگیم آقا ما نیستیم اصلاً ما یه جای دیگه هستیم . دارم از فرهنگ جبهه و شهادت می گیم . ما یه عده از بچه های جنگ هستیم كه نه اینور رفتن ، نه اون ور رفتن ، نه این مانورهای تجملات و اقتصاد رو قبول داریم ، اومدیم داریم كار می كنیم . چهار تا جوون هم جمع شدند ، فردا یه بار یه همچین چیزی از خود من ببینی دیگه می ری دنبال كار و زندگیت .

می یان می گن آقا وضع اقتصادی مردم خراب هست ، زواری كه دارید می رید حرم ، خدا رو زیارت كنید ، وضع اقتصادی مردم ما خرابه ، یه مقداری داریم صرفه جویی می كنیم تو كاروان ها . موز و كوكا نمی دیم ، همه هم قبول

می كنن ، فقط یك گروه قبول نمی كنند ، یك گروه اعتراض می كنند ، چه گروهی ؟ اون هم متولیان دینی . آقا موزها و كوكاها چی شد ؟ بیچاره ، بدبخت تو هنوز شكمت رو نمی تونی كنترل كنی ، حرف دین برای مردم می زنی ؟ تو حتی نمی تونی تقیه شكمی بكنی كه بری خودت یواشكی بخری بخوری ، آبروی دین رو نبری . داد می زنی آقا موز ما چی شد ؟ می خوایم منبر بریم ، نمی دونم ، صدامون باز بشه ، مرگ بخوری . والله به حضرت عباس ‍

كه همه مردم بشینند مسخره كنند . دیدی بابا ، این درد ماست . این هست كه مانع فرهنگ جبهه شده ، من چی بگم به جوون این دوره زمونه ؟ این مانع شده ، حب دنیاهای فوق العاده سطح پائین ، الكی و مسخره و مسائلی كه الان در سطح پائین و بالا به چشم می خوره و ما نمی تونیم جوابگو باشیم پس بحث اقتصاد این چیزها رو داره . و بعد باز بحث اقتصاد كه می شه ، بحث سرمایه گذاری پیش می یاد . ما پول نداریم آقا ، خُب این نكته رو باید در نظر بگیریم ، هیچ كسی نمی یاد اینجا سرمایه گذاری كنه ، فقط به امید اقتصاد ما .

هر كی می یاد سرمایه گذاری كنه در این مملكت حتماً و حتماً پشتش یك سری مسائل فرهنگی خوابیده ، مطمئن باشید . حتماً اینطوریه . من مطمئن نیستم ، این رو از كارمندها شنیدم ، شاید دروغه ، اما كارمندهای بعضی از شركتها می گن اونهایی كه دارن در اینجا سرمایه گذاری می كنند از خارج ، اجازه سروِ مشروبات هم دارن تو محیط كارشون . یواشكی اشكال نداره ، این قدم اولمونه .

می ترسم یك مقدار دیگه ادامه بدم دیگه ما رو نبینید ‍‌‌، لذا حذفش می كنم .

سومین مانع : ظاهر سازی ، اینو برادرا و خواهرا خوب دقت كنند ، یك تعداد زیادی جشنواره و همایش توی پرانتز بخور بخور ، در جهت دفاع از ارزشها داره انجام می شه در این جامعه ما ، كه به هیچ دردی نمی خوره . تعداد زیادی جشنواره و همایش با بلیط های رفت و برگشت هواپیما و غیره و غیره داره انجام می شه كه به هیچ دردی نمی خوره .

تعداد زیادی پوستر داره چاپ می شه كه به هیچ دردی نمی خوره . تعداد زیادی نمی دونم كارهای تبلیغی داره انجام

می شه كه به هیچ دردی نمی خوره و دردی رو درمان نمی كنه . الان فقط باید عمل كرد . نه همایش ، نه پوستر ، نه سمینار ، هیچكدوم فایده نداره ، چه خرجهای كلانی ، چه خرجهای زیادی ، خرجهای میلیاردی داره انجام می شه ، همین رو شما بیا تو سه تا درد صد تا جوون یك شهر بزن ، در كنارش چهار تا مسائل اخلاقی هم بهش بگو ، صد تا جوونی كه مشكل دارن ازدواج كنند ، كنار دستش یك آخوند بگذار چهار تا مسئله اخلاقی هم بگه ، این می شه فرهنگ شهادت و جبهه . این همایشی كه تو داری برگزار می كنی با صد میلیون تومان و هیچ فایده ای نداره . فقط اصل همایش ، صدا و سیما می یاد فیلم برداری می كنه چقدر هزینه می بره ، اینا رو كاری نداریم . بیاید دردی رو دوا كنیم ، البته چیزهای خوب هم هست . اینا رو كاری نداریم . چیزهای خوبش رو من نگفتم گفتم یك تعدادی همایش ( چون حساب و كتاب نداره ) یكی از چیزهایی كه تو مملكت ما اصلاً وجود نداره بحث ارزیابی هست . مثلاً آقا تو كه فلان كاره هستی چكار كردی برای مملكت ؟ مگه از نظام و مملكت و دولت و همه جا حقوق نمی گیری ؟ چكار كردی ؟ تنها چیزی كه الان وجود نداره ارزیابی و ارزش یابی هست . خود من تا حالا هیچ كس نیومده بگه تو كه این همه پول از مردم گرفتی صبح تا شب كاسه گدایی تون این ور اون وره ، دویست میلیون تومن می گی اینجا خرج كردیم ، هفتصد میلیون تومن اونجا تو این چند ساله ، این هفتصد میلیون كه از مردم گرفتی چكار كردی ؟ هیچ كس نیومد از من بپرسه . تو رو خدا یكی بیاد بپرسه . بلكه ما یك توضیح بدیم ، یك كسی بفهمه ما چه كار داریم می كنیم . هفتصد میلیون تو دفترچه ات نوشته ، قرض كردیم ، چه كار كردیم آقا ؟ چقدرش رو خودت خوردی ؟ حداقل یكی بیاد اینو بپرسه ، هیچ كس از من نپرسید ، از كس دیگه هم نمی پرسه چه كار كردی ، فقط آقا مسئولیت می دن تا صدای مردم در بیاد عوض می كنن ، اینو از این شهر می گذارن یك شهر دیگه . باز اینو می گذارن توی اون .

دو تایی هم صداشون دراومده ، فكر می كنن مردم یك عده مال مریخ هستن ، یكی مال هیپتون ، یا كلیپتونه مثلاً . اینا همه آدمن ، اینجا اگه نتونست بچرخونه ، اونجا هم نمی تونه بچرخونه .

همایش ها ، جشنواره ها ، و تنظیم قطع نامه ها و عمل نكردن ها ، هنوز من یادم نمی ره ، متنی رو كه برای مقابله با فساد در جامعه سال 69 مجلس تصویب كرد و همه روزنامه ها نوشتند و حتی یك روز عمل نشد در این مملكت ، حتی یك روز . متنش رو اگه شما بخونید یه متن انتظامیِ خیلی خوبه ، ممكنه كار فرهنگی نباشه اما كار انتظامی كه لازمه برای این مملكت ، نظامی ها باید انجام بدن ، یك روز هم در این مملكت اجرا نشد ، حتی یك روز و الان دوباره بیان اگه بگن ، همه می خندند . هی سمینار ، هی بررسی ، بابا نمی خواد سمینار برگزار كنی برای اینكه مثلاً بفهمی بحرانهای جوانان چیه ؟ بحرانهای جوانان همین چهار تایی كه فعلاً می دونی چیه بیا عمل كن ، رفع كن ، بعد وقتی كه تموم شد دوباره سمینار بگیر بحرانهای جدید رو كشف كن . مگر نمی شه دید بحرانهای جوان رو ؟ مگر كوریم ما ؟ عمل نمی كنند .

آقا پریروز یه دونه مقاله اقتصادی می خوندم ، توی اطلاعات اقتصادی ( یه كتابچه ای هست ) كه در این اطلاعات اقتصادی 51 جلسه مدیران ارشد صنایع این مملكت ( شما می دونید 51 جلسه كه از همه این مملكت بخوان جمع بشن تو تهران جلسه بگیرن چقدر خرج داره ) 51 جلسه برگزار كردند ، یك سیستم خیلی خوب و مدون برای اینكه سیستم اقتصادی ما آماده بشه در 12 جلد دادن بیرون كه عمل بشه بهش . 51 جلسه قریب به یك سال و نیم ، چقدر هزینه برداره اینها ، پول هتل و بلیط و اینها من كاری ندارم و محل همایش . همین وقت این مدیر ارشد رو گرفتید یك شبانه روز ، 51 شبانه روز وقتش رو گرفتید تا بیا تهران و برگرده شهرستانش این جوری می شه آقا این 12 جلد رو یكی باز نكرده ببینه چی نوشته ، چرا ؟ چون عوض شد حكومت ، دولت عوض شد ، حكومتها فرق كرد ، ای بابا ، كی گفته حتماً اینها همش اشتباه بوده ، 51 جلسه مدیران ارشد كه فقط 6 تا وزیر توش بوده ، باز نكردن ببینند چی نوشته حتی . اینها چیه ؟ این فقط بعد اقتصادمونه . غیر از همه بعدهای دیگه صبح تا شب سمینار ، جلسه ، مشاوره و عمل نكردن . این شده كار ما و بعد ظاهر سازی ها ، بسیجی خوب اونی هست كه بیاد رژه اش رو شركت كنه بعد هم بره خونشون اگه این بسیجی بره اعتكاف شركت كنه كه پایه های دینی اش رو بسازه و دلش درد حقیقی بگیره و در این اعتكاف به خداش نزدیك تر بشه ، بتونه فرهنگ بسیج رو ، بتونه القا بكنه ، این بسیجی باید اخراج بشه چون رژه شركت نكرده ، ما وقت می خوایم تو خیابون صاف بتونی راه بری فقط پشت سر نفر جلوئیت رو بتونی ببینی . پاهاتون هم با هم بخوره زمین . كار ندارم كه تو دلت پر از شهوت و حبهای دنیا هست كه بری یه سه روز بنشینی با خدات تصفیه حساب كنی . من اصلاً بااینها كاری ندارم . چند نفرید؟ صدو یك نفر باشید بهتر از صدنفرهست همین . بابا مملكت رو آبِ ، برو ولمون كن ، بسه دیگه . نمی گم رژه نرید ها ، اما اگر یه روزی رژه و اعتكاف همزمان شد یه نفر خواست بره اعتكاف تشویق نامه بهش بدید كه باریك الله به تو ، تو بسیجی هستی كه فهمیدی كه درد این مملكت چیه ؟ نه كه برداری پایگاهش رو منحل كنی ، كه فلان پایگاه نیومده رژه منحل هست . تا اطلاع ثانوی منحل بشه ، مگه ما زیر بیرق خاصی داریم كار می كنیم ما برای خدا می خوایم كار كنیم ، برا رهبرمون داریم كار می كنیم . باید تشویق نامه بدن به بسیجی هایی كه سه روز رفتن برای خداشون خلوت كردن ، راه یاد گرفتن ، مگه ما تو این سه روز چی به شما گفتیم ؟ غیر از اینكه همش تهییج تون كردیم كه تو این مملكت باید برای رهبرت و امام زمانت نیرو سازی كنی ؟ این می شه ظاهر سازی اصلاً درك نمی كنند كار فرهنگی رو . اصلاً من برای كی دارم صحبت می كنم ؟ پشت كوه قاف نشستند دارن برای فرهنگ مملكت تصمیم

می گیرند ، بابا این بسیجی باید بتونه مقابله كنه . باید دلش پاك باشه . عنایت می كنید ؟ ما باید فرهنگ سازی كنیم نه نیرو سازی . آمار به چه درد ما می خوره كو بسیجی هایی كه 5 سال تو این پایگاه ها بسیجی بوده الان بیست و هفت ، هشت سالش شده انگار نه انگار كه نه دین داره ، نه مملكت داره ، كجا هستند ؟ چه دردی رو داریم دوا می كنیم ؟ بیایم در حاشیه كار ، كار اخلاقی كنیم . بسیجی ، بسیجی هست كه بتونه 2 تا كلام حرف بزنه برای دین خدا . بسیجی كسی هست كه اگر فردا ازدواج كرد ، فردا به پول رسید ، اینقدر دلش رو محكم ساخته باشه كه همه چیز رو زیر پا بگذاره برای دینش و ارزشها و مملكتش . این بسیجی ماست . خدا خیر بده اینهایی كه دارن دل می سوزونند و این جوری بسیجی بار می یارن كم هم نیستن الحمدلله ، یعنی اگر هم كم بودند الان دیگه خیلی ها مطلب رو گرفتن . باز فردا نرید بگید فلانی مخالفه . مخالف ، موافق به من نبندیدها . ولی اون كسی كه می یاد به یك بسیجی می گه تو رفتی اعتكاف پس از بسیجی اخراجی دو زار مخ فرهنگی نداره ، اصلاً نمی دونه این یعنی چی ؟ تشویق نامه به این بده .

اون برادر و خواهری كه ارضا می شه با یه نمایشگاه تو طول سال هیچ كاری نمی كنه فقط فیلم نمایشگاهش رو نگاه

می كنه كه چه كردیم ، چه نكردیم این كار فرهنگی رو درك نكرده . نمایشگاه برای اینه كه طرف رو جذب كنی وقتی جذب كردی بهش برنامه بدی . جذب در و دیوار كه نمی شه . با یه عكس حالا گریه هم كرد بعد رفت بیرون تموم شد دیگه . ما از این گریه ها گوشمون پره . از این اشكها زیاد دیدیم ، نمی گم نمایشگاه نزن ها ، بزن اما جذبش كن ، من تو اعتكاف

می گم راضی نیستم اگر كسی فرم كانون پر نكرده باشه و تو اعتكاف باشه ، برای چیه ؟ من دوست دارم آمار بدم به كسی؟ برای اینه كه نمی خوام تو اعتكاف بیای و بری . می خوام اگه رفتی و نیومدی زنگ بزنم بگم كجایی . اعتكاف رو من كافی نمی دونم ، 5 روز بعد از اعتكاف جلسه هفتگی مون راه افتاده با همون وضعیت قبلی ، این رودقت كنید . به ظاهر بسنده نكنید ، ما ظاهر نمی خوایم ، ما می خوایم ظاهر و باطن هماهنگ باشن .

مانع بعدی :

یه تكه دیگه از بحث رو بگم بقیه اش می افته برای جلسه آینده . چند تاچیز موند برای جلسه بعد كه چیزهای خیلی مهمی هم هست . من هنر رو الان می گم خدمتتون ، بعد می یاد متولیان ، دبیرها ، مسئله كنكور ، درس گرایی بیش از حد ، خشونت و برادر كشی كه جدیداً مطرح شده و از همه مهمتر تطبیق ندادن فرهنگ جبهه با زمانه فعلی ، این خیلی بحث مهمیه . انشاءالله شنبه آینده و آخرش هم یه شعری كه دیگه اون هم می شه برای جلسه آینده .

اما هنر : یكی دیگه از موانع به اصطلاح عمل به فرهنگ شهادت ، هنر هست ، هنر یك چیز خیلی مهمی هست انشاءالله تو همایش فردا قسمت دانش آموزی اعلام خواهیم كرد گروه تواشیح ، سرود و تآتر . 2 تا فیلم برادرمون هم گفتم برن آموزش فیلم برداری حرفه ای ببینند با هزینه خود تشكیلات ، می خوایم فیلم سینمایی هم بریم تو وادیش انشاءالله . الحمدلله هیچی كم نداریم از هیچ كس !

ببینید هنر با دل ارتباط داره ، هنر ظریفه ، هنر بند دل رو حركت می ده ، هنر با احساسات بازی می كنه ، اعم از سرود ، تآتر ، فیلم سینمایی ، صدا ، سیما و اینها و این رو دشمن ما كاملاً گرفته و یه عده از هنرمندان متعهد ما هم گرفتند . اما خیلی كم ، از هر 50 تا فیلم سینمایی كه داره می یاد بیرون ، به نظر من چهل تاش هیچ فایده و ضرری نداره ، 5 تاش خوبه ، 5 تاش هم مضره ،اون چهل تایی كه ضرر نداره سرگرمیه ، چه اشكالی داره آدم نگاه می كنه ، 5 تا مضر داره می یاد بیرون و 5 تاخوب و این شاید بعضی وقتها این موازنه به هم بخوره ، و تعداد فیلمهای خوب كمتر باشه ، یه جمله از آقای ملاقلی پور كه پریشب یه ربعی رسیدم نگاه كنم آخر شب پخش می كنه تلویزیون راجع به فیلم مجنون بود ، همون صحبتی كه خیلی عزیزان راجع به من ترانه 15 سال دارم یا ارتفاع پست به ما ایراد می گرفتند ، خیلی هم نه ، بعضی عزیزان ، كه آقا این چه فیلمهای ضد دینی بود كه شما بردید ؟ من جلسه بعد توضیح می دم كه چرا نمی تونید خودتون رو تطبیق بدید با شرایط جامعه و حرف خوب رو در این لواها بزنید تا مردم قبول كنند . كی می گه اینها فیلمهای بدیه ؟ بهترین فیلمهاست . آقای ملاقلی پور می گفت من مجنون رو كه ساختم در مجلس شورای اسلامی اون زمان پشت سر من اومدن گفتن : چه شده است ملا قلی پور را كه از پرواز در شب می رسه به مجنون ؟ بیاید فكری به حال این فیلمساز متعهد بكنیم كه به این وادی دیگه كشیده نشه !

