تبليغاتX
كريم اهل بيت

hassanmojtaba

زائربقيع

hassanmojtaba

http://hassanmojtaba.blogfa.com

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

اخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه
حرم براي تو شه كرم مي سازه
وب سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

كريم اهل بيت

کاربر مهمان، خوش آمديد! امروز
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات
قران کریم
پیامبر اکرم (ص)
علی ابن ابی طالب
حضرت زهرا ع(س)
امام حسن مجتبی علیه السلام
امام حسین علیه السلام
حضرت زینب س
حضرت علی اکبر حضرت علی اصغر ع
حضرت ابوالفضل ع حضرت رقیه س
امام سجاد ع
امام محمد باقر ع
امام جعفر صادق ع
امام موسی کاظم ع
حضرت معصومه س
امام رضا علیه السلام
امام محمد تقی ع
امام علی النقی ع
امام حسن عسکری ع
امام زمان ع
سخنرانی مذهبی
دانلود مداحی سید جواد ذاکر
دانلود مداحی مرحوم اغاسی
دانلود مداحی محمود کریمی
دانلود مداحی حمید علیمی
دانلود مداحی مهدی مختاری مهدی اکبری
دانلود مداحی عبدالرضا هلالی
دانلود مداحی سعید حدادیان
دانلود مداحی حاج منصور ارضی
دانلود مداحی مهدی سلحشور احمد واعظی
حج
دانلود مداحی حاج محمد رضا طاهری
ادعیه و زیارات
دانلود مداحی سید مهدی میرداماد سید مجید بنی فاطمه
دانلود مداحی حاج حسن خلج
کتاب الکترونیک مذهبی و اموزشی
نرم افزارهای اسلامی موبایل
مجموعه سخنرانی استاد انصاریان
مجموعه سخنرانی از استاد توکل
مجموعه سخنرانی از حجت الاسلام رفیعی
مجموعه سخنرانی از استاد شهید مطهری
سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی
مجموعه سخنرانی از حاج آقای پناهیان
عکس هایو بگراندهای مذهبی
دانلود مداحی حسين سيب سرخي
دانلود مداحی جواد مقدم
تم های مذهبی موبایل
عید غدیر خم
مجموعه مداحی از حاج صادق آهنگران
مجموعه مداحی از حاج غلام کویتی پور و فخری
مجموعه سخنرانی از استاد فاطمی نیا
مجموعه سخنرانی از آیت الله مصباح یزدی
شهدا و جبهه وجنگ
ویژه نامه دهه فجر
مجموعه سخنرانی از حاج آقای فرحزاد
مجموعه سخنرانی از حاج آقای هاشمی نژاد
مجموعه سخنرانی از مرحوم فلسفی
صهیونیزم، اسرائیل و قدس
بهائیت
ظهور و نشانه‌ها
تكليف منتظران
انتظار
فرقه‌هاي انحرافي- مهدویت و فرقه ها
مجموعه سخنرانی از مرحوم کافی
مجموعه خطبه های نماز جمعه مقام معظم رهبری
مجموعه سخنرانی از استاد قرائتی
مجموعه سخنرانی از حضرت امام خمینی (ره)
مجموعه صوتی ستاره درخشان، سرودهای زیبا در مدح امام
ماه مبارک رمضان
نوای جبهه
کلیپ ونوا ونما از جنگ
مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت
سی دی تصویری نور احکام
مجموعه سخنرانی از حاج آقا دانشمند
دانلود قران کریم
دانلود مداحی نزار قطری
دانلود مداحی ملاباسم
انتخابات
حقیقت پنهان





آرشیو مطالب

لینکستان
آرشیو تماس با ما


دانلود مداحي و نوحه روضه از حاج محمود كريمي روز تاسوعا

دانلود مداحي و نوحه روضه از حاج محمود كريمي روز تاسوعا
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

دانلود رو ضه حضرت سكينه و حضرت رقيه سلام الله عليه با صداي مرحوم كافي

دانلود رو ضه حضرت سكينه و حضرت رقيه  سلام الله عليه  با صداي مرحوم كافي
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

زائربقيع یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

حیات پرفروغ امام زین العابدین علیه السلام

حیات پرفروغ امام زین العابدین علیه السلام

امام سجاد علیه السلام

وجود مقدس حضرت سجاد علیه السلام بنا بر مشهورترین روایات در روز پنجشنبه برابر با پنجم ماه با عظمت شعبان، در سال سى و هشتم هجرى، دو سال قبل از شهادت حضرت امیرالمؤمنان علی علیه‌السلام در شهر مدینه، از پدرى با كرامت چون حضرت ابوعبدالله الحسین، سیّدالشهدا علیه السلام، و مادرى با عظمت به نام سُلافه از خاندانى اصیل و ریشه‌دار كه امیرالمؤمنین وى را مریم نامید متولد شد.

به خاطر چنین پدر و مادرى و اینگونه اصل و ریشه‌اى آن حضرت را «ابن الخیرتین» مى‌گفتند.

پیشواى مؤمنان، امام عارفان، قطب اهل تقوا، على علیه السلام به فرزند بزرگوارش در تعریف و تمجید از همسرش فرمود:

وَ هِىَ اُمُّ اْلأوْصِیاءِ الذُّرِّیَّةِ الطَّیِّبَةِ؛ فرزندم! همسرت سلافه، مادر امامان معصوم بعد از تو، و ریشه ذریّه پاك و پاكیزه اوست.

 

نام و لقب و كنیه زین العابدین

اسم گرامى آن حضرت على است، كه از بعضى از روایات استفاده مى‌شود، در اولاد پسر، بزرگ‌ترین فرزند حضرت حسین علیه السلام است، و دو فرزند پسر دیگر آن حضرت نیز على نام داشتند كه به ترتیب معروف به على اكبر و على اوسط و على اصغرند.

سبب این كه امام حسین علیه السلام نام هر سه فرزند پسر خود را على انتخاب كرد، عشق عجیبى بود كه به پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین داشت و هم درسى بود كه به امت اسلام داد كه در انتخاب نام فرزندان، بهترین نام و با معناترین اسم را برگزینند، تا به هنگام صدا كردن فرزندان، چهره‌هاى پاك الهى در ذهن آنان و شنوندگان دیگر تداعى شود، باشد كه از این رهگذر جرقّه‌اى به قلوب بزند، و از شعله آن روح و جان به اوصاف اولیاء الهى متّصف شود.

آن حضرت به خاطر حالات و روحیات و كمالات و اعمال و اخلاق و اوصاف و واقعیاتى كه داشتند ملقّب به القاب زیر شدند، القابى كه معناى آن در تمام شئون هستى آن حضرت تجلّى داشت:

سیّدالعابدین، زین الصالحین، وارث علم النّبیّین، وصىّ الوصیّین، خازن وصایاالمرسلین، امام المؤمنین، منار القانتین والخاشیعن، متهجّد، زاهد، عابد، عدل، سجاد، بَكّاء، ذوالثَّفِنات(1)، امام الاُمّة، أبوالأئمّة، حبیب، زكىّ امین، زین العابدین.

 

علت وجه تسمیه امام به زین العابدین

در این كه آن حضرت را زین العابدین مى‌گویند دو روایت جالب در بهترین كتب حدیث آمده:

1ـ عمران بن سلیم مى‌گوید: هر گاه زُهرى از على بن الحسین مطلبى نقل مى‌كرد، مى‌گفت: برای من زین‌العابدین روایت كرد. یك بار سفیان بن عُیَیْنه به او گفت: از چه جهت او را زین العابدین مى‌گویى؟

پاسخ داد از سعید بن مسیّب شنیدم كه رسول خدا فرمود:

به روز قیامت، فریاد كننده‌اى آواز برآرد: زینت عبادت كنندگان كجاست؟

« یُناد مُنادس: أیْنَ زَیْنُ الْعابِدینَ؟» ؛ چنان مى‌بینم كه فرزندم على بن الحسین با تمام وقار و سكون در میان مردم محشر براى رسیدن به جایگاهش قدم برمى‌دارد.

همین روایت را كتاب پرقیمت «علل الشرایع» صدوق از طریق على بن ابراهیم قمّى، از ابن عباس، از رسول خدا حكایت مى‌كند.(2)

2ـ سحرگاهى در حالت عبادت و مناجات بود، مناجات عاشقانه، و عبادتى خالصانه. ابلیسى به صورتى وحشتناك در برابرش مجسّم شد تا وى را از حال خوشى كه با محبوبش داشت باز دارد، آن حضرت كمترین توجهى به آن شبح هولناك و چهره ترس آور نكرد، به قیام و قعود و به ذكر و مناجاتش ادامه داد، كه ناگهان شنید گوینده‌اى از طرف غیب، سه مرتبه فریاد زد:

أنْتَ زَیْنُ الْعابِدینَ حَقّاش!!(3)

دوران امامت ایشان 35 سال بود، که مصادف با دشوارترین دوران ظلم و خفقان امویان (از یزید تا ولید بن عبدالملك) گذشت.

امام سجاد علیه السلام در دوران زندگى، رنج‌ها و ناراحتی‌هاى بسیار دید، در ماجراى كربلا، سخت‏ترین شكنجه‏ها و ستم‌ها به او وارد آمد، و بعد كه به مدینه بازگشت در طول 35 سال عمر خود، همواره از مصائب كربلا یاد مى‏كرد و مى‏گریست و در حالى كه اشك مى‏ریخت مى‏فرمود:

قُتل ابن رسول الله جائعا، قُتل ابن رسول الله عطشانا.

 

قدرشناسی امام سجاد علیه السلام

امام باقر علیه السلام مى‌فرماید: پدرم حضرت سجاد، نعمتى از نعم الهى را یاد نكرد مگر این كه سجده آورد. آیه‌اى از قرآن كه در آن مسئله سجده بود قرائت نكرد مگر همراهش به سجده آمد. رنجى از او برطرف نگشت مگر این كه به خاطر آن سجده كرد، و از نماز واجبى فارغ نشد جز این كه آن را به سجده پیوند داد، و موفق به اصلاح اختلاف بین دو نفر نگشت مگر این كه به خاطر توفیقش به آن كار، بر خدا سجده كرد. در جمیع مواضع سجودش اثر سجود آشكار بود، به همین خاطر پدرم را سجاد نامیدند!

 

مناجات زین العابدین

وجود مقدس حضرت سجاد علیه السلام، در تمام لجظات عمرش در مناجات و دعا بود، مسئله غرق بودنش در دعا و مناجات آنقدر عجیب است، كه در هر كجا و در هر زمان نام مقدسش برده شود؛ گریه و زارى، اصرار و الحاح، دعا و مناجات به ذهن شنونده تداعى مى‌كند.

مناجات خمس عشر، دعاى بسیار بسیار عرفانى ابوحمزه ثُمالى در سحر ماه مبارك رمضان، قطعاتى از زیارت امین الله و پنجاه و چهار دعاى «صحیفه» دورنمایى از حالات درون آن حضرت، و نورانیت قلب و جان آن جناب است.

 

رسیدگى به نیازمندان

امام باقر علیه السلام مى‌فرماید: چون تاریكى شب همه جا را فرا مى‌گرفت پدرم حضرت سجاد انبانی(کیسه) از چرم به دوش مى‌گرفت، در حالی كه در آن انبان مایحتاج نیازمندان را قرار داده بود، آنگاه خانه به خانه مى‌رفت و هر كس را به مقدار نیازش كمك مى‌فرمود، ولى به خاطر این كه صورت مباركش را مى‌پوشاند او را نمى‌شناختند!!

مردم به وقت غسل بدن شریفش، آثار به دوش كشیدن آن انبان را به صورت سیاهى پوست بر شانه مباركش مشاهده كردند.

 

بى‌اعتنایى به زر و زیور دنیا

امام صادق علیه السلام مى‌فرماید: لباسش از پشم بود، و چون قصد نماز مى‌كرد لباسى خشن مى‌پوشید، و از نماز روى فرش و تشك و جانماز خاص پرهیز داشت، سجاده‌اش بر زمین بود. به كوه جَبّان كه در نزدیكى مدینه قرار داشت مى‌آمد و بر سنگى سوزان قیام و قعود مى‌نمود. آنچنان از عشق و خوف خدا در سجده‌هاى عاشقانه‌اش مى‌گیریست كه چون سر برمى‌داشت گویى چهره مباركش را در آب فرو برده است!!

 

در كنار قرآن

امام سجاد حضرت زین العابدین علیه السلام مى‌فرمود:

لَوْ ماتَ مَنْ بَیْنَ الْمَشرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أنْ یَكونَ الْقُرْآنُ مَعى؛ اگر تمام انسان‌هاى مشرق و مغرب یكجا بمیرند، و جز من كسى در روى زمین نماند، به خاطر این كه اهل قرآنم و اُنس با این منبع فیض حق شدید است، وحشتى نخواهم كرد.

مقام امام سجاد علیه السلام و توجه معنوى مردم حجاز به آن بزرگوار موجب شد كه هشام بن عبدالملك در عصر حكومت ولید بن عبدالملك نقشه قتل آن حضرت را بریزد.

پس آن حضرت را مسموم كردند، و آن بزرگوار بسترى گردید و معالجات سودى نبخشید، و به شهادت رسید. (4)

از دعوات راوندى نقل شده كه آن حضرت در بستر شهادت مكرر مى‏گفت:

اللهم ارحمنى فانك كریم، اللهم ارحمنى فانك رحیم.

امام باقر علیه السلام فرمود: هنگامى كه وفات پدرم فرا رسید، مرا به سینه خود چسبانید و فرمود: پسر جانم: ایاك و ظلم من لا یجد علیك ناصرا الا الله

‏حضرت ابوالحسن علیه السلام فرمود: هنگامى كه وفات امام سجاد علیه السلام نزدیك شد، سه بار بیهوش شد و سپس دیده باز كرد و سوره اذا وقعت الواقعه و انا فتحنا را قرائت كرد و فرمود:

الحمدلله الذى صدقتا وعده و اورثنا الارض نتبؤء من الجنة حیث نشاء فنعم اجر العاملین. سپس هماندم از دنیا رفت. (5)

بعضى نقل كرده‏اند: امام باقر علیه السلام پس از غسل، گریه سختى كرد بعضى از اصحاب ایشان را دلدارى مى‏دادند، فرمود: هنگام غسل، آثار غل و زنجیر را در بدن نازنین پدرم دیدم به یاد مصائب آن حضرت هنگام اسارت افتادم.

 

پی‌نوشت‌ها:

1ـ پینه‌هایى كه از كثرت عبادت بر مواضع سجده ظاهر مى‌گردد.

2ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 167.

3 ـ كشف الغمّة، ج 2، ص 286.

4- این مطلب از مصباح كفعمى ذكر شده است (منتخب التواریخ، ص 350

5- اصول كافى، ج 1، ص 448 / بحارالانوار، ج 46، ص 147

منبع:

تفسیر جامع صحیفه سجادیه حضرت زین العابدین علیه السلام، ج 1، شیخ حسین انصاریان .

زائربقيع پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 نظر بدهید!

فیض بهارانم من

فیض بهارانم من

امام سجاد علیه السلام

 

در جسم جهان، فیض بهارانم من عالم چو زمین تشنه، بارانم من
در زهد، دلیل پارسایان جهان در عشق، امام جان نثارانم من
فرزند حسین و زینت عبادم شایسته‌ترین، سجده گزارانم من
با این همه منزلت ز سوز دل و جان روشنگر بزم سوگوارانم من
چون لاله همیشه از جگر مى‌سوزم چون شمع همیشه اشك بارانم من
من نور دل پیمبر و زهرایم روشنگر بزم عترت طاهایم
افروخته‌تر ز شمع افروخته‌ام دل سوخته‌تر ز لاله صحرایم
با ذكر دعا و خطبه و اشك و پیام من حافظ انقلاب عاشورایم
بیمار فتاده در دل آتش و خون لب تشنه، خسته بر لب دریایم
آن طرفه شهید زنده‌ام من كه به عمر از تیغ جفا بریده‌اند اعضایم
آنم كه به هر گام خطرها دیدم در هر نفس از ستم شررها دیدم
با آن كه ز كربلا، دلم خونین بود در شام همى خون جگرها دیدم
با آن كه به خاك و خون بدیم تن‌ها بر عرشه نیزه نیز، سرها دیدم
در باغ به خون نشسته كرببلا افتاده، قلم قلم شجرها دیدم
یك سو تن صد چاك پدرهاى شهید یك سو تن پامال پسرها دیدم
من دیده‌ام آنچه را كه دیدن سخت است دیدن نه همین بلكه شنیدن سخت است
از ورطه طوفان‌زده آتش و خون بر ساحل آرزو رسیدن سخت است
هفتاد و دو تن ز بهترین یاران را دیدن به زمین و دل بریدن سخت است
بار غل و زنجیر چهل منزل راه با پیكر تب‌دار كشیدن سخت است
جانبخش بود صداى قرآن اما از راس پدر به نى شنیدن سخت است

زائربقيع پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 نظر بدهید!

اسکرین سرور ویژه میلاد حضرت عباس

اسکرین سرور ویژه میلاد حضرت عباس

screensaver های ولادت حضرت عباس ع 
 screensaver های ولادت حضرت عباس ع 
 screensaver های ولادت حضرت عباس ع 

زائربقيع پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 نظر بدهید!

تصاویر ویژه میلاد حضرت عباس ع

تصاویر ویژه میلاد حضرت عباس ع

تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع 
 تصاویر ویژه ولادت حضرت عباس ع

زائربقيع پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 نظر بدهید!

دانلود مولودی ولادت حضرت عباس

دانلود مولودی ولادت حضرت عباس

حاج سعید حدادیان
مولودی Play Download

 

 

حاج محمود کریمی
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download
مولودی 4 Play Download
مولودی 5 Play Download
مولودی 6 Play Download

 

 

حاج حسن خلج
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download

 

 

حاج مجید بنی فاطمه
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download

 

 

حاج میردامادی
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download

 

 

حاج اکبری
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download
مولودی 4 Play Download
مولودی 5 Play Download

 

 

محمدحسین حدادیان
مولودی Play Download

 

 

متفرقه
مولودی Play Download

زائربقيع پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 نظر بدهید!

سخنرانی ویژه ولادت حضرت عباس

سخنرانی ویژه ولادت حضرت عباس

استاد رضا الهی
سخنرانی Play Download

 

 

 

حجة الاسلام و المسلمین پناهیان
سخنرانی 1 Play Download
سخنرانی 2 Play Download
سخنرانی 3 Play Download
سخنرانی 4 Play Download

 

زائربقيع پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 نظر بدهید!

عباس علیه السلام در نگاه حضرت مهدی علیه السلام

حضرت عباس(ع) در نگاه امام صادق (ع)

عباس(ع)

امام صادق (علیه السلام) عقل ابداعگر و اندیشمند اسلام و چهره بى‏مانند دانش بشرى، همواره از عمویش عباس (علیه السلام) تجلیل به عمل مى‏آورد و با درود و ستایشهاى عطرآگین از او یاد مى‏كرد و مواضع قهرمانانه‏اش در روز عاشورا را بزرگ مى‏داشت. از جمله سخنانى كه امام درباره قمر بنى‏هاشم(ع) فرموده است، بیان زیر مى‏باشد:

«عمویم عباس بن على (علیه السلام) بصیرتى نافذ و ایمانى محكم داشت. همراه برادرش حسین جهاد كرد، به خوبى از بوته آزمایش بیرون آمد و شهید از دنیا رفت...(1)

امام صادق (علیه السلام) از برترین صفات مجسم در عمویش كه مورد شگفتى اوست چنین نام مى‏برد:

الف: «تیزبینى»:

تیزبینى، پیامد استوارى رأى و اصالت فكر است و كسى بدان دست پیدا نمى‏كند، مگر پس از پالودگى روان، خلوص نیت و از خود راندن غرور و هواهاى نفسانى و عدم سلطه آنها بر درون آدمى.

تیز بینى از آشكارترین ویژگیهاى ابوالفضل العباس بود. از تیزبینى و تفكر عمیق بود كه حضرت به تبعیت از امام هدایت و سیدالشهداء امام حسین (علیه السلام) برخاست و بدین گونه به قله شرف و كرامت دست یافت و خود رابر صفحات تاریخ، جاودانه ساخت. پس تا وقتى ارزشهاى انسانى پایدار است و انسان آنها را بزرگ مى‏شمارد، در برابر شخصیت بى‏مانند حضرت كه بر قله‏هاى انسانیت دست یافته است سر بر زمین مى‏ساید و كرنش مى‏كند.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «عمویم عباس بن على (علیه السلام) بصیرتى نافذ و ایمانى محكم داشت. همراه برادرش حسین جهاد كرد، به خوبى از بوته آزمایش بیرون آمد و شهید از دنیا رفت...(1)

ب: «ایمان استوار»:

 یكى دیگر از صفات بارز حضرت، ایمان استوار و پولادین اوست. از نشانهاى استوارى ایمان حضرت، جهاد در كنار برادرش، ریحانه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) بود كه هدفش جلب رضایت پروردگار متعال به شمار مى‏رفت. و همانطور كه در رجزهایش روز عاشورا بیان داشت از این جانبازى كمترین انگیزه مادى نداشت و همین دلیلى گویاست بر ایمان استوار حضرت.

ج: «جهاد با حسین (علیه السلام)»:

فضیلت دیگرى كه امام صادق (علیه السلام) براى عمویش، قهرمان كربلا، عباس (علیه السلام) نام مى‏برد، جهاد تحت فرماندهى سالار شهیدان، سبط گرامى پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) و آقاى جوانان بهشت است. جهاد در راه آرمان برادر، بزرگترین فضیلتى بود كه حضرت ابوالفضل بدان دست یافت و نیك از عهده آزمایش به درآمد و در روز عاشورا قهرمانیهایى از خود نشان داد كه در دنیاى دلاورى و شجاعت بى‏مانند است ...

زائربقيع پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 نظر بدهید!