می گفت فیلم بعدی رو ما جنگی ساختیم تشكر كردن حالا خوب شد ، این فیلم خوبه ، تو فیلم همه وضو می گیرن وامی سن می گن الله اكبر نماز می خونن ، این شد فیلم دینی ، نه این نیست . در تطبیق شرایط جامعه بهتون می گم اگر ما بخوایم در وادی هنر وارد بشیم یعنی ظرایف رو رعایت كنیم ، برای هنرمند رك حرف زدن هنر نیست ، برای هنرمند (خدا رحمت كنه شهید مطهری رو فرمودند : معلم خوب كسی نیست كه فكرها را بیاموزد ، كسی است كه به من فكر كردن را بیاموزد ، اندیشه ها را بیاموزد ، آقا این اسلامه ، این هم فیلم ما !

این فیلم موسی ، اینِ فیلم محمد رسول الله (ص) ، نه ،‌ اندیشیدن رو بیاموزد كه فردا تو داری می ری تو این جامعه 5 تا هم خراب داره می یاد جلو این فیلم خوب رو دید ، مورد تآثیر واقع شد رفت اون فیلم بد رو دید باز هم تآثیر بگیره . این تفكرش یه جوری شكل بگیره ، كه بابا ماهواره رو ولش كن ، فردا پس فردا همه می تونن بگیرن اصلاً بگذار آزاد شه این ماهواره و این رو تو یه جوری بار آوردی كه این نخواهد نگاه كرد . " اندیشیدن را بیاموزد "

فرهنگ جبهه و شهادت امروز نمی یاد بهت بگه 2 × 2 یعنی 4 ، فرهنگ امروز می یاد بهت می گه آقا ما یه اعدادی داریم كه اگر در هم ضرب شوند یه نتایجی داره ، خودت برو پیدا كن ببین چه خبره ؟! اگه وارد اینترنت می شیم ، اگه جبهه اینترنتی باز كردیم كه من به این خیلی امیدوارم . عزیزان حتماً در این همایشها شركت كنند ، مطمئن باشید من همین الان خیلی تماس دارم از جاهائیكه خیلی تشویق كردند . اگر ما داریم وارد این می شیم ، قراره فردا شیراز بشه مركز اینترنت ایران ( اولین شهر اینترنتی كشور) چرا ، از قبلش یه پایگاه آماده نداشته باشیم . آماده ! الان بچه هایی كه دارن اینجا كار می كنن بچه های متخصصی هستند ، بازی نمی كنند ، الان كسانی كه دارند توی سایتهای دیگه می یان و سایت ما

می یان ، از امكاناتی كه برای تسهیل ورود و سوال و جواب می یاد متعجب هستند ، می گن آقا این چه جوریه ؟! چه جور شما راه انداختین ؟ می فهمند اونهایی كه اهل فن هستند .

وقتی یكی دو كلمه انگلیسی صحبت می كنه تعجب نكنید بگید آقا این چه مخیه !؟ شما هم اگه دو هفته بنشینید پای كامپیوتر دو تا كتاب بخونید همش رو یاد می گیری . مخ نیست این كه ، كاری نیست كه ، دو روز بشین بجای بازی كردن پای كامپیوتر همه این اصطلاحات رو یاد می گیری . بیا برومخ شو تو این قضایا !

نذار كسی مرعوبت كنه ، ابزار امروزما اینترنته ، درسه ، زبان انگلیسیه ، من سفارش كردم یكی از بچه ها مجوز كانون زبان انگلیسی رو بگیره ، انشاءالله راه بیندازیم ، بیاین همین جا زبان انگلیسی رو یاد بگیرید و زبان فارسی رو برای كیا داریم می گیم ؟ بعضی ها همین زبان فارسی رو هنوز بلد نیستند . قیافشو فقط عالمانه كرده ، دو تا كلام با بغل دستیش نمی تونه حرف بزنه ، حداقل تو كه می خوای در مورد حجاب ، موسیقی ، هنر حرف بزنی حداقل بیا گوش كن اندازه ما یاد بگیر ، برو بگو . یه زمان كه ما تازه كار فرهنگی شروع كرده بودیم یه مغازه زده بودیم پر از نوارهای فرهنگی ، برای شروع كار فرهنگی ، هم زمان مغازه بقالی هم بود ، امكانات این جور بود دیگه !

نوار آقای سید علی نجفی ، حاج آقا انصاریان ، سخنرانان قوی كشور ، هنوز توشیراز اینا نیومده بود . منتظر بودیم یه نفر بیاد قدر بدونه ، استفاده كنه ، اون زمان كسی نمی شناخت ما رو . یه روز راحت وایساده بودیم تو مغازه مثل الان نبود كه یه نماز جماعت كه می ریم صد تا می ریزن رو سرمون ! اولین كسی كه به ما بدبین می شه امام جماعت مسجده ، می گه دكون ما رو كنسل كرد ، مجبوریم نریم دیگه .

خلاصه نشسته بودیم تو بقالیه و دیدیم یه بنده خدایی با ریش مرتب و یقه شیخی بسته خیلی با ابهت اومد داخل ، آقا سلام علیكم ، گفتیم سلام علیكم ، بعد شروع كرد به نوارها نگاه كردن ، یه دقیقه ، دو دقیقه ، 5 دقیقه ، خوب غرق شد تو نوارها و ما به بغل دستیمون گفتیم الان سری نوارها رو می خره و می بره . بهترین كار فرهنگی !

یه مدل كه می گم بعضی ها فقط تیپ شون خیلی عالمانه هست حرف كه می زنن خراب می شه ! یه مدت كه خوب نگاه كرد و خیره شد ، رو كرد به این دوستمون كه می خواست بفروشه گفت : آقا سیگار وینستون داری ؟

این طوری نباشی ، علمت و عملت پشت سر هم باشه و حرف برای گفتن داشته باش ! همه عزیزان كه می خواید در همایش ها شركت كنید آخر جلسه زمانش اعلام می شه ضمن اینكه خواهش می كنم ازتون اگه می خواید خانواده باهاتون همكاری كنن همون طوری كه در اعتكاف قول دادید نگذار درسهات رو هم تلمبار بشه ، روزی 2 ساعت ، 3 ساعت درست رو بخون خانواده ببینه هم درسخون خوبی شدی ، اونهایی كه درس می خونن ، اونهایی هم كه كار

می كنن كه كار می كنن كارمند خوبی ، كارگر خوبی ، هم احترامت بیشتر شده به پدر و مادر هم اینكه قوی كار می كنی . آقا شعار نمی دم عمل كردم . می تونید هم درس بخونید هم مدرك بگیرید ، هم به مدارج بالا برسید ، هم قوی باشید در جامعه تون ، می تونید ، بی زحمت یك كم از تفریحاتتون كم كنید ، می تونید انشاءالله اینطوری باشید

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

رهبری معنوی امام خمینی(ره) در دفاع مقدس

رهبری معنوی امام خمینی(ره) در دفاع مقدس

 

 

 

اشاره:
بررسی رفتار فردی و شیوه مدیریت و رهبری حضرت امام(ره) از جمله نكات جالب و ارزشمندی است كه به واسطه‌ی مطالعه رفتار و منش مدیریتی و رهبری ایشان به دست می‌آید و می‌تواند برای علم مدیریت موهبتی بزرگ باشد. همچنین مدیران و رهبران سیاسی و اجتماعی در تمامی سطوح می‌توانند از روش رفتاری ایشان بیاموزند. آن چه می‌خوانید نگاهی از زاویه دانش مدیریت به شخصیت رهبری حضرت امام(ره) است: پدیده «رهبری» با پیدایش زندگی جمع‌زیستی انسان در كره خاكی پیوند دارد و تجربه‌های گوناگون سیاسی اجتماعی در طول تاریخ حیات بشریت، نیازمندی به رهبری را به اثبات رسانده است. از دیدگاه قرآن كریم كه گنجینه معارف الهی و كتاب هدایت بشریت است بعثت رسولان الهی و كیفیت دعوت آنان از مردم برای ایمان آوردن به خداوند متعال، مشحون از لطایف و نكات ظریف رهبری انبیای عظام است. در فرهنگ شیعی نیز به رهبری جامعه اهتمام خاصی شده و آن را یكی از نیازهای اصیل بشری قلمداد نموده است. نكته مهم دیگر این كه از دیدگاه تشیع، رهبری اعمال ولایت خداوند در زمین است و رهبر باید حتماً از طرف خداوند متعال بی‌واسطه و یا با واسطه اذن داشته باشد تا در میان مردم به رهبری بپردازد و شیعه این مهم را پس از پیامبر اكرم(ص) در شجره طیبه اهل بیت(ع) منحصر می‌كند. امام خمینی(ره) شخصیتی جامع در ابعاد مختلف علمی و عملی بود و یكی از كم‌نظیرترین حادثه‌های تاریخ اسلام را آفرید. از بارزترین جلوه‌های رهبری و نقش معنوی حضرت امام خمینی(ره) و تأثیر شگرف آن بر روحیه ملت و رزمندگان اسلام، هدایت و رهبری ایشان در هشت سال حماسه دفاع مقدس است. بزرگمردی كه حماسه رزمش آمیخته به بالاترین مراتب عرفان، فقهش متبلور در فلسفه عملی حكومت اسلامی، و حكمتش، شالوده سیاست‌های نظام اسلامی بود. حضرت آیت‌ا… خامنه‌ای درباره ویژگی‌های فرماندهی و رهبری حضرت امام(ره) در هدایت نیروهای رزمی و مسلح می‌فرماید: غیر از دوران پیامبر و دوران خلافت امیر المومنین و مدت کوتاهی از امام مجتبی(ع)، فرمانده كل قوای عارف و حكیم و عاشق و الهی در دنیا سراغ نداریم… ما در هیچ جای دنیا، نه امروز و نه در گذشته نیروی نظامی سراغ نداریم كه تحت فرماندهی انسانی معنوی و الهی و عارف و دارای رقیق‌ترین احساسات بشری و در عین حال با قاطعیت و صلابتی كه هیچ فرماندهی در دنیا از آن برخوردار نیست، به حراست و دفاع از ناموس و حیات شرافتمندانه ملت در مقابل تجاوزگران بپردازد. شور و حال سلحشوری و رزمندگی، شوق به جهاد و استقامت رزمندگان و فتوحات عظیمی كه در نبرد با دشمنان اسلام به دست آورده‌اند، بیشتر مرهون تأثیرات معجزه‌گون شخصیت معنوی حضرت امام(ره) در رهبری دفاع مقدس است كه در این مقاله به اختصار ابتدا به ویژگی‌های رهبری، شیوه‌ها و سپس به ارتباط معنوی امام خمینی(ره) با رزمندگان می‌پردازیم. ویژگی‌های رهبری امام خمینی(ره) اخلاق فردی و مدیریتی و خصوصیات رهبری حضرت امام خمینی(ره) در درجات بسیار عالی قرار داشت و از ایشان یك نمونه انسان كامل ساخته بود، كه سخن گفتن درباره هر كدام از خصوصیات اخلاقی و مدیریتی ایشان بحث مستقلی را می‌طلبد كه در این مقاله به برجسته‌ترین آن‌ها در ارتباط با فرماندهی عالی و رهبری جنگ می‌پردازیم:

 


1. شجاعت:
در فرهنگ مبارزات سیاسی حضرت امام واژه ترس وجود ندارد در دوران قیام علیه طاغوت و رویارویی با آمریكا و رهبری هشت سال دفاع مقدس با شجاعت و دلیری وارد مبارزه شد او ترس را ترساند كه به دل‌های اولیای الهی راه نیابد ـ او هرگز نترسید و نترساند. هنگامی كه وزیر دفاع امریكا علناً تهدید كرده بود كه امریكا د راین جنگ هر زمانی كه صلاح بداند از دوستان عرب خود پشتیبانی خواهد كرد. حضرت امام(ره) در پاسخ به این گونه تهدیدهای نظامی دشمنان فرمود: هر یك از این‌ها (حامیان رژیم عراق) بخواهند تعدی بكنند، ‌ما تا آخرین نفرمان می‌ایستیم مقابلش. هنگامی كه امریكا ناوی های جنگی خود را برای حمایت از رژیم عراق به سوی منطقه خلیج‌فارس گسیل می‌داشت، مسئولان مملكتی در این باره با حضرت امام گفتگو كردند و نظر ایشان را جویا شدند. امام با شجاعت تمام فرمود: اگر من بودم، با ورود اولین ناو امریكایی به خلیج فارس، آن را هدف قرار می‌دادم!

 

2. طمأنینه:
دل آرام و قلب مطمئن حضرت امام(ره) پیامد ایمان محكم و اعتقاد راسخ به دریای بیكران الطاف الهی بود. طمأنینه‌ای كه حوادث ناگوار و كمرشكن قادر به متزلزل كردن و در هم شكستن آن نبود. حضرت امام(ره)، عالَم را محضر حق‌تعالی می‌دید و به الطاف و عنایات الهی اعماد داشت و مصداقی از آیه: الا بذكرالله تطمئن القلوب بود و این عنصر مهم تاثیری شگرف در تصمیم‌گیری‌های ایشان در رهبری دفاع مقدس داشت. عكس‌العمل ساده و ‌آرام امام(ره) در برابر هجوم سراسری دشمن به كشور ایران بارزترین نمونه این طمأنینه بود كه فرمود: «یك دزدی آمده یك سنگی انداخته و فرار كرده» فرماندهان و طراحان عملیات‌های جنگ پس از روزها مطالعه و شناسایی و بررسی امكانات و تجهیزات و تهیه راه‌كارهای عملیاتی و نظامی باز هم به هنگام اجرای عملیات‌های مهم اضطراب و نگرانی خویش را از سرانجام عملیات و عدم اطمینان از موفقیت آن را پنهان نمی‌كردند و به (نفس مطمئنه) امام پناه می‌جستند. رهنمودهای امام قبل از عملیات عملیات فتح‌المبین والفجر 8 به فرماندهان نمونه‌ای دیگر از آرامش و اطمینان قلبی حضرت امام(ره) بود كه تأثیری عجیب در پیروزی رزمندگان اسلام داشت

 

3. تواضع و فروتنی:
شخصیت عظیم و معنوی حضرت امام، مهم‌ترین عامل در تحول معنوی و روحی ملت ایران و رزمندگان جبهه‌های نور علیه ظلمت در هشت سال دفاع مقدس بود. حضور پرشور جوانان در عرصه جهاد و شهادت، گرایش توده مردم و نوجوانان به ارزش‌های انسان‌ساز و متعالی اسلام و شكوفایی این ارزش‌ها در جبهه‌های جنگ همه در پرتو رهنمودها و راهنمایی‌های پیامبرگونه عارف و عالمی وارسته و استكبارستیزی كه مراحل و مدارج عالی سیر و سلوك را پیموده صورت گرفته است؛ اما خصلت تواضع و فروتنی امام(ره) هیچ‌گاه اجازه نمی‌داد كه از كار خود سخن به میان آورد و خویشتن را یك خدمتگزار معرفی می‌كرد و می‌فرمود: اگر به من خدمتگزار بگویند، بهتر از این است كه رهبر. هرگاه در جمع رزمندگان حضور می‌یافت خود را خجل زده معرفی می‌كرد و خود را از خیل مشتاقان جنگ و شهادت عقب مانده می‌دانست. اوج مرتبه و عالی‌ترین درجه تواضع و فروتنی امام(ره) نسبت به رزمندگان، جمله معروفی است كه در وصف دلاوری نوجوان شهید، حسین فهمیده بیان نموده‌اند: رهبر ما آن طفل دوازده ساله‌ای است كه با قلب كوچك خود؛ كه ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است، با نارنجك خود را زیر تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.