عباس علیه السلام در نگاه حضرت مهدی علیه السلام

عباس علیه السلام در نگاه حضرت مهدی علیه السلام

قمر بنی هاشم

مصلح بزرگ، حجت خدا و بقیة الله الاعظم، امام زمان (عج) - قائم آل محمد (ص) در بخشى از سخنان زیباى خود درباره عمویش عباس (ع) چنین مى‏گوید:

«سلام بر ابوالفضل، عباس بن امیرالمؤمنین، هم درد بزرگ برادر كه جانش را فداى او ساخت و از دیروز بهره فردایش را برگزید، آنكه فدایى برادر بود و از او حفاظت كرد و براى رساندن آب به او كوشید و دستانش قطع گشت. خداوند قاتلانش، «یزید بن رقاد» و «حیكم بن طفیل طایى» را لعنت كند...» (1)

امام عصر - عجل الله تعالى فرجه - صفات والاى ریشه دار در عمویش، قمر بنى‏هاشم و مایه افتخار عدنان را چنین بر مى‏شمارد و مى‏ستاید:

1- همدردى و همگامى با برادرش سید الشهداء (ع) در سخت‏ترین و دشوارترین شرایط تا آنجا كه این همگامى و همدلى ضرب المثل تاریخ گشت.

2- فرستادن توشه آخرت با تقوا، خویشتندارى و یارى امام هدایت و نور.

3- فدا كردن جان خود، برادران و فرزندانش در راه سرور جوانان بهشت، امام حسین (ع).

4- حفاظت از برادر مظلومش با خون خود.

5- كوشش براى رساندن آب به برادر و اهل بیتش هنگامى كه نیروهاى ستمگر و ظالم مانع از رسیدن قطره‏اى آب به خاندان پیامبر (ص) شده ‏بودند.

زائربقيع پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 نظر بدهید!

ماه بنی هاشم

ماه بنی هاشم

اباالفضل

مادر، ام البنین، چهار پسر داشته است، یکی از یکی زیباتر، رشیدتر، باصلابت تر و با شکوه تر.

سالهای سال پای این سروها نشسته است. هر چهار را به خون جگر آب داده است، پرورده است…

از میان این چهار، عباس، سر آنهاست؛ گل آنهاست و ماه آسمان آنهاست.

و اما عباس، تنها ماه آسمان خانه ام البنین نیست، ماه آسمان بنی هاشم است؛ بنی هاشمی که همه، به زیبایی شهره اند و به رشادت مشهور.

ابروانشان پیوسته است، چشمانشان درشت، مشکی، سرشار از صلابت و جذبه و محبت، با سایه بانی بلند از مژگان سیاه.

راستی فرزندان حسین(ع)؛ سکینه و رقیه هم، او را عمو خطاب می کنند و او بال در می آورد از شنیدن این لفظ، آنقدر که از فراز دشمنان تا فرات پرواز می کند... ولی او حسین(ع) را برادر خطاب نمی کند

بدنها همه متناسب و تنومند، قدها همه رشید، دستها همه استوار و اجزای اندام همه موزون و بی عیب و نقص، و در میان این همه، برتری یافتن، ممتاز شدن و چون ماه نو مشارالیه همگان قرار گرفتن، کاری سخت است و چیزی افزون می طلبد.

و عباس دارنده این فزونی است؛ آنقدر که به هنگام عبور او از کوچه و بازار مدینه، همگان واله و شیدا و خیره می مانند و بعضی بی اختیار، «و ان یکاد» می خوانند.

«ماه بودن» بی همانند عباس، دوست و دشمن را هماره به تواضع واداشته است. دوست را از سر محبت و دشمن را از سر صلابت، خویش را از سر جمال و بیگانه را از سر جلال.

مادرش افتخار زنان بنی هاشم، ام البنین، و پدرش برترین پدر عالم، علی است(ع).

بنابراین عباس، برادر حسین(ع) است و هر دو فرزند علی مرتضایند(ع) و طبیعی است که یکدیگر را برادر خطاب کنند و حسین(ع) همیشه او را برادر می خواند و حسن(ع) نیز و زینب و ام کلثوم هم –علیهماالسلام.

اما عباس، هیچگاه حسین(ع) را برادر خطاب نمی کند و نه آن سه دیگر را، برادر و خواهر.

در مقابل حسین(ع) بال می گسترد و هر بار او را با الفاظی چنین می خواند:

- سید من! آقای من! مولای من ! امام من! فرزند رسول من!

و در مقابل زینب:

- بانوی من! سرور من! پیامبرزاده من!

و این یکی از ظرائف و شگفتی های «ادب» عباس است در مقابل حسین برادر، حسین رهبر و اهل بیت پیامبر علیهم السلام.

و همیشه در توجیه این ادب ظریف، پاسخی مودبانه تر و ظریف تر در آستین دارد:

حسین(ع)- جانم به فدایش- فرزند فاطمه(س) است، دختر پیامبر، و من فرزند فاطمه(س) نیستم. اگر چه مفتخرم به فرزندی علی(ع)، اما مادر او برترین زن عالم امکان است، فاطمه (س) است، من چگونه او را برادر بخوانم؟

یا باید او را تا خودم پایین بیاورم، یا خود را تا او بلند بشمرم و برادر خطاب کنم، حاشا که این هر دو خلاف ادب است و جسارت به ساحت مقدس حسین(ع).

راستی فرزندان حسین(ع)؛ سکینه و رقیه هم، او را عمو خطاب می کنند و او بال در می آورد از شنیدن این لفظ، آنقدر که از فراز دشمنان تا فرات پرواز می کند... ولی او حسین(ع) را برادر خطاب نمی کند.

اما در تمام طول عاشورا و در همه ارض کربلا فقط یک جا هست، یک لحظه هست که ناگاه لفظ برادر بر زبان عباس جاری می شود:

- اخی! ادرک اخاک!

برادر! برادرت را دریاب!

اینجا کجاست؟ این لحظه چه لحظه ای است؟

و عباس دارنده این فزونی است؛ آنقدر که به هنگام عبور او از کوچه و بازار مدینه، همگان واله و شیدا و خیره می مانند و بعضی بی اختیار، «و ان یکاد» می خوانند

این درست است که عباس، در این لحظه در نهایت استیصال است. دشمن او را محاصره کرده و فهیمده است که او قصد جنگیدن ندارد؛ فقط می خواهد مشک آب را، بار امید را، به مقصد خیمه ها برساند و این به دشمن جسارت بخشیده است؛ آنقدر که هر دو دست او را بریده اند، عمودی آهنین بر فرقش فرود آورده اند، مشک امیدش را متلاشی کرده اند، سر و رو و چشم و اندام او را، غرق تیر و نیزه ساخته اند و او را از اسب به زیر افکنده اند.

اینها همه درست، ولی هیچکدام سبب نمی شوند که عباس از آن ادب معهود خود عدول کند و حسین (ع) را برادر بخواند.

تنها یک چیز می تواند در آن لحظه غریب، عباس را مجاز یا وادار به اداری لفظ برادر کرده باشد و آن اینکه:

فاطمه- سلام الله علیها- در آن لحظه غریب، در آن محاق مظلومیت با سر و موی آشفته حضور یافته باشد، سرعباس را پیش از آنکه به زمین بیفتد، بر دامن گرفته باشد و گفته باشد:

فرزندم! پسرم! عباسم!

مادری فاطمه، فرزندی عباس ... جواز ادای لفظ برادر...

برادر! برادرت را دریاب!

زائربقيع پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 نظر بدهید!

خط مقدم فریاد

خط مقدم فریاد

عباس(ع)

سکوت

سنگین و پرهیاهو

صف می‌آراست

گلوی شورشی تو

_ در خط مقدم فریاد_

بر یال ذوالجناح باد

دستی دوباره می‌کشید

و زیر تابش خورشید

آه از نهاد علقمه برمی‌خاست!

سکوت

سنگین و پرهیاهو

درهم می‌شکست

گلوی شورشی تو

بر یال ذوالجناح باد

شتک می‌زد

علقمه _سرخ و سیراب_

در زیر زانوان تو می‌غلتید

و خورشید

بر کوهان کوه‌های برهنه

به اسارت می‌رفت...

             سید حسن حسینی

زائربقيع پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 نظر بدهید!

تو باب الحوائجی

تو باب الحوائجی

ساقی کربلا

مرد صالحى در كربلا سكونت داشت، پسرش كه او نیز فرد پاكى بود بیمار سخت شد، پدر او را شب به كنار حرم حضرت ابوالفضل (علیه السلام) آورد و متوسّل به آن حضرت گردید و مخلصانه از او خواست شفاى فرزندش را از درگاه خدا بخواهد. هنگامى كه صبح شد، یكى از دوستان آن مرد صالح، نزد او آمد و گفت : من امشب خواب عجیبى دیده ام كه مى خواهم بازگو كنم و آن اینكه:

در خواب دیدم حضرت عباس (علیه السلام) شفاى پسرت را از درگاه خدا، مسئلت مى كند، در این هنگام، فرشته اى از جانب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نزد عباس (علیه السلام) آمد و گفت : رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:

" اى ابوالفضل، در مورد شفاى این جوان، شفاعت نكن زیرا اجل حتمى او فرا رسیده است، و عمر تقدیر شده او به پایان رسیده و ایام زندگیش به سر آمده است"

حضرت عباس(علیه السلام) به آن فرشته فرمود: سلام مرا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برسان و بگو به واسطه وجود تو به درگاه خدا دست نیاز آورده ام و شفاعت كن و از خدا شفاى این جوان را بخواه.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) لبخندى زد و به عباس (علیه السلام) فرمود: باز گرد خداوند چشمت را روشن خواهد كرد، تو باب الحوائج هستى، و از هر كه بخواهى شفاعت كن و خداوند به بركت وجود تو، این جوان بیمار را شفا داد، آنگاه از خواب بیدار شدم

فرشته بازگشت و سلام عباس (علیه السلام) را به رسول خدا (صلی اله علیه و آله) رسانید و پیام او را به آن حضرت ابلاغ كرد.

رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: برو به عبّاس بگو، اجل آن پسر به پایان رسیده است، او پیام پیامبر را به عباس رسانید، عباس (علیه السلام) باز همان پاسخ اول را داد، و این موضوع سه بار تكرار شد.

سرانجام عباس (علیه السلام) در حالى كه رنگش تغییر كرده بود برخاست و به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد: و عرض كرد: اى رسول خدا! آیا خداوند مرا "باب الحوائج " (وسیله برآوردن حوائج) نام ننهاده است؟

مردم مرا با این نام مى شناسند و مرا شفیع قرار داده و به من متوسل مى گردند، اگر چنین نیست، این لقب مرا از من بگیرید.

پیامبر (صلیه اله علیه و آله) لبخندى زد و به عباس (علیه السلام) فرمود: باز گرد خداوند چشمت را روشن خواهد كرد، تو باب الحوائج هستى، و از هر كه بخواهى شفاعت كن و خداوند به بركت وجود تو، این جوان بیمار را شفا داد، آنگاه از خواب بیدار شدم.

زائربقيع پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 نظر بدهید!

القاب تابناك

القاب تابناك

قمر بنی هاشم

1- قمر بنى‏هاشم (1)

بهره‏ مندى بسیار عباس از جمال و جلال و سیماى سپید و زیبا و سیرت سبز و نورانى، زمینه ‏ساز این لقب است.

2- باب الحوائج (2)

كریمى از دودمان كریمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هایش را برآورده مى‏سازد.

3- طیار (3)

بیانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(علیه السلام) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.

4-  الشهید (4)

شهادت، كه نشان نمایان ابوالفضل(علیه السلام) است و در چهره حیات او درخشندگى بسیار دارد، زمینه ‏ساز این لقب است.

5- سقا (5)

دلاورى عباس (علیه السلام) در صحنه هاى حیرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب این لقب شد.

عبد صالح

لقبى است كه حضرت صادق(علیه السلام) در زیارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد: «السلام علیك ایها العبد الصالح»

ابوقربه (صاحب مشك)، عمید (یاور دین خدا)، سفیر (نماینده حجت ‏خدا)، صابر (شكیبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات دیگران) و ... از دیگر لقبهاى ابوالفضل (علیه السلام)است

6-  عبد صالح (6)

لقبى كه حضرت صادق(علیه السلام) در زیارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:

«السلام علیك ایها العبد الصالح»

  سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.

7-  سپه سالار

صاحب لواء یا سپه سالار لقب بزرگترین شخصیت نظامى است و عباس در روز عاشورا این لقب را از آن خود ساخت.

8- پرچمدار و علمدار

یادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(علیه السلام) این لقب را برایش به ارمغان آورد.

9- ابوقربه (صاحب مشك)، عمید (یاور دین خدا)، سفیر (نماینده حجت ‏خدا)، صابر (شكیبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات دیگران) و ... از دیگر لقبهاى ابوالفضل (علیه السلام) است.

                                                                                                                                       احمد لقمانی

زائربقيع پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 نظر بدهید!

فرازهایی از زندگی حضرت ابوالفضل العباس

فرازهایی از زندگی حضرت ابوالفضل العباس

 • میلاد فرزند شجاعت

فصل جوانی

 سیمای اباالفضل(ع(

 در آیینه القاب

میلاد فرزند شجاعتده سال پس از رحلت حضرت رسول(ص) و حضرت فاطمه(س)، وقتی علی(ع) به فكر گرفتن همسر دیگری بود، عاشورا در برابر دیدگانش بود. برادرش «عقیل » را كه در علم نسب‏ شناسی وارد بود و قبایل و تیره‏ های گوناگون و خصلتها و خصوصیّتهای اخلاقی و روحی آنان را خوب می‏شناخت طلبید. از عقیل خواست كه: برایم همسری پیدا كن شایسته و از قبیله ‏ای كه اجدادش از شجاعان و دلیر مردان باشند تا بانویی این چنین، برایم فرزندی آورد شجاع و تكسوار و رشید.

پس از مدّتی، عقیل زنی از طایفه كلاب را خدمت امیرالمؤمنین(ع) معرفی كرد كه آن ویژگی ها را داشت. نامش «فاطمه»، دختر حزام بن خالد بود و نیاكانش همه از دلیرمردان بودند. از طرف مادر نیز دارای نجابت خانوادگی و اصالت و عظمت بود. او را فاطمه كلابیّه می گفتند و بعدها به «امّ‏ البنین» شهرت یافت، یعنی مادرِ پسران، چهار پسری كه به ‏دنیا آورد و عبّاس یكی از آنان بود.

عقیل برای خواستگاری او نزد پدرش رفت. وی از این موضوع استقبال كرد و با كمال افتخار، پاسخ آری گفت. حضرت علی(ع) با آن زن شریف ازدواج كرد. فاطمه كلابیّه سراسر نجابت و پاكی و خلوص بود. در آغاز ازدواج، وقتی وارد خانه علی(ع) شد، حسن و حسین (علیهماالسلام) بیمار بودند. او آنان را پرستاری كرد و ملاطفت بسیار به آنان نشان داد.

گویند: وقتی او را فاطمه صدا كردند گفت: مرا فاطمه خطاب نكنید تا یاد غمهای مادرتان فاطمه زنده نشود، مرا خادم خود بدانید.

ثمره ازدواج حضرت علی با او، چهار پسر رشید بود به نامهای: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، كه هر چهار تن سالها بعد در حادثه كربلا به شهادت رسیدند. عباس، قهرمانی كه در این بخش از او و خوبی‏ها و فضیلتهایش سخن میگوییم، نخستین ثمره این ازدواج پر بركت و بزرگترین پسر امّ البنین بود.

فاطمه كلابیه (امّ البنین) زنی دارای فضل و كمال و محبّت به خاندان پیامبر بود و برای این دودمانِ پاك، احترام ویژه ‏ای قائل بود. این محبت و مودّت و احترام، عمل به فرمان قرآن بود كه اجر رسالت پیامبر را «مودّت اهل بیت» دانسته است(4). او برای حسن، حسین، زینب و امّ كلثوم، یادگاران عزیز حضرت زهرا (س)، مادری می‏كرد و خود را خدمتكار آنان می‏دانست. وفایش نیز به امیرالمؤمنین (ع) شدید بود. پس از شهادت علی(ع) به احترام آن حضرت و برای حفظ حرمت او، شوهر دیگری اختیار نكرد، با آن كه مدّتی نسبتاً طولانی (بیش از بیست سال) پس از آن حضرت زنده بود.

ایمان والای امّ البنین و محبتش به فرزندان رسول خدا چنان بود كه آنان را بیشتر از فرزندان خود، دوست می‏داشت. وقتی حادثه كربلا پیش آمد، پیگیر خبرهایی بود كه از كوفه و كربلا می‏رسید. هركس خبر از شهادت فرزندانش می‏داد، او ابتدا از حال حسین(ع) جویا می‏شد و برایش مهمتر بود.

عبّاس بن علی(ع) فرزند چنین بانوی حق شناس و بامعرفتی بود و پدری چون علی بن ابی طالب(ع) داشت و دست تقدیر نیز برای او آینده ‏ای آمیخته به عطر وفا و گوهر ایمان و پاكی رقم زده بود.

ولادت نخستین فرزند امّ البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه بود. تولّد عباس، خانه علی و دل مولا را روشن و سرشار از امید ساخت، چون حضرت می‏دیدند در كربلایی كه در پیش است، این فرزند، پرچمدار و جان نثار آن فرزندش خواهد بود وعباسِ ِعلی، فدای حسینِ ِفاطمه خواهد گشت.

وقتی به دنیا آمد حضرت علی(ع) در گوش او اذان و اقامه گفت، نام خدا و رسول را بر گوش او خواند و او را با توحید و رسالت و دین، پیوند داد و نام او را عباس نهاد. در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامی گوسفندی را به عنوانِ عقیقه ذبح كردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند.

آن حضرت، گاهی قنداقه عبّاس خردسال را در آغوش میگرفت و آستینِ دستهای كوچك او را بالا می‏زد و بر بازوان او بوسه می‏زد و اشك می‏ریخت. روزی مادرش امّ البنین كه شاهد این صحنه بود، سبب گریه امام را پرسید. حضرت فرمود: این دستها در راه كمك و نصرت برادرش حسین، قطع خواهد شد؛ گریهء من برای آن روز است.

با تولّد عبّاس، خانه علی(ع) آمیخته ‏ای از غم و شادی شد: شادی برای این مولود خجسته، و غم و اشك برای آینده‏ ای كه برای این فرزند و دستان او در كربلا خواهد بود.

عبّاس در خانه علی(ع) و در دامان مادرِ با ایمان و وفادارش و در كنار حسن و حسین (علیهماالسلام) رشد كرد و از این دودمان پاك و عترتِ رسول، درسهای بزرگ انسانیت و صداقت و اخلاق را فرا گرفت.

تربیت خاصّ امام علی(ع) بی‏ شك، در شكل دادن به شخصیت فكری و روحی بارز و برجستهء این نوجوان، سهم عمده‏ ای داشت و درك بالای او ریشه در همین تربیتهای والا داشت.

روزی حضرت امیر(ع) عبّاسِ خردسال را در كنار خود نشانده بود، حضرت زینب (س) هم حضور داشت. امام به این كودك عزیز گفت: بگو یك. عبّاس گفت: یك. فرمود: بگو دو. عباس از گفتن خودداری كرد و گفت: شرم می‏كنم با زبانی كه خدا را به یگانگی خوانده ‏ام دو بگویم. حضرت از معرفت این فرزند خشنود شد و پیشانی عبّاس را بوسید(10).

استعداد ذاتی و تربیت خانوادگی او سبب شد كه در كمالات اخلاقی و معنوی، پا به پای رشد جسمی و نیرومندی عضلانی، پیش برود و جوانی كامل، ممتاز و شایسته گردد. نه‏ تنها در قامت رشید بود، بلكه در خِرد، برتر و درجلوه‏ های انسانی هم رشید بود. او می‏دانست كه برای چه روزی عظیم، ذخیره شده است تا در یاری حجّت خدا جان نثاری كند. او برای عاشورا به دنیا آمده بود.

عبّاس، نجابت و شرافت خانوادگی داشت و از نفسهای پاك و عنایتهای ویژه علی(ع) و مادرش امّ البنین برخوردار شده بود. امّ البنین هم نجابت و معرفت و محبّت به خاندان پیامبر را یكجا داشت و در ولا و دوستی آنان، مخلص و شیفته بود. از آن سو نزد اهل بیت هم وجهه و موقعیّت ممتاز و مورد احترامی داشت. این كه زینب كبری پس از عاشورا و بازگشت به مدینه به خانه او رفت و شهادت عبّاس و برادرانش را به این مادرِ داغدار تسلیت گفت و پیوسته به خانه او رفت و آمد می‏كرد و شریك غمهایش بود، نشانِ احترام و جایگاه شایسته او در نظر اهل‏بیت بود

فصل جوانیاز روزی كه عبّاس، چشم به جهان گشوده بود امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین را در كنار خود دیده بود و از سایه مهر و عطوفت آنان و از چشمه دانش و فضیلتشان برخوردار و سیراب شده بود.

چهارده سال از عمر عبّاس در كنار علی(ع) گذشت، دورانی كه علی(ع) با دشمنان درگیر بود. گفته‏ اند عبّاس در برخی از آن جنگها شركت داشت، در حالی كه نوجوانی در حدود دوازده ساله بود، رشید و پرشور و قهرمان كه در همان سنّ و سال حریف قهرمانان و جنگاوران بود. علی(ع) به او اجازه پیكار نمی‏داد،(13) به امام حسن و امام حسین هم چندان میدانِ شجاعت نمایی نمی‏داد. اینان ذخیره‏ های خدا برای روزهای آینده اسلام بودند و عبّاس می‏بایست جان و توان و شجاعتش را برای كربلای حسین نگه دارد و علمدار سپاه سیدالشهدا باشد.

برخی جلوه ‏هایی از دلاوری این نوجوان را در جبهه صفّین نگاشته ‏اند. اگر این نقل درست باشد، میزان رزم آوری او را در سنین نوجوانی و دوازده سالگی نشان می‏دهد.

در یكی از روزهای نبرد صفّین، نوجوانی از سپاه علی(ع) بیرون آمد كه نقاب بر چهره داشت و از حركات او نشانه‏ های شجاعت و هیبت و قدرت هویدا بود. از سپاه شام كسی جرأت نكرد به میدان آید. همه ترسان و نگران، شاهد صحنه بودند. معاویه یكی از مردان سپاه خود را به نام «ابن شعثاء»كه دلیرمردی برابر با هزاران نفر بود صدا كرد و گفت: به جنگ این جوان برو. آن شخص گفت: ای امیر، مردم مرا با ده هزار نفر برابر می‏دانند، چگونه فرمان می‏دهی كه به جنگ این نوجوان بروم؟ معاویه گفت: پس چه كنیم؟ ابن شعثاء گفت: من هفت پسر دارم، یكی از آنان را می‏فرستم تا او را بكشد. گفت: باشد. یكی از پسرانش را فرستاد، به دست این جوان كشته شد. دیگری را فرستاد، او هم كشته شد. همهء پسرانش یك به یك به نبرد این شیر سپاه علی(ع) آمدند و او همه را از دم تیغ گذراند.

خود ابن شعثاء به میدان آمد، در حالی كه میگفت: ای جوان، همهء پسرانم را كشتی، به خدا پدر و مادرت را به عزایت خواهم نشاند. حمله كرد و نبرد آغاز شد و ضرباتی میان آنان ردّ و بدل گشت. با یك ضربت كاری جوان، ابن ‏شعثاء به خاك افتاد و به پسرانش پیوست. همهء حاضران شگفت زده شدند. امیرالمؤمنین او را نزد خود فراخواند، نقاب از چهره‏اش كنار زد و پیشانی او را بوسه زد. دیدند كه او قمر بنی هاشم عباس بن علی(ع) است.

نیز آورده‏ اند در جنگ صفین، در مقطعی كه سپاه معاویه بر آب مسلّط شد و تشنگی، یاران علی(ع) را تهدید می‏كرد، فرمانی كه حضرت به یاران خود داد و جمعی را در ركاب حسین(ع) برای گشودن شریعه و باز پس گرفتن آب فرستاد، عباس بن علی هم در كنار برادرش و یار و همرزم او حضور داشته است.

اینها گذشت و سال چهلم هجری رسید و فاجعهء خونین محراب كوفه اتّفاق افتاد. وقتی علی(ع) به شهادت رسید، عباس بن علی چهارده ساله بود و غمگینانه شاهد دفن شبانه و پنهانی امیرالمؤمنین(ع) بود. بی شك این اندوه بزرگ، روح حسّاس او را به سختی آزرد. امّا پس از پدر، تكیه گاهی چون حسنین (علیهماالسلام) داشت و در سایه عزّت و شوكت آنان بود. هرگز توصیه‏ ای را كه پدرش در شب 21 رمضان درآستانه شهادت به عباس داشت از یاد نبرد. از او خواست كه در عاشورا و كربلا حسین را تنها نگذارد. می‏دانست كه روزهای تلخی در پیش دارد و باید كمر همّت و شجاعت ببندد و قربانی بزرگ منای عشق دركربلا شود تا به ابدیّت برسد.

ده سال تلخ را هم پشت سر گذاشت. سالهایی كه برادرش امام حسن مجتبی(ع) به امامت رسید، حیله گری‏های معاویه، آن حضرت را به صلح تحمیلی وا داشت. ستمهای امویان اوج گرفته بود. حجربن عدی و یارانش شهید شدند؛ عمروبن حمق خزاعی شهید شد، سختگیری به آل علی ادامه داشت. در منبرها وعّاظ و خطبای وابسته به دربارِ معاویه، پدرش علی(ع) را ناسزا میگفتند. عباس بن علی شاهد این روزهای جانگزای بود تا آن كه امام حسن به شهادت رسید. وقتی امام مجتبی، مسموم و شهید شد، عباس بن علی 24 سال داشت. باز هم غمی دیگر برجانش نشست.

پس از آن كه امام مجتبی(ع) بنی هاشم را در سوگ شهادت خویش، گریان نهاد و به ملكوت اعلا شتافت، بستگان آن حضرت، بار دیگر تجربه رحلت رسول خدا و فاطمه زهرا وعلی مرتضی را تكرار كردند و غمهایشان تجدید شد. عباس بن علی نیز ازجمله كسانی بود كه با گریه و اندوه برای برادرش مرثیه خواند و خاك عزا بر سر و روی خود افكند ...

این سالها نیز گذشت. عباس بن علی(ع) زیر سایه برادر بزرگوارش سیدالشهدا(ع) و در كنار جوانان دیگری از عترت پیامبر خدا می‏زیست و شاهد فراز و نشیبهای روزگار بود.

عباس چند سال پس از شهادت پدر، در سنّ هجده سالگی در اوائل امامت امام مجتبی با لُبابه، دخترعبدالله بن عباس ازدواج كرده بود. ابن عباس راوی حدیث و مفسّر قرآن و شاگرد لایق و برجسته علی(ع) بود. شخصیّت معنوی و فكری این بانو نیز در خانه این مفسّر امّت شكل گرفته و به علم و ادب آراسته بود. از این ازدواج دو فرزند به نامهای «عبیدالله» و «فضل» پدید آمد كه هر دو بعدها از عالمان بزرگ دین و مروّجان قرآن گشتند. از نوادگان حضرت اباالفضل(ع) نیز كسانی بودند كه در شمار راویان احادیث و عالمان دین در عصر امامان دیگر بودند و این نور علوی كه در وجود عباس تجلّی داشت، در نسلهای بعد نیز تداوم یافت و پاسدارانی برای دین خدا تقدیم كرد كه همه از عالمان و عابدان و فصیحان و ادیبان بودند.

عباس درهمه دوران حیات، همراه برادرش حسین(ع) بود و فصل جوانی ‏اش در خدمت آن امام گذشت. میان جوانان بنی‏ هاشم شكوه و عزّتی داشت و آنان بر گرد شمع وجود عباس، حلقه‏ ای از عشق و وفا به وجود آورده بودند و این جمعِ حدوداً سی نفری، در خدمت و ركاب امام حسن و امام‏ حسین همواره آماده دفاع بودند و در مجالس و محافل، از شكوه این جوانان، به ویژه از صولت و غیرت و حمیّت عباس سخن بود.

آن روز هم كه پس از مرگ معاویه، حاكم مدینه می‏خواست درخواست و نامه یزید را درباره بیعت با امام حسین(ع) مطرح كند و دیداری میان ولید و امام در دارالاماره انجام گرفت، سی نفر از جوانان هاشمی به فرماندهی عباس‏ بن علی(ع) با شمشیرهای برهنه، آماده و گوش به فرمان، بیرون خانه ولید و پشت در ایستاده بودند و منتظر اشاره امام بودند كه اگر نیازی شد به درون آیند و مانع بروز حادثه ‏ای شوند. كسانی هم كه از مدینه به مكه و از آن‏جا به كربلا حركت كردند، تحت فرمان اباالفضل(ع) بودند.

اینها، گوشه‏ هایی از رخدادهای زندگی عباس در دوران جوانی بود تا آن كه حماسه عاشورا پیش آمد و عباس، وجود خود را پروانه ‏وار به آتشِ عشقِ حسین زد و سراپا سوخت و جاودانه شد درود خدا و همهء پاكان بر او باد.

 

سیمای اباالفضل(ع(هم چهره عباس زیبا بود، هم اخلاق و روحیّاتش. ظاهر و باطن عباس نورانی بود و چشمگیر و پرجاذبه. ظاهرش هم آیینه باطنش بود. سیمای پر فروغ و تابنده ‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان می‏داد و در میان بنی هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از این رو او را «قمر بنی هاشم» میگفتند.

در ترسیم سیمای او، تنها نباید به اندام قوی و قامت رشید و ابروان كشیده و صورت همچون ماهش بسنده كرد؛ فضیلتهای او نیز، كه درخشان بود، جزئی از سیمای اباالفضل را تشكیل می‏داد. از سویی نیروی تقوا، دیانت و تعهّدش بسیار بود و از سویی هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏ شمار می‏ آمد. زیبایی صورت و سیرت را یكجا داشت. قامتی رشید و بر افراشته، عضلاتی قوی‏ و بازوانی ستبر وتوانا و چهره ‏ای نمكین و دوست داشتنی داشت. هم وجیه بود، هم ملیح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهایی داشت.

وقتی سوار بر اسب می‏شد، به خاطر قامت كشیده ‏اش پاهایش به زمین می‏رسید و چون پای در ركاب اسب می‏نهاد، زانوانش به گوشهای اسب می‏رسید. شجاعت و سلحشوری را از پدر به ارث برده بود و در كرامت و بزرگواری و عزّت نفس و جاذبه سیما و رفتار، یادگاری از همه عظمتها و جاذبه‏ های بنی‏ هاشم بود. بر پیشانی‏ اش علامت سجود نمایان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاكساری در برابر «اللّه» حكایت می‏كرد. مبارزی بود خدا دوست و سلحشوری آشنا با راز و نیازهای شبانه.

قلبش محكم و استوار بود همچون پاره آهن. فكرش روشن و عقیده ‏اش استوار و ایمانش ریشه ‏دار بود. توحید و محبّت خدا در عمق جانش ریشه داشت. عبادت و خداپرستی او آن چنان بود كه به تعبیر شیخ صدوق: نشان سجود در پیشانی و سیمای او دیده می‏شد.

ایمان و بصیرت و وفای عباس، آن چنان مشهور و زبانزد بود كه امامان شیعه پیوسته از آن یاد می‏كردند و او را به عنوان یك انسان والا و الگو می ‏ستودند. امام سجاد(ع) روزی به چهره «عبیدالله» فرزند حضرت اباالفضل(ع) نگاه كرد و گریست. آنگاه با یاد كردی از صحنه نبرد اُحد و صحنه كربلا از عموی پیامبر (حمزه سیدالشهدا) و عموی خودش (عباس‏ بن علی) چنین یاد كرد:

«هیچ روزی برای پیامبر خدا سخت‏تر از روز «اُحد» نگذشت. در آن روز، عمویش حضرت حمزه كه شیر دلاور خدا و رسول بود به شهادت رسید. بر حسین بن علی(ع) هم روزی سخت‏تر از عاشورا نگذشت كه در محاصره سی ‏هزار سپاه دشمن قرار گرفته بود و آنان می‏پنداشتند كه با كشتن فرزند رسول خدا به خداوند نزدیك می‏شوند و سرانجام، بی ‏آن‏كه به نصایح و خیرخواهی های سیدالشهدا گوش دهند، او را به شهادت رساندند.»

 آنگاه در یادآوری فداكاری و عظمت روحی عباس(ع) فرمود:

«خداوند،عمویم عباس را رحمت كند كه در راه برادرش ایثار و فداكاری كرد و از جان خود گذشت، چنان فداكاری كرد كه دو دستش قلم شد. خداوند نیز به او همانند جعفربن ابی‏طالب در مقابل آن دو دستِ قطع شده دو بال عطا كرد كه با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز می‏كند.عباس نزد خداوند، مقام و منزلتی دارد بس بزرگ، كه همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه می‏خورند و رشك می‏برند.»

بصیرت و شناخت عمیق و پایبندی استوار به حق و ولایت و راه خدا از ویژگی های آن حضرت بود. در ستایشی كه امام صادق(ع) از او كرده است بر این اوصاف او انگشت نهاده و به‏ عنوان ارزش‏های متبلور در وجود عبّاس، یاد كرده است:

«كان عمُّنا العبّاسُ نافذ البصیره صُلب الایمانِ، جاهد مع ابی‏عبدالله(ع) وابْلی’ بلاءاً حسناً ومضی شهیداً(26)؛

عموی ما عباس، دارای بصیرتی نافذ و ایمانی استوار بود، همراه اباعبدالله جهاد كرد و آزمایش خوبی داد و به شهادت رسید.»

بصیرت و بینش نافذ و قوی كه امام در وصف او به كار برده است، سندی افتخار آفرین برای اوست. این ویژگی‏های والاست كه سیمای عباس بن علی را درخشان و جاودان ساخته است. وی تنها به عنوان یك قهرمانِ رشید و علمدارِ شجاع مطرح نبود، فضایل علمی و تقوایی او و سطح رفیع دانش او كه از خردسالی از سرچشمه علوم الهی سیراب و اشباع شده بود، نیز درخور توجّه است. تعبیر «زُقّ العِلْم زقّاً» كه در برخی نقلها آمده است، اشاره به این حقیقت دارد كه تغذیه علمی او از همان كودكی بوده است.

افتخار بزرگ عباس بن علی این بود كه در همه عمر، در خدمتِ امامت و ولایت و اهل‏بیت عصمت بود، بخصوص نسبت به اباعبدالله الحسین(ع) نقش حمایتی ویژه ای داشت و بازو و پشتوانه و تكیه گاه برادرش سیدالشهدا بود و نسبت به آن حضرت، همان جایگاه را داشت كه حضرت امیر نسبت به پیامبر خدا داشت. در این زمینه به مقایسه یكی از نویسندگان درباره این پدر و پسر توجه كنید:

«حضرت عباس در بسیاری از امور اجتماعی مانند پدر قد مردانگی برافراخت و ابراز فعالیت و شجاعت نمود. عباس، پشت و پناه حسین بود مانند پدرش كه پشت و پناه حضرت رسول الله بود. عباس در جنگها همان استقامت، پافشاری، شجاعت، قوّت بازو، ایمان و اراده، پشت نكردن به دشمن، فریب دادن و بیم نداشتن از عظمت حریف و انبوهی دشمن را كه پدرش درجنگهای اُحد، بدر، خندق، خیبر و غیره نشان داد، در كربلا ابراز داشت.

عباس، همانطور كه علی(ع) همیان نان و خرما به دوش میگرفت و برای ایتام و مساكین می‏برد، او به اتفاق و امر برادر، بسیاری از گرسنگان مكّه و مدینه را به همین ترتیب اطعام می‏نمود. عباس، مانند علی(ع) كه باب حوایج دربار پیغمبر بود و هركس روی به ساحت او می‏كرد، اوّل علی را می‏خواند، باب حوایج در استان امام حسین بود و هركس برای رفع حوایج به دربار حسین (ع) می‏شتافت، عباس را می‏خواند.

عباس مانند پدر كه در بستر پیغمبر خوابید و فداكاری كرد در راه پیغمبر، در روز عاشورا برای اطفال و آب آوردن فداكاری كرد. عباس مانند پدر كه در حضور پیغمبر شمشیر می‏زد، در حضور برادر شمشیر زد تا از پای در آمد. عباس، همان‏طور كه پدرش به تنهایی به دعوت دشمن رفت، به‏ تنهایی برای مهلت به طرف خیل دشمن حركت فرموده و مهلت گرفت.»

 

در آیینه القابغیر از نام، كه مشخّص كننده هر فرد از دیگران است، صفات و ویژگی‏های اخلاقی و عملی اشخاص نیز آنان را از دیگران متمایز می‏كند و به خاطر آن خصوصیّات بر آنها «لقب» نهاده می‏شود و با آن لقبها آنان را صدا می‏زنند یا از آنان یاد می‏كنند.

وقتی به القاب زیبای حضرت عباس می ‏نگریم، آنها را همچون آیینه ‏ای می‏ یابیم كه هركدام،جلوه ‏ای از روح زیبا و فضایل حضرتِ ابوفضایل را نشان می‏دهد. القاب حضرت عباس، برخی در زمان حیاتش هم شهرت یافته بود، برخی بعدها بر او گفته شد و هر كدام مدال افتخار و عنوان فضیلتی است جاودانه.

چه زیباست كه اسم، با مسمّی و لقب، با صاحب لقب هماهنگ باشد و هركس شایسته و درخور لقب و نام و عنوانی باشد كه با آن خوانده و یاد می‏شود.

نام این فرزند رشید امیرالمؤمنین «عباس» بود، چون شیرآسا حمله می‏كرد و دلیر بود و در میدانهای نبرد، همچون شیری خشمگین بود كه ترس در دل دشمن می‏ریخت و فریادهای حماسی‏اش لرزه بر اندام حریفان می‏افكند.

كُنیه‏ اش «ابوالفضل» بود، پدر فضل؛ هم به این جهت كه فضل، نام پسر او بود، هم به این جهت كه در واقع نیز، پدر فضیلت بود و فضل و نیكی زاده او و مولود سرشت پاكش و پرورده دست كریمش بود.

او را «ابوالقِربه» (پدر مشك) هم میگفتند به خاطر مشكِ آبی كه به دوش میگرفت(33) و از كودكی میان بنی هاشم سقّایی می‏كرد(34)«سقّا» لقب دیگر این بزرگ مرد بود. آب آور تشنگان و طفلان، به خصوص درسفر كربلا، ساقی كاروانیان و آب آور لب تشنگان خیمه‏ های ابا عبدالله(ع) بود و یكی از مسؤولیتهایش در كربلا تأمین آب برای خیمه‏ های امام بود و وقتی از روز هفتم محرّم، آب را به روی یاران امام حسین(ع) بستند، یك بار به همراهی تنی چند از یاران، صف دشمن را شكافت و از فرات آب به خیمه‏ ها آورد. عاقبت هم روز عاشورا در راه آب آوری برای كودكان تشنه به شهادت رسید(35) (كه در آینده خواهد آمد). او از تبار هاشم و عبدالمطلب وابوطالب بود، كه همه از ساقیانِ حجاج بودند.علی(ع) نیز ان همه چاه و قنات حفر كرد تا تشنگان را سیراب سازد. در روز صفّین هم سپاه علی(ع) پس از استیلا بر آب، سپاه معاویه را اجازه داد كه از آن بنوشد تا شاهدی بر فتوّت جبهه علی(ع) باشد. عباس، تداوم آن خط و این مرام و استمرار این فرهنگ و فرزانگی است. دركربلا هم منصب سقّایی داشت تا پاسدار شرف باشد.

لقب دیگرش «قمر بنی هاشم» بود. در میان بنی هاشم زیباترین و جذاب‏ترین چهره را داشت و چون ماه درخشان در شب تار می‏درخشید.

او با عنوانِ «باب الحوائج» هم مشهور است. استان رفیعش قبله گاه حاجات است و توسّل به آن حضرت، برآورنده نیاز محتاجان و دردمندان است. هم در حال حیات درِ رحمت و بابِ حاجت و چشمه كرم بود و مردم حتی اگر با حسین(ع) كاری داشتند از راه عباس وارد می‏شدند، هم پس از شهادت به كسانی كه به نام مباركش متوسّل شوند، عنایت خاصّ دارد و خداوند به پاسِ ایمان و ایثار و شهادت او، حاجت حاجتمندان را بر می‏ آورد. بسیارند آنان كه با توسّل به استان فضل اباالفضل(ع) و روی آوردن به درگاه كرم و فتوّت او، شفا یافته‏ اند یا مشكلاتشان برطرف شده و نیازشان بر آمده است. دركتابهای گوناگون، حكایات شگفت وخواندنی از كرامت حضرت اباالفضل(ع) نقل شده است. خواندن و شنیدن این گونه كرامات (اگر صحیح و مستند باشد) بر ایمان وعقیده و محبّت انسان می‏افزاید.

او به «علمدار» و «سپهدار» هم معروف است. این لقب در ارتباط با نقش پرچمداری عباس در كربلاست. وی فرمانده نظامی نیروهای حق در ركاب امام حسین(ع) بود و خود سیّدالشهدا او را با عنوانِ «صاحب لواء» خطاب كرد كه نشان‏ دهنده نقش علمداری اوست «عبدصالح» (بنده شایسته) لقب دیگری است كه در زیارتنامه او به چشم می‏خورد، زیارتنامه ‏ای كه امام صادق(ع) بیان فرموده است. این كه یك حجّت معصوم الهی، عباسِ شهید را عبدصالح و مطیع خدا و رسول و امام معرفی كند، افتخار كوچكی نیست.

یكی دیگر از لقبهایش «طیّار» است، چون همانند عمویش جعفر طیّار به جای دو دستی كه از پیكرش جدا شد، دو بال به او داده شده تا در بهشت بال در بال فرشتگان پرواز كند. این بشارت را پدرش امیرالمؤمنین(ع) در كودكی عباس، آن هنگام كه دستهای او را می‏بوسید و می گریست به اهل خانه داد تا تسلای غم و اندوه آنان گردد...

زائربقيع پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 نظر بدهید!

عمارت آستانه ابوالفضل العباس (ع) و سقاخانه

عمارت آستانه ابوالفضل العباس (ع) و سقاخانه


 

عمارت اول

عمارت دوم

عمارت سوم

عمارت چهارم

 در عصر جلایریان

در عصر صفویه

در عصر نادرشاه افشار

در عصر وهابیان

 در عصر قاجاریه

در عصر حاضر

سقاخانه‌ها

 آستان مقدس حضرت ابوالفضل(ع) تاریخ مشتركی با آستانه سیدالشهداء ابی‌عبدالله‌الحسین(ع) دارد و یكی از مهمترین زیارتگاههای شیعیان جهان است. حضرت ابوالفضل العباس(ع)، كه به امر برادرش سیدالشهداء(ع) به منظور تهیه آب برای خیمه‌گاه خاندان نبوت به آبشخور فرات رفته بود، در یك جنگ دلیرانه در كنار نهر علقمی به شهادت رسید و به علت دوری محل شهادت وی از خیمه‌گاه سیدالشهداء(ع) و میدان نبرد و نیز شدت یافتن جنگ، پیكر مطهر او در همان محل باقی ماند و سپس همانجا نیز به خاك رفت. بنی‌اسد، اولین كسانی بودند كه قبر مطهر آن حضرت را به شكلی بارز و برجسته بنا كردند كه آثار آن از بین نرود. اولین زائران این آستانه مطهر نیز نخست عبیدالله فرزند حرّ جعفی،‌ از برجستگان شیعه در كوفه و سپس در بیستم صفر سال 62 ق. صحابی مشهور جابر بن عبدالله انصاری بودند.

عمارت اول: مختار ثقفی در سال 66 قمری، با كمك جمعی از اعراب و نیز ایرانیان كه از شیعیان علی بن ابیطالب(ع) بودند به خونخواهی سیدالشهداء(ع) قیام كرد و در دوران قدرت و حكومت او (توسط خود وی یا دیگر شیعیان) اولین عمارت آستانه بنا گشت و این عمارت و به طور كلی تمام شهر كربلا كم كم رو به آبادانی نهاد، ولی هارون الرشید در سال 170 قمری دستور خراب كردن آن را داد.