 

4. محبت و صمیمیت امام(ره) با رزمندگان:
همان‌گونه كه رزمندگان اسلام خداجویان جبهه‌های نبرد به ساحت مقدس شخصیت معنوی رهبرشان عشق می‌ورزیدند، امام عاشقان نیز علاقه و محبتی خاص نسبت به فرزندان معنوی خویش اظهار می‌كردند. و در حقیقت ارادت و علاقه بین مرید و مراد یك پیوند دو جانبه بود، جلوه‌های الفت و صمیمیت و محبت امام(ره) نسبت به رزمندگان در گفتار و كردارش به طور كامل نمایان بود. جملاتی همانند: اینجانب دست یكایك شما را می‌فشارم؛ من بین خود و شما فاصله‌ای نمی‌بینم؛ گویای عمق و ارادت و محبت قلبی امام به دلاوران دفاع مقدس بود. بی‌پیرایگی رفتار امام(ره) در جمع فرماندهان و رزمندگان جبهه‌ها و برداشتن مانع‌های احترامات رسمی و رایج میان یك رهبر و فرمانده عالی جنگ با نیروهای تحت امر در ملاقات‌های خصوصی تصویرگر گوشه‌ای از محبت و صمیمیت قلبی امام(ره) به رزمندگان بود و صحنه‌های دیدارهای خصوصی امام(ره) با رزمندگان مشحون از صحنه‌های دل‌پذیر و ارتباط عاطفی و محبت و صمیمیت است.

 

5. قاطعیت:
در دوران مبارزه با رژیم ستم‌شاهی قاطعیت امام راه‌گشای برنامه‌ها و سیاست‌های مبارزه بود كه حتی اطرافیان و شاگردان ایشان به شگفتی و كار ساز بودن آن اعتراف داشتند. در امور رهبری و فرماندهی عالی جنگ هم قاطعیت امام گره‌های كور و بن‌بست‌های ایجاد شده در برنامه‌ریزی‌های رزمی و نظامی را باز می‌كرد. از مهمترین جلوه‌های قاطعیت امام دستور شكست حصر آبادان، آزادسازی سوسنگرد و عزل فرماندهی نیروهای مسلح بود.

 

6. سازش‌ناپذیری و استقامت در مبارزه:
ظلم‌ستیزی و پایداری امام در برابر توطئه‌های دشمنان، روحیه‌ای سازش‌ناپذیر و مقاوم از ایشان پدید آورده بود. حضرت امام در سیره عملی و روش مبارزاتی خود به آیات شریفه لا تظلمون و لا تظلمون 18 و فاستقم كما امرت و من تاب معك 19تاسی می‌جست و هیچ‌گاه نقشه‌های ظالمانه و سلطه‌طلبانه و تحمیلی دشمن را برنمی‌تافت. فشارهای شدید نظامی، تبلیغاتی و روانی حامیان دشمن در كمك‌های تسلیحاتی به رژیم بعث عراق برای پذیرفتن خواسته‌های استكبار جهانی هیچ تأثیری در روحیه مقاوم و سازش‌ناپذیر امام نداشت و می‌فرمود: ما تا آخرین نفر و تا آخرین منزل و تا آخرین قطره خون برای اعتلای كلمه الله ایستاده‌ایم. این روحیه و صفت مطلوب حضرت امام(ره) تأثیر عجیبی در رزمندگان اسلام داشت به گونه‌ای كه شیرمردان عرصه پیكار در شرایط سخت نبرد با تمام توان و اراده خویش پایداری می‌كردند و دشمن مجهز به سلاح‌های پیشرفته را به استیصال می‌كشاندند.

 

7 .نیرنگ شناسی:
دشمن در موقعیت و زمان‌های مختلف حیله‌های متفاوت و گوناگونی را به كار می‌بست و با بهره‌گیری از شیوه‌های جنگ روانی تلاش می‌كرد تا انگیزه‌های اسلامی را در رزمندگان از بین ببرد و اراده آنان را در دفاع مقدس از میهن اسلامی سست نماید. مظلوم‌نمایی و تظاهر به مسلمان بودن از جمله اقداماتی بود كه برای فریب ملت سلحشور ایران از سوی رژیم بعث صورت می‌گرفت، اما هوشیاری و زیركی منحصر به فرد حضرت امام(ره) با موضع‌گیری‌های دقیق و سنجیده خویش تمام این توطئه‌های فریبنده دشمن را خنثی نمود. از این رو حامیان رژیم بعث عراق و سیاستگزاران استكبار جهانی برای پیش‌گیری از پیروزی‌های مداوم ظفرمندان جبهه‌های نبرد كه از شكست حصر آبادان تا فتح بستان و نبرد چزابه تا عملیات مهم فتح‌المبین و نیز فتح معجزه‌آسای خرمشهر ضربات كوبنده خود را بر پیكر رژیم بعث وارد آورده بودند. حیله‌ای جدید اندیشیدند تا افكار مجامع بین‌المللی و رسانه‌های خبری و ملت و كشورهای اسلامی و به خصوص رزمندگان دلاور اسلامی را از جبهه‌های جنگ ایران و عراق به نقطه‌ای دیگر معطوف كنند. این توطئه بزرگ، طرح‌ریزی و تهاجم وحشیانه و غافلگیرانه اسرائیل غاصب به كشور لبنان بود و می‌رفت كه این حیله كارساز شود، ‌اما با موضع‌گیری هوشیارانه و صریح حضرت امام(ره) درباره چگونگی پشتیبانی رزمندگان از مردم بی‌پناه لبنان و فلسطین این توطئه نیز خنثی شد. حضرت امام(ره) فرمود: ما راهنمان این است كه باید از راه شكست عراق دنبال لبنان برویم نه مستقلاً. شیوه‌ها و تدابیر رهبری امام خمینی(ره) حضرت امام خمینی(ره) به عنوان رهبر و فرمانده كل قوا و فرماندهی عالی جنگ، تعیین و هدایت استراتژی جنگ را بر عهده داشت و در این مدت با بهره‌گیری از شیوه‌ها و تدابیر خاص خویش هشت سال دفاع مقدس را رهبری نمود و اعجاب و شگفتی سیاستمداران دشمن را برانگیخت. 1. بسیج همگانی و سازماندهی مردم و نیروهای مسلح تحت دو یگان عمده رزمی و پشتیبانی برای آنكه كلیه نیروهای داوطلب بتوانند در حد توانایی‌ها و استعدادهای خویش در این امر مهم سهیم باشند، اما اقدام به این مهم نمودند و در این رابطه فرمودند: هر كس می‌تواند جبهه باید برود و هر كه نمی‌تواند در پشت جبهه كمك كند. 2. توسعه تشكیلاتی نظامی و فرمان بر تشكیل نیروهای سه‌گانه سپاه این امر موجب شد تا سپاه بتواند با هماهنگی بیشتر با نیروهای ارتش، در عرصه‌های نبرد حضور قوی‌تری داشته باشند. 3. هماهنگی و انسجام در نیروهای مسلح همان‌گونه كه در اندیشه سیاسی امام(ره) وحدت و یكپارچگی اقشار مختلف ملت و احزاب گوناگون عامل پیروزی ملت ایران به شمار می‌آید. انسجان نیروهای نظامی را نیز ضامن اقتدار نیروهای مسلح در دفاع مقدس می‌دانست. از این رو امام(ره) به نیروهای ارتش، سپاه و بسیج فرمود: همه در هم ذوب شوید و تو و من را از میان بردارید و چون ید واحده و قدرت واحده به دشمن بتازید. 4. هماهنگی و به كارگیری امكانات پشت جبهه امام نیروهای پشت جبهه اعم از دستگاه‌های اجرایی و تبلیغی و سیاسی را به هماهنگی با یكدیگر و توجه به مسائل جنگ دعوت می‌كردند و كلیه فعالیتهای سیاسی، تبلیغی و اقتصادی پشت جبهه را با دفاع مقدس مرتبط می‌ساختند و همواره ارگان‌ها و سازمانهای دولتی را در جهت تقویت و آمادگی رزمی مردم و پشتیبانی از جنگ به كار می‌گرفتند و می‌فرمودند: به پشتیانی مادی و معنوی خود از جبهه‌های نبرد و رزمندگان ادامه دهند و سپاهیان نور را حمایت كنند. 5. مقابله با عوامل بازدارنده داخلی و تبلیغات دشمن در دوران دفاع مقدس حوادث گوناگونی پدید می‌آمد، برخی از این حوادث مانند رقابت‌های جناح‌های مختلف در كشور معلول شرایط سیاسی داخلی كشور بود كه بعضاً فضای سیاسی كشور را ملتهب می‌ساخت، برخی از پیشامدها را عوامل آگاه و مزدور دشمن پدید می‌آوردند و برخی دیگر نتیجه اعمال گروه‌های ناآگاه داخلی بود و هر كدام از این حوادث به طور مستقیم با غیرمستقیم می‌توانست در حضور رزمندگان اسلام در جبهه‌ها برای ادامه دفاع مقدس مشكل ایجاد نماید. اما حضرت امام(ره) با شیوه‌های در خود تحسین رهبری خویش، تأثیر منفی و شكننده هر یك از این حوادث را بر عرصه‌های نبرد و روحیه رزمی و معنوی رزمندگان اسلام را خنثی می‌كرد. دشمن بعثی نیز با در اختیار داشتن امكانات تبلیغی استكبار جهانی و به تعبیری امپراتوری خبری و رسانه‌ای با كمك كارشناسان و مشاوران خارجی و بهره‌وری از امكانات و شیوه‌های گوناگون، جنگ روانی خود را برای مشوش جلوه دادن چهره جمهوری اسلامی در میان مسلمانان جهان جلب حمایت‌های منطقه‌ای برای تقویت رژیم عراق به راه انداخته بود. در این جنگ روانی هم حضرت امام(ره) با درایت و ژرف‌نگری تمام، با این شیوه‌های تبلیغی و روانی دشمن مقابله نمود. 6. رعایت اصول تصمیم‌گیری حضرت امام(ره) اطلاعات و اخبار كافی و لازم را از طریق نمایندگان خود در نیروهای مسلح و یگان‌های رزمی و فرماندهان قرارگاه‌ها به دست می‌اوردند. امام(ره) مبنای تصمیم‌گیری‌های مهم خود را براساس اطلاعات دقیق از وضعیت جنگ و مشورت با مسئولان لشگری و كشوری بنیان می‌نهاد، رهنمودهای حضرت امام(ره) بر اجرای عملیات‌های نظامی و دفاعی و ورود به خاك عراق، اقدامات مقابله به مثل در جنگ شهرها و قبول قطعنامه 598 سازمان ملل بر همین اصل و اساس استوار بود. 7. تفویض اختیارات گستردگی و تخصصی بودن امور جنگ باعث شده بود كه حضرت امام(ره) مسئولیت برخی از مسائل اجرایی و كارشناسی مرتبط با جنگ را به مسئولان كشور تفویض نماید و خودشان سیاست كلی و راهبردی دفاع مقدس را ترسیم و بر انجام آنها نظارت می‌كردند از این رو، مسئولیت را بدین گونه تفویض و تعیین فرمودند: الف ـ شورای عالی دفاع و قرارگاه خاتم‌الانبیا و جانشینی فرماندهی كل قوا در برنامه‌ریزی‌های نظامی ب ـ شورای عالی پشتیبانی جنگ برای جذب نیرو و تهیه امكانات ج ـ تشكیل ستاد مناطق بمباران شده د ـ تعیین وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی برای تبیین سیاست‌های دفاعی ایران در مجامع بین‌المللی ه ـ تشكیل شورای عالی بازسازی مناطق جنگی 8. تشویق به نبرد هنر مدیریت و رهبری امام(ره)، نفوذ معنوی ایشان در قلب میلیون‌ها انسان مخلص و متعهد و شیفته به ولایت و رهبری بود. هرگاه پیام‌های حماسی و شورآفرین حضرت امام(ره) همانند جمله‌های: امروز روز حضور در حجله جهاد و شهادت و میدان نبرد است؛ روز نشاط عاشقان خداست صادر می‌شد، همه جبهه‌های نبرد را از جوانان پرشور و با اخلاص آكنده می‌ساخت و هم در گرماگرم نبرد، چون آّشار نور بر دل‌های تشنه و مشتاق جهاد و شهادت جاری می‌گشت و توان رزم آنان را دو چندان می‌ساخت و در یك كلام معجزه می‌آفرید. 9. تقویت روحیه رزمندگان كلمات دلنشین و نافذ و روح‌بخش پیام‌ها و سخنان حضرت امام(ره) در دل و جان رزمندگان اثر شگرفی می‌گذاشت، سخنرانی‌های ایشان در جمع فرماندهان قرارگاه‌ها و رزمندگان دلاور و پیام‌هایی كه به مناسبت‌های مختلف برای رزمندگان صادر می‌گردید، قوت قلبی برای دلاورمردان جبهه‌ها بود. پیام امام(ره) به فرماندهان جبهه پس از عملیات بدر، بارزترین نمونه تاثیر معنوی پیام‌های امام(ره) در تقویت روحیه رزمندگان و فرماندهان در بحرانی‌ترین شرایط جنگ است. 10. توجه دادن رزمندگان به معنویت حضرت امام(ره) دائماً رزمندگان و فرماندهان قرارگاه‌ها را به مسائل معنوی توجه می‌داد تا حماسه‌سازی رزم‌آوران عرصه پیكار با عرفان دینی و الهی آمیخته باشد. توجه دادن رزمندگان به اراده و قدرت خداوند تبارك و تعالی در پیروزی و جنگ، تذكر به اعتماد و اعتقاد به نصرت الهی، تاكید بر ذكر خداوند و تهجد در جبهه‌ها، پرهیز دادن از غرور و توجه دادن نیروها به توانایی‌های قدرت ایمان و اخلاص در رزمندگان در مقابلت جهیزات دشمن از جمله تذكرات امام(ره) به رزمندگان بود. اصولاً در اندیشه و سیره حضرت امام هرگونه تلاش و اقدامات سیاسی، فرهنگی و نظامی بدون در نظر گرفتن بعد الهی و معنوی فاقد هرگونه ارزش اسلامی است، ‌از این رو به رزمندگان اسلام آمیختگی عمل ظاهری را به معنویت دینی و الهی تذكر داد و فرمود: زدن و پیروز شدن و فتح كردن و همه اینها اگر آن بعد معنوی‌اش نباشد همه‌اش شكست است. 11. تقویت بنیه دفاعی اهتمام فراوان حضرت امام بر تقویت بنیه دفاعی و حمایت‌های ایشان از بالا بردن كیفت و كمیت امكانات و تجهیزات نظامی و تامین بودجه‌های جنگ و دفاع مقدس از خصوصیات تدبیر رهبری ایشان در دفاع مقدس بود. این اهتمام حضرت امام(ره) تا روزهای پایانی جنگ نیز ادامه داشت و طی دستورالعملی به مسئولان سیاسی نظامی فرمود: باید... در تجهیز كلیه آحاد و افراد این كشور براساس اصول و فرمول خاص دفاع همه جانبه تا رسیدن به تشكل واقعی و حقیقی بسیج و ارتش بیست میلیونی كوشش نمود. به فرماندهان نظامی نیز فرمود: نیروهای نظامی ما هرگز نباید از كید و مكر دشمنان غافل بمانند و در هر شرایطی باید بنیه دفاعی كشور در بهترین وضعیت باشد. تاثیر ارتباط معنوی امام خمینی(ره) با رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس رزمندگان اسلام، ‌حضرت امام خمینی(ره) در خطوط نبرد جبهه‌های جنگ حضور فیزیكی نداشتند،‌ اما شخصیت پر نفوذ و معنوی وعرفانی ایشان هر روز در تمام نقاط جبهه حكمفرما بود و تاثیرات عمیق و شگرف این حضور معنوی در روحیه و عملكرد رزمندگان كاملاً‌ مشهود و ملموس بود. این موضوع شگفتی صاحب‌نظران، راویان و گزارشگران حاضر در جبهه را برانگیخته بود. یكی از خبرنگاران غیر ایرانی كه از جبهه‌های جنگ بازدید كرده و روحیات رزمندگان اسلام را از نزدیك مشاهده كرده است در گزارش خود می‌نویسد: گویی خود آیت‌الله خمینی(ره) شخصاً هر روز اینجا (جبهه‌ها) حاضر شده و آنها را به جهاد دعوت می‌كند. ارتباط طلایه‌داران فتح با امام امت، همان رابطه مرید با مراد، سالك الی الله با پیر و مرشد، و محب با محبب است. رفتار و حالاتی كه رزمندگان اسلام در صحنه‌های مختلف و عرصه‌های پیكار دفاع مقدس نسبت به حضرت امام(ره) از خود نشان داده‌اند، رمز و رازی از حدیث دلدادگی و دلباختگی عاشقان شیفته است كه كارنامه جهاد و دفاع آنان با معیار عشق محك خورده است. در این بخش از مقاله به برخی از این موارد اشاره خواهید داشت:1. عشق رزمندگان به امام؛ علاقه و محبت شدید و زایدالوصف رزمندگان به امام(ره) بارزترین جلوه از تاثیر عمیق شخصیت معنوی امام بر رزمندگان است: محبتی كه تجلی عشق عرفانی و معنوی است و ریشه و سرمنشاء بسیاری از تاثیرات دیگر است. آری اینجا صحبت عشق است و عشق و قلم از ترسیمش بر خود می‌شكافد. نذر برای سلامتی حضرت امام(ره) و طول عمر ایشان؛ اظهار عشق و علاقه در سخت‌ترین شرایط خط مقدم جبهه در حال مجروحیت و هنگام اسارت گوشه‌هایی از ارادت رزمندگان به حضرت امام(ره) است. 2. عشق خانواده ایثارگران به امام؛ بازماندگان شهیدان و ایثارگران، بالندگی و رشد و سلامتی مكتب حیاتبخش اسلام و خط امام را در گرو قربانی شدن و فدایی دادن در این راه می‌دانستند و جوانان و نونهالان به خون خفته خویش را قربانیان این راه قلمداد می‌نمودند. در یكی از دیدارهای خانواده شهدا با امام خمینی(ره)، مادری با لهجه خرمشهری فریاد می‌زد: ای امام! سه پسر داشتم و هر سه شهید شدند دیگر فرزندی ندارم تا در راه اسلام قربانی كنم، خدا مرا فدای تو كند. 3. اطاعت پذیری عاشقانه؛ تفاووت رهبری امام در دفاع مقدس با سایر رهبران و فرماندهان جنگها در تاریخ و جهان را باید در نفوذ معنوی شخصیت امام و تاثیر آن در رفتار و عملكرد نیروهای رزمی جستجو كرد. بسیاری از نیروهای مسلح كشورها در شرایط سخت و بحرانی جنگ به جهت دفاع از آب و خاك و نوامیس كشور و یا رعایت سلسله مراتب و اجرای مقررات نظامی آن كشور و یا احیاناً دریافت پاداش و ترس از مجازات، از فرمانده خود اطاعت می‌كنند و انگیزه‌های دیگری در اطاعت‌پذیری آنها دخالت ندارد. ولی رزم‌جویان عرصه پیكار و دفاع مقدس جمهوری اسلامی ایران دیدگاهشان نسبت به اجرای دستورات حضرت امام(ره) بالاتر از اطاعت از یك فرمانده كل قوا بود. آنان دستورات امام(ره) را با عشق و علاقه و ارادتی خاص انجام می‌دادند و هدفشان رضایت خاطر امام(ره) بود. رزمندگان تمام سختی‌ها و زحمات طاقت‌فرسای عملیات را برای یك لحظه خوشحالی امام(ره) تحمل می‌كردند. سردار باكری در جمع نیروهایی كه برای آموزش نظامی و آمادگی رزمی جهت شركت در عملیات خیبر به جبهه‌ها آمده بودند گفت: عزیزان من! شما نمایندگان لشگر عاشورائید، سعی كنید مأموریت خود را به نحو احسن انجام دهید بلكه بتوانیم در عملیات آینده دل امام(ره) را شاد كنیم. 4. یاد امام؛ در جمع رزمندگان با ارتباط و انس دائمی و ناگستنی كاروانیان نور با شخصیت معنوی امام(ره) موجب شده بود كه نام و یاد و تصویر امام (ره) همواره در سراسر جبهه‌ها حضور داشته باشد. رزمندگان پس از نام مبارك ائمه معصومین(ع) با ذكر و یاد امام(ره) و عطر سلام و صلوات به مرادشان مشام جان را خوشبو می‌ساختند و شعار برای سلامتی امام(ره) صلوات از پرطرفدارترین شعارهایی بود كه در سراسر جبهه گوش جان را نوازش می‌داد. بهره‌گیری از كلمات قصار امام(ره) درباره جنگ در تابلو نوشته‌ها و استناد به آنها و گفتگوی رزمندگان از جمله عبارت‌هایی بود كه فضای جبهه‌ها را عطرآگین می‌ساخت. 5. اشتیاق به دیدار امام؛ دیدار (جمال جانان) بهترین و بیشترین آرزوی مشتاقان و شیفتگان و دلباختگان (حسن روی) حضرت امام بود. آنان برای دستیابی به وصال و لقای محبوب خویش لحظه‌شماری می‌كردند و گفتگوی خصوصی‌شان اظهار علاقه به ملاقات با امام(ره) بود. هرگاه رزمندگان، همسنگری را می‌دیدند كه احتمال داشت به خدمت حضرت امام(ره) برسد، سلام خالصانه و لبریز از عشق و محبت خویش را به حضور آن بزرگوار تقدیم می‌داشتند و دیگر سخنی از خانواده و یا مشكلات خوش به زبان می‌راندند. به راستی كه سیمای جذاب و دلربای امام(ره) جلوه‌ای از جمال جمیل الهی بود كه عاشقانش در سخت‌ترین شرایط عملیات به یاد چهره ملكوتی و زیبای امام(ره) و وعده دیدارش جانی تازه در كالبدشان دمیده می‌شد.
حسین شیدائیان