عمارت دوم: مأمون، كه در سال 198 قمری قدرت را به دست گرفت، بر خلاف سیاست پدر خود و برای جلب رضایت و كمك شیعیان خراسان، برخورد دوستانه‌ای با شیعیان در پیش گرفت، لذا محبان خاندان عصمت و طهارت این فرصت تاریخی را مغتنم شمردند و بدینگونه، عمارت دوم آستانه در عصر مأمون انجام گرفت. در سال 232 قمری متوكل عباسی بر مسند خلافت نشست. وی كه نسبت به شیعیان و آل ابی طالب عناد خاصی داشت، دستور داد  آستانه حضرت سیدالشهداء(ع) و ابوالفضل العباس(ع) بلكه تمامی شهر كربلا را خراب كردند و پس از تخریب، تمامی منطقه را شخم زدند و به آن آب بستند.

 عمارت سوم: المنتصر، خلیفه عباسی، بر خلاف سیاست پدر خود ـ متوكل ـ با شیعیان روش دوستانه و صمیمانه‌ای داشت. وی اموال زیادی بین علویین تقسیم كرد و حكم به تعمیر بنای شهر كربلا و آستانه ابوالفضل العباس(ع) داد. در نتیجه، كربلا در عصر او رونق یافت و زائرین آن بقاع مطهر از اطراف و اكناف به سوی این شهر مقدس سرازیر گشتند.

عمارت چهارم: در سال 367 ق. عضدالدوله دیلمی وارد بغداد شد، سپس به زیارت كربلا و نجف شتافت و دستور داد مرقد عظیم و با شكوهی برای حضرت ابو‌الفضل‌العباس(ع) بنا كنند. بنای مزبور در سال 367 قمری آغاز شد و در سال 372 پایان یافت و عمارت امروزه آستانه مطهر حضرت ابوالفضل العباس(ع) از عضدالدوله است كه از شكوه و عظمت خاصی برخوردار است.

 در عصر جلایریان: پس از تأسیس دولت جلایریان در ایران و به قدرت رسیدن شیخ حسن ایلكانی در سال 740 قمری، سلطان اویس (فرزند شیخ حسن) تعمیرات را در این آستانه مطهر شروع نمود كه در عصر فرزندش، سلطان احمد، در سال 786 پایان یافت و هدایای زیادی از ایران به آستانه مزبور ارسال شد.

در عصر صفویه: شاه اسماعیل صفوی بنیانگذار حكومت شیعی صفویه، روی 25 جمادی الثانی 914 قمری فاتحانه وارد بغداد گشت و مورد استقبال بی‌نظیر شیعیان قرار گرفت. وی سپس در روز بعد، یعنی 26 جمادی الثانی، به سمت كربلا حركت كرد و یك شبانه روز در حرم ابی عبدالله الحسین(ع) معتكف گشت، آنگاه به آستانه حضرت ابوالفضل العباس(ع) شتافت و دستور تعمیرات وسیعی را در آن آستانه صادر نمود و دوازده قندیل از طلای خالص به نام دوازده امام را كه با خود آورده بود به حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) اهدا كرد و تمامی حرم مطهر و رواقها را با فرش گرانبهای ابریشم‌ بافت اصفهان مفروش نمود و خدمه مخصوصی نیز برای نگاهداری و روشنایی قندیل آستانه استخدام كرد كه تبار آن امروزه با عنوان (آ‎ل قندیل) در كربلا شهرت دارد. اسماعیل صفوی، همچنین دستور كاشی‌كاری گنبد صادر كرد كه تا سال 1302 قمری كاشی‌كاری باقی بود.

 در عصر نادرشاه افشار: در سال 1153 قمری نادرشاه هدایای زیادی به آستانه حضرت عباس(ع) ارسال داشت و تعمیرات وسیعی در آن بارگاه ملكوتی انجام گرفت.

در عصر وهابیان: در 18 ذی الحجة الحرام سال 1216 قمری، كه انبوه مردم برای درك زیارت عید غدیر از كربلا به نجف اشرف رفته بودند، سعود بن عبدالعزیز وهابی فرصت را مغتنم شمرد و با لشگری عظیم به شهر كربلا حمله برد و حكم به تاراج تمامی شهر داد و آستانه حضرت ابوالفضل العباس(ع) را نیز خراب كرد و تمامی هدایای سلاطین و ملوك صفویه و نادرشاه و قندیل‌های طلا و نقره و غیره را به یغما برد.

 در عصر قاجاریه: پس از حمله وهابیهای سعودی به كربلا و رسیدن خبر این جنایت وحشتناك به ایران، مردم خیر ایران با همراهی و همدلی دولت وقت ایران (زمان فتحعلی شاه قاجار) كمك‌های سخاوتمندانه‌ای به این شهر ماتم‌زده نمودند و تمامی خرابی‌های وارده را ترمیم كردند. آستانه حضرت عباس(ع) نیز به شكل احسن تعمیر گشت و از جمله این تغییرات، نصب ضریح نقره اهدایی فتحلی‌شاه قاجار بود كه در سال 1227 قمری انجام گرفت. تعمیرات آن آستانه مقدسه در طول دوران قاجاریه قطع نشد و ناصرالدین شاه كاشی‌كاری گنبد را تجدید كرد (در سال 1304 قمری كاشی‌كاری صحن شریف، و در سال 1305 قمری كاشی‌كاری گنبد مطهر انجام یافت). همچنین، شیخ عبدالحسین تهرانی، معروف به شیخ العراقین، با استفاده از ثلث میرزاتقی خان امیركبیر ـ صدر اعظم مشهور ایران ـ تعمیرات وسیعی در آستانه مزبور انجام داد.

در عصر حاضر: آستانه حضرت ابوالفضل العباس(ع) درحدود سیصد و پنجاه متری شمال شرقی آستانه سیدالشهداء ابی عبدالله الحسین(ع) قرار دارد و در یك میدان بزرگ هر دو آستانه را در برگرفته است. قبر مطهر در وسط حرم شریف واقع شده و بر روی آن صندوق خاتم نفیس اهدایی قرار دارد كه با گذشت زمان تعمیراتی روی آن انجام شده است. روی صندوق را ضریح نقره‌ای پوشانده كه به همت بزرگ مرجع جهان تشیع، مرحوم آیت الله العظمی سید محسن حكیم (قدس سره) و با دست هنرمندان ایرانی در اصفهان با به كار بردن چهارصد هزار مثقال نقره خالص و هشت هزار مثقال طلا پس از سه سال كار مداوم در سال 1385 قمری در حرم مطهر نصب گشته است. چهار طرف حرم شریف دارای چهار رواق قرینه است كه ابهت خاصی به حرم بخشیده و به یكدیگر منتهی می‌گردند. سقف و تمامی دیوارهای حرم مطهر و رواقها به دست هنرمندان ایرانی آینه‌كاری شده و بر فراز ضریح یك گنبد بزرگ بنا گردیده كه در سال 1375 قمری طلاكاری آن انجام یافته است.

 در دو طرف ایوان جنوبی حرم، دو مأذنه (مناره) به شكل زیبایی سر به فلك كشیده است. در قسمت جنوبی حرم یك ایوان سرتاسری سرپوشیده واقع شده است كه در وسط آن یك در ِ طلایی میناكاری ساخت اصفهان و در سمت شرق و غرب آن نیز دو در كوچك دیگر واقع است كه هر سه در به داخل رواق جنوبی منتهی می‌شود.

 آستانه حضرت ابوالفضل العباس(ع) دارای یك صحن چهارگوش است كه حرم مطهر در وسط آن واقع شده و در چهار طرف صحن حجراتی بنا گشته كه در آن جمع كثیری از علمای امامیه و سلاطین و امرای شیعه دفن شده‌اند و كاشی‌كاری موجود در تمامی صحن آستانه، مربوط به عصر قاجاریه و بعد از آن است. صحن شریف دارای هشت در بزرگ ورودی و خروجی است: در قسمت جنوب صحن، در قبله و یا درب‌الرسول(ص) و در قسمت شمال در ِامام محمد جواد(ع) قرار دارد. قسمت غرب صحن دارای چهار در می‌باشد: 1. در ِامام حسن(ع) 2. در ِ امام حسین(ع) 3. در ِ امام صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 4. در ِ امام موسی بن جعفر(ع). قسمت شرقی صحن نیز دارای دو در به نامهای در ِامام امیرالمؤمنین(ع) و در ِ امام علی بن موسی الرضا(ع) می‌باشد. مساحت آستانه ابوالفضل العباس(ع) بالغ بر 4370 متر مربع است و از نظر نقشه و سبك معماری مانند آستانه سیدالشهداء ابی‌عبدالله‌الحسین (ع)، منتها كوچكتر از آن است.

سقاخانه‌ها

 در صحن حضرت ابوالفضل(ع) دو سقاخانه عمومی وجود داشته است:

1. یكی از این آبخورگاه‌ها در ضلع شرقی صحن و در مقابل مقبره راجه قرار داشته و بهره هند (طایفه‌ای از اسماعیلیان) آن را نوسازی كرده بودند و در جوار آن نیز دو درخت میوه و یك درخت سدر بوده است.

 2. دیگری در ضلع غربی،‌ در جوار باب السوق بوده و در نزدیك آن دو درخت خرما وجود داشته است. البته امروزه از این آبخورگاه‌ها و همچنین از درختان نخل و سدر اثری نیست.

زائربقيع پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 نظر بدهید!

نوحه‌ حضرت رقیه سلام الله علیها

نوحه‌ حضرت رقیه سلام الله علیها


این اشعار از كتاب "یك ماه خون گرفته،‌هفتاد و دو ستاره" سروده شاعر توانای آستان اهل بیت، جناب آقای غلامرضا سازگار است كه همراه فایل صوتی "سبك نوحه‌خوانی" آن تقدیم می‌گردد، تا مداحان اهل بیت و دوستانی كه قصد نوحه‌خوانی در این ایام عزیز را دارند، از آن بهره‌مند شوند
 
خوش آمدی ای پدر
یار سفر کرده‌ی من از سفر آمده 

خرابه را زینت کنم که پدر آمده ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 


تو کعبه ای و من نماز آورم سوی تو 
با اشک خود شویم غبار از گل روی تو ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 


قدم قدم به زخم دل نمکم می زدند 
پدر پدر می گفتم و کتکم می زدند ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 


جان پدر کبودی صورتم را ببین 
شبیه مادرت  شدم،  قامتم  را ببین‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 


نفس درون سینه ام شده تاب و تبم ‏


من بوسه گیرم از گلو تو زلعل لبم ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 


چرا عذار لاله گون بَرِ من آورده‌ای 
محاسن غرقه به خون بَر من آورده‌ای ‏

خوش آمَدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 


ای عمه‌ها و خواهران! دست حق یارتان 
رفتم به همراه پدر، حق نگهدارتان‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

زائربقيع چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 نظر بدهید!

دريا و عباس

دريا و عباس

دريا صدا زد اي لبت عطشان، من آبم                                                               آبي بنوش اي آتشت کرده کبابم

عباس گفت اي آب حاشا کز تو نوشم                                                              آيد صداي ناله‎ي اصغر به گوشم

دريا صدا زد ساقي عطشان که ديده؟!                                                             اي بحر را هم داده آب از اشک ديده

عباس گفت اي آب آتش شو به کامم                                                               پيداست در تو عکس لب‎هاي امامم

دريا صدا زد تا کني ياريّ عترت                                                                        از من دهاني تَر کن اي درياي غيرت

عباس گفت از تشنگان شرمنده هستم                                                          آخر نگاه فاطمه باشد به دستم

دريا صدا زد تو همه هستِ حسيني                                                                نيرو بگير از من که خود دستِ حسيني

عباس گفتا اوست مولا، من غلامم                                                                 بي او بُوَد آب روان آتش به کامم

دريا صدا زد اي زده آتش به هستم                                                                  من چون تو بر داغ لب تو تشنه هستم

عباس گفتا تشنه‎تر از تو رباب است                                                                 در سينه‎اش آتش به جاي شير ناب است

دريا صدا زد گر نمي‎نوشي ز من آب                                                                 آب از چه همره مي‎بري با اين تب و تاب

عباس گفتا وعده دادم بر سکينه                                                                     تا آب آرم بهر گل‎هاي مدينه

دريا صدا زد اي همه ايثار و صبرت                                                                   زيبد که تا محشر بگردم دور قبرت

 

                                                                                                                                              "غلامرضا سازگار

زائربقيع چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 نظر بدهید!

احساس

احساس

 


کنار پیکر خود التهاب را حس کرد

حضور شعله‌ور آفتاب را حس کرد

هنوز نبض نگاهش سر تپیدن داشت

که گرمی نفس هم‌رکاب را حس کرد

و پیش از آن که بگوید برادرم دریاب

حضور فاطمه را بوتراب را حس کرد

نگاه ملتمس او خیال پرسش داشت

که در تبسم زهرا جواب را حس کرد

عطش سراغ وی آمد ولی نگفت انگار

صدای گریه بانوی آب را حس کرد

لبان زخمی فرق سرش دوباره شکفت

چه زود زخم عمیق رباب را حس کرد

به درک آبی چشمان خویش ایمان داشت

که در تلاطم دریا سراب را حس کرد

کدام داغ به جان امام عشق نشست

که با کمال وجود التهاب را حس کرد

همین که ماه به یاد دو دست او افتاد

قلم قلم شدن آفتاب را حس کرد

و شیهه‌ای و سواری که می‌شود از دور

خروش شعله‌ور انقلاب را حس کرد


"استاد محمدعلی مجاهدی"

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

میر علمدار ابوالفضل (علیه السلام)

میر علمدار ابوالفضل (علیه السلام)

 

 
فرزند علی حیدر كرار ابوالفضل
 
شمع شهدا  زبده ابرار ابوالفضل
 
 
از معرفت و فضل  شناسای حقیقت
 
وز حلم و ادب سرور اخیار ابوالفضل
 
 
ای ماه بنی‌هاشم و مصداق فتوت
 
گشتی پدر فضل به ادوار ابوالفضل
 
 
از همت و ایمان و فداكاری و اخلاص
 
داری تو نشان همه احرار ابوالفضل
 
 
بردی سبق از جمله شهیدان به تجلی
 
بر بزمگه قرب سزاوار ابوالفضل
 
 
از دست و سر و جان بگذشتی و نگشتی
 
از عهد و وفا در ره دادار ابوالفضل
 
 
ای همقدم میر ولایت به ولایت
 
ای حامی حق در همه رفتار ابوالفضل
 
 
بودی تو مطیع حق و صالح به طریقت
 
سرلشكر حق، میر علمدار ابوالفضل
 
 
از بهر برادر چون علی بهر پیمبر
 
از تیغ كجتر است بشد كار ابوالفضل
 
 
در دشت بلاخیز ز تو خصم هراسان
 
 وز هیبت تو لرزه بر اشرار ابوالفضل
 
 
پشت سپه حق و عدالت ز تو شد گرم
 
از بهر حسین یاور و غمخوار ابوالفضل
 
 
ای دشمن بیدار و طرفدار عدالت
 
ای همچو علی در همه كردار ابوالفضل
 
 
تو پاس برادر بنمودی و حریمش
 
ای پشت و پناه شه بی یار ابوالفضل
 
 
قلب سپه حق و پناه همه اصحاب
 
ای قلب شجاعت سر و سردار ابوالفضل
 
 
افتادن آن پیكر بی دست روی خاك
 
حاشا كه شود وصف به گفتار ابوالفضل
 
 
از آب دل مشك وز خون پیكر پاكت
 
وز دیده تو گشت گهربار ابوالفضل
 
 
از این غم جانكاه فضایل چه نویسد
 
یك نقطه كجا و غم بسیار ابوالفضل
 
 
تو باب حسینی به همه باب حوائج
 
بنما نظری سوی من زار ابوالفضل
 
 
حبیب الله فضائلی

 

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

از شوق دریا

از شوق دریا


 
وقتى عطش در كربلا غوغا بپا كرد
 
سقّا نگاهى شرمگین بر خیمه‏ها كرد
 
 
برداشت مشكى را كه لبریز از وفا بود
 
مشكى كه خود از تشنگان كربلا بود
 
 
شاهین عشق آماده پرواز مى‏شد
 
لب‌هاى مشك از شوق دریا باز مى‏شد
 
 
بر كشتگان بدر روز انتقام است
 
مهریه زهرا(س) به فرزندش حرام است
 
 
وقت است تا شیرین شود كام ابوالفضل
 
وقت است از خون پُر شود جام ابوالفضل
 
 
برخاست عزم آب در دشت بلا كرد
 
قلب سیاه كفر بند از بند وا كرد
 
 
عباس یعنى تشنه در دریا نشستن
 
عباس یعنى بغض مولا را شكستن
 
 
عباس یعنى نفس را هم بنده كردن
 
عباس یعنى آب را شرمنده كردن
 
 
عباس یعنى تا قیامت مَرد بودن
 
عباس یعنى با خدا همدرد بودن ...
 
 
به به چه نیكو آمد این اقبال عباس
 
آمد هزاران تیر استقبال عباس
 
 
وقتى كه روى ماه از آئینه برگشت
 
آواى «أدرِك یا اخا» پیچید در دشت
 
 
زلف شقایق در كمند یاس افتاد
 
سالار دین بر پیكر عباس افتاد
 
 
وقتى كه پیكان مشك را بر حلق او دوخت
 
حتى گلوى آب هم از تشنگى سوخت
 
 
اینك فراتى مانده لبریز از ندامت
 
شرمنده از عباس تا روز قیامت ...
 
 
"محمد زمان گلدسته"

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

آب را از كف نهاد و آبروی دین خرید

آب را از كف نهاد و آبروی دین خرید

 


آب را از كف نهاد و آبروی دین خرید

نازم این سرباز غیرتمند میدان حسین

داشت شمشیری به كف، در دست دیگر مشك آب

تا رساند جرعه‌ای بر حلق طفلان حسین

ناگهان دستی جدا كرد آن دو دست نازنین

شد گلی پرپر دگر بار از گلستان حسین

شد جدا دستش ز تن اما نشد هرگز جدا

آن برادر تا ابد از عهد و پیمان حسین

بنگر این مردانگی را تا كه تاریخ بشر

درس آزادی بیاموزد ز ایمان حسین

صحنه‌های كربلا هر یك كتاب زندگیست

هر كه آموزد نكاتی از دبستان حسین

اُف بر این چرخ ستمگر كز جفای حرمله

تیری آمد بر گلوی نور چشمان حسین

غرقه خون شد پیكر پاك علی اصغرش

غنچه باغ ولایت میوه جان حسین

چونكه شمشیر عدو بر فرق پاك حر نشست

خود نهاد آن نازنین سر را به دامان حسین

با نگاهی واپسین گفتا به آوای حزین

بارالها ثبت كن نامم به دیوان حسین

زنده جاوید باشد كشته راه خدا

آفرین بر آن كه شد كشته به میدان حسین

روز و شب دارد(شهیر) این نوحه را او در زبان

ای سر و جان فدای جمله یاران حسین


"مصطفی هادوی"(شهیر)

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

نقش‏آفرینى حضرت عباس علیه‏السلام در حماسه عاشورا

نقش‏آفرینى حضرت عباس علیه‏السلام در حماسه عاشورا
روز هفتم محرم، سه روز پیش از شهادت امام، عبیداللّه به عمر سعد نگاشت: «... به هوش باش! وقتى نامه‏ام به دستت رسید، به حسین علیه‏السلام سخت بگیر و اجازه نده از آب فرات حتى قطره‏اى بنوشد و با آنان همان كارى را بكن كه آنان با بنده پرهیزگار خدا عثمان بن عفان كردند. والسلام»(1)

امام، حضرت عباس علیه‏السلام را فرا خواند و سى سوار را به اضافه بیست پیاده با او همراه كرد تا بیست مشكى را كه همراه داشتند، پر از آب نمایند و به اردوگاه امام بیاورند. پانصد سواره‏نظام دشمن در كرانه فرات استقرار یافته و مانع برداشتن آب شدند. حضرت عباس علیه‏السلام به مبارزه با نگاهبانان فرات پرداخت و افراد پیاده، مشك‏ها را پر كردند. وقتى همه مشك‏ها پر شد، حضرت عباس علیه‏السلام دستور بازگشت به اردوگاه را داد و محاصره دشمن را شكسته و توانست آب را به اردوگاه برساند.(2)

از آن پس حضرت عباس علیه‏السلام به «سقّا» مشهور شد.(3) یكى از شعارهاى بنى‏امیه در مقابله اهل‏بیت علیهم‏السلام خونخواهى عثمان بوده است. اما ادعاى عبیداللّه در این نامه افترایى بیش نیست؛ زیرا امام على علیه‏السلام و فرزندان او آب را بر عثمان نبستند و این قاتلین عثمان بودند كه براى بیرون كشیدن او از خانه‏اش آب را به خانه او بستند و در واقع این امیرمؤمنان علیه‏السلام بود كه در اعتراض به این حركت، به امام حسین علیه‏السلام دستور داد تا به او و خانواده‏اش آب برساند.(4)

 

امام حسین علیه‏السلام برخاست و به او فرمود: «عباس! جانم به فدایت. سوار شو و نزد آنان برو و اگر توانستى، [حمله] آنان را تا فردا به تأخیر بینداز و امشب آنان را از ما بازدار تا شبى را براى پروردگارمان به نماز بایستیم و او را بخوانیم و از او طلب آمرزش نماییم كه او مى‏داند من به نماز عشق مى‏ورزم و خواندن قرآن و دعاى بسیار و طلب بخشایش را دوست مى‏دارم.» حضرت عباس علیه‏السلام به سوى لشكرگاه دشمن رفت و موفق شد جنگ را به تأخیر بیندازد.

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

نمایندگى و سخنگویى از جانب امام

نمایندگى و سخنگویى از جانب امام
شب عاشورا یا تاسوعا عمر سعد در برابر لشكر خود ایستاد و فریاد كشید: «اى لشكریان خدا! سوار مركب‏هایتان شوید و مژده بهشت گیرید.» امام حسین علیه‏السلام جلوى خیمه‏ها بر شمشیر خود تكیه كرده بود. حضرت عباس علیه‏السلام با شنیدن سر و صداى لشكر دشمن، نزد امام آمد و عرض كرد: «لشكر حمله كرده است.» امام حسین علیه‏السلام برخاست و به او فرمود:

«عباس! جانم به فدایت. سوار شو و نزد آنان برو و اگر توانستى، [حمله] آنان را تا فردا به تأخیر بینداز و امشب آنان را از ما بازدار تا شبى را براى پروردگارمان به نماز بایستیم و او را بخوانیم و از او طلب آمرزش نماییم كه او مى‏داند من به نماز عشق مى‏ورزم و خواندن قرآن و دعاى بسیار و طلب بخشایش را دوست مى‏دارم.» حضرت عباس علیه‏السلام به سوى لشكرگاه دشمن رفت و موفق شد جنگ را به تأخیر بیندازد.(5)

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

ردّ امان‏نامه دشمن

ردّ امان‏نامه دشمن
آوازه دلاورمردى‏هاى حضرت عباس علیه‏السلام چنان در گوش عرب آن روزگار طنین افكنده بود كه دشمن را بر آن داشت تا با اقدامى جسورانه، وى را از صف لشكریان امام جدا سازد. در این جریان، «شَمِر بن شُرَحْبیل (ذى الجوشن)» فردى به نام «عبداللّه بن ابى محل» را كه حضرت امّ‏البنین(علیهاالسلام) عمه او مى‏شد، به نزد عبیداللّه بن زیاد فرستاد تا براى حضرت عباس علیه‏السلام و برادران او امانى دریافت دارد. سپس آن را به غلام خود «كَرْمان» یا «عرفان» داد تا به نزد لشكر عمر سعد ببرید.(6)

شمر امان‌نامه را گرفت و به عمر سعد نشان داد. عمر سعد كه مى‏دانست این تلاش‏ها بى‏نتیجه است، شمر را توبیخ كرد؛ زیرا امان دادن به برخى نشان از جنگ با بقیه است. شمر كه مى‏انگاشت او از جنگ طفره مى‏رود، گفت:

«اكنون بگو چه مى‏كنى؟ آیا فرمان امیر را انجام مى‏دهى و با دشمن مى‏جنگى و یا به كنارى مى‏روى و لشكر را به من وامى‏گذارى؟» عمر سعد تسلیم شد و گفت: «نه! چنین نخواهم كرد و سردارى سپاه را به تو نخواهم داد. تو امیر پیاده‏ها باش!» شمر امان‌نامه را ستاند و به سوى اردوگاه امام به راه افتاد. وقتى رسید، فریاد برآورد: «أَیْنَ بَنُوا أُخْتِنَا»؛خواهرزادگان ما كجایند؟

حضرت عباس علیه‏السلام و برادرانش سكوت كردند. امام به آن‏ها فرمود: «پاسخش را بدهید، اگر چه فاسق است.»(7) حضرت عباس علیه‏السلام به همراه برادرانش به سوى او رفتند و به او گفتند: «خدا تو و امان تو را لعنت كند! آیا به ما امان مى‏دهى، در حالى كه پسر رسول ‏خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله امان ندارد؟!» شمر با دیدن قاطعیت حضرت عباس علیه‏السلام و برادرانش خشمگین و سرافكنده به سوى لشكر خود بازگشت.(8)

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

رفع یك شبهه

رفع یك شبهه
از گفتگویى كه بین شمر و فرزندان امّ‏البنین علیهاالسلام صورت گرفت، شبهه‏اى در اذهان به وجود مى‏آید كه مراد شمر از جمله «أین بنو أختنا» چه بوده است؟ برخى گفته‏اند: بین عرب رسم بوده، دختران قبیله خود را خواهر صدا مى‏زده‏اند. با توجه به زندگى عشیره‏اى اعراب در آن دوران و انسجام ناگسستنى پیوندهاى خونى در چنین جوامعى، بعید به نظر نمى‏رسد، چنین رسمى بین آنان حاكم بوده باشد. اما تا چه اندازه این انگاره درست و قابل اثبات باشد، معلوم نیست. در هر حال، روشن كردن نسبت خانوادگى امّ‏البنین علیهاالسلام با شمر تا اندازه‏اى مى‏تواند مطلب را شفاف‏تر سازد.

گفتنى است: امّ‏البنین علیهاالسلام و شمر هر دو از قبیله «بنى‏كلاب» مى‏باشند. نسب خانوادگى آنان این گونه است:

بنابراین امّ‏البنین علیهاالسلام از عموزادگان شمر مى‏باشد. دلیل واضح‏تر این خطاب از سوى شمر، جنبه روانى و كاركرد روان‏شناختى آن است. بدین معنا كه شمر با توجه به این كه روحیات حضرت عباس علیه‏السلام را مى‏شناخته، احتمال مى‏داده كه او امان‏نامه را نپذیرد. شمر با اتخاذ این لحن، مى‏خواست كه حضرت را متوجه پیوند خانوادگى‏اش با خود نماید و شرایط روحى عباس علیه‏السلام را براى پذیرش امان‏نامه بیشتر آماده سازد. گذشته از آن، شمر این سخن را در حضور دیگران و با صداى بلند اظهار مى‏كند تا عرصه را بر حضرت بیشتر تنگ نموده و او را وادار به مصالحه نماید.


زهیر جریان خواستگارى على علیه‏السلام از امّ‏البنین علیهاالسلام را بیان كرد و انگیزه امام را از ازدواج با او یادآور شد و افزود: «اى عباس(علیه‏السلام)! پدرت تو را براى چنین روزى خواسته، مبادا در یارى برادرت كوتاهى كنى!» حضرت عباس(علیه‏السلام) از شنیدن این سخن خشمگین شد و سخت برآشفت و از عصبانیت آن قدر پایش را در ركاب اسب فشرد كه تسمه آن پاره شد و فرمود: «زهیر! تو مى‏خواهى با این سخنانت به من جرأت دهى؟! به خدا سوگند تا دم مرگ، از یارى برادرم دست بر نمى‏دارم و در پشتیبانى از او كوتاهى نخواهم كرد. فردا این را به گونه‏اى نشانت مى‏دهم كه در عمرت نظیرش را ندیده باشى.»

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

پاسدارى از خیمه‏ها

پاسدارى از خیمه‏ها
شب عاشورا حضرت عباس علیه‏السلام پاسدارى از حرم را بر عهده گرفت. اگر چه ایشان آن شب را از دشمن مهلت گرفته بود، ولى از پستى و دون‏مایگى آنان بعید نبود كه پیمان‏شكنى كنند. آن شب، هنگامى كه حضرت عباس علیه‏السلام از گفتگو با شمر در مورد پذیرش یا ردّ امان‏نامه بازگشت، زهیر نزد او رفت. زهیر دیر زمانى بود كه با خاندان امام على علیه‏السلام آشنایى داشت. او پرچمى را كه در دست «عبداللّه بن جعفر بن عقیل» بود، گرفت. عبداللّه پرسید: «اى برادر! آیا در من ضعف و سستى‏اى دیده‏اى كه پرچم را از من مى‏گیرى؟» زهیر پاسخ داد: «خیر، با آن كارى دارم.» سپس نزد عباس علیه‏السلام آمد. حضرت بر مركب خویش سوار و با نیزه‏اى در دست و شمشیرى به كمر مشغول نگاهبانى بود.(10) زهیر نزد او آمد و گفت: «آمده‏ام تا با تو سخنى بگویم.» حضرت كه بیم حمله دشمن را داشت، فرمود: «مجال سخن نیست، ولى نمى‏توانم از شنیدن گفتار تو بگذرم. بگو، من سواره مى‏شنوم.» زهیر جریان خواستگارى على علیه‏السلام از امّ‏البنین علیهاالسلام را بیان كرد و انگیزه امام را از ازدواج با او یادآور شد و افزود: «اى عباس(علیه‏السلام)! پدرت تو را براى چنین روزى خواسته، مبادا در یارى برادرت كوتاهى كنى!» حضرت عباس(علیه‏السلام) از شنیدن این سخن خشمگین شد و سخت برآشفت و از عصبانیت آن قدر پایش را در ركاب اسب فشرد كه تسمه آن پاره شد و فرمود: «زهیر! تو مى‏خواهى با این سخنانت به من جرأت دهى؟! به خدا سوگند تا دم مرگ، از یارى برادرم دست بر نمى‏دارم و در پشتیبانى از او كوتاهى نخواهم كرد. فردا این را به گونه‏اى نشانت مى‏دهم كه در عمرت نظیرش را ندیده باشى.»(11)

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

پرچمدارى ‏سپاه

پرچمدارى ‏سپاه
صبح عاشورا، وقتى امام از نماز و نیایش فارغ شد، لشكر دشمن آرایش نظامى به خود گرفت و اعلان جنگ نمود. امام افراد خود را آماده دفاع كرد. لشكر امام از سى و دو سواره و چهل پیاده تشكیل شده بود. امام در چینش نظامى لشكر خود، زهیر را در «مَیمنة» و حبیب را در «مَیسره» گماشت و پرچم لشكر را در قلب سپاه، به دست برادر خود حضرت عباس(علیه‏السلام) داد.(12)

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

شكستن حلقه محاصره دشمن

شكستن حلقه محاصره دشمن
در نخستین ساعت‏هاى جنگ، چهار تن از افراد سپاه امام حسین علیه‏السلام به نام‏هاى «عمرو بن خالد صیداوى»، «جابر بن حارث سلمانى»، «مجمع بن عبداللّه عائذى» و «سعد؛ غلام عمر بن خالد» حمله‏اى دسته جمعى به قلب لشكر كوفیان نمودند.

دشمن تصمیم گرفت آنان را محاصره نماید. حلقه محاصره بسته شد؛ به گونه‏اى كه كاملاً ارتباط آن‏ها با سپاه امام قطع گردید. در این هنگام حضرت عباس(علیه‏السلام) با دیدن به خطر افتادن آن‏ها، یك تنه به سوى حلقه محاصره تاخت و موفق شد حلقه محاصره دشمن را شكسته و آن چهار تن را نجات بدهد، به طورى كه وقتى آن‏ها از چنگ دشمن بیرون آمدند، تمام پیكرشان زخمى و خون آلود بود.(13)

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

كندن چاه براى تهیه آب

كندن چاه براى تهیه آب
در میانه روز، آن گاه كه تشنگى بر كودكان، زنان و حتى سپاهیان امام فشار شدیدى آورده بود، امام به حضرت عباس(علیه‏السلام) دستور داد اقدام به حفر چاه نماید؛ چرا كه سرزمین كربلا بر كرانه رودى پر آب قرار داشت و احتمال آن مى‏رفت كه با كندن چاه به آب دست یابند. حضرت عباس(علیه‏السلام) مشغول كندن چاه شد. پس از مدتى كندن زمین، از رسیدن به آب از آن چاه ناامید گردید، از چاه بیرون آمد و در قسمت دیگرى از زمین دوباره شروع به حفر چاه نمود، ولى از چاه دوم نیز آبى نجوشید.(14)

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

پیش فرستادن برادران براى نبرد

پیش فرستادن برادران براى نبرد
وقتى حضرت عباس(علیه‏السلام) بدن‏هاى شهیدان بنى‏هاشم و دیگر شهدا را بر گستره كربلا دید، برادران مادرى خود، عبداللّه، جعفر و عثمان را فراخواند و به آن‏ها فرمود: «اى فرزندان مادرم! پیش بتازید تا جانفشانى شما را در راه خدا و رسول خدا(صلى‏الله ‏علیه ‏و آله) شاهد باشم.» آنان كه خون على(علیه‏السلام) در رگ‏هایشان جارى بود، پیش تاخته و پس از مدتى نبرد با دشمن، پیش چشم حضرت عباس(علیه‏السلام) به شهادت رسیدند.(15)

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

شهادت فرزندان حضرت عباس علیه‏السلام

شهادت فرزندان حضرت عباس علیه‏السلام
هنگامى كه حضرت عباس(علیه‏السلام)به شهادت رسید، امام حسین علیه‏السلام خود را به او رسانید و وقتى كه حالت او را مشاهده نمود، فریاد بى‏یاورى برآورد. «محمد» و «قاسم» فرزندان عباس (علیه‏السلام) صداى امام را شنیدند، نزد ایشان رفته و در پاسخ امام فریاد زدند: «در خدمت توایم اى سرور ما!»

امام فرمود: «بِشَهَادَةِ اَبِیكُمَا الكِفَایَة»؛ شهادت پدرتان بس است. اما آنان امتناع ورزیده و از امام اجازه گرفته، به میدان نبرد شتافتند و پس از پیكار با دشمن ابتدا محمد و پس از او قاسم به شهادت رسید.(16) علامه «سیدمحسن امین»، نیز «عبداللّه بن عباس(علیه‏السلام)» را در شمار شهیدان كربلا ذكر مى‏نماید،(17) اما بنا به گزارش برخى دیگر از تاریخ‏نگاران، تنها «محمد» در كربلا به شهادت رسیده است.(18)


شمر امان‌نامه را ستاند و به سوى اردوگاه امام به راه افتاد. وقتى رسید، فریاد برآورد: «أَیْنَ بَنُوا أُخْتِنَا»؛خواهرزادگان ما كجایند؟
حضرت عباس علیه‏السلام و برادرانش سكوت كردند. امام به آن‏ها فرمود: «پاسخش را بدهید، اگر چه فاسق است.» حضرت عباس علیه‏السلام به همراه برادرانش به سوى او رفتند و به او گفتند: «خدا تو و امان تو را لعنت كند! آیا به ما امان مى‏دهى، در حالى كه پسر رسول ‏خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله امان ندارد؟!» شمر با دیدن قاطعیت حضرت عباس علیه‏السلام و برادرانش خشمگین و سرافكنده به سوى لشكر خود بازگشت.

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

پیكار شجاعانه

پیكار شجاعانه
حضرت با سه تن از جنگجویان دشمن رو به رو مى‏شود، نخستین آنان، «مارد بن صُدَیف» بود. او دو زره نفوذناپذیر پوشیده، كلاهخودى بزرگ بر سر نهاده و نیزه‏اى بلند در دست گرفته بود. وقتى به میدان آمد، نیزه‏اش را به حمایل سینه حضرت فرو كرد. عباس(علیه‏السلام) سر نیزه او را گرفت و پیچاند و نیزه‏اش را از دستش بیرون آورد و او را با نیزه خودش هلاك كرد.(19)

نفر دوم، «صَفوان بن ابطح» بود كه در پرتاب سنگ و نیزه مهارت فراوان داشت. او پس از چند لحظه رویارویى، مجروح شد، ولى بخشش حضرت، زندگى دوباره به او بخشید.

سومین رزم‏آور «عبداللّه بن عقبة غَنَوى» بود. حضرت، پدر او را مى‏شناخت و براى این كه كشته نشود، مهرورزانه به او گفت: «تو نمى‏دانستى كه در این جنگ با من رو به‏رو مى‏شوى. به سبب احسانى كه پدرم به پدرت كرده ‏است، از جنگ با من دست بردار و برگرد.» خیرخواهى حضرت در او اثر نكرد و به جنگ پرداخت. ساعتى نگذشته بود كه شكست خورد و مفتضحانه از میدان نبرد گریخت.(20)

 


پى‏نوشت‏ها:
1ـ نهایة الارب، ج20، ص427/ بغیة‏الطلب، ج6، ص262.
2ـ تاریخ‏الطبرى، ج5، ص412/ نفس‏المهموم، ص214/ الكامل‏فى‏التاریخ، ج3، ص283/ تذكرة الخواص، ص248/ اعیان‏الشیعه، ج7، ص43/ مقاتل‏الطالبیین، ص78.

3ـ تسلیة‏المجالس، ج2، ص264/ الثقات، ج1، ص559/ السیرة النبویة، ج1، ص559/ بحارالانوار، ج44، ص378/ مُثیر الاحزان، ص51.

4ـ مروج‏الذهب، ج2، ص701.

5ـ الإرشاد، ج2، ص92/ مناقب آل‏ابى‏طالب، ج4، ص98/ بحارالأنوار، ج44، ص391/ تاریخ الطبرى، ج5، ص416/ اعیان الشیعة، ج7، ص430/ تجارب الامم، ج2، ص68.

6ـ تاریخ‏الطبرى، ج5، ص415/ الفتوح، ج5، ص166/ الكامل‏فى‏التاریخ، ج3، ص284.

7ـ مقتل الحسین(ع) للخوارزمى، ج1، ص246/ عمدة الطالب، ص394/ اللهوف، ص88.

8ـ الإرشاد، ج2، ص91/ بحارالأنوار، ج44، ص390/ اعلام‏الورى، ص233/ مقتل‏الحسین(ع) للخوارزمى، ج1، ص246/ الكامل‏فى‏التاریخ، ج3، ص284/ المنتظم، ج5، ص337.

9ـ جمهرة النسب، ج2، ص321.

10ـ وسیلة الدارین، ص270 / مقتل‏الحسین(ع) بحرالعلوم، ص314/ معالى‏السبطین، ج1، ص443.

11ـ مقتل‏الحسین(ع) بحرالعلوم، ص314/ كبریت الأحمر، ص386/ بطل‏العلقمى، ج1، ص97.

12ـ شرح الاخبار، ج3، ص182/ بحارالأنوار، ج 45، ص4/ تذكرة‏الخواص، ص251 / الأخبارالطوّال، ص256.

13ـ تاریخ‏الطبرى، ج5، ص446/ الكامل‏فى‏التاریخ، ج3، ص293/ اعیان‏الشیعة، ج7، ص430/ معالى‏السبطین، ج1، ص443/ العیون‏العبرى، ص126.

14ـ ینابیع‏المودة، ج2، ص340/ المنتخب، ج2، ص441/ مقتل‏ابى‏مخنف، ص57/ بطل‏العلقمى، ج2، ص357.

15ـ الامالى‏الخمیسیة، ج1، ص175/ بحارالأنوار، ج45، ص38/ مقاتل‏الطالبیین، ص54/ اعلام الورى، ص243/ الإرشاد، ج2، ص113.

16ـ بطل‏العلقمى، ج3، ص433.

17ـ اعیان‏الشیعة، ج1، ص610.

18ـ بحارالانوار، ج 45، ص62/ مناقب آل‏ابى‏طالب، ج4، ص12/ العوالم، ج17، ص343.

19ـ كبریت الأحمر، ص387.

20ـ همان.

منبع:مجله یاس، شماره 30،ابوالفضل هادى‏منش

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

اباالفضل علیه السلام الگویى براى نسل امروز

اباالفضل علیه السلام الگویى براى نسل امروز

جمال حق ز سر تا پاست عباس
 
به یكتایى قسم، یكتاست عباس
 
خدا داند كه از روز ولادت
 
امام خویش را مى‏خواست عباس
 
علم در دست، مشك آب بر دوش
 
كه هم سردار و هم سقاست عباس
 
نه در دنیا بود باب الحوائج
 
شفیع خلق در عقباست عباس
 
هنوز از تشنه كامان شرمگین است
 
 ببین در علقمه تنهاست عباس
 
اگرچه زاده ام‌البنین است
 
ولیكن مادرش زهراست عباس
 

 

حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در روز چهارم شعبان سال 26 ه. ق(1) در مدینه منوره دیده به جهان گشود.

پدر بزرگوارش على بن ابى طالب قنداقه او را در بغل گرفت و پس از خواندن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ، نام او را عباس گذارد.


مورخان نوشته‏اند: على علیه السلام او را به این خاطر عباس نامید كه به شجاعت، قدرت، صلابت و شهامت او در جنگ با دشمنان و در رویارویى با جنگجویان آگاهى داشت.
مادر با فضیلتش فاطمه معروف به «ام‏البنین‏» دختر حزام بن خالد كلابى بود. (2)

واژه «عباس‏» از نظر لغوى به معناى «بسیار ترش‏رو» است. و یا به معناى شیرى كه شیران دیگر از او فرار كنند.(3)انتخاب این نام نشان دهنده توان، قدرت، شجاعت و صلابت آن بزرگوار است. لذا مورخان نوشته‏اند «سماه امیرالمومنین علیه السلام بالعباس لعلمه بشجاعته و سطوته و صولته و عبوسته فى قتال الاعداء و فى مقابلة الخصماء؛ على علیه السلام او را به این خاطر عباس نامید كه به شجاعت، قدرت، صلابت و شهامت او در جنگ با دشمنان و در رویارویى با جنگجویان آگاهى داشت.» (4)

گاهى هم حضرت امیر علیه السلام قنداقه عباس را مى‏گرفت، آستین او را بالا مى‏زد و بازوانش را مى‏بوسید و گریه مى‏كرد و مى‏فرمود: «دست‌هاى او در راه یارى برادرش حسین قطع مى‏شود.» (5)

حضرت عباس القاب مختلفى دارد كه هر یك بیانگر بخشى از مقام، عظمت و سجایاى اخلاقى اوست. «ممقانى‏» شانزده لقب براى او برشمرده است؛ مانند:

1. ابوالفضل؛ یعنى پدر فضایل (و یا او پسرى به نام فضل داشت)

2. ابوالقربه؛ كه سقا و آبرسان بود.

3. قمر بنى هاشم؛ چون داراى چهره‏اى زیبا بود. صاحب مقاتل الطالبین مى‏نویسد:

«عباس، زیبا و نیك منظر بود، وقتى بر اسبى درشت هیكل سوار مى‏شد، پاهایش به زمین كشیده مى‏شد و به او قمر بنى هاشم مى‏گفتند!» (6)

استاد مرتضى مطهرى مى‏گوید:

«عباس اندامى بسیار بلند و قامتى رشید و زیبا داشته كه امام حسین علیه السلام از نگاه كردن به او لذت مى‏برد.» (7)

4. عبد صالح (بنده شایسته)

5. المواسى (ایثارگر)

6. الفادى (فداكار)

7. الحامى (حمایت كننده)

8 . الواقى (نگهبان و محافظ)

9. الساعى (تلاشگر)

10. باب الحوائج (وسیله بر آمدن حاجات)

11. حامل اللواء (پرچمدار)

و ...

عباس با لبابه دختر عبیدالله بن عباس (پسر عموى پدرش امام على علیه السلام) ازدواج كرد و از او دو فرزند به نام عبیدالله و فضل (8) داشت .

در این نوشتار بر آنیم تا گوشه‌هایى از فضایل و اوصاف آن حضرت را كه مى‏تواند الگو و اسوه ما باشد تقدیم شما خوانندگان گرامی كنیم:


صاحب مقاتل الطالبین مى‏نویسد: «عباس، زیبا و نیك منظر بود، وقتى بر اسبى درشت هیكل سوار مى‏شد، پاهایش به زمین كشیده مى‏شد و به او قمر بنى‌هاشم مى‏گفتند!»