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

گیرنده بهشت

گیرنده بهشت
تو که از دروازه باشکوه و هزار رنگ بهشت رد شده ای، بگو وقتی که وارد می شدی، فرشته های غرق رنگ خدا، از زیر قرآن همراهی ات کردند؟

راستی، وقتی وارد می شدی «بوی اسپند» می آمد؟

آن روز که زمین، زیر پای تو وسیع شد و آسمان از نگاهت، رفیع و یاس از صداقتت، سپید و شقایق از نفست، سرخ، یادم هست که باران می آمد.

تو زیر باران رفتی! زیر باران، پرواز کردی و به پرنده آموختی که چگونه باید پرید. یادم هست که باران آتش و گلوله، دود و زخم، خاک و خمپاره می آمد؛ یک باران دم اسبی!

و من گفتم از سنگرهای ما بوی «بهشت» می آید و از جایگاه دشمن بوی «مرگ».

و تو گفتی: «این رایحه «عشق» است نه، بوی بهشت!»

مگر بوی بهشت، بوی عشق نیست؟ شاید هم رایحه عشق، رایحه بهشت باشد!

این ها را همه تو بهتر می دانی، همانطور که من خوب می دانم اگر تابلو آخر حماسه ات، جهنم هم بود، تو باز هم با تمام جان و دلدادگی تمام، قلم مو به دست آن را می کشیدی؛ چرا که برای تو فرقی میان بهشت و جهنم بدون «او» نبود و تو بهشت را حرمت داشتی که «او» این گونه می پسندید. مطمئن باش اینجا وصیت نامه ات خاک نمی خورد؛ حتی اگر بمباران تمسخر و توهین و تهمت شویم. آخر وصیت نامه ات تنها صندوق پستی بین من است با تو در «بهشت».

نمی دانی چقدر خوشحالم از این که خفاشان راه آسمان را نمی دانند و از نور بی نصیبند؛ وگرنه می آمدند، سر در قصر بلورینت را که با رنگ سبزی که به سرخی می زند و نوشته ای «عشق» پاک می کردند و با زغال و با رنگ بی دردی می نوشتند . . .


شهدا را یاد کنید، حتی با یک صلوات

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

پدر، تو شمع محفل تنهایی ام بودی

پدر، تو شمع محفل تنهایی ام بودی

 


پدر تو خورشید وجودم معنای زندگی ام ویگانه شمع محفل تنهایی ام بودی.


هنگامی که برای اولین بار لب به سخن گشودم نام تو را زمزمه کردم بابا،اما افسوس که تو در کنارم نبودی تا واژه بابا معنی بگیرد. هنگامی تو می خندیدی دنیا برایم زیباترین چیزی بود که احساس می کردم.لبخندهایی سرشار از عشق و احساس که مرا در دریای مهربانی هایت غرق می نمود.


هیچ گاه فراموش نمی کنم هنگامی که گلواژه اذان بر لبان موذن شکل می گرفت به سوی حوض حیاط خانمان می رفتی و با آب آن وضو می ساختی و من با دستهای کوچکم سجاده عبادتت را پهن می کردم،تا تو بیایی و من مشتاقانه در کنار تو بایستم و از تو ذکر معبودت را تقلید کنم و در آخر به وضوح می دیدم که چگونه بانوای یارب،یارب می گرستی واز معبودت عاجزانه شهادت خود را درخواست می کردی و من در دل خود می گفتم:خدایا خواسته پدرم را اجابت کن فارغ از اینکه من نمی دانستم که اگر خدای بابا درخواست او را اجابت کند،برای همیشه از کنارم خواهد رفت ومن دیگرمحبت او را در زندگی نخواهم داشت.تاهر وقت دلم گرفت به امید آمدنت بنشینم تا تو بیایی و من با تو درد و دل کنم و تو به من بگویی:دخترم عزیزبابا باید در مقابل مشکلات مثل کوهی استوار بود و توکل به خدا داشت.و باحرفهای دل نشینت به من آرامش بدهی.پدرم من خوشحالم که تو به آروزی خود رسیدی اگر چه مرا تنها گذاشتی وپیش او رفتی.بعد از تو پدر، برایم واژه غریبی است که هر گاه می شنوم ساعت ها در مورد آن فکر میکنم، پدرو محبت پدری چگونه می تواند باشد که من از آن بی نصیب مانده ام.


پدرم هر سال با آمدن هفته دفاع مقدس که گرامیداشت یاد تو و همرزمانت می باشد.خاطرات تو زنده می شود به خودم افتخار می کنم که فرزند تو هستم زیرا برای دین و عقایدت و میهنت از جان گران بهایت گذشتی که بالاترین ارزش در نزد همگان است. پدر فداکارم تو رایحه ایمان بودی و الفبای مهربانی و صداقت.


چشمانت تشعشع نور الهی بود و دستانت گهواره دعا. پدرعزیزم هم اکنون این دختر کوچک توست که دارد از تو سخن می گوید.من در این دنیای فانی از داشتن پدر محروم بودم اما امیدوارم که در آن جهان ابدی تو در کنارم باشی و من لحظه ای از تو دور نباشم.


به قلم دختر شهید جهانشاهی.

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

عصر قحطی شهادت

عصر قحطی شهادت


بسم الله الرحمن الرحیم

با کسب اجازه از بزرگان علم و ادب من از شهر شریف سیدمرتضی آوینی، و یا بهتر بگویم از شهر سید مرتضی آوینی ها و سعید یزدان پرست ها، خدمت برادرها رسیده ام. از من بی شخصیت خواسته اند که راجع به شخصیت شهید سید مرتضی آوینی صحبت کنم. برایم مشکل است، اما تا آنجا که بتوانم در خدمتتان هستم. من شهید سید مرتضی آوینی را در سال 59 زمانی که 17 سال بیشتر نداشتم – با «حقیقت» دیدم و سال 71 با «روایت فتح» شناختم. بعد از شهادت عزیزانمان در 8 سال دفاع مقدس و رحلت جانکاه و از یاد نرفتنی امام راحلمان در سال 68، به خاطر بی مهری ها، و بی توجهی ها و کم لطفی ها و غریب بودن، و به واسطه ی از دست دادن دوستان عزیز بهتر دیدیم توی خانه بنشینیم و به کار خودمان برسیم. هر کس می آمد از صدا و سیما، از هر جای دیگر، صحبتی با آنها نمی کردم. من ابتدای مجلس به برادرها گفتم: «اگر من صحبت بکنم، بحثم نه علمایی است و نه عقلائی است؛ من بسیجی صحبت می کنم».

سال 71، تقریباً برج هشت بود، درب منزل ما را زدند. یکی از دوستان سپاه خرمشهر بود. گفت: سید، یک برادری می آید با شما کار دارد. به او گفته بودند که سید صحبت نمی کند و با کسی کاری ندارد. وقتی من با شهید سید مرتضی آوینی روبرو شدم، در همان لحظه اول، آن حالت چهره ی ایشان را که دیدم، گفتم: این انسان معمولی نیست. وقتی می گفتند که جبهه دانشگاه است، بعضی از آقایان به تمسخر می گرفتند. اما من می گویم دانشگاه بود و رشته های مختلف و گرایشهای مختلف داشت ولی مدرکش را در آخرت می دهند. به فرمایش حضرت امیر علیه السلام انسان مومن باید دائماً در رنج و تعب باشد تا زمانی که به لقاء حق برسد. وقتی چهره ی سید مرتضی آوینی را دیدم، ایمان مجدد پیدا کردم که هنوز همه ی انسانهای مؤمن و حق طلب نمرده اند، و یک عده ای از انسانها متوجه قضایا هستند. آن نامردمانی که بعد از رحلت حضرت امام(س) حمله آوردند به ساحت مقدس ولایت امر، آنها فکر می کنند که خیلی خوب می فهمند، اصلاً شهید سید مرتضی آوینی به شهادت رسید که حقانیت ولایت حضرت آیة اله العظمی امام خامنه ای را ثابت بکند. من این را می گویم و به آن اعتقاد دارم. یکی از خبرنگاران رادیو در مسجد ارک به من گفت: سید وقتی در روایت فتح صحبت می کردی، دلت پر از درد بود و صحبت کردنت یک حالتی داشت. گفتم: شما هم اگر همه دوستانت را، امامت را از دست داده بودی، دلت دردمند بود، اگر هم یک گوشه اش خالی از درد بود، شهید سید مرتضی آوینی آن را پر کرد.

شهید آوینی هنگام ضبط برنامه در خرمشهر وقتی راجع به شهادت صحبت می کردیم بی اختیار اشک می ریخت. این حالت یک آدم عادی نیست، باید به یک جایی رسیده باشد. به سید گفتم دیگر اشک توی چشمهایمان نمانده، ما شرمنده می شویم نمی توانیم برای شهادت بچه هایمان گریه کنیم، با حالت خاصش حیا می کرد و اشکهایش را از پشت عینک با دستانش پاک می کرد. می گفت سید صحبت بکن – وقتی از شهادت بچه ها صحبت می کردیم می گفت سید! بگو، این مظلومیت را باید رساند (گریه حضار) مظلومیتی که خودش نهایتاً در عصر قحطی شهادت پرچم دارش بود. خوشا به سعادتت سید. اینقدر اصرار کردی تا شهردار شهری در آسمان شدی! این مظلومیت شیعه را می رساند. سید مرتضی شیعه ی آگاهی بود که در بتخانه ها قد علم می کرد.

در این تعطیلات که همه سرگرم خوشی با خانواده بودیم، آمد جبهه، آمد آنجا که جایگاهش بود. ساعت 10 شب بود که در زدند، دیدم سید است، گفت: سید آمده ام تو را ببینم، روحیه بگیریم. خدایا این چه بود. این چشمان زیبا چه می گفت؟ ما متوجه نبودیم. با برادران گروه روایت فتح آمده بود. و اینها که بسیجیان مظلوم این مملکتند و با مظلومیت دارند این کار را انجام می دهند، از صادق ترین نیروهایی هستند که دلشان برای تک تک دردمندان بسیجی می سوزد. گفت: سید می خواهیم به فکه برویم. گفتم: آخه مرد، توی تعطیلات!؟

گفت: سید ما این حرفها را نداریم. ما آن چیزی را که در جنگ کشیدیم، مظلومیتی که مردم ما متحمل شدند، اسارتی که مردم ما کشیدند، بدبختیهایی را که بسیجیان تحمل کردند، دردهایی که امام و مسئولین نظام کشیدند، نتوانستیم بیان کنیم. ما باید این حقایق مدفون در خاکها را پیدا بکنیم و در این راه آنقدر تلاش می کرد که من متعجب مانده بودم هنگامی که اذن آمد، او هم رفت و به شهادت رسید.

و من از برادران می خواهم که ما را در خوزستان رها نکنید. آنجا که خون این عزیزان ریخته شده است. سید را بردم منزل خانواده ای که دو تا از پسرهای رزمنده اش و همسر و دخترش شهید شده بودند. از همان لحظه ای که چهره ی پدر این چند شهید را دید تا لحظه ای که ما بلند شدیم برای رفتن گریه می کرد. آن پیرمرد چند کلام که صحبت کرد سید از خود بیخود شد، با اینکه آن خانواده را نمی شناخت ولی به قول فرمایش برادرها روحش با روح شهدا و با خط ولایت هماهنگی داشت. هنرمندی بود که در جبهه و جنگ پرچم دفاع از ولایت فقیه را بر دوش داشت و تا به خون خود آغشته اش نکرد آن را زمین نگذاشت و داریم برادرهایی که این پرچم را بر زمین نگذارند و حقانیت و مظلومیت ولایت فقیه و بچه های بسیج و مردم حزب الله را به تصویر بکشند. سید مرتضی بعد از دیدار با پدر شهید گفت: سید من اصلاً حال ندارم، این دیدار حال را خراب کرد و من نتوانستم دیشب استراحت بکنم.

همسر ایشان زمانی که پیکرش را به خاک می سپردند چند کلام بیشتر نگفت و چه زیبا گفت که: من دوست دارم اگر عمری داشته باشم دنیا را از چشمهای شهید سید مرتضی آوینی ببینم. چرا که نگاه او حقیقت بود.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

سید صالح موسوی

منبع: کتاب راز خون

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

«بسیجیان مایه كابوس رژیم عراق هستند»

«بسیجیان مایه كابوس رژیم عراق هستند»

 

 

این عبارت از مجله آمریكایی «نیوزویك» است. این مجله با انتشار مقاله ای درباره جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به نقش بسیجیان در این جنگ پرداخته و می نویسد: حضور بسیجی ها در جبهه ها مایه كابوس رژیم عراق است و این طور به نظر می رسد كه تعداد آنها تمامی نداشته و حضورشان در جبهه ها، هیچ گاه توقف نمی یابد.


این مقاله كه بخش هایی از آن در روزنامه اطلاعات5/1/1365 به چاپ رسید به نقش نیروهای مردمی در جبهه ها اشاره دارد كه علی رغم میل ابرقدرت های شرق و غرب چگونه معادلات جنگ به نفع قوای ایرانی تغییر عمده ای كرده است.

«نیوزویك» كه یكی از پر تیراژترین مجلات آمریكایی است با اعزام خبرنگار اختصاصی به جمهوری اسلامی ایران از اعزام نیروهای بسیجی به جبهه های جنگ در سال 1365 چنین گزارش می دهد: «خبرنگار ما در تهران به جریان بدون وقفه اعزام به جبهه ها اشاره كرده و می نویسد: واحدهای بسیج متشكل از نوجوانان تا پیرمردان از قوی ترین تهدیدها علیه صدام به شمار می روند. آنان اكنون به ویژه پس از عملیات والفجر 8 و والفجر 9 ،ثابت كرده اند كه نیروهایی هستند كه می توانند در سخت ترین شرایط وارد میدان نبرد شوند.»

نشریه مذكور در بخش پایانی گزارش خود ضمن بیان حالات یك جانباز شیمیایی می نویسد: «یك بسیجی مجروح شیمیایی در پاسخ به سوال خبرنگار اعزامی ما، از میان لب های ترك برداشته خود می گوید: به جهان اعلام كنید كه ما از جنگ نمی ترسیم زیرا برای خدا نبرد می كنیم.»

خبرگزاری رویتر نیز با انتشار مطلبی از ضعف و ناتوانی ارتش عراقی در جنگ تحمیلی و برتری ارتش ایران چنین گزارش می دهد: «اكنون جوانان 18ساله تا مردان 48 ساله عراقی به خدمت اجباری فراخوانده شده اند. بعضی از این افراد، حتی طول خدمتشان به ده سال هم می رسد و هر كسی كه توانایی جسمی دارد باید به نوعی اجبارا خدمت كند.


رویتر می افزاید: ارتش عراق با سیستم های دفاعی پیچیده و تلویزیون های مستقر در سنگر با قوای ایران كه پراكنده عمل می كند و در پی حملات غافلگیر كننده هست، تفاوت دارد. قوای ایران متكی به داوطلبان و شبه نظامیان انقلابی است كه مدت ماموریت در جبهه شان سه ماه است اما برخی هرگز جبهه را ترك نمی كنند. رویتر در پایان گزارش خود ضمن اذعان به حضور گسترده بسیجیان در دفاع از انقلاب اسلامی می نویسد: «حدود سه میلیون داوطلب بسیجی در ایران وجود دارد كه آموزش دیده اند و تجربه جنگی دارند، برخی از آنها قبلا مجروح شده اند و حتی مورد حمله سلاح شیمیایی قرار گرفته اند. بسیج محدودیت سنی ندارد و رسما جوانان پانزده سال به پایین را نمی پذیرد اما دیده شده كه برخی شناسنامه های خود را دست كاری كرده و بدین ترتیب موفق به رفتن به جبهه شده اند.»

دشمنان انقلاب اسلامی از اذعان این قدرت معنوی و مادی در آن مقطع زمانی پرهیز داشتند لكن به واسطه عملیات های گسترده رزمندگان اسلام به خصوص عملیات بزرگ والفجر 8 كه در 20 بهمن 1364 انجام گرفت و شهر بندری و صنعتی فاو در دهانه خلیج فارس به تصرف قوای ایرانی درآمد، آنان را در انفعال قرار داد و ناچار شدند به توانایی ایرانیان اعتراف نمایند.

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

تا پای جان از میهن خود دفاع می کنیم

تا پای جان از میهن خود دفاع می کنیم

 

 

اقلیت دینی گروهی اندک از مردم یک کشور یا یک شهر که پیرو دین یا کیش مخالف عامه مردم آن شهر یا کشور باشند، تعریف شده است و ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی تنها اقلیت های دینی شناخته می شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیت تعلیمات دینی بر طبق آیین خود عمل می کنند (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل سیزدهم)

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اقلیت های دینی همگام با عامه مردم در حفظ و حراست دستاوردهای انقلاب اسلامی کوشش نمودند.

با شروع جنگ تحمیلی از سوی نمایندگان اقلیت های دینی در مجلس شورای اسلامی و همچنین نهادها، نشریات، انجمن ها و مؤسسات وابسته به آنان بیانیه ها و اعلامیه هایی صادر شد که در همه آنها به آمادگی ارامنه، آشوریان، کلیمیان و زرتشتیان ایران برای مشارکت در جنگ و کمک به برادران مسلمان و پاسداری از استقلال کشور اشاره شده بود: «جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران اولین و مهمترین مسئله ای است که باید همه ما آن را در رأس کلیه امور قرار داده و به آن رسیدگی کنیم. مسئله ای که تا حل عادلانه و پایان آن همه مسائل را تحت الشعاع قرار داده و باید قرار دهد.»

گروه مشترک اقلیت های مسیحی ارمنی و آشوری، زرتشتی و کلیمی نیز با ابراز انزجار از تجاوز حکومت بعثی عراق به مرزهای جمهوری اسلامی ایران، از کلیه هموطنان خواست، با شرکت فعال در سازمان بسیج مستضعفین برای شکست تجاوزات عراق، اتحاد خود را با سایر برادران ایرانی تحکیم بخشند دوشادوش برادران مسلمان ایرانی تا پای جان از مرزهای میهن خود دفاع نمایند.

رهبران دینی و مسئولان جامعه ارمنی ایران نیز به عنوان بزرگ ترین گروه دینی – قومی مسیحی ایران بلافاصله پس از شروع جنگ تحمیلی با ارسال تلگراف به محضر امام خمینی(ره) رهبر انقلاب اسلامی و فرمانده کل قوا و دیگر مسئولان مملکتی، آمادگی همه جانبه جامعه ارمنی ایران را در راه پاسداری از دستاوردهای ملت ایران و تمامیت ارضی میهن اعلام نمودند. به دنبال این اطلاعیه ها ایرانیان مسیحی، زرتشتی و کلیمی دفاتر هماهنگی برای جمع آوری کمک های نقدی و جنسی و ارسال آنها به جبهه های جنگ و مناطق جنگ زده دایر نمودند. این دفاتر با هماهنگی و سازماندهی گروه های فنی داوطلب، آنان را به همراه گروههای اعزامی برای امور تدارکات و بازسازی به جبهه های جنگ و مناطق پشت جبهه اعزام داشتند. این عده که غالباً تکنسین های ماشین آلات سنگین و سبک، نظامی، تدارکاتی، راه سازی، برق، مخابران، سردخانه سازی و غیره بودند، در طول انجام خدمات، کلیه ماشین آلات اسقاطی یا نیازمند تعمیر اساسی را که باید به شهرها و تعمیرگاههای مجهز منتقل می شدند و در همان منطقه تعمیر و در اختیار رزمندگان اسلام قرار می دادند. گروه دیگری از صنعتگران نیز در کارگاههای خو به ویژه در تهران و اراک اقدام به ساخت بیمارستان های سیار، حمام ها، سرویس های بهداشتی سیار و سایر تجهزات مورد نیاز نموده و به جبهه ها اهدا کردند. گروه 22 نفری مهندسان و متخصصان ارمنی توانست طی دو هفته کار شبانه روزی در مناطق پشت جبهه، بیش از 140 خودروی نظامی و خدماتی را کاملاً تعمیر و برای استفاده مجدد به جبهه ارسال کند.

حضور صدها صنعتگر مسیحی در جبهه برای تعمیر و راه اندازی خودروها و ادوات نظامی، ارسال دهها کاروان هدایای اقلیت های دینی مسیحی – ارمنی و آشوری – زرتشتی و کلیمی، ارسال دهها دستگاه بلدوزر، لودر، آمبولانس، موتورسیکلت و دیگر وسائل مورد نیاز جبهه از دیگر فعالیت های اقلیت های دینی است. در مدارس اقلیت های دینی نیز از طرف اولیا و انجمن های دانش آموزان، جمع آوری کمک های نقدی و جنسی شروع شد و در کلیه انجمن ها و باشگاهها و در مناسبت های مختلف و اجرای مراسم در کلیساها معابد با رزمندگان جبهه ها اعلام همبستگی نمودند.

در سال 1360 شوراهای سه گانه خلیفه گری ارامنه ایران با انتشار اطلاعیه های رسمی، ارامنه ایران را از برگزاری مراسم جشن سال نو مسیحی بر حذر داشتند. در اطلاعیه شورای خلیفه گری ارامنه تهران تأکید شده بود: «با توجه به اوضاع جنگی کشور و به احترام و شادی روح شهدای جنگ حق علیه باطل بدین وسیله از عموم ارامنه دعوت به عمل می آید که از برگزاری هرگونه مراسم جشن سال نو مسیحی در محل باشگاهها اماکن عمومی و مدارس خودداری شود و مراسم تحویل سال نو را طی مراسم ساده ای در محیط خانواده برگزار نمایند و در ضمن بر ارامنه واجب است، جهت کمک به جنگ زدگان مخارج مراسم جشن های سال نو را به حساب شماره 499 منظور نمایند و به تمام دانش آموزان مدارس ارمنی نیز توصیه می شود وجوهی را که صرف تهیه هدایای عید می نمایند، از طرف اولیای مدارس خود به حساب فوق الذکر منظور دارند.»

اهدای خون از سوی اقلیت های دینی اعزام پزشکان و پرساران به جبهه های نبرد نیز یکی دیگر از فعالیت های مهم ستادهای پشتیبانی جبهه های جنگ تحمیلی در میان اقلیت های دینی ایران محسوب می شود.

برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی ایران، جوانان با به تن کردن لباس مقدس سربازی به خدمت زیر پرچم در آمده و به این صورت دین خود رانسبت به کشور ادا کردند. تعداد زیادی نیز داوطلبانه در کلیه عرصه های جنگ از خط مقدم تا پشتیبانی و تدارکات حضور یافتند. تنها در یک مورد 400 ایرانی ارمنی که قبلاً خدمت زیر پرچم خود را انجام داده بودند، به طور داوطلبانه به جبهه ها اعزام شدند. جوانان ارمنی و آشوری، کلیمی و زرتشتی با نشان دادن لیاقت و شایستگی خود در خط مقدم جبهه با شرکت در عملیات های مختلف، رشادت های بی نظیری را از خود نشان دادند. اقلیت های مسیحی ارمنی و آشوری، کلیمی و زرتشتی ایران در طول 8 سال دفاع مقدس صدها شهید، مفقود الاثر، جانباز و آزاده تقدیم نمودند.

منبع:یاد های سبز

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

«بسیجیان مایه كابوس رژیم عراق هستند»

«بسیجیان مایه كابوس رژیم عراق هستند»

 

 

این عبارت از مجله آمریكایی «نیوزویك» است. این مجله با انتشار مقاله ای درباره جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به نقش بسیجیان در این جنگ پرداخته و می نویسد: حضور بسیجی ها در جبهه ها مایه كابوس رژیم عراق است و این طور به نظر می رسد كه تعداد آنها تمامی نداشته و حضورشان در جبهه ها، هیچ گاه توقف نمی یابد.


این مقاله كه بخش هایی از آن در روزنامه اطلاعات5/1/1365 به چاپ رسید به نقش نیروهای مردمی در جبهه ها اشاره دارد كه علی رغم میل ابرقدرت های شرق و غرب چگونه معادلات جنگ به نفع قوای ایرانی تغییر عمده ای كرده است.

«نیوزویك» كه یكی از پر تیراژترین مجلات آمریكایی است با اعزام خبرنگار اختصاصی به جمهوری اسلامی ایران از اعزام نیروهای بسیجی به جبهه های جنگ در سال 1365 چنین گزارش می دهد: «خبرنگار ما در تهران به جریان بدون وقفه اعزام به جبهه ها اشاره كرده و می نویسد: واحدهای بسیج متشكل از نوجوانان تا پیرمردان از قوی ترین تهدیدها علیه صدام به شمار می روند. آنان اكنون به ویژه پس از عملیات والفجر 8 و والفجر 9 ،ثابت كرده اند كه نیروهایی هستند كه می توانند در سخت ترین شرایط وارد میدان نبرد شوند.»

نشریه مذكور در بخش پایانی گزارش خود ضمن بیان حالات یك جانباز شیمیایی می نویسد: «یك بسیجی مجروح شیمیایی در پاسخ به سوال خبرنگار اعزامی ما، از میان لب های ترك برداشته خود می گوید: به جهان اعلام كنید كه ما از جنگ نمی ترسیم زیرا برای خدا نبرد می كنیم.»

خبرگزاری رویتر نیز با انتشار مطلبی از ضعف و ناتوانی ارتش عراقی در جنگ تحمیلی و برتری ارتش ایران چنین گزارش می دهد: «اكنون جوانان 18ساله تا مردان 48 ساله عراقی به خدمت اجباری فراخوانده شده اند. بعضی از این افراد، حتی طول خدمتشان به ده سال هم می رسد و هر كسی كه توانایی جسمی دارد باید به نوعی اجبارا خدمت كند.


رویتر می افزاید: ارتش عراق با سیستم های دفاعی پیچیده و تلویزیون های مستقر در سنگر با قوای ایران كه پراكنده عمل می كند و در پی حملات غافلگیر كننده هست، تفاوت دارد. قوای ایران متكی به داوطلبان و شبه نظامیان انقلابی است كه مدت ماموریت در جبهه شان سه ماه است اما برخی هرگز جبهه را ترك نمی كنند. رویتر در پایان گزارش خود ضمن اذعان به حضور گسترده بسیجیان در دفاع از انقلاب اسلامی می نویسد: «حدود سه میلیون داوطلب بسیجی در ایران وجود دارد كه آموزش دیده اند و تجربه جنگی دارند، برخی از آنها قبلا مجروح شده اند و حتی مورد حمله سلاح شیمیایی قرار گرفته اند. بسیج محدودیت سنی ندارد و رسما جوانان پانزده سال به پایین را نمی پذیرد اما دیده شده كه برخی شناسنامه های خود را دست كاری كرده و بدین ترتیب موفق به رفتن به جبهه شده اند.»

دشمنان انقلاب اسلامی از اذعان این قدرت معنوی و مادی در آن مقطع زمانی پرهیز داشتند لكن به واسطه عملیات های گسترده رزمندگان اسلام به خصوص عملیات بزرگ والفجر 8 كه در 20 بهمن 1364 انجام گرفت و شهر بندری و صنعتی فاو در دهانه خلیج فارس به تصرف قوای ایرانی درآمد، آنان را در انفعال قرار داد و ناچار شدند به توانایی ایرانیان اعتراف نمایند.

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

تفاوت جنگ ما با دیگران

تفاوت جنگ ما با دیگران

 

 

همین ماه‌ها و سال‌های گذشته، گروه‌های تحقیقاتی بسیاری از خارج آمده‌‌اند تا روی فرهنگ جبهه کار کنند. خود من تا به‌حال با چندین گروه محقق آمریکایی، فرانسوی، هلندی، فنلاندی و انگلیسی بحث کرده‌ام. حتی با ایرانیان مقیم آمریکا که پایان‌نامه‌هایشان درباره هشت سال جنگ ایران و عراق بوده است.

چند سال پیش هم «انجمن دوستی ایران و فرانسه» سمیناری را در تهران برگزار كرد با عنوان «بررسی خاطره نویسی در جنگ ایران و عراق و در جنگ فرانسه».

چند دکتر و پرفسور از فرانسه برای شرکت در این سمینار سه روزه که اصلا کار تبلیغی روی آن نشد، آمدند تهران. پرفسور «ادوون روزو» رئیس موزه جنگ فرانسه، پرفسور «کریستف بالایی» رئیس وقت انجمن دوستی ایران و فرانسه، پرفسور «هوتکا» و دکتر «اریک بوتل». در مقابلشان هم گذشته از اساتید بزرگوار، آقایان علیرضا کمره‌ای، مرتضی سرهنگی و هدایت الله بهبودی، چند تن از نویسندگانی که زمان جنگ فقط رزمنده بودند و حالا خاطراتشان را منتشر کرده‌اند، نشسته بودند و بحث می‌کردند.