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

طاعت و بندگى

طاعت و بندگى
آنچه بیشتر از چهره حضرت عباس در ذهن‌ها به تصویر كشیده شده و زبان‌ها گویاى آن است‏ شجاعت اوست و حال آن كه قبل از همه چیز آن حضرت یك بنده سرا پا تسلیم الهى است، و تمام عظمت‌ها و ارزش‌هاى او زیر سایه همین بندگى و اطاعت محض الهى قرار دارد كه به نمونه‏هایى اشاره مى‏كنیم:

1. بنده صالح خدا: امام صادق علیه السلام این لقب گران سنگ را به او داد؛ چنان كه در زیارتنامه آن حضرت مى‏خوانیم:

«السلام علیك ایها العبد الصالح المطیع لله ... ؛ سلام بر تو اى بنده صالح و فرمانبر خدا.» (9)

2. آثار سجده بر پیشانى: قرآن یكى از نشانه‏هاى بندگان مخلص خدا را آثار سجده در پیشانى آنها مى‏داند:

«سیماهم فى وجوههم من اثر السجود»(10)؛ «نشانه‏هاى آنها در صورت‌هایشان بر اثر سجده‏هاى زیاد [در پیشگاه الهى نمایان] است.»

و حضرت عباس این گونه بود؛ در تاریخ مى‏خوانیم:

«و بین عینیه اثر السجود؛ [در پیشانى] و بین چشمان او اثر سجده [نمایان] بود.» (11)

نقل شده كه روى قاتل عباس كه از طایفه «بنى دارم‏» بود، سیاه شده بود. علت را از او پرسیدند. گفت: «من مردى را كه در وسط پیشانى او اثر سجده بود كشتم كه نامش عباس بود.» (12)

و جعفر نقدى درباره او چنین مى‏گوید: «و هو من عظماء اهل البیت علما و ورعا و نسكا و عبادة؛ او از بزرگان اهل‌بیت است از نظر دانش و پارسایى و نیایش و عبادت.» (13)

این ویژگى عباس براى تمامى شیعیان درس بزرگى است تا بندگى خدا را در راس همه كارهاى خود قرار دهند و راز و نیاز و عبادت‌هاى شبانه و سجده‏هاى طولانى براى خدا را در زندگى خویش هرگز فراموش نكنند.

بسوزان دلى را كه سوزى ندارد
 
سحر كن شبى را كه روزى ندارد

 
 الهى به آن سر كه شور تو دارد
 
به آن دل كه در سینه، نور تو دارد
 
به شوق شهیدان در خون تپیده
 
به اشك یتیمان محنت كشیده
 
به نام عزیزى كه نام از تو دارد
 
به ملك ولایت، مقام از تو دارد
 
چنان كن كه شرمنده، فردا نباشم
 
سرافكنده در پیش زهرا نباشم
 

 

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

ولایت مدارى و امام‏شناسى

ولایت مدارى و امام‏شناسى
از ویژگی‌هاى مهم حضرت عباس امام‏شناسى و اطاعت مطلق از امامان خویش بود .

پس از شهادت پدر بزرگوارش امام على علیه السلام ودایع امامت و مقام ولایت تامه به امام حسن مجتبى علیه السلام سپرده شد. عباس با جان و دل، فرمانبردار و مطیع بى‏چون و چراى برادر و امام خود بود. وقتى امام حسن علیه السلام مجبور شد با معاویه صلح كند و مورد طعن و شماتت «یا مذل المؤمنین؛ اى خوار كننده مؤمنان‏» قرار گیرد، حضرت عباس بیش از پیش همراه و در ركاب امام خویش بود، و با شمشیر برهنه مانند یك سرباز جانباز از برادر و امام خویش محافظت مى‏كرد. در مراسم تشییع آن حضرت كه جنازه را تیرباران كردند، بر حضرت عباس خیلى گران آمد و اگر دستور امام و برادرش حضرت حسین علیه السلام نبود، از یكایك آنان انتقام مى‏گرفت .


استاد مرتضى مطهرى مى‏گوید: «عباس اندامى بسیار بلند و قامتى رشید و زیبا داشته كه امام حسین علیه السلام از نگاه كردن به او لذت مى‏برد.»
بعد از شهادت امام حسن علیه السلام همواره در خدمت امامش، حضرت حسین بن على علیهماالسلام بود .

در مورد ولایت مدارى و امام‏شناسى حضرت عباس به نمونه‌هایى اشاره مى‏شود:

1. در زیارتنامه آن حضرت كه از سخنان امام صادق علیه السلام است چنین مى‏خوانیم:

«... المطیع لله و لرسوله و لامیرالمؤمنین والحسن والحسین صلى الله علیهم؛ [سلام بر تو اى بنده صالح و] مطیع خدا و رسولش و پیرو امیرمؤمنان و حسن و حسین كه درود خدا بر آنان باد.» (14)

2. هنگام خروج از مدینه امام حسین علیه السلام ندا داد: «این اخى - این قمر بنى‌هاشم فاجابه العباس لبیك لبیك یا سیدى فقال له الامام علیه السلام: قدم لى یا اخى جوادى فاتى العباس بالجواد الیه؛ كجاست‏ برادرم ... كجاست ماه بنى‏هاشم؟ پس عباس جواب داد: بله بله اى آقاى من! آنگاه امام حسین علیه السلام فرمود: اى برادر، اسبم را حاضر كن، پس عباس اسب حضرت را حاضر نمود.» (15)

3. در عصر تاسوعا شمر با چهار هزار نفر وارد كربلا شد. یكى از نقشه‏هاى او براى كاستن از یاران امام حسین علیه السلام امان دادن به عباس و برادران او بود. وقتى جناب عباس شنید كه شمر امان نامه آورده اصلا به او اعتنا نكرد و جواب او را نداد، تا این كه امامش به او فرمان داد كه جواب شمر را بگوید، عباس فرمود: «چه مى‏گویى؟» عرض كرد: «شما و برادرانت در امانید.» عباس غیرتمند سراسر وجودش آتش گرفت و فریاد او بلند شد:

«تبت ‏یداك و لعن ما جئت ‏به من امانك یا عدو الله اتامرنا ان نترك اخانا و سیدنا الحسین بن فاطمة و ندخل فى طاعة اللعناء و اولاد اللعناء اتومننا وابن رسول الله لا امان له؛ دست‌هایت ‏بریده باد و لعنت [خدا] بر آنچه كه از امان نامه آورده‏اى. اى دشمن خدا! آیا دستور مى‏دهى كه ما برادرمان و آقایمان حسین علیه السلام پسر فاطمه علیهاالسلام را رها كنیم و داخل اطاعت لعنت‏شدگان و فرزندان لعنت‏شدگان شویم؟ [عجبا] آیا به ما امان مى‏دهى در حالى كه فرزند رسول خدا [حسین بن على] در امان نیست.» (16)

این جملات حاكى از معرفت و عشق عمیق حضرت عباس به امام خویش حسین بن على علیه السلام است. به این جهت است كه مورخان نوشته‏اند؛ عباس در كربلا به خاطر تعصبات قبیله‏اى و خانوادگى با دشمن نمى‏جنگید:

«... بل كان یعرف ان دین الله قائم بالحسین و هو عمودالدین، مجاهد عن دین الله و عن شریعة المصطفى و حامى عن ابن رسول الله و عن بنات الزهراء كما قال انى احامى ابدا عن دینى و عن امام صادق الیقین نجل النبى الطاهر الامین؛ بلكه همواره مى‏شناخت كه دین خدا به حسین علیه السلام پاینده است و او ستون دین است و براى دین خدا و شریعت پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله جهاد [و مبارزه] مى‏كند و [بدین جهت، حضرت عباس با جان و دل] از فرزند رسول خدا و از دختران زهرا حمایت و پشتیبانى كرد؛ چنان كه خود فرمود:

«به خدا اگر دست راستم را قطع كردید به راستى [همچنان] از دینم حمایت مى‏كنم و از امامى كه یقین راستین دارد [دفاع مى‏كنم؛ آن امامى كه] پسر دختر پیامبر پاك و امین مى‏باشد.» (17)

از این جا به ویژگى سومى در وجود حضرت عباس پى مى‏بریم و آن شناخت و معرفت آن جناب است .


استاد مرتضى مطهرى مى‏گوید: «عباس اندامى بسیار بلند و قامتى رشید و زیبا داشته كه امام حسین علیه السلام از نگاه كردن به او لذت مى‏برد.»

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

بصیرت ژرف

بصیرت ژرف
بیشتر منحرفان از امامت و ولایت، ظاهربین و ساده اندیشند. قرآن كریم درباره دنیاپرستان مى‏فرماید: «یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون‏»؛ «آنان تنها ظاهرى از زندگى دنیا را مى‏دانند و از آخرت غافلند.» (18) ولایت مداران باید ژرف اندیش و ژرف نگر باشند .

از امتیازات ویژه حضرت عباس، بصیرت نافذ و ژرف اندیشى خاصى بود كه تمام خطوط جامعه و رگه‏هاى كفر و نفاق را به خوبى مى‏شناخت، و ولایت‌مداران را نیز دقیقا شناسایى كرده بود. امام صادق علیه السلام درباره عمویش عباس مى‏فرماید:

«كان عمنا العباس نافذ البصیرة؛ عموى ما عباس داراى بصیرت ژرف بود.» (19)

در مقابل، یكى از كاستی‌هاى عمر سعد كه به دام یزید و ابن زیاد افتاد، نداشتن تیزبینى و بصیرت بود. ابن زیاد با بهره‌بردارى از این كمبود فكرى، فردى فرومایه و هزار چهره؛ یعنى «شبث ربعى‏» را با او همراه ساخت تا او را توجیه كند. شبث كوشید به عمر سعد القا كند كه حسین، كافر حربى است كه قتلش واجب مى‏شود و به همین جهت، قتل او در ماه حرام اشكالى ندارد. (20)

ولایت مدارى و ژرف اندیشى، از نیازهاى شدید زمان ما براى تمام طبقات است؛ چرا كه بصیرت ژرف و عمیق اندیشى باعث مى‏شود خطوط فكرى و سیاسى را به خوبى بشناسند و در موضع گیری‌ها دقیقا بر خط صحیح و مستقیم امامت و ولایت‏ سیر نمایند .

 

امام صادق علیه السلام درباره عمویش عباس مى‏فرماید: «كان عمنا العباس نافذ البصیرة؛ عموى ما عباس داراى بصیرت ژرف بود.»
 

 

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

شجاعت

شجاعت
از صفات بارز و برجسته حضرت عباس كه همگان حتى غیرمسلمانان با آن آشنایى دارند، شجاعت و دلیرى ایشان است. از آغاز امیرالمؤمنین علیه السلام براى این موضوع سرمایه‌گذارى نموده بود، آنجا كه به برادرش عقیل - كه اطلاعات وسیعى از نسب قبایل عرب و تاریخ گذشته آن روز داشت - سفارش فرمود كه از اقوام اصیل و شجاع عرب، همسرى براى من انتخاب كن كه زاده شجاعان و وارث دلاورى و شهامت‏ باشد؛ زیرا مى‏خواهم از این ازدواج، فرزند شجاع و دلیرى به دنیا بیاید. عقیل پس از بررسى و جستجو «ام‌البنین كلابیه‏» را پیشنهاد كرد، كه حضرت با او ازدواج كند؛ چرا كه در جامعه [آن روز] شجاع‏تر و دلیرتر از اجداد و پدران او نبود. (21)

از «حضرت ام‌البنین‏» چهار پسر رشید و قهرمان به نام عباس، عبدالله، عثمان و جعفر به دنیا آمدند، كه بزرگ‏ترین و شجاع‏ترین آنها حضرت عباس بود .

استاد شهید مطهرى مى‏گوید:

«آرزوى على علیه السلام در ازدواج با ام‌البنین در وجود مقدس حضرت ابوالفضل علیه السلام تحقق یافت.» (22)

به نمونه‏هایى كه شجاعت آن حضرت را مى‏رساند اشاره مى‏كنیم:

1. درباره ویژگی‌هاى حضرت عباس در تاریخ مى‏خوانیم:

«كالجبل العظیم و قلبه كالطود الجسیم لانه كان فارسا هماما و بطلا ضرغاما و كان جسورا على الطعن والضرب فى میدان الكفار والحرب؛ [عباس] مانند كوهى بزرگ، و قلبش بسان كوهى خشن [و استوار] بود؛ چرا كه او جنگ آورى بلند همت و سلحشورى شیرگون بود و در [وارد كردن] نیزه و ضربات [بر دشمن] در میدان نبرد با كفار جسور [و بى‏باك] بود.»

2. در معالى السبطین چنین بیان شده است:«ولا یقاس بشجاعته الا شجاعة ابیه و اخیه؛ شجاعت عباس با شجاعت پدرش[على علیه السلام] و برادرش [امام حسین علیه السلام] مقایسه مى‏شود.» (23)

در تاریخ مى‏خوانیم: «هنگامى كه عباس كشته شد، مردان [دشمن از هر سو] بر اصحاب امام حسین حمله‏ور شدند.»

 


و در ادامه مى‏گوید: «در شجاعت عباس همین بس كه وقتى دشمنان صداى او را مى‏شنیدند رگ‌هاى بدنشان مى‏لرزید و از ترس صولت و قدرت او، قلب‌هایشان از وحشت مى‏تپید و پوست‏ بدنشان جمع مى‏شد. با توجه به این شجاعت و شهامت‏ بود كه ابن زیاد براى او امان نامه فرستاد و به خیال خام خود مى‏خواست كه او را از حسین علیه السلام بگیرد.» (24)

همین شجاعت و قدرت او بود كه پشتوانه محكمى براى امام حسین علیه السلام بود؛ هر چند تكیه امام حسین علیه السلام بر خداوند بود، اما وجود حضرت عباس كه یك بنده خالص شجاع و توانمند خداوند بود در واقع یارى خدا از طریق اسباب طبیعى بود؛ لذا شهادت حضرت عباس سخت‏ بر امام حسین علیه السلام اثر گذاشت و صریحا آنگاه كه كنار بدن برادر آمد فرمود:

«الآن انكسر ظهرى و قلت ‏حیلتى؛ اكنون كمرم شكست و راه چاره‏ام كم شد.» (25)

این سخنان از زبان معصومى صادر مى‏شود كه تعارف و زیادگویى و خلاف واقع در كلام و مرامشان راه ندارد. و وقتى كه عباس اجازه میدان خواست امام حسین علیه السلام فرمود:

«اذا مضیت تفرق عسكرى؛ هرگاه [از دستم] بروى سپاهم از هم مى‏باشد.»

تاریخ نویسان نوشته‏اند:

«لم یبق الحسین بعد ابى الفضل الا هیكلا شاخصا معرى عن لوازم الحیاة؛ از امام حسین بعد از [مرگ] ابى الفضل جز هیكلى [و مشتى استخوان] خالى از لوازم حیات و زندگى باقى نماند.» (26)

دشمنان هم سخت از مرگ عباس شاد شدند و جرات و جسارت پیدا كردند، و بر اصحاب و خیمه‏هاى امام حسین علیه السلام حمله‏ور شدند. در تاریخ مى‏خوانیم:

«لما قتل العباس تدافعت الرجال على اصحاب الحسین؛ (27)هنگامى كه عباس كشته شد، مردان [دشمن از هر سو] بر اصحاب امام حسین حمله‏ور شدند.»

تا تو بودى خیمه‏ها آرام بود
 
 دشمنم در كربلا ناكام بود
 
تا تو بودى من پناهى داشتم
 
  با وجود تو سپاهى داشتم
 
تا تو بودى خیمه‏ها غارت نشد
 
بعد تو كس حافظ یارت نشد
 
تا تو بودى چهره نیلى نبود
 
دست‌ها آماده سیلى نبود
 
تا تو بودى دست زینب باز بود
 
بودنت ‏بهر حرم اعجاز بود
 
تا كه مشكت پاره و بى‏آب شد
 
دشمن پر كینه‏ات شاداب شد
 

 

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

وفا و فداكارى عباس

وفا و فداكارى عباس
یادم ز وفاى اشجع الناس آید
 
 وز چشم ترم سوده الماس آید
 
آید به جهان اگر حسین دگرى
 
هیهات برادرى چو عباس آید

 


  وفا از بارزترین صفات مردان تاریخ و نشانه قوت دین و قدرت امانت دارى است. وفا دژ مستحكمى است كه انسان را تا پایان خط در مسیر راه نگه مى‏دارد.» (28)

در وفا و فداكارى نیز حضرت عباس سرآمد روزگار و الگوى پاكان وفادار، و فداكاران ایثارگر است. در این بخش پایانى، به نمونه‌هایى از وفا و فداكارى حضرت عباس اشاره مى‏كنیم:


صاحب معالى السبطین می‌نویسد: «در شجاعت عباس همین بس كه وقتى دشمنان صداى او را مى‏شنیدند رگ‌هاى بدنشان مى‏لرزید و از ترس صولت و قدرت او، قلب‌هایشان از وحشت مى‏تپید و پوست‏ بدنشان جمع مى‏شد. با توجه به این شجاعت و شهامت‏ بود كه ابن زیاد براى او امان نامه فرستاد و به خیال خام خود مى‏خواست كه او را از حسین علیه السلام بگیرد.»
1. رد امان نامه:

رد امان نامه ابن زیاد و شمر - كه قبلا به آن اشاره شد - نشانه وفاى عباس است.

2. اعلان وفادارى در شب عاشورا:

در شب عاشورا امام حسین علیه السلام در خطبه معروف خود فرمود: «من به همه شما رخصت رفتن دادم؛ پس همه آزادید بروید و بیعتى كه از جانب من به گردن شما بود برداشتم و این شب كه شما را فرا گرفته فرصتى است، آن را شتر رهوار خود كنید و به هر سو كه مى‏خواهید بروید.» آنگاه چراغ را خاموش كرد و فرصت ‏خوبى براى رفتن بود.

اولین كسى كه وفاى كامل خود را ابراز داشت، حضرت عباس وفادار بود: «فبدا القول العباس بن على علیه‌السلام فقال له: لم نفعل ذلك؟ النبقى بعدك؟ لا ارانا الله ذلك ابدا؛ آنگاه عباس، فرزند على آغاز به سخن نمود، پس به امام حسین علیه السلام عرض كرد: براى چه این كار را انجام دهیم؟ آیا براى آن كه بعد از شما باقى باشیم؟ نه، خدا این را [یعنى جدایى از شما را] هرگز به ما نشان ندهد.» (29)

شاها من ار به عرش رسانم سریر فضل
 
مملوك این جنابم و محتاج این درم
 
گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مهر
 
  این مهر بر كه افكنم و این دل كجا برم
 

 

4. اوج وفا در شط فرات

حضرت عباس علیه السلام بعد از شهادت على اكبر مى‏خواست ‏به میدان برود، اما برادر به او اجازه میدان رفتن نداد، بعد از اصرار زیاد فرمود: مقدارى آب براى كودكان بیاور .

پیشانى حسینش را بوسید و به سوى فرات حركت كرد، مشك را پر از آب كرد، خود نیز تشنه بود، مى‏خواست آب بنوشد: «فذكر عطش الحسین و من معه فرقى الماء (30)؛ سپس به یاد تشنگى حسین و همراهان [و كودكان] افتاد، پس آب را [روى آب] ریخت.» و بر خود خطاب كرد:

یا نفس من بعد الحسین هونى    

و بعده لا كنت ان تكونى

هذا الحسین وارد المنون

و تشربین بارد المعین

تالله ما هذا فعال دینى (31)

«اى نفس! بعد از حسین خوارى و ذلت ‏بر تو باد و بعد از او [حسین علیه السلام] تو نباید باشى تا زنده بمانى، حسین در آستانه مرگ قرار گرفته و تو آب خنك و گوارا مى‏نوشى؟ به خدا قسم این كار دین [و آیین] من نیست.»

آنگاه فریاد برآورد: «والله لا اذوق الماء و سیدى الحسین عطشانا (32)؛ به خدا قسم آب نمى‏نوشم در حالى كه آقاى من حسین تشنه است.»

عباس بى‏وفا تو نبودى كنون چه شد
 
نوشى تو آب مانده حسینت در انتظار
 

 

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

اعتراف دشمن به وفاى عباس

اعتراف دشمن به وفاى عباس
هنگامى كه وسایل غارت شده كربلا را به شام نزد یزید بردند، در میان آنها پرچم بزرگى بود. یزید و حاضران در مجلس دیدند همه پرچم سوراخ و صدمه دیده، ولى دستگیره آن سالم است. یزید پرسید: «این پرچم را چه كسى حمل مى‏كرد؟» گفته شد: «عباس بن على‏». یزید از روى تعجب و تجلیل از آن پرچم سه بار برخاست و نشست و گفت:

«انظروا الى هذا العلم فانه لم یسلم من الطعن والضرب الا مقبض الید التى تحمله؛ به این پرچم بنگرید، [كه بر اثر صدمات] نیزه و زدن [شمشیر] جایى از آن سالم نمانده جز دستگیره آن كه [پرچمدار] آن را با دست‏ حمل مى‏كرده است.»

سالم ماندن دستگیره پرچم، نشان از آن دارد كه پرچمدار تمام ضربات نیزه و شمشیر را كه بر دستش وارد مى‏شده تحمل مى‏كرده ولى پرچم را رها نساخته است .

آنگاه یزید گفت: «ابیت اللعن یا عباس، هكذا یكون وفاء الاخ لاخیه؛ لعن [و ناسزا] را از خودت دور ساختى اى عباس! [و ناسزا زیبنده تو نیست]. این چنین است [رسم و معناى] وفادارى برادر نسبت ‏به برادرش.»(33)

آرى، وفاى حضرت عباس آن قدر فراوان و در حد اعلاست كه پلیدترین دشمنان او هم نمى‏توانند آن را انكار كنند.