رئیس موزه جنگ فرانسه، توی جلسه یك سری اسلاید و عکس از موزة جنگشان نشان داد كه مثلا بله، ما این جوری هستیم و... و مدعی بود که من بیست سال كار تحقیقاتی روی جنگ‌های دنیا كرده‌ام و... خیلی متكبر بود. فرق داشت با بقیه. روز آخر سیمنار، اینها را با هواپیما به آبادان بردند و یك ساعتی هم شلمچه. یکی از بچه‌ها که همراه آنان به شلمچه رفته بود، می‌گفت: وقتی رفتیم شلمچه، همین ادوون روزو، كه تو از او بدت می‌آید و خیلی متكبر و بد دماغ بود، وقتی توی شلمچه راه می‌رفت، هی آه می‌كشید و می‌گفت: وای اینجا كجاست؟! گفتم: بابا اینجا میدان مین و سیم‌خاردارها را جمع كرده‌اند. گفت: « اینها كه آشغال است. توی فرانسه و آلمان هم میدان مین و سیم‌خاردار پیدا می‌شود، این زمین با آدم حرف می‌زند. اگر یك وجب از این خاک توی فرانسه بود، بهت می‌گفتم مردم چه زیارتگاهی درست می‌كردند.»

بعد می‌گفت:«من یك آرزو دارم و این را عملی خواهم کرد كه یك هفته بیایم ایران، پای برهنه روی زمین شلمچه راه بروم.»

روزی كه داشت از ایران می‌رفت، گفت: «من بیست سال كار تحقیقاتی روی جنگ‌های دنیا كردم. همه یك طرف، این سه روزی كه اینجا بودم طرف دیگر.»

توی جلسه اینها نشسته بودند و بحث می‌كردند كه آقای علیرضا كمره‌ای به نكته ی مهم و جالبی اشاره کرد. ایشان گفت: «یكی از بزرگ‌ترین تفاوت‌های جنگ ما با جنگ‌های دنیا این است كه اگر تمام جنگ‌های دنیا را بررسی كنید، می‌بینید که وقتی یك سرباز خطا یا اشتباهی مرتكب می‌شود، از شهر تبعیدش می‌كنند به خط مقدم. این مسئله در جبهه‌های ما برعكس بود، یعنی یك بسیجی اگر در خط مقدم از فرمانده‌اش اطاعت نمی‌كرد و خطایی مرتكب می‌شد، تبعیدش می‌كردند به شهر. مثلا می‌گفتند شش ماه حق نداری بیایی جبهه. در این حال او گریه می‌كرد، التماس می‌كرد كه شما را به خدا بگذارید من برگردم خط مقدم!

اینها وقتی این موضوع را شنیدند، خیلی شگفت‌زده شدند. آدم‌های با منطقی‌هم بودند. گفتند انصافا در هیچ جای دنیا چنین چیزی نیست. اینها در برابر فرهنگ دفاع مقدس و روحیه و اعتقادات این بچه‌ها كرنش كردند.

حمید داوودآبادی

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

سخنان امام خمینی در مورد «شهید و شهادت»

سخنان امام خمینی در مورد «شهید و شهادت»

 

 

* درباره ی شهید آنقدر از اسلام و اولیاء اسلام روایات وارد شده است بر فضل شهید که انسان متحیر می شود. در روایتی از رسول اکرم(ص) نقل شده است که برای شهید هفت خصلت است که اولی آن عبارتست از اینکه اولین قطره ای که از خون او بر زمین برزید، تمام گناهی که کرده است آمرزیده می شود و مهم این آخرین خصلتی است که می فرماید که بر حسب این روایت که شهید نظر می کند به وجه الله و این نظر به وجه الله راحت است برای هر نبی و هر شهید.

این آخر چیزی است برای انسان، آخرین کمالی است که برای انسان است. در این روایتی که در کافی نقل شده است، در این روایت انبیاء را مقارن شهدا قرار داده است که در جلوه ای که حق تعالی می کند بر انبیائ، همان جلوه را بر شهدا می کند. شهید هم ینظر الی وجه الله حجاب را شکسته است همانطور که انبیاء حجاب را شکسته بودند و آخر منزلی است که برای انسان ممکن است باشد. مژده داده اند که برای شهدا، این آخر منزلی که برای انبیاء هست، شهدا هم بر حسب حدود وجودی خودشان به این آخر منزل می رسند.

اینطور مطلبی که برای شهید گفته شده است برای کم کسی هست. آنها را قرینه ی انبیاء قرار داده اند. در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.

* ما باید این توجه را هیچوقت از خود بیرون نکنیم، از مغز خود بیرون نکنیم که ما بندگان خدا هستیم و در راه او و در سبیل او حرکت می کنیم و پیشروی می کنیم. اگر شهادت نصیب شد، سعادت است و اگر پیروزی نصیب شد سعادت است.

* ما از هیچ چیز نمی ترسیم وقتی که با خدا باشیم. برای اینکه اگر کشته بشیویم و با خدا باشیم سعادتمندیم و اگر بکشیم هم سعادتمندیم.

* از خدا بخواهید که شمما را توفیق بدهد، توفیق شهادت بدهد، توفیق عزت بدهد. شهادت عزت شماست.

* ملت ما شهادت را فوز عظیم می داند.

* ما شهادت را یک فوز عظیم می دانیم و ملت ما هم شهادت را به جان و دل قبول می کند.

* شما پیروزید برای اینکه شهادت را در آغوش می گیرید آنهایی که از شهادت و از مردن می ترسند، آنها شکست خورده اند.

* آنها که شهید شدند، به خدمت خودشان و رسالت خودشان و به اجر خدمت خودشان رسیدند.

* در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.

* چه سعادتمند بودند این شهیدان که دین خود را به اسلام و ملت شریف ایران ادا نمودند و به جایگاه مجاهدین و شهدای اسلام شتافتند.

* باکی از این نداریم که شهادت نصیب عزیزان ما شده است. این یک شیوه ی مرضیه ای است که در شیعه ی امیرالمؤمنین از اول پیدایش اسام تاکنون بوده .

* ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمن و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد.

منبع: کتاب روضه رضوان

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

آیا شهادت همان خود کشی است؟

آیا شهادت همان خود کشی است؟

 

 

من یك صحنه را در شلمچه شاهد بودم كه نزدیك به چهل تا از بچه‌ها غلط زدند توی میدان مین و معبر زدند. جلوی چشم خود من بود. از هیچ كسی نشنیدم. دكتر «جاشوا» آلمانی الاصل استاد دانشگاه‌های آمریکا که برای تحقیق روی فرهنگ جبهه به ایران آمده بود و بیشتر درباره‌تفاوت شهادت و خودكشی بحث می‌كرد، دربارة همین مسئله سوال کرد که گفتم: «ما پشت خاكریز كه رسیدیم، بچه‌ها دنبال جان‌پناه می‌گشتند، خندیدم و گفتم شما كه عقب بودید، در نمازهایتان اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلك می‌خواندید، چی شده اینجا دنبال جان‌پناه می‌گردید؟! یكی‌شان گفت: «هیس! حفظ جان در اسلام واجب است، اگر الكی تیر و تركش بخوری، شهید نیستی.»

اما وقتی كه گفتند چهل تا نیرو می‌خواهند برای باز كردن معبر میدان مین، همین آدم‌ها پریدند روی مین. دكتر جاشوا بغض كرده بود. در عرض دو ساعتی كه مصاحبه می‌كردیم، چهار بار این را از من پرسید. هی حرف من را قطع می‌كرد و می‌گفت قصه آن پسر بچه را تعریف كن؛ برایش گفتم. یك پسر بچه آرپی‌جی‌زن بود،‌خودش را انداخت توی میدان مین. سه گلوله آرپی‌جی هم توی كوله‌پشتی‌اش بود. من رفتم بالای سرش. با شكم رفته بود روی مین، شكم او سوراخ شده بود، خرج آرپی‌جی داشت می‌سوخت و فش فش می‌كرد. دیدم لب‌هایش تكان می‌خورد. هنوز محاسنش درنیامده بود. فكر كردم آبی، چیزی می‌خواهد. رفتم گوشم را گذاشتم كنار دهانش، آرام و راحت می‌گفت: «الحمدلله رب العالمین»، سوره حمد را می‌خواند. وقتی برای دكتر جاشوا این را تعریف می‌كردم، کپ کرده بود. او تفاوت شهادت و خودكشی را با همین خاطره خوب فهمیده بود.

من تأسف می‌خورم كه هنوز دانشگاه‌های ما از این سؤالات نپرسیده‌اند. به خیلی از دانشگاه‌ها برای سخنرانی رفته‌ام. یك نفر از این سؤال‌ها نپرسیده است. اما دكتر جاشوا با اینكه آلمانی بود، چنین سؤالی از من پرسید. بعد از كلی عذرخواهی و عرض ادب، می‌گفت: ببخشید بعضی از سؤال‌ها را می‌پرسم، مجبورم بپرسم.‌گفتم: بفرما.

گفت: شما حملات موج انسانی می‌كردید، گروهی و جمعی حمله می‌كردید و بنابراین تلفات بالایی می‌دادید.

گفتم: آقای دكتر جاشوا، فیلم «نجات سرباز رایان» را دیده‌اید؟ گفت بله. گفتم: «رمزگویان» را دیده‌اید؟ گفت بله. گفتم همه اینها حملات موج انسانی‌است. در فیلم «نجات سرباز رایان» آمریكایی‌ها گله‌ای حمله می‌كنند به آلمانی‌ها و قتل‌عام هم می‌شوند. خندید و گفت بله. پرسیدم با توجه به تحقیقات وسیعی که درباره جنگ ما انجام داده‌اید، یكی از رموز موفقیت عملیات‌های ما چه بود؟‌گفت: غافلگیری. گفتم خوب ما 99 درصد از عملیات‌هایمان در شب بود، جز یكی دو تا عملیات كه مجبور بودیم روز عمل كنیم. گفت: بله، این را تحقیق كردم و خوب می‌دانم.

گفتم: شما وقتی شب عملیات می‌كنید، چطور می‌توانید موج انسانی حمله كنی؟ مگر نمی‌گویی ما پیش‌مرگ می‌شدیم و غلت می‌زدیم توی میدان مین؟ برای چه این كارها را می‌كردیم؟ خب می‌خواستیم معبر باز كنیم. وقتی شما فقط یک معبر با عرض خیلی کم می‌خواهید باز كنید، می‌توانید ده هزار نفر را بریزید داخلش؟

خودش خنده‌اش گرفت. گفت: نه، اصلاً این غیرمنطقی است. بعد گفت: در غرب به این كار شما می‌گویند «حشاشین». به كسانی كه توی میدان مین غلط می‌زدند، می‌گفتند پیروان حشاشین‌. مثل پیروان حسن صباح كه می‌گفتند حشیش می‌كشیدند و می‌زدند به قلب دشمن. اصلاً هیچی حالی‌شان نمی‌شده. حتی به استشهادیون لبنان و فلسطین هم حشاشین می‌گویند. گفت: به شما حشیش می‌دادند می‌كشیدید و...

گفتم: ببین دكتر جاشوا، من قیافه‌ام اصلا به حشیشی‌ها می‌خورد؟ خیلی معذرت‌خواهی كرد. گفت: نه. گفتم: من مدت زیادی جبهه بودم، باید حداقل چندباری حشیش كشیده باشم. حشیش چه كار می‌كند؟ گفت: ذهن آدم را تخدیر می‌كند. آدم نمی‌داند اصلا چه‌كار می‌كند. گفتم: خب شما تصور كن پنجاه هزار نیرو بیاوری و به‌شان حشیش بدهی بكشند. همه‌شان هم قبول كنند. بعد آنها را بیاوری خط مقدم ولشان كنی و بگویی حالا چند نفر از شما روی میدان مین بروید و بقیه‌تان هم حمله كنید به دشمن و بروید جلو. خنده‌اش گرفت و گفت: اصلا این مسخره‌است. گفتم: یا اینكه بیاوری‌شان توی خط مقدم زیر آتش و بعد بگویی خوب حالا حشیش بكشید و حمله كنید به عراقی‌ها.‌گفت: اصلاً نیازی به حشیش نیست، تا اینجا را آمده.

از اینكه مسئله برایش روشن شده بود، خیلی لذت می‌برد. می‌گفت: دستت درد نكند برای من روشن كردی. ولی همین چیزها را هرگز در دانشگاه‌های ما نمی پرسند. اصلاً احساس نیاز نمی‌کنند که دنبال پاسخ بروند.

تحقیقی كه آنها دارند دربارة فرهنگ جبهه ما انجام می‌دهند، دانشگاه‌های ما اصلا عین خیالشان نیست. سؤال‌هایی كه این دكتر جاشوا می‌كرد، سر بحث تفاوت خودكشی و شهادت بود! تا حالا از یك دانشجو نشنید‌ه‌ام این سؤال را بكند. اما اینها سؤال می‌كردند، می‌پیچاندند.

یك خانم فنلاندی، پایان‌نامه‌اش درباره نقاشی‌های دیواری خرمشهر بود! نقاشی دیواری خرمشهر چه ربطی به دختر فنلاندی دارد. آمده بود ایران. كتابخانه جنگ رفته بود و كلی آلبوم‌ها را كپی رنگی گرفته بود. كار تحقیقی می‌كرد، جلسه می‌گذاشت و صحبت می‌كرد. دنبال ناصر پلنگی، نقاش آن تابلوها هم بود.


و باز هم همان سؤال: آیا شهادت همان خودكشی است؟

شیعیان لبنان خیلی خالص هستند و عجیب ولایتی‌ا‌ند. می‌توانم قسم بخورم توی كشورمان هیچ كس به اندازه سید حسن نصرالله نداریم كه ولایتی باشد. من مطلبی را از سید حسن در حالی که بغض کرده بود، ضبط كردم. اشك توی چشم‌هایش جمع شده بود و درباره فرزندش، سیدهادی، تعریف می‌كرد.

بر حسب اتفاق، من سید هادی را از دو سالگی می‌شناختم. سال 1362 در بعلبک دیده بودمش. آخرین بار هم دو ماه قبل از شهادتش در بیروت دیدمش.

سیدحسن می‌گفت: سید هادی وقتی می‌خواست برود برای عملیات، به‌او گفتم به سه شرط می‌گذارم تو بروی جبهه: اول اینکه هیچ كس نباید بداند تو پسر من هستی؛ دوم هم اینکه حق نداری هیچ مسئولیتی قبول كنی؛ شرط آخر هم اینکه فقط باید در خط مقدم نبرد باشی نه در قرارگاه و عقبه.

سیدهادی می‌رود و روی ارتفاع «جبل صافی» در عملیات شهید می‌شود و جنازه‌اش هم به دست اسرائیلی‌ها می‌افتد. همان زمان قرار بود یك تبادل با لبنان انجام بشود و اسرائیل علاوه بر تحویل اجساد تعدادی از شهدای مقاومت اسلامی، تعدادی از اسرای لبنانی را آزاد كند. این ماجرا همزمان شد با شهادت سیدهادی نصرالله. اسرائیل اعلام كرد كه نه اسیر آزاد می‌كنیم و نه جنازه‌ها را می‌دهیم، فقط جنازه سیدهادی را تحویل می‌دهیم.

مادر سید هادی، در صحبت بسیار بزرگوارانه ای اعلام کرد: «ما چیزی را كه برای خدا دادیم، پس نمی‌گیریم. آخرین تبادل بین ما و اسرائیل، جنازه پسر من خواهد بود.»

فردای آن روز، اسرائیل همان تعداد اسیر را آزاد كرد و جنازه شهدا را هم پس داد كه جنازه سیدهادی هم جزو آنها بود.‌

شكست از این بزرگ‌تر می‌خواهید؟ یك زن، پوزه اسرائیل را به خاك مالید. خیلی راحت گفت: چیزی را كه برای خدا دادم، دیگر پس نمی‌گیرم. الان همه مسئولیتی كه همسر سیدحسن دارد، مسئولیت «هیئت مادران شهدا» است. یك هیئت هفتگی كه مادران شهدا جمع می‌شوند و مجلس می‌گیرند.

یکی از محافظان سیدحسن چند سال پیش تعریف می‌كرد: حدود سال 1366 آمده بودیم تهران. آن موقع لبنان درگیر جنگ‌های داخلی بود. سیدحسن آمده بود گزارشی خدمت امام بدهد. امام به سیدحسن فرمود: بیا نزدیك‌تر بنشین. سیدحسن رفت جلوتر. امام خندید و فرمود: بیا نزدیك‌تر. دوباره آمد نزدیك‌تر. امام باز فرمود: بیا نزدیك‌تر. تا جایی كه زانویش به زانوی امام چسبیده بود. امام فرمود: از سید عباس موسوی (دبیر کل حزب الله که بعدها توسط اسرائیل همراه با خانواده اش به شهادت رسید) چه خبر؟ چرا ایشان نیامدند؟ سید گفت: درگیر بودند،‌نمی‌شد الآن بیایند. من آمدم كه گزارش‌ها را خدمت شما بدهم. امام در حالی كه به پای سیدحسن نصرالله می‌زد، به ما محافظ‌ها گفت: هوای این سید ما رو خیلی داشته باشید. مواظب این سید ما باشید.

حمید داوودآبادی

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

دوکوهه و یارانش

دوکوهه و یارانش

 

رضا از شیشه‌ی اتوبوس به بیرون خیره مانده بود. چشمانش می‌دید اما فکرش جای دیگر بود. به روزهایی می‌اندیشید که در کنار احمد گذرانده بود. یاد شب‌های سرد کردستان در عملیات‌های دزلی، محمد رسول‌الله(ص) و پاکسازی روستاها افتاد. یاد شبی در عملیات محمد رسول‌الله(ص) افتاد که بچه‌ها از سوز سرما نمی‌توانستند حرکت کنند و پیکر شهدا مانند چوب خشک شده بود و قندیل‌های کوچک بلوری از موهای سر و صورتشان آویزان بود. در همان عملیات بود که با نیروهای همت دست به دست دادند و سنگ بنای تیپ محمد رسول‌الله(ص) را گذاشتند.

رضا به خود آمد. وارد شهر اندیمشک شدند. هنوز پرچم‌ها و پارچه‌نوشته‌های سالگرد پیروزی انقلاب روی درخت‌ها و دیوارها دیده می‌شد. چند روز از دهه‌ی فجر می‌گذشت. رضا هنوز نمی‌دانست مقصدشان کجاست.

از اندیمشک گذشتند و پنج کیلومتر بعد به یک پادگان رسیدند. حالا آفتاب در سینه‌ی صاف و شفاف آسمان جا خوش کرده بود. زمین سبز بود و بوی بهار می‌آمد و از سرمای کردستان به گرمای مطبوع خوزستان رسیده بودند.

پادگان سوت و کور بود. اتوبوس‌ها متوقف و نیروها پیاده شدند. رضا جلو رفت و پادگان را از نظر گذراند. هیچ جنبنده‌ای در پادگان دیده نمی‌شد. ساختمان‌های نیمه‌تمام و زمین خاکی آنجا انتظارشان را می‌کشید. رضا سربرگرداند و به احمد نگاه کرد که جلوی نیروها، رو به آنها ایستاده بود. احمد گفت: «برادر!! اینجا دوکوهه‌اس. پادگان دوکوهه. شما اولین بسیجیایی هستید که قدم به این جا می‌دارید. باید برای یه زندگی بسیجی آماده‌اش کنیم. بسم‌الله.»

بچه‌ها صلوات فرستادند و وارد دوکوهه شدند.

رضا در محوطه‌ی پادگان قدم زد. سکوت عجیبی حاکم بود؛ سکوتی که برای رضا شیرین بود. از دیوار ساختمان‌ها لوله‌های خرطومی شکل آویزان بود. رضا در همان دقایق اول متوجه شد که آنجا هنوز برق ندارد.

بعد از ظهر همان روز احمد نیروها را تقسیم کرد و هرکس به سراغ کاری رفت.

عباس کریمی و ناهیدی و چند نفر دیگر مشغول آسفالت کردن زمین حاکی دور میدان صبح‌گاه شدند. همت و دستواره و ده‌ها بسیجی دیگر، سراغ نقاشی و گچ‌کاری اتاق‌ها رفتند و احمد و رضا و محسن نورانی سرگرم سیم‌کشی ساختمان‌ها و تعمیر کنتور برق پادگان شدند. هیچ‌کس بیکار نماند.

... احمد و رضا با چند بسیجی دیگر در حال سیم‌کشی یک ساختمان بودند که «اصغرکاظمی» با قابلمه‌ی‌ غذا آمد. اصغر جوانی سبزه‌رو و خندان بود و موهایی سیاه و کم‌پشت داشت. هیچ‌کس او را عبوس و اخمو ندیده بود. بودنش در هر مجلس و مکانی باعث شادی و خنده می‌شد. با آمدن اصغر، احمد ودیگران دست از کار کشیدند.

احمد گفت: «اصغرآقا، امروز غذا چی آوردی؟»

اصغر قابلمه را زمین گذاشت. از درون آن یک کوکو سیب‌زمینی درآورد و گفت: «کباب سیب‌زمینی!»

بچه‌ها خندیدند و جلو آمدند تا سهمیه‌شان را که لای نان بود بگیرند. اصغر با دست و دل بازی گفت: «برادرا، باز هم غذا هست. هر کس گشته بمونه، به شکم خودش مدیون مونده. کباب سیب‌زمینی بخورید و کیفور بشید و باز هم بگید اصغر بد آشپزیه.»

شب بود و دوکوهه در تاریکی مطلق فرو رفته بود.

رضا گفت: «بزنم؟»

احمد گفت: «بسم‌الله.»

رضا دسته کنتور اصلی را کشید پایین و دوکوهه غرق نور شد. غریو صلوات از گوشه و کنار پادگان بلند شد. چند دستگاه ایفا و یک دستگاه تویوتا استیشن وارد دوکوهه شد. احمد و رضا جلو رفتند. همت و نورانی از تویوتا پایین آمدند. نورانی شادمانه به لامپ‌های روشن نگاه کرد و رو به همت گفت: «ببین حاج احمد چه کرده!»

همت گفت: گل کاشتی حاجی.»

احمد گفت: «شیری یا روباه؟»

- شیرحاجی. کلی پتو و لباس و مهمات و مواد غذایی از پادگان گلف اهواز آورده‌ام.

- دستت درد نکته. خسته نباشید!

گوشه‌ی آسمان روشن شد و بعد صدای رعد آمد. باران خردخرد باریدن گرفت. دوکوهه غرق در نور و باران شد.


داود امیریان

منبع: کتاب گرای آشنا

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

درد دلی با دو کوهه

درد دلی با دو کوهه
به نام خدا

دو کوهه ،ای پر از نوای کمیل ! ای پر از زیارت عاشورا ! و ای مثنوی معنویت بسیجیان! آمده ام کنار تو ، کنار شانه های ستبر تو و بر زخمهایت بوسه می زنم . دو کوهه ، ای دیوان خاطرات سرخ ! آمده ام تا با تو از دلتنگی بسیجیان بگویم . آمده ام بگویم تنها تو نیستی ، که تنهایی ، ما نیز تنهائیم  . و دل خوشیم با مشتی خاطرات پریشا ن .آمده ام بگویم تو از همه بخدا نزدیکتری و بهتر از هر کس در دل بسیجیان جای داری .آمده ام بگویم دلمان انبوه درد است . درد نا مهربانی و حسرت فراق دوستان . آنانکه خود نام آور بیشه های خوف و خطر بودند و فریاد رسایشان کمر دشمن را می شکست ،اینک گمنام ترینند .تنها تو هستی که از زمزمه بسیجیان آگاهی . خوشا بحالت ! دو کوهه تو میزبان هشت ساله بهترین لاله هایی که در دامان سبز تو پرورش روح یافتند و آگاهانه به خدا رسیدند . لاله هایی که در دامان تو بود بعد از این در دامنه هیچ دشتی نتوان یافت . با تو و اروند و شلمچه و قلاویزان و شاخ شمیران و ماووت جور دیگری باید صحبت کرد باید از شما با واژه های آسمانی سرود . کاش می شد یکبار دیگر بسیجیا ن را در حسینیه تو گرد آورد و زیارت عاشورایی زمزمه کرد. دو کوهه ، تو عزیز دل بسیجیانی ، تو پاکترین سرزمینی برای گریه هایم ! تو صبورترینی برای شکوه هایم ! شبهای تو زیباترین شبها ست برای خوا ندن خدا . تو هنوز که هنوزست بسیجی مانده ای . دشتها همه به تو ا قتدا می کنند . بسیجیان جز در آ غوش تو آرام نمی گیرند .امروز تمام زمزمه هایم را می آورم برای یا فتن آرامش گمشده ام .ما همه خویش را در تو پیدا می کنیم . نمی توان بسیجی بود و تو را نشناخت .نمی توا ن دل بسیجی دا شت و تو را فراموش کرد .راستی دو کوهه می خواهم بگویم ، چه شده است که جامعه ما را جذبه معنویت فرا نمی گیرد ؟ چه شده ا ست که فرهنگ بسیجی که زمانی ا فتخار پاکترین و بزگترین مردان ما بود از بین رفته است ؟ چه شده ا ست که زمانی نه چندان دور ، بسیجی زندگی کردن ، بسیجی مردن ،راه کسب ا فتخار بود ، اما اینک از بسیجی فقط " لفظ" ان مانده و بس ! راستی دوکوهه ، تو هم این را می دانی که در تمام دنیا یک بسیجی سرمایه دارپیدا نمی شود ؟ و این را هم میدانی که بسیجیان ما ، ماهانه کرایه خانه ندارند بدهند .   اما دلشان و عقیده ا شان را به کرایه نمیدهند ؟ و لابد این را هم می دانی که در گوشه وکنار شهرمان ،بسیجیان بیصدا دارند دق می کنند ! دو کوهه ، ای محرم راز بسیجیان ،دل تنگیهایم را فقط در فضای تو پرواز می دهم که از نماز شب بسیجیان سرشاری .ای اشنای سروهای سربدار ، روبروی تو  ارامش عمیقی ست برای ا لتیا م زخمهایم . با تو که می نشینم ، تنهایی را فراموش می کنم و زمزمه یا زهرای بسیجیان را در نگاهت میخوانم . ای یادگار حاج همت ! ای صبور غریب ! ای عطر بسیجیان پیچیده در تنت ! در ان روزگار علی (ع) با چاه درد دل می کرد اینک و در این روزگار ما نیز با تو بازگو

می کنیم دلتنگیهایمان را . ما را دریاب ، دوکوهه !

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

کاش طوفانی بگیرد ، کاش ...

کاش طوفانی بگیرد ، کاش ...

             " تقدیم به عزیزان جان بر کف گروه های تفحص مفقودین " ( عدالت )
شنیدم هنوز برو بچه های تفحص به دنبال شهیدان گرمای بی تاب کننده شلمچه و فکه هستند . به دنبال استخوان های یخ زده سرمای کشنده " ماووت " ، به دنبال خط شکنان شیر دل " ام الرصاص " و " سهیل " ، به دنبال باقی مانده پیکر های کوچک و زخم خورده از خصم زبون در " خرمشهر " ، به دنبال عارفان خداجویی که خمینی (ره) به خلوص و صفای آنها غبطه خورد ، به دنبال فرزندان حضرت زهرا (س) که به نامش جان باختند ... از برادری شنیدم یکی از بچه های عارف و دل باخته تفحص در خواب شهیدی را در تابوت دیده که استخوان های پوسیده شده اش به گوشت و پوست تبدیل گشته ، از تابوت بلند شده و ایستاده و پدر و مادرش را به آغوش کشیده ، آن برادر قبل از این که بگوید ( ای شهید عزیز ما را هم شفاعت کنید ) ، شهید سرش را به سوی او برگردانده و آرام گفته : * ما تمام شما را مد نظر داریم هر کس در امر تفحص پیکر ما مفقودین فعالیت دارد مورد نظر و شفاعت ماست و ما همگی را می شناسیم * حتی زن و بچه های شما را ، ( شما بچه های زحمت کش تفحص همگی مورد شفاعت شهدا قرار گرفته اید ) .خوش به سعادتتان، دیگر چه میخواهید ؟ چه اجری بالاتر از این ؟ چه مزدی با ارزش تر از این ؟ می دانید به خدا دلم گرفت و به شما غبطه خوردم ، زمانی که این قصه را شنیدم . ای کاش ما را هم مورد توجه قرار میدادند ای کاش به داد ما جسد های متحرک و غرق در مادیات و راحت طلبی ، قربانیان حسرت هم می رسیدند ، ای کاش ما را از این دنیای سراسر شهوت و تفاخر و تکاثر نجات میدادند و نزد باری تعالی شفاعت میکردند . ای کاش نام ما را هم نزد عزیز زهرا میبردند ، ای کاش در گوش ما هم آرام آرام زمزمه میکردند ، از حسین ( ع ) برای ما می گفتند ، از زهرای پهلو شکسته برایمان میگفتند از خمینی برایمان می گفتند از لبخندش که هنوز حسرت آن به دلمان مانده ، برایمان می گفتند ، خوشا به حال شما که در نظر آنانید،شنیدم هنگام پیدا کردن پیکر مطهر شهیدان حسابی با آنان خلوت میکنید ، زمزمه میکنید و درد و دل می کنید، عشق بازی می کنید ، دیگر چه لذتی بالا تر از این ، چه عشقی بالا تر از این ،شمستان را پیدا کردید ، شمستان را به رخ بکشید و بلند بلند بگوئید : {ای مولوی دکان شمست تخته گردید / وقتی که خون در قلب شمسم لخته گردید / گر عشق ، شمست را به میدان یکه اش کرد / میدان مین ، شمس مرا صد تکه اش کرد}افتخار کنید و ببالید که پاک ترین و زیبا ترین عشق را نصیب خود کردید ، خوشا به حالتان ، ما هنوز در داغ فراغ آنها می سوزیم و افسرده خاطریم ، حتی دریغ از یک خواب ، از ... ای کاش در رویا در جلوی چشمان گناه گرفته ما ظاهر می شدند تا لااقل ما برایشان حرف بزنیم از در صحنه ماندنها ،ازبریدن ها ، از استقامت ها از زخم زبان شنیدن ها ، برایشان بگوییم ، از دردهای ناتمام بچه های جبهه بگوییم از کوله پشتی های رزممان که مرکب مهمات و قرآن و عکس امام و وصیت نامه و جیره خشک بود ، بگوییم که حالا بر پشت عزیز دردانه های فرهنگ ندیده خط گرفته از غرب ( رپ ) قرار گرفته ، از چفیه خونین که سنبل بی آلایشی و از خود گذشتگی و ایثار و شجاعت بود ، بگوییم که حالا بر سر دخترکان خود باخته قرار گرفته است ای کاش : ... ای کاش

بچه های تفحص ، شما که لیاقت دیدار و گفتگو با شهدا را دارید از درد های ما برایشان بگویید شما نایب الزیاره باشید شما به خط شکنان شیر دل آن شب ها بگویید که سراغمان را بگیرند و لااقل به خوابمان بیایند و با ما درد و دل کنند ، از ارتفاعات پوشیده از برف ( گرده رش و قمیش و ماووت ) چکمه های گل آلودشان که دنیای شکم پرستان و زر پرستان را لجن مال کردند ، برایمان بگویند و ما درد های بچه های بسیجی جبهه ، آنها برایمان از میهمانی و بزم های خودشان و ما از مهمانی ها و بزم های شیطانی آنچنانی ، آنها برایمان از شب های پر ستاره ، ( شلمچه - فکه و بازی دراز ) بگویند و ما از شب های زشت و بد منظره ( شب ماه ) کوههای درکه و دربند . بچه ها به شهدا بگویید ما حاضریم باز هم از آب های گندیده * جزیره * استفاده کنیم ، حاضریم سختی های جبهه را به دوش بکشیم ولی در میان شما باشیم با شما بخندیم و با شما گریه کنیم ،زیارت عاشورا بخوانیم ، بیش از این دل ما را نسوزانید ، ما را هم به بزمتان دعوت کنید ما را هم به دیدار پیامبر ( ص ) و حسین ( ع ) و به دیدار خمینی ( ره ) ببرید و ما را هم در نزد خدا شفاعت کنید ، مگر نه این است که ما با شما میثاق بستیم و دفتری به یادگار امضا کردیم که : هر کس مجنون ترین بود و پر کشید ، هوای دیگری را داشته باشد ما را هم با خود ببرید شما که عهد شکن نبودید دوست داشتیم ما هم میتوانستیم در میان بچه های تفحص باشیم و لااقل با استخوانهایتان مانوس شویم ، با استخوانهایتان زیارت عاشورا را بر گذار کنیم و دعای کمیل،توسل بخوانیم ، اکنون چاره چیست جز این که صبر کنیم تا در رویا زیارتتان کنیم. صبر کنیم تا استخوان هایتان را زمانی با مرکب های آذین بسته و پرچم خونین جمهوری اسلامی به معراج بیاورند ، در آنجا با شما حرف بزنیم ، اما شما را به جان زهرا ( س )  از ما نپرسید و به روی تابوت های معطر به عطر گل یاس تان ننویسید که ( بعد از ما چه کردید ) ای پاره های دل خمینی ، دست ما را هم بگیرید .

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

به یاد یاران سفر کرده ...