پنج امامى كه ترا دیده‏اند
 
 دست علم گیر تو بوسیده‏ان

 
   چشم خداوند چو دست تو دید
 
بوسه زد و اشك ز چشمش چكید
 

 

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

وفا و فداكارى عباس در سخنان معصومین علیهم السلام

وفا و فداكارى عباس در سخنان معصومین علیهم السلام
1. امام سجاد علیه السلام فرمود: «رحم الله عمى العباس فلقد آثر وابلى وفدى اخاه بنفسه حتى قطعت ‏یداه؛ خداوند رحمت كند عمویم عباس را كه حقیقتا ایثار و جانبازى نمود و جانش را فداى برادر نمود تا آنجا كه دست‌هایش قطع شد.» (34)

2 . امام صادق علیه السلام فرمود:

«اشهد لقد نصحت لله و لرسوله و لاخیك فنعم الاخ المواسى؛ شهادت مى‏دهم كه تو براى خدا و رسولش و برادرت خیرخواهى نمودى، پس تو چه نیكو برادر فداكار بودى.» (35)

3. امام زمان علیه السلام در زیارت ناحیه مقدسه خطاب به عمویش عباس مى‏فرماید: «السلام على ابى الفضل العباس المواسى اخاه بنفسه؛ سلام بر ابوالفضل العباس كه با جان خویش با برادر همدردى [و براى او فداكارى] نمود.»


در تاریخ مى‏خوانیم: [عباس] مانند كوهى بزرگ، و قلبش بسان كوهى خشن [و استوار] بود؛ چرا كه او جنگ آورى بلند همت و سلحشورى شیرگون بود و در [وارد كردن] نیزه و ضربات [بر دشمن] در میدان نبرد با كفار جسور [و بى‏باك] بود.

 

پى‏نوشت‌ها:
1- برخى سال تولد او را سال 24 ه . ق دانسته‏اند، ر . ك: حسین اسدى، اسوه‏هاى عاشورا .
2- منتهى الامال، ج‏1، ص‏136 .

3- معارف و معاریف، ج‏7، ص ‏206 .

4- جعفر نقدى، زینب كبرى، ص‏12 .

5- معالى السبطین، ج‏1، ص‏26 .

6- تنقیح المقال، ج‏2، ص‏128 .

7- علامه مرتضى مطهرى، حماسه حسینى، ج‏2، ص‏118 .

8- منتهى الامال، ج‏1، ص‏137 - 138. برخى نوشته‏اند كه او دو فرزند دیگر به نام محمد و قاسم داشت كه در كربلا به شهادت رسیدند. ر . ك: الوقایع و الحوادث، ملبوبى، ج‏3، ص‏30 .

9- مفاتیح الجنان، زیارتنامه حضرت عباس، ص‏715 .

10- فتح/28 .

11- ذریعه، ص‏122 .

12- الوقایع والحوادث، ج‏2، ص‏30/ سوگنامه آل محمد صلى الله علیه و آله، ص‏293 .

13- زینب كبرى علیهاالسلام، ص‏12 .

14- مفاتیح الجنان، ص‏715 .

15- موسوعة كلمات الحسین علیه السلام، ص‏298 .

16- وقایع الایام، ویژه محرم، ص‏264 .

17- معالى السبطین، ج‏1، ص‏270/ نفس المهموم، شیخ عباس قمى، ص‏177 .

18- روم/7 .

19- نفس المهموم، ص‏176/ ر . ك: اعیان الشیعه، ج‏7، ص‏430 .

20- جام عبرت، سید حسین اسحاقى، ج‏2، ص‏104 .

21- منتهى الامال، ص ‏136/ ر . ك: تنقیح المقال، ج‏2، ص‏128 .

22- حماسه حسینى، ج‏1، ص‏59 .

23- معالى السبطین، ج‏1، ص‏267 .

24- همان .

25- مقتل خوارزمى، ج‏2، ص‏30 .

26- مقتل مقرم، ص‏269 .

27- ذریعه، ص‏124 .

28- عناوین برگرفته از روایات است. ر . ك: منتخب میزان الحكمه، محمدى رى شهرى، ص‏542 .

29- همان، ص‏400 .

30- كبریت الاحمر، ص‏ 159/ منتخب التواریخ، ص‏258 .

31- ر . ك: ناسخ التواریخ، ج‏2، ص‏345 .

32- بحارالانوار، ج ‏45، ص‏41/ ترجمه مقتل ابى مخنف، ص‏97 .

33- دین و تمدن، ج‏1، ص‏288 و ر . ك: سوگنامه آل محمد صلى الله علیه و آله، ص‏300 .

34- بحارالانوار، ج ‏44، ص‏ 298/ تنقیح المقال، ج‏2، ص‏128 .

35- مفاتیح الجنان، زیارتنامه حضرت عباس علیه السلام .

منبع:مجله مبلغان، شماره 46، سید جواد حسینى.

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

مرثیه خوانی ام البنین علیهاالسلام

مرثیه خوانی ام البنین علیهاالسلام

 


امام صادق علیه السلام فرمود: «رحم الله عمی العباس لقد اثر و ابلی بلاء حسنا...»(1) خدا رحمت كند عموی ما عباس را، عجب نیكو امتحان داد، ایثار كرد و حداكثر آزمایش را انجام داد. برای عموی ما عباس مقامی در نزد خداوند است كه تمام شهیدان غبطه مقام او را می‏برند.


این زن بزرگوار(ام‌البنین)كه تا آن وقت زنده بود ولی در كربلا نبود، شهادت چهار پسر رشید خود را درك كرد و در سوگ آنها نشست. در مدینه برایش خبر آمد كه چهار پسر تو در خدمت‏ حسین بن علی علیه السلام شهید شدند. برای این پسرها ندبه و گریه می‏كرد. گاهی سر راه عراق و گاهی در بقیع می‏نشست و ندبه‏های جانسوزی می‏كرد. زن‌ها هم دور او جمع می‏شدند. مروان حكم كه حاكم مدینه بود، با آن همه دشمنی و قساوت گاهی به آنجا می‏آمد و می‏ایستاد و می‏گریست.
اینقدر جوانمردی، اینقدر خلوص نیت، اینقدر فداكاری! ما تنها از ناحیه پیكر عمل نگاه می‏كنیم، به روح عمل نگاه نمی‏كنیم تا ببینیم چقدر اهمیت دارد.

شب عاشوراست. عباس در خدمت اباعبدالله علیه السلام نشسته است. در همان وقت ‏یكی از سران دشمن می‏آید، فریاد می‏زند: عباس بن علی و برادرانش را بگویید بیایند. عباس می‏شنود ولی مثل این كه ابدا نشنیده است، اعتنا نمی‏كند. آنچنان در حضور حسین بن علی مؤدب است كه آقا به او فرمود: جوابش را بده هر چند فاسق است. می‏آید می‏بیند شمر بن ذی الجوشن است. شمر روی یك علاقه خویشاوندی دور كه از طرف مادر عباس دارد و هر دو از یك قبیله‏اند، وقتی كه از كوفه آمده است ‏به خیال خودش امان نامه‏ای برای اباالفضل و برادران مادری او آورده است. به خیال خودش خدمتی كرده است. تا حرف خودش را گفت، عباس علیه السلام پرخاش مردانه‏ای به او كرد، فرمود: خدا تو را و آن كسی كه این امان نامه را به دست تو داده است لعنت كند. تو مرا چه شناخته‏ای؟ درباره من چه فكر كرده‏ای؟ تو خیال كرده‏ای من آدمی هستم كه برای حفظ جان خودم، امامم، برادرم حسین بن علی علیه السلام را اینجا بگذارم و بیایم دنبال تو؟ آن دامنی كه ما در آن بزرگ شده‏ایم و آن پستانی كه از آن شیر خورده‏ایم، این طور ما را تربیت نكرده است.


می‏گوید: ای چشمی كه در كربلا بودی و آن منظره‏ای كه عباس من، شیر بچه من، حمله می‏كرد می‏دیدی و دیده‏ای! ای مردمی كه آنجا حاضر بوده‏اید! برای من داستانی نقل كرده‏اند، نمی‏دانم این داستان راست است ‏یا نه. یك خبر خیلی جانگداز به من داده‏اند، نمی‏دانم راست است‏ یا نه. به من گفته‏اند كه اولا دست‌های پسرت بریده شد، بعد در حالی كه فرزند تو دست در بدن نداشت‏ یك مرد لعین ناكس آمد و عمودی آهنین بر فرق او زد. وای بر من كه می‏گویند بر سر شیر بچه‏ام عمود آهنین فرود آمد. بعد می‏گوید: عباس جانم! فرزند عزیزم! من خودم می‏دانم كه اگر دست در بدن داشتی هیچ كس جرات نزدیك شدن به تو را نمی‏كرد.
جناب ام البنین، همسر علی علیه السلام، چهار پسر از علی دارد. مورخین نوشته‏اند علی علیه السلام مخصوصا به برادرش عقیل توصیه می‏كند كه زنی برای من انتخاب كن كه ‏«ولدتها الفحولة‏»؛ از شجاعان زاده شده باشد، از شجاعان ارث برده باشد«لتلد لی ولدا شجاعا»می‏خواهم از او فرزند شجاع به دنیا بیاید.(البته در متن تاریخ ندارد كه علی علیه السلام گفته باشد هدف و منظور من چیست، اما آنها كه به روشن‌بینی علی معترف و مؤمن‏اند می‏گویند علی آن آخر كار را پیش‌بینی می‏كرد.) عقیل، ام‌البنین را انتخاب می‏كند. به آقا عرض می‏كند كه این زن از نوع همان زنی است كه تو می‏خواهی. چهار پسر كه ارشدشان وجود مقدس اباالفضل العباس است، از این زن به دنیا می‏آیند، هر چهار پسر در كربلا در ركاب اباعبدالله حركت می‏كنند و شهید می‏شوند. وقتی كه نوبت ‏بنی‌هاشم رسید، اباالفضل كه برادر ارشد بود به برادرانش گفت: برادرانم! من دلم می‏خواهد شما قبل از من به میدان بروید، چون می‏خواهم اجر شهادت برادر را ادراك كرده باشم. گفتند: هر چه تو امر كنی. هر سه نفر شهید شدند، بعد اباالفضل قیام كرد. این زن بزرگوار(ام‌البنین)كه تا آن وقت زنده بود ولی در كربلا نبود، شهادت چهار پسر رشید خود را درك كرد و در سوگ آنها نشست. در مدینه برایش خبر آمد كه چهار پسر تو در خدمت‏ حسین بن علی علیه السلام شهید شدند. برای این پسرها ندبه و گریه می‏كرد. گاهی سر راه عراق و گاهی در بقیع می‏نشست و ندبه‏های جانسوزی می‏كرد. زن‌ها هم دور او جمع می‏شدند. مروان حكم كه حاكم مدینه بود، با آن همه دشمنی و قساوت گاهی به آنجا می‏آمد و می‏ایستاد و می‏گریست. از جمله ندبه‏هایش این است:

لا تدعونی ویك ام‌البنین
 
تذكرینی بلیوث العرین
 
كانت ‏بنون لی ادعی بهم
 
و الیوم اصبحت ولا من بنی

 


  ای زنان! من از شما یك تقاضا دارم و آن این است كه بعد از این مرا با لقب ام البنین نخوانید(چون ام البنین یعنی مادر پسران، مادر شیر پسران)، دیگر مرا به این اسم نخوانید. وقتی شما مرا به این اسم می‏خوانید، به یاد فرزندان شجاعم می‏افتم و دلم آتش می‏گیرد. زمانی من ام‌البنین بودم ولی اكنون ام‌البنین و مادر پسران نیستم.

مرثیه‏ای دارد راجع به خصوص اباالفضل العباس:

یا من رای العباس كر علی جماهیر النقد
 
و وراه من ابناء حیدر كل لیث ذی لبد
 
انبئت ان ابنی اصیب براسه مقطوع ید
 
ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد
 
لو كان سیفك فی یدیك لما دنی منه احد
 


می‏گوید: ای چشمی كه در كربلا بودی و آن منظره‏ای كه عباس من، شیر بچه من، حمله می‏كرد می‏دیدی و دیده‏ای! ای مردمی كه آنجا حاضر بوده‏اید! برای من داستانی نقل كرده‏اند، نمی‏دانم این داستان راست است ‏یا نه. یك خبر خیلی جانگداز به من داده‏اند، نمی‏دانم راست است‏ یا نه. به من گفته‏اند كه اولا دست‌های پسرت بریده شد، بعد در حالی كه فرزند تو دست در بدن نداشت‏ یك مرد لعین ناكس آمد و عمودی آهنین بر فرق او زد. وای بر من كه می‏گویند بر سر شیر بچه‏ام عمود آهنین فرود آمد. بعد می‏گوید: عباس جانم! فرزند عزیزم! من خودم می‏دانم كه اگر دست در بدن داشتی هیچ كس جرات نزدیك شدن به تو را نمی‏كرد.


تا حرف خودش را گفت، عباس علیه السلام پرخاش مردانه‏ای به او كرد، فرمود: خدا تو را و آن كسی كه این امان نامه را به دست تو داده است لعنت كند. تو مرا چه شناخته‏ای؟ درباره من چه فكر كرده‏ای؟ تو خیال كرده‏ای من آدمی هستم كه برای حفظ جان خودم، امامم، برادرم حسین بن علی علیه السلام را اینجا بگذارم و بیایم دنبال تو؟ آن دامنی كه ما در آن بزرگ شده‏ایم و آن پستانی كه از آن شیر خورده‏ایم، این طور ما را تربیت نكرده است.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

 


پی‏نوشت:
1-ابصار العین، ص‏26.

منبع:كتاب: مجموعه آثار، ج 17، ص 242 ، نویسنده: شهید مطهری

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

علمدار سپاه

علمدار سپاه

 


شجاعت ‏حضرت عباس علیه السلام در میان اصحاب امام حسین علیه السلام بی‌نظیر بود، چگونگی شهادت او، و رجزهای او، و جهاد او با دست بریده، همه بیانگر اوج صلابت و شهامت او است، او تنها به سوی آب فرات رفت، و در برابر چهار هزار نفر تیرانداز قرار گرفت، صف آنها را با کشتن هشتاد نفر از آنها، در هم شکست و خود را به آب فرات رسانید.


روایت ‏شده: هنگامی که وسائل غارت شده از شهدای کربلا را به شام نزد یزید بردند، در میان آنها پرچم بزرگی بود، یزید و حاضران دیدند همه پرچم سوراخ و صدمه دیده ولی دستگیره آن سالم است، پرسید: این پرچم را چه کسی حمل می‏کرد؟ گفته شد: عباس بن علی علیه السلام آن را حمل می‏کرد. یزید از روی تعجب و تجلیل از آن پرچم، دو یا سه بار برخاست و نشست و گفت: «به این پرچم بنگرید، که بر اثر صدمات و ضربات، هیچ جای آن سالم نمانده جز دستگیره آن که پرچمدار آن را با دست ‏حمل می‏کرده است.(یعنی سالم ماندن دستگیره نشان می‏دهد که پرچمدار، تیرها و ضرباتی را که بر دستش وارد می‏شود تحمل می‏کرد و پرچم را رها نمی‏ساخته است.) »
مادرش ام‌البنین علیهاالسلام در شهر خطاب به او می‏گوید:

لو کان سیفک فی یدیک لما دنی منه احد؛ «اگر شمشیرت در دست‌هایت بود، کسی را جرئت نزدیک شدن به شمشیرت نبود.»

روایت ‏شده: هنگامی که وسائل غارت شده از شهدای کربلا را به شام نزد یزید بردند، در میان آنها پرچم بزرگی بود، یزید و حاضران دیدند همه پرچم سوراخ و صدمه دیده ولی دستگیره آن سالم است، پرسید: این پرچم را چه کسی حمل می‏کرد؟

گفته شد: عباس بن علی علیه السلام آن را حمل می‏کرد.

یزید از روی تعجب و تجلیل از آن پرچم، دو یا سه بار برخاست و نشست و گفت:

انظروا الی هذا العلم فانه لم یسلم من الطعن و الضرب الا مقبض الید التی تحمله؛ «به این پرچم بنگرید،که بر اثر صدمات و ضربات، هیچ جای آن سالم نمانده جز دستگیره آن که پرچمدار آن را با دست ‏حمل می‏کرده است.(یعنی سالم ماندن دستگیره نشان می‏دهد که پرچمدار، تیرها و ضرباتی را که بر دستش وارد می‏شود تحمل می‏کرد و پرچم را رها نمی‏ساخته است.) »

سپس یزید گفت:

ابیت اللعن یا عباس، هکذا یکون وفاء الاخ لاخیه؛ «لعن و ناسزا از تو دور باد (و ناسزا برای تو زیبنده نیست) ای عباس، این است معنای وفاداری برادر نسبت به برادرش.‏»

عباس سه برادر پدر و مادری داشت که مادرشان ام‌البنین علیهاالسلام بود، یکی از آنها عبدالله بود که 25 سال داشت، دیگری عثمان بود که 21 سال داشت و سومی جعفر بود که 19 سال داشت.

حضرت عباس که از آنها بزرگتر بود و 34 سال داشت، به برادران رو کرد و گفت: «ای پسران مادرم به پیش بتازید تا خلوص و خیرخواهی شما را در راه خدا و رسول خدا بنگرم.‏»

آنها یکی بعد از دیگری روانه میدان شدند و جنگیدند تا به شهادت رسیدند.

وقتی که همه یاران حسین علیه السلام کشته شدند، و حضرت عباس خود را تنها یافت به حضور برادر آمد و عرض کرد: به من اجازه رفتن به میدان بده، امام سخت گریه کرد، عباس علیه السلام عرض کرد: سینه‏ام تنگ شده و از زندگی دلتنگ گشته و به تنگ آمده‏ام، می‏خواهم انتقام خون شهیدان را از دشمن بگیرم.


طبق روایت مشهور، صدا زد: «یا اخاه ادرک اخاک‏»؛ «ای برادر، برادرت را دریاب.‏» امام حسین علیه السلام مانند شهاب ثاقب به بالین عباس شتافت او را غرق در خون دید که پیکرش پر از تیر شده و دست‌هایش از بدن جدا گشته و چشم‌هایش تیر خورده‏اند.

«با کمر خمیده به عباس نگریست و سپس در بالین او نشست و گریه کرد تا عباس به شهادت رسید.» نیز نقل شده: با صدای بلند گریه کرد و فرمود: «اکنون پشتم شکست، و رشته تدبیر و چاره‏ام از هم پاشید، و دشمن بر من چیره شد و شماتت کرد.»


امام حسین علیه السلام فرمود: برو برای این کودکان تشنه لب، اندکی آب بیاور.

حضرت عباس علیه السلام روز عاشورا سوار بر اسب اطراف خیام می‏گشت و نگهبانی می‏کرد و مراقب بود تا دشمن جلو نیاید.

در این هنگام زهیر بن قین (یکی از یاران با وفای امام حسین) نزد عباس علیه السلام آمد و عرض کرد: در این وقت آمده‏ام تا تو را به یاد سخن پدرت علی علیه السلام بیندازم، عباس علیه السلام که می‏دید خیام اهل‌بیت در خطر تهدید دشمن است، از اسب پیاده نشد و فرمود: «مجال سخن نیست ولی چون نام پدرم را بردی، نمی‏توانم از گفتارش بگذرم، بگو که من سواره می‏شنوم‏.»

زهیر گفت: پدرت هنگامی که خواست با مادرت ام‏البنین علیهاالسلام ازدواج کند، به برادرش عقیل فرموده بود زن شجاعی از خاندان شجاع برایم پیدا کن، زیرا می‏خواهم فرزند شجاعی از او به دنیا بیاید و حامی و ایثارگر فداکار برای برادرش حسین علیه السلام باشد. بنابراین ای عباس، پدرت تو را برای چنین روزی (عاشورا) خواسته است مبادا کوتاهی کنی.

غیرت عباس با شنیدن این سخن به جوش آمد و چنان پا در رکاب زد که تا تسمه رکاب قطع گردید و فرمود: ای زهیر! آیا با این گفتار می‏خواهی به من جرئت بدهی، سوگند به خدا هرگز دست از برادرم بر نمی‏دارم و در حمایت از حریم او کوتاهی نخواهم نمود.

«والله لاریتک شیئا ما رایته قط‏»؛ «به خدا قسم فداکاری خود را به گونه‏ای ابراز کنم و به تو نشان دهم که هرگز نظیرش را ندیده باشی.‏»

آنگاه عباس علیه السلام به سوی دشمن حمله کرد، آن گونه که گوئی شمشیرش، آتشی است که در نیزار افتاده است، تا این که صد نفر از قهرمانان دشمن را کشت.

از جمله با «مارد بن صدیف تغلبی‏» قهرمان بی‏بدیل دشمن جنگ تن به تن کرد، نیزه بلند مارد را از دست او درآورد و نیزه را تکان سختی داد و فریاد زد: «ای مارد، از درگاه خدا امیدوارم که با نیزه خودت، تو را به جهنم واصل کنم.‏»

آنگاه آن نیزه را در کمر اسب مارد فرو برد، اسب مضطرب شد و مارد خود را به زمین انداخت، با این که جمعی از دشمن به کمک مارد آمدند، عباس علیه السلام همان دم نیزه را به گلوی مارد فرود آورد که مارد به زمین افتاد و گوش تا گوش او بریده شد و به هلاکت رسید، و در این درگیری شدید جمعی دیگر نیز به دست عباس علیه السلام کشته شدند.

حضرت عباس علیه السلام به سوی دشمن شتافت، آنها را موعظه کرد، و از عاقبت بد ترسانید، ولی نصایح آن حضرت در آن کوردلان اثر نکرد، عباس نزد برادرش حسین علیه السلام بازگشت، شنید صدای العطش کودکان بلند است.

در روایتی آمده: خیمه‏ای مخصوص مشک‌های آب بود، حضرت ابوالفضل داخل آن خیمه شد، دید اطفال آن مشک‌های خالی را برداشته و شکم‌های خود را بر مشک‌های نم‏دار می‏گذاشتند بلکه از عطش آنها کاسته شود، به آنها فرمود: «نور دیدگانم صبر کنید اکنون می‏روم و برای شما آب می‏آورم.‏» در همین هنگام سوار بر اسب شد و نیزه و مشک خود را برداشت و به سوی فرات رهسپار گردید.

 

آری عباس علیه السلام مشک را پر از آب کرد، ولی از آب نیاشامید و به خود خطاب کرد و گفت:

یا نفس من بعد الحسین هونی و بعده لا کنت ان تکونی هذا الحسین وارد المنون و تشربین بارد المعین تالله ما هذا فعال دینی؛ «ای نفس! بعد از حسین، زندگی تو ارزش ندارد، و نباید بعد از او باقی بمانی، این حسین است که لب تشنه و در خطر مرگ قرار دارد می‏خواهی آب گوارا و خنک بیاشامی، سوگند به خدا دین من اجازه چنین کاری را نمی‏دهد.»