به یاد یاران سفر کرده ... 
 

 

تقدیم به ارواح مطهر شهدای لشگر 10 سید الشهدا (ع)
ای شهیدان ، از عرش فرود آیید تا با هم سفری داشته  باشیم به دنیای زیبای خاطره ها ، به حرمت همرزمان  همسنگران دیروز خود ، لحظه ای را در کنار ما باشید . بیایید با هم به سرزمین یاد ها برویم و یادی از گذشته ها کنیم گذشته ای که در آن سر فراز و سربلند با ستیغ کوه ها و قله های سر به فلک کشیده پیوند داشتیم و چونان عقاب ، پهنه آسمان جولانگاهمان و همچون شیران شرزه ، گستره خاک در ید قدرتمان بود هر وقت اراده می کردیم بسان نهنگ ، کشتی شکسته دنیا را در هم می نوردیدیم . روزگاری که کافران و ملحدان ، لحظه ای از بیم حمله رعداسای ما آسایش و آرامش نداشتند در آن روز ها ما در اوج قله عزت و افتخار ، درس استقامت و مردانگی به مظلومین جهان می دادیم و برای حفظ دین خود ، تمامی دنیای ظالمین را نشانه گرفته و یک تنه به ستیز شرک و نفاق رفته بودیم . روزهایی که فاصله ما تا شهادت از تار مویی کمتر بود و به امید رسیدن به آن و اتصال به رحمت خداوندی ، گوی سبقت از یکدیگر می ربودیم و همیشه در انتظار دیدار عزیز زهرا (س) با پیراهن بسیج و جسم خونین بودیم . بیایید با هم یادی کنیم از لحظات وداع یاران ، یادی از خون نامه ها و عملیات ها یادی از تفنگهامان ، از کوله پشتی ، بند حمایل ، جیره جنگی و سربند های سبز و سرخ ، یادی از درد و دل ها ، خال هندی ، سیمینوف ها ، چهچه تیر بار ها ، یاد آهنگ دوشگا ، خمپاره 60 بی صدا ، نعره خمپاره 120 ، ترنم مینی کاتیوشا – یادی از خاکریزها و کانال های پیج در پیچ ، سنگر های کوتاه ، نماز های نشسته ، اتوبوس های گل آلود ، یاد قول های شفاعت ، صیغه های اخوت – یادی از چادر های خاک گرفته ، رزم های شبانه ، نمازهای جماعت ، زیارت عاشورا، مناجات شعبانیه ، کمیل ها و توسل ها ، عزاداری های بی ریا و خالصانه ، واقعه خواندن ها – دعای سفره ، ندبه ها و نماز های جمعه دزفول . یادی از مرحوم آیت الله قاضی که چگونه به بسیجی ها عشق می ورزید و خاک پوتین آنها را توتیای چشم خود می دانست . یادی از دو کوهه ، اردوگاه کوثر ، قلاجه ، کوزران و کرخه ، یاد فکه ، حاج عمران ، سومار ، یادی از خرمشهر ، شلمچه و آبادان ، یادی از فاو ، مهران ، گیلان غرب ، یادی از پادگان حمید ، جزیره مجنون ، هویزه ، یادی از ماووت ، حلبچه ، شاخ شمیران و ... و بالاخره یاد شما شهیدان در خون خفته که تنها مونس ما در این دنیای فانی است . یاد شمایی که به قله نور و هدایت و کاروان فلاح و رستگاری پیوستید و ما را با حسرتی روز افزون ، بر جای گذاشتید تابمانیم و از اینکه بر جای مانده ایم از قافله عشق ، سرشت از دیدگان بیفشانیم . یاد تو ای علی آملی که روح علی اکبر حسین را به حلول در خویش فرا می خواندی . یاد تو سلمان ایزد یار که گرمی محفلمان بودی و پشتمان بی تو شکست . یاد تو مسعود شجاعی که از روز ورودت ، پرچم سرخ حسینی را به دوش کشیدی و زمان رفتنت را از پیش می دانستی . علی میرزایی و پای در راهی گذاشتی پاهایی که از آب های اروند تا ام الرصاص ، از فاو و فکه و تپه های قلاویزان و کوه های حاج عمران که تو را با شوق در بر گرفتند پیمودند هیچ نلرزیدند و سست نگشتند . و یاد تو ای مسلم اسدی ، شیر دلاور ، نمونه صلابت و استواری ، و یاد شمایان ای قاسم مسجودی ، حسین عرب ، رضا نظمی ، علیرضا حسینی ، محسن ابراهیمی ، مجید همرنگ طالبی ، عباس قریشی ، شما که هر کدام چونان چراغ هدایت ، هدایت گر جمعی از یاران خود بودید یاد شما سرداران رشید ، افتخار آفرینان لشگر قهرمان سید الشهدا (ع) که هر کدامتان اسوه ای برای دیگران بودید . آری یاد شما همیشه زنده خواهد ماند و خون شهدا پیروزی اسلام را تضمین خواهد کرد .آرام بخوابید ای شهیدان ، آرام بخوابید و در کنار مولای خود خمینی (ره) متنعم باشید . ما بیداریم و با پیمودن راه شما ، مولایمان خامنه ای را یاری خواهیم کرد

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

جاده ای در بی نهایت

جاده ای در بی نهایت

وقتی هنگام نماز می رسد، حس می کنی که به مقصد رسیده ای و این احساس عین حقیقت است. اما آنان که این حقیقت را به یقین آزمودند دیگر درنگ نکردند و هم اینانند ساکنان شهر آسمانی خرمشهر: ابوالفضل اسماعیلی، علی لسانی، سید عبدالرضا موسوی، سید محمد جهان آرا،علی هاشمیان ... و دیگرانی که نوبت سخن عشق به آنان نیز خواهد کشید. 

سید مرتضی آوینی

آیا نام خرمشهر به همین خانه ها و خیابانها و کوچه ها و نخلستان هایی اطلاق می شود که در آتش کینه ی متجاوزان می سوزند؟ و یا نام خرمشهر شایسته ی آن خطه ای است که جوانانش مبعوص شدند تا حقیقت متعالی وجود انسان را ظاهر کنند؟ باد در جسم شهر می وزید و بر آتش کینه ی متجاوزان دامن می زد، اما روح شهر، ققنوس وار از میان خاکستر نخلهای نیم سوخته و خانه های ویران و کوچه های ناامن سر برمی آورد و زندگی می یافت. سوخته دلی و سوخته جانی را جز از بازار پر آتش عشق نمی توان خرید چرا که جز پروانگان بی پروای عشق، کسی جرات بال سپردن به شعله ی این شمع را ندارد. شهید ابوالفضل اسماعیلی و یا آن دیگری، شهید علی لسانی ... و شهدای دیگری از این جمع که نامشان را نمی دانیم.

و براستی زیباتر از این راهی وجود داشت که خداوند از آن طریق، بهترین بندگان خویش را برگزیند؟ مجاهدان، این تقرب را به بهای چشم فرو بستن بر تعلق حیات خریده اند و مگر آن متاع ارزشمند را جز به بهایی چنین گران می توان خرید؟

شهید سید عبدالرضا موسوی همین واقعه را برایمان بازگفته بود، دوازده سال پیش ، آیا آن روزها می دانستیم که این سخن ها به چه کار خواهد آمد؟

فرماندهی سپاه خرمشهر پس از شهادت سید محمد جهان آرا به شهید عبدالرضا موسوی واگذار شد. یک بار دیگر، هنگامی که پس از دوازده سال پا بر این خاک می نهی، یادهایی که در باطن این فضا سیلان دارند، اگرچه فراچنگ نمی آیند اما حضورشان احساس می شود. گویی نگاه عبدالرضا موسوی از جایی پنهان، اما بسیار نزدیک، نگران توست که چه می کنی. جسم ساختمانها اگرچه سوخته و ویران مانده است اما روح حماسه ی عظیمی که پهلوانان میدان عشق آفریده اند تنها به کسانی هدیه می شود که این تجربه ی روحی را بشناسد و به آن دل بسپارند. حتی وقایعی که محمد نورانی و سید صالح موسوی نقل می کنند. بهانه ای است برای آنکه روزنه ای از آن آسمان بلند به قلب های دورافتاده و کور و محروم از نور بتابد و ما را از گورستان عادات و روزمرگی ها بیرون کشد.

تو بگو، کیست که زنده تر است، شهید سید عبدالرضا موسوی یا من و تو؟ کیست که زنده تر است؟ تو بگو که آیا این تصاویر واقعی ترند یا روزهایی که من و تو، واماندگان از قافله ی عشق، یکی پس از دیگری می گذرانیم؟

پس از آن همه دویدن ها و بالا و پایین رفتن ها و ترس ها و اضطراب ها که در گیرو دار نبرد با دشمن روی می کند، وقتی هنگام نماز می رسد، حس می کنی که به مقصد رسیده ای و این احساس عین حقیقت است. اما آنان که این حقیقت را به یقین آزمودند دیگر درنگ نکردند و هم اینانند ساکنان شهر آسمانی خرمشهر: ابوالفضل اسماعیلی، علی لسانی، سید عبدالرضا موسوی، سید محمد جهان آرا،علی هاشمیان ... و دیگرانی که نوبت سخن عشق به آنان نیز خواهد کشید.

جنگ اگرچه ادامه ی حیات معمول را برید اما از منظری دیگر، دروازه ای به بهشت خاصان اولیاء خویش بر ما گشود. تو گویی نبض دلیری و مرگ آگاهی است که در سنج و دمام می تپد.

رزم آوران از این منظر آسمانی به جنگ می نگریستند. در هر وجب از این خاک شهیدی به معراج رفته است. با وضو وارد شوید. این تابلو را بر دروازه ی خرمشهر، شهید بهروز مرادی نگاشته است. مردی از سلاله جوانمردان. این تصاویر به سال 1359 باز می گردد. چهارماه پس از آغاز جنگ. او تا سال 1361 که به شهادت رسید، پای از جبهه ها بیرون نگذاشت. خانه ی شهید بهروز مرادی در خیابان نقدی، کنار مسجد اصفهانی هاست.در این خانه سه شهید زیسته اند، بهروز مرادی ، پدر و برادرش.

امیر رفیعی حاضر به ترک شهر نشد. او نخواست باور کند که بیرون از خرمشهر نیز می توان زیست. سربازان دشمن از پنجره های مشرف به میدان فرمانداری خرمشهر، امیر رفیعی را همچون مظهر مقاومت همه ی شهر در برابر خویش نگریسته اند.

اگر پس از سقوط خرمشهر نیز کار جنگ را یکسره به بنی صدر واگذاشته بودند، بر آبادان و سوسنگرد و حتی اهواز نیز همان رفته بود که بر خرمشهر رفت. خبر سقوط شهر را در بیمارستان ماهشهر به سید صالح موسوی رساندند. دو سه روز پس از آخرین نبرد در خیابان آرش، سید صالح نتوانست جز بهمن و مصطفی اینالو، حمید نظام اسلامی، حمید دشتی که بعدها به شهادت رسید و محمود معلم که جراحت چشمانش به نابینایی کشید،همراهان دیگر خویش را در بیمارستان به خاطر بیاورد.

خرمشهر به تسخیر دشمن درآمد و ناگاه از زمان و مکان بیرون افتاد و به آرزویی دور مبدل شد و با این طعم تلخ غربت و مظلومیت، «لقد خلقناالانسان فی کبد» تفسیر شد. رنج، آوردگاهی است که جوهر وجود انسان را از غیر او جدا می کند. شهر زمینی خرمشهر در دست دشمن افتاد اما شهر آسمانی همچنان در تسخیر شهدا باقی ماند. از باطن این ویرانی ها ... معارجی به رفیع ترین آسمانها وجود داشت که جز به چشم شهدا نمی آمد. خرمشهر مظهر همه ی تجاوز دشمن و مظهر همه ی استقامت ما بود و جنگ بر پا شد تا مردترین مردان در حسرت قافله ی کربلایی عشق نمانند. در پس این ویرانی ها، معارجی به سال 61 هجری قمری وجود داشت و بر فراز آن، امام عشق، حسین بن علی آغوش تشریف برگشوده بود.

زائربقيع جمعه پنجم مهر 1387 نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
دانلود مولودی ویژه ولادت امام هادی از حاج حسن خلج
دانلود مولودی ویژه ولادت امام هادی از محمد رضا طاهری
زیارت ابوالحسن اول (امام علی(ع))
او خواهد آمد
خورشید رهنما
تصاویر ویژه ولات امام هادی علی النقی علیه السلام
شکوه عظمت در دل مردم
گفتاری در مورد زندگی امام هادی علیه السلام
علم کتاب در نزد اوست ...
جرعه نور
درباره وب
اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

آمار کاربران

چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان
1-امام حسن مجتبي
2-عرشيان خاك نشين
3- ستايشگران زاهدان
4تنها ترين سردار
5لينك باكس كريم اهل بيت {ويژه وبلاگ هاي مذهبي}
6-عاشقان وصال
7-خط سبز
8-وصال
9-انتظار سبز
10-حضرت زينب كبري سلام الله عليه
11-يا مهدي عج
12-كريمه اهل بيت {وبلاگ تخصصي حضرت معصومه }
13-كريم اهل بيت {امام حسن مجتبي عليه السلام }
14-هَل مِن ناصر یَنصُرنی
15-طلب ديدار
16-.:. ميهن انيميشن.:. گالري انيميشنهاي كاربردي.:.
17-رقص گلها
18-كلوپ هيئت محبان امام حسن مجتبي ع زاهدان
19-گروه وب لاگ های رضاگستر
20-هیئت دیوانگان رقیه شرق اصفهان
21-كربلايي110
22-بیان تاریخچه و اخبار بانک صادرات ایران
23-هیئت سینه زنان شش ماهه کربلا- اردبیل
24-نازنين فاطمه
25-انتظار
26_بعظمتك يا الله بنبوتك يا محمد(ص) بولايتك يا علي..
27-مولاتی رقیه...وحید قاسمی
28-دانلودمداحي
29-شاید... جایی برای دل تنگی هایم
30- پيامبر اعظم
31-شوق رضوان
32-در حضور
33-بانـــــــــوی بی نشـــــان
34-رخ انديشه
35-غم يار
36-محبان مهدي فاطمه
37-هوالحکیم
38-دعا ومناجات
39-دروازه هاي نور
40-$$$$_یازدهمین وبلاگ بلاگفا_$$$$
41-بي نشان
42-سكوت عشق
43- پري دريايي
44-يار دلنواز
45-فرافن
46-حكايات خواندني
47-یه پوتین یه پلاک
48-عشق به خدا
49-غريب شام
50-خسته دلانه حرم یار
51-طرفداران امير قلعه نوعي
52-منتظران عشق
53-پارس قرآن
54-هيئت محبان حضرت قاسم بن الحسن "ع" شهرستان فريدونکنار
55-پایگاه اطلاع رسانی طب
56-تسنيم
57-كتاب
58-ذهن آشفته ئ عارف
59-محبوب دلها
60-ياران حسين
61-هیئت فاطمیون شهرستان انار
62-فطــــرُس (عشقبازی با خدا)
63-شش گوشه
64-بهشت روي زمين
65-شش گوشه
66-عشق فقط یک کلام حسین علیه السلام
67-محبان المهدي
68-هیئت محبین الزهرا(س)-یادگاران شهدا اراک
69-بانوي بي نشان
70-دانلود كليپ هاي فوتبالي با حجم كم
71-هواداران کربلائی محسن صائمی
72-سوالاتی که مرا شیعه کرد
73-آخرغشق
74-یا فاطمةالزّهرا س
75-سایت بزرگ حاج عبدالرضا هلالی
76-..:: یا رب 121 ::..
77-صبح سپيد
78-نکـــــــــــــــــته
79-صلای آشنا
80-سرداران شهید مازندران
81-"بهترین احادیث(با دسته بندی موضوعی)"
82-اخلاق ورفتار اسلامي
83-دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
84-عصرانتظاربروایت بحارالانوار جلد 13
85-به نام يگانه هستي بخش بي همتا
86-ياد يار
87-فاطميه
88-دوست داشتنی ترین پدر دنیا
89-حاج اقا مسئله
90-رهروان ولايت
91-قطعه اي از بهشت
92-دخيل هاي بسته
93-درکوچه باغ رباعی
94-امام حسن مجتبي عليه السلام
95-دانلود بهترين مجموعه هاي اموزشي
96-نسيم ظهور
97-احمدی نژاد مرد خدا
98-در أستان غدير
99-بلندی روشن
100-ساده اما پر محتوا
قالب بلاگفا

بخش ویژه
خبرنامه امام حسن مجتبي
 
با عضو شدن در خبرنامه از مطالب متنوع و زيبا در هر هفته بهره مند شويد





Powered by WebGozar


صفحه اصلي | آرشیو | لینکستان | تماس با ما