بعضی نقل کرده‏اند حضرت علی علیه السلام در شب 21 رمضان (شب شهادتش) عباس را به آغوش گرفت و به سینه‏اش چسبانید و فرمود: پسرم، به زودی در روز قیامت به وسیله تو چشمم روشن می‏گردد. «پسرم هنگامی که روز عاشورا فرا رسید و بر شریعه آب وارد شدی، مبادا آب بیاشامی با این که برادرت تشنه است!»
و به نقل بعضی، فرمود: به خدا قسم لب به آب نمی‌زنم در حالی که آقایم حسین علیه السلام تشنه باشد.

«والله لا اذوق الماء و سیدی الحسین عطشانا.»

عقل می‏گوید: آب بیاشام تا نیرو بگیری و بتوانی خوب بجنگی، ولی عشق و وفا و صفا می‏گوید: برادرت و نور دیدگان برادرت تشنه‏اند، چگونه تو آب بنوشی و آنها تشنه باشند؟

بعضی نقل کرده‏اند حضرت علی علیه السلام در شب 21 رمضان (شب شهادتش) عباس را به آغوش گرفت و به سینه‏اش چسبانید و فرمود: پسرم، به زودی در روز قیامت به وسیله تو چشمم روشن می‏گردد.

«ولدی اذا کان یوم عاشورا، و دخلت المشرعه، ایاک ان تشرب الماء و اخوک الحسین عطشان؛ «پسرم هنگامی که روز عاشورا فرا رسید و بر شریعه آب وارد شدی، مبادا آب بیاشامی با این که برادرت تشنه است!»

آن حضرت با همان یک دست، ‏حمله بر دشمن کرد، بسیاری از شجاعان دشمن را بر خاک هلاکت افکند. در این بحران، حکیم بن طفیل از کمین نخله‏ای بیرون جهید و ضربه‌ای بر دست چپ آن حضرت وارد ساخت، و دستش را از بند (مچ) قطع کرد (فقطع یده من الزند).

آن حضرت مشک را به دندان گرفت و همت می‏کرد تا مشک را به خیمه‏ها برساند که ناگاه تیری بر مشک آب آمد و آب آن ریخت، و تیر دیگری بر سینه‏اش رسید و از اسب بر زمین افتاد. (1)


در روایتی آمده: خیمه‏ای مخصوص مشک‌های آب بود، حضرت ابوالفضل داخل آن خیمه شد، دید اطفال آن مشک‌های خالی را برداشته و شکم‌های خود را بر مشک‌های نم‏دار می‏گذاشتند بلکه از عطش آنها کاسته شود، به آنها فرمود: «نور دیدگانم صبر کنید اکنون می‏روم و برای شما آب می‏آورم.‏» در همین هنگام سوار بر اسب شد و نیزه و مشک خود را برداشت و به سوی فرات رهسپار گردید.
ابی مخنف می‏نویسد: وقتی که دست‌های عباس علیه السلام جدا شد، در حالی که از دو طرف دستش قطرات خون می‏ریخت به دشمن حمله کرد تا این که ظالمی با گرز آهنین بر سر مبارکش زد و آن را شکافت، آن هنگام آن مظلوم به زمین افتاد و در خون خود غوطه‏ور گردید و صدا زد:

«یا اخی یا حسین علیک منی السلام‏»؛ «ای برادرم حسین خداحافظ.‏» (2)

و طبق روایت مشهور، صدا زد:

«یا اخاه ادرک اخاک‏»؛ «ای برادر، برادرت را دریاب.‏»

امام حسین علیه السلام مانند شهاب ثاقب به بالین عباس شتافت او را غرق در خون دید که پیکرش پر از تیر شده و دست‌هایش از بدن جدا گشته و چشم‌هایش تیر خورده‏اند.

«فوقف علیه منحنیا و جلس عند راسه یبکی حتی فاضت نفسه‏»؛ «با کمر خمیده به عباس نگریست و سپس در بالین او نشست و گریه کرد تا عباس به شهادت رسید.»


یزید گفت:
«لعن و ناسزا از تو دور باد (و ناسزا برای تو زیبنده نیست) ای عباس، این است معنای وفاداری برادر نسبت به برادرش.‏»


نیز نقل شده: با صدای بلند گریه کرد و فرمود:

«الان انکسر ظهری و قلت ‏حیلتی و شمت بی عدوی‏»؛ «اکنون پشتم شکست، و رشته تدبیر و چاره‏ام از هم پاشید، و دشمن بر من چیره شد و شماتت کرد.» (3)

 


پی‏نوشت‌ها:
1- منتهی الآمال، ج 1 / ص 279/ اعیان الشعیه، ج 1، ص 608/ معالی السبطن، ج 1 / ص 446.

2- ترجمه مقتل ابی مخنف، ص 99/ تذکرة الشهداء، ص 269.

3- فرسان الهیجاء، ج 1 / ص 203/ معالی السبطین، ج 1 / ص 446.


منبع:

راهنمای تبلیغ 6 ، نمایندگی ولی فقیه در سپاه .

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

پنجه برنجى

پنجه برنجى
شخصى تعریف مى‏كرد كه: در سال 1375 براى خرید دستگاه چاپ سه ‏بار به مسكو سفر كردم. در سفر سوم در مسكو یك مشكل ادارى برایم پیش آمد، پیش رئیس اداره رفتم. وقتى وارد اطاق شدم، چشمم به

چیز عجیبى افتاد. روى میز رئیس یك پنجه برنجى قرار داشت كه روى آن نوشته شده بود «علمدار ابوالفضل‏». ابتدا حدس زدم آن را به ‏عنوان یك چیز زینتى روى میزش گذاشته، ولى بعد از آن سؤال كردم، جواب داد: «من شیعه هستم و كرامت‌هاى بسیارى از آن حضرت دیده‏ام، این پنجه را به ‏خاطر همین امر همراهم دارم، جانم به فدایش باد.» وقتى از حال من و تشیع و علاقه‏ام به حضرت ابوالفضل علیه‏السلام، اطلاع پیدا كرد، احترام فوق‏العاده‏اى به من گذاشت و همه مشكلات مرا حل كرد. (4)

 


پى‏نوشت‌ها:
1. از مراجع تقلید در نجف اشرف.

2. كرامات الصالحین، ص ‏286، به نقل از: كرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل علیه‏السلام)، على میرخلف‏زاده، ص‏92.

3. حضرت اباالفضل مظهر كمالات و كرامات، ص‏447، به نقل از: كرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل علیه‏السلام)، على میرخلف‏زاده، ص‏220

4. نماز شام غریبان، به نقل از: كرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل علیه‏السلام)،على میرخلف‏زاده، ص‏235.


منبع:

ماهنامه موعود جوان، شماره 15.

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

مكافات عمل

مكافات عمل
در زمان حاج سید عبدالكریم حائرى و ماجراى كشف حجاب از سوى رضاخان، دو تا پاسبان بودند كه خیلى اذیت مى‏كردند.

روزى زنى با روسرى از خانه بیرون مى‏آید، یكى از این پاسبان‌ها او را تعقیب مى‏كند، آن زن هر چه او را قسم مى‏دهد و حضرت ابوالفضل علیه‏السلام را شفیع قرار مى‏دهد در او اثر نمى‏بخشد. بلكه آن بى‏حیا توهین هم مى‏كند كه اگر ابوالفضل كارى از او ساخته مى‏شد، نمى‏گذاشت دست‌هاى او ...

همان روز به ‏حمام مى‏رود و دلش درد مى‏گیرد، معالجات اثر نمى‏كند و به هلاكت مى‏رسد.

غسال گفته بود: دیدم، مثل این كه سیلى به صورتش خورده شده باشد صورتش سیاه شده بود. (

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

قبر وسط آب

قبر وسط آب
آیة‏الله حاج سید عباس كاشانى حائرى نقل مى‏كرد: «روزى در خانه آیة‏الله العظمى حكیم(1) بودم كه كلیددار آستان مقدس حضرت ابوالفضل علیه‏السلام تلفن كرد و گفت: سرداب مقدس ابوالفضل علیه‏السلام را آب گرفته و بیم آن مى‏رود كه ویران گردد و به حرم مطهر و گنبد و مناره‏ها نیز آسیب كلى وارد شود، شما كارى بكنید.

آیة‏الله حكیم فرمودند: من جمعه خواهم آمد و هر آنچه در توان دارم انجام خواهم داد. آنگاه گروهى از علماى نجف از جمله اینجانب به همراه ایشان به كربلا و به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه‏السلام رفتیم، آن مرجع بزرگ براى بازدید به‏ طرف سرداب مقدس رفت و ما نیز از پى او آمدیم، اما همین ‏كه چند پله پایین رفتند، دیدم نشستند و با صداى بسیار بلند كه تا آن روز ندیده بودم، شروع به گریه كردند. همه شگفت‏زده و هراسان شدیم كه چه شده است؟ من گردن كشیدم دیدم شگفتا منظره عجیبى است كه مرا هم گریان ساخت.

قبر شریف حضرت ابوالفضل علیه‏السلام در میان آب مثل جایى كه از هر سو به وسیله دیوار بتنى بسیار محكم حفاظت ‏شود، در وسط آب قرار داشت، اما آب آن را نمى‏گرفت. درست همانند قبر سالارش حسین علیه‏السلام كه متوكل عباسى بر آن آب بست اما آب به سوى قبر پیشروى نكرد. (2)

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

و عباس همچنان در اهتزاز ...

و عباس همچنان در اهتزاز ...

 


دانگ ...

یك صدا!

یك ضربه!

ساعت ‏یك از نیمه گذشته!

صدا از گلدسته رو به ‏رو به گوش مى‏رسد.

در قابى از نور و سكوتى كه در ژرفاى شب صداى ساعت آن را مى‏شكند .


دانگ ...

از ازدحام خبرى نیست

شهر در خواب رفته!

چونان مسافران خسته در گوشه‏اى و كنجى آرام

صداى دیگرى آرامش شهر را بر هم نمى‏زند


دانگ ...

صداى آرامش

صداى ساعت در قاب سبز گلدسته

انعكاس خلوت اثیرى شب در كربلاست!

پسركى كه از صبح در ظرف بزرگى آب یخ هدیه مى‏داد در خواب رفته،

در میدان سبز سقاى كربلا!

دستفروشى تنها در كناره میدان نشسته

چه مى‏فروشد؟ نمى‏دانم . اما، پیداست كه خود خریدار است


دانگ ...

صداى زنگ را خریدار است

صداى سبز آرامش اثیرى بودن در سایه‏سار نخل بلند اردوگاه حسین را

دانگ ساعت و بال بال زدن پرچم سرخ در اهتزاز

بیدارى، پرچم سرخ و بودن

شهر بى‏آنكه بداند در سایه‏سار نخل سردار كربلا آرمیده است .

اردوگاه كربلا چشم به بال‏بال زدن پرچم سرخ دارد و گوش، به ساعتى كه بیداریش را جار مى‏زند.


دانگ ...

بیدارم!

چون خورشیدى رخشان،

بیزار از تاریكى

بیدارم!

چون موجى در حركت،

گریزان از ایستایى

بیدارم!

چون روح سبز جنگل،

سرشار از زندگى

چون چشم زینب در شب فراق

چون گوش مردان دشت نینوا!

هل من ناصر ینصرنى؟


دانگ ...

و بال‏بال زدن پرچم

لبیك اى حسین!

اى روح سبز زندگى!

اى دریا!

اى تمامیت ‏حیات!

اى همه آزادگى!


***

ماه از فراز شهر مى‏گذرد

آرام ...

گویى صداى ساعت در قاب سبز گلدسته

پاى رفتنش را بسته

به كجا مى‏رود؟

به غروب؟

به محاق؟

دانگ ساعت و بال‏بال زدن پرچم؛

بودن و ماندن را به گوشش مى‏خواند

شهر در انتظار صدایى دیگر از گلدسته است


دانگ ... دانگ ...

و اینك دو بار!

پیش از آن كه دیو یاس سایه بگسترد، ساعت ‏به صدا در مى‏آید

اینك دوبار

عباس در اهتزاز است

عباس ایستاده است

بیدار

در پهندشت كربلا

در میدانگاه شهر


دانگ ...

موج است و روح سبز جنگل

عباس نوید سحر مى‏دهد!

تا صبح راهى نیست

تا محو سیاهى

تا نور

تا دمیدن

تا ظهور

ساعت در قاب سبز گلدسته مى‏نوازد

سه بار!

دستفروش بیدارتر از همیشه دل به دانگ دیگرى خوش كرده

پرچم سرخ بال‏بال مى‏زند!

گلدسته به صدا درمى‏آید!

الله‏اكبر ... الله‏اكبر!

نور از مشرق آسمان مى‏بارد

سیاهى، اشباح، رهزنان نیمه شب،

همه مى‏گریزند

عباس همچنان ایستاده است

ساعت همچنان صدا در مى‏دهد

پرچم همچنان بال‏بال مى‏زند

تا صبح ...

تا پهن شدن همه نور در گستره زمین

تا فردا ...

تا وقتى كه شبى، شبحى و ترسى نباشد

تا آمدن حسین،

تا تولد دوباره اصغر

تا آشكار شدن قد رشید على‏اكبر

از میانه خیمه‏گاه

تا شكفتن لبخندى از نور بر لب‌هاى زینب

رقیه

سكینه

عباس همچنان در اهتزاز است

پسرك سقا به صحن خیابان آمده

دستفروش‌ها در امنیت ‏بال‏بال زدن پرچم بیرون آمده‏اند

و ساعت،

هر ساعت مى‏نوازد


دانگ ... دانگ ...


منبع:

فصلنامه موعود، شماره 34 ، اسماعیل شفیعى سروستانى.

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

گریه امام زمان(عج) در مصیبت حضرت ابوالفضل علیه السلام

گریه امام زمان(عج) در مصیبت حضرت ابوالفضل علیه السلام

 


جناب حجت‏الاسلام آقاى قاضى زاهدى گلپایگانى مى‏فرماید: من در تهران از جناب آقاى حاج محمد على فشندى كه یكى از اخیار تهران است، شنیدم كه مى‏گفت: من از اول جوانى، مقیّد بودم كه تا ممكن است گناه نكنم و آنقدر به حج بروم تا به محضر مولایم حضرت بقیة‏اللّه‏، روحى فداه، مشرف گردم. لذا سال‌ها به همین آرزو به مكه معظمه مشرف مى‏شدم.

در یكى از این سال‌ها كه عهده‏دار پذیرایى جمعى از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذیحجه با جمیع وسائل به صحراى عرفات رفتم تا بتوانم قبل از آن كه حجاج به عرفات بیایند، براى زوارى كه با من بودند جاى بهترى تهیه كنم. تقریبا عصر روز هفتم بارها را پیاده كردم و در یكى از آن چادرهایى كه براى ما مهیا شده بود، مستقر شدم. ضمنا متوجه شدم كه غیر از من هنوز كسى به عرفات نیامده است. در آن هنگام یكى از شرطه‏هایى كه براى محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب این همه وسائل را به اینجا آورده‏اى؟ مگر نمى‏دانى ممكن است سارقان در این بیابان بیایند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا كه آمده‏اى، باید تا صبح بیدار بمانى و خودت از اموالت محافظت بكنى. گفتم: مانعى ندارد، بیدار مى‏مانم و خودم از اموالم محافظت مى‏كنم.

آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بیدار ماندم تا آن ‏كه نیمه‏هاى شب دیدم سید بزرگوارى كه شال سبز به سر دارد، به در خیمه من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمدعلى، سلام علیكم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ایشان وارد خیمه شدند و پس از چند لحظه جمعى از جوان‌ها كه تازه مو بر صورتشان روییده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسیدند. من ابتدا مقدارى از آنها ترسیدم، ولى پس از چند جمله كه با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جاى گرفت و به آنها اعتماد كردم. جوان‌ها بیرون خیمه ایستاده بودند ولى آن سید داخل خیمه تشریف آورده بود. ایشان به من رو كرد و فرمود: حاج محمد على! خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟

فرمودند: شبى در بیابان عرفات بیتوته كرده‏اى كه جدم حضرت سیدالشهداء اباعبداللّه‏الحسین علیه السلام هم در اینجا بیتوته كرده بود. من گفتم: در این شب چه باید بكنیم؟ فرمودند: دو ركعت نماز مى‏خوانیم، در این نماز پس از حمد، یازده مرتبه قل‏هواللّه‏ بخوان.

لذا بلند شدیم و این عمل را همراه با آن آقا انجام دادیم. پس از نماز آن آقا یك دعایى خواندند كه من از نظر مضامین مانند آن دعا را نشنیده بودم. حال خوشى داشتند و اشك از دیدگانشان جارى بود. من سعى كردم كه آن دعا را حفظ كنم ولى آقا فرمودند: این دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهى كرد. سپس به آن آقا گفتم: ببینید آیا توحیدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آیات آفاقیه و انفسیه بر وجود خدا استدلال كردم و گفتم: من معتقدم كه با این دلایل، خدایى هست. فرمودند: براى تو همین مقدار از خداشناسى كافى است. سپس اعتقادم را به مسئله ولایت براى آن آقا عرض كردم. فرمودند: اعتقاد خوبى دارى. بعد از آن سؤال كردم كه: به نظر شما الآن حضرت امام زمان(عج) در كجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خیمه است.

سؤال كردم: روز عرفه، كه مى‏گویند حضرت ولى‏عصر(عج) در عرفات هستند، در كجاى عرفات مى‏باشند؟ فرمود: حدود جبل‏الرحمة. گفتم: اگر كسى آنجا برود آن حضرت را مى‏بیند؟ فرمود: بله، او را مى‏بیند ولى نمى‏شناسد.

گفتم: آیا فردا شب كه شب عرفه است، حضرت ولى‏عصر(عج) به خیمه‏هاى حجاج تشریف مى‏آورند و به آنها توجهى دارند؟ فرمود: به خیمه شما مى‏آید؛ زیرا شما فردا شب به عمویم حضرت ابوالفضل علیه‌السلام متوسل مى‏شوید.

در این موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلى، چاى دارى؟ ناگهان متذكر شدم كه من همه چیز آورده‏ام ولى چاى نیاورده‏ام. عرض كردم: آقا اتفاقا چاى نیاورده‏ام و چقدر خوب شد كه شما تذكر دادید؛ زیرا فردا مى‏روم و براى مسافرین چاى تهیه مى‏كنم.

آقا فرمودند: حالا چاى با من. از خیمه بیرون رفتند و مقدارى كه به صورت ظاهر چاى بود، ولى وقتى دم كردیم، به قدرى معطر و شیرین بود كه من یقین كردم، آن چاى از چای‌هاى دنیا نیست، آوردند و به من دادند. من از آن چاى دم كردم و خوردم. بعد فرمودند: غذایى دارى، بخوریم؟ گفتم: بلى نان و پنیر هست. فرمودند: من پنیر نمى‏خورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بیاور، من مقدارى نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ایشان از نان و ماست میل فرمودند.

سپس به من فرمودند: حاج محمدعلى، به تو صد ریال (سعودى) مى‏دهم، تو براى پدر من یك عمره به ‏جا بیاور. عرض كردم: اسم پدر شما چیست؟ فرمودند: اسم پدرم «سید حسن» است. گفتم: اسم خودتان چیست؟ فرمودند: سید مهدى. من پول را گرفتم و در این موقع، آقا از جا برخاستند كه بروند. من بغل باز كردم و ایشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتى خواستم صورتشان را ببوسم، دیدم خال سیاه بسیار زیبایى روى گونه راستشان قرار گرفته است. لب‌هایم را روى آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسیدم.

پس از چند لحظه كه ایشان از من جدا شدند، من در بیابان عرفات هر چه این طرف و آن طرف را نگاه كردم كسى را ندیدم! یك مرتبه متوجه شدم كه ایشان حضرت بقیة‏اللّه‏، ارواحنا فداه، بوده‏اند، به ‏خصوص كه اسم مرا مى‏دانستند و فارسى حرف مى‏زدند! نامشان مهدى(عج) بود و پسر امام حسن عسكرى علیه السلام بودند.

بالاخره نشستم و زار زار گریه كردم. شرطه‏ها فكر مى‏كردند كه من خوابم برده است و سارقان اثاثیه مرا برده‏اند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گریه‏ام شدید شد.

فرداى آن روز كه اهل كاروان به عرفات آمدند، من براى روحانى كاروان قضیه را نقل كردم، او هم براى اهل كاروان جریان را شرح داد و در میان آنها شورى پیدا شد.

اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خواندیم. بعد از نماز با آن ‏كه من به آنها نگفته بودم كه آقا فرموده‏اند: «فردا شب من به خیمه شما مى‏آیم؛ زیرا شما به عمویم حضرت عباس علیه السلام متوسل مى‏شوید.» خود به خود روحانى كاروان روضه حضرت ابوالفضل علیه السلام را خواند و شورى برپا شد و اهل كاروان حال خوبى پیدا كرده بودند، ولى من دائما منتظر مقدم مقدس حضرت بقیة‏اللّه‏، روحى و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء، بودم.

بالاخره نزدیك بود روضه تمام شود كه كاسه صبرم لبریز شد. از میان مجلس برخاستم و از خیمه بیرون آمدم، ناگهان دیدم حضرت ولى‏عصر(عج) بیرون خیمه ایستاده‏اند و به روضه گوش مى‏دهند و گریه مى‏كنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام كنم كه آقا اینجاست، ولى ایشان با دست اشاره كردند كه چیزى نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چیزى بگویم. من این طرف در خیمه ایستاده بودم و حضرت بقیة‏اللّه‏، روحى‏فداه، آن طرف خیمه ایستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل علیه السلام گریه مى‏كردیم و من قدرت نداشتم كه حتى یك قدم به طرف حضرت ولى‏عصر(عج) حركت كنم. بالاخره وقتى روضه تمام شد، حضرت هم تشریف بردند.

 

منبع:

برگرفته از: آثار و بركات حضرت امام حسین علیه السلام، ص23، قضیه 5.

زائربقيع سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 نظر بدهید!

یاور وفادار امام حسین علیه‏السلام